مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














گام ششم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
به نام آن نیروی برتر و فرمانروای هستی
سلام به استاد عزیز و مریم جانم
خدا رو شکر که با گام ششم از این پروژه همراه هستم ، مینویسم تا ردپایی باشه برای خودم از برگشت و مرور آگاهی ها از مدارهای بالاتر ، از خدا اجازه میخوام که درک و دریافتم رو بنویسم و این ردپا رو به جا بگذارم.
سوال اول-راه های ارتباط با راهنمای درون و دریافت هدایت های آن
————–
اولین و مهم ترین راه ایجاد این ارتباط این هست که باور کنیم چنین نیروی درون ما وجود داره و ارتباط با نیرو و دریافت پیغام های آن فارق از اعتقادات و باورهای مذهبی ماست.
باید بتونیم این باور رو در خودمون ایجاد کنیم که این نیرو در درون همه ی ما وجود داره و ما هرزمان ازش درخواست کنیم اون به ما پاسخ خواهد داد.
هرچقدر بیشتر بتونیم این باور رو در خودمون تقویت کنیم بیشتر میتونیم در همه ی موارد حتی در اتفاقات روزمره خودمون مثل اینکه از کدوم مسیر بریم یا چه چیزی بخوریم ازش راهنمایی بگیریم.
یکی از علت هایی که ما از این نیروی درونی نمیتونیم به درستی استفاده کنیم اینه که به تجربیات گذشته مون استناد میکنیم.
ذهن منطقی مون میگه چون در گذشته نشده الان هم نمیشه و اینطوری میشه که راه خودمون رو سد میکنیم.
در حالیکه اگر در اون لحظه بتونیم ذهن منطقی مون رو خاموش کنیم و به این صدای درونمون اعتماد کنیم و به چیزی که بهمون گفته عمل کنیم همیشه نتیجه ما رو شگفت زده خواهد کرد.
ذهن منطقی ما همیشه جلوی ما رو میگیره برای اینکه طبق الهامی که دریافت کردیم عمل کنیم.
تفاوت نجوای شیطان و الهامات دورنی مون هم الان دیگه میدونیم که در احساسی که اون پیغام در ما ایجاد میکنه.
اگر احساس شور و شوق داریم این یک پیغام از سمت نیروی برتر ماست و اگر احساس شک و تردید و ترس داریم اون پیغام یک پیغام شیطانیه.
سوال دوم-نحوه ی مدیریت کردن گفتگوهای درونی
————–
این یک اقدام مستمره که باید به صورت همیشگی روش کار کنیم و باید تبدیل به روتین روزانه مون کنیم مثل نفس کشیدن و غذا خوردن در نظر بگیریمش
سوال سوم-عجله برای رسیدن به ثروت
————–
یکی از راه هایی که میتونیم متوجه بشیم آیا در مسیر درست هستیم و باید صبر کنیم تا نتایج بیاد یا باید بیشتر روی باورهامون کار کنیم دقت به نشانه ها ست.
مثلا در مسیر ساخت باورهای ثروت ساز آیا داریم نشانه هایی از جنس : دریافت هدیه -افزایش حقوق-پیدا کردن پول در خیابان-دریافت SMS واریزی و و و رو میبینیم؟
اگر داریم چنین نشانه هایی رو دریافت میکنیم باید بدونیم که در مسیر درست هستیم پس با شور و اشتیاق به این مسیر ادامه میدیم و روی باورهامون بیشتر کار میکنیم تا نتایج بزرگتر بشن.
درک اینکه منشا دیدن این نتایج کوچیک از جنس نشانه ها حاصل کار کردن مستمر ما روی باورهای ماست به ما این انگیزه رو میده که در مسیر درست هستیم و باید همین مسیر رو ادامه بدیم.
باید بپذیریم که دیدن نشانه ها شانسی و اتفاقی نیست و حاصل کار کردن روی باورهای ماست و با بودن در این مسیر با حفظ احساس خوب نتایج ما بزرگ تر میشن ولی اگه این مسیر رو رها کنیم و نشانه ها رو یک اتفاق بدونیم ، همین نشانه ها هم کم رنگ تر میشن و ما از مسیر اصلی منحرف میشیم.
سوال چهارم-ریسک پذیری تصمیمات مهم و تاثیر آن بر روی افراد نزدیک و خانواده
————–
این یک باور محدود کننده ست که اگر من ریسک کنم و تصمیمات جدیدی برای زندگیم بگیرم ممکنه خانواده م اذیت بشن.
اگر از یک زاویه ی دیگه به این تصمیم نگاه کنیم از اساس این سوال رو از خودمون میپرسیم که اگه در این شرایط قرار بگیرن اصلا واقعا براشون بده یا باعث رشدشون میشه؟ (الخیر فی ما وقع)
در مسیر زندگی،این برخورد با تضادهاست که باعث میشه خواسته های ما برامون شفاف تر بشه و اینها محرک های پیشرفت ما هستن.
باور درستی که باید جایگزین کنیم این هست که مسئولیت خوشبخت کردن دیگران حتی افراد نزدیک به من و خانواده م با من نیست و هرکسی مسئول زندگی خودش و خوشبختی خودشه.
اگر پذیرش چنین باورهایی برای ما سخته نباید وارد این دام بشیم که بخوایم کسی رو قانع کنیم یا خوایم باهاش بحث کنیم تا نظرش رو عوض کنیم چون طبق قانون بحث کردن ، ایجاد مقاومت محسوب میشه و از همون جنس تجربه ی ناخواسته، بیشتر در زندگی برای ما به وجود میاره.
همه ی ما اختیار داریم و میتونیم انتخاب کنیم که اول بدون تعصب و با ذهنی باز دیدگاه و باور جدیدی که با ما در میون گذاشته میشه رو بشنویم و اگر فکر میکنیم این باور در راستای ارتقای وضعیت ما بهمون خدمت میکنه اون رو بپذیریم و اگر نسبت بهش مقاومت داریم و نمیتونیم بپذیریمش ( به خاطر فاصله ی فرکانسی ما با اون دیدگاه) ازش اعراض کنیم و ازش بگذریم نه اینکه وارد بحث بشیم و بخوایم نظر کسی رو تغییر بدیم.
دقیقا در مورد دین هم قرآن گفته لا اِکْراهَ فِی الدّین ، و بارها به پیامبر گفته شده که تو وکیل کسی نیستی و وظیفه ی تو فقط ابلاغ پیام هست.
ما باید با بزرگتر کردن ظرف خودمون ، قدرت پذیرش و تحمل دیدگاه های متفاوت با دیدگاه خودمون رو داشته باشیم و حتی یه مرحله بالاترش میشه اینکه اگر کمکی از دستم برمیاد به افراد نزدیک خانواده م در مسیر خودشون که با مسیر و نگاه من متفاوت هم هست کمک هم بکنیم. ( مثال کمک استاد به مادرشون در مورد دیدگاه ایشون.)
پس اگر با دیدگاهی موافق نیستیم ازش اعراض کنیم.هرکسی این حق رو داره که نظر خودش رو که فکر میکنه درسته بیان کنه و ما باید با ذهنی باز و بدون تعصب به اون دیدگاه نگاه کنیم و فکر نکنیم فقط نظر ماست که درسته.این یه فرهنگه که باید یاد بگیریمش.
بپذیریم هرکسی با هر دیدگاهی حق زندگی داره.
در مورد این دیدگاه هم که هرکسی فقط مسئول زندگی خودشه و ما مسئول زندگی هیچ کس غیر از خودمون حتی فرزند و همسرمون نیستیم هم با ذهنی باز فکر کنیم و بررسی ش کنیم که میپذیریمش یا میخوایم ازش اعراض کنیم.
( آگاهی های جلسه ی چهارم از قدم سوم در منطقی کردن این باور و پذیرشش میتونه خیلی بهمون کمک کنه.)
خیلی ممنونم از توجهتون به کامنت من دوستان
در پناه الله یکتا باشیم همگی :)
به نام خدای هدایتگرم
اگه باور کنیم که خداوند همواره داره مارو هدایت میکنه، هدایت شو دریافت میکنیم
اگه باور کنیم لایق دریافت الهامات الهی هستیم،دریافت شون میکنیم
به اندازه ای که باور میکنیم،ایمان بیاریم،تسلیم خدا باشیم و فقط روی خدا حساب کنیم به همون اندازه هدایت هارو دریافت میکنیم
حالا بهترین راه برای ایجاد این باورها و تقویت آنها تکرار همین فایل های استاد و پیدا کردن آیه های مربوط به هدایت هستش
ذهن منطقی ما بزرگترین مانع برای اینکه اجازه نده از الهامات مون استفاده کنیم،پس باید آگاهانه روی این ذهن کار بشه بمباران بشه با باورهای درست با تکرار همیشگی این آگاهی ها با کمک از قرآن که میشه این ذهن چموش و افسارش و در دست گرفت
از روی احساس مون میتونیم بفهمیم ایده ها و راهکارهایی که به ما گفته میشه از طرف خداست یا شیطانه
ایده ها و راهکارهایی که خدا میده همیشه با احساس خوب میاد،اما ایده های شیطانی همواره با ترس و استرس و نگرانی همراهه
برای ماندن در احساس خوب باید همیشه گفتوگو های ذهنی رو مدیریت کرد باید همواره روش کار بشه با تکرار باورهای درست که میشه نجواهایی که به ما احساس بد میده رو خاموش کرد، کاریه که نیاز به کار کردن همیشگی داره
اگه داری روی باورهات کار میکنی قطعا نشونه ها رو خواهی دید و توی همچین مواقعی باید اونقدر شاخک هات تیز باشه که ببینی و تایید کنی که داره جواب میده و با ایمان بیشتری ادامه بدی نه اینکه سرسری از این نشونه ها بگذری و فکر کنی که خب اینها عادیه یا شانسی بوده
تضادها شاید در ظاهر اذیت کننده باشن ،شاید کلا مارو درگیر کنن و منجر بشه لحظاتی احساس بد و تجربه کنیم اما به اندازه ای که باورهای درست و توحیدی مون تکرار کنیم و قویتر کنیم میتونیم نگاه بهتر و امیدوارانه تری به این تضادها داشته باشیم و کم کم خواسته های واقعی مون پیدا کنیم و در مسیر اونها حرکت کنیم
طبق قانون من توانایی تغییر زندگی هیچکس و ندارم(حتی فرزندم)من فقط مسوولیت زندگی خودمو به عهده دارم پس دیگه انرژی و تمرکز مو از چیزی که کوچکترین تأثیری توش ندارمو بر میدارم و بجاش تمرکز مو میزارم روی بهبود زندگی خودم
هرگاه دیدگاهی،رفتاری،صحنه ی ناجالبی، سخن لهو و بیهوده ای و هر چیزی که دوستش نداشتم وباب دلم نبود تنها کاری که باید انجام بدم اعراض کنم همین.
در پناه رب العالمین شاد و سلامت و سعادتمند باشید.
هر گاه که تسلیمم در کارگه هستی💐💐
آرامتر از آهو بی باکتر از شیرم☘☘
هر بار که می کوشم در کار کنم تدبیر🌹🌹
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر🌻🌻
سلام به استاد نازنینم ودوستان بی نظیرم در مسیر هدایت الهی.😍😍
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که امروز به طرق مختلف منو هدایت میکنه به این موضوع که فاطمه ی من گوششش فرا بده به ندای درونت والهامات معجزه آسای من. امروز صبح هم در فایل گفت وگو با دوستان قسمت ۳۷ خداونو من رو به همین سمت هدایت کرد چرا که من از او در خواست اصل کرده بودم و او گفت اصل یعنی تسلیم بودن در مقابل رب ونیست کردن تمام منطق ها و دو دوتا کردن های ذهن زیرک….به من گفت بی خیال همه ی ترس ها ورقابت هااااااا ومقایسهههه ها ودویدن های الکیییی….بنشین وآرام باش….بنشین وتو کل کن….. بنشین وگوش بده به ندای الهام بخش وپیغام سروش…..شاااااید بهترین کار ودرست ترین ومناسب ترین اقدام این باشد که گاااهی اوقات بدون شک همینست این است که کاری انجام ندهی واجازه دهی تا خداوند به تو بگوید که چون باید کرددددد…..همین الان هم خداوند از زبان استاد این ندا را به من رساند که برای دلت خودت زندگی کن تووووو خودت به اندازه تمام چیز هایی که در جهان وجود دارد وحتی بیشتر دلیلی کافی وعالی هستی تا زندگی کنی لذت ببری وبندگی کن زیرا کار تو بندگیست وکار خدا هم خداییست.
قانون تکاااامل که از خداااوند می خواهم به همه مااااا تواناااایی درک کردنش را عناااایت کند وکمکمون کنه بهش عامل باشیم وبا همه وجود بپذیریمش و باهاش دوست وصمیمی باشیم.ودرکی بهتری که من از طریق فایل های استاد بهش رسیدم وپرده ای از روی قلبم برداشته شد این بود که من فکر میکردم تکامل، تکامل زمانی هستش ومن باااااید مدت زمان زیادی رو صبر کنم تا به خواسته هام برسم اما استاد بهم گفتن تکامل تکامل فرکانسی هستش وشما هر چقدر ایمان وتعهد بیشتری به خرج بدی وپروسه تغییر باور هاتو با روند عالی تری طی کنی وظرف وجودیت رو افزایش بدی وکنترل مناسب تری داشته باشی بر ذهنت و ورودی های آن ومدارت بره بالاتره در این صورت هر لحظه به خواستت نزدیکتر شدی.
نگاه پر مهر الله سایه بان همیشگی لحظه هایتان.🌹🌺🌹
به نام الله یکتا
مهم ترین راه ارتباط با درون اینه که تو باور کنی همچین نیرویی هست اصلنم ربطی به مذهبی بودن یا نبودن ندارد . وقتی ازش درخواست کنید و “””””””” ایمان “”””””””” داشته باشید که پاسخ میده پاسخ میدهد . این مهم ترین باوره .
رو تجربیات گذشته مون رو منطقمون حساب نکنیم چون اینا بر اساس باورهای گذشته امون بوده ذهن منطقی ما میخواد جلوی ما رو بگیره برای اینه ما الهاتماتمون استفاده نکنیم هر چقدر بیشتر استفاده کنی >>>>>>. بیشتر زبونشو می فهمی >>> و این مسیر ادامه داره .
برای خوب شدن احساست همیشه باید روی گفت و گوی های ذهنیتون کار کنید . همیشههههه این ی مسیری نیست که ی روز کار کنی یا ی دکمه بزنی درست بشه نه اینطور نیست این مسیر باید ادامه داشته باشه .
نباید با کسی رقابت کنی باید با خودت رقابت کنی باید طبق سبک خودت طبق چیزی که فکر می کنی درسته پیش بری .
باید ذهنت رو پاک کنی از هر چی رقابته .
در پناه الله یکتا شاداب باشید .
به نام خدای مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز
سلام به دوستان همفرکانسم در این سایت الهی
*مهمترین راه ارتباط با راهنمای درونمون اینه که باور کنیم که یه همچین راهنمایی هست و باور کنیم فارغ از اینکه ما چقدر انسان مذهب هستیم یا نیستیم وقتی ازش درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده،به ما پاسخ خواهد داد،این مهمترین باور که راهنمای درونمون رو فعال میکنه
استاد با تمام وجودم به راهنمای درونم ایمان دارم، که هست اینو سالهاست که باور کردم و اینکه پاسخ میده رو هم خیلی خوب تونستم روش کار کنم و باور کنم که جواب میدهد،و اینکه اونقدر ازش استفاده کردم که باور کردم ذهن منطقی میگه و شهود غیر منطقی،همین یک دو ماه پیش بود،داشتم میرفتم استخر حسم گفت نرو،گفتم یعنی چی که نرم غیرمنطقی بود برام مگه میشه خدا نخواد که من خوش باشم حتما ذهنمه که میگه نرو و رفتم استخر،آب یخ بود،و بدجور سرما خوردم اونجا بود که فهمیدم راهنمای درونم بود که گفت نرو یا یه بار دیگه توو استخر داشتم شنا میکردم،اومدم رو سکو که استارت بزنم،قشنگ شنیدم که حسم گفت نپر،بازم گوش نکردم گفتم غیرمنطقیه من چندین بار قبلش پریدم یعنی چی که نپرم،پریدم و آب رفت توو گلوم خفه شدم،و کلی مثال دیگه،همین اتفاقها باعث شدن بیشتر درک کنم که شهودم غیرمنطقی میگه وقتی انجامش بدم،بعد میفهمم منطقی بوده،استاد فکر میکنم همین درک کردن و فهمیدن راهنمای درون هم تکامل میخواد من بعد از این اتفاقها خیلی راحت تر دارم ازش استفاده میکنم،تووی کوچیکترین مسائل سعی میکنم ازش سوال کنم و اونم هر لحظه داره پاسخ میدهد بخدا هر لحظه،انگاری که آماده ست که من فقط ازش بپرسم و اونم منو راهنمایی کنه،خدایا شکرت
خدایا شکرت که از رگ گردن بهم نزدیکتری
خدایا شکرت که همواره در هر لحظه هدایتگر من هستی
خدایا شکرت که محافظ و نگهبان من هستی
استاد یادم میاد یه فایلی روی سایت گذاشتی به نام فکر میکنم شهود عملی و اونجا شما چقدر عالی راجب راهنمای درونمون صحبت کردی اینکه برای استفاده از شهودمون باید هر لحظه پاک کنیم تفکری که از گذشتگانمون بهمون رسیده،واقعا این آگاهی ها هر روز باید تکرار بشند تا تبدیل بشند به گفتگوهای ذهنی مون،خدایا شکرت
استاد توی دوره احساس لیاقت جلسه دوم و تکمیلی شما راجب گفتگوهای ذهنی مون صحبت کردی و من دارم سعی میکنم هر روز حواسم به ذهنم باشه،از اونموقعی که به این گفتگوها تمرکز کردم،فهمیدم یه شخصیت بشدت خشمگین تووی وجودم هست که برای هر اتفاقی بدترین سنایور رو تووی ذهنم مییابد،صدای داد و فریادش تووی مغزم میپیچه،نمیدونی چه بلاهایی سرم آورد،یه وقتهایی با تمام وجودم گریه میکردم،کم میوردم،زورشو نداشتم،اما نمیدونستم راه چاره چیه،تا اینکه جلسه دوم دوره احساس لیاقت رو گوش دادم و فهمیدم باید با خودم مثه یه دوست مهربون رفتار کنم،همین شد که بیش از شش ماهی هست که دسته این شخصیت خشمگین در درونم برام رو شده،الان هر اتفاقی که میوفته،تا میاد شروع کنه به داد و بیداد،آگاهانه سعی میکنم باهاش صحبت کنم،بگم چیزی نشده که،چندین بار از این اتفاقات افتاده،چیزی نشده،بازم اتفاقی نمیوفته،خدا میدونه چقدر آرامشم بیشتر شده،کم کم اون خشم داره در درونم کمتر و کمتر میشه،آرامشم هی داره بیشتر و بیشتر میشه.خدایا شکرت
استاد دقیقا من وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت یک،نشونه ها یکی یکی میومدن،پول وارد حسابهام میشد تا اینکه کار کردن روی ذهنم کمتر شد،نشونه ها ناپدید شدن،دوباره شروع کردم به کار کردن،دوباره نتایج اومده،نشونه ها اومده،اما ایندفعه دیگه میخوام ادامه بدم،همه چیز توی ادامه دادنه،استمرار،استمرار،استمرار
و اینکه باور کنم من مسئول خوشبخت کردن دیگران نیستم،من فقط مسئول زندگی خودم هستم،چون فقط به جای خودم میتونم فرکانس به جهان بفرستم و جهان هم بازتاب افکار و باورهامو وارد زندگیم کنه،من نمیتونم به جای کسی فکر کنم،باور کنم حالا میخواد هر کسی باشه اون شخص…خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب که هر روز داره توی گوشم تکرار میشه
خدایا شکرت برای همه چیز
خدایا شکرت که روزی رسان من تو هستی نه هیچکس دیگه
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از تو دارم
خدایا شکرت که خودت به تنهایی برام کافی هستی
دوستون دارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 19 دی رو مینویسم
گام 6 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
یادمه یک سال پیش خیلی دوست داشتم منم ببینم خدا چجوری نشونه و الهام میکنه و وقتی این سوالم سبب شد که به این سایت هدایت بشم
از لحظه ای که تصمیم گرفتم اجازه بدم خدا هدایتم کنه ،توی این یکسال کاملاتکامیلی هدایتم کرد و الهاماتشو درک کردم به بی نهایت طریق
و از اونجایی که حسم خوب بود و رفته رفته میدیدم عمل کردن به اون الهامات سبب رشدم میشه
فهمیدم که در مسیر درستم و باید بیشتر تمرین کنم تا این حس و درک هام قوی تر بشن
نه فقط امروز من ، بلکه هر روزم پر هست از هدایت ها و نشونه های خدا
حتی اگر خودت هم حواست به چیزی نباشه
من به یادت میارم و تاکید میکنم که در مسیر باشی
حتی اگر مقاومت هم داشتی و قدم های بعدی رهایی رو نمیتونستی برداری ، من کمکت میکنم
چون تو برای من ارزشمندی ،چون تو اجازه دادی در زندگیت وارد بشم
چون تو درخواست کمک کردی ،درخواست تسلیم بودن ،درخواست حال خوب ،درخواست عشق و اجازه دادی وارد زندگیت بشم
و من وظیفه دارم که به خواسته هات پاسخ بدم
اما طیبه جان ،عشق دلم
امروز تاکیدی کردم برای تو ،که بهت گفتم و دوباره تاکید کردم که با یک بار گذشتن از خواسته ات ،کافی نیست
و یه سری کارهارو هم باید انجام بدی تا رهاتر بشی
به نشونه ها دقت کن و عمل کن
یه سری کارها که خودت خوب میدونی که ناتمام مونده و باید رها بشی و بگذری
تو اگر ایمانت رو به من نشون بدی ،من بهتر میتونم به وظیفه ام که پاسخ دادن به درخواست های تو هست پاسخ بدم
چون من با توجه به قدم هایی که برمیداری میتونم بهت کمک کنم و به وعده ام عمل کنم
و درخواست های تو ،اگر روی باورهات کار کنی و باورهای هم جهت با خواسته ات رو بسازی و قدرتمند کنی ،به راحتی رخ میده
امروز هم بگذر
نه فقط امروز، بلکه هر ثانیه و هر لحظه بگذر از هرآنچه که داری ، که برای تو نیست و تو هیچی
رها باش طیبه
من کمکت میکنم قدم به قدم ، اینو بارها بهت قول دادم
این تویی که در تقسیم کار بینمون به وظیفه ات درست عمل نمیکنی
اگر درست عمل کنی به راحتی رخ میده
یادته که چند روز پیش نشونه دادم بهت که بخش 6 دوره قانون آفرینش تقسیم کار با خداوند رو نشونت دادم
تو باید قسمت خودت رو درست انجام بدی ،وگرنه من همیشه کارم، درست انجام دادنِ قسمت خودم هست
درمورد چیزهایی که بهشون رسیدی فکر کن
درمورد همه شون ، دیدی چجوری رها بودی و رسیدی ؟
به ساده ترین شکل و هموارترین شکل ممکن
یادته رها بودی و سیم کارت به نامت زده شد از جایی که فکرشم نمیکردی ؟چون اون لحظه تصمیم گرفتی بری یه سیم کارت دیگه بخری و گفتی نمیخوامش و واقعا نخواستی
با اینکه دوست داشتی به اسمت بشه اما گذشتی
و وقتی گذشتی بهت عطا کردم
یه یادت بیار روزایی رو که میرفتی جمعه بازار و تقلا میکردی و چشمت به سر آدما بود که از فروشنده های دیگه خرید کنن و برای تو هیچ مشتری نمیومد و یا اگر میومد کم میومد
اما از لحظه ای که تمرین کردی و تصمیم گرفتی به نکات مثبت فکر کنی و رها باشی و سپردی به ربّ ،و صاحب اختیارت ، مشتری پشت سر هم اومد و در آمد هر هفته جمعه بازارت ،میانگین 10 میلیون بود
طیبه جان اگر بیشتر فکر کنی از این موارد نه فقط توی این یکسال بلکه درکل زندگیت رخ داده
کافیه به یاد بیاری و ببینی که وقتی گذشتی چقدر حس خوبی داشتی
و این حس خوب و کنترل ذهن ،سبب شد که بهت داده بشه
ترس هات رو به سرعت باهاشون رو به رو شو ، قدم اول رو برداری ،جوری دلت رو آروم میکنم که قدم بعدی برات آسون تر بشه ، و راحت تر بگذری
یه نیم قدمم کافیه طیبه جانم
تو قفط حرکت کن حتی شده نیم قدم
پس به من اعتماد کن
قدم بردار
سلام ، این پیامی بود که درک کردم ، که خدا داره با تک تک نشونه های این چند روز بهم میگه
من خوب میدونستم منظور خدا از نشونه ها چیه
خودمو خوب میشناسم ، که تو وجودم چه مقاومتی دارم که سبب شده بود هنوز بچسبم به خواسته ام
و رها نشم
با اینکه 2 دی ماه قدم آخر رهایی رو برداشتم و از خواسته عشق گذشتم
اما قدم هایی هم باقی مونده بود
که باید برمیداشتم و 18 روز بود که برنداشتم
چند روز پیش یعنی شنبه ، 15 دی ، که هنوز رد پای اون روز و یک شنبه رو ننوشتم
نمیدونم چرا ننوشتم ،تعلل میکردم
شاید دلیلش این بود که مقاومت داشتم و امروز که دوباره همون نشونه رو دیدم متوجه شدم که حرف خدا از هدیه و گیفت و حس خوبی که میماند چیه
از امروزم بگم ،از امروز پر از حس خوب و پر از عشق خدا به من
از روز بهشتی که سعی کردم تا جایی که تونستم چشم بگم به خدا و آروم باشم و ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم
از امروز دیگه هر هفته چهارشنبه ها ،میرم گالری هنرجوی استادم، که بهم گفته رایگان تذهیب یادم میده
و من هر هفته با عشق روز چهارشنبه ها میرم میدان انقلاب اسلامی
یادمه پارسال تو هوای برفی ،اوایل ورودم به سایت بود ،و من روی خودم کار میکردم
یادمه پیاده تو هوای برفی راه میرفتم و میدان انقلاب رفته بودم
خیلی حس خوبی داشتم
اون روزا داشتم روی خودم کار میکردم و کنترل ذهن برام خیلی خیلی سخت بود ،که تسلیم باشم نسبت به خواسته عشقی که از خدا داشتم
یادمه اصلا متوجه نشدم که رسیدم به یه پاساژ که کلی نقاشی و گالریایی بود که تدریس میکردن
یادمه فقط یه طبقه شو رفتم و دیدم و برگشتم خونه
فکرشو نمیکردم یه روزی برم اونجا و تذهیب یاد بگیرم
و از دختر هنرجوی استادم که طراحی یاد گرفته از استاد طراحی کلاسمون ، و بهش گفته طراحیت قوی شده میتونی تدریس کنی ، به طرز شگفت انگیزی هنرجوی استادم از من درخواست کرد که دخترش در طراحی بهم آموزش بده و ایرادای کارمو بهم بگه
حالا جزئیاتشو مینویسم
اصلا فکرشو نمیکردم که رایگان آموزش ببینم
هدیه خدا برای امروز من بود
من هر روز تو تمرین ستاره قطبیم مینویسم که از خدا هدیه میخوام و خدا به بی نهایت طریق هر روز بهم هدیه داده
عشق بی نهایتش رو که هر روز بهم هدیه میده
اما هدیه های اینجوری هم بهم میده
امروز که بیدار شدم و تمرین ستاده قطبیم رو نوشتم ، راستش چند روزیه که چند تا خواسته رو مینوشتم و احساس میکردم که دلیل رخ ندادنشون اینه که باید باورهای قوی رو بسازم و ضبط کنم با صدای خودم
دو تا خواسته داشتم ،به طرز عجیبی از یکیش امروز ، گذشتم و از یکی دیگه که گفتم، خدا ،من از تو میخوام این هدیه رو
و قبلش از خدا میخواستم تو تمرین ستاره قطبیم که از طریق فردی اون هدیه رو بهم بده و در اصل نوع خواسته ام رو میدونستم درست نیست اما مقاومت داشتم
تا اینکه خدا امروز بهم نشونه داد و سبب شد که من از اون دوتا خواسته رها بشم و به یک باره گفتم نمیخوامشون
وقتی تمرینم رو نوشتم یه خواسته ام هم ،که هر روز مینوشتم این بود که دو تا تابلوهایی که دادم به هنرجوی استادم که گالری داشت برام بفروشه ،به فروش برسن
و اما امروز
من حاضر شدم و راه افتادم به سمت انقلاب
تو راه نزدیک خونه مون دوباره از اون درخت عجیب و زیبا که میوه شبیه لوبیاش رو دیدم و دو تا برداشتم و با خودم بردم اونجا
تو راه عکس گرفتم و تو اینترنت دیدم نوشته اسم درختش خرنوب هست و خواصشم نوشته بود
جالب بود برام و درموردش کمی خوندم
تو مترو که وایساده بودم
از یه ایستگاه که رد شد ، اون نشونه چند وقت پیش رو دیدم
که خدا میگفت بین من و خواسته ات خودت انتخاب کن
که من خدارو انتخاب کردم و گذشتم از خواسته عشق
بیلبورد
خودت انتخاب کن رودیدم
گفتم الان دیگه زیاد نمیبینمش
داشتم با خدا صحبت میکردم و میگفتم ببین طیبه هر بار یه نشونه دریافت کردی و دیگه اون نشونه هارو نمیبینی ،
اینارو میگفتم سرمو بالا بردم ،یه تبلیغی بود نگاه کردم نوشته بود طلا
گرفتم اون نشونه ای رو که باید ازش میگرفتم
چون من تصمیم به تعویق انداخته ام که برای طراحی طلا بود و دو تا قاب عکس گرفته بودم رو داشتم حاضر میکردم
و بلافاصله اون اومد جلو چشمم
که یهویی به همون طلا نگاه کردم و دیدم نوشته شروع کن
قبلش نوشته بود، حتی با 100 هزار تمن
من تابلو هایی که این هفته شنبه ، دو تا خریدم یادم اومد که
400 تمن شدن
و دو تا تابلو شد، برای شروع طراحی طلا و فروشم
به خودم گفتم ببین چرا من این تبلیغ رو تو این مدت ندیدم
البته میدیدمش شکل پول و شمش طلا رو ،اما توجهی بهش نداشتم
انگار امروز زمان دریافت نشونه از این تبلیغ مترو بود
وقتی رسیدم انقلاب ، دوباره اون نشونه روز شنبه رو دیدم ،که هنوز رد پامو ننوشتم
نوشته بود حس خوبی که میماند
و بالاش به انگلیسی گیفت نوشته بود و طرح جعبه کادو داشت
میدونستم چرا روز شنبه این نشونه رو دیده بودم و یادم بود چه حرفی به خدا گفتم
اینو که دیدم عکسشو گرفتم ، انگار یه حسی بهم میگفت این جمله یه پیام داره برات
اما متوجه نشدم و رفتم
وقتی رسیدم گالری هنرجوی استادِ رنگ روغنم ،سلام دادم
دخترشم اونجا بود با یه هنرجو و متوجه نشدم دخترشونه
وقتی بعد احوال پرسی منتظر بودم که بهم تذهیب یاد بده
یهویی گفت که میخوای اول طراحی یادت بدم ؟ و اگه ایرادایی داشتی رفع بشه
میدونم خودت طراحی کار میکنی
اما دلم میخواد وقتی میای اینجا هم طراحی کار کنی که اگر ایراد داشتی برطرف بشه و هم تذهیب یادت بدم
خیلی خوشحال بودم
چون داشتم یه محبت بی نهایت بزرگ رو از طرف خدا میدیدم
چون این روزا من مدام میگفتم تمرکزی روی طراحیم کار کنم
و کسی اشکالاتم رو بهم بگه
چون نمیتونستم برم کلاس طراحی استادم دیگه خودم طراحی میکردم
وقتی اینو گفت ،هنرجو داشت، منو برد بیرون و گفت که اینجا راحت تر باهات صحبت میکنم
دلم میخواد دخترم تو تدریس کردن مهارت پیدا کنه و میخوام باهات یه ساعت کار کنه که هم خودش یاد بگیره و مهارت کسب کنه
و هم اینکه تو که میای اینجا در کنار هم پیشرفت کنین و دختر منم یاد بگیره که چجوری باید تدریس کنه
گفت نمیخوام اذیتت کنم اگر این محبت منو می پذیری از این به بعد چهارشنبه ها بیا و یاد بگیر
ما هم مجسمه داریم و میتونی طراحی کنی
خیلی خوشحال بودم
این دومین باری بود که بعد 2 دی ماه ،که هنرجوی استادم که باز هم یه خانم مهربون بود و خودش استاد بود ،برای من ناهار خرید
و الان یه هنرجوی دیگه که استاد بود خودش بهم پیشنهاد دادن رایگان از خودش و دخترش یاد بگیرم
هم طراحی و هم تذهیب رو
وقتی قبول کردم و برگشتیم گالری ،گفت شروع کنید و از پایه تمرین رو شروع کردیم
با هم صحبت میکردیم حین کار ، که یه حرفی بهم گفت
یه پیام بسیار بزرگی برای من داشت
گفت دقت کردی استاد رنگ روغنمون ،به بچه هایی که کار نمیکنن و تمرین نمیارن حتی اگه کاراشون بد میشه ،میگه آفرین ؟؟
گفتم بله ،اما چرا ایراداشونم میگه ، اما زیاد کاری نداره با کسایی که تمرینم نمیارن سر کلاس
گفت یه چیزی بهت میگم این همیشه یادت باشه
استاد به هنرجوهایی توجه میکنه و بهشون یاد میده و مشتاقانه توضیح میده که ببینه با جون و دل و با عشق دارن کار میکنن و هدف دارن برای نقاشی
وقتی میبینه کسی هدفی نداره و نمیاد سر کلاس و درست تمرین نمیاره دیگه کاری به کارش نداره
دقت کردی؟؟؟
وقتی اینارو میگفت دو تا چیز یادم اومد
حس کردم که خدا داشت بهم میگفت اگر ببینم تو داری با تمام تلاش و سعیت روی خودت کار میکنی
من بیشتر بهت توجه میکنم
الانم توجهمو باید فهمیده باشی که اومدی اینجا تا یاد بگیری و اشکالات طراحیت برطرف بشه
دیدی که این روزا تاکید هام هی تکرار میشن
این یعنی خیلی بیشتر و بیشتر از خودت مشتاقم که در مسیر من قدم هاتو به سرعت برداری طیبه
اینکه میبینم مشتاقی و از ترس هات گذشتی و خواسته هات رو که داشتی و از یه خواسته ات ،دو سال داشتی و بعد یک سال ،شجاعت داشتی و ایمانت رو در عمل نشون دادی و قدم آخر رو برداشتی
من هم دوست دارم بیشتر کمکت کنم طیبه
دوست دارم مدارها رو در تمام جنبه ها به راحتی طی بکنی
و راه رو برای تو هموار تر میکنم
و بعد دومین چیزی که یادم اومد حرفای استاد عباس منش بود
که میگفت من دوستانی رو باهاشون صحبت میکنم که با نتایج میان و مشتاقم که دعوت کنم خونه مون تا صحبت هاشو بشنوم
وگرنه کسی که عمل نمیکنه نمیخوام ببینمش
این حرف ها سبب شد که من بیشتر توجه کنم
و از خدا خواستم کمکم کنه ،این محبتی که توسط دستی از دستانش بهم رایگان داده رو به بهترین شکل انجامش بدم و یاد بگیرم
وقتی شروع به یاد دادن تذهیب کرد
و گفت گل پنج پر بکش
من ریز ریز شروع کردم به گل کشیدم
مدام ذهنم میگفت
اصلا چرا باید تذهیب یاد بگیری
طراحی رو ول کردی اومدی اینو یاد بگیری که چی بشه
ریز گل میکشی و دستات درد میگیره و کلی حرف دیگه که سبب شد بگم
من نباید قبول میکردم که یاد بگیرم
و تو دلم حسم ناخوب شد
اما سعی کردم به خودم بگم اینم نقاشیه و اگر بتونم یاد بگیرم تو قسمت هایی از نقاشی هام میتونم از تذهیب هم استفاده کنم
که استاد رنگ روغنم میگفت سعی کنین تکنیک های برجسته و تکنیک های دیگه رو هم یاد بگیرید
و حتی من الان دارم کارای ریز طراحی رو هم در رنگ روغن و هم طراحی طلا انجام میدم پس اینم میتونم
خدا بهم قدرت میده و دستام قوی میشن و سعی میکنم ورزش کنم
وقتی داشتم به ذهنم منطقی شو میگفتم
و تمام گل هاشو بهم یاد داد و گفت تمرین کن و هفته بعد برای من طرح هاتو بیار
وقتی داشتیم صحبت میکردیم بهم گفت تابلوهاتو قبول نکردن و گفتن چون برای هدیه میخوایم
ترجیحا تابلوهای کوچیک میخوایم و با رنگ روغن باشه
اصلا ناراحت نشدم، یا اینکه بگم حالا چی میشه تو دلم اولین جمله که گفتم
خدایا شکرت بود
اینکه من باید بیشتر روی باورام کار کنم
گفتم اشکالی نداره صد در صد قدم بعدی برای من بهترین ها رخ میده
و یهویی بهم گفت رو یه بوم 30 در 30 یه طرح گل بکش با رنگ روغن که تابلوهای کوچیک رو در حد 1 میلیون و 500 کار کن
من خودمم گل کار میکنم
با توکل به خدا من شروع میکنم و ان شاء الله که خیر هست
وقتی تابلوهامو برداشتم و خواستم برگردم
تو راه مدام نجوای ذهنم میگفت که دیدی فروش نرفت
باید قیمتشو بیاری پایین و سریع بفروشی ، 500 قیمت بذار و تو دیوار بفروش
وقتی اینو شنیدم اولش گفتم بذار کم قیمت بذارم که بفروشم ،بعد گفتم چرا باید قیمتو پایین بیارم
250 پول بوم هست
یعنی ارزش کارمو پایین بیارم!
نه اصلا نمیفروشم ،درسته که در حد معمولی بود این نقاشیام
اما 1 میلیون و 500 گفتم زحمت کشیدم این قیمت لا توجه به کیفیت کارم براش خوبه
و من باید روی باورام کار کنم که اینا هم میدونم به فروش میرسن به زودی
کافیه که من باورایی که نوشتم و ضبط کردم ، هر روز گوش بدم
تو مترو بودم و داشتم فکر میکردم درمورد ایده طراحی گردنبند که خودم طرحشو بدم و ببرم بفروشم به طلا سازا و طلا فروشیا
گفتم خدایی که این ایده رو داده صد در صد به من مشتری میشه که حتی به راحتی ازم خرید میکنه
منتظره که من قدم بردارم و تکمیل کنم کار رو و برم برای فروشش
و گفتم خدا نمیدونم چیکار کنم تو بگو
من دارمکارای طراحیشو انجام میدم
تا سرمو بالا بردم که به آدما نگاه میکردم یهویی تبلیغ مترو رو دیدم رو برو صندلی داخل قطار
نوشته بود
پولت رو طلا کن
و یه شمشی بود که نصفش طلا بود و نصفش پول
خیلی جالبه ،چقدر خدا داره دقیق هدایتم میکنه
اصلا حواسم به تبلیغش نبود
بعد که با بی آر تی برمیگشتم خونه ، داشتم به حرفای هنرجوی استادم فکر میکردم
تو دلم گفتم طیبه تو چرا وقتی توضیح میداد که یادت بده درست گوش نمیدادی؟
یه سری حرفاش یادت نموند حواست جای دیگه بود
تمرکز نداشتی چرا ؟؟؟
بعد همینجور داشتم به تمرکز فکر میکردم و میگفتم تمرکزه که داره کار رو انجام میده
و مثل استاد که ذره بین رو میگفت یادم میفته
وگرنه هرچی باورارو تکرار کنم اما فکرم جای دیگه باشه به هیچ دردی نمیخوره
و یاد حرف استاد افتادم که میگفت اگر نماز رو الکی بخونید توجه نکنید به معنی که فایده نداره
اگر فایده داشت که همه ثروت مند میشدن
همینجور داشتم فکر میکردم گفتم تمرکز
تمرکز !؟
که یه لحظه از بی آر تی بیرونو نگاه کردم و دیدم اون ور اتوبان یه بیلبورد سمت خیابون که از پشت درختا دیده میشد ، نوشته بود
” حتما یه خبری هست ”
برام جالب بود
سریع پیام این جمله رو گرفتم
که خدا بهم گفت، حتما خبری هست در تمرکز، که این روزا دارم تاکید میکنم بهت ، که تمرینش کنی و در هرکاری تاجایی که تونستی تمرکز داشته باشی
و اگر هر روز تلاش کنی این روند رو مستمر ادامه بدی ،تمرکز کردن رو تمرین کنی
صد در صد مهارت کسب میکنی
اینم مثل کسب مهارت نقاشی هست هر روز تمرینش کن
میدونم که تو میتونی طیبه
چون تمرینات زیادی رو انجام دادی و به نتیجه رسیده پس اینم میتونی
وقتی رسیدم خونه خواهرم ناهار درست کرده بود و آورده بود
با عشق خوردم و ازش تشکر کردم و
داشتم گوش میدادم به جلسه 4 دوره عزت نفس
درمورد ترس میگفت
همزمان هم داشتم طراحی طلا رو کار میکردم و رنگ میکردم و اذان مغرب که شد قبل اذان قرآن گذاشتن
یه حسی بهم یادآوری کرد که ساکت باش و فایل رو قطع کن و به قرآن گوش بده
این آیه رو خوند
وَٱلسَّمَآءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ ٱلۡمِیزَانَ7
و آسمان را او کاخى رفیع گردانید و میزان را در عالم وضع فرمود
حس کردم یه حرف و پیامی برای من داره
رفتم از اپلیکیشن دیدم سوره الرحمن هست
أَلَّا تَطۡغَوۡاْ فِی ٱلۡمِیزَانِ8
که هرگز در میزان تعدّى و نافرمانى مکنید
وَأَقِیمُواْ ٱلۡوَزۡنَ بِٱلۡقِسۡطِ وَلَا تُخۡسِرُواْ ٱلۡمِیزَانَ9
و هر چیز را به ترازوى عدل و انصاف بسنجید و هیچ در میزان کم فروشى و نادرستى مکنید
یه چیزی هست که همیشه متعجبم کرده ،مثلا من از اتفاقات و نشونه های روزم یا حرفایی که با خدا زدم در طول روز ،شده بارها یادم رفته
اما بعد خدا به طرز شگفت انگیزی درمورد همون موضوع بهم نشونه داده و اون حرفمو یادم انداخته
این آیات رو که خوندم گفتم خب یعنی چی ؟
به آخرین آیه که رسیدم
یهویی حرفم یادم اومد که میگفتم و به نجوای ذهن گوش میدادم که برسم خونه این دو تا تابلویی که هنرجوی استادم پس داد و گفت نگرفتن ،بذارم تو دیوار و قیمتشو 500 بذارم که فقط بفروشمشون
وقتی این یادم اومد پیام آیه رو گرفتم که خدا بهم گفت طیبه به فکر کم فروختن نقاشیت نباش
حوصله کن
با انصاف روی ارزشمندی کارت دقت کن
به وقتش به فروش میرسن، مطمئن باش و تو فقط تکرار کن باور های قوی درمورد ثروت و فراوانی رو
وقتی این پیامو دریافت کردم آروم شدم و بعد نمازمو خوندم و دوباره به فایل عزت نفس گوش دادم
وقتی درمورد ترس گفت یاد یه ترسم افتادم که باید روز 2 دی با برداشتن قدم آخر در مورد خواسته عشق ، برمیداشتم و بعد تحویل امانتیام کلا هرچی تو گوشیم داشتم حتی شماره رو پاک میکردم
و این ترس خیلی بزرگی بود
اما از خدا خواستم بهم کمک کنه
بارها اون قسمت ترس رو که استاد توضیح میدادن گوش دادم
ساعت 20:32 بود
انقدر گوش دادم که انگار یه حسی بهم میگفت الان وقتشه طیبه
پاک کن هرچی تو گوشیت مونده و باید پاک بشه
حتی باید شماره اش رو هم پاک کنی
که روز 2 دی نوشتم جریانشو
من حتی مدام میگفتم آخه اگه پاک کنم ،اونیکی امانتیمو هنوز نداده بهم اون چی میشه ؟
دوباره حس کردم که بگذر ازش ،من بهتر از اونو بهت میدم
اما مقاومت داشتم و داشتم به دقیقه های 43 که درمورد ترس بود گوش میدادم
بارها گوش دادم و آخرش تصمیمم رو گرفتم
و تو گوگل درایوم نوشتم
و از خدا کمک خواستم و اولین کاری که کردم
رفتم تو گوگل درایوم اسلایدی که برای عشق نوشته بودم و عکس و نوشته گذاشته بودم پاک کردم
و اومدم به خدا نوشتم و یه فایل به اسم رهایی باز کردم و حرفامو به خدا نوشتم
اولش میخواستم تو دفترم بنویسم اما اومدم تو گوگل درایو نوشتم
وقتی نیم قدم رو برداشتم ،یعنی پاک کردن عکس و نوشته هایی که تو درین بورد آرزوهام نوشته بودم
و اومدم با خدا صحبت کنم به طرز عجیبی یه آرامش عمیقی ته ته دلم بود که انگار اون ترسی که شدیدا اذیتم میکرد دیگه وجود نداشت و کمتر شده بود
من نوشتم و با خدا صحبت کردم
هر بار گفتم خدا کمکم کن ولی نتونستم پاک کنم فقط از گوگل درایوم پاک کردم
بعد میخواستم دوباره سعیمو بکنم که مهمون اومد و دیر وقت رفتن و گفتم فردا حتما پاک میکنم
شب وقتی میخواستم بخوابم گفتم آرومم کن ربّ من ، اومدم تو سایت و نشونه ام رو انتخاب کردم
زندگی در بهشت قسمت 127 بود
چقدر خدا داره دقیق بهم میگه که با این قدم برداشتن های کوچیکت در این روزها داری آجرهای خونه بهشتیت رو یکی یکی روی هم میذاری و من نشونه هایی که توی این دو ماه مدام بهت دادم و این سریال رو نشون دادم ،این بود که داره زندگی بهشتیت آماده میشه
فقط کافیه که به وظایفت عمل کنی و قدم های کوچیک و مستمر رو برداری و بگذری از هرآنچه که باید ازش بگذری
امروز خدا مثل همیشه حواسش بسیار بسیار ذره بینی به من بود که منو هدایت کنه ،نشونه بده ،کمک کنه و در قدم برداشتن کمکم کنه
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم، بنام اوکه هرچه دارم از اوست
لاإِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
در دین، اکراهى نیست. همانا راه رشد از گمراهى روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمى دست یافته، که گسستنى براى آن نیست. وخداوند شنواى دانا است.
سلام به استاد عزیزم به مریم مهربانم ودوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر یه روز دیگه ویه گام دیگه
خدایا شکرت که در این مکان الهی حضور دارم
خدایاشکرت بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام وهمه عزیزانم
خدایا شکرت بخاطر رزق وروزی بی نهایتی که هرروز از طرق مختلف وارد زندگی ام می کنی
راهنمای درون :
چیزیه که از ازل با من بوده وتا ابد خواهد بود وهمیشه اون نیرو را در درونمون حس می کنیم چون از خودمون است وما از اوییم نمیشه گفت جدا از هم هستیم
مهمترین راه ارتباط با راهنمای درون
این است که بپذیریم همچین راهنمایی هست وفارغ از اینکه چقدر انسان مذهبی هستم یا نیستم این نیروی هدایتگر در وجود من هست وباورکنم که وقتی ازش درخواست کنم وایمان داشته باشم که وجود دارد وپاسخ می دهد به من پاسخ خواهد داد که این مهمترین باوره ،که آدم راهنمای درونش را فعال کند وازش استفاده کند
به اندازه ای که ایمان وباور داشته باشم، به اندازه ای که تسلیم باشم وروی خودم حساب نکنم،رو عقل ومنطق وتجربیات گذشته حساب نکنم می تونم ازش کمک بگیرم یکی از عواملی که خیلی ها از راهنمای درون خود استفاده نمی کنند این است که خیلی روی تجربیات گذشته اشان حساب می کنند که قبلا اینکار را کردم جواب نداده ،یا قبلا اینجوری شده جواب نداده وفکر می کنند چون قبلا نشده الان هم نمیشه درصورتی که یه حسی میگه قبلا را ول کن اصلا همه چی را پاک کن ،الان اینکار را انجام بده جواب می دهد ولی چون تجربیات قبلی را دارند وذهن منطقی امان میگه نه بابا من ده بار اینکار کردم جواب نداده آن کاررا نمی کنند واگر کسی تجربه داشته باشد وآن لحظه گوش کرده باشد به آن حس، وعمل کند میبیند که جواب می دهد
تجربه شخصی:
یادمه در زندگی با همسر سابقم خب من هنوز با قانون آشنا نبود همسرم سابقم هم بخاطر مصرف مواد مخدر کلا توهم میزد یه غروبی باهم دعوا کردیم واو رفت از خونه بیرون ولی در حیاط را رو من قفل کرد وجوری بود قفل آویز داشت آن قفل هم زد ورفت ومنم تو خونه تنها، گفتم خدایا چیکار کنم همین جور مستاصل اطراف اتاق رو نگاه میکردم یه آن چشمم خورد به آیفون گفت تو کوچه را نگاه کن کسی دیدی در رو براش باز کن از دسته کلید خودت بهش بده تا قفل را باز کنه گفتم نه هیچ موقعه غروب کسی تو کوچه نیست، وکلا کوچه سه تا همسایه بودیم خلوت بود بعد گفتم امتحانش که ضرر نداره گوشی آیفون برداشتم تا برداشتم دیدم همسایه روبرویی داره میره داخل خونه صداش زدم گفتم من حواسم نبوده همسرم رفته بیرون در حیاط رو قفل کرده لطف کنید من دررا باز می کنم بیای داخل از پنجره کلید بهتون میدم قفل در را برام باز کنید گفت مشکلی پیش نمیاد گفتم نه خیالتون راحت در را باز کردم وآن بنده خدا آمد کلید را گرفت ودر حیاط را باز کرد آن موقعه میگفتم عجب فکری به ذهنم رسید ومن چقدر خوشحال بودم هرچند باور داشتم خدا اینکار را برام کرد ولی به اندازه الان این نیرو را نشناخته بودم والان بیشتر وجود این نیرو را در درونم درک میکنم وبارها وبارها ازش خواستم وبهم کمک کردهد
خدایا شکرت …شکرت….شکرت
تشخیص الهام از نجواها
از طریق احساس هست اگر آن ایده به ما احساس خوبی بدهد الهام هست
اگر احساس ترس ،ناراحتی ،نگرانی،ناامیدی ،اضطراب، می دهد نجواهای ذهن هست
یعنی آن جنس احساسی که دارد آن گفتگوهای ذهنی مشخص می کند که مسیر کدام هست وکی داره با ما صحبت می کند
برای اینکه همیشه احساس خوبی داشته باشیم ودر مسیر درست باشیم باید بطور مداوم روی خودمون کار کنیم ونجواهایی که به ما احساس بدی می دهد باباورهای مناسب جایگزین کنیم وچون طبق قانون به هرچه توجه کنیم اتفاقاتی بر پایه واساس همان را در زندگی امان تجربه می کنیم وچون ما در یک محیط ایزوله زندگی نمی کنیم پس این کار کردن روی خودمون وکنترل ورودیها وکانون توجه امان همیشه ادامه دارد
برای رسیدن به ثروت باید روی باورهامون کار کنیم واجازه بدهیم تا نتایج رخ دهد چون یه فاصله فرکانسی وجود دارد به درخواستی که ما به جهان ارسال میکنیم ونتایجی که بوجود می آید
وقتی روی باورهامون کار می کنیم از همان اول نشانه هاش میاد ونشانه ها مثل پیدا کردن پول در خیابان ،افزایش حقوق ،….هرچندعدده بزرگ نیست ولی ذوق زده میشیم که داره کار می کند وهمین مسیر را باید ادامه بدیم ولی موضوع اینجاست که افراد زود دست از کار کردن روی باورهاشون بر میدارند وآن شوق وانگیزه اولیه را ندارند جالبه من سه چهار روزه که دارم رو این باور که خداوند از بی نهایت طریق رزق بی حساب به من می رساند کار میکنم ، تو این سه چهار روز هر روز یه نشانه ای آمده یه روز مادر همسرم غذای مورد علاقه من را آماده کرده بدون اینکه اطلاع داشته باشم برام میفرسته ،پدرم بدون اینکه گفته باشم برام نان خانگی گرفته ،برادرم گوسفند قربانی کرده برام گوشت فرستاده ،امروز دوباره مادر همسرم برام غذا فرستاده ،من هرروز گفتم ببین داره جواب میده پس مسیر درسته ومن باید هرروز این باور را تکرار کنم ومنتظر نتایج بزرگتر باشم
این فکر که اگر من از مسیری برم که از لحاظ مالی به مشکل بخورم خانواده ام آن رفاه مناسب را ندارند برای آنها بد هست نه، بلکه وجود این تضاد برای رشد من لازم هست بنابراین اینهاقسمتی از مسیر زندگی است که من میتونم با این تضادها خواسته هام را بشناسم واینها محرک های پیشرفت من هستند حتی اگر به ظاهر اذیت شوند برای آنها خوب هست چون اینجوری آنها هم خواسته هاشون را پیدا می کنند
من مسئول خوشبخت کردن هیچ کس به جزء خودم نیستم
همه آزادند تا دیدگاهشان را بگویند وهمه هم آزادند که به آن دیدگاهی که طرف مقابل گفته عمل کنند یا نکنند حتی در دین هم اجباری نیست لا اکراه فی الدین
تنها کاری که میکنیم این است که اگر یه دیدگاهی را دوست نداریم از آن اعراض کنیم وبا آن بحث نکنیم
بارها در قرآن به پیامبر گفته که رسالت تو ابلاغ این پیام هست واینکه بقیه گوش کنند یا نکنند تو کاری نداشته باش وتو وکیل ووصی بقیه نیستی ،چقدر خوبه که بتونیم دیدگاههای افراد را تحمل کنیم واگر با دیدگاهی موافق نیستیم از آن اعراض کنیم واین منطقی ترین کار است
زیبایی جهان در تفاوت نگاه هاست
هرکسی با هر دیدگاهی زندگی خودش را دارد ودر کنار هم می توانند با صلح وصفا زندگی کنند
ما کلا مسئول زندگی دیگران نیستیم ما فقط مسئول خودمان هستیم وبارها وبارها خداوند در قرآن به پیامبر فرموده کسانی که از مسیر دیگه ای می روند آنها خودشان مسئولند وشما هم که این مسیر را انتخاب کردید خودتون مسئول کار خودتون هستید شما مسئول کار آنها نیستید
هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی کشد
ما اصلا توانایی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن کسی را نداریم وهر فردی باید خودش زندگی خودش را رقم بزند
اگر باورهای ما درست باشد ودر مسیر حرکت کنیم دردها ورنج ها اولا بوجود نمیاد ویا اگر هم بوجود بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل می شود وهمه آن روزهای سخت به نفع مان خواهد شد
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
بنام خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم سلام مریم نازنینم سلام دوستان همسفرم
روز ۶۷ ام سفر
با گوش دادن به این فایل من یاد ارتباطم با فرزندم قبل از آشنایی با این مسیر و آموزه ها افتادم اما چون حس و حالش خوب نبود از نوشتن دربارش امتناع میکنم.
اینروزها عاشقانه با پسرم حرف میزنیم، عاشقانه در آغوش میگیریم همدیگرو و به هم محبت میکنیم، هروقت نگاهش بهم میوفته یک لبخند زیبا روی صورتم میبینه، مامانی که رها و آزاد میخنده، شاده و خوشحال. خیلی وقتا بهم میگه چه چیزهایی دوست داره و براش درست میکنم، بدون قضاوت کردن و نصیحت و انتقاد حرفهاش رو گوش میکنم، چقدر حرف برام میزنه و هر کاری داشته باشم رو کنار میزارم و همون چند دقیقه رو دل به دلش میدم و با دقت گوش میکنم و خوشحال و راضی میره دنبال کارش.
مدت زیادی نیست سپردمش به خدا، و هر روز تسلیم تر و تسلیم تر میشم.
چون صدایی از درونم بهم میگفت:
تو بیشتر از درون بچت اگاهی یا خدای اون، تو بیشتر از نیازهاش خبر داری یا خدای اون، تو چیکار میتونی براش کنی؟ تو با اینکه میگی خیلی دوسش داری وقتی خسته هستی، وقتی حتی گرسنه هستی، وقتی خوابت میاد، وقتی کار داری ، حوصلش رو اونجور که باید نداری و باهاش بداخلاقی میکنی ، تو بهتر میتونی راهنماش باشی یا خدای اون، تو خودت تازه داری یاد میگیری خیلی چیزهارو، تو خودت اول راهی، تو هیچی نمیدونی، واقعا چی میدونی از حقایق زندگی؟
و پاسخم اینه که حقیقتا هیچ چیز نمیدونم و هیچکس اگاه تر و حامی تر و هدایتگر از خدا براش نمیتونه باشه.. همونجور که تمام تجربه من از زندگی یکطرف و این مدت که یکم با خدای حقیقی آشنا شدم یکطرف.
خیلی خوشحالم از اینکه تلاش میکنم تسلیم باشم برای کمک و راهنما بودن برای فرزندم. اینهم احتیاج به باور داره. باور اینکه خدا براش کافی هست و عمل به این باور نیاز به تکامل.
من که خوشحالم از این تسلیم بودن. چون هر چقدر تسلیم تر میشم و بیشتر رها میکنم میبینم نتایج بهتر میشه.
پسرم بدون اینکه هی تذکر بدم بیشتر به درسش میرسه.
مرتب و منظم تر شده.
حرف شنو و انعطافپذیرتر شده.
شاد تر شده.
کلا حال و هوا و روحیش خیلی بهتر شده.
خیلی بهتر از وقتی که بزور میخواستم کنترلش کنم.
خیلی بهتر از وقتی که نصیحتش میکردم.
خیلی بهتر از وقتی که تهدیدش میکردم.
خیلی بهتر از وقتی که مقایسش میکردم.
اینروزها که خودم احساس ارزشمندی بیشتری دارم و یادم میاد که خدایی دارم که در همه حال مراقبمه و حامی و پشتیبانم، یادم میمونه که این خدا خدای پسرم هم هست.
فقط کارم این شده که از عمق وجودم شکرش کنم که با این دسته گل منو مادر کرد، شکرش میکنم بخاطر حضور گرما بخشش در زندگیم ، بخاطر سلامتی کاملش و اینکه در کل خیلی بچه خوبی هست و همه امورش رو میسپارم بخدای خودش و میگم خدایا همه امورش رو میسپارم به تو، و شاد و امیدوار هستم به این تسلیم شدن.
باورم این هست که هدایتم به این مسیر سراسر خیر و خوبی و برکت و رحمت و لطف خداوند هست در همه جهات.
من آرزوم تجربه زندگی جدید با آموزه های جدیدم هست و میدونم چون به سمت خدای خودم دارم قدم برمیدارم، چون به سمت رشد و پیشرفت و تغییرات خوب دارم پیش میرم هر اتفاقی که در این مسیر بیوفته لاجرم خیر و خوبی هست.
من تمام تلاشم رو میکنم که زندگی خودم رو خوب و خداگونه کنم برای روزی که هیچ کس مسئولیت زندگی من رو بعهده نمیگیره و فقط خودم بازخواست میشم.
ممنونم استاد عزیزم. ❤
سلام استاد عزیزم خداروشکر خداروهزاران مرتبه شکر که درست زمانی که فکر میکردم قانون جذب جواب نمیده ومن باید مثل آدمای معمولی یه زندگی معمولی داشته باشم از کل زندگیم ناامید شده بودم به صورت کاملا هدایتی من رو به سمت سایت شما هدایت کرد
دوهفته ای میشه که به صورت جدی شب و روزم شده فایل های توحیدی شما وقتی میگفتید اگه شروع کنی وروی خودت کار کنی بعد یه هفته معجزه ها شروع میشه باورم نمیشد ولی استاد عزیزم الان تمام حرفاتون داره بهم ثابت میشه
وتمام کارهام براحتی داره درست میشه
امروز معده دردشدید داشتم گفتم استاد میگه برای چیزای کوچکی هم از خدا الهام بگیر گفتم خدایا چیکار کنم معده دردم خوب شه یه چیز درونم گفت
یه لیوان آب ولرم بخور گفتم مگه میشه با به لیوان آب خوب شه ؟نکنه آب بخورم دردم بیشتر شه ؟درکمال ناباوری با به لیوان آب معده درد من کلا برطرف شد
خداروشکر خداروشکر خداروشکر که منم دارم نتیجه میگیرم
تو تمام لحظه هام وجود خدارو حس میکنم .تمام کارهامون خدا برام براحتی انجام میده استادم عزیزم خیلی دوست دارم
وایمان دارم بزودی نتایج خیلی بزرگی برام رقم میخوره
به نام خالق زیبایی و خدای بخشنده و مهربان
سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه عزیزانم من هم عضو کوچکی از این خانواده پر شوق و با انرزی هستم که دوست دارم اینجا باشم تا هم از فایل های استاد استفاده کنم هم از این انرزی و شادی و عشق و ایمان تک تک عزیزان لذت ببرم
خدارو صد هزار مرتبه شکرت که میتونم کامنت بنویسم اون انگیزه و شور و شوق برای ادامه دادن به مسیر زیبایی که ردپای استاد نازنین درش هست داره برمیگرده و خدارو شکر که این خواستن و من میتوانم هزار برابر قدرت گرفته
باز هم تشکر میکنم از مریم خانم شایسته عزیز که به این زیبایی ابتدای فایل ها رو درکی کامل و جامع در دل کلمات کوتاه و مفید مینویسه تا بدونم قانون این فایل ها چیه و به چه موضوعاتی پرداخته میشه
خدارو شکر پیگیر فایل های مصاحبه با استاد هستم و امروز به کمک الله مهربان رسیدم به دهمین بخش این مصاحبه و میخوام درکی از خودم با مثال های خودم در این مورد رو بنویسم تا جا بیوفته برای خودم وصد البته رد پایی از خودم برای عزیزان به جای بگذارم
راهنمای درون و راه های ارتباط با اون ؟شاید از همون دوران کودکی با این نیرو اشنا بودم و همزمان از دو جا ی چیزایی بهم گفته میشد یکی به سمت خوبی و سلامتی و دیگری به سمت بدی و شیطان اون موقع کسی نبود که اینجوری جا بندازه که بله میشه با استفاده و باور کردن به این نیروی هدایت گر درونی به خواسته ها به صورت خیلی طبیعی اسون و راحت در کمال ارامش رسید اما راه های ارتباط با اون به قول سید نازنین اولین راهش باور به وجود همچنین نیرویی هست چه وقت من استفاده کردم و نتیجش کلی برام شادی اور بوده زمانی که در هر حال ازش میخوام و نتیجه درست رو بهم میده یا زمانی که این الهام اومد که در مغازه پرچ پلاک کنم و اومدم توی عقل کل دیدم حتی بچه ها در مورد دستگاه پرچ نوشتن و انجامش دادم و کلی درامد از این راه با سرمایه دویست هزار تومن به دست اوردم و خیلی برام جالبه مثلا به یکی از دوستان گفتم به یک نفر نیاز دارم که بتونه کار دودی ماشینها رو انجام بده و بعدش دیگه از یادم رفت تا اینکه به ی هفته نکشیده اون دوستم اومد شماره اون رو بهم داد باز گفتم بزار نشونه بیاد و زنگ نزدم بعد ی مدت خود اون ادم اومد و باز گفتم بزار نشونه بیاد دوباره بعد یه هفته ی خودش زنگ زد و گفتم بیا همین که اومد نشونه اومد و مشتری برا دودی اومد بدون هیچ تبلیغاتی بنری چیزی و فهمیدم که این مسیر باید ادامه پیدا کنه
و الان این دوستمون حسابی داره روی خودش کار میکنه و شدیدا پیگیر کار های استاده چقدر میگفت استاد جهان کبوتر با کبوتر رو همیشه رعایت میکنه و چجوری من میتونستم ینفر رو استخدام کنم که مقاومتی نصبت به این اموزه ها نداشته باشه و تشنه یادگیری باشه بجز این که ی الهام اومد منم به دوستم گفتم و دیگه پیگیر نبودم تا اون نیروی هدایتگر اون رو برام انجام بده
خیلی خوشحالم و سپاسگذار که اینجا هستم میتونم کامنت بنویسم و از خداوند برای انجام این کار سپاسگذارم خدایا صد هزار مرتبه شکر که منو هدایت کردی به این مسیر زیبا خدایا شکرت که خیلی راحت دسترسی دارم به این اگاهی ها و میتونم روی خودم کار کنم