مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














سلام استاد عزیزم. سپاس به خاطر زمانی که میذارید و تک تک این فایلای بسیار تاثیر گذارو برامون میذارید. خوشحالم که عضو این خانواده صمیمی هستم میخوام به دوستای خوبم بگم که استاد در دوره ارزشمند جهانبیتی توحیدی1 بسیار عالی و واضح موضوع نجواهای شیطان و الهامات درونی رو بیان کردن و من بعد از این دوره چقدر راحت و عالی تونستم تفاوت الهامات رو با تجواهای ذهن یا همون شیطان رو بفهمم و درک کنم و همین موضوع باعث شده که هر لحظه آگاهانه احساس خوب رو در خودم تقویت کنم. چقدر با عمل کردن به الهاماتم تونستم به آرامش و موفقیت بیشتری به لطف خدای مهربون دست پیدا کنم و چقددر عالی مسائلم رو دست خدا میسپارم و فقط تلاشم اینه که با رویارویی با یک تضاد فقط باورهای قدرتمند کننده بسازم و بقیه کارارو خدا برام به راحتی انجام میده. امیدوارم هرکس که عاشقانه میخواد این دوره ارزشمند رو به راحتی بتونه تهیه کنه که واقعا ارزششش خیلییییی بیشتر از قیمتشه اصلا نمیشه روش قیمت گذاشت. استاد ممنونم از شما که به شیوایی و سادگی هرچه تمام تر این آگاهی هارد با ما به اشتراک میذارید و بیشتر سپاسگذار خداوندم که اینقدر ما بندگانش رو عالی هدایت میکنه خدایا شکرررررت.
سلام
نشانه هدایت امروزم
-چطور میتونم با خدای درون ارتباط داشته باشم؟
+ اول باید باور داشته باشی که نیرویی تو قلبت وجود داره که از همه چیز آگاهه و تو رو راهنمایی و هدایت میکنه.این اولین قدمه
وقتی باورش کردی کم کم باهاش رفیق شو چون اون مشتاق توئه و همیشه منتظر تو بوده ازش سوال بپرس ازش کمک بخواه و کم کم میفهمیش و درکش میکنی
-چطور میتونم بهش اعتماد کنم؟
-اون نیرو راهنمای درونته که از ازل با تو بوده از وقتی اومدی به این دنیا هم با تو بوده و هیچ وقت تنهات نمیذاره .اون نیرو به تو زندگی داده قدرت حیات داده همون نیروییه که خون رو تو قلبت پمپ میکنه اون انرژی که همیشه باتوئه همراهته و تو رو عاشقانه دوست داره و قضاوتت نمیکنه اون نیرویی که خیلی دوست داره تو به خواسته هات برسی چون تو با رسیدن به خواسته هات باعث میشی اون به هدفش برسه آخه هدفش گسترش جهانه در همه ابعاد.
+ از کجا ندای قلبم رو بشناسم شاید نجوای ذهنم باشه؟
– اگه اون ندا بهت احساس آرامش داد اگه حست رو خوب کرد اگه انجام کاری که بهت گفت راحت و بی دردسر بود و خیالت رو راحت کرد بدون که خودشه و داره راهنماییت میکنه ولی اگه با اون نجوا ترسیدی نگران شدی ناامید شدی و انجام دادن ایده ش سخت بود و دردسر داشت بدون که نجوای ذهن منطقی ت بوده.
🌼به نام خداوند هدایتگر و رزاق و حامی🌼
آقا یه تجربه ای که برای من خیلی پیش اومده اینه که وقتی رو باور های مربوط به هدایت کار میکنم ، اتفاقی که میوفته اون چیزایی که من میخوام خودشون به سمت من هدایت میشن و من فقط کار نهایی رو انجام میدم.
دقیقا مثل این که یکی بهت پاس گل بده و ضربه ی نهایی رو بزنی و اتفاقاً هم چون برای زدن اون ضربه از اون هدایت ها پیروی میکنی ، به بهترین شکل ممکن میزنی تو گل.
من خیلی سعی میکنم روی این نیرو حساب کنم و خیلی هم واقعا گاهی سخت میشه عمل کردن به هدایت ولی خب با به یاد آوردن مثال هایی که به آنچه که گفته شده عمل کردم و نتایج مطلوب گرفتم ، میتونم ذهن منطقی رو از مدار خارج کنم و تسلیم امر خداوند باشم.
یکی از فایل هایی که خیلی بهم کمک کرده تو این زمینه ، فایل «رابطه ی ما با انرژی ای که آنرا خدا نامیده ایم» هستش که اول فایل خیلی باور های فوقالعاده ای در رابطه با هدایت و دریافت الهامات گفته شده.
یه موضوع دیگه ای هم که هست اینه که وقتی باور میکنیم که همچین نیرویی هست و در هر لحظه به ما کمک میکنه و در هر لحظه بهمون راه کار هارو میگه ، ما به صورت ناخودآگاه اقداماتی رو انجام میدیم که در راستای خواسته هامون هستن و بعد که نتیجه ی پایانی رو میبینیم میفهمیم که در طول کل مسیر داشتیم هدایت میشدیم ولی نکته اینجاست که به اندازه ای که بتونم این هدایت رو ببینیم و اعتبارشو بدیم به خداوند ، بیشتر در مدارش قرار میگیریم و بیشتر میتونیم از این آپشن استفاده کنیم.
هدایت به نظرم انجام دادن کارا ترین عمل تو یک پروسه ی در حال اجراست و در لحظه به آدم گفته میشه.
برای خیلی از سوال هایی که برام پیش میاد و یه جورایی منو به فکر فرو میبره ، سعی میکنم در لحظه بگم در زمان مناسبش هدایت میشم به بهترین مسیر یا بهترین اقدام یا جواب سوالات بهم گفته میشه و با این استدلال کلی از نگرانی های بی مورد از بین میره جالبه که اون مسائل اکثرا یا خودشون خود به خود حل میشن ، یا جواب همون سوالات دقیقاً همونجا هست و باید به اون مرحله میرسیدم و بعدش جوابو میگرفتم.
هدایت بی نهایت مثال میتونه داشته باشه ، در مورد مواد غذایی ، گاهی میل پیدا میکنیم به یه ماده غذایی خاص و اینجوری هدایت میشیم ، گاهی مثلا تو میوه فروشی یه میوه ی خاص بهت چشمک میزنه و انگار بیشتر تو چشمه نسبت به بقیه میوه ها و اینجوری هدایت میشیم و گاهی هم ممکنه که یه نفر بهت مثلا یه ظرف توت فرنگی هدیه بده و تو احساس خوبی نسبت به خوردن اون داشته باشی و اینجوری هدایت میشی به خوردن اون و گاهی هم مجبور میشی به خوردن یه ماده ی غذایی.
بی نهایت شکل داره و خیلی گسترده ست ، خیلی جا ها هم به قول دوستان خدا هولت میده و اینجوری هم برای من پیش اومده.
و در کل خیلی شیرینه ، خیلی لذت بخشه و واقعا خدارو شکر میکنم که هر لحظه و در هر موضوعی هدایت میکنه و بهم میگه ، آدم ها ، موقعیت هارو به سمتم هدایت میکنه و …
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
در مورد کار کردن رو باور ها ، من خیلی این موضوع رو امتحان کردم و خیلی وقتا شده که نتایج خوبی گرفتم ، یا مثلا درگیر پروژه ای بودم و به هر دلیلی ورودی های خالص به ذهنم ندادم ، و از بازخورد نتایج فهمیدم که من همیشه باید ورودی به ذهنم بدم و اصلا نباید این روند رو قطع کنم .
وقتی هم که روی ورودی هام کار میکنم ، واقعا ، واقعا ، واقعا خیلی سریع نشونه هاش میاد و همین باعث میشه که من با انگیزه ی بیشتر زمان بزارم و ورودی های ذهنمو مدیریت کنم.
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
علاوه بر تمام موضوعات ارزشمندی که در رابطه با ارتباط با خدای درون و مدیریت گفتگو های ذهنی گفتین ، در مورد قبول کردن اشتباهات یا پذیرفتن اینکه آقا مسیر فعلی بهتر از مسیر قبلیه ، خیلی حرف قشنگی رو زدین استاد جان و ازت ممنونم بابت تمام این آگاهی ها.
من خودم بار ها و بار ها از مسیر خارج شدم ، شرک ورزیدم ، ورودی هامو کنترل نکردم ، ناسپاسی کردم و تو کامنت های قبلیم هم در موردشون نوشتم و اینو میپذیرم که اشتباه کردم و خدارو شکر میکنم که همون اول مسیر چک و لقدمو زد و بیدارم کرد ، قبل از اینکه از بالا با مخ بخورم زمین.
🎊🎉🎊🎉🎊🎉🎊🎉🎊🎉🎊🎉🎊🎉🎊
از خدا میخوام کمکون کنه تا بهتر بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم.
از خدا میخوام کمکمون کنه تا ورودی های بهتر و قدرتمند تری که احساس بهتری بهمون میده رو به ذهنمون بدیم.
از خدا میخوام کمکمون تا فقط خودشو بپرستیم و فقط از خودش یاری بجوییم.
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا
روز 67ام و تعهد من!
امروز وقتی داشتم از ملکی که برای باشگاه در نظر گرفته بودم،برمیگشتم ،صاحب ملک بهم گفت یه هفته بهم زمان بده تا ببینم میتونم کنتور برق جدا بگیرم واستون،ذهنم و نجواها شروع کردن
دوباره باید یه هفته صبر کنم شایدم نشه!
اگه اکی نشه چی؟؟؟
رفتم توی خودم
موقع برگشت،داداشم که تا بحال یکبارم فایلارو گوش نداده،بهم گفت خداروشکر که انقدر جسارت داری که برای علاقت ،داری دنبال جا میگردی
خداروشکر که این قدرتو داری که توی این پروسه ها بچرخی
(یه لحظه جا خوردم،انگار یه لحظه خدا باهام حرف زدو یاداوری کرد که ندا تو ماهه پیش داشتی به این فکر میکردی حقوقتو دیر پرداخت میکردن!الان داری دنبال ملک میکردی واسه مستقل شدن و کار خودتو شروع کنی،چرا یادت رفت؟؟ میتونستی همون جا بمونی و درگیریه ذهنتم فقط در حده اون دیرکرد باشه!
الان رشد کردی و در مدار دیگه ای هستی
به قول داداشم،میتونستم اصلا ،در این پروسه نباشم و مدار پایینتر باشم و ذهنم همون قد بخواد)
اینکه اون اقا گفت یه هفته زمان بده،بخاطر خوده من بوده اتفاقا،که برق جدا باشه همه چی اکی باشه و راحت باشه واسه من
چرا من اومدم به نجواها راه دادم!؟؟
میتونستم همون لحظه بگم خدایا شکرت که دستاتو داری میچینی که واسم کارارو انجام بدن و منو در کارم به راحتیه بیشتر برسونن
حالا منم که با چگونگه گذروندنه این هفته، میتونم به مسیرهای بهتر هدایت بشم
و البته که این یک هفترو،از سمت خدا،یه فرصت و زمان برای فیلتر کردنه ذهنم میدونم
که من اینجارو،نه بخاطر شاگردام و رو حساب ثبتنام اونها،بلکه به حساب نزدیک بودن به محل زندگیم،برای رشد تواناییهام که دوباره از صفر انسانها به سمت من هدایت میشن،دارم اجاره میکنم
باور:اون چیزیه که من قبول دارم
پس این منم که باید به چیزهایی که میخوام قدرته باور بدم
من با تمام وجودم،ازین ملک خوشم اومده و هرلحظه دارم توی تصوراتم ،وسایلامو میچینم
پر از شاگرد میبینم
خودمو در حال تمرین میبنیم
و میدونم برقه اونجا اکی شدست
این یک هفته زمان،برای اینه که من مسافرت برم و لذت ببرم و با ذهن تمیزتر کارمو شروع کنم
خدایا شکرت واقعا
سلام ندای عزیزم
چقدر خوشحال شدم برات
من توی دوره سفرنامه هستم و توی کامنت های هر فایل کامنت هاتون میخونم و الان چقدر خوشحال شدم که به راحتی به زیبایی و عزتمندانه اون باشگاه مورد علاقت پیدا کردید
خوشحال شدم برات که مدیر باشگاه خودت شدی آفرین تبریک میگم
ندا جون من تو فکر شغل دیگه بودم مثل حرفه های آرایشگری ولی هر چه بیشتر روز های سفرنامه سپری کردم به این درک رسیدم که من شغلی میخوام که آزادی مکان و آزادی زمانی داشته باشه مثل ادمینی مثل ادمین فروش یعنی که کاری که هرکجا باشم و در هر زمانی بتونم پول بسازم.
بهترین ها قسمتت باشه
یا حق
سلام دوست عزیزم
من الان 25 روزه باشگامو باز کردمو فعالیت دارم
و هروز ازادی زمانی مکانیو دارم تجربه میکنم
روزهایی ک واقعا جای دیگه حالم خوبتر باشه و بخوام مثلا جایی برم ک خارج از باشگاه باشه،خیلی راحت میرمو کلاسامو منتقل میکنم به روزهای دیگ
ولی دروغ چرا،اونقدر حسم به این مکان ک اونقدر با عشقو علاقه درستش کردم خوبه که حقیقتا هیچ جا برام مثل اونجا نیست
خیلی وقتا هرجا باشم تمام تلاشمو میکنم که برم باشگاه و توی اون فضا باشم
اونجا خیلی بهتر فایل گوش میدم و به خودم میرسم
شمام عجله نکن،عشقتو ک پیدا کنی واقعا خواستت و علاقت باشه،قدمها بهت گفته میشه و به همه ی اونچیزهایی ک میخوایی با باورهای درست میرسی
من کامل نیستم اما هروز بهتر میشه
منی ک خیلی وقتا داراباد بودم،برای حال بهتر
الان میگم باشگاهه قشنگم برای حال بهتر
منی ک تقریبا دو هفته یبار شمال میرفتم،الان میمونم باشگاه تا اخر شب
چون حالم عالیه
برای بعد نمیدونم کجا،اما این روزها زندگیم عالیه توی این مکان
سلام عزیزم مرسی از کامنتی که برام گذاشته
چقدر برات خوشحال شدم و به افتخارت دست زدم عالیه عالیه اینکه آزادی مکان و زمان داشته باشه عالیه و خوشحالم برات
به امید خداوند مهربان برسه روزی که استقلال مالی داشته باشی و چند تا شعبه دیگه از باشگاهت راه اندازی کنی
به نام خداوند یکتا
سلام استاد جان و مریم بانو
چقدر نام قشنگی برای این سری فایلها “روز شمار تحول زندگی من” انتخاب کردید به معنای واقعی متوجه تغییرات و تحول تا اینجای کار شده ام و خدارو شاکرم بابت این موضوع
سوال دوستی که پرسیدند شاید در زندگی همه مردم یک امر بدیهی است و در فکر افرادی که با قوانین الهی آشنا نیستند نوعی مسئولیت پذیری به حساب میاد . خود من پدرم سالها پیش بخاطر شکست مالی مالی که خورد تا همین الان توسط مادرم سرزنش میشه چون مادرم اعتقاد داره که آینده ما فرزندان رو از بین برده در صورتیکه همین الان ما هرکدوم به تنهایی افرادی موفق و خودساخته در زندگی شخصی و کاریمون هستیم شاید اگر این تضاد نبود ما هم انسانهایی وابسته میشدیم که تنها افتخارشون در زندگی ثروت پدر بود . در صورتیکه اگر پدرم اعتماد به نفسش رو از دست نمیداد و به راهش ادامه میداد و همراه مادرم همانطور که گفتید باورهای درستی داشتند در نهایت به یه شرایط خوب میرسیدند
این توضیحات شما منو یاد داستان حضرت ابراهیم انداخت که برای انجام رسالت خود همسر و فرزندش رو در بیابان رها کرد با این باور که آنها هم خدایی دارند و اطمینان داشت که الله از آنها محافظت میکند و آنها رو به بهترین مسیرها هدایت میکند .
در مورد بحث و اجبار به پذیرش عقاید ما ایرانیها همانطور که گفتید صاحب جایگاه ویژه ای هستیم من که خودم اینجوریم وقتی من رو مجبور به کاری میکنند مقاومت میکنم و انجام نمیدم ولی وقتی فقط آگاهی دریافت میکنم به مرور خودم میرم سراغش تحقیق میکنم و با طی کردن تکامل اون کار رو انجام میدم . اما خودم به شدت دنبال این بودم که هرچیزی که فکر میکردم درسته به زور به اطرافیانم تزریق کنم اما الان خداروشکر به دیگران حق انتخاب میدم حتی اگر ببینم کسی داره راه اشتباه میره مثل شما استاد جان بهش تذکر میدم ولی ببینم توجه نمیکنه میزارم بره جلو چون اعتقاد دارم اگر راه اشتباه باشه درس میگیره برمیگرده یا شاید اصلا راه درست باشه و من هستم که دارم زود قضاوت میکنم
این بحث نکردن این درگیر نبودن با افکار دیگران برای ما آرامش و صلح درونی به همراه داره و در سایه این آرامش هست که میتونیم تمرکز کنیم رو نکات مثبت و …
در پناه حق
روزشمار 110
سلاممم ب همه
نزدیک ترین و آخرین هدایتی ک شدم و الان یادمه برای چندروز پیشه موقعی ک گروه ما قرار بود یه درسی رو ارائه بدیم و وسط ارائه دوستم استاد ی سوال پرسید ک جوابش یه کلمه بود هیچکی نفهمید حتی خودم تو حین بحث و گفتوگو بچه ها ک هرکی یچی میگفت و استادی ک باز داشت سوالشو تکرار میکرد من همون کلمه اومد تو ذهنم درست لحظه ای ک حتی ب جواب سوال فکرم نمیکردم و منتظر بودم خود استاد جواب بدن و جالب اینجا بود ک انگار اصلن من نبودم گ گفتم سریع تا به ذهنم اومد بیانش کردم و جالبه ک یهو ب خودم اومدم ک چ ربطی داش این چی بود گفتم ک یهو استاد گف آفرین همینه و شروع کرد توضیح دادن و من حتی هنوز تو شوک این بودم ک چی شد چرا گفتم و با توضیح استاد بود ک فهمیدم چرا جوابش این میشه و اینقدر ذوق کردم ک حد نداشت و چقدر حس خوبی ب آدم میده
به نام خداوند روزی رسان و مهربانم خدایی که اداره تمام امور در دستان قدرتمند اوست خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام و درود و ادب به استاد عزیزم و سلام به مریم مهربونم
خدارو شکر میکنم بابت وجود این دو فرشته عزیز
راههای ارتباط با راهنمای درون به نظر من آرامش درونیست
طبق قانون ثابت این جهان اگر به ناخواسته ای برخوردیم باید از آن اعراض کنیم یعنی دوری کنبم چطوری ؟ اول از آن ناخواسته صحبت نکنیم و حواسمون رو از روش برداریم با شکرگزاری داشته هامون و توجهمون رو روی زیباییهای اطراف ببریم تا یکم احساسمون خوب بشه
وقتی احساسمون خوبه و در اون حالت میمونیم میتونیم گفتگوهای غالب ذهنمون رو مدیریت کنیم و این امر امکان پذیره وقتی احساسمون خوبه دیدگاهمون مثبته به اوضاع و شرایط اطرافمون و این امر باعث میشه تا افکار مثبت در ذهن بسازیم و فرکانس خوب به جهان بفرستیم
باور به ایمان به غیب باور به قدرت خداوند باور به اینکه همه کارهامون رو خداوند انجام میده او توانایی داره من تسلیمم در برابرش این باور باعث میشه به صورت خود به خود گفتگوهای غالب ذهنی ما مثبت بشه و بتونیم مدیریت کنیم
استاد بی نظیرم متشکرم ای بنده مهربان و مخلص خداوند سپاسگزارم
همگی در پناه خداوند مهربان و قدرتمند باشین
دوستتون دارم یاحق
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام و نور خداوند به شما استاد عباسمنش هدایتگر عزیزم چراغ راه زندگیم سلام اِن شاءالله هر وقت شما به نور و عشق و آگاهی الهی باشد.
سلام و نور خداوند به مریم جان عزیزم بنده ی خوب خداوند و سلام به همه ی دوستان در خانواده ی صمیمی و قدرتمند و توحیدی عباسمنش سلام
دریافت هایم از آگاهی های این فایل ارزشمند
راه های ارتباط با راهنمای درون چیست؟
استاد عباسمنش
اولین قدم و مهم ترین راه برای راهنمای درون این است که انسان باید باور کند راهنمای درون دارد و باور کنیم که راهنمای درون داریم یعنی ما فارغ از اینکه مذهبی هستیم یا نیستیم راهنمای درون داریم و باور کنیم که نیروی هدایتگر در درون ما هست و وقتی درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که پاسخ میدهد حتما امید داشته باشید که پاسخ میدهد و با این باور راهنمای درون را فعال کنیم و از آن در همه امور جزیی و کلی استفاده کنیم
البته به اندازه ای که آدم ایمان داشته باشد تسلیم باشد به اندازه ای که آدم روی خودش و غیر خودش حساب نکند آدم روی عقل و منطق و تجربیات گذشته اش حساب نکند میتواند از الهامات راهنمای درون استفاده کند
یکی از عواملی که آدمها از راهنمای درون شان استفاده نمیکنند این است که از تجربیات گذشته استفاده میکنند و چون قبلا این روشها را رفتند و جواب نگرفتند حالا نباید از آن راه و روش ها استفاده کنند و فکر میکنند چون قبلا نشده الان هم نمیشود در حالی که حسی از درون به آنها میگوید قبلا را رها کن الان انجام بده جواب میدهد و باید بدانیم گذشته با باورهای اشتباه انجام میدادیم که جواب نمیگرفتیم ولی اگر همان روش و راه را با باورهای درست انجام دهیم و از راهنمای درون کمک بگیریم حتما جواب میدهد
اما وقتی طبق حس راهنمای درون انجام میدهیم و اتفاقا جواب میگیریم به خودمان میگوییم قبلا هم ده ها بار به من گفته شد انجام بدهم ولی من بخاطر تجربیات گذشته انجام نمیدادم
از کجا بفهمیم راهکارها الهام هستند یا نجوای شیطانی
آیا آن راهکار و گفتگوی ذهنی به ما احساس خوب و آرامش میدهد یا احساس ترس و نگرانی و دغدغه میدهد و ناراحتتان میکند
جنس احساسی که آن گفتگوهای ذهنی دارند مشخص میکنند که مسیر کدام است چه کسی دارد با شما صحبت میکند جنس احساس مثبت آرامش آفرین و اطمینان بخش و امیدواری باشد الهام یا راهنمای درونتان است و اگر جنس احساس ترس، کمبود، شکست و نگرانی و وسوسه برانگیز باشد آن وقت یا ذهنیتات گذشته و تجربیات گذشته است که با شما حرف میزند و یا نجواهای شیطان هست
آیا باید روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم یا خودبخود خوب میشوند؟
باید همیشه روی گفتگوهای ذهنی خودمان کار کنیم و نجواهای ذهنی که به ما احساس بدی میدهند را با باورهای مناسب جایگزین کنیم و این کار همیشگی ما باید باشد که احساس منفی گفتگوهای ذهنی منفی را با احساس خوب و گفتگوی مناسب جایگزین کنیم
باورها و گفتگوهای ذهنی خودبخود درست ایجاد نمیشوند بلکه باید همیشه آنها را مدیریت کنیم هر کجا باور غلطی داشتیم که به ما احساس منفی داد باید با باور مثبت و نمودهای عینی مثبت جایگزین کنیم و اتفاقا گفتگوهای ذهنی و باورهای ما خودبخود بد و منفی میشوند بصورت زنجیری پیوسته در مسیر احساس بد میفتند اگر روی آنها مدام و همیشه کار نکنیم
برای بدست آوردن ثروت باید روی باورهایمان کار کنیم و صبر داشته باشیم همین که ما روی باورهایمان کار میکنیم خودش صبر هست وقتی باور به یقین رسید و نتایج هم می آید نتایج که بیاید باورها قویتر ایمان و یقین بیشتر و نتایج هم بهتر میشود و همین چرخه ادامه میباد
وقتی روی باورهایمان کار میکنیم از همان ابتدا نشانه های می آید( باید نشانه های کوچک و بزرگ را دریافت کنیم ) و خوشحال میشویم و باید همین مسیر را ادامه بدهیم هر چه با ذوق و شوق مستمر روی باورهایمان کار کنیم و فایل ها را گوش کنیم اتفاقات خوب و نشانه های فراوانی را دریافت میکنیم و وقتی یواش یواش روی خودمان کار نکنیم اتفاقات خوب کمرنگ میشوند و بعد …. منشاء نتایج از کار کردن روی باورهایمان و تغییراتی ست که در ذهن و باورهایمان ایجاد شده است و نتایج و نشانه های خوب یهویی و اتفاقی نیستند بلکه حاصل تلاش ما هستند که یک مدت مستمر روی باورهایمان کار کردیم و تغییر کردیم و اگر روی خودمان کار نکنیم نتایج کمرنگ میشوند
اگر با دیدگاهی موافق نیستیم اعراض کنیم آدمها با هر نظری و هر تفکری حق دارند دیدگاه خودشان را ابراز کنند ما اگر خوشمان نمی آید بجای بحث و دفاع و یا انتقاد و متقاعد کردن اعراض کنیم و کسی را اجبار به تغییر باورهایش نکنیم دوری کنیم از آن فرد یا فضا و ذهن خودمان را بر روی چیزهایی که به ما احساس خوب میدهد و موافق هستیم متمرکز کنیم و ببینیم کدام دیدگاه ما را به موفقیت میرساند آن را ادامه دهیم و هر کسی با هر دیدگاهی حق انتخاب و زندگی دارد همانند پیامبر اسلام و یارانش که در کنار مسیحی ها و یهودی ها با صلح و صفا زندگی میکردند و در راه تبلیغ دیدن خداوند به او فرمود تو فقط باید کلام حق را به گوششان برسانی تو هشداردهنده ای و بیم دهنده و تو مسئول ایمان آوردنشان نیستی پس لاتحزن اندوهگین مباش ..
پس ما باید با باورهای درست دنبال اهداف خودمان برویم و نباید بخاطر ترس از آینده عزیزانمان اهداف مان را دنبال نکنیم چون فلانی به سختی می افتد و البته وقتی با باورهای درست دنبال اهداف مان برویم سختی پیش نمی آید و اگر چبز به ظاهر سختی هم پیش آمد خیلی راحت راه حلش به ما گفته خواهد شد و نتایج خوبی از همان تضاد برای ما بوجود می آید
باید بدانیم ما فقط مسئول خودمان هستیم و مسئول پدر مادر فرزند خواهر برادرمان نیستیم و کلا ما این توانایی را نداریم که کسی را خوشبخت یا بدبخت کنیم در قران آمده : که هیچ کس بار دیگری را به دوش نمیکشد هر کس مسئول راه و مسیر و افکار خودش هست هر کس نان باورهای خودش را میخورد ما مسیری را که میدانیم درست هست را در پیش میگیریم آنها وقتی نتایج ما را دیدند میتوانند به مسیر ما هدایت شوند
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
بنام رب العالمین
سلام بر استاد عزیز و همه دوستان گرامی که در حال طی کردن مسیر تکامل هستند
استاد من از فایل ۱ تا ۱۰ مصاحبه شما را با دقت گوش دادم.
راستش در قست ۹ در مورد روابط شخصی شما خیلی شوک شدم و برام غیر قابل باور بود. ولی بعد از شنیدن قسمت ۱۰ درک کردم تعریف شما از یک رابطه و تعهد بدون ثبت رسمی چیست.
راستش این حس شما را من قبلا تجربه کردم. و می دانم ادامه و بقای ضعیف ترین روابط چه در کار(شریک کاری) و چه در روابط زناشویی و عاطفی (شریک زندگی) با قدرتمندترین قرارداد ها و محکم ترین قوانین نمی تواند ادامه دار باشد و همچنین قوی ترین قوی ترین روابط کاری و یا عاطفی می تواند تا ابد ادامه دار باشد بدون هیچ رسمیت و قرارداد و حمایت قانونی.
من به شخصه چنین رابطه عاطفی را تجربه کردم و هر دوطرف عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم و سالها در کنار هم زندگی کردیم و در پایان به دلیل مشکلات خاص بیرونی مجبور شدیم به رابطه مان پایان دهیم و عاشقانه و با کمال احترام از هم جدا شدیم. البته برای من تحمل این موضوع بسیار سخت بود زیرا ما در مدار توحیدی مناسب قرار نداشتیم و بهم بشدت وابسته بودیم ولی انجامش دادیم با تمام مشکلات و سختی ها.
کل حرفم این است که استحکام و بقای روابط اصلا به ثبت رسمی و قرارداد و قانون ربطی ندارد و شما دقیقا درست می فرمایید.
اگر کسی بخواهد برود محکم ترین قانون ها هم نمی تواند مانع او شود.
تنها چیزی که دو نفر را میتواند در کنار هم نگهدارد و آنها بهم متعهد باشند عشق است. و هیچ سند و قانونی نمی تواند بقا و ادامه یک رابطه را تضمین کند.
این موضوع حتی در قرارداد های تجاری هم وجود دارد و اگر یکی از شرکا بخواهد یک قرارداد کاری را خاتمه دهد تمام خسارت های مندرج در قرارداد را پرداخت میکند و به آن رابطه پایان میدهد.
همانطور که جان انسان ها تضمین ندارد روابط انسان ها هم هیچ تضمین و ضمانتنامه برای بقا و ادامه ندارد.
این نکته هم بگم من بعد از پایان یافتن اون رابطه شدید عاطفی، در اوج عجز و ناتوانی و ضعف در مدار شما قرار گرفتم و اگر رابطه من پایان نیافته بود الان در این مدار نبودم.
صادقانه بگم، با پایان آن رابطه رابطه بسیار عاشقانه، روابط من با خداوند بیشتر و قدرتمندتر شد.
با تشکر از شما
یُنَزِّلُ الْمَلَائِکَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ
فرشتگان را به فرمان خود بوسیله روح به هر کس از بندگانش که در مشیتش قرار گیرد نازل می کند که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست؛ بنابراین از من پروا کنید.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان توحیدی
هدایت یک پکیج از شرایط مادی و الهامات درونیه.. یعنی وقتی شخصی در مشیت خداوند قرار بگیره که تغییری در زندگیش رخ بده، این آمادگی شرایط برای تغییر مدار مثل یه موتور محرکه میمونه که هدایت هم میشه چرخدنده تکمیل کننده اون و وقتی این چرخدنده در جای خودش قرار میگیره موتور به حرکت درمیاد.. این الهامی بود که دریافت کردم و تجربش کردم و در آیه باالا هم توضیح داده شده..
بخوام عمیق تر توضیح بدم باید درباره واژه های امر، روح و تنزل و مشیت صحبت کنم که بارها در قرآن اومده و سالها در موردشون تحقیق کردم و الهامات رو دریافت کردم و الان درک خوبی ازشون دارم که با صحبتهای استاد مثل در و تخته جور میشن..
برای درک موضوع از هستی صحبت میکنم به جای کلمه خداوند برای اینکه خداوند برای ما ماهیت ذهنی پیدا کرده و نمیتونیم برای توضیح این موضوع از این کلمه استفاده کنم.. اما کلمه هستی تفسیر خاصی نداره و میشه ازش برای هستی بدون شکل و مرحله قبل از آفرینش استفاده کرد.
وقتی هستی بی شکل و لایتناهی تجلی کرد، همون که عرفا میگن که خداوند خواست که دیده شود و گنج پنهانی بود که خواست آشکار شود.. همون که در قرآن هست که خداوند جهان را گسترش داد و روزی این روند برعکس خواهد شد که اگر توفیق بشه درموردش خواهم گفت.. این تجلی در مرحله ای ورای زمان و مکان اتفاق افتاد.
در کتابهای هندوان باستان از هستی با واژه لیلا تعبیر شده. کسی که با ماسک های مختلف خودش رو به نمایش میزاره و دلیلی برای این کار نداره (یعنی این کار بر اساس منطق ذهنی که زاده نگاه ماتریالیستیه اتفاق نیفتاده، همون منطقی که حضرت موسی رو از حضرت خضر جدا کرد)
در یونان باستان لوگوس
در تعالیم کابالا عین سوف
در آموزه های محی الدین عربی استاد صدر الدین قونوی اعیان ثابته
در اموزه های ملا صدرا قوس نزول و قوس صعود
و در قرآن امام مبین
یعنی پیش آهنگ آشکار شدن که از تبیین میاد
یا همون کتاب مبین
خلاصه میگم…
وقتی این وجود لایتناهی تجلی کرد، این تجلی اعتباری بود..
در سوره توحید داریم لم یلد و لم یولد یعنی این تکثرات و این تجلی ها به حقیقت اتفاق نیفتاده چون وجود یگانه درش کثرت راه نداره.. اما این کثرت در مقام صقع ربوبی و در ذهن الهی شکل گرفته..
و این تکثر رو خداوند با واژه تنزل یاد کرده.
در تنزل از هستی به سمت عالم ماده مراتبی هست.
اولین مرتبه میشه امر
و این امر که فرمود قل الروح من امر ربی ازش روح تنزل میکنه
و از روح ملائکه تنزل میکنن
و از ملائکه این عالم تنزل میکنه
یعنی وقتی فرشته ای بر پیامبر نازل میشه این نیست که از آسمون یه فرشته بیاد بلکه از درون ذات پیامبر این شهود و مکاشفه اتفاق میفته..
و کار ذهن مبارک پیامبر اینه که این تنزل رو میاره در مرتبه ماده تفسیر میکنه
و همه ما این قابلیت رو داریم..
اتفاقی که برای ما افتاده اینه که این ذهن که باید شهودات ما رو بیاره در مرتبه ماده قابل لمس بکنه، خودش دست به کار شده و از تجربیات قبلی داره استفاده میکنه و به ما دیتا میده..
ذهن ما میاد زیبایی، ارزش، قدرت و .. رو با منطق خودش برامون تفسیر میکنه
و به مرور بر آگاهی های ما سیطره پیدا میکنه و این دریچه اتصال بسته میشه
و ما همه چیز رو با نگاه ذهنی درک میکنیم.. حتی لذت رو..
در حالی که اون لذت نیست و یه تفسیر ذهنیه..
باورسازی فرایندیه که به باورسوزی منجر میشه
یعنی آرام آرام با ساخت باورهای توحیدی، درواقع داریم باورهای شرک آلود یا همون دیتاهایی که دریچه قلب ما رو به ملکوت عالم بسته از بین میبریم و آگاهی های خودمون رو باز پس میگیریم
و به همون اندازه ما داریم به سمت مبدا هستی حرکت میکنیم
و به همون اندازه آگاه تر، غنی تر، رئوف تر، ارزشمندتر و آرام تر میشیم
به همون اندازه حقیقت و هستی درونمون رو بیشتر درک میکنیم
و به همون اندازه نجواها کمتر میشه
و هدایت ها که همون صدا و آگاهی درون و ذات ماست آشکار تر میشه و نجواها کمرنگ تر
و این میشه که انسان در کوچکترین موضوعات الهامات رو به روشنی دریافت میکنه
و این میشه سیر من الخلق الی الحق
و این میشه خلق ثروت، خوشبختی حقیقی و آرامش بی دلیل
و این میشه که ما خدا رو زندگی میکنیم
ما ثروت میشیم نه اینکه ثروت به دست بیاریم که آرامش پیدا کنیم
ما متخلق میشیم به اسمای خداوند
ما خدا میشیم
چون خدا هستیم
و این پرده ظلمت که بین ما و هستی ما فاصله ای انتزاعی و دروغین ایجاد کرده، این وهم، این چیزی که پدر ما حضرت آدم رو از درک وجود معبودش محروم کرد، آرام آرام برداشته میشه
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ