مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف
    253MB
    49 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف
    48MB
    49 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1124 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 3239 روز

    سلام

    درود برشمااستاد خوبم بابت این فایل و این اگاهی هایی که دراختیار ماقرار میدی دستت رو توی قلبم میبوسم ازت ممنونم وقتی داشتم این فایل روگوش میدادم از ارامشی که گرفتم دوبار خابم برد ونتونستم تااخرش گوش کنم همسرم که ظهر اومدخونه بهم گفت دیدی فایل جدید رو وبهم گفت با وجود مشتری دوبار پنج دقیقه پنج دقیقه گوش دادم بیا ببین چقدرعالیه وسریع گوشیم رو روشنش کردم و تا اخرش نشستیم و دیدیم و اشک ریختم .عالی بود عالی .وقتی به کارهای خودم فکر میکنم میگم خدایا شکرت من خیلی راهها رو رفتم و تجربه کردم ازین به بعد میخام ازتجربیات استاد استفاده کنم .

    الان اینجایی که هستم روزی جزعه رویاهای من بوده وقتی برمیگردم به قبلم و خودم رومقایسه میکنم مات ومبهوت میمونم از قدرت خدا .صبح که از خواب بلند میشم وچشمم رو باز میکنم اتاق زیبام رو میبینم فقط میگم خدایا شکرت چه ارامشی چقدر زیبایی چقدر نعمت .من هم بهای رسیدن به این فراوانی رو پرداخت کردم ازین به بعد میخام باتغییر باورهام وکارکردن روی افکارم پیش برم دیگه راه ومسیرت روشنه فقط باید با ایمان و اراده پیش برم .

    چند وقته باخدا تقسیم کارکردم ودرمورد کسب درامدواستقلال مالی به خداگفتم خدایا درخاست کردن وساختن باورهای مناسب بامن وبقیه کارها وچطوری و چگونگیش باتو خدایا ازت ممنونم که هوامو داری وازم حمایت میکنی خدایا توکه همه چیزبهم دادی سلامتی فرزندان زیبا وسالم عشق ارامش اسایش .مطمعنم این روهم برام فراهم میکنی والان مدتیه دارم ازهمه چیز لذت میبرم.

    یه روزی میگفتن دهه پنجاه وشصتی ها نسل سوخته ی جامعه ان ولی الان من میگم خدایاشکرت به خاطر سن وسالم به خاطر خانواده صمیمی ودوست داشتنی که توی این مسیرپیدا کردم خدایابه خاطر همه چیز ممنونم ما داریم ثابت میکنیم به خودمون میشه مثل حضرت ابراهیم وسط اتش رو گلستان کرد میشه خداروحس کرد تولحظه های ساده میشه همه چیز رو داشت و خداروهم داشت خیلی راحت خیلی اسون میشه دوست داشتنی باشی میشه سلامت باشی میشه بابت سختی ها ودرد هایی که کشیدی خداروشکر کنی من ممنونم ازتمام درهایی که زدم و بسته بودن اونها به اذن خدابسته شدن تامن در اصلی رو پیدا کنم من ممنونم حتی از پدرو مادرم که منورها کردند تا خودم رو بسازم ممنونم از خدابابت تمام تضادها تمام اشتباهاتم چقدر دلچسبه چقدر دلنشینه چقدراین خوشبختی عالیه و ارزوی خیلی هاس خدایاشکرت من شاگرد استادی هستم که دلش پرازمحبت وعشق وصداقته چقدر احساس امنیت و صمیمیت میکنم با این خانواده بزرگ .

    ارزوی بهشت رو دردنیا و اخرت برای همه ی شما دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      اعظم آبست گفته:
      مدت عضویت: 2058 روز

      سلام خواهر گلم مرضیه جون

      موفقیتت رو تبریک میگم .

      عالیه که همسرتون هم همراهته

      چه باور عالی ساختی که خدایا درخواست کردن و ساختن باور های مناسب با من و بقیه کارها و چطور ی و چگونگیش باتو

      منم وقتی خدا رو پیدا کردم که

      از کمک دیگران به خودم ناامید شده بودم

      پیش خدای اومدم که همیشه با روی باز جواب همه ی خواسته هام رو میده

      برات آرزوی ثروت های بیشتر ؛ موفقیت های بیشتر ؛ سلامتی بیشتر از خداوند میخوام .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    صدیقه شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2250 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    و همه دوستان بینظیرم

    مصاحبه با استاد 16

    سوال اینه که آیا میشه فقط با تجسم کردن و تغییر باورها به هدف و خواسته مون برسیم .؟

    و جواب یک ساعته و پر از آگاهی استاد اینه که مگر تغییر باورها با نشستن و خواندن چند تا ذکر ممکنه .

    مگه میشه تو تجسم کنی ولی کاری نکنی و خدا درهای نعمت رو به روت باز کنه .

    مگه از قدیم نگفتن از تو حرکت از خدا برکت

    جواب استاد اینه که تا حرکتی نباشه تغییر باوری صورت نمیگیره .

    و تا تغییر صورت نگیره هدایت نمیشی

    قدم بعدی بهت گفته نمیشه .

    حالا داستان خودم رو بگم تا ایمانم قوی تر بشه برای ادامه مسیر

    استاد من وقتی قرار بود گواهینامه مو بگیرم خودمون ماشین داشتیم و همسرم گفت کمکت میکنم برو گواهینامه تو بگیر و از این حرفا .

    خلاصه من رفتم ثبت نام کردم و کلاسها شروع شد

    مربی مون می‌گفت تو جاده های خلوت میتونی پشت فرمون بشینی و تمرین کنی تا امتحان افسر رو راحتتر قبول بشی .

    خلاصه همسر من هم نزدیک باغ مون یه جاده بودکه خیلی خلوت بودکه اونجا بهم ماشین رو چند باری داد ولی من هم خیلی نابلدبودم و بخاطر فرکانسهای نه چندان خوبم مربی خوبی هم نداشتمو همین نابلدی من باعث میشد که همسرم هر بار با من دعوا کنه و نصفه راه با قهر و ناراحتی از پشت فرمون میومدم کنار .

    و توی شهر هم که به هیچ وجه ماشین رو نمی‌داد اون موقع ها خیلی ناراحت بودم از دستش ولی الان که فکر میکنم می بینم کارش درست بوده .

    با همه این تفاسیر من افسرم رو قبول شدم و دیگه دوست داشتم که برم و رانندگی کنم ولی بشدددت میترسیدم .

    و همین ترس من به همسرم منتقل می‌شد و اون هم حاضر نبود برای حتی پنج دقیقه ماشین رو به من بده .و خب یه سری ناراحتی هم پیش میومد پیشمون که اگر توی سایت نبودم حتما روزهای بدی رو تجربه میکردم ولی چون داشتم از آموزشهای شما استفاده میکردم سعی میکردم خیلی تو حال بد نمونم .(هرچند که خواسته رانندگی هم با توجه به آموزشهای شما در من شکل گرفت )ممنونم استاد عزیزم .

    ولی استاد وقتی خواسته ای رو با دل و جون بخوای خدا درها رو برات باز می‌کنه وقتی تعهد تو رو ببینه اول تو باید به جهان نشون بدی که پای کار ایستادی .

    یک روز من با یکی از خانومهای فامیل صحبت میکردم که بهم گفت تو پیج اینستا دیدم که یه آقایی گفته فقط برای اینکه ترستون بریزه استارت ماشین رو بزنید و اصلا راه نیفتید فقط ماشین رو روشن کنید همین .

    و من هم یکی دو روز بعد همین کار رو انجام دادم و فقط ماشین رو روشن کردم و بلافاصله همسرم اومد و دعوا کرد و منم اومدم پایین .

    یه روز دیگه هم همین اتفاق افتاد و همون آش و همون کاسه

    ولی اشتیاق سوزان من به رانندگی بیشتر از این حرفها بود

    چون بارها و بارها همسرم اینقدر منو دعوا کرده بود که من به خودم قول داده بودم که دیگه دست به ماشین نزنم ولی باز اون اشتیاقه کار خودشو کرد و من میرفتم پشت فرمون

    تا اینکه اولین جلسه گفتگوی دوستان اومد روی سایت که سپیده عزیز تو کلاب هاوس گفتن خدا خیلی واضح بهم گفته من هواتو دارم تو فقط به حرف من گوش کن .

    و اون صدا به من هم گفت پاشو برو با ماشین دور بزن ولی ترسها نمی‌ذاشت

    باز دوباره گفت سه باره گفت و من هر بار از ترس‌هایی مثل تصادف ،مثل اینکه پیچ بپیچه و من نپیچمو چیزای دیگه به خودم اجازه قدم برداشتن حتی ندادم ولی اون صدا محکم‌تر از اینا بود

    و من بالاخره تسلیم شدم و رفتم

    صبح زود که همسرم خواب بود ماشین رو برداشتم و رفتم همون اطراف خودمون دور زدم و یکم نبات خریدم و برگشتم .

    توی راه تمام مدت داشتم از ذوق بال در میاوردم

    اولین بار بود که بدون هیچکسی کنارم ،

    داشتم رانندگی میکردم یه ترس همراه با ذوق فراوان نمیدونم حسم رو میفمین یا نه ؟

    موقع برگشت هم تمام مدت شیطان می‌گفت احمد که خوابه نمی‌خواد بهش بگی ولی من تصمیم خودمو گرفته بودم و بهش گفتم و اونم باز کلی دعوام کرد و گفت آخرین باری باشه که ماشین رو برمی‌داری

    ولی جواب من این بود که تو هرکاری میخوای بکن ولی من دیگه به حرف تو گوش نمیدم و ماشین رو برمی‌دارم .

    استاد می‌خوام بگم که جهان به تلاش تو پاسخ میده .

    دیگه نگم که هر بار ماشین رو برداشتم کلی حرف شنیدم کلی دعوا شنیدم ولی دیگه اون لذت رانندگی همه چیز رو برای من بی اهمیت کرده بود و من فقط به اون لذت فکر میکردم .

    استاد کم کم همسرم بهم اعتماد کرد و راههای نزدیک رو اجازه میداد که با بچه ها برم تا پارک واینجور جاها ولی فقط تو محدوده خودمون .

    یه روز که میخواست بره جایی و ماشین رو لازم نداشت به من گفت ماشین رو میزارم بچه ها رو ببر پارک (همون شخصی که اینهمه با من دعوا کرد)

    من هم با ذوق رفتم به خواهرم گفتم حاضر بشین با هم بریم بازار .

    همه راه افتادیم و توی راه گفتم کدوم بازار بریم و بچه ها یک بازار تو مرکز شهر و یه جای دور و شلوغ رو گفتن منم موافقت کردم .

    توی بازار که بودم همسرم زنگ زد که بپرسه من کجایم و وقتی شنید که رفتم اون منطقه شهر خیلی تعجب کرد ولی هیچی نگفت

    و اون بازار رفتن و سالم برگشتن و لذت بردن ما و تشکر کردن از همسرم باعث اعتماد اون به من و رانندگیم شد و من الان هر جای شهر رو خودم میرم با عشششق و لذذذت .

    استاد من این رانندگی رو برای خودم درس زندگی کردم یعنی هر جایی از زندگیم ناامید میشم میگم از اون که سخت تر نیست

    احمد با اون همه نارضایتی بالاخره تسلیم خواسته تو شد .

    اگر اونو تونستی بقیه رو هم میتونی .

    می‌خوام بگم اگر کم میاوردم

    اگر تسلیم حرفهای همسرم میشدم

    اگر ترسها بهم غلبه میکرد

    من هیچ وقت این لذتها رو تجربه نمی‌کردم .

    استاد من و بچه هام اینقدر با هم رفتیم تفریح و خوشگذرونی که خدا داند و بس .

    همون موقع ها تو خیابونای شلوغ ،تو جاهای تنگ خدا می‌دونه که چی به حال من می‌گذشت ولی هر بار که انجامش میدادم اعتماد به نفسم بیشتر میشد هربار که میرفتم ایمانم بیشتر میشد و حالم بیشتر خوب میشد .

    استاد عزیزم تمام این ایمان ،ادامه دادن ،متوقف نشدن رو من فقط و فقط از اینجا دارم از حرفهای شما دارم

    از آموزشهای عالی تون دارم .

    خدا شما رو برای ما نگهداره استاد جانم و ما رو هم ثابت قدم در این مسیر .

    باز هم ازتون ممنونم و می‌دونم که نمیتونم تشکر واقعی رو ازتون داشته باشم در قالب کلمات ولی می‌دونم که شما فرکانس سپاسگزاری منو دریافت میکنید .

    مریم عزیزم از تو هم ممنونم که فایلهای سفرنامه رو ترتیب دادی تا ما با تعهد بیشتری کامنت بگذاریم و خودمون بیشتر استفاده کنیم .

    خدایا من به هر خیری از جانب تو فقیرم هدایتم کن الله مهربانم ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1135 روز

      سلام صدیقه ی عزیز

      شما نشانه ی دیروز من بودین از جانبم ربم که ، خداوندم از طریق کامنت شما ،منو راهنمایی کرد

      بهم گفت که ببین سارا ، تو هم از همین مسیری برو که این بنده ی من رفته و نتیجه گرفته

      صدیقه جان ، بله منم میتونم با همین روشی که شما رفتین ، عمل کنم و نتیجه بگیرم ، منم مثل شما واقعا عاشق رانندگی هستم از این که با آزادی کامل هروقت خواستم هر جا خواستم برم و ایمان دارم منم مثل شما روزی میرسه که رانندگی کنم و لذت ببرم از رانندگی کردن و از آزادی که با رفتن توی دل ترسهام بدستش میارم

      خداوندم را سپاسگزارم که از بینهایت طریق منو هدایت می‌کنه از راه هایی که حتی به فکرم هم نمی‌رسه

      از بیشمار دستان یاری گرش

      سپاسگزارم از شما و رب تمام جهانیان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        صدیقه شریعتی گفته:
        مدت عضویت: 2250 روز

        سلام سارای عزیزم

        چقدر خوبه که صبح بیای توی سایت و ببینی نقطه آبی داری از یک دوست عزیز .(یک عالمه ایموجی چشم قلبی)

        ممنونم عزیزم که کامنت منو خوندی و با پاسخ قشنگت باعث شدی تا من هم کامنتم رو بخونم و یادم بیاد که چه روزهایی داشتم و ایمانم به مسیر بیشتر بشه .

        عزیز دلم رانندگی یک لذته

        ترسی نداره.

        اگر ترسی هست فقط از ورودیهای نادرستی هست که از جامعه به ما منتقل شده به قول استادبرو

        شروع کن

        نترس

        قدم اول رو بردار

        خدا هدایتت می‌کنه .

        خدا تنهات نمیزاره.

        مطمئن باش.

        در پناه رب مهربان خوشبخت و سعادتمند باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      زهرا بهنام گفته:
      مدت عضویت: 1534 روز

      سلام صدیقه عزیزم

      امیدوارم که حال دلت عالی باشه

      نمیدونم موقعی که داشتی این دیدگاه رو مینوشتی میدونسی خدا مامورت کرده که با نوشتن این کلمات قوت قلب بدی به یه بنده دیگش؟

      خدای من بی نهایت ازت سپاسگزارم

      همین چن دقیقه قبل داشتم از خدا سپاسگزاری میکردم که بهم شجاعت رفتن به دل ترسم رو داده

      داشتم ازش تشکر میکردم که کمکم کردکه امروز با ماشین رانندگی کنم و روبه رو بشم با ترسم

      منم عاشق رانندگیم صدیقه جان

      امامیترسیدم و بهونه میاورم خیابونا شلوغه ،تنهایی میترسم رانندگی کنم و امثال اینها

      صبحها که ماشین جلو خونه پارک بود و من با تاکسی پسرم رو میبردم مهد با حسرت به سویچ ماشین نگاه میکردم

      دو روزه با تمام ترسی که دارم میرم سوار ماشین میشم و یکم رانندگی میکنم،قبلا هم اینکارو کردم،اما زود ناامید شدم

      اما این سری میخام تا تهش برم و طعم رانندگی کردن رو بچشم و لذت ببرم

      بازم ازت سپاسگزارم صدیقه جان

      بهترینها رو برات آرزو میکنم

      در پناه الله مهربان باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        صدیقه شریعتی گفته:
        مدت عضویت: 2250 روز

        سلام به زهرا عزیزم

        ترس از رانندگی یه چیز طبیعیه حتی برای آقایون

        ولی چون اونا انجامش دادن براشون طبیعی تر شده

        و راحتتر انجامش میدن.

        ولی برای خانوم ها هم فقط یک توهمه و خیلی زود برات عادی میشه عزیزم فقط نباید بهش بها بدی

        لذتی که بعداً میبری به تمام این تو دل ترس رفتن ها میارزه.

        اگر ماشین هست و همسرت هم موافقه که کار برای شما خیلی راحته .

        برو تو دل ترست و ایمان داشته باش که خدا همراهته.

        من یه جاهایی بود دور میدون مثلاً از شدت ترس پاهام می‌لرزید ولی انجامش میدادم چون بعدش کلی به خودم افتخار میکردم .

        من تو مشهدم و اینجا معمولا تمام خیابونا شلوغه و واقعا رانندگی کردن بعضی مواقع سخت میشه ولی نمیدونم چرا من اینهمه عاشق این کار هستم و لذت میبرم از رانندگی .

        منتظر خبرهای خوبت هستم که برام تعریف کنی چه جاهای قشنگی رفتی و چه لذتهایی بردی عزیز دلم .نگران هیچ چیزی نباش

        خدا همراهته

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سارا گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    درود و نور بر استاد عزیزم و مریم جان و دوستان همراه داخل سایت

    استاد امروز عصر بقدری خوشحال شدم که صدای ضربان قلبمو میشنیدم که از شادی میکوبید.

    گفتم این خبر خوش رو براتون کامنت کنم مطمینم که میخونید!

    امروز بالاخره بعد اینهمه تلاش، توکل و صبر قرارداد کار رو کارفرمای مهربون از آلمان برام ایمیل کرد و گفت امضا کن برامون بفرست و برو سفارت آلمان برای درخواست ویزا… بعنوان استاد زبان آلمانی با حقوق بلوکارت استخدام شدم . انقدر این لحظه فرستادن قرارداد رو صبحها تو حالت آلفا با احساس خوب تجسم کرده بودم که بالاخره اتفاق افتاد.

    خدایا به چه زبونی شکرت کنم که حق مطلبو ادا کرده باشم؟؟؟ آخه رب من ،هر چی ازت تشکر کنم بازم کمه!!!

    تازه خانم لورنز (کارفرمام) برام نوشته من برای خونه گرفتن کمکت میکنم یه آپارتمان کوچیک برات میگیریم تا با پسرت ساکن شی و بعد که رسیدی اینجا سر فرصت خودت خونه بزرگتر اجاره کنی.

    من تو ستاره قطبیم نوشته بودم تا جمعه یا قراردادم رو بفرسته یا حداقل یه ایمیل بزنه که فلان موقع قراردادت آماده س برات میفرستیم. و خود ش خونه رو برام جور کنه که من مجبور نشم هزینه هتل بدم.

    و کلی هم تجسمش کردم و اتفاق افتاد!!!! خدایا دمت گرم! این نتیجه توکل و تلاشمه ، نتیجه قدم برداشتن برای آرزوهامه، خب بزارین براتون تعریف کنم

    من حدودا سه ساله خواسته مهاجرت به دلم افتاده،

    ولی از اردیبهشت امسال تمرکزی جلو رفتم. اصلا تو سر رسیدم موقع تحویل سال1403 نوشتم سال مهاجرت…

    و نوشتم چه قدمهایی رو باید براش بردارم. در ابتدا چون اطلاعات از آدمهای معمولی جمع میکردم همه بهم باور غلط میدادن اطلاعات اشتباه میدادن. که تو نمیتونی بعنوان استاد زبان آلمانی قرارداد مستقیم بگیری . حالا دلیلشونو براتون بگم!! خنده تون میگیره!

    چون انقدر تو آلمان ، استاد المانی زبان نیتیو و یا مسلط هست که تو رو از ایران نمیارن. براشون صرف نداره. منم خام بودم و باور کردم دنبال آدمهایی تو آلمان میگشتم که مثلا قرارداد کار صوری بگیرم برای هر شغلی جز رشته تحصیلی خودم که مترجمی آلمانی هست و سالهاست تجربه تدریس و ترجمه دارم.

    یعنی انقدر عزتنفس پایین، انقدر تواناییمو کم میدیدم.

    خب هربار هم میخوردم تو دیوار، خیلی تلاش کردم با کلی آدم آلمانی و ایرانی داخل آلمان و کلی موسسه مهاجرتی داخل ایران و آلمان مشورت کردم همه میگفتن تو فقط میتونی تحصیلی بیای برای فوق لیسانس درخواست بدی. کاری به هیچ عنوان نمیشه!!

    خلاصه منم فقط دنبال ویزا و قرارداد کاری بودم.

    تا اینکه استاد تو یه فایلی گفت اگه تا حالا کسی آرزوی شما رو زندگی نکرده که ازش الگو بسازی واسه ذهنت تو بشو اون اولین نفرر ؛ تو بشو اولین الگو برای تحقق اون آرزو. و اینجا بود باورش در من شکل گرفت. من بعنوان اولین استاد زبان از ایران قرارداد میگیرم و خدا هدایتم میکنه.

    من فروردین 1402 یک شب از ساعت 11 تا ساعت 6 صبح فقط رزومه فرستادم برای سایتهای کاریابی مدرسه ها و آموزشگاههای زبان داخل آلمان، بدون اینکه حتی پلک بزنم از صفحه لبتاپ چشم بردارم،

    خلاصه بعد چند روز سر کلاس آنلاین بودم داشتم درس میدادم دیدم از طرف همین خانم لورنز برام ایمیل اومده و ازم مدارک بیشتر خواسته و لیسانس آلمانی مو خواسته و یه روز رو برای مصاحبه آنلاین معین کرده، انگار رو ابرها بودم … باوره تازه داشت شکل میگرفت که سارا، تو اولین نفر باش، تو الگو شو واسه بقیه… خلاصه هی نجوا اومد اگه بفهمه ایرانی چی؟ اگه تو مصاحبه موفق نشی چی؟؟

    به ذهنم گفتم عزیزم یه دقیقه آروم بگیر خب نهایت نمیشه، چیزی از دست نمیدی!! این اولین مصاحبه کاری من با یک آلمانی بود با ترس و استرس رفتم داخل مصاحبه. خلاصه خانم لورنز گفت من تمام استادهام رو از خارج آلمان آوردم تو رو استخدام میکنم. ولی قانونه که باید مدرک س1 آلمانی بدی.

    منم گفتم میشه نامه کفایت زبان بدی بیام آلمان امتحان بدم؟ ایران این سطح آزمون رو گوته سالی دوبار برگزار میکنه و سخته. ایشون قبول کرد رفت دنبال مجوز استخدام گرفتن، بعد یکهفته ایمیل زد میخوام باهات تصویری تماس بگیرم و گفت متاسفانه اینجا قبول نکردن و میگن باید س1 از ایران ارائه بدی

    خیلی دمغ شدم. خیلی تلاش کرده بودم برای پیدا کردن یه راه به آلمان. خلاصه پتو کشیدم سرم خوابیدم از ناراحتیم کم شه وقتی بیدار شدم دیدم خانم لورنز ایمیل زده من بهت کمک میکنم اجازه میدی مدارکتو برای دوستم که تو اداره مهاجرهاس بفرستم و راهنماییت کنه؟ منم قبول کردم و باخودم گفتم طفلک دیده من دمغ شدم خواسته دل منو خوش کنه!

    بعد اونروز ایمیلها و راهنماییهای این دوست خانم لورنز شروع شد و همش نتیجه این میشد که باید س1 بگیری! من که اینهمه تجربه داشتمو و هر روز با آلمانی سرو کله میزدم نمیدونم چرا از این امتحان میترسیدم.

    و سمتش نرفتم. و به جاش شروع کردم سایت آموزش زبان مو آوردم بالا. محصول گذاشتم و 8 ماه تمرکزی تا اردیبهشت 1403 روی سایت کار کردم بعد همزمان دوره حل مسائل و عزتنفس رو کار کردم. دیدم برای پول دار شدن و آزادی زمانی بیشتر باید سایتمو راه بندازم، رفتم تو دل ترسم و شروع کردم یاد گرفتن نرم افزارها و علم مرتبط به کارم و استارت زدم.

    بعد باخودم گفتم برای مهاجرت بهم ثابت شد اگه س1 بگیرم میتونم قرارداد بگیرم. پس سایت که تموم شد میرم سراغ خوندن س1 و آماده شدن برای امتحان.

    از دیماه هم شروع کردم جسته گریخته در کنار کارهای سایت و ضبط محتوا، دنبال منابع امتحان گشتن.

    تا اینکه اردیبهشت بمحض تموم شدن ضبط آخرین محصول، استارت آماده شدن برای آزمون رو زدم و تمرکزی خوندم. و تو گروهها ی تلگرام سرچ کردم متوجه شدم که ترکیه باید امتحان بدم و بازم خدا دستهاشو فرستاد و یکی از شاگردام که آلمان هست بهم پیشنهاد داد که برام هزینه امتحان رو واریز کنه .

    و اینم حل شد. چون همزمان همیشه من تدریس آنلاینمو دارم شروع کردم پس انداز برای هزینه سفر.

    و 2 شهریور سفر کردم استانبول برای امتحان . و امتحانمو خدا کمک کرد و عالی دادم . تو این مدت یکسال هم به خانم لورنز ایمیل زدم و گفتم من تابستون س1 امتحان میدم برات میفرستم و اونم میگفت پیش من کار داری. خیالت راحت.

    باورتون میشه؟؟؟ خدا چطوری دستانشو میفرسته؟؟

    فقط دوبار باهم ویدیو کال کردیم همین!!

    بعد 5 هفته موسسه استانبول ایمیل زد پست امتحان کتبی تونو گم کرده به آلمان نرسیده سه هفته وقت داری بیای مجدد امتحان بدی. سفر به هزینه خودت ولی امتحان رایگانه. شوک شدم!! دو روز بهم ریختم به خانم لورنز نوشتم چه اتفاقی افتاده و گفت بیخیال س1 شو. من پرس جو کنم ببینم قانونی اومده تو رو بدون س1 بیارم.

    اینو که شنیدم ایمانم بیشتر شد! گفتم این بنده خدا دست خدا همه جوره پای من واستاده!!

    من دوباره میرم امتحان میدم. خلاصه دوباره رفتم 2 آبان ترکیه دو روز فقط امتحان دادم و برگشتم و پول سفر معجزه آسا جور شد برام! عالی دادم امتحانمو. حالا دقیقا همونموقع بود که اسراییل میخواست موشک بزنه تو یه کامنت تعریف کردم که چطور ذهنمو کنترل کردم در حالیکه من تو هواپیما روی آسمون بودم موشک زدن تهران ولی سالم هواپیما نشست.

    بعد 6 هفته کارنامه اومد با بالاترین نمره قبول شدم.

    خدایا بازم شکرت! وقتی کارنامه رسید دستم، اشک تو چشام زد. میدونی چرا؟؟؟

    چون قبل اینکه بدونم کجا باید امتحان بدم چی باید بخونم کارنامه رو تجسم کرده بودم بارها و با نمره بالا.

    و دقیقا الان تجسمم تو دستم بود‌( قدرت تجسمو جدی بگیریم)

    و بعد برای خانم لورنز ایمیل کردم تا جواب بده یکهفته ای طول کشید . یادمه بعد از یکهفته بی جواب موندن ایمیلم از ناراحتی تب کردم . نجوا اومد که دیدی اینهمه تلاش کردی توکل کردی هزینه کردی رفتی تو دل ترسهات بی نتیجه موند! ولی ته ذهنم دنبال راه میگشتم خلاصه تو حال تب و لرز که تمامش بخاطر نجوا بود گفتم خدایا نزار ایمانمو از دست بدم.

    یهو دیدم همون لحظه ایمیلمو جواب داد و خلاصه گفت من برات عجله میکنم و این مدارکو بفرست. و تب من قطع شد و باز به سجده افتادم.

    بعد هم تعطیلات سال نو و کریسمس شروع شد باز دل تو دل من نبود. فقط با تجسم و فایل گوش دادن و پیاده روی ذهنمو کنترل کردم. تو این بین برای برادرم مسئله مالی خیلی سختی پیش اومد بدهی زیاد و چک برگشتی که اونطرفم باید کنترل ذهن میکردم .

    تا اینکه امروز دوباره نجوا داشت اذیتم میکرد که چرا خانم لورنز انقدر طولش میده و هنوز نفرستاده. نکنه پشیمون شده. وقتی حس کردم دیگه کاری نمونده که انجام نداده باشم

    گوشیمو خاموش کردم از 12 تا 4:20 دقیقه خوابیدم.

    رها کردم. تا نجوا نیاد تا آروم باشم.

    وقتی بیدار شدم که ده دقیقه بعدش کلاس آنلاین داشتم با شاگردم که آلمانه. نیم ساعت درس دادم یهو

    انگار یه صدایی بهم گفت ایمیل تو چک کن

    به خودم گفتم از صبح ایمیل نداده محاله الان داده باشه، باز گفت ایمیلتو چک کن دختر جان! رفتم چک کردم دیدم برام قرارداد فرستاده.

    و شروع کار رو اول مارس زده 11 اسفند (خدایا تا اونموقع ویزام بیاد پول بلیطامونم خودت ردیف کن آمین)

    و خلاصه دیگه نتونستم کلاسو ادامه بدم و کلی با شاگردم ذوق کردیم. با خوشحالی به پدر و مادرم خبر دادم اومدن سریع پیشم،

    همیشه فکر میکردم این لحظه برسه خیلی ذوق مرگ شم ولی انقدر به قول استاد تجسمش کردم انگار 90 درصدشو تو تجسمم تجربه کردم.

    استاد خواستم این خبر خوش رو براتون بگم و تو شادیم شریک شین.

    کامنتم طولانی شد. ایشالا به زودی خبر ویزا شدنم رو میدم.

    نا گفته نمونه تمام مسیر رو خودم و خدا باهم رفتیم

    بدون کوچکترین حمایت، تشویق ، کمک فکری ،کمک مالی یا انگیزه ای که کسی بخواد بهم بده . حتی فامیل درجه یک ، دو ، سه مخالف مهاجرت منم بودن.

    فقط خدا بود و خدا بود و خدا بود!

    امروز به عکس خودم داخل گالری گوشیم نگاه میکردم و کیف میکردم. گفتم سارا خیلی ارزشمندی! از وقتی خالق بودن خودتو باور کردی چقدر رشد کردی چقدر جسورانه برای آرزوهات قدم برداشتی. چقدر دوست دارم دختررر پرتلاش و قوی و با ایمانم،

    با تمام وجودم سارا را دوست دارم تحسینش میکنم

    استاد دوستون دارم

    سارا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      رحمان گفته:
      مدت عضویت: 2685 روز

      سلام سارای عزیزم

      شاید هیچکس اندازه من برات خوشحال نباشه، این دو روز که فهمیدم کارای مهاجرتت درست شده اول برات اشک شوق ریختم ولی بعدش دلم گرفت. از اینکه یکم آزمون دورتر میشی

      هیچ کدوم از بچه های سایت نمی‌دونن که چقدر تلاش کردی، چقدر رو خودت کار کردی و زحمت کشیدی

      هیچکی نمیدونه چقدر رفتی تو دل ترسات، با خودت جنگیدی، خودتو ذره ذره شکستیو از نو ساختی

      کامنتهایی که می‌نویسی و بچه ها میخونن یک هزارم اون تلاشهایی نیست که تو مسیر رسیدن به خواسته هات انجام دادی

      تو یکی از قوی ترین و مهربونترن زنهای دنیا هستی، و همیشه به عنوان یک آدم موفق ازت یاد میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سارا گفته:
        مدت عضویت: 2206 روز

        درود بر رحمان عزیز

        دوست خوب و بامعرفت حالت چطوره؟

        یکی از بزرگترین دستاوردهای این سایت برای من آشنا شدن با تو بود.

        واقعا خوشحالم و شاکرم برای دوستی با تو، تنها کسی که حرفهامو تو این سالها گوش میداد، بهم انگیزه میداد، تشویق میکرد، هر جا میرفتم تو جاده خاکی قانون رو یادم مینداخت و دلسوزانه کنارم بود. ازت ممنونم که انقدر نابی،

        راستش من خودمم دلم گرفته، یه حال غریبیم، اینهمه برای رسیدن به هین لحظه تلاش کردم دعا کردم توکل کردم الان یه حس عجیبی دارم

        دلم میخواد ویزام بیاد و راهی شم ولی انگار از ناشناخته ها میترسم هم شوق دارم هم اضطراب و استرس.

        هم شوق تجربه های جدید، زندگی جدید و پیشرفت تو کارم رو دارم،

        هم با خودم میگم یعنی تصمیمم درست بوده؟ برم از ایران!؟

        باید پدر مادر برادرها دوست خوبی مثل تو خانواده فامیل ، شهر و کشورم و تمام خاطراتی که 41 سال و اندی اینجا ساختم بزارم و زندگیمو بریزم تو یه چمدون و راهی شم به جایی که

        برام ناشناخته س، یه قاره دیگه س!

        خدا کمکم کنه بتونم قدمهامو محکم بردارم و احساساتی نشم.

        هرجای دنیا باشم بهترین رفیق منی رحمان جان و باهم در تماسیم.

        ویزا میگیری میای باهم اروپا رو میگردیم. من هم تلاشهای تو رو دیدم. تغییرات مثبتی که داشتی رو دیدم. و همیشه بخاطر توحید. و نور ایمانی که تو قلبته تحسینت کردم.

        خوش بینی و امیدوار بودن خصلت توست.

        دوست هم میمونیم تا همیشه

        سارا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      حسین شجاعی گفته:
      مدت عضویت: 2783 روز

      درود بر شما سارا خانم

      فوق العاده بود

      خوندن کامنت شما اون هم الان ساعت چهار صبح دنیایی از نور و امید و روشنایی در دلم انداخت

      واقعا به قول استاد اشک ما را هم درآوردی سارا خانم بنده بینظیر و الهی خداوند

      چقدر خداروشکر کردم که از کامنت قبلی شما پیگیر کامنت های امید بخشت شدم و با خوندن هر یک از نوشته هات و نتایجت واقعا از صمیم قلب خوشحال میشم و درس میگیرم از اینهمه تعهد و ایمان قوی که در این مسیر داری

      بهت تبریک میگم

      واقعا حس خالق بودنت را در کامنتهات میشه درک کرد و این حس فوق العاده به من هم منتقل شده و نور امیدی در قلبم روشن کردی که من هم میتونم به هر آنچیزی که دوست دارم با تعهد و پشتکار برسم و با داشتن ایمان یه عالم غیب با آرامش و حس خوب خواسته هایم را در بهترین زمان تجربه کنم

      برای شما آرزوی تندرستی و شادی بی کران دارم

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سارا گفته:
        مدت عضویت: 2206 روز

        درود بر آقای شجاعی عزیز

        ممنونم که برام نوشتین و با دایره آبی خوشحالم کردین

        هر کدوم از ما بشخصه خالق هستیم فقط باید باورش کنیم تا از قدرت رب که درونمون هست استفاده کنیم و خلق کنیم. همه ما منحصر بفرد هستیم و روحمون آگاهه از قدرت خلق کنندگی که خالق بهمون داده. فقط باید نجوا رو کنترل کنیم.

        روح از جسم و افکارمون مجزاست. ما جدا از بدن و نجواهای توی ذهنمون هستیم . لامصب ذهن خیلی چموشه. من که شخصا از دستش کلافه م. مدام باید مچشو بگیرم که هی! الان داری به چی فکر میکنی باز حالت بد شده؟ ریختی بهم؟ ریشه استرست و ترس الانت چیه؟ واقعا از استاد عباسمنش سپاسگزارم که یادمون داد ناظر بر افکارمون باشیم البته که من هنوز گاهی یادم میره ولی خیلی بهتر از قبل شدم.

        الهی نور امید توی قلبتون هر روز پررنگ تر از دیروز باشه.

        منتظرم به زودی از نتایجی که میگیرین و تا اینجای راه گرفتین برامون بنویسین.

        در مسیر نور باشی تا همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2697 روز

    به نام الله توانا

    گام هشتم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    دهم بهمن هزار و چهارصد و سه

    باز هم یک فایل دیگه ، از اون دسته فایل‌هایی که باید بارها و بارها شنیده بشه تا آگاهی‌هاش تبدیل به باور بشن.

    و چه متن زیبایی که مریم شایسته عزیز ضمیمه این فایل کردند ، اینکه باور داشته باشیم اقدامات عملی و تسک‌هایی که در راستای رسیدن به خواسته هامون انجام میدیم همون اعمال صالحی هستند که در قرآن بهش اشاره شده عجیب آدم رو آروم می‌کنه.

    آرامشی از جنس بهشت.

    و اما بریم سراغ نکاتی که تو این فایل توجه منو به خودش جلب کرد ؛

    • اگر تغییر کنیم و به ثبات فرکانسی برسیم جهان ما را بر همان اساس جابجا می‌کند.

    • چیزهایی که بابت آن اذیت می‌شویم و نمی‌پسندیم ، اصول ماست.

    • برای درست بارآمدن ریشه‌ها ، از همان ابتدا باید خشت اول را درست بنا کنیم.

    • امکان ندارد از مسیر نادرست ، به هدف درست رسید.

    • تجسم قسمتی از کار است ، ایده‌های حرکتی و عملی ، در خلال گام‌های رسیدن به هدف ، به افراد گفته میشود.

    • استعداد مهم نیست ، ایمان و توکل مهم است.

    • ایمان و توکل باید با احساس خوب همراه باشد نه احساس بد.

    و در نهایت ؛

    • ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.

    پی‌نوشت ؛

    برای بار هشتم در این پروژه می‌خوام اعلام کنم چقدر حالم خوبه و چقدر خوشحالم که اینجام.

    مرور کردن روزانه این آموزه‌ها ، بدجور آدم رو توی مسیر و بقول خودم توی فاز نگه‌میداره.

    تفاوت رو بین خودم با کسانی که تو فاز نیستند رو به خوبی احساس میکنم و بهتر از همه ، این حس هست که تلاشی نمیکنم تا بقیه رو به این مسیر هدایت کنم ، چیزی که قبلاً به سختی کنترلش میکردم و اگه میخواستم حرفی نزنم کلی تقلا میکردم اما حالا واقعا و حقیقتا دلم نمی‌خواد درموردش با کسی حرف بزنم.

    این روزها مشغول مطالعه کتاب فوق‌العاده «چگونه فکر خدا را بخوانیم» هستم.

    دوست دارم وقتی تموم شد درموردش یه دیدگاه کامل و خوب توی نظرات این محصول بذارم ولی حالا می‌خوام کمی درموردش حرف بزنم؛

    اولین محصولی که هرکسی باید به محض ورود و ثبت‌نام در سایت ازش استفاده کنه این کتاب هست.

    طوری دیدگاهم رو نسبت به خداوند تغییر داده که حالا خدا رو نزدیک تر به خودم میبینم ، اون رو در دسترس‌تر میبینم ، خدای حاضرتر و ناظرتر.

    اینکه خداوند با کسی تعارف نداره و قوانین ثابت خودش رو حتی در مورد پیامبران خودش هم اجرا می‌کنه.

    چقدر این دیدگاه برای من خداوند رو عادل‌تر کرده.

    بی‌نهایت سپاسگزارم از اون عزیزی که توی عقل کل به من پیشنهاد خوندن این کتاب رو داد.

    بی‌درنگ خریدمش و حالا راضی‌ترینم.

    علاوه بر این دوست عزیز ، این پیشنهاد به دو طریق دیگه هم به من شد و من فهمیدم بااااید این کتاب رو بخونم ، این طور هدایت الله زندگی افراد رو کنترل می‌کنه و قطعا نتیجه توجه به این هدایت و نشانه‌ها رضایت رو در بر داره.

    ضمنا اینکه مطالعه این کتاب جزو تصمیمات من در گام پنجم بود که الحمدلله ، به لطف الله در حال محقق شدن هست.

    به امید ساختن من‌ی بهتر در پایان این پروژه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1764 روز

    به نام الله هدایتگر

    خدایاهرانچه که دارم ازان توست وازتوبه من رسیده است

    گام هشتم

    اولین شرط رسیدن به خواسته علاقه داشتن به اون خواسته هست وپرداخت بهابرای رسیدن به اون

    خیلی وقت هاشده که من یک خواسته داشتم والان دارم ولی بهاشونمیپردازم وبعدمبگم چرانتایج خوب توزندگی من رخ نمیده

    چرا

    چون ایمانی که عمل نیاوردحرف مفت است

    چون :توخودپای درراه بنه وهیچ مپرس

    خودراه بگویددکه چون بایدکرد

    تجسم وتغییرباورقسمتی ازمسیره ووقتی که تواین فضاهستیم ایده هایی که باشرایط الان ماقابل انجامه روبایدانجام بدیم وعمل کنیم به الهامات خداوندوتومسیراگه سخت باشه این تصادهاخواسته هایی رودردرون مابه وجودمیارن وماهدایت میشیم به سمت خواسته هامون

    خداوندپاسخ میدهدوقتی ماایمان داشته باشیم وعمل کنیم بااحساس خوب وخودبه خودکارهاانجام میشه وخداکارهاروانجام میده واتفاقات رخ میده برای رسیدن به خواسته هامون

    نمیدونم چطوره که هروفت این فایل روگوش دادم اشکم جاری میشه واین فایل روبایدهزاران بارگوش کردچون اگاهی های این فایل خیلی عالیه وهردفه گوش میدی به قول استادچیزجدیدی میشنوی والان من این بارگوش دادم چیرهای جدیدی شتیدم وعالی بود

    بایدقدم برداری وحرکت کنی وتمرکزکنی

    چون استعدادمهم نیست توکل مهمه ایمان مهمه

    کسی که ازراه نادرست کاری روشروع کنه هیچ وقت موفق نمیشه ونمونش یکی ازدوستان من که خیلی زرنگه واستعدادبالایی توحوزه کاری خودش داره ورییس یک مجموعه شدسال96امادوسال پیش افتادزندان چون فقط دزدی کرددراون سازمان ودیگه هیچ کس براش احترام قایل نیست چون خیلی بدنامه بین دوستان چون خشت اول رودرست نزاشته بودوالان هیچی نیست وابرونداره ومثال های اینجوری زیادهستندکه ازراه نادرست شروع کردندونابودشدند

    من میخوام هدفم استقلال مالی ورسیدن به شغلی که عاشق اون هستم هست

    وبایدصداقت داشته باشم احساس خوب داشته باشم سپاسگذارباشم وکلاس هایی درززمینه کسب مهارت درموزدشغل موردعلاقم رفتم که تجارت هست اماکافی نبود

    روی باورهام کارکنم به زیبایی هاتوجه کنم

    ادم های منفی رواززندگیم حذف کنم

    شبکه های اجتماعی روکمتروکمترکنم

    تلوزیون که خداروشکرچندساله حذف کردم

    بیشترباخدای خودم حرف بزنم وگوش کنم به الهامات خداوند

    به ایده هایی که برای شغل وکسب درامدوعلایقم که باشرایط الان منه عمل کنم وقدم بردارم وبدونم که خداحواسش بهم هست وفقط روی خداحساب کنم وازاوکمک بخوام

    ورزش کنم

    باشگاه بدن سازی برم

    برم تودل ترس هام وازنقطه امن خودم خارج بشم

    تمرکزکنم روی علایقم ومهارت کسب کنم

    توحیدی تربشم

    وقتی توروی خودت کارمیکنی جهان توروهدایت میکنه به شرایط وادم هاوفرصت های بهتر

    طبق اصول خودت بروجلووببین چه کارهایی رودوست نداری دیگران برای توانجام بدن همون کارهارودیگه انجام نده

    مثل دروغ غیبت حرف های بیهوده زدن بیاحترامی

    تحقیرکردن عصبانیت زیاد بدقولی ووو

    اگه میخوای زندگیت تواین دنیاهم بهشت باشه بایدبهاشوبپردازی

    ایمان وعمل صالح بااحساس خوب

    شادوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    یادمه اوایل که شما استاد قشنگم میگفتید اگر اومدید اینجا که از آگاهی های من استفاده کنید بهتره که 6 ماه فقط به من گوش بدید وبی خیال چیزای دیگه بشید..

    تمرکزتون رو بدید به اونچه که من میگم ، اگه بعد 6 ماه دیدید که تغییری در زندگیتون وحالتون اتفاق نیفتاده بعدش برید دنبال همون راه وروشهای گذشته یا جدید….

    بدون شک تنها کسانی می تونستند به این گفته ی شما عمل کنند، وتنها کسانی مثل من موندند و به حرف شما عمل کردند که دیگه ته جاده بودند.

    مسیرهای قبلی رو هزار بار رفته بودند

    دیگه مطمعن بودند جای دیگه ای وکس دیگه و روش دیگه ای براشون وجوده نداره….

    همین خود من، ته خط بودم، دیگه کسی نبود مشاوری نبود روانشناسی نبود کتابی نبود راه وروشی نبود که من ازش کمک نگرفته باشم برای پیدا کردن جواب سوالهام، که بابا جان، پس چرا من هرکاری می کنم با هر روشی پیش میرم باز نمیشه که نمیشه؟!

    تااینکه خدا بهم لطف کرد وباشما آشنا شدم.

    انقدر خسته بودم وانقدر عاجز، که باید به حرفتون گوش میکردم.

    من دیگه قرار بود پای حرفهای کسی بشینم که اگه حرفی میزد بهش عمل هم کرده بوده وکلی نتیجه دستش بوده..

    دیگه راهی برای بهانه وانکار و در رفتن وجود نداشت..

    اتفاقا بهائی که باید برای بودن توی این مسیر میدادم، همه چیزهایی بودند که ازشون واقعا خسته شده بودم.

    دیگه تلوزیون نگاه نکردن پای دیدن فیلمهای چرت وپرت و پای گوش دادن به آهنگهای بی معنی ننشستن…

    دیگه با کسی در مورد مشکلات صحبت نکردن، با آدمهایی که میدونستم این مسیرو قبول ندارند ویا برخلاف این مسیر دارند میرند قطع ارتباط کردن…

    از جمع فاصله گرفتن وبا خودم تنها شدن….

    دست از تلاش برای دیده وشنیده شدن برداشتن ، دست از توضیح دادن و توجیه کردن خودم وکارهام برداشتن…

    دست از تکیه برعقل خودم و تکیه برعقل کسانی مثل خودم هستند برداشتن…

    نشستن وسکوت کردن …نشستن و تقلا نکردن…

    نشستن وانقدر عجله نداشتن….

    و جاش صبر کردن…

    هرچیزی توی سایت شما میدیدم ومیخوندم واز شما میشنیدم ،انقدر برام دلنشین ودوستداشتنی بود، که حس میکردم جای درستی وایسادم، جائیکه تمام عمرم آرزوش رو داشتم.

    همش حرف از خوبیها بود تموم فیلم ها وعکس ها زیبا بود واز زیبایی وخوبی و خوشی و حرف از خدا بود….

    تمام نوشته ها مثبت…زنده و پویا…

    یه جورائیکه با آدم حرف میزدند ، جورئیکه میدونستی اینا خودشه، همونکه همه ی عمر منتظرش بودی

    من دنبال پولدار شدن نیومده بودم، دنبال آدم شدن ، بندگی وزندگی کردن درست اومده بودم.

    وشکرخدا به جای درستی هم هدایت شده بودم.

    یه نفر پیدا شده بود که میگفت: هرچی باور وفکر وخیال توسرته بریز دور، نترس، به جاش سرتو ذهنتو پر کن از چیزهایی که من بهت میگم، گوشتو پر کن از حرفهای من …

    بیا کاریو که من میگم انجام بده، حتی اگه فکر میکنی اولش سخته، تقلیده، واقعی نیست.

    فقط انجامش بده…..

    حالا فکر کن یه عمر آدم یه جوری زندگی کرده، که همه اون مدلی میشناسنش…

    بعد یه دفعه بیاد مدل نگاهش به زندگی، مدل حرف زدن و مدل رفتار کردنش عوض بشه!!!!!

    اطرافیان چی میگن؟

    همین بهاء ندادن به حرف وحدیث بقیه وبه قول شما استادقشنگم، زنده از قضاوت دیگران بیرون اومدن، بهای بزرگ وارزشمندی هست که من یکی تو این مسیر پرداخت کردم.

    بارها قضاوت شدم، ترد شدم، تنها شدم، مسخره شدم..

    بعد جالبه وقتی استمرار داشتم و ادامه دادم مسیرم رو ونتیجه های خوبی گرفتم، همون آدمها اومدن گفتند چه طوری تونستی؟؟

    مگه میشه؟

    یه چیزی بگم که واقعییته دوستان…

    در هر صورت وبه هر حال، موفقییت ویا شکست ما در زندگی اصلا برای کسی مهم نیست، بخدا راست میگم.

    زندگی هرکسی یه بازی ویه نقشی هست که خود شخص فقط می تونه ایفاش کنه، واگه خوب بازی کنه یا بد، که اگه از سمت دیگران تشویق بشه یا نادیده گرفته بشه …..در هر صورت خودش با خودش تنها می مونه،و این رضایته باید درونی باشه، از درون خودش….

    وگرنه هیچ چیز از بیرون تاثیری روی ما نخواهد داشت اگر هم تاثیری داشته باشه کوتاه مدته….

    نه مقام وموقعییت و نه مال واموال وپول ونه شهرت ونه زیبایی و…هرکدوم از اینها اگه برای دیده شدن باشه پوچه…

    در نهایت خودتی وخودت….اگه از عملکردت راضی بودی اگه تمام تلاشت رو کرده باشی برای خوب وصادق ودرستکار بودن…برای متوکل بودن وایمان داشتن و اتفاقا ایمانت رو هم در عمل نشون داده باشی..

    در نهایت نتیجه هر چه باشه بهت حس رضایت میده…

    چون تو تمام تلاشت رو کردی…

    در گذشته ما سخت تلاش میکردیم ولی در مسیر نادرست…

    و نتیجه هر چی که بود رضایت قلبی برامون به همراه نداشت…

    چون بار کج به منزل نمیرسه….

    هر کدوم از ما در گذشته کارهایی میکردیم که اصلا نیاز نبود انجامش بشه…

    اصلا اون کارها مهم نبودند اصل نبودند، برای همین انقدر خسته وداغون میشدیم…

    ولی از وقتی راه ورسم زندگی کردن وبندگی کردن درست رو اینجا آموختیم وداریم بهش در حد توانمون عمل می کنیم، نه تنها خسته نمیشیم بلکه هربار ولع بیشتری در خودمون حس می کنیم برای عملکرد بهتر وبراش تلاش می کنیم.

    نمونش همین اصل احساس خوب=اتفاق خوب

    چه کسی توی کل عمرمون اینو بهمون گفته بود؟

    یا اصلا اینجوری با مدرک وشواهد اینو بهمون ثابت کرده بود که بابا جان، تو بیا در اوج درد وغم وناراحتی و کوران مشکلات، شده حتی به زور از جات بلندشو…یه دوشی بگیر، یه چای وقهوه ای بخور…بزن از خونه بیرون، برو به دل طبیعت برو یه جایی که بتونی زیبایی هارو ببینی، برو شهربازی، برو با دوستات بیرون، برو استخر، برو فقط قشنگ ببین و بشنو و بابتش خداتو شکر کن، بعد می بینی که چقدر حالت خوب میشه واگه ادامه بدی اینکارو، اوضاع هم به مرور بهتر میشه..

    والله به ما که یه عمر گفته بودند یا شنیده بودیم، که فلانی عزیز از دست داده، یا طلاق گرفته، یا ورشکست شده، یا مثلا مرض شده، ولش کنید بذارید تو حال خودش باشه، بره گریه وزاری کنه، سوگواری کنه، بره تنهاباشه ، بره یه داروی آرامبخشی بخوره بخوابه یه چند روزی از اتاق بیرون نیاد تا اروم بشه…!!!!!

    اصلا اگه غیر این رفتار میکردی میشدی سیب زمینی بیرگ….

    میشدی سنگ دل…

    میشدی بی احساس و بی عاطفه ..

    باید میبردنت پیش روانشناس ببینند چرا رفتارت غیر عادیه؟ چرا نمیشینی گریه کنی حرص بخوری !!!!

    وااای خدا، گاهی فکر میکنی چندتا دنیا فاصله هست بین خودت و آدمهایی که هنوز دارند مثل گذشته ی خودت در گمراهی ونادانی وبی ایمانی سرمیکنند زندگیشون رو….

    وگاهی می بینی حتی یک قدم هم باهاشون فاصله نداری، وزیر یه سقف ودرکنار کسانی هستی وزندگی میکنی که مثل گذشته ی تواند ولی تو دیگه برات مهم نیست کی چیکار میکنه، بلکه تلاش میکنی فقط مراقب خودت باشی…

    مراقب افکارت وگفتارت ورفتارت..

    چون میدونی نتیجه وپاداش مراقبت از خودت، بی نهایت زیاد و لذتبخشه.

    در گذشته من همه جور بهائی میدادم تا رنگ خوشی وشادی وآرامش رو ببینم ولی الان چند ساله فقط تمرکز گذاشتم روی داشته ها وزیبایی های خودم وزندگیم، شکرالله مهربان هم آرامش دارم هم حس خوشبختی …

    واین هیچ ربطی به حساب بانکی و مقدار دارایی هام نداره…

    بلکه به میزان امید وایمانی که من نسبت به خودم وخداوند دارم.بستگی داره…..

    چون همین امید وایمان به خودم وخداوند باعث میشه که هر روز وقتی بیدار میشم به مسیرم متعهد بمونم و سعی کنم به قوانین جهان هستی عمل کنم تا همواره خیر وخوشی نصیبم بشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    به نام خداوند روزی دهنده‌

    درود بر اساتید عزیزم

    درود بر دوستان گرامی

    گام هشتم : مفهوم ایمان + عمل صالح در مسیر هدف

    به خواسته ای که در حال حاضر بیشتر از هر چیز دوست داری به آن برسی فکر کن. سپس لیستی آماده کن درباره اینکه: چه بهایی حاضری برای تحقق این خواسته بپردازی؟

    من میخوام در درجه اول مدارم بالا بره

    میخوام به ثروت فراوان برسم. چون با داشتن ثروت میتونم به همه خواسته هام برسم.

    خوب من اول باید بهای رسیدن به هدفم رو پرداخت کنم.

    * کنترل ذهن و ورودی‌های اون

    * بیشتر توی سایت باشم

    * محصولاتی که خریدم با جدیت روش کار کنم

    * کامنت بخونم، خیلی بیشتر از قبل

    * کامنتای عقل کل رو هم بخونم اونایی که در مورد فراوانی و ثروت هست

    * به فراوانی هر چیزی توجه کنم

    * در مورد هدفم با خودم صحبت کنم و بنویسم

    * باورهای قدرتمند کننده در راستای هدفم بسازم و تکرار کنم

    * ثروت 1 ، 2 ، 3 رو بخرم و مثل وحی منزل به آگاهی های اون عمل کنم و تمرینات رو انجام بدم

    * فایل چند برابر شدن درآمد در یک سال و گوش کنم و کامنتا رو بخونم

    * در یک حرفه که علاقه دارم به صورت حرفه ای آموزش ببینم و متخصص بشم

    * با توکل به خدا قدم بردارم در راستای هدفم و از اون تخصصی که کسب کردم ، کسب درآمد کنم

    * اگه به مشکلی برخوردم نا امید نشم و ادامه بدم که جهان پاداش میده بهم

    * سعی کنم حرفه ای که انتخاب می‌کنم، در مسیر درست باشه و هیچ وقت پا رو اصولم نذارم

    * برای موفقیت استعداد مهم نیست. باید ایمان ،باور،توکل و جسارت داشته باشم

    * اگه به تضاد برخورد کردم نا امید نشم. چون تضادها باعث میشه که من خواسته هامو بشناسم

    * افراد سمی رو از زندگیم حذف کنم

    امیدوارم هر روز یک قدم کوچک در راستای رسیدن به هدفم بردارم

    در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3227 روز

    استاد عزیزم با چشمهای خیس و گلویی که پر از درد است باز هم سلامت میکنم و آنجا که من و تو با هم یکی هستیم را گرامی میدارم ، امشب بالشت من مهمان اشکهای من است و در این سکوت پراز کلام این من هستم که تو را بخاطر تمام آگاهی هایی که بمن دادی ستایشت می کنم ، بارها گفتم و دوباره میگویم که تو و یافتن تو ، بزرگترین پاداش زندگی من بود ، من همیشه خواسته ای داشتم که نمی دانستم چیست ، خواسته ای داشتم که فقط یک حس بود ، یک حس بزرگ ،یک حس عمیق ، یک حسی که انقدر نمی دانستم چیست که گاهی از آن متنفر میشدم ، چرا که پیدایش نمی‌کردم ، اصلا نمی دانستم چیست که پیدایش کنم ، شاید باورت نشود که همیشه آنچه را که نمی دانستم چیست از خدا میخواستم ، نمیدانم اینجا کسی مرا می فهمد یا نه اما مطمئنم و یقین دارم که تو می فهمی من چه میگویم ، وقتی برای اولین بار در سکوت نیمه شبی که شب کم کم جایش را به صبح میداد ، درست مثل همین لحظه ، صدای تو را شنیدم آرام گرفتم و انگار خواسته ام واضح شده بود ، من آن لحظه هیچ چیز از تو و قوانینی که بعدها از تو شنیدم نمی دانستم فقط می فهمیدم که چنان با من و وجود من یکی هستی که گویی سالهاااااست میشناسمت

    استاد عزیزم واقعا فکر نمی کردم امشب دوباره چیزی دراینجا بنویسم حتی فکر میکردم وسط گوش دادن به فایل خوابم ببره اما الان آگاه تر ، هوشیارتر و خالص تر از هرزمان دیگری هستم ، الان پر از شعور و درک هستم ، پر از مهربانی و عشق ، پراز وضوح ، چشمهایم میسوزد اما دلم آرام و راحت است ، من چقدر خوب تو را و حرفهایت را میفهمم ، خدا را بخاطر چشم هایی که بمن داد ستایش میکنم چرا که تصمیم دارم هروقت که از نزدیک دیدمت فقط آن چشمها را به تو و چهره ملکوتی تو بدوزم تا ثانیه ها بگذرند و من همچنان تو را نگاه کنم ، استاد عزیزم چنان حرفهای تو بر جان من حک میشوند که انگار تنها مخاطب تو من هستم یعنی انقدر هماهنگ با احساسات و افکار من سخن میگویی که با خودم می گویم یعنی استاد فقط با من است!!!! امیدوارم یک روز بتوانم تمام تاثیرات و تغییر و تحولاتی که تو با کلام جادویی و قلب دریاییت بر زندگی من گذاشتی بنویسم

    این فایل یک چیزی بالاتر از عالی بود و امیدوارم لایق اجرا کردن آگاهی هایی که در اون دادی در زندگیم باشم ، دوستت دارم ای بهترین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      رحیم خان گفته:
      مدت عضویت: 3750 روز

      سلام بر اندیشه عزیز واقعا زیبا فرمودید وحرف دل من وخیلی ها رازدید

      به یاد سخن خود آقای دکتر افتادم که درفایلی میگویند ؛ من اینجا چیزی به کسی آموزش نمیدهم فقط دارم به یادشما می آورم به خاطر اینکه شمااز جایی اومدید که این آگاهیها وجود داشتند

      خدایا شکرت به خاطر این جمع الهی وپرازنور که نوراوست

      خداجون دوست دارم یه عالم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محبوبه سادات مهربان گفته:
      مدت عضویت: 2898 روز

      سلام اندیشه جان چقدر متنتون زیبا بود واشک را به چشمانم نشاند دقیقا آشنایی شما ولحظات بعد از آن رو منم به همین صورت تجربه کردم همان شب دوباره برایم تداعی شد دوست خوبم از خدای وهاب ومهربان وبخشنده بهترین ها روبرایت آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        اندیشه افشین گفته:
        مدت عضویت: 3227 روز

        سلام محبوبه جان ، ما کسانی هستیم که پشت سر استاد داریم راه میریم برای همین هم خیلی چیزها را باهم میبینیم و تجربه میکنیم و عشق میکنیم و لذت میبریم ، خوشحالم که در این مسیر با کسانی چون شما همسفر هستم ، با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما دوست عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1125 روز

    به نام خدای جان آفرین

    ردپای من از روز هفتاد و یکم سفرنامه

    این فایل رو دیشب گوش دادم و بعد از گوش دادنش حالم هیچ شباهتی به قبلش نداشت.

    چقدرررر این فایل ارزشمنده.

    میشه هزاران هزار بار بهش گوش داد و هر بار بهتر خدا رو شناخت و بیشتر قشنگی هاشو به یاد آورد.

    چقدر حالم خوبه استاد.

    چقدر احساس می‌کنم زندگی زیباست.

    فکر می‌کنم هنوز خیلی چیزا هستن که تجربش نکردم.

    خیلی کارهایی هست که انجام ندادم.

    موفقیت هایی که بهش نرسیدم.

    ثروت هایی که منتظرن من برم بهشون برسم.

    تئاتر هایی که ندیدم.

    متن هایی که ننوشتم.

    عکس هایی که ندیدم.

    آدم هایی که ملاقات نکردم.

    سفرهایی که نرفتم.

    خدایا شکرت واقعا.

    چقدر سپاسگزارم به خاطر موفقیت هایی که کسب کردم.

    زمان هایی که حالم از اعماق وجودم خوب بوده.

    وقتایی که خندیدم.

    یا حتی گریه کردم.

    خیره خیره خیره هر آن چیزی که از جانب خدا باشه خیره.

    خدایا شکرت واقعا.

    الان که این رو می‌نویسم آسمون پر از ابره و من دارم از این هوای خنک پاییزی نهایت لذت رو میبرم. چقدر خوشبختم من.

    خدایا شکرت.

    جهان من حالم خوبه و نعمت های بیشتر میخوام. قشنگی های بیشتر میخوام. زیبایی های بیشتر میخوام.

    خدایا شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
      مدت عضویت: 2697 روز

      سلام قشنگ. چطوری دخترجون؟! امروز خیلی خوشگل شده بودیا، از نزدیک فرصت نکردم درست و حسابی قربون‌صدقه قشنگیات برم بجاش اینجا برات می‌نویسم.

      ببین تاریخ این دیدگاهت رو.

      ببین از اون موقع تا حالا مسیرتو کج نکردی و چه نتایجی رو خلق کردی.

      ببین چقدر آدم کیف می‌کنه از فکر کردن بهش.

      ببین چقدر امنِ این مسیر، چقدر خیالش راحته که تهش خیره.

      قطعا که خیره.

      همون‌طور که خودت گفتی.

      دوستت دارم زیبای من :) مخصوصا با لباس قرمزی که امشب به تن داشتی، خیلی خواستنی‌تر شده بودی.

      در پناه الله باشی آبجی قشنگم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: