مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه











به نام خدای مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته عزیزم
سلام به دوستان همفرکانسم در این سایت الهی
خدای من استاد اتفاقات عالی داره میوفته،چسب هایی که فکر میکردم تاریخشون تموم شده،ناراحت بودم گفتم خدایا من دارم روی ذهنم کار میکنم،چرا ضرر،سعی کردم نگاه مو مثه ادیسون کنم،موقعی که آزمایشگاهش آتیش گرفت و پسرش اومد،دید ادیسون نشسته و داره از رنگهای آتیش لذت میبره،سعی کردم احساسمو خوب نگه دارم و با این نگاه که هر اتفاقی که برای من میوفته به نفع منه استفاده کنم،دنبال اینم بودم که چسبها رو زیرقیمت رد کنم،اما نشد،گفتم خدایا جریان چیه،استاد میدونی جریان چی بود،امروز خدا مامورم کرد یه بار دیگه به تاریخ اون چسب ها نگاه کنم،بله درست دیدم،اون چسب ها تا هفت ماه دیگه تاریخ دارند،خدای من خیلی خوشحال شدم،واقعا همینه کافیه نگاه مون رو به موضوعات تغییر بدیم و سعی کنیم احساسمون رو خوب نگه داریم و نتیجه این میشه که اتفاقات به نفع ما رقم میخوره،خدایا شکرت
استاد منم از چند سالی که با شما هستم،سعی کردم بر ترسهام غلبه کنم،اونجایی که ترس تمام وجودم رو میگرفت سعی میکردم،با تمام وجودم از پایین بر روی پله قهرمانی بپرم و بر ترسم غلبه کنم،یه جاهایی تونستم،یه جاهایی هم ترس باعث میشد که جسمم بی جون بشه،جوری که حس حرکت کردن رو ازم میگرفت،اما خب یه جاهایی موفق بودم،مثلا مهاجرت به شهر دیگه و جدا شدن از نقطه امن کاری ام،که باعث شد به تضادهایی بربخورم که بخوام کارفرمای خودم باشم،ترسها زیاد بود،نجواها زیاد اما خب رنج موندن توو اون کار برام بیشتر از لذت موندن توو اون کار بود،همین باعث شد عزم رو جزم کردم،شجاعت به خرج دادم و از اون کارمم بیرون اومدم و الان تووی محیط کسب و کار خودم هستم و دارم برای شما کامنت مینویسم،خدایا شکرت
ترس از تنها زندگی کردن،اینم با کمک آگاهی های شما و داشتن الگویی چون شما تونستم تنهایی چندین ماه زندگی کنم و چقدر غلبه بر این ترسم باعث رشدم شد
ترس از موش،که فوبیاشو به شدت داشتم از بچگی،بر این ترسمم تا حدود خیلی زیادی غلبه کردم،خدایا شکرت
ترس از رانندگی،الان حدود یک سال دارم رانندگی میکنم و چقدر باعث شده که زندگیم رون تر بشه
و خیلی ترسهای دیگه که تووی این چندسالی با شما هستم تونستم برشون غلبه کنم،اما خب این مسیر،مسیر تکاملیه،خیلی چیزها هستند که هنوزم میترسم اما دارم سعی میکنم روی باورهای توحیدیم کار کنم تا اونقدر ایمانم قوی بشه که هر روز ترسهام کمتر و کمتر بشن،خدایا شکرت
استاد ترفند پونزی منم چندین سال پیش تووی این باتلاق قرار گرفتم،چندمیلیون پول از دست دادم،اونموقع این آگاهی هارو نداشتم،خواستم بدون اینکه تکاملمو طی کنم دریافتی بالایی داشته باشم ماهانه،اما خب طبق قانون بدون تغییر خداوند که هرگز تغییری نمیکنه،اون سودی که وعده شو داده بودن که هیچ بهم ندادن تازه اصل پولمم از بین رفت از اونجا به بعد خداوند منو در مدار این اگاهی های شما قرار داد،و سالهاست دیگه چنین اشتباهی نکردم و سعی کردم به جای اینکه بدم کسی با پولم کار کنه که یه سودی بهم بده،سرمایه گزاری رو روی خودم بزارم،خدایا شکرت
خدایا شکرت که با این آگاهی ها جلوی ضررهامو گرفتی
خدایا شکرت که روزی رسان من تو هستی نه هیچ عامل بیرونی دیگه
خدایا شکرت که منو لایق بهترین نعمت هات خلق کردی
خدایا شکرت برای امروزم،شکرت برای دیروزم و شکرت برای فردام
خدایا شکرت برای فروش امروزم
خدایا شکرت برای پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
شکرت،شکرت،شکرت
*کلید خوشبختی،ثروت و سعادت:استمرار،استمرار،استمرار و ایجاد باورهای مناسب،پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب،مقاومت نداشتن،کنترل ورودی های ذهن،حرفهای جامعه رو نشنیدن…
استاد واقعا دیگه شما چطور باید به ما بگی که راه خوشبختی چیه،کلیدش چیه،من خیلی خوشبختم،سالهاست که احساس خوشبختی دارم از وقتی که خداوند هدایتم کرد در این مسیر صراط المستقیم،من باید فقط عمل کنم،عمل،عمل…خدایا هدایتم کن…شکرررررررت
دوستون دارم
مرضیه جانم سلام
خیلی وقت هست که روی فایل های استاد چیزی برای نوشتنم جاری نمیشود ولی طبق الهام الهی، میخواهم تحسین هایی که در طول خواندن کامنت دوستان میکنم را برای خودشان بنویسم که هم تمرکز به نکات مثبت باشد و هم انتشار نشانه های الهی
مرضیه جان اول از همه تحسین میکنم که صاحب کسب و کار خودت هستی، اینکه از دل یک تضاد با ایمان بیرون آمدی، به راه حل تمرکز کردی و جسارت مهاجرت را در دلت بیدار کردی و الان از محل کسب و کار خودت برای ما مینویسیم.
ممنونم که نوشتی و خدا را شکر برای کسب و کارت.
چقدر زیبا هدایت خدا را دیدی و محصولاتت در کنار تو ماندند تا به بهترین شکل وارد حساب تو شوند. من عاشق خدایی هستم که خودش نعمت میدهد و خودش از آن نعمت محافظت میکند، چه چیز بهتر از این خدا. نوش جانت دختر
احسنت به تو که دانه دانه ترس هایت را قربانی کردی و ظرفت را بزرگ کردی.
الهی که ظرفیت از خزانه ی غیب خداوند از ثروت و محبت و عشق و پول و خوشبختی و آرامش لبریز و فراوان باشد.
به نام خدای معجزه ها
سلام استاد عزیزم و سلام مریم زیبایی ها
و سلام به همه همراهان این مسیر الهی
خدایا هزاران بار شکرت که بازم به لطف و کرم الهی من اینجام و دارم مینویسم
خدایا هزاران بار شکرت
ی سپاس گذاری ویژه از مریم عزیز بابت تدوین و برپایی این سریال
استاد عزیزم بسیار سپاس گذارم که برای بیان این قانون تمام جنبه های زندگی رو تشریح میکنین.
این داستان طمع بعید میدونم شخصی در کیهان پیدا بشه و مدعی بشه از طمع زخمی نخورده باشه
به نظر من چون ذاتی ادمی علاقه داره به کمال هر خواسته ای که داره ناخوداگاه با این طمع دست و پنجه نرم میکنه و حتی اندازه سر سوزنی هم باشه قشنگ بلده چه زخمی بزنه و امید هست بشه از این زخم ها درس عبرت گرفت و برای مابقی مسائل زندگی استفاده کرد. و قطعا طمع ریشه در ذهن محدود داره ذهنی که فک میکنه نعمت و رزق خدا محدوده و همین ی بار هست بزار این سری رو بقاپم و ی شبه ره صد ساله برم. ذهنی که نمیخواد تکامل رو طی کنه نمیخواد از هر قدمی که برمیداره درس بگیره ذهنی که خودش رو دزد موقعیت میدونه و میگه تا کسی متوجه نشده من این موقعیت رو کش برم
ذهنی که خودش رو تو مقایسه گذاشته و فک میکنه با همه اطرافیان در رقابته
ذهنی که فک میکنه فراوانی جهان هستی محدوده و داره تموم میشه
ذهنی که فک میکنه شانسی میشه به ثروت رسید
ذهنی که فک میکنه فقط همین ی بار توانایی ثروتمند شدن هست
ذهنی که فک میکنه برای رسیدن به ثروت ماندگار و همیشگی راه میانبر هست و فقط این راهو پیدا کرده
و حتی میشه گفت هزاران باور محدود دیگه
همین من نوعی در گذشته میگفتم چون تهیه کردن جنس فروش راحت نیس پس بزار با همین موجودی که دارم سود حسابی بگیرم اما وقتی تکامل رو طی کردم و باور فراوانی ساختم متوجه شدم من فقط ی ماموریت دارم وگرنه تهیه و فروش جنس رو ی قدرت بی نهایت داره انجام میده
و گاها دیدم بدون هیچ تفکری بدون هیچ برنامه هماهنگ شده دارم با حداقل سود میفروشم و به خودم میگم اون که باید رزق برسونه یکی دیگه ست پس بزار منم بتونم سر سفره کسی نون بیارم
و بارها دیدم بعد از این افکارم و باورم چقدر مسیر تهیه جنس من راحت شده و چقدر درامدم بیشتر و ماندگار تر شده
خدایا هزاران بار شکرت بابت این اگاهی فوق العاده
و اما بحث ترس
استاد حقیقتا من حتی ترس دارم بخوام در مورد این بحث حرف بزنم
چون واقعا در خیلی از جنبه های زندگیم ترس دارم و اینو هم خیلی خیلی خوب تو دوره عزت نفس فهمیدم که ریشه ترس از ضعیف بودن هست
اما اینو خیلی قشنگ باور دارم که اگه هزار بار هم زمین بخورم و صفر بشم به راحتی دوباره بلند میشم شاید ی سری سختی هایی داشته باشه اما قطعا پاس کردنش برام راحت هست چون باور هایی ساختم نتایجی دیدم در زندگی خودم و هزاران هزار بار معجزه هایی خدا بهم داده که ایمانمو قوی کرده که خدا همیشگی هست و چراغ هدایتش برای هر کسی که دنبال هدایت هست روشنه
خدایا هزاران بار شکرت
مریم زیبایی ها سپاس ویژه از شما که سریالی تدارک دیدین که داره ذهن مارو شخم میزنه و بذر نتایج طلایی میکاره ممنونم ازت گل قشنگم
خدایا هزاران بار شکرت که هر چه دارم از لطف بی نهایت توست.
سلام ساناز عزیز از دیدگاه ها
نظرات
واز شخصیت ونتایجتون بسیار خوشم اومده
یک دختر توانمند و قوی و توحیدی هستید
دوست دارم باهاتون بیشتر در ارتباط باشم
فهمیدم کارتون به صورت اینترنتی هست از خداوند هدایت خواستم برای رسالت شغلیم به کامنت شما هدایت شدم
اگه امکانش هست میشه در مورد نوع کارتون توضیح بدین شاید نشونه ای باشه برای پیداکردن همونی که همیشه دنبالشم ممنون میشم راهنماییم کنید
چون به شدت به کسب و کارهای فروش اینترنتی علاقمندم
حالا نمیدونم امکان چت خصوصی هم وجود داره یا نه
سلام استاد جاااانم
استاد خوبم کلی احساسم خوبه الان چون رفتم تو دل یکی از ترس هام و چقدر هی عقبش مینداختم…
این ایده هم از توی سایت از توی حرف ها شما و کامنت بچه ها ب ذهنم رسید …
جا خونه ما یه بلواری هست برای پیاده روی درستش کزدن و جدول کشیدن که اونجا یه جای خلوتیه و بیشار ماشین ها میرن و میان و من همیشه میترسیدم ک تنها برم اونجا و هر وقت ک یه خانوم تنها میدیدم میگفتم چ جراتی داشته تنها اومده و این کار رو یه کاری ک طرف کله خره تنها اومده اوننجا چون سگ هم هست و بعضی وقتا هم میدیدم ک جوون هایی با ماشین یا موتور میان ویراژ میدن (همه این ها رو به خاطر طرز نگاه خودم از دنیا میدیدم)
ولی وقتی ک اگاهی هام بیشتر شد و درکم بیشتر شد هر وقت ک میدیم خانومی تنها هست تحسینش میکردم میگفتم چقدر شجاعه ک تنهایی اومده اینجا و داره پیاده روی میکنه مخصوصا اگ شبا.
یکی از بچه ها قبلا تو کلاب هوس گفته بود که اونم تو شهرشون یه جایی حالت سد مانند اگه اشتباه نکنم هست که ایشون همیشه میترسیده ک تنهایی بره ولی رفته تو دل ترس هاش و خیلی هم تجربه عالی بود براشون.من این الگو رو تو ذهنم داشتم
یکی از خانوم های سایت هم کامنت زده بود ک تنهایی میره کوهنوردی و من کلی تحسینش کردم و این ها باعث شد ک من هم باید برم تو دل ترس هام.
من ک موفقیت و پیشرفت مسخوام منی ک میخوام ایمانم ب خدا قوی بشه منم باید برم تو دل ترس هام باید یه خودی ب خدا و کائنات نشون بدم ک اقا میخوام ایمانم قوی بشه…
و امروز صبح رفتم همین مکان پیاده روی(که این هم ایده از طرف خدا بود چون من یادم رقته بود ک از تنها رفتن ب اونجا میترسم)
تا حاضر بشم کلی نجوا تو ذهنم اومده بود دیشبشم کلی تو سایت کامنت خوندم تا انگیزه ام زیاد بشه برای انجام این کار…
اقا من رفتم و تصمیم گرفتم ک اگ کسی رو دیدم اونجا اگهی بازرگانی رو هم انجام بدم..
اتفاقا اتفاقا اونجا خلوت خلوت بود و فقط خودم بودم و خودم و داشتم فایل استاد رو گوش میدادم یه فایل طولانی بود و زمانی فایل تمدم شد ک من اون خانوم ها رو دیدم و ذهنمم شروع کرد نجوا ک بیخیال نمیخواد انجامش بدی حالا همسن ک تنها اومدی بسه دیگ بزار همینو هضمش کنیم ولی من گفتم میخوام ایمانم رو ب خدا قوی کنم و از اون دو تا خانوم خواستم تا ب حرف های من گوش بدن…
حس خیلی عجیبی بود همش تو ذهنم میومد ک اینا دارن میگن خب ک چی این حرفایی ک داری میزنی ب ما چه…
ولی من ادامه دادم و کلی استرس داشتم و قشنگ ضربان قلبم رو حس میکردم…
و اتفاقا اون خانوم ها خیلی از این حرکت من استقبال کردن و کلی هم ازم تعریف کردن
و من یه حس خیلی خوبی داشتم از اینکه تونستم ب ترس هام غلبه کنم میخوام این حرکت رو باز هم انجام بدم هم اگهی هم پیاده روی رو تا کاملا برام طبیعی بشه…
من توی راه ک بودم هیچ کس هیچ کس مزاحمم نشد و هیچ سگی هم تو مسیر نبود(چون اونجا سگ هم زیاد داشت)
و خدا خودش از محافظت کرد و اونجا رو برای من ایمن ایمن کرد
خود خدا بهم گفته که
(انهایی ک ایمان اوردند و ایمان خود را با شرک نیامیختند امنیت مال انهاست و انها هدایت یافتگان هستند)
میدونم ک تو مسیر درست هستم و با اغوش باز نتایج خوبش رو میپذیرم…
استاد خوبم دوستان عزیز از همگی ممنونم ک دستی از دستان خدا شدین برای هدایت من
مچکرم مچکرم مچکرم
سلام و درود بر استاد عباس منش عزیزو خانم شایسته نازنین .
این فایل و قسمتی از فایل قبل در مورد ترس ها بود.
از جلسه قبل ذهنم کلمه ترس را به عنوان باور محدود کننده شناسایی کرد و امروز از صبح با دیدن این فایل بهش فکر می کنم .
ترس در من ریشه دار از اونی هست که فکرشو می کنم .ترس به شکلهای گوناگون همیشه منو محدود کرده و دست و پای منو بسته .
ترس از بیماری در حال حاضر ،ترس از بی پولی ،ترس از پیری ،ترس از تنها شدن ،ترس از کمبود ،ترس از اقدام کردن ،ترس از عمل کردن به ایده ها و…..
این ترس در وجودم اونقدر ریشه داره که جزیی از من شده است و از وقتی رو خودم کار می کنم گاهی پیداش کردم ولی مقاومت ها اونقدر زیاده که عملا به عنوان جزئ از ویژگی شخصیتی پذیرفته بودنش .
آلان با این فایل این باور چموش را پیدا کردم و تصمیم دارم آرام آرام از وجودم پاکش کنم .من که ادعای توحیدی بودن دارم شرک به این وضوح را باید درمان کنم .
حالا که دارم فکر می کنم می بینم چقدر اذیت شدم و چقدر عقب گرد در زندگی داشتم به خاطر ترس ها .
پاشنه آشیل ترس از آینده بچها ،ترس از مادر کامل نبودن،ترس از تموم شدن پولهام و سایر ترس ها. که یادم اومد به جایی تو سایت در موردشون نوشتم ولی اقدامی نکردم .
فقط شناسایی این پاشنه آشیل و باور محدود کننده تاثیر آنچنانی ندارد بلکه قدم برداشتن و برنامه ریزی روزانه برای شناسایی و تغییر این باور به باورهای قوی و سازنده می تونه کمک کننده باشه و پیشرفت های بزرگی را در شخصیت من ایجاد کنه .
خیلی متعجبم از خودم که از کنار این ترس ها عبور می کردم و این ترس ها اینقدر در زندگی من تاثیر داشتن. و منو محدود و عاجز کرده بودن .
البته ترس از مرگ در وجودم خیلی کم رنگ شده یا ترس از تنهایی هم تا حدود کمی و…
ولی باید برای ترس های بزرگم که در حال حاضر اذیتم می کنند و روزگار را برام تیره و تار کردند برنامه بریزم .
خوب تا همین جا که ترس ها را شناسایی کردم . آگاهانه رصدشون می کنم فکر می کنم یه پله رشد محسوب بشه .حالا باید براشون باورهای درست پیدا کنم .
ترس از پیر شدن ،ناتوان شدن ،ترس از بیمار شدن ،ترس از بی پول شدن ،ترس از نداشتن و مادر ناکافی بودن ،ترس از قدم زدن در تاریکی .ترس هابی که در تربیت فرزندانم دارم که باعث مشکلاتی برایم شده و پذیرفتن مسولیت سنگین و خارج از توان و طاقتم گردیده است که این مورد بزرگترین پاشنه آشیل من است .این که من مسوول خوشبختی و موفقیت و رشد فرزندانم هستم و اگر نباشم در کنارشان آن ها دچار مشکل می شوند .
خوب یه راه که الان به نظرم اومد دوباره دوره احساس لیاقت را شروع کنم .
بدون اینکه رو باورهای توحیدی ام بیشتر و بیشتر. کار کنم .بپذیرم که پیر شدن مرحله ای از زندگی هست و اگر تغذیه خوبی داشته باشم و ورزش کنم و باورهای خوبی بسازم این روند برای من با تاخیر قابل ملاحظه ای صورت می گیره و البته زندگی با کیفیتی را با گذر زمان و خودسازی می توانم تجربه کنم .
باز هم احساس لیاقت فریاد می زند که من بهت کمک می کنم تا به احساس عالی برسی .
خدارا شکر می کنم که یک گره بزرگ و باگ بزرگ ذهنی را برایم مشخص کرد باگی که از شرک آشکار و پنهان در وجودم را نشانم داد .
امشب حتما در دفترم تمامی ترس های آشکار و پنهان وجودم را که شناسایی کرده ام می نویسم و یک برنامه برای کم رنگ شدن آن خواهم چید به یاری رب مهربانم .
ممنون از استاد شایسته نازنین که این پروژه روزانه را استارت زدن و یک خود نگری و خود شناسی را در وجودم استارت زدند .
از استاد عباسمنش عزیز بسیار سپاسگزارم .کلام استاد و آموزش های این سایت چه انقلابی را در وجود ما برانگیخت .خداوند به شما سلامتی ،عمر با برکت و عزت و سعادت دنیا و آخرت عطا فرماید .
برای انسان های بزرگ بن بستی وجود ندارد، چون بر این باورند که یا راهی خواهند یافت، یا راهی خواهند ساخت
.
.
.
( 4 ژانویه 2025 )
بنام خداوند بخشنده مهربان🫀
.
سلام به استاد عباس منش جان و خانم شایسته عزیزم
.
تمرین گام 4
(تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید. منظور از ترفند پونزی:
هر ترفندی که به شما وعده ی یک شبه پیمودن ره صدساله را میدهد؛
هر ترفندی که اساس آن طمع است نه ارزش آفرینی؛
هرترفندی که اساس آن احساس بی لیاقتی و ناتوانی درباره خلق شرایط دلخواه در زندگی است؛
واقعیت گرفتار دام ترفند پونزی به این صورت نشدم
ولی یه تجربه ای که دارم از بدهکاری که برام پیش اومد چند سال پیش و در دام وام افتادم فقط برای اینکه میخواستم یه شبه پولدار بشم و نمیخاستم قانون تکامل رو رعایت کنم و اصلا اون تضاد مسیری بود که با استاد آشنا شدم و
کلی زندگیم خراب شده بود
فشار عصبی اونقدر زیاد بود که موهای سر و صورتم ریخته بود
ولی ازون به بعد کاملا این قضیه تکامل رو رعایت کردم و هر کاری میخام بکنم اول نگاه میکنم به پیشینه و کارهایی که انجام دادم اگر فاصله زیادی داشته یاشه دورشو خط میکشم
ولی این ترفند پونزی خیلی توی کار املاک هست که خیلی از مشاوران در دامش میفتن مثلا طرف داره روی یه فایلی کار میکنه ها و اگر یه خورده دوام بیاره اون واحد گل میشه ولی توی دام ترفند پونزی میفته از طرف همکاران یا مالکان یا هر شخص دیگری بهش پیشنهاد کمیسیون بیشتر داده میشه و بخاطره طمع میره سراغ یه فایل دیگه و پیش خودش کمیسیون اونو حساب میکنه میگه اینقدر میشه و رویا پردازی میکنه با اون کمیسیون دیگه قید اون کار قبلی رو میزنه و هم ازین جا رونده و هم ازونجا مونده میشه
ولی من واقعا همیشه سعی کردم تمام اینا رو با قانون تکامل بسنجم و خداروشکر توی دامش نیفتادم و مسیرمو سعی کردم برم یواش یواش
و همین باعث شده که آرامش داشته باشم ولی همکارانم همش بدو بدو عجله دیر شد
و بیا بریم وام بگیریم برای داشتن یه گوشی آیفون جدید و خونه و ماشین
ولی من اصلا به حرفاشون گوش نمیدم تا این بحث ها میشه میام بیرون
و سعی میکنم فقط با قانون جلو برم چون واقعا اون تجربه بدهکاری و رعایت نکردن قانون تکامل چنان اهرم رنجی برام شده که از چند کیلومتری وام و قرض و بدهی فرار میکنم و سمتش نمیرم
یا یه تجربه دیگه ای که داشتم ـ
همین تابستان امسال بود که شوهر خواهرم بهم پیشنهاد داد که بیا بریم توی زمینه خرید و فروش ملک فعالیت کنیم منم اول گفتم باشه ولی اومدم فکر کردم و از دید قانون برسی کردم دیدم اصلا این کار با روح قانون در تضاده
چون گفته بود که من پول میذارم تو کار کن
و منم نمیخواستم توی دام شریک شدن بیفتم و توی دام اینکه بخام جواب بدم به کسی و خلاصه
بعد یه روز فکر کردن به پیشنهادش گفتم واقعیت نه من فاصله دارم با اون کار و اگر خودت میخوای استارت بزن و من باید مسیر خودمو برم
یا حتی یادمه برای خرید ماشین جدید شاسی بلند
باز بهم گفت که بیا بریم این ماشین ثبتنام کنیم قسطی بخریم داشته باشیم
من گفتم خب چرا اول پولشو نسازیم بعد بریم بخریم گفت اوووو تا چند سال باید پولشو بسازیم بعد بخریم
نه تا آدم بدهکار نباشه چیز دار نمیشه و منم گفتم دستت درد نکنه شما بخر سوار شو انگار ما سوار شدیم ـ
من هر موقع شرایطش اوکی بود میرم نقدا پرداخت میکنم میخرم
و میتونم بگم توی این مورد خیلی خوب هستم
و تحت هیچ شرایطی خلاف قانون الهی عمل نمیکنم
.
.
.
در مورد بحث تغییر کردن و ترس نداشتن از تغییر
میتونم بگم تجربه خوبی داشتم و سال 98 یه سری تصمیمات عالی گرفتم و تغییرات رو در زندگیم ایجاد کردم و باعث شد که الان خیلی راضی باشم و درس و دانشگاه و کار با ماشین رو کنار بذارم و فقط بچسبم به کار املاک و فقط توی اون برم جلو و به موفقیت های خوبی برسم
و ادامه بدم و ادامه بدم و ادامه بدم
و استاد در آخر یه جمله ای رو میگه که
رمز موفقیت:
استمرار استمرار استمرار و ایجاد باور های مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن و کنترل ورودی ذهن و نشنیدن حرفای جامعه و این تنها کلید خوشبختی و سعادت و ثروت است
میخوام اینو بگم اگر ما بچه ها یه جاهایی کم نتیجه میگیرم فقط بخاطره اینه که مقاومت داریم در پذیرفتن جملات استاد و بی قید و شرط نمیتونیم بپذیریم که این صحبت ها و باورها کاملا درسته
و همون حرفا استاد در گام 2 که گفت یسری ها بجای استفاده از قانون فقط قانون رو حفظ میکنن
و مقاومت ها رو کنار نمیذارن و بی قید و شرط پذیرا نیستن
و دقیقا درسته ما میخواییم قانون تغییر کنه ولی ما تغییر نکنیم و جالبه به صورت نامرئی هم در این مورد پافشاری میکنیم اگر به یکسری از رفتار ها و اعمالمون دقیق بشیم ردپای اینو میبینیم و بعد میگیم چرا من روی قانون کار میکنم ولی جواب نمیده
و این ترمز به صورت نامرئی جلوی مارو گرفته
و ما باید بیس و ریشه رفتار و اعمالمون رو بشناسیم که آیا با روح قانون موافقه یا مخالفه و نخواییم قانون رو با رفتارمون وفق بدیم چون فقط درجا میزنیم و دور خودمون میچرخیم
.
.
.
خدایا شکرت برای این ردپای گام چهارم
.
.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
[پروردگارا!] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم🫀
.
ادامه دارد….
هنوز هم نگرانی؟
یا با تمام وجود به خدا سپردی؟
مهم نیست چه خواهد شد
هرگز نگران آینده یا گذشته نباش
فقط کافیست هر روز با خدا و برای خدا زندگی کنی
برای رسیدن به هر منظوری نهایت تلاش خود را بکن
اما نگران چیزی نشو
فقط برای خدا کار کن و به آنچه روی می دهد اهمیتی نده
هیچ وقت نگران آینده ناشناخته ات نباش
وقتی خدای شناخته شده ای داری
خدایی که
از همه چیز خبر داره
سلام به استاد جانم ومریم نازنینم
وهمه دوستانِ گلم
خداروشاکروسپاسگزارم که یک روز زیبای دیگر روزیم کرد تا با عزیزدل این دوشنبه عالی هم دل به جاده زده و به سمت دریای بیکرانش حرکت کنیم تا بار دیگر طلوع زیبای خورشیدش را به نظاره نشسته وباتمام وجود شکرگزارش باشیم وافتخار این را داشته باشم که امروز زنده باشم وبر ساحل زیبایش خدایاشکرت را با دستخط بی نظیرم بنویسم وبه لطفش ساعت چهار صبح با عشق بیداری مان وعرض ادب به ساحت مقدسش وحرکت وبرکت ….مگر می شود خدارودر تمام لحظاتت جاری وساری کرد ونگران چیزی باشی نه والا، بعد هم با این استاد عزیزو این همه آگاهی های ناب وارزشمند، ، کبکبه ودبدبه ای داریم برای خودمان ……
به خدا که من در این حدود دوسال که محضر خداوند واستادم هستم هیچ ترسی نداشته ام نسبت به تمام مسائل روزمره وآنقدر با شنیدن ،گوش کردن،هرروز بودنم کنار استاد وبهره بردن وسعی در عمل به فرامین ایشان فعلا به لطف خداوند نه غمی نه ترسی تا بعد هم خدا کریمه بخدا ،چرا بترسم آخه ،مسیر به این زیبایی ولبریز از معجزه ونکات کلیدی وبی نهایت تاثیر گذار واین حد از آگاهی وتجربه والگویی بی نظیر که خود خداوند به سمت شان هدایتم کرد واین ایمان وصبر وتوکلی که از ایشان آموخته وهرروز آن را تداعی می کنم، دیگر عادت کرده ام به با خدابودن وهمه چیز را به اوسپردن، فارغ از هر اتفاقی وتا به امروز هم همین بوده وایمان دارم تا زمانی که ذهنم از هرروز آموختن این تمرکز برزیبایی های کلام به کلام استادعزیزم و شکرگزاری هر لحظه ام لبریز باشد دیگر اجازه ورود هیچ موردی ناخودآگاه داده نمی شود، مثل کار کرد هرروز زبان انگلیسی که مدام تمرکز گذاشته ودر زمان یادگیری حواسم فقط به آموختن است وآرام آرام یادگیری با لذت وعشق و مثل داستان معروف یانگ که روزی دوکلمه زبان انگلیسی آموخت در معدن بعد هم طی اتفاقاتی بی نظیر مترجم آقای بوش شد وبعدهم …..اگر می خواهم نترسم باید ایمانم قوی شود وایمان قوی همینجاست ،همین مسیر جایی دیگر نگردم که نصف بیشتر زندگیم وعمرم با ترس ولرز ودلهره به بیهودگی گذشت وهیچ چیز جز حال واحوالی داغون نصیبم نشد وخط بطلان کشیدم روی تمام آنها ….
واااای که چه فرصت طلایی خداوند قسمت کرده اینجا باشم وبا خودش ودر این مسیر جادویی تا فقط با رعایت قوانین زیبایش دنیا را برایم کن فیکون کند که انصافا تا به الان سنگ تمام گذاشته که هر چه شکرش کنم کم است همین که حال دلم عالیست ،سلامتم ،آرامش دارم،رابطه عالی دارم کسب وکار خودمان وخودکفایی مان،می توانم خودم حمام کنم وکارهایم را با قدرتی که در بدنم است به لطف خداوند انجام دهم ،هرروز شنوای صحبت های توحیدی استادم باشم تا ایمانم هرروز قوی وقویتر شود ودر کنار هر مسئله ای خدارا ببینم وهدایت های زیبایش وترس هایی که در این مدت از وجودم رخت بربسته ویاد ندارم از چیز الکی که بهبودیم را در خطر بیاندازد ترسیده باشم ،خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم.
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عزیزانِ دلم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خدای غفور و رحیم خدای سمیع و بصیر خدایی که هر لحظه صدامون رو میشنوه و اگر با ایمان و بدون ترس قدم برداریم و صداش بزنیم دستمون رو میگیره و به خواسته هامون میرسیم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
هر لحظه بابت وجود نازنین تون از خداوند سپاسگزاری میکنم که با شما آشنا شدم و شما رو و این سایت رو دارم اینقدر بودن در این سایت الهی به من انرژی میده و هر لحظه آگاهیم بالا میره که دوست دارم تا سریع کارهامو انجام بدم در منزل و اگر تو مغازه هستم بعد از رفتن مشتریها میام تو سایت و کامنت میخونم خسته بشم فایل گوش میکنم بهرحال تو سایتم خدایا شکرت سپاسگزارتم
وقتی ایمان به قدرت خداوند داری و باور میکنی دیگه ترس به دلت راه نمیدی چون وقتی او باهاته هیچ جا و هیچ جیزی ترس نداره
من تو کامنتهای قبلیم هم گفتم مغازه پوشاک زنانه دارم
سه سال پیش تازه میخواستم بزنم تو این کار و در ضمن هیچ پشتوانه مالی نداشتم فایلهای استاد رو گوش میکردم میگفت از همون چیزی که داری شروع کن و من هم گفتم شروع میکنم خودت کمکم کن با 5 میلیون تو پارکینگ خونه با همون وسایلی که داشتم مغازه کوچیک زدم شاید اسمشو هم مغازه نمیگفتم اون موقع اما حالم و احساسم خوب بود
ولی باز هم بعضی جاها باورهام لنگ میزد اما از خدا میخواستم درست کنه اما اون موقع ایمانم مثل الان محکم نبود لنگان لنگان اومدم جلو خدا کمکم کرد اگر ایمانم مثل الان محکم بود شاید بهتر از این هم میشد الان به شکر خداوند به سال میشه مغازه اجاره کردم تو خیابون و هیچ ترسی ندارم چون به قول استاد عزیزم خداوند همه چیز میشود همه کس را
بنام الله یکتا ،توانای شکست ناپذیر حکیم
سلام ب همگی عزیزانم
گام 4
خدایا صدهزار مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های ارزشمند ک بهم رزق دادی
خدایا شکرت ک هرروز دارم رشد میکنم و ذهنم بازتر میشه
هرروز یک قدم برای بهبود خودم برمیدارم
خدایا شکرت ک همیشه حامی و پشتیبانم بودی و هدایتم کردی
چ زمانهایی ک نمیدونستم و چ الان ک دارم یواش یواش باور میکنم ک هر قدمی ک برداشتم هدایت تو بوده
هرپیشرفتی ک کردم و خیری ک بهم رسیده ازسمت توبوده
وهرشری ک بهم رسیده از سمت خودم بوده
خدایا شکرت ک داری ظرف وجودم و بزرگتر میکنی
ترس و تردید و دودلی ابزار شیطانه ،ب قول استاد کاسبی شیطان با اینا میچرخه
ازت سپاسگزارم ک داری آگاهم میکنی ب حس هایی ک در درونم هست و سالها نمیدونستم
ک دلیل تمام اتفاقات زندگیم همین حس هاییه ک داشتم و دارم ک نتیجه ی افکار و باورهامه
ک از ورودی هام نشات میگیره
از گفتگوهای ذهنی غالبم
از مقایسه کردن ها
و برچسب زدن ها ب خودم و دیگران
چقدر خوبه آگاه شدن و چقدر خوبتر هست عمل کردن ب آگاهیا
دارم سعی میکنم عمل کنم ب آگاهیا و بیشتر ورودی خوب بدم ب ذهنم
و بیشتر توحیدی باشه چیزی ک احساسم این روزها داره میگه ک زکیه توحید عملی گوش بده
اگه شده نیم ساعت یا یک ساعت فقط گوش بده ببین چقد حس فوق العاده ای داره
چقد روحت و سبکتر میکنه و قلبت و بازتر
و غرق آرامش بیشتر
امروز حسم گفت فایل توحید عملی 9 رو گوش کن و همزمان ک تو باقچه مون مشغول گذاشتن نشا پیازچه هامون تو خاک نم دار بودم گوش دادم
خدای من اصلا یادم رفته بود درمورد چی بود
وقتی استاد گفت میخواد درمورد شعر پروین اعتصامی ک درمورد حضرت موسی است و بخونه تو دلم ذوق کردم و خداروشکر گفتم
انگار بار اول بود داشتم میشنیدم و بهتر درک میکردم
ترس و تردید مادر حضرت موسی
رو و اعتمادی ک کرد ب الهام ش
خودمو جای اون گذاشتم ک آیا اگه من بودم
ب این ندا اعتماد میکردم یا نه!
واقعا سخته و این نشون میده مادر موسی چقدر ایمان داشت و البته ترس
ولی با وجود ترسش انجامش داد و بچه شو سپرد ب آب
چیزی ک استاد گفت ترس چیزیه ک همیشه هست حتی پیامبران هم با وجود ترسی ک داشتن عمل کردن ب الهامات
ولی اون ایمانه قدرتش از ترسه خییلی بیشتره
و باعث اقدام میشه
پروین عزیز چقد قشنگ در ادامه قدرت خداوند و ب صورت شعر درمیاره
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، به رویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خَلخالَش مَکَن
مار را گفتم، که طفلک را مَزَن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم مکاهش ، کودک است
گرگ را گفتم، تن خُردَش مَدَر
دزد را گفتم، گلوبندش مَبَر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
همه چی تحت سیطره ی خداونده
ابرو باد و مه و خورشید و فلک درکارند
تا تو نانی ب کف آری و ب غفلت نخوری
هرآنچه درآسمان ها و زمینه تحت سیطره ی قدرتش هست
ما ب دریا حکم طوفان میدهیم
ما ب سیل و موج فرمان میدهیم
خدایی ک نیاز ب بندگی من نداره
اون ب من نیازی نداره
این منم ک بهش فقیرم
این منم ک محتاجم بهش
رابطه ی من با این خدای شکست ناپذیر یک رابطه ی دوطرفه اس
من باید بندگیشو بکنم اونم اربابی خودشو
من باید سمت خودمو انجام بدم
اون خیلی عالی سمت خودشو انجام میده
خداوند در درونه منه و هرلحظه داره هدایتم میکنه ب نسبتی ک من بهش قدرت میدم
ب نسبتی ک میدونم ب مسائل من آشناست
و ب نسبتی ک میدونم خواسته های منو میدونه و راه رسیدن من ب خواسته ام رو میدونه
و خداوند همیشه درحال هدایت کردن من ب مسیر درسته
دیروز ی کم گلوم درد میکرد حسم گفت چای با خرما بخور اولین خرما رو ک خوردم هسته شو نگاه گردم
گفتم چقد جالبه و باحال
بعد چند کلمه اومد تو ذهنم
ب اندازه ی هسته ی خرما
هرچی فکر کردم یادم نبود اینو کجا شنیدم
سرچ کردم تو گوگل
ی آیه اومد بالا:
«و معبودهایی را که شما جز او میخوانید حتی حاکمیت و مالکیت (به اندازه) پوست نازکی که روی هسته خرما کشیده شده (در سرتاسر عالم هستی) ندارند» (وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ).فاطر13
الله اکبر اصلا منقلب شدم
قطمیر:پوست نازک روی هسته ی خرما هست
میگه کسایی ک بهشون قدرت میدید و شریک من قرار میدید
ب اندازه ی پوست نازک هم قدرت ندارن
خدایا من هیچی ندارم از خودم
هرآنچه دارم مال توعه ازآن توست
من تسلیم توام ب هرخیری ازسمت تو محتاجم و فقیر
منو ب راه راست هدایت کن راه کسانی ک ب اونها نعمت دادی
ن کسانی ک براونها غضب کردی و ن گمراهان
عاشقتممم خدای قشنگم ظرف وجودم و بزرگتر کن کمکم کن تا بهتر درک کنم و عمل کنم
سلام زکیه ی زیبای من
چقدر عکس زیبایی داره و پشت زمینه ی عکست بوی عشق و بهار و سرسبزی را میده.
خیلی وقت هست که چیزی توی سایت ننوشتم و روی فایل جدید و بی نظیر استاد چیزی برای نوشتن نمیاد.
ولی امروز که داشتم کامنت بچه ها را میخواندم به ذهنم رسید، حالا که من مداوم تو سایت هستم و مداوم کامنت میخونم، این تحسین ذهنی که همیشه برای کسایی که کامنت مینویسند دارم را برای خودشان مکتوب کنم.
لذا
بگذارم بگم موقع خواندن کامنتت چی ها گفتم.
اول که عکس زیبات را بزرگ کردم و کلی زیبایی بصری و منظره ی پشت سرت را تحسین کردم. رنگ روسری ات و اون لبخند پر از حجب و حیای شما را تحسین کردم.
و بعد کامنتت و شعر زیبای پروین که غوغا میکند. که توحید را فریاد میزند.
و در نهایت پوسته ی هسته ی خرما.
نوش جانت خرمایی که میل کردی و ممنونم که برامون یادآوری کردی که نسبت قدرت بقیه به نسبت قدرت خدا از اون پوست نازک روی هسته خرما هم کمتر است.
زکیه ی زیبایم،
خداوند از خزانه ی غیبش بر زندگی ات، باران ثروت و پول و خوشبختی و آرامش را فراوان و دایمی بباراند.
بنام خدای عشق و زیبایی
سلام ب بهار عزیزم
عاشقتمممم من
خییییلی ازت ممنونم بخاطر انرژی و عشقی ک از روشنی قلب قشنگت برام فرستادی
و چقد ب جانم نشست
نمیدونی ک چقد قلبم و روشن کردی بخاطر پیغامی ک از خداوند برام آوردی عزیزم
چ انرژی بهم دادی و چقد منقلب شدم با مرور کامنتم
و معنی کلمه ی قطمیر
پوسته نازک هسته ی خرما
این شد ی نشونه برام ک همیشه ب خودم یادآوری کنم ک زکی هیچ کس هیچ قدرتی تو زندگی تو نداره
قدرت ازآن خداست و خداوند هم این قدرت و داده دست من تا زندگیم و خلق کنم
یاد مثال سعیده ی عزیزم افتادم ک بارها تکرارش کرد و منم ازش یاد گرفتم:
اگه کل مردم دنیا باهم جمع بشن وبخوان بال مگسی و درست کنن باهم نمیتونن
اصلا قدرتش و ندارن
حالا اگه همون آدما همگی جمع بشن و بخوان ب من آسیبی برسونن نمیتونن
چون قدرتش ندارن
امروز هدایت شدم ب توحید عملی 8
موضوعش این بود دانشمندان کشف کردن ک شادی و ربط داره ب ژنتیک
و استاد میگفت قدرت دادن ب هر عامل بیرونی حالا هرچی باشه شرک محسوب میشه
چ ژنتیک
چ ترس از حیوان وحشی
چ قدرت دادن ب آدما
چ و…
شرک نقطه مقابل توحیده
خدایا شکرت ک هدایتم کردی ب این مسیر زیبا واین دوستان فوق العاده
مرررسی بهار قشنگم بخاطر انرژی ک برام فرستادی
مرررسی بخاطر وجود ارزشمندت
بارها کامنت های قشنگت و خوندم و کلی تحسینت کردم
قلبت و میبوسم
برات بهترینها رو میخوام از الله یکتا
و اینکه عاشقتمممم
به نام خدا که به شدت کافیست
به شرط پاکی دل و پرهیز از معامله با شیطان
سلام خدمت استاد عزیزم بانو شایسته مهربان و تمام عاشقان این مسیر
بریم سراغ ترس
من کلا یه دیدگاهی دارم که خیلی بهم کمک میکنه درباره ترس هام اونم اینه که
ترس بدتر از مرگه برام و اگر بمیرم برام راحت تر و آسون تر و بهتره تا اینکه بخوام از چیزی بترسم
ترس چیزی جز توهم و خیال نیست ترس اسلحه شیطان است برای متوقف شدن من ترس و شک و دودلی همه ابزار ها و کسب و کار شیطان است و هر چقدر من بتوانم این نجوای درونی شیطان را در درونم پاک کنم ونجوا و وعده خداوند که وعده فزونی و فراوانی به من میدهد را در درونم بیفزایم و صدای خداوند را در درونم ببرم بالا ایمان میاورم و اقدام میکنم و خداوند نعمت و رزقش را وارد زندگی ام میکند این قانونه اگر ترسیدی راه فراری برای خودت نزاشتی بالاخره به سرت میاد چون داری بهش توجه میکنی ترس همیشه هست در همه چیز اما باید ایمان من به ترس هام بچربه و باعث حرکت من بشه به قول استاد عزیزم
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگوید که چون باید کرد
هر چقدر بتونم نجوای شیطان را کمتر کنم که وعده فقرو فحشا میده ترس کمتر دارم و هر چقدر به ندای خداوند گوش دهم که وعده فزونی میدهد ایمان بیشتری دارم این دونجوا تا لحظه مرگ همراه من هستند به هر اندازه ای که من روی خودم عزت نفسم لیاقتم و باور توحیدی ام کار کنم خودم را خدای خودم را بشناسم ترس هایم کمتر میشود اقدام هایم بیشتر نتایج به وجود میاید
بله استاد عزیزم بسیار عالی و فوق العاده فرمودید البته این دوستمون هم که یه راه کاری جز بی کله بودن و جسارت داشتن و شجاعت داشتن میخواست برای خواسته هاش بهش حق میدم چون این کار ذهن همه ماست به راحتی میخواد ما رو دور بزنه و گولمون بزنه که راه آسون تر و راحت تری هم وجود داره
نه من حداقل به خودم میگم جواد اقا راهی جز ایمان داشتن و رفتن توی دل ترسها نیست راهی جز توکل و قدم برداشتن نیست راهی جز جسارت و شجاعت و شهامت و ایستادگی نیست راهی نداری جز کنترل ذهنت و دیدن خدای درونت و حرکت کردن و با وجود ترس قدم برداشتن من این موضوع رو خیلی در درونم تجسم میکنم هر موقع میترسم انگار یکی داره من رو به عقب میکشه اما من خودم میل به قدم برداشتن دارم و دارم تلاشم رو با وجود اون نیرو میکنم تا متوقف نشم و حرکت کنم اره استاد جانم
راهی که نتیجه میدهد راه قانون بدون تغیر الهی است که اگر تمام دنیا هم کن فیکون بشه اون قوانین ثابته و برای هیچ کس و هیچ چیزی استثنا قائل نیست قانون چی میگه
میگه جواد اگر ترسیدی باید درجا بزنی اگر ترسیدی فقط داری نفس میکشی تو مردی یه مرده متحرک هستی میگه ایمان برابر با احساس خوب و اتفاقات خوب میگه خود خدا گفته من نزدیکم پس توکل کن و قدم بردار میگه ترسیدن یعنی توجه کردن به ناخواسته که لاجرم وجود می اید میگه خداوند هیچ وقت ایمان کسی را ضایع نمیکند پس راه دیگه ای جز این قوانین نیست
همه چیز شجاعت و جسارت و ایمان قلبی میخواهد تغیر در همه چیز نیاز به این موارد داره من جواد باید خدا رو بیشتر باور کنم به اون توکل کنم و ایمان داشته باشم و اعتماد کنم و سپاسگزار خودش باشم و از او یاری بجویم و ترس هام رو کمرنگ کنم و ایمانم را در درونم بالا ببرم و حرکت کنم این جوابه سوالات منه و این درسته باید حرکت کرد باید این شیطان رو خفه کرد اگر بزارم کارشو بکنه من رو تا ته جهنم میبره با همین ترس همه چیز رو میگیره ازم لیاقتم عزت نفسم خدای درونم باورهای توحیدی ام را اما اونی که تصمیم میگیره که به کدوم سمت بره منم باید اگاهانه جلوی ترس هام رو بگیرم و شجاعت و جسارت نشان بدم
خدا رو شکر میکنم به هر اندازه جسارت و شجاعتی که با ایمان خودش در درونم زنده میکنه و یاد اور میشه و متذکر میشه در درونم خدا روستای میگویم که وعده فزونی میدهد در درونم خدا رو سپاس میگویم که بهم فرصت تجربه خودم را بهم میده خدا رو شکر میکنم مه قوانین بدون تغیر را بر جهان گذاشته که ثابت هستند و هر چقدر من به آنها عمل کنم و به این سمت باشم نتایج هر لحظه پررنگ تر میشود این بزرگترین سپاسگزاری من است از خداوند که همه چیز را مسخر من کرده تا خلق کنم خدا روشکر که بهم انرژی توان و قدرت خودش را داده تا همیشه وارد ترس هام بشم تا محو بشن و از بین برن خدا روشکر بت هر اندازه ای که بر ترس هام غلبه کردم و نتایجی که کرفتم خدا روشکر بابت تمام نعمت و رزق و روزی که بهم میده سپاسکزارم از همگی
ممنونم از استاد عزیزم در ادامه نشانهدهلی طوفانی و تکاملی من مثل همیشه خداوند امشب هم من رو به راه راست خودش که نعمت و ثروت و روزی بی حساب هست هدایت کرد و ممنونم و متشکرم
براتون بهترین ها رو از خداوند خواستارم چون لیاقتش رو دارید
دوستتون دارم
یا حق
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم
چه فایل جالب و خوبی بود.
خدا رو شکر الان دانشجوی دوره ی فوق العاده عزت نفس هستم و دارم روی این دوره ی بینظیر کار میکنم.
دوره ی عزت نفس خیلی تو مسائل توحیدی به من داره بیشتر کمک میکنه.
و با تمام وجودم خیلی خوشحالم که این دوره رو تهیه کردم و دارم روی آگاهی های این دوره کار میکنم.
باد گرفتم وقتی آدم توحیدی تر باشه ترس هاش هم کمتر.
اما اگه بخام یه فایل در مورد ترس بگم که خیلی روی من تاثیرگذار بود فایل «جذب در قرآن» هستش.
این فایل قشنگ من رو متوجه کرد که نجواهای ذهن چی هستن.
و ترس و اندوه هر دو اسلحه شیطان برای غمگین کردن انسانها هستن.
و آن شاالله بتونیم همیشه در این مسیر توحیدی بمانیم.