مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید ذاکری گفته:
    مدت عضویت: 3181 روز

    سلام سلاااام به استاد بینظیر و فوق العاده من

    و سلام خانم شایسته همراه و الهام بخشمون

    میدونید استاد از وقتی که تمرکزی فایل هایی رو که از شما گوش میکنم با دقت نوت برداری میکنم گنج هایی رو یافت میکنم که قبلاً می‌شنیدم ولی چون تمرکزی نداشتم فراموش میکردم

    خانم شایسته عزیز نکته ای رو گفتن که وقتی تمرکز کافی روی موضوع مدنظر نمیگذارید نتیجه ای آن کم نیست بلکه تقریبا هیچی نیست

    و استاد الان که متعهدانه سر کلاس نشستم احساس میکنم انسان جدیدتری از خودم پرورش میدم ، استاد الان بهتر درک میکنم که چرا علی رغم اینکه سالهاست با شما هستم ولی نتایجم برام چشمگیر نشده . البته که تکاملم رو هم طی کردم چون من می‌دونم اون سالهای آشنایی با شما کجا بودم و الان به کجا رسیدم اما میبینم اگر متمرکزانه تر از قبل عمل میکردم خودمو محاسبه میکردم و مداوم و مستمر اصلاح میکردم الان نتایج فوق العاده تری داشتم و خبر خوب اینه که الان به درک خیلی بالاتری رسیدم و آماده این شدم تکاملم رو با تصاعد همراه کنم و امید به خدا در این کلاس جدید ارتقا به مدارهای بالاتر نتایج بسیار بهتری رو رقم میزنیم .

    استاد نمیتونم بگم کدوم جلسه عالیه ، انصافا شما توی آموزش هاتون ریشه ها رو هدف میگیرین و توی این کار تبحر خاصی داریم و این جلسه هم روی دو تا ترمز مهم ترس و طمع فوکوس کردین و واقعا عالی گفتین

    اول اینکه همه ما ترس هایی داریم که در وجود ما هستند، اونها از بین نمی‌روند بلکه با تلاش ذهنی ما میتونند کم رنگ تر و کم رنگ تر شوند جوری که برای ما اذیت کننده نباشند

    دوم اینکه بسیاری از ترس ها ترس نیستند چون ترس برای انسان خوبه و نجات بخش ، مثل ترس ما از ارتفاع که باعث میشه ما خودمون رو به کشتن ندیم و در اینجا اون چیزهایی که ما ازشون به اسم ترس یاد میکنیم توهماتی بیش نیستند که کارشون اینه که نگذارند ما یک قدم جلوتر برویم . در حقیقت خلاف توهمات عمل کردن به انسان آسیب نمی‌رسانند ولی توی دل توهمات موندن آسیب های جدی به ما وارد میکنند و ما رو عقب نگه میدارند و واقعیت اینه که ذهن ما این توهمات رو تبدیل به موانعی کردن که انگار نمی‌تونیم از اون ها رد بشیم و همه ساخته و پرداخته توهمات ذهنی بشر است

    اما گذر کردن از این توهمات ابزارهای خاص خودش رو میخواد مثل ایمان ، توکل ، شجاعت

    و هیچ راهی جز این راه وجود ندارد که با توکل و ایمان (باور به خدا ) و با جسارت و شجاعت ( باور به خودمون و توانایی حل مسئله) بریم توی دل توهمات و بعد خواهیم دید که اونها هیچی نیستند و بعد درک می‌کنیم چقدر بیخود به خودمون فشار ذهنی و روحی و عقب ماندگی تحمیل کرده ایم

    و این رهایی نتیجه درک خوب موضوع و عمل به این قانون ساده و مهم است .

    استاد چقدر من لذت میبرم وقتی میگید من خیلی کم اجازه دادم تا ترس ها بر من حکومت کنند و یا اینکه میریم توی کار یک راه حلی برایش پیدا میکنیم

    چقدر این تیکه رو دوست داشتم که گفتید ترس و نگرانی و شک و دودلی همه ابزار شیطان هستند تا ما نتوانیم حال خوب رو تجربه کنیم و چقدر این ذهن ما و بهتر بگم ذهنی که ما بی مهابا همه نوع ورودی مسموم بی پایه و اساس بهش دادیم دستیار خوبی شده برای شیطان که خیلی منطقی ( منطق براساس ورودی ها و شواهد مسموم ) حال ما رو بد کنه و عجیب نیست تا زمانی که ورودی هامون رو کنترل نکنیم حریف ذهن نجواگرمون نشیم چون ذهن ما هزاران دلیل منطقی بر اساس همون ورودی ها برای ما می آورد که نباید از ترس هامون عبور کنیم .

    پس اگر میخواهیم بر ترس ها و توهمات ذهنی مون غلبه کنیم باید ورودی هامون رو با وسواس کنترل کنیم و خوراک مناسب بهش بدیم و دست شیطان رو از ذهنمون کوتاه کنیم تا ببینیم همون ذهن چطور دستیار و پشتیبان فوق العاده ای برای ما و برای غلبه بر هر ترسی خواهد شد.

    استاد در ادامه صحبت هاتون از دو تا ترس یاد کردین که برای منم خیلی پاشنه آشیل بوده و هنوزم هست ولی به نظرم خیلی بهتر شدم

    اول حرف مردم و دوم ترس از تغییر که به نظرم هردوشون ریشه در کمبود عزت نفس داره

    اصلا چرا حرف مردم برای ما مهمه چرا می‌خوایم همه راضی باشند چرا فکر میکنیم نگاه دیگران در کیفیت ارتباطات ما تاثیر شگرف دارد یا نهایتا چرا میترسم ترد شوم اصلا چرا فکر میکنم زندگی من به دست دیگران است چرا فکر میکنم همه ما باید با یک استاندارد زندگی کنیم و بر اساس یک استاندارد سنجیده بشیم ؟ آیا علتش این نیست که خودمون رو باور نداریم ؟ آیا علتش این نیست که مشرک هستیم و قدرت را از خودمون گرفتیم و به دیگران دادیم ؟ آیا علتش این نیست که خودمون خالق زندگی و البته روابطمون نمی‌دانیم ؟ آیا علتش این نیست که درک درستی از تفاوت انسانها نداریم و باور نداریم که قرار نیست همه ما یکجور باشیم؟ آیا علتش این نیست که باور نداریم یک بار قرار زندگی کنیم و توی اون یک بار اومدیم که لذت ببریم ؟ آیا علتش این نیست که باور به فراوانی دوست و همراه نداریم که سعی داریم همه رو راضی کنیم ؟ آیا علتش این نیست که به قانون کبوتر با کبوتر و باز با باز باور نداریم و دوست داریم به اشتباه همه چیز رو به زور به هم بچسبونیم؟ و ….

    آره استاد ما اومدیم به این دنیا خودمون رو تجربه کنیم زندگی رو تجربه کنیم دنبال علایقمون باشیم و رشد کنیم و لذت ببریم و لذت ببریم و لذت ببریم و برای همه اینها به دو تا چیز نیاز اساسی داریم : خودمون و خدای خودمون

    بر اساس خودمون و خدای خودمون بقیه موارد بر اساس قوانین بدون تغییر خداوند چیده خواهد شد و این کل ماجراست.

    استاد در مورد ترس از تغییر گفتین . در این مورد شما رو تحسین کردم که نه تنها هیچ مشکلی ندارین که حتی به استقبال این میروید که تغییرات مداوم ایجاد کنید و به قول خودتون ماجراجویی کنید .

    من تو این زمینه ضعف دارم . میرم به استقبال تغییرات ولی میدونید استاد اینجوری هم نیست تا یک تو گوشی آرام خوردم برم به سمت تغییر شرایط . ببخشید اینجور میگم فکر میکنم یک کم پوست کلفتم..‌ اینم بگم آدمی نیستم که اگر تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم از انجامش کوتاه بیام . کم نمیارم میرم تا ته خط .

    استاد توی مسیر کسب و کارم یک جاهایی تغییرات خوبی رو انجام دادم و الان که نگاه میکنم اگر اون تغییرات رو نداده بودم چه آسیب های جدی می‌دیدم ولی خوب دوست دارم مثل استادم تا نیاز به تغییر رو حس کردم سریع دست به کار شم . و بی خیال نباشم تا فشارش برام بیشتر بشه .

    وقتی به این موضوعات دقیق تر فکر میکنم ریشه اونو در موضوعاتی مثل عزت نفس میبینم که وقتی خودمو دوست دارم و برای خودم ارزش قایل هستم لیاقت خودمو اینجور می‌دونم که من خودم باید پیشگام تغییر و حرکت و رشد باشم نه اینکه مجبور باشم و فکر میکنم با ابزار اهرم رنج و لذت به شکل درست باید این نوع از برنامه ریزی ذهنم رو تغییر بدم تا بتونم به استقبال تغییر بروم .

    رسیدیم به طمع و عجله

    آخ آخ این چه چاله ای هست که خیلی ها گرفتارش هستند

    من یک نمونه از اون پونزی ها رو توی فامیلمون از نزدیک دیدم که طرف پول می‌گرفت و مثلاً به واسطه ارتباطاتش ماشین های صفر از ایران‌خودرو و سایپا با قیمت ارزانتر نمایندگی ها میداد به این افراد

    خلاصه این وسط سود میکردند دوباره فیش جدید می‌خریدند و بعد از مدتی که کل دوستان و فامیل درگیر شدند و پول ها و سرمایه هاشونو ریختن وسط و همه خوشحال بودند ، یک روز که مشخص نبود چه روزیه اون شخص ناپدید شد و رفت و این فامیل نزدیک ما که واسطه این آقا بود موند با کلی فیش که به این و اون فروخته بودن و درگیری هایی که این وسط ایجاد شد . تازه این قسمتی از ماجرا بود . این فامیل ما به واسطه رفاقتش یک تعداد چک سفید امضا هم به اون آقا داده بود که باید پاسخگوی اونها هم می بود و من با چشم خودم دیدم که چقدر زجر کشیدن چقدر بیا برو به دادگاه داشتن و چقدر دردسر کشیدن .

    و من با چشم خودم دیدم که این فرد یهویی مثل محصولات کشاورزی رشد مالی داشت و بعد از مدت کوتاهی نابود شد و ریشه اون در طمع ورزی و عجله داشتن و جهل و ندانستن قانون تکامل بوده .

    استاد خیلی قشنگ گفتین که هر جا دیدین یک نفر میخواد سود نامتعارف به شما بده بدونین که داره از نقطه ضعف شخصیت شما در عجله داشتن و طمع ورزی شما سو استفاده می‌کنه . سریعا از اونجا فرار کنید که اغوا نشید .

    به قول استاد بیاین و روی خودتون و روی کسب و کار خودتون تمرکز کنید ، روی علایقتون سرمایه گذاری کنید روی باورهاتون سرمایه گذاری کنید . خواهید دید به چه نتایجی خواهید رسید که حتی ذهنیتی از قبل نسبت به اون نداشتید .

    و در آخر چند تا کلید عالی بهمون دادین : استمرار و استمرار و استمرار و ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن و کنترل ورودی های ذهن و حرف های جامعه را نشنیدن و پرهیز از شنیدن و گفتن حرف های چرت و پرت و لهو، کلیدهای خوشبختی و سعادت و ثروت هستند

    در انتها باز هم از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان بی نهایت سپاسگزارم که ما را به این مهمانی بزرگ ارتقا به مدار بالاتر دعوت کردن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    سیده ملیحه موسوی گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    سلام به همه همسفران عزیزم

    چقدر در سفرنامه امروز خانم شایسته عزیز نکته مهمی را برایمان یادآوری کردند.بله،مهمترین عامل در موفقیت عزت نفس و احساس لیاقت است و نداشتن آن بالاترین کمبود و نقطه ضعف میباشد.الان که دارم فکر میکنم میبینم برای رسیدن به موفقیت در هر کدام از جنبه های زندگی عزت نفس اول از همه و احساس لیاقت باید بدست آوریم .دو روز پیش به ترمز ذهنی به نام حسادت در خودم برخورد کردم وقتی به دنبال جواب در عقل کل و بخش راهکار برای مسائل شما مراجعه کردم دقیقا به دست آوردن عزت نفس و احساس لیاقت باعث ریشه کن شدن این باور منفی میشود و امروز که دوباره این نکته برای من یادآوری شد خیلی خوشحال شدم که در مدار درست هستم و دقیقا کاری که باید انجام دهم برای من یادآوری شد.من هم بعد از تهیه دوره عزت نفس از همان جلسه اول تغییرات را در تصمیم گیریها وزندگیم احساس کردم.با توجه به اینکه ۷ماه از تهیه این دوره میگذرد و الان من جلسه هفتم هستم ،امروز مصمم تر شدم تا با توجه به اهمیت عزت نفس این دوره را با جدیت بیشتر و همچنین تکرار بیشتر آنها به عزت نفس و احساس لیاقت بیشتری دست پیدا کنم.

    احساس لیاقت یک باور خداگونه است که فطرتا در ما انسانها وجود دارد.وقتی به بچه ها دقت میکنم میبینم که چطور اکثریت عزت نفس بالایی دارند.اما با گذشت زمان با توجه به خانواده و محیطی که در آن بزرگ میشویم عزت نفسمان کم یا زیاد میشود.خدارا شکر که راهنمایی در این سفر داریم که بهترین راهنماست و در این روند تکاملی که استاد برایمان چیده همه چیز به جا و به موقع است و احساس میکنم بهتر از این امکان ندارد.

    خدا را سپاس که بهترین الگو را در مسیر من قرار داد.الان که یکماه از این سفر پر خیر و برکت میگذرد و من با تلاش و سعی روزانه روی باورهایم کار میکنم تغییرات بسیار زیادی احساس میکنم که مهمترین آن احساس لیاقت بیشتر است.خانم شایسته عزیز هم روند بسیار خوبی از یادآوری مطالب انتخاب میکنند چون خواندن و درک همین مطالب تاثیر بسیاری در عزت نفس و احساس لیاقتم داشته و خیلی احساس ارزشمندی میکنم.خودم را لایق بهترینها میدانم و هر آنچه که باعث احساس شادی و نشاط بیشتر و لذت بردن از زندگی در من ایجاد میکند را به عنوان هدفم انتخاب کردم. خیلی از نعمتها و موقعیتها که قبلا حتی جرأتذبه زبان آوردن آن را نداشتم الان با افتخار هر روز برای خودم با صدای بلند تکرار میکنم و رسیدن به آنها را دست یافتی میبینم.به نظر من هم لازمه شادی و نشاط و احساس داشتن هر آنچه از نعمتها و ثروتها و فراوانی و رابطه خوب و ….داشتن عزت نفس و احساس لیاقت است.وقتی این دو فاکتور مهم را کسب کنیم که مسلما زمان میبرد به خداوند هم نزدیکتر شده و به گفته خانم شایسته عزیز توحیدی تر میشویم و از زندگی در این جهان زیبا لذت بیشتری خواهیم برد.من که هر روز میگذرد در خودم احساس لیاقت بیشتری برای رسیدن به خواسته هایم پیدا میکنم و این را اول مدیون خداوند،،خالق جهان هستی و دوم استاد عزیزم و خانم شایسته گل دو فرشته بی نظیر که راهنمای من در این سفر پر خیر و برکت هستند، میدانم.

    دوستان و همسفران عزیزم:توانایی ما برای نامحدود بودن و رفتن به فراسوی حیرت انگیزترین یا امکان ناپذیرترین موقعیتی که در تخیلمان میگنجد در دستان خودمان است ،پس بپاخیزیم و سعی و تلاش کنیم برای رسیدن به بهترینها.

    پیروز و سربلند،عاقبت بخیر و خوشبخت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    Samira Zare گفته:
    مدت عضویت: 1155 روز

    به نام خداوندی که مرا ارزشمند و با لیاقت آفرید

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته گل و سلام بر تمام دوستان

    چه ترس‌هایی دارید که توانستید بر آنها بگذرید؟ و چطور بر آن ترس‌ها غلبه کرده‌اید؟ و چه راه‌هایی بیشتر غلبه می‌کنه بر ترس؟

    همه ما یک سری ترس‌ها را داریم و این ترس‌ها هیچ وقت نیست که بخواهد از بین برود و این ترس توی پیامبران در قرآن هم آمده.

    وقتی ما ترس داریم پس یک عالمه هم ترمز داریم باید بر ترسمان غلبه کنیم و بگیم که به امید خدا من می‌توانم این کار را انجام دهم.

    وقتی آدم می‌خواهد به یک خواسته‌ای برسد و برایش مهم است باید بهایش را بپردازد، باید ایمانش را نشان دهد.

    وقتی ترسی در ما دیده می‌شود باید بگوییم که من می‌توانم انجامش دهم من تواناییش را دارم این ایمان شجاعت باعث می‌شود که مسئله‌مان را حل کنیم یک راه را برای آن پیدا کنیم و اون اعتماد به نفسی که در ما دیده می‌شود باعث غلبه در ترس ما می‌شود و ما باید به خودمان بگوییم که نباید ترس بر ما حکومت کند و این ترس‌ها توهم هستند و غیر واقعی…

    مانند ترس از (جن ،مریض شدن، ترس از تاریکی ،ترس از ترک شغل و کار جدید و دودلی‌ها و شک‌ها… همه ابزار شیطان است.)

    چون کسب و کارش با این چیزها می‌گذرد و ما باید بر ترسمان غلبه کنیم و ایمانمان را تقویت کنیم.

    و این ترس‌ها همان پاشنه آشیل ما است که نباید هیچ وقت بگوییم در این خوب شده‌ایم باید بگوییم داریم رویش کار می‌کنیم چون اگر بدانیم خوب شده‌ایم دیگر رویش کار نمی‌کنیم.

    اگر در زمینه‌ای ترس از دست رفتن آن چیز داشته باشیم باید به خودمان بگوییم که حالا اگر آن چیز که برای من ارزش دارد از بین برود اینکه چیزی نیست من دوباره آن را خلق خواهم کرد چون من قانون را بلدم و قانون خداوند که تغییر نمی‌کند.

    و ما باید از ترس‌های متافیزیکی خوب کار کنیم که در ما نفوذ نکند.

    و به اندازه‌ای که ایمان ما قدرتمندتر می‌شود ترس‌های ما کمتر می‌شود و نتایج بهتر می‌شود و نتایج وقتی می‌آید که این ترس‌ها کمتر شده باشد پس با تقویت ایمان کنترل ورودی‌های ذهن می‌توان بر ترس غلبه کرد و لطف خداوند را دید و تجربه کرد.

    مثالی از خودم:

    الان سه هفته است که یک ماشین سواری خریده‌ایم و داستان از این قرار است که من گواهی رانندگی‌ام را در دو سال پیش گرفته‌ام من هیچ علاقه‌ای به رانندگی نداشتم اما با اصرار همسرم که تو می‌توانی رانندگی کنی و من در یک مدت کوتاهی کنارت می‌نشینم تا خوب یاد بگیری و تجربه کسب کنی.

    در روزهای اول که پشت فرمان می‌نشستم ترسی نداشتم اما روز به روز که تجربه من بیشتر می‌شد ترس بر وجودم فوران می‌زد و ذهنم را درگیر می‌کرد و آرامش را از من گرفته بود.

    تقریباً تا 10 روز بود که من از طریق همسرم آموزش می‌دیدم و یکباره نتوانستم که ادامه بدهم و از او خواهش کردم که دیگر از من نخواهد و من این را غیر ممکن دانستم که بتوانم یک راننده خوب باشم در بین راه تا خانه خودش پشت فرمان نشست چون واقعاً تنم به لرزش افتاده بود،و نمی‌توانستم تمرکز خوبی داشته باشم در بین راه سکوت حکمفرما بود…

    و من در درون با خودم گفتگوهای ذهنی داشتم که داشتم با آنها غلبه می‌کردم که من دیگر ضعیف نیستم به راحتی می‌توانم این مسئله را در دل مسئله حل کنم این آموزش‌ها را که به طور مداوم هر روز در این سایت می‌بینم و فایل‌ها را گوش می‌دهم من هستم که دوره احساس لیاقت را گذرانده‌ام پس این کمک خوبی به من می‌کند که خودم را جمع و جور کنم و این ترس را در نطفه بکشم و بر آن غلبه کنم…

    وقتی به خانه رسیدیم همسرم فکر می‌کرد که من خیلی ناراحت هستم و به طرفم آمد برای دلداری دادن و من بلافاصله گفتم،من باید بر ترسم غلبه کنم من باید شجاعت به خرج دهم و خودم به تنهایی پشت فرمان بنشینم تا ترسم کمتر شود و از او خواهش کردم که این اجازه را به من بدهد…

    صبح فردای آن روز مانند همیشه در دفترم سپاسگزاری کردم و در یکی از کدهایم نوشتم که خداوندا من دوست دارم که بتوانم به تنهایی رانندگی کنم و این درخواست را دارم که همیشه در کنارم باشی و می‌دانم که تو همه این کارها را انجام می‌دهی حتی تو پشت فرمان هستی و به من لطف داری و مرا به مسیرهایی که باید بروم هدایت می‌کنی نه امروز بلکه هر زمان و هر لحظه و هر ساعتی که پشت فرمان بنشینم توکلم به تو و ایمانم به توست چون تو را دارم خیالم راحت است ،چون مرا به آسانی‌ها دعوت می‌کنی و محافظ و نگهدار من و خانواده‌ام هستی…

    در آن روز من به تنهایی با فرزندانم اطراف کوچه و خیابان‌های نزدیک خودمان رانندگی کردم و ترسم کمتر شد و این پاشنه آشیل را من باید بیشتر رویش کار کنم تا تمرکزم در حین رانندگی بیشتر شود.

    «شجاعت مهمتر از دانش، هوش یا هر عامل دیگری برای موفقیت است، شجاعت نتیجه ایمان ،عزت نفس و باورهای توحیدی است.»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2482 روز

    مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»

    پروژه ی مهاجرت از مدار فعلی ام به مدار بالاتر

    بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربان هدایتگرم که کلید جادویی و طلایی مهاجرت به مدار بالاتر برای اجابت دعاها و خواسته هایم را در این مسیر الهی به من عطا بخشیده

    با درود و وقت بخیر خدمت تمامی دوستان عزیز و نازنین در این پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر

    درود و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم و تشکر و قدردانی میکنم برای این پروژه ی ارزشمند ..

    سوال .

    شما چه ترس هایی داشتید که تونستید ازش بگذرید ؟ و چطور بر ترس هاتون غلبه کردید ؟ و چه دوره هایی کمک می‌کنه برای غلبه بر ترس ؟؟

    ما همیشه ترس هایی رو داریم

    استاد پاسخ دادند اینکه من خیلی کارها رو کردم که نیاز به شجاعت داشت

    ترس ها خیلی چیزها می‌تونه باشه

    مثل مهاجرت

    یا جدایی از نقطه ی امن

    و یا ترس از جدایی از خانواده و آشنایان و دوستان و ترک شدن

    و یا از کسب درآمد

    ترس از بی پولی و نداشتن

    و یا ترس از تاریکی

    ترس از موقعیت های جدید

    ترس از آدمهای جدید

    شغل جدید

    ترس از مریض شدن و یا گرما زدگی و یا حساسیت های فصلی و منطقه ای

    یا ترس از حرف مردم

    یا ترس از چشم زخم

    و یا شک و تردیدها که تمام اینها ابزار کسب و کار شیطان هست برای اینکه مانع حرکت مون بشه ولی ما باید بتونیم همیشه روی باورها مون کار کنیم و این پاشنه های آشیل را کم رنگ تر کنیم و با ایمان و توکل بخداوند

    بر این ترس ها غلبه کنیم استاد گفتن بهترین دوره برای غلبه بر ترس دوره ی عزت نفس هست دوستانی که این دوره را تهیه کردن بهشون تبریک میگم تحسین شون میکنم و امید دارم منم بتونم در کنار دیگر عزیزان از این محصول دوره ی عزت نفس بهره ببرم

    و با نتایج خوب و قشنگ می تونیم قدرت این ترس ها را بمرور و با قانون تکامل کمتر کنیم

    ما یک عالمه خواسته داریم ولی یک سری محدودیت های ذهنی هم داریم که حرکت کردن را برامون سخت و دشوار کرده و انگار پامون روی ترمزه و این ترمزها همان محدودیت ها و انسدادهای ذهنی است که این ترس ها را برامون بزرگ نمایی می‌کنه و این ترس ها یک توهم ذهنی است که از طرف شیطانه که این ذهن نجواگر ما بطور مداوم در ذهن مون شلوغ کاری می‌کنه و این توهم ترس را ایجاد می‌کنه

    بقول استاد ..باید بتونیم با ایمان و توکل بخداوند به ترس هامون غلبه کنیم و حرکت کنیم

    من قبلنا از مهاجرت هیچوقت ترس و واهمه ای نداشتم چون فکر میکردم آنقدر توانایی و قدرت دارم که در یک محیط جدید با شرایط جدید و موقعیت های جدید شروع دوباره ای داشته باشم یعنی آدم انعطاف پذیری بودم و کلا برای جاهای جدید هیچوقت سخت نمیگرفتم و خدا رو شکر همیشه در این زمینه احساس خوبی داشتم ولی الان نمی‌دونم آیا این توانایی را دارم یا نه ولی نشانه هایش را میبینم که انگار تغییرات مهمی در زندگیم داره ایجاد میشه .. که این خودش یکی از ترس های مخفی منع ..ولی وقتی خوب بهش فکر میکنم یک جورایی دوست دارم که مهاجرت فیزیکی داشته باشم چون من آدمی هستم که همیشه خودمو برای کارهای هنری مشغول میکنم و از محیط اطرافم لذت میبرم و میرم پیاده روی و ورزش و با اطرافیان محل زندگیم خیلی زود ارتباط برقرار میکنم و کلا با خودم در صلح هستم و از طرف دیگه از وقتی با استاد و این سایت و این آگاهی ها آشنا شدم همیشه برای رشد و آگاهی شخصیتی ام تلاش میکنم و فرصت کافی لازم دارم که روی باورهام و افکارم کار کنم و هیچ وقت از تنهایی ترس و نگرانی ندارم چون دوست دارم تمام وقتمو برای خودم صرف کنم ولی اول باید آنقدر از نظر ذهنی روی خودم و افکارم کار کنم تا از مدار فعلیم مهاجرت کنم به مدارهای بالاتر برای تغییرات .. و برای اینکه بتونم مدارم را بالاتر ببرم سعی میکنم کوچکترین موفقیت های خودم و دیگران را در تمام جنبه های زندگی تایید و تحسین کنم و براشون آرزوی موفقیت بیشتری میکنم و مطمعن هستم با این روش و عملکردم میتونم آسان بشم برای دریافت نعمت ها و ارزوهایم در جهت تغییر و تحول و مهاجرت به مسیرهای جدید

    اینکه در روند مهاجرت یک سری پروسه های پیش بینی نشده ای وجود داره که با این آگاهی های الآنم تصور میکنم بهتر کنار میام و بقول استاد همان جمله ی جادویی الخیر و فی ما وقع برام خیلی کارآمد است و در این زمینه عزت نفس خوبی دارم و خدا رو شکر باورهای توحیدی خوبی رو بلطف استاد عزیزم در وجودم ریشه دوانده که با تکیه بر خداوند و توکل و ایمان بخداوند راه حل هر مسعلع ای را از خداوند درخواست میکنم و هدایت میشوم همانطوری که تا کنون چنین بوده است

    بقول استاد هیچ ترسی از تغییرات ندارند و تازه از تغییرات هم استقبال میکنند

    اتفاقا از وقتی بلطف استاد با این آگاهی ها آشنا شدم هر وقت تغییراتی در زندگیم لازم باشه کاملا نشانه هاشو میفهمم و منم مثل استاد از تغییرات استقبال میکنم چون چند وقتی است که این نشانه ها را دریافت میکنم و من آماده ی هر شروع جدیدی برای اتفاقات خوب و عالی و قشنگم هستم

    مبحث بعدی استاد در مورد جلوگیری از طمع هست

    کسانی که از این مباحث آگاهی دهنده ی فایل ها و محصولات سایت استفاده میکنند به درک و آگاهی هایی هدایت می شوند که از یک سری ضرر و زیان ها هم جلوگیری می شود و سبب خیر و برکت شده تا رشد و پیشرفت بشه

    و آلوده ی شرکت های سرمایه گذاری ها مثل گلدکوییست و ایده‌هایی شبه به اینها یا ترفندهای پونزی نمی شوند

    چون ترفند پونزی با استفاده از طمع مردم وعده های سودهای کلان چند درصدی خارج از عرف و معمولی بانکی و بازار را میدهند و افراد طمع کار هم به دام این ترفندها میوفتند چون فکر میکنند یک شبه می‌توانند پول دار و ثروتمند بشوند و قانون تکامل را رعایت نمی‌کنند ..

    و تمام کسانی که به دام ترفند پونزی میوفتند فقرا هستند چون در مدار فقر هستند چون تمام کلاهبرداری ها فریب و نیرنگها در مدار فقر انجام میشه

    ولی کسانی که در مدار ثروتمندی هستند بدنبال کسب و کار و شغل و ایده های شغلی برای درآمدهای بیشتر و بیشتری است. که قانون تکامل را رعایت میکنند بدون هیچ حاشیه و دردسری

    خدایااآاا شکرت هر آنچه که دارم از آن توست

    ممنون و سپاسگذار خداوندی هستم که چنین استادانی را در این مسیر توحیدی برامون خلق کرده که راهنما و هدایتگر ما شاگردان نو پای این سایت گرانبها باشند و هستند . خدایااا شکرت که ظرف وجودمون را بیشتر از همیشه برای دریافت این آگاهی ها وسیعتر می‌کنی ممنون و سپاسگذارم

    کلام طلایی استاد عباسمنش برای ثروتمند شدن این است که

    کلید خوشبختی

    استمرار و استمرار و استمرار ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بدون قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن و کنترل ورودی های ذهن کلید خوشبختی و سعادت و ثروتمند شدن است

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی می خواهم برای مهاجرت از این مدار فعلی ام به مدارهای بالاتر

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    سپاسگزار خداوند هستم و سلام به استاد و تمام عزیزانم ⁦:⁠-⁠*⁩

    «مهاجرت به مدار بالاتر»

    گام چهارم :

    اصل مهم :ترس یک توهم ه و ابزار شیطان هست و تنها راه رفعش تقویت نقطه مقابلش یعنی ایمان و شجاعت هست .

    استاد من هم می‌خوام به نقطه ای برسم که از تغییر استقبال کنم .

    من هم می‌خوام خوشبختی و موفقیت خودم رو به دستاوردی گره نزنم و این رو یه چیز درونی بدونم .

    من هم می‌خوام به نقطه ای برسم که قدرت رو به داشته ها و دستاوردهام ندم بلکه قدرت رو به خدای درون خودم بدم که می‌تونه همواره بسازه چیزی ک میخواد رو اگر اجرای قوانین رو بهتر و بهتر یاد بگیره .

    از وقتی ک شنیدم تنها راه از بین بردن ترس رو ب رو شدن باهاش هست با ترس‌های زیادی تونستم رو ب رو بشم مثل ترس از غرق شدن و آب ک سال قبل باهاش رو ب رو شدم و الان ک شنا رو یاد گرفتم چقدر لذت می برم و متوجه شدم که چقدر این ترسم بی پایه و اساس هست و ترس بعدی هم ترس از رانندگی بود ک هنوز کامل رفع نشده اما موفق شدم رانندگی رو یاد بگیرم و همینطور گواهینامه بگیرم و باز هم تنها راه رو ب رو شدن باهاش بود در حالی ک دفعات اول اینقدر می ترسیدم ک خیس عرق می شدم و دست و پاهام می لرزید . و ترس بعدی هم افتادن از دوچرخه بود ک از بچگی می ترسیدم و وقتی یاد گرفتم رکاب بزنم بدون حتا یه بار افتادن در پوست خودم نمی گنجیدم واقعا . ترس بعدی هم ترس از شهرهای جدید و یا خوابیدن تو مکانهای ناشناخته و طبیعت بود ک خب باز هم ب لطف این سفر تابستانه ‌ی پنجاه روزه موفق شدم ک با رو ب رو شدن باهاش کمرنگترش کنم . ترس بعدی هم ترس از ارتفاع بود ک سالهاست اونقدر باهاش رو ب رو شدم ک خیلی خیلی کمرنگ شده و تازه رو ب رو شدن با این ترس کلی تجربه ی قشنگ برام ب ارمغان آورد از بودن در طبیعت و لذتهای بی نظیر و چشم اندازهای عالی …خدا رو شکر . خدایا کمکم کن تا با شجاعت و ایمان بیشتر ، بر ترس‌های بیشتری پا بگذارم و هربار قدرت درونی و اعتماد به نفسم بیشتر بشه

    تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید. منظور از ترفند پونزی، هر ترفندی است که:

    به شما وعده ی یک شبه پیمودن ره صدساله را میدهد؛هر ترفندی که اساس آن طمع است نه ارزش آفرینی؛ هرترفندی که اساس آن احساس بی لیاقتی و ناتوانی درباره خلق شرایط دلخواه در زندگی است.

    نشانه اینکه فرد در دام این ترفندها افتاده این است که: برای رسیدن به خواسته‌ای که از نظر فرکانسی فاصله زیادی با آن دارد و ظرف وجود او آماده دریافت آن نیست، به جای پر کردن این فاصله فرکانسی بوسیله کار کردن روی بهبود شخصیت خود و افزایش ظرف وجود خود، می خواهد این فاصله را با ایده‌ها و وعده‌هایی پر کند که به او وعده یک شبه پیمودن ره صدساله را می دهد. وعده استفاده از شانسی که در خانه او را فقط همین الان و همین یک بار زده است. فردی که درگیر این دام باشد، تنها وقتی به هوشیاری می رسد که در این مسیر نه تنها دارایی های قبلی اش را از دست بدهد بلکه برای بازگشت به نقطه صفر، راه پر پیچ و خمی را می پیماید. جهان با این ضربه سنگین به او می گوید که هرگز قادر به دور زدن قانون نیست. شما هم چنین تجربیاتی دارید، در بخش نظرات بنویسید چه درسهایی از این تجربیات تلخ گرفتید و چگونه از این درسها برای رسیدن به نتایج پایدار استفاده کرده اید؟

    اول بکن استاد که شما این مورد و ترفند رو در فایلهای رایگان هم توضیح و آموزش دادید چند بار که بسیار سپاسگزار شما هستم .

    خب من دقیقا همچین تجربه‌ای که بخوام سرمایه گذاری زیادی بکنم و بسیار بدهکار بشم رو نداشتم اما من تجربه‌ی فعالیت در نتورک مارکتینگ رو به مدت چند سال داشتم . البته شرکتی ک معتبر بود و مجوز فعالیت هم داشت و محصولات بسیار باکیفیتی ارائه می‌داد و این فعالیت چندساله یکی از بهترین نتایجش آشنا شدن با آموزه های استاد عباس‌منش و مباحث موفقیت بود ک هیچ جا نشنیده و یاد نگرفته بودم . من در این مدت روابط خیلی خوبی ساختم و توانمندی‌هام افزایش پیدا کرد و خیلی موارد برای رشد شخصیت یاد گرفتم اما به قول استاد در یکی از لایوها من انتظار رسیدن به موفقیت مالی و ثروت داشتم ک خب بعد از چند سال فعالیت نتیجه بخش نبود برام و زمانی هم که به درک این صحبت استاد رسیدم که تو نمیتونی از فروش محصول شخصی دیگه به ثروت برسی، بلکه خودت باید خلق ارزش کنی دیگه به طور کلی از این فعالیت خارج شدم. شاید اوایلش برام احساس سرخوردگی و ناراحتی داشت چون بسیار امید بسته بودم بهش و واقعا آینده م رو در اون کار می دیدم اما به مرور زمان و بیشتر کار کردن مباحث آموزشی استاد یاد گرفتم با این تجربه م به صلح برسم و نکات ارزشمندش رو ببینم .

    تجربه ی بعدی ک داشتم مربوط ب اخیرا هست ک بازیهایی در فضای تلگرام رونمایی شد که رمزارز دیجیتال به افراد میداد با عنوان توکن که فک کنم تمام ایرانیان یه جورایی درگیرش شدند چون هزینه‌ای به جز صرف زمان نداشت ک من هم تجربه کردم اما زمانی که مدتی ازش گذشت و به صورت هدایتی این جمله از استاد رو شنیدم که ثروت از راهی ک ارزشی خلق کرده باشی وارد زندگیت میشه دیگه تصمیم گرفتم وقتی هم نذارم براش اما شنیدم که خیلی ها برای رشد در بازی و سود بیشتر هزینه مالی هم داشتن و خدا رو شکر تمام مبلغ ما ب جز هزینه اینترنت فک نکنم به یک میلیون هم رسیده باشه درحالی که شنیدیم خیلی‌ها میلیون تومان خرج کرده بودند .

    حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟ این مورد رو داشتم. یاد میاد چند سال پیش یه ترفند ک در استانهای جنوبی باب شده بود فروش یه سری ماشین بود به قیمت پایین که مردم باید مبلغی رو واریز میکردند تا ماشین رو تحویل بگیرند و خیلی خیلی ها در استان ما در این ترفند مال باخته شدن و یکی از اونها برادر خودم بود ک خب به پولش هم نرسید و من از خیلی قبل‌تر ک ب دلیل شناخت اشتباه یک انسان بهش مبلغی پول داده بودم و نتونستم پس بگیرم و بدهکار شدم ،تصمیم جدی گرفته بودم ک هیچ وقت تا مطمین نشدم در هیچ زمینه‌ای هزینه‌ی مالی نداشته باشم.

    و سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می‌کنید؟

    من درسهای مالی خودم رو چون خیلی برام زمان برد تا یه جورایی مبالغم رو جبران کنم بله یادم هست چرا ک حتا زمانی که قرار بود مبلغ زیادی از محصولات شرکت رو خرید کنم ک به عنوان سرمایه در زمان افزایش قیمت محصولات سود زیادی کسب کنم این کار رو انجام ندادم چون دیدم ک خارج از تکامل من هست . و همینطور زمانی ک پیشنهاداتی برای کسب و کار داشتم ک متوجه می‌شدم بیشتر از توان اون لحظه‌ی من هست و یه جورایی با تکامل من هماهنگ نیست نپذیرفتم که خب این هم به لطف آموزه های استاد بوده و هست و یادآوری اصل تکامل.

    خدا رو شکر میکنم بابت اینکه این گام از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر برام پر از خیر و برکت و یادآوری بود و از خداوند می‌خواهم تا من رو در مسیر خواسته هام و شجاعت و ایمان بیشتر هدایت کنه .

    جملات کلیدی و طلایی :

    دوره‌ها به شکلی طراحی شده ک شما رو به سمت خوشبختی می‌بره و مراقبت می‌کنه که پایین نیفتید .

    نوید و مژده که حتا با نهادینه شدن 5 درصد از باورهای قدرتمندکننده و توحیدی می‌تونه نتایج بزرگی در زندگی من خلق کنه . خدای من

    رازش : استمرار ، استمرار، استمرار ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن باورهای مناسب ،کنترل ورودی های ذهن ، حرف های جامعه رو نشنیدن ، حرف لهو و چرت و پرت رو نشنیدن کلید خوشبختی هست .

    خدایا منو یاری من تا استمرار داشته باشم . یاورم باش تا ورودی های ذهنم رو کنترل کنم و قلبم رو برای پذیرش باورهای قدرتمند کننده باز بگذارم . یاورم باش تا به کمک قانون فرکانس از جمع و سخنان لهو و مفت دور باشم و هدایت بشم به شنیدن کلام و سخنان ارزشمند و سازنده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    مهدی بازیاری گفته:
    مدت عضویت: 3552 روز

    با سلام

    من پارسال در بهترین شرایط رویایی در محل کارم،درخواست جابجایی به سخت ترین پروژه شرکت رو دادم

    همه میگفتن اشتباه کردی که اینجا رو رها کردی

    ولی رییسمون من رو به یه پروژه دیگه منتقل کرد که از هرلحاظ عاااااالی هست

    همکاران عالی،پیمانکاران عالی تر،کمپ بسیار مجهز،هرچقدر بگم کم گفتم

    واسه خیلیا باورکردنی نیست

    دم خدا گرم که کمکم کرد که برم داخل ترسم و پاداش بزرگی بهم داد

    دمش گرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 2649 روز

    سلام

    من همین امشب عضو سایت شدم.

    تقریبا یکی دو ماه پیش یک ویس از استاد بزرگوار شنیدم، فقط یک ویس اما انقدر توی حال روحیم تاثیر مثبت گذاشت ک تصمیم گرفتم واقعا پیگیرش بشم مخصوصا وقتی دیدم بعدیکسال دوستی ک باهم قطع رابطه کرده بودیم خودش معذرت خواست و برگشت و من بدون شک مطمئنم نتیجه انرژی مثبتی ک من به کائنات داده بودم و بهم برگردوند بود این قضیه… خدا رو هزار بار شکر میکنم ک از کنار ویسی که خانوم همسایه برام پخش کرد بی تفاوت نگذشتم و با این استاد گرامی آشنا شدم

    امیدوارم بتونم این مسیر رو ادامه بدم و زندگیمو اونجور ک خودم میخوام بسازم با کمک شما

    خدایا به امید تو?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3278 روز

      سلام خانم احمدی عزیز

      ورودت را به این خانواده صمیمی و عزیز تبریک میگویم.به امید موفقیت ها و خوشبختی های و ثروت های رو ز افزونتان….

      خوشحالم که از فایل که همسایتون گذاشت به راحتی نگذشتین..خدا خیلی دوستان داره که به جایی هدایت کرده شمارو که در مسیر خودش که بی نهایت خوشبختیه قرار دا ده خدایا شکرت ….

      در پناه الله یکتا شاااد باشید…?????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 913 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به همه دوستانم

    من با گوش دادن این فایل متوجه شدم یه ترس بزرگی تو وجودم دارم اونم ترس از دست دادن ترس نرسیدن ترس رها کردن و تز نو شروع کردن از نو ساختن

    چون تو دهنم دوباره ساختن کار سختی هست

    چون کمالکرا هستم

    چون برای ساختن لذت نمیبرم و به خودم فشار میارم

    چون نیم‌خوام‌با تکامل بسازم …… چون در عین رسیدن ه اهدافم از زندگی لذت نمیبرم …. واسه همین می ترسم یه چیز رو از دست بدم چون می دونم اگر دوباره بخوام بسازم یا بدست بیارم زمان میبره یا سخته …….

    امیدوارم خدا هدایتم کنه به راحت بدست آوردن به راحت رسیدن به کوتاه بودن مسیرهای خواسته هام ….. چون همزمان با این این ترس هم میشکنه

    خیلی مقاومت دارم برای حفظ کردن و دوباره نساختن

    انگار تو ذهنم همچین چیزی هست یه چیز رو واسه یک بار بساز دیگه بعدش راحت میشی اول خیلی سخته …. پس سعی کن به اول ‌ابتدا هیچ وقت نرسی

    ‌ذهنم هم فراری از رنج هست …. شاید اهرم رنج و لذت از نو ساختن تو ذهنم جای بدی هست و‌واقعا یه ترس و‌مقاومت عجیبی دارم

    همینکه بهش فکر میکنم از بزرگ بودنش فرار میکنم

    که درمان همه چیز توحیده

    اگر من با خدا هستم پس همه چیز از من کوچکتر و‌ضعیفتره ‌‌من قوی تر از هر مانع و اتفاق تو زندگیم هستم چون به قدرت خدا وصلم پس هیچ جای ترس و نگرانی نباید وجود داشته باشه اگر ایمان دارم

    من باید شجاع تر بشم اونم وقتی اتفاق می افته که بدونم با خدا هستم

    بعضی وقتا به خاطر حس گناه فکر میکنم خدا ترکم کرده و‌ یا اینکه نشونه دیدنم کم بشه

    همون موقع احساس میکنم قدرت جسارت و شجاعتم کم میشه چون احساس میکنم پشتم خالی شده …… و وقتی به این نقطه برسم ترس ها میان سمتم

    پس مهم‌ترین کار زندگی من اینه که همیشه رو توحید و ارتباطم با الله کار کنم

    هیچی واجب تر ازین نیست حتی خود شناسی …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    رضادانشجووفاطمه عزیز گفته:
    مدت عضویت: 1249 روز

    به نام خداوندبخشنده مهربان

    سلام به استادعزیزم ومریم جان

    فاطمه هستم

    ازخودم بگم که تاحدودی ترس حرف مردم داشتم

    که بایددرفلان مکان چادرپوشیدحرف درمیارن یاسیاست داشته باش وگوش کن حرف بقیه که به خوبی یادت کنند که همش بخاطرعدم تکاملم بود که منم گوش میدادم ازیک جابه بعدبرای خودم ارزش قائل شدم که رفتارهاهم بامن خیلی بهترودوستانه ترشده ازقبل.دیگه سعی دارم روزبه روزبهترعمل کنم وبرای خودم زندگی کنم

    خب بریم سراغ سوالات

    الف:تجربیاتی به یادبیاورید که به خاطرعدم درک قانون در دام ضررهایی باترفندپونزی افتادید؟

    خداروشکرچیزی ازخودم به یادندارم

    ولی تواقوام کسی هست که به دام ترفندپونزی افتاد

    یک پسردایی دارم که تقریبایک سال ونیم پیش به گفته دوستانش که بیااین حلزون هاروبخریم پرورش بدیم ازشون کرم طبیعی درست کنیم وسودکلانی کنیم

    خلاصه ایناهشتاددانه حلزون بزرگ خریدن وداخل جانونی بزرگ قراردادن وبعدچندوقت شدده تا جانونی

    وایناروداخل خونه یک جای گرم پرورش میدادن اولش خیلی شوق داشتن چون روزبه روزببشترمیشدن

    وماه ماه به ماه تعدادشون اضافه میشد

    وحالا وقت کرم درست کردن بودولی مجوزنداشتن وچندتایی هم درست کردن میترسیدن بفروشن چون هیچ تجربه ای ازقبل نداشتن وامکان داشت به صورت کسی نیفته حتی خودشون هم استفاده نمیکردن چون غیربهداشتی بود

    اینجورفکرمیکردن که هرکرمی مثلا پنجاه هزاردرمیادولی دویست بفروشن سودکنن توشش ماه ولی یک سالونیم طول کشیدکثیفی توخونه پشه وخسارت تحمل کردن بدون هیچ سودی دراخرمردن هیچی به هیچی اینم ازطمع یک شبه ثروتمندشدن وتکامل طی نکردن

    (واینم بگم که خیلی جالبه که حلزون ازکنارشاخکاش تخماش بیرون میاد ایناهم اززیبایی خلقتوقدرت خداست

    بعددوباره همین ادم رفت توکارپرورش جوجه شترمرغ

    که درسایت گوشی پیداکرده بوددوستش معرفی کرده بودکه تواصفهان همچین شخصی جوجه شترمرغ میفروشه وپول هشت تاجوجه شترمرغ به مبلغ هشت میلیون پرداخت کردولی چندوقت گذشته هنوزخبری نیست هرموقع تماس میگیرن گوشی خاموشه

    اینه طی نکردن تکامل اینهاازذهن فقیرنشات میگیره

    بایدتکامل طی شود تانتیجه خوب بدست بیاد

    خیلی ممنون ازاستادعزیز بابت اینهمه اگاهی که به مااموزش میدهند

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 979 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 24 تیر رو مینویسم با عشق

    دومین رد پای من برای این فایل پر از آگاهی

    وقتی من جریان پرچم رو تو رد پای قبلیم تو همین فایل نوشتم

    یاد درخواستایی که این روزا میکردم و میشد افتادم

    خیلی خیلی این روزا درخواستام به سرعت واقعی شدن

    انقدر راحت و ساده و طبیعی که حتی هیچ تلاشی برای بدست آوردنشون نکردم

    وقتی خدا با افتادن پرچم امام حسین به زمین بهم فهموند که دوباره همون درخواستتو بکن و من درخواستمو گفتم و سعی میکنم تا فقط و فقط بهای در شان خواسته مو پرداخت بکنم و دیگه به باقی چگونگیش کاری نداشته باشم

    الان که داشتم مینوشتم عین یه چراغ روشن شد برام و درکش کردم

    که افتادن پرچم یه پیامم برای تو داشت طیبه

    پرچم برای تو بود و هیچ کس برش نداشت و حتی جوری هدایتت کردم تا بری سریع پرچم رو برداری و دوباره نصبش کنی به میله محافظ جلو پنجره اتاقت

    پس این یادت باشه خواسته ای که داشتی و پارسال میخواستی و امسال رها تر شدی نسبت بهش ، بهت داده میشه

    فقط شرطش اینه به قوانین عمل کنی

    قدم برداری و بهای در شان خواسته تو پرداخت کنی

    باقی کاراو بسپر به خدا

    برگشتن پرچم برای تو یه پیغام داشت که دقیقا آیه 7 سوره قصص که وقتی درخواستتو گفتی

    بهت گفتم که به تو باز گردانیده میشود

    الان که این رو درک کردم میبینم که خدا چقدر حساب شده داره همه چی رو کنار هم میچینه

    ولی باز هم ازش میخوام که رهاترم کنه تا کامل بگذرم از خواسته ام ،چون من دلم میخواد بیشتر خدارو داشته باشم

    نه اینکه بچسبم به خواسته ای که تو این جهان مادیه و از بین میره

    من باید یاد بگیرم اول تو هر چیزی خدارو ببینم ، به خاطر خدا چیزی رو دوست داشته باشم

    و البته که میدونم استاد عباس منش میگفت تنها راه رسیدن به خدا ،رسیدن به خواسته هاتونه

    یادمه پارسال من به خاطر این خواسته ام خیلی اذیت میشدم و وابسته خواسته ام شده بودم و این تضاد باعث شد از خدا بخوام و خدا جوری مسیرمو تغییر داد که دیگه الان فقط میخوام خداروداشته باشم

    حتی وقتی این جمله رو میگم و حس میکنم درونم کمی وابستگی هست ،از خدا میخوام که بهم کمک کنه تا بگذرم از تمام آنجه که منو از خدا دور میکنه

    و تمام هدایت هاش و نشونه هاش این قوت قلب رو بهم میده که آروم باشم و رها

    وقتی بعدش خوابیدم و صبح بیدار شدم

    از صبح شروع کردم به تمرین نقاشی و طراحی و کارای دیگه مو انجام دادم یکمم خونه رو مرتب کردم

    وقتی بعد از ظهر شد و نزدیک اذان ، خواهرم زنگ زدم گفتم بیا بریم بعد اذان ایستگاه صلواتی

    چای بگیریم

    مادرمم رفته بود خونه خواهرش نذری دارن هر سال

    هرچی به من گفت گفتم نمیام و حتی وقتی مادرم بهم زنگ زد گفت به داداشت بگو بیاد دنبالم گفتم باشه و داد با خاله ام صحبت کنم که خاله ام گفت اسنپ بفرستم بیا خونمون با داداشت برمیگردی

    که گفتم نه

    دیدم یکم خاله ام ناراحت شد دلش میخواست ما هم بریم

    تو دلم گفتم اگر خدا تو اجازه بدی برم خودت راهشو بگو

    یه لحظه تو دلم رد شد ،گفتم اگر داداشم برگرده خونه و از خونه بره خونه خاله ام منم باهاش میرم

    که یکم بعدش دیدم پیام اومد و داداشم گفت طیبه من میام خونه و بعد برم خونه خاله

    گفتم وای من دقیقا اینو از خدا خواستم که اگر قراره برم داداشم برگرده خونه

    و اونجا بود که گفتم منم میرم و به خواهرم گفتم تو هم میای گفت باشه

    رفتیم مسجد و از ایستگاه صلواتی شربت گرفتیم و خواستیم بریم داداشم زنگ زد گفت بیاین جلو در بریم

    وقتی میرفتیم مسجد ، میخواستم برم از مسئول مسجد درخواستی بکنم

    که چند روز پیش خدا یهویی به دلم انداخت برو به مسئول مسجد بگو که اگر نیاز به رنگ میلا های دور مسجد دارین من میام رنگش میکنم و اصلا من به این فکر نمیکردم یهویی به دلم افتاد

    بعد دو سه روز پیش بود رفتم شربت بگیرم ،چون مادربزرگم میومد خونه مون خووستم براش بگیرم ،که دیدم همسر مسئول مسجد اونجاست یهویی بهم گفته شد بگو بهش

    گفتم و گفت اتفاقا همسرم رنگ و وسیله گرفته قراره رنگ‌کنیم

    تعجب کردم جالب بود ،من که نمیدونستم رنگ خریدن

    خدا به دلم انداخت که برم بگم

    بعد بهم گفت رایگان رنگ میکنی یا پولیه

    گفتم پول میگیرم رنگ میکنم

    گفت به همسرم میگم بهت خبر میدم

    ولی دیروز میخواستم برم به همسرش بگم که میتونم رنگ کنم

    دیروز من یه فایلی از استاد عباس منش دیدم که میگفت از خدا بخواه پر رو باش خدا از آدمای پر روز خوشش میاد و بگو من نمیدونم تو خدایی خودت بهم گفتی برو انجامش بده یالا خودتم سریع درستش کن

    تو خدایی به من ربطی نداره مشکل خودته

    من دیروز که این فایل رو دیدم یاد این الهام خدا افتادم گفتم من نمیدونم خودت به دلم انداختی برم بگم به مسجد خودتم باید درستش کنی که من برم رنگ کنم میله های مسجد رو

    و وقتی رفتیم نشد برم و بگم گفتم بعدا میرم میگم و بعد با داداشم رفتیم

    قبلش که خواهرم اومد و رفتیم وسیله های داداشمو بذاریم خونه تو آسانسور با دو تا خانم رفتیم که از طبقه همسایه هامون اومده بودن و نذری گرفته بودن

    یهویی یکیشون بلند و با تکرار یه حرفی گفت

    که دقیقا مربوط بود به خواسته من از خدا

    که نصف شب با افتادن پرچم به زمین خدا بهم فهموند که میتونی دوباره درخواستتو بکنی

    و دقیقا از اون درخواست من اسم برد لبخند زدم و تو دلم گفتم خدایا چی داری میگی بهم

    یهویی دیدم چندین بار هی داشت تکرار میکرد و جوری اون کلمه رو میگفت که یه جور تاکیدی بود هی تاکید و بلند و ادامه دار میگفت

    فهمیدم که باید کاری که خدا بهم گفته رو انجام بدم و عمیقا از خدا درخواست کنم

    و درخواست کردم و بی نهایت ازش سپاسگزارم

    وقتی رسیدیم دیدیم یه طوطی برزیلی رنگارنگ دقیقا هفت رنگ رنگین کمان بود ،تو خونه خاله ام بود

    خیلی زیبا بود باهر بار دیدنش میگفتم خدایا عظمت توست تو چقدر نقاش باحالی هستی همه جی رو حساب شده و زیبا طراحی کردی

    کلی با پرنده حرف زدم و صوت میزدم شبیه صدای خودش

    واقعا زیبا و جذاب بود

    وقتی شب برمیگشتیم خونه من چشمامو بسته بودم و قصدی نداشتم تا خونه چشمامو باز کنم میخواستم تا خونه بخوابم که شب بیدار بمونم و با خدا حرف بزنم

    یهویی چشممو باز کردم و دقیقا در مورد همون خواسته ام نوشته ای دیدم که رو تابلوی یه کارخونه بزرک به انگلیسی نوشته بود

    که من اون انگلیسی رو نوشته بودم

    و خندیدم و سپاسگزاری کردم

    فکر کردم گفتم چرا دقیقا باید الان چشمامو باز میکردم چرا وقتی رد شدیم چشمامو باز نکردم ،پس حتما دلیلی داشته که من حتما این نشونه خدا رو ببینم

    امروز من پر بود از نشونه هایی که بهم میگفت طیبه تنها راهش

    اینه که

    قدم برداری به بها پرداخت کردن

    ایمانت رو درعمل نشون بدی

    باقی کارا خود به خود حل میشه

    چون خدا بسیار خوب بلده سمت خودشو انجام بده

    منتظره تا تو سمت خودتو درست انجام بدی

    بی نهایت از خدا سپاسگزارم و برای تک تک اعضای خانواده صمیمی من در این سایت پر از آگاهی عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      هادی صفدری گفته:
      مدت عضویت: 1179 روز

      سلام

      طیبه عزیز

      دوست توحیدی و هنرمند من

      خواستم تحسینت کنم که چقدر رابطه تو و خدا خوب شده وجنس الهامات رو داری درک میکنی

      وچقدر آدم خیالش راحته وقتی به قول استاد رو دوش خداوند سواره.

      و میخواستم یه درخواستی کنم ازت که اگر تو حوضه نقاشی فردی رو میشناسی که به موفقیت مالی خوب رسیده

      اون رو توی سایت برای بچه‌ها مثال بزن تا باور هممون تقویت بشه که تو هر حرفه ای می‌شود ثروت ساخت وموفق بود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 979 روز

        به نام رب

        سلام آقای صفدری

        در مورد درخواستی که گفته بودین برای الگو برای نقاشی که به موفقیت مالی رسیدن تو فایل الگو برداری از افراد موفق قسمت 3 چند تاشونو نوشتم که برای خودم الگو برداری کردم

        لینکشو براتون اینجا میذارم که خواستین بخونیدش

        الان در مورد چند تا الگوی دیگه یادم اومد

        یکی اینکه تو گوگل نوشته بودم که ثروت مند ترین نقاشان جهان یا ایران و نوشته بودم نقاشان میلیون دلاری

        و در موردشون میرفتم میخوندم

        امیدوارم مفید باشه براتون که تو فایل الگو برداری امروز نوشتم

        ببخشید بعد سه روز تاخیر نوشتمش

        گفته بودم 30 تیر ماه مینویسم

        معذرت میخوام اگر دیر شد

        https://abasmanesh.com/fa/modeling-successful-people-03/comment-page-20/#comment-1422734

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 979 روز

        به نام ربّ

        سلام آقای صفدری

        سپاسگزارم از توجه شما و پیامی که گذاشتین

        چشم حتما مینویسم

        چند وقتیه که خودمم به فکرشم که لیستش رو بنویسم

        چند ماه قبل هی دنبال افرادی میگشتم که از راه نقاشی به درآمدای میلیون دلاری و تیلیاردی رسیدن

        اوایل ذهنم مقاومت میکرد و نمیتونست قبول کنه که میشه

        چون انقدر باورام درمورد ثروت ساختن از طریق نقاشی محدود بود که نمیتونستم قبول کنم

        تو این چند وقت خداروشکر میکنم بهتر شده نگاهم و باورم ولی باز هم ترمز هایی هست که مانع از حرکت دوباره ام برای فروش نقاشیام شده

        حتما تو رد پاهام مینویسم از کسانی که درآمدشون میلیاردیه و حتی تو ایرانم هستن نقاشایی که میشه الگو معرفی کرد به ذهن و با تکرارش بشه باورم رو قدرت مند کنم

        چشم این کارو انجام میدم و تو رد پای 30 تیر مینویسم ان شاء الله اگر خدا بخواد

        براتون بی نهایت زیبایی و سلامتی و شادی و آرامش و عشق و ثروت از خدا میخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: