مصاحبه با استاد | منظور از"سیستمی بودن رفتار خداوند"، چیست؟ - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | منظور از"سیستمی بودن رفتار خداوند"، چیست؟
    609MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | منظور از"سیستمی بودن رفتار خداوند"، چیست؟
    40MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

627 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خداوند مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزو مهربانم و سلام به مریم جانم

    خداوند منبع عشق و ثروت و سلامتی و خیر و خوبی و فراوانی و شادی و خوشبختی و نعمت و برکت ست

    خداوند منبع خیر ست

    خداوند می‌خواهد که من صاحب همه چیز باشم همه آن چیزهایی که من دوست دارم و زندگیم را شکوفاتر می‌سازد خدایا ممنونتم

    هر خیر و خوبی از سمته خداوند ست و هر شر و بدی از سمته خود ماست ما با افکار و باورهامون می‌سازیم اگر به منبع وصل بشیم خب خوبی و زیبایی می‌سازیم ولی اگر از منبع دور بشیم بدی و ناراحتی و غم می‌سازیم

    ما خالق هستیم باید اینو بپذیریم ما با افکار و باورهامون اتفاقات و شرایط رو رقم میزنیم

    خداوند در قرآن فرموده : ما هر لحظه در حال هدایت شما هستیم

    ما با موندن و داشتن احساسه خوب و فرکانس خوب الهامات رو دریافت میکنیم و خداوند رو اجابت میکنیم با داشتن ایمان به غیب

    موج فرکانسی خداوند آرامشه

    پس وقتی آرام هستیم از درون هدایت میشیم

    من از موقعی که فایلهای توحید عملی رو گوش دادم ( پارسال بود )

    هر روز دارم بهتر و بهتر میشم و درک بهتری دارم از قدرت خداوند و باور دارم و اعتماد دارم بهش

    راه حل هر مسله ای رو از خودش میخوام

    و برای همین هم چند تا معجزه دیدم ازش

    و به من ثابت شد که آره فقط و فقط باید روی قدرتش حساب کرد نه قدرت بندگان

    رابطه ما با خداوند باید دو طرفه باشد

    من سمته خودمو انجام میدم و خداوند هم سمته خودشو انجام میده

    من بهش ایمان دارم احساسه خوبی دارم فرکانس خوب میفرستم و از زندگیم لذت میبرم

    و او هم به من همه چیز می‌دهد

    خیلی فایل قشنگی بود لذت بردم

    از همگی ممنونم در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1850 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه عزیزانم

    همه ما توی قلبمون به خدا ایمان داریم و خدارو باور داریم فقط بعضیهامون اگاهی از وجود این ایمان درونی نداریم.

    ایمان و توکل فقط به خداوند که بارها و بارها باعث ایجاد ارامش عمیقی در وجودم شده و سپردن همه چی به خداوند که باعث راحتتر زندگی کردنم شده

    من همیشه با کوچکترین مشکلی کلی مضطرب و نگران میشدم و به هم میریختم اما همین هفته پیش یک مسئله ای پیش اومد که همین مسئله همیشه باعث نگرانی و به هم ریختنم میشد اما خیلی برام جالب بود که اینبار اینقدر ارام بودم و نسبت به بقیه اوقات راحتتر بودم که برای خودم جای تعجب داشت و خیلی خوشحالم و سپاسگزار خدای مهربونم هستم که من رو هدایت کرد به این مسیر و این نوع نگاه و تفکر که باعث ایجاد حال خوب در هر شرایطی میشه و چقدر زندگی راحتر میشه ، در هر زمانی که احساس نگرانی در من میاد با گفتن خدایا به امید خودت کمکم کن بینهایت ارام میشم و کارم بهتر پیش میره و این حد از ایمان و توکل رو من در این مسیر یاد گرفتم و همیشه در ذهنم این جمله هست که لاخوف علیهم و لا هم یحزنون .

    چقدررر از زمانهای زندگیم با نگرانی و ناراحتی و گریه گذشت که الان میفهمم چقدر منه به ظاهر مومن و با ایمان اصلا ایمان نداشتم به خداوند که اگر ایمان به خداوند داشتن اینهمه سال از زندگی من در نگرانی نمیگذشت

    خدای مهربونم بینهایت سپاسگزارم به خاطر وجودت در قلبم به خاطر ارامشی که به من میدی

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    استاد بینهایت سپاسگزار اموزه های توحیدی شما هستم

    خدایا شکرت به خاطر ارامش خوبی که دارم

    و به خودم افتخار میکنم به خاطر این پیشرفت و به خودم تبریک میگم و ارزوی بهترینها رو برای خودم در کنار خدای مهربونم دارم

    خدایا ما را هدایت کن به راه کسانی که به انان نعمت داده ای امین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      نرگس در مسیر توحید گفته:
      مدت عضویت: 1897 روز

      سلام دوست عزیزم

      چقدر دیدگاه گذشته و الان شما دقیقا شبیه به منه

      چقدر لذت بخشه وقتی دیگه نگران عوامل بیرونی نیستیم چون میدونیم که خدایی که میپرستیم همه چیزه

      دیگه خیالمون راحته که خداوند خالق آفریده مارو

      اگر حالمون خوب باشه اتفاقات خوب میوفته برامون

      اگر حالمون بد باشه اتفاقات بد میوفته

      چقدر به آدم آرامش میده وقتی میگم خدایا تسلیمم در برابرت و راضی ام به رضای تو

      چرا راضی ام؟

      چون ایمان دارم که بهترین شکل ممکن منو هدایت میکنه به سمت خواسته هام

      در زمان مناسب و در مکان مناسب

      خیلی خوشحالم که در مسیر توحید هستم

      خیلی خوشحالم که دوستان همفرکانسی مثل شما دارم

      سپاسگزار خداوند هستم که هدایتم کرده به این سایت ناب و استاد بینظیر و عزیزدلشون

      بهترین بهترینها رو براتون آرزو میکنم

      عاشقتونم بینهایت

      ♥♥♥♥♥♥♥

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1555 روز

    سلام و درود

    یه وقتایی تقلا میکردم که وضعیت مالیم‌ بهبود پیدا کنه. الان مدتیه که فهمیدم وضعیت مالی سالهاست منتظر منه ، درهای نعمت سالهاست منتظرن من بازشون کنم. خداوند سالهاست منتظره من در مسیرش قدم بردارم. باران رحمت و نعمات الهی به صورت طبیعی سالهاست در حال باریدنه و من در غار شرک خودمو زندانی کردم.

    من با اینکه سالها از خانواده به ظاهر مذهبی بودم (مذهبی با اون باورهای سنتی ایران) الان میفهمم من هیچی از توحید نمیدونستم و هنوز هم نمیدونم. اعتراف میکنم هنوز تفکرات شرک‌ آلود در درون من وجود داره. تفکر شرک آلود اونجاست که وقتی یکی یه کاری می‌کنه از دستش عصبانی میشم. بعد که به خودم میام میگم «حمید اگه تو توی قلبت ایمان و توحید حقیقی به پروردگار عالم داشتی از دست هیچ بشری عصبانی نمیشدی، اینکه عصبی میشی چون هنوز غیر خدا برات اهمیت داره و توی ذهنت قدرت رو بهشون دادی، چون صاحب قدرت هستن از همون ها میخوری»

    فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ

    همیشه و همواره قدرت از آن یگانه فرمانروای هستی رب العالمین هست و من باید این رو همیشه به یاد خودم بیارم، و اون زمانی که این رو پذیرفتم و بهش ایمان پیدا کردم، اونوقته که به آرامش میرسم و از دست آدم ها و رفتارهاشون ناراحت نمیشم.

    حمید اینکه قطب‌نما رو دستت بگیری کافی نیست، شمال به طرف تو نمیاد. قطب‌نما فقط شمال رو بهت نشون میده، نقشه مسیر رو بهت نشون میده ، کماکان برای رسیدن به مقصد نیاز هست به قدم برداشتن. «الهی به امید تو»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      ریحانه گفته:
      مدت عضویت: 2034 روز

      سلام حمید عزیز بسیار سپاسگزارم برای این کامنتت

      واقعا چقدر کامنت های سایت به من کمک کرده

      تا هم قانون رو بهتر درک‌کنم هم خودم رو بیشتر و بهتر بشناسم

      هم متوجه مشکلات و ترمزهای ذهنیم بشم

      از خدا خواستم بهم. بگه و کامنت شما باعث شد بفهمم میشه از این زاویه هم نگاه کرد و دقیقا جایی که مشکل دارم

      چون هرچی فکر میکردم یه سری اتفاقات که اونم مربوط به گذشته بودن اکثرا،

      از شرکی که داشتم بیشتر یادم نمیومد

      ولی فهمیدم ای بابا اتفاقا بدهم دارم شرک میورزم ‌حواسم نیست هرکدوم به یک دلیل پنهان شدن و من حواسم نیست

      استاد تو فایل “حاضری چه چیزی را برای هدفت قربانی کنی؟”

      یه جا میگن “اگر هنوز نمیتوانی برای خودت زندگی کنی یعنی هنوز این بهارو پرداخت نکردی”

      و یه جا دیگه میگن:

      توکه نمیتونی بهای رسیدن به هدفت رو پرداخت کنی نمیتونی به هدفت برسی.

      برام درد داشت این حرف چون خیلی برام سخت بود انگار ذهنم دوستنداشت اینو بشنوه میخواست پنهانش کنه

      میخواست بهونه بیاره

      دلیل بیاره

      اگه هنوز فرار میکنم از بعضیا اگه هنوز یه جاهایی نمیتونم خودم باشم میترسم از حرفشون

      ازاینکه هدف من متفاوت از فکر اوناس

      حالا که نتیجه ای واضح نیست

      پس روبه رو نشم چیزی نگم

      یعنی بدجوری بهشون قدرت دادم و دارم شرک میورزم والبته این از کمبود اعتماد به نفسمم هست

      خلاصه هنوز نتونستم این یکی رو حل کنم و این بهارو پرداخت کنم.

      اما

      سپاسگزارم که بهم کمک کردی بفهمم کجاها دارم شرک میورزم و اینقدر با بهانه های الکی ذهنم پنهانشون نکنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1555 روز

        سلام و درود به شما خواهر بزرگوار و بنده شایسته خداوند.

        سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمند تون.

        هر چقدر درک‌ ما از قانون بهتر و بیشتر بشه و هر چقدر ترمز ها کاهش پیدا کنه حرکت بهتر و راحتتری رو تجربه خواهیم کرد.

        خدا رو شکر که شما بعضی از ترمز ها رو شناسایی کردین. همیشه یه تشخیص صحیح نیمی از راه درمانه. یا بقول تدی روزولت «باور کنید و اونوقت نیمی از راه رو طی کردین»

        طبق قانون درخواست الهی اگر شما درخواستی از خداوند داشته باشید خداوند به درخواست شما پاسخ میده. «اجیب دعوه الداع اذا دعان» وقتی ما از خداوند درخواست میکنیم بخاطر پاسخ به سوالات مون، درخواست آرامش و آگاهی میکنیم خداوند هدایت مون می‌کنه. بقول استاد عباس منش در دوره دوازده قدم ، اصلا نیازی به تقلا برای گرفتن پاسخ نیست، پاسخها به سمتمون میاد.

        در پناه جان جانان رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      علی قادری چاشمی گفته:
      مدت عضویت: 2331 روز

      سلام حمید جان

      واقعا از مثال باران و غار و قطب نما و نقشه ات خیلی خوشم اومد، یعنی تنها راه آموزش مثال زدنننننه

      نکته جالب دیگه از کامنتت اینکه ،اگه نسبت به چیزی واکنش میدم و ناراحت و عصبانی میشم، یعنی دقیقا پاشنه آشیلم همین موضوعه که منو از ، در صلح بودن با خودم بیرون کرده، و دقیقا یه چیزی درون من مشکل داره که این واکنش را می دهم، چون اگر الان چنین اتفاق افتاده، یعنی اینکه قوانین درست عمل می کند، یعنی همه چیز دقیقاً سر جای خودش است، یعنی چیزی در بیرون نیاز به تغییر ندارد

      بلکه تغییر باید در درونم اتفاق بیفتد. فلذا باید ببینم چه چیز در درررررونم ایراد دارد که شیطان از این قسمت بر آرامشم حمله کرده و شبیه خون زده و بلافاصله ترتیبش را بدهم.

      واقعا از نگاه زیبات و کامنتهای ارزشمندت سپاسگزارم.

      شاد باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1555 روز

        سلام و درود به شما علی عزیز. برادر گرانقدر .

        سپاسگزارم از کامنت شما.

        واقعاً همینطوره. وقتی صدای آلارم توی گوشمون بلند میشه ، باید درک کنیم از کجا داریم میخوریم، باید بفهمیم این پاشنه آشیل مون هست.

        مثل ماشینی که داره اخطار میده فشار روغن پایینه، یا چراغ چک روشن شده. یه راهش اینه که سیم چین برداریم و سیم مورد نظر رو قیچی کنیم تا از شر اون چراغ راحت بشیم. ولی راه بهترش اینه که ماشین رو ببریم پیش متخصص موضوع و ازش بخوایم یه بررسی کنه ببینه مشکل کجاست. دقیقا چیزهایی که آلارم میده پاشنه های آشیلمون هست. باید بریم و مسئله رو ریشه ای حل کنیم.

        سپاسگزارم از شما علی جان.

        گفتگوی لذت بخشی بود.

        در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      ساره بایلر گفته:
      مدت عضویت: 968 روز

      سلام به دوست خوبم مدرسان شریف

      اقاااااااا یعنی داستان هدایت نبود ک‌کتاب بود واقعا مثل یه رمان غرق شده بودم تو داستان خیلییییییی خوب بود خیلیییی ازین ک‌زحمت کشیدی نوشتی برامون ازت ممنونم

      خیلی خوشحالم با آدم هایی هم کلاسم ک اینقدر خوب عمل میکنن بهت تبریک میگم از صمیم قلبمممممم

      و برات هر چی موفقیت و خوبیه ارزومیکنم

      حمید آقای عزیز انشالله بازم نتایج فوق‌العاده‌ای ک مینویسی رو بخونم و لذت ببرم انشالله دوره قانون سلامتی رو ک دوست داری هرچی زود تر میخری

      خلاصه از خوندن کامنت و داستان آشناییت با سایت استاد عزیزمون خیلی لذت بردم ما خیلی خوشبختیم خیلییییییی من سپاس گذار خدای خوبم هستم برای بودن در کنار شما و این سایت مقدس بهترین استاد دنیا رو داشتن کم نعمتی نیست مدار خیلی خوبی داریم ک این جایم و این شروع یک مسیر لذت بخشه واقعا خوشحالمممم خدایا شکرت

      در پناه الله شاد باشیم همه گی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مصطفی رنگانی گفته:
    مدت عضویت: 1449 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان

    سلام خدمت همه ی دوستان

    هر چی بیشتر به داستان زندگی گذشته استاد گوش میکنم میبینم که خیلی خیلی به هم شبیه هستیم

    یعنی دقیقا من هم مثل شما استاد دوران نوجوانی پر شرو شوری داشتم و برای خودم یل بودم

    وجالبه که تو همون سن من علاقه ای به کمک گرفتن از دوستانم نداشتم و فقط وفقط روی توانایی خودم حساب میکردم واز هیچ کسی هم نمیترسیدم و همیشه یه نفری با چند نفر درگیر میشدم و پیروز هم میشدم ، حتی بعضی وقت ها با اونایی رو که کتک میزدم میرفتن داداش بزرگ شون رو می اوردن که با اونم درگیر میشدم

    یادمه سیزده سالم بود و تو یه منطقه ای خارج از شهر کار میکردم ، یه روز که ساحب کارم نبود با دو نفر از بچه های همون محل دعوام شد و کلی کتکشون زدم و رفتن با چهار نفر دیگه که از خودم خیلی بزرگتر بودن برگشتن اما من تو اون فرصتی که اینا رفته بودن یار بیارن نه فرار کردم نه به کسی زنگ زدم ونه از کسی کمک خواستم فقط بند کفشامو محم کردم و یه چوب اماده کردم و واستادم تا بیان ،

    اینا رو دارم میگم که بگم منم مثل شما از همون دوران کودکی روی ادما حساب باز نکردم و هر کاری که تا الان کردم فقط روی خودم حساب کردم و کمک خدا

    بزرگتر که شدم رفتم سربازی تو خانواده ی ما فرار از خدمت یک رسم بود یعنی داداش بزرگم هفت سال طول کشید که کارت پایان خدمت شو بگیره بعد داداش بعدی ام کلا اینقدر فرار کرد و نرفت تا اینکه بعد بیست سال طرح معافی بهش خورد و کارتش رو گرفت و داداش دیگه ام که یکم از این دوتا بهتر بود چهار سال خدمت کرد

    حالا نوبت من بود ،مادرم اینقدر سر این سه تا داداش دیگه ام جوش زده بود و غصه خورده بود که دیگه تمام موهاش سفید شده بود

    من از همون اول تنها رفتم به یه شهر دیگه برای اموزش حال خوبی نداشتم اما یادمه ساعت چهار صبح از اتوبوس پیاده شدم و رفتم جلو در پادگان کیفم تو دستم بود یه دعای جیبی ام که موقع خداحافظی مادرم بهم داد تو جیب پیراهنم بود (یه طرفش دعای معراج بود و طرف دیگش ایه الکرسی) نگاه کردم به در ورودی پادگان و گفتم خدایا من تا به امروز از هیچ کسی تو زندگی ام کمک نخواستم اما امروز از خودت میخام که این دو سال خدمت رو بر من اسان کنی

    رفتم و از در دژبانی رفتم داخل ، دوران اموزش خیلی سخت گذشت و من هر روز با خوندن همون تکه کاغذی که مادرم بهم داده بود خودم رو اروم میکردم اینقدر این دوتا دعا رو خوندم تو اون سه ماه اموزش که حفظ شدم

    بعد بطور معجزه اسایی یه سروان سن بالا مهربونی اومد نزدیکای بازنشستگیش بود ، اومد سر گردان ما و یه دفتر و خودکار دستش بود از همه یسرباز ها پرسید کیا گواهینامه رانندگی دارن من بلند شدم و چند نفر دیگه بعد گفت از شما چند نفر کیا بلدن با مینی بوس راننگی کنند بقیه نشستن و فقط من موندم گفتم من بابام راننده جاده ست منم پنج سال شاگردش بودم با هر وسیله نقلیه ای مسلط هستم و تجربه کافی رو دارم میتونم الان براتون امتحان بدم

    اونم اسممنو نوشت و رفت

    اخر سه ماه اموزش تو اسایشگها جمع شده بودیم که گروهبان اومد و شروع به خواندن اسامی سرباز ها کرد که کجا افتادن

    تقریبا نود درصد از بچه های اسایشگاه ما سر مرز ها افتادن ، به اسم من که رسید گفت تهران ، لویزان ، یعنی من تنها نفری بودم از اون جمع که توی تهران افتادم ، اشک شوق توی چشمام جمع شد و خدارو شکر کردم ، بعد که رفتم پادگان تهران تازه فهمیدم همون سروان که اومد اون روز اسم منو برای رانندگی نوشت مال همون قسمتی بود که من باید توش خدمت میکردم

    سرتون رو درد نیارم، لویزان اینقدر منطقه باحالیه و اینقدر منطقه جذابی بود برای من که انگار توی یک کشور دیگه زندگی میکرم اصلا انقدر من مجذوب فرهنگ مردمش شدم که دلم نمیخواست این خدمت تموم بشه ، شدم راننده مینی بوس تشریفات که فقط برای مجالس استفاده میشد و اگه دلتنگی مادرم نبود حتی مرخصی نمیرفتم و این جوری شد که من برای اولین بار تو خانواده خدمتم رو بدون یک روز اضافه خدمت تموم کردم

    داستانم طولانی شد بقیه داستان های هدایتم رو تو کامنت های بعدی مینویسم

    دوستون دارم ، خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    ملیحه مهارتی گفته:
    مدت عضویت: 1013 روز

    گام بیستم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر-منظور از”سیستمی بودن رفتار خداوند”، چیست؟

    به نام خداوند زمین و آسمان ها

    سلام استاد عزیز و مریم جان

    سلام به همه ی دوستان هم پروژه ای

    خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که توفیق داشتم امروز هم سر این کلاس و پروژه حاضر باشم و با عمق جانم بشنوم این آگاهی های ناب رو

    تصمیم دارم بعد از نوشتن کامنتم دوباره برگردم و از اول این فایل رو گوش کنم.

    واقعا در یک بار شنیدنش ظرف وجودم گنجایش دریافت همه ی نکات و آگاهی هاش رو نداشت.

    به رسم تعهدم به خودم درکم و دریافتم از این جلسه رو با کسب اجازه از صاحب قلم مینویسم .

    سوال اول-ورود خداوند به شکل اتفاقات خوب در زندگی ما چقدر درسته؟

    ————–

    قبل از اینکه به نحوه ی ورود خداوند در زندگی مون بپردازیم اول بیایم تعریف درستی از اتفاقات زندگی داشته باشیم.

    اینکه ما یه اتفاقی رو خوب یا بد میدونیم برچسبی که ما به اون اتفاق میزنیم .

    چون ممکنه یه اتفاق به ظاهر بدی برای ما بیفته که در نهایت بفهمیم به نفع ما بوده و برعکس یه اتفاقی بیفته که اولش فکر کنیم برامون خوب بوده ولی بعدش به ضرر ما تموم بشه.

    پس بیایم در هر اتفاقی در زندگیمون تلاش کنیم با کنترل کانون توجه خودمون به اون اتفاق طوری نگاه کنیم که احساسمون خوب باشه و تلاش کنیم درسش رو بگیریم و ازش رد شیم و بدونیم حتما در دل اون اتفاق برای ما رشدی وجود داشته.

    با تعریف و درک درست از قوانین حاکم بر جهان ، ما این رو میدونیم که همه ی اتفاقات زندگی ما داره با باورها و فرکانس های ارسالی خود ما در زندگی مون رخ میده و خداوند در زندگی ما دخالتی نداره .

    خداوند سیستمی رو وضع کرده که آنچه ما با افکار و باورهای خودمون به سمتش ارسال میکنیم رو دریافت میکنه و اونا رو تبدیل میکنه به شرایط ، تجربیات، آدماهای زندگیمون و به سمت ما برمیگردونه.

    پس کسی که افکار غالبش ترس و نگرانی باشه طبق کارکرد این سیستم اتفاقاتی رو در زندگیش خلق میکنه که مدام این حسش تقویت میشه

    و کسی که افکار غالبش خوشحالی و شادی باشه اتفاقاتی رو به زندگی خودش دعوت میکنه که از همین جنس احساس رو بیشتر و بیشتر تجربه کنه.

    این کارکرد سیستمه و خداوند احساساتی نمیشه که دل بخواهی بیاد تو زندگی آدما براشون تصمیماتی رو بگیره.

    آنچه داره در زندگیمون اتفاق می افته رو ما داریم با کانون توجه و باورهای خودمون رقم میزنیم.

    سوال دوم-روش ساختن باورهای توحیدی ؟

    ————–

    همه ی ما فارق از هر دین و مذهبی که داریم به صورت درونی و قلبی خداوند رو باور و ایمان داریم و این رو میدونیم که یه نیروی بالاتر از من هست که میتونه در هر شرایطی به من کمک کنه.

    برای ساختن باورهای توحیدی در درون خودمون قدم اول اینه که تمرین کنیم روی آدما و حرفاشون حسابی باز نکنیم

    و همیشه نگاهمون به خداوند باشه طبق آیه ی قرآن که تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.

    بعد اگر فردی در زندگی ما در مسیرمون قرار گرفت که به ما خیری رسوند و خدمتی ارائه داد ، اون رو از سمت خداوند بدونیم و با قدردانی از اون فرد برای کاری که برای ما انجام داده تشکر اصلی رو از خداوندی داشته باشیم که حضور اون فرد رو دستی از دستان خودش قرار داده تا به درخواست ما رسیدگی کنه و پاسخ بده.

    باید این باور رو در خودمون به وجود بیاریم که اگر اون فرد نبود حتما خداوند از طریق دیگه ای و از بی نهایت دستی که داره میتونست خواسته ی من رو اجابت کنه

    و این بهمون کمک میکنه که روی توانایی و قدرت یک فرد خاص حساب نکنیم.

    ما دستان خداوند رو باز میگذاریم که در موضوعات مختلف از طریق بی نهایت روشی که خودش علمش رو داره و بلدشه در زندگی ما ورود پیدا کنه و راه حل ها رو برامون بیاره.

    حساب باز کردن روی قدرت یه فرد خاص بدون شک طبق قانون خداوند باعث شکست و زمین خوردن ما میشه.

    هر قدرتی که ما به غیر خدا در زندگیمون میدیم مساوی با شرکه و به نسبتی که انسان شرک داره به همون نسبت از مسیر رسیدن به خوشبختی دور میشه.

    سوال سوم-در آیه ی وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ، منظور از اجابت کردن خداوند توسط بندگانش چیست؟

    ————–

    بیایم این باور رو در خودمون ایجاد کنیم که رابطه ی خداوند با ما یه رابطه ی دو طرفه ست و طبق نگاه سیستمی به خداوند رابطه ایه که ورودی های این سیستم رو از ما میگیره (افکار و باور ها و فرکانس های ما ) و یه خروجی تحویلمون میده (اون باورها و افکار ما رو تبدیل به نتایج زندگی ما میکنه و به سمتمون برمیگردونه.)

    هرچقدر بتونیم این باور رو در خودمون بیشتر تقویت کنیم اونوقت میدونیم که خداوند احساساتی نمیشه و طبق احساسش به درخواست های ما واکنش نشون نمیده.

    این باور غلطه که ما خداوند رو در اتفاقات زندگیمون تصمیم گیرنده میدونیم طوری که فکر میکنیم به هرکی دلش بخواد میبخشه و از هرکی دلش بخواد میگیره.

    این کج فهمی از عدم توجه به معنی درست ریشه ی کلمات یشاء و یرید در قرآن میاد .

    هرجا صحبت از یشاء شده معنیش مشیت و سنت خداونده که اشاره به همون قوانین و سیستمی بودن خداوند داره .

    خداوند از طریق سیستمی که وضع کرده به فرکانس های ارسالی ما پاسخ میده و به این طریق درخواست های ما رو اجابت میکنه.

    خداوند همه چیزه در بعد زمان

    خداوند همه چیزه در بعد مکان

    خداوند همه چیزه در بعد اشیاء

    هرچقدر بتونیم به این روش و با این دیدگاه خداوند رو بهتر درک کنیم نگاهمون به سیستمی بودن خداوند هم رفته رفته اصلاح میشه.

    شرط اجابت شدن خواسته در این سیستم اینه که بهش ایمان قلبی داشته باشیم.

    ایمان قلبی داشتن یعنی ارسال فرکانس های درست و مطابق با خواسته هامون.

    این تنظیم ارسال فرکانس با کار کردن روی باورهامون و بهبود اونها اتفاق می افته و خوبی این سیستم اینه که در هر لحظه اگر ورودی های جدید در قالب فرکانس ها و باورهای جدید ما از سمتمون دریافت کنه بلافاصله خروجی هاش هم تغییر میکنه و شرایط و اتفاقات زندگی ما هم به همون نسبت تغییر میکنن.

    این سیستم در لحظه پاسخ میده.

    برای تقویت این باور سیستمی بودن خداوند باید به تعریفی که خدا از خودش در این آیه داشته و گفته به بندگان من بگو من نزدیکم توجه داشته باشیم .

    نزدیک بودن خداوند به نظر من یعنی کارکرد بدون واسطه ی این سیستم رو درک کردن.

    یعنی تو فرکانس و باورهات رو نمیدی دست یکی دیگه که ببره به عنوان ورودی بریزه تو این دستگاه.

    خودت این سیستم در اختیارته و میتونی در هرلحظه ازش استفاده کنی .

    وقتی خداوند در قرآن گفته خیر و شر انسان رو بهش الهام میکنیم هم منطقی برای کارکرد این سیستمه که ما بدون واسطه خروجی های این سیستم رو دریافت میکنیم.

    یعنی به شرط داشتن ایمان به خداوند پاسخ ها رو در قلبمون میشنویم که این هم خروجی سیستمه.

    پس بیایم واسطه ها رو کنار بگذاریم و بدونیم این سیستم درون ما تعبیه شده و هرلحظه در دسترس مستقیم ماست.

    ما با حضور ذهن داشتن به کارکرد این سیستم و نزدیک دونستن خداوند به خودمون دیگه عصیان نمیکنیم.

    در زمان های خوشی غرق در غرور نمیشیم و و در گرفتاری ها هم ناامید نیستیم.

    چون میدونیم این سیستم در هرلحظه در اختیار منه تا نتایج رو با افکار و فرکانس ارسالیم تغییر بده.

    پس میفهمم اون خوشی که دارم همیشگی نیست و با برداشتن تعهدم از ارسال فرکانس های درست همون لحظه تغییر میکنه و برعکس در گرفتاری ها هم کنترل ذهنم میتونه نتایج رو به نفع من تغییر بده.

    خداوند در این آیه گفته به بندگانم بگو من نزدیکم.

    شرطی که ما رو وارد صف بندگی خداوند میکنه و از بقیه ی آدما جدامون میکنه ، ایمان و تسلیم خودش بودنه .

    و بندگی کردن ما رو بیمه میکنه از اینکه در معرض وسوسه های شیطان قرار بگیریم.

    چون خداوند هم به شیطان گفته تو بر بندگان من تسلطی نداری .

    بندگی کردن یه مسیره که دو سرش شیطان و خداوند قرار دارن.

    یعنی هرچی ما با ایمان به سمت خداوند نزدیک بشیم به همون نسبت از معرض خطرهای وسوسه های شیطان هم داریم خودمون رو دور میکنیم.

    خیلی ممنونم از توجهتون به کامنت من دوستان

    امیدوارم در مسیر توحید و بندگی خداوند همگی سربلند باشیم :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    سارا گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    درود و نور بر استاد عزیزم و مریم جان و دوستانی که الان دارن کامنتمو میخونن

    یادمه اولین بار که این فایل رو گوش دادم فکر کنم قبل خرید دوره ها بود حرفهاتون برام عجیب بود. از باورهای من کلی فاصله داشت من همیشه خدا رو مثله یه انسان میدیدم که باید کلی برام گریه کنی ضجه بزنی شاید دلش برات بسوزه

    و اجابت کنه خواسته مو، تازه مستقیم که هرگز نمیتونی بری و از خدا چیزی بخوای فقط باید نذر 12 امام و ماماناشون و خواهرشون و برادراشون کنی بهشون باج بدی شاید دلشون رحم بیاد جلو خدا برات پادر میانی کنن و جالبه هیچوقت هم خواسته های بزرگ رو برآورده نمیکردن کوچیک در حد قبولی تو امتحان و این چیزا.. واقعا من با این باورها نابود بودم

    اولش شما با این فایل، باورهای من به خدا و امام و اینچیزا رو زیر سوال بردی و بنظرم منطقی بود حرفهاتون. بعدها به این نتیجه رسیدم اصلا از کجا معلوم امام وجود خارجی داشته باشه ؟ فقط بخاطر اینکه پیشینیان گفتن من باید قبول کنم؟ اگرم هست سالها و قرنها پیش از این دنیا رفتن چه کمکی میتونه به من بکنه که قبولشون داشته باشم یا پیرو شون باشم؟؟ خیلی به این سوال فکر کردم و جواب این بود:

    اینها همه ش حاشیه س. توسل به امامان ، انتظار فرج، دعا برای ظهور منحی، نذورات دادن برای امام و فک و فامیلش . دیگه برام قابل قبول و منطقی نبود . اصل توحید و یکتاپرستیه،

    اصل نیت قلبی من و نگاهم به پروردگاره که در قلب من نهان هست و فقط خودم و خدا ازش آگاهم.

    خب اینجا من مباحث شیعه( قبلا امامان برام شده بودن بت و جزو مقدسات)  ، سنی و مرجع تقلید (هیچوقت قبولشون نداشتم برام منطقی نبود) رو کامل پی بردم که حاشیه س و منو از مسیر بیشتر دور میکنه و سمت خرافات و تقلید کورکورانه از پیشینیان و .. میبره و دیگه هیچ تقدسی تو ذهنم الان با باورهای حال حاضر ندارن. حتی دیگه چندساله به منجی هم اعتقادی ندارم و فهمیدم منجی زندگی من ، خودم هستم، منم که باید همت کنم و باورهای خودمو تغییر بدم توکل کنم و زندگیمو نجات بدم. منجی وجود نداره

    ظهور هیچکس باعث ارتقا شخصیت و زندگی من نمیشه.

    خوب، این حل شد برام. حالا بحث این بود خدا کیه؟ سیستم؟ انرژیه؟

    یهو با پوچ شدن باورهایی که قبلا به خدا داشتم انگار یتیم شدم. باید خدا رو جور دیگه ای میدیدم. و تکاملم رو با فایلهای دانلودی و محصولات طی کردم تا از گیجی دربیام و بفهمم خدا کیه؟

    کجاها میتونم روش حساب کنم؟

    خدا مامانم نیس که قهر کنم با ظرف غذا بیاد تو اتاقم نازمو بکشه. خدا سیستمه قهر کنی غذا نخوری نتیجه ش گرسنگییه

    وقتی ترس داری به همه قدرت میدی جز خدا، وقتی طبق رویاهای خودت زندگی نمیکنی بخاطر حرف مردم ، وقتی دیگران رو از خودت ارزشمند تر و قدرتمندتر میدونی

    و برای داشتنشون و رضایتشون خودتو به سختی میندازی

    پس جواب سیستم(خدا) شرک بیشتر سختی بیشتر هست

    وقتی هم توکل کنی بگی من و خدا یه تیم بقیه آدمها حتی بازیکن ذخیره روی نیمکت زندگی منم نیستن

    باز سیستم(خدا) جواب میده و با تو یه تیم میشه. در اصل فهمیدم هر لحظه داره کمکم میکنه هدایتم میکنی ولی با نیتی که تو قلبمه، باوری که بهش دارم.  نتیجه همونو میبینم.

    خب، اینجا بعد کلی فایل گوش دادن و تفکر و سعی و خطا قانون و خدا رو شناختم. فهمیدم اصل خودتی و خدا.

    و نتایجشو تو زندگیم عالی دیدم. من همیشه دختر تلاشگری بودم ولی وقتی این حس ناتوانی رسیدن به خواسته هام با وجود تلاش های فراوان این باورهای جدید از وجودم رخت بست و رفت با همون تلاشها حتی تلاش کمتر کلی نتیجه وارد زندگیم شد. قلبم آرامتر شد، اعتماد بنفسم بالاتر رفت. ایمانم بیشتر شد . به خودم مطمئنتر شدم

    الان خیلی خودمو و توانمندیهامو باور دارم بخاطر نتایجی که تو این مسیر گرفتم. وقتی چندتا هدف میزاری و تو ذهنت سخته و با شک و تردید براش قدم برمیداری بعد اون خواسته تو زندگیت میاد ایمانت به خودت بیشتر بشه، وقتی باور کردم خدا بهم کمک میکنه بی واسطه بدون غرض ورزی فقط وقتی من حرکت کنم و توکل کنم. هر خواسته ای من تو سررسید 1403 نوشتم الان که 13 بهمن 1403 هست بهش رسیدم . امسال فروردین هدف اصلی 1403 رو مهاجرت نوشتم و الان منتظر ویزام هستم و اسفند باید آلمان شروع به کار کنم.

    خب، آیا مت خالق و منحی زندگی خودم نبودم؟

    آیا اگر هنوز منتظر منجی از بیرون بودم و فقط نذر و نیاز میگردم و توسل به غیر از خودم و خدا میکردم الان نتیجه تو دستام بود؟

    جالبه وقتی باورها عوض میشه هرجا که میری آدمهایی رو میبینی از جنس باورهات برای تایید بیشتر درست بودنشون.

    روز پنجشنبه من تو ستاره قطبیم نوشتم هرجا هستم هدایت شم بسمت باور فراوانی و ثروت و توانمند بودن انسان.

    بعد به دیدن یکی از عموهام رفتم که عازم استرالیا بود برای دیدن پسر و نوه هاش. من چون حس کردم تا ایشون برگرده ایران. من ویزام اومده و مهاجرت کردم برای دیدنشون رفتم.

    البته از قضیه ویزا شدنم فامیل خبر ندارن فقط شماها میدونین و خانواده م (استیکر خنده)

    این عموی من موفق ترین و ثروتمندترین آدم فامیل ماهست که الگوی منه. تو همین دیدار یکساعته من کلی باور درست از صحبتهای ایشون کشیدم بیرون. و با خودم گفتم بقول استاد قانون یکیه. رعایت کنی نتیجه میبینی.

    حالا باورها و درسهایی که گرفتم از این ملاقات یکساعته چی بود؟

    اولا عموی من بالای 75 سال سن دارن و همسرشون 11 ساله فوت کرده و تنها زندکی میکنه، در حال حاضر مدیر عامل و سهامدار کارخونه و شرکته و بقول خودش سه تا کارخانه رو همزمان مدیریت میکنه. کلی ملک و زمین و ثروت ساخته، برعکس خیلیها که تو این سن از درد پا و کمر و دیابت و … یا اوضاع بد اقتصادی مینالن ایشون فقط از موفقیتهاش و توانمندیهاش صحبت میکنه. و دنبال یادگیری بیشتره.

    ایشون میگفت همین الان اگر وارد صنعت هواپیماسازی بشم میتونم سریع تو مدت کوتاه یاد بگیرم و عالی مدیریت کنم.

    میگفت من خیلی اعتمادبنفسم تو یادگیری بالاست و مشتاق یادگیریم. تو این سن رفته معرق کاری و کنده کاری روی چوب یاد گرفته و آخرهفته هاکه میره ویلاش تو چالوس

    دائم مشغول کنده کاری روی چوبه کل دیوار ویلا از تابلوهاشه که با چوب کار کرده و حتی جا قاشقی ، ظرف شیرینی خوری ، میوه خوری، شکلات خوری چوبی، سینی و کلی چیز درست کرده، یا آخر هفته ها داخل باغش مشغول رسیدگی به درختهای میوه و آبیاری هست. هر لحظه در حال خلق و لذت بردنه. حالا درسهایی که ازش گرفتم:

    اولین درس: تا زنده هستی دنبال یادگیری باش به جای نگاه کردن به تاریخ تولدت و غصه بالارفتن سالهای عمرت به توانمندیهات تمرکز کن و هر لحظه خالق باش و لذت کشف دنیای جدید رو تجربه کن.

    ایشون وقتی آخر هفته میره ویلاش، اگر اطرافیان با دلسوزی دعوتش کنن که بیا پیش ما تنها نمون عمرا قبول کنه، و انقدر کار برای انجام دادن.و لذت بردن داره که تو 4000 هزار متر باغ و ویلا تنهایی مشغوله لذت بردن از زندگی و فعالیت کردنه

    ایشون پدرش کشاورز بوده و زندگی فقیرانه داشته ولی بعنوان اولین بچه شد الگوی برادرها و برادرزاده ها و بچه هاش.

    وقتی ویلای خودشو جایی که دوست داشت و بقول خودش همیشه تجسم کرده بود ساخت برای ذهن دوتا دیگه از برادراش ساختن ویلا بدیهی شد و اونا هم دست به کار شدن.

    دومین درس:

    وقتی تبدیل میشی به آدم موفق توانمند قوی و ثروتمند این شخصیت تا هنگام مرگ پایدار در وجودت ریشه میکنه و هست و حتی در میانسالی خودتو خوشبخت و قوی و بی نیاز از فرزند و فامیل میدونی و سرزنده هستی

    سومین درس:

    وقتی رشد میکنی انگار داری به نسل خودت و بچه هات خدمت میکنی . اونا ناخودآگاه تلاش تو و نتایجت رو میبین

    و برای ساختن باورهای ثروت ساز و توانمند بودن زحمتی لازم نیس بکشن چون در اصل شما بعنوان پدر یا مادر این مسیر رو رفتی و اونا فراوانی رو دیدن و باور کردن

    چهارمین درس:

    عموی من هیچ استاد یا کتابی نداشت الان باهاش همصحبت شی 99 درصد قانون رو داره رعایت میکنه

    اگر به کسی قرض بده اول میپرسه کی پس میدی و چک میگیره؟ حتی به بچه خودش

    انفاق میکنه به هرکسی که خودش بخواد. نه به گداها و …

    برای پول ارزش زیادی قائله. همه درآمدشو خرج نمیکنه، ورودیش بیشتر از خروجیشه

    خودشو بسیار توانمند میبینه، از هیچ کس حتی فرزندش کمک نمی گیره و حتی عارش میاد کسی بخواد برای کاری بهش کمک کنه بخاطر سن و سالش ک برعکس بقیه اصلا خودشو پیر و ناکارآمد نمیبینه

    همیشه حرف برای گفتن داره ولی به مصاحبش هم نگاه میکنه

    اگه طرف دنبال رشد و پیشرفته و تلاش میکنه از نتایجشو باورهاش میگه. 

    تو هر جمعی نمیره، خلاصه برای من الگوی یه آدم موفق و درست حسابیه بدون استاد بدون داشتن پدر و مادر پولدار

    پنجمین درس:

    به هیچکس وابسته نیست و طبق گفته خودش دلتنگ کسی نمیشه همه رو دوستداره ولی مثلا دلتنگ بچه هاش که خارج ایران هستن نمیشه.  و تنها جایی که اذیت شده و گریه کرده فوت همسرش بوده.

    خلاصه فهمیدم منی که دارم تلاش میکنم زندگیمو بسازم، خالق و ثروتمند و توانمند باشم ناخودآگاه مسیر زندگی فرزندم هم طبق الگوبرداری عوض میشه و فرزند من راحتتر مسیر موفقیت رو طی میکنه چون باورها ی ثروتساز و درست رو از من دیده و در وجودش هست

    خلاصه که این فایل رو چند وقت طول کشید تا درکش کنم

    سپاسگزارم بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها و بخاطر همه درسهایی که ازتون گرفتم

    دوستون دارم خیلی زیاد راهتون روشن تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      Smaeil rostami گفته:
      مدت عضویت: 842 روز

      سلام سارا جان همکلاسی خوبم ،

      خداوند رو سپاس میگم بابت کامنت ارزشمندی که بر قلب و توان و همت شما جاری کرد تا برامون بنویسید و من خیلی زیاد ازش انرژی گرفتم و یه جورایی خوابم رو از چشمم گرفت،

      راستش من توی زندگی پر از فراز و نشیبم و بعد از آشنایی با این مباحث به خیلی از موانع و ترس هام غلبه کردم ( هذا من فضل ربی / این از بخشش زیاد خداست.) ولی راستش روی موضوع سنم که 40 سال شده با وجود پیشرفتی که در پذیرشش کردم هنوز پتشنه آشیلمه و گاهی آزارم میده ؛

      اینکه 40 سالگیمو با 40 سالگی خیلی از دوستام که چون اشتباهات من رو مرتکب نشدند زندگی مالی خیلی بهتری دارن و من هنوز و با وجود عبور از انبوهی مشکلات و صاحب خانه شدن و صاحب مغازه شدن ولی هنوز حتی قادر به تبدیل ماشینم به یه پراید رو ندارم یا شرمنده همسر عزیزتر از جانمم بابت اینکه در جبران سالهایی که به دلیل نپختگی کلی به زحمتش انداختم و الان با وجود پایان بدهکاری ها خیلی کند پیش میرم برای جبران و تامین مالی مناسب و گاهی فکر میکنم دیر شده ولی

      ولی با خوندن ماجرایی که از عموی عزیزتون تعریف کردید خیلی انرژی گرفتم

      سپاس تز خدا

      سپاس از شما

      بابت به اشتراک گذاشتن این کلمات پر از انرژی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        جواد یوسفی گفته:
        مدت عضویت: 3020 روز

        سلام جناب رستمی عزیز

        از اونجایی که من کامنتهای خانم سارا رو دنبال میکنم به پاسخ شما هدایت شدم و از خداوند میخام اون چیزی که شایسته است رو برای شما بنویسم

        ببینید بقول استاد گنجهاست توی این کامنتها

        یه زمانی یه کامنت میخوندم در رابطه با باور کمبود ، دوست عزیزی می‌گفتند یکی از مهمترین باورهای کمبود، باور کمبود زمانه

        حال آنکه خداوند وعده فزونی داده به ما

        به همه ی ما در هر سن و سالی

        بعد از اونجا که ذهن منطقی ما برای باور کردن نیاز به منطق قوی داره بیاین به ذهنتون مثالهایی و الگوهایی بیارین که با سن بالا حتی خیلی بیشتر از 40 سالگی هم تونستند به توانمندی مالی برسند.

        نمونه اول پیامبر که تازه شروع داستانش از 40 سالگیه

        همه ی سرمایه خدیجه رو خرج میکنه بدون عذاب وجدان و با احساس خوبی که حاصل ایمان به هدف که داشته و در نهایت بعد 10 سال سختی و هجرت و جنگ و تبعید و … میرسه به هدفش در 53 سالگی

        مثالهای دم دستی تر

        پائولو کوئیلو سرگذشتش رو بخونین اولین کتابش بعد از 40 سالگیشه که اگه اشتباه نکنم 165 میلیون جلد فروخته شده

        در ایران امام خمینی ، همین آقای پزشکیان ، ترامپ اینا همه بالای 70 سال عمر دارن ها

        توی شهر خودتون هم بینهایت مثال هست

        این که از این

        در ثانی

        شما مسئول خوشبختی یا بد بختی هیچکس حتی نزدیک ترین اطرافیانتون هم نیستین که عذاب وجدان گرفتین که حالا فلانی بخاطر کارهای من اذیت شده و من نتونستم جبران کنم

        این احساس گناه شما رو تا مرز نابودی میبره

        نه ، اصلا اینجوری نگین ،بگین حالا اون زمان آزمون و خطا یا اصلا هم اشتباه

        اولا که از کجا معلوم که اگه برگردی به اون جوونی با عقل و احساس اونموقع دو باره همون تصمیم های به ظاهر اشتباه رو نگیری

        الان شما فهمیدین اشتباه بوده چون نتیجه رو دیدین یا تکامل پیدا کردین تجربه دارین و الا اون زمان به تصور خودتون درست بوده

        در ثانی

        همسرتون هم اون زمان در فرکانس شما بودند که با هم این سختی و بدبختیا رو تحمل کردین و الا یا نمیبودند یا همون زمان میرفتند بیرون از رابطه

        پس به خودتون سخت نگیرید

        من الان 44 سال رو تموم کردم ولی سعی میکنم خودم رو با هیچکس مقایسه نکنم چون اینکار میدونم که اعتماد به نفس منو نابود میکنه

        نه من میگم الان از 34 سالگی ام خیلی بهتر زندگی میکنم کلی هم تجربه دارم که خیلی هم ارزشمنده

        امیدوارم تونسته باشم مطلب رو برسونم

        در پناه حق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          Smaeil rostami گفته:
          مدت عضویت: 842 روز

          سلام و ادب و احترام؛

          جناب یوسفی عزیز،

          خدارو سپاسگذارم بابت داشتن دوستان عزیز و با اخلاقی مثل شما ،

          اونچه که گفتید رو میدونم از ته دلتون بر اومده بود که بر جانم نشست ،

          قطعا همینطوره که شما فرمودید و من هم در مقایسه با قبل و به مدد بودن توی این مباحث که لطف خداست ، احساسات منفیم خیلی کمتر از قبل هستش ولی با این حال و مثل علف های هرز اگر رها کنم حال خودم رو قطعا حالات منفی در من تشدید میشه چون که هنوز ریشه هاش کاملا خشک نشده.

          دوست عزیزی که مدیر یه اداره هستند هم همین فرمایش شما رو داشتند که : اون تصمیماتی که اون موقع گرفتی و بعدها فهمیدی که اشتباه بودند رو اگر خوب نگاه کنی میفهمی که در زمان خودش و با اون مقدار رشد ذهنی که داشتی اتفاقا بهترین تصمیمات بودند پس خودتو سرزنش نکن، و من خیلی بهش فکر کردم و خیلی آرامش پیدا کردم از این جهت هیچکدوم از تصمیماتم اون زمان به دلیل خود خواهی یا خواسته های خلاف اخلاق نبودند ،

          به هر حال ذهن انسان چموشه،

          و در نهایت از شما به خاطر توجهتون بی نهایت سپاسگذارم و از خدای مهربان براتون بهترین ها رو که عزت و احساس خوب و سربلندیه آرزو میکنم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سارا گفته:
        مدت عضویت: 2204 روز

        سلام دوست عزیز

        امیدوارم حال دلت عالی باشه.

        آخه 40 سال اول جوونیه که!

        من خودم تازه وارد 42 سالگی شدم. بنظرم من تا قبل چهل سالگی آدمیزاد فقط داره سعی و خطا میکنه و خودشو میشناسه. اگر به این سن رسیدی و فهمیدی قانون چیه و فلسفه زنده بودنت چیه و خودتو شناختی، داری رو ضعفهات کار میکنی و تواناییهات رو قوت میبخشی

        اینا نشونه اینه که هنوز جوانی.

        روزی که دست از تلاش برداری و هدف جدید نداشته باشی همون روز وارد دوران سالخوردگی شدی و دیگه باید بری دنبال خرید عصا و عینک(استیکر خنده)

        سن یه عدده تا وقتی جاری هستی دنبال پیشرفتی و هر روزت بهتر از دیروزته.

        من الان که دارم براتون کامنت مینویسم یک عدد مستاجر هستم شخصا ماشین ندارم و سالهاست کار میکنم و البته از کرونا به اینور برای خودم کار کردم. خونه خریده بودیم14 سال پیش، بخاطر نداشتن احساس لیاقت و کمبود فروختیم و مستاجر شدیم. بعد 18 سال از یه رابطه درب و داغون یخچالی بیرون اومدم بدون ریالی حق و حقوق بگیرم همه چیو بخشیدم.و با خدا معامله کردم.حتی روی کمک پدر و مادرم حساب نکردم. و عجب خدا تو این دو سالو خورده ای برام خدایی کرد و نتیجه توکلم رو دیدم. الان با 42 سال سن تمام پس اندازم رو یورو میکنم (شاید اندازه خرج یکی دوماه م تو کشور دیگه بشه) با دوتا چمدون و یه بچه برم یه کشور دیگه از صفر شروع کنم ولی بقدری پشتم به خدا گرمه و بهش اطمینان دارم که با وجود ترس از ناشناخته ها و سرزمین جدید

        تو قلبم فقط و فقط امید هست و خدا، به خودم و راهم ایمان دارم. همون باورهایی که منو از رابطه درب و داغون در کمال آرامش بیرون آورد

        همون باورهایی که پول مهاجرت رو برام ساخت، همون خدایی که برام از کارفرما قرارداد گرفت و الانم ویزام تو دستاشه، همون ها منو به ثروت و موفقیت بیشتر میرسونه همیشه استاد میگن:

        خدا به شجاعان پاسخ میده

        و من شجاعت به خرج دادم و کلی تغییر کردم. پا گذاشتم روی ترسهام به جای تحمل کردن زمستون سرد که هرچی عمر رابطه میگذشت

        فقط اسراف عمرم بود، قاطع و محکم و البته تنهای تنها با توکل به خدا تمومش کردم.

        خداروشکر همسرت، عزیز دلت همراهته و دلگرمیته. بجای عذاب وجدان شاکر باش که همسفر و رفیق هم مدار تو زندگیت داری برای طی کردن مسیر پیشرفتت و نشتی انرژی نداری. الهی بمونید برای هم تا همیشه.

        البته منم فرزندم همسفر من در سرزمین جدید هست و البته خدا که بالاترین پناه و حامی برای منه.

        لحظه ای فکر نمیکنم که دیر شده و هیچی ندارم. چون تا باورهامو تغییر دادم کلی مسیر زندگیم عوض شد.

        نترس و نگران نباش… مسیر درسته فقط ادامه بده و بدان بقول استاد عزیزم نجوا از شیطانه و شیطان وعده فقر و فحشا میده . شیطان عجوله و میگه دیر شد پس چرا اینو ندارم، اونو ندارم ..نعمتها و فرصتهایی که داده شاکر نیستیم، راهی که برامون باز کرد و هدایتمون کرد تا رشد کنیم نمی بینیم و تمرکز روی نداشته هامونه که داریم برای داشتنش تلاش میکنیمااا

        خدا در گوشمون زمزمه میکنه من باهاتم، جلوتر نعمت بیشتره ، فراوانی بیشتره، آینده ت بهتره از امروزته، اخر این مسیر نوره، چون (بماکسبت ایدیهم )(بما قدمت ایدیهم) هست و ما داریم باور درست رو جایگزین میکنیم، ارتعاش درست میفرستیم و توکل کردیم و تلاش میکنیم.

        از مسیر لذت ببر بالاخره به اوج قله میرسی

        (اینو اول باید به خودم بگم انقدر عجولم)

        امیدت بخدا باشه مرد

        در پناه خدا شاد و ثروتمند و موفق باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          Smaeil rostami گفته:
          مدت عضویت: 842 روز

          سلام و احترام قلبی

          سارای عزیز همکلاسی خوبم ،

          با کریمان کارها دشوار نیست.

          از اونچه که برام نوشتید خیلی لذت بردم و خدای مهربان رو برای داشتن و بودن کنار عزیزانی مثل شما شکر میگم .

          من گاهی خسته شدم هر چند هر چه پیش میرم و به مدد این آگاهی های الهی هی این احساس کم و کمتر میشه،

          من گاهی هم کم آوردم ،

          ولی خیلی وقته که دکمه تسلیم رو کلا روی سیستم وجودیم غیر فعالش کردم و این رو هم از فضل خدا میدونم ،

          انشالله هم شما و هم من و امثال ما به اونچه که در طلبش به مسیر خداوند پا گذاشتیم میرسیم چرا که وعده خدا حقه و خدا خلف وعده نمیکنه ،

          زیبد که ز درگاهش نومید نگردد باز / هر کس که به امیدی بر خاک درش افتد.

          براتون موفقیت و سفری پر از خیر و برکت در سایه خدای مهربان رو آرزو میکنم و بهتون نوید میدم با این توکل و ایمانتون هرگز از درگاه خدا دست خالی برنمیگردید ( استیکر گل ) خدا نگهدار

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سمیرا گفته:
      مدت عضویت: 545 روز

      سلام دوست عزیزم

      کامنتتون خوندم و بسیار انرژی خوبی ازتون گرفتم و حرفهایی که راجب عموتون گفتید برای منم الگو شد و ممنونم ازتون که وقت گذاشتید و برامون نوشتید

      منم با تنهاییم بسیار حال میکنم با اینکه خیلی سرزنش میشم برای دیر ازدواج کردنم و سخت گرفتنم ولی اگه کل کشورمم بیاد تا ادم هم فرکانسم نبینم ، تا تبدیل به شخصیت با ارامش و باایمان قوی نشم ازدواج نمیکنم

      چون دقیقا اونجور شخصیتی میخوام تا خودم وارد اون فرکانس نشم چجور با اینجور ادمی ملاقات کنم

      و باید شبانه روز تکرار کنم فانی قریب

      متاسفانه با اینکه دختر مذهبی بودم تازه دارم میفهمم ایمانم قوی نبوده ، مومن هرگز عصبی نمیشه

      بهم نمیریزه

      انشالله انقدر تمرین کنیم حتی افتان و خیزان حتی کج و کوله حتی کم کم اما خدا کمکمون میکنه به خودش میرسیم که خودش سرمنشا خوشبختیه

      آمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سارا گفته:
        مدت عضویت: 2204 روز

        درود و نور بر سمیرای عزیز

        از خوندن کامنتی که برام نوشتی خوشحال شدم.

        دوست عزیز انقدر به خودت سخت نگیر. تو کامنتت گفتی: ،(( مومن هرگز عصبی نمیشه))

        یه سوال دارم ازت: مگه ما انسان نیستیم؟ اومدیم تجربه کنیم همه احساسات رو در قالب کالبد بدن

        خشم،آرامش، عشق، نفرت، حسادت، بلندنظر بودن، صداقت، دروغ ، هدفمند بودن، بی هدف بودن….

        تمام اینها صفات انسانی هستن

        که بر اساس احساسی که در لحظه برامون ایجاد میکنه دسته بندیش کردیم. به صفات خوب و صفات بد

        لحظه ای که خشم سراغت میاد به جای سرزنش خودت و احساس گناه

        ناظر شو بر افکارت. ببین چه چیزی تو وجودت برانگیخته شده که خودشو بصورت خشم نشون داده؟

        ریشه یابی کن! برای هر حسی که تجربه میکنی. مثلا حسادت قطعا دلیلش اینه که خودمونو در برابر داشتن نعمت و موفقیتی که دیگری داره ضعیف میبینیم و ناتوان. اول ناظر باش بعد ریشه شو پیدا کن حلش کن. البته اینا رو به خودم دارم میگمااا! خودم ببشتر از همه نیازمند این ناظر بر افکار بودن و ریشه ای حل کردن مشکلم هستم.

        برای رابطه هم نگاهت رو تحسین میکنم. فقط ازدواج باعث خوشبختی و راحتی آدم نمیشه بلکه بودن کنار انسانی کخ از جنس خودت باشه بهت آرامش میده.

        من از کامنتهای بچه ها و فایلهای استاد یاد گرفتم اگر میخوام کسی وارد زندگیم شه با مشخصاتی که من میخوام اولا باید برای خودم بنویسم چه خصوصیاتی رو برای پارتنر میپسندم و خط قرمزهام برای برقرار کردن رابطه چیه. مثلا من اهل مشروب و سیگار و دود و دم نیستم و خط قرمز من کسی هست که دنبال این مسائل باشه.

        حالا مرحله دوم ببینم اون خصوصیات رو خودم چند درصدشو تو وجودم دارم؟ مثلا صداقت میخوام چقدر خودم صادق هستم؟ مرد قوی و هدفمند میخوام چقدر خودم هدفمند زندگی کردم؟ تعهد میخوام چقدر خودم تو رابطه متعهد میمونم؟ اینجا مرحله خودشناسیه که بنظرم دوره احساس لیاقت خیلی کمک میکنه.

        و حالا که خودمو شناختم، خواسته هامو برای داشتن یه رابطه ای که بهم آرامش بده برام واضح شد

        حالا باید خودمو لایق بدونم یعنی از درون بدونم ارزشمندم و لایق بودن کنار چنین پارتنری هستم و البته وقتی هم کسی تو زندگیم نیست بازم خوشحالم و احساس کمبود و بدبختی ندارم. قرار نیست شاهزاده با اسبش بیاد منو خوشبخت کنه به آرزوهام برسونه. قراره بیاد باهم مسیر خوشبختی و موفقیت رو بریم. من بدون اون موفق شاد و خوشحالم باشه کنارم چندبرابر میشه.

        و مرحله آخر باور به فراوانیه که باور کنی پارتنری از جنس تو برای تو هست

        من خودم تو این زمینه خیلی باورم ضعیف بود ولی تو کامنت یکی از بچه ها آیه قرآنی دیدم که برام شد باور فراوانی در رابطه سالم

        وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ﴿٢١روم﴾

        و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این نشانه هایی است برای مردمی که می اندیشند.

        ببین اینجا میگه از جنس خودت یعنی مثلا صادق باشی و خودتو لایق صداقت بدونی عین خودت انسان صادق وارد زندگیت میشه و هست خدا برات قرار داده وعده داده و وعده خدا حقه.

        اگر ترسو باشی ترسو جذب میکنی،

        حامی باشی انسان ضعیف و انرژی خوار جذب میکنی، نور باشی نور جذب میکنی بشرط داشتن اعتمادبنفس عزتنفس و احساس لایق بودن برای دریافت

        اگرم هم میخواهی پارتنر داشته باشی ولی تنها هستی(دقیقا خودمو میگم اینجا) پس باور فراوانی نداری.

        اینا چکیده ای از مطالبی بود که من از این سایت و استاد عباسمنش عزیزم یادگرفتم

        و اینجا نوشتم که برای خودم هم مرور باشه و ردپا بمونه

        در پناه پروردگار باشی تا همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زهرا مطهری گفته:
    مدت عضویت: 1507 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی، من گه گاهی می نویسم، امشب یه حال خوبی داشتم و شروع کردم به نوشتن، دوست داشتم این نوشته را با شما کاربران عزیز این سایت زیبا به اشتراک بذارم چون بعد از نوشتن این متن، وقتی آن را شروع کردم از اول به خوندن، تلنگر خوبی برای خودم بود. این متن را با عشق تقدیم به کاربران محترم این سایت و استاد عباسمنش و خانم شایسته ی عزیز می کنم:

    گاهی ما آدم ها پیله ای از افکار منفی، ترس ها، غم ها وشرک ها و باورهای محدودکننده را به دور خود ایجاد می کنیم، پیله ای سخت و ترسناک که سوسوی نوری از آن عبور نکند.

    شکایت می کنیم که چرا روی خوش دنیا را نمی بینم؟

    چرا همه جا را ظلم و جور فرا گرفته؟

    چرا خوشبختی و زیبایی و رهایی در زندگی مان جایی ندارد؟

    چرا سراسر زندگی مان را فقر و بیماری و نازیبایی فراگرفته است؟

    غافل از این که نمی دانیم خودمان این پیله را درست کرده ایم!

    یادمان باشد که هر چه شرک وجودمان بیشتر باشد، باید در دخمه ای تنگ تر زندگی کنیم.

    اما آنگاه که روی باورهایمان کار می کنیم، این پیله را نازک و نازک تر می کنیم.

    آنگاه می بینیم که اشعه های خورشید کم کم این دخمه تاریک را روشن و روشن تر می کند.

    کم کم می بینیم که گرمای وجود خداوند، دلمان را گرم می کند.

    اگر ادامه دهیم و ادامه دهیم و این پیله را بشکنیم، آنگاه می بینیم که پروانه ی وجودمان به پرواز در می آید.

    به این حقیقت می رسیم که نور خداوند بوده است اما خودمان انتخاب کرده ایم که در پیله ای تنگ و تاریک ودر سختی و رنج زندگی کنیم.

    زیبایی بال هایمان با تابش نور خورشید نمایان می شود.

    می فهمیم که ما کرمی بی ارزش نبوده ایم بلکه پروانه ای خوش نقش و نگار بوده ایم که میتواند آزادنه بچرخد و بگردد و زندگی کند.

    بر روی گل ها می نشینیم، معنای زندگی را استشمام می کنیم!

    آزاد و رها و بدون هیچ گونه وابستگی میتوانیم به هر کجا که بخواهیم سفر کنیم.

    بعضی از ما می گوییم تغییر سخت است!

    آیا این به آن معنا نیست که خودمان را محکوم به همان پیله ی سخت و تاریک میدانیم؟

    آیا تغییر عادت ها و افکار پوسیده ی پیله مان، به پروانه شدن نمی ارزد؟

    آیا ما یادمان رفته است که ما برای پروانه شدن به این دنیا آمده ایم و هدف از خلقت ما همین بوده است؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    آنید معتمد گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    سلام ب استاد عزیزم و مریم جان گلم

    استاد، من امروز بهمراه خانواده راهی مسافرت ب مشهد شدیم.

    الان ک دارم این کامنت رو مینویسم،توی شهر قم هستم جایی ک شما بزرگ شدین و تلنگر رو برای تغییر خودتون و زندگیتون گرفتین.

    خیلی خوشحال شدم،حس کردم ک پیش شمام و شما توی این شهر هستین

    دقیقا وجودتون رو حس میکردم.

    دارم ب این فک میکنم ک همون‌طور ک شما تونستین تغییر کنین،من و هر فرد دیگه ای توانایی تغییر خودمون رو داریم.

    این مسافرت برای من پر از نکات مثبته.

    و اینکه وارد شهری ک شما توش بزرگ شدین شدم،ب من هم تلنگر زد

    با خودم گفتم ببین،،استاد هم ی روزی از اینجا شروع کرده،،ی عمری اینجا زندگی کرده و از همینجا استارت تغییراتش رو زده.

    منم ک اهل همین کشورم،پس فرقی نداره اهل کدوم شهر یا کشور باشم،یا اوضاع چقد سخته

    من و هر فرد دیگه ای میتونیم از همون جایی ک هستیم شرو کنیم…

    گفتم ک این تجربه و دیدگاه اثر گذار رو باهاتون در میون بزارم.

    الان از شهر قم رد کردیم و مقصد بعدی تهرانه،جایی ک زادگاه شماست،زادگاه کسی ک الگوی عالی برای تغییره و خوشبختیه.

    استاد عزیزم،هرچند تولدتون یک ماه دیگس،ولی من از همین الان تولدتون رو تبریک میگم.انشالا همیشه سالم و ثروتمند و شاد باشین

    دوستون دارم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    زینب خان محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2607 روز

    خدایاشکرت که چند مدته دارم هدایت میشم به فایلهای توحیدی و توحید عملی و یکتاپرستی

    متوجه شدم که باید توحید عملی رو همیشه در زندگیم پیاده کنم

    نه اینکه ی گاهی بقولا در آغوش خدا باشم و لذت ببرم و یادم بره سریع که خدارو چجور قبول کردم و شروع کنم دست و پا زدن تو روزمرگی

    خدایاشکرت که من از زندگی قبلی که به ظاهر مذهبی بودم نجات پیدا کردم

    یادمه همیشه وقتی نماز میخوندم برام سوال بود اخه چرا باید وضو اینجور گرفته بشه

    چرا انقد سخته عبادت خدا

    این سوالات تو ذهنم بود که خدایا خودتو بمن بشناسون

    من دلم میخواد درون خودم و طرز عبادت خدا رو بدونم

    و الان اینجام تا آگاه بشم

    و آگاه شدم و دارم تو زندگیم استفاده میکنم

    درسته خیلی جای کار دارم

    ولی خدا رو حس میکنم تو زندگیم

    تو وجودم

    و چه راحت شده رابطه منو خدا

    بدون هیچ اصول و قاعده سختی که به ظاهر مذهب واسمون تعیین کردن

    همیشه وقتی داستان ابراهیم رو تو دبیرستان می‌شنیدم تو قرآن و کتابا

    میگفتم خدایا منم دلم میخواد مثه ابراهیم دین پدرانم رو قبول نکنم و بگردم ببینم چه دینی میخوام و خدا رو چجوری میخوام عبادت کنم

    و الان میبینم که در مسیری هستم که دوست دارم

    مسیر یکتا پرستی

    مسیر توحید

    مسیر درک خدا و قانون جهان

    خدایا ممنونم

    هرروز بیشتر سیستمی بودن و انرژی بودن خدا رو درک میکنم و بیشتر عملی میکنم تو زندگیم این قانون رو

    فایلهای سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت رو می دیدم این چند روز و مدام میگفتم خدایا منم دلم ی اینجور جایی میخواد هدایتم کن

    این چند مدت انقد به جاهای زیبا و فوق العاده هدایت شدم که واقعا این کوچکترین مثال بود از هدایت خدا

    حتی اون تونلی که استاد ازش رد میشد و صداشو اکو میداد😅

    و قبل و بعد اون زیرگذر پر از درخت و سرسبزی بود

    من دلم چنین مسیری واسه پیاده روی خواس

    و خدا هدایتم کرد به یک پارکی که دقیقا همین شرایط رو داشت با بوی گل و درختان بهاری😍یادم که میاد مست میشم

    از این همه عشق خدا و هدایت خدا

    خداروشکر که ما میتونیم زندگی خودمون رقم بزنیم

    و این افکار قبل رو تغییر دادیم درسته جای کار داریم ولی بالاخره فهمیدم که خدا خصلت انسانی نداره که از یکی خوشش بیاد ببرتش بالا و از یکی بدش بیاد بزنتش زمین

    همه چی به افکار ما برمیگرده

    و اختیار زندگیمون دسته خودمونه

    ی مساله دیگه درمورد توبه

    وای که چقد من اذیت میشدم سر اشتباهاتی که انجام میدادم و میگفتن گناه کبیره گناه صغیره واقعا این صحبتا با روح من در تضاد بود

    این عذاب وجدان و افکار منفی که در اثر اشتباه میومد تو ذهنم

    مدام اتفاقات بدتر میفتاد

    ولی از وقتی فهمیدم که هر اتفاقی بیفته اتفاق خوبه هس

    و من در تکامل و رشد ممکنه اشتباهاتی بکنم و لازمه که یاد بگیرم مسیر رو

    پس نباید خودمو سر زنش کنم

    زندگی واسم بهشته

    من دارم بهشت رو توی این دنیا تجربه میکنم

    از آرامش روحی و روانی که بدست آوردم

    از سلامتی و زیبایی که بدست آوردم

    از زندگی با عشق و خوشبختی که بدست آوردم

    از روابط و کار عالی که بدست اوردم

    خدایاشکرت هزاران بار

    خدایاشکرت که در مدار این آگاهی ها بودم و مشتاقم بازم آگاه بشم و عمل کنم تو زندگیم❤️❤️

    تحسین میکنم استاد عزیزم و مریم جان رو که انقد توحیدی و یکتاپرست هستن💓

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1679 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    خدای رحمان و رحیممم،شکرگزارم که توانایی نام بردن تو را به من دادی،شاکرم از نعمت یاد تو،شکرگزارم از اینکه لحظاتی را به فکر کردن درباره نعمتهای وسیعت میپردازم و می‌توانم بنویسم.

    رب من تو قادر مطلقی،تو عالم مطلقی،تو شنونده ای و بیننده ،تویی که بخشنده ای و رزاق،تویی که اجابت کننده ای

    هر آنچه هست تویی و جز تو نیست

    ای آفریننده عوالم و هستی ،مالک روز قیامت،هر لحظه هدایتم کن تا راه راست را بیابم

    تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم

    چه فایل لذت بخشی بود،فایلی که قلب آدم رو باز میکرد،فایلی که نزدیکی خدا رو حس کردم ،فایلی که این نوید رو به ما میده که تنها نیستیم و قوی ترین همیشه با ماست.

    استاد عزیزم خانم شایسته چه سوالاتی رو انتخاب کردو استاد بزرگوارم استاد عباس منش چه زیبا پاسخ داد.

    بحث سیستمی بودن بدین معنیه که تمام آفرینش با قانون و قاعده کار میکنه و در واقع راه رشد از گمراهی جدا و کاملا مشخصه.

    هر وقت قرآن میخوندم می‌رسیدم به اون آیه های یشا و اینکه اگر خدا بخواهد ،دچار یه حس ناخوب میشدم و خیلی جاها میگفتم خدا برای من نخواسته

    اما با تعریف استاد و اینکه جهان دارای مشیت است و مشیت زیر مجموعه قوانین است من پی به مطلب مهمی بردم که راه رشد با قوانین همراه است.

    قانونی که الله خلق کرده

    حالا خیالم راحته که‌این خودم هستم که زندگی خودم رو خلق میکنم،خیالم راحته که اگر من انار بریزم آب انار تحویل میگیرم نه آب پرتقال

    خیالم راحته در راه توحید،قدرتمندترینِ عالم همواره پشتیبان من است.

    و چقدر پشتوانه قدرتمندی را انتخاب کردم و من چقدر بعد از توحید قدرتمند تر شده ام.البته راهی است که انتها ندارد و هر چه توحیدی تر شویم آسان و آسان تر می‌شویم.

    خیلی خوشحالم که در این سایت راهی رو دارم میرم که احساس خوب داره و در کنارم افراد با احساس خوب هستند و شرح آگاهی ها توسط استاد با ایمان در کنارش عزیز دلشون مریم با ایمان به ما داده میشه.

    الان که دارم مینویسم برمیگردم تو این چند سالی میبینم هر چه گذشته ،زندگیم آسان تر شده،اخلاقم بهتر شده،احساسم عالی تر شده،چرخهای زنگ زده داره خود بخود تمیز تر میشه و انگار زندگی ما رو خدا داره میچرخونه.

    خدای مهربان ای رب من ای صاحب اختیار من و همه ذرات عالم،ای نور آسمانها و زمین،ای اول و آخر و پیدا و پنهان،ای آنکه به هر جا رو کنم تو را میبینم،ای بیننده من،ای شنونده و اجابت کننده

    ایمان و تقوای ما را زیاد کن و برکت بده *

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: