اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد من دیروز عصر قرآن رو باز کردم سوره مریم اومد و من دوبار این سوره رو خوندم و روی آیه برای خدا آسان است تمرکز کردم و مدام تو دفترم نوشتم تو چیزی نبودی تو چیزی نبودی و باز هم تو چیزی نبودی
استاد جان وقتی اول فایل رو دیدم مو به تنم سیخ شد که چطور این هدایت به من شد و تمرکز من روی این سوره و شما هم …..
کاش کلمات قدرت داشتن که احساس من رو به شما بیان کنند
الهی و ربی من لی غیرک
استاد عزیزم چقدر این تذکر نعمت ها یخ های ذهن مارو آب میکنه چون ما گذشته های نزدیک رو فراموش میکنیم چه برسه به اینکه یادمون بیاد ما یه نطفه بی ارزشی بودیم
از چه آفریده شدیم از آبی پست و حالا خصیم مبین شدیم
خصیم مبین کیه واقعاً
کسی هست که امیدش رو ازدست میده
برای همین اصلأ شکر هم نمی کنه بس که نومیده
استاد من دلم اتاق خصوصی در محل کار میخواست ولی هیچ ایده و امیدی نداشتم ولی جوری پیش رفت همه چی که یه اتاق خدا به من داد که مثل معبد میمونه برام خدا رو صدهزار بار شکر
خدارو شکر برای هدایت هاش
خدارو شکر برای این فایل و هدیه ارزشمند
خدارو شکر برای این فضای معطر بهشتی
خدارو شکر برای شنیدن و دیدن و فهمیدن
استاد ممنونم که این قدر وصلید به درون و قرآن رو آوردین تو متن زندگی نه طاقچه و سفره هفت سین و افطار ،
تو قلبمون
قرآن شد روشنای قلبمون
اومد تو لحظه لحظه زندگی مون
اگر غفلت نکنیم
قرآن نور امیده نوری که این دنیا و اون دنیا باهات میاد
از خدا میخوام یاری ام کنه بتونم بفهمم عمل کنم آرام بگیرم باهاش ، زندگی کنم بندگی کنم باهاش
اول از همه اینکه این چند فایل اخیر هرکدوم یک دوره آموزشی فوق العاده هستن و بابتشون سپاسگزارم که این آگاهی هارو تو بهترین زمان با من و خیلی های دیگه به اشتراک گذاشتید که هدایت بشیم،من مطمئنم اینم کار خداست که به دلتون انداخت الان موقعشه برو پشت دوربین
میدونید استاد شما درست میگید و زندگی من و چیزی که تا الان تجربه کردم گواه بر این موضوعه
ایمان به خداوند همه چیزه،اطمینان به رب همه چیز وارد زندگی آدم میکنه
به شخصه بارها دیدم وقتی روش حساب میکنم و پشتم بهش گرمه هم ایده های توپ به ذهنم میرسه هم روابطم عالیه هم سلامتی زیادی دارم و سرحالم هم اوضاع مالی اونقدری خوب هست که توی فکرش نباشم و مطمئنم خدا بیشترشم بهم میده(اطمینانی که ذره ای شک داخلش نیست) و اوضاع بسیار راحت پیش میره و از یه جاهایی خواسته هام وارد زندگیم میشه که میگفتم خدایا همینقدر ساده آخه؟هیچوقت نمیشه راهی که خدا انتخاب کرده رو حدس زد!! حداقلش من که نتونستم و همیشه سوپرایز شدم و به قول خودتون به صورت طبیعی وارد زندگیم شده
چقدر این ایمان قدرت میده به ترس ها غلبه کنم،تکامل رو با عشق طی کنم و با شوق برم سراغ کاری که دوستش دارم
ایمان به خدا خودباوری میده،قدرت میده،احساس ارزشمندی و لیاقت میده،شوق و ذوق و رهایی میده،احساس آرامش میده و روابط عالی میده هرچی که فکرشو بکنی و خوبه رو وارد زندگیت میکنه
آره استاد شما درست میگی و تجربیات من گواه بر درستی حرفای شماست
و وقتی به جای ایمان به خدا شک باشه،تردید باشه و پیرو نجواها باشم همه اینا ناپدید میشه،نه اینکه وجود نداشته باشن اتفاقا هستن من دیگه نمیبینمشون
یادآوری این نکات باعث میشه بخوام بیشتر روی توحیدم کار کنم و بیشتر به خداوند ایمان داشته باشم و اطمینان کنم
ایمان به خدا،ایمان به رب……حس خوبش کافیه که آدم بخواد دنبالش بره چه برسه به نتایجش
از شما سپاسگزارم استاد و دمتون گرم که تونستید رسالتتون رو خیلی خوب اجرا کنید
خدای عزیزم خواسته های من چه کوچک چه بزرگ پیش تو فرقی نداره همه اجابت شده است پیش تو اما آیا من در مسیر دریافت آن خواسته هستم یا هزارتا دلیل و منطق و باور محدود کننده دارم که به این دلیل و با این شرایط اتفاق نمی افته برام
تو منبع رزق و نعمت و ثروتی تو که فراوانی پیش تو که چیزی تموم نشده و کمبودی نیست اما آیا ذهن من این رو باور میکنه یا هزار تا دلیل و باور و منطق میاره که من به این خواسته نمیرسم
منم که باید خودمو تو مسیر دریافت نعمت ها قرار بدم باورام درست بشه اون وقت هدایت میشم به همون اندازه که باورام درست تر میشه به افراد شرایط و موقعیت ها که خواستم خیلی طبیعی رخ میده وقتی که برای من منطقی و طبیعی بشه دریافت اون خواسته
من میگویم و تو می گویی باش و موجود میشود شاید به دلیل باورها نادرست طول بکشه اما به همون اندازه که باورهام درست باشه من زودتر به خواستم میرسم برای تو کاری نداره خواسته ها از پیش موجوده هست اجابت شده است فقط من باید تو مسیر دریافت قرار بگیرم
باید ذهنم رو کنترل کنم ،شکر گزار همون رسیدن به خواسته های کوچک باش تا برایم منطقی و امکان پذیر باشد رسیدن به خواسته ی بزرگتر ،اینهمه آدم دارند به این خواسته ی من می رسند یا با همین شرایط من و بدتر رسیدن به این خواسته ی من ،من چرا نرسم منم لایقم منم میتونم کاری نداره برای منم میشود
همه چیز امکان پذیره شدنیه فقط من اینو باور میکنم یا نه
فقط تو مسیر دریافت باش باورهات درست باشن ،ایده ها ،شرایط موقعیت ها فراهم میشه
مواظب باش چی به خورد ذهنت میدی داری با همون ورودی ها و افکار زندگیتو خلق میکنی
خدایا خودت یاریم کن در مسیر رسیدن به خواستم
استاد لطفا دوره ی عشق و مودت رو آپدیت کنید قرار بود قبلا خیلی وقت پیش آپدیت بشه،درسته این دوره کامله ولی به نظرم جزئیات و با مثال بیشتری مباحث باز بشه زودتر نتیجه میگیریم از این دوره ،لطفا
خدا ، وقتی تاکید میکنه ، من بیشتر درک میکنم و ازش ممنونم که ، انقدر من براش ارزشمندم ، که به من تاکید میکنه و دوست داره که من پیشرفت کنم
حتی از خودم هم بیشتر دوست داره که من باورهامو از همه جنبه ها قوی و قوی تر کنم
چون من به پیشرفت جهان هستیش کمک میکنم و مهم تر از همه من با هر قدم و پیشرفتم به خودش به ربّ و صاحب اختیارم نزدیک و نزدیک تر میشم
خدایا شکرت
اینبار بعد از یکسال ، که همیشه بهم میگفت باوراتو قوی کن
این بار با بی نهایت تاکیدش و درک هایی که بهم داد فهموند ، که چقدر مهمه تکرار باور و حتی ساده بودنشم به من یاد داد
که من فقط باید عشق و حال کنم و هر روز گوش بدم و تجسم کنم و کیف کنم
چون من امروز وقتی داشتم نماز میخوندم هم در مورد باورها و هم درمورد قرآن خوندن مقاومت هایی داشتم بهش گفتم کارب کن که من باورم رو به راحتی تکرار کنم و مقاومت هام از بین بره
خدایا شکرت
امروز صبح که بیدار شدم با حیرت از خواب بیدار شدم
انقدر خوشحال بودم تو خواب و انقدر عشق رو دریافت میکردم که وقتی چشمامو باز کردم حس کردم انقدر واقعیه که من تو زندگی این جهان هستیم دارمش
اولین کاری که کردم سریع دفتر ستاره قطبیم رو برداشتم و با عشق برای خدا نوشتم
چقدر حس خوبی بود
من هر روز دارم مینویسم و سعی میکنم که تجسم کنم و احساسم رو هم خوب کنم و لحظه پایانی رو ببینم
و شبا که تک میزنم
هیچ کدوم بدون تیک نمیمونه
راستش من به اونایی که در دست اقدام توسط خدا هست و مینویسم در دست اقدام ،برای اونا هم تیکمیزنم و خوشحالی اینو میکنم که در دست اقدامه و باز هم لحظه پایانی رو میبینم و کیف میکنم
اما امروز که مینوشتم با خودم گفتم طیبه بنویس و تجسم کن و احساست رو خوب کن و لحظه پایانی رو به وضوح ببین
اما یادت باشه ، با خوابی که امروز دیدی ، خدا داشت به وضوح بهت میگفت که باورهاتو باید تمرکزی شروع کنی و لذت ببری با تکرارشون و مثل نوشتن تمرین ستاره قطبی تجسم کنی و لذت ببری
و حتی من متعجب بودم
تو خواب گفتم خدایا چی دارم میشنوم چقدر سریع رخ داد
و وقتی بیدار شدم ،اولین چیزی که به زبونم اومد این بود که باورامو باید قوی کنم
من تازه دارم میفهمم استاد عباس منش چرا میگفت من با خدا تقسیم کار کردیم
عشق و حالارو من میکنم و خدا کارارو انجام میده
همیشه برام سوال بود عشق و حال منظورش چیه ؟
تا اینکه امروز خدا به سوالی که پرسیده بودم از پیام یکی از دوستان جواب داد و گفت
(ابراهیم گفته:
07 دی 1403 در 17:04
الان که دارم فکر میکنم احساس میکنم فقط کار ما شکرگزاریه، کار ما کنترل ذهنه،کار ما بزرگ فکر کردنه،کار ما درک احساس ارزشمندیمونه،کار ما درک فراوانیه،کار ما صلاته، کار ما کارهای متافیزیکیه.کارهای سخت رو خدا خودش انجام میده.سمت خودمون رو انجام میدیم و منتظریم به خواسته برسیم بدون ذره ای شک.)
وقتی پیامشون رو شب ساعت 10 دیدم و خوندم و به آخرین جملاتشون رسیدم تازه درک کردم جریان چیه
ببین چقدر خوب خدا میچینه
من جریان جوش صورتم رو با نگاهی تکاملی نوشته بودم و آقای ابراهیم پاسخی برای من نوشتن
و من از پاسخشون به جواب سوالم رسیدم
چقدر خدا دقیقه
چقدر حساب شده
از یه جوش منو به جواب سوالم رسوند
اولش نمیخواستم بنویسم جریان جوش و درکی که داشتم رو اما نوشتمش
الان درک میکنم یه اراده ای قوی تر از اراده ام هست که منو مصمم میکنه به نوشتن
به اینکه بنویسم و انقدر خوب میدونه که قشنگ میچینه
تا ظرف منو رشد بده
خدایا شکرت
خدا چقدر راحت داره جواب سوالامو به ساده ترین راه میده
و جواب سوالم این بود
تکرار باور خودش عشق و حاله
طیبه ، تو فقط باید در طول روز چند تا کار انجام بدی
1 . توجهت به نکات مثبت باشه
2. تمرین ستاره قطبیت رو که مینویسی و تجسم میکنی و احساست رو هم بی نهایت عالی میکنی
عین همین کار رو
باید برای تکرار باورهات در طول روز انجام بدی
طیبه ببین چقدر راحته
به یادت بیار، امروز دوباره زیر دوش حموم ،تجسم کردی و به وضوح خواسته هات رو دیدی ،چقدر لذت بخش بود برات که از شدت خوشحالی فقط میخندیدی
به یادت بیار هر روز صبحت رو که از شدت خوشحالی تجسم میکنی و آخر شب که تیک میزنی و میبینی تک تکشون رو و تیک میزنی اونایی رو که رخ دادن و اونایی که در دست اقدام توسط خدا هستن
چقدر حالت خوبه
پس تو داری عشق و حال میکنی و خدا داره کاراتو انجام میده
به همین راحتی و سادگی
تو داری یاد میگیری این روزا ،که چجوری عشق و حال کنی
تازه داری راه میفتی که باوراتو قوی کنی
بهت وعده دادم که خبرای خوب تو راهه طیبه ، یادته که ؟؟
مگه میشه یادم نباشه ربّ ماچ ماچی من
عشقی عشق
مطمئن باش که اگر این عشق و حال رو به درستی ،عشق و حال کنی ، به سادگی و خود به خود رخ میده
باقی کارهارو بسپر به خدا
خب الان از این روز بهشتی بنویسم
روزی که باز هم کلی برای من عشق و حال بود و یادگیری
وقتی تمرینم رو نوشتم و بیدار شدم ، کارهامو انجام دادم و اومدم اتاقم خوابم رو نوشتم و دوباره رفتم سایت
وقتی مادرم رفت جمعه بازار ، من دیگه نرفتم
چون من هفته پیش تصمیم گرفتم روی باورهام کار کنم و تمرکزی تمرینات دوره 12 قدم و این هفته که عشق و مودت رو خریدم ،انجام بدم
وقتی مادرم رفت من نشستم و 15 صفحه باور قدرتمند درباره عشق رو که نوشته بودم از جلسه اول دوره عشق و مودت ،با صدای خودم ضبط کردم و عشق و حال کردم
و تا ساعت 3 داشتم ضبط میکردم
وقتی داداشم از سر کار برگشت روی تمرین رنگ روغنم کار کردم و به فایل ها گوش دادم
وقتی اذان گفته شد و نمازم رو خوندم
سرنماز گفتم خدایا من دو تا مقاومت دارم
چجوری آسون بشه برام ؟ تو آسونش کن
من میخوام یکی اینکه قرآن رو بخونم و فکر کنم و درک کنم و یاد بگیرم و عمل کنم
یکی هم اینکه آسونم کن برای تکرار باورهای قوی که ضبط کردم
اینو گفتم و اومدم نشستم
یهویی دیدم دارم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم ، که کپی کردم چند روز پیش ،میخونم
15 صفحه خوندم
با هر بند یک بار نه چند بار میگفتم خدایا شکرت
و درک هایی که داشتم گوشه پاراگراف ها یا همون بند ها نوشتم
درک های زیادی داشتم
که در صفحه دیدگاه خود کتاب مینویسم
وقتی به صفحه 16 رسیدم ، به بک باره کتاب رو رها کردم و اومدم سایت و فایل ولید اجابت دعا رو ببینم
و باز هم از این صفحه قسمت
شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
عکس استاد و پسرشون توجهمو جلب کرد و رو عکسشون زدم دیدم
پیغامِ هدایتگرایانه ی تضادها
این روزا دیگه ریز ترین نشونه هارو به سرعت دریافت میکنم
آخه هر روز تو تمرین ستاره قطبیم مینویسم که درک و دریافت ریز ترین هدایت ها رو بهم بگی خدای من
وقتی دیدم گفتم آره دقیقا همینه میدونم پیغام منظورش کدوم خواسته ام هست که از تضاد بود
وقتی باز کردم تا گوش بدم
استاد بین حرفاش اشاره کرد به 7 مهر
اشاره کرد به خواسته های ما هرگز از بین نمیرن
اگر ما به خواسته هامون نمیرسیم به این دلیله که باورهای درستی نداریم
و یه نشونه قوی بین حرفاشون گفتن
اگر یه خواسته ای هست توی وجود شما که از تضاد به وجود اومده اون خواسته 100 در 100 به حقیقت میپیونده
و اگر باورهامونو در مورد هر موضوعی درست کنیم
به راحتی رخ میده
به راحتی
و بعد تمام موتورایی که داشتن رو نشون دادن
و منم که عشق موتور هستم کلی کیف کردم از دیدن موتورا و دوچرخه ها و کلی کیف کردم
خدا به شدت تو این یک هفته داره به من تاکید میکنه که باوراتو قوی کن
و حتی این فایل کلید اجابت دعا رو که بهم هدیه داد از دیروز فقط داره به طرق مختلف میگه
طیبه فقط و فقط باید روی باورات کار کنی و سریع عمل کنی
چون خبرای خوب تو راهه
شادمان میشی و راضی میشی
وقتی داشتم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو میخوندم یه سوالی برام پیش اومد در مورد سوره یوسف
و نوشتم و خدا به سرعت جوابمو داد و جواب دوباره باور بود
همه چی باوره
حتی وقتی من دیدم پاسخی از دوستان برای من اومده
بازم دوستان تکرار و تاکید داشتن بر روی باور
همه اینا داشت تاکید میشد
میدونم که خیلی خیلی خبر خوب تو راهه
استاد گفت 7 مهر
من دقیقا پارسال از 7 مهر ماه شروع کردم به تکرار و گوش دادن فایل های رایگان
دوستی در سایت برام نوشته بود سال 1404 فروردین ماه
و من مشتاقانه و با عشق و البته سعی میکنم رها باشم و فقط و فقط به عشق و حال ادامه بدن و باورهامو با عشق تکرار کنم
و باقی کارهارو به خدا بسپارم
کافیه من به سمت خودم که وظایفی دارم و همه اش عشق و حاله به سرعت انجام بدم و کیف کنم
خوشحالم از اینکه این فایل بی نهایت ناب و عالی رو به من هدیه داد
حتی تو کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم هم تاکید کرد که باور
چقدر باید قیمت گذاشت روی همین فایل.استاد باور کن اگر این فایل من بود عمرا اگر رایگان میزاشمتش روی سایتم.خود این موضوع نشانه علاقه شما به این مسیر و البته نشون دهنده اینه که انسان وقت ثروتمند بشه راحت تر میبخشه حالا میخاد پول باشه یا آگاهی.
چقدر جالبه که حتی پیامبران هم درخواست هایی رو داشتن که خودشونم باور نداشتن که خداوند بهشون خواهد داد و این موضوع چقدر به من کمک میکنه بیشتر بارو کنم که من با پیامبران تفاوتی ندارم.
استاد چند روزی بود که ذهنم خیلی درگیر بود بابت یه مسئله ای و خیلی سعی میکردم کنترلش کنم.و چقدر جالب این فایل برای من بود چون دقیقا شما درباره مسئله من صحبت کردید{انـــتــــقالی از یک اداره دولتی …}
قبلا تو کامنت های دیگه، گفتم که پروسه انتقالی من در قسمت شهر مقصد با بشکن زدن انجام شد با اینکه من نه آشنایی داشتم نه بقولی پارتی.اما تو شهر خودم ، رئیس اصلی مرکزمون امضا نمیزنه.امروز که این فایل دیدم خیلی خوب متوجه شدم که تو اون قسمت اولی که با بشکن تایید شد من فقط توکلم به خدا بود ولی این قسمت دوم که تو شهر خودمه من روی خودم و مردم حساب کرده بودم برای همینم اصلا امضا نشد.
البته که ترمزهایی که هم بود که به لطف خدا پیدا شدن ودارم روش کار میکنم و چقدر با استفاده از این فایل منطق هایی خوبی رو یادداشت کردم برای خودم که شدنیه.
موضوع بعدی درباره این فایل اون قسمت اجابت دعاها بود که گفتید خداوند همیشه داره درخواست های مارو اجابت میکنه اما تو دریافتش نمیکنی.
درواقع پاسخ درخواست های تو روی یه فرکانس داره داده میشه همیشه،اما تو روی یه فرکانس دیگه ای هستی.و اگر تو دریافتش نمیکنی مشکل از سمت خودته .
مث اینکه من بگم میخام برم تهران ولی اشتباهی برم تو جاده بوشهر معلومه هرچی من برم نمیرسم حال هی سرعتمم زیاد کنم اصلا تاثییری نداره.
مورد بعدی که به ذهنم رسید برای منطقی کردن خواسته هام، خودم بودم.
به خودم گفتم بابا این دستاها پاها معده روده قلب اکسیژن و این همه نعمت رو تو چه زوری زدی براش؟؟؟؟؟اصلا برای همین جسمت، چه زوری زدی؟؟؟؟اصلا برای روحت چه زوری زدی؟؟؟؟؟همه چی تو از خداست و تمام این هارو از هیچ به توداده.
چرا فکر نمیکنی که این خدایی که از هیچ این ها رو بهت داده بازم میتونه تمام شرایط زندگیت رو تغییر بده و بارها این موضوع رو تو زندگیه خودت بهت نشون داده اما چون مغز براش عادی میشه یادت رفته.
به خودم گفتم تمام این درهایی که تا الان باز شدن رو خودش باز کرد.حالا دوباره خوردم به در بسته خب اینم خودش باز میکنه من چرا نگرانم من چرا تمرکزم رفته روی آشنا و پارتی من چرا دارم شرک میورزم و از قدرت کسی که کل این کیهان رو خلق کرده غافل شدم و میدمش به رئیسم؟؟؟
من چرا سفارش میدم بعد آدرس اشتباه میدم؟؟؟؟
استاد واقعا دمت گرم بابت این فایل های جدید.هربار که نگاه میکنم لذت میبرم میگم چقدر استاد خوب قوانین رو درک کرده و چقدر مهمه این منطقی کردن برای ذهن که حتی خود خدا برای پیامبرانشم میاد منطقی میکنه و استاد عباسمنش تنها کسی که نگفت بشین این جملات رو تکرار کن بجاش گفت بشین منطق هاشو هزار بار تکرار کن و هرچقدر بیشتر میگذره بیشتر درکش میکنم و سعی میکنم عمل کنم.
من از داستان زکریا در قرآن فهمیدم که وقتی کسی خواسته ای داشته باشد خداوند برای این که امکان پذیری آن خواسته را به او نشان دهد یک نفر که توانسته به آن خواسته ها برسد را بمن نشان میدهد آیه 37سوره آل عمران وقتی مریم را میبیند که نعمت و رزقی برای مریم رسیده بجای این که قضاوت بکند و بشیند مغزش را درگیر کند می آید سوال می پرسد از مریم که اینا از کجا اومده….
یاد آیه 32سوره نسا افتادم که میگفت تمنا نکنید اونچه رو که دیگران دارن برای مردان نصیبی است بخاطر آنچه که کسب کرده اند و برای زنان هم همین طور بعد میگه بجای این که حالتون بد بشه از فضل خدا درخواست بکنید تا خدا بهتون بده …
هم زکریا و هم من و شما نعمت های رو توی زندگی دیگران میبینیم اما تفاوت احساسی فرق میکنه یه نفر میبینه و فضل خدا رو بیاد میاره و قدرت خدا رو یه نفر هم چون نمیتونه درک کنه قوانین و مشیت خدا رو میاد انگ میچسبونه به دیگران…
و این ندیدن فضل خدا باعث میشه بجای تحسین از تخریب استفاده کنه و بجای اینکه انگیزه بگیره و باور کنه که برای منم میتونه پیش بیاد میاد برای این که افسرده نشه انگ میچسبونه ب اون افراد….
بعدم فهمیدم وقتی خواسته ای خیلی شدید باشه خدا این الگو ها رو میفرسته تا برای فرد باور پذیر کنه…
بعدم فهمیدم بمحض درخواست کردن خواسته ها توسط خداوند اجابت میشه و فقط ما بیاییم خودمان را پذیرا آن بکنیم با باور کردن مان و برداشتن شک ها و تردید هایمان….
فهمیدم مهم نیست که موسی باشی یا زکریا یا ابراهیم همگی به مقداری باورهایی محدود دارند و هیچ کس کامل و پرفکت از لحاظ ایمانی نیست و جهان مادی در آن هیچ حد کمالی وجود ندارد….
فهمیدم که من باید درخواست خودم را به خدا بگویم و آن را اجابت شده بدانم و بعد از آن بیایم ببینم اما ها و ولی ها و اگر هایم را پیدا کنم و با یادآوری قدرت خداوند و دیدن الگو هوایی از زندگی دیگران و تجربیات خودم بیایم ممکن پذیری آن را باور پذیر کنم برای خودم….
فهمیدم که اگر باور درونی نباشد هر چقدر ب زبان بگویم باور دارم فایده ای ندارد چون نمی توان سر خدا رو کلاه گذاشت چون جهان به فرکانس درونی من پاسخ میدهد .
فهمیدم فرکانس من است که سبب تغییر شرایط میشود نه حرف های من….
فهمیدم که برای باور پذیری باید بصورت تکاملی پیش رفت و نمی شود انتظار داشت که به یک باره و یک شبه ایمانمان بالا برود….
فهمیدم به میزانی که طول بکشد باور پذیر شدن و ممکن پذیری یک خواسته صورت بگیرد بهمان میزان دریافت آن خواسته طول میکشد.
فهمیدم راه افزایش ایمان تکرار کردن الطاف خدا هست .
فهمیدم که اگر خواسته ای ممکن پذیری آن برای ما باور پذیر باشد تجسم کردن به خواسته به ما احساس خوبی میدهد .حرف زدن در موردش به ما احساس خوبی میدهد.
فهمیدم که من باید ذهنم را همواره با افکاری که ممکن پذیری خواسته مرا باور پذیر میکند بمباران کنم و اجازه ندهم ذهنم جفتک پراکنی کند
فهمیدم من باید همیشه سعی کنم فرکانس های مناسب را ارسال کنم تا اتفاقات رخ دهد.
من از داستان زکریا با توجه به آگاهی جلسه 9-10 دوره راهنمای عملی دستیابی به رویا این را فهمیدم که نگاهی که ما نسبت به خداوند داریم سبب اتفاق افتادن اتفاقات میشود.
فهمیدم ذکر دائمی و بیاد آوردن نعمت ها برای همواره سبب میشود این توجه دائمی ما فرکانسهایی را به جهان ارسال کند و بنا قدمت ایدیهم ها و بما کانو یصنعون هوایی را به جهان ارسال کند که سبب شود آن جنس اتفاقات را تجربه کنم.
فهمیدم به هرچه بیشتر توجه کنیم و تمرکز کنیم بسمت آن هدایت میشویم و آن را تجربه میکنیم….
آقا، منم یه موقعی، جوری شد که یه چیزی رو خیلی میخواستم…رب و ربم یکی شده بود از بس بهش فکر کرده بودم و اینکه: چه جوری میشه…مگه میشه؟ نه، نمیشه!
خب… یه چهارسالی گیر بودم که میشه و نمیشد!
رفیقم حالم رو دید و گفت: ببین، قبل از اینکه دهنت صاف بشه، بیا برو پیش بابای من، درستش میکنه!
بابای رفیقم، آدم مومن مقدس درست حسابی هست. گفت: میخوای من کاری بکنم که بشه؟
عه….بابا، یه دختره رو میخواستم! اینجور که نمیشه تلگرافی چیز بنویسم! بابای رفیقم گفت: میخوای کاری کنم که دختره خودش بیاد، زنت بشه؟
گفتم: نه! مگه زوریه؟؟
گفت: خب، اگه میخوای خودت کاری بکنی، باید دوماه تمام، پاشی بری سید علاالدین حسین، شبای یکشنبه ، دورکعت نماز بخونی و بیای… بعدش، خودش میشه! قدیما که آدما دلشون صاف تر بود، همه چی رو میخواستن و میشد.
تو دلم گفتم: گرفتی مارو، حاجی؟ باشه، میرم نماز میخونم.
این کارکرد ذهن مازوخیسته دیگه… میگرده دنبال خود آزاری. منم خیلی خوشم اومد: ای ول، منکه. مال این حرفا نیستم، بذار با این ماراتن خود آزاری، اقل کم آدم بشم! بهتر بشم!
خدایی، ته دلم دیگه همه چی تموم شده بود. مطمئن شده بودم که راه ما جداست، ولی پاشدم رفتم سیدعلاالدین حسین. اون، داداش شاهچراغ هست.، یه امامزاده، توی شهر ما.
به جای دورکعت، هر دفعه صد رکعت نماز خوندم و به جای دوماه، ده ماه تمام رفتم…. چهل ضربدر 100 رکعت! ددم وای!
به قول قرآن:هولا یشفعون عندالله!
همه اونجا مثه من بودن. مثه اینکه روشون نمیشد مستقیم از خود خدا بخوان، رفته بودن در جوار سیدعلاالدین حسین، به اون بنده خدا، نماز زورکی میدادن تا ایشون شفاعتشون رو بکنه.
دیگه برام عادت شده بود یکشنبه ها برم امامزاده.
یه روز حین نماز، شنیدم یکی داره از خارش زیاد پاش گلایه میکنه و اون دیگری جواب میده: ببین، اولش همینجوره. بعد عادت میکنی!
استغفرالله! این حرفای منشوری تو صحن امامزاده؟؟
بعد نماز صد رکعتیم، بازانوم که داشت از جا در میومد، پاشدم رفتم پشت اون دیواری که از پشتش صدا میومد، ببینم کیه از این حرفا میزنه؟؟
وای!
وای!
دوتا معلول رو ویلچر نشسته بودن! ظاهرا پای یکیشون رو تازه قطع کرده بودن…. وای!
اینجا چیکار میکنی علی؟ این بندگان دلشکسته خدا… اینها صدمه خورده اند… بی پناهند! تو اینجا چیکار میکنی؟ چته؟ چت شده؟ چیت تو زندگی کم هست؟
از فرط خجالت، حتی نمیتونستم گریه کنم.
گفتم: خدایا، من دیگه اون بنده خدا رو نمیخوام. انشالله خوشبخت بشه.
منم خوشبخت بشم. به من بهترینها رو بده…. ببین، زانوم از جا در اومد، لوطی! من که جیک و جیک میکنم برات!:)))
فردای اون روز، اون دختر خانوم عقد کرد! بعدها فهمیدم!
خدا رو سپاس که دیگه صدامو از همه جا میشنوه! امروز پشت فرمون، کلی قربون صدقه ش رفتم.
به خاطر دختری که بعدها صدپله بیشتر عاشقش شدم و حالا ننه دوتا بچه م شده… همون زندگی قشنگی که خدای ارحم الراحمین بهم داد، تشکر کردم و تشکر کردم.
خیلی هم خوشحالم که این فرصت رو خداوند بهم ارزانی داده تا بتوانم از آگاهی های این سایت بهره ببرم.
شکر الله بابت این مقدار پول بی نظیری که خداوند بهم لطف کرده ازش استفاده کنم و لذت ببرم. و در همین حین هم من یاد این آگاهی ها افتادم که من رو به اینجا رسانده بود و گفتم بیام در قسمت سایت هدایت بشم به مسیر بهتر – به قول استاد اسان بشم برای اسانی ها.
شکر الله بابت این فایل بی نظیر و ایاتی که استاد باز می کنند…
واقعا زندگی میتونه خیلی جذاب و لذت بخش باشه.
و خداوند واقعا در هر شرایطی ما رو هدایت میکنه و ما را تشویق میکنه از منطقه امن خارج بشیم و آزادانه و پرشور زندگی کنیم.
شکر الله بابت این رانندگی لذت بخش و اینکه پول دارم بیام شیراز و لذت ببرم.
که هدایتی ا جانب خدا میاد هرکسی تبعیت کنه یعنی بهش توجه کنه ی جورایی خدا جوری براش دست میکنه ک نه نسبت به اتفاقات و اشتباهات گذشته دچار غم بشه و نه از آینده ترسی داشته باشه
شاد شاد باشه با رضایت کامل جوری خداروشکر کنه ک بابت تمام اتفاقات گذشته خوشحال باشه و خیر بدونه
شرطش باور کردن ی همچین آینده ای و باور وعده خدا و قدرت خدا
به محض باور همین جیزی در لحظه حال حالش عالی میشه و فارغ میشه از غم گذشته و ترس از آینده
غم از گذشته و ترس از آینده توهماتی هس از طرف ابلیس ک فقط کسانی دچارش میشن ک به حرف های ابلیس گوش بدن
باور ب این ک خداوند میتونه اتفاقاتی رو رقم بزنه ک به هیچ وجه ا گذشته و زمانی ک گذشت ناراحت نباشی و از آینده و ترس از اتفاقات در امان باشی
اره میتونه همچین اتفاقی بیفته
خداوند قادره ک تمام خطاهای گذشته رو ب حسنه تبدیل کنه
تنها کسی ک میتونه ن تنها پاک کنه بلکه تبدیل ب حسنه کنه
طبق این ایه همه انسان ها دچار آزمایش میشن تا مشخص بشه چ گسی لایق بهشته
کسی الکی ب بهشت نمیره
این سنت خداست ک همه با سختی ها و تنگی ها و زیر و رو شدن همه جیز امتحان میشن
این دنیا آزمایشی هس برای جایگاه اون دنیا
اگر بتونم از این دیدگاه نگاه کنم اصن این دنیا و اتفاقات توهمه و نه وقتی جیزی از دست بدم و نه وقتی جیزی ب دست بیارم تغییری در حالتم رخ نمیده و همیشه مثل استاد شکرگزاری میکنم
استاد این ایه رو هم در 12 قدم توضیح میدن ک وقتی مورد آزمایش قرار گرفته شدیم باید صبر کنیم و اینجا عیار هر فرد مشخص میشه
و خدا میگه مژده بده ب صابرین
اونایی ک حالشون خوبه و ناشکری نمی کنن در سختی ها
برای بدست آوردن بهشت باید آدم بهاش رو بده با ترس و از دست دادن اموال
خوش ب خال اون کسانی ک در زمانی ک سختی میکشن باز هم گله و شکایت نمی کنن و شکر میکنن ک البته اون شکر هم لطف خداست
در واقع همه چیز دست خداست هر کسی اجازه شکر نداره
خدایا شکرت ک هر لحظه بیشتر و بیشتر دارم میفهمم هیچ کاره بودنم و بلد نبودنم و نا توان بودنم و هیچ بودنم رو
حالا چرا شکر؟چون باعث میشه بفهمم ک اعتبار تمام موفقیت ها ب خدا میرسه و اونه ک همه کاره هس و من صفرم و الکی مغرور نشم و ب خودم ستم نکنم ک خداوند ستمکاران رو هدایت نمی کنه و از نعمت ها خبری نیس و گاری زهوار در رفته رو باید بکشی
اما اگر بندگی کنم و همیشه یادم باشه ک هیچ کارم اون برام خدایی میکنه و همه کارهارو انجام میده بدون غمی از گذشته و ترسی از آینده
خدا هم از ما فقط بندگی خواسته این ک فک نکنم اگر موفقیتی ب دست میاد من خاصم و یا استعداد خاصی دارم اینو بدونم ک واقعا من هیچی نیستم
و این ک ب این باور داشته باشم ب نفع خودمه ک دجار کبر نمیشم
این ها بندگان خاص هستن و ابلیس ناتوان از انحرافشون
این بندگی خاص و در امان موندن از شیطان میتونه خیلی آسان باشه
وقتی موفقیت ها شروع شد باید بدونم ک همش خداست و داره بهم لطف میکنه و من هیچ فرقی با بقیه ندارم و با این موفقیت ها از کسی بالاتر نمیرم
باید جنبهدداشته باشم و اینو بدونم ک من خیلی با ارزشم و باید از همه جیز بهترین هارو داشته باشم و با غرور فریب ابلیس رو نخورم و ب خودم ظلم نکنم مثل گذشته
خداوند همواره برای من ثابت کردا ک برام بهترین ها و زیباترین هارو میخواسته و میخاد
باید بندگی کنم تا از ریل خارج نشم
فقط باید بندگی کنم تا لحظه آخر بتونم رشد کنم و نعمت هام هر روز بیشتر و بیشتر بشه و یادم باشه جای غرور وجود نداره چون همش فقط لطف خداست
به نام خدای قریب و مجیب
قَالَ کَذَٰلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا
سلام
استاد من دیروز عصر قرآن رو باز کردم سوره مریم اومد و من دوبار این سوره رو خوندم و روی آیه برای خدا آسان است تمرکز کردم و مدام تو دفترم نوشتم تو چیزی نبودی تو چیزی نبودی و باز هم تو چیزی نبودی
استاد جان وقتی اول فایل رو دیدم مو به تنم سیخ شد که چطور این هدایت به من شد و تمرکز من روی این سوره و شما هم …..
کاش کلمات قدرت داشتن که احساس من رو به شما بیان کنند
الهی و ربی من لی غیرک
استاد عزیزم چقدر این تذکر نعمت ها یخ های ذهن مارو آب میکنه چون ما گذشته های نزدیک رو فراموش میکنیم چه برسه به اینکه یادمون بیاد ما یه نطفه بی ارزشی بودیم
از چه آفریده شدیم از آبی پست و حالا خصیم مبین شدیم
خصیم مبین کیه واقعاً
کسی هست که امیدش رو ازدست میده
برای همین اصلأ شکر هم نمی کنه بس که نومیده
استاد من دلم اتاق خصوصی در محل کار میخواست ولی هیچ ایده و امیدی نداشتم ولی جوری پیش رفت همه چی که یه اتاق خدا به من داد که مثل معبد میمونه برام خدا رو صدهزار بار شکر
خدارو شکر برای هدایت هاش
خدارو شکر برای این فایل و هدیه ارزشمند
خدارو شکر برای این فضای معطر بهشتی
خدارو شکر برای شنیدن و دیدن و فهمیدن
استاد ممنونم که این قدر وصلید به درون و قرآن رو آوردین تو متن زندگی نه طاقچه و سفره هفت سین و افطار ،
تو قلبمون
قرآن شد روشنای قلبمون
اومد تو لحظه لحظه زندگی مون
اگر غفلت نکنیم
قرآن نور امیده نوری که این دنیا و اون دنیا باهات میاد
از خدا میخوام یاری ام کنه بتونم بفهمم عمل کنم آرام بگیرم باهاش ، زندگی کنم بندگی کنم باهاش
ممنونم
خدا حفظتون کنه ان شالله
به نام خدایی که هرآنچه دارم از آن اوست
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
اول از همه اینکه این چند فایل اخیر هرکدوم یک دوره آموزشی فوق العاده هستن و بابتشون سپاسگزارم که این آگاهی هارو تو بهترین زمان با من و خیلی های دیگه به اشتراک گذاشتید که هدایت بشیم،من مطمئنم اینم کار خداست که به دلتون انداخت الان موقعشه برو پشت دوربین
میدونید استاد شما درست میگید و زندگی من و چیزی که تا الان تجربه کردم گواه بر این موضوعه
ایمان به خداوند همه چیزه،اطمینان به رب همه چیز وارد زندگی آدم میکنه
به شخصه بارها دیدم وقتی روش حساب میکنم و پشتم بهش گرمه هم ایده های توپ به ذهنم میرسه هم روابطم عالیه هم سلامتی زیادی دارم و سرحالم هم اوضاع مالی اونقدری خوب هست که توی فکرش نباشم و مطمئنم خدا بیشترشم بهم میده(اطمینانی که ذره ای شک داخلش نیست) و اوضاع بسیار راحت پیش میره و از یه جاهایی خواسته هام وارد زندگیم میشه که میگفتم خدایا همینقدر ساده آخه؟هیچوقت نمیشه راهی که خدا انتخاب کرده رو حدس زد!! حداقلش من که نتونستم و همیشه سوپرایز شدم و به قول خودتون به صورت طبیعی وارد زندگیم شده
چقدر این ایمان قدرت میده به ترس ها غلبه کنم،تکامل رو با عشق طی کنم و با شوق برم سراغ کاری که دوستش دارم
ایمان به خدا خودباوری میده،قدرت میده،احساس ارزشمندی و لیاقت میده،شوق و ذوق و رهایی میده،احساس آرامش میده و روابط عالی میده هرچی که فکرشو بکنی و خوبه رو وارد زندگیت میکنه
آره استاد شما درست میگی و تجربیات من گواه بر درستی حرفای شماست
و وقتی به جای ایمان به خدا شک باشه،تردید باشه و پیرو نجواها باشم همه اینا ناپدید میشه،نه اینکه وجود نداشته باشن اتفاقا هستن من دیگه نمیبینمشون
یادآوری این نکات باعث میشه بخوام بیشتر روی توحیدم کار کنم و بیشتر به خداوند ایمان داشته باشم و اطمینان کنم
ایمان به خدا،ایمان به رب……حس خوبش کافیه که آدم بخواد دنبالش بره چه برسه به نتایجش
از شما سپاسگزارم استاد و دمتون گرم که تونستید رسالتتون رو خیلی خوب اجرا کنید
سلام
خدای عزیزم خواسته های من چه کوچک چه بزرگ پیش تو فرقی نداره همه اجابت شده است پیش تو اما آیا من در مسیر دریافت آن خواسته هستم یا هزارتا دلیل و منطق و باور محدود کننده دارم که به این دلیل و با این شرایط اتفاق نمی افته برام
تو منبع رزق و نعمت و ثروتی تو که فراوانی پیش تو که چیزی تموم نشده و کمبودی نیست اما آیا ذهن من این رو باور میکنه یا هزار تا دلیل و باور و منطق میاره که من به این خواسته نمیرسم
منم که باید خودمو تو مسیر دریافت نعمت ها قرار بدم باورام درست بشه اون وقت هدایت میشم به همون اندازه که باورام درست تر میشه به افراد شرایط و موقعیت ها که خواستم خیلی طبیعی رخ میده وقتی که برای من منطقی و طبیعی بشه دریافت اون خواسته
من میگویم و تو می گویی باش و موجود میشود شاید به دلیل باورها نادرست طول بکشه اما به همون اندازه که باورهام درست باشه من زودتر به خواستم میرسم برای تو کاری نداره خواسته ها از پیش موجوده هست اجابت شده است فقط من باید تو مسیر دریافت قرار بگیرم
باید ذهنم رو کنترل کنم ،شکر گزار همون رسیدن به خواسته های کوچک باش تا برایم منطقی و امکان پذیر باشد رسیدن به خواسته ی بزرگتر ،اینهمه آدم دارند به این خواسته ی من می رسند یا با همین شرایط من و بدتر رسیدن به این خواسته ی من ،من چرا نرسم منم لایقم منم میتونم کاری نداره برای منم میشود
همه چیز امکان پذیره شدنیه فقط من اینو باور میکنم یا نه
فقط تو مسیر دریافت باش باورهات درست باشن ،ایده ها ،شرایط موقعیت ها فراهم میشه
مواظب باش چی به خورد ذهنت میدی داری با همون ورودی ها و افکار زندگیتو خلق میکنی
خدایا خودت یاریم کن در مسیر رسیدن به خواستم
استاد لطفا دوره ی عشق و مودت رو آپدیت کنید قرار بود قبلا خیلی وقت پیش آپدیت بشه،درسته این دوره کامله ولی به نظرم جزئیات و با مثال بیشتری مباحث باز بشه زودتر نتیجه میگیریم از این دوره ،لطفا
ممنون از این فایل مفیدتون.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 7 دی رو با عشق مینویسم
تاکید
تاکید
تاکید
خدا ، وقتی تاکید میکنه ، من بیشتر درک میکنم و ازش ممنونم که ، انقدر من براش ارزشمندم ، که به من تاکید میکنه و دوست داره که من پیشرفت کنم
حتی از خودم هم بیشتر دوست داره که من باورهامو از همه جنبه ها قوی و قوی تر کنم
چون من به پیشرفت جهان هستیش کمک میکنم و مهم تر از همه من با هر قدم و پیشرفتم به خودش به ربّ و صاحب اختیارم نزدیک و نزدیک تر میشم
خدایا شکرت
اینبار بعد از یکسال ، که همیشه بهم میگفت باوراتو قوی کن
این بار با بی نهایت تاکیدش و درک هایی که بهم داد فهموند ، که چقدر مهمه تکرار باور و حتی ساده بودنشم به من یاد داد
که من فقط باید عشق و حال کنم و هر روز گوش بدم و تجسم کنم و کیف کنم
چون من امروز وقتی داشتم نماز میخوندم هم در مورد باورها و هم درمورد قرآن خوندن مقاومت هایی داشتم بهش گفتم کارب کن که من باورم رو به راحتی تکرار کنم و مقاومت هام از بین بره
خدایا شکرت
امروز صبح که بیدار شدم با حیرت از خواب بیدار شدم
انقدر خوشحال بودم تو خواب و انقدر عشق رو دریافت میکردم که وقتی چشمامو باز کردم حس کردم انقدر واقعیه که من تو زندگی این جهان هستیم دارمش
اولین کاری که کردم سریع دفتر ستاره قطبیم رو برداشتم و با عشق برای خدا نوشتم
چقدر حس خوبی بود
من هر روز دارم مینویسم و سعی میکنم که تجسم کنم و احساسم رو هم خوب کنم و لحظه پایانی رو ببینم
و شبا که تک میزنم
هیچ کدوم بدون تیک نمیمونه
راستش من به اونایی که در دست اقدام توسط خدا هست و مینویسم در دست اقدام ،برای اونا هم تیکمیزنم و خوشحالی اینو میکنم که در دست اقدامه و باز هم لحظه پایانی رو میبینم و کیف میکنم
اما امروز که مینوشتم با خودم گفتم طیبه بنویس و تجسم کن و احساست رو خوب کن و لحظه پایانی رو به وضوح ببین
اما یادت باشه ، با خوابی که امروز دیدی ، خدا داشت به وضوح بهت میگفت که باورهاتو باید تمرکزی شروع کنی و لذت ببری با تکرارشون و مثل نوشتن تمرین ستاره قطبی تجسم کنی و لذت ببری
و حتی من متعجب بودم
تو خواب گفتم خدایا چی دارم میشنوم چقدر سریع رخ داد
و وقتی بیدار شدم ،اولین چیزی که به زبونم اومد این بود که باورامو باید قوی کنم
من تازه دارم میفهمم استاد عباس منش چرا میگفت من با خدا تقسیم کار کردیم
عشق و حالارو من میکنم و خدا کارارو انجام میده
همیشه برام سوال بود عشق و حال منظورش چیه ؟
تا اینکه امروز خدا به سوالی که پرسیده بودم از پیام یکی از دوستان جواب داد و گفت
(ابراهیم گفته:
07 دی 1403 در 17:04
الان که دارم فکر میکنم احساس میکنم فقط کار ما شکرگزاریه، کار ما کنترل ذهنه،کار ما بزرگ فکر کردنه،کار ما درک احساس ارزشمندیمونه،کار ما درک فراوانیه،کار ما صلاته، کار ما کارهای متافیزیکیه.کارهای سخت رو خدا خودش انجام میده.سمت خودمون رو انجام میدیم و منتظریم به خواسته برسیم بدون ذره ای شک.)
وقتی پیامشون رو شب ساعت 10 دیدم و خوندم و به آخرین جملاتشون رسیدم تازه درک کردم جریان چیه
ببین چقدر خوب خدا میچینه
من جریان جوش صورتم رو با نگاهی تکاملی نوشته بودم و آقای ابراهیم پاسخی برای من نوشتن
و من از پاسخشون به جواب سوالم رسیدم
چقدر خدا دقیقه
چقدر حساب شده
از یه جوش منو به جواب سوالم رسوند
اولش نمیخواستم بنویسم جریان جوش و درکی که داشتم رو اما نوشتمش
الان درک میکنم یه اراده ای قوی تر از اراده ام هست که منو مصمم میکنه به نوشتن
به اینکه بنویسم و انقدر خوب میدونه که قشنگ میچینه
تا ظرف منو رشد بده
خدایا شکرت
خدا چقدر راحت داره جواب سوالامو به ساده ترین راه میده
و جواب سوالم این بود
تکرار باور خودش عشق و حاله
طیبه ، تو فقط باید در طول روز چند تا کار انجام بدی
1 . توجهت به نکات مثبت باشه
2. تمرین ستاره قطبیت رو که مینویسی و تجسم میکنی و احساست رو هم بی نهایت عالی میکنی
عین همین کار رو
باید برای تکرار باورهات در طول روز انجام بدی
طیبه ببین چقدر راحته
به یادت بیار، امروز دوباره زیر دوش حموم ،تجسم کردی و به وضوح خواسته هات رو دیدی ،چقدر لذت بخش بود برات که از شدت خوشحالی فقط میخندیدی
به یادت بیار هر روز صبحت رو که از شدت خوشحالی تجسم میکنی و آخر شب که تیک میزنی و میبینی تک تکشون رو و تیک میزنی اونایی رو که رخ دادن و اونایی که در دست اقدام توسط خدا هستن
چقدر حالت خوبه
پس تو داری عشق و حال میکنی و خدا داره کاراتو انجام میده
به همین راحتی و سادگی
تو داری یاد میگیری این روزا ،که چجوری عشق و حال کنی
تازه داری راه میفتی که باوراتو قوی کنی
بهت وعده دادم که خبرای خوب تو راهه طیبه ، یادته که ؟؟
مگه میشه یادم نباشه ربّ ماچ ماچی من
عشقی عشق
مطمئن باش که اگر این عشق و حال رو به درستی ،عشق و حال کنی ، به سادگی و خود به خود رخ میده
باقی کارهارو بسپر به خدا
خب الان از این روز بهشتی بنویسم
روزی که باز هم کلی برای من عشق و حال بود و یادگیری
وقتی تمرینم رو نوشتم و بیدار شدم ، کارهامو انجام دادم و اومدم اتاقم خوابم رو نوشتم و دوباره رفتم سایت
وقتی مادرم رفت جمعه بازار ، من دیگه نرفتم
چون من هفته پیش تصمیم گرفتم روی باورهام کار کنم و تمرکزی تمرینات دوره 12 قدم و این هفته که عشق و مودت رو خریدم ،انجام بدم
وقتی مادرم رفت من نشستم و 15 صفحه باور قدرتمند درباره عشق رو که نوشته بودم از جلسه اول دوره عشق و مودت ،با صدای خودم ضبط کردم و عشق و حال کردم
و تا ساعت 3 داشتم ضبط میکردم
وقتی داداشم از سر کار برگشت روی تمرین رنگ روغنم کار کردم و به فایل ها گوش دادم
وقتی اذان گفته شد و نمازم رو خوندم
سرنماز گفتم خدایا من دو تا مقاومت دارم
چجوری آسون بشه برام ؟ تو آسونش کن
من میخوام یکی اینکه قرآن رو بخونم و فکر کنم و درک کنم و یاد بگیرم و عمل کنم
یکی هم اینکه آسونم کن برای تکرار باورهای قوی که ضبط کردم
اینو گفتم و اومدم نشستم
یهویی دیدم دارم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم ، که کپی کردم چند روز پیش ،میخونم
15 صفحه خوندم
با هر بند یک بار نه چند بار میگفتم خدایا شکرت
و درک هایی که داشتم گوشه پاراگراف ها یا همون بند ها نوشتم
درک های زیادی داشتم
که در صفحه دیدگاه خود کتاب مینویسم
وقتی به صفحه 16 رسیدم ، به بک باره کتاب رو رها کردم و اومدم سایت و فایل ولید اجابت دعا رو ببینم
و باز هم از این صفحه قسمت
شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
عکس استاد و پسرشون توجهمو جلب کرد و رو عکسشون زدم دیدم
پیغامِ هدایتگرایانه ی تضادها
این روزا دیگه ریز ترین نشونه هارو به سرعت دریافت میکنم
آخه هر روز تو تمرین ستاره قطبیم مینویسم که درک و دریافت ریز ترین هدایت ها رو بهم بگی خدای من
وقتی دیدم گفتم آره دقیقا همینه میدونم پیغام منظورش کدوم خواسته ام هست که از تضاد بود
وقتی باز کردم تا گوش بدم
استاد بین حرفاش اشاره کرد به 7 مهر
اشاره کرد به خواسته های ما هرگز از بین نمیرن
اگر ما به خواسته هامون نمیرسیم به این دلیله که باورهای درستی نداریم
و یه نشونه قوی بین حرفاشون گفتن
اگر یه خواسته ای هست توی وجود شما که از تضاد به وجود اومده اون خواسته 100 در 100 به حقیقت میپیونده
و اگر باورهامونو در مورد هر موضوعی درست کنیم
به راحتی رخ میده
به راحتی
و بعد تمام موتورایی که داشتن رو نشون دادن
و منم که عشق موتور هستم کلی کیف کردم از دیدن موتورا و دوچرخه ها و کلی کیف کردم
خدا به شدت تو این یک هفته داره به من تاکید میکنه که باوراتو قوی کن
و حتی این فایل کلید اجابت دعا رو که بهم هدیه داد از دیروز فقط داره به طرق مختلف میگه
طیبه فقط و فقط باید روی باورات کار کنی و سریع عمل کنی
چون خبرای خوب تو راهه
شادمان میشی و راضی میشی
وقتی داشتم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو میخوندم یه سوالی برام پیش اومد در مورد سوره یوسف
و نوشتم و خدا به سرعت جوابمو داد و جواب دوباره باور بود
همه چی باوره
حتی وقتی من دیدم پاسخی از دوستان برای من اومده
بازم دوستان تکرار و تاکید داشتن بر روی باور
همه اینا داشت تاکید میشد
میدونم که خیلی خیلی خبر خوب تو راهه
استاد گفت 7 مهر
من دقیقا پارسال از 7 مهر ماه شروع کردم به تکرار و گوش دادن فایل های رایگان
دوستی در سایت برام نوشته بود سال 1404 فروردین ماه
و من مشتاقانه و با عشق و البته سعی میکنم رها باشم و فقط و فقط به عشق و حال ادامه بدن و باورهامو با عشق تکرار کنم
و باقی کارهارو به خدا بسپارم
کافیه من به سمت خودم که وظایفی دارم و همه اش عشق و حاله به سرعت انجام بدم و کیف کنم
خوشحالم از اینکه این فایل بی نهایت ناب و عالی رو به من هدیه داد
حتی تو کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم هم تاکید کرد که باور
باور
باور
طیبه تاکید میکنم باور هاتو قوی کن
دیگه مستقیم با سرعت میرسی به سادگی و راحتی
خدایا شکرت
.
سلام استاد عزیز و مریم جان عزیز
چقدر باید قیمت گذاشت روی همین فایل.استاد باور کن اگر این فایل من بود عمرا اگر رایگان میزاشمتش روی سایتم.خود این موضوع نشانه علاقه شما به این مسیر و البته نشون دهنده اینه که انسان وقت ثروتمند بشه راحت تر میبخشه حالا میخاد پول باشه یا آگاهی.
چقدر جالبه که حتی پیامبران هم درخواست هایی رو داشتن که خودشونم باور نداشتن که خداوند بهشون خواهد داد و این موضوع چقدر به من کمک میکنه بیشتر بارو کنم که من با پیامبران تفاوتی ندارم.
استاد چند روزی بود که ذهنم خیلی درگیر بود بابت یه مسئله ای و خیلی سعی میکردم کنترلش کنم.و چقدر جالب این فایل برای من بود چون دقیقا شما درباره مسئله من صحبت کردید{انـــتــــقالی از یک اداره دولتی …}
قبلا تو کامنت های دیگه، گفتم که پروسه انتقالی من در قسمت شهر مقصد با بشکن زدن انجام شد با اینکه من نه آشنایی داشتم نه بقولی پارتی.اما تو شهر خودم ، رئیس اصلی مرکزمون امضا نمیزنه.امروز که این فایل دیدم خیلی خوب متوجه شدم که تو اون قسمت اولی که با بشکن تایید شد من فقط توکلم به خدا بود ولی این قسمت دوم که تو شهر خودمه من روی خودم و مردم حساب کرده بودم برای همینم اصلا امضا نشد.
البته که ترمزهایی که هم بود که به لطف خدا پیدا شدن ودارم روش کار میکنم و چقدر با استفاده از این فایل منطق هایی خوبی رو یادداشت کردم برای خودم که شدنیه.
موضوع بعدی درباره این فایل اون قسمت اجابت دعاها بود که گفتید خداوند همیشه داره درخواست های مارو اجابت میکنه اما تو دریافتش نمیکنی.
درواقع پاسخ درخواست های تو روی یه فرکانس داره داده میشه همیشه،اما تو روی یه فرکانس دیگه ای هستی.و اگر تو دریافتش نمیکنی مشکل از سمت خودته .
مث اینکه من بگم میخام برم تهران ولی اشتباهی برم تو جاده بوشهر معلومه هرچی من برم نمیرسم حال هی سرعتمم زیاد کنم اصلا تاثییری نداره.
مورد بعدی که به ذهنم رسید برای منطقی کردن خواسته هام، خودم بودم.
به خودم گفتم بابا این دستاها پاها معده روده قلب اکسیژن و این همه نعمت رو تو چه زوری زدی براش؟؟؟؟؟اصلا برای همین جسمت، چه زوری زدی؟؟؟؟اصلا برای روحت چه زوری زدی؟؟؟؟؟همه چی تو از خداست و تمام این هارو از هیچ به توداده.
چرا فکر نمیکنی که این خدایی که از هیچ این ها رو بهت داده بازم میتونه تمام شرایط زندگیت رو تغییر بده و بارها این موضوع رو تو زندگیه خودت بهت نشون داده اما چون مغز براش عادی میشه یادت رفته.
به خودم گفتم تمام این درهایی که تا الان باز شدن رو خودش باز کرد.حالا دوباره خوردم به در بسته خب اینم خودش باز میکنه من چرا نگرانم من چرا تمرکزم رفته روی آشنا و پارتی من چرا دارم شرک میورزم و از قدرت کسی که کل این کیهان رو خلق کرده غافل شدم و میدمش به رئیسم؟؟؟
من چرا سفارش میدم بعد آدرس اشتباه میدم؟؟؟؟
استاد واقعا دمت گرم بابت این فایل های جدید.هربار که نگاه میکنم لذت میبرم میگم چقدر استاد خوب قوانین رو درک کرده و چقدر مهمه این منطقی کردن برای ذهن که حتی خود خدا برای پیامبرانشم میاد منطقی میکنه و استاد عباسمنش تنها کسی که نگفت بشین این جملات رو تکرار کن بجاش گفت بشین منطق هاشو هزار بار تکرار کن و هرچقدر بیشتر میگذره بیشتر درکش میکنم و سعی میکنم عمل کنم.
ممنون و سپاسگزارام.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من از داستان زکریا در قرآن فهمیدم که وقتی کسی خواسته ای داشته باشد خداوند برای این که امکان پذیری آن خواسته را به او نشان دهد یک نفر که توانسته به آن خواسته ها برسد را بمن نشان میدهد آیه 37سوره آل عمران وقتی مریم را میبیند که نعمت و رزقی برای مریم رسیده بجای این که قضاوت بکند و بشیند مغزش را درگیر کند می آید سوال می پرسد از مریم که اینا از کجا اومده….
یاد آیه 32سوره نسا افتادم که میگفت تمنا نکنید اونچه رو که دیگران دارن برای مردان نصیبی است بخاطر آنچه که کسب کرده اند و برای زنان هم همین طور بعد میگه بجای این که حالتون بد بشه از فضل خدا درخواست بکنید تا خدا بهتون بده …
هم زکریا و هم من و شما نعمت های رو توی زندگی دیگران میبینیم اما تفاوت احساسی فرق میکنه یه نفر میبینه و فضل خدا رو بیاد میاره و قدرت خدا رو یه نفر هم چون نمیتونه درک کنه قوانین و مشیت خدا رو میاد انگ میچسبونه به دیگران…
و این ندیدن فضل خدا باعث میشه بجای تحسین از تخریب استفاده کنه و بجای اینکه انگیزه بگیره و باور کنه که برای منم میتونه پیش بیاد میاد برای این که افسرده نشه انگ میچسبونه ب اون افراد….
بعدم فهمیدم وقتی خواسته ای خیلی شدید باشه خدا این الگو ها رو میفرسته تا برای فرد باور پذیر کنه…
بعدم فهمیدم بمحض درخواست کردن خواسته ها توسط خداوند اجابت میشه و فقط ما بیاییم خودمان را پذیرا آن بکنیم با باور کردن مان و برداشتن شک ها و تردید هایمان….
فهمیدم مهم نیست که موسی باشی یا زکریا یا ابراهیم همگی به مقداری باورهایی محدود دارند و هیچ کس کامل و پرفکت از لحاظ ایمانی نیست و جهان مادی در آن هیچ حد کمالی وجود ندارد….
فهمیدم که من باید درخواست خودم را به خدا بگویم و آن را اجابت شده بدانم و بعد از آن بیایم ببینم اما ها و ولی ها و اگر هایم را پیدا کنم و با یادآوری قدرت خداوند و دیدن الگو هوایی از زندگی دیگران و تجربیات خودم بیایم ممکن پذیری آن را باور پذیر کنم برای خودم….
فهمیدم که اگر باور درونی نباشد هر چقدر ب زبان بگویم باور دارم فایده ای ندارد چون نمی توان سر خدا رو کلاه گذاشت چون جهان به فرکانس درونی من پاسخ میدهد .
فهمیدم فرکانس من است که سبب تغییر شرایط میشود نه حرف های من….
فهمیدم که برای باور پذیری باید بصورت تکاملی پیش رفت و نمی شود انتظار داشت که به یک باره و یک شبه ایمانمان بالا برود….
فهمیدم به میزانی که طول بکشد باور پذیر شدن و ممکن پذیری یک خواسته صورت بگیرد بهمان میزان دریافت آن خواسته طول میکشد.
فهمیدم راه افزایش ایمان تکرار کردن الطاف خدا هست .
فهمیدم که اگر خواسته ای ممکن پذیری آن برای ما باور پذیر باشد تجسم کردن به خواسته به ما احساس خوبی میدهد .حرف زدن در موردش به ما احساس خوبی میدهد.
فهمیدم که من باید ذهنم را همواره با افکاری که ممکن پذیری خواسته مرا باور پذیر میکند بمباران کنم و اجازه ندهم ذهنم جفتک پراکنی کند
فهمیدم من باید همیشه سعی کنم فرکانس های مناسب را ارسال کنم تا اتفاقات رخ دهد.
من از داستان زکریا با توجه به آگاهی جلسه 9-10 دوره راهنمای عملی دستیابی به رویا این را فهمیدم که نگاهی که ما نسبت به خداوند داریم سبب اتفاق افتادن اتفاقات میشود.
فهمیدم ذکر دائمی و بیاد آوردن نعمت ها برای همواره سبب میشود این توجه دائمی ما فرکانسهایی را به جهان ارسال کند و بنا قدمت ایدیهم ها و بما کانو یصنعون هوایی را به جهان ارسال کند که سبب شود آن جنس اتفاقات را تجربه کنم.
فهمیدم به هرچه بیشتر توجه کنیم و تمرکز کنیم بسمت آن هدایت میشویم و آن را تجربه میکنیم….
خداوند به همگی ما برکت بدهد.
سلام به رفقای عزیزم
آقا، منم یه موقعی، جوری شد که یه چیزی رو خیلی میخواستم…رب و ربم یکی شده بود از بس بهش فکر کرده بودم و اینکه: چه جوری میشه…مگه میشه؟ نه، نمیشه!
خب… یه چهارسالی گیر بودم که میشه و نمیشد!
رفیقم حالم رو دید و گفت: ببین، قبل از اینکه دهنت صاف بشه، بیا برو پیش بابای من، درستش میکنه!
بابای رفیقم، آدم مومن مقدس درست حسابی هست. گفت: میخوای من کاری بکنم که بشه؟
عه….بابا، یه دختره رو میخواستم! اینجور که نمیشه تلگرافی چیز بنویسم! بابای رفیقم گفت: میخوای کاری کنم که دختره خودش بیاد، زنت بشه؟
گفتم: نه! مگه زوریه؟؟
گفت: خب، اگه میخوای خودت کاری بکنی، باید دوماه تمام، پاشی بری سید علاالدین حسین، شبای یکشنبه ، دورکعت نماز بخونی و بیای… بعدش، خودش میشه! قدیما که آدما دلشون صاف تر بود، همه چی رو میخواستن و میشد.
تو دلم گفتم: گرفتی مارو، حاجی؟ باشه، میرم نماز میخونم.
این کارکرد ذهن مازوخیسته دیگه… میگرده دنبال خود آزاری. منم خیلی خوشم اومد: ای ول، منکه. مال این حرفا نیستم، بذار با این ماراتن خود آزاری، اقل کم آدم بشم! بهتر بشم!
خدایی، ته دلم دیگه همه چی تموم شده بود. مطمئن شده بودم که راه ما جداست، ولی پاشدم رفتم سیدعلاالدین حسین. اون، داداش شاهچراغ هست.، یه امامزاده، توی شهر ما.
به جای دورکعت، هر دفعه صد رکعت نماز خوندم و به جای دوماه، ده ماه تمام رفتم…. چهل ضربدر 100 رکعت! ددم وای!
به قول قرآن:هولا یشفعون عندالله!
همه اونجا مثه من بودن. مثه اینکه روشون نمیشد مستقیم از خود خدا بخوان، رفته بودن در جوار سیدعلاالدین حسین، به اون بنده خدا، نماز زورکی میدادن تا ایشون شفاعتشون رو بکنه.
دیگه برام عادت شده بود یکشنبه ها برم امامزاده.
یه روز حین نماز، شنیدم یکی داره از خارش زیاد پاش گلایه میکنه و اون دیگری جواب میده: ببین، اولش همینجوره. بعد عادت میکنی!
استغفرالله! این حرفای منشوری تو صحن امامزاده؟؟
بعد نماز صد رکعتیم، بازانوم که داشت از جا در میومد، پاشدم رفتم پشت اون دیواری که از پشتش صدا میومد، ببینم کیه از این حرفا میزنه؟؟
وای!
وای!
دوتا معلول رو ویلچر نشسته بودن! ظاهرا پای یکیشون رو تازه قطع کرده بودن…. وای!
اینجا چیکار میکنی علی؟ این بندگان دلشکسته خدا… اینها صدمه خورده اند… بی پناهند! تو اینجا چیکار میکنی؟ چته؟ چت شده؟ چیت تو زندگی کم هست؟
از فرط خجالت، حتی نمیتونستم گریه کنم.
گفتم: خدایا، من دیگه اون بنده خدا رو نمیخوام. انشالله خوشبخت بشه.
منم خوشبخت بشم. به من بهترینها رو بده…. ببین، زانوم از جا در اومد، لوطی! من که جیک و جیک میکنم برات!:)))
فردای اون روز، اون دختر خانوم عقد کرد! بعدها فهمیدم!
خدا رو سپاس که دیگه صدامو از همه جا میشنوه! امروز پشت فرمون، کلی قربون صدقه ش رفتم.
به خاطر دختری که بعدها صدپله بیشتر عاشقش شدم و حالا ننه دوتا بچه م شده… همون زندگی قشنگی که خدای ارحم الراحمین بهم داد، تشکر کردم و تشکر کردم.
سپاسگزارم.
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام خدمت تمام دوستان و استاد عزیز
خیلی هم خوشحالم که این فرصت رو خداوند بهم ارزانی داده تا بتوانم از آگاهی های این سایت بهره ببرم.
شکر الله بابت این مقدار پول بی نظیری که خداوند بهم لطف کرده ازش استفاده کنم و لذت ببرم. و در همین حین هم من یاد این آگاهی ها افتادم که من رو به اینجا رسانده بود و گفتم بیام در قسمت سایت هدایت بشم به مسیر بهتر – به قول استاد اسان بشم برای اسانی ها.
شکر الله بابت این فایل بی نظیر و ایاتی که استاد باز می کنند…
واقعا زندگی میتونه خیلی جذاب و لذت بخش باشه.
و خداوند واقعا در هر شرایطی ما رو هدایت میکنه و ما را تشویق میکنه از منطقه امن خارج بشیم و آزادانه و پرشور زندگی کنیم.
شکر الله بابت این رانندگی لذت بخش و اینکه پول دارم بیام شیراز و لذت ببرم.
سلام خدمت استاد و هم فرکانسی های عزیزی که کامنت رو میخونند
فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (38)
استاد در دوره 12 قدم در مورد این ایه صحبت میکنه
که هدایتی ا جانب خدا میاد هرکسی تبعیت کنه یعنی بهش توجه کنه ی جورایی خدا جوری براش دست میکنه ک نه نسبت به اتفاقات و اشتباهات گذشته دچار غم بشه و نه از آینده ترسی داشته باشه
شاد شاد باشه با رضایت کامل جوری خداروشکر کنه ک بابت تمام اتفاقات گذشته خوشحال باشه و خیر بدونه
شرطش باور کردن ی همچین آینده ای و باور وعده خدا و قدرت خدا
به محض باور همین جیزی در لحظه حال حالش عالی میشه و فارغ میشه از غم گذشته و ترس از آینده
غم از گذشته و ترس از آینده توهماتی هس از طرف ابلیس ک فقط کسانی دچارش میشن ک به حرف های ابلیس گوش بدن
باور ب این ک خداوند میتونه اتفاقاتی رو رقم بزنه ک به هیچ وجه ا گذشته و زمانی ک گذشت ناراحت نباشی و از آینده و ترس از اتفاقات در امان باشی
اره میتونه همچین اتفاقی بیفته
خداوند قادره ک تمام خطاهای گذشته رو ب حسنه تبدیل کنه
تنها کسی ک میتونه ن تنها پاک کنه بلکه تبدیل ب حسنه کنه
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم ۖ مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ (214)
طبق این ایه همه انسان ها دچار آزمایش میشن تا مشخص بشه چ گسی لایق بهشته
کسی الکی ب بهشت نمیره
این سنت خداست ک همه با سختی ها و تنگی ها و زیر و رو شدن همه جیز امتحان میشن
این دنیا آزمایشی هس برای جایگاه اون دنیا
اگر بتونم از این دیدگاه نگاه کنم اصن این دنیا و اتفاقات توهمه و نه وقتی جیزی از دست بدم و نه وقتی جیزی ب دست بیارم تغییری در حالتم رخ نمیده و همیشه مثل استاد شکرگزاری میکنم
وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (155)
استاد این ایه رو هم در 12 قدم توضیح میدن ک وقتی مورد آزمایش قرار گرفته شدیم باید صبر کنیم و اینجا عیار هر فرد مشخص میشه
و خدا میگه مژده بده ب صابرین
اونایی ک حالشون خوبه و ناشکری نمی کنن در سختی ها
برای بدست آوردن بهشت باید آدم بهاش رو بده با ترس و از دست دادن اموال
خوش ب خال اون کسانی ک در زمانی ک سختی میکشن باز هم گله و شکایت نمی کنن و شکر میکنن ک البته اون شکر هم لطف خداست
در واقع همه چیز دست خداست هر کسی اجازه شکر نداره
خدایا شکرت ک هر لحظه بیشتر و بیشتر دارم میفهمم هیچ کاره بودنم و بلد نبودنم و نا توان بودنم و هیچ بودنم رو
حالا چرا شکر؟چون باعث میشه بفهمم ک اعتبار تمام موفقیت ها ب خدا میرسه و اونه ک همه کاره هس و من صفرم و الکی مغرور نشم و ب خودم ستم نکنم ک خداوند ستمکاران رو هدایت نمی کنه و از نعمت ها خبری نیس و گاری زهوار در رفته رو باید بکشی
اما اگر بندگی کنم و همیشه یادم باشه ک هیچ کارم اون برام خدایی میکنه و همه کارهارو انجام میده بدون غمی از گذشته و ترسی از آینده
خدا هم از ما فقط بندگی خواسته این ک فک نکنم اگر موفقیتی ب دست میاد من خاصم و یا استعداد خاصی دارم اینو بدونم ک واقعا من هیچی نیستم
و این ک ب این باور داشته باشم ب نفع خودمه ک دجار کبر نمیشم
این ها بندگان خاص هستن و ابلیس ناتوان از انحرافشون
این بندگی خاص و در امان موندن از شیطان میتونه خیلی آسان باشه
وقتی موفقیت ها شروع شد باید بدونم ک همش خداست و داره بهم لطف میکنه و من هیچ فرقی با بقیه ندارم و با این موفقیت ها از کسی بالاتر نمیرم
باید جنبهدداشته باشم و اینو بدونم ک من خیلی با ارزشم و باید از همه جیز بهترین هارو داشته باشم و با غرور فریب ابلیس رو نخورم و ب خودم ظلم نکنم مثل گذشته
خداوند همواره برای من ثابت کردا ک برام بهترین ها و زیباترین هارو میخواسته و میخاد
باید بندگی کنم تا از ریل خارج نشم
فقط باید بندگی کنم تا لحظه آخر بتونم رشد کنم و نعمت هام هر روز بیشتر و بیشتر بشه و یادم باشه جای غرور وجود نداره چون همش فقط لطف خداست
سلام به همه عزیزان سایت،،
این فایل به نظر من اتمام حجت است،
از طرف خداوند همه بندگان،
که میگه بندگان من بیاید منو
باور کنید وکارهاتون به من بسپارید،، ،
اما دریغ از ذهن شیطانی ما ،،،،
اتفاقی که پارسال برایم افتاد همیشه
نقطه قوتی است برای اطمینان به رب
خودم ،،،،،
وقتی از شهر خودم مهاجرت کردم به
یک شهر دیه برای ثبت نام پسرم
که دوم دبیرستان بود ،
یه دبیرستان نمونه دولتی که نزدیک محله ما بود
همون جایی که خونه اجاره کردم
وقتی برای ثبت نام رفتم دبیرستان گفتن که شرایط
لازم را برای دبیرستان نمونه دولتی نداره
باید سال اول دبیرستان امتحان ورودی میداد
تا وارد دبیرستان نمونه دولتی شود ،،
خوب در مسیر برگشت گفتم خدایا این دسته
تو نبود و باید طوی این دبیرستان ثبت نامش کنی
به خداوندی خدا هفته بعد رفتم مدرسه
وبه خدا گفتم همه امور به تو بر میگردد
غیر از تو حقیقتی وجود ندارد،،،
وزمانی که رفتم جلو در ورودی به مدیر مدرسه
برخورد کردم وگفتم برا ثبت نام پسرم اومدم
ایشون هم مدارک رو نگاه کرد و گفت
این فرم تکمیل ظرفیت باید پر کنی
ویه امتحان ورودی بده
انشالله قبول شد بعد ثبت نام بشه
فروم رو پر کردیم با پسرم هفته بعد ش امتحان
تکمیل طرفیت برگزار شد
وپسرم طونست قبول بشه با نمره عالی
واون مدرسه همش 4نفر رو برا تکمیل طرفیت
میخواست ،،،،،
والان همیشه در طول روز وقتی نجوا شیطانی
میاد سراغم میگم همون طور ی که پسرم
ثبت نام شد خداوند کارهای مرا انجام میده
البته کارهای دیگری هم انجام دادم
با این الگو و سریع ذهنم عقب نشینی میکنه
وقلبم باز میشه به هدایتهای رب مهربانم،،،،،
و همیشه به قول استاد کارهای گزشته که خداوند انجام داده رو نباید
فراموش کنیم که خداوند انجام داده برا مون
تا همیشه به انرزی خداوند وصل بشیم
و گام های بعدی رو محکم برداریم،
انشالا در پناه الله باشید،،،،،،،