کلید اجابت دعاها - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

936 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مینا میری گفته:
    مدت عضویت: 1111 روز

    با سلام و تشکر از استاد عباسمنش عزیز که پیوسته درحال بهبود خودشان شرایطشان و رابطه شان با خداوند هستند و دراین مسیر ماهم یادگرفته ایم که کمترین درخواست را که بهتر شدن از روز قبل هست را داشته باشیم…من بارها این قسمت راگوش دادم ولی تقریبا حتی نمیفهمیدم داستان چیست که بخواهم تمرینی بیابم ازآن یا بدانم که منظور از امکان پذیرساختن خواسته توسط خداوند چیست…ولی امروز فهمیدم که زکریا از هیچ توسط خداوند خلق شد و خدایاشکرت که این چنین توانمندی و من توانایی درک این اندازه را اکنون دارم و امروز فهمیدم که من دقیقا در روز قبل از شروع عادت ماهیانه مادرم نطفه ام شکل گرفته است و از نظر علمی این کمترین احتمال برای وجود داشتن من بوده است و خدایاشکرت که خلق شدم و مادرم هر روز وقتی در شکمش بوده ام برایم 50 آیه قرآن می خوانده است و خدایاشکرت و مادرم با وضو به من شیر می داده است همیشه و خدایاشکرت و تنها فرزندی که درخانواده ما قبل از خواب تمام بدنش را ماساژ می‌داده اند که به خواب راحتی برود من بوده ام و خدایاشکرت و همیشه برای هرچیزی که لازم داشتم شرایط فراهم بود و خدایاشکرت و من سالها شکر نمیکردم چون حتی نمی‌دانستم داستان اتفاق افتادن تمام این خواسته ها چیست و اولین بار برای دل دردم از خدا خواستم که درمانم کند در هشت سالگی و نورخدا مرا آرام کرد و به خواب رفتم چون مادرم اجازه نمی‌داد دارو مصرف کنم یا به دکتر برویم(نه اینکه باور درستی یا نادرستی باشد صرفا شرایطی که درآن رشد کردم را می گویم) و من تا زمانی که رابطه ی هماهنگی با روحم داشتم همه ی خواسته هایم بسیار راحت اتفاق می افتادند و بعد از 14 سالگی روند سخت ترشدن همه چیز برایم کاملا مشهود است و بعد از 26 سالگی ام یاد گرفتم که راحت بخواهم از خدا و به ندرت اتفاق بیافتد…ولی اکنون که دارم این داستان را از نگاه روحم می نگرم میبینم آن اتفاق ها که در بدو ورودم به جهان برایم خلق شده اند

    ( ازهمه مهم تراینکه من همیشه تا هجده سالگی ام سالم سالم بودم جز دو بار که سردردشدم آن هم بخاطر چشم هایم و باد به شدت تند بود که یک استامینوفن خوردم…)

    خیلی خیلی خیلی بزرگتر از درخواست هایی بودند که اکنون دارم…ولی اجابت نمی شوند چون که من درفرکانس اجابت نیستم،چرا؟چون که خودم با احساس گناه خفه کرده بودم…از همه مهم تر قلبم دیگر گشاده نبود و نور حق را در زندگیم نمی دیدم و زمانی که بخاطر شخصی ناراحت میشدم چنان سرما میخوردم که بارآخر تصور کردم نمیتوانم دیگر نفس بکشم که تمام این تجربه ها بخاطر انتظارداشتن از دیگران و حساب نکردن روی قدرت خدا برایم اتفاق افتاد…همیشه برایم سوال بود که چرا در کودکی بهترین لباس ها بهترین غذاها و بهترین اسباب بازی ها و بهترین سفرها و حتی سفرهای تنهایی من با مدرسه از تجربه های بزرگسالی ام جذاب تر بوده اند درحالی که خداوند پیوسته می تواند نعمت بدهد و این درحالی است که آن نعمت ها اکنون بسیار راحت تر می توانند بخشیده شوند به من پس چه چیز جز این شعر حافظ گویای این داستان است

    که تو خود حجاب خودی /حافظ ازمیان برخیز

    من واقعا حرف های بیشتری داشتم راجع به اینکه زکریا این طور زکریا آن طور اما وقتی به خدا گفتم تو بنویس تا ردپایم برایم آیتی محکم شود از جاهایی اجابت ها سر بیرون آوردند که حتی قوی ترین انسان ها نمی توانند دیگری را مجبور کنند که این کارهاراانجام دهد اما خداوند برای من انجام داد چون من راه راگم کرده بودم و چقدر دلنشین است که راه گم کنی و بیابی خدایت را بعد از سالهایی که نمی دانستی که پیوسته درآغوشش بوده ای و تمام روز هایی که فریاد زدی چرا از من اعراض می کنی اوتو را محکم تر درآغوشش فشرده است و می گوید خدای تو از تو ناراحت نیست و تورا ترک نگفته باز فریاد میزنی که خدایا از من اعراض نکن من فقط تورادارم این بار وعده بهترشدن را به تو می دهد اما دریغ و صد دریغ از گوش های کر جان من که صدای زیبای معشوق را نشنیدند

    اجابت های پیوسته اش را نادیده گرفتند چشم های کور جان من و بارها فریاد زدم میخواهم مرا مستجاب الدعوه خودم کنی میخواهم دعاهایم درحق خودم اجابت شوند ولی اینقدر کدهای مخرب از مشرکان برجانم نشست که دیگر نور تورا نمی دیدم تمام وجود سراسر سیاهی شد و وسیله ای شدم برای اجابت های دیگران و خودم می‌ساختم درحسرت کاری که برای دیگران انجام میدادی با دست های من با زبان من با وجود من

    من واقعا خیلی خسته بودم از همه چیز از همه کس از همه ی خداهایی که برایم ساخته بودند و همه را شکستم همه را رها کردم و گفتم خدای من این زمینی است که روی آن راه می روم خدای من آسمانی است که به آن می نگرم و خدای من توانی است که در پاهایم وجود دارد خدای من دست نوازشی است که بر موهایم می کشم خدای من بوسه ای است که بر دستانم میزنم و آن قدر گشتم دنبال خدا در روح و جسم تمام نعمت ها که با استاد عباسمنش آشناشدم دقیقا از همان روز هایی که ذکر های بی محتوا بر زبانم جاری بود و نمازهایی که برای غیرخدا می‌خواندم که واسطه ام باشند برای اجابت و همه چیز از همان لحظه ای شروع شد که گفتم میخواهم خدا فقط مرا دوست داشته باشد میخواهم من درجهانش باشم آنقدر مرا خسته کردند بت های بی انتهای این جهان شرک آلود که حتی دیگر با خدا حرف هم نمیزدم که بفهمم دردم چیست حالم چطور است و مهم ترین سوالی که برایم پیش آمد این است که می خواهم بیشتر راجع به رابطه امکان پذیر بودن خواسته ها و نگرشی که به خداوند داریم برای روان شدن چرخ زندگی و انجام شدن کارها به وسیله ی خداوند به راحتی بفهمم…

    می دانم درهمین فایل این مفاهیم بازشده است اما من شفاف تر می خواهم ممنون میشوم اگر در این باره توضیحات بیشتری بدهید استادعزیز که صدای خدای عزیزمنی…

    خدایاشکرت برای لحظه لحظه هایی که مارا می نگری و در فرکانس اجابت قرارمان می دهی…

    خدایا دستم رامحکم بگیر من عجیب راه گم کردن بلدم …

    مرسی که هستین و شکر برای تک تک نفس هاتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    کامنت چهل و دوم

    29 دی 1403

    تعهد اول:

    امروز وقت فیلم برداری بود. موقع فیلم برداری کسی نباید خونه باشه که من بتونم با خیال راحت صحبت کنم. اصلا نمیخوام کسی صدامو بشنوه یا بفهمه من دارم چه محتوایی تولید میکنم. میدونن من دارم کار میکنم اما هیچوقت زمانی که کسی خونه بوده کار نکردم.

    امروز رفتم دوش گرفتم و همسر و فرزندم رفتن پیش مادر گل همسرم. وقتی اومدم بیرون به ذهنم رسید فیلم برداری کنم. سریع آماده شدم و دوربین رو گذاشتم و میکروفون رو روشن کردم و مطالب رو تمرین کردم. اما یهو عزیزان دلم برگشتن خونه و من در نهایت نتونستم کارم رو پیش ببرم.

    امروز به خاطر موضوعی با خدا مناجات کردم. ازش برای حل شدن مسئله ای درخواست اجابت کردم. اصلا یکی از دلایلی که امروز نشد محتوا تولید کنم هم همین مسئله بود. میخوام تا ده روز آینده هر روز ازش اجابت این مسئله رو بخوام و بعد ده روز ببینم چه نتیجه ای میگیرم. پس این هم یک تعهد جدید به مدت ده روز:

    اینجانب یاسمن ایزانلو تعهد میدهم تا ده روز آینده با خداوندم روزی حداقل یک ساعت صحبت کنم و اجابت این مسئله را درخواست کنم.

    تعهد دوم:

    کامنت گذاشتم و نوشتم امروز چه کردم.

    تعهد سوم:

    خداوندا به خاطر سر تا پای همسرم ازت سپاسگزارم. سپاسگزارم به خاطر اینکه مرد زندگی من انقدر خوب و سلامته. سپاسگزارم که بدن عضلانیش رو از کودکی با ورزش ساخته و الان عضلات بسیار قوی و زیبایی داره. خدایا شکرت به خاطر سلامتی همسرم. سپاسگزارم به خاطر وجود نازنینش در زندگیم و سپاسگزارم که انقدر در کنارش احساس خوبی دارم. خدایا شکرت. سپاسگزارم.

    خداوندا شکرت به خاطر اینکه خودم هم بسیار سالم و سلامتم و همیشه سالم و سلامت بودم.

    خدایا شکرت که من و همسرم رو سالم و سلامت آفریدی. سپاسگزارم که دخترم هم بسیار قوی و محکمه و سیستم ایمنی فوق العاده قوی ای داده. خدایا شکرت.

    پروردگارا شکرت به خاطر سلامتی هممون که بهترین و بالاترین نعمته. سپاسگزارم.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    اکرم گودرزی گفته:
    مدت عضویت: 1126 روز

    سلام به استاد عزیز و گروه سایت خدایاشکرت خدایاسپاسگزارم نمیدونم چی بگم واقعا تمام کلمات و آیه هایی که توی این فایل مطرح شد مصداق زندگی منه مصداق باورهای محدود کننده منه میخوام امروز ی تعهد به خودم بدم دارند و میخوام که کمکم کنه ثابت قدم بمونم آخه من بارهاتوی تنهایی به خودم قول دادم که ی کاری انجام بدم ولی بعداز چندروز دیگه ادامه نمیدم حالا تصمیم گرفتم جلوی استاد و اعضای محترم سایت این قول را بدم اینکه تا 21 روز هرروز این فایل رو گوش کنم و نکته برداری کنم ببخشید میدونم بارها توی محصولات و حتی پروژخانه تکانی ذهن این استمرار گفته شده قبول دارم ایراد ازمنه حالا ذهنم میگه جلو جمع این تعهدات بده استاد واقعا من امتحان کردم هروقت نعمت های زندگیم را به یادمیارم و سپاسگزاری میکنم کل مشکل حل میشه براحتی میدونم چه گنجینه سپاسگزاری اما بازهم باورهای من انگارمیخوان بگن قویترند همین الان که دارم این کامنت را می نویسم داره میگه اگه نتوانستی آبروست می ره میگه فعلا جلو جمع نگو قول نده خلاصه این دفعه میخوام انتهایی عمل کنم به قول استاد50 سال به روش خودم زندگی کردم این شده نتیجه حالا 21 روز ی طور دیگه انجام میدم شاید کامنت من مربوط به موضوع فایل نباشه اما این اومد تو ذهنم از استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم اگر هم دوست نداشتید می تونید کامنت منو نخوانید امیدوارم در پناه خداوند شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    کامنت بیست و یکم

    8 دی 1403

    تعهد اول:

    امروز هم کتاب معلم پایه ی هفتم رو مطالعه کردم.

    ایده ای که الان به ذهنم رسید این بود که هر روز چند صفحه از کتاب رو در نظر بگیرم و تا پایان روز، تمام اون صفحات رو بخونم. اینجوری تکلیفم مشخص تره و هدفم واضح تره.

    اصلا دارم درست پیش میرم یا تو در و دیوارم؟

    نمیدونم!

    تا این مسیر رو نرم نمیفهمم درست بوده یا نه.

    لاکپشت وار حرکت کردن بهتر از درجا زدنه.

    اما عقاب بودن خیلی بهتر از لاکپشت بودنه.

    من میخوام عقاب باشم، اما دارم مثل لاکپشت عمل میکنم.

    با این ایده ای که به ذهنم رسید شاید بتونم یکم سرعت حرکتم رو بیشتر کنم.

    توکل به خدا

    فردا باید تا صفحه ی 21 کتاب معلم رو کامل خونده باشم و نوت برداری هم کرده باشم.

    تعهد دوم:

    کامنت گذاشتم و گزارش دادم.

    تعهد سوم:

    امروز خیلی خوب بود و کلی دلیل داشتم برای لذت بردن از زندگیم.

    چندین بار به همسرم گفتم ما خیلی خوشبختیم و اون هم حرفمو تایید کرد.

    کلی خیر و برکت اومد توی یخچالمون و یخچال پر شد.

    فایل ها رو هم بدون عجله و با آرامش خاطر دیدم.

    پروردگارا سپاسگزارم به خاطر تمام این نعمت هایی که داریم.

    سپاسگزارم به خاطر زندگی زیبایی که بهمون دادی.

    سپاسگزارم به خاطر فرزند دلبندم.

    سپاسگزارم به خاطر همسر عزیزم.

    سپاسگزارم به خاطر وجود خودم.

    سپاسگزارم به خاطر خانواده های عزیز و نازنینمون.

    پروردگارا شکرت

    از هممون به بهترین شکل ممکن محافظت کن که تو بهترین محافظی.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1822 روز

    به نام خدای مهربانم .

    خدایا هر آنچه که دارم از آن توست .

    سلام خدمت استاد عزیز توحیدیم و خانم شایسته محترم و همه دوستان هم فرکانسیم .

    خدایا شکرت یک روز دیگه هستم در جهان زیبای تو و در این سایت مقدس بتوانم از قوانین تو بنویسم .

    باور حضرت ذکریا وقتی از خدای خودش درخواست میکنه که بهم فرزندی عطا کن و باور محدود کننده خودش را هم

    میگه که من سنم بالاست و همسرم هم نازاست یعنی با چه منطقی میشه اینو در دنیای امروز در موردش

    صحبت کنی فقط اینجا کنار یاران توحیدی خودمون میشه در مورد غیر ممکن های اکثریت مردم به آن باور دارن

    حرف زد واقعا کجای علم میخاد جواب این نوع اجابت ها را بده به هیچ وجه نمیشه باورش ندارن اصلا به هیچ

    عنوان مردم جامعه اکثریت دارن با عقل دو دوتا چهارتا خودشون همه چی را محاسبه میکنن و به این حرفها اصلا ایمان

    ندارن از نتایجشون میشه راحت فهمید که چه نگرشی به خالق جهان دارن اصلا نمیشنون چنین صحبتها فقط برای

    محرمان هست گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش خدایا شکرت که من هم از اقلیت هستم و جزیی از یاران نوح

    هستم استاد عزیزم شما جایگاه والایی دارید هم در این جهان و هم به امید خدا در جهان دیگر دوستون دارم خیلی زیاد

    من باید برای خودم از طریق قرآن که دستور عمل جهان هست بیشتر ریز بشم و درکم را بالاتر ببرم تمام قوانین در آن

    گنجانده شده مردم دنبال نخود سیاه هستند الله اکبر خدای من این مردم چی میگن از قرآن چگونه استفاده میکنن

    سر مزار برای ثواب و عربی بهتر خدا قبول میکنه و ازاین حرفهای در و دیواری وای خدای من باورم نمیشه منم روزی

    جزی از این دسته ادمها بودم اصلا باورم نمیشه نمیدونم استاد باور میکنید یادم نمیاد چه جوری بودم انگار با اون

    روزها که فاصله زمانی زیادی ندارم ولی فاصله فرکانسیم احساس میکنم صد سال هست چقدر میتونه

    نگرش ادم تغییر کنه به موضوعات باورها همینطور میتونه در زمینه های دیگر هم تغییر کنه اگر مثل باورهای مذهبی

    بتونم روش کار کنم جالبیش اینه که من کار خاصی نکردما فقط حرفهای استاد عزیزم را خیلی گوش دادم شد ملکه ذهنم

    و ارام ارام دیگه رفتارم در مورد مذهب تغییر کرد یکم اوایل مقاومت ریزی بود ولی انگاری از اعماق وجودم که

    خدای من هست میگفت اینا درسته اونا را ولش کن مثل وحی منزل بهشون نگاه کردم من کلا چون شخصیتم

    یه جورایی از ابتدا خوش بین و مثبت نگر بودم و زود باور میکردم موضوعات مختلف خداور شکر به خاطر چنین

    ویژگی شخصیتی که داشتم در این سایت اومدم واگرنه معلوم نبود مثل اکثریت مردم رو کدوم در و دیواری بودم

    خدایا شکرت دوستان من خودم تجربه تغییر شخصیت در موضوع مذهبی را داشتم و اصلا 360 درجه تغییر داشتم

    ولی در مورد ثروت هنوز خوب تغییر نکرده البته کلی نعمت تو زندگیم دارم به لطف الله مهربانم رب خودم ولی به

    اندازه باورهای مذهبی که مقایسه میکنم تغییر بزرگ ندارم یکم تو درو دیوارم با اینکه دوره ثروت را دارم

    باید روش بیشتر تمرکز کنم خواسته داشتن به نظرم خیلی مهمه همیشه انگیزه را زنده نگه داشتن با اهرم

    میتونه اینو سر جا بر پا نگه دارد یکم ادم از نظر مالی اوکی میشه اون رقبت قبل را ندارد ولی ما باید برای

    زندگی رویایی بهشتی که به این جهان اومدیم به خاطرش و گسترش جهان باید ثروتمند باشم غنی باشم

    تا خدارو بهتر درک کنم رابطه نزدیکتری پیدا کنم زمانم بیشتر میشه وقتی به آزادی مالی آزادی مکانی

    آزادی زمانی میرسم به دلیل ثروتمند شدنم به خدای خودم نزدیکتر میشم کاری بهتر زیباتر به قول استاد

    نداریم ثروتمند شدن واقعا معنوی ترین کار دنیاست باشکوه هست من و همه ما لایق ثروت نعمتهای

    خدا بودیم و هستیم که اومدیم به این جهان لایق به این جهان اومدیم احساس لیاقت ما درونی است

    گرفتنی نیست با پول و چیزهای دیگه نمیشه خریدش درونی است ما از درون ارزشمندیم و لایق بهترینها

    آفریده شدیم خدا عاشق ماست و این جهان زیبا را برای ما به وجود اورده با این همه نظم زیبایی و دقت

    فکر کنیم این همه ویژگی این سیاره برای ما همه چیزش مناسب ما طراحی شده همه نعمتها از طبیعت

    گیاهان حیوانات اسمان و زمین همه چی برای ماست تحت سیطره ماست ما اشرف مخلوقاتیم

    خدایا شکرت که منو با ارزش افریدی انسان افریده شده ام و از قدرت خلاقه خودت در من دمیدی

    باید باورهامون را درست کنیم تا بتونیم از این همه امکاناتی که خدا برای ما خلق کرده استفاده کنیم

    باورهای محدود کننده ذهن ما مثل این میمونه که ما دور خودمون حصاری زدیم و دستمون به اون طرف

    حصار خود ساخته نمیرسه اون ور حصار همه چی هست هر چی دلمون میخاد وقتی میتونیم

    از نعمتهای بی انتهای جهان اون طرف حصار خود ساخته استفاده کنیم که باورهامون تغییر کنه

    ارام ارام حصارها کوتاه تر و نازکتر میشن و میتونه از بین بره و ما احاطه میشیم از بی نهایت

    نعمتهایی که برای ما به وجود امده الان دسترسی داریم تا بی نهایت

    فاصله ما از درون حصار به بیرون حصار با تغییر باورها تغییر نگرشون تغییر اعمالمون هست

    فقط باید ورودی هایی به ذهنمون بدیم که حالمون را خوب میکنه چیزی که حالمو بد میکنه بیرون کنم

    برای ذهن منطق بیارم مثل خدا که برای پیامبرش منطق اورد که تو در کودکی یتیم بودی به تو پناه دادیم

    مراقبت کردیم ازت چرا فکر میکنی الان نمیتونیم براش منطقی کرد با یاداوری قبلش که ذهن شیطان

    میخاد فراموش کنی کارمون باید این باشه که مرور کنیم اتفاقات خوب را سپاسگزاری کنیم در مدار

    خداوند قرار بگیریم تا نعمتهای بیشتری دریافت کنیم راهی به جز سپاسگزاری نداریم شیطان ذهن

    فقط وعده فقر و فحشا میده خداوند همیشه وعده فزونی میده .

    خدایا شکرت برای یک روز زیبای دیگه و یک ردپای هدایتی که ایده ای براش نداشتم الهی شکرت

    استاد عزیزم دوست دارم بی نهایت شما فوق العاده هستید همیشه بدرخشید همچون الماس .

    تا کامنت بعد همه شما را به خدای بزرگم میسپرم

    خدا نگهدارتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      طیبه گفته:
      مدت عضویت: 1011 روز

      درود بر شما دوست عزیز

      کامنت زیباتون رو خوندم و کلی لذت برم چقدر عالی نوشتی به من‌تو تقویت کردن باورهای توحیدی کمک‌کرد منم خدارو شکر میکنم تو سایتی هستم که حرفهایی گفته میشه که همه درک میکنیم حرفهایی که وقتی بین آدم‌های جامعه هستیم بیشتر با ارزش بودن آگاهی هایی که داریم میگیریم را می‌فهمیم من خدارو شاکرم که لایق این مسیر زیبا و توحیدی شدم‌خدارو شاکرم که درکنار استاد عزیزم که مثل خورشید شب تاریک مار رو روشن‌کرده هستیم خدارو هزارن بار شکر سپاس دوست توحیدی من کامنت شما احساس خوبی به من داد شاد و سلامت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محدثه جوون گفته:
    مدت عضویت: 2018 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان.سلام به استاد و اعضای دوست داشتنی سایت ،ماچ به همتون.این دسته فایل ها خیلی خیلی بهم آرامش میده و وقتی دارم گوش میدم اصلا انگار اون لحظه همه چی دارم و آرامش و ثروت و نعمت و خوشبختی من رو احاطه کرده و از خدا میخوام بهم عمر بده تا بتونم بهتر روی خودم کار کنم تا غوطه ور بشم توی این وان عسل.مم خیلی از خواسته هام رو اجابت کرده خداوند.یعنی خودم یه وقتایی نمیتونم باور کنم با اینکه تجربش دارم میکنم ولی ذهن خیلی سفت وایمیسته جلوت.اولین معجزه خداوند در زندگی من خوب شدن دیسک کمرم که سالها با من بود از دوران مجردی با من بود چون من خیاط بودم پشت چرخ زیاد می‌نشستم و البته خیلی هم فشار روحی و روانی داشتم که باعث شد از یه جایی توی بدنم بزنه بیرون.طوری که برم استخر کار سنگین نکنم دردش جوری بود که میزد توی پای چپم و اصلا توی سن 25 سالگی مثل پیرزنان باید مراعات میکردم کار خونه زیاد نکنم و بعد که ازدواج هم کردم همینطور همسرم جارو بکشه کارهای سنگین رو انجام بده تا به من فشار نیاد.خلاصه با مباحث جذب آشنا شدم توسط استاد شریفی و واقعا زندگیم متحول شد و یادم نمیره یه شب که همه داشتیم میخوابیدیم من داشتم فایل گوش میدادم و پسرم و همسرم داشتن می‌خوابیدن منم دوره استاد شریفی رو گرفته بودم و مشغول گوش دادن بودم و دیدم چون میخوان بخوابن رفتم داخل آشپزخونه قدم میزدم و ویس گوش میدادم دقیق یادم نمیاد چه ویسی با چه موضوعی بود چون برای تقریبا 6 سال پیش ولی یادمه با خدا حرف زدم و گفتم خدایا دیسک کمرم رو خوب کن خیلی دارم اذیت میشم ازت عاجزانه میخوام و حسابی باهاش خلوت کردم .بعد زمان گذشت من کلاس ورزشی پیلاتس که حرکات کششی هست میرفتم برای کمرم که بهتر بشم بدنم منعطف بشه .به صورت اتفاقی مربیمون عوض شد یعنی مربی انگار خودش میخواست بره سالن ورزشی خودش رو بزنه اونجایی که من بودم برای کسی کار می‌کرد حتی به من هم زنگ زد که آره محدثه جون بیا سالن خودم از این به بعد .باورتون میشه من اون موقع عا با همون باورهای ضعیفی که داشتم از خدا سوال پرسیدم که خدایا برم پیش مربیم سالن جدید یا همین جا با یه مربی دیگه شروع کنم وقشنگ بهم گفت همین جا بمون و من گفتم چشم خلاصه ورزش ها شروع شد با خود صاحب سالن بعد آروم آروم دیدم داره کمر دردم بهتر میشه بعدش لابلای صحبت های مربی که وسط تمرین با شاگرد هاش می‌کرد گفت بچه علت اینکه دیسک کمر میگیریم کوتاهی پشت پاتون هست که منجر میشه به دیسک و من همون جا توی دلم حرفش تایید کروم گفتم آره راست میگه من خیلی پشت پام کوتاهه نشونش هم اینه اصلا چهار زانو نمیتونم بشینم و کلا بدن خشکی دارم چون ورزش نکردم و عضلاتم سفت و غیر قابل انعطاف شده.بعد تمام ورزش هایی که ایشون انجام مداد بیشتر برای بلند شدن پشت پا بود یعنی انگار مامور شده بود من رو خوب کنه باور کنین و من دیگه هییییییییییچ آثاری از درد دیسک پای چپ تیر کشیدن و وووووو نداشتم خدا رو شکر یعنی بدون عمل بدون هزینه زیاد بدون درد بدون چمیدونم طب سوزنی یا ……..خوب خوب خوب شدم.الان جارو میزنم کل خونه هام پسر 6 سالم بغل میکنم وهمچنان پیلاتس دارم ادامه میدم تازه چند وقتی هست یه حسی بهم گفت برو پیاده روی .صبح ها که پسرم رو میذارم مدرسه میرم پیاده روی .این یه معجزه زیبا بود توی زندگیم.معجزه دیگه زبونم که از بچگی مشکل داشت توی حرف “ر”اصلا ارثی بود و هست خانواده پدریم نمیتونن خوب تلفظ کنن این حرف رو منم پذیرفته بودم ارثی هست و هیچ تلاشی برای یادگیری نمیکردم .اعتماد به نفسم رو می‌آورد پایین توی صحبت کردن خیلی ها مسخره میکردن حتی اعضای خانوادم خلاصهخیلی توی دلم بود که خدایا یعنی میشه من بتونم قشنگ تلفظ کنم این حرف رو ولی با یه منطق قوی پشت ذنم متاسفانه میگفت در خواست نکن نمیشه ارثی هست بپذیرد همینی که هست حتی یه چند بار زنگ زدم گفتار درمانی که موفق نشدم که برم و حتی خجالت هم کشیدم چون بیشتر برای بچه ها بود خلاصه این درخواست با من بود هر چند غیر منطقی یا لقمه بزرگ تر از دهنم .یکم با خدا درد و دل کردم خلاصه از فکرم اومد بیرون بعدش وارد 12 قدم شدم شروع کردم روی فایل ها کار کردن و گوش دادن تمرین ستاره قطبی با صلح رسیدن به خودم و خیلی مدارم عالی داشت میرفت بالا جوری که با خودم توی خونه میرقصیدم و انگار رفتم عروسی .شوق درونی به شدت بالایی داشتم .بعد دقیق یادمه یه روز اتفاقی که داشتیم با همسرم و پسرم میرفتیم با ماشین خونه مامانم یه هو با خودم داشتم حرف “ر” رو تمرین میکردم دیدم خیللللی راحت میتونم این حرف رو مثل بقیه تکرار کنم و به قولی زبونم قشنگ میلرزید حین گفتن این حرف.اصلا شوکه شده بودم .یعنی چی چه اتفاقی برای من افتاده مگه میشه وای خدا دارم خواب میبینم 30 سال این شکلی بودم چطور درست شد اصلا نمیشه یعنی خودمم هنگ بودم.امیدوارم شما هم مثل من بتونین باور کنین ولی واقعا برای من معجزه بود.معجزه.وقتی استاد میگه روی خودتون کار کنین خواسته ها به صورت خیلی راحت براتون پیش میاد اینجاست .من بیخیال اون خواسته شده بودم چون محال بود برام پیش خودم میگفتم خدا مثلا میخواد برای زبونت چکار کنه .خدا بر هر دردی دواست خدا بر هر کاری تواناست خدا قدرت مطلق.خیلی معجزه های دیگم هست که انشالله خدا کمک کنه میگم اول به خودم و شماها که یادآوری بشه خداوند بر هر درد بی درمان دواست خداوند می‌تواند خداوند می‌گوید باش و می‌شود.خداوند می‌توان اینو باید آویزه گوشم کنم برای خداوند کار نشد نداره.خداوند عاشق هممون.خدایا کمک کن ببینم معجزه هات .در مورد مامانم بهتون بزار بگم .مامانم پارکینسون داره جوری که واقعا از دید من بدترین مریضی هست مثل ام اس.بچه ها من خیلی اون روزا عالی داشتم روی خودم کار می‌کردم و به قول استاد خداوند مشتاق تر از ماست که با ما عشق بازی کنه.اون موقع قانون به وضوح بلد نبودم که ما نمیتونیم برای کسی سلامتی جذب کنیم یا کمکش کنیم ما دستی از دستان خداوندم که خداوند برای کمک به یه نفر از بینهایت دستش میتونه کمک کنه البته اگه اون یه نفر از خدا بخواد یا در مدار باشه.خلاصه خیلی به درگاه خدا صحبت کردم که خدایا مادرم رو شفا بده خوبش کن حالش خوب بشه اون موقع مامانم رفته بود خونه خواهرم به شهرستان دیگه نزدیک یه هفته ای اونجا بود فقط میخوام بگم خداوند قدرتش به رخم کشید ولی مادرم طبق قوانین طبق فرکانس دوباره برگشت به فرکانس بیماری.من اون روزا واقعا عاجزانه درخواست میکردم از خداوند و توکلی فقط به اون بود.خلاصه مامانم بعد یه هفته اومد از گرگان با پدرم ما هم با همسرم و فرزندم رفتیم خونشون دیدنش باورتون میشه مامانم گفت من چند شب راحت میخوابم بعد با خنده و ذوق میگفت من خوب شدم من خوب شدم چند بار تکرار می‌کرد معجزه شده چون مامانم شبا همش درد داره بدنش خشک میشه حالش کلا بد همیشه از لحاظ سلامتی.من اصلا یه حسی شدم اون لحظه یاد درخواستم از خدا چند روز قبلش افتاد .ببین بچه ها میخواستم سجده کنم جوری که هیچ وقت از سجده بلند نشم.شک شده بودم.یعنی خواست قدرتش به رخم بکشه که ببین من میتونم من توانمندم. البته چند روز بعد دوباره مامانم برگشت به اون حالش که جواب فرکانس های خودش هست که امیدوارم خداوند بهش کمک کنه براش دعا میکنم خداوند به ما هم کمک کنه که بدون کمک هاش از یه بچه یه روزه خم ضعیف تریم.خدا خواست نشون بده من میتونم قدرتش دارم هر کاری کنم.خدایا کمک کن هممون هم من هم بچه های دوست داشتنی سایت هم استاد همه اعضای سایت تو رو بهتر قبول کنیم بهت ایمان بیاریم که چقدر زندگی با وجود تو و مهم تر از همه ایمان به تو بهشت بهشت.ممنونم که کامنتمو خوندین.دوستون دارم.بنویسید از معجزات خداوند که هممون استفاده کنیم.استاد این جایزه دادن هات به اعضای فعال خیلی من ترغیب کرد برای کامنت نوشتن.ممنونم ازت با ایده های جذابیت.خدانگهدار هممون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1436 روز

    سلام خدمت استاد و هم فرکانسی های عزیزی که کامنت رو میخونند

    ب نام خدایی ک لطف کرد منو آفرید منت گذاشت از فضلش بود

    ب من لطف داشت و منو از هیچ آفرید چ لطف بزرگی

    از یک مایع بدبو تبدیل کرد ب یک‌انسان کامل

    دست داد پا داد چشم‌داد گوش داد و … دیگه براوت نگم ک اگر بخام بنویسم صد ها سال باید بنویسم

    چقدر بزرگواره چقدر لطیفه

    و منه ناشکر ک مدام ب خودم ظلم میکردم و خدایی ک بهم لطف کرده و فرصت زندگی بهم داده ناشکری میکردم ک چرا منو آفریدی

    خداوند در این فرصت زیبای زندگی هیج وقت منو عذاب نکرده خودم ب خودم ظلم کردم و ارزش من ب هیچ عنوان در پیشگاه او کم نشده

    عشقش ب منه مخلوقش فراتر از عشق پدر به فرزندشه

    مثلا پدر ب بچه بارها میگه ک سمت پله ها نرو میفتی زمین درد میکشی

    حالا اگر بچه بره بیفته و زخم بشه و درد بکشه آیا پدر عذابش کرده؟ معلومه ک نه

    آیا از ارزش و عزیز بودن این بچه در پیش پدرش کاسته میشه؟خیر

    اصن کینه ای نمیتونه بگیره پدر نسبت ب فرزندش

    چون مدر کاملا واقفه نسبت ب کانل نبودن عقل بچه و اتفاقا بعد از افتادن کلی نوازشش میکنه و بهش میگه اشکال نداره حوب میشی تازه بیشتر بهش محبت می کنه

    حالا خدایی ک حتی محبت پدر هم از لطف اونه و خیلی مهربون تر از پدره

    تازه اون مدر هم از لطف ها و نعمت های بزرگ خودشه

    چطور من فکر میکردم ک خدا داره منو عذاب میده و بی اجازه منو آفریده

    خودم خودمو زدم

    چطور فکر میکردم ک خدا منو نمیبخشه انگار خدا عقده ی داشته از اول منو عذاب بده

    باز هم او از لطف و رحمتش بارها چاه ها و راه ها رو از طریق فرستاده هاش و کتاب هاش بهم گفته و اهرم رنج و لذت رو برام قرار داده

    من فکر میکردم ک مثلا اگر گفته دروغ نگو و اگر بگم منو میزنه و کلی ازش طلب بخشش میکردم

    چ افکار اشتباهی

    اون میتونست این قرآن رو نفرسته و عقل بهم داده و لطفش کامل بوده تا بفهمم و درست راه برم

    اما فرستاد و بهم گفت کجا پله هس کجا دره کجا قله

    اگر ی جا میخورم زمین درد میکشم نباید فک کنم ک خدا داره عذابم میده بلکه باید فکر کنم سوال کنم ک کجای راه چاه بوده و من نمیدونستم و اینطوری هر لحظه بهتر و بهتر میشم

    خدایا شکرت ک منو آفریدی خدایاشکدت بابت هرروزی ک از خواب بیدار میشم خدایاشکرت ک زنده هستم هنوز و دارم تجربه میکنم این دنیا رو

    امیدوارم ارزش زندگی این دنیا رو قبل از این ک تموم بشه بفهمم

    ی مثال اومد تو ذهنم ک اعتبارش صد در صد ب خدا میرسه

    زمانی ک مدرسه میرفتم همیشه بابت صبح زود بلند شدن ها و درس خوندن ها و دعواهای تو مدرسه و سختگیریهاش پیش خدا شکایت میکردم و میگفتم خدایا پس کی تموم میشه؟

    وقتی وارد داشنگاه شدم دلم برای همه اون صبح زود بیدار شدن ها و سختی ها و دعواها و درس خوندن ها و … دلم تنگ شد و فهمیدم ک جقدر لذت داشت و ناشکر بودم و بارها ب خدا میگفتم کاش میشد برگردم ب دوران مدرسه

    اصن میخام درس بخونم صبح زود بیدار بشم دعوا کنم

    زمانی ک وارد داشنگاه شدم باز همین داستان ناشکری

    و زمانی ک تموم شدم فهمیدم ک تو بشهت بودم و چقدر لذت بردم و خدا جقدر بهم لطف داشته و ازش میخاستم یعنی میشه دوباره دانشگاه رو تجربه کنم؟

    و این داستان(میخاستم بنویسم همچنان ادامه دارد) ب لطف خدا نمیزارم ادامه پیدا کنه

    بابت همه جیز در این دنیا خداروشکر میکنم بابت همه جنگیدن ها همه چیزها

    خدایا بابت همه چیز شکرت

    شکرت میکنم ک دارم شکرت میکنم

    خدایا شکرت ک هنوز زنده هستم و در اوج جوانی دارم ب این نعمت بزرگی زندگی و نفس کشید دارم پی میبرم

    وقتی اینطوری باشم ب قول استاد با همه چیز و همه کس در صلح قرار میگیرم

    کسانی با این دنیا می‌جنگند ک این دنیارو جدی گرفتن و ب جای شکر گزاری طلب کارن

    خدایا شکرت ک منو جزو سکرکزارنت قرار می دهی تو خیلی لطیفی نسبت بهم

    با ناشکری ب خودم ستم کردم

    از خدا چیزی کم نشد و با شکرگزاری هم چیزی بهش اضافه نمیشه

    صرفا با شکر ب خودم لطف میکنم

    اگر دستوری هم اومده برا رشد خودم بوده

    چاه های این دنیا تنفر و کینه و حسرت و حسادت و ناشکری و بی ادبی و غرور

    راه ها خشوع و فروتنی و شکرگزاری و تحسین و عشق و بخشش

    حواسم باشه ب خودم ظلم نکنم

    من هیچ وقت ن از کسی برتر میشم ن پایین تر

    چرا من فک کنم ک جایگاهم در پیشگاه خدا بالاتره؟همه برایخدا ب یک میزان ارزشمند و عزیزن

    و اتفاقا اونی ک نعمت بیشتری دریافت کرده باید افتاده تر و مهربون تر و در صلح تر باشه

    با برعکس رفتن ب خودم ظلم کردم

    فکر میکردم خدا ب زور و عذاب میخاد فرمانروایی رو ب من ثابت کنه در صورتی ک اون صرفا راه درست رو بهم نشون میداد

    اگر تا آخر عمر هم اونطوری میرفتم میخوردم زمین تا نابودی کامل

    از خدا خواستم حقیقت رو بهم بگه هدایتم کرد ب این سایت

    ایاک کعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم

    راهی ک درست و ب اصول رفتار کنم و نعمت ها رو دریافت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4208 روز

    دوستان من امروز به یه نتیجه قطعی رسیدم

    من تا الان گمان‌میکردم که کنترل ذهن و اعراض و …. در مورد اتفاقات بزرگ هستش و من باورهام اونقدر قوی شدن که اگه از اتفاقات و بحثهای کوچک اعراض نکنم مشکل خاصی پیش نمیاد

    ولی اصلا اینطور نیست

    من اعتراف میکنم که اشتباه فکر میکردم

    اگه از اتفاقات کوچک به ظاهر بد اعراض نکنم و یا برچسب بد روی اون بزنم و توجه کنم کم کم همون اتفاقات بد کوچک میتونه اتفاقات بد بزرگ رو به خودش جذب کنه و من رو با اتفاقات بد بزرگی مواجه کنه

    پس خدایا به حق محمد و آل محمد منو در پناه خودت قرار بده و به من یاری کنم تا حتی از کوچکترین موارد هم بتونم اعراض کنم و تو را باور کنم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    بنام خالق بخشنده مهربان

    سلام استاد نازنینم ، خانم شایسته مهربان و دوستانم در این سایت پربار و برکت های الهی

    با تمام وجودم از خداوند سپاسگزارم و همچنان از استاد نازنینم تشکر میکنم بالت این آگاهی های که باما به اشتراک میزارن تا ما راه درست پیدا کنیم و سعادت مند در دنیا آخرت بشویم !

    استاد هربار در یک مسعله برمیخورم یا درخواست در مورد یک مسعله از خداوند دارم یا تو ذهنم یه سری سوال ها میچرخه و تو میایی در مورد آن سوال ها فایل درست میکنی و ما از این فایل استفاده می‌کنیم باور های ما قدرتمند تر می‌شود ، امیدما بیشتر و ترس هایم کمتر می‌شود و یه حرکت های انجام میدهیم و هفته قبل خود را که مقایسه می‌کنیم با شرایط کنونی خود تفاوت خیلی واضح و مشخص است ، قشنگ میفهمم که هفته قبل این ترس ها بود الان نیست ، قبلا آرامشم کمتر بود الان بهترذاز قبل ، در مورد همه مسایل همچنان در حال رشد هستم الان که روی دوره ثروت یک کار میکنم مخصوصا در مورد اون باور های مذهبی که خیلی مقاومت داشتم هعی که کار میکنم روز بروز این مقاومته میبینم کمتر شده اما تمام ابن پیشرفت ها در کنترول ورودی ها است هر چند که بتوانم ورودی ها را کنترول کنم اوضاع را برای خودم راحت و راحت تر میکنم چون قبلا گول این داستان خوردم روی باور خود کار کردم اوضاع خوب پیشرفت دگ ورودی ها را کنترول نکردم چنان اوضاع تغیر کرد که دگ خیلی دیر نتونستم تو سایت بیام روی خودم کار کنم این بار به لطف خدا جدی تر کار میکنم و تعهد دادم که هرگز جز این سایت دگ به هیچ عنوان تو فضای مجازی نباشم واقعا اگر چرت پرت بقیه را ببینم با دستان خودم گور خود را کندم

    استاد خیلی تشکر میکنم واقعا به این آیه ها نیاز داشتم خیلی ایمانم قوی شد امیدواری ام بیشتر شد ، چیقدر آگاهی در مورد منطقی کردن و باور امکان پذیری دریافت کردم که بتونم ذهنم را با یاد آوری کردن خط صلاح کنم و توجه ام روی داشته هام باشه و سپاسگزار نعمت های که خداوند به ما داده باشیم و این مسیر زیبا را تکاملی پیش بریم …

    استاد جان بزودی انشالله در مورد نتایج خود از دوره روانشناسی ثروت خواهم گفت……

    استاد اگر دوره احساس لیاقت را همزمان با روانشناسی ثروت یک کار کنم ایرادی داره ؟

    چون در مورد احساس لیاقت خیلی ضعف دارم خیلی دوست دارم که این دوره را تهیه کنم نمی‌دونم که همزمان با دوره روانشناسی ثروت کار کنم یاخیر ؟

    انشالله از زمین آسمان براتون ثروت ، نعمت ، شادی و سلامتی بباره 🫶️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فرزانه سخنوری گفته:
    مدت عضویت: 1209 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان .

    سلام و درود بر استاد عباس منش عزیزو خانم شایسته نازنین.

    خدارا شاکرم که به من عنایت داشت و من را به این سایت ارزشمند هدایت نمود و تا بیاموزم هرآنچه را که خداوند مهربان برای تربیت و رشد من لازم می دانسته در این سرزمین اگاهی و شکوفایی بافت می شود .

    مدتها بود نمی نوشتم .دیگه با نوشتن ‌وکامنت گذاشتن حالم خوب نبود و احساس می کردم نتیجه باید در دستم باشه بعد بنویسم .همون که مریم جون از اون به کمالگرایی یاد کردند ‌کمالگرایی که در وجود من ریشه ای عمیق داره .

    به هر حال در مدتی که نمی نوشتم مشغول کار کردن بر روی فایلها و دوره ارزشمند احساس لیاقت بودم .نتایجی به دست آمد که دوست دارم که استاد عزیزم عرضه کنم و بگم استاد عزیز اگر چه کامنت نذاشتم اما با اشتیاق فراوان فایلهای گرانبهای شما را می دیدم و لذت وافر می بردم .

    دلم خواست من باب ادب و احترام و قدر دانی هم که شده از شما تشکر کنم . بگم که من هم دستاوردهای داشتم که به ذکرموردی که خداوند دعاهای من را شنید وبا عشق اجابت فرمود بپردازم

    من از سال 1400همیشه دلم می خواست که ارتقای شغلی داشته باشم پس درخواست را فرستادم و بعد از آن به ادامه تحصیل در رشته مورد نظر هدایت شدم و خیلی هدایتی در رشته ای خاص تحصیل کردم و بعد از آن با چیدمان خیلی حیرت انگیز از نظر من ولی طبیعی به چشم ناظر من به پست مورد نظر دعوت شدم .مدتها با خودم کلنجار می رفتم و هر زمان که دودل می شدم قضیه راکد می ماند و هر زمان دوره احساس لیاقت جلسه یک و دو را می شنیدم و کار می کردم این پیشنهاد کاری دوباره تکرار می شد .نشانه ها میگفتن برو .بله من آن پست و ارتقا کاری را از خداوند مهربانم خواسته بودم و به طور عجیبی همکاری که اون پست را داشت به قسمت دیگری منتقل شد و اون قسمت بدون نیرو بود آن هم رشته ای که من در سال قبل ارشد خودم را گرفتم پس با وجود بعضی از محدودیت ها پذیرفتم .

    خیلی خوشحال بودم که به خواست قلبی ام رسیدم .بعد از چند روز نشانه ها مبنی بر ترک این حوزه کاری می آمد از جمله بیماری عجیب دختر کوچکم ،گم شدن تمامی مدارک شناسایی ام حین رفتن به محل کار ، حضور مراجعین و دوستانی در محل کارم که از بودن من در آن جا متعجب بودند و من مرا منصرف می کردند و …..کلی موارد دیگه که همه طی کمتر از ده روز رخ داد .نشانه ها می گفتند مسیر را عوض کن .بله من به خواسته ام رسیدم اما با تضاد هابی که برخوردم خواسته ای دیگر در من شکل گرفت و آن داشتن آزادی زمانی و مکانی بود .همان آزادی هابی که داشتم اما با این به اصطلاح ارتقای کاری همه را از دست می دادم .

    پس دوباره به درگاهش ملتمس شدم که رب مهربانم من را به آزادی هایم برسان انشا..که ازشاکران باشم .تغییر شرایط خیلی سخت بود و می شود گفت غیر ممکن .اما خداوند مرا به خروج از آن جا تشویق می کرد ‌.من می ترسیدم . غیر ممکن می دانستم اما در قلبم فریاد رهایی بود که بگسل این بند هارا و تمام کن .با شک و دودلی موضوع را با همسرم در میان گذاشتم و با کمک ایشان همان شب نامه انصراف را نوشتم و فردا با ایمان نامه را دست رییس دادم .خدا می دونه که همه میگفتن نمیشه ،قبول نمی کنه ،بد برخورد می کنه .اما خداوند قلب هارا نرم کرد و با عزت و احترام و با برخوردی عالی که خود من هم متعجب بودم البته همه به خاطر معجزه دوره احساس لیاقت رخ داده بود پس با درخواستم موافقت شد و من دوباره به محل کار قبلی ام برگشتم .اتاق کار شخصی خودم نزدیک منزل ،تایم صبح که می توانم با عشق و اشتیاق هر روز صبح قبل از خروج از منزل یک فایل ببینم .ستاره ی قطبی ام را بنویسم و شکر گزاری کنم .

    راستی تا یادم نشده بگم که کارت‌های شناسایی ام بعد از چند روز که به محل کار قبلی ام برگشتم به طرز معجزه آسایی پیدا شد که هیچ کس باورش نمی شد اما من باور داشتم پیدا میشه .

    این ماجرا به من این درس را داد که من می توانم هر خواست‌های داشته باشم و خداوند اجابت می کنه .حالا من بعد از رسیدن به خواسته اگر دوست داشتم ادامه می دم دوست نداشتم و تضاد برخورد کردم خواسته ام را تغییر می دهم و به آن نمی چسبم .و خداوند با هر درخواستی ندای

    اجیب دعوه الداع را سر می دهد .

    ممنون از شما استاد نازنین که با این فایلهای ارزشمندتون مسیر زندگی را برای من روشن می کنید .

    من هرروز نیاز دارم که روی خودم و کنترل ذهنم کار کنم و به خاطر بیاورم که خدای من پاسخ می دهد همواره درخواست های مرا .به شرط ایمان

    خداوند انتخاب نمی کنه خداوند فقط اجابت می کنه .این نهایت عدالت رب مهربان کنه .خدایا شکر بابت این صلوه

    قلبم بهم میگه صبر کن خداوند تو را از اون محیط بیرون کشید قراره از مسیر آسانی و راحتی به خواسته هایت برسی .

    من آماده ام تا در مسیر جدید در جاده آسفالت سوت زنان با حال خوش و لذت به خواستهایم برسم و سلامتی ،ارامش ،شادی ،ثروت و نعمت را تجربه کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: