درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1 - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    112MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

381 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1294 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    استاد یه خاطره داغ داغاوردم نمیدونم هفت سالم بود یا کلاس پنجم بودیم ولی یادمه کوچیک بودمو این قانونا نه خبر داشتم نه چیزی سرم میشد حالا داستان چیه من خواهر دو قلو دارم

    خواهری من دل درد شدید گرفت گفت احتمالا اپاندیس رفتند عمل کردم منم دنبال خواهری م بودمو میدیدم دلش درد میکنه سمت چپ هی برام توضیح میداد ابجوش بخوری بدتر میشه شبا بدتر میشه

    اقا خواهری عمل کردن رفتیم من یه شب زودتر رفتم خواهری بیمارستان خابوندن فرداش اومد اقا ما که از بیمارستان اومدیم همون علایم مو به مو گرفتیم

    ولی کسی باور نکرد ولی خودم باورم شده بود اپاندیسه این دل دردا ویه ترس داشتم که نگو همش صحنه های خواهری میومد جلو چشممو دلم بدتر میشد تا اینکه رفتیم دکتر همون فردا پسفرداش

    گفتن چیزی نیست با یه امپور خوب میشه واون امور خوردم گفتم تا دیگه نترسی وهر دردیو باور نکنی

    واایی قشنگ یادم مونده تاحالا احساسش

    واایی چقد شبیه قانون قشنگ دلدرد بدی گرفتم که منم بردن دکتر

    واایی واقعا دلم میخاد زهن خوشگلمو کنترل کنم هر چیو نخوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

    ای تغییر دهنده دلها و دیده‏ ها ای مدبر شب و روز ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال

    سلام‌ و صدسلام به استاد ارزشمندم ومریم بانوی عزیزم

    خانم فرهادیِ نازنینم و آقا ابراهیم گُلِ گلاب

    و همه دوستانم در اولین روزِ سال جدید و بودن در این فضا و حس و حال ملکوتی

    عیدتون مبارک باشه عزیزانِ دلم ، هر لحظه شاد و خوشحال و شکرگزار باشید

    عششششق به همه تون

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت هدیه هفت سینِ امسالِ خودش برای وجود و زندگی مان در این مسیر بهشتی که سلامتی،سربلندی،سعادتمندی،سیرت نیکو،سادگی وصفا،سرزندگی و سرورو شادمانی می باشد.

    عجب تحویل سالی شد برایم که امروز صبح هم مثل هرروز باعشق و احساس شعف و شکرگزاری و دیدن یک خوابی که بسان توصیف بهشت بود، دشتی سرسبز با دیدن حیاطی لبریز از آب جاری و ماهی هایی که انگار پرواز می کردند و دوباره می نشستند و دیدن تمشک های رسیده و وجود حیوانات اهلی که تا همین الان هم احساسش مرا به وجد می آورد،

    بیدار شدم و مصطفی جان گفت که سال تحویل می خوام یه جایی که عاشقش هستی ببرمت و من فوری گفتم دریا آخ بخدا اسمش می آید اشکم جاری می شود بس که حالم را به احسن الحالی عجیب و غریب مبدل می کند ….

    سوار بر موتورِ رعنای مان شدیم و با خواندن دعای سفر و از خداوند هدایت خواستن باعشق حرکت کردیم و از روستاهای اطراف گذشتیم و به ساحل دلوار و دریای سخاوتمند و شگفت انگیز خداوند بسلامتی رسیدیم ،بر شانه های خداوند سوار شدن و تنها از او یاری و هدایت خواستن تنها سفری می شود که تو را لبریز از شادی و شکرگزاری می کند و تمام مبدأ و مقصد را برایت امن ترین ….

    ای جانم ساحل لبریز بود از مسافران عزیزی که با توجه به پلاک ماشین های شان می شد فهمید از شهرهای مختلف تشریف آورده اند و هر کدام از خانواده ها هم سفره هفت سین کنار دریا برپا کرده بودند،

    خدای من چقدر بی نظیر و رویایی ، عجب ویویی و ما هم که روی یک صندلی نشستیم و چون امسال سفره هفت سین نداشتیم انگار با این عزیزان خود را شریک می دیدیم و سال تحویل شد و عجب شروع سالی بود جوووونم به دریای بیکران خداوندم ،دریایی که لبریز از ثروت است و فراوانی در تمام زمینه ها……

    بعد هم که به لطف خداوند بسلامتی برگشتیم خانه بهشتی خودمان و با استقبال کبوتران زیبای مان مواجه شدیم که عشقِن عشششق و بعد رختخواب پهن کردیم و به خواب عمیقی فرو رفتیم ،خدایاشکرت.

    و اما این فایل بی نظیر که وقتی هر کدام از این مدعوین برای تست، گازی بر توت فرنگی می زدند ،دهان من آب می اُفتاد و می بینید چقدر بدن‌مان زود واکنش نشان می دهد با دیدن این صحنه و چقدر هوشمندانه عمل می کند،

    ذهن ما هم همین قدر آگاه است و خداروشکر با بودن مان و پیوند عمیق مان در این مسیر و آگاهی هایی که باورهای چند ساله مان را دستخوش تغییرات اساسی کردند ذهن مان هم تربیت اصولی به خودش گرفت و ما تمام تمرکز خود را روی زیبایی ها و نکات مثبت معطوف کردیم و روز به روز حال و احساس مان هم تغییر کرد و درک کردیم که ذهن هم به صورت کاملا طبیعی مثل کبد،کلیه و تک تک اعضاء بدن بی نظیرمان عمل می کند فقط کافی بود آرام آرام بستری بدلیش فراهم کنیم تا به تنظیمات اول کارخانه خداوند برگردد همان ذهن زیبایی که در کودکی مان با دیدن یک اسباب بازی و یا یک تاب سواری و کلی چیزهای قشنگ و ساده انگار تمام دنیا را بهش داده بودند و قلب مان هم ابریز می شد از شادی و شعف و شوروشوق و به دور از هر گونه اتفاق و یا مسئله ای ،در دنیای خود خوش بودیم و کم کم بزرگ شدیم و تربیت هایی که هر کدام مان در مقاطع مختلف ،تجربه کردیم و ذهنی که دیگر ترس و عجله و نگرانی و….را داشت به خودش تزریق می کرد و قلبی که متلاطم بود .

    زنجیره ناآگاهی از نسلی به نسلی دیگر و با وجود قرآن کریم این کتاب ارزشمند و سرنوشت ساز که من در جای جای خانه مان می دیدم اما امروز به این درک رسیدم و آگاه تر شدم که به قول استاد فقط بر بار قاطری حمل کردیم ،بدون ذره ای عمل کردن به آن و فقط خوانده می شد که بگویند فلانی عجب آدم خوب و باخدایی هست و به قولی بیرونش را مردم‌می دیدند و امان از رفتارهای داخل خانه ،خانه ای که بسیار بسیار مکانی مقدس بود و سرنوشت ساز برای خانواده و ما دیگر ذهن مان و تاروپودمان بیمار شد و ناآگاهانه ادامه دادیم

    اما واقعا روزی هرچقدر شًکر کنم کم است برای هدایتم به این مسیر الهی و عمل به آگاهی هایی که شدند نورو روشنایی برای ذهن و قلبم ،

    باید که سجده شکر گذاشت بابت این دگرگونی عظیم ،هرروز تمرین و تکرارِ با عشق این آگاهی ها که بشوند امروزه سبک زندگیم،

    عادت به زیبا اندیشیدن،

    تمرکز روی نکات مثبت ،

    مدیتیشن های هرروزه که معجزه می کند،

    تمرکز روی نشانه های هرروز و فایل های سفرنامه، شنیدن صحبت ها ،دیدن سلامتی و شکرگزاری از بدنِ مقدس مان

    هرروز صبح با عشق و ذهنی بازو پاک چشمان زیبای مان را گشودن و با عشق کارها را انجام دادن و این کیفیت اول صبح تا آخر روز خودش را بی نظیر نشان می دهد.

    چند روز پیش بود کولرمون باید سرویس اساسی می شد و همچنین درب قهوه خانه که وقتی آفتاب بهش می خورد موقع باز شدن صدا میداد و درست قفل نمی شد من هم که عادت دارم عزیزدلم رو حسابی تشویق کنم که آره تو میتونی جونم ،خداوند ذهن خلاقی بهت داده تو دست به هر کاری می زنی عالی تَرش می کنی و کلی تعریف و تمجید و به لطف خداوند هم هر دو مورد عالی انجام شد،

    واقعا این صحبت ها از کجا نشأت می گیره

    از یک ذهن مثبت اندیش،از یک صلح درون ،از همان اول صبح که با احساس و آرامش عالی دل به خداوند و هدایت هایش می سپاری از همان نوشتن شکرگزاری های دلی که در دفتر ستاره قطبی می نویسی از دیدن باغچه حیاطی که احساس می کنی در تیکه ای از بهشت خداوند سکنی گزیده ای از صحبت های عاشقانه و احترام و عزتی که به عزیز دلت بعد از یازده سال زندگی می گذاری و همان را دریافت می کنی و رابطه تان هرروز طراوت و شادابی خاصی داردو……

    و بعد چشمکی می زنی به خداوند که احساس می کنی روبرویت نشسته و همه چیز را رصد می کند و کلی می خندی و شاد هستی و شکرگزار و می گویی خدایا همه چیز رو تو داری به عالی ترین شکل مدیریت می کنی چون من می خواهم همیشه زیر سایه ایمان و توکل به خودت پیش بروم و آگاهانه عمل کنم ،رفتار کنم وزندگی کنم و تو خشنود باشی .

    واقعا مگر می شود با این روش زندگی ،ذهن و قلب لبریز از عشق نشود و به قول مولانای جان:

    بی عشق نشاط و طرب افزون نشود

    بی عشق وجود خوب و موزون نشود

    صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد

    بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

    و خود را لبریز از عشق کردن و عشق را هر کدام به سهم خود مثل گل قاصدک پخش کردن به تمام زوایای ،تادنیایی لبریز از عشق را تجربه کنیم و خالقِ عشقی می شویم که خالق مان ما را با عشق خودش به این دنیا آورد و همه چیز عشق است …

    در پناه رب العالمین و خالق عشق

    هر لحظه شاد،سلامت، سعادتمند،ثروتمند با ذهن و قلبی پاک وباز و لبریز از عشق به زندگیه زیبا و شگفت انگیز خود ادامه دهیم و هر روز در سایه ایمان به خداوند خالق زیبایی ها باشیم و آگاهانه زندگی کنیم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1937 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    ادامه کامنت این جلسه وچیزهایی که الهام شد وباید بنویسم .

    استاد مثلاً شما اومدید باورمون را نسبت به خدا عوض کردید .

    باوری که از بچگی با ترس وناامیدی وجهنم بود وخدایی که من می ترسیدم ازش .

    حالا شما نگاهتون به خدا تغییر کنه ،خدا به همون شکلی میشه که تو باورش کردی .

    خدای مهربان یا خدای خشمگین

    خدای بخشنده یا خدای مجازات گر

    چقدر نگاه به هر چیزی، دیدم را تغییر میده به خدا ،ونتایجم را متفاوت از خانواده ام کرد.

    خدای الآنم خدایی است ،مهربان که روی شانه هایش می شینم ،واسان میشه برای آسانی ها .

    من فکر میکردم باید همسرم تغییر کنه که دنیای من تغییر کنه ولی نگاهم تغییر دادم و باعث شد 9ماه دورشم از همسر وچقدر برام خوب شد .

    استاد شما واقعا نگاه وباورم را نسبت به خدا تغییر دادید ،وچقدر دنیای من فشنگتر شد .

    والان هم با دوره هم جهت با جریان خدا ،چقدر ذهنم را دوست دارم,باورتون میشه استاد جان

    هر وقت ذهنم یه چیزی میگه که منفیه ،بهش میگم ذهن جان ،باهاش نمی جنگم ،دوستش دارم .

    امروز یه لباس برای دخترم خریدم ولی دخترم دوستش نداشت وگفت برو پس بده مامان وپولش را بگیر خودم چیزی که دوست دارم بخرم .

    یه لحظه گفتم مگه پس میگیره بعدش گفتم به خودم آره ،وقتی ذهنم مثبت باشه ودبدم به همه انسانها خوب باشه حتما لباس را میگیره وپولش را راحت پس میده .

    با احساس خوب رفتم وتجسم کردم با آغوش باز لباس را میگیره وپولم را میده .

    رفتم وبا خوشرویی وارامش(قبلاً طلبکارانه وبا ترس می رفتم ونگاه اینکه بقیه می خواهند گولم بزنند می رفتم )براش توضیح دادم وگفت برو دوساعت دیگه بیا پول نقد ندارم،من هم گفتم باشه .

    دوساعت بعد رفتم وگفت اصلا لباس را نمی تونم پس بگیرم فقط تعویض دارم .

    از خدا خواسته بودم که کنارم باشه وزبان خانم را نرم کنه برام .

    ولی من آرام بودم ودوتا کلام که اون هم خدا حرف زد با زبان من ،اون خانم گفت باشه وپولم را راحت داد.

    این موضوع را مامانم قبلاً که یه لباسی خریده بود وبرده بود پس بده وبا اون آقا دعواش شده بود در حد کتک کاری .

    الان می فهمم که نوع نگاه وموندن در مومنتوم مثبت واحساس خوب ،برای من مثل اکسیژنه .

    و اینکه سمت خودم را درست انجام بدم وبقیه اش با خدا .

    چند سالی میشه به لطف خدا ،نگاهم به سلامتی خیلی تغییر کرده و باعث شده 7یا 8سال تغذیه خوب و بدون اینکه حتی یه قرص بخورم وهبکل خوب نتیجه اش شده .

    چون با نگاه بقیه که بخور کم بخور

    همه چی باید بخوری وگرنه فلان میشی

    آدم تا زنده است باید همه چی بخوری

    دیگه نگاهم تغییر کرده وباور قوی دارم که جسم من قویه و سلولهای قوی داره دیگه در فرکانس سلامتی هستم به لطف خدا .

    به خدا همه چی نگاه من به دنیاست .

    قربونت برم خدا ،چقدر خفنی با قوانینت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 488 روز

    سلام ودورد به همه عزیزان

    319ایه قران درباره نوشتنه

    چندتا خواسته هاتو تا الان نوشتی ؟

    چندروز نوشتی ؟

    چه جوری نوشتی؟

    وقتی نوشتی احساست همراه میشدبانوشتت؟

    معلومه الان لیست خواسته هاتو درمیاری 90درصدبهشون نرسیدی!

    چون فکرمیکنی شانسیه

    شب به شب باید بنویسی امروز چکارکردی

    بخودت نمره بدی

    چندتا کارت برای رسیدن به اهدافت بوده

    امروزچقدربه اطرافیان خدمت کردی؟

    امروزچقدرخودتو دوست داشتی؟

    امروزچندتا کارخوب کردی؟

    چقدرخودتو دوست داری میری جلوی آبنه لوپای خودتومیکشی؟

    چقدرکودک درونتو فعال کردی ؟

    کودک درون مرده سالهاست بیچاره مرده !

    استاد من اینقدر کودک درونم زنده هست فکرمیکنم 18سالمه و خیلی جالبه برام هرکس منومیبینه فکرمیکنه 28سالمه :)))

    خیلی دوستدارم الان که 40سالمه خیلی پخته تر و جدیتر رفتارکنم چون خیلی الگوی اطرافیانم هستم

    آقااااا.

    دوستان مواظب راه رفتنتون باشید

    مثل فقیرا راه نرو مثل فقیرا میمیک صورتتو پرنکن -ازبدبختی

    نمیدونی جهان هستی خیلی بی رحمه

    فکرکردی جهان هستی دلسوزه ؟!

    دست کنه توجیبیش بگه آخی دخترم -پسرم

    بیا اینجا ببینم عزیزم شمافقیربودی ؟

    بروباصدای خودت اعلام کن

    من یک فقیرهستم

    جهان هستی چیزی جز فقربه تونمیده

    نگاه کن قبل ازاینکه ازخونه بری بیرون

    توآینه نگاه کن بگو این صورت -صورت یک ثروتمند -صورت یک جانشین خداست ؟!

    این صورت ادم خوشبخته؟!

    نمی بینی بغل خیابونا روزی 100نفرتوجوب میمیرن ؟!چراجهان هستی نمیره اینارو ازتوجوب دربیاره؟!

    بخاطراینکه جهان هستی داره به خواست واراده اینا احترام میزاره !

    توبدون اینکه بدونی رفتی تیک بدبختی رو زدی

    جهان هستی میگه میگه بدبختی نادانی ناتوانی میخای ؟دودستی تقدیمت میکنم!

    ثروت میخای عزت آرامش شادی میخای بازم تقدیمت میکنم .

    مامتوجه نشدیم باکوه قدرتمندی طرفیم که هرچی مابگیم پژواکشو3برابر وارد زندگیمون میکنه .

    بگومن فقیرم اونم 3برابرمیگه من فقیرم!

    یعنی درمقابل فقر تو-جهان هستی هم روی فقرخودشو نشون میده !

    فکرکردی روی ثروتشونشون میده؟!

    اگرما میخایم ثروتمندبشیم

    نه فقط مالی-کل زندگیمون بهبودپیداکنه

    رااهی نیست غیرازاینکه شخصیتمون عوض بشه

    اگرهمون آدم قبلی با باورهای قبلی هستی

    هیچ معجزه ای نیست همون نتایج قبلی رومیگیری

    معجزه اینه من تغییرمیکنم -جهان من تغییرمیکنه

    مادرهرلحظه درحال ارسال فکرهایی هستیم به جهان هستی -جهان هم پاسخی مشابه اون رو وارد زندگیمون میکنه به شکل شرایط اتفاقات افراد و….

    افکارازکجا بوجودمیان ازورودیهای ذهنمون بوجودمیان

    ورودیها چیاهستن؟

    چیزای که میبینیم ومیشنویم وتکرارمیکنیم وصحبت میکنیم .

    چیزهایی که پدر مادرجامعه کتابها تیوی به ماگفته

    اون افکارکه زیاد تکرارمیشن تبدیل میشن به باورهای ما.

    ازاونجا که باورهای ما قدرت خلق زندگی ما رادارند -ماسعی میکنیم باورهامونوتغییربدیم .

    این کل داستانه

    ازاول امسال خیلی واضح ومشخص بنویسید چیومیخاید

    چرا اینقدرنگرانید

    چرا اصلا نگرانید چی میشه بعدش!

    چراقدم اولو برنمیدارید این ذهن متطقی شماست

    بعداچجوری میشه بهت میگیم !

    بعداجهان بهت نشون میده

    خیلی ازماها فکرمیکنیم به خواستمون نمیرسیم !

    خواسته رونداریم چون راهی براش بلدنیستیم

    فقط بگوچیومیخای

    اصلا کاری نداشته باش چجوری میشه

    همیشه درطی مسیر راه حلش گفته میشه

    تو درخواست واضخ داشته باش

    راهها بعدا بهت گفته میشه .

    امسال یه سال محشره

    باتوفقط خوش میگذره

    عیدی من یادت نره

    یه لحظه خندیدن تو -ازهمه چی قشنگتره

    تولحطه تحویل سال عیدی من یادت نره

    وقتی مبای خبربده تا آبرو داری کنم

    تموم دنیا رو واست یک شبه گل کاری کنم

    هرچی که دلخوری داری ازتوی قلبت بتکون

    بزارکه موندگاربشه خاطرهای خوبمون :))

    استاد عیدت مبارک

    میخام نشانه روز اول امسال برات بنویسم

    یک سوال مهم که دغدغه منه ازخداپرسیدم خداگفت قرآن روبازکن یدفعه و4صفحشو مطالعه کن بهت بگم

    دستامو گرفت قرآن باز کرد

    فقط نشانه روبببن افتخار کن به شاگردت

    سوره هود

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    آیه 20)اینها هیچ قدرت وراه مفری درزمین ازقهرخداندارند وجزخداکه اوبرعذابشان خواهدافزود ازهیچکس حتی ازاعضا وقوای خودیارومددکاری نخواهندیافت که هرگز گوششان هم درشنوایی وچشم دربینایی به آنها مددنتواندکرد.

    23)آنان که بخدا ایمان آورده وبه اعمال صالح پرداختندوبه درگاه خدای خود خاضع وخاشع گردیدندآنها البته اهل بهشت جاویدندودرآن بهشت متنعم ابدی خواهندبود

    24)حال این دوگروه کفر وایمان درمثل به شخص کور وکر وشخص شنوا وبینا ماننداست آیا حال این هردوشخص یکسانست؟!

    هرگز یکسان نیست پس چرامتذکر نمیشوید .

    25)مانوح رابرای هدایت قومش به رسالت فرستادیم اوقومش راگفت که من با بیان روشن برای نصیحت واندرزشما امدم .

    36)وبه نوح وحی شد که جز همین عده که ایمان آورده انددیگرابدا هیچکس ازقومت ایمان نخواهند آورد وتوبرکفروعصیان این مردم لجوج محزون مباش

    37)وبه ساختن کشتی درحضور ومشاهده ما وبه دستورما مشغول شو ودرباره ستمکاران که البته باید غرق شوند دیگرسخن مگوی .

    استاااد وقتی با ممنتوم مثبت پیش میرم

    خدا توخواب برام کامنت نوشت تو تمرکز کن روی لاغرشدن وبخودت برس من بقیه چالشهاتو حلش میکنم گفتم چشم و شروع کردم به لاغرشدن .بعد توخواب بمن الهام کرد

    ویانا ومن و استاد عباسمنش درکشتی تایتانیک هستیم وآقااا تمام تلاشتوکردی کشتی تایتانیک متوقف کردی وکشتی رو برعکس حرکتش دادی که به کوه یخی برخورد نکرد .

    این ایه های بالا چندباربمن الهام شده ولی باسوالی که ازخداپرسبدم برام واضحترشد صحبت خداوند .

    گفتم خداجونم یعنی برای اینکه من به خواسته های بزرگم برسم باید برم دربیابان کشتی بسازم اخه

    من الان باید چیوبسازم

    خداگفت نخیر نمیخادبری کشتی بسازی :)

    من همش این مثال کشتی روبرات مثال میزنم که بفهمی یک چیزی روباید توزندگیت بسازی تا به همه خواسته هات برسی و دردنیا وآخرت خوشبخت بشی !!

    گفتم خب کشتی نسازم پس چیو بسازم ؟!!

    گفت قبلا توخوابت مگه برات کامنت ننوشتم برو روی قانون سلامتی تمرکز کن و لاغرتربشو خودم برات ثروت وعشق وسلامتی وارامش و فرزندان سالم صالح ومهمترازهمه عشقتو وارد زندگیت میکنم؟!!!

    گفتم اوووووکی فهمیدم :)))

    چشم انجام میدم

    خداجونم عاشقتم مثل رفیق نشستی کنارم بامن واضح صحبت میکنی ::)))

    استادچقدرلذتبخشه خدا باهام صحبت میکنه باهام شوخی میکنه مثل کوه پشتمه .

    شب عید داداشام خواب دیده بابام خیلی خوشحاله اومده توخوابش

    امیرحسین داداشم تلفنی خوابشو برام تعریف کرد گفت بابا اومده توخوابم خیلی خوشحال بوده بهش گفتم برای چی خیلی خوشحال بوده خب؟!

    امیرگفت نمیدونم !

    خدا به قلبم الهام کرد

    گفت پرنیابخاطرتوبابات خوشحاله

    چون بابات خیلی دلش میخاد توخوشبخت بشی و بایک فرد متوکل وثروتمند وخوشتیپ و…..خوشبخت باشی .

    گفتم بله خداجونم میدونم

    آخه من عزیز درودنه بابا بودم وبچه اول بودم بهترینهارو بمن میداد.

    اینقدر بمن میرسی کل اقوام میدونن من عزیز دودونه بابابودم :))

    استاد دوستت دارم

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 728 روز

    چند وقت پیش یکی از دوستانم برای یک مهمانی دعوت کرده بود که راستش رو بخوام بگم، خیلی هم دوست نداشتم برم. نه که طرف‌ها رو دوست نداشته باشم، ولی واقعا حس خوبی به محیطشون نداشتم. اون موقع‌ها به شدت ذهنم منفی بود و اصلاً فکر می‌کردم که این مهمانی هیچ چیزی جز یه شب خسته‌کننده برای من نخواهد بود. ولی از اونجایی که داشتم تازه روی خودم کار می‌کردم و سعی می‌کردم ذهنیت‌ها و باورهای منفی‌ام رو تغییر بدم، تصمیم گرفتم این بار متفاوت باشم.

    قبل از اینکه برم، هر روز چند بار خودم رو آماده می‌کردم. با خودم می‌گفتم: «این مهمانی می‌تونه فرصت خوبی برای آشنایی با آدم‌های جدید باشه. شاید این افراد هم در اصل خیلی بهتر از اون چیزی که من فکر می‌کنم باشند.» حتی جملاتی مثل «من قراره با انرژی مثبت برم و خوش بگذره» رو توی ذهنم تکرار می‌کردم. چند بار خودم رو تصور می‌کردم که با لبخند وارد می‌شم، با آدم‌ها صحبت می‌کنم و از هر لحظه لذت می‌برم.

    وقتی رسیدم به مهمانی، با اینکه اولش خیلی توی خودم بودم و کمی درگیر احساسات منفی گذشته‌ام، یواش‌یواش متوجه شدم که تغییراتی ایجاد شده. به جایی که همیشه به منفی‌ترین بخش‌ها توجه می‌کردم، حالا داشتم چیزهای مثبت رو می‌دیدم. مثلا یکی از مهمان‌ها که قبلاً فکر می‌کردم خیلی خشک و بی‌روح هست، الان با دیدگاه جدیدی بهش نگاه می‌کردم و متوجه شدم که خیلی هم جذاب و شوخ‌طبع هست. یکی دیگه که قبلاً خیلی در دلم ازش ناراحت بودم، الان دیدم که خیلی باحال و مهربونه.

    با هر کسی که صحبت می‌کردم، ذهنیت‌های مثبت بیشتر و بیشتر در ذهنم پررنگ می‌شد. به هیچ‌وجه به خودم اجازه ندادم که به افکار منفی برگردم. به مرور زمان، از اون مهمانی‌ای که اصلاً براش منتظر نبودم و شاید حتی ازش فرار می‌کردم، تبدیل به یکی از بهترین مهمانی‌هایی شد که رفتم. احساس کردم که نه فقط من بلکه بقیه هم از حضورم خوشحال هستند.

    =>>‌ این تجربه به من ثابت کرد که چطور می‌شه با تغییر انتظارات ذهنی و با تکرار باورهای مثبت، حتی یک موقعیت ناخوشایند رو به چیزی تبدیل کرد که بشه ازش لذت برد و حتی یاد گرفت. اون مهمانی تبدیل شد به یک شب پر از خنده، گفتگو و حتی لحظات آموزنده. از اون شب به بعد همیشه یادم موند که هیچ‌چیز در دسترس نیست که نتونم با ذهنی مثبت و باز، ازش بهترین بهره رو ببرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1460 روز

    سلام به استاد عزیز خودم و مریم جان عزیز و دوستان گرامی .

    بهترین‌ها نصیب دلهای مهربونتون.

    اینکه پیش فرضها و انتظارات ، افکار و باورهای ما رو تشکیل میدن کاملاً درسته .

    همه جا و در همه وقت و در هر شرایط و موقعیتی ، کنار همه جور آدمی این پیش فرضها تاثیرگذارن و اتفاقات بعد ، ما رو خلق میکنن.

    دقیقاً برای داشتن پیش فرضهای مثبت آگاهانه باید دقت و تمرکز خودمونو بالا ببریم تا بتونیم افکار و باورهای خوبی تو ذهنمون ایجاد کنیم .

    بیشتر وقتها پیش فرضهای منفی از نگاه عموم جامعه گرفته میشه که تقلیدی هستش .

    اینکه تو آدم عاقلی باشی و با منطق و استدلال درست پیش بری خیلی مهمه اینکه تو به قضاوت و نگاه بقیه کاری نداشته باشی خیلی ارزش داره و باعث میشه رشد بیشتری داشته باشی.

    پیش فرضهای منفی و مثبت همه جا وجود دارن و همه جا دیده میشن مثلاً اگر یه نفری به تو بگه فلان آرایشگاه خیلی لاکچریه و کارش خیلی خوبه و تو بری اونجا و شینیون یا میکاپ یا کوتاهی و یا هر چیز دیگه‌ای داشته باشی انتظار خاص تری داری که کارشو عالی انجام بده .

    اگه از کار اون طرف احساس رضایت نداشته باشی قبل از اینکه بگی فلان آرایشگاه رفتی شاید صادقانه دیگران نظر خودشونو بگن ینی بت بگن خوب نشدی ، ولی اگر بگی من اونجا رفتم به خصوص اینکه بگی چقدر هزینه دادی به نظر همه خوب میرسی .

    بابت خرید پوشاک هم همینطور ! اگه لباس بی‌نهایت ساده بپوشی ولی اعلام کنی که فلان برندهستش ، دیگران نگاه خاصی به تو و لباست خواهند داشت در حالی که شاید منه نوعی تو ذهنم بگم چ لباس زشتی پوشیده ، دور از جون چقدر دیوونه ست که همچین هزینه‌ای رو به همچین لباسی داده ! دیدم تو تغذیه و مراقبت از جسم هم خیلیا خیلی نظرا و پیش فرضها دارن . هرکسی با توجه به احساس و یا تجربه ی خودش اعلام میکنه میگه فلان چیزو اگه بخورید خیلی خوبه ! نمی‌دونم چی برای پوست خوبه ! چی باعث لاغری میشه چی باعث چاقی میشه . گاهی طوری حرف می‌زنن که صد به یقین مطمئناً که حرف و تجربه ی خودشون درسته ، در حالی که بارها تجربه کردم و نتیجه‌ای که اون اشخاص گرفتن رو نگرفتم . پس نمیشه چیزی رو تحمیل کرد و با قطعیت حرف زد و نگاه کسی رو نسبت به چیزی بد کرد .

    تو خوردن و تغذیه کاری به کسی ندارم چون افراط و تفریط ندارم و تقریبا همه چیز دوست دارم ، هر چیزی که بهم حس خوب بده به نظرم برام خوبه و می‌خورمش .

    اینکه کی در مورد مضراتش چی میگه ، بش توجه نمی‌کنم .

    تو خرید لباس هم همینطور !

    هر چیزی که به تنم بیاد و خودم نسبت بهش حس خوب داشته باشم ‌میخرم و می‌پوشمش . اینکه دیگران چ پیش فرضی در مورد تیپ من داشته باشن به خودشون ربط داره خودمم سعی می‌کنم نسبت به سلیقه و تیپ کسی نظر ندم البته اینو چن ساله که یاد گرفتم و گرنه در گذشته خیلی تو ذهنم انتقاد و قضاوت می‌کردم .

    بابت اخلاق و رفتارها و منشهای دیگران هم خیلی تجربه کردم وقتایی که پیش فرضهای منفی داشتم دقیقاً بیشتر از اون نوع رفتار رو دیدم و هر زمانی که تونستم کنترل ذهن داشته باشم و پیش فرضهای مثبت نسبت به اون شخص ، وقتی که با هم برخورد داشتیم به هیچ وجه رفتار منفی از اون شخص ندیدم این میشه همون توجه کردن به ویژگی‌های مثبت اشخاص اینکه آگاهانه تمرکزتو از روی نقاط منفی افراد برداری و روی ویژگی‌های مثبتش تمرکز کنی ، خیلی جوابگو هستش .

    در مورد احساسات و ترسها و نگرانی‌ها هم دقیقاً همینطوره !جاهایی که پیش فرضهای منفی دارم که قطع به یقین زمانهایی هستش که خدا رو فراموش می‌کنم ترسها و نگرانی‌ها و اضطراب و استرس طوری بهم هجوم میارن که با اتفاقاتی مواجه میشم که اون‌ خیلی منفی رو تشدید می‌کنن و برعکسش زمانهایی که با توکل و ایمان به خداوند و هدایت طلبیدن از خداوند غلبه به ترسها و نگرانی‌هام می‌کنم، اتفاقاتی تو زندگیم به جریان میفتن که نه تنها آرامش دارم بلکه شاد هم میشم و از اون لحظات لذت بیشتری می‌برم .

    از هر چیزی انتظار هر چیزی رو داشته باشیم همون پیش میاد قبل از اینکه با کسی ملاقات کنی اگه پیش فرضهای مثبت داشته باشی حتماً ملاقات خوبی خواهی داشت.

    قبل از اینکه سر کلاس بری حالا هر کلاسی میخواد باشه اگه واقعاً پیش فرضهای مثبت داشته باشی خیلی بهتر و بیشتر از اون کلاس درس می‌گیری . من جلسات اولی که کلاس گیتار می‌رفتم بقدری ترس و استرس همرام بود که از کلاس چیزی نمی‌فهمیدم ، تا اینکه یاد گرفتم قبل از رفتن کلی انرژی مثبت به خودم بدم و باور کنم که هر آنچه استاد آموزش میده رو به بهترین شکل ممکن یاد میگیرم . از همه مهمتر اینکه آرامش داشته باشم و هم از کاری که انجام میدم لذت ببرم و همینم شد.

    هرجا مهمونی میخوایم بریم سعی می‌کنم پیش فرضهای مثبت داشته باشم تا بیشتر بهم خوش بگذره .

    قبل از مسافرت رفتن پیش فرضهای مثبت باعث میشه سفر خوبی داشته باشی و اتفاقات خوبی تجربه کنی .

    قبل از هر خریدی سعی می‌کنم پیش فرضهای مثبت داشته باشم و از خداوند هدایت بطلبم تا خریدم به بهترین شکل ممکن انجام بشه حتی فروشگاه و مرکز خریدهایی برم که ب نظر لاکچری نباشه خریدهای خوبی میکنم که بعدن ب خاطرش هم لذت میبرم هم خیلی خوشحال که قیمت مناسب خریدم طوری که قیمتشو به هر کی بگم ، باورش نمیشه .

    البته ب خاطر باورهای کمبود از قصد جاهای ارزون قیمت نمیرم ، اگه تو مسیر به همچین مراکز خریدی بخورم میخرم .حتی مغازه های لاکچری و برند هم پیش اومده که اکثر مواقع با آف 70 درصد خرید کردم چون بیشتر مواقع پیش فرض مثبت بابت خرید داشتم .

    حتی تو ورزش کردن داشتن پیش فرضهای مثبت تاثیرات خیلی فوق العاده ای روی اندام و سلامت جسمت خواهد داشت.

    بنابراین همیشه باید ذهن چموشمون رو کنترل کنیم و مراقب باشیم تا سمت پیش فرضهای منفی نره .

    در مورد همسرم و توقعاتی که تو هر زمینه چ احساسی چ مالی و چ هر چیز دیگه ای که ازش دارم داشتن پیش فرضهای مثبت خیلی بهم جواب میده و همه چیز تا حدودی طبق میل خودم پیش میره . در مورد فرزندانم هم همینطور حتی در مورد تربیتشون.

    ما ایرانی‌ها ضرب المثل‌های زیادی داریم که خیلیاشون اصولی و درست هستن و در عین حال خیلی‌هاشون بی‌منطق و غلط هستند.

    حالا اینکه بر چ پایه و اساسی این ضرب المثل‌ها درست شدن نمی‌دونم فقط اینو می‌دونم که هر ضرب المثلی رو نباید پذیرفت و اگه جایی کسی از ضرب المثل‌های که بار منفی دارن استفاده کرد نباید باورش کرد .

    یه نمونه الان اومد تو ذهنم در مورد مردهایی که به لحاظ مالی ضعیف بودن و به مرور زمان اوضاع مالیشون خوب شده ، میگن : « مرد که پولدار بشه شلوارش دوتا میشه » .

    به نظرم ضرب المثل احمقانه و مضحکیه !

    در حالی که دیدم که خیلیا باورش دارن و خیلیا قانع هستن به چیزی که دارن و دلشون نمیخواد ثروتمند بشن که مبادا همسرشون زن دیگه‌ای اختیار کنه و داریم کسانی رو که همسرشون به ثروت رسیده و خانم از ترس این موضوع همیشه همسرشو کنترل میکنه و حتی برعکسشم هست دیدم مردهایی رو که دوست ندارن خانمهاشون درآمد زیادی داشته باشن که مبادا اون‌ها رو ترک کنن .

    پیش فرضها موضوع مهمی هستن که در مورد هر موضوعی باید حواسمون بهش باشه . اونها به افکار و باورهای ما جهت میدن که در عملکرد و رفتارهای ما دیده میشه و در پس اون رسیدن به خواسته‌های ما رو دور یا نزدیک می‌کنه .

    یه عمر به خاطر پیش فرضهای منفی دست از انجام خیلی از کارهای مثبت و خیلی از توانمندی‌ها و مهارتهای خودمون برداشتیم که مبادا قضاوت نشیم.

    و به خاطرش کمبودها و خلاهایی در درون خودمون کاشتیم که الان با کسب این آگاهی‌ها ، سعی می‌کنیم پیش فرضهای مثبت برای خودمون ایجاد کنیم تا بتونیم دنبال هدفها و چالش‌ها و رفع خلاهای درونی و حتی علایق خودمون بریم .

    همیشه با پیش فرضهای منفی که من نمی‌تونم ! دیر شده ! از سنم گذشته ! مردم چی میگن ! مانع رشدم شدم .

    امروز با پیش فرضهای مثبت تمام افکار منفی رو سرکوب ، قضاوتهای دیگران رو بی‌اهمیت می‌دونم و به خودم احترام میذارم و به سمت هر آنچه که علاقه دارم میرم .

    استاد جونم ممنون و سپاس از موضوعی که انتخاب کردید اگر چ مفصل‌تر و دقیقترش تو دوره ی کشف قوانین بهمون آموزش داده بودید.

    خیلی خوبه به هر بهانه‌ای درسها و آموزه‌ها بهمون یادآوری و مرور بشن .

    ممنون و سپاس از شما بزرگوار .

    استاد جونم مرسی که هستی .

    الهی که باشی همیشه عزیزم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 2137 روز

    با نام و یاد خدا

    وای خدایا چقدر این فایل ابله بودن ما آدمها رو بهمون نشون میده. فکر کنم همه با دیدن این فایل حتما یاد یه خاطره ای مشابه افتادیم.

    یادمه یه کتاب داستان داشتم به نام لباس پادشاه. در مورد این بود که 2 تا خیاط میرن و به پادشاه میگن برات یه لباس میدوزیم اینطوری و اونطوری. بعد شروع میکنن به دوختن لباسی که هیچی نبوده. هی جلوی پادشاه از لباس تعریف میکردن و خلاصه پادشاه مشتاق بوده که سریع تر لباسش رو بپوشه و طی مراسمی از لباسش رونمایی کنه و لباسی که در واقع هیچی نبوده رو میپوشه و لخت جلوی مردم راه میره و مورد تمسخر همه قرار میگیره.

    اینه داستان همه ما. چقدر رفتیم پول چندین برابر دادیم و فکر کردیم این جنس یا خدمت یه کیفیت بسیار بالایی داره اما هیچی نبوده و بعدا بهمون ثابت شده مثل پادشاه گول خوردیم چون ذهنیتمون این بوده که داریم پول بیشتر میدیم و کیفیت بهتری دریافت میکنیم.

    سالها قبل وقتی یه روز با یه اتفاق کمی ناجالب شروع میشد تا آخر روز بد میومد چون تو ذهنم اون روز از اول بد اومده و تا آخرم بد پیش میره. اما الان خیلی سعی میکنم حتی اگه روزم کمی ناجالب شروع میشه به اون احساس بد اجازه ندم ادامه پیدا کنه تا روز خراب بشه و بارها دیدم که در ادامه چه اتفاقهای فوق العاده ای برام افتاده.

    یادمه خیلی سال پیش مردم جنس ایرانی نمیخریدن چون ذهنیتشون این بود که جنس ایرانی آشغاله. چندین برابر هزینه میکردن تا جنس خارجی بخرن اما اجناس ایرانی با همون کیفیت با قیمت بسیار مناسب وجود داشت. اما الان ذهنیت تغییر کرده.

    یا زمانی بود که همه ذهنیت منفی به کردهای نازنین داشتن اما بعد از اینکه سفر به استانهای کردنشین بیشتر شد، همه دیدن که چقدر کردها مردمان خونگرم و مهربون و مهمان نوازی هستن.

    یا خودم انقدر از افراد شنیده بودم که پاریس اصلا به درد نمیخوره و شهر جالبی برای سفر نیست که حاضر نبودم سفر کنم، اما وقتی رفتم چقدر تجربه عالی داشتم.

    یادمه بچه بودم و یه کارتون دیده بودم که پسری یه سنگ داشت که بهش نیروهای خاصی میداد. منم یه روز یه سنگ دیدم که شیشه ای بود و خیلی زیبا بود. احساس میکردم این سنگ خاصیه و بهم نیروی خاصی میده و همیشه اون سنگ رو همراهم داشتم و اون زمان اعتماد به نفسم خیلی بیشتر شده بود.

    یادمه یه همکاری داشتم که ذهنیتم بهش منفی بود و سفری رو پیش رو داشتم باهاش و تو ذهنم میگفتم کاش نشه که با هم بریم. اما وقتی سفر انجام شد دیدم چه آدم باحال و بامرامیه و ورق کاملا برگشت.

    خلاصه یک خروار از این مثالها دارم که چطور ذهن ما با پیش فرضهاش میخواد همه چیز رو پیش بینی کنه و اگه به این پیش فرضها قدرت بدیم تجاربمون رو شکل میدن. اما باید کم کم بازی های ذهن رو یاد بگیریم و قدرت رو از ذهن بگیریم و همیشه انتظار مثبت داشته باشیم.

    سپاس فراوان از شما استاد که از هیچ مثالی برای آموزش به ما دریغ نمیکنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1154 روز

    – به نام خدایِ قدرت –

    عجب فایلی بود استاد. چقدر ذهن زود گول میخوره و زود باور می‌کنه.

    راستش این فایل یه حس راحتی و خوب بهم داد؛ از این جهت که با خودم گفتم عه حدیث؛ پس تو کااااملا توانایی این رو داری باورهایی که دوست داری داشته باشی و قدرتمنده رو به خوردِ ذهنت بدی و اجازه بدی باورهات تجربیات زندگیتو رقم بزنه.

    چقدر فکر کردم بهش استاد. فکر کردم که من چه تجربیاتِ این مدلی ای داشتم!؟

    من یه دبیر ادبیات دارم که چند باری برای هم درمورد چیزهای مختلف نوشتیم و درمورد موضوعات مختلف و شعر و حال خوب باهم حرف زدیم. برای هم موزیک فرستادیم، من عکسای زیبایی که گرفته بودم رو براشون فرستادم و خلاصه که، انگار ارتباطمون فراتر از درس و مدرسه بود. این باور درون من شکل گرفته بود که من برای این دبیر دانش آموز خیییییلی متفاوتی هستم. به خاطر همین هررررر رفتاری که با من میکنه، من حس خوب میگیرم چون باور کردم که اون با من متفاوت رفتار می‌کنه. مثلا اگر با من و همکلاسیم یکسان رفتار می‌کنه، من با خودم میگم نه، من مطمئنم که جنس رفتارش با من یه جور دیگه‌ست. به خاطر همین هیییییچوقت خودم رو با بقیه مقایسه نمی‌کنم چون میدونم این دبیر جوری که با من رفتار میکنه متفاوته. حتی نوع نگاهش، لحن حرف زدنش، خندیدنش…

    یه چیز دیگه اینکه من توی بعضی از جمع ها آدمِ خیلی با اعتماد به نفسی ام و توی بعضی جاهای دیگه به نظر خودم خیلی بی اعتماد به نفسم. مثلا من توی مدرسه همیشه به عنوان یه دختر شجاع با استعداد خوش برخورد فهمیده شناخته میشم اما وقتی توی جمع دوستای تئاترم قرار می‌گیرم، احساس می‌کنم خیلی کوچیکم. چند وقتی همش برای خودم سوال بود که چرا!؟ مگه وقتی آدم اعتماد به نفس داره، همه جا نداره!؟ پس چرا ما توی بعضی جمعا حالمون خوبه و فکر می‌کنیم آدم بزرگی هستیم و توی بعضی جمعا حس خوبی به خودمون نداریم!؟ الان جوابمو گرفتم. میدونم که من باور کردم جلوی بچه های تئاتر کمم. هیچی نیستم. و طبیعیه که رفتار دیگران با من هم متناسب با باور خودمه. مثلا توی مدرسه همیشه با من با احترام رفتار میشه اما توی تئاتر با اینکه رفتار بقیه خیلی عادیه اما من همش حس می‌کنم بی اعتماد به نفسم. خوشحالم که ریشه‌ی باورم رو پیدا کردم.

    چقدر راحت باورهای ما داره زندگی ما رو رقم میزنه. چقدر راحت ذهن ما فراموش می‌کنه.

    خدایا شکرت که انقدر همه چیز قانون منده.

    خدایا شکرت که حالم انقدر خوبه.

    خدایا شکرت که روز به روز دارم بیشتر خودم رو میشناسم.

    – درس هایی از یک توت فرنگی 19 دلاری –

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    ارزو سارانی گفته:
    مدت عضویت: 1768 روز

    سلام خدمت استاد عزیز م

    چقدر این فایل زیبااا و دلنشین بود ، خواستم یه مورد که برای خودم اتفاق افتاده بود در جهت تایید این حرف ها بگم ،موقع بارداری م من خیلی هوس چایی آتیشی میکردم بعد یه بار که شیفت بودم به همسرم گفته بودم چایی آتیشی برام دم کن بیار اونجا من بخورم ، خلاصه اونم آورد و من خوردم با چه لذتی ، تو عمرم همچین چای آتیشی خوشمزه ای نخورده بودم ، بعد چند وقت متوجه شوم که اون چایی اصلا رو آتیش نبوده و رو گاز گذاشته بوده وقت نداشته و واقعا حرف های استاد رو در این مورد قبول دارم چون بارها تجربه کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    ،،به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام دارم خدمت استاد گرانقدرم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ام

    عید بر همگی مبارک باشد امیدوارم نعمتهایی که در سال 1404 از خداوند وهاب دریافت می کنید از مجموع نعمتهایی که در طول عمرتان داشته اید بیشتر و بزرگتر و زیباتر باشد الهی آمین

    استاد عزیزم بر خودم واجب دانستم که در پایان سال بابت تمام آموزه هایی که از شما یاد گرفتم و درک کردم و به کار بستم از شما تشکر و قدردانی کنم

    امسال سال فوق العاده ای برای من و خانواده ام بود و نعمتهای زیادی از خداوند وهاب دریافت کردیم که تماما برای دریافت آنها طبق آموزه های شما رفتار می کردیم

    و خداوند به نیکویی هرچه تمام تر پاسخ میداد

    و بسیار بسیار امیدوارم که سال جدید متفاوت تر باشیم برای دریافت نعمتهای متفاوت تر و البته بیشتر و بزرگتر

    این امید زمانی در من شکل گرفت و قدرت گرفت که مفهوم مومنتوم مثبت و منفی رو به ما آموزش دادید و من تا الان به یاری خداوند به خوبی آن را به کار گرفته ام

    و مرتبا دعا میکنم که خدایا مرا هم جهت با جریان خودت قرار بده مرا هماهنگ با خودت قرار بده مرا همواره در مومنتوم مثبت قرار بده الهی آمین

    استاد عزیزم برای وجود ارزشمند تان خداوند را بی نهایت سپاسگزارم

    خدا یار و نگهدارتان باشد و ایام به کام تان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: