درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1 - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    112MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

381 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعیده گفته:
    مدت عضویت: 830 روز

    به نام خداوند قدرتمند حکیم

    سلام خدمت استاد عزیزم آقای عباسمنش گرامی ومریم جان عزیز

    سلام به تمام همراهان ودوستان این سایت بهشتی

    استاد جانم الان که حدودا سه ساعت دیگه تا افطار مونده پیش خودم گفتم یه سر به نت بزنم که حس درونیم گفت برو سایت وطبق عادت هرروز اول صفحه سایت رو باز کردم ودیدم فایل جدید گذاشتین چقدر ذوق زده شدم وخدارو شاکرم که بازم زمانم در مسیر درست صرف میشه

    استاد عزیزم جاداره از محبت شما تشکر کنم که باز هم برای دانشجوهاتون فرصت ویژه خرید گذاشتین وممنونم که از ما مشتاقتر به پیشرفتمون هستین

    الان که دارم این پیام رو مینویسم هنوز 7 دقیقه از فایل رو دیدم وشنیدم وتوی همین زمان چقدر ندا توی وجودم اومد که ببین ماهمه مصداق اینایی هستیم که توت فرنگی تست میکنن ویادم از فایل چند وقت پیش اومد که در مورد مرغ همسایه غازه رو سایت گذاشتین ویه حالتی از شرمندگی تو وجودم اومد

    که ببین من خودم چه نعمتهایی تو زندگیم دارم وهمش با خودم میگم نه مال اون یکی بهتره اصلا اون یه ویژگی های دیگه ای داره نه اگه من فلان چیز رو داشته باشم یا توفلان موقعیت باشم یه جوردیگه از زندگی لذت میبرم

    استاد عزیزم یه ندایی تو قلبم گفت فایل رو همینجا نگه دارم وکامنت بزارم وتو همین چند دقیقه اول همش صداتون از فایلهای رایگان تو گوشم میپیچه ومیدونم مطالبی که قراره بشنوم برای امروز منه

    استاد عزیزم بینهایت ازتون ممنونم

    سپاسگزارم که قراره این فایلها ادامه دار باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    محمدحسین یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 931 روز

    سلام

    من بارها توی کارم به این الگو رسیدم ،وقتی که از قبل توی ذهنم تصور میکنم که مسائل برام ساده میشن یا کارام راحت پیش میره بشدت کارام برام آسون میشن ،به طور اتفاقی به راه حل مسئله هدایت میشم و آدمای دیگه که حتی باهم آشنا هم نیستیم بهم کمک میکنن.

    من تو کار برق صنعتی هستم داشتم ی دستگاه هیتر رو عیب یابی میکردم همه ی راه های ممکن رو ک ب ذهنم اومد رو امتحان کردم و دوساعت زمان گذاشتم آخر به این نتیجه رسیدم که ی قطعه ی 10میلیونی رو عوض کنیم وخط تولید باید میخوابید تا قطعه ازتهران بیاد اما شک داشتم که مسئله حل بشه ،رفتم نهار خوردم و برگشتم بی دلیل پامو زدم ب سوکت رابط دستگاه که یهویی جرقه زد و توی همون ثانیه مشکل رو فهمیدم و حل کردم من برای این سوکت رو اصلا چک نکرده بودم چون از یکی از همکارام شنیده بودم که این مدل هیتر ها بیشتر فلان قطعه شون خراب میشه منم باهمون نگاه رفته بودم برای تعمیر ،خداروشکر که مسائل برای من ساده میشن و خداوند دستانش رو برای کمک ب من میفرسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    ابوالفضل شجاع گفته:
    مدت عضویت: 864 روز

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز

    من هم در این مورد تجربه های جالبی دارم

    یادمه دوران دبیرستان، برای ورزش مارو به یه سالن فوتسال میبردن و ما فوتسال بازی میکردیم. من فوتبالم تعریفی نداره. معمولا دفاع بودم و بازی من معمولی بود. یکبار کاپیتان ما بخاطر یک دفاع خوب از من تعریف کرد، به این شکل که افرین ابوالفضل، عالی بود، خیلی عالی توپ رو گرفتی. بعد از این که تعریف رو شنیدم، بازی من چند برابر بهتر شد. به طوری که هیچکس نمیتونست از دفاع رد بشه و توپ بهترین بازیکن هارو هم میگرفتم. و همه دوستان تعجب میکردن که چطور بازی من به یکباره اینقدر خوب شده. کاپیتان ما متوجه این موضوع شده بود و سعی میکرد مدام از من تعریف کنه که تو بازیکن عالی هستی و… و من هم خودم متوجه میشدم که هر موقع که او از من تعریف میکنه بازی من ناخوداگاه چند برابر بهتر میشه.

    تجربه دیگه من اینه که در دوران دبستان درس من ضعیف بود و نمرات خوبی نداشتم. زمانی که وارد راهنمایی شدم، معلم ادبیات ما یک امتحان از ما گرفت و از قضا نمره من خوب شده بود. ایشون برای کلاسشون چند سرگروه انتخاب میکردند. و من رو به عنوان یکی از سرگروه ها انتخاب کردند. از اون موقع من به این باور رسیدم که جزو شاگردان ممتاز کلاس هستم. از اون دوران تا اخر دوران مدرسه، من همیشه جزو شاگردان ممتاز بودم و نمره کمتر از 18 نمیگرفتم.

    شاد و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    سلام دوست عزیز

    امیدوارم حال دلتون عالی باشه

    در مورد شب‌های قدر نوشتید برای من هم شب‌های قدر با آموزه های استاد برام فرق کرده دیگر فقط خوندن متن عربی و انجام آن آداب و رسوم نیست شب قدر اگر هم بیدار باشم در سایتم و فایل گوش میدهم و کامنت می‌نویسم و آموزه های استاد را برا خودم تکرار میکنم از یک شخص انجام آداب و رسوم به صورت طوطی وار تبدیل به یه آدم متفکر روی آموزهای استاد و انجام تمرین ها شدم و خودم خیلی ذوق دارم و انگار هر روز و هر لحظه به شخص زنده تر و آگاه تر تبدیل میشم

    براتون بهترینها را از خداوند متعال خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1010 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    ردپای روز 30 اسفند رو با عشق مینویسم

    سال نو 1404 بر همگی مبارک باشه

    دست جیغ هورا

    9:30

    روز 30 /12/ 1403

    اولین واریز به حسابم بابت کارم ،نقاشی دیواری

    به مبلغ 10 میلیون

    از خدا به من هدیه داده شد

    خدایا شکرت

    وقتی امروز صبح بیدار شدم و کارامو انجام دادم ساعت 9:30 دیدم پیامی از بانک اومد که مبلغ 10 میلیون به حسابم واریز شد ،خیلی حس خوبی داشتم

    بعد از خرید دوره جدید هم جهت با جریان خداوند ،که بعد از گذشت دو هفته از این دوره

    من به کار نقاشی دیواری هدایت شدم و خدا بهم اعتماد کرد

    و امروز 30 اسفند اولین درآمدم از این کار رو داشتم ،در صورتی که آقای نقاش خداگونه همون روز اول گفته بود که این مدت رو رایگان باید کار کنم و انتظاری نداشته باشم که مبلغی رو بهم پرداخت کنن تا زمانی که راه بیفتم و کار بدن بهم

    خدایا شکرت

    هرچی خیر هست و از تو به من برسه من به خیر تو محتاجم

    خیلی حس خوبی داشتم ،فکر نمیکردم این مبلغ رو به عنوان دستمزد پرداخت کنن

    نهایت همون دو میلیونی که روز اول صحبت کرده بودن رو بهم گفته بودن

    خدایا شکرت به خاطر چنین انسان هایی که دستی از دستانت شدن تا در زندگیم به شکل های نور و ثروت و فراوانی و احترام و توجه و به بهترین شکل ،جاری بشن

    من وقتی پیام رو دیدم زنگ زدم و تشکر کردم و با خوشحالی به مادرم گفتم که اولین درآمدم از نقاشی دیواری به حسابم واریز شد

    وقتی نزدیک ساعت 12 شد من با مادرم رفتم و 3 تا گلدون گل رز که چند هفته پیش از باغ گل خریده بود رو تو باغچه کنار ساختمونمون بکاریم

    من با عشق رفتم و باغچه رو کندم و هرچی میکندم به ریشه هایی برخورد میکردم که خیلی سخت تر از سنگ بودن و نمیشد زمین رو عمیق تر کند

    یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که من با هدایت خدا به قدم 4 فایل 3 هدایت شدم که درمورد ریشه ها صحبت میکردن

    و من داشتم در عمل این ریشه هارو میدیدم که یه درخت کوچیک چقدر ریشه های بزرگی داشت و به قدری ریشه های ریز دور باغچه رو گرفته بود که انگار به هم بافته شده بودن

    خیلی زیاد بود و عمیق

    وقتی گلارو کاشتم و برگشتم خونه ،به قدری خوشحال بودم که نمیدونستم لحظه سال تحویل کی هست و نمازمو که خوندم داشتم یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول والاحوال ،حول حالنا الی احسن الحال رو میگفتم که از خدا خودش رو برای خودم خواستم و بهترین حال من بودن خدا در تک تک لحظات زندگیم هست و بسیار بسیار حس خوبی بهم میده و این حس خوب رو طلب کردم ، یهویی شنیدم دارن میشمرن

    سریع قرآن رو برداشتم و گفتم خدای من چی برای من خوبه بهم بگو

    هپین که قرآن رو باز کردم

    سوره فصلت بود هین که نگاه کردم دیدم آیه سجده باز شده براو و فهمیدم که منظور خدا چی بود

    به سجده افتادم و ازش تشکر کردم و خواستم که هر لحظه کمکم کنه و باهاش صحبت کردم

    دیشب که اولین شب قدر بود من فقط تونستم تا نصفه های دعای جوشن اکبیر رو بخونم اما تا به حال در عمرم با این آگاهی و لذت این دعا رو نخونده بودم

    خیلی لذت بخش بود و من داشتم از اول تا اواسط این دعای زیبا رو با لبخند و عشقی بی نهایت و گریه شوق میخوندم

    خدایا شکرت

    16:35

    اول سال خدا با این آیه یه قوت قلب و آرامش عمیقی بهم داد

    تلویزیون خونه مون روشن بود و برادر و مادرم گوش میدادن و نگاه میکردن ،سهویی صدای قرآن رو شنیدم دقیقا همین سوره و آیه رو خوند

    و لسوف یعطیک ربک فترضی

    «و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی» امید بخش‌ترین آیه قرآن

    خدایا شکرت

    سپاس بیکران که انقدر من برای تو ارزشمندم که به من این آیه رو بارها و بارها نشونه میدی و اول سال 1404 من با این آیه شروع شد

    من بعد از ظهر رفتم پیاده روی و هوا بارونی بود و بارون میبارید ،کلی با خدا صحبت کردم و تجسم کردم و درختایی که جوانه زده بودن و به قدری زیبا و بهشتی بودن که با هر قدمی که برمیداشتم در خود خود بهش داشتم‌زندگی میکردم و با ربّ‌ ماچ ماچیم صحبت میکردم

    خدایا شکرت

    من امروز یکی از بهترین لحظات زندگیم رو داشتم

    و تصمیم گرفتم اگر خدا بخواد فردا برم تو همون پارک نزدیک خونه مون که دریاچه بزرگ داره و خونه وسط دریاچه داره و عین خونه پارادایس استاد هست ،که روز تولدم 27 اسفند رفتم اونجا ،برم و بشینم و فایل هدف گذاری دوره 12 قدم‌ رو گوش بدم و بنویسم و هدف گذاری کنم

    خدایا شکرت

    وقتی قدم میزدم فقط این تاریخ رو به یادم میاورد 974

    1404/7/9

    و یه تاریخ دیگه نشونه داد بهم

    874

    1404/7/8

    نمیدونم چی قراره رخ بده اما میخوام اعتماد کنم و فقط سمت خودمو تا جایی که میتونم عمل کنم و لذت ببرم از لحظه لحظه زندگیم و قدم بردارم برای هدف هایی که دارم

    و به صورت جدی بنویسم اهدافم رو برای سال 1404

    یادمه پارسال که سال تحویل شد ،من از دیدن فایلی که استاد برای سال 1403 گذاشتن ،تصمیم گرفتم هدفم تغییر شخصیتم باشه و الان که به کل سالم نگاه میکنم راضیم از تلاشی که کردم و از این به بعد بیشتر سعی میکنم تا مومنتوم پثبت رو حفظ کنم و سرعت ببخشم به روند تکاملم

    و جدی تر از قبل روی شخصیت خودم‌ کار کنم

    خدایا شکرت

    من امروز چندین بار به اینکه امثال قراره ماشین بخرم در عرض چند ماه فکر کردم و به وضوح میدیدمش و به قدری واضح بود که حسش میکردم

    امروز یا kmc دیدم و یا دنا. با خدا که صحبت میکردم‌گفتم‌ ببین ربّ من ،هر دوتاشم میخوام ولی بیشتر kmc میخوام که رنگامو بذارم توش و برم سرکار‌

    اما بازم هرچی تو بگی ،هرچی تو بگی همونو میخرم

    وای خیلی حس خوبی دارم خیلی

    یکی از هدف هام هم اینه میخوام‌دوره های طراحی و نقاشی که خریدم‌رو کار کنم و الگوهایی رو تکرار کنم که در شبانه روز دو ساعت خوابیدن و به خودم‌بگم‌که من هم‌میتونم‌و انجامش میدم و روی پیشرفت در مهارتم‌نقاشی زمان میذارم

    یه هدف دیگه هم دارم اینکه به آقای خداگونه بگم‌که برای من یه کار مستقل برای نقاشی بده تا انجامش بدم‌

    اهدافم‌زیاده و باید به فایل هدف گذاری گوش بدم‌و اولویت بندی کنم و برای تحققشون قدم بردارم

    خدایا شکرت

    من امروز از محمد رضا گلزار یه مصاحبه ای دیدم که میگفت اگر نظم شخصی درکارهاتون داشته باشید و ادامه بدید به راحتی به هرچی میخواید میرسید ،انگار یه تاکید بود از طرف خدا ،که میگفت طیبه جانم نظم رو حتما در هدف گذاری بنویس برای امسالت

    برای استاد عزیز و مریم خانم شایسته و همکارانتون و تک تک دوستان در سایت بهترین هارو از خدای ماچ‌ ماچیم میخوام‌

    نور خدا به شکل شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و عشق در زندگیتون جاری بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      آرام گفته:
      مدت عضویت: 971 روز

      بنام خالق هنر به نام رب العالمین عزیزم

      سلام و درود به شما خواهرعزیزدلممممم

      قبل هر چیز از هدایتم به کامنتتون بگم! به قصد خوندن کامنت یک عزیزه دیگر وارد سایت شدم و خدا هی توی گوشم میخوند صفحه ی 18 ام ! برو صفحه ی 18 ام و من اومدم ببینم چه خبره و کامنت شما رو دیدمممم

      اصلا من عاجزم از فهم اینکه چطور خدا اینجوری اینقدر جزئی داره من رو هدایت میکنه!!الله اکبر!

      عیدتون مبارک امیدوارم بهترین سال زندگیتون باشه امسال

      تحسین برانگیزه تحسین برانگیزه ! چقدر براتون خوشحالم که سال تحویل رو به این احساس خوب و با این هدیه ی خوب خدا و هدایت های بینظیرش شروع کردین

      و سپاس گزارم که این کامنتو نوشتین که برای منم نشونه ای بود از خدای قشنگم

      خیلی مشتاقم تا اثر هنری که درموردش صحبت کردین رو ببینم واقعا عاشقانه دوست دارم ببینمش!

      من خودمم هنرمندم یا حداقل باید بگم خودمو در جایگاهی میبینم که به خودم بگم(هنرمند:)

      و ما هنرمندا باید هرروز بخودمون یادآوری کنیم که ببین!هنرتو ارزشمنده فارغ از اینکه چی باشه !چون هر محصولی مشتری خاص خودشو داره

      اخه دختر مگه خدا نمی گه من مشتریت میشم من عشقت میشم من خریدارت میشم من رفیقت میشم تو برای من عزیزی بنده ی من! تو فقط به من تکیه کن و مطمئن باش ثروتمند شدن هرچه بیشترِ تو ، رزقیه که از درگاه ربّت برای تو فرستاده شده و احساس خوبت بعد از هر بارنقاشی کشیدن نشون میده که این الهی ترین کاره و ثروتمند شدن از این کار بهترین و راحتترین مسیر برای توعه!!!

      مگه ثروت چیزی جز توحیده؟مگر نه اینکه وقتی ثروتمندتر میشی به خداوند نزدیک تر میشی؟ مگر نه اینکه هرچقدر پولدار تر میشی از غیر خدا بی نیازتر میشی و به رب العالمین وابسته تر؟

      باور بکنیم که هنر ما ارزشمنده ! بسیار بسیار زیاد! و بدونیم که خیلی ها هستند که قدر هنرمن رو میدونن و من هنرم رو لایق بهترین ها میدونم

      هنرمن نمایانگر روح متعالیه منه

      خیلللیییییی ازتون ممنونم چونکه همین الان یک پاشنه آشله بزرگ از خودم پیدا کردممم که یک ترمز ذهنی خیلی بزرگ منه!خیلی احساس خوبی دارم!

      ممنونم بابت این کامنت هدایتی و قربون خدا ی مهربونم برم که همیشه پیشمونه!

      بهترین ها رو براتون از خدا خواستارم دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2542 روز

    به نام خدای بخشاینده و مهربان

    سلام

    چند روز پیش خواهرزاده هام ، یکی دختر پنج ساله هستش و یکی دیگه هم دختر پونزده ساله هستش

    من یه بازی فکری بهشون هدیه دادم ، باید با اشکال شکسته شده ، یه سری اشکال هندسی یا یه سری حیوان رو که توی کارت هایی در ابعاد کارت های پاسور بود درست می کردند

    اولش برای خواهر زاده کوچیکم که پنج سالشه خیلی سخت بود و نمی‌توانست ذهنش هندل کنه …

    من یه سرچی تو گوگل زدم و صفحه دیجی کالای همین محصول رو باز کردم

    یه ویدیو معرفی بازی ، کوتاه ، یه خانم داشت صحبت می کرد

    گفت این بازی برای پنج سال به بالاست

    بعد خواهر زاده‌ام (کوچیکه) هیچی نگفت ، فقط با دقت نگاه می کرد

    ما نوبتی بازی می کردیم

    ولی من و خواهر زاده‌ی بزرگم همون دختری که پونزده سالشه به این خواهر زاده کوچیکم که فقط پنج سالشه کمک می کردیم ، چون خودش تنهایی نمی تونست و ذهنش قفل می کرد.

    هر بار هم وقتی شکل کامل درست می شد به صورت واقعی … به صورت واقعی خوشحالی می کردیم برایش دست می زدیم و حسابی تشویقش می کردیم

    خلاصه یه نیم ساعت یه ساعتی تو اتاق نشسته بودیم هر کدوم دو سه بار یه کارت برداشتیم و بازی کردیم

    تا من دیگه با خواهرم کار داشتم تو اتاق ، دختر ها رفتن توی پذیرایی

    حدود یه ساعت بعدش خواهرزاده کوچیکم با مادر بزرگش یعنی مادر خودم اومد ، دیدم وعووو دوتا از شکل ها شبیه به حیوان هست رو درست کرده (‌از سه سالگیش هم عاشق حیوان ها بود ، مخصوصاً اسب) و تازه خلاقانه رفته از توی کشوی اتاق یه قوطی داریم پر از دکمه های متفاوت هست ، در واقع بین وسایل خیاطی مادرم هست ، اومده برای مثلاً اردکش یا پرنده‌اش با یه دکمه‌ی زیبا چشم هم گذاشته :))

    من خیلیییی خوشحال شدم از این استعداد و توانایی این دختر و بعد به یادآوردم توی اتاق وقتی دو سه بار من و خواهر زاده بزرگم خودمون تنهایی نتوانستیم شکل رو درست کنیم ولی این خواهر زاده کوچیکم که پنج سالشه نمی‌توانست بهش گفتم عزیزم طبیعیه شما قبلاً بازی های مثل این هم ندیدی ولی من و خواهر بزرگت دیدیم و بازی کردیم

    بنابراین ربطی به استعداد نداره ، ربط. داره به میزان تمرین کردن و عادت کردن ذهن

    بعد اونم با دقت داشت به حرفام گوش می‌داد (چون خیلیییی دلش می خواست بازی رو یاد بگیره ، واقعاً از بازی خوشش اومده بود و برایش جذاب بود)

    بعد بهش گفتم فقط تمرین کردنِ و چیز خاص و عجیب و غریبی نیست ، حالا یکی با پنج بار تمرین کردن یاد می‌ گیره و یکی دیگه با پونزده بار

    از اونجایی که این دختر پنج ساله ، به من که دایی اون هستم اعتماد زیادی داشت که حرفام راست و درسته و عاشقشم و اگه چیزی بهش میگم حتماً برایش خوبه

    با این ذهنیت هایی که من درونش ایجاد کردم …

    که راحته ، که عجیب و غریب نیست ، همه می توانند یاد بگیرن ، تو هم می توانی و …

    اومده بود نشسته بود تنهایی بدون اینکه کسی ببینه ، که حالا اگه اشتباه کرد هم خجالت نکشه و اینا … بازی رو تمرین کرده بود و عااااالی یادش گرفته بود

    این داستان خیلی برایم درس داشت و هم به خودم افتخار کردم به خاطر اینکه به رشد شخصیت و اعتماد به نفس این دختر کمک کردم ، هم قانون انتظار و پیش فرض رو دوباره دیدم و برای خودم تأیید کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    رضا فخریان گفته:
    مدت عضویت: 1072 روز

    سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته گرامی ، همچنین سلام و عرض ادب به همه دوستان این سایت درجه یک

    واقعا هر چی تو مسیر این آگاهی ها پیش میرم بیشتر میفهمم

    که چقدر جای کار هست ، ذهن چقدر روی ما کنترل داره چقدر این

    ذهن ، در روح و جان ما رخنه کرده و چقدر ما تحت کنترل

    ذهن هستیم به جای اینکه اون تحت کنترل ما باشه و این نشان

    دهنده این که تا ابد باید روی کنترل ذهن کار کنیم ، اولش

    که استاد توضیح دادن در مورد توت فرنگی ژاپنی زیاد متوجه

    وخامت اوضاع نشدم ، وای خدا وقتی واکنش مردم رو دیدم

    یه لحظه به خودم گفتم اگر من هم بجای اون افراد بودم صد

    در صد همین عکس العمل رو نشون میدادم ، و استاد یک زاویه

    دیگه ای از نجوا و عملکرد ذهن رو جلوی چشممون به نمایش

    گذاشتن ، من که مدتیه دارم روی خودم و ذهنم کار میکنم و

    فکر میکردم که به یک حد تقریبا متوسطی از کنترل ذهن رسیدم

    و حواسم هست که ذهنم منو گول نزنه یهو ناخودآگاه جلوی

    چشمم اومد که بارها همچنین اتفاق مشابهی برام افتاده و منم

    اسیر اون پیش فرض ها و ورودی ها شدم ، مثلا

    یادمه یک سال پاییز همه میگفتن امسال گفتن زمستونِ سرد

    و سختی داریم و فلان و چنان ، که منم تحت کنترل ذهن ،

    همش تو فکرم بود چیکار کنم ، لباس فلان بخرم ، لوله ها رو

    چیکار کنم یخ نزنه ، یک بخاری اضافی خریدم و تو فکرم

    اون نگرانی بود ، و در نهایت چی شد ؟ ، اون سال هم به لطف خدا درست مثل سال های دیگه گذشت ولی من الکی فقط نگران

    بودم و بهم سخت گذشت و حتی سردتر از سال های قبل ، که

    بعدا سرچ کردم دیدم سال قبل یه روزایی دما از امسال هم پایین تر اومده بود یعنی سردتر بوده

    الان یکی از کنترل ذهنام اینه که طوری فکر کنم و در ادامه

    عمل کنم که از زمستون فقط لذت ببرم ، اصلا به اخبار

    گوش نکردم و فقط تو ذهنم به خدا و زیبایی های خلقت

    خدا توجه میکردم ، شاید باور نکنین چون برای خودم هم

    باور کردنی نبود ، این زمستون که اومد نه تنها سخت نبود

    برام بلکه به طرز معجزه واری انگار سرما برام گرم تر بود نسبت

    به قبل و اذیت نشدم حتی لوله های خونه آخ نگفتن ،

    گاهی که هوا خیلی سرد میشد به دماسنج که نگا میکردم ،

    با دیدن علامت منفی کنار عدد ذوق میکردم و با خودم

    میگفتم چقدر این دما زیباست ، چقدر خدا توانا و قادر است

    که همچین هوایی رو خلق کرده ومدیریت میکند ،

    وقتی تو ذهنم مرور کردم دیدم از این موارد زیاد بوده که من

    حواسم نبوده و اسیر عملکرد ذهن بودم ، از طعم میوه ها که الان

    دیگه مزه ندارن و گلخانه ای شدن و باعث شده واقعا میوه ها

    و سبزیجات برام بی مزه بشه، تا تاثیر یک داروی خاص که میگفتن

    خوبه و منم میخوردم و نتیجه میداد ، و چندین و چند مثال دیگه

    ولی درسی که میتونم بگیرم از این فایل اینه که زیاد به حرف

    بقیه و به قول استاد بدنه جامعه توجه نکنم ، ورودی هامو بشدت

    کنترل کنم ، روی داده ها و اطلاعاتی که میبینم و می شنوم

    بی نهایت حساس باشم ، ببینم چی به درد من میخوره ، چی الکی

    و به قولی برام مضره ، با نگاه مثبت و پیشفرض خوب به هر چیز

    ، هر کس یا هر موقعیتی میتونم اون رو برای خودم تغییر بدم به سمت مثبت و جالب ، درست مثل مزه توت فرنگی که فقط

    با تغییر افکار ، مزه توت فرنگی معمولی توی دهان ، شد همون

    مزه شیرین و خاص که 20 دلار میارزه ، واقعا عجیبه یک فکر و

    خیال میاد و یک اتفاق فیزیکی که همون مزه میوه در دهان هست

    رو ایجاد میکنه ، پس ممکنه و این فایل نشونه و الگو هست که

    میتونیم با یک فکر و باور ، یک موقعیت فیزیکی رو تغییر بدیم .

    خداروشکر این بار هم استاد یک زاویه دیگه از رفتار ذهن رو

    بهمون نشون دادن

    به نظر من همین یک فایل خودش یک دوره ست ، میتونیم با عمل

    به آگاهی هاش موقعیت و شرایط و اتفاقات جهان اطرافمون رو

    اونطور که میخواهیم خلق کنیم و در ادامه به مدار های بالاتر

    صعود کنیم ، مدارهای با کیفیت بالاتر و نعمت و ثروت بیشتر ، چون استاد میگه کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی ،

    ذهن خیلی قدرت داره که اگر بتونیم کنترلش کنیم و

    افسارشو به دست بگیریم میتونه مارو به همه جا برسونه ، به

    هرجا که میخواهیم و آرزو داریم

    استاد جان سپاسگذارم که زاویه دیگه ای از کنترل ذهن و تاثیر

    افکار و باورهامون رو به ما نشون دادین

    آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم برای شما و همه دوستان و یک زندگی پر از نعمت و ثروت و سلامتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    محبوبه سما گفته:
    مدت عضویت: 1685 روز

    سلام به استادعزیز و دلبرم

    وای من مردم از شدت هیجان و این قدرت ذهن و قدرتی که یک باور میتونه در آدم ایجاد کنه

    خدای من یعنی ببین با تعریف هایی که ازون توت فرنگی 19 دلاری شده بود چقد همشون با لذت داشتن میخوردن و چقدد براشون طعم و لذت متفاوتی داشت و بعد که اون معمولی رو میخوردن فقط چون میدونستن معمولی حتی نحوه خوردن و حرف زدن در موردش هم فرق داشت

    خدای من چقد شما استاد عشقید عاخه که از یه مسئله ساده چه درس هایی از دلش بیرون میکشید

    خیلی خیلی تحت تاثیر فایل قرار گرفتم داره میگه که اگه حتی به یک اتفاق معمولی یجور دیگه نگاه کنی و با یه ذهنیت دیگه باشی چقد میتونی از اون اتفاق معمولی نگاه مثبت و نتیجه مثبت برا خودت رقم بزنی

    برام خیلی جالبه همین دیروز برای یکی از عزیزانم در مورد سلامتی به تضادی برخوردم که ذهنم رو خیلی درگیر کرد که چکاری میتونم براش انجام بدم عجیب حالم گرفته بود

    اومدم که اجازه ندم مومنتوم منفی شکل بگیره و خودمو مشغول ظرف شستن کردم در همون حالی انگار خداوند شروع کرد به صحبت کردن باهام و گف تنها کاری که لازمه بکنید اینکه بمبارانش کنید با صحبت های مثبت در مورد سلامتی تا توجهش از روی بیماری برداشته بشه و متمرکز بشه روی سلامتی

    میگف خودتم آروم باش فقط همین کارو بکنید اگه یه حرکت خوبی انجام میده تحسینش کنید و بگید تو در حال بهتر شدنی و …

    موضوع جالب دیگه اینه که خودش دیروز به سمت قهوه من رفت و اسمش رو پرسید و گفت من بخورم اگه از طعمش خوشم اومد بخرم استفاده کنم چون در مورد قهوه چیزای خوبی خوندم که مفیده

    و توی این فایل هم شما به همه همین موضوعات اشاره کردین اینکه قدرت باورها حتی اگه واقعا درست نباشه میتونه اگه باورش کنی نتیجه مثبت بگیری و هم به قهوه اشاره کردین

    خدا کمک کنه هدایت کنه بتونم یه قهوه لوکس بخرم براش چون باور مناسب هم خودش داره فک کنم بتونه برای بهبود ذهنی و بعد باور به واقعا سلامتی کمکش کنع الهی شکرت

    وای چقد این فایل رو میشه تعمیم داد به ابعاد زندگی در همه جهت

    اینکع وقتی در مورد کسی که ندیدی تعریف میشنوی ندیده بهش علاقه مند میشی و وقتی میبینیش فرکانس مثبت میفرستی و اون هم میگیره

    یا برعکسش وقتی بد میشنوی بهش که برمیخوری همه رفتارش رو دقیقا برا خودت تحلیل نامناسب میکنی و میگی اره دقیقا همونجور که شنیدم بوده

    وای صد بار دیگم گوشش کنم کمه . جالبه ها همه اینارو میدونیم اما باز هر بار که میشنویم دیوانه میشیم چقد قوانین جهان عجیبه و باحال و ناناست

    استاد نازم ازتون هزاران بار سپاسگزارم

    از خداوند هزاران بار سپاسگزارم که منو هدایت کرد و توی گمراهی نمردم و منو هدایت کرد به این سایت الهی

    خدایا شکررررتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سیده ملیکا مرتضوی گفته:
      مدت عضویت: 1056 روز

      به نام خدایی که هرچه دارم از اوست

      سلام سلام سلام

      سلام خواهر عزیزم

      سلام محبوبه عزیزم

      امیدوارم حالت عالی باشه …

      صمیمانه عید رو بهت تبریک می‌گم….عزیز دلم …امیدوارم امسال یکی از بهترین سال های زندگیت باشه….

      وقتی ابتدای کامنت شما رو خوندم که گفته بودید ؛

      حتی به یک اتفاق معمولی یجور دیگه نگاه کنی و با یه ذهنیت دیگه باشی چقد میتونی از اون اتفاق معمولی نگاه مثبت و نتیجه مثبت برا خودت رقم بزنی

      .

      .

      یادم افتاد به یک تجربه و یه داستانی که دوست دارم اینجا تعریفش کنم ….

      دختری توی یک شهرستان بود با کلی محدودیت و اینا …سال 99 تصمیم میگیره خودش زندگیشو خلق کنه و توی مسیر علاقش پیش بره …قایمکی یک پیج اینیستا میزنه و بعد که همه می‌فهمند کلی سرزنش و دعوا و اینا ….راسش تا اینجای داستان منم همینطور بودم و من پاک کردم و ادامه ندادم و تسلیم محدودیت هام شدم ولی اون نشد و ادامه داد تا تونست با درآمدی که از اینیستاگرام و فروش ماگ که عاشقش بود یه 206 سفید بخره …یک دختر 17 ساله ….

      اینقدر به خاطر ماشینش ذوق کردو با ذوق تعریف کرد که از اون موقع به بعد افراد زیادی شناختنش …از جمله من …جالب اینجا بود که منکه نه موبایل داشتم نه اینیستا از زبان یکی از دوستام شناختمش که اومد ذوق و شوق خرید ماشین با درآمدش رو برام تعریف کرد و بعدش خودم مشتریش شدم …

      ببین اصلا خدا چقدر عالی هدایت میکنه …و برای دیگران مشتری میاره …

      کاری که اون دختر کرد دقیقا همین جمله ی شما بود …چون از بعد اون روز فالور هاش دو برابر شدن و فروشش چند برابر و الان بعد 5 سال میلیاردره ….

      چقدر این ذهنیت مهمه …

      جالب اینجاست که بعد این همه سال حتی توی همون سال ها اصلا درباره ی مشکلاتش صحبت نمی‌کرد و بعدا درباره ی اینکه چقدر استقامت داشته البته که اذیت شده چون قوانین رو نمیدونسته ….

      ممنونم که باعث شدی این رو یاد آوری کنم برای خودم …که من باید این ذهنیت مثبت رو ایجاد کنم بقیه کار ها رو خدا انجام میده ….

      امیدوارم امسال سال عالی براتون باشه

      بازم ممنونم …

      منتظر نتایج بی نظیرتون هستم …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محبوبه سما گفته:
        مدت عضویت: 1685 روز

        سلام ملیکای عزیز و زیبایم

        ممنونم ازت که واسم کامنت گذاشتی چون خیلی خیلی بهش احتیاج داشتم

        منم سال نو رو بهت تبریک میگم و آرزو میکنم هرجا هستی بهترین ها برات رقم بخوره و معجزات خداوند پی در پی وارد زندگیت بشه

        راستش الان در موقعیتی بودم که کنترل ذهن نداشتم و اومدم شروع کردم به نوشتن داخل دفترم تا حدی حالم اکی تر شد و گفتم بذار برم یه قسمت از سریال زندگی در بهشت رو ببینم که از لحاظ فرکانسی بیام توی مسیر که نقطه آبی رو دیدم و با کلی ذوق و شوق گفتم خدایا تو از طریق دستانت باهام حرف بزن

        تو شدی دستی از دستان خداوند که دقیقا و دقیقا و دقیقا داستانی که برای خودت تعریف کردی انگار برای منم بود و باید حتما میشنیدم از موفقیت اون دختر 17 ساله باحال که دمش گرم که ادامه داد و ادامه داد و ادامه داد و اجازه نداد محدودیت ها جلو استمرارش رو بگیرن و خداوند هم پاداش هاشو به سمتش سزاریر کرد از ماشین از مشتری ها از فالورها و … و این پاداش ها همچنان ادامه داره تا بی نهایت

        چون خداوند وعده روزی و نعمت و برکت و اعتبار نیک میده چون خداوند از نیازها و خواسته های ما آگاهه و لازم نیست داد بزنیم بهش بگیم خودش میدونه و هدایت میکنه به شرطی که باورش کنیم و باور کنیم که خداوند لذت میبره که نعمت بده بهمون خوشبختی بده ثروت بده

        خداوند خودش همه چی میشه واسمون . ثروت، مشتری های فوق العاده، حال خوب، اعتبار نیک، ایده، نعمت، روابط عالی، آزادی زمانی و مکانی و …

        خدایا شکرت

        ملیکای نازنینم ازت بی نهایت ممنونم بخاطر کامنت بی نظیرت الهی که حال دلت عالی و پر از نور الهی باشه همیشه

        قطعا ده ها بار دیگه کامنتت رو میخونم چون پیام خداوند بودی واسم عزیرم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    عصمت دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    سلام به استاد نازنینم امروز وقتی وارد سایت شدم دیدم فایلی جدیدی گذاشتین حسی به من گفت فایلو دانلود کن و گوش کن و کامنت بذار منم گفتم چشم فایلو دانلود کردم و گوشش کردم خدارشکر فایل تکان دهنده ای بود برام باز بحت باورها رو ریشه ای برام باز کرد و متوجه شدم

    تست توت فرنگی 19دلاری و توت فرنگی معمولی

    خب خیلی جالبه که دوتا توت فرنگی که از یک مغاذه از یک سبد برداشته شده اینهمه تفاوت عظیمی رو داشته باشه اونم به وسیله ذهنیت ما

    وقتی توت فرنگی اولو میدن به مردم و میگن این همون توت فرنگی 19 دلاری همه میخورن و تعریف میکنن چقد خوشمزه هست چقد آبداره چه طعمی داره چه نرمه

    و مرحله دوم وقتی توت فرنگی دومو بهشون میدم و میگن این از این توت فرنگیای معمولیاست از اوناییکه ارزونه میبینن که وقتی میخورن همه میگن چقد بی مزه اس مزه آب میده بااین تفاوت که دوتا توت فرنگی از یک مغاذه بوده

    اینجا موضوع باورهارو میگه چون بااون ذهنیت که اون توت فرنگی گرونه حتما خوشمزه تره ارزشمندتره اونا وقتی خوردن باورشون این کارو کرده که در نظرشون خوشمزه بیاد ووقتی گفتن این توت فرنگی معمولیه چون این ذهنیتو داشتن اون توت فرنگی براشون خوشمزه نبود

    بهشون گفتند که این دوتا توت فرنگی یک مدل بوده باورشون نشده که دوتا توت فرنگی یک مدل این همه تفاوت داشته باشه

    اگر ذهن ما مثبت باشه به یک چیز خنثی مثل توت فرنگی ذهن مثبت ما معنا میده و اون خوشمزه میاد

    اگر ذهن ما منفی باشه خب اون توت فرنگی بد مزه میشه

    استاد خوب توضیح دادند که این مسئله رو در تمام جنبه های زندگی بررسی کنیم

    مثلا اگر بگن این آدم خیلی آدم مهربونیه خوش اخلاقه وقتی میریم میبینیمش رفتارهای مهربون ازش می‌بینیم چون ذهن ما از همون اول اینجور برداشت کرده

    یا اگر بگن فلانی آدم حوصله سربریه چون ذهن ما اینجور خواسته وقتی اون آدمو می‌بینیم دنبال ایراد میگردیم بگیم این آدم واقعا حوصله سربره

    من خودم چندوقت پیش رفتم رستورانی چون غذاش گرون بود میگفتم که غذاهای خوشمزه ای داره چه با کیفیته چون خوبه اینقد شلوغه

    همسرم میگفت اون طرف دیگه هم رستورانه

    غذاشو ارزون تر میده بعد من گفتم نه اونجا بدرد نمیخوره ارزونه غذاهاش خوب نیس

    حالا میفهمم این دیدگاه خودم بوده نسبت به اون غذا نگرشه خودم بوده

    بارها بوده بهم گفتم فلانی پرحرفه بعد وقتی رفتم جز پرحرفی چیزی دیگه ای از اون نفر ندیدم فقط ذهنم دنبال همون نکته پرحرفییش بود چون از قبل با همون ذهنیت بوده

    یا گفتن فلانی خیلی دستپختش خوبه ووقتی غذاهاشو خوردم جوری بالذت میخوردم که قشنگ مزشو بچشم چون ذهنیت این بوده ایشون غذاهاشون خوش مزه اس

    چقد قشنگه بحث باورها و تاثیرشون در زندگیمان

    هرچی دنبال الگو میگردم میبینم آره همون باوره همون ذهنیته داره معنی میده

    خودم باورم اینه من بدن سالمی دارم همیشه سالمم ولی خیلی دیدم میگن من همش سرمامیخورم بدنم ضعیفه وقتی فکر میکنم چون باورش اینه سرمامیخوره که باوره تاییدبشه

    خدارشکر توانستم امروز با عشق شروع کنم پراز حس خوب صبح که بلندشدن گفتم امروز روز خوبیه واقعا همینجور شد چون ذهن من انتطار داشت که امروز روز خوبی بشه

    خدایاشکرت امروزم توانستم در سایت فعالیت کنم دیدگاهمو بنویسم

    خدایا شکرت امروزم در سلامتی کامل هستم

    خدایاشکرت به خاطر استاد دوستان مهربون این سایت

    خدارشکر به خاطر خدای مهربونم که همیشه کنارمه حواسش بهم هست دستان گرمش روی شونه هامه

    فایل بی نظیری بود دوست دارم بارها و بارها گوشش کنم و در زندگیم به صورت عملی اجرا کنم

    استاد جان خدا قوت بهتون میگم همیشه شاد و سلامت باشید دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مهتاب گفته:
    مدت عضویت: 1521 روز

    بنام خدای خوبم

    سلام استادعزیزم خانم شایسته ودوستان گرامی

    سپاسگزارخداوندم که از طریق استاد نازنینمون بهمون عیدی داد ویه فایل پربرکت روزیمون کرد

    منم یه مطلب یادم اومد اینجا میگم

    سالها پیش که پسرم چهارپنج ساله بود توی حسینیه بودیم و موقع مراسم بچه‌ها مرتب طول حسینیه رو میدویدن وسروصدا زیاد بود من که طبق معمول داشتم ازبازی

    بچه ها لذت میبردم ولی یه گروه مسن هستن که بنده‌های خدا حوصله سرو صدا وشلوغی بچه‌ها روندارن

    وگاهی وقتها هم حرصشون میگیره که چرا این مادرا حواسشون به اونا نیست و بین خودشون پچ‌پچه که خب هرکس بچه کوچیک داره اصلا نیاد مراسم والا گناهش بیشتر از ثوابشه خخخخخ

    خلاصه یکی از همون خانمهای مسن که فامیل دورمون هم هستن بالاخره طاقتش طاق شد پاشد اومد وسط بچه‌ها و اونا رو می‌گرفت و یه هلی بهشون میداد و

    باتشر میگفت برین پیش مادرهاتون بشینین و تو همین حین ووین پسرمنم که کنارم نشسته بود گفت مامان من میخوام برم بیرون با

    بچه‌ها بازی کنم

    و درحالی که بیخبر از همه جا داشت از عرض حسینیه میرفت به سمت در خروجی با همون شلوغی بچه‌ها قاطی شد و اون خانم یه هلی هم به پسرمن داد و سرش دادزد برو پیش مامانت

    پسرمنم که بیخبر بود اصلا محلش نذاشت وراهشو ادامه داد رفت بیرون منم که طبق برنامه تربیتیم که قبلا هم گفتم هیچ واکنشی نشون ندادم که البته اگه چندسال قبلش درباره دخترم همچین اتفاقی می‌افتاد اصلا کوتاه نمیومدم وبشدت اعتراض میکردم و

    ماجرا رو کش میدادم اما کلا بیخیال شدم و خلاصه بچه ها پخش وپلا شدن و اون جو آرومتر شد

    اون خانم هم رفت سرجاش نشست

    فردای اون روز صبح زود نوه‌ش بهم زنگ زدو گفت مادربزرگم یه خورده خوراکی برای علی فرستاده میخوام براش بیارم

    منم تعجب کردم به چه مناسبت

    نگو ماجرا اینجوری بوده که اون خانم که میره میشینه سرجاش خانم بغل دستیش بهش میگه اون پسره که فلان لباس رو پوشیده بود بی تقصیر بود داشت از اونجا ردمیشد و

    قاطی بچه‌ها نبود ایشون عذاب وجدان میگیره که وای بی گناه این بچه رو هل دادم حالا اون بچه کی بود طرف هم میگه منم نشماختمش

    اونشب ایشون تب میکنه وحالش بد میشه و ربطش میده به اون هلی که به بچه من داده و همین پیجور میشه ببینه اون بچه کی بوده بره از دلش دربیاره

    تا بالاخره متوجه میشه پسرمن بوده و کلی خوراکی از کیک وبسکویت و پسته وشیرینی براش فرستاده بود وگفته بود حتما بهش بگو حلالم کنه

    وقتی به پسرم گفتم گفت من فهمیدم که اشتباه کرد منظورش من نبودم

    خلاصه یه هل شد یه پاکت خوراکی خخخ

    عاشقتونم ودرپناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: