درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3 - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
    129MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

274 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1630 روز

    به نام هدایت الله

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم در این سایت الهی

    خدا را شکر می‌کنم امروز هم با آگاهی‌های خوب استاد و کامنت‌های بی‌نظیر دوستان چقدر لذت بخش و انرژی خوبی گرفتم اتفاقات به‌ خودی‌ خود هیچ معنای خاصی ندارند، اما این پیش‌فرض‌ها ذهن و باورهای ما هستند که به آن اتفاقاتِ خنثی معنا می‌بخشند و آن‌ها را به واقعیت زندگی‌مان تبدیل می‌کنند.ما در تمام جنبه‌های زندگی خود، داریم اثر پیش‌فرض‌های ذهنی‌مان را تجربه می‌کنیم؛ در کسب‌وکار، در روابط، در سلامتی چه زیباست که دنیای ما رو اتفاقات ذهن و باورهای ما می‌سازد و زندگی می‌تواند انقدر ساده و راحت باشد که حد نداشته باشد

    .میخوام بگم این باوره که همه اتفاقات زندگی ما را داره رقم میزنه و خلق داریم می‌کنیم زندگیمون را نگاه به تجربه افراد نکنید هر کسی تجربه متفاوتی داره هرکسی توی این دنیا با دیدگاه و باور های خودش ثانیه بعدی زندگیشو خلق میکنه عجب بحث جالب و پرطرفداری که هر قسمتش کلی درس و آگاهی داره و کاملا برای همه مون قابل درک و فهمه و حداقل هر کدوممون بارها تجربیات دراین رابطه داریم اکثرا به دلیل فکر کردن به چگونگی از چه طریقی در چه زمانی عجله کردن و تمایل به دور زدن قانون تکامل توجه به مشکلات پیش رو داشتن تجربیات نامناسب گذشته عدم داشتن احساس لیاقت و ارزشمندی مقایسه ی خود با دیگران باور به امکان پذیر نبودن بسیاری از خواسته ها بسیار بیشتر از امکان پذیر بودن آن هم چنان وجود داشته و نشانگر این است که باید بسیار بیشتر بر روی باورهای خود و تغییر آنها زمان و انرژی صرف کنیم

    آیا رسیدن به خواسته‌ها را برایم آسان می‌کنند یا سخت؟ بسیاری از پیش فرض ها و باورهای ذهنی ما خصوصا در زمینه ی مالی تحقق ساخته ها را بسیار سخت و حتی غیر ممکن می داند وقتی برمیگردم به گذشته نظر میندازم میبینم کل تجربیات گذشته م روی باورها چرخیده و زندگی الانم بر پایه باورها رقم خورده

    در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    مانیا نورا گفته:
    مدت عضویت: 1539 روز

    سلام استاد جان

    ممنونم بابت این فایل فوق العاده و اینکه کامنت بچه ها رو خوندید و راجبش حرف زدید من فکر که کردم دیدم خودم هم این تجربه رو داشتم.

    تجربه من در مورد قرآن بود که سالها این باور رو توی مغز من کرده بودن که فهم و درک آیات قرآن کار هر کسی نیست و سالها باید مطالعه کرده باشی و گاها افرادی که تمام عمرشون در حال مطالعه هستن و علامه شدن اونا میتونن ی مقداری قرآن رو بفهمن برای همین هر وقت شروع به خوندن قرآن میکردم احساس میکردم نمیتونم درکش کنم و با پیش فرض هایی که داشتم فقط آیاتی که در مورد عذاب و جهنم و اینا بود می دیدم و حسم بد میشد میترسیدم و احساس گناه میومد سراغم . من اون روزها منظورم قبل از آشنایی با شماست خیلی مذهبی بودم ی وقتایی هم میرفتم تفاسیر قرآن رو میخوندم برای هر آیه ای چند صفحه تفسیر نوشته شده بود و شان نزول داشت و خلاصه میگفتم من نمیتونم بفهمم و هر بار از خوندن قرآن منصرف میشدم

    من لیسانس عمران دارم و روزهایی که دانشجو بودم باور داشتم که درسهای محاسباتی رو خیلی خوب متوجه میشم و توی درکشون خیلی باهوشم ‌ درس استاتیک توی دانشگاه معروف بود به افتاتیک برای اینکه همه می گفتن خیلی سخته و ی بار می افتادن و دفعه دوم پاس می کردن ولی به نظر من ساده ترین درس بود و من کلی کتاب راجبش خوندم و کلی تمرین حل کردم و نمره 20 گرفتم ترم های بعد از نظر بقیه بچه ها درس ها سخت تر میشد و من بیشتر حال میکردم و باورم تقویت میشد که وای من چقدر باهوش و با استعدادم در صورتی که من تمرکز و باور درست تری داشتم و باعث میشد با علاقه بیشتری کلی تمرین حل کنم ولی اونا چون باور داشتن سخته و نمی فهمند تمرین هم حل نمی کردن .من کتاب های 500 صفحه ای محاسباتی رو توی دو روز میخوندم و 20 میشدم و همه انگشت به دهن میموندن ولی از خیلی سال پیش این باور شکل گرفته بود و کم کم تقویت شده بود تا به اینجا رسیده بود

    ولی در مورد قرآن گفته بودن و من باور کرده بودم که قرآن 7 بطن داره و توی هر بطنش هم نمی دونم چند تا بطن داره و قابل درک برای همه نیست و…

    تا اینکه من با شما آشنا شدم و با اینکه چندین ساله فایل های شما رو گوش میدم الان که فکر میکنم می بینم فایل های دانلودی که در مورد قرآن بود سریع ازش می گذشتم و اصلا هم نمیرفتم توی قرآن دنبالش ببینم مثلا بقیه آیه هایی که در مورد حزن بوده چی بوده فقط فایل های شما رو گوش می کردم و می گفتم شما خیلی مطالعه کردید و توی این قضیه درکتون خیلی بالاست و به همون اکتفا می کردم تا اینکه چند ماه پیش واقعا دلم میخواست قرآن بخونم ولی مقاومت داشتم و خداوند منو هدایت کرد به خرید دوره دوازده قدم و استاد جان جلسات قرآنی این دوره واقعا عالیه ذهنیت من رو در مورد خدا و قرآن تغییر داد.

    من دیروز برای اولین بار بعد سالها و با ذهنیت و باور جدید که قرآن بسیار ساده و قابل درکه و با زبان ساده خداوند با ما صحبت کرده شروع کردم به خوندن سوره آل عمران و باورم نمیشد که دارم می فهمم و هر جا که مثلا گفته بود خدا به هر کس بخواهد روزی به غیر الحساب می دهد می رفتم نگاه می کردم نوشته یشا می گفتم این مربوط به اراده خدا نیست مربوط به مشیت الهیه پس تو هم میتونی مانیا طبق قانون عمل کنی و صد در صد نتیجه بگیری.

    استاد جان شما توی مغز من این باور رو تغییر دادید و خیلی خیلی خوشحالم که الان دیگه میتونم بهترین کتاب این عالم رو بارها و بارها بخونم کتاب قوانین الهی رو بخونم و باورم نسبت به خیلی چیزها تغییر کنه واقعا دیروز باورم نمیشد قرآن اینقدر ساده و راحت و قابل درک باشه و خداوند اینقدر ساده با ما صحبت کرده باشه جالبه که دیروز وقتی قرآن میخوندم دیگه فقط آیه های عذاب رو نمی دیدم خیلی خیلی زیاد قدرت و لطف و محبت خداوند و آمرزنده بودن خدا رو میدیدم .

    استاد جان بابت دوره فوق العاده 12 قدم بی نهایت سپاسگزارم که زندگی من تبدیل شده به معجزه و به راحتی به راحتی به خواسته هام میرسم هر چیزی رو فقط ی بار شاید از قلبم بگذره که فلان چیز رو میخوام و به طرز باور نکردنی وارد زندگیم میشه و بعد یادم میاد من ی لحظه از قلبم و مغزم گذشت که چه خوب میشه فلان اتفاق بیفته یا فلان چیز رو داشته باشم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    سهیلا سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 588 روز

    سلام ودرود برشما استاد بی نظیر

    استاد باتوجه به صحبت‌هایتان وخواندن کامنتهای جالب میخواستم بگم من هم تجربه های جالبی شنیدم یا حتی داشتم چندین سال پیش همسرم تعریف میکردن که یکی از آشنایان که در شهر دیگری زندگی میکردن با مادر همسرم تماس میگیره ودر مورد رابطه داغون خودش وهمسرش واینکه همسری بی عاطفه داره صحبت میکنه والتماس که اگر میشه یک دعا براش بگیرن که مهر همسرش به دلش بیفته وهزینه اش هر چی بشه حاضره پرداخت کنه وقتی خداحافظی می کنند همسرم که اون زمان مجرد بوده خیلی با این مسئله مقاومت نشون میده ومیگه من حالا از داخل مفاتیح یه دعا یا آیه از قرآن مینویسم ویک دعای معمولی ووقتی به دست اون بنده خدا میرسونن بعد چند روز زنگ میزنه ومیگه وای دعا معجزه کرده وشوهرم به شدت عالی شده وبه زندگیش توجه داره وبسیار به خانومش محبت میکنه

    واما تجربه خودم من 45 سالم بود یعنی دوسال پیش برای گرفتن یک مدرک تخصصی مجبور شدم در رشته ای امتحان بدم اون هم با یک کتاب پرحجم پر محتوا ذهنم طبق معمول میگفت تو نمیتونی ودیگه سن تو از این حرفها گذشته واصلا هم یاد نمیگیری ما 8نفر توی یک

    کلاس بودیم من گفتم این باورها درهم میشکنم وباورتون نمیشه نمره ی من با این ایمانی که داشتم از همه بالاتر شد ومنچقدر خوشحال

    الهی صد هزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  4. -
    احمد عجمی گفته:
    مدت عضویت: 991 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و دوستان،بدون شک ما خالق زندگی خودمون هستیم و هر اتفاقی بازخورد باورهای ماهستش و باورهای ما از ورودی‌ها‌ و فرکانس‌های ما شکل میگیرد،من تو کار مبلمان هستم و تعمیرات انجام میدم یه کارگاه خیلی ساده در محله خاک‌سفید تهرانپارس دارم بدون هیچ دکور خاص یا تبلیغاتی 4 سالی هست که کسب کار خودمو دارم اجاره ماهیانه کمی پرداخت میکنم اما فاکتورهایی‌ که میزنم برابری می‌کنه با فاکتور هایی‌ همکارم در محله پاسداران با اجاره‌ای سرسام‌آور میزنه،تیراژ کارم برابری می‌کنه بلکه بالاترم‌ هست،باور من این هست که کارخوب‌ مشتری خودشو داره و مکان مهم نیست مهم اینه که من کارمو به نحو احسن انجام بدم و صد خودمو بذارم بهترینمو رو کنم و روی خودم کار کنم و سعی داشته باشم بدون ایراد کارمو تحویل بدم،این باور منه‌ که کار درست هم برکتش زیاده هم مشتری میاره من تو این سالها که کسب‌وکار خودمو دارم حتی یه صندلی‌ام برگشت نخورده و مشتریام یکماه قبل بهم سفارش میدن چون می‌دونن که همیشه سرم شلوغه حتی الان که 6 فروردین هستش مغازه پراز‌ مبل که باید تعمیر بشه،آره همینه این باورهاست‌ که کارهارو‌ انجام میده اما اگه درست کاری توش نباشه بهترین جا تو بهترین منطقه رو داشته باشی تهش با کلی بدهی باید کارو کاسبیتو‌ جمع کنی،مثال دیگش خود استاد عباس منش هست من با تمام وجود اینو احساس کردم که میخواد به شاگرداش ماهی گیری یاد بده نه ماهی بده،کار درستشه‌ که براش مشتری میاره فکرشو بکنید باورهای درست + کار درست و صادقانه چه اتفاقاتی رو رغم میزنه

    امیدوارم که بتونیم این موارد را باور کنیم و تو زندگیمون ازش استفاده کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      سلیمان افضلی گفته:
      مدت عضویت: 768 روز

      سلام

      وقتی توانایت فعلا در یک حدی باشه و الان اون شرایط رو نداری که بهترین تولید را داشته باشی اون موقع چی آیا اون موقع هم درآمد داری؟ شما میگید که کار اگر درست نباشه درآمد نداره پس اون توت فرنگی 19$ چه خاصیت خاصی داشت که همه ازش با کمال اشتیاق ازش استفاده کنند و بخرند چه کاری درست در تولید توت فرنگی کرد که نتیجه گرفت وقتی شما میگید که تنها کار درست تنها بهترین محصول تنها همه جنبه های محصول را در نظر گرفتن باعث درآمد میشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2045 روز

      بنام الله رحمان

      سلام ب شما دوست توحیدی قشنگم آقا احمد

      سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمند و زیبایی ک نوشتین

      چ باور قشنگی ذارین و چقد حس خوب گرفتم ازش

      باور من این هست که کارخوب‌ مشتری خودشو داره و مکان مهم نیست مهم اینه که من کارمو به نحو احسن انجام بدم و صد خودمو بذارم بهترینمو رو کنم و روی خودم کار کنم و سعی داشته باشم بدون ایراد کارمو تحویل بدم،این باور منه‌ که کار درست هم برکتش زیاده هم مشتری میاره

      چقد باور فوق العاده ای هست

      ک نشونه ی ایمان قوی شما ب کارتون و خدمات عالی ک ارائه میدین هست

      منم میخوام برای خودم این باور قدرتمنده کننده رو بسازم

      ک کار خوب مشتری خودشو میاره و اصلا مکانت مهم نیست

      مشتری مشتری میاره

      کیفیت کار آدم هارو ب سمت شما میکشونه

      عشق شما،تعهد و مسئولیت پذیری شما ب کارتون مردم و دورتون جمع کرده

      ک باعث شده از یکماه قبل نوبت بگیرن و این فوق العاده اس

      ثابت میکنه ک همه چی باوره

      افکار و باورهای من داره اتفاقات و رقم میزنه

      من خیاط هستم و هر کاری ک تا حالا انجام دادم ایده ی متفاوتی بوده ک الله بهم الهام کرده

      و اطرافیانم و تحت تاثیر قرار داده و هرکار و باعشق انجام دادم

      ولی باورهای محدود کننده و ذهنیت ناخوبی دارم در مورد کارم ک کسی حاضرنیست بهای کارم و کامل پرداخت کنه

      باور زیبای شما وجودم و لبریز از آرامش و حس خوب کرد

      مررسی ازت

      باتمام وجودم تحسینت میکنم

      ان شاالله همیشه کارت پررونق و پراز خیروبرکت باشه دوست عزیزم

      ب خدای قادر مطلق میسپارمتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1559 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    چگونه ذهن ما اتفاقات را رقم می زند؟

    -اگر ذهن ما پیش فرض های نامناسبی از اشخاص داشته باشد رفتارها و نکات منفی آنها را دریافت کرده و در حالت دوم با داشتن پیش فرض های مناسب رفتارها و نکات مثبت آنها را دریافت می کند

    -اگر باور کنیم خوردن قرص یا دریافت دعای خاص می تواند به افزایش توانایی ما منجر شده و نتیجه ی خوبی برای ما به همراه داشته باشد حتما اثر بخش خواهد بود

    -ذهنیت و نگرش سایر افراد بر قضاوت ها و پیش فرض های ذهنی ما تاثیر گذار هستند به همین دلیل باید مراقب نظر دیگران و شنیده ها یمان باشیم

    -ذهنیت و باورهای ما باعث می شود علی رغم مناسب یا نامناسب بودن شرایط آنها را مطابق با پیش فرض های شکل گرفته در ذهن خود به صورت مثبت یا منفی تفسیر کنیم

    -باورها در ذهنیت ما نسبت به شرایط و موقعیت ها تاثیر گذار هستند

    -ذهنیت ما حتی می تواند در حس لامسه ی ما تاثیر گذار باشد

    -آگاهانه می توانیم پیش فرض هایی در ذهن خود ایجاد کرده که به نفع یا به ضرر ما عمل کند

    -پیش فرض های ذهنی ما درباره ی سخت یا آسان دانستن قابل حل بودن یا نبودن مسئله بر گرفتن نتایج مثبت یا منفی موثر هستند

    -باورهای ما عملکرد ما را تغییر می دهند

    -باورهای ما رفتار ما را تغییر می دهند

    -باورهای ما تمام جنبه های زندگی ما را کنترل می کنند

    -اغلب ما باورهای محدود کننده در زمینه های مختلف داشته که باعث عدم موفقیت و پیشرفت ما شده است

    -با تکرار میلیون ها باره ی باورهای مخرب آنها را پذیرفته و تلاشی برای تغییر و حتی شک کردن به آنها از خود نشان نداده ایم

    -باید با پرسیدن چرایی باورهای مخرب خود را شناسایی کرده و آنها را تغییر دهیم

    -با تغییر باورها جهان ما تغییر می کند

    -با در نظر گرفتن هدایت های خداوند تحقق تمام اهداف و حل مسائل به راحتی امکان پذیر است

    -با داشتن باورهای مناسب نتایج ما نسبت به دیگران بسیار متفاوت و بزرگتر خواهد بود

    -در تمام زمینه ها نشانه ی پیش فرض ها و باورها را به صورت مشهود مشاهده می کنیم

    -با داشتن باورهای مناسب تحقق تمام اهداف به راحتی امکان پذیر است

    -از طریق مشاهده ی الگوها می توانیم برای ذهن خود باور پذیر کنیم افراد علی رغم داشتن شرایط یکسان نتایج متفاوتی کسب می کنند و تفاوت نتایج تنها به دلیل تفاوت باورهایشان است

    -نسبت دادن عوامل بیرونی به موفقیت مانع تحقق اهداف ما می شود

    -با داشتن باورهای مناسب به شرایط افراد موقعیت ها ایده های بهتر هدایت می شویم

    -جهان به باورها و افکار ما پاسخ می دهد

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1559 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    • آیا این پیش‌فرض‌هایی که خیلی راحت پذیرفته‌ام و هرگز درستی آن‌ها را زیر سؤال نبرده‌ام، به من کمک می‌کنند یا به من آسیب می‌زنند؟

    -بیشتر پیش فرض هایی که در زمینه های مختلف داشتیم باعث ضربه زدن به ما شده و اکنون با وجود کار کردن بر روی آنها در بسیاری از موارد هم چنان تغییر نکرده است با وجود اینکه فکر می کنیم باورهای ما تغییر یافته در عمل هنگام مواجه شدن با تضادها و چالش ها مشاهده می کنیم که تنها کمی واکنش ما بهتر شده و دیدمان به مسائل مثبت تر شده است

    • آیا در خدمت من و خواسته‌هایم هستند یا بر علیه من؟

    -باورهایی که از استاد در دوره های مختلف می شنویم همیشه به نفع ما عمل کرده اما باورهای گذشته در اکثر مواقع منفی و نامناسب بوده و مانع تحقق خواسته های ما خصوصا در زمینه ی مالی شده است

    • آیا این پیش‌فرض‌ها، باور به امکان‌پذیر بودن خواسته‌هایم را در ذهنم پرورش می‌دهند یا باور به غیرممکن بودن آن‌ها را؟

    -اکثرا به دلیل فکر کردن به چگونگی از چه طریقی در چه زمانی عجله کردن و تمایل به دور زدن قانون تکامل توجه به مشکلات پیش رو داشتن تجربیات نامناسب گذشته عدم داشتن احساس لیاقت و ارزشمندی مقایسه ی خود با دیگران باور به امکان پذیر نبودن بسیاری از خواسته ها بسیار بیشتر از امکان پذیر بودن آن هم چنان وجود داشته و نشانگر این است که باید بسیار بیشتر بر روی باورهای خود و تغییر آنها زمان و انرژی صرف کنیم

    • آیا رسیدن به خواسته‌ها را برایم آسان می‌کنند یا سخت؟

    -بسیاری از پیش فرض ها و باورهای ذهنی ما خصوصا در زمینه ی مالی تحقق ساخته ها را بسیار سخت و حتی غیر ممکن می داند

    مثلاً:

    • پیش‌فرض‌هایی که درباره‌ی کسب‌وکار دارم، آیا به رشد کسب‌وکارم کمک کرده‌اند یا باعث شده‌اند که موفقیت شغلی را غیرممکن تصور کنم؟

    -با توجه به باورهای نامناسب و تجارب منفی گذشته در زمینه ی مالی موفقیت شغلی را منوط به کسب تجربه ی بیشتر عدم مقایسه خود با دیگران لذت بردن از مسیر به جای تمرکز بر میزان درآمد می دانیم

    • پیش‌فرض‌هایی که درباره‌ی روابط دارم، آیا موجب تجربه‌ی یک رابطه‌ی عاشقانه، محترمانه و پایدار شده‌اند یا من را به این باور رسانده‌اند که «پسر خوب» یا «دختر خوب» کم است و داشتن یک رابطه‌ی موفق و عاشقانه، اصولاً غیرممکن است؟

    -پیش از این بارها شنیده ایم که روابط عاشقانه ی پایدار وجود ندارد و با گذشت زمان روابط عاطفی به تدریج از هم پاشیده خواهد شد ممکن است شروع رابطه بسیار جذاب باشد اما ختم به خیر نخواهد شد اکنون با کار کردن بر روی باورهایمان به این نتیجه دست یافته ایم که افراد متناسب با باورهای ما به ما واکنش نشان می دهند تنها کافی است بر روی باورهای خود کار کرده و تمرکز خود را از روی طرف مقابل برداریم خداوند در زمان مناسب افراد مناسب را به سمت ما هدایت کرده یا به راحتی آنها را حذف می کند

    پیش فرض های ما در سایر زمینه ها مثل سلامتی با عمل کردن به دوره ی بی نظیر استاد به کلی تغییر کرده و نسبت به گذشته از اتفاقات نامناسبی که ممکن است در آینده برای ما رخ داده و بیماری هایی که ممکن است ما را زمین گیر کرده برطرف کرده است اکنون اطمینان داریم با رعایت قانون سلامتی سلامتی ما تا پایان عمر تضمین شده است

    هم چنین پیش فرض های ذهنی ما نسبت به مرگ اطرافیان تا حد زیادی تغییر کرده و برای مرگ آنها نسبت به گذشته متاسف نشده و احساس خود را بد نمی کنیم فایل استاد به نام ما بی انتها هستیم به پیش فرض های ذهنی ما درباره مرگ و علاوه بر آن لذت بردن بیشتر از تک تک لحظات زندگیمان سخت نگرفتن به خاطر گذرا بودن زندگی کمک زیادی کرده است

    باورهای ما در زمینه ی بخشش به دیگران چه از لحاظ مالی یا صرف زمان و انرژی با شنیدن سخنان استاد تغییر کرده و تنها در صورتی می بخشیم که با رضایت کامل خودمان و از مازاد باشد

    باورهایمان در زمینه ی عزت نفس و احساس ارزشمندی تغییر کرده و این تغییرات نتایج مثبت زیادی برای ما به همراه داشته است که همه ی آنها به دلیل بارها و بارها شنیدن آموزه های استاد وحی منزل و کلام خداوند دانستن آنها و عمل کردن به آنها در حد درک و فهممان بوده است

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      مهدیه جهانی گفته:
      مدت عضویت: 445 روز

      سلام به شما دوستان بهشتیم

      چقدرزیبا وتاثیر گذار بود این کامنت زیباتون چقدربه نکات مهمی دراین درس توجه کردید

      چقدر خواندن کامنت شما به من احساس خوبی داد

      این نکته بیشتر ازهمه روی من تاثیر داشت که؛

      اشاره کرده بودید به یکی ازفایل های استاد بنام(ما بی انتها هستیم.)

      وقتی شما دوستان این آگاهی هایی که ازفایل هایی که یادگرفته اید درکامنتتون مینویسید من بیشتر توجه میکنم بیشتر یاد میگیرم،بیشتر دقت میکنم که استاد چی میگه ومن عمل کنم.

      سپاسگذارم ازشما دوستان عزیزم

      خداوند حافظ ونگهدارتون باشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1809 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    به به عجب خونه ی زیبایی ،یک نور ملایم در بک گراند شما که تمام قفسه ها ی کتاب را روشن کرده و روبروی این کتابخانه یک پنجره ی بزرگ که خدا می‌دونه چه منظره ی زیبایی رامیشه دید

    تو این فضا حال میده یه عود دست ساز ملایم بذاری و بشینی با خدای خودت صحبت کنی همون چیزی که من دوست دارم و تجسم میکنم که دقیقا تو این صحنه دیدم خدارا شکر که انقدر زود اجابت میکنی

    ــ هرکسی هر چیزی میگه و باور های مخرب که احساس ترس و ضعف میده را قبول نکنم و خودم واسش پیش فرض هایی بسازم که بهم احساس بهتری میده و حالم خوب می‌کنه مثل سحر عزیز در دانشگاه که باور بقیه نسبت به استادش را نپذیرفته و با منطق اینکه من درس خون هستم و رفتار استاد با من فرق می‌کنه به سمتی رفته که همون استاد ایشون تشویق کردن و به عنوان نمونه معرفیشون کردن .تحسینت میکنم سحر عزیز که این چنین در عمل پیش فرض ذهنت را به سمتی بردی که بازخورد خوبی از جهان اطرافت گرفتی .

    داشتم تجسم میکردم که محمد عزیز وقتی قرص ها را به بچه ها داده چه هیجانی درونشون به وجود اومده و چقدر انرژی گرفتن و چطور خواستن برن و مسابقه بدن .تحسینت میکنم محمد عزیز که در اون لحظه با یک ایده ی آسان و باور سازی برای ذهن این چنین نتیجه ی بزرگی را در بچه ها به وجود آوردی و بچه ها خیلی شگفت انگیزن و من عاشقشونم.

    ــ الله اکبر از این پیش فرض ذهنی چه می‌کنه که وقتی از قبل نسبت به یک سایتی یا یک کشور یا یه شهری یا خانواده ای یا یک شخصی تعریف‌های بد شنیده باشی دیگه هر اخباری که ازشون بشنوی با فیلتر بد بهش نگاه می‌کنی تا این پیش فرض ذهنی تایید بشه مثل مثال خانواده فروغ عزیز در نرفتن به یک عروسی با پیش فرض بی کلاس که وقتی فروغ بهشون عکس یک عروس دیگه که خیلی زیباست و لباس زیبایی داره را نشون میده با همون پیش فرض بی کلاسی تایید میکنن که ما درست می‌گفتیم و چقدر زشت و بی کلاس .

    ــ چون من تو ذهنم اینو ساختم که خدا برای خوردن قهوه ی خوب هدایتم می‌کنه همیشه به هرکجا که رفتم و قهوه خوردم خیلی فوق العاده بوده و واقعا به بهترین ها هدایت میشم .

    ـ چطور باورهای ما رفتار ما را تغییر میده ؟؟؟چطور ذهنیت ما تمام جنبه های زندگی ما را تغییر میده ؟؟؟ پسر جوان نظافت چی معادله ای را حل کرده که همه فکر کردن این جوابی نداره و چون این جوان نظافت چی ذهنیت خنثی به این معادله داشته به آسانی حلش کرده چون باور اینکه این معادله جواب نداره در ذهنش نبوده تونسته حلش کنه .

    ــ اگر برای استاد امکان پذیر شده که در تمام جنبه ها به شرایط دلخواه خودشون برسن برای منم میشه اگر استاد از علاقه و عشقشون به استقلال مالی رسیدن برای منم میشه

    ــ یک ماه پیش با دست خالی به تهران اومدم که نه جایی داشتم و نه کاری داشتم و خودم را متعهد کردم که فقط از علاقم پول بسازم و علاقه ی منم دوبله کردن و قصه گویی برای کودکان و استفاده از صدام تا الان در یک خوابگاه شیک و با امکانات هستم و داره شرایطی برام ردیف میشه که با این مهارتم پول بسازم و عشق کنم و به آسانی میشه اگر تا الان به این وضعیت و شرایط رسیدم پس با روند تکاملی و ماندن در این مومنتوم مثبت شرایط هر روز بهتر و بهتر میشه .

    ــ خدایا شکرت بابت این سایت بهشتی که در آن عضو هستم و با اختلاف بسیاری در صدر جدول موفقیت و پیشرفت فردی قرار داره ((در جهان ))که از لحاظ بازدید و تعداد اعضا بسیار ارقام بالایی داره و کامنتها بی نهایت با کیفت و هیولا آگاهی دهنده است که این همه دستاورد از نتیجه ی شما استاد عزیز به وجود اومده سپاس گذارم ازتون استاد .

    ــ نکته ی جالبتر اینه که این همه کیفیت و امار هیولا وار از این سایت بهشتی تنها با 3 نفر می‌چرخه که با خود استاد میشن 4 نفر و هر مومن اندازه ی 10 نفر است انگار 40 نفر دارن این سایت میچرخونن .

    ــ اگر واسه استاد این چنین شرایط به آسانی پیش می‌ره و به آسانی همه چیز آماده میشه منم به آسانی میتونم دوبله کنم و از هرچیزی که دارم استفاده کنم تا قدم بعدی بهم گفته بشه .

    ــ همه چی از اینی که هست آسانتر و بهتر و لذت بخش تر و نتیجه دار تر میشه به شرط باور پذیری و عمل به ایده ها .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1011 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    ردپای روز 26 فروردین رو با عشق مینویسم

    من این روزا دارم خواسته هامو زندگی میکنم

    خدایا شکرت

    امروز صبح قرار شد برای اولین کار سال 1404 به پارک بانوان برم و روی دیوارش رو نقاشی بکشم

    و آقای نقاش خداگونه دیشب که زنگ زد بهم گفته بود که آقایون رو راه نمیدن و گفتم که بری و کار کنی

    صبح وقتی بیدار شدم و شکرگزاری کردم و ورزش رو شروع کردم ،آقای خداگونه زنگ زد و گفت بیا جلو در پارک بانوان

    منم حاضر شدم و نون خریدم با پنیر و رفتم ، وقتی رسیدم آقای خداگونه مثل همیشه ، بسیار بسیار با آرامش و با صلح درونی که با خودش بود و لبخند همیشگیش ، احوال پرسی کرد

    و پرسید سال جدید چطور بود؟

    خیلی حس خوبی داشتم از اینکه امروز میخوام‌ کار کنم

    رنگارو بهم داد و باهم‌رفتیم مدیریت پارک

    وقتی منتظر بودیم مدیر پارک بیاد ، درمورد کارعید که داشتن و منو نگفتن چون داربست بود و کلایمر صحبت کردیم و درمورد طراحی ،طرح هایی برای سازمان زیبا سازی شهر تهران که فراخوان داده بودن برای طراحی اثر

    که گفتم طراحی کنم و شما ببینید ،صحبت کردیم

    وقتی مدیر اومد یه خانم بسیار بسیار مهربان و خداگونه و زیبا رو که به وضوح میتونستم حال خوب درونی و آرامشش رو دریافت بکنم و با هم که صحبت میکردیم خیلی خیلی با آرامش بود و رفتیم محوطه پارک تا کارمو شروع کنم

    اول دو تا تخم مرغ رو گفتن تا بعد چند تا دیوار هم بود

    و من شروع کردم

    اولش مدام میگفتم حالا چجوری کار کنم و وای چیکار کنم ،اگه خوب نشه چی

    اما یادم اومد که باید ذهنیتمو سعی کنم تغییر بدم و تمریناتش رو هر لحظه آگاهانه انجام بدم ،و شروع کردم به گفتن اینکه من میتونم و میشه و خوب درمیاد

    کافیه که نگران نباشم و خودمو بسپارم به جریان

    از صبح تا غروب یه عالمه بچه های مدرسه ای و خانما میومدن پارک و به قدری زیبا رو بودن که فوق العاده حس خوبی میگرفتم از اینکه یه عالمه دختر زیبا رو میبینم

    وقتی تخم مرغ اولی رو تموم کردم رفتم سراغ تخم مرغ بعدی و وقتی کار کردم به قدری زیبا شده بود که خیلی خودم لذت بردم

    و اونجا بود که گفتم ببین طیبه تو دیگه فکر نکردی به اینکه چجوری میشه و فقط کار کردی

    بعد کارت خیلی راحت پیش رفت

    در اون چند ساعت که داشتم‌کار میکردم

    هر کس میومد پارک و یا رد میشد و دخترا میومدن ،هگه تحسین میکردن و لذت میبردن و سلام میدادن و خداقوت میگفتن به قدری انسان های مودب بودن که از دیدنشون لذت میبردم

    خدایا شکرت

    وقتی موقع ناهار شد دیدم چای و یه لقمه آوردن و تشکر کردم و وقتی نگاه کردم ببینم چی توی لقمه هست دیدم کوکو هست و به قدری خوشمزه بود که با عشق از خدا سپاسگزاری کردم

    وقتی کارم رو انجام میدادم کارکنان و کارمندای قسمت اداری پارک میومدن و نقاشیمو میدیدن عکس هم میگرفتن از کارم

    بعد دیدم یه نفر اومد به قدری ذوق داشت که گفت وای من عاشق نقاشیم و خیلی دوست داشتم از بچگی کار کنم

    یه خانم تقریبا 45 ساله بود و چنان ذوقی داشت و یکم باهام صحبت کرد و مدام میگفت عاشق نقاشیم

    من میتونستم ذوقشو حس کنم ،چون خودمم عاشق نقاشیم و همیشه وقتی کسی رو میدیدم که داره نقاشی دیواری و یا هر نقاشی انجام میده با لذت نگاهش میکردم

    وقتی مدیر پارک اومد تا باهام صحبت کنه ،تشکر کردم بابت لقمه برای ناهار و گفت برای خودم کوکو درست میکردم که گفتم برای شما هم بیارن

    چقدر انسان های خوبی اطرافم هستن و چقدر خداروشکرگزارم که برای من دستانش رو میفرسته تا خدا رو به یادم بیارن

    من امروز این رو بارها به خودم تکرار میکردم

    باید یاد بگیرم تقلا نکنم در نقاشی کشیدن و نترسم

    رها باشم تا خدا کارشو بکنه و این کار رو با سپاسگزاری باید انجام بدم که سپاسگزار باشم که خدا به من قدرت خلق زندگیم رو داده که میتونم نقاشی بکشم

    و میتونم کار کنم و تمرین کنم و یاد بگیرم

    پارکی که رفته بودم بی نهایت زیبا و دریاچه خوشگلی داشت و درختای خوش رنگی که سبزی برگاشون به رنگ تیره دراومده بود و پیست دوچرخه سواری هم داشت

    بهشت بود و من لذت میبردم از بودن در این مکان بهشتی

    وقتی کارم تموم شد و برگشتم خونه

    رفتم دو تا کار برای مادرم انجام بدم و انگار وقتی میخوام باور فراوانی رو درمورد آزادی زمانی و مکانی قوی بشه

    وقتی مادرم ازم درخواست میکنه تا برم و براش کاری رو انجام بدم ،دیگه نمیگم وقت ندارم

    چشم گفتم و میدونم که بی نهایت وقت دارم تا کارهامو با لذت انجام بدم

    رفتم گوشی مادرمو بدم تا تعمیر کنن

    و قبل اون باید میرفتم جایی

    وقتی بر میگشتم به کل حواسم نبود باید برم مرکز خرید و گوشی رو تحویل بدم و سمت راست پیچیدم تا به سمت خونه برم

    قشنگ از دلم یه صدای ملایمی گفت ، برگرد از سمت چپ برو

    وای من چشم گفتم و برگشتم و یهویی خدا درک این رو بهم داد که تو قرار بود بری مرکز خرید

    فقط خندیدم و خداروشکر کردم

    خیلی حس خوبی داشتم و لذت بخش بود چون که خدا به قدری حواسش به منه که ریز به ریز داره بهم میگه کجا برم و یا کجا نرم

    خدایا شکرت

    خیلی دوستت دارم

    امروز یکی از روزهایی بود که به خودم گفتم طیبه ببین ،اگر رها باشی چقدر راحت خدا همه کار برات انجام میده

    پس سعی کن بیشتر تمرین کنی و لذت ببری و سپاسگزار تر باشی

    خدایا شکرت که امروز مشتاق تر از من بودی که من برم. روی تخم مرغ ها نقاشی بکشم و با هم کلی کیف کنیم

    تخم مرغ هایی که سال ها آرزو داشتم که یک روزی منم مثل بقیه نقاشا روی تخم مرغ المان شهری تهران نقاشی بکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک این لحظات

    سپاسگزارم

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی. سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  9. -
    فهیمه گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته نازنین

    استاد چند سال پیش من یه خاله ای داشتم که معده درد گرفت بردیم دکتر و یه سری آزمایشات فراوان بعد از مدتی در بیمارستان بستریش کردن ،چندین دکتر بررسی کردن مشخص شد که سرطان معده و روده داره ، و دکتر ها میگفتن تا به حال ما همچین موردی ندیدیم که به صورت دیوار کشیده شده… گفتن تو بیمارستان موندنش هم اصلا فایده نداره برا شما بیخود هزینه میشه ببریدش تو خونه خودش … گفتن سه روز تا یه هفته بیشتر زنده نمیمونه ، ما آوردیمش خونه خودمون و به همه گفتم که پیشش هیچ صحبتی از بیماریش نکنین و تا حدودی اجازه ملاقات فامیل و آشنا رو نمیدادم ( و اشاره کنم که خاله من بچه نداشت بیشتر من پیشش میموندم) یه شیشه به ما داده بودن از پاتولوژی که من نگه داشته بودم دو سه روز گذشت یکم حال خالم که بهتر شد گفت من چه بیماری دارم فهیمه چی شده گفتم هیچی بیماری خاصی نداری که یه غده بود تو معده ات ایناهاش در آوردن ( شیشه رو نشونش دادم گفتم اینه) الان باید یکم استراحت کنی تا خوب بشی.‌‌..

    استاد کاملا باور کرد که دیگه هیچ بیماری نداره و چون دکترها گفته بودن یه هفته بیشتر زنده نمیمونه، شیمی درمانی هم نکردن و این باعث شد خالم کاملا باور کنه که هیچ بیماری نداره و روزبه روز حالش بهتر و بهتر شد و ما و مامانم و همه فامیل تصمیم گرفتیم عادی برخورد کنیم باهاش که سالمه سالمه فقط یه دکتر خانوادگی داشتیم که اونم در جریان بود بهش گفته بود برات ویتامین مینویسم تا یکم قوی تر بشی و حالت بهتر و بهتر بشه

    استاد خاله من بعد از یک هفته بلند شد از رختخواب به زندگی خودش ادامه داد و با اون سرطانی که دکتر ها گفته بودن یه هفته بیشتر زنده نمیمونه شش سال هم زندگی کرد بعد از شش سال چون به سیگار کشیدن ادامه داد متاسفانه فوت کرد

    استاد من اون موقع آگاهی که الان دارم ونداشتم و نمی‌دونستم که ما میتونیم با باورهامون زندگی خودمونو خلق کنیم … من فقط از دیگران شنیده بودم که نباید به کسی که بیماره. بهش بگی خوب نمیشی باید بگی تموم شد چیزیت نیست

    استاد من خیلی خوشحالم که تو این سایت هستم و از خدا ممنونم که منو به اینجا هدایت کرد

    استاد این همه مدتی که با شما آشنا شدم تازه یه ماهه که میفهمم حس خوب یعنی چی به خدا اعتماد کردن یعنی چی

    استاد بی نهایت سپاسگزارم ازتون که این آگاهی ها رو در اختیار ما میزارین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    حمید رجایی گفته:
    مدت عضویت: 3042 روز

    به نام نور و رحمت و عشق و خدایی که به شدت کافیست

    سلام به استاد عزیزم و همه بچه های سایت فوق العاده عباسمنش دات کام

    استاد جونم خیلی خیلی ازتون سپاسگزارم به خاطر این سه فایل عالی و فوق العاده که هر قسمتش صدها درس زندگی داشت برامون و اگر باورش کنیم مسیر زندگی به شدت برامون نرم و روان و لذت بخشه //

    استاد بابا درسته این سایت یه سایت واقعا حرفه ای و حرف اول رو تو دنیا میزنه .

    درسته واقعا توی کیفیت کامنت ها قابل مقایسه با هیچ سایت دیگه ای نیست

    درسته کیفیت و مفید بودن و به دور از حاشیه بودن توی این سایت موج میزنه

    درسته روزانه صد ها نفر بدون هیچ تبلیغاتی توی سایت میاند و زندگیشون رو رو به راه میکنند .

    درسته این سایت یه سایت معمولی نیست و یک دیتا سنتر از باور های توحیدی و خدایست که دنیا و آخرت رو میسازه

    درسته که تمرکز و وقت گذاشتن روی این سایت برای هر دقیقه اش آدم رو صدها سال به جلو میندازه

    ولی این حرف رو قبول ندارم که میگید فقط داره با سه نفر کارمند داره کار میکنه …..

    اینجا رو دیگه اقراق میکنید

    میگید چرا ؟؟؟

    خوب مشخصه منی که سال هاست توی این فضا و توی این اقیانوس آگاهی دارم شنا میکنم دارم میبینم چه خبره و خدا چطور داره این ممنتوم بهبود و روند رشد رو تقویت میکنه .

    پس ما افراد سایت اینجا چکاره ایم که توی هر فرصتی میایم توی سایت و پرسه میزنیم توی کوچه پس کوچه ها سایت و هیچ موقع هم برامون تمامی نداره و من اصلا نمیتونم بگم که همه جای این سایت رو بلدم .

    اره استاد ما هم به عنوان کارمندهای این سایت توحیدی قبول کن . البته که توی راس خودتون و خانم شایسته و خانم فرهادی عزیز و آقا ابراهیم عزیز و دوست داشتنی هستید ولی تک تک مارو هم به عنوان کسی که داریم این مسیر زیبا رو هم قدم باشما طی میکنیم به کارمندی قبول داشته باش /

    این همه از کسب و کارهای بزرگ و زنجیره ای مسال زدین که چندین هزار و بعضا چندین ملیون کارمند دارند/ خوب الگو به این خوبی جلوی چشم خود ما که در سراسر جهان کارمنداتون پخشه و دارند توی بهترین حالت برای خودشون و برای شما کار میکننند .و حتی از CIA هم دارین خفن تر کار میکنیم .

    در ادامه این مطالب فوق العاده بزارین یه مثال از خودم بزارم توی دوران خدمت که بحث مسابقه مچ خواباندن بود و من تا قبل اون زیاد این کار رو نکرده بودم یکی از بچه های آسایشگاه یه نگاهی به عضله ی دستم کرد و گفت چقدر عضلاته تو مثل سنگ سفته برعکس حجم خواصی نداره ولی چقدر مثل قلوه سنگ محکمه و وقتی خودم دقت کردم و مقایسه کردم دیدم آره و همون لحظه یادم به کار قبل از خدمت ام اومد که توی برهه ای مجبور بودیم شمش های آلمینیوم تو پر رو برای کارمون فقط با اره برش بدیم و این کار هفته ها طول کشید و عضلات من اون موقع رشد خوبی داشت .و بعد از اون که بچه ها گفتند بیا مچ بندازیم با اینکه اندام بزرگی نداشتم تقریبا 90 درصد افراد آسایش گاه رو به جز چند نفر خواباندم و شاید اگر دوستم اشاره نکرده بود به این خصوصیت من اصلا 20 درصد هم برام امکان پذیر نبود.

    در مورد کسب و کارم هم نیز به همین شکل بود وقتی من شروع کردم به کسب و کارم در سال 90 اصلا هیچ نداشتم و تازه از خدمت اومده بودم و فقط یکسری تجربه شاگردی توی حوضه برق صنعتی داشتم و با یه کیف ابزار شروع کردم و توی چند ماه روند کارم روتین شد و تونستم توی چند ماه توی پرت ترین شهرک صنعتی که شاید توی روز 20 نفر از جلوی اون مغازه رد نمیشدند مغازه بزنم و مغازه من توی عرض چند ماه تبدیل بشه به یک کارگاه پر رونق از کسب و کار و شاگرد و کلی سفارشات تابلو برق که خیلی وقت ها مجبور بودیم از فضای جلوی مغازه برای تابلو ها زیاد و یا تابلو های بزرگ استفاده کنیم .

    یعنی من تنهی تبلیغ ام شاید اون سال 12 هزار تومن برای چاپ کارت ویزیت بود اونم نه به عنوان تبلیغ به عنوان دادن اطلاعات به کارخونه داره ها برای تماس با من و همه مشتریان من رو مشتریان دیگه معرفی میکردند و حتی منی که تحت عنوان واحد صنفی کار میکردم پروژه هایی رو میگرفتم که شرکت های رقیب من با اسم و رسم خیلی بهتر حسرت داشتند چنین پروژه هایی رو فقط به عنوان رزومه کاریشون بگیرند. در صورتی که مسئول اون شرکت خودش میومد در مغازه من و درخواست انجام پروژه شون رو میکرد/

    و تنهی کار من تمرکز روی بهبود کسب و کارم بود هم از لحاظ کیفیت و هم از لحاظ سرعت بخشیدن و سعی در خوش قول بودن .

    استاد ازتون ممنونم در پناه رب العالمین شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای: