درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4 - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    111MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

279 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه عابدی گفته:
    مدت عضویت: 546 روز

    سلام به استاد خوب و تمام عزیزان

    این فایل ها عالی بودن و دیشب که داشتم قست 4 رو نگاه میکردم خیلی دوست منم تجربه بزارم اما خب چیزی اونموقع به ذهنم نیومد و امروز برام یه اتفاق خیلی جالب افتاد

    ما چون مادرم و برادرم میخوان برن سفر تصمیم گرفتیم امروز به جای سیزده به در بریم بیرون قرار شد صبح زود از تهران بریم دماوند اونجا کله پاچه بخوریم تا عصر بریم بگردیم و من دیشب به دلایلی تا نزدیکای 4 صبح اینا بیدار بودم و ساعت نزدیکای هفت بابا و مامان و داداشم اومدن هی منو صدا می‌زدند منم در خوابی ناز محل نمیدادم و تو ذهنم میگفتم که من کم خوابیدم و بدنم نیاز به خواب داره یه کم دیگه بیدار میشم و نمیدونستمم ساعت چنده و ما سر کوچمون یه مسجده و صدای بلندی داره و همونطور که خواب بودم دیدم انگار داره صدای دعای قبل از اذان پخش میشه و یک آن انگار ذهنم بیدار شد و فکر کردم اذان ظهره و من الان خیلی خوابیدم و بدنم نیاز به استراحت نداره پاشدم با سرحالی لباس پوشیدم و کارامو کردم که بریم تقریبا بیست دقیقه شد و نگاه افتاد به ساعت دیدم یک ربع به هفته یه دقیقه تعجب کردم گفتم مامان ساعت خرابه گفت ن گفتم آخه انگار چند دقیقه پیش مسجد صدا میومد گفت اون برای دعای قبل از نماز عید فطر بوده و برام اون پذیرفتن ذهنم خیلی جالب بود چون من فکر میکردم که من تا بالای 6 ساعت نخوابم اصن نمیتونم تمرکز کنم و از جام بلند شم

    الان که دارم این متن و رو مینوسم روی بام تهرانم و تهران زیبا تر و سرزنده تر و تمیز تر از همیشس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  2. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1829 روز

    استاد جونم سلام چقدر دوستتون دارم به خدا

    خداروشکر بابت وجودتون

    مریم خانوم عزیز سلام امیدوارم حالتون عالی باشه

    کارگاه بودم داشتم یه سری کار انجام میدادم و داشتم یک کتاب صوتی در مورد موضوع مورد علاقم گوش میکردم

    و کارم که تموم شد ساعت 18:45 با ذوق و شوق اومدم بیام سمت خونه که فقط بیام یه جایی از سایت از شما تشکر کنم استاد

    دیدم این فایل رو گذاشتین نشستم دیدن و فقط گریه میکردم و میخندیدم و سرمو میخاروندم و نفس عمیق میکشیدم

    اومده بودم که ازتون تشکر کنم بابت نیرویی که به من شناسوندین

    به خدا که بهترین کسی که میتونست خدای عزیزم منو هدایت کنه به سمتش و جواب سوالمو به من بده شما بودین

    نهایت احترام رزمی که چسبوندن دو دست به هم هست و یک مقدار خم شدن رو براتون میگذارم و میگم سپاسگذارم سپاسگذارم

    4 سال پیش سر نماز گریه میکردم و میگفتم خدایا تو چی هستی تو کی هستی به خدا عین سوالی بود که زجه میزدم و سر نماز از خودم میپرسیدم

    آخه اون روزا همه چیز برام خوب پیش میرفت برخورد همه با من عالی بود اتفاقات خیلی خوبی برام رخ میداد انگار همه داشتن برای من کار میکردن

    من اون روز ها داشتم سبک زندگی مورد علاقم رو تجربه میکردم

    رهبری و کار تیمی تو کار پدرم که عاشقش بودم و تمرینات رزمی خودم هم که بخشی از زندگیم بود و روابط فوقالعاده ای که داشتم

    رابطه ی بسیار عمیقی با خدا داشتم حالم باهاش خوب بود به خدا اینقدر حالم خوب بود که با شورو شوق هر کجا که بودم تایم نماز میشد میرفتم نمازمو میخوندم و نظر هیچ کس هم برام مهم نبود چون باور داشتم که تو زندگیمه و داره یه کارایی میکنه

    اما به خدا 1 درصد الان هم درکش نمیکردم

    میدونین

    خیلی جاها که اعتبار موفقیت تو کارهارو به خودم میدادم ولی باز هم سر نماز سرم میفتاد پایین نمیدونم چه حسی بود ولی میگفت که این اتفاقات به خاطر اونه

    این عزت و آبرویی که داری مال اونه

    اما معنی شرک رو نمیدوستم معنی الهام رو نمیدونستم اصلا نمیدونستم که خدا باهام صحبت میکنه و خیر و شر منو بهم میگه نمیدونستم که قدرت خلق کنندگی دارم نمیدونستم که خداوند بیشتر از من میخواد که به خواسته هام برسم نمیدونستم که خداوند مثل سیستم عمل میکنه و برای من چیزی نمیخواد و به کانون توجه من به احساس من به فرکانسهای من به افکار من پاسخ میده

    یه خدایی داشتم که بیسش رو هوا بود یعنی پایه ی محکمی نداشت فکر میکردم یه سری چیزا رو برام میخواد یه سری چیزارو برام نمیخواد

    برای همین به هرچی نمیرسیدم میگفتم حتما خدا برام نخواسته به هرچی هم میرسیدم احتمالا اعتبارشو حداقل نصفشو میدادم به خودم بقیشو میدادم به خدا

    نمیدونم اعتماد به نفس بود یا غرور اما تو حالت خیلی خوبی بودم

    تا با اولین تضاد بزرگ زندگیم برخورد کردم

    خدا فرشته ای رو وارد زندگیم کرد که من اصلا نمیدونستم وجود داره و خیلی هم دنبالش نبودم اما اومد تو زندگیم

    اینقدر باهاش هم فرکانس بودم که به هرچی من فکر میکردم هم اونم فکر میکرد

    انگار یه هدیه ای بود دقیقا از طرف خداوند برای من

    البته من اون موقع اینقدر غرور داشتم که نمیگفتم هدیه ی خداوند فکر میکردم که تازه من دارم بهش لطف میکنم که باهاش دوست شدم

    اما هر چی که بود

    اومدن و رفتن اون فرشته

    باعث شد که آروم آروم وارد مسیر خودشناسی بشم و مقاومت های من در مورد مذهب خیلی کم بشه

    خیلی از مواقع ما به خاطر هم جهت شدن با جریان خداوند نعمت های خیلی خوبی وارد زندگیمون میشه اما به خاطر همون پیش فرض های غلط گذشته اون نعمت رو پس میزنیم

    یکیش این باور واین پیشفرض که هر چیز خوبی که خیلی راحت و آسون وارد زندگیت بشه یه ایرادی داره یه جای کار میلنگه و کلی باور غلط دیگه

    استاد من اون موقع ها اینقدر با جریان خداوند هم جهت بودم که مامان بزرگ من که هررررررگز این کارو برای بچه هاش نکرده بود و اینقدررررر طلاهاشو دوست داشت و به جونش وابسته بود هی به من میگفت که من دوست دارم طلاهامو بدم به تو بری باهاش خونه بخری یا یه کاری بکنی

    باورتون میشه؟

    که وقتی بچه هاش شنیدن اصلا باورشون نمیشد و به من میگفتن تو سر این پیر زن کلاه گذاشتی و طلاهاشو ازش گرفتی

    من خیلی مامان بزرگمو دوست داشتم چون تنها بود و هیچ کدوم از بچه هاش نمیرفتن پیشش بهش سر بزنن0 البته طبق قانون همه چیز درست بوده)

    شده بود رفیق من

    من چند سالی بود هر هفته میرفتم و بهش سر میزدم و با یک کیکی شیرینی میوه ای خوشحالش میکردم و من خودم از این کار لذت میبردم و حس میکردم دارم اون بخشندگی رو برای مادر بزرگم انجام میدم و هیچ توقعی ازش نداشتم و اون کل دارایی که داشت یه روز گفت بیا بریم بفروشیم میخوام طلاهامو بدم به تو

    یا وقتی اون دختر وارد زندگیم شد اینقدر از نظر بقیه بیگ شات بود که فکر میکردن یه ریگی تو کفشش هست و این باورو هم هی به من میدادن و من هم هی تو دلم میخندیدم و از اون طرف هم میگم همیشه نصف اعتبارشو میدادم به خوب بودن خودم و نصفشو هم میدادم به اون خدایی که برای خودم داشتم

    خلاصه که من اون روز ها خیلی سیمم به خدای خودم وصل بود اما نمیدونسم کیه و چجوری کار میکنه

    که با همون تضاد(که البته موهبت بود برای من و جزئی از برنامه بوده)

    خدا منو آورد چسبوند به شما

    و میرسیم به نتیجه ی پرسیدن اون سوال

    من الان به جوابم رسیدم

    اون موجودیه که تو وجود منه هر لحظه داره باهام صحبت میکنه

    اون موقع که شما میگفتین خدا با من صحبت میکنه یا خدا به من میگه

    من میگفتم خب شما خیلی حتما خاصین یا وصلین بهش

    اما شما از همون اول این باورو داشتین به ما میدادین که شما هم میتونین و همه ی ما به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم

    استاد خیلی باید آدم صادق و بخشنده وشجاعی باشید

    که بیاید به جای تکنیک خاص به جای مسائل فرعی

    بیاین و اون اصللللل داستان رو به بقیه بگین

    با اینکه میدونید شاید مسخرتون کنن

    حتی خود من هم همیشه سعی میکردم جایی از خدا صحبت نکنم از اعتقاداتم صحبت نکنم چون همه مسخره میکردن یا میگفتن آخوندی یا ملایی

    اینقدر که ذهنیت رو در مورد دین و خدا و قرآن خراب کردن

    اون دوستی که منو با شما آشنا کرد و یک سری فایل برای من تو تلگرام برای من فرستاد یه فایلی توش بود به نام (ایمان خدا)

    که فکر کنم جلسه ی اول روانشناسی ثروت 1 هست که شما میاین باورهاتونو در مورد خدا میگین و میگین من میخوام نیرویی رو در شما بیدار کنم که در هر لحظه کار درست رو بهتون میگه انجام بدید

    و اون دوست به من گفت علی آقا این فایل زندگی منو عوض کرد و من با این فایل شروع کردم و اون دوست یکی از شاگردهامون بود که به خاطر مسائل خانوادگی زندانی بود اما خیلی پسر گلی بود و اونم داشت با فایل های شما انگار زندگیشو تغییر میداد و شد دست خداوند تا شمارو به من معرفی کنه

    استاد

    بعد از استفاده از دوره هاتون

    الان اون نیرو در من بیدار شده

    نیرویی که باهام صحبت میکنه

    هررررررر سوالی ازش بپرسم به صورت یک گفت و گوی درونی بهم میگه کاااملا واضح که بعد مثلا میام میبینم فلان کتاب در موردش گفته یا شما میاین میگین یا فلان استاد بزرگ تو آمریکا که نوسینده ی بهترین کتاب هاست داره در موردش حرف میزنه یا به یک نحوی بالخره پاسخ سوال و درخواست منو بهم میده

    و الان من دارم اون حرفی که شما زدین که واقعا ما چی میخوایم از بقیه یاد بگیریم بقیه که تو مسائل کوچیک زندگی خودشون موندن چی میخوایم ازبقیه یاد بگیریم

    یا اونجا که میگین عقل؟ آیا از خودتون پرسیدین که عقل شما از چی ایجاد شده؟

    و میگین از ورودی هاتون از چیزایی که دیدین شنیدین خوندین

    من الان تازه دارم حرف های شمارو درک میکنم

    شما منو با کلیدی آَشنا کردین که هر دری رو باز میکنه

    شما منو با گنجی آشنا کردین که هرگز تموم نمیشه

    شما منو با نیرویی آشنا کردین که بهم میگه درستو غلطو

    شما با من کاری کردین که تونستم بعد از 3 سال خودمو از بدنه ی جامعه از بدنه ی باورهای قبلیم و خواسته های قبلی که میخواستم بهشون برسم جدا کنم

    و آگاهانه ببینم واقعا چه چیز خواسته ی اصلیه منه؟ ببینم چرا این اهدافی که انتخاب کردم رو میخوام بهشون برسم

    آیا برای پولشه ؟ آیا برای شهرتشه؟ آیا برای اینه که فقط میخوام به بقیه ثابت کنمه ؟

    و وااااقعا خدارو شکر میکنم

    وقتی این باور رو بارها و بارها از شما شنیدم که همه شغل ها به یک اندازه پتانسیل دارن برای ثروتمند شدن و کلی الگو دیدم

    و این باور که بارها و بار ها میگفتین برید سراغ عشقو علاقتون

    باعث شد که من به چالش بکشم خواسته های قبلیم رو

    و بیام برگردم به درونم و ببینم واقعا من چی رو میخوام برای شخص شخص خودم ؟

    چی ماله منه؟

    چه زمان هایی از زندگیم بوده که من اصلا دلم نمیخواست که زمان بگذره و بهترین لحظات زندگیم بوده؟

    اینقدر تنها شدم و اینقدر این سوال هارو از خودم پرسیدم اینقدر سعی کردم ارزش های وجودیمو کشف کنم تا بالاخره یک روزی که خیره شده بودم به دریای خوش رنگ هرمز و عمیق شده بودم در خودم و تو بالاترین حد از فرکانس و ارتعاش خداوند بودم و قلبم باز بود و تو اون حالت داشتم فقط میپرسیدم و جواب میگرفم خیلیییی واضح و شفاف

    قشنگ داشتم باهاش صحبت میکردم من میپرسیدم و اون میگفت

    اون رسالت منو بهم گفت

    فقطم یک کلمه بود

    همون چیزی که حسش میکردم تو وجودم ولی نمیدونستم دقیقا چیه یا خیلی از مواقع فکر میکردم که اینه اما میگفتم من که لایقش نیستم یا مال من نیست که

    اما اون روز واضح گفت بهم

    و از همون روز پیگیرش هستم

    و فقط دارم دیوانه وار در موردش مطالعه میکنم و قدم به قدم داره برام تکمیلش میکنه

    امروز تقریبا 6 ماه از اون روز میگذره

    و از روزی که شروع کردم به مطالعه تا الان میبنیم که چقدررررر عشقو علاقم داره برام واضح تر و پخته تر میشه چقدر دارم مطمئن میشم که همینه خودشه

    در مورد هر موضوعی که فکر میکنم و با خودم صحبت میکنم اصلا جواب هایی میده که بعد میرم میبینم که مثلا اساتید فلان دارن در موردش صحبت میکنن

    و الان که دارن باورش میکنم که با من صحبت میکنه

    و هر چی رو که بخوام بهم میگه

    به دنبال سبک و شیوه ی خودم هستم

    و چطور میفهمم که مثلا این سبک و شیوه ایه که دوست دارم و منو راضی میکنه ؟ از احساسم

    یعنی دیگه کااااملا به احساسم اطمینان دارم

    یعنی درستو غلط هر فکری رو هر حرفی رو هر مطلبی رو از طریق احساس خوب یا بدی که بهم میده میتونم بفهمم که درسته یا غلطه

    این بزرگترین چیزی بوده که از دوره های شما گرفتم استاد

    که شما هم هدف اصلیتون از اول همین بوده

    شما خودتون پرسیدین و به تمومم جواب سوالاتتون رسیدین

    و عاشقانه همشو اومدین با ما هم به اشتراک گذاشتین

    خیلی طولانی شد

    اما فقط میخواستم بازم سپاسگذاری کنم بابت همه چیز

    استاد هنوز از لحاظ مالی خیلی نتایجم بزرگ نشده چون بعد از پرداخت بدهی هام و پر کردن یک سری خلع های درونیم و رفتن تو دل یک سری ترسهایی که داشتم شروع کردم به جست و جو کردن در درون خودم برای عشقو علاقم و مدتی برام زمان برد

    اما الان که پیداش کردم

    اینقدر خوش حالم که تو پوست خودم نمیگنجم یعنی هر بار که در موردش مطالعه میکنم یا بهش فکر میکنم میگم آره این همون موضوعیه که من براش آفریده شدم و میخوام تا آخر عمرم در موردش یاد بگیرم و میخوام تا آخر عمرم بیشتر و بیشتر تجربش کنم

    هنوزم دقیقا سر جام قرار نگرفتما

    اما همین که هر روز توش دارم پیشرفت میکنم و میفهمم مطالب رو و درک میکنم و الهامات رو دریافت میکنم انگار دارم زندگی رو زندگی میکنم

    همین که دیگه برای به به و چه چه دیگران کاری رو انجام نمیدم دارم لحظه به لحظه زندگیم رو لذت میبرم

    همین که همه ی کارهامو با احساسم پیش میبرم و انجام میدم راضی راضی ام

    و من هم میخوام باور کنم که خداوند اینقدر بهم ثروت میده که نتونم بشمرمش

    استاد من خیلی به این موضوع فکر کردم و خیلی رفتم تو آینده و از خودم این سوال رو پرسیدم که

    اگر کلی ثروت داشته باشم که نخوام کاری رو برای پول انجام بدم چه کاری رو انجام میدم؟

    و اینقدر پرسیدم تا به جواب رسیدم

    چقدر این پرسش گری فوق العادست چقدر جواب میده

    و باور دارم

    تو مسیری که هر لحظش حالم خوبه اتفاقات خوب برام لاجرم رخ میده نمیخواد من براش کاری کنم من فقط عشق میکنم لذت میبرم همین

    و البته باز هم هر روز باید روی پیشفرض های غلطی که در مورد موضوعات مختلف داریم کار کنیم که تو این مسیر تجربه ی لذت بخش تری از زندگی داشته باشیم

    خدارو شکر

    فقط میخوام هر لحظه بگم خدایا شکرت به خاطر اینکه خودتو به من شناسوندی خدایا شکرت که منو هدایت کردی به اصل خدایا شکرت که تو این سایت هستم خدایا شکرت که این مرد فوقالعاده اینقدر عاشقانه داره رسالتشو انجام میده خدایا شکرت به خاطر این سایت خدایا شکرت به خاطر این همه دوست فوق العاده خدایا شکرت به خاطر فرصتی که به ما برای زندگی کردن دادی خدایا شکرت به خاطر همه ی انسان ها به خاطر همه ی موجودات و شکرت به خاطر وجود من در این جهان شکرت که من رو انسان خلق کردی من رو از خودت آفریدی و قدرت خلق کنندگی بهم دادی

    طولانی شد

    برم تو کامنت بعدی نکته های فوق العاده رو تو این فایل بنویسم

    استاد بازم مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      پرنیان خدابخشی گفته:
      مدت عضویت: 1109 روز

      درود علی اقا

      بسیار بسیاررررر کامنتتون برای من تاثیرگذار واقع شد

      من فقط کامنت هایی که حسم میگه رو زمان میذارم و میخونم و هربار که بع این ندای درون گوش کردم یه چیز جدید یاد گرفتم و به درک جدیدی از قانون رسیدم.

      تک تک خطهای کامنت شمارو خوندم و لذت بردم

      الخصوص این قسمت :

      نمیدونستم که قدرت خلق کنندگی دارم نمیدونستم که خداوند بیشتر از من میخواد که به خواسته هام برسم نمیدونستم که خداوند مثل سیستم عمل میکنه و برای من چیزی نمیخواد و به کانون توجه من به احساس من به فرکانسهای من به افکار من پاسخ میده!

      عجیب باورهای قشنگی بودن و بی نهایت سپاسگزارم

      یعنی من معتقدم ادم فقط یکککک درصد اینار‌و باور کنه و جزئی از شخصیتش کنه

      درهای از نعمت و ثروت به زندگیش باز میشه!

      و در نهایت ممنونم بابت کامنتی که راجب بایوگرافی من برام گذاشته بودید

      خیلی خیلی وایب مثبتی گرفتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1236 روز

    و تمام قصه همین بود :

    أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَىٰ(علق14)

    آیا انسان نمیداند که قطعاًخداتمام کارهای اورا

    می بیند….

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در این بهشت خودساخته ذهن و قلب زیبای مان

    خدایا شکرت بابت یک روز بی نظیر دیگر و دیدن زیبایی هایت و شنیدن صدای گنجشک هایی که مرا به وجد می آورند و استشمام بوی عطر شکوفه های درختان و دیدن گلهای هفت رنگی که بسان رنگین کمان زیبایت در باغچه حیاط مرامست و شیدای خالق خود کرده اند و حالا ببین خدایی که هرکدام از ما تیکه ای از وجود او هستیم چطور ما را به نظاره نشسته و من باید هرلحظه لبریز شوم از عشق بی حدوحصرش

    با هرروز تمرین ذهن آگاهی ،هرروز عاشق خودم و خدای خودم بودن ،عشقی که در من ثابت است و باهیچ عامل بیرونی بالا و پایین نمی رود و مرا تحت تاثیر خود قرار نمی دهد و آن موقع است که رسیدن به هر خواسته ای به دلم می چسبد به جانم می نشیند و مرا شکرگزارتر می کند چونکه وقتی لبریز از عشق خداوند می شوم عالی ترین معجزات به شکل داشته های مادی در زندگیم متجلی می شوند و من در واقع به منبع رزق و روزی ،سلامتی،آرامش، احساس عالی و بی نهایت موارد مثبت دیگر وصل هستم پس باید هرروز خودم را با این عشق فول شارژ کنم ،و همچنین هرروز نوشتن در دفتر جادویی ام که از همان ابتدای صبح با احساس و نیت پاک حضورت را به هستی با عشق اعلام می کنی و شب یادآوری برای خود وکارنامه ای درخشان ارائه دادن در کنار هرروز مدیتیشن که نور علی نور است و این سکوت و سکون و ذهنی که آرام می گیرد و به زیبایی افسارش را در دست می گیری و می گویی ذهن قشنگم بیا کنارم بنشین تا لحظاتی آرامش و سکوت درون را تجربه کنیم تا بار دیگر خود خالق افکارمثبت باشیم و من به شخصه با مدیتیشن توانستم به لحظه حال تمرکز عالی تری داشته باشم و ذهنم و قلبم را به سمتی هدایت کنم که توجه مرا روی نعمت ها و فراوانی ها معطوف می کند و چقدر درونم آرامش و انرژی عالی تری را تجربه کرد و چقدر این به سلامتی درونم کمک بسزایی می کند وخود داروخانه ای مجهزبرای وجودم که هر چه نیاز باشد ترشح می کند و من این رو باور دارم که خودم با شناخت عمیق خودم به راحتی تحت تاثیر بازیچه های ذهن قرار نمی گیرم و دیگر در این مسیر به اندازه کافی آموخته ام و هرروز با تمرین و استمرار آن را جزئی از زندگیم‌کرده ام که در لحظه حواسم به ذهنم باشد و این اختیار رو خداوند در وجودم قرار داده است .

    من سعی کرده ام هرلحظه از خداوند هدایت بطلبم و به جاهایی هدایت می شوم برای هر خرید که ایمان قلبی دارم که با کیفیت ترین خرید رو انجام می دهم و قبل از من خداوند آنجا حضور دارد حتی اگرمغازه ای بسته است به تجربه ثابت شده خواست خداوند نبوده من آن زمان خرید کنم .

    من کفش ورزشی مارک آدیداس رو خیلی دوست دارم و تقریبا دوسال پیش که برای خرید با عزیزدلم رفتیم من رفتم داخل مغازه و گفتم خدایا من فلان کفش می خوام سبک و راحت برای پیاده روی و مارک فلان و به لطف خداوند وتصورات ذهنی ام دقیقا همان کفش با قیمت مناسب با همون مارک خریدم و تا به امروز هم عالی برام کار کرده است در صورتیکه این مغازه نمایندگی آدیداس هم نبود اما من همیشه به خودم میگم با خدا باشی و ذهنت بازوپاک و قلبت آروم باشه همیشه برات عالی ترین ها رو در نظر می گیره و این تجربه در خرید خانه باغ ،موتور رعنامون و بی نهایت موارد دیگر صدق می کند.

    یا مثلا من عاشق کباب کوبیده هستم و ماه مبارک رمضان برا شام برنج می پختم و مصطفی جان می رفت کباب می خرید از محله خودمان و جالبه قیمتش مناسب سیخی 50 و برای اولین مرتبه که تست کردیم قشنگ مزه گوشت خالصی که باید باشد و در خریدهای بعدی هم همون طعم و کیفیت در صورتیکه به قول شما و دوستانِ عزیزم جاهایی هم بوده که فکر می کردیم باتوجه به قیمت بالا و نگاه به کباب یا موارد دیگه که می پخته ، عالی باشه اما نه و

    این کبابی که مدت زیادی هم هست خرید می کنیم یه پسر جوان هست و من چقدر خداروشکر می کنم که وقتی دنبال کیفیت هستی و خودت هم اون رو در قهوه خانه رعایت می کنی مثلا ما رب طبیعت رو مصرف می کنیم و برای املت قهوه خانه فوق‌العاده است و مشتریان راضی از همه چیز

    یا سبزی تازه که خودم با دقت پاک می کنم و با مقداری نمک در آب می شورم ،انگار خودم می خوام مصرف کنم و موارد ریزدیگر در کارمان اما مهم و خب ایمان دارم که خداوند می بیند و او هم برای هر خریدی ما را به جاهای عالی هدایت می کند حتی خرید کاهو،گوجه ،خیار،عسل و…….

    یا همین کاشتن تخم گلهای فصلی و اولین تجربه ما

    که مصطفی جانم برای اولین بار کاشت و ما هرروز با عشق آب دادیم و انرژی می فرستادیم‌و تصور در ذهن مان که حیاط پراز گل می شود در صورتیکه عموی مصطفی جان گلها رو می دیدند و می گفتند چرا من که کاشته ام بیرون‌نمی آید و یا خراب شده اند و خدای من چیست بودن در این فرکانس که زمین تا آسمان تفاوت کرده

    چون ذهن و قلب مان در یک جهت شده اند و می شود همان طور که برای ما در تمام زمینه های زندگی زیبای مان شد ….

    باید ذهن را زیبا کرد با زیبا فکرکردن و اندیشیدن و آن را همسوبا قلب کردن با هرروزبه دنیا عشق خالص فرستادن ،بادیدن زیبایی ها و تمرکز روی آنها و

    در دنیای ما چه زیبا خداوند عشق مان را به آفریده هایش پاسخ دادو همین است قانون که تو از قبل ذهن و قلبت را روی چیزهایی که می خواهی کوک می کنی مثل یک ساز و می نوازی و آوازش پخش می شود و جهان به زیبایی در زمان مناسب پاسخ می دهد .

    ای جانم که وقتی خداوند را در لحظه لحظه های زندگیم جاری می کنم و با عشق صدایش می کنم که در ذهن و قلبم ساکن شو حتی موقع آشپزی کردن

    و بعد نتایج عالی آن را شاهد هستم .

    خدایا ممنونم که در زندگی همه چیز رو تجربه کردم تمام تجارب چه خوب و چه بد البته ار دیدگاه خودم و همگی شدند سکوی پرتابم برای هدایتم به این مسیر الهی و لبریز از معجزه کنار الگویی که همه جوره از پس ذهن خود برآمد تا من امروز در این نقطه زندگی باشم و هنوز باعشق و شورواشتیاق این مسیر و بودن در این فرکانس الهی را با هیچ چیز عوض نکنم و بمانم ماندنی که خود را با عشق ببینم وامروزخودم را ارزشمند بدانم و در هر چیزی به اصل خود یعنی خدای درونم وصل باشم ار او هدایت بطلبم ،ایمانم را در عملکردهایم نشان دهم و همه چیز را به دستان پرقدرتش بسپارم .

    من یاد گرفته ام که در بهشت خودساخته خودم با ذهنی بازوپاک و قلبی آرام ماندگار باشم و همین باعث شد حتی انسان هایی که با انرژی و فرکانس من هیچ ربطی نداشتند فرسنگ ها دور شوند ،گویی انگار هیچ گاه در زندگیم نقشی نداشته اند و خداوند همه چیز را می بیند و قانونی پاسخ می دهد و زندگی من گویای همین نکات ارزشمند و حیاتیست .

    به خدا که می شود تمام لحظه ها، خودت را در بهشت احساس کنی وقتی از درون لبریز از ایمان واقعی به خداوند می شوی ،وقتی از یک شکوفه درخت تمام وجودت عشق می شود و صبح که بیدار می شوی و به باغچه سلامی باعشق می کنی و عشق شان را می خوری و

    برای کبوترها و گنجشکهای حیاط با ذوق و شوق غذا می ریزی

    ،وقتی از صدای قناری نارنجی خوشگل در حیاط خانه به وجد می آیی،

    از یک آشپزی با خداوند نهایت لذّت را تجربه می کنی ،وقتی عزیزدلت در بیشتر ساعات می گوید دوستت دارم و وقتی همه اینها را از عشق واقعی ات ، خداوند می دانی و در همه خوبیها و لذّت ها و شادی ها و سلول به سلول داشته هایت خداوند را مسبب اصلی می دانی، دیگر تا ابد در بهشتی که خود خالق آن در ذهن و قلبت بوده ای ،با عشق به خداوندت زندگی می کنی و جهان را زیبا و زیباتر می گردانی …..

    تو صمیمی‌تر از آنی که دلم می‌پنداشت

    دل تو با همه ی آینه‌ها نسبت داشت

    تو همان ساده دل سبز نجیبی که خدا

    در میان دل پاکت صدف آینه کاشت

      در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، موفق و عالی با ذهنی بازوپاک و قلبی لبریز از نور خداوند بدرخشیم ،الهی آمین

    عشق پاک خداوند مهمان همیشگی قلبتان عزیزانِ دلم

    عاشقتونم….

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم                                                                              

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  4. -
    امیرحسین ملکی گفته:
    مدت عضویت: 473 روز

    چقدر خداروشکر میکنم برای اینکه خداوند شما رو سرراه من قرار داد،چقد سپاسگزارم ازشما و خداوند ک زندگی رو انقد عالی می‌تونه بکنه تو درون خودمون،چقد ممنونم ازتون سید که بینظیر روی چیزایی ک بهش ایمان داشتید وایسادید،نمیدونید چقدر خوشحالم ک تموم درسایی ک می‌گرفتم رو ولی هنوز توشون شک داشتم شما به یقین تبدیلش کردید،گمراه بودم،ازش خاستم و انقد زیبا هدایتم کرد،عین همیشه،مچکرم بینهایت که انقد دقیق و کامل خودتون و خدایی ک آفریننده همه چیزهاست رو نگه داشتید و هرروز دارید بهترش میکنید،این رو ازتون دارم یاد میگیرم ساعت به ساعت که باید بهتر بشم،خیلی سپاسگزارم واقعا،خیلی حالم خوبه،هنوز خیلی گیرا دارم ولی دارم روشون کار میکنم،اما ی چیزی ک منو کشوند‌ تا کامنت بزارم ی اتفاق خیلی خوشگل بود ک تو ادامه میگم،چون معمولا من آدم کامنت گزاشتن نبودم،ی غذایی بود ک نمیخوردمش و مونده بود روی میز کوچولویی تو سوپرمارکت پدرم،خیلی شلوغ شد ی لحظه و من تو اون هیاهو ک در حال رفت و آمد بودم خوردم به این غذا و این غذا ریخت زمین،برنج و تن ماهی بود،اگر قبل بود کمی عصبی میشدم و همینطوری فقط ی‌جارو میزدم ک شلوغ نباشه،ولی گفتم حتی تو این هم خیری هست،خیلی مرتب اون غذارو جمع کردم ریختم تو قابلمه و بردم ریختم پای درخت،چندساعت بعدش دیدم ی گربه اومد و چقدر با اشتها اون غذارو خورد سیر شد و رفت،فرداش ک باشه همین چند دقیقه قبل دیدم دوتا گنجشک اومدن و چقدر با لذت این غذارو نوش جون میکنن،ب ی باور خیلی قشنگی هدایت شدم به لطف الله،یاد ی آیه از قرآن افتادم ک ببینید چگونه جنبندگانی که در آسمان هستند را روزی میدهیم،ی همچین چیزی بود دقیق یادم نیست،بعد دیدم این گنجشکا تو هوا بودن ،گشنشون بود،و از خدا خواستن‌ و خدا هدایتشون کرد به جایی که غذا براشون بود،رسیدم به باور فراوانی ،این ک هرچیزی بخوای در این جهان هست،فقط کافیه بخوای و باورش داشته باشی،خدا هدایتت‌ میکنه،بال زدن با لذت با من رسیدن به جایی ک میخام با خدا،این خیلی واسم شوق و ذوق داشت و خاستم باهاتون ب اشتراک بزارم و تاثیری ک با باورهای خودتون روی ماها داشتید و در حقیقت جربزه روی ایمان خودتون وایسادن‌ داشتید رو تحسین کنم،من عاشق تحسین کردنم،اینم از خودتون یاد گرفتم،مرسی ازتون ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
    • -
      محسن توحیدی گفته:
      مدت عضویت: 746 روز

      رفیق جان،

      چه دل‌گرم‌کننده بود حرفات، چه پر از احساس، چه واقعی! وقتی خوندم، انگار صدای یه آدمی رو شنیدم که از ته دلش داره زندگی رو لمس می‌کنه، که تو هر لحظه‌اش دنبال نشونه‌های خداست، که داره هر روز یه قدم به یقین نزدیک‌تر می‌شه.

      1. شکرگزاری، دروازه‌ی معجزه‌ها

      تو گفتی “گمراه بودم، ازش خواستم و هدایتم کرد”، و همین یه جمله همه چی رو خلاصه می‌کنه. خدا همیشه کنارمونه، فقط کافیه از ته دلمون بخوایم ببینیمش. تو اینو با همه وجودت دیدی، حس کردی، و بهش رسیدی. این یعنی معجزه، این یعنی جواب دعا.

      2. تغییر نگاه، تغییر دنیا

      داستان غذای ریخته شده و گنجشک‌ها رو که گفتی، قشنگ معلوم بود دیگه مثل قبل به زندگی نگاه نمی‌کنی. قبلاً شاید ناراحت می‌شدی، حرص می‌خوردی، ولی این بار پذیرفتی و به خیرش ایمان داشتی. بعدش چی شد؟ اون غذا شد روزی یه گربه، بعدشم شد نعمت برای دوتا گنجشک! دیدی؟ وقتی نگاهتو عوض کنی، دنیا هم همون‌جوری که باید، بهت جواب می‌ده.

      3. باور فراوانی، کلید آرامش

      رسیدی به یه باور خیلی بزرگ، این‌که کمبودی وجود نداره، جهان پر از نعمت و برکته، فقط باید چشم‌هامونو باز کنیم، دلمونو مطمئن کنیم. هرکی باور کنه که خدا براش بهترینارو کنار گذاشته، همیشه توی مسیر درست هدایت می‌شه. درست مثل اون گنجشکا که فقط باید به بال زدن‌شون ادامه می‌دادن تا برسن به غذایی که از قبل براشون آماده شده بود.

      4. ایمان قوی، زندگی قشنگ‌تر

      حرفات پر از انرژی بود، پر از تحسین، پر از یه حس خوب که آدمو به خودش میاره. گفتی که از ما یاد گرفتی چجوری روی ایمانت وایستی، ولی واقعیت اینه که تو خودت یه نمونه‌ی عالی ازش شدی. حالا تو هم داری این قدرتو به بقیه نشون می‌دی. این یعنی هم یاد گرفتن، هم یاد دادن.

      5. تحسین، یعنی دیدن زیبایی‌ها

      چقدر قشنگ گفتی که تحسین کردن رو دوست داری. تحسین یعنی دیدن خوبی‌ها، یعنی پیدا کردن زیبایی‌ها، یعنی قدردانی از لحظه‌ها. و چه خوب که اینو توی خودت پرورش دادی. این یه هنر بزرگه، یه نگاهی که زندگی رو از این رو به اون رو می‌کنه.

      رفیق،

      تو یه مسیر فوق‌العاده رو شروع کردی. روزای سخت میاد، چالش‌ها هست، اما تو حالا یه بینش قوی داری، یه قلب پر از یقین، یه نگاه پر از امید. و این یعنی همیشه راهی برای رشد، برای بهتر شدن، برای آرامش هست.

      دمت گرم که حرفای قشنگتو باهامون به اشتراک گذاشتی.

      همین‌جوری ادامه بده، با عشق، با ایمان، با لبخند!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سمیه علی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2665 روز

    سلام استاد جان

    سلام عشق جان

    سلام پیامبر جان

    چه قدر پیام های خوبی به ما میدید دقیقه نه زدم توقف و گفتم حسمو بنویسم

    استاد وارد بیزینسی شدم که خیلی خبری از درآمد بالا نبود و این در صورتی هست که همکارانم به درآمد بالا رسیدند

    یه روز اومدم سایت (البته اینجا سایت معمولی نیست فقط خدا داره میچرخوندش )گفتم خدایا بهم بگو بمونم یا برم ؟

    و نشانه امروز رو زدم

    (همواره خدا رو به عنوان هادددددددی قبول دارم و انصافا همیشه برام هدایت کننده بوده و هست )

    استاد خودم هم باورش سخته برام ولی چون سوال و جواب رو نوشته بودم تو دفتر و تاریخ زده بودم مطمعنم اشتباه نشده

    باورتون میشه فایل (قلبی که بسوی خدا باز شود) برام اومد

    آیه (ولسوف یعطیک ربک فترضی )

    بزودی پروردگارت آنچنان به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

    و الان هر بار که ناامید میشم و هوس تغیر شغل میکنم میگم ببین سمیه خدا به تو وعده داده دیگه از این واضحتر چه جوری باید می‌گفت

    بمون ادامه بده

    استاد هم اون زمان که خدا بهش وعده داده بود خبری از درآمدهای بالا نداشت ولی چون به شغلش حس خوبی داشت ادامه داد و نتیجه باور نکردنی بود تو هم حست خوبه همکارهاتو دوست داری

    رشد شخصیتی می‌کنی

    جالبه سه تا همکارانم از دانشجو های شما هستند و تو دوره های جدیدتون هم شرکت کردند البته خیلی در این مورد باهم صحبت نمی‌کنیم ولی من متوجه شدم و جالبتر اینکه اونایی که دارند با آگاهی های شما پیش میرند درآمد ماهی صد میلیون دویست میلیون و سیصد میلیون براشون عادی شده

    قبل از دوره احساس لیاقت همش میگفتم خب اینها هم شاگرد استادند منم هستم ولی نتایج چه قدر فرق داره ؟

    خدا شاهده الان اصلا مقایسه نمیکنم فقط میگم همین خودش نشونه است برای اینکه بهت بگه مسیرت درسته ادامه بده باورهاتو درست کن جا نزن تو هم میرسی

    خدا خلاف وعده نمیکنه و زیر قولش نمیزنه

    الان اشتیاقم برای کار کردن روی باورهام هزار برابر شده

    استاد جان هر بار که فایل میزارید مهر تاییدی میزنید به تصمیم من

    استاد عزیزم آنقدر فرکانستون رفته بالا

    به قول سیاوش قمیشی

    داری میرسی به خورشید ولی من هنوز زمینم یعنی اگه انشجویی وقفه بندازه نمیتونه به شما برسه پس نتیجه میگیریم اگه میخاییم جا نمونیم پا به پای استاد پیش بریم کامنت بخونیم کامنت بزاریم و گرنه فاصله فرکانسیمون زیاد میشه و دیگه اتفاقات ناجور پیشت سر هم میاند و میریم تو مدارهای دور از خورشید

    فایلهای جدید خیلی درک میخاد خیلی شعور میخاد خیلی آگاهی ها نااااااااااب هستند

    روز نیست که بخاطر آشنا شدن با قانون شکر گزار خدا نباشم

    و بخدا نگم خدایا ممنون که تو این دوره هم برای ما پیام آور فرستادی از جنس خودمون ایرااااااانی و فارسی زبان دیگه هیچ بهونه ای ندارم برای به سعادت رسیدن

    ممنون استاد عباس منش عزیز

    ممنون خانم شایسته نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  6. -
    عمادالدین خیراندیش گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    سلام استاد عزیز چقدر زیبا و قشنگ تفسیر کردید

    من یه تست گیری اومدم کردم که خیلی خیلی درس داره و منطقی ثابت کردم که ببینم چطوره!

    من 3روز حمام نرفته بودم و از بیرون اومدم خانه رفتم بودم یه سفر نیم روزه نبودم و مامانم بهم گفت تو نزدیک یک هفته هست حمام نرفتی و داشتیم باهم بحث میکردیم که من گفتم بابا امروز هم را حساب کنی میشه 3روز، سرم شلوغ بوده این چندروز میرم صبر کن

    و داشت میگفت نگاه کن خودتو تو آیینه و منم هیچ جوابی نمیدادم و خودمو کنترل کردم بعد اومدم تو سایت داشتم گوش میدادم به فایل و کامنت ها را خوندم رفتم حوله ام را برداشتم و رفتم حموم 10دقیقه الکی آب را باز کردم و بستم و دوش نگرفتم و اومدم بیرون یعنی خدای من چقدر قانون قشنگه

    دیدم مامانم گفت ببین چقدر تمیز شدی آدم لذت میبره نگات میکنه سبک تر شدی اصن همیشه همینجوری باش من شوک بودم گفتم خدای من استاد دقیقا درست میگه چقدر قشنگ چقدر قانون زیبا و گفتم به مامانم من دوش نگرفتم یه لحظه با تعجب نگاه کرد فک می‌کرد شوخی دارم می‌کنم و گفتم من رفتم حمام لباسام شستم

    بعد گفت اره تمیز نشدی چهره آت اصلا سیاه شده

    گفتم مامان تو که گفتی تمیز شدی تا لحظه ای که من گفتم رفتم و انگار اصلا نمیدونه داره چی میگه خودش هم درگیر شده بود که چی دارم میگم به بچه ام و منم فقط ذهنم به سایت و فایل ها میرفت که ببین دقیقا همونی که استاد میگفته

    خیلی خیلی لذت بردم و درس گرفتم از این فایل و قانون

    امیدوارم که هرکجا هستین با دیدگاه قشنگتون نسب به زندگی (زندگیتون را قشنگ و روان و لذتبخش کنید

    خانم شایسته و استاد عزیزم آرزوی بهترین براتون دارم

    قول میدم آنقدر پیشرفت کنم که بیام از نزدیک قدردان این همه آگاهی که در اختیار ما گذاشتین باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 746 روز

    ■■باورهای ما چطور زندگیمونو شکل میدن؟

    تا حالا دقت کردی آدمایی که همیشه از بدشانسی حرف می‌زنن، بیشتر از بقیه بدشانسی میارن؟ یا اونایی که به خودشون مطمئنن، راحت‌تر تو زندگیشون پیشرفت می‌کنن؟ دلیلش اینه که ذهن ما، باورهایی که بهش می‌دیم رو تو دنیای واقعی برامون می‌سازه. اگه فکر کنیم دنیا جای سختیه، زندگی رو سخت می‌بینیم. اما اگه باور داشته باشیم که همیشه یه راهی هست، راه‌ها خودشون رو نشون میدن.

    ●●نگاهت به دنیا چطوره؟

    مثلاً دو نفر رو تصور کن که هر دو دنبال کارن. یکی فکر می‌کنه که “اوضاع خرابه، کار پیدا نمی‌شه” و با ناامیدی دنبال کار می‌گرده. نفر دوم باور داره که “هر جا که باشم، فرصت‌های خوبی برام هست” و با انرژی مصاحبه‌ها رو می‌ره. احتمال اینکه کدومشون موفق بشه، بیشتره؟ قطعاً نفر دوم، چون نگرشش روی فرصت‌ها متمرکز شده، نه موانع.

    □□ چطور باورهای درست رو بسازیم؟

    • حواست به فکرت باشه – هر وقت حس کردی داری منفی فکر می‌کنی، همون لحظه متوقفش کن و به چیزای مثبتی که امکان داره، فکر کن.

    • به خودت فرصت بده – لازم نیست یه شبه همه چی عوض بشه. قدم‌به‌قدم باورهای بهتری رو جایگزین کن.

    • به اتفاقات خوب توجه کن – وقتی یه چیز خوب تو زندگیت پیش میاد، بهش توجه کن و براش شکرگزار باش. این کار کمک می‌کنه ذهنت به جای سختی‌ها، روی فرصت‌ها تمرکز کنه.

    • با آدم‌های مثبت معاشرت کن – اگه دور و برت پر از آدمایی باشه که همیشه گله می‌کنن، تو هم کم‌کم همین مدلی می‌شی. اما اگه با آدمای امیدوار بگردی، دیدگاهت تغییر می‌کنه.

    • عمل کن، منتظر معجزه نباش – فقط فکر کردن به موفقیت کافی نیست. باید حرکت کنی، تلاش کنی و فرصت‌ها رو جدی بگیری.

    ○○○ حرف آخر

    زندگی همونیه که تو ذهنت می‌سازی. اگه فکر کنی که همیشه یه راهی هست، دیر یا زود پیداش می‌کنی. ولی اگه ذهنتو پر از محدودیت‌ها کنی، هیچ راهی به نظرت نمیاد. پس از الان شروع کن، باورهای بهتری بساز و ببین که چطور زندگیت تغییر می‌کنه!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  8. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3261 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی و خانم شایسته و دوستان همفرکانسی

    استاد در این سلسله فایل شما در مورد اینکه باورهای انسان چه تاثیری در تجربه اتفاقات زندگی ما دارد صحبت می کنید و چقدر دوستان مثالهای زیبایی زدند که به قول شما دیگه چطور می شه به این درک رسید که باورهای ما چقدر قدرت دارند.

    استاد در یکی از فایلهای دوازده قدم یادم هست که شما به وضوح به این موضوع اشاره کردید که :

    من هرجا در مورد باور در فایلهای خودم صحبت می کنم منظور من باور قلبی است. و اشاره کردید که باور قلبی آن باوری است که ما هیچ شکی در مورد آن نداریم

    استاد این موضوع را هم می خواستم به خودم یادآوری کنم و هم شاید برای دوستان مناسب باشد که باورهای قلبی ماست که ذهنیت ما را تشکیل می دهد این را من به خودم اینطوری منطقی کرده ام که آن باورهایی که در ناخودآگاه ما جای گرفته است ذهنیت ما را تشکیل می دهد و باعث بوجود آمدن اتفاقات می شود نه باورهایی که در خودآگاه ما هست.

    این موضوع خیلی مهم است که ما باورهایی را شاید داریم می سازیم ولی این باورهای به این دلیل نتایج را در زندگی ما بوجود نمی آورند زیرا در ناخودآگاه ما قرار نگرفته اند و یا به عبارت بهتر باور قلبی ما نشده است و یا شاید ساده تر این باشد که به باوری تبدیل نشده است که ما هیچ شکی در مورد آن نداشته باشیم.

    من این درک را رسیده ام و می خواهم اگر صلاح دانستید این موضوع را هم باز کنید شاید خیلی برای من امثال من مفید باشد که چطور یک باور را به باور قلبی تبدیل کنیم.

    البته که در خیلی از دوره ها شما کاملا به همین روش که بایست باورسازی کنیم دارید صحبت می کنید ولی اگر اینجا هم به این موضوع که باورهای قلبی خیلی تاثیرگذار هستند و این باورها ساختن شان زمان بر است و مداومت می خواهد.

    امیدوارم که من خودم بتوانم بسیاری از باورهای زیبا و موثری که شما در دوره های مختلف بیان می کنید را به باورهای قلبی خودم تبدیل کنم و بتوانم نتایج زندگی خودم را از اساس تغییر دهم.

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  9. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3968 روز

    سلام به همه

    امروز داشتم از جایی برمیگشتم و توی راه در مورد یه کاری دو دل بودم که فروش دوچرخه بلااستفاده‌ام بود و به خدا گفتم خدایا خودت نشانه ای نشون بده که به همین مشتری که داره بفروشم یا نه و اگرم نشانه ای ندیدم، پس قرار نیست فعلا انجام بشه. بعد همینطور که تو مسیر می‌آمدم، دیدم دارم سعی میکنم که پیش فرض بزارم قبل هدایت که آره اگه انجام بشه، خیلی خوب میشه چون دوچرخه یه گوشه ای افتاده و هر روز خراب تر میشه ولی اینطوری خیر… که یهو جلوی خودم رو گرفتم. گفتم نه محمد، پیش فرض نزار روی هدایت خدا. هرچی خدا گفت و نشون داد، بگو چشم انجامش میدم و با ذهن پاک و تسلیم، از درگاه خدا درخواست کن نه با ذهن محدود و کوچک بین خودت که جلوی پاش رو هم بزور می بینه.

    این درس بزرگی برام شد که برای هدایت مسیر تعیین تکلیف نکنم و نگم چی برای من خوبه چی برای من خوب نیست، بزارم خدایی که بهتر از من، منو می‌شناسه، گذشتم رو میدونه، آینده رو میدونه، باورهام رو می‌دونه، اجازه بدم بدون مقاومت و بدون پیش فرض که هدایتم کنه. امروز که رسیدم خونه، اصلا همین که در رو باز کردم، اصلا انگار یادم رفت که تو راه میخواستم در مورد فروش دوچرخه تصمیم بگیرم و این همون هدایت خدا بود که اصلا دیگه بهش توجه نکنم چون فعلا زمان فروشش نیست.

    خودم اصلا مات و مبهوتم از این هدایت و این درک و چقدر این پیش فرض ها رو میشه تعمیم داد به جاهای مختلف زندگی و ازش استفاده کرد.

    با شناخت و درک و استفاده از پیش فرض های درست و در مورد هدایت های خداوند، خالی کردن پیش فرض ها از ذهن، زندگی یک بهشت واقعی میشه.

    مثل ایلان ماسک که پیش فرضهای ذهنش در مورد خودرو پاک کرد و گذاشت خدا هدایتش کنه که چی درسته و چطوری میشه و بعد رسید به ماشینی برقی که هم سرعتش بالاست و هم مسافت های طولانی رو مسافرت می‌ره بدون مشکلی و بدون بنزین بدون استهلاک موتور، بدون روغن، بدون سر و صدا، با فضای بیشتر ووو. یعنی ببینید ذهن پاک و عاری از پیش فرض، چکارهایی می‌تونه بکنه. به همین دلیل هم وقتی نسل جوانی در یک حوزه ای میاد به جای نسل قبلی، اتفاقات بزرگتر و جدیدتری رو رقم میزنه چون ذهنش پاک تر و دارای محدودیت کمتر و پیش فرض های غلط کمتری هست و نشدهای کمتری تو ذهنش هست و میاد و کارهایی می‌کنه که کسی تا حالا بهش فکر هم نکرده‌. حالا این ربطی به سن نداره و طرف می‌تونه 90 سالش باشه و ذهنش پاک باشه از پیش فرض هایی که جامعه تعیین کردن و پذیرفتن و نتایج بزرگ بگیره.

    خدایا شکرت، خدایا از ته قلبم شکرت

    استاد چی بگم واقعا، فقط میتونم بگم متشکرم

    عاشقتونم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  10. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خدایی که در نزدیکی است، به قدر. درک من کوچک میشود و به قدر بزرگی اش میدهد.

    استاد جانم سلام

    روی ماهتون را می‌بوسم و دلتنگم شمایم بسیارررر.

    استاد جان، هنوز هر روز صدای شما در گوشم هست و هم نشینی با شما ارزشمند ترین هدیه ی خداست به من.

    سپاسگزارم از شما برای چهار قسمت طلایی، چهار قسمت ارزشمند به لطف یکی از خوشمزه ترین میوه های الهی، توت فرنگی…

    استاد جانم هر بار که یک قسمت از این چهار گانه منتشر شد به من تلنگر بزرگی زده شد.

    یاد خودم افتادم که بارها لباسهای گرانی خریدم چون باور داشتم هر قدر پول بدهی همان‌قدر آش میخوری!!!

    بارها یاد خودم افتادم که بعضی باورها را، باور نکردم و نپذیرفتم قالب های موجود را و چقدر دنیا خودش را با باور من هماهنگ کرد تا جایی که اتفاقات زندگی من، معجزه آسا شمرده میشود.

    چقدر درس های بیزنسی گرفتم و به خاطر آوردم هزاران برند را که فقط این باور را در ذهن مشتری ایجاد کردند که « تو برای زندگی بهتر، آرامتر، سالم تر، شادتر و موفق تر به محصول من نیاز داری» و همین تکنیک چقدر برای آن بیزنس، قدرتمند، جواب داده است.

    استاد جانم، بیست و هفتم آوریل قرار است در دوی ماراتن ده کیلومتر شرکت کنم و حدود چهار ماه است که به صورت جدی و منظم تمرین میکنم.

    منی که اولین بار سیصد متر را با جان کندن تمام کردم الان به راحتی هشت کیلومتر را می‌دوم.

    در حین پروسه ی دویدن قشنگ صدای ذهنم را می‌شنوم زیرا در این مسابقه رقیب من، خود من است. بارها مرا ترساند، بارها سعی کرد ناامیدم کند و بارها سعی کرد که راه پیش رویم را نشدنی نشان دهند.

    بارها باورهایی که هیچ کمکی بهم نمیکند را در ذهنم، در حین دویدن پر رنگ کرد و من فقط نظاره اش کردم.

    بهش یادآوری کردم که هدفم رد شدن از خط پایان است. هدفم کمی بزرگ تر شدن هست. پس آرام باش و همراهم بیا.

    استاد جان اعتراف میکنم که سالها شاگردی شما کمک کرد زیر بار روانی این تصمیمم مصمم بمانم.

    استاد جان با هر بار دویدن میبینم ظرف وجودی ام بزرگتر شده است.

    باورهای توحیدی به دادم می‌رسد و امید به ساق پاهایم به ریه هایم تزریق میشود.

    میبینم که دلها برایم نرم تر میشود و کاینات برایم تعظیم میکند.

    باور کردم که در چهل و دو سالگی هر کاری ازم برمیاد.

    باور کردم که برای رسیدن به خط پایان ده کیلومتر کافی است قانون تکامل را اجرا کنم.

    کافی است نشانه ها را تعقیب کنم.

    استاد جانم اولین تریلی که دویدم مسیر ناهمواری داشت ولی چون نزدیک ترین، تریل به محل زندگی ام بود، تصمیم گرفتم به همانجا برای دویدن مراجعه کنم و میدانید خداوند برایم چه کرد؟

    بار دومی که وارد تریل شدم، ناهمواری برطرف شده بود و زمین برای دویدن من هموار شده بود.

    میدانید چرا؟

    زیرا باور کردم، خداوند همیشه همراه و حامی است.

    باور کردم، تمام دنیا دست به دست هم داده اند که به من خوش بگذرد.

    باور کردم، تو قدم در راه بنه، خود راه بگوید که چون باید کرد.

    استاد جانم میلیون ها باور جدید در جانم جوانه زد ولی با شما هم نشین شدم.

    سپاسگزارم برای تمام و تک تک فایل هایی که منتشر کردید.

    خدا قوت

    و به امید دیدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای: