این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-14 01:05:402025-03-07 07:49:43درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
717نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز
میخوام در مورد عدم لیاقت و باور عدم به وجود فراوانی صحبت کنم
خدایا شکرت به لطف استاد و خانم شایسته عزیز که این فایل بینظیر رو گذاشتند من تونستم یکی از ترمزهام رو شناسایی کنم اون هم باور عدم لیاقت
و باور کمبود بود که دیروز در موردش صحبت کردم و توضیح دادم
و خداشکر وقتی من فهمیدم تو این مورد باورهام ایراد داره دیگه بعد از دیدن فایل اموزشی
نشستم و دفتر رو اوردم فقط یکسره نوشتم و خودم رو بمباران کردم از اینکه من لایق هستم و اینکه فرصتها پولسازی رو نوشتم و براش الگو اوردم و فراوانی ثروت و نعمت رو نوشتم
خلاصه اینکه از دیروز تا الان کار من شده بود همین که یکسره بنویسم و هی با خودم صحبت کنم و بارها بارها تکرار کنم
خود انجام این تمرین خیلی ایمان منو قوی کرد چون بعدازظهر همون روز من دیدم به طرز جادویی زنگ خور من بیشتر شد و انواع مختلف مشتریها با من ارتباط گرفتن تو حوزه کاری من که همشون فرصت پولسازی جدید بود که من میتونستم از اون طریق هم پول خلق کنم
من با دیدن این نشونه ها هی تایید میکردم نسبت به فراوان بودن و بینهایت بود فرصتها و ایدهها جدید برای خلق ثروت و بارها به خودم میگفتم که
من لایق دریافت بینهایت ثروت هستم
من باید همیشه ثروت خلق کنم
من با خلق ثروت بیشتر دارم کار خداگونه و مقدس و الهی انجام میدم
و دارم به خلق خدا کمک میکنم تا اونها هم خوب و عالی زندگی کنند
من با حل کردن مسائل مردم و بیشتر کردن رفاه زندگیشون و کمک میکنم به اینکه اونها هم ثروتمند باشند و من با اینکار میتونم ارزش خلق کنم و باهاش پول بسازم
پس برای من بینهایت فرصت هست بینهایت موقعیت پولسازی وجود داره
جالبه من از دیروز تا الان که شروع کردم که حسابی و تمرکزی روی خودم کار کنم
چند بار ادمها و موقعیتهای پولسازی برای من فراهم شد که مشتریها بیان از من خرید کنند
این درصورتی بود قبلا شاید هر سه یا چهار روز شاید یه تماس میداشتم ولی از دیروز تا امروز بالای 10 فرصت پولسازی برای من فراهم شده بود که همشون ایده جدید بود برای خلق ثروت
که امشب یه مشتری با یه ایده جدید با من تماس گرفت و میگفت من تو سیستم گلخانهام به مشکل خوردم و نیاز به مشاوره دارم و من خیلی راحت با باور لیاقتی که روی خودم کار کرده بودم با اعتماد بنفس بهشون گفتم من بابت مشاوره پول دریافت میکنم و بنده خدا هم خیلی راحت بمن گفت اوکی و برام واریز کرد
منی میگی ایمانم به سقف چسبید که من تونستم خلقش کنم
و بعد من هم کمکش کردم تا مشکلش حل بشه
این در صورتیه قبلا همش بصورت رایگان مشاوره میدادم و پولی نمیگرفتم
ولی الان خیلی فرق کرده این ثابت میده من خودم رو لایق دونستم و جهان هم ادمهایی سمت من هدایت کرد تا این باور رو برای من تایید کنه و من با حل کردن مسئله مردم خیلی راحت ثروت خلق کنم
حالا حساب کنید من از دیروز تا الان روی باور لیاقت و باور فراوانی کار کردم چقدر فرکانس خوب به جهان ارسال کردم که نتیجهاش فرصتهایی و ایدهها و ادمهایی فراوان بود که سمت من هدایت میشدن که من خیلی راحت بتونم پول خلق کنم
این در صورتی قبلا این خبرا نبود
چون تمام تمرکزم فقط تو فروش یک و دو محصول خاص بود
ولی وقتی که باورهام رو تغییر دادم از اینکه بینهایت فرصت وجود داره که بدون هزینه و بدون تلاش فیزیکی خیلی راحت میشه پولهای عالی خلق کرد
کلی فرصتهای جدید بمن الهام شد که همهشون برای موقعیت پولسازی بود که قبلا بهشون توجه نمیکردم
دوست داشتم تو این کامنت در مورد این موضوع صحبت کنم از اینکه من روی باورهام کار کردم و چقدر خوب جهان پاسخ داد و منو به خواستهام رسوند
و این اتفاقات امروز باعث شد من ایمانم خیلی قویتر بشه و با قدرت بیشتر این مسیر الهی رو ادامه بدم خدایا شکرت
دوست داشتم از تجربه و اتفاقات امروزم برای دوستان تعریف کنم
عاشق همه تون هستم
انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه الله یکتا ، شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
توهرگز سلطه ای بر بندگان من، نخواهی یافت،همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد.
استاد چقدر این فایل همزمان شد با جلسه سوم قدم دوم 12 قدم، وقتی داشتم اون فایل رو گوش میدادم اونجا گفتید که یه ناخواسته ای برام افتاد و مثال rv رو زدید، که خیلی از مردم وقتی ناخواسته هایی براشون پیش میاد، و به این فکر میکنند که الان چکار فیزیکی انجام بدم تا این مشکل رو حل کنم، بجاش اومدم تمرکزم رو از اون ناخواسته برداشتم و تمرکزم رو گذاشتم رو زیبایها، و اون قضیه براحتی حل شد، و به نفعتون شد، و چقدر زیبا اشاره کردید که اکثر مردم به ناخواسته میخورن اگه با احساس بد یکار عملی انجام بدن و فکر میکنند دارن یکار درست انجام میدن در حالیکه درستش اینکه اول ذهنشون رو از ناخواسته بردارن و یه نفس عمیق بکشن و بجای یکار فیزیکی اول احساسشون رو خوب کنند، چرا چون کل زندگی ما داره با افکارمون و کانون توجهمون شکل میگیره، خیلیها نمیتونند این رو درک کنند، چون اساس جهان بر اساس فرکانس، چون ما نمیبینیم، پس سخته درکش کنیم که همه کارو داره افکار واحساسمون خلق میکنه، ولی اگه درکش کنیم معجزها میاد، وچقدر این آیه زیبا مصداق پیدا میکنه که وقتی خداوند میگه من حافظ بندگانم هستم و توهیچ کنترلی بر اونها نداری، داره به بندگانی اشاره میکنه که میتونند ذهنشون رو کنترل کنند، داره به کسانی اشاره میکنه که تقوا دارن، وقتی بنده ای از خداوند بتونه ذهنش رو کنترل کنه و بگه همه از خداییم و بسوی خدا باز میگردیم، و بتونه احساسش رو خوب نگه داره و بتونه از زاویه دید بهتری قضییه رو درک کنه، نتیجه اش میشه احساس خوبش در لحظه و لاجرم طبق قانون بدون تغییر جهان هستی، لاجرم اتفاقات زندگیش بطرز جادویی رقم میخوره واینجاست که وقتی خداوند میگه هیچ کنترلی بر بندگانم نداری و من حافظشون میشم اینجا مصداق پیدا میکنه، استاد چقدر قشنگ تو این فایل به احساس قربانی بودن اشاره کردید، که تو جلسه دوم عزت نفس بطور کامل بهش پرداختید، من وقتی داشتم در مورد احساس قربانی بودن کار میکردم، اولش ذهنم میگفت بابا تو که دیگه این احساس رو نداری، کی شده اتفاقی بیفته بیای با آب تاب به دیگران بگی، بعد وقتی عمیق شدم دیدم بابا این احساس هر سری از یه زاویه بهش حمله میکنی رنگ عوض میکنه و با نوع و رنگ دیگه خودش رو ظاهر میکنه، و درنهایت میخواهد این حس رو در وجودم زنده نگه داره، وقتی در گذشته فکر کردم دیدم چقدر اتفاقات زندگیم با این احساس خراب شده، دیدم یکی از بنیادی ترین احساسات هست که یه لحظه ازش غافل شم و نادیده بگیرم سریع میخواد ابراز وجود کنه، و نقش قربانی رو بهم بده، حالا یا با احساس دلسوزی بخود، یا اینکه من حقم نبود، خلاصه از هر دری میخواد خودش رو وارد کنه، و و قتی اشاره کردید که این سطح از فرکانس منظور احساسات مخرب سطح پایین مثل احساس قربانی شدن یا احساس گناه، اینجور احساسات چطور میتونند اتفاقات بد زندگی و رویدادها و باعث برانگیخته شدن وجه بد افراد میشه، خلاصه استاد خیلی باید آگاهانه روی کنترل ذهن کار کرد و این نیاز داره که دائم رو خودمون کار کنیم، این ذهن کارش تخریبه، بمحض اینکه رهاش کنیم میخواد تخریب کنه و مارو از منبعمون دور نگه داره، اینجاست که نیاز داره به اعتمادبنفس واقعی، نیاز داره خودمون رو قلبی دوست داشته باشیم، نیاز داره وقتی تو ظاهر همه چی بر خلاف ما داره رقم میخوره ما دنیای درونمون رو واقعی بدونیم، چون همه چیز از درون، وقتی به این درک واقعی برسیم، دنیای بیرون هم خودبخود خوب میشه، و بهشت واقعی رو تو این دنیا تجربه میکنیم.
عاشق همه تونم در پناه خداوند همواره شاد و سلامت و تندرست پیروز باشید.
من یک زمان طولانی گرفتار رابطه بدی بودم که دلسوزی بیخودم و یا شاید باور اینکه قربانی این رابطه هستم، باعثش بود؛ استاد عباسمنش در فایلی گفته بود به کسی که دوستش نداری توجه نکن،در موردش با کسی حرف نزن و در عوض خصوصیات فردی که دوست داری وارد زندگیت بشه رو تصور کن که من با اینکه برام سخت بود و زمان زیادی برد تا بتونم انجامش بدم،اما انجام دادم و در کنار تصور اون آدم رویایی،خصوصیاتش رو روی کاغذی هم نوشتم و بعدها به طور معجزهآسایی شخصی با اون خصوصیات وارد زندگیم شد!
به طوری که وقتی یبار اون کاغذ رو دیدم،کلی تعجب کردم که همه خصوصیات در این آدم هست و حتی به خودش هم نشون دادم و تعجب کرد.
این ماجرای جالب و مفصلی هست،اما از اون میگذرم تا برسم به سوال اصلی این فایل که احساس عدم لیاقت هست.
همسر من بسیار بسیار به معنای واقعی، انسان خوبی است و خصوصیات بدش خیلی خیلی کم هست،همچنین خیلی زیباست و همین موضوع باعث میشه من گاهی احساس عدم لیاقت پیدا کنم،مثلا چون شاغل هستم و وقت کمی دارم،در غالب مواقع ایشون موهای من رو سشوار میکشه و خودم همزمان کرم به صورتم میزنم یا کارهایی که میشه کرد رو انجام میدم،یا جلوی بلندپروازیها و خواستههایی که دارم و شاید قلبا راضی نباشه رو نمیگیره،یا در محل کار و خونه زمانهایی منتظرم میمونه و غر نمیزنه یا کارهایی که بهش میسپرم رو بدون منت انجام میده و حتی اگه ازش بخوام مثلا واسه فلان فامیل من هم این کار رو انجام بده،حرفی نداره و انجام میده و هزاران کار ریز و درشت دیگه. اما گاهی نجوای درونی بهم میگه چرا این آدم باید اینقدر به تو خوبی کنه؟خجالت نمیکشی؟و اینجور حرفها که باعث عذاب وجدان و احساس گناه هست.
باید بگم سعی کردم در غالب موارد جواب این نجواها رو بدم،مثلا بگم خب منم غذا درست کردم،منم همیشه به همسرم محبت میکنم،من شاید به زیبایی ایشون نباشم،اما باطنم مثل آینه است،مهربونم،خوش اخلاقم و غیره.
حالا هم با شنیدن این فایل، دقیق متوجه شدم که باید دائما احساس لیاقت داشت و من که شاید جزو معدود افرادی هستم که یک همسر تقریبا بی نقص دارم، باید بیشتر حواسم باشه که درگیر احساس عدم لیاقت نشم.
در رابطه با راههای کوچک لذت بردن هم باید بگم اسکار این موضوع در زندگی من به پیادهروی میرسه و تقریبا هرروز بعد از ساعتها کار فکری،پیادهروی میکنم و واقعا هم جسمم و هم روحم انگار ریاستارت میشن و این کار با شنیدن فایلهای شما،دوچندان لذتبخش میشه.
همچنین “خوردن” از نظر من یک لذت خوب هست
کوهنوردی هم ورزش مورد علاقه من هست که در کنار ورزش،با دیدن طبیعت،روح آدم هم جلا پیدا میکنه و انسان با دیدن نشانههای عظیم الهی،بیشتر به خدا احساس نزدیکی میکنهخوبی این ورزش و سرگرمی و تفریح این هست که مثل استاد عزیز و همسرشون،من هم اون رو با همسرم انجام میدم و درواقع کنار زندگی مشترک،در تفریح هم علایق مشترک داریم و باهم رفیق هستیم و حالا که فکر میکنم،به قول مریم جان عزیز،ما هم در این بازی و ورزش تجربههای زندگی کسب کردیم؛مثلا شاید ادمهای عادی سالها طول بکشه تا بتونن توی شرایط سخت همدیگرو محک بزنن،اما ما تو هوای سرد و برفی و کولاک باهم بودیم و همدیگه رو حمایت کردیم یا مثلا گم شدیم،اما توکل کردیم و امید داشتیم و بهم دلگرمی دادیم و نجات پیدا کردیم و سطح عمیقتری از یک رابطه رو تجربه کردیم.
سلام به مینای زیبا و خوش سیما،جالب هست مواردی که درباره همسرتون و شخصیتتون نوشتید خیلی به من و همسرم و تا حدودی به روند زندگیم شبیه، زندگی در نهایت زیبایی خواهد بود وقتی نوع نگاهمون رو توحیدی کنیم و جز به جز روند این زندگی دنیایی رو وصلش کنیم به خدا، من این روزها در حال تجربه این اتصال الهی هستم و برای تو و همه اهل جهان این آرزو رو دارم که بینهایت آرامش بخش و حس برندگی به انسان دست میده.
همیشه در کنار همسرت در یک زندگی رویایی بدرخشی عزیزم.
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما و دختر عزیزتون.
سپاس از محبت شما.
بنده کوچیکتر از اون هستم که جنابعالی و دخترتون رو راهنمایی کنم،اما در رابطه با تجربه خودم باید عرض کنم به نظرم شرایط من خیلی سختتر بود،چون بهخاطر افکار اشتباهم داشتم یک رابطه خیلی بد رو تحمل میکردم و به همین خاطر هم باید فکر و تمرکز رو از روی اون رابطه برمیداشتم و هم باید به یک آدم ایدهآلی که دوست داشتم، فکر میکردم و خصوصیات اون رو تصور میکردم، اما شاید کار دخترخانم شما سادهتر باشه، از این جهت که لازم نیست تمرکزش رو از روی فرد خاصی برداره، فقط لازمه آنچه رو که میخواد، تصور کنه.
قدم اول من این بود که باور کنم و خودم رو متقاعد کنم که اگه بخوام و خصوصیات فرد مورد علاقه خودم رو تصور کنم و حال خودم رو خوب نگه دارم، شخصی با این ویژگیها رو جذب میکنم.
بنابراین تصمیم گرفتم این موضوع رو باور کنم و با خودم گفتم تصور کردن خصوصیات مردی که دوستش دارم که کار سخت و ناراحتکنندهای که نیست، بنابراین انجامش میدم و به امید خدا که متوجه میشم قانون جذب داره عمل میکنه و اگر یک درصد نشد، چیزی از دست ندادم.
در قدم بعدی نشستم دقیق نوشتم که دوست دارم مرد زندگی من چطور باشه؛ با جزئیات کامل! یعنی چشم رنگی داره،قد بلند داره، مهربونه، ورزشکاره، خانواده سنتی با افکار امروزی داره و دهها مورد دیگه.
قدم بعدی این بود که هرشب تجسم میکردم که با مردی با این قیافه و خصوصیات در ارتباط هستم.
مدت زیادی گذشت و دیگه اون شخص کاملا برام ملموس بود؛از طرفی در کل روز هم تلاش میکردم حال خودم رو به هر بهانهای خوب نگه دارم.
فکر کنم آخرین قدم هم عمل به قانون رهایی بود؛یعنی وقتی کاملا باور کردم چنین آدمی به زندگی من پا خواهد گذاشت، رهاش کردم.
مدتها گذشت و من یک روز فردی با مشخصاتی که میخواستم رو تو کوه دیدم و کمکم باهم آشنا شدیم و من وقتی دقیقتر شدم دیدم این همون مردی هست که تجسمش کرده بودم!
در آخر هم نکتهای که به نظرم اومد بگم این هست که گویا سه تا دوره خوب احساس لیاقت،عزت نفس و عشق و مودت رو تهیه کردید و در رابطه با موضوع همسر مناسب، فکر میکنم دورههای درستی رو انتخاب کردید،بنابراین حتما با عمل کردن دقیق به آموزهها،به آنچه که میخواید،میرسید،انشاالله.
سلام مینا جون انشالله که حال دلت عالی باشه میخواستم این موضوع را با شما به اشتراک بگذارم هدایتی اومدم به این پاسخ شما که پارسال این موقعها از شما در روابط ازتون سوال کردم و شما این پاسخ را به من دادی خیلی خوشحال هستم که یه همچین دوستانی در این سایت الهی آشنا شدم
الان میخوام بگم که من و دخترم هم به خواسته هامون رسیدیم دقیقا از اون روز حدود یه سال گذشته والان خدا را شکر ما هم به یک فردی که کاملا قانونی و عضو سایت هست آشنا شدیم و الان هم دخترم نامزد کرده در واقع به اون خواسته ای که آرزوش داشت رسید سپاس گزارم برای توضیحات عالیتون
عرض سلام و ادب و تبریک فراوان خدمت شما و دخترخانم عزیزتان، خیلی خیلی خوشحال شدم از اینکه همسری شایسته بنا به وعده الهی در قرآن که شایستگان را نصیب شایستگان میکند،نصیب دخترخانمتان شده است.
از اینکه بنده هم کمکی در حد نوشتن چند سطر به ایجاد چنین باوری در شما بزرگواران کردهام، بسیار خوشحال و مسرور شدم و برای خوشبختی آن دو عزیز دعای خیر میکنم.
سلام عزیزم سپاس گزارم از این همه لطف و محبت شما خدا را شکر برای وجود شما عزیزان که دستی از دستان خداوند شدید ودر این سایت الهی حضور داریم واز همدیگر درس های زندگی را یاد میگیریم انشالله که همیشه در این مسیر الهی پایدار بمانیم افتخار می کنم به شما دوستان عزیز و گرامی همیشه شاد و سلامت باشید
خیلی خوشحال شدم که کامنت شما رو خوندم وخداروهزاران بارشکر برای حال خوب امروز شما.
قدرتی که درنوشتن هست معجزه میکنه عزیزم،خداروشکر که شما متوجه شدید ومدار وفرکانستون رو تغییر دادید که زندگیتون تغییر کرد.
شما لیاقت وشایستگی بهترین رابطه با افراد،اتفاقات وزندگی رو دارید این یه قانونه که هرچیز رو که بهش توجه کنید،درذهنتون تجسم کنید ،بخواهید ودربارش فکر کنید رو جذب میکنید وشما این کار رو به نحو احسنت انجام دادید بشما تبریک میگم.
طبیعتاًزندگی یه مسیر ویه بازیه که بایدهدفگذاری کنیم،برنامه ریزی کنیم،بهش با لذت وآگاهی مسیربدیم،جذب کنیم ولدت ببریم پیش بریم واحساس خوب ومثبت رو داشته باشیم،قدر داشته هاتون رو بدونید وشکر گذاری رو فراموش نکنید.
سلام استاد عزیز و مریم بانو گرامی و تمامی عزیزان همراه
خدایا شکرت برای این هدایتهای پی در پی که نشانه تسلیم بودنم در برابر پروردگار گرامی هست خدایا شکرت
وقتی فایل رو شنیدم در جای جای زندگیم نمود این باور کمبود ،عدم لیاقت و عدم عزت نفس
تو آخرین مسافرتم که کلی به من خوش گذشت و عالی بود یعد ده روز که داشتیم برمیگشتیم ی حسی ک همون نجوا و شیطان ذهنم هست،در قالب دلسوزی و کسی که بفکر و منافع من هست همش میگفت خداکنه این آخر سفر هم خوب پیش بره و بشه ی خاطره عالی ،خلاصه یهو ی ترسی وجودم رو گرفت با اینکه از خدا یاری میخواستم ولی ترسیدم و ب میزان همون ترسی ک داشتم و خداروشکر تونسته بودم خودم رو کنترل کنم دقیقا نیم ساعت کمتر مونده ب مقصد ی دعوای بیخودی بین منو همسرم پیش اومد ک کامم رو زهر مار کرد خلاصه اشکم درومد هرچند روز بعد اوکی شدم ولی این رو یادم اومد ک عدم لیاقت شادی داشتن و نگرانی چجوری میتونه مخرب باشه.
اینم از کامنت های دوستام یادم اومد وقتی برا اولین بار ماشین صفرکیلومتر خریدم اصلا باورم نمیشد کلا میترسیدم سوار شم با اینکه همسرم مجبورم کرد رانندگی کنم و پشتش با خیال راحت بشینم ولی همش استرس داشتم هرچند خوب پیش رفت ولی آخر سر از دستم رفت چون نمیخواستم و باور داشتن ماشین صفر رو نداشتم اینم شد ی معیار واسم ک لایق داشتن هر چیزی و بهترین رو دارم همونجوری ک وقتی این آگاهی هارو نداشتم تونستم بدست بیارم پس بازم میتونم خلقش کنم اینبار دائمی دائمی با احساس عالی .
من همیشه پول داشتم و خدا خوب هوامو داشته خداروشکر پلی باوری ک داشتم والانم دارمش ک دیگه ب فضل خدا حذفش میکنم این هست ک ناراحت بودم ازینکه من خوش پوش باشم و پول داشته باشم ولی اطرافیانم نداشته باشن و همیشه یجوری وانمود میکردم ک ب بقیه حس خوبم رو انتقال ندم ک نکنه ولشون بسوزه یا بدتر ازهمه چشم بخورم!!!که صددرصد موجب شد در زندگی متاهلی م با مشکلات عدیده مواجه بشم و سقوط کنم که خداروشکر الان با آگاهی های الانم تونستم از همین سقوط سکوی پرتاب و پرش به سوی بهترین تجربه های زندگیم رو خلق کنم و همیشه میگم قطعا و یقینا هر اتفاقی برام بیوفته بدون شک خیر و منفعت من در همونه و همون مسیر رشد پیشرفت و سعادت من هست و انصافا ورودی مالی م اوضاع عاطفی م و تمامی شرایط روحیم رو به بهبود هست و از همه مهمتر حالم خوبه خدایا شکرت
و آخرین مورد هم مربوط به استخدامی در بهترین جای ممکن بود ک ب یمن باور عدم لیاقت م و اینکه همش در ذهنم میگفتم یعنی من با این آسانی و راحتی میتونم برم سر کاری که عاشقشم و خلاصه جوری بهم خورد ک همه شکه شدن،ک البته خداروشکر ک نشد چون اونموقع جدا از باور عدم لیاقت ک الان متوجه شدم من بشدت به غیر خدا وابسته بودم و الان با حال خوب به خدا سپردم و راه برام باز شده و بهتر از قبل ولی با دستان خدا داره درست میشه دیگه چی ازین بهتر خدایا شکرت و سپاسگزارم
خدایا شکرت و سپاسگزارم برای نعمت و وجود همسرم که دستی از دستانت شده برای خلق زندگی عالی برای من و کسب لذت در لحظه لحظه زندگیم،خدایا شکرت و سپاسگزارم
خدایا شکرت برای وجود دختر نازنینم ک موجب خنده و شادی قلبم هست
خدایا شکرت در مسیر ایده ها،کارها،اتفاقات و افرادی هستم ک لحظه لحظه زندگیم رو سرشار از عشق و آسایش میکنند
خدایا شکرت وکیلم هستی و برایم کافی هستی و خلف وعده نمیکنی خدایا شکرت
از تمامی عزیزان سپاسگزارم ک منت گذاشتید و وقت عزیزتون رو برای خوندن این کامنت گذاشتید
در پناه الله یکتا شاد سالم سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشیم
سلام به هردوی شما که اینقد خوبید ،عطر خوبی شما تمام وجود ما رو هم فراگرفته
چقدر زیبا وکامل کل قانون رو تو این فایل بیان کردید ، به اندازه ی ظرف وجودمون ما این صحبت ها رو درک میکنیم
کل این صحبت ها خلاصه دوازده قدم بود انگار یک جمع بندی کاملی بود وصد البته دوره عزت نفس
تو شغل و درامدم من این دو مورد ،احساس قربانی شدن و عدم احساس لیاقت درامد بالا رو تجربه کردم
بیشتر وقتا وقتی سفارش و درامدم بالا میره و کل درامدم میشه سود و سود و سود ،به قول استاد اون عدم لیاقت که از گذشته با خودمون یدک کش کردیم و میاد تو وجودمون و همه چیز رو خراب میکنه ،اینو با گوش دادن این فایل متوجه شدم
و از سمتی بعضی مشتری هام به قیمت محصولم ایراد میگیرند و یابا دیر پرداخت کردن هزینه محصول ،من بارها بارها خودم رو قربانی این ماجرا میبینم و در اولین فرصت میرم برای دیگران بازگو میکنم
واز سمتی دیگر هم میگم چرا پیشرفت نمیکنم ،چرا درامدم بالا پایین میره
چقدر زیاد من جای کنترل ذهن و کار کردن
روی ذهنم دارم
به خصوص احساس قربانی شدن تو تک تک مسائل زندگیمون هست و خیلی باید حواس رو جمع کنم که زیر این ضربه های پنهان و مداوم له نشوم
و نکته جالب دیگه که از این فایل یاد گرفتم اینه که به خودم بگم فقط امروز من ذهنم رو کنترل کنم ،فقط امروز رو احساسم و حالم رو خوب نگه دارم و به گذشته و آینده کاری نداشته باشم
لاخوف علیهم و لا هم یحزنون
خدا رو شکر که منو به این مسیر زیبا آشنا کرد و شما دو عزیز سر راهم قرار گرفتین تا از زندگیم و این اگاهی های گهربار لذت ببرم و معنی واقعی زندگی رو بفهمم
من هنوز این فایل رو کامل ندیدم اما میخواستم قولی که به خودم دادم رو عملی کنم و یک کامنت بنویسم
من وقتی که دوسالم مادرمو ازدست دادم و بشدت احساس میکردم که من قربانی این شرایط شدم و حق من نبوده که این اتفاق برام بیفته من زندکی بدی ندارم و الان از داشتن پدر و مادرم راضیم اما با این احساس قربانی شدنی که داشتم انگار هروز شرایط بدتر میشد رابطه ام با خانوادم عجیب داشت خراب میشد انگار همیشه میخواستم باهاشون دعوا کنم و انگار مقصر این شرایط اونا بودن خداروشکر اون احساس قربانی بودن رو کنار گذاشتم و الان دارم سعی میکنم با کنترل ذهن و همچنین کنترل حرف هایی که میزنم شرایط رو برای خودم بهتر کنم
یک مثال دیگه ای هم که من دارم برای انتخاب رشته بود من دلم میخواست رشته تجربی بخونم ولی رشته ریاضی رو قبول شده بودم وای که نگم من چقدر داغون شده بودم البته که یک سره این ماجرا به عزت نفس من مرتبط هست اما یکسره دیگه ماجرا میگفت تو قربانی شرایط شدی میگفت اگه یه مدرسه دیگه میرفتی میتونستی تجربی بخونی اما چون مدرسه ات اینه و فقط رشته های الف رو قبول میکنن تو الان این شرایط رو داری یه چیزی که توی شرایط من خودم همیشه میبینم که بازهم ریشه در عزت نفس داره انگار دنبال یک مقصر هستیم که تمام این مشکلات رو به گردن اون بندازیم و از بار این احساس بد روی دوشمون کمتر کنیم من هم دنبال مقصر بودم کسایی رو که من رو به اون مدرسه نوشتن مقصر میدونستم و بله شرایط بدتر و بدتر میشد من همش با این احساس که من این رشته رو دوست ندارم و باید تغییر رشته بدم تا اخر تابستون رو سپری مردم و تابستون با اینکه درس خونده بودم و نمره برای تغییر رشته اوردم اما بازهم نمره برای اون مدرسه کافی نبود و باید نمره بالاتر میاوردم منکه رشته تجربی رفتم اما میخوام بگم یک قانون همیشه هست احساس خوب=اتفاق خوب و برعکس این جمله هم اتفاق میفته من هروزی که اخساس خوب داشتم حالم خوب بوده انگار حال جهان هستی هم خوب بوده و اون روز رو برای من به یک روز عالی تبدیل کرده
از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم بابت ظبط کردن این فایل متشکرم️
وسط فایل استاپ کردم و دارم به ایده ای که از حرفاتون گرفتم فکر می کنم . یه چند روزی همش به این دارم فکر می کنم خدایا چجوری چجوری من دلم می خواد خونه خوب داشته باشیم دلم می خواد شهر خوب یه کشور خوب زندگی کنم دلم می خواد بچه ام جای خوب بره مدرسه دلم می خواد امکانات خوب و لوکس و مدرن رو تجربه کنم من دلم درآمد بالا می خواد آزادی مالی و زمانی می خواد خدایا من دلم گشت و گذار تو پاساژهای لوکس را می خوادمن دلم خریدهای با کیفیت می خواد خدایا اینها چطور ممکنه چطور من می تونم بهشون برسم من الان خیلی فاصله دارم با اون چیزایی که می خوام من سالهاست این خواسته ها را دارم ولی خدا با اینکه دو 3 ساله قانون را شناختم و نتایج خوبی گرفتم ولی باز انگار گیر کردم نمی دونم کدوم قفل مغزم رو باید باز کنم انگار گیج شدم نمی دونم دست رو کدوم ترمز ذهنی بذارم و انگار افتادم تو یه دور که رشته کارا از دستم در رفته و دارم درجا می زنم عقب نرفتم و جلو رفتنم کنده
و اما ایده ای که گرفتم شما داشتید می گفتید هر وقت احساستون توی بازی بد می شد پشت سر هم می باختند این اتفاق خیلی آشناست هممون تجربه کردیم و باز گفتید یه وقتایی تو بازی یه جوری بود که هیچ امیدی به بردتون نبود ولی شما به خودتون می گفتید باید ذهنمو آروم کنم و فقط به توپ بعدی فکر کنم و اونجا بود که منم با خودم گفتم آره خدا جونم فهمیدم منم باید کل بازی را ول کنم و فقط به قدم بعدی فکر کنم اینطوری قدم به قدم کنترل اوضاع رو دستم میگیرم اونموقع اینهمه خواسته هام بهم فشار نمیاره اونموقع ذهنم را راحتتر می تونم کنترل کنم اگه به قدمهای کوچیکتر فکر کنم
به قول شما باید فقط ضربه بعدی را بهتر بزنم و کاری نداشته باشم به نتیجه نذارم نتیجه حالمو بد کنه و فقط اون لحظه را اون روز را خوب زندگی کنم و بهترین خودمو ارائه بدم
من تو یک کارخانه دارویی کار میکنم هر روز همکارانم از کار و مدیریت گله داشتند قضاوت بی جا میکردند
من هم پیش اونها ماه ها تایید میکردم چون فکر میکردم اگه تایید نکنم آدم بدی میشم درباره ی من جور دیگه فکر میکنند تا این که فهمیدم یکی از ایراد های من همین همنشین با این افراده که پیشرفتی ندارم باورهای حرف مردم و احساس قربانی شدنه که دارم فکر میکردم داره به من ظلم میشه من دارم بیش از حد کار میکنم و خلاصه هر روز ناخودآگاه احساسم بد میشد
تا این که به قول قرآن اعراض کردم و دور شدم کارم و توانایی ام را تحسین میکردم اون مدیریت را تحسین میکردم دیگه با اون دوستانم اصلا صحبت نمیکردم حتی بعضی اون مواقع که پیس من درباره چیزای منفی صحبت میکردند من میگفتن راضی ام بدونه اینکه بترسم یااینکه درباره ی من چی فکرمیکنند
این کار ادامه داشت و اینقدر حالم خوب شد که موقع قرارداد رسید بیشتر همکاران با ناراحتی قرار داد را امضا کردند تا نوبت من شد خداشاهده قرارداد من خیلی بیشتر از حد نرمال افزایش حقوق داشتم گفتم چرا حسابدار گفت مدیرعامل دستورشو داد همون لحظه قانون احساس خوب اتفاق خوب که اینقدر استاد میگفت را درک کردم
یعنی حقوق من با کسی که سی سال تو این مجموعه داشت کار میکرد برابر شد
همونجا خدارا شکر کردم کل حرفای استاده عزیزمو درک کردم
باخودم گفتم من با چند ماه روخودم کار کردم به این افزایش حقوق رسیدم اگه این کارو ادامه بدم همه رو تحسین کنم باور های منفی که حالمو بد میکنه رو دور کنم جهان چه پاداش های بزرگی را بهم میده
من خودم را باور کردم توانایی هامو باور کردم حالمو خوب نگه داشتم در کل در خودم احساس لیاقت را ساختم
هر روز منتظر اتفاقات خوبم چون درک کردم حرف فای استاد رو به قول استاد هر وقت شخصیتت و رفتارت عوض بشه اونوقت باورات تغییر کرده
دوست داشتم یکی از اتفاقاتی که در زندگیم رخ داده بود را با شما به اشتراک بزام
ممنون از استادم که اینقدر در تلاشه که همه ی ما را که در این مدار هستیم و خواهان تغییر زندگیمونیم را قوانین را به خوبی یادمون بده
خدایا هدایت ام کن تا بتونم بنویسم ،چقدر برام کامنت نوشتن سخته،چند سالی هست توی این سایت بهشتی هستم اما چند ماه هست که با هر فایلی که گوش میکنم کامنت های اون فایل میخونم ،باور نکردنی زیبا و با درک و فهم دوستان مینویسن،چقدر لذت میبرم از خواندن کامنت بچه ها و چقدر تو این چند ماه از این کامنت ها یاد گرفتم ،قانون چقدر بهتر متوجه شدم ،تازه میفهمم که چرا استاد آنقدر تاکید داشتن و دارن که کامنت هارو مطالعه کنیم
چند وقتی هست که توی احساس عدم لیاقت موندم ،تازه با گوشت و پوست استخونم متوجه شدم من با این موضوع درگیرم ،توی هر جنبه از زندگیم که نگاه میکنم خلا این احساس هست ،از وقتی که این فایل روی سایت اومد و من گوشش دادم و کامنت بچه هارو دارم میخونم توی وجودم آشوبه که خدایا هدایتم کن تا بتونم از پس این احساس بربیام ،احساس عدم لیاقت توی جای جای زندگی من دیده میشه ،و یکی از دم دستی ترین هاش همین کامنت گذاشتن تو سایت ،احساس میکنم من لیاقت این کارو ندارم یا نوشته های من به درد بچه ها نمیخوره یا هزار تا نجوای دیگه.
یه خاطره بگم که بر میگرده به چند ماه قبل ،من تو زمینه پوشاک کار میکردم به مدت 13سال به عنوان چرخکار ،یه روز یکی از همکارای قدیمیم بهم زنگ زد و گفت تو کارخونه ای که کار میکنه دنبال یه سرپرست کار درست میگردن که من شمارو معرفی کردم اگه میخوای شماره تو بدم که باهات تماس بگیرن و من قبول کردم ،من تا اون موقع همیشه یه چرخکار بودم اما چرخکاری که تو کارش مهارت داشت و توی خودم میدیدم که با وجود اینکه سرپرست جایی نبودم بتونم خوب مدیریت کنم واز پس کار بربیام ،کار اوکی شدم و من به عنوان سرپرست مشغول به کار شدم اما اونجا بود که احساس عدم لیاقت کار خودشو کرد و با وجود اینکه من کارمو بلد بودم این حس که تو لیاقت نداری و چرا باید این نیرو ها حرف ترو گوش بدن و شاید اونا از تو بهتر باشن آنقدر تو وجود من نجوا کرد تا بعد دو هفته به من گفتن با وجود اینکه کارتون به عنوان تازه کار خوبه اما بچه های اینجا قبول نمیکنن که شمارو به عنوان سرپرست بپذیرن، و این شد که خودم با عدم لیاقت اون کارو که میتوانستم از پسش بربیامو از دست دادم و بعد اون احساس قربانی شدن تا روزها با من بود طوری که خواب از من گرفته بود ،اینکه من کارم خوب بود اما اونا قدر منو ندونستن.
این یکی از مثال های من تو احساس عدم لیاقت هست و اگه بخوام بگم داستان ها پشت داستان ها هست برای گفتن.
من عروس یه خانواده ای هستم که 5 پسر داره من عروس 4هستم و بعد 6ماه بعد اینکه من عروس خانواده شدم عروس پنجم هم به جمع خانواده اضافه شد ،من از وقتی این بنده خدا اومد یعنی از شب خواستگاری تا به الان که 10روز از جشن عروسیشون میگذره هر رفتار این بنده خدا رو مخ من بود و بهش حسودی میکردم ،حسودی من طوری شده بود که هر بار به دعوای من با همسرم تموم میشد و بهش فشار روانی میوردم که چرا تو این کاراو برای من نکردی چرا اون هرچی میخواد برادرت براش تهیه میکنه و از این حرفها تا اینکه آنقدر روم فشار بود که خودم هم خسته شده بودم از خدا کمک خواستم و دوباره جواب تو سایت عباس منش دات کام بود ،خدا هدایتم کرد و فهمیدم مشکل من احساس عدم لیاقت و کمبود فراوانی هست ،حرف استاد که توی جلسه 4قدم سوم میگه هر کی هر جایی که هست جای درستشه،من نباید خودمو با اون یا هر کس دیگه مقایسه کنم من باید بتونم خودمو با دیروز خودم با یک هفته قبل خودم و یک سال قبل خودم مقایسه کنم ،اگه اون به راحتی به خواسته هاش میرسه به این دلیل که توی مدار فرکانسی اون خواسته هاست ،احساس لیاقت میکنه ،و من به جای اینکه به اون حسودی کنم بیام ببینم کجای کارم مشکل داره و روی خودم کار کنم احساس لیاقتمو پرورش بدم احساس کمبود از خودم دور کنم و باور داشته باشم فرصت ها زیاد ،
خدارو شکر که این 10روز خودمو بمباران کردم با این فایل ها و کامنت ها و کار کردن روی باور های خودم خیلی خیلی خیلی بهتر شدم طوری که چند شب پیش خونه مادر شوهرم دعوت بودیم و جاری و برادر همسرم هم اونجا دعوت بودن فهمیدم بعد جشن عروسی رفته بودن شمال و کل فیلم مسافرتشون نشونم داد و من دیگه حس حسادت بهش نداشتم و از ته دل چقدر خوشحال شدم و بهشون تبریک گفتم ،و چقدر با خودم در صلح بودم و چقدر ارامششو توی زندگی خودم هم دیدم
خدارو هزاران بار شکر که منو با این سایت بهشتی و استاد بی نظیر آشنا کرد تا منو هدایت کنه با تجربه زندگی سرشار از آرامش که من لیاقت داشتن زندگی سرشار از عشق سلامتی و ثروت و آرامش دارم .
بحث احساس لیاقت ریشه خیلی قوی توی وجودم داره که به لطف و هدایت خدا بتونم توی وجودم از بین ببرم
بعدظهر که فایل تصویری رو دانلود کردم،وقتی حرفهای گوهربار استاد وخانم شایسته رو شنیدم.اینم بگمااا زیبایی های این ساحل به قدری زیبا بود که صحبت های استاد یهو نمی شنویدم.هم حالم گرفت هم خوشحال شدم حالم گرفت چون خیلی جاهاااا من احساس کم لیاقتی کم ارزشی کردم و نعمتی رو که بدست آوردم از دست دادم.نمی خواستم کامنت بزارم روی فایل بنابه دلایلی که حالم گرفته بشه و…آخ امروز روز تولدم،
یکی از بزرگترین و شیرین ترین اتفاقات دوران زندگی ام وقتی افتاد برام،انگار روی ابرااا بودم یه چیزی فارغ از تصورات من بود،خدایش رویا بود همیشه هم توی رویاهام دوست داشتم که چنین اتفاقی بیفته وقتی اون اتفاق افتاد.وقتی بعد مدتی که ازش گذشت برام عادی شد ذهنم شروع کرد به اینکه من لیاقت این همه اتفاقات وشرایط خوب رو ندارم.خودم خیلی کم ارزش دونستم،یه جورایی هم همش خودمو نمی دیدم اصلا تا برسه بخوام ارزشمند بدونم یواش یواش اوضاع خراب شد ذهن منم شروع کرد آره دیدی تو ارزش نداری تو لیاقت نداری تو در حد داشتن این همه شرایط اتفاقات خوب نیستی وتوتوووو…. تا بعداز یه مدت طولانی از دستش دادم…
روزهای خوبی که می تونستم داشته باشم و داشتم رو از دست دادم اون احساس داشتن شو که ذوق می کردم رو از دست دادم مقصر هم ذهن من باورهای من ،خود باوری نداشتن من بود که خراب کرد.
وقتی توضیحات فایل عزت نفس رو گوش می کردم و فایل هایی که توی دسته بندی های دانلودی و کلید ها هست استاد توی خرید محصولاتش اول تاکید دارن دوستان از عزت نفس شروع کنند و پایه اساس رو داشتن عزت نفس خوب می دونند.
یادم توی یکی از فایل ها که درمورد هدیه تولدمن که استاد به مناسبت روز تولدشون آماده کردن فرمود من توی خانواده و شرایط بزرگی شدم که هیچ کس روز تولد من یادش نبود چه برسه تبریک بگن ویا بخوان جشن بگیر.بعداز کار کردن روی خودم الان همه بهم تبریک می گن و حتی زمانی که ایران بودند از دوستان به قدری هدیه و چند روز متولی دوستان براشون جشن می گرفتن،
وقتی اینا یادم آمد به خودم گفتم،درست من از دست دادم اون اتفاق خوبه،اما یه درس بزرگی که برام داشت این بود که خودمو دوست داشته باشم خودم ارزشمند بدونم.شاید اتفاق خوبه زندگی این تیکه اش بود که از دستش بدم.خدا یه چیز ویه شرایط موقعیت هزاربرابر بهتر از اون رو برام مهیا کنه تجربه کنم همانجوری که دفعه پیش غیر باور بود برام اتفاق افتاد،اینبار هم همان خدا باز می تونه سوپرایزم کنه می تونه دوبار اتفاق بیفته.اینبار دیگه ارزش داشتن شو خیلی بیشتر از قبل می دونم. خیلی بیشتر از خدا سپاسگزارتر میشم.نمی گم شانسکی بود میگم خدایی بود کار خدا بود ازش سپاسگزارتر میشم.درست از دستش دادم اما همین از دست دادن باعث شد خودمو خدا رو بهتر بشناسم.بیشتر روی فایل ها کار کنم تا توی احساس بد نمونم اتفاقی که افتاد خدارو پیدا کردم.
استاد من فایل رو صوتی شو گوش نکردم تا سرفرصت
چیزای دست پا شکسته با فایل تصویری شنیدم ازبس این منظر زیبا بود که اصلا متوجه صحبت هاتون به طور کامل نشدم خیلی محو دریا و موج ها آدم ها شدم.یادم پارسال بود که برای اولین بار توی عمرا رفتم شنا اون هم با ترس از آب رفتم یهو توی موج یاد خودم افتادم که نمی تونستم خودمو نگه دار از بس شدت موج زیاد بود منم که سبک آب راحت منو باخودش می برد هم ترس داشتم هم هیجان محو اون خانم ها بودم توی آب که انگاری خودم توی آب هستم دارم حس می کنم اون شدت موج ها رو که می خورد به اون خانم هاا با خودش می برد هیجان جیغی که می زدن خودم داشتم تصور می کردم چون برای اولین بار بود اون ترس وهیجان که قاطی بود برام داشت تداعی میشد با دیدن اون صحنه…
این ساحل خیلی زیباست به قدری این شن ها سفید تمیز خیلی تمیز،هربار باید فرهنگ آدم های این سرزمین تحسین کرد که اینجوری احترام به محیط زیست و محیط زندگی شون می زارن….
تمام نکاتی که شما وخانم شایسته زیبا اندام زیبا چهره برامون در مورد ذهن و عملکرد ذهن وقانون فرکانس برامون عنوان کردید با گوشت پوست جانم درک کردم،هدیه تولدمو امروز از شما وخانم شایسته گرفتم. خیلی برام جالب بود که خانم شایسته توی این فایل توضیحات شون هم قد اندازه شما بود اخ اکثر اوقات به غیراز فایل های زندگی دربهشت و سفر به دور آمریکا خانم شایسته بسیار کم صحبت می کنند.اما امروز روی فایل همراه شما صحبت کردن اینو هم نشونه دیدم که از خانم شایسته هم هدیه ام گرفتم.
هم اشک ریختم هم خندیدم هم خدارو شکر کردم بابت دریافت این آگاهی ها هم افسوس خوردم هم ریز بین تر شدم به خودم رفتار افکار و ذهنم،……
من درست 24 فرودین ماه بود شروع کردم به نوشتن خواسته هام امروز که دفترمو نگاه می کردم 2تا از خواسته هام دیروز برام خط خورد درعرض یکماه خداروشکررر یکیش داشتن هارد اکسترنال بود که دیروز توسط دستان بهترین آدم زندگیم برادرم رسیدم بهش.
یه چیزی هم بگم در مورد باوری که استاد شما همیشه با خانم شایسته برای سفرهاتون و… دارید.
ما همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می گیریم.
چند روز پیش داشتم توی باغچه خونه به نعناع و ریحونه هایی که کاشتم می رسیدم علف هرز هاش می کندم.یهو توی ذهنم این جرقه زد این باور شما
پیش خودم گفتم این علف ها در مکان نامناسب رشد کردن و در زمان نامناسب، همینجوری که داشتم می کندم می گفتم قانون کائنات هم در برابر ما هم همینجوری عمل می کنه وقتی منم در جای نامناسب باشم در زمان نامناسب کنده میشم،این علف هرزااا خیلی زیبا بودن ای کاش سایت قابلیت عکس داشت این علف هرزهااا مثل پیچک هستن برگ هاشون مثل توت فرنگی و گُل های آبی فیروزه ای و بنفش کمرنگ 4تا گلبرگ که هر 4 گلبرگش باهم فرق داشت به قدری زیبا بودن وهستن دلم نیامد همشون بکنم اما در جای نامناسب در زمان نامناسب رویدن. وقتی اینارو مرور می کردم با خودم گفتم اولین فایل که روی سایت بیاد حتمااا اینو می نویسم و ربطش می دم به محتوای فایل وقتی من احساس کم ارزش کم لیاقتی کنم جهان و قانون کائنات منو می کنه می بره به جایی که متناسب همسنگ اون افکار فرکانس ها باشه… وقتی ارزش خودتو نبینی وقتی سپاسگزار نباشی وقتی خودتو لایق داشتن ش ندونی ازت گرفته میشه مثل یه علف هرز باهت برخورد می کنه می خواهی گل باشی یا آدم چه بسا زیبا باشی دلنواز دلبرااا قانون قانون فرکانس،
استادعزیزم وخانم شایسته مهربانم بابت این فایل ازتون ممنونم چه بسا هدیه تولد خودم می دونم از سمت شما خانم شایسته عزیز ممنونم که دراین فایل برامون از تجربه خودتون وعملکرد ذهن تون گفتید،
خیلی ممنون و سپاسگزارم از شما که کامنت منو خونید و برام کامنت گذاشتید سپاس،
از خدا می خوام کمکم کنه نکاتی رو بنویسم در پاسخ کامنت شما که هم احساس خودم خوب بشه هم احساس شما،من هم مثل شما دراین مسیر شاگرد استاد هستم، دوست دارم.
این کامنت منو بعنوان نکات تکمیلی یا یاد آوری ویا تکرار آموزه های خودتون بدونید،
ما انسان ها عاشق احساسی میشیم که پیش کسی تجربه اش می کنیم. به همین خاطر هست استاد می فرمایند هیچ وقت تاکید برای رسیدن به شخص خاصی رو نداشته باشید،
می تونم بگم شما از دست ندادید شما درقبال این تجربه خیلی چیزهارو بدست آوردید،اول خودتون بهتر شناختید،خواسته هاتون از یه رابطه عاطفی، خواسته هاتون از ویژگی هایی که دوست دارید طرف تون داشته باشه،نوع نگاه تون به یه رابطه عاطفی وسیع تر شد شما کلی چیز بدست آوردید،مهم تر از همه خدارو شناختید که منبع رزق روزی هست،حالا رزق شما چی می خواهید تفسیر کنید،رزق یه همسر همراه زندگی رزق حال خوب انگیز هرچیزی،در واقع اون اتفاق باید می افتاد تا شما بزرگتر بشید برای یه شرایط بهتر و ایده آل اگه این جمله من به دلتون نشست که اگه یکبار اتفاق افتاد بازم می افته چه بسا بهتر از شرایط قلب مطمئن باشید،یه چراغ یه نوری امیدی بوده از سمت خدا برای شما، اینم بدونید و مطمئن باشید که چنین اتفاقی برای شما خواهد افتاد به 2 دلیل یکیش احساس خوبی از خواندن ان جمله پیدا کردید و دومیش اینه که من انروز که این کامنت رو نوشتم هیچ انگیزه برای نوشتن نداشتم، فایل تصویری شو دیدم ، اصلا دلم نخواست کامنت بزارم با اینکه الان چندماهی هست فایل که می بینم همان لحظه کامنت مو می نویسم هرچیزی که اون لحظه احساس کنم می نویسم انروزوقتی فایل رو دیدم حالم گرفت به جای کامنت نوشتن و پذیرفتن خودم فرار کردم که کامنت ننویسم تا خودمو ذهنمو درگیر نکنم فایل که دیدم،دیدم هنوز هیچ کامنتی برای فایل نیامد بود بعداز چندساعت که انلاین شدم مجدددیدم 40تا کامنت آمد یکی از کامنت ها رو که خوندم.یه آن انگاری یه حسی یه نیرویی به انگشتام انگیزه نوشتن داد که خو منم می نویسم اما اشاره نمی کنم به مسائل خودم شاید باورتون نشه به محضی که کامنت من تموم شد و دکمه ارسال رو زدم. امدم چندجاشو ویرایش کردم رسیدم پایین دیدم استاد کامنت منو امتیاز داد و منتشر کرد چندبار سایت چک کردم که چرا ننوشته در حال انتظار تایید… دیدم استاد داره کامنت هارو منتشر می کنه این همزمانی واقعااا برام یه نشونه بود روز تولدم چنین اتفاق همزمانی اینکه کامنت تو بنویسی بعداز خیلی زمان کوتاه یهو بیاد روی سایت یه آن حالم بدجوری عوض شد از این همزمانی….
می تونید با این دیدگاه به تجربه اتون نگاه کنید که خداوند خواست بهت نشون بده که می تونم هزاران برابر بهتر از اون شرایط وموقعیت رو برات مهیا کنم به شرط ایمان و دیدن منبع اون رزق و سپاسگزاری خدا بهت راه رسیدن به خواسته هاتو نشان داد استاد توی فایل می فرمایند تضادها آمدن تا تو خواسته هاتو بشناسی،مسائل عاطفی دردش قلب آدم رو بدجوری به درد می آره،اما خدارو پیدا کردی،
گاهی اوقات یاد زلیخا می افتم وقتی خدا رو پیدا کرد وقتی عاشق خدا شد،خدا بهش همه چیز داد جوانی سلامتی زیبایی ثروت عزت جلال همه چیز همه چیز،همه اینهارو روهم قبلا داشت،اما وقتی با خدا به همه اینها رسید دیگه عطش عشقش عوض شد، حتی جایگاهش دراین عشق عوض شد.
این کامنت منو رو بعنوان یه دوست که خواست دانسته هاش با شما به اشتراک بزاره به خاطر احساسی از کامنت شما داشتم.نگاه کنید وبخونید.
براتون آرزوی سلامتی شادی ثروتمندی سعادتمندی در دنیا وآخرت رو دارم درپناه الله یکتا منتظر خبرا اتفاقات خوبتون در سایت هستم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز
میخوام در مورد عدم لیاقت و باور عدم به وجود فراوانی صحبت کنم
خدایا شکرت به لطف استاد و خانم شایسته عزیز که این فایل بینظیر رو گذاشتند من تونستم یکی از ترمزهام رو شناسایی کنم اون هم باور عدم لیاقت
و باور کمبود بود که دیروز در موردش صحبت کردم و توضیح دادم
و خداشکر وقتی من فهمیدم تو این مورد باورهام ایراد داره دیگه بعد از دیدن فایل اموزشی
نشستم و دفتر رو اوردم فقط یکسره نوشتم و خودم رو بمباران کردم از اینکه من لایق هستم و اینکه فرصتها پولسازی رو نوشتم و براش الگو اوردم و فراوانی ثروت و نعمت رو نوشتم
خلاصه اینکه از دیروز تا الان کار من شده بود همین که یکسره بنویسم و هی با خودم صحبت کنم و بارها بارها تکرار کنم
خود انجام این تمرین خیلی ایمان منو قوی کرد چون بعدازظهر همون روز من دیدم به طرز جادویی زنگ خور من بیشتر شد و انواع مختلف مشتریها با من ارتباط گرفتن تو حوزه کاری من که همشون فرصت پولسازی جدید بود که من میتونستم از اون طریق هم پول خلق کنم
من با دیدن این نشونه ها هی تایید میکردم نسبت به فراوان بودن و بینهایت بود فرصتها و ایدهها جدید برای خلق ثروت و بارها به خودم میگفتم که
من لایق دریافت بینهایت ثروت هستم
من باید همیشه ثروت خلق کنم
من با خلق ثروت بیشتر دارم کار خداگونه و مقدس و الهی انجام میدم
و دارم به خلق خدا کمک میکنم تا اونها هم خوب و عالی زندگی کنند
من با حل کردن مسائل مردم و بیشتر کردن رفاه زندگیشون و کمک میکنم به اینکه اونها هم ثروتمند باشند و من با اینکار میتونم ارزش خلق کنم و باهاش پول بسازم
پس برای من بینهایت فرصت هست بینهایت موقعیت پولسازی وجود داره
جالبه من از دیروز تا الان که شروع کردم که حسابی و تمرکزی روی خودم کار کنم
چند بار ادمها و موقعیتهای پولسازی برای من فراهم شد که مشتریها بیان از من خرید کنند
این درصورتی بود قبلا شاید هر سه یا چهار روز شاید یه تماس میداشتم ولی از دیروز تا امروز بالای 10 فرصت پولسازی برای من فراهم شده بود که همشون ایده جدید بود برای خلق ثروت
که امشب یه مشتری با یه ایده جدید با من تماس گرفت و میگفت من تو سیستم گلخانهام به مشکل خوردم و نیاز به مشاوره دارم و من خیلی راحت با باور لیاقتی که روی خودم کار کرده بودم با اعتماد بنفس بهشون گفتم من بابت مشاوره پول دریافت میکنم و بنده خدا هم خیلی راحت بمن گفت اوکی و برام واریز کرد
منی میگی ایمانم به سقف چسبید که من تونستم خلقش کنم
و بعد من هم کمکش کردم تا مشکلش حل بشه
این در صورتیه قبلا همش بصورت رایگان مشاوره میدادم و پولی نمیگرفتم
ولی الان خیلی فرق کرده این ثابت میده من خودم رو لایق دونستم و جهان هم ادمهایی سمت من هدایت کرد تا این باور رو برای من تایید کنه و من با حل کردن مسئله مردم خیلی راحت ثروت خلق کنم
حالا حساب کنید من از دیروز تا الان روی باور لیاقت و باور فراوانی کار کردم چقدر فرکانس خوب به جهان ارسال کردم که نتیجهاش فرصتهایی و ایدهها و ادمهایی فراوان بود که سمت من هدایت میشدن که من خیلی راحت بتونم پول خلق کنم
این در صورتی قبلا این خبرا نبود
چون تمام تمرکزم فقط تو فروش یک و دو محصول خاص بود
ولی وقتی که باورهام رو تغییر دادم از اینکه بینهایت فرصت وجود داره که بدون هزینه و بدون تلاش فیزیکی خیلی راحت میشه پولهای عالی خلق کرد
کلی فرصتهای جدید بمن الهام شد که همهشون برای موقعیت پولسازی بود که قبلا بهشون توجه نمیکردم
دوست داشتم تو این کامنت در مورد این موضوع صحبت کنم از اینکه من روی باورهام کار کردم و چقدر خوب جهان پاسخ داد و منو به خواستهام رسوند
و این اتفاقات امروز باعث شد من ایمانم خیلی قویتر بشه و با قدرت بیشتر این مسیر الهی رو ادامه بدم خدایا شکرت
دوست داشتم از تجربه و اتفاقات امروزم برای دوستان تعریف کنم
عاشق همه تون هستم
انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه الله یکتا ، شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
فعلا
یا حق
یا رب العالمین
سلام به همگی
سوره اسراء آیه 65
إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ ۚ وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ وَکِیلًا
توهرگز سلطه ای بر بندگان من، نخواهی یافت، همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد.
استاد چقدر این فایل همزمان شد با جلسه سوم قدم دوم 12 قدم، وقتی داشتم اون فایل رو گوش میدادم اونجا گفتید که یه ناخواسته ای برام افتاد و مثال rv رو زدید، که خیلی از مردم وقتی ناخواسته هایی براشون پیش میاد، و به این فکر میکنند که الان چکار فیزیکی انجام بدم تا این مشکل رو حل کنم، بجاش اومدم تمرکزم رو از اون ناخواسته برداشتم و تمرکزم رو گذاشتم رو زیبایها، و اون قضیه براحتی حل شد، و به نفعتون شد، و چقدر زیبا اشاره کردید که اکثر مردم به ناخواسته میخورن اگه با احساس بد یکار عملی انجام بدن و فکر میکنند دارن یکار درست انجام میدن در حالیکه درستش اینکه اول ذهنشون رو از ناخواسته بردارن و یه نفس عمیق بکشن و بجای یکار فیزیکی اول احساسشون رو خوب کنند، چرا چون کل زندگی ما داره با افکارمون و کانون توجهمون شکل میگیره، خیلیها نمیتونند این رو درک کنند، چون اساس جهان بر اساس فرکانس، چون ما نمیبینیم، پس سخته درکش کنیم که همه کارو داره افکار واحساسمون خلق میکنه، ولی اگه درکش کنیم معجزها میاد، وچقدر این آیه زیبا مصداق پیدا میکنه که وقتی خداوند میگه من حافظ بندگانم هستم و توهیچ کنترلی بر اونها نداری، داره به بندگانی اشاره میکنه که میتونند ذهنشون رو کنترل کنند، داره به کسانی اشاره میکنه که تقوا دارن، وقتی بنده ای از خداوند بتونه ذهنش رو کنترل کنه و بگه همه از خداییم و بسوی خدا باز میگردیم، و بتونه احساسش رو خوب نگه داره و بتونه از زاویه دید بهتری قضییه رو درک کنه، نتیجه اش میشه احساس خوبش در لحظه و لاجرم طبق قانون بدون تغییر جهان هستی، لاجرم اتفاقات زندگیش بطرز جادویی رقم میخوره واینجاست که وقتی خداوند میگه هیچ کنترلی بر بندگانم نداری و من حافظشون میشم اینجا مصداق پیدا میکنه، استاد چقدر قشنگ تو این فایل به احساس قربانی بودن اشاره کردید، که تو جلسه دوم عزت نفس بطور کامل بهش پرداختید، من وقتی داشتم در مورد احساس قربانی بودن کار میکردم، اولش ذهنم میگفت بابا تو که دیگه این احساس رو نداری، کی شده اتفاقی بیفته بیای با آب تاب به دیگران بگی، بعد وقتی عمیق شدم دیدم بابا این احساس هر سری از یه زاویه بهش حمله میکنی رنگ عوض میکنه و با نوع و رنگ دیگه خودش رو ظاهر میکنه، و درنهایت میخواهد این حس رو در وجودم زنده نگه داره، وقتی در گذشته فکر کردم دیدم چقدر اتفاقات زندگیم با این احساس خراب شده، دیدم یکی از بنیادی ترین احساسات هست که یه لحظه ازش غافل شم و نادیده بگیرم سریع میخواد ابراز وجود کنه، و نقش قربانی رو بهم بده، حالا یا با احساس دلسوزی بخود، یا اینکه من حقم نبود، خلاصه از هر دری میخواد خودش رو وارد کنه، و و قتی اشاره کردید که این سطح از فرکانس منظور احساسات مخرب سطح پایین مثل احساس قربانی شدن یا احساس گناه، اینجور احساسات چطور میتونند اتفاقات بد زندگی و رویدادها و باعث برانگیخته شدن وجه بد افراد میشه، خلاصه استاد خیلی باید آگاهانه روی کنترل ذهن کار کرد و این نیاز داره که دائم رو خودمون کار کنیم، این ذهن کارش تخریبه، بمحض اینکه رهاش کنیم میخواد تخریب کنه و مارو از منبعمون دور نگه داره، اینجاست که نیاز داره به اعتمادبنفس واقعی، نیاز داره خودمون رو قلبی دوست داشته باشیم، نیاز داره وقتی تو ظاهر همه چی بر خلاف ما داره رقم میخوره ما دنیای درونمون رو واقعی بدونیم، چون همه چیز از درون، وقتی به این درک واقعی برسیم، دنیای بیرون هم خودبخود خوب میشه، و بهشت واقعی رو تو این دنیا تجربه میکنیم.
عاشق همه تونم در پناه خداوند همواره شاد و سلامت و تندرست پیروز باشید.
عرض سلام و ادب خدمت استاد و دوستان.
من یک زمان طولانی گرفتار رابطه بدی بودم که دلسوزی بیخودم و یا شاید باور اینکه قربانی این رابطه هستم، باعثش بود؛ استاد عباسمنش در فایلی گفته بود به کسی که دوستش نداری توجه نکن،در موردش با کسی حرف نزن و در عوض خصوصیات فردی که دوست داری وارد زندگیت بشه رو تصور کن که من با اینکه برام سخت بود و زمان زیادی برد تا بتونم انجامش بدم،اما انجام دادم و در کنار تصور اون آدم رویایی،خصوصیاتش رو روی کاغذی هم نوشتم و بعدها به طور معجزهآسایی شخصی با اون خصوصیات وارد زندگیم شد!
به طوری که وقتی یبار اون کاغذ رو دیدم،کلی تعجب کردم که همه خصوصیات در این آدم هست و حتی به خودش هم نشون دادم و تعجب کرد.
این ماجرای جالب و مفصلی هست،اما از اون میگذرم تا برسم به سوال اصلی این فایل که احساس عدم لیاقت هست.
همسر من بسیار بسیار به معنای واقعی، انسان خوبی است و خصوصیات بدش خیلی خیلی کم هست،همچنین خیلی زیباست و همین موضوع باعث میشه من گاهی احساس عدم لیاقت پیدا کنم،مثلا چون شاغل هستم و وقت کمی دارم،در غالب مواقع ایشون موهای من رو سشوار میکشه و خودم همزمان کرم به صورتم میزنم یا کارهایی که میشه کرد رو انجام میدم،یا جلوی بلندپروازیها و خواستههایی که دارم و شاید قلبا راضی نباشه رو نمیگیره،یا در محل کار و خونه زمانهایی منتظرم میمونه و غر نمیزنه یا کارهایی که بهش میسپرم رو بدون منت انجام میده و حتی اگه ازش بخوام مثلا واسه فلان فامیل من هم این کار رو انجام بده،حرفی نداره و انجام میده و هزاران کار ریز و درشت دیگه. اما گاهی نجوای درونی بهم میگه چرا این آدم باید اینقدر به تو خوبی کنه؟خجالت نمیکشی؟و اینجور حرفها که باعث عذاب وجدان و احساس گناه هست.
باید بگم سعی کردم در غالب موارد جواب این نجواها رو بدم،مثلا بگم خب منم غذا درست کردم،منم همیشه به همسرم محبت میکنم،من شاید به زیبایی ایشون نباشم،اما باطنم مثل آینه است،مهربونم،خوش اخلاقم و غیره.
حالا هم با شنیدن این فایل، دقیق متوجه شدم که باید دائما احساس لیاقت داشت و من که شاید جزو معدود افرادی هستم که یک همسر تقریبا بی نقص دارم، باید بیشتر حواسم باشه که درگیر احساس عدم لیاقت نشم.
در رابطه با راههای کوچک لذت بردن هم باید بگم اسکار این موضوع در زندگی من به پیادهروی میرسه و تقریبا هرروز بعد از ساعتها کار فکری،پیادهروی میکنم و واقعا هم جسمم و هم روحم انگار ریاستارت میشن و این کار با شنیدن فایلهای شما،دوچندان لذتبخش میشه.
همچنین “خوردن” از نظر من یک لذت خوب هست
کوهنوردی هم ورزش مورد علاقه من هست که در کنار ورزش،با دیدن طبیعت،روح آدم هم جلا پیدا میکنه و انسان با دیدن نشانههای عظیم الهی،بیشتر به خدا احساس نزدیکی میکنهخوبی این ورزش و سرگرمی و تفریح این هست که مثل استاد عزیز و همسرشون،من هم اون رو با همسرم انجام میدم و درواقع کنار زندگی مشترک،در تفریح هم علایق مشترک داریم و باهم رفیق هستیم و حالا که فکر میکنم،به قول مریم جان عزیز،ما هم در این بازی و ورزش تجربههای زندگی کسب کردیم؛مثلا شاید ادمهای عادی سالها طول بکشه تا بتونن توی شرایط سخت همدیگرو محک بزنن،اما ما تو هوای سرد و برفی و کولاک باهم بودیم و همدیگه رو حمایت کردیم یا مثلا گم شدیم،اما توکل کردیم و امید داشتیم و بهم دلگرمی دادیم و نجات پیدا کردیم و سطح عمیقتری از یک رابطه رو تجربه کردیم.
سلام به مینای زیبا و خوش سیما،جالب هست مواردی که درباره همسرتون و شخصیتتون نوشتید خیلی به من و همسرم و تا حدودی به روند زندگیم شبیه، زندگی در نهایت زیبایی خواهد بود وقتی نوع نگاهمون رو توحیدی کنیم و جز به جز روند این زندگی دنیایی رو وصلش کنیم به خدا، من این روزها در حال تجربه این اتصال الهی هستم و برای تو و همه اهل جهان این آرزو رو دارم که بینهایت آرامش بخش و حس برندگی به انسان دست میده.
همیشه در کنار همسرت در یک زندگی رویایی بدرخشی عزیزم.
سلام مینا جون دوست عزیز خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنت پر محتوا شما خیلی ایده های خوبی برای روابط با همسرتون گفتید خیلی خوشحال شدم که اون همسر دلخواه
خودتون را جذب کردید انشالله سالیان سال کنار هم خوش و خرم باشید
ممنون میشم اگه بیشتر راهنمایی کنید برای رسیدن به همسر دلخواه خودت چکار کردید
چون که دختر من هم درگیر این مسئله است دوست داره یه انسان شریف و مثبتی را جذب کنه اگه امکانش هست بیشتر توضیح بدید
چون که ما الان حدود دو سال هست که با این سایت آشنا شدیم
کلی رو دوره عشق و مودت کار کردیم
و همچنین عزت نفس و الان احساس لیاقت را داریم کار می کنیم ولی اون نتیجه دلخواه را نگرفتیم
ممنون میشم راهنمایی کنید
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما و دختر عزیزتون.
سپاس از محبت شما.
بنده کوچیکتر از اون هستم که جنابعالی و دخترتون رو راهنمایی کنم،اما در رابطه با تجربه خودم باید عرض کنم به نظرم شرایط من خیلی سختتر بود،چون بهخاطر افکار اشتباهم داشتم یک رابطه خیلی بد رو تحمل میکردم و به همین خاطر هم باید فکر و تمرکز رو از روی اون رابطه برمیداشتم و هم باید به یک آدم ایدهآلی که دوست داشتم، فکر میکردم و خصوصیات اون رو تصور میکردم، اما شاید کار دخترخانم شما سادهتر باشه، از این جهت که لازم نیست تمرکزش رو از روی فرد خاصی برداره، فقط لازمه آنچه رو که میخواد، تصور کنه.
قدم اول من این بود که باور کنم و خودم رو متقاعد کنم که اگه بخوام و خصوصیات فرد مورد علاقه خودم رو تصور کنم و حال خودم رو خوب نگه دارم، شخصی با این ویژگیها رو جذب میکنم.
بنابراین تصمیم گرفتم این موضوع رو باور کنم و با خودم گفتم تصور کردن خصوصیات مردی که دوستش دارم که کار سخت و ناراحتکنندهای که نیست، بنابراین انجامش میدم و به امید خدا که متوجه میشم قانون جذب داره عمل میکنه و اگر یک درصد نشد، چیزی از دست ندادم.
در قدم بعدی نشستم دقیق نوشتم که دوست دارم مرد زندگی من چطور باشه؛ با جزئیات کامل! یعنی چشم رنگی داره،قد بلند داره، مهربونه، ورزشکاره، خانواده سنتی با افکار امروزی داره و دهها مورد دیگه.
قدم بعدی این بود که هرشب تجسم میکردم که با مردی با این قیافه و خصوصیات در ارتباط هستم.
مدت زیادی گذشت و دیگه اون شخص کاملا برام ملموس بود؛از طرفی در کل روز هم تلاش میکردم حال خودم رو به هر بهانهای خوب نگه دارم.
فکر کنم آخرین قدم هم عمل به قانون رهایی بود؛یعنی وقتی کاملا باور کردم چنین آدمی به زندگی من پا خواهد گذاشت، رهاش کردم.
مدتها گذشت و من یک روز فردی با مشخصاتی که میخواستم رو تو کوه دیدم و کمکم باهم آشنا شدیم و من وقتی دقیقتر شدم دیدم این همون مردی هست که تجسمش کرده بودم!
در آخر هم نکتهای که به نظرم اومد بگم این هست که گویا سه تا دوره خوب احساس لیاقت،عزت نفس و عشق و مودت رو تهیه کردید و در رابطه با موضوع همسر مناسب، فکر میکنم دورههای درستی رو انتخاب کردید،بنابراین حتما با عمل کردن دقیق به آموزهها،به آنچه که میخواید،میرسید،انشاالله.
سلام مینا جون انشالله که حال دلت عالی باشه میخواستم این موضوع را با شما به اشتراک بگذارم هدایتی اومدم به این پاسخ شما که پارسال این موقعها از شما در روابط ازتون سوال کردم و شما این پاسخ را به من دادی خیلی خوشحال هستم که یه همچین دوستانی در این سایت الهی آشنا شدم
الان میخوام بگم که من و دخترم هم به خواسته هامون رسیدیم دقیقا از اون روز حدود یه سال گذشته والان خدا را شکر ما هم به یک فردی که کاملا قانونی و عضو سایت هست آشنا شدیم و الان هم دخترم نامزد کرده در واقع به اون خواسته ای که آرزوش داشت رسید سپاس گزارم برای توضیحات عالیتون
عرض سلام و ادب و تبریک فراوان خدمت شما و دخترخانم عزیزتان، خیلی خیلی خوشحال شدم از اینکه همسری شایسته بنا به وعده الهی در قرآن که شایستگان را نصیب شایستگان میکند،نصیب دخترخانمتان شده است.
از اینکه بنده هم کمکی در حد نوشتن چند سطر به ایجاد چنین باوری در شما بزرگواران کردهام، بسیار خوشحال و مسرور شدم و برای خوشبختی آن دو عزیز دعای خیر میکنم.
سلام عزیزم سپاس گزارم از این همه لطف و محبت شما خدا را شکر برای وجود شما عزیزان که دستی از دستان خداوند شدید ودر این سایت الهی حضور داریم واز همدیگر درس های زندگی را یاد میگیریم انشالله که همیشه در این مسیر الهی پایدار بمانیم افتخار می کنم به شما دوستان عزیز و گرامی همیشه شاد و سلامت باشید
سلام مینای عزیز و دوست داشتنی
خوش حال شدم که همسری عالی جذب کردید
حتما عالی هستید که خداوند بخشنده و مهربان همسری ایده آل و مهربان نصیبتان کرده
سجده شکر به جای آورید
و به پاس این نعمت ونعمت های بیشمار زندگیتان هر لحظه را با عشق زندگی کنید
برشما مبارک باد این لیاقت و شایستگی
برای خودتان و همسر عزیزتان آرزوی سلامتی و عمری طولانی پر از شادی و موفقیت وسلامتی آرزومندم.!!
درود بردوست خوبم مینای عزیز.
خیلی خوشحال شدم که کامنت شما رو خوندم وخداروهزاران بارشکر برای حال خوب امروز شما.
قدرتی که درنوشتن هست معجزه میکنه عزیزم،خداروشکر که شما متوجه شدید ومدار وفرکانستون رو تغییر دادید که زندگیتون تغییر کرد.
شما لیاقت وشایستگی بهترین رابطه با افراد،اتفاقات وزندگی رو دارید این یه قانونه که هرچیز رو که بهش توجه کنید،درذهنتون تجسم کنید ،بخواهید ودربارش فکر کنید رو جذب میکنید وشما این کار رو به نحو احسنت انجام دادید بشما تبریک میگم.
طبیعتاًزندگی یه مسیر ویه بازیه که بایدهدفگذاری کنیم،برنامه ریزی کنیم،بهش با لذت وآگاهی مسیربدیم،جذب کنیم ولدت ببریم پیش بریم واحساس خوب ومثبت رو داشته باشیم،قدر داشته هاتون رو بدونید وشکر گذاری رو فراموش نکنید.
موفق ،سربلند وسلاپت باشید.
فتبارک الله احسن الخالقین
سلام استاد عزیز و مریم بانو گرامی و تمامی عزیزان همراه
خدایا شکرت برای این هدایتهای پی در پی که نشانه تسلیم بودنم در برابر پروردگار گرامی هست خدایا شکرت
وقتی فایل رو شنیدم در جای جای زندگیم نمود این باور کمبود ،عدم لیاقت و عدم عزت نفس
تو آخرین مسافرتم که کلی به من خوش گذشت و عالی بود یعد ده روز که داشتیم برمیگشتیم ی حسی ک همون نجوا و شیطان ذهنم هست،در قالب دلسوزی و کسی که بفکر و منافع من هست همش میگفت خداکنه این آخر سفر هم خوب پیش بره و بشه ی خاطره عالی ،خلاصه یهو ی ترسی وجودم رو گرفت با اینکه از خدا یاری میخواستم ولی ترسیدم و ب میزان همون ترسی ک داشتم و خداروشکر تونسته بودم خودم رو کنترل کنم دقیقا نیم ساعت کمتر مونده ب مقصد ی دعوای بیخودی بین منو همسرم پیش اومد ک کامم رو زهر مار کرد خلاصه اشکم درومد هرچند روز بعد اوکی شدم ولی این رو یادم اومد ک عدم لیاقت شادی داشتن و نگرانی چجوری میتونه مخرب باشه.
اینم از کامنت های دوستام یادم اومد وقتی برا اولین بار ماشین صفرکیلومتر خریدم اصلا باورم نمیشد کلا میترسیدم سوار شم با اینکه همسرم مجبورم کرد رانندگی کنم و پشتش با خیال راحت بشینم ولی همش استرس داشتم هرچند خوب پیش رفت ولی آخر سر از دستم رفت چون نمیخواستم و باور داشتن ماشین صفر رو نداشتم اینم شد ی معیار واسم ک لایق داشتن هر چیزی و بهترین رو دارم همونجوری ک وقتی این آگاهی هارو نداشتم تونستم بدست بیارم پس بازم میتونم خلقش کنم اینبار دائمی دائمی با احساس عالی .
من همیشه پول داشتم و خدا خوب هوامو داشته خداروشکر پلی باوری ک داشتم والانم دارمش ک دیگه ب فضل خدا حذفش میکنم این هست ک ناراحت بودم ازینکه من خوش پوش باشم و پول داشته باشم ولی اطرافیانم نداشته باشن و همیشه یجوری وانمود میکردم ک ب بقیه حس خوبم رو انتقال ندم ک نکنه ولشون بسوزه یا بدتر ازهمه چشم بخورم!!!که صددرصد موجب شد در زندگی متاهلی م با مشکلات عدیده مواجه بشم و سقوط کنم که خداروشکر الان با آگاهی های الانم تونستم از همین سقوط سکوی پرتاب و پرش به سوی بهترین تجربه های زندگیم رو خلق کنم و همیشه میگم قطعا و یقینا هر اتفاقی برام بیوفته بدون شک خیر و منفعت من در همونه و همون مسیر رشد پیشرفت و سعادت من هست و انصافا ورودی مالی م اوضاع عاطفی م و تمامی شرایط روحیم رو به بهبود هست و از همه مهمتر حالم خوبه خدایا شکرت
و آخرین مورد هم مربوط به استخدامی در بهترین جای ممکن بود ک ب یمن باور عدم لیاقت م و اینکه همش در ذهنم میگفتم یعنی من با این آسانی و راحتی میتونم برم سر کاری که عاشقشم و خلاصه جوری بهم خورد ک همه شکه شدن،ک البته خداروشکر ک نشد چون اونموقع جدا از باور عدم لیاقت ک الان متوجه شدم من بشدت به غیر خدا وابسته بودم و الان با حال خوب به خدا سپردم و راه برام باز شده و بهتر از قبل ولی با دستان خدا داره درست میشه دیگه چی ازین بهتر خدایا شکرت و سپاسگزارم
خدایا شکرت و سپاسگزارم برای نعمت و وجود همسرم که دستی از دستانت شده برای خلق زندگی عالی برای من و کسب لذت در لحظه لحظه زندگیم،خدایا شکرت و سپاسگزارم
خدایا شکرت برای وجود دختر نازنینم ک موجب خنده و شادی قلبم هست
خدایا شکرت در مسیر ایده ها،کارها،اتفاقات و افرادی هستم ک لحظه لحظه زندگیم رو سرشار از عشق و آسایش میکنند
خدایا شکرت وکیلم هستی و برایم کافی هستی و خلف وعده نمیکنی خدایا شکرت
از تمامی عزیزان سپاسگزارم ک منت گذاشتید و وقت عزیزتون رو برای خوندن این کامنت گذاشتید
در پناه الله یکتا شاد سالم سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشیم
سلام به هردوی شما که اینقد خوبید ،عطر خوبی شما تمام وجود ما رو هم فراگرفته
چقدر زیبا وکامل کل قانون رو تو این فایل بیان کردید ، به اندازه ی ظرف وجودمون ما این صحبت ها رو درک میکنیم
کل این صحبت ها خلاصه دوازده قدم بود انگار یک جمع بندی کاملی بود وصد البته دوره عزت نفس
تو شغل و درامدم من این دو مورد ،احساس قربانی شدن و عدم احساس لیاقت درامد بالا رو تجربه کردم
بیشتر وقتا وقتی سفارش و درامدم بالا میره و کل درامدم میشه سود و سود و سود ،به قول استاد اون عدم لیاقت که از گذشته با خودمون یدک کش کردیم و میاد تو وجودمون و همه چیز رو خراب میکنه ،اینو با گوش دادن این فایل متوجه شدم
و از سمتی بعضی مشتری هام به قیمت محصولم ایراد میگیرند و یابا دیر پرداخت کردن هزینه محصول ،من بارها بارها خودم رو قربانی این ماجرا میبینم و در اولین فرصت میرم برای دیگران بازگو میکنم
واز سمتی دیگر هم میگم چرا پیشرفت نمیکنم ،چرا درامدم بالا پایین میره
چقدر زیاد من جای کنترل ذهن و کار کردن
روی ذهنم دارم
به خصوص احساس قربانی شدن تو تک تک مسائل زندگیمون هست و خیلی باید حواس رو جمع کنم که زیر این ضربه های پنهان و مداوم له نشوم
و نکته جالب دیگه که از این فایل یاد گرفتم اینه که به خودم بگم فقط امروز من ذهنم رو کنترل کنم ،فقط امروز رو احساسم و حالم رو خوب نگه دارم و به گذشته و آینده کاری نداشته باشم
لاخوف علیهم و لا هم یحزنون
خدا رو شکر که منو به این مسیر زیبا آشنا کرد و شما دو عزیز سر راهم قرار گرفتین تا از زندگیم و این اگاهی های گهربار لذت ببرم و معنی واقعی زندگی رو بفهمم
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
من هنوز این فایل رو کامل ندیدم اما میخواستم قولی که به خودم دادم رو عملی کنم و یک کامنت بنویسم
من وقتی که دوسالم مادرمو ازدست دادم و بشدت احساس میکردم که من قربانی این شرایط شدم و حق من نبوده که این اتفاق برام بیفته من زندکی بدی ندارم و الان از داشتن پدر و مادرم راضیم اما با این احساس قربانی شدنی که داشتم انگار هروز شرایط بدتر میشد رابطه ام با خانوادم عجیب داشت خراب میشد انگار همیشه میخواستم باهاشون دعوا کنم و انگار مقصر این شرایط اونا بودن خداروشکر اون احساس قربانی بودن رو کنار گذاشتم و الان دارم سعی میکنم با کنترل ذهن و همچنین کنترل حرف هایی که میزنم شرایط رو برای خودم بهتر کنم
یک مثال دیگه ای هم که من دارم برای انتخاب رشته بود من دلم میخواست رشته تجربی بخونم ولی رشته ریاضی رو قبول شده بودم وای که نگم من چقدر داغون شده بودم البته که یک سره این ماجرا به عزت نفس من مرتبط هست اما یکسره دیگه ماجرا میگفت تو قربانی شرایط شدی میگفت اگه یه مدرسه دیگه میرفتی میتونستی تجربی بخونی اما چون مدرسه ات اینه و فقط رشته های الف رو قبول میکنن تو الان این شرایط رو داری یه چیزی که توی شرایط من خودم همیشه میبینم که بازهم ریشه در عزت نفس داره انگار دنبال یک مقصر هستیم که تمام این مشکلات رو به گردن اون بندازیم و از بار این احساس بد روی دوشمون کمتر کنیم من هم دنبال مقصر بودم کسایی رو که من رو به اون مدرسه نوشتن مقصر میدونستم و بله شرایط بدتر و بدتر میشد من همش با این احساس که من این رشته رو دوست ندارم و باید تغییر رشته بدم تا اخر تابستون رو سپری مردم و تابستون با اینکه درس خونده بودم و نمره برای تغییر رشته اوردم اما بازهم نمره برای اون مدرسه کافی نبود و باید نمره بالاتر میاوردم منکه رشته تجربی رفتم اما میخوام بگم یک قانون همیشه هست احساس خوب=اتفاق خوب و برعکس این جمله هم اتفاق میفته من هروزی که اخساس خوب داشتم حالم خوب بوده انگار حال جهان هستی هم خوب بوده و اون روز رو برای من به یک روز عالی تبدیل کرده
از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم بابت ظبط کردن این فایل متشکرم️
خدایا شکرت🫀🫀
سلام استاد عزیزم چقدر این فایلتون درس داره
وسط فایل استاپ کردم و دارم به ایده ای که از حرفاتون گرفتم فکر می کنم . یه چند روزی همش به این دارم فکر می کنم خدایا چجوری چجوری من دلم می خواد خونه خوب داشته باشیم دلم می خواد شهر خوب یه کشور خوب زندگی کنم دلم می خواد بچه ام جای خوب بره مدرسه دلم می خواد امکانات خوب و لوکس و مدرن رو تجربه کنم من دلم درآمد بالا می خواد آزادی مالی و زمانی می خواد خدایا من دلم گشت و گذار تو پاساژهای لوکس را می خوادمن دلم خریدهای با کیفیت می خواد خدایا اینها چطور ممکنه چطور من می تونم بهشون برسم من الان خیلی فاصله دارم با اون چیزایی که می خوام من سالهاست این خواسته ها را دارم ولی خدا با اینکه دو 3 ساله قانون را شناختم و نتایج خوبی گرفتم ولی باز انگار گیر کردم نمی دونم کدوم قفل مغزم رو باید باز کنم انگار گیج شدم نمی دونم دست رو کدوم ترمز ذهنی بذارم و انگار افتادم تو یه دور که رشته کارا از دستم در رفته و دارم درجا می زنم عقب نرفتم و جلو رفتنم کنده
و اما ایده ای که گرفتم شما داشتید می گفتید هر وقت احساستون توی بازی بد می شد پشت سر هم می باختند این اتفاق خیلی آشناست هممون تجربه کردیم و باز گفتید یه وقتایی تو بازی یه جوری بود که هیچ امیدی به بردتون نبود ولی شما به خودتون می گفتید باید ذهنمو آروم کنم و فقط به توپ بعدی فکر کنم و اونجا بود که منم با خودم گفتم آره خدا جونم فهمیدم منم باید کل بازی را ول کنم و فقط به قدم بعدی فکر کنم اینطوری قدم به قدم کنترل اوضاع رو دستم میگیرم اونموقع اینهمه خواسته هام بهم فشار نمیاره اونموقع ذهنم را راحتتر می تونم کنترل کنم اگه به قدمهای کوچیکتر فکر کنم
به قول شما باید فقط ضربه بعدی را بهتر بزنم و کاری نداشته باشم به نتیجه نذارم نتیجه حالمو بد کنه و فقط اون لحظه را اون روز را خوب زندگی کنم و بهترین خودمو ارائه بدم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته
بریم سر اتفاقات زندگیم
من تو یک کارخانه دارویی کار میکنم هر روز همکارانم از کار و مدیریت گله داشتند قضاوت بی جا میکردند
من هم پیش اونها ماه ها تایید میکردم چون فکر میکردم اگه تایید نکنم آدم بدی میشم درباره ی من جور دیگه فکر میکنند تا این که فهمیدم یکی از ایراد های من همین همنشین با این افراده که پیشرفتی ندارم باورهای حرف مردم و احساس قربانی شدنه که دارم فکر میکردم داره به من ظلم میشه من دارم بیش از حد کار میکنم و خلاصه هر روز ناخودآگاه احساسم بد میشد
تا این که به قول قرآن اعراض کردم و دور شدم کارم و توانایی ام را تحسین میکردم اون مدیریت را تحسین میکردم دیگه با اون دوستانم اصلا صحبت نمیکردم حتی بعضی اون مواقع که پیس من درباره چیزای منفی صحبت میکردند من میگفتن راضی ام بدونه اینکه بترسم یااینکه درباره ی من چی فکرمیکنند
این کار ادامه داشت و اینقدر حالم خوب شد که موقع قرارداد رسید بیشتر همکاران با ناراحتی قرار داد را امضا کردند تا نوبت من شد خداشاهده قرارداد من خیلی بیشتر از حد نرمال افزایش حقوق داشتم گفتم چرا حسابدار گفت مدیرعامل دستورشو داد همون لحظه قانون احساس خوب اتفاق خوب که اینقدر استاد میگفت را درک کردم
یعنی حقوق من با کسی که سی سال تو این مجموعه داشت کار میکرد برابر شد
همونجا خدارا شکر کردم کل حرفای استاده عزیزمو درک کردم
باخودم گفتم من با چند ماه روخودم کار کردم به این افزایش حقوق رسیدم اگه این کارو ادامه بدم همه رو تحسین کنم باور های منفی که حالمو بد میکنه رو دور کنم جهان چه پاداش های بزرگی را بهم میده
من خودم را باور کردم توانایی هامو باور کردم حالمو خوب نگه داشتم در کل در خودم احساس لیاقت را ساختم
هر روز منتظر اتفاقات خوبم چون درک کردم حرف فای استاد رو به قول استاد هر وقت شخصیتت و رفتارت عوض بشه اونوقت باورات تغییر کرده
دوست داشتم یکی از اتفاقاتی که در زندگیم رخ داده بود را با شما به اشتراک بزام
ممنون از استادم که اینقدر در تلاشه که همه ی ما را که در این مدار هستیم و خواهان تغییر زندگیمونیم را قوانین را به خوبی یادمون بده
واقعا سپاسگزارم سپاسگزارم
خدایا هدایت ام کن تا بتونم بنویسم ،چقدر برام کامنت نوشتن سخته،چند سالی هست توی این سایت بهشتی هستم اما چند ماه هست که با هر فایلی که گوش میکنم کامنت های اون فایل میخونم ،باور نکردنی زیبا و با درک و فهم دوستان مینویسن،چقدر لذت میبرم از خواندن کامنت بچه ها و چقدر تو این چند ماه از این کامنت ها یاد گرفتم ،قانون چقدر بهتر متوجه شدم ،تازه میفهمم که چرا استاد آنقدر تاکید داشتن و دارن که کامنت هارو مطالعه کنیم
چند وقتی هست که توی احساس عدم لیاقت موندم ،تازه با گوشت و پوست استخونم متوجه شدم من با این موضوع درگیرم ،توی هر جنبه از زندگیم که نگاه میکنم خلا این احساس هست ،از وقتی که این فایل روی سایت اومد و من گوشش دادم و کامنت بچه هارو دارم میخونم توی وجودم آشوبه که خدایا هدایتم کن تا بتونم از پس این احساس بربیام ،احساس عدم لیاقت توی جای جای زندگی من دیده میشه ،و یکی از دم دستی ترین هاش همین کامنت گذاشتن تو سایت ،احساس میکنم من لیاقت این کارو ندارم یا نوشته های من به درد بچه ها نمیخوره یا هزار تا نجوای دیگه.
یه خاطره بگم که بر میگرده به چند ماه قبل ،من تو زمینه پوشاک کار میکردم به مدت 13سال به عنوان چرخکار ،یه روز یکی از همکارای قدیمیم بهم زنگ زد و گفت تو کارخونه ای که کار میکنه دنبال یه سرپرست کار درست میگردن که من شمارو معرفی کردم اگه میخوای شماره تو بدم که باهات تماس بگیرن و من قبول کردم ،من تا اون موقع همیشه یه چرخکار بودم اما چرخکاری که تو کارش مهارت داشت و توی خودم میدیدم که با وجود اینکه سرپرست جایی نبودم بتونم خوب مدیریت کنم واز پس کار بربیام ،کار اوکی شدم و من به عنوان سرپرست مشغول به کار شدم اما اونجا بود که احساس عدم لیاقت کار خودشو کرد و با وجود اینکه من کارمو بلد بودم این حس که تو لیاقت نداری و چرا باید این نیرو ها حرف ترو گوش بدن و شاید اونا از تو بهتر باشن آنقدر تو وجود من نجوا کرد تا بعد دو هفته به من گفتن با وجود اینکه کارتون به عنوان تازه کار خوبه اما بچه های اینجا قبول نمیکنن که شمارو به عنوان سرپرست بپذیرن، و این شد که خودم با عدم لیاقت اون کارو که میتوانستم از پسش بربیامو از دست دادم و بعد اون احساس قربانی شدن تا روزها با من بود طوری که خواب از من گرفته بود ،اینکه من کارم خوب بود اما اونا قدر منو ندونستن.
این یکی از مثال های من تو احساس عدم لیاقت هست و اگه بخوام بگم داستان ها پشت داستان ها هست برای گفتن.
من عروس یه خانواده ای هستم که 5 پسر داره من عروس 4هستم و بعد 6ماه بعد اینکه من عروس خانواده شدم عروس پنجم هم به جمع خانواده اضافه شد ،من از وقتی این بنده خدا اومد یعنی از شب خواستگاری تا به الان که 10روز از جشن عروسیشون میگذره هر رفتار این بنده خدا رو مخ من بود و بهش حسودی میکردم ،حسودی من طوری شده بود که هر بار به دعوای من با همسرم تموم میشد و بهش فشار روانی میوردم که چرا تو این کاراو برای من نکردی چرا اون هرچی میخواد برادرت براش تهیه میکنه و از این حرفها تا اینکه آنقدر روم فشار بود که خودم هم خسته شده بودم از خدا کمک خواستم و دوباره جواب تو سایت عباس منش دات کام بود ،خدا هدایتم کرد و فهمیدم مشکل من احساس عدم لیاقت و کمبود فراوانی هست ،حرف استاد که توی جلسه 4قدم سوم میگه هر کی هر جایی که هست جای درستشه،من نباید خودمو با اون یا هر کس دیگه مقایسه کنم من باید بتونم خودمو با دیروز خودم با یک هفته قبل خودم و یک سال قبل خودم مقایسه کنم ،اگه اون به راحتی به خواسته هاش میرسه به این دلیل که توی مدار فرکانسی اون خواسته هاست ،احساس لیاقت میکنه ،و من به جای اینکه به اون حسودی کنم بیام ببینم کجای کارم مشکل داره و روی خودم کار کنم احساس لیاقتمو پرورش بدم احساس کمبود از خودم دور کنم و باور داشته باشم فرصت ها زیاد ،
خدارو شکر که این 10روز خودمو بمباران کردم با این فایل ها و کامنت ها و کار کردن روی باور های خودم خیلی خیلی خیلی بهتر شدم طوری که چند شب پیش خونه مادر شوهرم دعوت بودیم و جاری و برادر همسرم هم اونجا دعوت بودن فهمیدم بعد جشن عروسی رفته بودن شمال و کل فیلم مسافرتشون نشونم داد و من دیگه حس حسادت بهش نداشتم و از ته دل چقدر خوشحال شدم و بهشون تبریک گفتم ،و چقدر با خودم در صلح بودم و چقدر ارامششو توی زندگی خودم هم دیدم
خدارو هزاران بار شکر که منو با این سایت بهشتی و استاد بی نظیر آشنا کرد تا منو هدایت کنه با تجربه زندگی سرشار از آرامش که من لیاقت داشتن زندگی سرشار از عشق سلامتی و ثروت و آرامش دارم .
بحث احساس لیاقت ریشه خیلی قوی توی وجودم داره که به لطف و هدایت خدا بتونم توی وجودم از بین ببرم
استاد و مریم جان عزیزم از تون بی نهایت ممنونم️️
﷽
سلام درود به استاد عزیزم و خانم شایسته.
بعدظهر که فایل تصویری رو دانلود کردم،وقتی حرفهای گوهربار استاد وخانم شایسته رو شنیدم.اینم بگمااا زیبایی های این ساحل به قدری زیبا بود که صحبت های استاد یهو نمی شنویدم.هم حالم گرفت هم خوشحال شدم حالم گرفت چون خیلی جاهاااا من احساس کم لیاقتی کم ارزشی کردم و نعمتی رو که بدست آوردم از دست دادم.نمی خواستم کامنت بزارم روی فایل بنابه دلایلی که حالم گرفته بشه و…آخ امروز روز تولدم،
یکی از بزرگترین و شیرین ترین اتفاقات دوران زندگی ام وقتی افتاد برام،انگار روی ابرااا بودم یه چیزی فارغ از تصورات من بود،خدایش رویا بود همیشه هم توی رویاهام دوست داشتم که چنین اتفاقی بیفته وقتی اون اتفاق افتاد.وقتی بعد مدتی که ازش گذشت برام عادی شد ذهنم شروع کرد به اینکه من لیاقت این همه اتفاقات وشرایط خوب رو ندارم.خودم خیلی کم ارزش دونستم،یه جورایی هم همش خودمو نمی دیدم اصلا تا برسه بخوام ارزشمند بدونم یواش یواش اوضاع خراب شد ذهن منم شروع کرد آره دیدی تو ارزش نداری تو لیاقت نداری تو در حد داشتن این همه شرایط اتفاقات خوب نیستی وتوتوووو…. تا بعداز یه مدت طولانی از دستش دادم…
روزهای خوبی که می تونستم داشته باشم و داشتم رو از دست دادم اون احساس داشتن شو که ذوق می کردم رو از دست دادم مقصر هم ذهن من باورهای من ،خود باوری نداشتن من بود که خراب کرد.
وقتی توضیحات فایل عزت نفس رو گوش می کردم و فایل هایی که توی دسته بندی های دانلودی و کلید ها هست استاد توی خرید محصولاتش اول تاکید دارن دوستان از عزت نفس شروع کنند و پایه اساس رو داشتن عزت نفس خوب می دونند.
یادم توی یکی از فایل ها که درمورد هدیه تولدمن که استاد به مناسبت روز تولدشون آماده کردن فرمود من توی خانواده و شرایط بزرگی شدم که هیچ کس روز تولد من یادش نبود چه برسه تبریک بگن ویا بخوان جشن بگیر.بعداز کار کردن روی خودم الان همه بهم تبریک می گن و حتی زمانی که ایران بودند از دوستان به قدری هدیه و چند روز متولی دوستان براشون جشن می گرفتن،
وقتی اینا یادم آمد به خودم گفتم،درست من از دست دادم اون اتفاق خوبه،اما یه درس بزرگی که برام داشت این بود که خودمو دوست داشته باشم خودم ارزشمند بدونم.شاید اتفاق خوبه زندگی این تیکه اش بود که از دستش بدم.خدا یه چیز ویه شرایط موقعیت هزاربرابر بهتر از اون رو برام مهیا کنه تجربه کنم همانجوری که دفعه پیش غیر باور بود برام اتفاق افتاد،اینبار هم همان خدا باز می تونه سوپرایزم کنه می تونه دوبار اتفاق بیفته.اینبار دیگه ارزش داشتن شو خیلی بیشتر از قبل می دونم. خیلی بیشتر از خدا سپاسگزارتر میشم.نمی گم شانسکی بود میگم خدایی بود کار خدا بود ازش سپاسگزارتر میشم.درست از دستش دادم اما همین از دست دادن باعث شد خودمو خدا رو بهتر بشناسم.بیشتر روی فایل ها کار کنم تا توی احساس بد نمونم اتفاقی که افتاد خدارو پیدا کردم.
استاد من فایل رو صوتی شو گوش نکردم تا سرفرصت
چیزای دست پا شکسته با فایل تصویری شنیدم ازبس این منظر زیبا بود که اصلا متوجه صحبت هاتون به طور کامل نشدم خیلی محو دریا و موج ها آدم ها شدم.یادم پارسال بود که برای اولین بار توی عمرا رفتم شنا اون هم با ترس از آب رفتم یهو توی موج یاد خودم افتادم که نمی تونستم خودمو نگه دار از بس شدت موج زیاد بود منم که سبک آب راحت منو باخودش می برد هم ترس داشتم هم هیجان محو اون خانم ها بودم توی آب که انگاری خودم توی آب هستم دارم حس می کنم اون شدت موج ها رو که می خورد به اون خانم هاا با خودش می برد هیجان جیغی که می زدن خودم داشتم تصور می کردم چون برای اولین بار بود اون ترس وهیجان که قاطی بود برام داشت تداعی میشد با دیدن اون صحنه…
این ساحل خیلی زیباست به قدری این شن ها سفید تمیز خیلی تمیز،هربار باید فرهنگ آدم های این سرزمین تحسین کرد که اینجوری احترام به محیط زیست و محیط زندگی شون می زارن….
تمام نکاتی که شما وخانم شایسته زیبا اندام زیبا چهره برامون در مورد ذهن و عملکرد ذهن وقانون فرکانس برامون عنوان کردید با گوشت پوست جانم درک کردم،هدیه تولدمو امروز از شما وخانم شایسته گرفتم. خیلی برام جالب بود که خانم شایسته توی این فایل توضیحات شون هم قد اندازه شما بود اخ اکثر اوقات به غیراز فایل های زندگی دربهشت و سفر به دور آمریکا خانم شایسته بسیار کم صحبت می کنند.اما امروز روی فایل همراه شما صحبت کردن اینو هم نشونه دیدم که از خانم شایسته هم هدیه ام گرفتم.
هم اشک ریختم هم خندیدم هم خدارو شکر کردم بابت دریافت این آگاهی ها هم افسوس خوردم هم ریز بین تر شدم به خودم رفتار افکار و ذهنم،……
یادم توی توی فایل نتایج دوستان اقای عطار روشن فرمود من تعداد107 خواسته مو نوشتم و….
من درست 24 فرودین ماه بود شروع کردم به نوشتن خواسته هام امروز که دفترمو نگاه می کردم 2تا از خواسته هام دیروز برام خط خورد درعرض یکماه خداروشکررر یکیش داشتن هارد اکسترنال بود که دیروز توسط دستان بهترین آدم زندگیم برادرم رسیدم بهش.
یه چیزی هم بگم در مورد باوری که استاد شما همیشه با خانم شایسته برای سفرهاتون و… دارید.
ما همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می گیریم.
چند روز پیش داشتم توی باغچه خونه به نعناع و ریحونه هایی که کاشتم می رسیدم علف هرز هاش می کندم.یهو توی ذهنم این جرقه زد این باور شما
پیش خودم گفتم این علف ها در مکان نامناسب رشد کردن و در زمان نامناسب، همینجوری که داشتم می کندم می گفتم قانون کائنات هم در برابر ما هم همینجوری عمل می کنه وقتی منم در جای نامناسب باشم در زمان نامناسب کنده میشم،این علف هرزااا خیلی زیبا بودن ای کاش سایت قابلیت عکس داشت این علف هرزهااا مثل پیچک هستن برگ هاشون مثل توت فرنگی و گُل های آبی فیروزه ای و بنفش کمرنگ 4تا گلبرگ که هر 4 گلبرگش باهم فرق داشت به قدری زیبا بودن وهستن دلم نیامد همشون بکنم اما در جای نامناسب در زمان نامناسب رویدن. وقتی اینارو مرور می کردم با خودم گفتم اولین فایل که روی سایت بیاد حتمااا اینو می نویسم و ربطش می دم به محتوای فایل وقتی من احساس کم ارزش کم لیاقتی کنم جهان و قانون کائنات منو می کنه می بره به جایی که متناسب همسنگ اون افکار فرکانس ها باشه… وقتی ارزش خودتو نبینی وقتی سپاسگزار نباشی وقتی خودتو لایق داشتن ش ندونی ازت گرفته میشه مثل یه علف هرز باهت برخورد می کنه می خواهی گل باشی یا آدم چه بسا زیبا باشی دلنواز دلبرااا قانون قانون فرکانس،
استادعزیزم وخانم شایسته مهربانم بابت این فایل ازتون ممنونم چه بسا هدیه تولد خودم می دونم از سمت شما خانم شایسته عزیز ممنونم که دراین فایل برامون از تجربه خودتون وعملکرد ذهن تون گفتید،
عشق تون شادی هاتون پایدار… دوست تون دارم.
درپناه الله یکتا
سلام دوست ارزشمندم
بی نهایت تولدتون رو تبریک میگم و از خداوند میخام امسال بهترین سال زندگیتون باشه و هرسال از امسالتون پربرکت تر و شادتر زندگیی کنید .
منم مثل شما وقتی به یاد روزای خوبی ک خداوند بهم داده بود و یک رویا بود برام و با احساس عدم لیاقت از دستش دادم
صبح یکم احساسم بدشد اما به خودم گفتم لین فایل رو استاد گذاشته که یادبگیری و از اشتباهاتت درس بگیری
و زیاد درگیرش نشدم و این جمله شما که گفتید خداوندی که اونو رقم زد بازم رقم میزنه و بهترشو هم میده
دیگه تیر خلاص رو زد به قلبم و ارامش قلبم ده چندان شد
دیگه مطمعنم که اگه احساسم خوب باشه و از قانون استفاده کنم میتونم براحتی نتایجی رو خلق کنم ده ها هزار برابر بهتر از اون
و بقول شما خودم رو لایقتر و ارزشمندتر میدونم
من رابطه عاطفیم رو از دست دادم و الان دیگه نگران نیستم چون الان دیگه ارزوهام نسبت به شخص عاطفیم تغییر کرده
و ازخداوند خاستمش و میدونم که در زمان مناسب بهترین شخص میاد تو زندگیم ک به قول قرآن راضی تر بشم
بازم تولدت مبارک دوست مهربون و خوش قلب من
برات ارزوی بهترینارو از پروردگار جهانیان دارم .
سلام دوست عزیزم فرشته جان
سلام درود فراوان به تو ای فرشته زمینی سلام.
خیلی ممنون و سپاسگزارم از شما که کامنت منو خونید و برام کامنت گذاشتید سپاس،
از خدا می خوام کمکم کنه نکاتی رو بنویسم در پاسخ کامنت شما که هم احساس خودم خوب بشه هم احساس شما،من هم مثل شما دراین مسیر شاگرد استاد هستم، دوست دارم.
این کامنت منو بعنوان نکات تکمیلی یا یاد آوری ویا تکرار آموزه های خودتون بدونید،
ما انسان ها عاشق احساسی میشیم که پیش کسی تجربه اش می کنیم. به همین خاطر هست استاد می فرمایند هیچ وقت تاکید برای رسیدن به شخص خاصی رو نداشته باشید،
می تونم بگم شما از دست ندادید شما درقبال این تجربه خیلی چیزهارو بدست آوردید،اول خودتون بهتر شناختید،خواسته هاتون از یه رابطه عاطفی، خواسته هاتون از ویژگی هایی که دوست دارید طرف تون داشته باشه،نوع نگاه تون به یه رابطه عاطفی وسیع تر شد شما کلی چیز بدست آوردید،مهم تر از همه خدارو شناختید که منبع رزق روزی هست،حالا رزق شما چی می خواهید تفسیر کنید،رزق یه همسر همراه زندگی رزق حال خوب انگیز هرچیزی،در واقع اون اتفاق باید می افتاد تا شما بزرگتر بشید برای یه شرایط بهتر و ایده آل اگه این جمله من به دلتون نشست که اگه یکبار اتفاق افتاد بازم می افته چه بسا بهتر از شرایط قلب مطمئن باشید،یه چراغ یه نوری امیدی بوده از سمت خدا برای شما، اینم بدونید و مطمئن باشید که چنین اتفاقی برای شما خواهد افتاد به 2 دلیل یکیش احساس خوبی از خواندن ان جمله پیدا کردید و دومیش اینه که من انروز که این کامنت رو نوشتم هیچ انگیزه برای نوشتن نداشتم، فایل تصویری شو دیدم ، اصلا دلم نخواست کامنت بزارم با اینکه الان چندماهی هست فایل که می بینم همان لحظه کامنت مو می نویسم هرچیزی که اون لحظه احساس کنم می نویسم انروزوقتی فایل رو دیدم حالم گرفت به جای کامنت نوشتن و پذیرفتن خودم فرار کردم که کامنت ننویسم تا خودمو ذهنمو درگیر نکنم فایل که دیدم،دیدم هنوز هیچ کامنتی برای فایل نیامد بود بعداز چندساعت که انلاین شدم مجدددیدم 40تا کامنت آمد یکی از کامنت ها رو که خوندم.یه آن انگاری یه حسی یه نیرویی به انگشتام انگیزه نوشتن داد که خو منم می نویسم اما اشاره نمی کنم به مسائل خودم شاید باورتون نشه به محضی که کامنت من تموم شد و دکمه ارسال رو زدم. امدم چندجاشو ویرایش کردم رسیدم پایین دیدم استاد کامنت منو امتیاز داد و منتشر کرد چندبار سایت چک کردم که چرا ننوشته در حال انتظار تایید… دیدم استاد داره کامنت هارو منتشر می کنه این همزمانی واقعااا برام یه نشونه بود روز تولدم چنین اتفاق همزمانی اینکه کامنت تو بنویسی بعداز خیلی زمان کوتاه یهو بیاد روی سایت یه آن حالم بدجوری عوض شد از این همزمانی….
می تونید با این دیدگاه به تجربه اتون نگاه کنید که خداوند خواست بهت نشون بده که می تونم هزاران برابر بهتر از اون شرایط وموقعیت رو برات مهیا کنم به شرط ایمان و دیدن منبع اون رزق و سپاسگزاری خدا بهت راه رسیدن به خواسته هاتو نشان داد استاد توی فایل می فرمایند تضادها آمدن تا تو خواسته هاتو بشناسی،مسائل عاطفی دردش قلب آدم رو بدجوری به درد می آره،اما خدارو پیدا کردی،
گاهی اوقات یاد زلیخا می افتم وقتی خدا رو پیدا کرد وقتی عاشق خدا شد،خدا بهش همه چیز داد جوانی سلامتی زیبایی ثروت عزت جلال همه چیز همه چیز،همه اینهارو روهم قبلا داشت،اما وقتی با خدا به همه اینها رسید دیگه عطش عشقش عوض شد، حتی جایگاهش دراین عشق عوض شد.
این کامنت منو رو بعنوان یه دوست که خواست دانسته هاش با شما به اشتراک بزاره به خاطر احساسی از کامنت شما داشتم.نگاه کنید وبخونید.
براتون آرزوی سلامتی شادی ثروتمندی سعادتمندی در دنیا وآخرت رو دارم درپناه الله یکتا منتظر خبرا اتفاقات خوبتون در سایت هستم.
دوست عزیزم سلام به روی ماهت
ازتون ممنونم که پاسخ کامنت من رو دادید
بله درسته من تابحال به این قضیه اینجور نگاه نکرده بودن که در عوضِ اون از دست دادن
من چه چیزهایی رو بهش رسیدم؟
احساسی که الان دارم رو بهش رسیدم
به خدا رسیدم
به ازادی رسیدم
به خوشبختی و ارامش رسیدم
به انگیزه برای موفقیت رسیدم
به کلییی تجربه ها و اتفاقات عالیی رسیدم
و و و ….
خداوند بمن وعده داده
هرگاه ک میرم تو قران و از خداوند درخاست میکنم که هدایتم کنه میبینم خداوند به ایه هایی هدایتم میکنه که وعده داده مومنین رو بهش پاداش عظیم میده
خداوند به من وعده داده و اینو میدونم که شرایط تغییر میکنه
من خداوند رو در احساس خوبی که دارم میبینم که باهام میپره هوا
جیق میزنه پیاده روی میکنه باهام اسمونو ابری میکنه برام و غروب خورشید رو بینظیر و محشر میکنه که بیشتر عاشقش بشم
با ادمای بینظیری روبه رو میشم که عشق خداوند رو در اون ادم میبینم
من از رابطه عاطفیم جدا شدم
اما این عشقی که الان دارم تجربه میکنم از بودن با پروردگارم خیلی فرق داره
خیلی متفاوته ترسی از دست دادن ندارم ترسی از هیچی ندارم تو این عشق
و ارزش این عشق بیش از اینه که بخام بخاطر وجود یک انسان رهاش کنم
هرگز!
ممنونم برای کامنت بینظیرت عزیزم
برات ارزوی بهترینارو دارم دوست خوب من
درپناه الله یکتا باشی