live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    266MB
    37 دقیقه
  • فایل صوتی live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    36MB
    37 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

982 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن فصاحت گفته:
    مدت عضویت: 1151 روز

    فرمایش مولا علی علیه السلام

    صبر نسبت به ایمان مانند سر در بدن است.

    اگر به جای صبر کلمه« تکامل» و به جای ایمان «باور» قرار دهیم آنوقت میشود:

    «تکامل نسبت به باور مانند سر در بدن است .»

    «««««««««««»»»»»»»»»»»»»

    بعد از صبر نوبت ظفر آید این دو دوستان قدیم هستند در صبر است که اجر و پاداش نهفته است.

    به قول سعدی:

    کارها به صبر برآید و مستعجل به سر درآید.

    طمع آفت معامله است.

    تکامل در ذات تمام هستی وجود دارد مانند رشد گیاه و یا مدت زمان بارداری کرم ابریشم و تبدیل به پروانه و…

    تو امروز انجام خواهی پذیرفت زیرا امروز روز تکمیل و کمال است من برای چنین روزی عالی و تمام عیار خدا را شکر می‌کنم.

    عجله طمع حرص ترس مهم‌ترین ابزار شیطان است.

    روزی معلمی از شاگردش پرسید می‌خواهی چه کاره شوی؟

    او گفت می‌خواهم خوشحال باشم معلم گفت شاید سوال مرا متوجه نشدی و شاگرد جواب داد شاید شما مفهوم زندگی را متوجه نشده باشید.

    هدف لذت بردن از زندگیست کار مورد علاقه‌ام را انجام می‌دهم و لذت می‌برم و ثروت به دست می‌آورم همراه با شادی با عشق با علاقه زندگی یعنی شادی عشق زیبایی احساس خوب.

    ««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»

    یه جورایی تکامل با زمان در ارتباط هست مثلا وقتی میام توی سایت یا کلا فضای مجازی گذشت زمان را حس نمی کنیم و گاها گردن درد یا چشم درد می شویم و در ماتریکس زمان تکنولوژی غرق می شویم.

    حال اگر از کار مورد علاقه خودمون پول در بیاوریم هم لذت می بریم و هم زمان را احساس نمی کنیم و با تمرکز سرعت می دهیم به سرعت تکامل و رشدمان.

    مثلا یک استاد بنا را در نظر بگیرید یک روز یک متر دیوار می چیند پس دو استاد در روز دو متر در حالی که ایجاد سنرژی میشه و دو استاد بنا در یک روز اگر با هم کار کنند ؛ سه متر دیوار را بالا می برند تکامل به مرور زمان سرعت رشد در کار و مهارت ما را افزایش می‌دهد به صورت تصاعدی.

    پاداش افرادی که صبور باشند و اجازه بدهند تکامل خودشان را طی کرده پشت سر بگذارند بسیار بسیار زیاد و حتی در تصور ما نیست مانند اثر مرکب که انیشتین از عجایب هشتگانه جهان می داند.

    ««««««««»»»»»»»»»»»»

    متشکرم و بسیار سپاسگزارم که در گام 12 چون 12 قدم آموختم ،در حال تکامل خویش هستم و شاهد رشد و بالندگی و پرورش خودم هستم همراه با صبر و شکیبایی و حوصله .

    همچنین بهتر درک کردم که :

    هموار شدن مسیر رشد ، نتیجه

    رعایت صحیح قانون تکامل است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2132 روز

      بنام خاونده بخشنده و مهربانم…

      سلام به محسن عزیزم محسن جان

      دوستت دارم رفیق من همیشه کامنتات رو میخونم و لذت میبرم و خداروشکر میکنم برای حضورت در این سایت مقدس..

      امروز قدم دوزاده رو برادشتم و به لطف الله و اموزهاای استاد این چند روز که با قدمها سر میکردم اتفاقات عالی تویه زندگیم رخ داده …

      من دوره دوازده قدم رو رفتم ولی یه چیزیرو که الان متوجه شدم تکامل بوده من قدرت درک مطالب دوازده قدم رو نداشتم

      و نمیتونستم درکشون کنم میدونی چرا؟؟؟

      من خیلی وقت تو سایت عضو هستم ولی بخوام حساب کنم دو سال که تویه سایت هستم نه بیشتر..

      چون اونموقع ها فقد تویه سایت بودم فقد و فقد و فقد مشنیدم که بتونم قشنگ حرف بزنم حرفی از عمل کردن نبود

      اما الان خیلی خوب درک کردم که تکامل چی هست…

      من اونموقع اولین دوره ای که خریدم دوازده قدم بود…

      اگر تکاملم رو تی میکردم که بیام از فایلهای هدیه شروع کنم انموقع میشد مسیر تکاملی اما الان

      دوره هارو دارم ولی بیشتر تویه فایلهای هدیه هستم..

      چون میدونم که من باید قدم هارو تکاملی تی کنم و به لطف رب هر روز اگاهیام بیشتر میشه و بیشتر عمل میکنم و بیشتر میفهمم که برم دوره هارو مرورو کنم راحتر و بهتر برای من که تکاملم رو تی کردم..

      خدارو صد هزار بار شکر برای وجود استاد مریم بانو و تمام بچه های سایت که دارن کمک میکنن برای به تکامل رسیدن من الهی صد هزار بار شکررررر…

      محسن جان بابت پاسخ ندان به کامنتات منرو ببخش چون تمرکز کردم به فایلها و کامنتهای فایلها به زودی همشون رومیخونم و جوایب میدم بهت

      در پناه الله شاد سلامنت و ثروتمند باشی…

      با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن فصاحت گفته:
        مدت عضویت: 1151 روز

        آشقتم و نوشونش اینه حروف الفبا را از یاد بردم.

        جانم برای حسین طلا بگوید که درود خداوند بر او و مینا خانم که از طلای ناب بالاتر است بگویم استفاده صحیح از زمان و هر چیزی که در مخیله و فکر شما بیاید نیاز به تکامل دارد و این شما هستید که ارزش وجودی تان از طلا بالا تر است و زمان را شما تبدیل به طلا می کنید گویی که زمان خود را به کنار می گذارد و بر روی ماهت بفرما می زند یعنی زمان علاوه بر اینکه به دست اندیشه های توست می تواند غیب شود آن هم باز با اندیشه تو

        هنگامی که متنی را که دوست داری و در حال خواندنش هستی وقتی با عزیز دلت صحبت می کنی و از عشق و دلدادگی می گویی و او دلبری می کند وقتی با خداوند عشق بازی می کنی.

        آری زمان خود را پنهان می کند وقتی در اوج زیبایی شادی معرفت احساس خوب احساس لیاقت و خلق ارزش هستی .

        درست مانند زمانی که تیر را در پای حضرت علی علیه السلام درآوردند.

        متشکرم که برام کامنت گذاشتی این باعث شد دوباره تکامل و ارزش زمان که ارتباطی معنا دار با تکامل دارد را یادآور شوم.

        دوست خانوادگی شما محسن فصاحت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          حسین عبادی گفته:
          مدت عضویت: 2132 روز

          بنام خاونده بخشنده و مهربانم…

          هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا ﴿1﴾

          آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چیز قابل ذکرى نبود (1)

          إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا ﴿2﴾

          ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم و او را مى ‏آزماییم بدین جهت او را شنوا و بینا قرار دادیم (2)

          إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ﴿3﴾

          ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس (3)

          سلام به محسن عزیزم و بزرگ قلب کاکایی خودم…

          محسن چقدر خوبه که برام کامنت میزاری امروز از خدا جایزه خواستم و کامنت تور بهم جایزه داد الهی شکر الهی شکر…

          صد ها هزار بار شکر رب نازنینم رو

          محسن دیدی یه وقتایی میر تو در دیوار همچیز فراموشت میشه؟؟

          نه که همچیز فراموشت میشه نه بزار قشنگتر بگم…

          محسن دیدی وقتی میری تو فکر توحید هیچز برات با ارزش نیست جز اون فکر من دو روزه که ایجور شدم حتی مینا خانوم هم بهم میگه دو روز چته؟؟

          میگم چیزیم نیست اصن نمیتونم با کسی حرف بزرنم فقد فقد به استاد فکر میکنم به بچه ها فکر میکنم و اصن نمیدونم چی بگم….

          و فقد فقد و میخوام که نمیدونم تنها باشم یل هر چیزه دیگه ای..

          فکر میکنم باید نمیدونم نمیدونم حال دلم عالیه به لطف الله و یاری خودش ولی این توحید رو میخوام لمس کنم این توحید رو میخوام بهش چنگ بزنم اما نمیدونم نمیدونم اینکارایی که میکنم درست یا که نهه…

          ازش هدایت و حمایت و امید و قدرت میخوام..

          اسونم کنه برای اسونیااا..

          و راحت بتونم درک کنم و راحت بتونم عمل کنم….

          در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمد باشی…

          با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا….

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            محسن فصاحت گفته:
            مدت عضویت: 1151 روز

            درود

            چراغ اگر کبریتی نباشد یا شمعی که او را روشن کند فقط چراغ است همان زجاجیه حال آماده و مستعد آتش گرفتن است با یک شعله و من این شعله را به تو می دهم تا آرام شوی و از هیاهوی کثرت به وحدت درآیی

            در اینترنت سرچ کن «راز ابراهیم»

            یا

            «راز موسی»

            مقصود را می یابی.

            موفق باشید.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              حسین عبادی گفته:
              مدت عضویت: 2132 روز

              بنام خداونده بخشنده و مهربانم…

              سلام به محسن عزیزم سلام به دادش گلم سلام کاکاممممم

              ممنونم از این همه عشقی که به من میدی دمت گرم که اینقدر قلب بزرگی داری الهی صد هزار بار شکر برای وجودت الهی شکررررررررررر…

              چشم حتما میرم و سرچ میکنم و معجزات رو مبینمممم دوستت دارم محسن عزیزم….

              در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشی…

              با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا……

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    علی وزیری وصال گفته:
    مدت عضویت: 3015 روز

    به نام خدای لذت و زندگی

    سلام استاد عزیزم و سلام خانم شایسته ی محترم و تمام همفرکانسی های عزیزم

    گام دوازدهم از خانه تکانی ذهن گام به گام

    باورتون میشه استاد از وقتی این فایل رو تموم کردم و اومدم که کامنت و برداشتی رو که از فایل کردم اینبار با لذت ثبت کنم چقدر لذت بردم گام های قبلی فایل رو میدیدم و طبق گفته ی خودتون هی میشنیدم و در موردش توضیح میدادم و پوز میزدم حالا گفتم باید متفاوت و لذت بخش باشه بدون تقلا با اینکه بار های قبلی هم نوعی لذت بردن و اتفاقا استفاده کردم و بهشون عمل خواهم کرد و میکنم به ایده هاو هدایت ها و تمریناتم

    من همینجا اعتراف میکنم شخصی هستم به شدت طمع کار و عجول و یک شبه خواه می پذیرم و اونقدر خودمو به زجر دادم که نتونستم آخر دو قرون بهش برسم

    تا اینکه در مسیری به یه تضادی بر میخورم و لذت بردن در لحظه رو اون بیان زیبایی که شما دارید که ما باید سوت بزنیم و با لذت به خواسته‌هامون برسیم اونم در یک جاده آسفالته زیبا که واقعاً اونا حسش کردم و درکش کردم که وقتی ما تو اون حالت قرار می‌گیریم اول اینکه نگران نیستیم دوما تو اون لحظه داریم لذت می‌بریم آرام آرام کارها را انجام می‌دیم به همین آرامش همین لذت بردن و همین کیف کردن باعث میشه که کارها به تصاعد پیش بره

    واقعا خداوند هم الان 13 میلیارد سال از عمر این زمین می‌گذره تا جایی که من سوادشو دارم و اون هم یک شب خداوند به وجود نیاورده و رشد و پیشرفت انسان و تمام موجودات در طی این تکامل به وجود اومده ‌می تونسته با یه بشکن زمین را به وجود بیاره و برگ‌ها به وجود بیاد اما درس بزرگیه که ما زمان داریم

    واحد اندازه‌گیری به نام زمان

    اگر الان روی خودمون کار می‌کنیم ار عبارت تاکیدی می‌کنیم روی باورامون کار می‌کنیم و قدم برمی‌داریم و احساسمون خوبه باید این سنجش رو داشته باشیم باید نظرسنجی به نام زمان باشه زمان را هم در نظر بگیریم که در طی زمان ون فرکانس‌ها به جهان هستی ارسال می‌شه و دوباره از جهان هستی به واقعیت شرایط اطراف و زندگیون تبدیل می‌شه تکامل هستش

    پس نگران این نباشیم که دیر میشه بلکه انجام می‌شه تفاق می‌افته اتفاقاً هم خیلی سرعت

    واقعا استاد اونجاهایی که واقعاً خود ماها عجله کردیم خواستیم روی کسی رو کم کنیم یا حتی خواستیم به خودمون ثابت کنیم یا به ذهنمون ثابت کنیم که ما از بقیه خیلی بهتریم حتی بخواهیم به کسی هم نشون ندیم گند زدیم شاید به یه چیزی رسیدیم پوست خودمونو کندیم اینجاست که باوری به وجود میاد که رسیدن به خواسته‌ها سخته اما نه بیایم اون خواسته رو قطعه قطعه کنیم تبدیل به یک روتینی نیم که واقعاً می‌تونیم از پسش بر بیایم در آرامش باشیم و انجامش بدیم

    تکامل اول آرام هستش بعد میشه تصاعدی و سرعت می‌افته خب این خیلی جالبه که وقتی ما یه قانونی رو می‌دونیم به نام تکامل که اول باید کاری رو انجام بدیم که قدم اول ماهاست یک ذره از دایره امن ما یکم بیشتره اول ممکنه یه ذره کند باشه آرام باشه خب دست از استمرار برنداریم برای اینکه یک آرامه و این شرایط هم شرایط آرام باقی نخواهد ماند اگر ما لذت ببریم استمرارمون رو به لذت تبدیل کنیم رنجمون رو به لذت تبدیل کنیم هش می‌رسیم

    هیچ بذری رو کاشتی فردا نمیشه درخت خب این واقعاً برای من قانع کننده است که بابا یه کشاورز خوب کانون تکامل رو درک می‌کنه خوب صبر کردن رو درک می‌کنه عنی نه اینکه بیکار بشینه یا منتظر باشه بلکه انجام میده کاری که واقعاً می‌تونه از پسش بر بیاد و برای کور کردن چشم دیگران نیست و آرام آرام ادامه میده

    واقعا یک کشتی‌گیر یه ورزشکار یک بدنساز صبر و خوب درک می‌کنه یک باغبان صبر و خوب درک ی‌کنه واقعاً متشکرم استاد عزیزم که اینجا توضیح دادی

    اول دنبال این نیستی که به کسی ثابت کنی ثروتمندی این دقیقاً اون شرایطیه که اون موقعیتی که داری قانون تکامل رو رعایت می‌کنی نیازی نیست به کسی اثبات کنی که چه زیبا هستی چه ثروتمند هستی یا فلان هستی نه آرام آرام در خفااین مقایسه است که ما رو به طمع وا می‌داره و این طمع و این حرص و این عجله است که ما رو به رعایت نکردن قانون تکامل عوت می‌کنه و واویلا پس اول باید مراقب باشیم که مقایسه نکنیم چیکار کنیم مقایسه نکنیم ارزشمند بدونیم من تو دنیای خودمم

    چقدر جالبه که استاد شما خودتونم دارین اعتراف می‌کنید که در یک جایی از این خاطراتتون قانون تکامل رو رعایت نکردید و حاصل شد زجر واقعاً حسین تو می‌کنم اول اینکه واقعاً به من درس میده ه ایده‌ای که برای من در موقعیتی که هستم انجامش واقعاً عجیب و غریبه معلومه که دارم از قانون تکاملم رو دارم دور می‌زنم یا رعایت نمی‌کنم

    زجر کشیدن نشانه درک نکردن قانون تکامله نقطه سر خط واقعاً زجر کشیدن مقابلش چیه لذت بردنه گر ما لذت می‌بریم از کارمون کیف می‌کنیم اریم قانون تکامل رو رعایت می‌کنیم اگر نداریم زجر می‌کشیم به خودمون فشار میاریم تقلا می‌کنیم مشخصه که داریم قانون تکامل رو دور می‌زنیم یا می‌خواهیم رد کنیم هیچ راه فراری نداره

    واقعا هدف ما از انجام این کارها و رسیدن به خواسته‌ها چیه؟! خب همون لذت در لحظه است آرامش قلبی است پس از همین الان لذت ببریم واقعاً شاید خود منم همین الان کامل درک نکنم شاید خیلی جاها دوباره سراغم بیاد طمع ولی اینجا به خودم میگم تکرار می‌کنم که آقا با آرامش قدم به قدم مرحله به مرحله گام به گام مثل همین تمرین خانه تکانی ذهن گام به گام واقعاً سپاسگزارم استاد

    مثال زیبایی هم از امباپه زدید که این فرد واقعاً تکاملش رو طی کرده اون کیفیت بازیش و کیفیت فکری که چه خونسردانه می‌تونه توی جام جهانی یه پسر 17 ساله بتونه همه رو عصبانی کنه کل بازی رو تو دست بگیره و در موردش می‌گفتن که چه جوری شد انقدر گرون شدیم بازیکن خوب تکاملشو طی کرده

    برداشت نهایی که من دارم از این فایل و از این گام اینه که واقعاً به دنبال این نباشیم که چیزی رو به زور به نتیجه برسونیم بلکه با لذت بلکه با عشق بلکه با احساس آرامش

    احساس اون احساس زجر نباشه

    با تمام وجودم از استاد عزیزم تشکر می‌کنم و لذت بردم از این فایل و از این گام از خداوند سپاسگزارم که به من فرصت داد دوباره کامنت بنویسم ولی باز تکاملی تر شده من اول از همه اصلاً کامنت نمی‌نوشتم و خیلی عصبی بودم تو این سایت ولی خدا رو هزار مرتبه شکر الان وره‌هایی رو دارم که آرزوشونو داشتم خدا رو هزار مرتبه شکر الان دارم تکاملم رو طی می‌کنم با کسی هم خودمو مقایسه نمی‌کنم و دوست دارم آرام آرام به پیش برم و لذت ببرم و وقتی به نتیجه رسیدم از خودم تشکر کنم که اینجوری به مسیر نتیجه‌ام رسیدم و لذت بردم از مسیر تشکرم از استاد عزیزم که زحمت کشیدن بابت فایل‌ها که خیلی گران هستند و سپاسگزارم از خانم شایسته که زحمت کشیدند قدم به قدم گام به گام تدوین کردند تقویت کردن این مسیر زیبا رو برای ما من از خداوند سپاسگزارم که ما رو در این مسیر قرار داده که م نیست که سرعت یا کند بلکه داریم رشد می‌کنیم در طی زندگیمون و داریم لذت می‌بریم آرام آرام و این به تصاعد خواهد افتاد در زمان خودش اتفاق خواهد افتاد سپاسگزارم

    ثروتمند سعادتمند باشید در دنیا و آخرت

    12 مهر 1403

    گام دوازدهم

    علی وزیری وصال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1537 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    احساس خوب و لذت بردن را هیچ گاه به تاخیر نیندازیم:

    با همان امکانات در دسترس و کنونی خود آغاز کنیم

    زمانی که احساس خوب و باورهای مناسب داشته باشیم:

    اتفاقات خوب در زندگی ما رخ خواهد داد

    مهم این است که از لحظه به لحظه ی زندگی خود لذت ببریم:

    شادی و لذت را به تعویق نیاندازیم

    قانون اصلی:

    اگر از شرایط فعلی خود لذت ببریم به زیبایی های بیشتر هدایت خواهیم شد

    نعمت ها به کسی داده خواهد شد :

    که سپاسگزار باشد

    اگر از مکان فعلی خود راضی نیستیم و ناسپاسی می کنیم:

    نعمت های کنونی از ما گرفته خواهد شد این قانون جهان است

    سعی کنیم:

    از تمام شرایط و امکانات لذت ببریم

    در هر شرایطی به جای شکایت کردن:

    از زندگی خود لذت ببریم تا به امکانات بهتر هدایت شویم

    اگر از تبلیغات و تعریف شخصی از خود ناراحت می شویم:

    نمی توانیم ثروتمند و موفق شویم

    اگر نمی توانیم موفقیت افراد را ببینیم:

    هیچ گاه موفق نخواهیم شد

    اولین قدم برای موفقیت: این است که از موفقیت دیگران لذت ببریم و خوشحال شویم

    و این باور را در خود ایجاد کنیم :

    که همه ی افراد به یک اندازه به خداوند و هدایت های او دسترسی دارند و

    از یک سیستم ذهنی و عصبی استفاده می کنند

    پس اگر کسی توانسته به موفقیتی دست یابد ما هم می توانیم به شرطی که :

    مانند او فکر و عمل کنیم

    بنابراین با دیدن موفقیت افراد نه احساس حسرت و نه احساس حسادت داشته باشیم:

    هر کسی نتیجه ی باورها و افکار و فرکانس های خود را دریافت می کند

    دیگران هیچ تاثیری در زندگی ما نداشته همان گونه که ما تاثیری در زندگی دیگران نداریم پس:

    تمرکز خود را تنها بر روی باورهای خود و تغییر آنها قرار دهیم

    همان گونه که پیامبر هم تنها: بشیر و نذیر بود

    با تبلیغ کردن خود و صحبت کردن در مورد توانمندی هایمان مشکلی نداشته باشیم:

    برای موفقیت باید بتوانیم در مورد توانایی های خود صحبت کنیم

    کسی که احساس بی ارزشی و عدم لیاقت و عزت نفس داشته باشد:

    هیچ گاه در انجام هیچ کاری به موفقیت و پیشرفت دست نخواهد یافت

    اگر گوش دادن به صحبت ها و دیدن هر کسی در ما احساس بدی ایجاد می کند:

    تنها کافی است از آنها اعراض کنیم.

    برای کسب و کار صحبت نظر و نتایج خود ارزش قائل باشیم:

    افراد نامناسب که برای ما ارزش قائل نیستند را به راحتی از دایره ی ارتباطی خود حذف کنیم

    سعی کنیم کار خود را به نحو احسنت انجام دهیم :

    افراد هم مدار خود به خود به سمت ما هدایت و

    افراد نامناسب خود به خود از زندگی ما حذف خواهند شد

    تلاش برای تغییر افراد هیچ نتیجه ای در بر نخواهد داشت:

    افراد با درخواست از خداوند چه ما بخواهیم یا نه به هزاران طریق هدایت خواهند شد.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 790 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام 12

    رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد

    سوره بقره

    بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿112﴾

    آری، کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.

    خدایا شکرت که امروز هم فرصت طلایی بهم بخشیدی تا بندگی کنم و تسلیم و متواضع باشم و به تعهدم در ابن مسیر الهی عمل کنم.

    خدایا شکرت کمکم کن تا بتونم همین آیه ای که با هدایت خودت آن را دریافت کردم درک کنم بفهمم و عمل کنم

    جانانم سپاسگزارم

    من با تمام وجودم میخواهم تسلیم تو باشم در همه کارهایم و

    بنده ی نیکوکارت باشم

    تا پاداش الهی دریافت کنم .

    خداجونم قربونت برم اگه بتونم به همین یک آیه عمل کنم

    بخدا که نه ترسی دارم و نه غمی

    جانانم مرا هدایت کن به درک بهتری از این کلامت

    خدایا شکرت که هدایتم کردی من همواره هدایت شده هستم بلطف خداوند

    سپاسگزارم که وقتی در مدار شنیدن و فهمیدن این آیه بودم

    یعنی باور هستیم داره بهتر و توحیدی و قدرتمند میشود

    و بهتر میتونم به هدایت‌های که بهم گفته میشود عمل کنم

    خدایا شکرت که دارم یه جاهایی به هدایت هایت گوش میدهم و میبینم که چقدر لذت بخشه وقتی گوش میدی به ندای درونت

    و کارها آسان و زیبا پیش میرود .

    خدایا شکرت که وقتی به الهامات گوش جان میسپارم و عمل میکنم تمام ترسها و غم هایم از بین میروند .آرام میگیرم اعتمادم به جریان هدایت الهی بیشتر میشود .بیشتر متوکل میشوم ایمانم به غیب بیشتر و بیشتر میشود.

    خدایا شکرتهر آنچه دارم از آن توست

    دارم یاد میگیرم هدایتها را از نمود لحظه ای که از خواب بلند میشوم صبح گوش به فرمان باشم و حتی برای آب خوردن هم بهش گوش کنم

    برای غذا درست کردن

    برای لباس پوشیدن برای کفش مناسب پوشیدن

    برای ورزش و پیاده روی کردن

    برای انجام هر کاری دارم سعی میکنم آگاهانه با تمرکز بالاتری از نیروی خیر درونم هدایت بگیرم

    تا اسان شوم بر آسانی ها

    تا کارهایم راحتر و لذت بخش تر و زیباتر پیش رود

    خدایا شکرت کمکم کن تا دندان عجله و حرص و طمع را در وجودم بکنم

    هر چی سرمون اومده از عدم رعایت قانون تکامل بوده

    هر کجا عجله کردم و تکامل را رعایت نکردم بخدا به خودم ظلم کردم.

    هر کجا با نیروی آرامش بخش الهی هماهنگ تر شدم همه چی به نفع من شده

    خدایا شکرت

    که دارم سعی میکنم آگاهانه به نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی ها و داشته هایم توجه کنم .

    دارم سعی میکنم قدردان و سپاسگزار شرایط خوب الآنم باشم تا باز هم به نسبت قبلم و الآنم به جاهای بهتر و زیباتر و آرامتری هدایت شوم

    خدایا شکرت که سیمان های ذهنم داره شکسته می‌شود

    که من قابل تغییر هستم

    باورهای محدود من قابل تغییر به سمت باورهای توحیدی است

    من توانایی تغییر زندگی شخص خودم را دارم

    بخاطر هدایتم به این مسیر زیبای الهی بینهایت سپاسگزارم

    نباید عجله کنم

    باید از مسیر لذت ببرم

    همینکه الان زنده هستم و در حال یادگیری بهتر قوانین و درک بهتری هستم کلی منو جلو میندازه

    سپاسگزارم که گمراه از دنیا نرفتم

    عشق و علاقه و اشتیاق و ایمانم به فضل خداوند بیشتر شده

    متوکل تر شدم به اینکه باید هر روزم را با روز قبلم مقایسه کنم نه با هیچ آدم و شرایط دیگری

    من میتوانم از همین امروز کمی بهتر از روز قبلم باشم .کمی آرامتر

    کمی صبورتر

    کمی متوکل و با ایمان تر

    باورم بخدا بیشتر شود

    صاحب کل کیهان خداست

    اوست که حکمت و علم جهانیان را میداند

    بیاد بیاورم نعمت‌هایی که با عشق در گذشته بهم بخشیده با اینکه گذشته با قانون آشنا نبودم ولی همش رد پای خداوند در تمام لحظات زندگی ام بوده

    روزی دهنده و وهاب و خالق من خودش بوده مدیر و مدبر خودش بوده حافظو نگهبانم خودش بوده و تا همین لحظه هم بلطف خداوند زنده هستم و نفس میکشم . پس من لیاقت و ارزش ساختن یک زندگی عالی و ایده عالم را دارم

    من خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم

    من با افکار و فرکانس ها و باورهایم اتفاقات زندگی ام را خلق میکنم

    هیچ عامل بیرونی قدرتی در زندگی من ندارد

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم

    با طی کردن مراحل تکاملی است که نتایج به تصاعد میرسه

    تکامل خودم را با تصاعد هیچ کس مقایسه نکنم

    گذشته هر چی بوده گذشته

    من باید تا این لحظه حاضر می‌بودم که به درک بهتری از قوانین جهان بریم بلطف خداوند

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و هر لحظه در مدار بندگی کردن باشم.

    خدایا شکرت که با قانون سلامتی بلطف و فضل خودت تونستم به سلامتی برسم

    بیاد میارم که همینم یک پروسه تکاملی برام بوده

    قبل از شروع دوره قانون سلامتی

    من در باشگاهی بودم که مربی یک برنامه غذایی بهمون داده بود و هر روز مقدار مواد غذایی سالمی که باید به بدنمون میدادیم رو می نوشتیم و تو گروهی که بودیم عکس می‌فرستادیم از خوراکی های سالمی که می‌خوردیم

    خب عملا تقلب نمیشد کرد چون وزن و چربی های ما گواه بود .

    و من بعد ازعمل به اون شیوه خداوند هدایتم کرد به این دوره بینظییییر راحت و آسان تر

    خدایا شکرت

    در هر کاری باید تکاملش را طی کنیم

    هر کجا عجله کردم عواقب سنگینی داشته

    آقا جان به کجا چنین شتابان

    آرام باش و از مسیر لذت ببر

    استاد راستش این مدت که هدایت شدم به این گامها و تعهدی که دادم تا پایان بهش عمل کنم

    حالا دارم رشد خودم و بالاتر رفتن فرکانسم را میبینم بلطف خداوند و زمان بیشتری در سایت هستم و کارهایی روزانه و خونه و کارهای شخصی هم هست و فعلا وقت کمتری دارم برای بیشتر کار کردن روی کارهای هنری ام.

    و این ذهن همش میگه بیشتر زمانت گذاشتی برای سایت و کامنت خواندن و نوشتن و گوش دادن

    کارهای هنری مونده

    هر بار بهش میگم من دارم شخصیتم را بهبود میدهم

    من اگه بخوام فقط کارهای هنری رو انجام بدم و هیچ تغییر ی در باورهایم نداشته باشم

    و همون آدم قبلی باشم

    که فقط کار کرده ام و هیچ لذتی نبرده ام

    چون باورها همونه

    احساس عدم لیاقت همون پایینه

    کمبودها و عجله و شتابزدگی همونه

    من میخواهم از زندگی ام همه جوره لذت ببرم

    میخواهم به آرامش الهی درونی برسم .تا خداجونم کارهای منو راحت و آسان براحتی برام انجام بده

    قدمها رو بهم میگه

    من ایمان دارم

    همانطور که هر کجا بهش گوش دادم و عمل کردم همه چی به نفع من شده

    پس خدا همون خداست

    وقتی من باورهایم توحیدی تر شود بیشتر لذت میبرم و درهای نعمت و ثروت و فراوانی و رحمت و برکت الهی به زندگی ام باز میشود .

    مگه به خاطر دیگران می‌خوام کار کنم

    مگه برای تایید گرفتن از بقیه میخواهم کار کنم

    من باید بتونم از زندگی ام همه جوره لذت ببرم

    همینکه خلقیات من داره بهتر و آرامتر میشود برای رشد شخصیتی من واجبه

    همینکه آرامشم بیشتر شده یعنی من در حال بهبود هستم

    همینکه زمان میزارم برای آگاهی های الهی و خوراک سالم به ذهنم دادن یعنی در مسیر درست الهی هستم و تکاملی من دارم رشد میکنم .طبق قانون جهان به هر چیزی توجه کنیم از همان جنس بیشتر وارد زندگی مان میشود.

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    خدایا شکرت من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم.

    خدایا شکرت برای آیاتی که امروز برایم باز کردی

    سوره لقمان

    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ ﴿8﴾

    در حقیقت کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند باغهاى پر نعمت‏ خواهند داشت (8)

    خَالِدِینَ فِیهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

    ﴿9﴾که در آن جاودان مى‏ مانند وعده خداست که حق است و هموست‏ شکست‏ ناپذیر سنجیده‏ کار (9)

    خدایا شکرت که همواره باید در مسیر درست الهی ثابت قدم باشم تا همواره در بهشت جاودانه باشم

    این وعده خداوند است

    همواره در مسیر درست استمرار داشته باشم و سنگ بزرگ را برندارم که نشانه نزدن است .

    تا طبق وعده خداوند در بهشت پر نعمت باشم

    همواره

    همیشگی

    مداوم

    باید در مدار خداوند باشیم

    خدایا شکرت که زمانی میگفتم هیچی نمی‌خوام جز آرامش

    و الان بلطف خداوند آرامش جزیی از زندگی و شخصیت من شده

    خدایا شکرت که الان به نسبت قبلم واقعا تغییر کرده ام

    و به اندازه ای که تغییر کردم جهان هم برای من کرنش کرده.

    خدایا شکرت که همین الان تو خونه ای که بهم دادی از فضل خودت یکی از اتاق ها مخصوص کارم است نیز کار دارم و وسایل و امکانات لازم برای پیشرفت را دارم .

    خدایا شکرت که باید آرام باشم و خودم را به بقیه ثابت نکنم .

    آرام آرام رشد کنم احساس لیاقت و ارزشمندی کارم را بیشتر کنم در ذهنم

    از مسیر لذت ببرم

    کیفیت کارم را بیشتر کنم

    شکر گذار تر باشم که آزادی زمانی و مکانی دارم

    هر روز آرامش و صلح و دوستی در زندگی ام داره بیشتر میشه

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست.

    خدایا شکرت کمکم کن تا همواره بفهمم عمل کنم به آگاهی های وحی منزل گونه این مکان مقدس الهی

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هام

    سلام به اساتید محترم

    این فایل نشانه من بود خداوند می خواست از طریق این فایل به من بگه که تکامل را رعایت کنم از زندگیم لذت ببرم و عجله نکنم من یکبار با بودن در همین مسیر به خاطر رعایت نکردن قانون تکامل به خاطر تغییر شخصیت خیلی ضربه خوردم و همیشه یادم می ماند من خیلی تغییر کردم مغزم زیرورو کردم ولی می تونست بالذت باشه ولی خیلی اذیت شدم به جایی رسیده بودم که گفتم نمی خواهم همانی که بودم همان باشم الان قشنگ متوجه صحبت های استاد می شوم خدا را صدهزار مرتبه شکر الان خیلی با هدایت های خداوند و گذراندن یک مسیر طولانی خیلی حالم خوبه و با دوره احساس لیاقت احساس می کنم مدارم تغییر کرده کلا با صحبت های استاد می فهمم خیلی تغییر کردم کنترل ذهنم کانون توجه ام خیلی بهتر شده و واقعا به لطف الله و هدایت خداوند به سمت استاد من خیلی شخصیتی زیبا و توحیدی در خودم ساختم چند سال در این مسیر و تلاش آگاهانه خیلی تغییر کردم و الان می فهمم واقعا خوشبختی درون مغزت است از اول دنبال همین نقطه بودم و تمام تمرکزم روی این موضوع بود ولی انگار الان درکم از صحبتهای استاد خیلی فرق کرده حالا خواسته مالی و روابط داشتم که فقط می خواهم لذت ببرم و به راحتی برسم چون اصل تغییر درون بود من خیلی بها دادم و آثارش دارم می بینم و الان خیلی راحت تر می توانم حرکت کنم و می دانم به خواسته های دیگر هم می رسم مهمترین قسمت برای من توحید هست که خداوند تو قلبم دارم و تو این چند سال چقدر جاها ناامید شدم گفتم آن هم به خاطر عدم درک قانون تکامل ولی خداوند همیشه دستم گرفته و کمکم کرده به قول استاد تو دوره احساس لیاقت وقتی جهان اراده شما را ببینه در مقابل شما کرنش می کنه و برای من این اتفاق داره رخ می ده خدا را صد هزار مرتبه شکر استاد عزیزم از شما سپاسگزارم صادقانه بگم یک جاهایی که خیلی خودم اذیت کردم چه برای کنترل ورودی و غیره به خودم می گفتم که استاد این طوری گفته ولی الان هر چند همان برای من خیر برکت شد آن موقع من درک خوبی از صحبت های شما نداشتم خدا را شکر می کنم تمام شبکه اجتماعی و تلویزیون و غیره من این جاست و شما را دارم آنقدر با صحبت های شما من به خدا نزدیک شدم که اصلا حاضر نیستم این لذت با چیزی عوض کنم دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2100 روز

    بنام خدا

    یه موضوع خیلی جالب واسم اتفاق افتاد و الهامی که خدا به قلبم کرد رو خواستم اینجا مکتوب کنم

    و یه پیشنهاد برای سایت داشتم

    من سالهاست که وقتی فایلهای صوتی گوش میدم، یا در کلاس درس یا پای سخنرانی افراد ناگهان خوابم میگیره و از یه جایی به بعد دیگه متوجه نمیشم طرف چی میگه..اینو در مورد صحبت های استاد هم خیلی تجربه کردم و خیلی از این بابت رنج کشیدم که چرا یهو وسط صحبت با اینکه خیلی تمرکز میکنم که کلمه به کلمه رو متوجه بشم خوابم میگیره و حتی بارها موقع گوش دادن به صحبت های استاد در اتوبوس و مترو خوابم برده و این خیلی منو آزار میداد..

    حتی در دانشگاه این مشکل باعث شد 5 ساله بشم و کارشناسیمو در ترم تابستون سال پنجم تموم کنم و کار به جایی رسید که فکر میکردم مغزم مشکلی داره یا استعدادم تو یادگیری ضعیفه

    با اینکه تو حل مسائل خیلی توانمندم و قدرت تحلیل بالایی دارم و خیلی باهوشم، اما این اتفاقات در تضاد کامل بود با اون چیزی که از خودم درک کرده بودم، اینکه یه لپ تاپو بدون تجربه قبلی کامل باز میکردم و عیب یابی میکردم و خیلی کارای دیگه یا حتی یادمه دوران دبیرستان برای بعضی درسها مثل آمار و احتمالات فرمول طراحی میکردم.

    تا اینکه امروز بعد از اینکه موقع گوش دادن به این فایل ارزشمند دچار اون حالت شدم و به فکر فرو رفتم که چرا اینطور میشه.

    چند تا نکته از این داستان که خیلی مهمه:

    1- وقتی سالها فکر میکنیم چیزی طبیعیه و در مورد چراییش تفکر نمیکنیم خداوند بهمون در اون مورد الهامی نمیکنه و ما مدام از دیتاهای سوخته ذهنمون استفاده میکنیم و نتیجه تکرار میشه..به قول استاد شش ماه با گریه های میکائیل سر کرده بودن چون دکتر گفته بود طبیعیه و وقتی استاد شک کردن به این داستان، خداوند توفیق داد که مسئله رو حل کردن…پس تکامل میتونه این شکلی هم باشه که انسان اینقدر در یه موضوعی دچار چالش بشه که تسلیم بشه و بزاره خدا راه رو بهش بگه و اگه همون اول از خودش بپرسه که آیا این شرایط طبیعیه قطعا خداوند هدایتش میکنه..

    2- بعضی آدما مثل من هستن که در دریافت آگاهی از طریق گوش مشکل دارن ولی همون آدما از طریق خواندن یا روش های دیگه میتونن ده ها برابر قوی تر مطالبو یادبگیرن.. و خیلی از آدمایی که مثل من در روش یادگیری از طریق شنیدن مشکل دارن در مورد خودشون دچار اشتباه میشن که من خنگم و نمیتونم یادبگیرم در صورتی که موضوع روش یادگیریه و ما انسان ها هر کدون از روش های خاصی بهتر میتونیم مطالبو بگیریم.

    3- وقتی از خدا پرسیدم که چرا من نمیتونم از طریق گوش مطالبو بگیرم و خوابم میگیره خدا به قلبم الهام کرد که این یه سیستم دفاعی ذهنیه!! چون سالها مدام نصیحت شنیدم (قبل از ازدواج و مستقل شدن) و این تکرار نصیحت برام آزار دهنده بوده، ذهنم با این کار و ایجاد پروسه خواب آلودگی خواسته ازم دفاع کنه!! یعنی این مکانیزمو طراحی کرده تا ازم در مقابل چیزی که آزارم میده محافظت کنه!! و حالا این فیلتر تمام صحبت هایی که زمان بر هست (چه خوب چه بد) شنیدنشون رو فیلتر میکنه و پروسه خواب آلوگی رو ایجاد میکنه و نمیتونه تمییز بده بین صحبت هایی که میشنویم که کدومو فیلتر کنه کدومو نکنه..مثل تمرکز ما بر موضوعات مختلف که از جنس همون وارد زندگیمون میشه چه خوب و چه بد و ذهن نمیتونه تمییز بده و فقط به کانون توجه ما دقت میکنه.. و باز پاسخ اومد که این رفتار ذهن بخاطر اینه که ذهن نیمه هوشیار که متافیزیکی هم هست منطقش با منطق ذهن خودآگاه که دودوتا چهارتاست کاملا متفاوته..برای درک این موضوع باید تفاوت رفتار کودکان رو با بزرگسالان خوب ببینیم.. ذهن نیمه هوشیار درک انتزاعی و منطقی نداره و این موضوع خیلی جاها ایجاد مشکل میکنه که انسان میتونه آگاهانه با کنترل ذهن برنامه ریزیش کنه…یا مثالی که استاد در یکی از فایلهاشون زده بودن که شخصی بوده سالها برای پزشکی میخونده و با اینک خیلی باهوش بوده اما قبول نمیشده و بعدها که کندوکاو میکنن میبینن در دوران کودکی شاهد خیانت پدرشون بودن که پزشک بوده و با منشیشون ازدواج کرده بودن و این نگاه که اگر پزشک بشیم آدم خائنی میشیم باعث شده بود ذهن نیمه هوشیار جلوی موفقیت در کنکور رو بگیره و بعد از این آگاهی و حلش اون دختر خانم در کنکور قبول میشن و خیلی مثالهای دیگه..به قول خداوند کل نفس بما کسبت رهینه الا اصحاب الیمین

    و خدا به قلبم الهام کرد که در مورد یادگیری بصری چیزی نبوده که ذهنم بخواد این محافظت رو انجام بده و فیلتر کنه بخاطر همین از طریق دیدن خیلی قوی تر میتونم یا بگیرم.. و بعد به یاد آوردم که هربار که دارم فایل گوش میدم و خوابم میبره،قبل از اینکه خوابم ببره یه حالتی در گوشم ایجاد میشه که انگار صدا رو نمیشنوه… و نکته دیگه اینکه فهمیدم چرا نسبت به تماس تلفنی خیلی حساسم و سختمه که با کسی تلفنی صحبت کنم و اذیت میشم!

    و اما پیشنهاد.. به سایت عباسمنش و استاد عزیزم پیشنهاد میکنم با افزونه هوش مصنوعی امکان مطالعه فایلهای استاد رو فراهم کنن تا کسانی مثل من که نمیتونن خیلی مطالبو بشنون، با خودن اون مطالب صدبرابر نتیجه قوی تر بگیرن..

    و در آخر تجربه خودمو از عمل به این آگاهی بگم..یادمه خیلی اتفاقی قبل از اینکه این الهامات رو بعد از تسلیم شدن دریافت کنم، یه هفته بود که کامنت های بچه ها رو میخوندم و توی اون مدت نتونستم به دلایلی فایل گوش بدم.. توی اون هفته هم ورودی های مالی عجیبی داشتم و هم حالم صدها برابر بهتر شده بود و جالبه که من اینو درک نکرده بودم که چرا اون هفته بی نهایت بیشتر از زمانهای دیگه نتیجه گرفتم و امروز با این الهام خداوند برام روشن شد. امید آنکه این مطالب برای دوستانی که در مدارش باشن مفید فایده واقع بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      فرزانه الهی گفته:
      مدت عضویت: 2878 روز

      سلام

      خیلی ممنون که این موضوع رو شیر کردین چون مشکل منم هست

      برای همین بود که همیشه دوست داشتم فایل های صوتی رو با سرعت دوبرابر گوش کنم که زود تموم بشه

      یا فایل ها را در زمان های مرده گوش کنم مثل زمان غذا خوردن و ظرف شستن

      و خواب رفتن موقع گوش دادن

      و‌منم با تماس تلفنی طولانی مشکل دارم

      ولی کامنتها رو با لذت می‌خونم

      چقدر خوشحال شدم یکی هست مثل منه

      فکر میکردم من مشکل دارم

      آره ای کاش این امکان در سایت فراهم بشه

      فایل نوشتاری صوتی ها

      و چقدر دوست داشتم هر فایلی یه فایل خلاصه نکات مهم داشت که آدم با تکرار زیاد گوش کنه ، فایل طولانی مقاومت ذهنم رو ده برابر می‌کنه

      برای همین با گام‌هایی از این پروژه که کوتاهترن بهتر ارتباط برقرار می‌کنم

      بازم ممنونم دوست عزیز خیلی بهم کمک کرد.در پناه خدا باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حسین و نرگس گفته:
        مدت عضویت: 2100 روز

        سلام خدمت شما و ممنون که با نور آبیتون چراغ دیگری در مسیرم روشن کردین…اینو هم که فرمودین دوست دارین زودتر فایلا تموم شه یا این که خلاصه بشه منم این مشکلو دارم و بخش اعظمش بخاطر کمالگراییه، چون ذهنمون دوست داره زودتر مطلبو بگیره و صبر و تحمل نداره و میخواد زودتر به نتیجه برسه تا دیگران بهش توجه کنن و به به و چه چه کنن. یعنی ریشه کمالگرایی تلاش برای جلب توجه دیگرانه که من توش خیلی مشکل دارم و دارم کار میکنم…بازم ممنونم از کامنت ارزشمندتون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 2116 روز

    با نام و یاد خدا

    خانه تکانی ذهن گام دوازدهم

    استاد عزیزم از اینکه تکامل رو همیشه به ما یادآوری میکنین ازتون ممنونم.

    فهم مطلب راحته اما در عمل اعتراف میکنم که ذهن چموش رو سخت میشه رامش کرد.

    یکی از مکالمات هر روزه من با ذهنم اینه: اون آدم سالهاست تو این کاره، تو هم باید تکاملت رو طی کنی و برسی به اونجایی که این آدم الان هست.

    چون ذهن همیشه میخواد به ما استرس بده و ما رو به هول و ولا بندازه.

    و منی که قانون تکامل رو میشناسم باید این ذهن رو قانع کنم.

    واقعا ذهن نقش بچه سرتقی رو داره که هی حرفش رو تکرار میکنه، و من مثل والد عاقل و صبور باید مدام براش توضیح بدم که بچه عزیزم قانونی هست به نام قانون تکامل. باید دوره ابتدایی رو بگذرونی، جمع و ضرب و تقسیم رو یاد بگیری، معادلات رو حل کنی تا برسی به انتگرال.

    حتی گاهی تو درک مفاهیمی که شما توضیح میدید هم یه جاهایی ذهنم قفل میکنه. اونجاست که میفهمم درک اون مطلب مال چند مدار بالاتره، اما ذهنم گیر میده که نه تو اگه این یکی رو نفهمی پیشرفت نمیکنه و من باز باید براش توضیح بدم که اگه تکامل رو درست طی کنی میری به مدارهای بالاتر و درکت بیشتر میشه، الان وقتش نیست.

    یا بازم میاد نتایج دوستانم رو میبینه و مقایسه میکنه و میگه ببین اینا دارن چقدر خوب رو خودشون کار میکنن. بازم باید تکامل رو بهش یادآوری کنم.

    من فکر نمیکنم روزی بیاد که ما بتونیم بگیم تکامل رو به درستی فهمیدیم و به درستی داریم اجراش میکنیم. چون شیطان همیشه از این راه به ما حمله میکنه. اما ما میتونیم هر بار دستش رو بخونیم و تو قانون ماهرتر بشیم.

    و قانون تصاعد هم بسیار برام جالب بود. وقتی به دور و اطرافم نگاه کردم و افراد موفق رو دیدم، متوجه شدم همشون تا یه جایی پیشرفت محسوسی نداشتن و یهو ترکوندن. اینجا جاییه که همه میگن طرف شانسش گل کرد و دیدی یهو چه پیشرفتی کرد؟

    من باید تکاملم رو با احساس خوب طی کنم و ظرفم رو آماده کنم.

    سوت زنان از توی جاده جنگلی پیش برم به سمت اون دودی که از دور میبینم و از مسیر لذت ببرم و یهو میبینم رسیدم به اون کلبه جنگلی که دودکشش رو از تو جاده میدیدم و یه نهر که از وسطش رد میشه و مرغ و جوجه های قشنگی که توش زندگی میکنن و هزار تا نعمتی که توی کلبه در انتظارمه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1295 روز

    به نام خدای هدایتگر

    هر وقت اسم تکامل رو می‌شنیدم میگفتم باید زمانی بگذره تا به خواسته ام برسم

    ولی امروز فهمیدم تکامل یعنی زمان طولانی گدشتن نیست

    تکامل یعتی با لذت مسیر رو طی کنی

    عجله نداشته باشی

    حرص نزنی

    سال پیش می‌خواستیم ماشینمون رو عوض کنیم تکامل رو طی نکرده بودیم و از پراید می‌خواستیم یه ماشین خوب داشته باشیم

    من همه طلاهای رو فروختم و کلی بدهکار شدیم و جقدر بعدش استرس و اذیت

    و این موضوع برای من درس داشت و سعی کردن درسش رو یاد بگیرم و تو کارهایی که میبینم از پسش برنمیام و در حد توانم نیست قرض نکنم

    چند مدت پیش ایده به ذهنم اومد که مغازه ای که تو خونمون هست رو راه بندازم با یه مقدار پولی که داشتم

    و بعد آروم آروم گسترش بدم

    اولش خوب بود اما بعدش میدیدم کار پولش جور نمیشه میخواستم یه پولی از خودم تعریف کنم و یکم جنس بیارم

    تو این افکار بودم که این گام رو دیدم

    و فهمیدم اکه این کار تکامل خودش رو طی نکنه و من بخام از بیرون بهش تزریق کنم از اون مسیر اصلی خارج میشم و شرایط از همینم بدتر میشه

    من باید با تغییر باورام از این مسیر لذت ببرم و عجله نداشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 989 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 13 بهمن رو با عشق مینویسم

    صبح که از خواب بیدار شدم دفتر تمرین ستاره قطبیم رو برداشتم تا بنویسم

    چند سطری نوشتم و حس کردم دوباره باید تو نوشتن تمرین یه سری تصمیمات دیگه بگیرم که برای خودم و ذهنم هموار تر بشه

    چون حس کردم صبح ها به خاطر نوشتن در دفتر ، کمی تعلل میکنم در بیدار شدن ، و انگار نوشتن بعد از بیدار شدن برای ذهنم سخت بود

    بالاخره دیگه بعد اون همه تلاش برای شناختن خودم ،خودمو میشناسم و میدونم دلیل تعلل هام یا چیزهای دیگه چیه

    بعد من اومدم گفتم یه کاری میکنم که نوشتن تمرین ستاره قطبی برام لذت بخش بشه

    اومدم تو گوگل درایوم که قبلا هم چند تا از خواسته هامو که تو رد پای 7 بهمن در مورد ستاره قطبی نوشتم ،رو کپی کردم

    و بعد شروع کردم به خوندن و تصور کردن

    وقتی داشتم میخوندم ، خیلی برام راحت بود و حتی راحت تجسم میکردم

    بعد حس کردم که به اون خواسته ها که نوشتم ، باید بعد اونا که همه یاد خداست ، شروع کنم خواسته هامو اضافه کنم

    روز 7 بهمن تو رد پام نوشتم که خواسته های دیگه ام رو نمینویسم ،اما امروز حس کردم باید هر دو رو بنویسم ،اما اول باید خدا باشه

    و نوشتم که مثلا من امروز چیا میخوام و تجسم کردم و لذت بردم

    و به وضوح دیدمشون

    مثلا من تجسم کردم که استادم برای تابلویی که من میخوام‌شروع کنم به من کمک میکنه و اطلاعاتی که لازمه من داشته باشم رو بهم میگه و کلا درمورد نقاشی فقط کمکم میکنه که دستی هست از دستای خدا

    و خواسته های دیگه ام رو هم نوشتم

    بعد که میخواستم حاضر بشم و برم کلاس رنگ روغنم ،

    وای خدای من الان داشتم مینوشتم

    ساعت 9:59 هست و تو صندلی بی آر تی نشستم و دارم رد پای امروزم رو تا الان مینویسم

    متوجه شدم یه حشره ریز رو گوشیم نشسته

    وای چقدر زیباست

    چقدر ریز و ریزه

    6 تا پای خوشگل داره و بدن کوچیک و قوی داره که الان میبینمش

    نمیدونم شاید اومد بشینه رو صفحه گوشیم تا ببینمش و به قدرت و نیروی خدا که انقدر ریز خلق کرده و به قدرتش شکر کنم

    اندازه یه نقطه کوچیکه که مثلا بخوای با مداد روی صفحه بذاری یا یه صفر که روی کیبورد گوشی دیده میشه به اندازه اونه

    وای خدای من ،من چقدر هیچی ام

    درسته من جسم بزرگی دارم اما من در مقابل خدا هیچی نیستم حتی یه نقطه

    خدا تو چقدر همه ای

    حالا من با احتیاط مینویسم تا هر وقت حشره دوست داشت پرواز کنه و بره

    خدایا شکرت

    من وقتی میخواستم حاضر بشم خود به خود به زبونم جاری شد

    باب دلمی

    باب دلمی

    و خندیدم و گفتم آره باب دلمی ربّ من

    و گفتم ببینم آهنگش چیه

    یادم نبود چه آهنگیه فقط باب دلمی رو یادم بود

    بعد میخواستم موهامو شونه بزنم و جلوی آینه وایسادم خیلی خیلی جذاب بود موهام

    با خودم یکم صحبت کردم و به اندام زیبای خودم نگاه کردم و سپاسگزاری کردم و قربون خدای خودم رفتم که چقدر زیبا خلق کرده منو

    و حاضر شدم و اومدم بیرون

    وای خدای من وقتی داشتم میرفتم از خونه بیرون یه حس بسیار بسیار بهشتی و زیبا به قلبم اومد دوباره گفتم باب دلمی

    اینبار کنجکاو شدم که ببینم آهنگ باب دلمی چیه که به زبونم جاری شد درسته شاید شنیده بودم اما یادم نبود

    من به قدری انرژی خاصی رو تو سرم حس میکردم که فقط خندیدم و گوش دادم به این آهنگ

    باب دلمی بس که تورو خوب کشیدن، چشمای تو تهرونو به آشوب کشیدن!

    اینو که شنیدم داشتم کیف میکردم

    دو تا درک داشتم اول به خدا فکر کردم و بعد به خودم

    اینکه گفتم خدای من عشق و عظمت و زیبایی های تو همه چیو به آشوب کشیده

    عشق تو در قلبم چنان آرامشی ایجاد کرده که هیچ آشوبی ، نمیتونه این آرامش رو به هم بزنه

    تویی که کمکم میکنی

    بعد همینجور داشتم کیف میکردم ، نمیدونم چی شد یهویی متوجه شدم ،مسیرم رو تغییر دادم

    و از مسیر همیشگی نرفتم

    به قدری حواسم پیش خدا بود که متوجه نشدم من دارم از یه مسیر دیگه میرم

    از مسیری که به مترو طولانی تر از مسیر قبلی بود ،میرفتم

    وقتی رسیدم ایستگاه بی آر تی به درخت توت رفتم سلام دادم و دستمو به تنه درختش کشیدم و خیلی حالم خوب بود

    وقتی بی آر تی رسید مترو و پیاده شدم اون حشره پرواز کرد و رفت ،خیلی حس خوبی بود دیدن عظمت خدا

    وسطای راه بودم و داشتم با خدا صحبت میکردم و به آهنگی که باب دلمی بود گوش میدادم و میخندیدم

    حس فوق العاده ای بود خدایا شکرت

    تا مترو من گوش دادم و هر بار خندم میگرفت

    آخه هر بار یه درک جدید داشتم از این آهنگ‌

    وقتی گفت

    خطاطی ابروتو چه مطلوب کشیدن

    اینو که شنیدم گفتم چقدر زیبا خودت خودتو نقاشی کشیدی و خطاطی کردی

    و به خودم اشاره کردم و گفتم چقدر ابروهای خوشگلی داری دختر

    و من رو زیبا آفریدی

    و خندیدم

    چقدر حس خوبی بهم داد این آهنگ

    بعد چند بار گوش دادن به آهنگ ، تازه متوجه شدم چرا خدا این آهنگ رو به زبونم جاری کرد

    باب دلمی

    وای من امروز صبح جلو آینه وایسادم و با خدا صحبت کردم و موهامو نگاه کردم و گفتم همه اش برای توست ربّ من و به قدری حس خوبی داشتم که به خودم تو آینه نگاه میکردم و لذت میبردم و مثل همیشه بوس میفرستم‌ با عشق بی نهایت

    الان که داشتم به آهنگ ، بعد چندمین بار گوش میدادم یاد نشانه در سایت افتادم که مریم خانم شایسته نوشته بودن که هر نشانه ای اومد ساده ازش نگذرید

    و بعد دقتم رو در گوش دادن به آهنگ بیشتر کردم و یهویی متوجه شدم که این آهنگ رو بهم داده که سعی کنم وقتی جلو آینه وایسادم اینو بذارم و با خودم و خدا صحبت کنم و لذت ببرم از این همه زیبایی و شگفتی خدا

    در اصل میخواسته باب دلمی رو توی آینه بگم و هم به خودم و هم به خدا بگم

    که به من عطا کرده

    خدایا شکرت

    برام یه چیزی جالب بود ،بارها که آهنگ رو گوش میدادم تا تجریش دقت میکردم و یهویی متوجه این شدم که خواننده اش به حالت تاکیدی آخرای کلمه هارو سکون مبذاره و انگار یه حالت مکث داری نمیدونم چجوری بگم

    یه حالتی شبیه به اینکه حس میکردم تاکید شدید هست

    انگار میخواست بگه طیبه

    یه تاکید دیگه دارم برات و اون این بود که بیشتر تو آینه نگاه کن و با خودت صحبت کن و به خودت عشق بورز

    هر چقدر این صحبت کردن با خودت رو بیشتر کنی بیشتر به من نزدیک تر میشی

    این قسمت آهنگ که گفت از دست تو تو سینه من هلهله بر پاست

    انگار درختی رو پر از ثار کشیدن

    دست منو به موی تو محتاج کشیدن

    چشماتو شبیه شب معراج کشیدن

    وای چقدر این قسمتش جذاب بود

    هر بار که گوش میدادم به قلبم توجه میکردم و برای خدا میخوندم

    خلخال و خطو خال لبت خطه گیلان!

    و این قسمت رو که شنیدم عمیقا خندیدم ،آخه یه خال گوشه لبم دارم و انگار این آهنگ دقیقا برای من بود

    و خدا داشت بهم میگفت که تو برای من بی نهایت ارزشمندی

    راستش اولش که این آهنگ رو گوش دادم با خودم گفتم این آهنگ رو مثلا یه پسر برای یه دختر میگه یا یه دختر به یه پسر

    اما وقتی بیشتر دقت کردم دیدم برای خود خود خودمه

    خدا به من عطا کرده و چه چیزی بهتر از این که من از عشق بی نهایت، عشقی عظیم دریافت کردم و حالم فوق العاده بود

    و برای خودم این عشق رو با لذت گوش میدادم

    وقتی وایساده بودم قطار بیاد تا برم تجریش ،قطار روبه رویی اومد ، اول دیدم نوشته

    حال خوب زندگی

    خندیدم و تشکر کردم و یهویی چشمم به این جمله افتاد

    همونه ، نشون به این نشونه

    من دقیقا این نشونه رو چند ماه پیش گرفته بودم از خدا

    هم زمان یه کبوتر پرواز کردو اومد نشست کنار یه کبوتر دیگه شدن دو تا

    نمیدونم اما همون لحظه گفتم هرچی تو بخوای برای من ربّ من ، من به خیر تو محتاجم

    قبلش وقتی تو بی آر تی نشسته بودم، دیدم یه پیام اومده برام و شماره کارت خواهرم بود و نوشته شده بود شماره کارت

    من این اعلان رو بالای صفحه گوشیم دیدم و گفتم برام پیام فرستاده حتما مامان بهش گفته شماره کارتشو بفرسته که من براش واریز کنم

    چون قرار بود از فروش دیروز جمعه بازار مادرم به حساب خواهرم مبلغی رو بفرستم که مادرم گفت

    حالا خنده دار ترین قسمتش اینجاست

    میخوام اینو بگم که یادم باشه که من چقدر غرق در صحبت کردن با خدا و فکر کردن به خدا بودم که متوجه نشدم که اون پیام رو خودم به خودم فرستادم

    من اون پیام رو که دیدم با خودم گفتم چقدر سریع آبجی برام شماره کارت فرستاده حتی قضاوتشم کردم که از خدا میخوام منو ببخشه و من با قضاوت به خودم ظلم کردم و سعی میکنم بیشتر آگاه باشم به رفتار هام

    بعد من اومدم جواب بدم

    نوشتم تنک یو برسم تجریش واریز میکنم و ارسال کردم

    وای وقتی ارسال کردم چقدر خندیدم

    گوشیم دو تا سیم کارت داره ، وقتی میخوام یادداشت کنم از یه سیم کارتم به سیم کارت دیگه ام حالت پیام مینویسم تا یادم باشه و انجامش بدم

    به همین خاطر صبح خودم این کارو کرده بودم و نوشته بودم

    تازه متوجه شدم که پیام رو از ایرانسلم برای شماره همراه اولم فرستاده بودم که شماره کارت خواهرمو داشته باشم و هی ازش نخوام که برای من شماره کارت بفرسته

    تو بی آر تی کلی خندیدم و و اولش بلند خندیدم

    یه خانم روبه روم نشیته بود فقط داشت نگاه میکرد

    خیلی حس خوبی داشتم‌

    یاد انیشتین افتادم و صحبت های استاد که درموردشون میگفتن که به قدری متمرکز بود که نمیدونست بلیتش کجاست

    وقتی رسیدم تجریش و رفتم سر کلاسم ، با خودم آینه دستیایی که بافته بودم و گل و قورباغه بودن رو بردم تا به بچه های کلاس نشون بدم و بفروشم

    و بوم نقاشیم که 4 ماه طول کشید تا طرحش تکمیل بشه ،بردم تا استادم ببینه و قرار بود آخر کلاس دسته جمعی عکس بگیریم

    من صبح در دفتر تمرین ستاره قطبیم نوشته بودم که فروش میرن

    همین که به همکلاسیم سلام دادم و نشستم پیشش سر صحبت درمورد این باز شد ازم پرسید گفت تو میخوای نقاشی یاد بگیری تدریس کنی؟

    گفتم نه من بیشتر دوست دارم چیزایی که ایده گرفتم رو کار کنم و بفروشم

    قبلا دوست داشتم یاد بدم اما فعلا منصرف شدم

    و بهم گفت که دوست داره گالری بزنه و تدریس کنه توی کرج

    و بعد پرسید طراحیتو چجوری قوی کردی و نمیای اینجا ؟!

    منم دوره هایی که خریده بودم رو نشونش دادم و خوشش اومد و گفت که میخرم و منم یاد میگیرم

    یهویی بهش گفتم آینه دستی درست کردم نشونت بدم ؟

    گفت آره و من که نشونش دادم بدون اینکه من چیزی بگم یدونه گل با بونه که چشم و لبخند داشت ، آینه جیبی برداشت و گفت چقدر میشه

    وای یعنی من فقط تو دلم میگفتم میدونستم فروش میره

    و سریع واریز کرد و گذاشت تو کیفش و گفت این همیشه تو کیفم هست از این به بعد

    اولین فروشم بود بعد ما نشسته بودیم و داشتیم صحبت میکردیم و منم طراحی میکردم دیدم‌یه نفر اومد از استاد طراحی خواست که سفارش بده

    و چون هیچ وقت استاد طراحیم سفارش قبول نمیکنه گفت ما سفارش نمیگیریم و به مغازه های دیگه نشون بدین

    من سریع به استاد طراحی گفتم و گفتم من میتونم برم بهش بگم و سفارش بگیرم ؟؟

    گفت آره اگه میتونی برو

    بعد رفتم و آقای مسنی بود و یه عکس قدیمی دستش بود گفت اینو میخوام و منم قیمت گفتم

    و شماره ام رو گرفت و رفت تا از گالریای دیگه هم قیمت بگیره

    وقتی برگشتم پیش همکلاسیام میگفتن بابا طیبه ایول

    چه سریع رفتی و حرف زدی با مشتری

    یکی از بچه های کلاسمون گفت طیبه آخه مگه میتونی کار کنی دختر ؟ گفتم آره چرا که نه ،من قبلا بارها سفارش گرفتم و حتی تمرین کلاس رنگ روغن رو داریم انجام میدیم چرا نتونم

    الان دیگه بعد یک سال میتونم

    بعد گفت یعنی اطمینان داری ؟

    گفتم آره با اطمینان میگم میتونم

    چون بارها تونستم ،از پسش برمیام

    و یکی از هنرجوها گفت از این کارت خوشم اومد و یه جورایی از صحبت هاش اینو بهم منتقل کرد که من قوی هستم

    خیلی خوشحال بودم

    اون لحظه که تحسین همکلاسیام و استاد طراحی رو شنیدم ،یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت وقتی عزت نفست بالا میره و قوی میشی

    خود به خود همه دوست دارن باهات صحبت کنن و قوی بودنت رو با فرکانست بهشون ارسال میکنی و قوی بودنت رو بدون اینکه صحبت کنی دریافت میکنن

    خیلی حس خوبی داشتم بیشتر به این خاطر که تونستم تمرینات عزت نفس رو انجام بدم و طیبه ای که قبلا نمیتونست بره با مشتری صحبت کنه ،خودش الان به راحتی میره و صحبت میکنه

    خدایا شکرت

    ولی یه درسی گرفتم از این مشتری

    ازش پرسیدم چقدر میخواین هزینه کنین ؟

    برگشت گفت تو داری کار انجام میدی تو باید قیمت بدی

    بعد گفت به من باشه مفت میخوام

    اما به تو باشه 100 میلیون

    و من اونجا بود که یاد گرفتم من باید تعیین کنم قیمت کارم رو و این که گفتم چقدر میخواین هزینه کنین برمیگشت به باور محدودم که متوجهش شدم

    و بعد که بهش قیمت دادم گفت بهم خبر میده

    خدایا شکرت که من دیگه پیگیر نیستم که بگم وای سفارش بگیرم و چیزای دیگه ،بیشتر میخوام یاد بگیرم که برای رشدم کمک کنه

    مثلا من اگر نمیرفتم و با اون مرد مسن صحبت نمیکردم هیچ وقت یاد نمیگرفتم که با مشتری ها از این به بعد چجوری صحبت کنم

    وقتی به این قدم برداشتن هام فکر میکنم یاد حرفای استاد عباس منش میفتم که میگفت قدم اول رو بردار تا خدا قدم بعدی رو بهت بگه

    یا میگفتن که اگر یه ایده ای جواب نداد صد در صد برای تو رشد هست

    اگر من قدم برنمیداشتم و با اون فرد صحبت نمیکردم متوجه این باور محدودم نمیشدم و یاد نمیگرفتم

    و سبب رشدم نمیشد

    که در صحبت کردن های بعدی یادم باشه که با عزت نفس قیمت بگم

    این باید یادم باشه که به سرعت قدم بردارم ، مثل امروز که حرف و عملم یکی شد و تا گفتم برم باهاش صحبت کنم و من سفارش نقاشیش رو بگیرم ،سریع رفتم دنبالش

    و قدم عملی برداشتم

    خدایا کمکم کن در همه کارهام اینگونه باشم

    بعد وقتی رفتیم سر کلاس جا بگیریم ،من به سرعت رفتم جای همیشگیم رو گرفتم و نشستم تا بقیه هنرجوها قرار بود بیان که استادم دو تا کلاس رو یکی کرده بود

    وقتی یکی یکی همه اومدن و خیلی جمعیتمون زیاد بود، اعتراض شد که چرا دو تا کلاس رو بکی کردین ؟ استادم گفت من یه چیزی میدونم که میگم دو تا کلاس یکی بشه

    به یاد بیارین پارسال رو که 22 نفر بودین توی یک سال از اون جمعیت فقط 5 نفر اومدن

    پس این کلاس 20 نفره هم دوباره ریزش خواهد داشت و کسانی که جدی نمیگیرن اصلا خودشون نمیان ،نیازی نیست من کار خاصی بکنم

    خودشون نمیان

    و همه گفتن ما میایم

    و استادم خندید و گفت برین اون عکسی که پارسال دی ماه گرفتیم در روز اول رو ببینین و بشمرین که از بین همه اونایی که میگفتن ما همه میایم چند نفر موندین

    من قبلا نگاه کرده بودم و وقتی شمرده بودم فقط 5 نفر مونده بودیم

    بعد گفت الانم کسایی که عاشق نیستن میرن

    چون عاشق نیستن و به وقت و زمان خودشون ارزش نمیذارن و نمیخوان یاد بگیرن و کسی که ارزش نمیده خودش به مرور با اراده و خواست خودش خودش خودشو از این جمع حذف میکنه

    دقیقا یاد مدار ها افتادم که استاد عباس منش میگفت همه چی به مدار برمیگرده

    و بعد منو مثال زد

    گفت یه کسی مثل طیبه که جدی داره کار میکنه ، میاد

    چون هر روز داره تلاش میکنه و ذوق داره برای ادامه دادن

    از این به بعد کار سخت تر میشه و اگر کسی کار رو جدی انجام نده میگم نیاد

    وقتی حرفاشو میگفت یاد حرفای استاد عباس منش میفتادم که میگفت تو دوره عشق و مودت که خیلی درگیر نشید ، شما روی پیشرفت خودتون کار کنید ،خود به خود چیزایی که نمیخواین خودشون از دور و برتون میرن

    پس شما کار خودتونو بکنید که تغییر کنید و روی شخصیتتون کار کنید

    جهان افرادی رو کنار شما قرار میده که با شما هم مدارن و اینجا دقیقا شاگردایی مونده بودن که کارشون خوب بود و ادامه دار میومدن

    بعد دید بچه ها مقاومت دارن گفت یه عکس دسته جمعی میگیرم تا بعد چند ماه ببینید که چقدر تعدادتون کم شده

    بعد که شروع به کار کرد بچه ها میگفتن چرا انقدر کلاس شلوغ شده استادم یهویی بحث رو عوض کرد و گفت یه چیزی بگین که شاد بشیم و فضای کلاس خوب بشه

    یهویی من گفتم استاد من کار جدید درست کردم میتونم نشون بدم

    با لبخند گفتم

    گفت چی درست کردی ؟

    و وقتی کیف پارچه ایم رو برداشتم و آینه هارو نشون دادم ،اولش یه آینه قورباغه نشون دادم که بدن و چشماش برجسته بود ،بهش بافته بودم و وصل کرده بودم

    استادم خیلی خوشش اومد و دیدم یکی یکی بچه ها ازم گرفتن و گفتن من اینو میخوام و سریع واریز کردن پولشو

    استادم هم یکی ازم گرفت گفت من این قورباغه رو میخوام

    خیلی خوشحال بودم

    همه اش تمرین ستاره قطبی که صبح نوشته بودم ،به یادم میومد و تو دلم خوشحالی میکردم

    میگفتم ببین من گفتم آینه هارو میخرن و خریدن

    و حتی چاپ کتاب طراحی رو هم همکلاسیم خرید و پولشو واریز کرد

    من توی کمتر از یک ساعت 1 میلیون و 500 فروش داشتم

    بدون اینکه کار خاصی بکنم و تلاش فیزیکی داشته باشم

    من با اومدن به سر کلاس رنگ روغن که یاد بگیرم فروش هم داشتم

    وقتی به این اتفاقات دقت میکنم و با روزایی مقایسه میکنم که تلاش و تقلا میکردم و میرفتم برای فروش

    به یه نتیجه میرسم و اینه که همه چیز به همین راحتی و سادگی و هموار ترین حالت رخ میده مقل الان و من به راحتی و به سادگی میتونم ار نعمت های خدا بهره مند بشم و ثروت خودش به هموار ترین شکل به حسابم بیاد

    فکرشو نمیکردم ، البته تجسم کرده بودما و میدونستم میخرن اما فکرشو نمیکردم در عرض دو روز 2 میلیون 400 به حسابم بیاد

    که بقیه اش هم از فروش دیروز بود

    پول یه ترم از کلاس رنگ روغنم در عرض دو روز ،بدون اینکه من تلاش خاصی بکنم به حسابم واریز شد

    تکرار باورها داشت جواب میداد اما باید تمرکزم بالاتر باشه

    وقتی تو دو روز 2 میلیون و 400 به حسابم اومد پس اگر ادامه بدم بی نهایت برابرش هم به حسابم میاد

    حتی من صبح با خودم گفتم ولش کن نبرم

    اما گفتم نه میبرم یه نشون دادن هست دیگه یا میخرن یا نمیخرن

    هی چی بود بازم خدایا شکرت

    من باید بارها به یادم بیارم این مثال هارو که یاد بگیرم که همه چیز باوره

    البته در اون لحظه به خودم میگفتم ،طیبه باورهاتو درمورد نقاشی باید قوی کنی، شروع کردی اما باید استمرار داشته باشی

    دیروز رو به یادت بیار که آینه دستی نقاشیت با قیمت بیشتر از مبلغی که گذاشته بودی فروش رفت و 50 اضافه واریز کردن

    من در تکرار باورا همیشه میگفتم که حتی بیشتر از مبلغی که نوشتم واریز میکنن و اینجوری هم میشه

    پس میشه فقط باید ادامه بدی

    بعد که به رنگ کردن کار جدید که استاد شروع کرد نگاه میکردم ،سعی میکردم تمرکزم رو روی قلم و رنگایی که استفاده میکنه بذارم و مینوشتم که استادم چی میگه

    و وقتی کلاس تموم شد استاد دوباره کتابی که هفته پیش آورده بود سر کلاس رو باز کرد و گفت یکی از بچه ها بخونن

    کتاب هنر چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند ، بود

    دیدم یه صفحه هست ، که درمورد نقاشی یکی از نقاشانی که کارش به قیمت بالا فروش رفته توضیحاتی داده بود ،که نقاشی جوری بود که چند تا آدم بودن تو یه مکانی که دو تا گلدون گل داشت که 7 تا گل توش بود و اون رو به چیزی خاص نسبت داده بود و وقتی من به نقاشی نگاه کردم سوالاتی از استادم پرسیدم و استادم شروع به توضیح دادن کرد

    و کتاب رو سمتم گرفت و گفت ببین طیبه این تابلوی بزرگشه

    ببین تو گلدونارو میبینی؟

    من دقت کردم و ندیدم و استادم گفت ببین گلدونایی که تصویرشو زوم کرده و اینجا میبینی ، دقیقا وسط نقاشیه و دو تا فرشته دارن به گلدونا نگاه میکنن

    من اینو مخصوصا باز کردم بخونیم که به تو نشون بدم که میخواستی تابلوتو که طرح ققنوس و فرشته داره که طرح تمام جزئیاتش رو از ابر آسمون دیدی و عکس گرفتی میخوای به تصویر بکشی

    من اون لحظه سوالای زیادی به فکرم میومد و میپرسیدم و به قدری تمرکزی جوابم رو میداد که میتونستم بفهمم باز هم مخاطب استادم من بودم

    در اصل خدا بود داشت با من صحبت میکرد

    چون به وضوح برگشت گفت ، طیبه من به این خاطر این صفحه از کتاب رو گفتم بخونن که به تو توضیح بدم تا بیشتر درمورد ایده های نقاشی که داری ،یاد بگیری که باید چجوری عمل کنی

    و قشنگ مشخص بود که خدا داشت به وضوح از طریق استادم من رو راهنمایی میکرد

    من صبح ، قبل رفتن به کلاس ،تمرین ستاره قطبیم رو که نوشتم اینو نوشته بودم که استادم فقط و فقط برای من درمورد تابلوی جدیدم که از خدا ایده گرفتم توضیح بده و آگاهی های لازم رو به من بگه

    وقتی استادم داشت به من توضیح میداد ، خیلی جالب بود ، انگار نه انگار تو اون مغازه، 20 نفر هنرجو بودن ،استادم برگشت سمت من و کاملا به دقت درمورد کتاب توضیح داد و گفت اینو مخصوص تو آوردم و توضیح دادم طیبه ، این جمله شو چند بار گفت حالت تاکیدی

    یه پیام از تاکیدش دریافت کردم

    اینکه درگیر ظاهر و بقیه چیزا نشو ،تو فقط یه بوم انتخاب کن و باقی رو خدا برات انجام میده و البته که باید اطلاعاتت رو مثل الان از نقاشی بالا ببری

    حتی درمورد ترکیب بندی هم ازش پرسیدم

    چه تاکید شیرینی بود

    خدا داشت با من صحبت میکرد، و به تک تک سوالاتم جواب میداد حتی من به فکر این بودم رو بوم بزرگ 2 متر در 1 و نیم متر کارم رو شروع کنم که بزرگتر باشه و طبق دیده هام میگفتم بعضی از نقاشا کاراشونو در ابعاد بزرگ نقاشی میکنن که استادم پاسخ داد

    طیبه به این فکر نکن که کارت بزرگ باشه که دیده بشه ، توباید اون حسی که از ایده الهامی گرفتی رو در اندازه متوسط کار کنی و اون حس رو منتقل کنی

    به ابعاد کار توجه نکن به حسی که از این الهام گرفتی توجه کن و کارت رو شروع کن

    خیلی خوشحال بودم

    و به بچه ها مدام‌میگفت باید در نقاشی ،سعی کنین اثری خلق کنید که مختص خودتون باشه و تصویری از الهامات خودتون باشه

    و چند باری تکرار کرد، یکی مثل طیبه که میخواد کار کنه و جدیه تو کارش خیلی میتونه پیشرفت کنه

    وقتی کلاس تموم شد و خواستیم بیایم ،

    عکس دسته جمعی از کار به اتمام رسیده مون گرفتیم

    یکی از هنرجوها گفت طیبه آینه هاتو نشونم بده من بازم میخوام

    و بعد که دو تا دیگه برداشت خیلی حس خوبی داشتم

    من این لحظه های امروز رو اول صبح تجسم کرده بودم و مدام با رخ دادنشون میگفتم ، من میدونستم من دیده بودم این لحظه هارو و فقط این جمله رو میگفتم

    میدونستم که رخ میده ،میدونستم

    همه اینا داره به من میگه که طیبه تو باید تلاش کنی تا باورهاتو با استمرار و تمرکز گوش بدی و گوش بدی و گوش بدی و احساسشون کنی

    دقت کن

    احساسشون کنی

    و قشنگ تجسم کنی مثل امروز

    هر روز سعی کن فقط همون روز رو تلاش کنی

    هر روزی که تلاش میکنی مطمئن باش نتیجه یهویی تصاعدی پیش میره

    و البته که باید عمل کنی

    و استمرار و استمرار و استمراره که کار خودشو میکنه

    وقتی از کلاس اومدم ، به مادرم زنگ زدم و باهاش صحبت کردم ،قرار بود بریم دربند برای فروش نقاشی و گل سر

    گفت دیر میرسه تجریش و منم رفتم تو نماز خونه پاساژ نمارمو خوندم تا منتظر بشم مادرم بیاد

    وقتی رسید و باهم‌تو پیاده رو وسایلامونو پهن کردیم

    من تصمیم گرفتم دیگه از این به بعد حتی بامادرم هم برای دستفروشی نرم ،چون یه چیزایی متوجه شدم از امروزم که فهمیدم من باید روی باورهام کار کنم

    تقلا نکنم

    اما حرکت کنم و قدم بردارم

    وقتی برگشتم خونه به تک تک اتفاقات روزم فکر کردم و دقت کردم به رفتار هام

    خوشحالم که هر روز تلاش دارم که رشد داشته باشم نسبت به دیروزم و عمل کنم

    امروز یه پیامی هم دریافت کردم

    در اموری که وقت آن رسیده سستی نکن

    این رو استادم به یکی از هنرجو ها گفته بود و اونم استوری گذاشته بود و من خوندمش

    انگار خدا داشت میگفت سریع تر شروع کن

    زمانش رسیده

    هم زمان نقاشی رنگ روغن

    و هم نوشتن کتاب که اسمش ماچ ماچی هست

    پس شروع کن

    به وضوح حس میکردم که این نشونه برای این دوتا کار هست

    خدایا شکرت

    دیگه دارم عاشق تاکید هاش میشم

    البته باید منم سعی کنم مصمم تر ادامه بدم

    برای تک تکون و استاد عزیزم و مریم جان شایسته بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    معصومه میر گفته:
    مدت عضویت: 3775 روز

    سلام به خانواده دوست داشتنی عباسمنش

    الان من فایل استاد گوش دادم خیلی جالب بود برام آخه من یه ایمیل برای استاد فرستاده بودم و گفته بودم که من عاشق سفر بک پکری شدم و با این که تا همین 1 ماه پیش کلا برنامم برای آینده معلوم بود ولی کلا همه چیز عوض شد و انگار یه چیز دیگه میخواستم. من فوق لیسانس عمران دارم و میخواستم برای دکترا ادامه بدم ولی بعدش با خودم گفتم من واقعا اینو میخوام؟ احساس میکردم دیگه نمیتونه منو راضی کنه. اتفاقی با یه آقای فرانسوی آشنا شدم که فقط 18 سالش بود و داشت دور دنیا رو میگشت بعد از اون انگار کلا من دیدم عوض شد و میگفتم اگر او تونسته پس منم میتونم بعد از اون رفتم کلی سرچ کردم ببینم تا حالا یه دختر این کار رو انجام داده که تنهایی دور دنیا بگرده و بعد یه سایت پیدا کردم که آره 3 تا دختر به این روش مسافرت کردند و تجارب شون توی اون سایت نوشتن. خیلی خوشحال شدم گفتم خدا رو شکر پس هستن دخترایی که انقدر شجاع هستن مصاحبه هاشون خوندم واقعا باوراشون عالی بود و از حرفاشون میشد فهمید که خیلی شجاع هستن، به توانایی هاشون باور دارن متکی به خودشون هستن و کلی باورایی عالی دیگه. منی که تا این سن یعنی 28 سالگی همه برنامه هام مشخص بود یه دفعه همه چیز عوض شد با برخورد با یه جوون فرانسوی و با توجه به این حرف استاد که همه کارها، یا هر چیزی توانایی یکسانی برای پول دراوردن دارن، نه تنها هر شغلی بلکه هر کاری که دوست دارین. این فایل استاد که دیدم، گفتم فرکانس چی میگه?

    آخه علت این که من به این موضوع فکر کردم بعدش استاد بیاد راجع بهش صحبت کنه جز فرکانس چی میتونه باشه ?

    خدایا شکرت به خاطر قانون بدون تغییر جهان آفرینش ?

    عاشقتم استاد?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: