اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با کسب اجازه و هدایت از خداوند برای نوشتن درباره آگاهی هایی که شنیدم…هدفم این هست تا نکات رو باز هم مرور کنم تا بهتر بفهمم چطور میتونم از این آگاهی ها در عملکرد روزانه ام استفاده کنم
قانون تکامل قانونی هست که کیهان بر اساس اون شکل گرفته….خداوند براساس تکامل و با صبر فراوان در یک مسیر بهبود یابنده مستمر جهان رو شکل داده…و همچنان این روند بهبود ادامه داره….
جمله ای از خانم شایسته در یکی از قسمتهای زندگی در بهشت خاطرم میاد>>>>> ایشون میگفتن که برای من روند کار کردن روی خودم و ذهنم یک روند دائمی هست که فارغ از اینکه اون قدم الان چقدر کوچیک باشه میدونم که در طی زمان منو به یک نقطه کاملا متفاوت با الانم میرسونه و یک شخصیت کاملا رشد داده شده در وجودم میسازه….برای همین هم ما برای هر بهبود کوچیکی که توی این بهشت زیبا ایجاد میکنیم حتی اگه به کوچیکی عوض کردن یه لامپ یا سرپیچ باشه انقدر هیجان زده هستیم
این جمله خیلی زیاد توی گوشم مرور میشه….چون این جمله داره به قانون تکامل اشاره میکنه…قانونی که بهت این باور رو میده که حرکت در مسیر درست و برداشتن قدمهای تکاملی مستمر بهبود دهنده حتما ما رو در طی زمان به نقاطی میرسونه که خودمون باورمون نمیشه…تکامل در طی زمان دچار تصاعد میشه قدمها به مرور بزرگتر میشن…اونقدر بزرگ که حتی شاید خنده مون بگیره که یه موقعی ما چنین خواسته هایی داشتیم….
استاد شما میگین که خیلییییییییییییییییی ها از عدم درک قانون تکامل ضربه خوردند…من یکی از اون خیلی ها هستم….و خیلی خیلی در موردش مقاومت داشتم….
آدم وقتی سنش خیلی کمتره و در ابتدای مسیره از بی تجربگی و علاقه برای نشون دادن نتایج بزرگش به بقیه میاد تصمیمات عجولانه میگیره و میخواد یک شبه به همه خواسته ها برسه…که ریشه در عزت نفس پایین داره…عزت نفسی که وابسته به این هست که با نتایج خودمون رو به بقیه ثابت کنیم…
بعد که اولین شکست رو تجربه کردم دیدم خوب اصلا اونقدر که فکر میکردم برای بقیه مهم نیست…بعد به یاد آوردم که وقتی من به نتایجی هم رسیدم بازم اونقدر برای بقیه مهم نبود…یه تبریک و تمام
بعد کم کم آدم به این نتیجه میرسه که واقعا اونقدر که فکر میکنیم اصلا نه بقیه برای ما مهم هستند نه ما برای بقیه…البته این داستان نشون دادن نتایج به بقیه تا پایان عمر برای ما وجود داره و همیشه ما رو درگیر میکنه برای همین هم لازمه روی عزت نفس کار کنیم
باور مخرب دیگه ای که باعث شده بود بعد از آشنایی با این مباحث من بخوام قانون تکامل رو دور بزنم این توهم بود که من دیگه انسان موحدی هستم که دستم توی دست خداست و دیگه ضد ضربه هستم و به راحتی هدفگذاری میکنم برای اهدافی که حتی یک میلیمتر بهشون نزدیک نشده بودم و بعد یهو میخواستم ظرف مدت کوتاهی به قله برسم…وقتی توی بازه زمانی معلوم شده بهش نمیرسیدم احساس بی لیاقتی بهم دست میداد در صورتی که من رشد کرده بودم اما به اون نقطه نرسیده بودم…هدف از من دور بود اما من به هدف نزدیکتر از قبل بودم….این رو نمیدیدم بعد ذهنم نجوا میکرد که کو اون خدایی که میپرستیدی…دیدی بهت نداد…دیدی برات نخواست…دیدی برای فلانی و فلانی خواست اما به توو نداد…از بس تو براش بی ارزشی…تو ب هیچی نمیرسی….و گفتگوهایی از این دست که کنترل کردنش و جهت دهی کردنش به سمت افکار خوب واقعا سخت بود
یادمه یه فایلی از استاد شنیدم که بخشی از یکی از فایل قدیمی بود که میگفتن…آگاهی های جهان خیلی خالصه اما ما فقط به اون بخشی دسترسی داریم که با جایگاه فعلی مون همخوانی داره…من نمیتونم یکباره تمام دانش جهان رو درک کنم….واقعا جالبه آدم میتونه این رو برای یکسری مطالب بپذیره…مثلا اینکه شما آب رو میبینی که نیاز به زمان داره تا به 100 برسه…میتونی بپذیری که ساخت جهان و کره زمین و رشد و تکامل موجودات در این سیاره چطور براساس تکامل شکل گرفته…اینکه شما دانش رو با تجربه پیوسته یاد میگیری…باید کلاس ها رو یکی یکی بری بالا و یکی رو یهو توی آموزش کلاس 5 نمی نشونن…ولی این مسئله باعث نمیشه که ما همین دیدگاه رو تعمیم بدیم به همه امور زندگی مون….
مثلا فکر میکنیم با رسیدن به یک ارثیه ما ثروتمند میشیم…یا با قرض و وام ثروتمند و دارا میشیم…یا برای کسب مشتری بیشتر یا جایگاه های بالاتر به جای بهبود خودمون تمرکز مون میره روی گسترش کسب و کارمون…میره روی به قول استاد میز و صندلی لاکچری تر…فضای بزرگتر یا لوکیشن های بهتر
مثلا همین سر خیابون ما جلوی یک فضای سبز یه آقایی با ون برگر میفروخت….یکسال سر همین خیابون توی سرما و گرما مشتری ها رو مدیریت میکرد و کم کم مشتری هاش بیشتر شدند….و توی شهر اسمش شناخته شد…حالا حدود یک ماه هست که یه مغازه باز کرده که البته مغازه کوچیکی هست اما جای نسبتا خوبی هست…وقتی رفتم خودم ازش خرید کنم دیدم مشتری هاش اونجا هم زیادن….وقتی اولین بار از غذاش خوردم واقعا راضی بودم و حتما بازم امتحانش میکنم
اما درست برعکسش یه آشپزخونه داریم توی نزدیکی مون که یبار ازش غذا سفارش دادم که کیفیتش متوسط بود….بعد اینا هنوز کیفیت غذا رو بهتر نکردن…یهو شعبه دوم رو با فضایی بسیار بزرگ که مناسب نمایشگاه ماشین هست باز کردند….از فرداش شروع کردند به اسمس دادن به مشترکین که به شما تخفیف 150 هزار تومنی داده شده…اعتبار تا یک هفته…با اینکه من هر هفته از این اسمس ها دریافت میکردم حتی یکبار رغبت نکردم ازشون سفارش بدم…یبار که مجبور بودم و سر راهم بودن گفتم فرصت خوبی هست که برم ببینم چطوری هست کارشون…دیدم اون فضای بزرگ که اونقدر برای تجهیزش هزینه شده بود کلی گرد و غبار گرفته بود…و معلوم بود استفاده زیادی ازش نمیشه….و هیچ کس اون مدتی که من بودم اونجا نیومد…و حتی برخوردشون هم اصلا مناسب نبود…من غذا رو گرفتم اما دیگه اونجا نخواهم رفت….
من سعی میکنم خیلی به کسب و کارها توجه کنم و بخصوص به تکامل توی اونها دقت کنم…این مثال رو بیان کردم که توی ذهنم نقش بهبود مستمر در کیفیت خدمات و تکامل در کسب و کار رو بهتر درک کنم…
من خودم از خودم همش میپرسم که توی چه بخشی از کارم خودم حاضرم از خودم خدمات بگیرم…توی چه بخشی حاضر نیستم…اگه بخشی هست که توش ضعف دارم باید توش بهتر بشم و بهانه ای ندارم….
همین سال گذشته پیشنهاد کاری بهم داده شد که در یکی از کشورهای اطراف بود….نیاز داشت مجوزی بگیرم که کلی هزینه داشت…و حقوقم به راحتی 10 برابر حقوق اون زمانم بود….من خیلی سبک سنگین کردم…و خیلی به تکامل فکر کردم…که شاید من از عهده اون کار هم بربیام…وقتی من درامدی که الان تجربه کردم اینقدر بوده بیام کاری رو بپذیرم که برای گرفتن مجوزش باید کل حسابم خالی بشه…به این امید که برم اونجا یک درامد حداقل ده برابری رو تجربه کنم خیلی وسوسه کننده بود…اما من تصمیم گرفتم نپذیرم…یعنی همش تصور زندگی در یه جای امن و آروم…جایی که ارزش پولش 2.5 برابر دلار امریکاست…ثبات اقتصادی بالاتر…نزدیک دریا…همش تصویر خودم در خونه لاکچری و سوار شدن به ماشین های عالی میومد توی ذهنم…اما قبول نکردم…حتی الان هم گاهی این میاد توی ذهنم که اشتباه کردی…اما من تجربه بدی از عدم درک قانون تکامل توسط خودم و اطرافیانم دارم….و آموزش های استاد کمک کردن تا نسبت به قبل بهتر بشم…یکی از نزدیترین افراد به من فردی هست با عزت نفس بسیار پایین…سالها توی اون جایی که کار میکرد توانایی این رو نداشت که جایگاه بهتری برای خودش درخواست کنه….یادمه که یکی از اقوام که نفوذ بسیاری داشت رفت و وساطتتش رو کرد تا بهش کاری بهتر با دستمزد بهتر بهش بدن…دقت کنیم این آدم خودش نرفته بود برای خودش عزت نفس بسازه…خودش اون موقعیت رو خلق نکرد بلکه این موقعیت بهش داده شد….به همین دلیل آماده اش نبود…بعد از مدتی اون آدم که خیلی آروم و ساکت کارش رو میکرد شروع کرد به دوستی کردن با آدمهای نامناسب…استفاده از اون پول بیشتر برای به اصطلاح خودش لذتهایی که تاحالا تجربه نکرده بود…الکلی شد و در مرز از دست دادن کارش قرار گرفت…به سختی در همون کار قبلی اش ابقا شد…روابط اش با آدمهای مثبت تر رو از دست داد و همدمش شدن آدمهایی که به خاطر اون پول دورش رو گرفته بودن…و واقعا خودش رو نابود کرد
دیدن چنین الگوهایی بهم میگه که قانون تکامل چقدر مهمه…من باید خودم رو از نظر شخصیتی و مهارتی رشد بدم و بعد همه چیز زندگی ام در یک سیر تکاملی بهتر و بهتر میشه
امکان نداره من آدم نامناسبی باشم و بعد نعمتهای خداوند رو دریافت کنم
من باید آدم مناسبی باشم….این مناسب بودن هم انتهایی نداره چون اگه همیشه دارم روی خودم کار میکنم من همواره خوب باقی میمونم…وگرنه به راحتی و به سرعت مسیر سقوط رو در پیش میگیرم
من به جای پذیرش اون شغل رفتم یه یه شغل بهتر همینجا درامدش بهتر از قبل خودم…مهارتهای بیشتری نیاز داشته که نتیجه اش این بود که اعتماد به نفسم بهتر شد…حالا دوباره دارم یه شغل سطح بالاتر رو میپذیرم که از این ماه شروعش کردم….
نکته اش این هست که وقتی من میام روی خودم تمرکز میکنم که جای بهبود رو پیدا کنم و بهبود میدم خودم رو… اعتماد به نفسی که من میسازم واقعی هست…چون نتایج واقعی هستند….میگم من این کارو مدیریت کردم و اینم نتیجه اش…ذهنم میپذیره…و برای قدم برداشتن برای کار بزرگتر با من همکاری میکنه….
ذهن من هم الان پذیرش درامد بیشتری رو داره…هم پذیرش مسئولیت بالاتر
با درامد بیشترم من خونه ماشین نخریدم…اما کلی از همین نیازهای کوچیک ترم رو برطرف کردم مثل مسافرت های بهتر…توان خرید بالاتر….ذهنی آروم تر و ثروتمندتر که خیلی نگران پول نیست چون نیازهای معمولش دیگه خیلی راحت جواب داده میشه
با اون تجربه های وسیع تر کاری هزاران مسئله حل شده…هزاران چالش برطرف شده…این ذهن خودش رو توانا میدونه برای حل مسائل پیچیده تر….باور قوی تری به هدایتهای خداوند داره که در لحظه به نیازهاش پاسخ میده و هدایتش میکنه
یکی از ویژگی هایی که همین سیر تکاملی بهم داده این هست که با اینکه ثروتمند نیستم اما اونقدر پس انداز دارم که دیگه هر کاری رو فقط به خاطر پول قبول نکنم…به صورت عملی تری باور کردم که من فقط باید روی حوزه مورد علاقه ام تمرکز کنم…بیشتر وقتی استاد میگن که شما با حرکت در مسیر علاقه تون به همه چیز میرسید رو درک میکنم….
در طی تکامل در درک و استفاده از قوانین جهان، زندگی و خوشبختی برام معنای وسیع تری پیدا کرده….خوشبختی برام تجربه علاقه های واقعی خودم هست نه اون علایقی که برای نشون دادن به بقیه میخواستم دنبالشون کنم…خوشبختی برام تجربه خداوند در هر گام هست…خوشبختی برام لذت بردن از هر روزم هست بدون اینکه نگران فردا باشم چون باور انالله انا الیه راجعون برام محکم تر شده
استاد سپاسگزارم برای آموزش این اصل اساسی زندگی ساز…این قانون مثل تمام قوانین خداوند ما رو از ترس و غم دور میکنه
خدایا شکرگزارم که امروز هم در این کلاس درس حضور داشتم :)))
سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم
سپس نطفه را بصورت علقه (خون بسته) و علقه را بصورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) و مضغه را بصورت استخوان هایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشانیدیم سپس آنرا آفرینش تازه ای دادیم پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است
المؤمنون 13-15
به تکامل احترام بگذاریم
مهمترین تجربه من اینکه من به خیلی از ایده ها در زندگیم عمل نکردم چون نمیدونستم باید از قدم های کوچک و متناسب با شرایط فعلی شروع کنم و فکر میکردم یا باید پول کافی باشه تا سرمایه گذاری کنم یا فلان وسیله رو بخرم یا فلان مکان رو داشته باشم بنابرین خیلی بزرگ یا خیلی دور میدیدم
پس ایده ها استارت نمیخوردن
در واقع کمالگرایی و عدم اجرای تکامل بزرگترین ترمز پیشرفت زندگی من شده بود
در شروع این مسیر توحیدی از استاد شنیدم که این حرفها برای کسانی نیست که در زندگی هیچ غلطی نمیکنند
پس شروع کردم به عمل
اولین بار بود میخواستم خودم بیزینس داشته باشم
ایده خوبی داشتم اما چون در ابتدای این مسیر بودم و در اوایل این مسیر توحیدی درک من از قوانین کافی نبود بنابرین فقط میخواستم به ایمانم عمل کنم
شروع کردم مغازه زدن
دست و بالم خالی بود منم پول قرض گرفتم
اولش روی زیبایی مغازه خرج کردم بعد به زعم خودم وسایل مورد نیاز مغازه خریدم و بعد جنس خریدم
شیش ماه بعد با بدهی جمع کردم
از همه بدتر احساس شکست و سر خوردگی
چرا استاد در تمام فایل های رایگان و در تمام محصولات شون قانون تکامل رو فریاد میزنن
چون این قانونی است که خود خدا بر اساس آن عمل میکند
جهان هستی بر اساس این قانون به پیش میرود
طبیعت بر اساس این قانون اجرا میکند
نمیشود که من کلاس اول نرفته باشم برم بشینم کلاس ششم یا دهم
نمیشود که طبقه اول رو نسازم و برم سرغ طبقه دوم
نمیشود که من پام رو روی پله اول نزارم برم پله دهم
تک تک مراحل خلقت کائنات
تک تک مراحل سرد شدن و بوجود آمدن زمین
و بوجود آمدن چرخه آب
و بوجود آمدن گیاهان
و بوجود آمدن جنبندگان
همه تکاملی بوده
جهان بصورت تکاملی به شکل امروزی درآمده
بیزینس های بزرگ و قدرتمند تکاملی رشد کردن و بیزینس هایی که قانون تکامل رو دور زدن امروز خبری از اونا نیست
ماشین ها و خانه ها و ابزار و وسایل امروزی از ابتدا اینطور نبودن بلکه بصورت تکاملی و به مرور زمان در آنها بهبود ایجاد شده و پیشرفت های کنونی حاصل شده
همیشه حرص و طمع و عجله برای رسیدن به قله من رو از رسیدن به قله محروم کرده
حرف مردم و تایید دیگران بزرگترین ضربه ها رو به من زده
چرا استاد در تمام صحبت هاشون تاکید دارند روی تکامل چون این مسیر، مسیر تکاملی هست
چون توحید تکاملی است چون تغییر باورها تکاملی است چون خود تکامل تکاملی است
چون درک کردن قوانین تکاملی است
چون ایمان و عمل کردن تکاملی است
اگر تکامل را رعایت نکنم چه میشود
شکست و سرخوردگی و احساس بیارزشی نتیجه آن است و حرص و طمع و عجله زمین گیرمان میکند و احساس بد همیشه همراه مان خواهد بود
باید صبور باشم
باید دیگرانی در زندگی ام نباشد
باید با قدم های کوچک و متوالی به پیش برم
باید از مسیر لذت ببرم
مهم حال خوب درین مسیر است
وقتی ریشه ها که تکامل است با صبر و استمرار و لذت طی شود به مرحله تصاعد میرسم که نتایج با سرعت خیلی بیشتر بوجود میان
ما ریشه ها را نمیبینم که چقدر زمان میبرد که ساخته میشوند پس خودمان را با میوه ها و نتایج دیگران مقایسه نکنیم که نتیجه آن نابودی خودمان است
من هنگام تماشای فایل یک مثالی به ذهنم آمد که حدس زدم قانون تکامل را مقداری برام قابل فهمتر میکنه که گفتم به شما دوستان هم بگم:
من وقتی که حلوا درست میکنم و در واقع میخوام قبلش خامی آرد را بگیرم آن را زیاد سرخ میکنم، و آرد را باید روی حرارت خیلیی کم مرتب تفت بدهم، همیشه به این مورد برمیخورم که از یک جایی به بعد ارد شروع به تغییر رنگ با سرعت بسیار زیاد در همان حرارت کم میکنه و همیشه برام سوال بود که چرا اینجوری میشه و به دوستام میگم نگران نباشید از ی جایی به بعد شتاب میگیره رنگ عوض کردنش و نگران سفیدیش نباشین، حالا از قبلشم مثلا نیم ساعته داره تفت میخوره ها اما از ی جایی به بعد باید تند تند با همون حرارت حرکتش بدیم که ته نگیره، برام جالب شد که احتمالا تکاملشو طی میکنه بعد میرسه به تصاعد، حالا این که یک مثال بدیهی بود و برام جالب بود امیدوارم با مطالب این فایل بخونه و بتونه به من و دوستانم کمکی بکنه.
با نام و یاد خداوند یکتا ، استاد عزیزم سلام . من متین سپهری هستم و خداوند را سپاسگزارم که به من فرصت داد برای شما بنویسم و از نتایجم صحبت کنم و با این کار قوانین را برای خودم تکرار و تایید کنم . نمیدونم از کجا باید شروع کنم اما امروز با حسی توصیف ناپذیر در بیان برای اولین بار پشت لب تاب قشنگم نشستم و میخام اولین کامنت سایتم رو بزارم . دلیلی که این احساس من رو اینجا نشوند ، اتفاقی هستش که امروز برام رخ داد که نمودی از تایید قوانین در زندگیم بود و بعد از میلیون بار که این قوانین رو به عینه در زندگی ام مشاهده کردم امروز تصمیم گرفتم که بنویسم . من حدودا 6 سالی هست که با این مسیر و این نگرش آشنا شدم اما تکامل طولانی رو طی کردم به دلیل اینکه اوایل مسیرم خیلی دیر از تضاد های مسیر درس میگرفتم اما طولی نکشید که حقیقت این مسیر بر من روشن شد و تصمیم گرفتم که با تمام انرژی و تمرکزم رو این مسیر کار کنم و قدم بردارم . سال 97 برای اولین بار کنکور دادم و با رتبه ای نه چندان بد اما رشته ی مورد علاقه ام رو قبول نمیشدم و برای همین سال بعدش دوباره برای کنکور و مسیر رویاهایم تلاش کردم . سال 98 با قبولی در رشته ی پزشکی دانشگاه ایلام با هدایت نورانی پروردگارم از خانواده جدا شدم و دست تقدیر کیلومترها فاصله بین ما ایجاد کرد . شروع تغییرات من از آن روزها بود . روزهایی که در تاریکی سپری میشد و کور سوی نوری در درونم مرا به سمت روشنایی می خواند اما انگار چشم ها و گوش ها من کور و ناشنوا بودند . پسری 19 ساله با مسیری اشتباه در دام اعتیاد و دوستانی ناباب . به لطف الله به مسیر خواسته هایم هدایت شدم اما با تضاد هایی که از در و دیوار مرا به مسیر درست می خواندند اما غافل از شناخت قوانین ، من ناراضی و گلایه مند از زمین و زمان بودم . تا اینکه روزی تصمیم گرفتم مسئولیت کارهایم را بپذیرم و افسار این ذهن افسارگسیخته را خودم به دست بگیرم . به واسطه ی خواهر عزیزم با شما و مسیر خلق زندگی ام آشنا شدم اما مداری که در آن روزها بودم خیلی با درک این قوانین فاصله داشت . اوایل صحبت هایی انگیزه دهنده و آرامش بخش بودند و در کنار قدم های نادرستم التیام زخم هایم بود . هرچه پیشرفت و تضاد ها بزرگ و بزرگ تر شد انگار صدای این صحبت ها بلندتر میشد . من هربار چیزی را میشنیدم که مخالف مسیری که در آن میرفتم بود اما چون بهم حس خوبی میداد دوباره به آنها گوش میکردم . و این مسیر ادامه داشت تا زمانی که با تضادهایی روبرو شدم که دیگر نمیتوانستم تحمل کنم .انگار بهم برمیخورد از اتفاقاتی که برام رخ میداد . بیشتر گوش میکردم و بیشتر . تا جایی که یک قدم یک قدم به مدارهای بالاتر هدایت شدم و کمی بیشتر عملگرا شدم . شروع کردم به عمل به صحبت هایی که میشنیدم . سید حسین عباس منش شد یاور همیشه مومن من . شب و روز . هر لحظه ی من با صدای شما میگذشت . انگار یدونه رفیق داشتم و اون شما بودید . نتایج کم کم داشت رخ می نمود اما انقدر در مسیر تضادهایم پیشرفته بودم که همچنان تضادها برایم دلبری میکردند اما متوجه کم شدن شدت آنها میشدم . همچنان تضاد بود و تضاد اما انگار قدرتشان کم میشد . این مسیر نور درونم را روشن تر میکرد و مثل بنزینی که روی اتیش بریزی انگار یک دفعه اتش درونم را شعله ور میکرد . هربار که قلبم به روی این آگاهی ها باز میشد انگار پر پروازم میگشود و مرا به آسمان ها میبرد . هنوز هم همین طور است . آن روزها گذشت و من سالهاست که در این مسیر یعنی مسیر خلق رویاهایم قدم برمیدارم . به لطف الله هدایت شدم به مسیر خواسته هایم و دانشجوی رشته عزیز پزشکی شدم . دیگر خبری از دوستان نابابم نبود و اینبار نه به انتخاب خودم به هدایت الله به 1000 کیلومتر آن طرف تر از محل زندگی ام در محیطی جدید تنها و تنها شروع به ساختن زندگی ام کردم . با هدایت پروردگارم قدم در مسیر بدنسازی گذاشتم ، تلاش کردم و تلاش و از لحظه لحظه ی این تلاش ها بینهایت لذت میبردم احساس میکردم چرخ های زندگیم روان شده است انگار کسی مرا هل میدهد و چه همزمانی ها و هدایت هایی که یکی پس از دیگری برایم پیش می آمد و هرروز بیشتر و بیشتر مسیرم را هموار میکرد . سالها طول کشید تا توانستم مسیر اشتباه گذشته ام را اصلاح کنم اما به قول شما از همون لحظه ی اولی که این نگرش رو انتخاب کردم نتیجه در حس و حال و وجودم انقدر دلبری میکرد که می خواستم حتی اگر تمام زندگی ام را در مسیر غلط سپری کرده بودم و امروز روز اخر زندگی ام بود ، با تمام وجودم میخاستم با این نگرش ان روز را زندگی کنم . دیگر اصلا بحث نتیجه نیست یا بحث رسیدن به مقصد خاصی نیست میخواهم هر لحظه ایم را با این آگاهی ها زندگی کنم ، آخر مگر میشود کسی این لحظه هارو ببیند و انتخابش نباشد گویی با خود خدا یکی شده ام انگار هرلحظه پروردگار است که انجام می دهد نه من . دیگری اصلا منی در کار نیست و این چیزی است که با تمام دنیا معامله اش نمیکنم . آری ، همون طور که انتظار میرفت نتایج تغییر کرد و من درحال حاضر دانشجوی سال 5 پزشکی هستم ،به لطف الله مربی بدنسازی هستم و 100 ها نفر را به مسیر ساختن بدنشان هدایت کردم و به لطف الله نتایج خیلی خوبی گرفتند . به لطف خدا دلها برایم نرم و آرام شد و اکنون در غربتی که روزی برایم روزهایش مثل سالی میگذشت ، درحال تجربه زندگی هستم که روزی در رویاهایم نمیتوانستم حتی رویا پردازی کنم . اکنون به واسطه ی شغلم در دوران دانشجوییم درآمد خوبی دارم ، درحال تجربه ی رابطه ای بینظیر هستم . درحال خواندن دروس مورد علاقه ام . ارتباطاتی دارم که در زندگی ام این چنین محبوب و دوست داشتنی نبوده ام . به لطف پروردگارم آن متینی که روزی 58 کیلوگرم بود با بدنی که آرزو میکردم بتوانم 10 متر بدوم الان 86 کیلوگرم با عضلاتی باورنکردنی و بدنی زیبا که کاملا در مسیر تکاملی و درست بدون استفاده از داروهای استروئیدی ساخته شد در حال هدایت انسانها به مسیر ساختن بدنشان هستم . استاد هرلحظه صحبت های شما در ذهنم مرور میشود و قانونی را تایید میکند و هرلحظه اینطوریم که دیدی ، این قانونه که این اتفاق افتادا . دیدی اینجام قانون درسته . دیدی اینم طبق قانون همین شد . و واقعا انگار توانایی پیش بینی کردن به من داده شده هرچیزی مطابق قانون پیش بینی میکنم اتفاق می افتد و بعد من دوباره تکرار میکنم که دیدی اینم بدیهی بود که طبق قانون اینجوری میشه . امروز آزمون پایان بخش اطفال در مقطع استاجری رو داشتم . آزمون در دو روز برگزار میشد و دانشجو هارو در دو دسته تقسیم بندی میکردن که یک دسته امروز و گروهی فردا آزمون بدهند . همه ی بچه ها انتخاب کردند که آزمونشون روز دوم باشه ، گروهی خواستند که با روش نادرست خودشون رو جزو گروه روز دوم کنند . به من پیشنهادی شد که از آنها حمایت کنم تا بتوانم من هم روز دوم آزمون بدهم . اونجا بود که الهام درونیم که این روزها صدایش خیلی واضح شده ، محکم بهم گفت هرگز پشتوانه مسیر نادرست نباش . با عزت نفسی باور نکردنی درخواستشون رو رد کردم و داوطلبانه انتخاب کردم که روز اول آزمون بدهم . تو اون بل بشویی که همه داشتند توی گروه کلاسی دعوا میکردن که روز دوم باشن یهو یه پیامی محکم اومد که من روز اول آزمون میدم . خداشاهده انگار یچیزی درونم فقط میخاست با مسیر نادرست رسیدن به خواسته ها مقابله کند .صدای درونم شروع کرد به آرام کردن من ، الهاماتی هر لحظه قدرتمندترم میکرد و به انتخابی که کرده بودم افتخار میکردم . با کوهی از احساس خوب درس هایم را مرور میکردم و هرلحظه که ترس و استرس به افکارم وارد میشد ، قوانین را مرور میکردم . من در هر لحظه ، در بهترین زمان ، در بهترین مکان هستم . خداوند همزمانی هایی را رقم میزند که آزمونم در نهایت لذت پیش برود . الخیر فی ما وقع . هراتفاقی که بیوفتد فارغ از نتیجه ی آزمون به نفع من است . و دوباره آروم میشدم و برمیگشتم درس هایم را مرور میکردم . الان که این پیام رو مینویسم بلافاصله بعد از آزمونم هست . باورتون نمیشه چه اتفاقاتی افتاد . دقیقا همان طور که پیش بینی کرده بودم . من در بهترین زمان در بهترین مکان بودم . بزارید لحظه آزمونم رو براتون تصویرسازی کنم . آزمون به این صورت بود که 6 نفر از اساتید در اتاقی نشسته اند و دانشجو وارد میشود هر استاد از بخش خودش سوالی میپرسد و دانشجو پاسخ میدهد . باورتون نمیشه وقتی وارد اتاق شدم با صحنه ی چهره ی خندان اساتیدم روبرو شدم گویی به من خوش آمد میگفتند . چه آرامشی بهم داد . با قدرت تمام با توکل به پروردگارم روی صندلی نشستم . باورتون نمیشه فقط یکی از اساتید ازم سوال پرسید و اونم نیمه جوابم گفت کافیه . تمومه . از اساتید دیگه خاست که کسی ازم سوالی بپرسه ولی همشون باهم گفتن ، نیازی نیست :) . انگار سفارش شده بودم :) انگار به همه ی آنها گفته شده بود که بنده ای از بندگانم با این ویژگی های ظاهری می آید ، در آرامش و حال خوب از او پذیرایی کنید . گویی سالن آزمون نبود .انگار با دوستانم دور هم جمع شده بودیم . خداروشکر میکنم بابت انتخابم . حسم خیلی خوبه که با قدرت انتخاب میکنم چون قوانین رو میشناسم . بعد از آزمونم تا الان هزاران بار از ته قلبم سپاسگزاری کرده ام و با چشمانی اشکی از شوق تایید قوانین بار دیگر این کامنت رو نوشتم . خداروشکر خداروشکر و خداروشکررررررررررر بابت این آفرینش دقیق و منظم بر اساس سنت ها و قوانین تغییر ناپذیر جهان هستی . هرروز خدارو سپاسگزارم بابت وجود شما استاد عزیزم که هرروز مارو هدایت میکنید و شاهراه الله برای هدایت من به مسیر درست در زندگی من بودید . برای همه آرزوی سلامتی خوشبختی و ثروت در دنیا و آخرت دارم . سپاسگزارم از توجهتون میدونم که این پیامو کامل خوندید ممنونم از نگاه قشنگتون
لذت بردم از کامنت زیبایی که نوشتی و از ته قلبم تحسینت میکنم برای موفقیت های و معجزه های که خدا برات رقم زده
قصد نوشتن نداشتم ولی قلبم گفت بیام و تحسینت کنم
امروز من شیفت شب بیمارستان بودم و دوس داشتم که آف بشم و چون شب استاد لایو داره دوس داشتم با تمرکز کامل بشینم پای آموزه های استاد
صبح توو ستاره قطبی نوشتم که امروز میخوام آف بشم و خدایا تو توانا بر انجام هر کاری هستی
بعد به مسول شیفت مسیج دادم که اگه خلوت بود من رو آف کنن و سپردم به خدا و بعد چند ساعت دیدم ایشون سین نکردن و یهو گفتم بزار بهش زنگ بزنم بعد سریع خودمو جمع کردم گفتم مگه من به خدا نسپردم حتی اگه آف هم نشم حتما این شیفت یه خیر و منفعت بزرگی برام داره که هدایت شدم به کامنت شما و اینکه اونجا گفته بودید من در هر لحظه در بهترین مکان و بهترین زمان هستم و من هم تکرار کردم
خدایا من رو در زمان مناسب در مکان مناسب میون آدم های مناسب قرار بده
کامنت شما که تموم شد دیدم منشی بخش زنگ زد و من رو آف کرد
معجزه از این بهتر از این واضح تر
خدای من تو چقدر توانمند و قدرتمند هستی
خدای من تو چقدر مهربان و رحمان و رحیم هستی
خدای من تو دلهای آدم ها رو نرم میکنی و با تو همه چیز امکان پذیر هست
استاد یه اعتراف میخوام بکنم که از زمانی که با سایت شما آشنا شدم یا از فایل هایه صوتی و تصویری شما استفاده کردم همه چی در زندگیم تغییر کرده یعنی تمام آنچه در ذهن میبینم و میشنوم تمام آنچه که در بیرون میبینم و میشنوم من را به سمت الهامی خاص هدایت میکند که برای دستیابی به خواسته و اهدافم هست اونم با کمترین زمان و از آسونترین راه ها ، خوب میدونم که این چیزا برایه شما دیگه طبیعی شده است زیرا که شما اینقدر از این قوانین و الهامات استفاده کردید که بخواهید و یه کوچولو که تازه با قوانین آشنا شدید فکر کنید اصلا شاید یادتونم نیاد ، یه موضوع جالب توجه اینکه داشتم قبل از این نوشته نوشته دیگری را تایپ میکردم که به درازا کشیده شده بود که این فلش هایه سمت راست اومد که نوشته بود زندگی به سبک شخصی و من را برد در محصول سوم قدم سوم که وقتی برگشتم کل نوشتم پاک شده بود اینم از اون کارهایه که هرچیزی را هم نمیشه برایه شما نوشت همچی شما حساب شده است .
استاد میخوام محصول شما محصول قدم اول را خریداری کنم از خدا پولش را خواستم جور شده و یک تعهد و باور واقعی میخوام که بتونم با قدرت و ایمان و تمرکز واقعی رویه محصول کار کنم و نه اینکه خیلی زود انتظار همه چی را داشته باشم و همین الانم به خودم میگم که بتونم تکاملم را طی کنم .
استاد میدونی همیشه از خدا میخواستم که یه راهی را از اول شروع کنم از اول اول که بفهمم دارم چکار میکنم و به کجا میرسم انگار خدا صدایه دعاهایه من شنیده و خواستم اجابت شده و اونم چیزی نیست جزء محصول 12قدم شما استاد گرانقدر .از خدایه خودم یه خواسته داشتم اینکه بتونم محصول روانشناسی ثروت 3 را خریداری کنم ولی حالا احساسم بهم میگه که تو محصول قدم اول را خریداری کن و مطمئن باش که مسیرت درسته و به تغییر دادن باورهات ادامه بده .
میدونی استاد نمیخوام که از گذشته ام حرف بزنم یا اینکه الان در چه وضیعتی هستم ولی میخوام درباره اینکه به یک ایمان و قدرت واقعی میخوام که بتونم تمام حرف هایه شما را مثل یک وحی منزل بپذیرم این است که برایه من خیلی مهم است میخوام تا آخرش محکم و استوار قدم بر دارم من میدونم که اگر قدم اول را با قدرت بردارم برداشتن قدم هایه بعدی خیلی راحتر و آسونتر میشوند .
استاد خیلی دوستت دارم
ممنون از شما دوست عزیزی که این کامنت را مطالعه کردید
استاد عزیزم با حال خوب، پرانرژی، سالم و سرحال لوده تا لایو ۱۹ رو داشته باشه و یه خبر عالی بده
بله… ادامه سریال زندگی در بهشت که همه ما بچه های سایت، عاشقانه انتظارش رو میکشیدیم
بله دوباره قراره درس عملی داشته باشیم
دوباره قراره زیبایی ببینیم
دوباره تحسین کنیم
دوباره تمرکز بر نکات مثبت
دوباره حرکت و حرکت
دوباره رشد و بهبود خودمون، اعتماد به نفسمون و محیط اطرافمون
سپاس بیکران، خدا قوت
حدود ۳۰ قسمت جدید به تلاش شبانه روز استادان جانم و هدایت و کمک خداوند آماده هست بیاد رو سایت تا دانلود کنیم و فق، لذت لذت لذت
۲هزار و خورده ای نفر توی لایون…
آقا این یعنی فراوانی
این یعنی اینکه حداقل توی این لحظه این همه آدم یکجا جگع شدن تا آگاهانه حال خودشونو خوب کنن
یعنی اینقدر افراد هدایت شدن تا بیان و تمرکز کنن بر قوانین زندگی
احسنت بر این همه آگاهی
صحبت اصلی این لایو، پاشنه آشیله
یعنی گهترین مشکل و نقطه ضعفی که خیلی وقتا یادمون میره که چققققدر مهمه
بله صحبت از “تکامله” همون قانون ابدی و ازلی دنیا که از اولین روز آفرینش کیهان وجود داشته و تا آخرین روز حیات دنیا هم ادامه داره
تکامل به معنای زمان بردن نیست به معنای اینکه آقا، بابد ظرف وجودی من آماده دریافت بشه
من وجودم باید آماده ورودی های جدید و نتایج جدید باشه
آقا بچه ای که بدنیا میاد مگه یه روزه یا یکماهه میتونه بدوه یا حرف بزنه!!؟؟
ما وقتی مزریم مدرسه مگه ۱ ساله ۲ ساله میتونیم دیپلم بگیریم؟!!
آقا وقتی میری تعلیم رانندگی مگه با ۱ یا ۲ جلسه مگه میشه بشیم شوماخر؟؟!!
یا هزاران مثال دیگه که برای همه ما اتفاق افتاده ولی از اونجا که ذات انسان فراموشی هست نمیخواد به یاد بیاره
و یه چیز دیگه..
ترس، اهمیت حرف بقیه، حرص، عجله همش باعث نادیده گرفتن همین قانون تکامله ولی عزیزم جانم اول اینو به خودم میگم و بعد به شما عزیزی که داری این متن رو میخونی، جهان کاری نداره من قانون رو بلدم یا نه، جهان طبق قانون ثابت عمل میکنه و بدون دلسوزی و شفقت و مهربانی فقط قانون رو اجرا میکنه
این خیلی مهمه، اهمیتش اونقدره که استاد تقریبا توی همه فایلا خاطرنشان میکنن این نکته ریز رو برای مرور برای تکرار برای ملکه ذهن شدن برای یادآوری در زمانهایی که ساید داریم ناامید میشیم، انگیزه و اشتیاقمون رو از دست میدیم، این تکامل، باعث حرکت میشه باعث ادامه دادن میشه
من الان حدود ۲ ساله عضو سایتم و میدونم باید این مسیر ادامه پیدا کنه چون ایمان دارم به این قانون
چون طبق نتایج خودم، نتایج استتدم به عنوان الگو و نتایج دوستانم میدونم این یه مسیره، یه رونده که باید آرام آرام طی بشه تا رشد کنه تا بهتر بشه و تا ابد تا وقتی زنده ام میتونه ادامه داشته باشه به شرط تعهد من، ایمان من، توکل من
اگه هدفمون رو در زندگی بهتر درک کنیم، بهتر تصمیم میگیریم چون قرار نیست ما زجر بکشیم
بعدش دلم گفت اینا هدف همه میتونه باشه، یه هدف اصلی، یه چیز خاص…
میدونید بعدش با خودم گفتم من اگه میخوام به پول برسم به خاطر آرامش و حال خوبه
من اگه میخوام به خونه و ماشین و امکانات مالی خوب برسم به خاطر آرامش و حال خوبه
من اگه میخوام روابط عالی داشته باشم همش به خاطر آرامش و حال خوبه
هر چیز دیگه ای هم که میخواستم آخرش به حال خوب و آرامش میرسیدم .پس فهمیدم آره..
هدف اصلی من آرامشه، حال خوبه، لذت بردن و موندن توی این حال خوبه
استاد چقدر خوبه صحبت هایی میکنید که منو به فکر وادار میکنه
بعضی مواقع میگم آخه چرا بعضی بچه های سایت یسری سوالات رو میپرسن آخه جوابش مشخصه..
اما بعدش دوباره میگم نه… این سوالا باعث ضبط فایل های فوق العاده میشه
مثل همین لایو، مثل اون فایل عشق واقعی یا فایل تحسین دیگران یا خیلی دیگه از فایلا
ایتاد چقدر عالی میگید که من اگه دارم توی رسیدن به چیزی زجر میکشم، این از حماقت منه
آخه هر مسیر سخت، مسیر اشتباهه
البته این به نظرم تا حدی پاشنه آشیل منم هست
گاهی تصورم اینه بعد از زجر کشیدن، نتیجم و حقم رسیدن به خواستمه
اابته طبق قانون فراوانی، طبق قانون تکامل، طبق عزت نفس دارم خیلی بهتر میشم ولی طبق همین قانون تکامل میدونم که این کار کردن دایمیه، آرام آرام..
سوال:بایدن یا ترامپ؟؟
من اگه میدونم خودم تنها خالق زندگیم هستم دیگه چه فرقی بین آقایxو y وجود داره؟؟
من اگه این سوالو دارم یعنی هنوز ب بسم الله هستم
یعنی هنوز باور ندارم که خالقم
باور ندارم خداوند همه کارا رو انجام میده
من هنوز مشرکم که دارم نتایج زندگی خودمو به عوامل و تغییرات بیرونط گره میزنم
این خیلی مهمه..
این اصله…
مشرک نباشم
همه چیز خدا هست
مهم نیست در مورد چی حرف میزنیم، مهم اینه که به چی توجه میکنیم
خدایا خدایا خدایا
سپاسگذارم ا همین لحظه تا زمان مرگم که در این راه قدم گذاشتم و تو هدایتم کردی
خدایا سپاسگذارم که من جزو نامحرمان درگاهت نیستم
ایتاد از روزیکه اون فایل شعر حافظ رو گوش دادم
همش سپاسگذاری میکنم که من جزو نامحرمان درگاه خدا نیستم و اسرار زندگی رو شنیدم و دارم تا جایز که درک میکنم اجرا میکنم و میدونم نتایجم عالیه چون مسیرم درسته
سلام استاد عزیزم نمیدونین که ۷مهرم رو فقط با امید دیدن این لایو شروع کردم
و میدونستم جواب کلی از سوالا و دغدغه های ذهنیمو قراره بگیرم اینقد منتظر رسیدن ساعت ۹شب به وقت ایران بودم که اگه بگم ثانیه شماری میکردم اغراق نکردم
اول از همه بگم تحسینتون میکنم بخاطر انتخاب بهترین تصویری که برای ماانتخاب میکنین واقعا لذت میبرم که اینقد حتی لایو فایل رایگانی که برای ما تهیه میکنین به قدری با کیفیت و زیباست که از دیدنش لذت میبریم
استاد مهربانم چقدر دغدغه این روزهایم همین قانون تکامل و فهم عمیقش و مهم تر از همه عمل بهش بود استاد عزیزم بند بند وجودم به لرزه در میومد وقتی میگفتین خیلی ها ممکن است این حرف هارو بشنود بعضی ها درک کننند و عده ی کمی ممکن است عمل کنند
من اینقدر فایلای بی نظیرتون رو با دل وجون گوش میدم و وقتی برای خاهرم یا مادرم توضیح میدم همه تحسینم میکنند که به این درک از قانون رسیدم اما چند روزی بود به خودم میگفتم ….هانیه !!!
این همه جزوه نوشتی این همه مرور این همه تعهد آیا به اندازه یکدهم نه یک هزارم اون تلاش ها عمل کردی؟عملگرا بودی؟اصلا همه ی این حرف هایی که از استاد فهمیدی همش نه به اندازه اینکه اصلا “”در هر لحظه در هر ثانیه جوری به جهان نگاه کنی که احساست خوب باشه””
تونستی عمل کنی!
و هیچ جوابی برای خودم نداشتم که بگم
و همیشه فک میکردم که من حداقل حداقلش قانون تکامل رو فهمیدم و حداقل حداقلش اینکه تونستم مقداری عمل کنم
چند روزی بود توی محل کارم یکم حالم گرفته شده بود به روی خودم نمیاوردم اصلا توجهی نمیکردم و دنبال دلیلش هم نبودم
وای استاد من !
استاد عزیزم
تمام وجودم درک کردن که من فقط به صورت شعار به قانون تکامل اعتقاد داشتم
اما این روز ها که همکار های من اینقدر درامد و ورودی مالی زیادی دارند و من به قول استاد”کنترل ذهنشون”
مدار های فرکانسیشون از همه مهمتر تکاملو تکاملشون رو در نظر نگرفته بودم
که اون ها چقدر سال دارند در آمد در میارند
و من تازه ۸ماهه شروع کردم به سرکار رفتن ……….!!!!!!
و این روزها که کمی نسبت به قبل ورودی های مالیم در ظاهر کمتر شده و حدود ۱ماه پیش درآمدم عالی بود وگ(الان یه دو سه هفته ای هست که به ظاهر کمرنگ تر شدت ولی قلبا باور دارم باید روی فرکانس هام کار کنم و خدا داره ظرف وجودیمو بزرگتر میکنه)اما امان از نجواهای ذهنی…….همش نجواهای ذهنیم میگه که نکنه مدیرمون فک کنه من کارم بده…. اونا کارشون بهتره ……نکنه اونا اینقد خوب کار میکنن توقعش از من بره بالاتر …..هزاران تا شرک دیگه که بخدا مخفی نبود، بخدا واضح واضح بود فقط کور شده بودم همه ی چشام بسته شده بود همه وجودم شرک بود و فکر میکردم من هیچ وقت شرک نمیکنم و من”هیچ وقت بقیه برام مهم نیستن “….”اصلا بقیه ای برام وجود ندارن “….و اما غافل از اینکه توی بیراهه ی بودم که اون سرش نا پیدا
استاد چقد سخته تو تک تک قسمت های زندگیمون تشخیص بدیم که بقیه هستن یا نه و چقددد شیرین وقتی حذفشون کنی همه ی بقیه هارو همه بقیه هایی که تو هر جنبه زندگی هر جنبه ای نقش نداشته باشن اصلا نباشن نباشن
الان دیگه فهمیدم که من برای خودم زندگی میکنم برای خودم کار میکنم برای خودم درامد درمیارم و هیچ کسی دیگه ای نیست که بخاد مهم باشه
خدایا کمکم کن تا بیشتر عمل کنم تا هانیه رو اذیت نکنم کسی که داره تلاش میکنه قانون مهم تو بفهمه و بهش عمل کنه
…………………………….
الان فهمیدم اینکه همه چی این دنیا براساس قانون و قانون خیلی ساده داره پیش میره و هیچ برو برگردی هیچ استثنایی برای هیچ کسی ندارد
و چقدر مهمه و چقد مهمه بیوفتیم توی غلطک عمل به این قانون ساده ولی اساسی
استاد جانم میخام اینقد روی این قانون تکاملم کار کنم اینقدر اینقدر اینقدر که از هانیه از کسی که داره هر روز تلاش میکنه روی باوراش کار میکنه توقع بی جا نداشته باشم
با توقع بی جاهام اذیتش نکنم
مانع پیشرفتش نشم
سنگ جلوی مسیرش نندازمممم
وای استاد چقد اون افسردگی که میگین بدون درک قانون تکامل رنج آوره چقدر درد آوره
و چقد شیرینه درک خودت چقد شیرینه تحسین کردن خودت و اینکه بفهمی باید صبر کنی
خدایا کمکم کن عملگرا بشم
خدایا کمکم کن ایمانم واقعی تر بشه
خدایا کمکم که به جای آموزش بیشتر بتونم عمل عمل عمل کنم
سپاسگذارم از خدای مهربونم که دغدغه های لحظه به لحظه منو پاسخ گو هستش
ازت ممنونم
اینقد حرف توی دلم اینقد فکر توی ذهنم بود امیدوارم منظورمو همون طور شفاف که توی قلبو وجود خودم برام شفاف شده برای بقیه هم قابل درک باشه❤️❤️
صبح وقتی بیدار شدم با عشق و احساس خوب تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و حاضر شدم تا برم تجریش
مادرم یه عالمه گل سر داد و گفت با گلای سنبل که دیشب درست کرده بودم ،برای همکلاسیام عیدی ببرم
هوا ابری بود وقتی از خونه اومدم بیرون و با بوم تمرینی که داشتم رفتم ، کل مسیر رو با خدا عشق کردیم و کلی لذت بردم
هر روزِ من دیگه داره فرا بهشتی میشه ،آخه هر روز خدا دلبریاشو برای من بیشتر و بیشتر میکنه ،یه وقتایی میبینم نه اصلا فراتر از اون چیزیه که من میگم
فقط دو نفری میخندیم و دونفری کیف میکنیم و بی نهایت لذت بخشه برای من
وقتی رسیدم تجریش هوا بارونی بود و بارون نم نم میبارید ،منم از کنار دست فروشایی که داشتن ماهی عید و سبزه و لباسا و هر چی که برای فروش آورده بودن ،رد میشدم و با لذت نگاه میکردم
خیلی زیباتر شده بود اطراف مترو تجریش
و پیاده رفتن تا سر کلاسم به قدری لذت بخش تر بود که من فقط در بهشت خدا عشق و حال میکردم
اواسط پیاده رو به سمت میدان تجریش یه درخت خیلی خیلی بزرگ هست که از وقتی خدا قلبشو با اون درخت به من نشون داد ،هر بار که میرم نگاه میکنم و عشق میکنم
آخه درخت تنومند ،شاخه هاش به شکل قلب هست و بی نهایت زیباست ،وقتی رسیدم سر کلاسم ، بومم رو گذاشتم سر کلاس و رفتم با همکلاسیم که ماهی یه بار از یزد میاد سرکلاس صحبت کنم و باهم کلی حرف زدیم
وقتی منتظر بودم کلاس قبل ما تموم بشه تا برم جا بگیرم که جلو و نزدیک دست استاد باشم که بتونم راحت تر ببینم ،همین که کلاس تموم شد سریع رفتم
وقتی یکی یکی بچه ها اومدن و جمع شدیم داشتیم صحبت میکردیم که نمیدونم چی شد یکی از بچه ها سوال کرد و من گفتم فرصت نمیکنم و گفتم میرم سرکار
و پرسیدن چه خوب کار جدید پیدا کردی ؟ هی میپرسیدن چی گفتم بذار استاد بیاد اونموقع میگم
یه همکلاسیم که باهم زیاد در مورد نقاشی کلاسیمون صحبت میکنیم گفت چرا به من نگفتی دختر
اونموقع یادم بود ، که از دوره جدید یاد گرفتم که دیگه به کسی نگم و نتیجه رو ببینن
اما به خودم گفتم چرا میخوای به استادت بگی ؟
و فقط یه جواب داشتم برای این سوال
اینکه استادم بارها در ماه های گذشته گفت طیبه اگر تصمیم گرفتی فروش گل سر بافتنی رو که هفته ای 10 میلیون برات درآمد داشت کنار بذاری و از نقاشی درآمد داشته باشی سخت در اشتباهی
کسی نقاشی نمیخره و نمیتونی از نقاشی درآمد داشته باشی
یادمه اون روزا با شنیدن حرفاش کمی روند مومنتوم مثبتم متوقف شد و من حتی باورهای ثروت رو تکرار نکردم
اما تلاشمو میکردم و بعد شروع کردم به تکرار باورها
دلیل اینکه میخواستم به استادم بگم این بود که میگفت باورهای من جا به جا میشه اگر چیزایی که من میگم نمیشه رو ،یکی از هنرجوهام انجامش بده و بشه
یادمه یه بار سر کلاس استادم به یکی از هنرجوها که همیشه میگه نمیشه و کم و بیش کار میکنه و تلاش نمیکنه ،گفت
تو هیچوقت به جایی نمیرسی ،این خط اینم نشون و با یه جدیت خاصی بهش گفت که اگر به من میگفت بهم برمیخرود و جوری تلاش میکردم که انگیزه میگرفتم از صحبت هاش
و بهش گفت تو وسط راه نقاشی رو میذاری کنار
وقتی این حرف استادم رو شنید گفت استاد یعنی چی ،به جای اینکه روحیه بدین برعکس خراب میکنید
استادم یه حرف خوبی زد ،گفت من اینحوری میگم تا اگر حرف من بهت بربخوره بری و انقدر تمرین کنی تا بیای به من بگی ،استاد ،دیدی شد
دیدی تونستم
دیدی حرفی که گفتی درمورد من درست نبود
اما در تو نیست اون روحیه ای که بهت بربخوره
تو باید زرنگ باشی و انقدر طراحیتو قوی کنی و هی نگی نمیشه
همه با تلاش تونستن و منم روز اول طراحی بلد نبودم اما الان استادم و البته بازم هیچی بلد نیستم
همه حرفاشو که یادم اومد ،حرفایی که به من زده بود یادم اومد
یادمه پارسال که سر پاره شدن نقاشیم تو اولین نمایشگاهی که شرکت کردم و تابلوم پاره شد و نمیتونستم خسارت بگیرم ،تصمیم گرفته بودم خودم تابدومو درست کنم و به استادم نشون دادم تا کمکم کنه و به شدت عصبانی شد و به من حرف هایی زد
گفت تو انقدر ضعیفی که نمیتونی حقت رو بگیری تو هیچ وقت نمیتونی حقتو بگیری چون ضعیفی ،و بعدش گفت اگر بتونی حتی یک میلیون ار اینگالری که تابلوتو پاره کرده خسارت بگیری ،من اسممو عوض میکنم اصلا هرچی تو منو صدا کردی و بعد گفت من تا به حال تو عمرم ریشامو با تیغ نزدم ،اما بهت قول میدم طیبه اگر بری و حقت رو بگیری حتی شده یک میلیون ،من ریشامو با تیغ سر کلاس پیش هنرجوها میزنم
از اون روز که به من این حرفو گفت انگار انگیزه گرفتم و برخورد که من ضعیف نیستم و از خدا خواستم وکیلم باشه ،چون هیچ کس رو نداشتم و از روز اول خدا کارای من رو انجام بده و الان 17 فروردین 1404 وقت دادگاه هست
و میدونم طبق آیه و لسوف یعطیک ربک فترضی خدا راضیم میکنه
و بعد که بهم گفت از نقاشی نمیتونی درآمد داشته باشی
گفتم میگی نمیشه و نمیتونم از نقاشی درآمد داشته باشم ؟؟؟
باشه با نتیجه میام
از اون روز 4 ماهی گذشت
و من که باورهای ثروتم رو شروع کردم در کنار جنبه های دیگه ،با صدای خودم ضبط کردم و هر روز دارم گوش میدم ، کم کم خدا به باور های من پاسخ داد
که یکی از نشانه های تغییر باورهام
کار نقاشی دیواری بود
و من تصمیم داشتم به استاد رنگ روغنم بگم تا ببینه که میشه
وقتی استادم اومد و شروع کرد من اول هدیه بچه هارو دادم و به استادم هم گل سر دادم تا بذاره رو میز کارش
استادم خندید و گفت طیبه من دخترم مگه اینارو برای من آوردی
گفتم استاد به استاد طراحی هدیه دادم گفتم به شما هم بدم
دیدم گل سر سنبل رو به موهاش زد و کلی خندیدیم و خودشم خندید
استادم خیلی مردخوبیه ،از سال 96 که من هدایت شدم به تجریش و گفتم نمیتونم شهریه کلاسارو بدم ،حتی نپرسید چرا و گفت بیا رایگان بهت یاد میدم
اما من اون موقع درمدار دریافت یادگیری نقاشی نبودم و فقط 6 ماه کلاس طراحی رفتم و بعد 7 سال وقفه، دوباره اومدم یاد بگیرم ،اما اینبار مصمم بودم ،چون باورهام تغییر کرده بودن که سبب شدن من درمدار حضور در کلاس تجریش رو داشته باشم
وقتی به تک تک روزای قبل آگاهیم هم فکر میکنم میبینم که خدا همیشه خواسته بهم کمک کنه ،این من بودم که با باورهای محدودم مانع از دریافت این هدایای خدا میشدم
وقتی کلاس یکم پیش رفت ،همکلاسیم گفت بگو دیگه طیبه چه کاری پیدا کردی
استادم گفت چی شده طیبه ؟
گفتم استاد کار پیدا کردم
پرسید چی ؟
گفتم نقاشی دیواری
پرسید چجوری؟
در چند جمله گفتم
استاد داشتم تو محله مون راه میرفتم و با خدا صحبت میکردم و گفتم من کار نقاشی میخوام ،یکم جلو تر رفتم و دیدم دیوار محله مونو که یک سال پیش دوست داشتم دیوارشو رنگ کنم ،دارن رنگ میکنن و رفتم صحبت کردم با نقاش ،گفت برو لباس کار بیار و بیا شروع کن
استادم که شنید گفت مگه میشه ؟؟؟
گفت بیا شروع کن ؟
هیچ کس قبول نمیکنه ها طیبه
گفت خداروشکر که کار نقاشی پیدا کردی
یکم که گذشت گفت ولی عجیبه طیبه جور در نمیاد هرچی برای تو رخ میده راحت هست ورفتی و گفتی و شده
طیبه باحاله ، کار پیدا کردن طیبه هم باحاله
عجیبه
و من تو دلم میگفتم عجیب نیست کار خداست
خدا به باورهای من پاسخ داده
مهم تر از همه کار جهان هستی بسیار بسیار ساده هست و خیلی خیلی راحت و همواره و از این به بعد هموار تر هم میشه
کافیه که مومنتوم مثبت در همه جنبه های زندگیم رو حفظ کنم
وقتی حرفای استادم رو یادم میارم ،حرفای استاد عباس منش هم به یادم میاد ،که میگفت وقتی یه نفر میگه نمیتونی
در مورد آمریکا رفتنشون انگیره میگیری تا انجامش بدی
منم یه وقتایی که کسی بهم بگه نمیتونی و بهم بربخوره و انگیزه بگیرم ، میگم انجامش میدم و میبینی که شد
و امروز دقیقا استادم متحیر بود
چند بار گفت چجوریه برای تو همه چی ساده پیش میره
اون از رایگان بوم گرفتنات از پاساژ و اینم از راحت کار پیدا کردنت برای نقاشی دیواری
خلاصه وقتی اینارو میگفت من یاد حرفای دیگه اش هم میفتادم که من یه بار گفتم نقاشی های تصویر ذهنی من میره آمریکا
خندید و گفت طیبه نقاشیای منو که این همه سال کار کردم و شناخته شدم تازه گرفتن، بعد تو رو هیچ کس نمیشناسه
چی داری میگی ؟
تو نقاشی باید شناخته شده بشی تا نقاشیت بره آمریکا و یا باید کاراتو ببینن و بخرن و به قدری مهارتت بیشتر باشه که به راحتی بیان سراغت
الان نمیان
وقتی به حرفاش فکر میکنم یه قسمت هاییش درسته و اون تکامل هست
اما اینکه باید شناخته شده باشی رو نمیتونم قبول کنم ،حداقل الان که دیگه آگاه شدم از قوانین خدا و میدونم که خدا برای من مشتری میشه ، دیگه اون حرف هارو قبول ندارم
و الان روی باورهام کار میکنم و میدونم که تکاملم که طی بشه همه چی در زمان و مکان مناسبش رخ میده
کافیه من به قوانین خدا هر لحظه از روزم رو سعی کنم که درست عمل کنم
خیلی خیلی خیلی خوشحالم چون امروز به یک باره استادم سر کلاس گفت ماه رمضان هست و به یک باره از اکسپلورش که باز کرد قرآن عبد الباسط رو گذاشت و یهویی یه پستی رو باز کرد ،
سوره ضحی بود
وای خدای من
این روزا خدا بارها این آیه رو به من نشونه داده گفت که به زودی انقدر به تو عطا میکنم که راضی بشی
خدایا شکرت
وقتی کلاس تموم شد ،همگی رفتیم کنار سفره هفت سین و درختای زیبای پاساژ که عین بهار چیده بودن ویه گاری پر تنگ ماهی بود و کلی گلدونای گل و حوض و خیلی چیزای بهاری دیگه ،عکس گرفتیم
خیلی حس خوبی بود
جالبه یه وقتایی طیبه دو سال پیشمو نمیشناسم ،با خودم میگم اون من نبودم ،منی که حاضر نمیشدم عکس بگیرم چه برسه تو جمعیت زیاد
منی که خودمو دوست نداشتم و مدام ایراد میگرفتم از عکسام و حاضر نبودم عکس بگیرم چه برسه وسط اون همه جگعیت بخوام سلفی بگیرم ،الان عاشقانه تک تک عکسامو دوست دارم و البته یه وقتایی شده که بگم نه این خوب نیفتاده ،اما سعی میکنم بیشتر روی خودم کار کنم
وقتی برگشتیم به همکلاسیم که اونم شرایطش مثل پارسال پیش من بود و میگفت نمیدونم چجوری شهریه کلاسامو پرداخت کنم
و چون آقای نقاش خداگونه گفته بود که میتونی برای خودت یه تیم خانم بیاری
من تصمیم گرفتم بهش بگم
اما چون دانشجو هست و نمیتونه در هفته بیاد برای کار و قرار بر این شد که بعد خبرش کنم
من وقتی داشتم بهش میگفتم
مدام ذهنم میگفت چرا به همکلاسیت میگی ،اگر بگی و بیاد پولی که بهت میدن نصف میشه
اما به حرفش توجه نکردم و گفتم نصف بشه اشکالی نداره ،عوضش سریع تر کارارو انجام میدیدم و ورودی مالی بیشتری به حسابمون واریز میشه و به قدری فراوانی هست که به همه میرسه
و اینو میگفت که تو خودت هنوز پولی دریافت نکردی چرا میخوای یه نفر دیگه رو بیاری
من دیگه یاد گرفتم که جواب سوالات ذهنم رو چجوری جواب بدم و گفتم ببین همون اولشم نقاش خداگونه گفت که من برای اول کارت شاید پرداخت نکنم اما بعد بهت کار میدم تنهایی انجام بدی
و خدایی که منو هدایت کرد سمت نقاش خداگونه همون خدا هم پول کارم رو بهم میده ،چون اون نقاش فقط یک دستی هست از دستان خدا من حقوقم رو از خدا دریافت میکنم
پس سکوت کن و بشین ببین خدا چی داره برای من آماده میکنه
ثروت بی نهایته
وقتی میخواستم برگردم مادرم سپرده بود سبزی خورد شده بخرم و ببرم خونه ، از وقتی مادرم هم گل سرارو میبره جمعه بازار پل طبیعت و میفروشه و کل هفته مشغول ساخت گل سر هست ،دیگه فرصت نمیکنه سبزی بخره و خودش پاک کنه
مامانم یه روز گفت طیبه چقدر تغییر کرده روند کارای من همیشه سبزی میخریدم تا پاک کنم اما الان دیگه فقط سبزی خورد شده میخریم ، وقتی اینارو گفت خیلی خوشحال بودم چون حرف استا عباس منش یادم میومد که میگفت وقتی شما پیشرفت میکنید ،به گسترش جهان هستی کمک میکنید خدایا شکرت که این روزهای زیبا رو دارم
بعد که خرید کردم ،دستام پر وسیله بود و بوم نقاشیمم گرفته بودم و بارون شدید هم میبارید اما من بسیار بسیار خوشحال بودم
وقتی رسیدم مترو تجریش
از پله برقی پایین میرفتم که شنیدم یه آقا با تلفنش صحبت میکرد گفت زمان زود سپری میشه درست مدیریت کن
جمله اش دقیق یادم نموند اما درمورد زمان و هدف صحبت میکرد
با خودم گفتم این تاکید برای دومین باره
چون استادم سر کلاس اشاره کرد به هدف گذاشتن و پیشرفت کردن در نقاشی ، و گفت که اگر سعی کنید در راستای هدفتون حرکت کنید پیشرفتتون زیاد میشه
و به یه حرف خیلی مهم هم اشاره کرد که برای من دیگه مهم نیست هنرجو بیاد یا نیاد ،چون هر کس داره میاد و نقاشی یاد بگیره از جانب خدا میاد و من فقط کارخودمو میکنم
تابلو کار میکنم و لذت میبرم
وقتی رسیدم محله مون،بارون شدید تر شده بود و منم تو اون هوای بارونی برعکس سال های قبل که اگر بارون میبارید و دیتم وسایل داشتم سریع میدوییدم که برسم خونه
اما من با آرامش راه میرفتم و تجسم میکردم و لذت میبردم و برام مهم نبود نقاشیام خیس بشن
وقتی رسیدم خونه
به قدری حالم خوب بود که تصمیم گرفتم تو هوای بارونی قدم بردارم و راه برم و با خدا صحبت کنم
خیلی لذت بخش بود و من کلی کیف کردم
خیس خیس شده بودم و فقط میخندیدم و با خدا صحبت میکردم و تجسم میکردم
و از اونجایی که یاد گرفتم که حفظ کنم مومنتوم مثبت رو نفهمیدم اما فکر کنم یک ساعت و نیم راه رفتم و خیس خیس شده بودم و خیلی لذت بخش بود
الان یه چیز جالب یادم اومد
من اگر قبلنا زیر بارون راه میرفتم و خیس میشدم سرما میخوردم ،اما الان یکساله که وقتی میرم و با خدا صحبت میکنم حتی در روزهای سرد و هوای سوز دار
کافیه که با خدا حرف بزنم و دوتایی گفتگوی عاشقانه مونو شروع کنیم ،من اصلا متوجه سرمای هوا و یا خیس شدنم نمیشم فقط حالم خوب و عالیه
من تو هوای بارونی به آقای نقاش خداگونه زنگ زدم و گفتم فردا کی بیام برای نقاشی دیواری ، که گفت خبر میده و صبح ساعت 9:30قرار شد بیان دنبالم
و بعد رفتم خونه پر بودم از انرژی زیاد
الان که مینویسم صورتم تماما داره میخنده
من امروز فقط خندیدم خدایا شکرت ،الان که دارممینویسم دو شنبه هست و رد پای روز شنبه رو مینویسم
خدایا شکرت
به قدری انرژیم زیاده که حتی با اینکه از ظهر سرپا بودم بازم انرژی دارم
به نام خداوند بخشنده مهربان
با کسب اجازه و هدایت از خداوند برای نوشتن درباره آگاهی هایی که شنیدم…هدفم این هست تا نکات رو باز هم مرور کنم تا بهتر بفهمم چطور میتونم از این آگاهی ها در عملکرد روزانه ام استفاده کنم
قانون تکامل قانونی هست که کیهان بر اساس اون شکل گرفته….خداوند براساس تکامل و با صبر فراوان در یک مسیر بهبود یابنده مستمر جهان رو شکل داده…و همچنان این روند بهبود ادامه داره….
جمله ای از خانم شایسته در یکی از قسمتهای زندگی در بهشت خاطرم میاد>>>>> ایشون میگفتن که برای من روند کار کردن روی خودم و ذهنم یک روند دائمی هست که فارغ از اینکه اون قدم الان چقدر کوچیک باشه میدونم که در طی زمان منو به یک نقطه کاملا متفاوت با الانم میرسونه و یک شخصیت کاملا رشد داده شده در وجودم میسازه….برای همین هم ما برای هر بهبود کوچیکی که توی این بهشت زیبا ایجاد میکنیم حتی اگه به کوچیکی عوض کردن یه لامپ یا سرپیچ باشه انقدر هیجان زده هستیم
این جمله خیلی زیاد توی گوشم مرور میشه….چون این جمله داره به قانون تکامل اشاره میکنه…قانونی که بهت این باور رو میده که حرکت در مسیر درست و برداشتن قدمهای تکاملی مستمر بهبود دهنده حتما ما رو در طی زمان به نقاطی میرسونه که خودمون باورمون نمیشه…تکامل در طی زمان دچار تصاعد میشه قدمها به مرور بزرگتر میشن…اونقدر بزرگ که حتی شاید خنده مون بگیره که یه موقعی ما چنین خواسته هایی داشتیم….
استاد شما میگین که خیلییییییییییییییییی ها از عدم درک قانون تکامل ضربه خوردند…من یکی از اون خیلی ها هستم….و خیلی خیلی در موردش مقاومت داشتم….
آدم وقتی سنش خیلی کمتره و در ابتدای مسیره از بی تجربگی و علاقه برای نشون دادن نتایج بزرگش به بقیه میاد تصمیمات عجولانه میگیره و میخواد یک شبه به همه خواسته ها برسه…که ریشه در عزت نفس پایین داره…عزت نفسی که وابسته به این هست که با نتایج خودمون رو به بقیه ثابت کنیم…
بعد که اولین شکست رو تجربه کردم دیدم خوب اصلا اونقدر که فکر میکردم برای بقیه مهم نیست…بعد به یاد آوردم که وقتی من به نتایجی هم رسیدم بازم اونقدر برای بقیه مهم نبود…یه تبریک و تمام
بعد کم کم آدم به این نتیجه میرسه که واقعا اونقدر که فکر میکنیم اصلا نه بقیه برای ما مهم هستند نه ما برای بقیه…البته این داستان نشون دادن نتایج به بقیه تا پایان عمر برای ما وجود داره و همیشه ما رو درگیر میکنه برای همین هم لازمه روی عزت نفس کار کنیم
باور مخرب دیگه ای که باعث شده بود بعد از آشنایی با این مباحث من بخوام قانون تکامل رو دور بزنم این توهم بود که من دیگه انسان موحدی هستم که دستم توی دست خداست و دیگه ضد ضربه هستم و به راحتی هدفگذاری میکنم برای اهدافی که حتی یک میلیمتر بهشون نزدیک نشده بودم و بعد یهو میخواستم ظرف مدت کوتاهی به قله برسم…وقتی توی بازه زمانی معلوم شده بهش نمیرسیدم احساس بی لیاقتی بهم دست میداد در صورتی که من رشد کرده بودم اما به اون نقطه نرسیده بودم…هدف از من دور بود اما من به هدف نزدیکتر از قبل بودم….این رو نمیدیدم بعد ذهنم نجوا میکرد که کو اون خدایی که میپرستیدی…دیدی بهت نداد…دیدی برات نخواست…دیدی برای فلانی و فلانی خواست اما به توو نداد…از بس تو براش بی ارزشی…تو ب هیچی نمیرسی….و گفتگوهایی از این دست که کنترل کردنش و جهت دهی کردنش به سمت افکار خوب واقعا سخت بود
یادمه یه فایلی از استاد شنیدم که بخشی از یکی از فایل قدیمی بود که میگفتن…آگاهی های جهان خیلی خالصه اما ما فقط به اون بخشی دسترسی داریم که با جایگاه فعلی مون همخوانی داره…من نمیتونم یکباره تمام دانش جهان رو درک کنم….واقعا جالبه آدم میتونه این رو برای یکسری مطالب بپذیره…مثلا اینکه شما آب رو میبینی که نیاز به زمان داره تا به 100 برسه…میتونی بپذیری که ساخت جهان و کره زمین و رشد و تکامل موجودات در این سیاره چطور براساس تکامل شکل گرفته…اینکه شما دانش رو با تجربه پیوسته یاد میگیری…باید کلاس ها رو یکی یکی بری بالا و یکی رو یهو توی آموزش کلاس 5 نمی نشونن…ولی این مسئله باعث نمیشه که ما همین دیدگاه رو تعمیم بدیم به همه امور زندگی مون….
مثلا فکر میکنیم با رسیدن به یک ارثیه ما ثروتمند میشیم…یا با قرض و وام ثروتمند و دارا میشیم…یا برای کسب مشتری بیشتر یا جایگاه های بالاتر به جای بهبود خودمون تمرکز مون میره روی گسترش کسب و کارمون…میره روی به قول استاد میز و صندلی لاکچری تر…فضای بزرگتر یا لوکیشن های بهتر
مثلا همین سر خیابون ما جلوی یک فضای سبز یه آقایی با ون برگر میفروخت….یکسال سر همین خیابون توی سرما و گرما مشتری ها رو مدیریت میکرد و کم کم مشتری هاش بیشتر شدند….و توی شهر اسمش شناخته شد…حالا حدود یک ماه هست که یه مغازه باز کرده که البته مغازه کوچیکی هست اما جای نسبتا خوبی هست…وقتی رفتم خودم ازش خرید کنم دیدم مشتری هاش اونجا هم زیادن….وقتی اولین بار از غذاش خوردم واقعا راضی بودم و حتما بازم امتحانش میکنم
اما درست برعکسش یه آشپزخونه داریم توی نزدیکی مون که یبار ازش غذا سفارش دادم که کیفیتش متوسط بود….بعد اینا هنوز کیفیت غذا رو بهتر نکردن…یهو شعبه دوم رو با فضایی بسیار بزرگ که مناسب نمایشگاه ماشین هست باز کردند….از فرداش شروع کردند به اسمس دادن به مشترکین که به شما تخفیف 150 هزار تومنی داده شده…اعتبار تا یک هفته…با اینکه من هر هفته از این اسمس ها دریافت میکردم حتی یکبار رغبت نکردم ازشون سفارش بدم…یبار که مجبور بودم و سر راهم بودن گفتم فرصت خوبی هست که برم ببینم چطوری هست کارشون…دیدم اون فضای بزرگ که اونقدر برای تجهیزش هزینه شده بود کلی گرد و غبار گرفته بود…و معلوم بود استفاده زیادی ازش نمیشه….و هیچ کس اون مدتی که من بودم اونجا نیومد…و حتی برخوردشون هم اصلا مناسب نبود…من غذا رو گرفتم اما دیگه اونجا نخواهم رفت….
من سعی میکنم خیلی به کسب و کارها توجه کنم و بخصوص به تکامل توی اونها دقت کنم…این مثال رو بیان کردم که توی ذهنم نقش بهبود مستمر در کیفیت خدمات و تکامل در کسب و کار رو بهتر درک کنم…
من خودم از خودم همش میپرسم که توی چه بخشی از کارم خودم حاضرم از خودم خدمات بگیرم…توی چه بخشی حاضر نیستم…اگه بخشی هست که توش ضعف دارم باید توش بهتر بشم و بهانه ای ندارم….
همین سال گذشته پیشنهاد کاری بهم داده شد که در یکی از کشورهای اطراف بود….نیاز داشت مجوزی بگیرم که کلی هزینه داشت…و حقوقم به راحتی 10 برابر حقوق اون زمانم بود….من خیلی سبک سنگین کردم…و خیلی به تکامل فکر کردم…که شاید من از عهده اون کار هم بربیام…وقتی من درامدی که الان تجربه کردم اینقدر بوده بیام کاری رو بپذیرم که برای گرفتن مجوزش باید کل حسابم خالی بشه…به این امید که برم اونجا یک درامد حداقل ده برابری رو تجربه کنم خیلی وسوسه کننده بود…اما من تصمیم گرفتم نپذیرم…یعنی همش تصور زندگی در یه جای امن و آروم…جایی که ارزش پولش 2.5 برابر دلار امریکاست…ثبات اقتصادی بالاتر…نزدیک دریا…همش تصویر خودم در خونه لاکچری و سوار شدن به ماشین های عالی میومد توی ذهنم…اما قبول نکردم…حتی الان هم گاهی این میاد توی ذهنم که اشتباه کردی…اما من تجربه بدی از عدم درک قانون تکامل توسط خودم و اطرافیانم دارم….و آموزش های استاد کمک کردن تا نسبت به قبل بهتر بشم…یکی از نزدیترین افراد به من فردی هست با عزت نفس بسیار پایین…سالها توی اون جایی که کار میکرد توانایی این رو نداشت که جایگاه بهتری برای خودش درخواست کنه….یادمه که یکی از اقوام که نفوذ بسیاری داشت رفت و وساطتتش رو کرد تا بهش کاری بهتر با دستمزد بهتر بهش بدن…دقت کنیم این آدم خودش نرفته بود برای خودش عزت نفس بسازه…خودش اون موقعیت رو خلق نکرد بلکه این موقعیت بهش داده شد….به همین دلیل آماده اش نبود…بعد از مدتی اون آدم که خیلی آروم و ساکت کارش رو میکرد شروع کرد به دوستی کردن با آدمهای نامناسب…استفاده از اون پول بیشتر برای به اصطلاح خودش لذتهایی که تاحالا تجربه نکرده بود…الکلی شد و در مرز از دست دادن کارش قرار گرفت…به سختی در همون کار قبلی اش ابقا شد…روابط اش با آدمهای مثبت تر رو از دست داد و همدمش شدن آدمهایی که به خاطر اون پول دورش رو گرفته بودن…و واقعا خودش رو نابود کرد
دیدن چنین الگوهایی بهم میگه که قانون تکامل چقدر مهمه…من باید خودم رو از نظر شخصیتی و مهارتی رشد بدم و بعد همه چیز زندگی ام در یک سیر تکاملی بهتر و بهتر میشه
امکان نداره من آدم نامناسبی باشم و بعد نعمتهای خداوند رو دریافت کنم
من باید آدم مناسبی باشم….این مناسب بودن هم انتهایی نداره چون اگه همیشه دارم روی خودم کار میکنم من همواره خوب باقی میمونم…وگرنه به راحتی و به سرعت مسیر سقوط رو در پیش میگیرم
من به جای پذیرش اون شغل رفتم یه یه شغل بهتر همینجا درامدش بهتر از قبل خودم…مهارتهای بیشتری نیاز داشته که نتیجه اش این بود که اعتماد به نفسم بهتر شد…حالا دوباره دارم یه شغل سطح بالاتر رو میپذیرم که از این ماه شروعش کردم….
نکته اش این هست که وقتی من میام روی خودم تمرکز میکنم که جای بهبود رو پیدا کنم و بهبود میدم خودم رو… اعتماد به نفسی که من میسازم واقعی هست…چون نتایج واقعی هستند….میگم من این کارو مدیریت کردم و اینم نتیجه اش…ذهنم میپذیره…و برای قدم برداشتن برای کار بزرگتر با من همکاری میکنه….
ذهن من هم الان پذیرش درامد بیشتری رو داره…هم پذیرش مسئولیت بالاتر
با درامد بیشترم من خونه ماشین نخریدم…اما کلی از همین نیازهای کوچیک ترم رو برطرف کردم مثل مسافرت های بهتر…توان خرید بالاتر….ذهنی آروم تر و ثروتمندتر که خیلی نگران پول نیست چون نیازهای معمولش دیگه خیلی راحت جواب داده میشه
با اون تجربه های وسیع تر کاری هزاران مسئله حل شده…هزاران چالش برطرف شده…این ذهن خودش رو توانا میدونه برای حل مسائل پیچیده تر….باور قوی تری به هدایتهای خداوند داره که در لحظه به نیازهاش پاسخ میده و هدایتش میکنه
یکی از ویژگی هایی که همین سیر تکاملی بهم داده این هست که با اینکه ثروتمند نیستم اما اونقدر پس انداز دارم که دیگه هر کاری رو فقط به خاطر پول قبول نکنم…به صورت عملی تری باور کردم که من فقط باید روی حوزه مورد علاقه ام تمرکز کنم…بیشتر وقتی استاد میگن که شما با حرکت در مسیر علاقه تون به همه چیز میرسید رو درک میکنم….
در طی تکامل در درک و استفاده از قوانین جهان، زندگی و خوشبختی برام معنای وسیع تری پیدا کرده….خوشبختی برام تجربه علاقه های واقعی خودم هست نه اون علایقی که برای نشون دادن به بقیه میخواستم دنبالشون کنم…خوشبختی برام تجربه خداوند در هر گام هست…خوشبختی برام لذت بردن از هر روزم هست بدون اینکه نگران فردا باشم چون باور انالله انا الیه راجعون برام محکم تر شده
استاد سپاسگزارم برای آموزش این اصل اساسی زندگی ساز…این قانون مثل تمام قوانین خداوند ما رو از ترس و غم دور میکنه
خدایا شکرگزارم که امروز هم در این کلاس درس حضور داشتم :)))
بسم الله الرحمن الرحیم
گام 12
و ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم
سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم
سپس نطفه را بصورت علقه (خون بسته) و علقه را بصورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) و مضغه را بصورت استخوان هایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشانیدیم سپس آنرا آفرینش تازه ای دادیم پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است
المؤمنون 13-15
به تکامل احترام بگذاریم
مهمترین تجربه من اینکه من به خیلی از ایده ها در زندگیم عمل نکردم چون نمیدونستم باید از قدم های کوچک و متناسب با شرایط فعلی شروع کنم و فکر میکردم یا باید پول کافی باشه تا سرمایه گذاری کنم یا فلان وسیله رو بخرم یا فلان مکان رو داشته باشم بنابرین خیلی بزرگ یا خیلی دور میدیدم
پس ایده ها استارت نمیخوردن
در واقع کمالگرایی و عدم اجرای تکامل بزرگترین ترمز پیشرفت زندگی من شده بود
در شروع این مسیر توحیدی از استاد شنیدم که این حرفها برای کسانی نیست که در زندگی هیچ غلطی نمیکنند
پس شروع کردم به عمل
اولین بار بود میخواستم خودم بیزینس داشته باشم
ایده خوبی داشتم اما چون در ابتدای این مسیر بودم و در اوایل این مسیر توحیدی درک من از قوانین کافی نبود بنابرین فقط میخواستم به ایمانم عمل کنم
شروع کردم مغازه زدن
دست و بالم خالی بود منم پول قرض گرفتم
اولش روی زیبایی مغازه خرج کردم بعد به زعم خودم وسایل مورد نیاز مغازه خریدم و بعد جنس خریدم
شیش ماه بعد با بدهی جمع کردم
از همه بدتر احساس شکست و سر خوردگی
چرا استاد در تمام فایل های رایگان و در تمام محصولات شون قانون تکامل رو فریاد میزنن
چون این قانونی است که خود خدا بر اساس آن عمل میکند
جهان هستی بر اساس این قانون به پیش میرود
طبیعت بر اساس این قانون اجرا میکند
نمیشود که من کلاس اول نرفته باشم برم بشینم کلاس ششم یا دهم
نمیشود که طبقه اول رو نسازم و برم سرغ طبقه دوم
نمیشود که من پام رو روی پله اول نزارم برم پله دهم
تک تک مراحل خلقت کائنات
تک تک مراحل سرد شدن و بوجود آمدن زمین
و بوجود آمدن چرخه آب
و بوجود آمدن گیاهان
و بوجود آمدن جنبندگان
همه تکاملی بوده
جهان بصورت تکاملی به شکل امروزی درآمده
بیزینس های بزرگ و قدرتمند تکاملی رشد کردن و بیزینس هایی که قانون تکامل رو دور زدن امروز خبری از اونا نیست
ماشین ها و خانه ها و ابزار و وسایل امروزی از ابتدا اینطور نبودن بلکه بصورت تکاملی و به مرور زمان در آنها بهبود ایجاد شده و پیشرفت های کنونی حاصل شده
همیشه حرص و طمع و عجله برای رسیدن به قله من رو از رسیدن به قله محروم کرده
حرف مردم و تایید دیگران بزرگترین ضربه ها رو به من زده
چرا استاد در تمام صحبت هاشون تاکید دارند روی تکامل چون این مسیر، مسیر تکاملی هست
چون توحید تکاملی است چون تغییر باورها تکاملی است چون خود تکامل تکاملی است
چون درک کردن قوانین تکاملی است
چون ایمان و عمل کردن تکاملی است
اگر تکامل را رعایت نکنم چه میشود
شکست و سرخوردگی و احساس بیارزشی نتیجه آن است و حرص و طمع و عجله زمین گیرمان میکند و احساس بد همیشه همراه مان خواهد بود
باید صبور باشم
باید دیگرانی در زندگی ام نباشد
باید با قدم های کوچک و متوالی به پیش برم
باید از مسیر لذت ببرم
مهم حال خوب درین مسیر است
وقتی ریشه ها که تکامل است با صبر و استمرار و لذت طی شود به مرحله تصاعد میرسم که نتایج با سرعت خیلی بیشتر بوجود میان
ما ریشه ها را نمیبینم که چقدر زمان میبرد که ساخته میشوند پس خودمان را با میوه ها و نتایج دیگران مقایسه نکنیم که نتیجه آن نابودی خودمان است
الهی شکرت
بریم سراغ گام بعدی …
سلاااام آقا سعید عزیز
واقعا درک تان از قانون تکامل را تحسین می کنم…
مخصوصا آن قسمتی که از قرآن نوشتید درباره خلقت انسان که خداوند حتی انسان را به یکبارگی خلق نکرده است و تکاملی باید طی شود این مسیر زیبا…
شکست و سرخوردگی و احساس بیارزشی نتیجه آن است و حرص و طمع و عجله زمین گیرمان میکند و احساس بد همیشه همراه مان خواهد بود
باید صبور باشم
باید دیگرانی در زندگی ام نباشد
باید با قدم های کوچک و متوالی به پیش برم
باید از مسیر لذت ببرم
مهم حال خوب درین مسیر است
این جملات را باید سرلوحه زندگی خود قرار بدهیم و هرزمان به خودمان یاد آور شویم که فقط با عمل
کردن است که نتایج اتفاق می افتد و زنبور بی عسل نباشیم…
خدایا شکرت برای این همه آگاهی…
نور به وجودت…نور به زندگی ات…
به نام خداوند بخشنده و مهربان
من هنگام تماشای فایل یک مثالی به ذهنم آمد که حدس زدم قانون تکامل را مقداری برام قابل فهمتر میکنه که گفتم به شما دوستان هم بگم:
من وقتی که حلوا درست میکنم و در واقع میخوام قبلش خامی آرد را بگیرم آن را زیاد سرخ میکنم، و آرد را باید روی حرارت خیلیی کم مرتب تفت بدهم، همیشه به این مورد برمیخورم که از یک جایی به بعد ارد شروع به تغییر رنگ با سرعت بسیار زیاد در همان حرارت کم میکنه و همیشه برام سوال بود که چرا اینجوری میشه و به دوستام میگم نگران نباشید از ی جایی به بعد شتاب میگیره رنگ عوض کردنش و نگران سفیدیش نباشین، حالا از قبلشم مثلا نیم ساعته داره تفت میخوره ها اما از ی جایی به بعد باید تند تند با همون حرارت حرکتش بدیم که ته نگیره، برام جالب شد که احتمالا تکاملشو طی میکنه بعد میرسه به تصاعد، حالا این که یک مثال بدیهی بود و برام جالب بود امیدوارم با مطالب این فایل بخونه و بتونه به من و دوستانم کمکی بکنه.
با نام و یاد خداوند یکتا ، استاد عزیزم سلام . من متین سپهری هستم و خداوند را سپاسگزارم که به من فرصت داد برای شما بنویسم و از نتایجم صحبت کنم و با این کار قوانین را برای خودم تکرار و تایید کنم . نمیدونم از کجا باید شروع کنم اما امروز با حسی توصیف ناپذیر در بیان برای اولین بار پشت لب تاب قشنگم نشستم و میخام اولین کامنت سایتم رو بزارم . دلیلی که این احساس من رو اینجا نشوند ، اتفاقی هستش که امروز برام رخ داد که نمودی از تایید قوانین در زندگیم بود و بعد از میلیون بار که این قوانین رو به عینه در زندگی ام مشاهده کردم امروز تصمیم گرفتم که بنویسم . من حدودا 6 سالی هست که با این مسیر و این نگرش آشنا شدم اما تکامل طولانی رو طی کردم به دلیل اینکه اوایل مسیرم خیلی دیر از تضاد های مسیر درس میگرفتم اما طولی نکشید که حقیقت این مسیر بر من روشن شد و تصمیم گرفتم که با تمام انرژی و تمرکزم رو این مسیر کار کنم و قدم بردارم . سال 97 برای اولین بار کنکور دادم و با رتبه ای نه چندان بد اما رشته ی مورد علاقه ام رو قبول نمیشدم و برای همین سال بعدش دوباره برای کنکور و مسیر رویاهایم تلاش کردم . سال 98 با قبولی در رشته ی پزشکی دانشگاه ایلام با هدایت نورانی پروردگارم از خانواده جدا شدم و دست تقدیر کیلومترها فاصله بین ما ایجاد کرد . شروع تغییرات من از آن روزها بود . روزهایی که در تاریکی سپری میشد و کور سوی نوری در درونم مرا به سمت روشنایی می خواند اما انگار چشم ها و گوش ها من کور و ناشنوا بودند . پسری 19 ساله با مسیری اشتباه در دام اعتیاد و دوستانی ناباب . به لطف الله به مسیر خواسته هایم هدایت شدم اما با تضاد هایی که از در و دیوار مرا به مسیر درست می خواندند اما غافل از شناخت قوانین ، من ناراضی و گلایه مند از زمین و زمان بودم . تا اینکه روزی تصمیم گرفتم مسئولیت کارهایم را بپذیرم و افسار این ذهن افسارگسیخته را خودم به دست بگیرم . به واسطه ی خواهر عزیزم با شما و مسیر خلق زندگی ام آشنا شدم اما مداری که در آن روزها بودم خیلی با درک این قوانین فاصله داشت . اوایل صحبت هایی انگیزه دهنده و آرامش بخش بودند و در کنار قدم های نادرستم التیام زخم هایم بود . هرچه پیشرفت و تضاد ها بزرگ و بزرگ تر شد انگار صدای این صحبت ها بلندتر میشد . من هربار چیزی را میشنیدم که مخالف مسیری که در آن میرفتم بود اما چون بهم حس خوبی میداد دوباره به آنها گوش میکردم . و این مسیر ادامه داشت تا زمانی که با تضادهایی روبرو شدم که دیگر نمیتوانستم تحمل کنم .انگار بهم برمیخورد از اتفاقاتی که برام رخ میداد . بیشتر گوش میکردم و بیشتر . تا جایی که یک قدم یک قدم به مدارهای بالاتر هدایت شدم و کمی بیشتر عملگرا شدم . شروع کردم به عمل به صحبت هایی که میشنیدم . سید حسین عباس منش شد یاور همیشه مومن من . شب و روز . هر لحظه ی من با صدای شما میگذشت . انگار یدونه رفیق داشتم و اون شما بودید . نتایج کم کم داشت رخ می نمود اما انقدر در مسیر تضادهایم پیشرفته بودم که همچنان تضادها برایم دلبری میکردند اما متوجه کم شدن شدت آنها میشدم . همچنان تضاد بود و تضاد اما انگار قدرتشان کم میشد . این مسیر نور درونم را روشن تر میکرد و مثل بنزینی که روی اتیش بریزی انگار یک دفعه اتش درونم را شعله ور میکرد . هربار که قلبم به روی این آگاهی ها باز میشد انگار پر پروازم میگشود و مرا به آسمان ها میبرد . هنوز هم همین طور است . آن روزها گذشت و من سالهاست که در این مسیر یعنی مسیر خلق رویاهایم قدم برمیدارم . به لطف الله هدایت شدم به مسیر خواسته هایم و دانشجوی رشته عزیز پزشکی شدم . دیگر خبری از دوستان نابابم نبود و اینبار نه به انتخاب خودم به هدایت الله به 1000 کیلومتر آن طرف تر از محل زندگی ام در محیطی جدید تنها و تنها شروع به ساختن زندگی ام کردم . با هدایت پروردگارم قدم در مسیر بدنسازی گذاشتم ، تلاش کردم و تلاش و از لحظه لحظه ی این تلاش ها بینهایت لذت میبردم احساس میکردم چرخ های زندگیم روان شده است انگار کسی مرا هل میدهد و چه همزمانی ها و هدایت هایی که یکی پس از دیگری برایم پیش می آمد و هرروز بیشتر و بیشتر مسیرم را هموار میکرد . سالها طول کشید تا توانستم مسیر اشتباه گذشته ام را اصلاح کنم اما به قول شما از همون لحظه ی اولی که این نگرش رو انتخاب کردم نتیجه در حس و حال و وجودم انقدر دلبری میکرد که می خواستم حتی اگر تمام زندگی ام را در مسیر غلط سپری کرده بودم و امروز روز اخر زندگی ام بود ، با تمام وجودم میخاستم با این نگرش ان روز را زندگی کنم . دیگر اصلا بحث نتیجه نیست یا بحث رسیدن به مقصد خاصی نیست میخواهم هر لحظه ایم را با این آگاهی ها زندگی کنم ، آخر مگر میشود کسی این لحظه هارو ببیند و انتخابش نباشد گویی با خود خدا یکی شده ام انگار هرلحظه پروردگار است که انجام می دهد نه من . دیگری اصلا منی در کار نیست و این چیزی است که با تمام دنیا معامله اش نمیکنم . آری ، همون طور که انتظار میرفت نتایج تغییر کرد و من درحال حاضر دانشجوی سال 5 پزشکی هستم ،به لطف الله مربی بدنسازی هستم و 100 ها نفر را به مسیر ساختن بدنشان هدایت کردم و به لطف الله نتایج خیلی خوبی گرفتند . به لطف خدا دلها برایم نرم و آرام شد و اکنون در غربتی که روزی برایم روزهایش مثل سالی میگذشت ، درحال تجربه زندگی هستم که روزی در رویاهایم نمیتوانستم حتی رویا پردازی کنم . اکنون به واسطه ی شغلم در دوران دانشجوییم درآمد خوبی دارم ، درحال تجربه ی رابطه ای بینظیر هستم . درحال خواندن دروس مورد علاقه ام . ارتباطاتی دارم که در زندگی ام این چنین محبوب و دوست داشتنی نبوده ام . به لطف پروردگارم آن متینی که روزی 58 کیلوگرم بود با بدنی که آرزو میکردم بتوانم 10 متر بدوم الان 86 کیلوگرم با عضلاتی باورنکردنی و بدنی زیبا که کاملا در مسیر تکاملی و درست بدون استفاده از داروهای استروئیدی ساخته شد در حال هدایت انسانها به مسیر ساختن بدنشان هستم . استاد هرلحظه صحبت های شما در ذهنم مرور میشود و قانونی را تایید میکند و هرلحظه اینطوریم که دیدی ، این قانونه که این اتفاق افتادا . دیدی اینجام قانون درسته . دیدی اینم طبق قانون همین شد . و واقعا انگار توانایی پیش بینی کردن به من داده شده هرچیزی مطابق قانون پیش بینی میکنم اتفاق می افتد و بعد من دوباره تکرار میکنم که دیدی اینم بدیهی بود که طبق قانون اینجوری میشه . امروز آزمون پایان بخش اطفال در مقطع استاجری رو داشتم . آزمون در دو روز برگزار میشد و دانشجو هارو در دو دسته تقسیم بندی میکردن که یک دسته امروز و گروهی فردا آزمون بدهند . همه ی بچه ها انتخاب کردند که آزمونشون روز دوم باشه ، گروهی خواستند که با روش نادرست خودشون رو جزو گروه روز دوم کنند . به من پیشنهادی شد که از آنها حمایت کنم تا بتوانم من هم روز دوم آزمون بدهم . اونجا بود که الهام درونیم که این روزها صدایش خیلی واضح شده ، محکم بهم گفت هرگز پشتوانه مسیر نادرست نباش . با عزت نفسی باور نکردنی درخواستشون رو رد کردم و داوطلبانه انتخاب کردم که روز اول آزمون بدهم . تو اون بل بشویی که همه داشتند توی گروه کلاسی دعوا میکردن که روز دوم باشن یهو یه پیامی محکم اومد که من روز اول آزمون میدم . خداشاهده انگار یچیزی درونم فقط میخاست با مسیر نادرست رسیدن به خواسته ها مقابله کند .صدای درونم شروع کرد به آرام کردن من ، الهاماتی هر لحظه قدرتمندترم میکرد و به انتخابی که کرده بودم افتخار میکردم . با کوهی از احساس خوب درس هایم را مرور میکردم و هرلحظه که ترس و استرس به افکارم وارد میشد ، قوانین را مرور میکردم . من در هر لحظه ، در بهترین زمان ، در بهترین مکان هستم . خداوند همزمانی هایی را رقم میزند که آزمونم در نهایت لذت پیش برود . الخیر فی ما وقع . هراتفاقی که بیوفتد فارغ از نتیجه ی آزمون به نفع من است . و دوباره آروم میشدم و برمیگشتم درس هایم را مرور میکردم . الان که این پیام رو مینویسم بلافاصله بعد از آزمونم هست . باورتون نمیشه چه اتفاقاتی افتاد . دقیقا همان طور که پیش بینی کرده بودم . من در بهترین زمان در بهترین مکان بودم . بزارید لحظه آزمونم رو براتون تصویرسازی کنم . آزمون به این صورت بود که 6 نفر از اساتید در اتاقی نشسته اند و دانشجو وارد میشود هر استاد از بخش خودش سوالی میپرسد و دانشجو پاسخ میدهد . باورتون نمیشه وقتی وارد اتاق شدم با صحنه ی چهره ی خندان اساتیدم روبرو شدم گویی به من خوش آمد میگفتند . چه آرامشی بهم داد . با قدرت تمام با توکل به پروردگارم روی صندلی نشستم . باورتون نمیشه فقط یکی از اساتید ازم سوال پرسید و اونم نیمه جوابم گفت کافیه . تمومه . از اساتید دیگه خاست که کسی ازم سوالی بپرسه ولی همشون باهم گفتن ، نیازی نیست :) . انگار سفارش شده بودم :) انگار به همه ی آنها گفته شده بود که بنده ای از بندگانم با این ویژگی های ظاهری می آید ، در آرامش و حال خوب از او پذیرایی کنید . گویی سالن آزمون نبود .انگار با دوستانم دور هم جمع شده بودیم . خداروشکر میکنم بابت انتخابم . حسم خیلی خوبه که با قدرت انتخاب میکنم چون قوانین رو میشناسم . بعد از آزمونم تا الان هزاران بار از ته قلبم سپاسگزاری کرده ام و با چشمانی اشکی از شوق تایید قوانین بار دیگر این کامنت رو نوشتم . خداروشکر خداروشکر و خداروشکررررررررررر بابت این آفرینش دقیق و منظم بر اساس سنت ها و قوانین تغییر ناپذیر جهان هستی . هرروز خدارو سپاسگزارم بابت وجود شما استاد عزیزم که هرروز مارو هدایت میکنید و شاهراه الله برای هدایت من به مسیر درست در زندگی من بودید . برای همه آرزوی سلامتی خوشبختی و ثروت در دنیا و آخرت دارم . سپاسگزارم از توجهتون میدونم که این پیامو کامل خوندید ممنونم از نگاه قشنگتون
سلام متین جان
امیدوارم حال دلت عالی باشه و غرق در نور الهی باشی
لذت بردم از کامنت زیبایی که نوشتی و از ته قلبم تحسینت میکنم برای موفقیت های و معجزه های که خدا برات رقم زده
قصد نوشتن نداشتم ولی قلبم گفت بیام و تحسینت کنم
امروز من شیفت شب بیمارستان بودم و دوس داشتم که آف بشم و چون شب استاد لایو داره دوس داشتم با تمرکز کامل بشینم پای آموزه های استاد
صبح توو ستاره قطبی نوشتم که امروز میخوام آف بشم و خدایا تو توانا بر انجام هر کاری هستی
بعد به مسول شیفت مسیج دادم که اگه خلوت بود من رو آف کنن و سپردم به خدا و بعد چند ساعت دیدم ایشون سین نکردن و یهو گفتم بزار بهش زنگ بزنم بعد سریع خودمو جمع کردم گفتم مگه من به خدا نسپردم حتی اگه آف هم نشم حتما این شیفت یه خیر و منفعت بزرگی برام داره که هدایت شدم به کامنت شما و اینکه اونجا گفته بودید من در هر لحظه در بهترین مکان و بهترین زمان هستم و من هم تکرار کردم
خدایا من رو در زمان مناسب در مکان مناسب میون آدم های مناسب قرار بده
کامنت شما که تموم شد دیدم منشی بخش زنگ زد و من رو آف کرد
معجزه از این بهتر از این واضح تر
خدای من تو چقدر توانمند و قدرتمند هستی
خدای من تو چقدر مهربان و رحمان و رحیم هستی
خدای من تو دلهای آدم ها رو نرم میکنی و با تو همه چیز امکان پذیر هست
خدایا شکرت
ممنونم از حس خوبی که از کامنتت گرفتم
پر از نور الهی باشی
سلام استاد عزیزم
استاد یه اعتراف میخوام بکنم که از زمانی که با سایت شما آشنا شدم یا از فایل هایه صوتی و تصویری شما استفاده کردم همه چی در زندگیم تغییر کرده یعنی تمام آنچه در ذهن میبینم و میشنوم تمام آنچه که در بیرون میبینم و میشنوم من را به سمت الهامی خاص هدایت میکند که برای دستیابی به خواسته و اهدافم هست اونم با کمترین زمان و از آسونترین راه ها ، خوب میدونم که این چیزا برایه شما دیگه طبیعی شده است زیرا که شما اینقدر از این قوانین و الهامات استفاده کردید که بخواهید و یه کوچولو که تازه با قوانین آشنا شدید فکر کنید اصلا شاید یادتونم نیاد ، یه موضوع جالب توجه اینکه داشتم قبل از این نوشته نوشته دیگری را تایپ میکردم که به درازا کشیده شده بود که این فلش هایه سمت راست اومد که نوشته بود زندگی به سبک شخصی و من را برد در محصول سوم قدم سوم که وقتی برگشتم کل نوشتم پاک شده بود اینم از اون کارهایه که هرچیزی را هم نمیشه برایه شما نوشت همچی شما حساب شده است .
استاد میخوام محصول شما محصول قدم اول را خریداری کنم از خدا پولش را خواستم جور شده و یک تعهد و باور واقعی میخوام که بتونم با قدرت و ایمان و تمرکز واقعی رویه محصول کار کنم و نه اینکه خیلی زود انتظار همه چی را داشته باشم و همین الانم به خودم میگم که بتونم تکاملم را طی کنم .
استاد میدونی همیشه از خدا میخواستم که یه راهی را از اول شروع کنم از اول اول که بفهمم دارم چکار میکنم و به کجا میرسم انگار خدا صدایه دعاهایه من شنیده و خواستم اجابت شده و اونم چیزی نیست جزء محصول 12قدم شما استاد گرانقدر .از خدایه خودم یه خواسته داشتم اینکه بتونم محصول روانشناسی ثروت 3 را خریداری کنم ولی حالا احساسم بهم میگه که تو محصول قدم اول را خریداری کن و مطمئن باش که مسیرت درسته و به تغییر دادن باورهات ادامه بده .
میدونی استاد نمیخوام که از گذشته ام حرف بزنم یا اینکه الان در چه وضیعتی هستم ولی میخوام درباره اینکه به یک ایمان و قدرت واقعی میخوام که بتونم تمام حرف هایه شما را مثل یک وحی منزل بپذیرم این است که برایه من خیلی مهم است میخوام تا آخرش محکم و استوار قدم بر دارم من میدونم که اگر قدم اول را با قدرت بردارم برداشتن قدم هایه بعدی خیلی راحتر و آسونتر میشوند .
استاد خیلی دوستت دارم
ممنون از شما دوست عزیزی که این کامنت را مطالعه کردید
به نام الله یکتا
به نام تنها خالق جهان هستی
به نام رب، که مرا تنها خالق زندگیم آفرید
سلام عزیزانم
استاد عزیزم با حال خوب، پرانرژی، سالم و سرحال لوده تا لایو ۱۹ رو داشته باشه و یه خبر عالی بده
بله… ادامه سریال زندگی در بهشت که همه ما بچه های سایت، عاشقانه انتظارش رو میکشیدیم
بله دوباره قراره درس عملی داشته باشیم
دوباره قراره زیبایی ببینیم
دوباره تحسین کنیم
دوباره تمرکز بر نکات مثبت
دوباره حرکت و حرکت
دوباره رشد و بهبود خودمون، اعتماد به نفسمون و محیط اطرافمون
سپاس بیکران، خدا قوت
حدود ۳۰ قسمت جدید به تلاش شبانه روز استادان جانم و هدایت و کمک خداوند آماده هست بیاد رو سایت تا دانلود کنیم و فق، لذت لذت لذت
۲هزار و خورده ای نفر توی لایون…
آقا این یعنی فراوانی
این یعنی اینکه حداقل توی این لحظه این همه آدم یکجا جگع شدن تا آگاهانه حال خودشونو خوب کنن
یعنی اینقدر افراد هدایت شدن تا بیان و تمرکز کنن بر قوانین زندگی
احسنت بر این همه آگاهی
صحبت اصلی این لایو، پاشنه آشیله
یعنی گهترین مشکل و نقطه ضعفی که خیلی وقتا یادمون میره که چققققدر مهمه
بله صحبت از “تکامله” همون قانون ابدی و ازلی دنیا که از اولین روز آفرینش کیهان وجود داشته و تا آخرین روز حیات دنیا هم ادامه داره
تکامل به معنای زمان بردن نیست به معنای اینکه آقا، بابد ظرف وجودی من آماده دریافت بشه
من وجودم باید آماده ورودی های جدید و نتایج جدید باشه
آقا بچه ای که بدنیا میاد مگه یه روزه یا یکماهه میتونه بدوه یا حرف بزنه!!؟؟
ما وقتی مزریم مدرسه مگه ۱ ساله ۲ ساله میتونیم دیپلم بگیریم؟!!
آقا وقتی میری تعلیم رانندگی مگه با ۱ یا ۲ جلسه مگه میشه بشیم شوماخر؟؟!!
یا هزاران مثال دیگه که برای همه ما اتفاق افتاده ولی از اونجا که ذات انسان فراموشی هست نمیخواد به یاد بیاره
و یه چیز دیگه..
ترس، اهمیت حرف بقیه، حرص، عجله همش باعث نادیده گرفتن همین قانون تکامله ولی عزیزم جانم اول اینو به خودم میگم و بعد به شما عزیزی که داری این متن رو میخونی، جهان کاری نداره من قانون رو بلدم یا نه، جهان طبق قانون ثابت عمل میکنه و بدون دلسوزی و شفقت و مهربانی فقط قانون رو اجرا میکنه
این خیلی مهمه، اهمیتش اونقدره که استاد تقریبا توی همه فایلا خاطرنشان میکنن این نکته ریز رو برای مرور برای تکرار برای ملکه ذهن شدن برای یادآوری در زمانهایی که ساید داریم ناامید میشیم، انگیزه و اشتیاقمون رو از دست میدیم، این تکامل، باعث حرکت میشه باعث ادامه دادن میشه
من الان حدود ۲ ساله عضو سایتم و میدونم باید این مسیر ادامه پیدا کنه چون ایمان دارم به این قانون
چون طبق نتایج خودم، نتایج استتدم به عنوان الگو و نتایج دوستانم میدونم این یه مسیره، یه رونده که باید آرام آرام طی بشه تا رشد کنه تا بهتر بشه و تا ابد تا وقتی زنده ام میتونه ادامه داشته باشه به شرط تعهد من، ایمان من، توکل من
اگه هدفمون رو در زندگی بهتر درک کنیم، بهتر تصمیم میگیریم چون قرار نیست ما زجر بکشیم
من اینجای فایل استپ کردم و یه کم با خودم فکر کردم
قبلا بارهد از خودم پرسیده بودم هدفم چیه؟؟
اهداف مختلفی نوشتم:پول، خونه، سادی، مسافرت، سلامتی، روابط خوب و…..
بعدش دلم گفت اینا هدف همه میتونه باشه، یه هدف اصلی، یه چیز خاص…
میدونید بعدش با خودم گفتم من اگه میخوام به پول برسم به خاطر آرامش و حال خوبه
من اگه میخوام به خونه و ماشین و امکانات مالی خوب برسم به خاطر آرامش و حال خوبه
من اگه میخوام روابط عالی داشته باشم همش به خاطر آرامش و حال خوبه
هر چیز دیگه ای هم که میخواستم آخرش به حال خوب و آرامش میرسیدم .پس فهمیدم آره..
هدف اصلی من آرامشه، حال خوبه، لذت بردن و موندن توی این حال خوبه
استاد چقدر خوبه صحبت هایی میکنید که منو به فکر وادار میکنه
بعضی مواقع میگم آخه چرا بعضی بچه های سایت یسری سوالات رو میپرسن آخه جوابش مشخصه..
اما بعدش دوباره میگم نه… این سوالا باعث ضبط فایل های فوق العاده میشه
مثل همین لایو، مثل اون فایل عشق واقعی یا فایل تحسین دیگران یا خیلی دیگه از فایلا
ایتاد چقدر عالی میگید که من اگه دارم توی رسیدن به چیزی زجر میکشم، این از حماقت منه
آخه هر مسیر سخت، مسیر اشتباهه
البته این به نظرم تا حدی پاشنه آشیل منم هست
گاهی تصورم اینه بعد از زجر کشیدن، نتیجم و حقم رسیدن به خواستمه
اابته طبق قانون فراوانی، طبق قانون تکامل، طبق عزت نفس دارم خیلی بهتر میشم ولی طبق همین قانون تکامل میدونم که این کار کردن دایمیه، آرام آرام..
سوال:بایدن یا ترامپ؟؟
من اگه میدونم خودم تنها خالق زندگیم هستم دیگه چه فرقی بین آقایxو y وجود داره؟؟
من اگه این سوالو دارم یعنی هنوز ب بسم الله هستم
یعنی هنوز باور ندارم که خالقم
باور ندارم خداوند همه کارا رو انجام میده
من هنوز مشرکم که دارم نتایج زندگی خودمو به عوامل و تغییرات بیرونط گره میزنم
این خیلی مهمه..
این اصله…
مشرک نباشم
همه چیز خدا هست
مهم نیست در مورد چی حرف میزنیم، مهم اینه که به چی توجه میکنیم
خدایا خدایا خدایا
سپاسگذارم ا همین لحظه تا زمان مرگم که در این راه قدم گذاشتم و تو هدایتم کردی
خدایا سپاسگذارم که من جزو نامحرمان درگاهت نیستم
ایتاد از روزیکه اون فایل شعر حافظ رو گوش دادم
همش سپاسگذاری میکنم که من جزو نامحرمان درگاه خدا نیستم و اسرار زندگی رو شنیدم و دارم تا جایز که درک میکنم اجرا میکنم و میدونم نتایجم عالیه چون مسیرم درسته
سپاس بینهایت از شما و آگاهی هایی که منتشر میکنید
دوستتون دارم و مسیرم رو ادامه میدم♥️♥️
سلام استاد عزیزم نمیدونین که ۷مهرم رو فقط با امید دیدن این لایو شروع کردم
و میدونستم جواب کلی از سوالا و دغدغه های ذهنیمو قراره بگیرم اینقد منتظر رسیدن ساعت ۹شب به وقت ایران بودم که اگه بگم ثانیه شماری میکردم اغراق نکردم
اول از همه بگم تحسینتون میکنم بخاطر انتخاب بهترین تصویری که برای ماانتخاب میکنین واقعا لذت میبرم که اینقد حتی لایو فایل رایگانی که برای ما تهیه میکنین به قدری با کیفیت و زیباست که از دیدنش لذت میبریم
استاد مهربانم چقدر دغدغه این روزهایم همین قانون تکامل و فهم عمیقش و مهم تر از همه عمل بهش بود استاد عزیزم بند بند وجودم به لرزه در میومد وقتی میگفتین خیلی ها ممکن است این حرف هارو بشنود بعضی ها درک کننند و عده ی کمی ممکن است عمل کنند
من اینقدر فایلای بی نظیرتون رو با دل وجون گوش میدم و وقتی برای خاهرم یا مادرم توضیح میدم همه تحسینم میکنند که به این درک از قانون رسیدم اما چند روزی بود به خودم میگفتم ….هانیه !!!
این همه جزوه نوشتی این همه مرور این همه تعهد آیا به اندازه یکدهم نه یک هزارم اون تلاش ها عمل کردی؟عملگرا بودی؟اصلا همه ی این حرف هایی که از استاد فهمیدی همش نه به اندازه اینکه اصلا “”در هر لحظه در هر ثانیه جوری به جهان نگاه کنی که احساست خوب باشه””
تونستی عمل کنی!
و هیچ جوابی برای خودم نداشتم که بگم
و همیشه فک میکردم که من حداقل حداقلش قانون تکامل رو فهمیدم و حداقل حداقلش اینکه تونستم مقداری عمل کنم
چند روزی بود توی محل کارم یکم حالم گرفته شده بود به روی خودم نمیاوردم اصلا توجهی نمیکردم و دنبال دلیلش هم نبودم
وای استاد من !
استاد عزیزم
تمام وجودم درک کردن که من فقط به صورت شعار به قانون تکامل اعتقاد داشتم
اما این روز ها که همکار های من اینقدر درامد و ورودی مالی زیادی دارند و من به قول استاد”کنترل ذهنشون”
مدار های فرکانسیشون از همه مهمتر تکاملو تکاملشون رو در نظر نگرفته بودم
که اون ها چقدر سال دارند در آمد در میارند
و من تازه ۸ماهه شروع کردم به سرکار رفتن ……….!!!!!!
و این روزها که کمی نسبت به قبل ورودی های مالیم در ظاهر کمتر شده و حدود ۱ماه پیش درآمدم عالی بود وگ(الان یه دو سه هفته ای هست که به ظاهر کمرنگ تر شدت ولی قلبا باور دارم باید روی فرکانس هام کار کنم و خدا داره ظرف وجودیمو بزرگتر میکنه)اما امان از نجواهای ذهنی…….همش نجواهای ذهنیم میگه که نکنه مدیرمون فک کنه من کارم بده…. اونا کارشون بهتره ……نکنه اونا اینقد خوب کار میکنن توقعش از من بره بالاتر …..هزاران تا شرک دیگه که بخدا مخفی نبود، بخدا واضح واضح بود فقط کور شده بودم همه ی چشام بسته شده بود همه وجودم شرک بود و فکر میکردم من هیچ وقت شرک نمیکنم و من”هیچ وقت بقیه برام مهم نیستن “….”اصلا بقیه ای برام وجود ندارن “….و اما غافل از اینکه توی بیراهه ی بودم که اون سرش نا پیدا
استاد چقد سخته تو تک تک قسمت های زندگیمون تشخیص بدیم که بقیه هستن یا نه و چقددد شیرین وقتی حذفشون کنی همه ی بقیه هارو همه بقیه هایی که تو هر جنبه زندگی هر جنبه ای نقش نداشته باشن اصلا نباشن نباشن
الان دیگه فهمیدم که من برای خودم زندگی میکنم برای خودم کار میکنم برای خودم درامد درمیارم و هیچ کسی دیگه ای نیست که بخاد مهم باشه
خدایا کمکم کن تا بیشتر عمل کنم تا هانیه رو اذیت نکنم کسی که داره تلاش میکنه قانون مهم تو بفهمه و بهش عمل کنه
…………………………….
الان فهمیدم اینکه همه چی این دنیا براساس قانون و قانون خیلی ساده داره پیش میره و هیچ برو برگردی هیچ استثنایی برای هیچ کسی ندارد
و چقدر مهمه و چقد مهمه بیوفتیم توی غلطک عمل به این قانون ساده ولی اساسی
استاد جانم میخام اینقد روی این قانون تکاملم کار کنم اینقدر اینقدر اینقدر که از هانیه از کسی که داره هر روز تلاش میکنه روی باوراش کار میکنه توقع بی جا نداشته باشم
با توقع بی جاهام اذیتش نکنم
مانع پیشرفتش نشم
سنگ جلوی مسیرش نندازمممم
وای استاد چقد اون افسردگی که میگین بدون درک قانون تکامل رنج آوره چقدر درد آوره
و چقد شیرینه درک خودت چقد شیرینه تحسین کردن خودت و اینکه بفهمی باید صبر کنی
خدایا کمکم کن عملگرا بشم
خدایا کمکم کن ایمانم واقعی تر بشه
خدایا کمکم که به جای آموزش بیشتر بتونم عمل عمل عمل کنم
سپاسگذارم از خدای مهربونم که دغدغه های لحظه به لحظه منو پاسخ گو هستش
ازت ممنونم
اینقد حرف توی دلم اینقد فکر توی ذهنم بود امیدوارم منظورمو همون طور شفاف که توی قلبو وجود خودم برام شفاف شده برای بقیه هم قابل درک باشه❤️❤️
به نام خدا
سلام
خدارا شکر که در دوازدهمین روز خانه تکانی ذهن حضور دارم و یک تکامل دیگر را آموزش دیدم
همین خانه تکانی ذهن هم خودش یک تکامل اساسی است که من دارم طی میکنم
به گفته استاد
یکسری ها میشنوند
یکسری ها میشنوند عمل میکنند
یکسری ها میشنوند درک میکنند عمل میکنند
حالا من جزو کدام دسته هستم فقط میشنوم
یا میشنوم و عمل میکنم
قانون تکامل در تمام مراحل زندگی هم تاثیر گذار است
اگر تکاملی پیش بروم در زندگی یا کسب و کارم
میشه به موفقیت برسم
اگر عجولانه عمل کنم نتیجه شاید باشد ولی اون نتیجه پایدار. نیست
خیلی زود به زیر صفر می رسم
یاد قانون اهرم رنج و لذت در جلسه دوم ثروت یک افتادم استاد آموزش داد که در پنج سال آینده قرار است چه اتفاقاتی. را تجربه کنم
وهمون تکامل را گفت حالا چه از جنبه رنج یا چه از جنبه لذت
و همین مسیر بهشتی نیاز به تکامل و استمرار در کار دارد خدایا شکر از این آگاهی های امروزم
به نام خدای مهربان
روز 13
تکامل قانون ابدی و ازلی جهان هستی هست و هیچ کس نمیتواد از این قانون در برود
تکامل به معنی زمان نیست تکامل به معنی آماده شدن ما هست و تجربه های ما برای ادامه مسیر
و به قول قرآن طمع و حرص بزرگ ترین اسلحه شیطانه
با رعایت قانون تکامل اتفاقات پشت سر هم میافته
قانون تکامل در تمام طبیعت هست ماندد تخم مرغ درختان و پیامبر اسلام
اگ بقیه رو از زندگیمون حذف کنیم و اینکه نخایم نشون بدیم خودمونو و شعاف کنیم اروم اروم تکامل طی کنیم هی پیشرفت میکنیم تند تند میشه
اگر عجله نکنی اولش یکم کند پیش میره ولی با نتیجه هست بعدش تند تند میشه خیالت راحت چون این قانونه
اگر قانون تکامل طی کنی اروم بدون درد و زجر و با لذت به هدفت میرسی
قانون تکامل اینجوری ک اول به گذشتت نگاه کن در هر کاری ببین چطور انجامش دادی و بعد یه پله بالاترشو انتخاب کن یکی یک طی کن نه یکدفعه بری رو پله صدم
هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد سالم سلامت ثروتمند در دنیا و آخرت باشید خدانگهدار
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 18 اسفند رو با عشق مینویسم
امروز آخرین جلسه کلاس رنگ روغنم در سال 1403 بود
صبح وقتی بیدار شدم با عشق و احساس خوب تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و حاضر شدم تا برم تجریش
مادرم یه عالمه گل سر داد و گفت با گلای سنبل که دیشب درست کرده بودم ،برای همکلاسیام عیدی ببرم
هوا ابری بود وقتی از خونه اومدم بیرون و با بوم تمرینی که داشتم رفتم ، کل مسیر رو با خدا عشق کردیم و کلی لذت بردم
هر روزِ من دیگه داره فرا بهشتی میشه ،آخه هر روز خدا دلبریاشو برای من بیشتر و بیشتر میکنه ،یه وقتایی میبینم نه اصلا فراتر از اون چیزیه که من میگم
فقط دو نفری میخندیم و دونفری کیف میکنیم و بی نهایت لذت بخشه برای من
وقتی رسیدم تجریش هوا بارونی بود و بارون نم نم میبارید ،منم از کنار دست فروشایی که داشتن ماهی عید و سبزه و لباسا و هر چی که برای فروش آورده بودن ،رد میشدم و با لذت نگاه میکردم
خیلی زیباتر شده بود اطراف مترو تجریش
و پیاده رفتن تا سر کلاسم به قدری لذت بخش تر بود که من فقط در بهشت خدا عشق و حال میکردم
اواسط پیاده رو به سمت میدان تجریش یه درخت خیلی خیلی بزرگ هست که از وقتی خدا قلبشو با اون درخت به من نشون داد ،هر بار که میرم نگاه میکنم و عشق میکنم
آخه درخت تنومند ،شاخه هاش به شکل قلب هست و بی نهایت زیباست ،وقتی رسیدم سر کلاسم ، بومم رو گذاشتم سر کلاس و رفتم با همکلاسیم که ماهی یه بار از یزد میاد سرکلاس صحبت کنم و باهم کلی حرف زدیم
وقتی منتظر بودم کلاس قبل ما تموم بشه تا برم جا بگیرم که جلو و نزدیک دست استاد باشم که بتونم راحت تر ببینم ،همین که کلاس تموم شد سریع رفتم
وقتی یکی یکی بچه ها اومدن و جمع شدیم داشتیم صحبت میکردیم که نمیدونم چی شد یکی از بچه ها سوال کرد و من گفتم فرصت نمیکنم و گفتم میرم سرکار
و پرسیدن چه خوب کار جدید پیدا کردی ؟ هی میپرسیدن چی گفتم بذار استاد بیاد اونموقع میگم
یه همکلاسیم که باهم زیاد در مورد نقاشی کلاسیمون صحبت میکنیم گفت چرا به من نگفتی دختر
اونموقع یادم بود ، که از دوره جدید یاد گرفتم که دیگه به کسی نگم و نتیجه رو ببینن
اما به خودم گفتم چرا میخوای به استادت بگی ؟
و فقط یه جواب داشتم برای این سوال
اینکه استادم بارها در ماه های گذشته گفت طیبه اگر تصمیم گرفتی فروش گل سر بافتنی رو که هفته ای 10 میلیون برات درآمد داشت کنار بذاری و از نقاشی درآمد داشته باشی سخت در اشتباهی
کسی نقاشی نمیخره و نمیتونی از نقاشی درآمد داشته باشی
یادمه اون روزا با شنیدن حرفاش کمی روند مومنتوم مثبتم متوقف شد و من حتی باورهای ثروت رو تکرار نکردم
اما تلاشمو میکردم و بعد شروع کردم به تکرار باورها
دلیل اینکه میخواستم به استادم بگم این بود که میگفت باورهای من جا به جا میشه اگر چیزایی که من میگم نمیشه رو ،یکی از هنرجوهام انجامش بده و بشه
یادمه یه بار سر کلاس استادم به یکی از هنرجوها که همیشه میگه نمیشه و کم و بیش کار میکنه و تلاش نمیکنه ،گفت
تو هیچوقت به جایی نمیرسی ،این خط اینم نشون و با یه جدیت خاصی بهش گفت که اگر به من میگفت بهم برمیخرود و جوری تلاش میکردم که انگیزه میگرفتم از صحبت هاش
و بهش گفت تو وسط راه نقاشی رو میذاری کنار
وقتی این حرف استادم رو شنید گفت استاد یعنی چی ،به جای اینکه روحیه بدین برعکس خراب میکنید
استادم یه حرف خوبی زد ،گفت من اینحوری میگم تا اگر حرف من بهت بربخوره بری و انقدر تمرین کنی تا بیای به من بگی ،استاد ،دیدی شد
دیدی تونستم
دیدی حرفی که گفتی درمورد من درست نبود
اما در تو نیست اون روحیه ای که بهت بربخوره
تو باید زرنگ باشی و انقدر طراحیتو قوی کنی و هی نگی نمیشه
همه با تلاش تونستن و منم روز اول طراحی بلد نبودم اما الان استادم و البته بازم هیچی بلد نیستم
همه حرفاشو که یادم اومد ،حرفایی که به من زده بود یادم اومد
یادمه پارسال که سر پاره شدن نقاشیم تو اولین نمایشگاهی که شرکت کردم و تابلوم پاره شد و نمیتونستم خسارت بگیرم ،تصمیم گرفته بودم خودم تابدومو درست کنم و به استادم نشون دادم تا کمکم کنه و به شدت عصبانی شد و به من حرف هایی زد
گفت تو انقدر ضعیفی که نمیتونی حقت رو بگیری تو هیچ وقت نمیتونی حقتو بگیری چون ضعیفی ،و بعدش گفت اگر بتونی حتی یک میلیون ار اینگالری که تابلوتو پاره کرده خسارت بگیری ،من اسممو عوض میکنم اصلا هرچی تو منو صدا کردی و بعد گفت من تا به حال تو عمرم ریشامو با تیغ نزدم ،اما بهت قول میدم طیبه اگر بری و حقت رو بگیری حتی شده یک میلیون ،من ریشامو با تیغ سر کلاس پیش هنرجوها میزنم
از اون روز که به من این حرفو گفت انگار انگیزه گرفتم و برخورد که من ضعیف نیستم و از خدا خواستم وکیلم باشه ،چون هیچ کس رو نداشتم و از روز اول خدا کارای من رو انجام بده و الان 17 فروردین 1404 وقت دادگاه هست
و میدونم طبق آیه و لسوف یعطیک ربک فترضی خدا راضیم میکنه
و بعد که بهم گفت از نقاشی نمیتونی درآمد داشته باشی
گفتم میگی نمیشه و نمیتونم از نقاشی درآمد داشته باشم ؟؟؟
باشه با نتیجه میام
از اون روز 4 ماهی گذشت
و من که باورهای ثروتم رو شروع کردم در کنار جنبه های دیگه ،با صدای خودم ضبط کردم و هر روز دارم گوش میدم ، کم کم خدا به باور های من پاسخ داد
که یکی از نشانه های تغییر باورهام
کار نقاشی دیواری بود
و من تصمیم داشتم به استاد رنگ روغنم بگم تا ببینه که میشه
وقتی استادم اومد و شروع کرد من اول هدیه بچه هارو دادم و به استادم هم گل سر دادم تا بذاره رو میز کارش
استادم خندید و گفت طیبه من دخترم مگه اینارو برای من آوردی
گفتم استاد به استاد طراحی هدیه دادم گفتم به شما هم بدم
دیدم گل سر سنبل رو به موهاش زد و کلی خندیدیم و خودشم خندید
استادم خیلی مردخوبیه ،از سال 96 که من هدایت شدم به تجریش و گفتم نمیتونم شهریه کلاسارو بدم ،حتی نپرسید چرا و گفت بیا رایگان بهت یاد میدم
اما من اون موقع درمدار دریافت یادگیری نقاشی نبودم و فقط 6 ماه کلاس طراحی رفتم و بعد 7 سال وقفه، دوباره اومدم یاد بگیرم ،اما اینبار مصمم بودم ،چون باورهام تغییر کرده بودن که سبب شدن من درمدار حضور در کلاس تجریش رو داشته باشم
وقتی به تک تک روزای قبل آگاهیم هم فکر میکنم میبینم که خدا همیشه خواسته بهم کمک کنه ،این من بودم که با باورهای محدودم مانع از دریافت این هدایای خدا میشدم
وقتی کلاس یکم پیش رفت ،همکلاسیم گفت بگو دیگه طیبه چه کاری پیدا کردی
استادم گفت چی شده طیبه ؟
گفتم استاد کار پیدا کردم
پرسید چی ؟
گفتم نقاشی دیواری
پرسید چجوری؟
در چند جمله گفتم
استاد داشتم تو محله مون راه میرفتم و با خدا صحبت میکردم و گفتم من کار نقاشی میخوام ،یکم جلو تر رفتم و دیدم دیوار محله مونو که یک سال پیش دوست داشتم دیوارشو رنگ کنم ،دارن رنگ میکنن و رفتم صحبت کردم با نقاش ،گفت برو لباس کار بیار و بیا شروع کن
استادم که شنید گفت مگه میشه ؟؟؟
گفت بیا شروع کن ؟
هیچ کس قبول نمیکنه ها طیبه
گفت خداروشکر که کار نقاشی پیدا کردی
یکم که گذشت گفت ولی عجیبه طیبه جور در نمیاد هرچی برای تو رخ میده راحت هست ورفتی و گفتی و شده
طیبه باحاله ، کار پیدا کردن طیبه هم باحاله
عجیبه
و من تو دلم میگفتم عجیب نیست کار خداست
خدا به باورهای من پاسخ داده
مهم تر از همه کار جهان هستی بسیار بسیار ساده هست و خیلی خیلی راحت و همواره و از این به بعد هموار تر هم میشه
کافیه که مومنتوم مثبت در همه جنبه های زندگیم رو حفظ کنم
وقتی حرفای استادم رو یادم میارم ،حرفای استاد عباس منش هم به یادم میاد ،که میگفت وقتی یه نفر میگه نمیتونی
در مورد آمریکا رفتنشون انگیره میگیری تا انجامش بدی
منم یه وقتایی که کسی بهم بگه نمیتونی و بهم بربخوره و انگیزه بگیرم ، میگم انجامش میدم و میبینی که شد
و امروز دقیقا استادم متحیر بود
چند بار گفت چجوریه برای تو همه چی ساده پیش میره
اون از رایگان بوم گرفتنات از پاساژ و اینم از راحت کار پیدا کردنت برای نقاشی دیواری
خلاصه وقتی اینارو میگفت من یاد حرفای دیگه اش هم میفتادم که من یه بار گفتم نقاشی های تصویر ذهنی من میره آمریکا
خندید و گفت طیبه نقاشیای منو که این همه سال کار کردم و شناخته شدم تازه گرفتن، بعد تو رو هیچ کس نمیشناسه
چی داری میگی ؟
تو نقاشی باید شناخته شده بشی تا نقاشیت بره آمریکا و یا باید کاراتو ببینن و بخرن و به قدری مهارتت بیشتر باشه که به راحتی بیان سراغت
الان نمیان
وقتی به حرفاش فکر میکنم یه قسمت هاییش درسته و اون تکامل هست
اما اینکه باید شناخته شده باشی رو نمیتونم قبول کنم ،حداقل الان که دیگه آگاه شدم از قوانین خدا و میدونم که خدا برای من مشتری میشه ، دیگه اون حرف هارو قبول ندارم
و الان روی باورهام کار میکنم و میدونم که تکاملم که طی بشه همه چی در زمان و مکان مناسبش رخ میده
کافیه من به قوانین خدا هر لحظه از روزم رو سعی کنم که درست عمل کنم
خیلی خیلی خیلی خوشحالم چون امروز به یک باره استادم سر کلاس گفت ماه رمضان هست و به یک باره از اکسپلورش که باز کرد قرآن عبد الباسط رو گذاشت و یهویی یه پستی رو باز کرد ،
سوره ضحی بود
وای خدای من
این روزا خدا بارها این آیه رو به من نشونه داده گفت که به زودی انقدر به تو عطا میکنم که راضی بشی
خدایا شکرت
وقتی کلاس تموم شد ،همگی رفتیم کنار سفره هفت سین و درختای زیبای پاساژ که عین بهار چیده بودن ویه گاری پر تنگ ماهی بود و کلی گلدونای گل و حوض و خیلی چیزای بهاری دیگه ،عکس گرفتیم
خیلی حس خوبی بود
جالبه یه وقتایی طیبه دو سال پیشمو نمیشناسم ،با خودم میگم اون من نبودم ،منی که حاضر نمیشدم عکس بگیرم چه برسه تو جمعیت زیاد
منی که خودمو دوست نداشتم و مدام ایراد میگرفتم از عکسام و حاضر نبودم عکس بگیرم چه برسه وسط اون همه جگعیت بخوام سلفی بگیرم ،الان عاشقانه تک تک عکسامو دوست دارم و البته یه وقتایی شده که بگم نه این خوب نیفتاده ،اما سعی میکنم بیشتر روی خودم کار کنم
وقتی برگشتیم به همکلاسیم که اونم شرایطش مثل پارسال پیش من بود و میگفت نمیدونم چجوری شهریه کلاسامو پرداخت کنم
و چون آقای نقاش خداگونه گفته بود که میتونی برای خودت یه تیم خانم بیاری
من تصمیم گرفتم بهش بگم
اما چون دانشجو هست و نمیتونه در هفته بیاد برای کار و قرار بر این شد که بعد خبرش کنم
من وقتی داشتم بهش میگفتم
مدام ذهنم میگفت چرا به همکلاسیت میگی ،اگر بگی و بیاد پولی که بهت میدن نصف میشه
اما به حرفش توجه نکردم و گفتم نصف بشه اشکالی نداره ،عوضش سریع تر کارارو انجام میدیدم و ورودی مالی بیشتری به حسابمون واریز میشه و به قدری فراوانی هست که به همه میرسه
و اینو میگفت که تو خودت هنوز پولی دریافت نکردی چرا میخوای یه نفر دیگه رو بیاری
من دیگه یاد گرفتم که جواب سوالات ذهنم رو چجوری جواب بدم و گفتم ببین همون اولشم نقاش خداگونه گفت که من برای اول کارت شاید پرداخت نکنم اما بعد بهت کار میدم تنهایی انجام بدی
و خدایی که منو هدایت کرد سمت نقاش خداگونه همون خدا هم پول کارم رو بهم میده ،چون اون نقاش فقط یک دستی هست از دستان خدا من حقوقم رو از خدا دریافت میکنم
پس سکوت کن و بشین ببین خدا چی داره برای من آماده میکنه
ثروت بی نهایته
وقتی میخواستم برگردم مادرم سپرده بود سبزی خورد شده بخرم و ببرم خونه ، از وقتی مادرم هم گل سرارو میبره جمعه بازار پل طبیعت و میفروشه و کل هفته مشغول ساخت گل سر هست ،دیگه فرصت نمیکنه سبزی بخره و خودش پاک کنه
مامانم یه روز گفت طیبه چقدر تغییر کرده روند کارای من همیشه سبزی میخریدم تا پاک کنم اما الان دیگه فقط سبزی خورد شده میخریم ، وقتی اینارو گفت خیلی خوشحال بودم چون حرف استا عباس منش یادم میومد که میگفت وقتی شما پیشرفت میکنید ،به گسترش جهان هستی کمک میکنید خدایا شکرت که این روزهای زیبا رو دارم
بعد که خرید کردم ،دستام پر وسیله بود و بوم نقاشیمم گرفته بودم و بارون شدید هم میبارید اما من بسیار بسیار خوشحال بودم
وقتی رسیدم مترو تجریش
از پله برقی پایین میرفتم که شنیدم یه آقا با تلفنش صحبت میکرد گفت زمان زود سپری میشه درست مدیریت کن
جمله اش دقیق یادم نموند اما درمورد زمان و هدف صحبت میکرد
با خودم گفتم این تاکید برای دومین باره
چون استادم سر کلاس اشاره کرد به هدف گذاشتن و پیشرفت کردن در نقاشی ، و گفت که اگر سعی کنید در راستای هدفتون حرکت کنید پیشرفتتون زیاد میشه
و به یه حرف خیلی مهم هم اشاره کرد که برای من دیگه مهم نیست هنرجو بیاد یا نیاد ،چون هر کس داره میاد و نقاشی یاد بگیره از جانب خدا میاد و من فقط کارخودمو میکنم
تابلو کار میکنم و لذت میبرم
وقتی رسیدم محله مون،بارون شدید تر شده بود و منم تو اون هوای بارونی برعکس سال های قبل که اگر بارون میبارید و دیتم وسایل داشتم سریع میدوییدم که برسم خونه
اما من با آرامش راه میرفتم و تجسم میکردم و لذت میبردم و برام مهم نبود نقاشیام خیس بشن
وقتی رسیدم خونه
به قدری حالم خوب بود که تصمیم گرفتم تو هوای بارونی قدم بردارم و راه برم و با خدا صحبت کنم
خیلی لذت بخش بود و من کلی کیف کردم
خیس خیس شده بودم و فقط میخندیدم و با خدا صحبت میکردم و تجسم میکردم
و از اونجایی که یاد گرفتم که حفظ کنم مومنتوم مثبت رو نفهمیدم اما فکر کنم یک ساعت و نیم راه رفتم و خیس خیس شده بودم و خیلی لذت بخش بود
الان یه چیز جالب یادم اومد
من اگر قبلنا زیر بارون راه میرفتم و خیس میشدم سرما میخوردم ،اما الان یکساله که وقتی میرم و با خدا صحبت میکنم حتی در روزهای سرد و هوای سوز دار
کافیه که با خدا حرف بزنم و دوتایی گفتگوی عاشقانه مونو شروع کنیم ،من اصلا متوجه سرمای هوا و یا خیس شدنم نمیشم فقط حالم خوب و عالیه
من تو هوای بارونی به آقای نقاش خداگونه زنگ زدم و گفتم فردا کی بیام برای نقاشی دیواری ، که گفت خبر میده و صبح ساعت 9:30قرار شد بیان دنبالم
و بعد رفتم خونه پر بودم از انرژی زیاد
الان که مینویسم صورتم تماما داره میخنده
من امروز فقط خندیدم خدایا شکرت ،الان که دارممینویسم دو شنبه هست و رد پای روز شنبه رو مینویسم
خدایا شکرت
به قدری انرژیم زیاده که حتی با اینکه از ظهر سرپا بودم بازم انرژی دارم
خدایا شکرت