این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا رو هزار مرتبه شکر برای این پروژه و این سلسله فایل ها
و خدا رو هزار مرتبه ی دیگه شکر برای این وقفه ای که ایجاد شد که من و امثال من هم بتونیم خودمون رو برسونیم به کلاس
من خیلی فکر کردم که چه هدفی چه بُعدی از خواسته هام رو بذارم به عنوان هدف و goal این دوره، و در نهایت به نظرم اومد که هدفم رو بذارم بزرگتر شدن ظرفم و بهتر دریافت کردن هدایت خدا، و توفیق و همت در عمل به اون هدایتها
که اگر این محقق بشه درواقع همه جنبه های زندگی رو در بر میگیره
نکته اولی که من از این فایل میگیرم:
مسئول زندگی مون و هرآنچه در زندگیمون اتفاق میفته خودمون هستیم، نه دولت، نه مسئولین، نه پدر و مادر یا همسر و پارتنر یا فرزند، نه هیچکس دیگه ای
اگه حالم خوب نیست.. از چیزی از اتفاقی ناراحت یا عصبانی هستم، مسئول خوب کردن حالم فقط خودم هستم،
اگه از نظر مالی هنوز وضعیت خوبی ندارم، مسئول خوب کردن وضعیت مالیم فقط خودم هستم،
اگه تو محل کارم حس میکنم تو جایگاهی که باید باشم نیستم، مسئول رسیدن و بودن در جایگاه مناسب فقط خودم هستم و … الی آخر
یکبار برای همیشه به خودمون بگیم و تو ذهنمون حک کنیم:
من خودم دارم زندگی خودم رو خلق میکنم، اتفاقات رو خودم دارم رقم میزنم
پس اصلا نیاز نیست و نباید منتظر باشم که دولت، یا ارثیه پدری، یا کمک فلانی یه کاری برای من بکنه
دنبال بهانه و توجیه نباشیم، بهانه همیشه هست، ولی “بهانه”ست نه دلیل واقعی
خود استاد کم بهانه نداشت، ولی درگیر بهانه ها نشد، گفت خودم مسئول و خالق زندگی خودم هستم، و عمل کرد به دانسته هاش و آگاهی هایی که دریافت میکرد و اون زندگی که دوست داشت رو واقعا خلق کرد
نکته ی دوم:
عمل کنیم به دانسته ها، ایمان بدون عمل حرف مفت است.
وقتی خدا رو به عنوان قدرتمندترین فرمانروای دنیا باور کنیم، اونموقع میتونیم همه چی ازش بخوایم و هدایتها رو دریافت کنیم و به همه چی برسیم.
تو درست بندگی کن، اون خدا همچین درها رو برات باز میکنه، همچین نعمت برات میاره که کل مردم جهان با هم نمیتونن اونقدر بهت کمک کنن
اگر داریم مثل همه مردم فکر میکنیم، اگر داریم مثل بقیه عمل میکنیم، مثل بقیه هم نتیجه میگیریم
ما درون رو درست کنیم، بیرون خودش درست میشه
سپاس از مریم جان بابت این دوره و پروژه ی ارزنده و مثل همیشه کاملا به موقع
و سپاس از استاد جان بابت این توضیحات قشنگ و مفصل و بیان شیوا که چون از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند
من زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم متأسفانه ولی امروز صبح که تعهید دادم روی این پروژه کار کنم و برنامه ریزی کردم یک ساعت صبح و یک ساعت عصر این کارو انجام بدم و برایش زمان خالی کردم بعد از شنیدن فایل گفتم بیام کامنت بچه هارو بخونم برای درک بهتر و باور سازی بهتر چنتا که خواندم نمیدونم چیشد یهو دستم خورد به این باکس و کیبورد اومد بالا بعد تا اومدم ردش کنم که برم ادامه یهو گفتم شاید باید بنویسم واقعا و این واقعا اولین کامنتی که من دارم میزارم من سه چهار سالی میشه که با استاد اشنا هستم چنتا محصولم دارم با اکانت خواهرم البته من واقعا در شرایط خانوادگی وحشتناکی بودم از بچگی پدر معتاد شدید و هزار تا مشکلات مالی و عاطفی و غیره اونجایی که توی فایل استاد گفتند بهونه هارو بزارین کنار استپ کردم و بهش فک کردم و دیدم واقعا میشد من اون زمان نمیدونستم که چرا دارم ادامه میدم ولی تو ذهنم این بود که من پول میخوام من میخوام مستقل باشم به خاطر مشکلات نگاه ترحم امیز بقیه به شدت روی ما بود و من فقط بدم میومد و با خودم میگفتم چرا مگه من چیم کمتر از پسرخاله هام و دخترداییام و همسنای خودم تو فامیله از دوران دانشجویی رو همون شغل مربوط به رشته م شروع کردم اولین حقوق من 240 هزار تومن بود و تا الان که دیگه میانگین به 40 میلیون میرسه زندگی خوبی دارم ارامشم خیلی بیشتر شده مهاجرت کردم به یک شهر دیگه برای داشتن ارامش بیشتر و شروع کردن کسب و کار خودم به تنهایی که واقعا در اون لحظه مه میخواستم برم گفتم من میرم و اونجا کارم عالی میشه واقعا توی این قضیه لحظه ای شک راه ندادم به خودم انقد معجزه اسا کارهاش جور شد همون شبی که وسیله جمع کردم یک نفر پیدا شد و پیامی گذاشت توی گروه شغلی ما که من دقیقا دنبال همچین چیزی بودم هنوز که هنوزه وقتی کسی میپرسه چیشد کارت رو ول کردی رفتی و اونجا شروع کردی برایش تعریف میکنم واقعا دیدم که از تعجب دهنشون باز مونده گفتن چقدر تو دیگه خوش شانسی یا گفتن خدا چقدر دوست داشته و واقعا اره من همیشه دیدم که خدا چقدر دوستم داره
خیلی نتایج دیگه بوده از همسرم که فوق العاده س و خیلی خوب همراهی میکنه با من یه وقتایی حالم بده تمام تلاشش رو میکنه و من واقعا از خدا ممنونم که سر راه من قرار دادش که کلی به شجاعت و قدم برداشتن من توی این مسیر کمک کرد
پدرم دو سه ماه پیش ما ترک کردم و من واقعا هی تلاش میکردم که حالم رو خوب کنم و عصبانیت و اتفاق هوایی که افتاد قشنگ حس میکردم که داره ورودی های منو کم. میکنه قشنگ قابل لمس شده بود برام هی دوره 12 قدم گوش میدادم که تا قدم 5 رو داریم با خواهرم هی میگفتم نه برمیگردم قدم یک میرم از فردا عالی میشه تا دیشب که گفتم خدایا من نمیدونم خودت من رو ببر تا اینجا اوردی مارو انقدم خوشگل چیدی خودت من و اروم کن خودت یکاری کن که اومدم توی سایت همینجوری الکی گفتم یه سفر به دور امریکا ببینم فایل خانه تکانی رو دیدم توضیحات مریم شایسته عزیز رو گوش دادم و اونجایی که گفت مسئله ای که برایش راهکاری نداری رو رها کن و تسلیم شو انگار قلبم گرفت و واقعا اروم شدم یه دفتر خوشگل از قبل داشتم آماده کردم و امروز صبح شروع کردم
و واقعا سپاسگزارم به خاطر اینکار بزرگ
امیدوارم که در این مسیر ثابت قدم بمونم و از نتایج بزرگتر اینجا بگم که تا همینجاشم کلی نتیجه دارم به لطف خدا
به عنوان اولین کامنتم اگر بد بود یا اشتباهی عذرخواهی میکنم
یه قانونی وجود داره در جهان به نام تضاد و مشکل ک این قانون کمک میکنه ما از طریق این به ظاهر بلا یک خواسته جدید و بزرگی به نسبت شرایط خودمون داشته باشیم مثلا توی بحث سیل یا طوفان تمام افرادی ک متخصص هستن توی حوزه مثلا ساخت و ساز هر کسی یک ایده ای انجام میدهد ک باعث پیشرفت بیشتر این جهان هستی میشود زمانی ک ذهن من ثروت مند بشه از این بلاهایی ک توی زندگی میاد خوشحال میشم چون کمک خدا تضاد هست و باعث شکل گیری خواسته های بیشتر و بزرگ تر میشود
و طبق قانون جهان هستی من مسئول خلق زندگی خودم هستم ن دولت ن پدر مادر ن محل تولدم و نه تحصیلتتم و نه جنسیتم و نه سن و سالم و نه استعدادم هیچ یک عاملی برای ثروتمند شدن نیست
تمام اتفاقات زندگیمون به واسطه فکر های زیادی هست ک توی سرمون میاد و اگر اون فکر ها در مورد این باشه ک خدا همیشه کنارمه و هر چقدر و هرچی درخواست داشته باشم میتونم ازش بکنم و او هم اجابت میکند و راه حل میگوید به شرطی ک من هم اجابت کنم و عمل کنم چه زمانی عمل میکنم زمانی ک ایمانم قدی شده باشد و بدون ترس و نگرانی عمل کنم و فارق از اینکه چی میشود توی مسیر خودش هست و اجازهدنمیده ک من به سختی بیافتم به شرطی ک فکرمو کنترل کنم و با خودم در صلح باشم ک درواقع با جهان هستی به صلح میرسم
و در پایان تنها عاملی ک مارو به موفقیت در هر شغلی تاکید میکنم هر شغلی میرسوند توحید هست چون در هر مسئله ای خداوند حکیم هست او هم دکتره هم برناما نویس جهانه هم مهندس جهانه هم پادشاه جهانه هم نقاش جهانه و هم……..پس در هر کاری میتونیم از اون کمک بخایم با باور های درست اون هم اجابت میکند و به قلب ما پیام رو ارسال میکند
خدایا شکرت بابت این سایت زیبا ک این همه قشنگی توش هست و منم تونستم سهمی در این قشنگی داشته باشم مراقب خودتون باشید در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت خدانگهدار
هر کسی نتیجه ی : باورها و افکار خود را دریافت می کند
اغلب ما:
زمانی که با بلایای طبیعی مواجه می شویم خداوند را مقصر دانسته و فکر می کنیم عذابی از سمت خداوند به خاطر گناهانمان است
در واقعیت:
در بسیاری از کشورها مانند آمریکا یا چین:
افراد با بلایای طبیعی بیشماری مواجه شده و واکنش متفاوتی نسبت به ما به این بلایای طبیعی دارند
نگاه ما به خداوند:
انسان گونه است و تصور می کنیم احساسات انسان گونه مانند عصبانیت و ناراحتی… داشته و می خواهد از ما انتقام بگیرد
در واقعیت:
خداوند سیستم و انرژی است که به باور و فرکانس های ما پاسخ می دهد
اگر در مدار مناسب باشیم:
هر اتفاقی رخ دهد در نهایت به نفع ما تمام می شود
بلایای طبیعی در تمام نقاط جهان:
باعث رشد و آبادانی بیشتر آن خواهد شد
تمام اختراعات و اکتشافات :
به دلیل مسائل حل شده رخ داده و حاصل آن محصولات جدید بوده است
ما مسئول:
زندگی خود هستیم و تمام شرایطی که در زندگی ما رخ می دهد را خودمان با باورها و فرکانس هایمان ایجاد کرده ایم
اغلب ما:
عوامل بیرونی را مسئول اتفاقات نامناسب رخ داده شده در زندگی خود می دانیم
اینکه مسئول زندگی خود را دیگران بدانیم و از مسئولیت های خود شانه خالی کنیم :
راحت ترین اقدامی است که می توانیم انجام دهیم
اگر در انتظار حل شدن مسئله مان توسط دیگران هستیم:
باید تا پایان عمر منتظر باشیم
اولین قدم برای تغییر شرایط زندگی مان این است که:
بپذیریم خودمان مسئول اتفاقات رخ داده شده در زندگیمان هستیم
خودمان:
شرایط خودمان را بهبود دهیم نگاه مان به جای عوامل بیرونی: به درون خودمان باشد
بهانه ها: را کنار بگذاریم قدرتی که خداوند برای خلق زندگی مان در اختیارمان قرار داده را باور کنیم
هر زمان این تصور را داشته ایم که:
عاملی از بیرون باید شرایط زندگی ما را دگرگون کند بدانیم در مسیر نادرستی قرار داریم
اگر اتفاقات یکسان نتایج متفاوتی برای افراد در بر دارد:
باید بدانیم که ما با افکار و فرکانس های خود اتفاقات نامناسب را برای خود رقم می زنیم
زمانی که افکار و باورهای ما تغییر کند:
اتفاقات زندگی ما تغییر خواهد کرد
اگر به خداوند و نیروهای درونی که او به ما عطا کرده اتکا کنیم:
نعمت های فراوانی از سمت خداوند دریافت می کنیم و اصلا لازم نیست دیگران را مسئول زندگی خود بدانیم
این که فکر کنیم دیگران اتفاقات زندگی ما را رقم می زنند:
شرک به خداوند است
یکبار برای همیشه باور کنیم:
اتفاقات زندگی خود را رقم می زنیم بنابراین در انتظار کمک:
ارث والدین دولت و… نباشیم
نگاهمان : به درونمان و تغییر باورها و فرکانس هایمان باشد
تعداد افراد موفق و ثروتمند:
همیشه کمتر از افراد ناموفق است چون طرز تفکر و باورهای متفاوتی دارند
در انتظار منجی بودن:
باور شرک آلود است و در قرآن چنین چیزی بیان نشده است
مسائل و مشکلات خود را خودمان: حل کنیم هیچ فرد بیرونی نمی تواند مشکلات ما را حل کند
زمانی که کنترل ذهن و باورهای مناسب داریم:
در مدار افراد شرایط موقعیت ها و ایده های بهتری به تدریج قرار خواهیم گرفت
صبر داشته و به دانسته های خود عمل کنیم:
انتظار نتایج یک باره و یک شبه را نداشته باشیم
ایمانی که: عمل نیاورد حرف مفت است
از دیگران توقع و انتظار نداشته باشیم:
هر اتفاقی در زندگی ما رخ داده است خودمان با باورهایمان رقم زده ایم
مسئولیت:
اتفاقات و نتایج زندگی خود را بپذیریم تا بتوانیم آنها را به نفع خود تغییر دهیم
بهانه ها و توجیهات منطقی را کنار بگذاریم:
زندگی دلخواه خود را خلق کنیم
باورهای مناسب در مورد خداوند در ذهن خود ایجاد کنیم تا:
کارها را برای ما انجام دهد و ما را به مسیر تحقق اهدافمان هدایت کند
درخواست مااز خداوند باید:
هدایت ما به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده نه کسانی که بر آنها غضب کرده و نه گمراهان باشد
زمانی که:
خداوند و قدرت او را باور کنیم در انتظار کمک و حمایت دیگران نباشیم از دیگران انتظار و توقع کمک کردن نداشته باشیم مسئولیت زندگی خود را بر گردن دیگران نیاندازیم تنها در قلب و درون خود به خداوند قدرت داده و از او درخواست کنیم تنها بنده ی خداوند باشیم:
خداوند تمام کارها را برای ما انجام خواهد داد
زمانی که خداوند را قدرتمندترین فرمانروا بدانیم و
سپاسگزار او باشیم از مواهب خداوند استفاده می کنیم
اغلب ما:
قدرت خداوند را باور نداریم و نمی توانیم باور کنیم او همواره در حال هدایت ماست
تنها بندگی خداوند را کنیم تا:
درها را برای ما باز کند و نعمت هایی را به ما عطا کند که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند به ما دهد
اگر مانند عموم جامعه:
فکر و عمل می کنیم مانند آنها نتیجه می گیریم
متفاوت از عموم جامعه:
فکر و عمل کنیم تا متفاوت از آنها نتیجه کسب کنیم
اصل و اساس:
توحید و قدرت دادن تنها به خداوند است
اگر به دنبال رضایت دیگران تایید و تحسین آنها هستیم:
از مسیر توحید دور شده و دیدگاه شرک آلودی نسبت به خداوند داریم:
تنها به دنبال رضایت خداوند فارغ از خوشایند دیگران باشیم
اگر توحید داشته باشیم:
عملکرد و تمام شرایط زندگی ما تغییر خواهد کرد
مسئولیت زندگی خود را بر عهده گرفتن :
به معنای داشتن توحید عملی است
خداوند را باور کنیم:
افراد مناسب را در زمان مناسب به سمت ما هدایت می کند
بر روی باورهای توحیدی خود کار کنیم:
تمام شرایط خود به خود و لاجرم تغییر خواهد کرد
رخ دادن اتفاقات نامناسب را:
به خداوند نسبت ندهیم دیگران و خداوند را مسئول ندانیم با داشتن باورهای درست:
حتی بلایای طبیعی به نفع ما تمام خواهد شد
بلایای طبیعی: نعمت های خداوند است که تنها عده ی کمی از افراد آن را دریافت می کنند
افراد در مدار مناسب:
از بلایای طبیعی ثروت موفقیت و ایده ساختن زندگی خود و دیگران را دگرگون می کنند
زندگی کرده ام و در رفاه و فراوانی غوطهور بوده ام.
اما چند سالی است به دلایلی ورشکسته مالی شده ام و همیشه دیگران را مقصر می دانسته ام و دنبال مقصر میگشتم و این طرز فکر باعث شد بسیار از دوستان و فامیل و خانواده ام و… را از دست دادم.
بنابر این در ترس و نگرانی و غم و حسرت و پشیمانی…. زندگی میکردم
تا با باور کلام شما مسئولیت اتفاقات رخ داده را پذیرفتم و به این باور رسیدم که هرگز در زندگیم اتفاقی وجود نداشته است که خودم انتخاب نکرده باشم.
اکنون با تمرکز به روی خواسته ها و
تمرکز به روی شکرگزاری روی داشته های کنونی بخصوص سلامتی حالم بسیار خوب است و ایمان دارم در مسیر رسیدن به آرزوهایم قرار گرفته ام و در زمانی مناسب و در اسرع وقت بیشتر از تمام داشته های گذشته ام به دست میآورم.
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و گرانقدرم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
من یه دوره از این خونه تکانی رو کار کردم شاید برای چن تا از فایلهاش موفق نشدم دیدگاه بنویسم .
تاثیرات خوبی ازش دریافت کردم بیشترم به منزله اینکه مریم جون اسم این دوره ی کوتاه رو خانه تکانی ذهن گذاشته . دقیقاً چون خانه تکانی ذهن تو ذهنم میاد فایلها رو با دقت و تمرکز بیشتری گوش میدم چون میدونم پیامها و درسهای زیادی میتونم ازش دریافت کنم .
هرچند خیلی از این فایلها رو قبلاً گوش کرده بودم منتهی اینبار با یه نگرش دیگهای و چون احساس میکنم در مدار دیگهای هستم با دقت بیشتری گوش میدم و سعی میکنم در هر فایل نظرات و تجارب خودمو تا جایی که به ذهنم خطور میکنه بنویسم.
اول از اینکه خدا رو شکر میکنم هیچ وقت از اون دسته آدمایی نبودم که ذهن خودمو درگیر حوادث و اتفاقات جامعه بکنم همیشه شنیدم و بیتوجه ازش رد شدم هیچ وقت فکر نکردم و هیچ وقت نگاهی نداشتم که سران مملکتمون باید کاری انجام بدن تا ما به آسایش و رفاه برسیم . از اونجایی که به حوادثی چون سیل ، زلزله ، آتش سوزی و … دقت و تمرکزی نداشتم هیچ وقت ترسی هم به خاطرشون نداشتم چون ذهنم درگیرشون نبود.
و اما بابت منجی ای که همچنان خیلیا منتظر اومدنش هستن ، باید بگم که اینم از اون داستانهایی بود که هیچ وقت تو کتم نمیرفت اگرچه به خاطر باورهای غلطم که به آخرتم ربط میدادم ، خیلی زور زدم که بپذیرمش اما خدا رو شکر از این درگیری ذهنی نجات پیدا کردم و خودم به این نتیجه رسیدم که لزومی نداره به چیزی که وجود نداره حداقل در حال حاضر وجود نداره فکر کنم .
بنابرای اینم از اون مواردی شد که از ذهنم پاکش کردم .
میدونیداصلا جالب نیس که ذهنمونو به خاطر خیلی چیزای الکی شلوغ کنیم من این تجربه رو داشتم که هرچی ذهنم شلوغتر بوده عصبیتر و آشفتهتر بودم در یک کلام داغونتر بودم . داغونی در حدی که حس نفرت نسبت به خودم داشتم چرا که تو هیچ موضوعی نمیتونستم درست تمرکز کنم و راه فراری تو خودم نمیدیدم به همین جهت فقط این افکار و باورهای غلط رو تو ذهنم نگه میداشتم و مدام بالا و پایینش میکردم و چون سطح آگاهیم پایین بود به هیچ نتیجه ی درستی نمیرسیدم. در واقع شناخت کافی نسبت به خداوند و قوانینش و حتی شناخت کافی نسبت به خودمو و علایق و احساسات و اعتقاداتم نداشتم. همیشه کارام تقلیدی و از روی ترس بود هیچ وقت نشستم با خودم درست و منطقی فکر کنم و همه ی جوانب رو بسنجم . کمی به خودم احترام بذارم کمی به خودم توجه کنم و احساسات و افکار و باورهای مخرب رو از خودم دور کنم . در کل هر چیزی که تو ذهنمون آزارمون میده رو باید بریزمش دور.
اول بسنجیم و منطقی و اصولی در موردش تفکر داشته باشیم و بعد که به نتیجه ی درستی رسیدیم برای همیشه پروندشو تو ذهنمون ببندیم. این میشه که آرامش میگیریم و وقتی که آرامش داشته باشیم بهتر فکر میکنیم . بهتر راه درست رو پیدا میکنیم .
قسمت بالا گفتم از اولم هیچ اعتقادی به اینکه دولت و سران مملکت دخلی به آسایش زندگی من داشته باشند نداشتم اما این حرفم به این منظور نبود که هیچ عوامل بیرونی رو برای بدست اووردن ثروت دخیل نمیدونستم ! من از اون خانومهایی بودم که بیش از اندازه از همسرم توقع فراهم کردن آرامش و آسایش تو زندگیم رو میخواستم . وقتی میگم بیش از اندازه ، منظورم اینه کلاً وظیفه ایشون میدونستم که باید منو به خواستههام برسونن و ایشون به تنهایی باید این مسیرو بره تا من به خواستههام برسم . خب این طرز تفکر و این طرز نگاه برای زمانی بود که سطح آگاهیم خیلی پایین بود و طبق رسوم و افکار باورهای غلطی که تو عموم جامعه بود پیش میرفتم.
دقیقاً از مسئولیتهایی که خودم داشتم شونه خالی میکردم و تنها نقش من انتظار کشیدن بود. و ای کاش این انتظارم با سکوت همراه بود ولی متأسفانه این انتظارم با جنگ و ستیز ، دعوا و مشاجره ، خشم و عصبانیت و کینه و نفرت همراه شد. طوری که هم خودمو ، هم همسرم و هم زندگیمو از پا در اوورد .
آسیبهای خیلی زیادی هم به خودم زدم هم به همسرم واینکه که هیچ لذتی از خیلی از سالهای زندگیم نبردم چون تمام تمرکزم روی کنترل کردن کارها و رفتارهای همسرم بود .هیچ توجهی به خودم نداشتم ، خودمو نمیدیدم . دنبال خودم تو همسرم میگشتم ینی فکر میکردم همسرم باید به یه جایی برسه بعد من دیده بشم . آرامش بگیرم . خوب زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم و این در حالی بود که من یه آدمه کاملاً بیمسئولیت و خودخواهی بودم. جالب اینجاست که همیشه فکر میکردم مسئولیت پذیر هستم و هر جایی که نقش خودم باشه سهم خودمو درست انجام میدم این باور غلط باعث شده بود هیچ وقت دنبال تغییر نباشم و هیچ وقت متوجه ی اشتباهاتم نشم که بخوام تغییرشون بدم . بنابراین همه چیز یعنی اوضاع ناجالب زندگیم همیشه سر جای خودش بود و حتی گاهی شکستها و ناکامیها به زیر صفر درجه هم میرسید.
از استاد عزیزم مثل همیشه تشکر و قدردانی میکنم که منو از این منجلاب نجات دادن. تو این قضیه خیلی از باورهامو تغییر دادم و روی خیلی از افکار رفتارهام کار کردم .
تمام دورهها برای تغییراتم مثمر ثمر بودن بخصوص دوره ی کشف قوانین و دوره ی احساس لیاقت که تاثیرات شگفت انگیزی در درون من ایجاد کردن.
با کارکرد هر دوره یه کم تغییر کردم تا روند تکاملی شکل گرفت البته میدونم تا زنده هستم نیاز به بالا بردن سطح آگاهی دارم و پرونده ی تغییر افکار و باورها هیچ وقت بسته نمیشه . تا وقتی که تلاش میکنم و وقت میزارم برای گوش کردن و دریافت آگاهی ، اوضاع درست پیش میره. اگه به این موضوع اهمیت ندم و دست از تلاش بردارم باز برمیگردم سر جای خودم.
خدا رو شکر یه حسنی که دارم اینه که عاشق مطالعه کردن و نوشتن و گوش کردن فایل هستم و از اونجایی که عاشق استاد عزیز خودم عباس منش هستم همیشه با عشق و هیجان پذیرای پیامها و درسها و تجارب ایشون هستم.
برای داشتن عملکرد درست و استفاده از تجارب استاد عزیز تمرینها و ممارست زیادی داشتم که همینها باعث شد خیلی جاها مقاومتهام شکسته بشن .
امروز با آگاهیهایی که کسب کردم متوجه شدم و پذیرفتم تو همه ی زمینهها خودم مسئول خودمم و نباید هیچ انتظاری از کسی داشته باشم.
متوجه شدم که قدرت اصلی دست خودمو و خدای خودمه .
هماهنگی بین منو و خدا باعث بدست اووردن هر آنچه که میخوام میشه میخواد سلامتی باشه میخواد ثروت باشه میخواد روابط خوب و عالی با همسر و دیگران باشه میخواد آرامش و خوشبختی باشه ، همه و همه در گرو هماهنگی بین ذهن و روحمه !
و این هماهنگی بدست نمیاد مگر اینکه با خودم در صلح باشم .
چطور با خودم در صلح باشم ؟!
اینکه خودمو با تمام ویژگیها و خصوصیتهایی که دارم بپذیرم .
دنبال چیزی در بیرون نگردم .
با هر مشکل یا تضادی که بر خورد کردم به خودم رجوع کنم .
تو زندگی هیچ چیز و هیچ کسی رو مقصر ندونم .
سعی کنم در لحظه زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم سعی کنم تمرکزم رو داشتههام بزارم و بیشتر سپاسگزار خداوند باشم.
سعی کنم به ویژگیهای مثبت بقیه نگاه کنم .
سعی کنم زیباییهای جهان را بیشتر ببینم .
عاشق خودم باشم به خودم احترام ویژهای بزارم.
برای خودم ارزش بیشتری قائل باشم .
برای خودم وقت بیشتری بزارم ، خودمو بیشتر ببینم بیشتر به خودم عشق بورزم و بیشتر به خودم بها بدم . حال خودم که از درون خوب باشه تمام اتفاقات بیرون هم درست میشه .
میپذیرم که خودم خالق تمام اتفاقات خوب یا بد زندگیم هستم بنابراین دیگه جنگی با ناخواستههام ندارم . اگه ناخواستهای هست یا برای رشد منه یا به خاطر فرکانسهای خودمه که بوجود اومده . در هر دو صورت باید دنبال راه حل مسئله باشم. با توجه به ایمانی که به خدای قدرتمند پیدا کردم دیگه تنها نیستم و با تکیه بر قدرت خداوند سعی میکنم مسئلههامو به بهترین شکل ممکن حل کنم .
برای حل مسئله باید مقاومتها رو شکست و پا از رو ترمزها برداشت اینا رو که پیدا کنی یواش یواش مسئلت حل میشه.
هنور کامنت اولم تایید نشده من این کامنت دوم مینویسم براتون
1 ساعت بعد از کامنت اولم سوار ماشین شدم و رفتم سمت امیدیه، که با شهر ما فاصله داره و من دفعه اول که اومدم سر تمرین این تیم و بازیشون دیدم دیگه نرفتم چون برای خیلی از موضوعات مثل رفت و امدم محل اسکان و هزینه ها و کلی سوال های بی پاسخ بود توی فایل فقط روی خدا حساب کن نوشتم فهمیدم وقتی از تمرین برگشتم که خدا باید روی تو حساب کنم نه پدرم..
برگشتم شهرم بعد از چند هفته دوباره امروز رفتم سر تمرین این تیم
استاد اول بگم الان توی ماشین نشستم و روبروم یه غروب زیبای خورشیده و ابرهای کنارش و داریم برمیگردیم
استاد نمیدونم چجوری بگم از کجا بگم
اول اینکه دیشب بهم الهام شد به مربی این تیم پیام بده که میخوای بازیکن لیگ برتر بشی و هرجا رفتی گفتن رزومتو بده ولی حتی حاضر نبودن بازی و دویدنم حتی ببینن وقتی اینو بهش گفتم گفت فردا شما ساعت دو سالن باش
قشنگ اون لحظه میدیدم شوق و ذوقم که بند نبودم بعدش بابام گفتم توکه یکم مریض هستی اینا مرخصی بگیر استراحت هم هست
گفت باشه خداروشکر با مرخصی موافقت شد
استاد نمیدونم چجوری بگم توی مسیر تا قبل از رسیدن به سالن خدا جواب یه سری سوالاتم که حتی اصلا ربطی به فوتسال و ارزوهام داد در ظاهر بی اهمیت بود اون سوالام خیلی مهم نبودن ولی قشنگ دیدم منو هدایت کرد گفتم خدایا جواب اینا داری میدی خودت جوابی خودت جواب شو برام
خیلی استرس داشتم چون این توی ذهنم میومد الان مسئول اونجا بپرسم بگه کارت بیمه و ثبت نام و اینا نکردی و چون من باید برای ثبت گفته بودن صبح باید بیای و من عملا اصلاااااااا شرایطش نداشتم بتونم صبح بیام این شهر و همش میگفتم رسیدم اونجا جواب چی بدم چی بگم اینا بعد رسیدم استاد اصلا چیزی نگفت عادی عادی سلام و علیک کردم باهاشون و بعدش اومدم پیش مربی، منو مربی و اون خانم مسئول ثبت نام، بعد یه حسی گفت قبل اینکه اینا برسن تو لباساتو در بیار و کفشای سالنت بپوش منم این کار انجام دادم و اونا اومدن و یه لحطه گفتن کارت عضویت؟ تا من شروع کردم توصیح دادن خانم مسئول گفت که اشکال نداره فقط باید کارت بیمه ورزشی داشته باشی الان میخوای بری چون برای سلامتیت منم گفتم باشه الان اینترنتی میگیرم سریع رفتم توی دفتر این کار انجام دادم و رفتم سر تمرین
استاااااااد دلم میخواد با جزییات براتون بگم این نجواگر لعنتییی اگر بذارهه :))))
استاد اول بگم
مربی زود اسم منو بلد شده منو به اسم خودم صدا میزد
استاد اونجا چندبار میپرسیدن از کجا اومدی یه جورایی سیم جین منم یه خورده نه واقعا بدبین شده بودم بعد موقع پوشیدن لباسام و توی رختکن استاد یه خانم باز پرسید اینو که چجوری میای سختت نیست این هزینه این داستانا منم گفتم نه مشکلی ندارم
بعدش گفت من رانندم مسافر میبرم از ماهشهر و سربندر به امیدیه گفتم عهه
چون من پدرم شیفت و اینجوری نیست که بتونی هر ساعتی مرخصی بگیره و عملا هم هزینش با اسنپ رفت و برگشت خیلی زیاد میشه هم پدرم نمیتونه منو ببره و بیاره همیشه بعدش گفتم باشه شمارت بده شمارش گرفتم میخوام باهاش هماهنگ کنم و اینو نشونه ای میبینم که رفت و امدم اسون میشه
در مورد ثبت نامم اینا که باید صبح میبود بهشون توی دفتر گفتم من هیچکس اینجا ندارم و بعد گفتن بده بچها بیارن گفتم حتی بازیکنای اینجا نمیشناسم بعدش قرار شد تاییدیه دکتر برم پزشک و اون داستان ثبت نام برام فرمش بفرستن ، اینکه چجوری میره تایم اداری فرمم نمیدونم چون من نمیتونم صبح بیام اینجا و میدونم یه راهیی برای این پیدا میشه خداروشکر
استاد توی ارتباط اول با بچها خوب بودم واقعا احساس راحتی خوبی داشتم حتی شاید بگم بیشتر از اون چیزی که توی شهر خودم با اونایی که تمرین میکردم حس کردم
استاد یه دختره بود قدش کوتاه بود استاد مثل مسی یه پا دوپا ریبل میداد خدای من منم میخوام اینجوری بشم
من توی تیمش بودم مربی منو گذاشت توی تیمش و با این تیم کلا 4 تا تیم بودیم که تیم ما بعد برد تیم اول اومد توی فینال و مساوی کردیم
استاد یه پاس لایی دادما
یه جاهم توپ زدم
با یه تضاد شدیدی در بدنم مواجه شدم خیلیییی برام عجیب بود با خودم گفتم مریم تو توی این تابستون گرم بالا 100 کیلومتر دیدی چررررررررررررا اینقدر زود نفس کم میاری واقعا یه چالش شدیدی بود شاید اگر نمیومدم توی بازی و عمل اینجوری متوجهش نمیشدم و باید بشینم فکر کنم خدای من چقدرررر بازدهی بدنم میره بالا شاید الان نتونم تصور کنم ولی همین الان شده مانعم
استاد جان همین الان رسیذیم شهرمون غروب و ابرهای نارنجی
استاد چقدر رختکن سرویس بهداشتی
حتی جایی مخصوص موبایل برای امنیت
اههه اصلا رختکن خودش با کمداش چقدر منو خوشحال کرد
یادمه نشتسته بودم که یه نفر شروع کرد به سیم جین کردن که از کجا اومدی الان اومدی؟ دیر اومدی و از این حرفها منم بهش گفتم نمیتونم دیگه به سوالاتت جواب بدم خستم انرژی ندارم
استاد توی تمرین یه جا خوب عمل کردم بعد پاسم منجرب به گل هم تیمیم شد بعد هم تیمیم بهم گفت ممنون بابت پاس
خدایاشکرت
استاد دیشب تصمیم گرفتم تمرکزم بذارم روی هدفم و به هیج کس فکر نکنم تصمیم سختی بود ولی انجامش دادم میخوام با قدرت روی الهامی که بهم شد بمونم و به ارزوهام برسم
و به هیچ و هیچ کس فکر نکنم
اصلا حوصله این حواشی ندارم و نمیخوام انرژیم بذارم روی چیزهای بیهوده و حتی یک اپسیلن هم نمیخوام انرژیم باشه روی چیزی که نباید باشه بعدش استاد فهمیدم عزت نفس مهمه توی موفقیت توی روابط بعد اینکه تو بدونی کسی یا چیزی دوس داری ولی نخوای با تمام وجودت به سمتش قدم برداری که اسمش دوست داشتن نیست این یه انرژی بیهودع کذاف و دروغینه ،انرژی که میتونی بذاری روی خودت تا دیگری
عامل اصلی عزت نفسه عامل اصلی عزت نفسه باورهاته توی این مورد نه اون فرد خاص یا رابطه خاص اصلا اونا مهم نیست اصلا کشک دوغ ماست کرس ،خب چی من فهمیدم کسیو دوس دارم ولی باورهام چی میگن ؟
باورهام باهام حرف میزنن
من مثل تمام این دوسال که به هر شکلی که بلد بودم و میتونستم تمرکز میذاشتم روی اصل نه حواشی اینبار میخوام با اگاهی بیشتر تمرمزم بذارم روی اصل و اساس قوانین و خدا
هرچی که بود نوشتم امیدوارم اها یادم رفته بود باید از خدا تشکر کنم توی راه رفت اهنگای شجریان که مورد علاقه پدرم هست پخش میشد با خودم گفتم خدایا ببین این ادم رفت ولی صداش موند ساخت دنیاشو منم میخوام موندگار باشم برای 1000 سال بعد حتی
خدایا ممنونم ازت میخوام که بیشتر باورت کنم
میرم برای ادامه مسیر، من دیگه رسیدم خونه میخوام دوش بعد تمرین بگیرم
سلام بر استاد بینظیرم ممنون بخاطر لایو به موقع تون ٫ از دیروز تا حالا همش تو فکر اینم چقدر تعداد شرکهای زندگی من زیادن تا قبل این لایو همش میگفتم واقعا این چ مملکتیه که هیچ کس ب فکرش نیست نه کمکی نه چیزی همش مردم اخه مگه این مردم بیچاره چقدر واسشون مونده اما الان بجای اینکه بگم اوناواسه ما چیکار کردن روی افکار خودم کار کنم که بنظرم محاله واسه ذهن مثبت مثل خونه استاد توطوفان اتفاقی بیفته بین اونهمه خونه ، خونه استاد سالم موند٫ هر روز ک میگذره بیشتر می فهمم چقدر باید مواظب ورودی هام باشم و کل امروز رو شکر کردم ک خدا رو شکرخیلی از شهرها سالم موندن ، چقدر تعداد مردم همدل زیادن ٫ چقدر خدا ما رو دوست داره استاد رو سر راه ما قرار داد و اینکه چقدر دوست داشتم توی این خونتون رو میدیم مرسی استاد جان من ک هر بار اموال شما رو می بینم دیونه میشم مصمم تر در راه اهدافم گام بردارم
دیروز تا وقتی دیدم توکانال زدید که لایو زنده دارید کلی خوشحال بودم وصبح بادخترام به کوه رفتیم وکلی لذت بردیم به لطف خدا وهمش سپاسگزار خداوند بودم واومدیم خونه وچون خسته بودم ساعت گوشیم رو گذاشتم روی ساعت شیش …. مدتی هست تو خونوادمون درگیر ارث پدری هستیم ویکی از برادرم منزل پدری رو چند ماهی هست خرید و ما کمی با یه بردار دیگم ویه خواهرم به مشکل خورده بودیم تواین هفت ماه من کلی ازنظری روحی اذیت شدم چون دوست نداشتم تفرقه ای تو خانواده پیش بیاد تا دیروز? که فایل استاد هدایتم کرد من خدارو دوستدارم عاشقشم که هروقت به تضادی میخورم هدایتم میکنه ممنونم استاد که باز به موقع اگاهی دادید بعدازدیدن لایو باروحه ای عالی به دیدن مادرم رفتم که بازبحث ارث اومد وازاونجای که ازخداوند خواسته بودم هدایتم بکنه ودرمورو هیچکس بدبین وناراحت نباشم خیانتی دراینکار برام روشن چون داشتم درمورد برادرم که خونه رو خریده بود بخششها و دلسوزیهای زیادی کرده بودم که به لطف الله ولایو دیروز استاد در ارامش تمام وگمک خداوند درصحبتهایم بامادرم به خیانت بزرگی پی بردم گه سالها منو گمراه کرده بود درسته خیلی خیلی ناراحت شدم و تو اینکار مادروبرادرم موندم ولی به قول استاد همه چیزها درتضادها به دست میاد ومن باایمان قوی تر و وجدانی ارام تر تونستم برای همیشه ترکشون بکنم وانهارو به حال خودشون رها کنم استادجان شما جواهری هستید نایاب که بندگان خداوندی مانند من رو در گمراهی هدایت میکنیدبا کلام خداوند سپاسگزارم واما از سیل وزلزله من تواین چندسالی که شاگرد استادشدم یاد گرفتم که دیگر غر نزنم واین مساعل رو گردن کسی نندازم وفقط به نکات مثبتش توجه بکنم تواین مدت فقط از خدا سپاسگزاری کردم که خدایا کشورمون داره حسابی سیراب میشه واین مشکلات خرابی خونه و چیزهای دیگه هزار تا اشتغال به وجود اومده به هرحال ازخداوند درهمه لحظه ها هدایت میخواهم ازدوستانم تشکرمیکنم به خاطر کامنتها ی خوبشون
میدونید استاد، من بعد از دورهی عشق و مودت یه چیز خیلی بزرگ و اساسی رو یاد گرفتم توی زندگیم؛ اونم این بوده که دست از مقصر دونستنِ پدرم بردارم. سالهای زیادی درگیر این ماجرا بودم ولی ب لطف خدا حدود یکسالی هست که یاد گرفتم اینقدر انگشت اتهام به سمت پدرم نگیرم.
با وجود اینکه خواهر و برادرم هنووووز درگیر این مسئله و تجربهی آزارِ زیانبارِ این مقصر دونستن هستن، ولی منی که درحال حاضر با پدرم زندگی میکنم، آرامش روانی بیشتر و صلح بیشتری با پدرم دارم تا خواهر و برادرم که اتفاقا از اینجا دور هستن..
همیشه برای مقصر دونستن بقیه، دلایل زیادی وجود داره و من هم برای مقصر دونستن پدرم، دلایل زیادی داشتم. اما خیلی وقته که تا ذهنم میخواد یه چیزی بگه، جلوشو میگیرمو میگم: حواست باشه ها. بابا خیلی هم آدم خوبیه. ببین فلانجا و فلانجا برامون فلانکارو کرد. اون آسیب هایی هم ک زده، ناخواسته بوده..
راستش این افکار، باعث شده بود ک حتی ازش بترسم. باعث شده بود مسئولیت زندگیم رو روی دوشِ اون ببینم و فکر کنم که میتونه توش تاثیری ایجاد کنه. و ازش میترسیدم..
ولی الان هروقت که ب خودم نگا میکنم، میبینم واااااو چقدر تغییر کردم
یادمه وقتی اوایلی بود ک فایلها رو گوش میدادمو از شما وعدهی درست شدن روابط رو میگرفتم، با حسرت میگفتم: ینی رابطهی منم با بابام خوب میشه؟
خب نمیگم ک منو پدرم صمیمیایم. نه اصلا. ما صمیمی نیستیم ولی دیگه مثل گذشته، من توی ذهنم باهاش نمیجنگم. دیگ مثل گذشته دائم بهم گیر نمیده. دیگ مثل گذشته محدودم نمیکنه
و من با اینکه هنوز درجهی بیشتری از آزادی رو میخام، ولی ب وضع الانم ک نگاه میکنم، خیلییییی آزادتر از گذشتهم
راستش یکی از همون روزا توی گذشته، یکی از پاشنه آشیل ها و باورهای محدود کنندهای ک پیدا کرده بودم این بود که: بابا به من اعتماد نداره برای همون از خیلی چیزا محرومم میکنه
ولی سعی کردم این باور رو عوض کنم و با این باور جایگزینش کنم ک: بابا ب من اعتماد داره. فقط بخاطر افکار قدیمیش از جامعه میترسه و میخاد ب شیوهی خودش ازم محافظت کنه. وگرنه ب من اعتماد داره و منو آزاد میزاره…
همونطور ک گفتم هنوز آزادیِ خیلی بیشتری رو طالبم ولی اگر بخام یه نمونه از این تغییر رو مثال بزنم میتونم اینو بگم ک پدرم اجازه داده توی ماهِ اینده، با رفیقم تنهایی بریم تهران! (من خراسان هستم)
دستاورد بزرگی برای من محسوب میشه. این فاصلهی زیاد و اون هم تنهایی، واقعا دستاورد بزرگیه ک اجازه شو پدرم خیلی راحت صادر کرد
و اتفاقا اونروز خاهرم میخنده و میگه: هرچیزی ک برای ما اَخ و بد بود، تو داری راحت به دستش میاری
و این حرفیه ک خاهر و برادرم بارها بهم زدن!!
من فقط دست از جنگیدن و مقصر دونستن پدرم برداشتم. من فقط سعی کردم خوبی هاشم ببینم و اینقدر توی ذهنم ازش انتقام نگیرم و گذشتهی سیاه رو مرور نکنم..
دربرابر پدرم خیلی موفق بودم. اما..
اما در مورد صاحبکار قبلیم، یکم ذهنم هنوز نجوا میکنه و اما من با تمااام وجود سعی میکنم ک جلوش رو بگیرم
بعد از یکسال و نیم حقوقم افزایش پیدا نکرد درصورتی ک قولِ افزایش حقوق از همون ماه اول بهم داده شده بود. و من فهمیدم ک همکارم، بیشتر از من حقوق میگرفته و…
وقتی همکارم رفت، صاحبکارم آگهی استخدام گذاشت با پیشنهاد حقوقی بالاتر از حقوقِ فعلی من. و من هربار ک بهش میگفتم زیاد کن، میگفت ندارم…
و…
خب من اولش یکم سازش کردم اما دیگ گفتم نمیخام کار کنم چون واقعا هرروز روح و روانم داشت آسیب میدید. هرچند ک با خوبی و بدون دعوا اومدم بیرون. ولی الان توی این یکماهی ک اومدم بیرون، دائم ذهنم میره سمت اینکه: اون نامرد بود!
حتی الانم ک دارم اینارو مینویسم، ذهنم داره میگه: خب نامرد بود دیگ. نبود؟!
و من هربار در برابر این نجوای ذهنم میگم: کجای باور من ایراد داشت؟
و ذهنم میگه: هیچجا و هیچجا و هیچجا. اون مقصر بود.
بهش میگم: ببین! ما باورهامون ایراد داشت ک افزایش حقوق نداشتیم. چه تفاوتی بین منو اون همکارم بود؟ جز افکارمون؟ جز باور هامون؟ اون ب خودش باور داشت. اون خودش رو دست بالا میگرفت. و یکی از باورهای مخربِ من توی اون مدت این بود ک چون من دانشجوعم و سنم از همه شون کمتره، منو خر فرض میکنن. و آخرش هم دیدیم ک نتیجهای متناسب با باورم گرفتم. صاحبکارم آدم واقعا خیلی خوبی بود، ولی جهان فقط و فقط نتایج باورهامو بهم برگردوند..
این دوتا مثال، بُلد ترین تقصیر هایی بود ک به گردن دیگران مینداختم و حس میکنم در ابعاد کوچیک تر و نهفته تر، هنوزم کسایی هستن ک خیلی ریز و ناهشیارانه، دارم اینکار رو انجام میدم. و بهش فکر میکنم امروز. امروز بهشون فکر میکنم و پیدا میکنم ک توی لایهی عمیق تر ذهنم، دارم کیا رو مقصر چیزی میدونم. یا از کیا چه توقعی دارم. یا…
گام اول
سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز دل
و سلام به همه دوستان هم کلاسی
خدا رو هزار مرتبه شکر برای این پروژه و این سلسله فایل ها
و خدا رو هزار مرتبه ی دیگه شکر برای این وقفه ای که ایجاد شد که من و امثال من هم بتونیم خودمون رو برسونیم به کلاس
من خیلی فکر کردم که چه هدفی چه بُعدی از خواسته هام رو بذارم به عنوان هدف و goal این دوره، و در نهایت به نظرم اومد که هدفم رو بذارم بزرگتر شدن ظرفم و بهتر دریافت کردن هدایت خدا، و توفیق و همت در عمل به اون هدایتها
که اگر این محقق بشه درواقع همه جنبه های زندگی رو در بر میگیره
نکته اولی که من از این فایل میگیرم:
مسئول زندگی مون و هرآنچه در زندگیمون اتفاق میفته خودمون هستیم، نه دولت، نه مسئولین، نه پدر و مادر یا همسر و پارتنر یا فرزند، نه هیچکس دیگه ای
اگه حالم خوب نیست.. از چیزی از اتفاقی ناراحت یا عصبانی هستم، مسئول خوب کردن حالم فقط خودم هستم،
اگه از نظر مالی هنوز وضعیت خوبی ندارم، مسئول خوب کردن وضعیت مالیم فقط خودم هستم،
اگه تو محل کارم حس میکنم تو جایگاهی که باید باشم نیستم، مسئول رسیدن و بودن در جایگاه مناسب فقط خودم هستم و … الی آخر
یکبار برای همیشه به خودمون بگیم و تو ذهنمون حک کنیم:
من خودم دارم زندگی خودم رو خلق میکنم، اتفاقات رو خودم دارم رقم میزنم
پس اصلا نیاز نیست و نباید منتظر باشم که دولت، یا ارثیه پدری، یا کمک فلانی یه کاری برای من بکنه
دنبال بهانه و توجیه نباشیم، بهانه همیشه هست، ولی “بهانه”ست نه دلیل واقعی
خود استاد کم بهانه نداشت، ولی درگیر بهانه ها نشد، گفت خودم مسئول و خالق زندگی خودم هستم، و عمل کرد به دانسته هاش و آگاهی هایی که دریافت میکرد و اون زندگی که دوست داشت رو واقعا خلق کرد
نکته ی دوم:
عمل کنیم به دانسته ها، ایمان بدون عمل حرف مفت است.
وقتی خدا رو به عنوان قدرتمندترین فرمانروای دنیا باور کنیم، اونموقع میتونیم همه چی ازش بخوایم و هدایتها رو دریافت کنیم و به همه چی برسیم.
تو درست بندگی کن، اون خدا همچین درها رو برات باز میکنه، همچین نعمت برات میاره که کل مردم جهان با هم نمیتونن اونقدر بهت کمک کنن
اگر داریم مثل همه مردم فکر میکنیم، اگر داریم مثل بقیه عمل میکنیم، مثل بقیه هم نتیجه میگیریم
ما درون رو درست کنیم، بیرون خودش درست میشه
سپاس از مریم جان بابت این دوره و پروژه ی ارزنده و مثل همیشه کاملا به موقع
و سپاس از استاد جان بابت این توضیحات قشنگ و مفصل و بیان شیوا که چون از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند
شب و روز همگی به خیر
سلام وقت همگی بخیر
من زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم متأسفانه ولی امروز صبح که تعهید دادم روی این پروژه کار کنم و برنامه ریزی کردم یک ساعت صبح و یک ساعت عصر این کارو انجام بدم و برایش زمان خالی کردم بعد از شنیدن فایل گفتم بیام کامنت بچه هارو بخونم برای درک بهتر و باور سازی بهتر چنتا که خواندم نمیدونم چیشد یهو دستم خورد به این باکس و کیبورد اومد بالا بعد تا اومدم ردش کنم که برم ادامه یهو گفتم شاید باید بنویسم واقعا و این واقعا اولین کامنتی که من دارم میزارم من سه چهار سالی میشه که با استاد اشنا هستم چنتا محصولم دارم با اکانت خواهرم البته من واقعا در شرایط خانوادگی وحشتناکی بودم از بچگی پدر معتاد شدید و هزار تا مشکلات مالی و عاطفی و غیره اونجایی که توی فایل استاد گفتند بهونه هارو بزارین کنار استپ کردم و بهش فک کردم و دیدم واقعا میشد من اون زمان نمیدونستم که چرا دارم ادامه میدم ولی تو ذهنم این بود که من پول میخوام من میخوام مستقل باشم به خاطر مشکلات نگاه ترحم امیز بقیه به شدت روی ما بود و من فقط بدم میومد و با خودم میگفتم چرا مگه من چیم کمتر از پسرخاله هام و دخترداییام و همسنای خودم تو فامیله از دوران دانشجویی رو همون شغل مربوط به رشته م شروع کردم اولین حقوق من 240 هزار تومن بود و تا الان که دیگه میانگین به 40 میلیون میرسه زندگی خوبی دارم ارامشم خیلی بیشتر شده مهاجرت کردم به یک شهر دیگه برای داشتن ارامش بیشتر و شروع کردن کسب و کار خودم به تنهایی که واقعا در اون لحظه مه میخواستم برم گفتم من میرم و اونجا کارم عالی میشه واقعا توی این قضیه لحظه ای شک راه ندادم به خودم انقد معجزه اسا کارهاش جور شد همون شبی که وسیله جمع کردم یک نفر پیدا شد و پیامی گذاشت توی گروه شغلی ما که من دقیقا دنبال همچین چیزی بودم هنوز که هنوزه وقتی کسی میپرسه چیشد کارت رو ول کردی رفتی و اونجا شروع کردی برایش تعریف میکنم واقعا دیدم که از تعجب دهنشون باز مونده گفتن چقدر تو دیگه خوش شانسی یا گفتن خدا چقدر دوست داشته و واقعا اره من همیشه دیدم که خدا چقدر دوستم داره
خیلی نتایج دیگه بوده از همسرم که فوق العاده س و خیلی خوب همراهی میکنه با من یه وقتایی حالم بده تمام تلاشش رو میکنه و من واقعا از خدا ممنونم که سر راه من قرار دادش که کلی به شجاعت و قدم برداشتن من توی این مسیر کمک کرد
پدرم دو سه ماه پیش ما ترک کردم و من واقعا هی تلاش میکردم که حالم رو خوب کنم و عصبانیت و اتفاق هوایی که افتاد قشنگ حس میکردم که داره ورودی های منو کم. میکنه قشنگ قابل لمس شده بود برام هی دوره 12 قدم گوش میدادم که تا قدم 5 رو داریم با خواهرم هی میگفتم نه برمیگردم قدم یک میرم از فردا عالی میشه تا دیشب که گفتم خدایا من نمیدونم خودت من رو ببر تا اینجا اوردی مارو انقدم خوشگل چیدی خودت من و اروم کن خودت یکاری کن که اومدم توی سایت همینجوری الکی گفتم یه سفر به دور امریکا ببینم فایل خانه تکانی رو دیدم توضیحات مریم شایسته عزیز رو گوش دادم و اونجایی که گفت مسئله ای که برایش راهکاری نداری رو رها کن و تسلیم شو انگار قلبم گرفت و واقعا اروم شدم یه دفتر خوشگل از قبل داشتم آماده کردم و امروز صبح شروع کردم
و واقعا سپاسگزارم به خاطر اینکار بزرگ
امیدوارم که در این مسیر ثابت قدم بمونم و از نتایج بزرگتر اینجا بگم که تا همینجاشم کلی نتیجه دارم به لطف خدا
به عنوان اولین کامنتم اگر بد بود یا اشتباهی عذرخواهی میکنم
امیدوارم همه در مسیر ثروت و نعمت فراوان باشین️
به نام خدای هادی
یه قانونی وجود داره در جهان به نام تضاد و مشکل ک این قانون کمک میکنه ما از طریق این به ظاهر بلا یک خواسته جدید و بزرگی به نسبت شرایط خودمون داشته باشیم مثلا توی بحث سیل یا طوفان تمام افرادی ک متخصص هستن توی حوزه مثلا ساخت و ساز هر کسی یک ایده ای انجام میدهد ک باعث پیشرفت بیشتر این جهان هستی میشود زمانی ک ذهن من ثروت مند بشه از این بلاهایی ک توی زندگی میاد خوشحال میشم چون کمک خدا تضاد هست و باعث شکل گیری خواسته های بیشتر و بزرگ تر میشود
و طبق قانون جهان هستی من مسئول خلق زندگی خودم هستم ن دولت ن پدر مادر ن محل تولدم و نه تحصیلتتم و نه جنسیتم و نه سن و سالم و نه استعدادم هیچ یک عاملی برای ثروتمند شدن نیست
تمام اتفاقات زندگیمون به واسطه فکر های زیادی هست ک توی سرمون میاد و اگر اون فکر ها در مورد این باشه ک خدا همیشه کنارمه و هر چقدر و هرچی درخواست داشته باشم میتونم ازش بکنم و او هم اجابت میکند و راه حل میگوید به شرطی ک من هم اجابت کنم و عمل کنم چه زمانی عمل میکنم زمانی ک ایمانم قدی شده باشد و بدون ترس و نگرانی عمل کنم و فارق از اینکه چی میشود توی مسیر خودش هست و اجازهدنمیده ک من به سختی بیافتم به شرطی ک فکرمو کنترل کنم و با خودم در صلح باشم ک درواقع با جهان هستی به صلح میرسم
و در پایان تنها عاملی ک مارو به موفقیت در هر شغلی تاکید میکنم هر شغلی میرسوند توحید هست چون در هر مسئله ای خداوند حکیم هست او هم دکتره هم برناما نویس جهانه هم مهندس جهانه هم پادشاه جهانه هم نقاش جهانه و هم……..پس در هر کاری میتونیم از اون کمک بخایم با باور های درست اون هم اجابت میکند و به قلب ما پیام رو ارسال میکند
خدایا شکرت بابت این سایت زیبا ک این همه قشنگی توش هست و منم تونستم سهمی در این قشنگی داشته باشم مراقب خودتون باشید در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت خدانگهدار
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
هر کسی نتیجه ی : باورها و افکار خود را دریافت می کند
اغلب ما:
زمانی که با بلایای طبیعی مواجه می شویم خداوند را مقصر دانسته و فکر می کنیم عذابی از سمت خداوند به خاطر گناهانمان است
در واقعیت:
در بسیاری از کشورها مانند آمریکا یا چین:
افراد با بلایای طبیعی بیشماری مواجه شده و واکنش متفاوتی نسبت به ما به این بلایای طبیعی دارند
نگاه ما به خداوند:
انسان گونه است و تصور می کنیم احساسات انسان گونه مانند عصبانیت و ناراحتی… داشته و می خواهد از ما انتقام بگیرد
در واقعیت:
خداوند سیستم و انرژی است که به باور و فرکانس های ما پاسخ می دهد
اگر در مدار مناسب باشیم:
هر اتفاقی رخ دهد در نهایت به نفع ما تمام می شود
بلایای طبیعی در تمام نقاط جهان:
باعث رشد و آبادانی بیشتر آن خواهد شد
تمام اختراعات و اکتشافات :
به دلیل مسائل حل شده رخ داده و حاصل آن محصولات جدید بوده است
ما مسئول:
زندگی خود هستیم و تمام شرایطی که در زندگی ما رخ می دهد را خودمان با باورها و فرکانس هایمان ایجاد کرده ایم
اغلب ما:
عوامل بیرونی را مسئول اتفاقات نامناسب رخ داده شده در زندگی خود می دانیم
اینکه مسئول زندگی خود را دیگران بدانیم و از مسئولیت های خود شانه خالی کنیم :
راحت ترین اقدامی است که می توانیم انجام دهیم
اگر در انتظار حل شدن مسئله مان توسط دیگران هستیم:
باید تا پایان عمر منتظر باشیم
اولین قدم برای تغییر شرایط زندگی مان این است که:
بپذیریم خودمان مسئول اتفاقات رخ داده شده در زندگیمان هستیم
خودمان:
شرایط خودمان را بهبود دهیم نگاه مان به جای عوامل بیرونی: به درون خودمان باشد
بهانه ها: را کنار بگذاریم قدرتی که خداوند برای خلق زندگی مان در اختیارمان قرار داده را باور کنیم
هر زمان این تصور را داشته ایم که:
عاملی از بیرون باید شرایط زندگی ما را دگرگون کند بدانیم در مسیر نادرستی قرار داریم
اگر اتفاقات یکسان نتایج متفاوتی برای افراد در بر دارد:
باید بدانیم که ما با افکار و فرکانس های خود اتفاقات نامناسب را برای خود رقم می زنیم
زمانی که افکار و باورهای ما تغییر کند:
اتفاقات زندگی ما تغییر خواهد کرد
اگر به خداوند و نیروهای درونی که او به ما عطا کرده اتکا کنیم:
نعمت های فراوانی از سمت خداوند دریافت می کنیم و اصلا لازم نیست دیگران را مسئول زندگی خود بدانیم
این که فکر کنیم دیگران اتفاقات زندگی ما را رقم می زنند:
شرک به خداوند است
یکبار برای همیشه باور کنیم:
اتفاقات زندگی خود را رقم می زنیم بنابراین در انتظار کمک:
ارث والدین دولت و… نباشیم
نگاهمان : به درونمان و تغییر باورها و فرکانس هایمان باشد
تعداد افراد موفق و ثروتمند:
همیشه کمتر از افراد ناموفق است چون طرز تفکر و باورهای متفاوتی دارند
در انتظار منجی بودن:
باور شرک آلود است و در قرآن چنین چیزی بیان نشده است
مسائل و مشکلات خود را خودمان: حل کنیم هیچ فرد بیرونی نمی تواند مشکلات ما را حل کند
زمانی که کنترل ذهن و باورهای مناسب داریم:
در مدار افراد شرایط موقعیت ها و ایده های بهتری به تدریج قرار خواهیم گرفت
صبر داشته و به دانسته های خود عمل کنیم:
انتظار نتایج یک باره و یک شبه را نداشته باشیم
ایمانی که: عمل نیاورد حرف مفت است
از دیگران توقع و انتظار نداشته باشیم:
هر اتفاقی در زندگی ما رخ داده است خودمان با باورهایمان رقم زده ایم
مسئولیت:
اتفاقات و نتایج زندگی خود را بپذیریم تا بتوانیم آنها را به نفع خود تغییر دهیم
بهانه ها و توجیهات منطقی را کنار بگذاریم:
زندگی دلخواه خود را خلق کنیم
باورهای مناسب در مورد خداوند در ذهن خود ایجاد کنیم تا:
کارها را برای ما انجام دهد و ما را به مسیر تحقق اهدافمان هدایت کند
درخواست مااز خداوند باید:
هدایت ما به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده نه کسانی که بر آنها غضب کرده و نه گمراهان باشد
زمانی که:
خداوند و قدرت او را باور کنیم در انتظار کمک و حمایت دیگران نباشیم از دیگران انتظار و توقع کمک کردن نداشته باشیم مسئولیت زندگی خود را بر گردن دیگران نیاندازیم تنها در قلب و درون خود به خداوند قدرت داده و از او درخواست کنیم تنها بنده ی خداوند باشیم:
خداوند تمام کارها را برای ما انجام خواهد داد
زمانی که خداوند را قدرتمندترین فرمانروا بدانیم و
سپاسگزار او باشیم از مواهب خداوند استفاده می کنیم
اغلب ما:
قدرت خداوند را باور نداریم و نمی توانیم باور کنیم او همواره در حال هدایت ماست
تنها بندگی خداوند را کنیم تا:
درها را برای ما باز کند و نعمت هایی را به ما عطا کند که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند به ما دهد
اگر مانند عموم جامعه:
فکر و عمل می کنیم مانند آنها نتیجه می گیریم
متفاوت از عموم جامعه:
فکر و عمل کنیم تا متفاوت از آنها نتیجه کسب کنیم
اصل و اساس:
توحید و قدرت دادن تنها به خداوند است
اگر به دنبال رضایت دیگران تایید و تحسین آنها هستیم:
از مسیر توحید دور شده و دیدگاه شرک آلودی نسبت به خداوند داریم:
تنها به دنبال رضایت خداوند فارغ از خوشایند دیگران باشیم
اگر توحید داشته باشیم:
عملکرد و تمام شرایط زندگی ما تغییر خواهد کرد
مسئولیت زندگی خود را بر عهده گرفتن :
به معنای داشتن توحید عملی است
خداوند را باور کنیم:
افراد مناسب را در زمان مناسب به سمت ما هدایت می کند
بر روی باورهای توحیدی خود کار کنیم:
تمام شرایط خود به خود و لاجرم تغییر خواهد کرد
رخ دادن اتفاقات نامناسب را:
به خداوند نسبت ندهیم دیگران و خداوند را مسئول ندانیم با داشتن باورهای درست:
حتی بلایای طبیعی به نفع ما تمام خواهد شد
بلایای طبیعی: نعمت های خداوند است که تنها عده ی کمی از افراد آن را دریافت می کنند
افراد در مدار مناسب:
از بلایای طبیعی ثروت موفقیت و ایده ساختن زندگی خود و دیگران را دگرگون می کنند
خدایا شکرت
عاشقتونیم
استاد درود بر شما
من سالهای سال در شرایط ایدهآل
زندگی کرده ام و در رفاه و فراوانی غوطهور بوده ام.
اما چند سالی است به دلایلی ورشکسته مالی شده ام و همیشه دیگران را مقصر می دانسته ام و دنبال مقصر میگشتم و این طرز فکر باعث شد بسیار از دوستان و فامیل و خانواده ام و… را از دست دادم.
بنابر این در ترس و نگرانی و غم و حسرت و پشیمانی…. زندگی میکردم
تا با باور کلام شما مسئولیت اتفاقات رخ داده را پذیرفتم و به این باور رسیدم که هرگز در زندگیم اتفاقی وجود نداشته است که خودم انتخاب نکرده باشم.
اکنون با تمرکز به روی خواسته ها و
تمرکز به روی شکرگزاری روی داشته های کنونی بخصوص سلامتی حالم بسیار خوب است و ایمان دارم در مسیر رسیدن به آرزوهایم قرار گرفته ام و در زمانی مناسب و در اسرع وقت بیشتر از تمام داشته های گذشته ام به دست میآورم.
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و گرانقدرم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
من یه دوره از این خونه تکانی رو کار کردم شاید برای چن تا از فایلهاش موفق نشدم دیدگاه بنویسم .
تاثیرات خوبی ازش دریافت کردم بیشترم به منزله اینکه مریم جون اسم این دوره ی کوتاه رو خانه تکانی ذهن گذاشته . دقیقاً چون خانه تکانی ذهن تو ذهنم میاد فایلها رو با دقت و تمرکز بیشتری گوش میدم چون میدونم پیامها و درسهای زیادی میتونم ازش دریافت کنم .
هرچند خیلی از این فایلها رو قبلاً گوش کرده بودم منتهی اینبار با یه نگرش دیگهای و چون احساس میکنم در مدار دیگهای هستم با دقت بیشتری گوش میدم و سعی میکنم در هر فایل نظرات و تجارب خودمو تا جایی که به ذهنم خطور میکنه بنویسم.
اول از اینکه خدا رو شکر میکنم هیچ وقت از اون دسته آدمایی نبودم که ذهن خودمو درگیر حوادث و اتفاقات جامعه بکنم همیشه شنیدم و بیتوجه ازش رد شدم هیچ وقت فکر نکردم و هیچ وقت نگاهی نداشتم که سران مملکتمون باید کاری انجام بدن تا ما به آسایش و رفاه برسیم . از اونجایی که به حوادثی چون سیل ، زلزله ، آتش سوزی و … دقت و تمرکزی نداشتم هیچ وقت ترسی هم به خاطرشون نداشتم چون ذهنم درگیرشون نبود.
و اما بابت منجی ای که همچنان خیلیا منتظر اومدنش هستن ، باید بگم که اینم از اون داستانهایی بود که هیچ وقت تو کتم نمیرفت اگرچه به خاطر باورهای غلطم که به آخرتم ربط میدادم ، خیلی زور زدم که بپذیرمش اما خدا رو شکر از این درگیری ذهنی نجات پیدا کردم و خودم به این نتیجه رسیدم که لزومی نداره به چیزی که وجود نداره حداقل در حال حاضر وجود نداره فکر کنم .
بنابرای اینم از اون مواردی شد که از ذهنم پاکش کردم .
میدونیداصلا جالب نیس که ذهنمونو به خاطر خیلی چیزای الکی شلوغ کنیم من این تجربه رو داشتم که هرچی ذهنم شلوغتر بوده عصبیتر و آشفتهتر بودم در یک کلام داغونتر بودم . داغونی در حدی که حس نفرت نسبت به خودم داشتم چرا که تو هیچ موضوعی نمیتونستم درست تمرکز کنم و راه فراری تو خودم نمیدیدم به همین جهت فقط این افکار و باورهای غلط رو تو ذهنم نگه میداشتم و مدام بالا و پایینش میکردم و چون سطح آگاهیم پایین بود به هیچ نتیجه ی درستی نمیرسیدم. در واقع شناخت کافی نسبت به خداوند و قوانینش و حتی شناخت کافی نسبت به خودمو و علایق و احساسات و اعتقاداتم نداشتم. همیشه کارام تقلیدی و از روی ترس بود هیچ وقت نشستم با خودم درست و منطقی فکر کنم و همه ی جوانب رو بسنجم . کمی به خودم احترام بذارم کمی به خودم توجه کنم و احساسات و افکار و باورهای مخرب رو از خودم دور کنم . در کل هر چیزی که تو ذهنمون آزارمون میده رو باید بریزمش دور.
اول بسنجیم و منطقی و اصولی در موردش تفکر داشته باشیم و بعد که به نتیجه ی درستی رسیدیم برای همیشه پروندشو تو ذهنمون ببندیم. این میشه که آرامش میگیریم و وقتی که آرامش داشته باشیم بهتر فکر میکنیم . بهتر راه درست رو پیدا میکنیم .
قسمت بالا گفتم از اولم هیچ اعتقادی به اینکه دولت و سران مملکت دخلی به آسایش زندگی من داشته باشند نداشتم اما این حرفم به این منظور نبود که هیچ عوامل بیرونی رو برای بدست اووردن ثروت دخیل نمیدونستم ! من از اون خانومهایی بودم که بیش از اندازه از همسرم توقع فراهم کردن آرامش و آسایش تو زندگیم رو میخواستم . وقتی میگم بیش از اندازه ، منظورم اینه کلاً وظیفه ایشون میدونستم که باید منو به خواستههام برسونن و ایشون به تنهایی باید این مسیرو بره تا من به خواستههام برسم . خب این طرز تفکر و این طرز نگاه برای زمانی بود که سطح آگاهیم خیلی پایین بود و طبق رسوم و افکار باورهای غلطی که تو عموم جامعه بود پیش میرفتم.
دقیقاً از مسئولیتهایی که خودم داشتم شونه خالی میکردم و تنها نقش من انتظار کشیدن بود. و ای کاش این انتظارم با سکوت همراه بود ولی متأسفانه این انتظارم با جنگ و ستیز ، دعوا و مشاجره ، خشم و عصبانیت و کینه و نفرت همراه شد. طوری که هم خودمو ، هم همسرم و هم زندگیمو از پا در اوورد .
آسیبهای خیلی زیادی هم به خودم زدم هم به همسرم واینکه که هیچ لذتی از خیلی از سالهای زندگیم نبردم چون تمام تمرکزم روی کنترل کردن کارها و رفتارهای همسرم بود .هیچ توجهی به خودم نداشتم ، خودمو نمیدیدم . دنبال خودم تو همسرم میگشتم ینی فکر میکردم همسرم باید به یه جایی برسه بعد من دیده بشم . آرامش بگیرم . خوب زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم و این در حالی بود که من یه آدمه کاملاً بیمسئولیت و خودخواهی بودم. جالب اینجاست که همیشه فکر میکردم مسئولیت پذیر هستم و هر جایی که نقش خودم باشه سهم خودمو درست انجام میدم این باور غلط باعث شده بود هیچ وقت دنبال تغییر نباشم و هیچ وقت متوجه ی اشتباهاتم نشم که بخوام تغییرشون بدم . بنابراین همه چیز یعنی اوضاع ناجالب زندگیم همیشه سر جای خودش بود و حتی گاهی شکستها و ناکامیها به زیر صفر درجه هم میرسید.
از استاد عزیزم مثل همیشه تشکر و قدردانی میکنم که منو از این منجلاب نجات دادن. تو این قضیه خیلی از باورهامو تغییر دادم و روی خیلی از افکار رفتارهام کار کردم .
تمام دورهها برای تغییراتم مثمر ثمر بودن بخصوص دوره ی کشف قوانین و دوره ی احساس لیاقت که تاثیرات شگفت انگیزی در درون من ایجاد کردن.
با کارکرد هر دوره یه کم تغییر کردم تا روند تکاملی شکل گرفت البته میدونم تا زنده هستم نیاز به بالا بردن سطح آگاهی دارم و پرونده ی تغییر افکار و باورها هیچ وقت بسته نمیشه . تا وقتی که تلاش میکنم و وقت میزارم برای گوش کردن و دریافت آگاهی ، اوضاع درست پیش میره. اگه به این موضوع اهمیت ندم و دست از تلاش بردارم باز برمیگردم سر جای خودم.
خدا رو شکر یه حسنی که دارم اینه که عاشق مطالعه کردن و نوشتن و گوش کردن فایل هستم و از اونجایی که عاشق استاد عزیز خودم عباس منش هستم همیشه با عشق و هیجان پذیرای پیامها و درسها و تجارب ایشون هستم.
برای داشتن عملکرد درست و استفاده از تجارب استاد عزیز تمرینها و ممارست زیادی داشتم که همینها باعث شد خیلی جاها مقاومتهام شکسته بشن .
امروز با آگاهیهایی که کسب کردم متوجه شدم و پذیرفتم تو همه ی زمینهها خودم مسئول خودمم و نباید هیچ انتظاری از کسی داشته باشم.
متوجه شدم که قدرت اصلی دست خودمو و خدای خودمه .
هماهنگی بین منو و خدا باعث بدست اووردن هر آنچه که میخوام میشه میخواد سلامتی باشه میخواد ثروت باشه میخواد روابط خوب و عالی با همسر و دیگران باشه میخواد آرامش و خوشبختی باشه ، همه و همه در گرو هماهنگی بین ذهن و روحمه !
و این هماهنگی بدست نمیاد مگر اینکه با خودم در صلح باشم .
چطور با خودم در صلح باشم ؟!
اینکه خودمو با تمام ویژگیها و خصوصیتهایی که دارم بپذیرم .
دنبال چیزی در بیرون نگردم .
با هر مشکل یا تضادی که بر خورد کردم به خودم رجوع کنم .
تو زندگی هیچ چیز و هیچ کسی رو مقصر ندونم .
سعی کنم در لحظه زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم سعی کنم تمرکزم رو داشتههام بزارم و بیشتر سپاسگزار خداوند باشم.
سعی کنم به ویژگیهای مثبت بقیه نگاه کنم .
سعی کنم زیباییهای جهان را بیشتر ببینم .
عاشق خودم باشم به خودم احترام ویژهای بزارم.
برای خودم ارزش بیشتری قائل باشم .
برای خودم وقت بیشتری بزارم ، خودمو بیشتر ببینم بیشتر به خودم عشق بورزم و بیشتر به خودم بها بدم . حال خودم که از درون خوب باشه تمام اتفاقات بیرون هم درست میشه .
میپذیرم که خودم خالق تمام اتفاقات خوب یا بد زندگیم هستم بنابراین دیگه جنگی با ناخواستههام ندارم . اگه ناخواستهای هست یا برای رشد منه یا به خاطر فرکانسهای خودمه که بوجود اومده . در هر دو صورت باید دنبال راه حل مسئله باشم. با توجه به ایمانی که به خدای قدرتمند پیدا کردم دیگه تنها نیستم و با تکیه بر قدرت خداوند سعی میکنم مسئلههامو به بهترین شکل ممکن حل کنم .
برای حل مسئله باید مقاومتها رو شکست و پا از رو ترمزها برداشت اینا رو که پیدا کنی یواش یواش مسئلت حل میشه.
استاد جونم مرسی .
ممنون و سپاس بخاطر وجود با ارزشتون.
از خداوند بهترین لحظات رو براتون آرزومندم.
سلام استاد جان
هنور کامنت اولم تایید نشده من این کامنت دوم مینویسم براتون
1 ساعت بعد از کامنت اولم سوار ماشین شدم و رفتم سمت امیدیه، که با شهر ما فاصله داره و من دفعه اول که اومدم سر تمرین این تیم و بازیشون دیدم دیگه نرفتم چون برای خیلی از موضوعات مثل رفت و امدم محل اسکان و هزینه ها و کلی سوال های بی پاسخ بود توی فایل فقط روی خدا حساب کن نوشتم فهمیدم وقتی از تمرین برگشتم که خدا باید روی تو حساب کنم نه پدرم..
برگشتم شهرم بعد از چند هفته دوباره امروز رفتم سر تمرین این تیم
استاد اول بگم الان توی ماشین نشستم و روبروم یه غروب زیبای خورشیده و ابرهای کنارش و داریم برمیگردیم
استاد نمیدونم چجوری بگم از کجا بگم
اول اینکه دیشب بهم الهام شد به مربی این تیم پیام بده که میخوای بازیکن لیگ برتر بشی و هرجا رفتی گفتن رزومتو بده ولی حتی حاضر نبودن بازی و دویدنم حتی ببینن وقتی اینو بهش گفتم گفت فردا شما ساعت دو سالن باش
منم گفتم چشم به پدرم زنگ زدم گفتم بابا میتونی منو ببری گفت نه فردا سرکارم بهش گفتم خب خیلی مهمه مرخصی بگیر
قشنگ اون لحظه میدیدم شوق و ذوقم که بند نبودم بعدش بابام گفتم توکه یکم مریض هستی اینا مرخصی بگیر استراحت هم هست
گفت باشه خداروشکر با مرخصی موافقت شد
استاد نمیدونم چجوری بگم توی مسیر تا قبل از رسیدن به سالن خدا جواب یه سری سوالاتم که حتی اصلا ربطی به فوتسال و ارزوهام داد در ظاهر بی اهمیت بود اون سوالام خیلی مهم نبودن ولی قشنگ دیدم منو هدایت کرد گفتم خدایا جواب اینا داری میدی خودت جوابی خودت جواب شو برام
خیلی استرس داشتم چون این توی ذهنم میومد الان مسئول اونجا بپرسم بگه کارت بیمه و ثبت نام و اینا نکردی و چون من باید برای ثبت گفته بودن صبح باید بیای و من عملا اصلاااااااا شرایطش نداشتم بتونم صبح بیام این شهر و همش میگفتم رسیدم اونجا جواب چی بدم چی بگم اینا بعد رسیدم استاد اصلا چیزی نگفت عادی عادی سلام و علیک کردم باهاشون و بعدش اومدم پیش مربی، منو مربی و اون خانم مسئول ثبت نام، بعد یه حسی گفت قبل اینکه اینا برسن تو لباساتو در بیار و کفشای سالنت بپوش منم این کار انجام دادم و اونا اومدن و یه لحطه گفتن کارت عضویت؟ تا من شروع کردم توصیح دادن خانم مسئول گفت که اشکال نداره فقط باید کارت بیمه ورزشی داشته باشی الان میخوای بری چون برای سلامتیت منم گفتم باشه الان اینترنتی میگیرم سریع رفتم توی دفتر این کار انجام دادم و رفتم سر تمرین
استاااااااد دلم میخواد با جزییات براتون بگم این نجواگر لعنتییی اگر بذارهه :))))
استاد اول بگم
مربی زود اسم منو بلد شده منو به اسم خودم صدا میزد
استاد اونجا چندبار میپرسیدن از کجا اومدی یه جورایی سیم جین منم یه خورده نه واقعا بدبین شده بودم بعد موقع پوشیدن لباسام و توی رختکن استاد یه خانم باز پرسید اینو که چجوری میای سختت نیست این هزینه این داستانا منم گفتم نه مشکلی ندارم
بعدش گفت من رانندم مسافر میبرم از ماهشهر و سربندر به امیدیه گفتم عهه
چون من پدرم شیفت و اینجوری نیست که بتونی هر ساعتی مرخصی بگیره و عملا هم هزینش با اسنپ رفت و برگشت خیلی زیاد میشه هم پدرم نمیتونه منو ببره و بیاره همیشه بعدش گفتم باشه شمارت بده شمارش گرفتم میخوام باهاش هماهنگ کنم و اینو نشونه ای میبینم که رفت و امدم اسون میشه
در مورد ثبت نامم اینا که باید صبح میبود بهشون توی دفتر گفتم من هیچکس اینجا ندارم و بعد گفتن بده بچها بیارن گفتم حتی بازیکنای اینجا نمیشناسم بعدش قرار شد تاییدیه دکتر برم پزشک و اون داستان ثبت نام برام فرمش بفرستن ، اینکه چجوری میره تایم اداری فرمم نمیدونم چون من نمیتونم صبح بیام اینجا و میدونم یه راهیی برای این پیدا میشه خداروشکر
استاد توی ارتباط اول با بچها خوب بودم واقعا احساس راحتی خوبی داشتم حتی شاید بگم بیشتر از اون چیزی که توی شهر خودم با اونایی که تمرین میکردم حس کردم
استاد یه دختره بود قدش کوتاه بود استاد مثل مسی یه پا دوپا ریبل میداد خدای من منم میخوام اینجوری بشم
من توی تیمش بودم مربی منو گذاشت توی تیمش و با این تیم کلا 4 تا تیم بودیم که تیم ما بعد برد تیم اول اومد توی فینال و مساوی کردیم
استاد یه پاس لایی دادما
یه جاهم توپ زدم
با یه تضاد شدیدی در بدنم مواجه شدم خیلیییی برام عجیب بود با خودم گفتم مریم تو توی این تابستون گرم بالا 100 کیلومتر دیدی چررررررررررررا اینقدر زود نفس کم میاری واقعا یه چالش شدیدی بود شاید اگر نمیومدم توی بازی و عمل اینجوری متوجهش نمیشدم و باید بشینم فکر کنم خدای من چقدرررر بازدهی بدنم میره بالا شاید الان نتونم تصور کنم ولی همین الان شده مانعم
استاد جان همین الان رسیذیم شهرمون غروب و ابرهای نارنجی
استاد چقدر رختکن سرویس بهداشتی
حتی جایی مخصوص موبایل برای امنیت
اههه اصلا رختکن خودش با کمداش چقدر منو خوشحال کرد
یادمه نشتسته بودم که یه نفر شروع کرد به سیم جین کردن که از کجا اومدی الان اومدی؟ دیر اومدی و از این حرفها منم بهش گفتم نمیتونم دیگه به سوالاتت جواب بدم خستم انرژی ندارم
استاد توی تمرین یه جا خوب عمل کردم بعد پاسم منجرب به گل هم تیمیم شد بعد هم تیمیم بهم گفت ممنون بابت پاس
خدایاشکرت
استاد دیشب تصمیم گرفتم تمرکزم بذارم روی هدفم و به هیج کس فکر نکنم تصمیم سختی بود ولی انجامش دادم میخوام با قدرت روی الهامی که بهم شد بمونم و به ارزوهام برسم
و به هیچ و هیچ کس فکر نکنم
اصلا حوصله این حواشی ندارم و نمیخوام انرژیم بذارم روی چیزهای بیهوده و حتی یک اپسیلن هم نمیخوام انرژیم باشه روی چیزی که نباید باشه بعدش استاد فهمیدم عزت نفس مهمه توی موفقیت توی روابط بعد اینکه تو بدونی کسی یا چیزی دوس داری ولی نخوای با تمام وجودت به سمتش قدم برداری که اسمش دوست داشتن نیست این یه انرژی بیهودع کذاف و دروغینه ،انرژی که میتونی بذاری روی خودت تا دیگری
عامل اصلی عزت نفسه عامل اصلی عزت نفسه باورهاته توی این مورد نه اون فرد خاص یا رابطه خاص اصلا اونا مهم نیست اصلا کشک دوغ ماست کرس ،خب چی من فهمیدم کسیو دوس دارم ولی باورهام چی میگن ؟
باورهام باهام حرف میزنن
من مثل تمام این دوسال که به هر شکلی که بلد بودم و میتونستم تمرکز میذاشتم روی اصل نه حواشی اینبار میخوام با اگاهی بیشتر تمرمزم بذارم روی اصل و اساس قوانین و خدا
هرچی که بود نوشتم امیدوارم اها یادم رفته بود باید از خدا تشکر کنم توی راه رفت اهنگای شجریان که مورد علاقه پدرم هست پخش میشد با خودم گفتم خدایا ببین این ادم رفت ولی صداش موند ساخت دنیاشو منم میخوام موندگار باشم برای 1000 سال بعد حتی
خدایا ممنونم ازت میخوام که بیشتر باورت کنم
میرم برای ادامه مسیر، من دیگه رسیدم خونه میخوام دوش بعد تمرین بگیرم
و به خدا فکر کنم..
در پناه خدا میسپارتمون
با ایمان مریم درویشی
سلام بر استاد بینظیرم ممنون بخاطر لایو به موقع تون ٫ از دیروز تا حالا همش تو فکر اینم چقدر تعداد شرکهای زندگی من زیادن تا قبل این لایو همش میگفتم واقعا این چ مملکتیه که هیچ کس ب فکرش نیست نه کمکی نه چیزی همش مردم اخه مگه این مردم بیچاره چقدر واسشون مونده اما الان بجای اینکه بگم اوناواسه ما چیکار کردن روی افکار خودم کار کنم که بنظرم محاله واسه ذهن مثبت مثل خونه استاد توطوفان اتفاقی بیفته بین اونهمه خونه ، خونه استاد سالم موند٫ هر روز ک میگذره بیشتر می فهمم چقدر باید مواظب ورودی هام باشم و کل امروز رو شکر کردم ک خدا رو شکرخیلی از شهرها سالم موندن ، چقدر تعداد مردم همدل زیادن ٫ چقدر خدا ما رو دوست داره استاد رو سر راه ما قرار داد و اینکه چقدر دوست داشتم توی این خونتون رو میدیم مرسی استاد جان من ک هر بار اموال شما رو می بینم دیونه میشم مصمم تر در راه اهدافم گام بردارم
باسلام به استاد عزیزم ومریم بانوی مهربون
دیروز تا وقتی دیدم توکانال زدید که لایو زنده دارید کلی خوشحال بودم وصبح بادخترام به کوه رفتیم وکلی لذت بردیم به لطف خدا وهمش سپاسگزار خداوند بودم واومدیم خونه وچون خسته بودم ساعت گوشیم رو گذاشتم روی ساعت شیش …. مدتی هست تو خونوادمون درگیر ارث پدری هستیم ویکی از برادرم منزل پدری رو چند ماهی هست خرید و ما کمی با یه بردار دیگم ویه خواهرم به مشکل خورده بودیم تواین هفت ماه من کلی ازنظری روحی اذیت شدم چون دوست نداشتم تفرقه ای تو خانواده پیش بیاد تا دیروز? که فایل استاد هدایتم کرد من خدارو دوستدارم عاشقشم که هروقت به تضادی میخورم هدایتم میکنه ممنونم استاد که باز به موقع اگاهی دادید بعدازدیدن لایو باروحه ای عالی به دیدن مادرم رفتم که بازبحث ارث اومد وازاونجای که ازخداوند خواسته بودم هدایتم بکنه ودرمورو هیچکس بدبین وناراحت نباشم خیانتی دراینکار برام روشن چون داشتم درمورد برادرم که خونه رو خریده بود بخششها و دلسوزیهای زیادی کرده بودم که به لطف الله ولایو دیروز استاد در ارامش تمام وگمک خداوند درصحبتهایم بامادرم به خیانت بزرگی پی بردم گه سالها منو گمراه کرده بود درسته خیلی خیلی ناراحت شدم و تو اینکار مادروبرادرم موندم ولی به قول استاد همه چیزها درتضادها به دست میاد ومن باایمان قوی تر و وجدانی ارام تر تونستم برای همیشه ترکشون بکنم وانهارو به حال خودشون رها کنم استادجان شما جواهری هستید نایاب که بندگان خداوندی مانند من رو در گمراهی هدایت میکنیدبا کلام خداوند سپاسگزارم واما از سیل وزلزله من تواین چندسالی که شاگرد استادشدم یاد گرفتم که دیگر غر نزنم واین مساعل رو گردن کسی نندازم وفقط به نکات مثبتش توجه بکنم تواین مدت فقط از خدا سپاسگزاری کردم که خدایا کشورمون داره حسابی سیراب میشه واین مشکلات خرابی خونه و چیزهای دیگه هزار تا اشتغال به وجود اومده به هرحال ازخداوند درهمه لحظه ها هدایت میخواهم ازدوستانم تشکرمیکنم به خاطر کامنتها ی خوبشون
میدونید استاد، من بعد از دورهی عشق و مودت یه چیز خیلی بزرگ و اساسی رو یاد گرفتم توی زندگیم؛ اونم این بوده که دست از مقصر دونستنِ پدرم بردارم. سالهای زیادی درگیر این ماجرا بودم ولی ب لطف خدا حدود یکسالی هست که یاد گرفتم اینقدر انگشت اتهام به سمت پدرم نگیرم.
با وجود اینکه خواهر و برادرم هنووووز درگیر این مسئله و تجربهی آزارِ زیانبارِ این مقصر دونستن هستن، ولی منی که درحال حاضر با پدرم زندگی میکنم، آرامش روانی بیشتر و صلح بیشتری با پدرم دارم تا خواهر و برادرم که اتفاقا از اینجا دور هستن..
همیشه برای مقصر دونستن بقیه، دلایل زیادی وجود داره و من هم برای مقصر دونستن پدرم، دلایل زیادی داشتم. اما خیلی وقته که تا ذهنم میخواد یه چیزی بگه، جلوشو میگیرمو میگم: حواست باشه ها. بابا خیلی هم آدم خوبیه. ببین فلانجا و فلانجا برامون فلانکارو کرد. اون آسیب هایی هم ک زده، ناخواسته بوده..
راستش این افکار، باعث شده بود ک حتی ازش بترسم. باعث شده بود مسئولیت زندگیم رو روی دوشِ اون ببینم و فکر کنم که میتونه توش تاثیری ایجاد کنه. و ازش میترسیدم..
ولی الان هروقت که ب خودم نگا میکنم، میبینم واااااو چقدر تغییر کردم
یادمه وقتی اوایلی بود ک فایلها رو گوش میدادمو از شما وعدهی درست شدن روابط رو میگرفتم، با حسرت میگفتم: ینی رابطهی منم با بابام خوب میشه؟
خب نمیگم ک منو پدرم صمیمیایم. نه اصلا. ما صمیمی نیستیم ولی دیگه مثل گذشته، من توی ذهنم باهاش نمیجنگم. دیگ مثل گذشته دائم بهم گیر نمیده. دیگ مثل گذشته محدودم نمیکنه
و من با اینکه هنوز درجهی بیشتری از آزادی رو میخام، ولی ب وضع الانم ک نگاه میکنم، خیلییییی آزادتر از گذشتهم
راستش یکی از همون روزا توی گذشته، یکی از پاشنه آشیل ها و باورهای محدود کنندهای ک پیدا کرده بودم این بود که: بابا به من اعتماد نداره برای همون از خیلی چیزا محرومم میکنه
ولی سعی کردم این باور رو عوض کنم و با این باور جایگزینش کنم ک: بابا ب من اعتماد داره. فقط بخاطر افکار قدیمیش از جامعه میترسه و میخاد ب شیوهی خودش ازم محافظت کنه. وگرنه ب من اعتماد داره و منو آزاد میزاره…
همونطور ک گفتم هنوز آزادیِ خیلی بیشتری رو طالبم ولی اگر بخام یه نمونه از این تغییر رو مثال بزنم میتونم اینو بگم ک پدرم اجازه داده توی ماهِ اینده، با رفیقم تنهایی بریم تهران! (من خراسان هستم)
دستاورد بزرگی برای من محسوب میشه. این فاصلهی زیاد و اون هم تنهایی، واقعا دستاورد بزرگیه ک اجازه شو پدرم خیلی راحت صادر کرد
و اتفاقا اونروز خاهرم میخنده و میگه: هرچیزی ک برای ما اَخ و بد بود، تو داری راحت به دستش میاری
و این حرفیه ک خاهر و برادرم بارها بهم زدن!!
من فقط دست از جنگیدن و مقصر دونستن پدرم برداشتم. من فقط سعی کردم خوبی هاشم ببینم و اینقدر توی ذهنم ازش انتقام نگیرم و گذشتهی سیاه رو مرور نکنم..
دربرابر پدرم خیلی موفق بودم. اما..
اما در مورد صاحبکار قبلیم، یکم ذهنم هنوز نجوا میکنه و اما من با تمااام وجود سعی میکنم ک جلوش رو بگیرم
بعد از یکسال و نیم حقوقم افزایش پیدا نکرد درصورتی ک قولِ افزایش حقوق از همون ماه اول بهم داده شده بود. و من فهمیدم ک همکارم، بیشتر از من حقوق میگرفته و…
وقتی همکارم رفت، صاحبکارم آگهی استخدام گذاشت با پیشنهاد حقوقی بالاتر از حقوقِ فعلی من. و من هربار ک بهش میگفتم زیاد کن، میگفت ندارم…
و…
خب من اولش یکم سازش کردم اما دیگ گفتم نمیخام کار کنم چون واقعا هرروز روح و روانم داشت آسیب میدید. هرچند ک با خوبی و بدون دعوا اومدم بیرون. ولی الان توی این یکماهی ک اومدم بیرون، دائم ذهنم میره سمت اینکه: اون نامرد بود!
حتی الانم ک دارم اینارو مینویسم، ذهنم داره میگه: خب نامرد بود دیگ. نبود؟!
و من هربار در برابر این نجوای ذهنم میگم: کجای باور من ایراد داشت؟
و ذهنم میگه: هیچجا و هیچجا و هیچجا. اون مقصر بود.
بهش میگم: ببین! ما باورهامون ایراد داشت ک افزایش حقوق نداشتیم. چه تفاوتی بین منو اون همکارم بود؟ جز افکارمون؟ جز باور هامون؟ اون ب خودش باور داشت. اون خودش رو دست بالا میگرفت. و یکی از باورهای مخربِ من توی اون مدت این بود ک چون من دانشجوعم و سنم از همه شون کمتره، منو خر فرض میکنن. و آخرش هم دیدیم ک نتیجهای متناسب با باورم گرفتم. صاحبکارم آدم واقعا خیلی خوبی بود، ولی جهان فقط و فقط نتایج باورهامو بهم برگردوند..
این دوتا مثال، بُلد ترین تقصیر هایی بود ک به گردن دیگران مینداختم و حس میکنم در ابعاد کوچیک تر و نهفته تر، هنوزم کسایی هستن ک خیلی ریز و ناهشیارانه، دارم اینکار رو انجام میدم. و بهش فکر میکنم امروز. امروز بهشون فکر میکنم و پیدا میکنم ک توی لایهی عمیق تر ذهنم، دارم کیا رو مقصر چیزی میدونم. یا از کیا چه توقعی دارم. یا…
و حلش میکنم. و درستش میکنم و…
خدای جانم در پناه لبخند تو باشیم–