سریال زندگی در بهشت | قسمت 101 - صفحه 13


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

533 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3249 روز

    سلام استاد جونم

    سلام خانم شایسته

    💥 در زندگی ات هیچ وقت احساس عجز کرده ای💥

    جواب استاد

    وای که من عاشقتم استاد

    با قدرت، با باد به غبغب انداختن میگه آره

    من یه سوال برای خودم پیش اومد :

    چند نفر از افراد در این لول کاری و در این پوزیشن کاری با افتخار این جواب را می دهند که آره احساس عجز کرده اند؟؟

    چرا افراد مخفی می‌کنند این موضوع را؟؟

    و چرا این مرد اصلا به طبعاتی که این جواب برای او میتواند داشته باشد فکر نمی کند؟،

    این سؤالات رو اگر از خودم بپرسم و جواب اینها رو اگر برای خودم پیدا کنم خیلی از گره های ذهنی من باز می‌شود و خیلی از باورهای غلط من عوض می شود.

    یک شخصی مثل استاد نازنینم اصلا حرف دیگران برایش مهم نیست و یه سبک شخصی خودش زندگی می کند

    این نهایت اعتماد به نفس

    این یعنی نهایت عزت نفس

    این یعنی نهایت حساب نکردن روی حرف دیگران

    این یعنی نهایت توحیدی بودن

    خدایا شکرت که من را با این مرد خدا آشنا کردی

    خدایا شکرت به اندازه کل کائنات

    خوبی این فایلهای مستند و زنده این است که شخص نمی تونه خودش رو پشت نقابی مخفی کنه و از زیان بدنش میشه خیلی از چیزها رو درک کرد

    مریم خانم سریع می پرسه

    و استاد در نهایت آرامش جواب می دهد

    اما جواب بعدی میشه نکته کنکوری

    💥زمان زیادی در احساس عجز باقی نمی مانم 💥

    این میشه همان باوری که باید در وجود خودمون بسازیم

    نمیشه فردی در شرایطی که احساس عجز و ناتوانی می‌کند قرار نگیرد چون ما انسان هستیم و این جهان محدود و توانایی‌های ما نیز محدود.

    اما من فکر میکنم که اگر کسی به آن نیروی الهی ایمان داشته باشد

    اگر کسی به رب العالمین خودش ایمان داشته باشد

    اگر کسی ایمان داشته باشد که یه نیرویی هست که همیشه او را هدایت می‌کند

    اگر هم در این شرایط قرار بگیرد با ایمان و توکل بر این نیرو خیلی خیلی سریع از این حالت خارج می‌شود

    🤲🤲 توحید توحید توحید 🤲🤲

    این همه چیز است

    بچه ها این فایل ها خیلی ارزشمند است

    بچه ها قدر این فایلها رو بدونید

    این سوالات همه الهامات خدا بود به مریم خانم

    و جوابهای استاد عصاره کلی آگاهی است

    من که خیلی دارم لذت می برم

    من که خیلی دارم آگاهی های خودم رو افزایش میدهم

    برای منکه به اندازه هر کدوم از دوره های استاد ارزشمند است برای من

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    ادامه دارد…

    💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  2. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    به نام الله یکتا

    و سلام بر شرین ترین و اکشن ترین استاد دنیا

    استاد عزیز قبل از هر چیز بگم من یه یک ساعتی شروع کردم به نوشتن برای این قسمت و وقتی که اومدم دکمه فرستادن دیدگاه رو بزنم به دلیل قطع بودن اینترنتم همش پرید ولی این بار بر عکس هر باری که چنین حالتی اتفاق میفتاد و کلی حالم بد میشد تا چندین ساعت

    تو ظرف ۱۵ ثانیه ذبه لطف الله یکتا حسم رو خوب کردم و با خودم گفتم امین دوباره بنویس و حتما این نوشتن دوباره باعث تمرین بیشتر و بزرگ تر شدن ظرفت میشه و شاید این بار بهتر هم نوشتی و کلی گفتگوهای درونی مثبت که باعث شد بهش فکر نکنم دیگه و حسم رو خوب کنم

    پس مینویسم دوباره براتون …….

    استاد عزیزم این فایل از اون فایل های نورانی و هدایتی بود مثل همه فایل ها ولی یه انرژی خاص و یه حس عالی و باورهای فراوانی رو به من منتقل کرد

    و من چقدر خندیدم از دست شما و بیخود نیست شما رو شیرین ترین استاد دنیا میدونم و چقدر در کنار خندیدن و لذت بردن از خاطراتتون شما رو تحسین کردم و لذت بردم که دل در گرو مهر و آگاهی چنین استادی دارم

    استاد عزیزم من به دلیل محتاط بودن پدرم که تا جایی که یادمه از هر چیزی میترسیدن و البته که الان عاشقشونم و درکشون میکنم که ایشون هم به دلیل شرایطی که بزرگ شدن و …

    این حس رو داشتند

    ولی این ترس ناخودآگاه از کودکی یار و رفیق من شد تو همه چیز

    زمانی که خیلی بچه بودم یعنی ۵ الی ۷ سالگی ترس از دست دادن پدر و مادرم باعث می شد شب ها که همه خوابند من فقط به این مسائل فکر کنم در همون سنین کودکی

    و من چون قوه تخیل بسیار قوی داشتم و دارم به لطف الله یکتا

    از این موهبت الهی در جهت منفی استفاده میکردم و مدام برای خودم تصویر سازی میکردم با جزییات تا اینکه کم کم به سن مدرسه رسیدم و ترس از امتحان و شاگرد اول نشدن و اینا به ترس های قبلیم اضافه شد و بعدش ترس از عدم تایید دیگران و بعد ترس از کنکور و بعدش ترس از مسائل مالی و بعدش ترس از از دست دادن رابطه و سلامتی و…..

    من یه جایی قبل آشنایی با قانون از یه کتابی خوندم که ترس ها ریششون یکی هست و ا زبین نمیرن و فقط از شکلی به شکل دیگه تغییر میکنند و حالا با آشنایی با شما و قانون متوجه شدم ترس هم از جنس انرژی هست و اونم انرژی منفی و از بین نمیره و فقط از حالتی به حالت دیگه در درون من تغییر کرده در این سالیانی که خدا بهم نعمت زندگی داده

    استاد عزیزم راستش بزرگترین چیزی که در شما من رو جذب خودتون کرده همین نترس بودن و شجاعت شماست

    یعنی خدار و هزاران بار شکر که نقطه قوت استاد من بزرگترین نقطه ضعف و پاشنه آشیل من هستش و من چقدر از این بابت خدای خودم رو شکر میکنم و خوشحالم و از همصحبتی و هم نشینی با افکار و آگاهی های شما استاد عزیزم دارم لذت میبرم

    استاد عزیز م من با گوشت پوست و استخون خودم نتیجه تن دادن به ترس ها رو احساس کردم و اول با تن دادن به ترس های کوچیک شروع شد و همینطور ادامه پیدا کرد و من یه وقتی به خودم اومدم که دیدم تمام وجودم رو زنجیرهایی از ترس های مختلف احاطه کرده و تقریبا دیگه قفل شدم

    یعنی من به جایی رسیده بودم که حتی جرات بیرون رفتن از آپارتمان و رفتن توی راهرو هم ندااشتم

    ترس از مریضی و اتفاقات بد تمام وجودم رو گرفته بود و باعث شده بود با خیلی از دوستان قدیمی و فامیل و آشنایان قطع رابطهکنم و یه وسواس شدید فکری و عملی تمام وجود من رو گرفته بود و واقعا منو قفل کرده بود و اختیار و افساروجودم رو گرفته بود دست خودش و به هر طرف که میخواست میبرد و من مسخ شده بودم

    مسخ ترس های کوچیک وبزرگ تو همه زمینه ها از ترس از مرگ و روابط و مسائل مالی بگیرید تا مریضی و دزدی و هزاران ترس دیگه

    من تو سنین ۱۷ الی ۱۸ سالگی وقتی که از کنار رستوران ها رد میشدم آرزوم این بود که اینقدر پول داشته باشم که یه روزی بتونم هر رستورانی که میخوام برم ولی به جایی رسیده بودم که از ترس مریضی و آدمای جدید با اینکه وضعم ارز لحاظ مالی خوب شده بود و میتونستم به هر رستورانی که میخوام برم ولی به دلیل ترس ها ی فراوانم تر جیح میدادم غذام رو تو بسته بندی بگیرم و تو خونه بخورم و اصلا کلی ترس هم از همون غذای بسته بندی شده داشتم که تمییزه یا نه ….

    خلاصه از احسن الخااقین رسیده بودم به اسفل السافلین …..

    ولی از یه جایی دیگه خسته شدم و از خدا کمک خواستم و قرآنی رو که سالها خاک میخورد و مادرم بهم داده بود رو شروع کردم به خوندنش و کم کم زنجیرهای کوچیک رو شروع کردم به باز کردن و نفس کشیدن به لطفا انس با قرآن و خوندن ترجمه فارسیش و همچنان حرکت کردم تا به امروز و این چند ماهه که به سمت استاد عزیزم با تغییر فرکانسم هدایت شدم

    و از لحظه ای که با استاد آشنا شدم و عمل به حرف ها و صحبت هاشون هر چند ناقص و گوش دادن به استاد به صورت شبانه روزی

    به لطف الله یکتا

    هر روز نترس تر از دیروز و در نتیجه :

    هر روز سالم تر از دیروز

    هر روز شادتر از دیروز

    هر روز آرام تر از دیروز

    هر روز سلامت تر از دیروز

    هر روز عاشق تر از دیروز

    هر روز ثروتمند تر از دیروز

    هر روز بنده تر ازدیروز

    استاد عزیزم راستش من فکر کردم این نترس بودن خاصیت مشترک همه اولیا و پیامبران و انسان های نیک در طول تاریخ همچنین شما استاد عزیزم هستش

    یعنی اگه حضرت محمد میترسیدن از تاریکی و هزاران اتفاقی که در اون کوه و غار حرا میتونست براشون اتفاق بیفته

    و اون مراقبه ها و تفکرات رو در اون دل شب و تاریکی و خلوتی که ساخته بودند انجام نمیدادن هیچ وقت اون وحی الهی رو دریافت نمیکردن و محمد رسول الله نمیشدن

    اگر حضرت موسی میترسیدن از دیدن اون شعله در کوه طور و سخن گفتن درخت و اعتماد نمیکردن به وحی و هدایتی که شده بودند : که موسی نترس که پیامبران در حضور من نمیترسن هیچ وقت کلیم الله نمیشدن و اصلا وجود موسی از نترسیدن مادر و به آب انداختن شروع شد تا به پیامبری رسیدن

    و اگر مولا علی میترسیدن از همراهی با پیامبر و میترسیدن از آزار و خشم قبیلشون که حتی احتمال کشته شدن هم بود و باز با این وجود ایشون خوابیدن در بستر پیامبر

    اگر می ترسیدن علی ولی الله نمیشدن

    و هزاران مثال کوچک و بزرگ از هزران انسان نیک و والگو در تاریخ بشریت تا این لحظه ….

    استاد عزیزم من به شدت و با همه وجود شما رو تحسین میکنم همیشه و تو ذهنم مدام حرف های شما رو چه در این فایل و چه در فایل های دیگه مرور میکنم در ارتباط با ترس

    در واقع همونطور که گفتید ترس سراغ شما هم میاد و بحث نترسیدن نیست و موضوع اینه که شما استاد مقابله و مواجه با ترس شدید و با سپر و محافظی که برای خودتون ایجاد کردید با باورهای درست ترس راهی به درون شما پیدا نمیکنه و اگر هم وارد بشه به دلیل شکل ظرف وجودی شما که جایی برای ترس درون وجود نداره

    ترس مجبوره که وجود شما رو ترک کنه

    مثل گرکی بسیار وحشی که به مزرعه ای حمله میکنه و وقتی وارد مزرعه میشه میبینه اونجا پر از شیرو ببر و پلنگ هست و مجبور میشه پا به فرار بزاره

    حالا این دل شیری که از قبل و کودکی زمینش در شما و همه ما بوده و هست

    شما به جای لاغر کردن و ضعیف تر کردن این شیر

    اومدین آگاهانه با ساختن باورهاتون روز به روز این شیر رو نیرومند تر کردید و قوی تر شدید و اتفاقی که افتاده اینه که شما قوی تر از ترس هاتون شدید

    و ترس هست که باید از این شیر درونی و باورهای الهی و توحیدی شما بترسه و نه شما از ترس….

    خیلی جالبه اتقاقا همین دیشب با هسمر عزیزم داشتیم روی گوگل ارث لوکیشن ویلای قبلیمون رو توی شمال نگاه میکردیم و مرور خاطرات میکردیم که من متوجه شدم درست کمی پایین تر از ویلای ما یه دریاچه برزگ بوده و یه منطقه جنگلی که من هیچ وقت حتی به ذهنم خطور نکرده بود که این جاده ای که پایین ویلا هست رو برم تا تهش ببینم به کجا میرسه و درنتیجه از کشف و لذت زیبایی اون جنگل و دریاچه خودم رو محروم کردم

    راستش به دلیل ترسیدن از تجربه های جدید و مکان های جدید و آدم های جدید خدامیدونه چقدر فرصت ها و مکان ها و تجربیات رو مثل همین دریاچه و چنگل که بغل گوشم بوده رو از دست دادم

    ولی خداروشکر الان اینو فهمیدم که این افکار از کجا ریشه میگیره و فهمیدم که همه چیز تدریجی و تکاملی هستش و دارم با کار کردن روی باورهام خودم رو آماده دریافت نعمت ها و تجربه ها و آگاهی های جدید میکنم

    استاد به لطف الله یکتا من هر روز تمام کوششم اینه با ترس هام روبرو بشم و دونه به دونه این زنجیرها رو باز کنم تا رهایی کامل و آزادی و ظرف وجودم رو به نوعی شکل و فرم بدم به مدد و هدایت الله یکتا همچنین آموزش های شما استاد عزیزم و تغییر باورهام با گوش دادن شبانه روزی به شما و تفکر در حرفاتون و صحبت هاتون و تجربه هاتون

    که جای ورود هیچ ترسی در ظرف وجودم باقی نمونه چون من بلایی که ترس میتونه سر یک آدم بیاره رو تجربه کردم و هر گز و هرگز و هرگز حاضر نیستم برگردم به اون امین قبلی حتی به قیمت اینکه جان بدم

    چون من تازه دارم خودم و خدای خودم رو پیدا میکنم و تازه دارم نفس میکشم و این احساس عالی رو که دارم با هیچ شرایط دیگه ای نمیخوام عوض کنم

    واسه همین دفعه پیش که کلی نوشتم و پاک شد و نوشته هام پرید

    تو ۱۵ ثانیه حالم رو خوب کردم و با خودم گفتم من نمیترسم و تسلیم نمیشم و مینویسم و می نویسم با همین انگشتانی که خداوند بهم داده و لحظه ای از حرکت باز نمی ایستم به مدد الله یکتا تا زمانی که زنده ام

    چون میدونم موندن تو حس بد و حرکت نکردن چه عواقبی میتونه داشته باشه و استاد عزیزم خیلی خوشحالم که اینو براتون بنویسم حالا که خوب نگاه میکنم میبینم ترس و احساس بد داره خط قرمز منم میشه کم کم

    و خدا رو بی نهایت شکر که پاشنه آشیل من داره میشه نقطه قوت من به تذیج واین تبدیل و این تغییر میسر نشده مگر به اینکه یه روزی و از یه جایی که دیگه واقعا خسته شده بودم از اون اسفل السافلینی که بودم

    خودم خواستم و همچنین از الله یکتا خواستم که

    که میفرماید هو معکم اینما کنتم و میفرماید که به بندگانم بگو من نزدیکم

    و اصلا خدای درونم صدای خسته و هر چند ضعیف من رو شنید و اجابت کرد و من این مسیر رو آمدم تا به شما رسیدم و شما چراغ راهنمای من هستید در این لحظه و اوقاتی که سپری میکنم و رفیق و همدم من شنیدن و دیدن شما شده خدارو شکر این روزها

    و نمیتونم شما رو رها کنم استاد عزیزم بعد این همه معجزه ها و اتفاقات خوبی که برام اتفاق افتاده و میخوام بیشتر و بیشتر و بیشتر شاگردیتونو کنم و ظرفم و وجودم و باورهام رو بزرگتر و این شیر درونم رو هر روز مثل شما قویتر و قویتر کنم به امید الله یکتا

    سپاس و سپاس و سپاس از مریم بانوی عزیز برای طرح این سوالات و سپاس و سپاس و سپاس از استاد عزیزم برای این پاسخ های هدایتی و نورانی

    و سپاس بی نهایت از الله یکتا که شمار و چراغی نورانی قرار داد برای طی کردن این مسیر که هر چه دارم پیش میرم

    مسیرم داره زیبا تر و زیبا تر و زیبا تر میشه و ندام معجره و نشانه های بیشتر میبینم برای ادامه و طی این مسیر زیبا و نورانی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
    • -
      ستایش قوام گفته:
      مدت عضویت: 2836 روز

      سلام دوست عزیزم

      صمیمانه شما رو خیلی تحسین میکنم

      برای این پیشرفت و کنترل عواطفتون

      اول فکر کردم 15 دقیقه و گفتم عجب پیشرفت خوبی

      و وقتی گفتید 15 ثانیه دهنم وا موند تبریک میگم واقعا

      خیلی لذت بردم

      بینهایت برای پیدا کردن پاشنه اشیلاتون و رفعشون و نکته خیلی خیلی مهم غلبه بر ترساتون تحسینتون میکنم

      دوستون دارم

      من که کلی درس گرفتم

      در پناه رب شاد سالم ثروتمند قدرتمند موفق با عزت نفس و خوشبخت و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        امین گفته:
        مدت عضویت: 2155 روز

        سلام و درود بر شما

        و سپاسگزارم برای لطفتون

        واقعیتش اینه که دارم تلاش میکنم و سعی میکنم تایم هایی رو که در حس بد میمونم کوتاه و کوتاه تر کنم

        حالا مثلا پریدن متنی که نوشتم یا از بین رفتن کاری که براش زحمت کشیدم اگر قبلن چند ساعت منو تو حس بد نگه میداشت الان به لطف الله یکتا خیلی سریع

        میتونم احساسم رو عوض کنم

        ولی هستند بسیاری از موارد دیگه و ترس ها و اتفاقات دیگه که دارم کار میکنم به امید الله یکتا و راهنمایی های استاد که بتونم به همین سرعت احساساتم رو برگردونم

        و یه جورایی همین احساسات هست که اصل قانونه

        و همونطور که استاد میگن جواب ها در حالت آرامش و حس خوب ایجاد میشه

        همین الان که پاسختون رو دارم میدم در یک احساس بدی بودم و من هر بار که حسم بد میشه مراجعه میکنم به سایت و یا یک فایل از استاد رو گوش میدم و یا کامنت بچه ها رو میخونم و یا مینویسم

        و در حین جواب به شما الحمدلله اون احساس بد رو حس میکنم که ازبین رفت و اون حس آرامش جایگزینش شد

        من دارم سعی میکنم در هر اتفاقی از یک زاویه ای بتونم به اون موضوع نگاه کنم که بتونه احساسم رو خوب کنه

        و قانون 7 شکر رو انجام میدم

        یعنی در هر اتفاقی 7 دلیل برای شکر پیدا میکنم

        مثلا تو همین مورد پریدن نوشته هام میگم

        خدایا شکرت که من دست دارم و میتونم بنویسم

        خدایاشکرت که کیبوردم سالمه

        خدیاشکرت اصلا شاید این بار بهتر بنویسم

        و با گفتن اینا خود به خود حالم خوب میشه خداروشکر و یه آرامشی برام حاصل میشه

        در پناه الله یکتا

        شاد و سلامت و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          ستایش قوام گفته:
          مدت عضویت: 2836 روز

          واقعا شما فوق العاده هستی

          چقدر تحسینتون میکنم که انقدر عالی قانونو درک کردین و شعار نمیدین و سعی میکنید تو عمل هی بهتر انجامش بدید

          چقدر تحسینتون میکنم که تا احساستون بد میشه سریعا میایید تو سایت و کانون توجهتونو تغییر میدید

          چقدر تحسینتون میکنم که دارید در کنترل ذهنتان و کانون توجه و زاویه نگاهتان به اتفاقات انقدر عالی پیش میدید تمرین میکنید عمل میکنید و بهتر و بهتر می شید

          واقعا اصل و پایه قانون همینه

          تمام اموزشهای استاد چه ثروت چه توحید چه روابط چه عزت نفس و….

          اگه میگه احساس گناه بده

          اگه میگه حرص و طمع مانع رسیدن به ثروته

          اگه میگه با خودت در صلح برسی همه عاشقت میشن

          اگه میگه روی کسی غیر از خدا حساب نکن

          همه در ریشه به احساس خوب میرسه که شامل باور فراوانی و وفور و اطمینان و آرامش

          و……همه میبینی رو یک اصل مشخص پایداره که شاخه و دسته شده

          و عجب چیز خوبی گفتین

          عالیه بیایم در تضاد هامون یا اتفاقاتی که احساس خوبو بهمون نمیدن با پیدا کردن و فقط گشتن دنبال نکته مثبت فرکانستو بهبود بدی و عادت ت بشه تمرکز بر نکات مثبت به جای ضرر و ……

          خیلی چیز خوبیه

          ممنونم ازت که نوشتیش و نشونه هست برام که به این شکل عمل کنم

          واقعا خدایا شکرت

          خیلی تحسینتون میکنم

          موفق و پایدار و خوشبخت و ثروتمند و سلامت و زیبا بین و شاکر و موفق و توحیدی و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی

          عاشقتم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            امین گفته:
            مدت عضویت: 2155 روز

            سلام و سپاس از لطف و محبت شما

            خود استاد هم اگر با دقت توجه کنیم

            با اینکه میدونیم چقدر متعهد هستند به قانون و چقدر صادق و چقدر پرتلاش

            ولی باز میگن ترس ها و حس بد میان به سراغشون ولی تفاوت ایشون با ما اینه که فرصتی به ترس نمیدن و اون حس بد رو خیلی سریع به حس خوب تبدیل میکنند

            من عاشق این دعا هستم : یا مقلب القلوب و الابصار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال

            حالا ما با مدد الله یکتا و اتصال خدای درونمون به اون الله واحد و یکتا که ما بخشی از اون انرژی بی نهایت و یکتا هستیم

            هر چه بیشتر این تبدیل رو انجام بدیم و هرچه سریعتر

            نتایج درخشان تر میشه و ما داریم نمونه حی و حاضرش که استاد و مریم بانو هستند رو میبینیم

            پس حیفه و خیلی حیفه که با اینکه میدونیم حس بد چه اتفاقاتی رو دنبالش داره و حس خوب چه معجزاتی که نمیکنه

            با این آگاهی

            من یکی که با خودم عهد بستم هر روز و هر لحظه این جهاد اکبر رو انجام بدم و حتی توی خوابم مواظب باشم حسم بد نشه

            یعنی من تو خوابم حرفای استاد رو دارم تکرار میکنم – اینقدر گه در طی روز دارم بهشون گوش میدم و فکر میکنم

            و تلاشم اینه که هر بار مسیر رو اشتباه رفتم و به محض اینکه یادم اومد تو حس بدم با مدد از الله یکتا و توجه به خوبی ها و قانون 7 شکر بیام و برگردم به مسیر زیبای صراط المستقیم

            صراط المستقیم به نظر من و برداشتم از حرفهای استاد عزیز

            احساس خوبه ….

            شادو سلامت و ثروتمند باشید در پناه الله یکتا

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              ستایش قوام گفته:
              مدت عضویت: 2836 روز

              دقیقا

              چقدر عالی گفتی و من دوست دارم بازم تکرار کنم تا برام جا بیفته

              همه دچار این احساسات میشن اما به قول استاد تو فایل انگیزشی شماره ۳

              عصبانی بشو !!!!

              ولی تو احساس خشم باقی نمون

              و نشون میده برای همه هست و مهم اینه که توش نمانیم و به قول شما

              باید این احساس بد رو به احساس خوب تغییر حالت بدیم

              و اینم با تمرین میاد

              اینم با سعی کردن کنترل ذهن و کانون توجه میاد با هربار بهتر

              اگر بار اول ۱ روز تمام طول کشید

              هر بار سعی کنیم زمان بیشتری در احساس خوب بمونیم

              تا انقدر قوی بشیم که همون لحظه برخورد به تضاد و مسئله با تغییر زاویه نگاهمان بدون هیچ زمان طولانی احساس بد ، به احساس خوب برسیم

              خیلی تحسینتون میکنم به خاطر تعهد بی غید و شرطتون

              تحسینتون میکنم برای درک اهمیت قانون و کنترل ذهن حتی در خواب !!!!!!!!!

              در پناه رب

              شاد سالم ثروتمند موفق قدرتمند با عزت نفس و خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زینب سلمان زاده گفته:
      مدت عضویت: 2758 روز

      بنام خدایی که بشدت کافیست

      امین عزیز سلااااااااام

      اون تجربه ای پریدن متنی که با عشق و شوق نوشتی پرید رو منم تجربه کردم ، یاد یکی از آگاهی های نابی که از استاد یاد گرفتم افتادم: وقتی تو مسیر درست باشم هر اتفاقی به نفع من هست و اومده تا بزرگترم کنه مثل همین پریدن متن که زود حالت رو آگاهانه خوب میکنی و میای و حتی بهتر از سری اول می نویسی چون دیگه به منبع به انرژی ناب جهان وصلی که نوش وجودت باشه این اتصال و هر روز قوی تر باشه و شما دوست ارزشمندم هر لحظه توحیدی تر و ثروتمندتر در پناه رب العالمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        امین گفته:
        مدت عضویت: 2155 روز

        سلام و درود بر شما

        بله منم به همین دید بهش نگاه کردم و راستش این نوشتن ها یه جور تمرین هست برای من

        و تمرین هست که شاگرد رو استاد میکنه

        و به قول شما و استاد عزیزم گفتم حتما خیری دراون بوده که قطعا بوده

        چون من بهش اینطوری نگاه کردم و یه تمرینی شد برای غلبه بر حس بد

        قبلن چندین بار تو زندگیم من پاسخ اشتباه داده بودم به اتفاقات مشابه این اتفاق ولی خداروشکر اینبار احساسم رو کنترل کردم و نجوای شیطان رو در همون دم در ذهنم ساکت کردم و اجازه دادم صدای الله در وجودم طنین انداز بشه

        و الان به هر چیزی سعی میکنم نگاهم همین باشه و تا جایی که توان داشته باشم اجازه نمیدم اون احساس از دست دادن و شکست و غم

        مدت زمان طولانی بتونه در من بمونه

        به قول حضت مولانا : مرا عهدی است با شادی که شادی آن من باشد

        و نمیشه شاگرد استاد بود و این آگاهی ها رو از ایشون شنید و مثل قبل عمل کرد

        ممنونم از توجهتون به نوشته بنده

        شاد و سلامت و ثروتمند در پناه الله یکتا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          زینب سلمان زاده گفته:
          مدت عضویت: 2758 روز

          امین عزیز بازم سلــــام🙋

          چقدر خوب این آگاهی ها رو نوش جان کردی و دیگه داری عمل میکنی و آگاهانهسعی میکنی هر روز بهتر و عالی تر عمل کنی

          چقدر خوبه یاد گرفتی حتی اگر هم لحظه ای ناخواسته اتقاق افتاد ازش عبور کنی و در اون نمونی

          هر لحظه ات توحیدی تر و ثروتمندتر در پناه رب العالمین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2729 روز

      سلام بر اقا امین نازنینمون

      چقدر عاشق این استقامت بی نظیرتونم چقدر چقدر با تمام قلبم تحسینتون میکنم این عشق بی نهاییتون رو چقدر تحسینتون میکنم این اتصال نابتون رو چقدر تحسینتون میکنم این عملگرایی فوق العاده اتون رو

      افریسن افرین بی نهایت تحسینتون میکنم

      الهیکه هر لحظه غرق ارامش و عشق و بی نهایت ثروت بی کران ربم باشین

      عاشقتونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        امین گفته:
        مدت عضویت: 2155 روز

        سلام و درود بر شما پرنسس خوش انرژی

        سپاس فراوان از لطف و انرژی عالی و حس خوبتون

        امیدوارم و آرزو میکنم که هممون بتونیم فریاد بزنیم در هر لحظه که : قالو ربنا الله ثم الستقامو ………

        بگیم پروردگار ما الله یکتا هستش و بعدش بتونیم استقامت کنیم و به هیچ وجه اجازه ندیم این حس پایداری و اتصال و حال خوب از بین بره

        باید اینو بتونیم که باور کنیم که میشه و خواهد شد به مدد الله یکتا

        کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند

        احساس بد برای زمانی هست که اتصالمون با روح الهی و نیستان وجودمون از بین میره و ما استقامت نکردیم و دور شدیم از اون نیستان

        و وقتی وصل باشیم به اون نیستان الهی که هر نی ای در اون بخشی از انرژی الله یکتاست و همه با هم در اتصال اونوقت اون شادی ناب و اون احساسات عالی وصل رو میتونیم تجربه کنیم

        هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

        خداروشکر که در این سایت بهشتی داریم تلاش میکنم و تمرین میکنیم برای برگشتن به همون وصل و حس و حال عالی

        سپاس و سپاس وسپاس از لطف و انرژی زیباتون و لطفی که به بنده داشتید

        من هم تحسین میکنم این حس و حال و انرژی پاک و زیباتون رو

        شاد و سلامت و ثروتمند در پناه الله یکتا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        امین گفته:
        مدت عضویت: 2155 روز

        سلام و درود بر شما

        خیلی خوشحالم اگر به اندازه قطره ای نوشته من براتون سودمند بوده و خدارا خیلی خیلی شکر میکنم از این بابت

        و متشکرم از توجهتون به نوشته بنده

        شاد و سلامت و ثروتمند در پناه الله یکتا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3261 روز

    خانم شایسته چجوری ازت سپاسگزاری کنم بخاطر این حرفهای ناب و ارزشمندی که از دهان این مرد بزرگ بیرون میکشی … صد البته که جهان داره به درخواست خیل عظیم آدم هایی پاسخ میده که مثل من میخواند فکر استاد را بخونند … همیشه گفتم خدایا استاد میخواد فکر تو را بخونه ولی من در این جایگاهی که هستم درخواستم اینه که فکر استاد را بخونم چون میدونم فکر استاد حاوی فکر خداست ، حاوی شجاعت ، حاوی جسارت و جسارت ، حاصل شجاعته و چقدر من عاشق شجاعتم ، عاشق غلبه بر ترس ها و نگرانی ها چرا که نگرانی در نتیجه ترس بوجود میاد و منشأ ترس ها و نگرانی ها ، خود ما هستیم و ما چیزی نیستیم جز باورهامون و من میخوام هزار بار این فایل را گوش کنم تا شجاع بشم … ترس ، ریشه خیلی از نشدن ها و غیر ممکن بودن هاست …

    خدایا من میتونم در مورد این فایل دفترها بنویسم …

    اصلا با همین فایلِ یک ساعته میشه عزت نفس را به اندازه یک دریا وسیع کرد …. بخدا من احساس می کنم با این فایل ، قد کشیدم … پرواز کردم … میشه با این فایل اندازه خودمون را خیلی بالا ببریم … استاد توی دوره عزت نفس میگند وجود اون مشکله مهم نیست ، مهم اندازه ماست ، کسی که کل اندازه ش ، عدد ۲ هست ، از پس مشکلی به اندازه ۳ برنمیاد ولی اگر اندازه ت ۱۰ باشه ، براحتی از پس مشکل شماره ۲ برمیای و بنظر من این فایل اندازه آدم را بزرگ میکنه … وابستگی های خوره گونه را برات مشخص میکنه ، رهات میکنه … از دام وابستگی ها و عجز ها و درماندگی هایی که حاصل محبت های بیمار گونه هستند آزاد ت میکنه …. شجاعت را می پرستم …. استاد دوستت دارم … استاد تو از من مادر که نه ، تو از من آدم ساختی ….

    در دوره عزت نفس یک چیزی داریم به اسم تأثیر جسم بر ذهن که میایم به جسم مون طوری قدرت میدیم که ذهن مون را متأثر از تغییر عمدی فیزیک مون بکنیم ولی من هیچوقت نتونستم این تمرین را بطور مستمر انجامش بدم چون عزت نفسم خیلی پایین بود و اون ذهنی که در ضعیف بودن خیلی قوی عمل میکرد همیشه پیروز میشد و عنان جسم را می گرفت ولی امروز من در حالیکه این فایل را گوش می کردم رفتم سر کوچه خرید کنم و ناخودآگاه وقتی استاد داشت در مورد اون شخصی که تهدیدش کرده بود حرف میزد ، من چنان قدرتی توی رگهام حس کردم که از زیر یک ساختمان تاریک نیمه کاره که چندتا کارگر داشتند داخلش کار میکردند رد شدم و من بی اختیار و تحت تاثیر حرفهای استاد این کار را کردم چون همیشه از اینجور ساختمون ها که داخل شون تاریک و خلوته و کارگرها توش هستند می ترسیدم ، وقتی به خودم توجه کردم دیدم سینه م را جلو دادم و راست و محکم دارم راه میرم و تا الان که بعد از ظهر شده من اصلا نمیتونم اون حس قدرتمندی که از صبح توی رگهام جوشید را نادیده بگیرم … استاد من دقیقا دارم اون تمرین عزت نفس یعنی تأثیر جسم بر ذهن را ناخودآگاه انجامش میدم و کیف میکنم …. همیشه می گفتم چرا من نمی تونم بطور دائمی فرم فیزیکی یک آدم با عزت نفس بالا را داشته باشم و با این دو تا فایل پاسخ های استاد به سوالات خانم شایسته متوجه پاشنه آشیلی در خودم شدم که در تمام زوایای زندگیم ریشه کرده و عین یک میوه گندیده ، خیلی از میوه های دیگه را هم آلوده کرده و به هرجایی که تونسته نفوذ کرده و نابود کرده …. و اگر ریشه پاشنه های آشیل مشخص بشند و از ریشه درمان بشند خدایاااا آدم پرواز میکنه … آدم قدرت می گیره … آدم عنان زندگی را به دست میگیره … و در مورد من ترس و نگرانی و دلشوره چیزی بود که باید از اساس حلش می کردم …. و من خواستم که رشد کنم و از اون جا که جهان با رشد دادن آدم ها ، خودش را رشد میده منو در مدار پاسخ های استاد قرار داد که هر کلمه ش و هر ذره ش برای من در حکم الماس می مونه … من آرزو داشتم که نترسم و حالا حس می کنم درصد قابل توجهی از ترس هام برطرف شدند و خیلی دلم می خواد روی این موضوع کار کنم چون ترس ، یک چیزیه که همین جور تکثیر میکنه خودش را و در همه جای زندگی رخنه میکنه … وقتی به خودت میای میبینی از هرچیزی می ترسی و هر بادی میتونه تو را بلرزونه … نمیدونید من از چه چیزهایی رها شدم …. من هرچقدر روی خودم کار می کردم حس می کردم یه چیزی هست که منو به عقب می کشه ، همش می گفتم چرا من اونجور که می خوام پیش نمی رم ، چجوری جلو برم ، چه باوری ایجاد کنم که منو جلو ببره تا اینکه متوجه شدم دوتا از بچه هام کمی مشکل ترشح تیروئید پیدا کردند ، اونجا بود که فهمیدم چقدر ضعیف هستم …. خدا میدونه که من چه حالی داشتم … و واقعا از اون حالت های خودم حالم بهم میخورد … واقعا از خدا خواستم که هدایتم کنه و بهم قدرت بده … از دلشوره خسته شده بودم و درخواست قدرت کردم یعنی تا اون تضاد پیش نیامده بود من هرجوری بود با ترس ها و نگرانی هام کنار میومدم مثلا با تلفن زدن دلشوره م را برطرف میکردم یا می گفتم فقط از فلان مغازه که من بهش اعتماد دارم خرید کنید یا فقط از فلان مسیر مدرسه برید حتی یادمه یه بار زنگ زدم مدرسه ، گفتم دخترم رسیده یا نه بعد معاون شون گفت یعنی شما هرروز میخوای زنگ بزنی ببینی بچه ت رسیده یا نه !!! و خلاصه یه جوری با دلشوره های بیمارگونه م کنار میومدم که تقریبا این ترس ها به تمام مسائل زندگی م تسری پیدا کرده بودند ولی این بار آخری که در مورد سلامتی بچه ها بود واقعا زمین خوردم ، با اینکه مسأله خیلی کوچیکی بود ولی اندازه من خیلی کوچیکتر بود …. به هر دری میزدم که این ترس را برطرف کنم انگار یکم بهتر میشدم اما دوباره اون جون می گرفت و بر من غلبه میکرد تا اینکه کم کم با فایلهای استاد و دوره کشف قوانین بهتر شدم بخصوص جلسه دوم این دوره که استاد میگند یک فکر قدرت چندانی نداره ولی باور مثل مشعل همیشه چراغ مسیرت را روشن نگه می داره و من تازه فهمیدم که من با افکار لحظه ای میخواستم بر ترس هام غلبه کنم که تأثیر چندانی نداشت و من هدایت خواستم که باور بسازم و نتیجه ش این دو تا فایلی بود که روی سایت قرار گرفت و استاد با پاسخ های خودش باورهای بنیادین منو تغییر داد …و قبل از اون ، یعنی زمانی که خیلی نگران بچه هام بودم صفحه نشانه را باز کردم … فایل به کبوترها غذا ندهیم اومد … گوش کردم … استاد گفت گاهی بذارید بچه تون زمین بخوره و پاش خون بیاد … زخمش خوب میشه اما روح بچه بزرگ میشه و یاد میگیره که با تضادها چجوری برخورد کنه … و استاد من خودم هم بزرگ شدم … عجب فایل خوبی بود ، انگار من با اون جمله تو از بدنه وابستگی ها کنده شدم …. راست میگی … کنترل شرایط فقط ما را از پا درمیاره … زندگی کنیم … برای خودمون ، نه برای بچه هامون …. امروز عاشق خودم هستم چون تسلیم ترس نبودم … مشرک نبودم … حتی داد زدم … عالی عمل کردم … من نمی ترسم … خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    پیمان کریمپور گفته:
    مدت عضویت: 2164 روز

    سلام به روی ماهتون استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    خدایا شکرت که این سریال درست میشه وما نگاه میکنیم کلی باورمون عوض میشه کلی دیدمون نسبت به زندگی عوض میشه اصلا این سریال یه حال دیگه به آدم میده تو شرایطی که تو ایران اکثر خانواده ها خونشون که میری همش سریال جم تی وی و سریال های ماهواره ای نگاه میکنن واقعا بعضی موقعا فکر میکنم میگم این سربالا چی دارن که اینا نگا میکنن همش باورای اشتبا همش خیانت همش چشم و هم چشمی اصلا یک وضعیه ک نگو….(البته اینم بگم من اصلا تلویزیون نگا نمیکنم ب هیج عنوان از موقعی ک با استاد آشنا شدم)

    حالا کار به اینا ندارم ولی استاد نمیدونم چجوریه اکثر خصوصیات و ویژگی هایی که دارین منم همونارو خدایی دارم و خیلی ذوق میکنم که منم اینجوری هستم همین جسور بودن و جسارت داشتنو واقعا منم دارم خیلیا هم بهم میگن ک ادم نترسی هستی و ی ویژکی دیگه هم اینکه هیچ وقت توی حاشیه امنیت خودم نموندم همیشه موقعی که شرایط خوب بوده مکان و جامو عوض کردم در اصطلاح همیشه تو اوج خدافظی کردم

    اره خیلی خصوصیاتم شبیه شماست

    و یک بحث دیگه که خیلی دارم تو کامنتا میبینم اینه که میگن استاد چرا خانوم شایسته نمیاد جلو دوربین و خودشو نشون نمیده و اینا

    در کل ما آدما نمیدونم چرا دوس داریم تو همه چیز فضولی کنیم و سرک بکشیم توی کار دیگران ولی جدا از اینا بنظر من اینم باز برمیگرده به همون تکامل که شما توضیح میدین خانوم شایسته اولا براش مهم بود که من بیام جلو دوربین مردم چی میگن یا شاد خانوادم چی میگن و اینا ولی چون الان تکاملشو طی کرد و دیگه براش مهم نیس که کسی چی میگه واینا و خلاصه توی مکان و زمان مناسب جلوی دوربین ظاهر شدن ….

    همیشه خدا رو شکر میکنم که هنوز زن نگرفتم

    چون هم سن وسالای من همشون زن گرفتن و به من میگن چرا زن نمیگیری یا خانواده میگن

    به این خاطر خدارو شکر میکنم چون دارم رابطه ی شمارو میبینم و خیلی خوشحال میشم چون اصلا همچین رابطه ای ندیدم دیگه الگو برداری میکنم و میخام منم توی رابطه با همسرم همچین چیزایی رو تجربه کنم و مثل شما رفتار کنم چون واقعا شما از هر نظر الگو هستی …….عاشقتونم

    خدایا به همه ی ما آرامش و ثروت و خوشبختی بده…آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    1234 گفته:
    مدت عضویت: 2563 روز

    سلام به خانواده وسیع وعزیزم

    این فایل واقعا جذب من بود چون خیلی خیلی دوست داشتم که فرصت داشته باشم با استاد بشینم ویه بحث ساده وخودمونی داشته باشم در مورد تجربیات گذشته ایشون واینکه اجازه بدم خودش در مورد تجربیات بدیع وجسارت آمیزش در گذشته صحبت کنه ومن هم بخندم وتحسینش کنم وواقعا این فایل همونی شد که میخواستم.بدون هیچ موضوعیت خاصی فقط باهم گپ دوستانه ای بزنیم چون توی این گپهای دوستانه خیلی شخصیت طرف رو بهتر میشناسی ودر مورد آزمون وخطاهاش وجرات وجسارتهاش واحساسهایی که در اون موقعها داشته بشنوم .واقعا گپ دوستانه وجالبی بود ممنونم استاد عزیز ومریم همیشه شادان که زمینه این گپ رو فراهم کرد.

    استاد واقعا تحت تاثیر اون حرفت قرار گرفتم که اگر من اشتباهی اون هواپیمارو میزدم وباعث سقوطش ومرگ ۱۷۰,۱۸۰نفر میشدم زیاد خودمو سرزنش نمیکردن, الان خیلی بهتر شدم شکر خدا ولی من آدمی بودم که همیشه برای همه چی حتی چیزایی که اصلا به اشتباه من ربطی نداشت خودمو سرزنش میکردم وبارها تکرارش میکردم این تاسف رو,واقعا جرات وجسارتت رو در بخشیدن خودت تحسین میکنم مطمئنم که اینطوری خیلی راحت میتونی از اشتباهات وخطاهای دیگران هم بگذری وببخشیشون ,چون خودمم این حالت بخشیدن دیگران رو الان خیلی بیشتر دارم تجربه میکنم.خدارو شکر

    رفتارت با پیک موتوری رو واقعا تحسین میکنم وافق دید جدیدی رو در مورد ظلم وترس پیدا کردم.

    چقدر از بچگی هدایت رو دنبال کردین که یک تنه با ۱۵ نفر قشنگ وبا خیال راحت روبرو شدین.واقعا احسنت.

    این یکی دیگه باورش برام خیلی سخته که تو۶سالگی با دوچرخه رفتی خارج از شهر وراه آهن رو دیدی واکتشاف کردی.واقعا که چیزی غیر از هدایت الهی هدایتگر وحامی شما نبوده.الهی شکر برای ایمان این بچه شجاع والهی.توراهنمایی همچین کارایی کردین😂😂😂واقعا که قابل تحسین وپردل وجرات هستین.

    وچه درس بزرگی در مورد سفر ومسافرت اینکه هر جایی میرم برم واکتشاف کنم وتجربه کنم وتمام گوشه وکنارها وسوراخ سمبه های همه جا رو بگردن وببینم ولمس کنم هر چند تنها باشم وهر چند که هیچ آشنایی با اون محلها نداشته باشم اونم با هر امکاناتی که دم دستم هست ,حتما این تجربه رو به زندگیم اضافه میکنم.

    رفتن وهجوم بردن تو دل ترسها وتهدیدها واقعا که رفتاری پیامبر گونه هست مهم نیست که ترس چقدر بزرگه,از طرف کیه,چقدر منطقیه,چقدر میتونه آسیب زننده باشه با ترسی که تو دلشون بوده ترس وتهدید رو درهم نوردیدن ورفتن تو دلش وجونشون رو در دست داشتن ورفتن,حاضر بودن بمیرن اما تو ترس وتهدید زندگی نکنن.چقدر آموزنده وچقدر شایسته الگو برداری وچقدر ایمان رو میشه توش دید واینکه اینها حتی از مرگ هم نمیترسیدن واستاد هم مصداق بارز این رفتار وشخصیت شجاعانه است واقعا تحسینت میکنم استاد عزیزم وبهت افتخار میکنم.

    گاهی میگم من خودم از مرگ نمیترسم ولی به خاطر خانواده وعزیزانم نمیخوام بمیرم چون اونا از مرگ من خیلی ناراحت میشن وزندگیشون تا آخر براشون جهنم میشه.ولی پیامبران واستاد وکسان دیگه که این کارو کردن هم همین شرایط رو داشتن واین دلیل تراشی از نبود ایمان کافی نشات میگیره واین حرفها واقعا ایمانم رو قویتر وراسختر کرد وبه عبارتی این فایل خیلی منو جسورتر کرد.الهی بینهایت شکر

    با تمام وجود خوشحالم که اییین همه شهر وکشور وقاره رو گشتین وایییین همه تجربه دارین واقعا چقدر عالی وقابل تحسین ,الهی شکرت

    مریم جان از شما هم بخاطر سوالات خوبی که پرسیدی بسیار سپاسگزارم❤❤❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 2164 روز

    سلام به استاد وخانم شایسته عزیز

    چقدر سوالات خوب و برای من کاربردی بود

    جریان هدایت وتوضیحات استاد…

    درکل من اولین فایلی که از استاد شنیدم وبه دلم نشست بعد آمد عضو سایت شدم درمورد هدایت بود که بار ها بارها گوش دادم

    وقتی جریان هدایت واز زبان استاد می‌شنوم خیلی لذت میبرم من کلا همیشه رابطه خوبی با خدای خودم داشتم بهاش در طول روز حرف میزنم نامه مینویسم وقتی خسته میشدم وقتی دلم می‌گرفت مشکلی واسم پیش می‌آمد باخدای خودم حرف میزدم آنقدر حرف میزدم تا اروم بشم همیشه وقتی برای کاری سر دوراهی بودم میگفتم خدایا به نشونه بفرس من بدونم کدوم برام بهتره ولی خوب اونموقعه این آگاهی و نداشتم که خدا واقعا هدایت میکنه یا نشونه هاش و میگه به من الان که حرف های استاد می‌شنوم و قانون هدایت که ازش حرف میزنه میگم ببین این قانون درجهان هست که خدا بنده‌اش رو هدایت میکنه من اگر تا حالا هدایتش و درک نکردم به خاطر ایمان ضعیفم هست و واقعا استاد تحسین میکنم بخاطر ایمان قشنگی که دارن

    تو جریان هدایت خیلی دارم سعی میکنم روی خودم کارکنم وهمین دیشب بود یه اتفاق جالب واسم افتاد وجریان ازاین قراربود که….

    مامانم یه لیستی به من داد که برای خونه خریدکنم خب من ازخونه زدم بیرون و درحالی که فایل استادم تو گوشم بود گوش میدادم از خونه که زدم بیرون گفتم خدایا خودت هدایتم کنم ومسیرو ادامه دادم همه خریدها انجام شد موند آخرین خرید که باید میرفتم سوپری جریان هدایت من اینجوری بود که گوشیم درواقع فایلی که گوش میدادم قطع کردم گوشیم گذاشتم کیفم وارد مغازه که شدم به محض ورودم چشمم به یه بسته افتاد که دست مشتری بود ومیخواست بره سمت صندوق همون لحظه به ذهنم خطور که اینم واسه خونه بخرم فکرکنم تموم کرده باشیم بعد رفتم لیست مامان تهیه کردم واینجای کار من مهم هست که درخریدن اون چیزی که به ذهنم خطور کرده بود مقاومت کردم گفتم خوب اگرلازم بود حتما تو لیست بود خریدم کردم امدم سمت خونه وارد آسانسور که شدم گوشیم بیرون آوردم دیدم مامان زنگ زده اره هدایت درست بود ولی من مقاومت کردم و ازش ردشدم مامان گفت زنگ زدم بگم فال چیز بخری همونی که خدا هدایت کرد ومن نخریدم مقاومت کردم همون موقعه یادم به حرف استاد افتاد هدایت می‌شویم و لی من ایمان ضعیف بود و درمقابل هدایت مقاومت نشون دادم چه بسا که در کارهای مهتر زندگی ما ازاین دسته هدایت ها هس ما مقاومت میکنیم و ازش رد میشیم وفراموش میکنیم حتی مثال های استاد قابیل و ابراهیم خیلی واسم جالب بود

    وسالی که شایسته عزیزپرسیدن چجور انقدرشما جسور هستین و داستان وها خاطرات استاد واسم جالب بود

    وباید روی این زمینه در خودم خیلی کارکنم چون همیشه دوست داشتم چیزهای جدید تجربه کنم واین واقعا به یه جسارت نیاز داره وکارکردن روی ترسها وباورهامون

    ویه چیز دیگه این فایل که واسم جالب بود انتخاب یه مسیر طولانی برای خرید که همین خرید تبدیل بشه به تفریح ولذت بردن یعنی یاد بگیریم کارهای روزمره و ضروری زندگیمون وتبدیل کنیم به یه لذت برخلاف چیزی که ما همیشه فکرمیکنیم باید یه فرصت پیش بیاد آخر هفته ای تعطیلی که بتونین تفریح بریم مهمونی بریم خلاصه یه کاری کنیم که لذت ببریم نه با دیدن این فایل من یاد گرفتم که ازهمین کارهای ضروری روزمره زندگیم لذت ببرم حتی یه چایی دم کردن ساده…..

    شاد سلامت ثروتمند باشین

    ممنون از استاد وخانم شایسته عزیز که درس زندگی به ما میدن زندگی که یکبار بیشترترار نمیشه

    وسپاس گذارم از خداوند که من دراین مسیر هدایت کرد

    زندگیتون سرشاراز زیبایی ها

    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3249 روز

    استاد گرامی سلام

    خانم شایسته عزیز سلام

    دوستان عزیز سلام

    سلامی به اندازه یک دریا آگاهی

    خدای من خدای بزرگ من داری با ما چه میکنی

    من اگر خودم هزاران فایل را در مورد هدایت گوش می کردم و کل قرآن را می خواندم و یا هزاران کتاب دیگر را می خواندم به اندازه ای که همین چند دقیقه اول این فایل برای من در مورد زبان هدایت روشنگر بود نبود هیچ چیز دیگه ای نمی تونست اثر داشته باشد.

    خدایا شکرت 🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    استاد شما در قدم هشتم در زمینه هدایت و جریان هدایت و اینکه جریان هدایت به تو می گوید که یک کار عملی را باید انجام دهید خیلی خیلی خوب مثال زدید اما انگار مدار من هنوز به حد کافی رشد نکرده بود و با اینکه فایلهای شما را بارها و بارها گوش می کنم تا حدی که بعضی از مواقع تیکه کلامهای شما و یا حتی جای سرفه کردن و یا سایر موارد را در ذهن خودم به یاد می آورم ولی باز هم بازهم آن گره ها باز نشده بود در مورد هدایت و زبان هدایت و اینکه چه چیزی هدایت است و چه چیزی نیست و …

    اما در آخر فایل ۱۰۰ و ابتدای این فایل دیگه زدی اون زنگ آخر را و گفتی آن فوت کوزه گری را

    خدایا شکرت که در مدار درک این آگاهی ها بودم و از این بابت خدا را بسیار بسیار شاکرم

    اما نکته کنکوری

    الله اکبر ، الله اکبر خدایا شکرت

    💥💥 زبان هدایت، به شکلی هست برای همان کس قابل درک باشد. 💥💥

    یعنی خدا به زبانی با من صحبت می کند و من را هدایت میکند که من می شنوم و درک میکنم و برای من و فقط فقط برای من قابل درک است . منظور از زبان شاید صرفا زبان گفتاری نباشد نه ، زبان ایما و اشاره، زبان اتفاقات، زبان آدماهایی که سرراه ما قرار میگرند و یا هر چیز دیگری

    این یعنی اینکه هدایت واقعا شخصی است

    من که یادم نمی آید کسی به من تا الان گفته باشد که هدایت برای هرکسی متفاوت است. برای اولین بار این را از زبان شما شنیدم و به نظرم باید این را با طلا نوشت باید این را اینقدر با خودمان تکرار و تمرین کنیم که ملکه ذهن ما شود و انتظار نداشته باشیم که هدایتی و نشانه ای که برای هدایت من می آید با هدایت و نشانه ای که برای دیگر می آید یکسان باشد

    نمی دانم خودتان وقتی دوباره این فایل را گوش کنید به مغز این جملاتی که گفته اید برسید ودرک کنید یا خیر یا برای شما تکراری شده باشد . ولی به الله یی که می پرستم این کلام چنان غوغایی در ذهن من برپا کرد که اندازه ندارد .

    چنان گره ایی از ذهن من باز کرد که خدا می داند چه اتفاقات خوبی در آینده برای من رخ دهد .

    چرا؟ به این دلیل که دیگر منتظر نشانه های عجیب و غریب برای هدایت شدن نمی مانم و من که دارم روی خودم کار می کنم که از هدایت الهی استفاده کنم به کوچکترین نشانه توجه می کنم حتی با اینکه قبلا کما بیش اینکار را انجام می دادم .

    مثلا من چند وقته که دارم روی تمرین هدایت خواستن از این نیرو که من اسمش را گذاشته ام “خدا” استفاده می کنم، اگر می خواهم تعیین مسیر کنمم در حین رانندگی و از او هدایت می خواهم اگر مثلا یک ماشین جلوی من پیچید که نگذاشت به آن مسیری که در ذهن خودم بود بروم، سریع می گویم که هدایت همین بوده است به جای اینکه به آنکه به آن راننده فحش و ناسزا بدهم ( کاری که قبلا می کردم) می گویم همین نشانه بوده است.

    یا مثلا من معمولا با دوچرخه سرکار می روم و کمتر از ماشین استفاده می کنم ولی اتفاقی می افتد که فردا بایست با ماشین بروم می گویم این حتما هدایت بوده است و از قضا می بینم که فردا صبح بارانی آمده است که رانندگی با دوچرخه کمی سخت بوده است و همان جا خدا را بابت این موضوع سپاسگزاری میکنن

    یا مثلا همین چند شب پیش می خواستم از مغازه ای چیزی را بخرم و نداشت به جای اینکه نگران باشم و یا بشوم، سریع گفتم که حتما هدایتی هست و دقیقا همممان چیز بود و در مغازه بعدی کلی اطلاعات و باور درست برای من ایجاد شد و همان جا گفتم خدایا تو با من داری چکار می کنی

    اینها موارد خیلی ساده ایی است ولی من باید برای ذهن خودم منطقی کنم که هدایت کار می کند و بتوانم با نشان دادن این موارد در مورد موارد بزرگتر نیز برای ذهن خودم دلیل بیاورم و تکامل را طی کنم .

    این فایل تا همین چند دقیقه اول بسیار بسیار برای من کاربردی و آموزنده بود ، برای منی که می خواهم روی دل سپردن به این جریان هدایت کار کنم و از او هدایت بخواهم و همه کارهای زندگی خودم را به این نیرو بسپارم دقیقا مثل استاد.

    اما این موضوع برای من که عمری به من در مورد اجبار و قضا و قدر صحبت کردن کار راحتی نیست، بلکه تلاش و جهاد اکبر می خواهد که به یک نیرو غیبی ایمان پیدا کنم و همه کارهای خودم را عملا نه در کلام به هدایت این نیرو بسپارم . اما خبر خوب این است که اینکار شدنی است ابتدا با پذیریش وجود همچنین نیرویی و در ادامه با تمرین و طی کردن تکامل .

    خدایا شکرت شکرت

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    ادامه دارد…

    💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      ستایش قوام گفته:
      مدت عضویت: 2836 روز

      سلام دوست خوبم

      خیلی ممنونم دوباره برای کامنت ارزشمندتون

      برای تاکید های ارزشمندی موارد گفته شده تو قایل که منو هشیار تر میکرد

      خیلی از خوندن نتایجتون و هدایت هایی که تجربه کردید لذت بردم و بینهایت تحسینتون میکنم

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    هانیه گفته:
    مدت عضویت: 2548 روز

    بینهایت خدارو سپاسگذارم که به محض اینکه اومدم تو سایت گفتم خداکنه قسمت دوم مصاحبه و سوالارو بذارن

    یهو دیدم گذاشتینش

    وای خدا جون عاشقتم😍😍

    مرسی استاد عزیزم و خانوم شایسته عشق که از وقتی دیدمتون اینقد دوستون دارممممم که حس میکنم وقتی دارم نگاتون میکنم شماهم منو میبینین کلی هی قربون صدقه جفتتون میرم که اینقد بهم میاین💖☺️

    اینقد زوج عالی هستین ❤️

    و کلی تحسینتون میکنمممم🌈

    و کلی براتون آرزوهای خوب خوب میکنم✨

    من برم اول ببینم بعد بازم قول‌میدو کامنت بذارم😘❤️😍🌹🍃💫✨

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    Eshrat Fard گفته:
    مدت عضویت: 3141 روز

    به به باز یه روز دیگه و شصت دقیقه بودن با شما، اول از همه تحسین میکنم استاد عزیز رو بخاطر عزت نفسشون که هرچی خانم شایسته از خوبیاشون میگفتن قشنگ میذیرفتن و دلیل وجود چنین ویزگی های مثبتئ رو توضیح میدادن و میگفتن بخاطر کار کردن روی کدوم مورد بوده ،چقد خودشون رو دوس دارن،چقد پذیرفتن خودشون رو، در احساس بد نموندن ،و سریع خودشون رو سرزنش کردن دور کردن.

    همین باعث ساخته شدن چنین عزت نفسی شده.

    درمورد نترسیدن از همون باور توحیدی شکل میگیره که ۶یچ که نمی تونه به من ضربه بزنه و خداوند همه جا با من هست و کمک منه، اگر ما با گوشت و خونمون این باورا رو بپدیریم از هیچ کس و هیچ چیز نمی ترسیم ،و همین رفتار شما با اون اقاهه هم از عزت نفستون و زبان بدن بوده که توی عزت نفس توضیح میدین اگه شل ول حرف بزنید چه اتفاقاتی به همراه داره….

    هرچند که مشالله باوراتون چقدررررر قدرتمندتر از چاقو و تهدید و…اینا هست و کلی هم این گفتگو ها باعث خنده ی من شد و همزمان کلی خداروشکر میکردم که منم با همسرم از این نوع رابطه داریم از بچگی و کارای بچه گی میگیم و کلی میخندیم الهییی شکر ،من اینا رو اینجا که میبینم متوجه میشم چقد باید بخاطر وجودش سپاسگذار باشم که خود راحت بودن با شخص توی رابطه خودت نعمت هست الهیی شکر الهییی شکر الهییی شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سحر سحر گفته:
    مدت عضویت: 2349 روز

    سلام به استاد شجاعم .چقدر به این حرفاتون نیاز داشتم چقدربهم آرامش داد .چقدر خوب بود که گفتین من به کسی باج نمیدم .من همیشه فکر میکردم اگر کسی کرایه تاکسی بیشتر ازم خواست بهش میدم و گذشت میکنم.نمیدونستم چی خوبه چی بده.اگر منو یکی بزنه فقط نگاش میکنم و گذشت میکنم .چون همش میگم نکنه خداخوشش نیاد .نکنه طرف بخواد تلافی کنه واز این حرفا.ازتون میخوام بیشترازاین فایلا بزارید ودر مورد ترس فایل بزارید.چون من آدم ترسویی هستم وازادما خیلی ترس دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: