سریال زندگی در بهشت | قسمت 101 - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

533 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    البرت اینشتین مشهورترین فرد کره ی زمین است همه ی افراد در تمام مکان ها او را می شناسند چرا چنین شخصی تا این حد معروف و مشهور است؟ درس هایی از آلبرت اینشتین که می توانیم آن ها را یاد بگیریم:

    – همیشه کنجکاو باشیم.

    به جزئیات توجه کنیم و هرگز کنجکاوی خود را از دست ندهیم مانند کودکانی که همیشه به همه چیز دقت و سوال می کنند.پرسیدن سوال به حل مسائل ما کمک می کند کنجکاوی نیاز به دقت و حواس جمع دارد و باید از خداوند و خودمان سوال بپرسیم تا زندگی شادی داشته باشیم و پیشرفت کنیم.

    – هیچ گاه نا امید نشویم و مسیر رسیدن به خواسته های خود را تا انتها ادامه دهیم.

    باید حرکت کرده و مسیر یا هدفی که انتخاب کرده ایم را با تمام وجود و قدرت ادامه داده تا به هدف خود دست یابیم.

    – تنها بر روی یک موضوع یا هدف تمرکز کنیم.

    برای نتایج خوب باید تمام انرژی خود را بر روی یک موضوع قرار دهیم و از پرداختن به اهداف گوناگون بپرهیزیم مهم ترین رمز موفقیت تمرکز است اگر هنگام مطالعه حواسمان جای دیگری است نتایج خوبی نخواهیم گرفت تمام قدرت خود را تنها بر روی یک موضوع قرار دهیم. تمرکز باعث قدرت می شود سعی کنیم تمرکز داشته باشیم.

    – داشتن تخیل.

    با تخیل می توانیم به تمام اهداف خود دست یابیم. زمانی را برای تخیل و تجسم اختصاص دهیم و اهداف خود را به قدری تجسم کنیم تا برای ذهن ما دستیابی به آن ها امکان پذیر و تبدیل به باور شود.بسیاری تخیل را بیهوده می دانند اما اگر به زندگی خود نگاه کنیم به اهدافی رسیده ایم که زمانی آن را تجسم کرده ایم. فقط لحظه ی پایانی رسیدن به اهداف خود را تجسم و مسیر رسیدن به ان را رها کنیم مسیر و چگونگی دستیابی به اهداف تنها در دستان خداوند است.

    – کسی که اشتباه نکرده کاری انجام نداده است.

    از اشتباه کردن نترسیم اشتباه جزئی از روند تکاملی پیشرفت و موفقیت بوده جهان نیز همین گونه رشد کرده است زمانی تصمیمات درست خواهیم گرفت که تجربیات خوبی داشته باشیم که تجربه از طریق اشتباه کردن و تصحیح و بهبود آن ها حاصل می شود.اشتباهات به ما کمک می کنند راه درست را پیدا کنیم.باید حرکت و اشتباه کنیم تا پیشرفت و رشد داشته باشیم. همه ی افراد اشتباه می کنند خود را به خاطر اشتباهاتمان سرزنش نکنیم.

    – هیچ گاه به آینده فکر نکرده و نگران آن نباشیم.

    تمام تمرکز خود را بر زمان حال بگذاریم و امروز خود را خوب و عالی زندگی کنیم و اطمینان داشته باشیم آینده خوب خواهد بود.نگران بودن برای آینده سودی ندارد می توانیم فرکانس های مناسب به جهان ارسال کنیم نگران مشکلات آینده نباشیم و از همین لحظه شروع به حرکت کنیم جواب هر مسئله در دل آن قرار دارد ان مع العسر یسری مطمئن باشیم با هر سختی آسانی است این قانون جهان هستی است. اگر ایده و راه حلی برای مسائل آینده داریم آن را حل کنیم اما اگر نمی دانیم چه مشکلی پیش خواهد آمد تمرکز خود را بر لحظه ی حال قرار دهیم مشکلاتی که ما فکر می کنیم در آینده برای ما رخ می دهد هرگز به وجود نخواهد آمد.اگر مشکلی در آینده داشته باشیم جواب ها به ما گفته خواهد شد جواب ها زمانی به ما گفته می شود که در حالت آرامش هستیم زمانی که در حال عصبانیت و احساس بد هستیم هیچ چیزی به ما گفته نخواهد شد. مشکلات برای پیشرفت و رشد ما به وجود آمده است تمرکز خود را تنها بر زمان حال حاضر خود قرار دهیم فقط برای همین امروز زندگی کنیم نگران فردا نباشیم.

    – سعی نکنیم موفق باشیم سعی کنیم با ارزش باشیم.

    اگر با ارزش باشیم موفقیت به دنبال ما خواهد آمد حرکت کنیم و توانایی های خود را پیدا کنیم به دنبال خلق ارزش باشیم خود را به واسطه ی توانمندی هایمان ارزشمند کنیم موفقیت به دنبال ما خواهد آمدهر چقدر ارزشمندتر شویم موفق تر و ثروتمندتر خواهیم شد.اگر مثل قبل فکر و باور می کنیم مثل قبل نتیجه خواهیم گرفت باید باورهای خود را تغییر دهیم تا نتایج ما متحول شود.هر روز به فکر بهبود خود باشیم پشتکار و تلاش فیزیکی زیاد بدون داشتن باورهای مناسب هیچ نتیجه ای در بر نخواهد داشت هر روز به دنبال پیشرفت باشیم.

    – دانش از تجربه حاصل می شود.

    سراغ کسب اطلاعات بیهوده نرویم اگر می خواهیم موفق شویم باید عملگرا باشیم بسیاری از مهارت ها در حرکت و کسب تجربه حاصل می شود افراد موفق عملگرا هستند اگر می خواهیم موفق شویم باید حرکت و کسب تجربه کرده و اشتباه کنیم باید با ایمان باور درست مطالعه و با استفاده از تجربیات دیگران شروع کرده تا نتیجه بگیریم و پیشرفت کنیم.

    – باید قوانین بازی را یاد گرفته تا موفق شویم.

    اول قوانین جهان هستی را یاد بگیریم همواره به دنبال اجرا کردن قوانین در زندگی خود باشیم تا به موفقیت و ثروت دست یابیم قانون اصلی جهان این است که ما با باورها و فرکانس های خود اتفاقات زندگی خود را رقم می زنیم اتفاقات زندگی ما به واسطه ی فرکانس هایی است که به جهان ارسال می کنیم باورهای ما زندگی ما را رقم می زند نه هیچ عامل بیرونی دیگر مانند تقدیر و سرنوشت زندگی یک بازی است باید قانون آن را یاد بگیریم به دنبال قوانینی باشیم که همواره ثابت است و در قرآن به دنبال آن ها باشیم کلیدهای زیادی برای پیشرفت موفقیت و سعادت در دنیا و آخرت در آن وجود دارد نیاز است که حرکت کرده کنجکاو باشیم و قوانین را پیدا کنیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1033 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 8 مهر رو باعشق مینویسم

    مطمئن باش، خدا به وعده ای که داده عمل میکنه

    اینو وقتی درک کردم که عدد 74 و 974 رو که بین من و خداست ، شب وقتی داشتم برمیگشتم خونه نشونه دیدم و ادامه داد که :

    کافیه که تو یک کار رو به درستی انجام بدی

    و اون بندگی کردنه

    تو خواسته تو گفتی و هر وقت برای تک تک خواسته هات فکر میکنی احساس خوب داری و باورهای هم جهت باهاش رو سعی کن بساز و الگوهاشو پیدا کن

    مطمئننا رخ خواهد داد وقتی باورات تغییر کنه

    بندگی = چند تا کار که باید انجام بدی

    1. تسلیمش باشی و بذاری خودش قسمت خودش رو که چگونگی هست رو انجام بده

    نگران هیچی نباش ، تو فقط بندگی کردن رو یاد بگیر و لذت ببر

    2. به تک تک قوانینی که یاد گرفتی سعی کن بیشتر عمل کنی

    تا آگاهی های بیشتری بهت داده بشه

    3. قدم برداری هر لحظه و به هر ایده ای که بهت گفته شد ،دقت کن ، اگر هم مدار با اون ایده بودی عملیش کن واز این به بعد سریع تر حرکت کن ، دیدی که هر وقت قدم برداشتی خدا بهت بی نهایت عطا کرد ، پس قدم هاتو سریعتر بردار

    4. کنترل ورودی های ذهنت و تمرکز به نکات مثبت و توجه به زیبایی های همه جهان هستی و سپاسگزاری رو حتما انجام بده

    5. انضباط شخصی رو سعی کن براش قدم برداری

    اینا پیامی بود که وقتی از خدا درخواست کردم که رد پای روز 8 مهر رو بنویسم بهم گفته شد تا بنویسم

    امروز بی نهایت درس و بی نهایت عشق و بی نهایت زیبایی و بی نهایت شادی و سلامتی و ثروت و آرامش بود برای من

    از صبح بسیار دل انگیز که چشم به جهان مادی گشودم ، شروع میکنم و با عشق مینویسم

    سپاسگزارم از خدا که به من بی نهایت عشق داره و در این جهان هستی به من فرصت دوباره داد تا امروز رو با عشق و لذت در مسیرش زندگی کنم و بی نهایت کمکم کرد

    قبل اینکه در مورد امروز بگم ،یه اتفاق رو بگم که دیروز رخ داد و یادم رفت تو رد پام بنویسم

    وای خدای من چقدر خدا دقیق و حساب شده هست

    الان که مینویسم ویرایش زدم تو گوگل درایو ،

    تا احترام گذاشتن مریم خانم نوشته بودم که در ادامه میخونید یه لحظه گفتم بیام دوباره نوشته هامو بخونم که این موضوع بهم یادآوری شد که همکلاسیم دیشب بهم پیام داد گفت

    طیبه جان ممنون بابت امروز و یه قلب آبی برام گذاشته بود

    من متعجب شدم که وقتی رسیده خونه شون دوباره بهم پیام داده که تشکر کنه

    تشکرش بابت این بود که قبل کلاس بهم گفته بود دیر میرسه براش یه جای خوب نگه دارم چون تعدادمون زیاد بود هرکس جلو تر میومد جای خوب مینشست و من براش جا نگه داشته بودم

    و هم تو کلاس تشکر کرد و هم شب بهم پیام داد

    وقتی پیامشو دیدم به خودم گفتم چی تغییر کرده طیبه؟؟؟؟؟؟؟؟

    و جواب اومد که تو بودی که شروع کردی از اعضای خانواده ات تشکر کنی ، از آدما بابت کوچکترین کاری که برات انجام میدن تشکر میکنی ، خواهرت ظرفارو شست ، علی رغم مقاومت ذهنت تلاش کردی عمیقا سپاسگزار محبتش باشی و از فرکانست این سپاسگزاری رو نشون بدی نه از زبانت

    یادمه استاد عباس منش میگفت تشکر زبانی جواب نمیده ،این احساسیه که همراه تشکر و سپاسگزاری کار خودشو میکنه وگرنه همه کسایی که نماز میخونن و از خدا همیشه تشکر میکنن به خیلی چیزا میرسیدن

    پس نکته مهم احساس خوب و ارسال فرکانس سپاسگزاری واقعیه که کار خودشو انجام میده نه فقط سپاسگزاری معمولی

    و یادآوری شد بهم که هر وقت خواهرم اومد خونه مون این چند روزو که مادرم رفته خونه آبجیم ،هر کمکی کرده سعی کردم ازش سپاسگزاری کنم و از خدا هم سپاسگزاری میکنم که کمکم میکنه

    این یه نکته داره

    و اون اینکه

    من وقتی قدم کوچیک برداشتم و احترام گذاشتم و خواستم تک تک باورایی که از بچگی بهم گفته بودن رو تغییر بدم و میگفتن هر کس از اعضای خانواده کاری انجام بده وظیفه اش هست و زیاد تشکر نمیکردیم و اگرم تشکر میکردم زبانی بود و انگار شخصیتم جوری تشکیل شده بود که مغرور بودم تو تشکر کردن از اعضای خانواده و دیگران

    و تشکرم فقط زبانی بود و خودم خودمو میشناسم نمیتونم دروغ بگم ،چون من تا به این سنم هرکس کاری انجام میداد میگفتم وظیفه اش هست و تشکر میکردم اما نه از صمیم قلبم بلکه از زبانم و از درون میگفتم وظیفه اش بود

    در صورتی که وظیفه اش نبود و لطفی بود که از طرف خدا در حق من شده بود و من تا چند روز پیش نمیدیدمش

    حتی وقتی خودم ظرفارو میشستم و مامانم بهم میگفت طیبه دستت درد نکنه اذیت میشدم و میگفتم مامان نگو دستت درد نکنه و تشکر نکن ،وظیفه ام هست کارای خونه رو انجام بدم

    وقتی تشکر میکنی اذیت میشم

    و این خودش یه باور اشتباه بود که انقدر پنهان بود که تا چند روز پیش متوجهش نبودم

    وبی نهایت از خدا سپاسگزارم

    که الان بهم گفت

    وقتی خواستم رد پامو بنویسم گفتم تو بگو من هیچی نمیدونم که واقعا حیرت زده شدم که ببین به چه موضوعی اشاره کرد که من به فایل زندگی در بهشت 101 گوش دادم و خودم متوجه نبودم و انگار الان وقتش بود که من بفهممش این آگاهی هارو

    و من از لحظه ای که چند روزه دارم تشکر و سپاسگزاری از همه رو تمرین میکنم و حتی با احساس خوب و اینو میگم که طیبه لطف و محبتیه که بهت میکنه و خداست که اول به تو محبت میکنه و سپاسگزارم

    و نتیجه قدم برداشتن و عمل کردنم این بود که جهان اطرافم هم تغییر کرده ،آدما ازم تشکر میکنن و احترام میذارن

    و این یعنی نتیجه

    نتیجه عمل کردنم و قدم برداشتنم که با دیدن این نتیجه من تشویق میشم تا بیشتر قدم بردارم و سپاسگزار تر باشم

    الان متوجه میشم چرا اذیت میشدم

    هم باور اشتباه داشتم و خم با خودم در صلح نبودم و هم سپاسگزار نبودم

    بی نهایت سپاسگزارم ربّ من که بهم گفتی

    خب از امروز پر از عشقم بنویسم

    من وقتی صبح بیدار شدم حاضر شدم و رفتم نون و تخم مرغ گرفتم وقتی داشتم میومدم خونه دیدم تو حیاط مسجد که یه قسمت حیاط وقتی بارون میباره آب جمع میشه قسمت گوشه حیاط مسجد ، و چون دیروز بارون باریده بود عین یه دریاچه کوچیک شده بود اون قسمت از حیاط مسجد

    یهویی جیک جیک گنجشکارو شنیدم و نگاه کردم دیدم دارن آبتنی میکنن

    وای یکی از بهترین لحظه های زندگیم بود

    گنجشکا خودشونو پفکی کرده بودن و انقدر زیبا داشتن آبتنی میکردن که وایسادم و ازشون فیلم گرفتم

    یا کریما هم میومدن و آبتنی میکردن

    خیلی لحظه دل نشین و زیبایی بود ،پر بود از قدرت و عظمت خدا

    وقتی برگشتم خونه فیلمشو به خواهرم نشون دادم و صبحانه خوردیم وداداشم رفت سر کار و خواهرم هم خونه مون بود ،دو روزه اینجاست که وقتی من خونه نیستم ،اگر از پست کارتخوان هامون برسه ،کسی باشه که تحویل بگیره

    بعد که من حاضر شدم ،با خودم بافتنیامو بردم تا تو راه تو مترو و اتوبوس ببافم ، اینبار برای ورکشاپ به جای اینکه بوم و رنگ ببرم

    تخته شاسی که دیروز سر کلاس رفتم خریدم رو با کاغذ ، بردم تا از مدل زنده طراحی کنم

    وقتی رفتم هوا آفتابی و باد ملایم و زیبایی میوزید و خیلی هوای سبکی بود ،وقتی با بی آر تی رفتم تو راه گل میبافتم و وقتی با مترو رفتم بازم تو راه گل بافتم ، یه خانم کنارم نشسته بود و منم تخته شاسی رو باا جامدادیم که توش پر از سیم برگ بافتنیا و قیچی و گل بافته بودم ،بود داشتم میبافتم که یه دست فروش اومد و خامی که کنارم نشسته بود خواست ببینه دستش گیر کرد به وسایلام و جامدادیم افتاد زمین

    اولش خواستم عصبانی بشم ،سریع تو همون ثانیه اول کنترل کردن خودمو و گفتم آروم باش طیبه ،اول اینکه خودت مسئولی ،چون نباید تخته شاسی رو میذاشتی رو پات

    بعد خانمی که کنارم بود چند بار معذرت خواهی کرد و جامدادیمو جمع کرد وسایلاشو بهم داد تمام سعیمو کردم تا آروم باشم و خداروشکر میکنم که آروم شدم

    و وقتی رسید تجریش پیاده شدم ،انقدر زیبا بود هوای تجریش که لذت بخش ترین لحظات بود

    یه چیز جالب تر بگم و اون اینکه من دیگه برای فروش سمت خونه خودمون نمیرم و الان دیگه فروشم فقط سمت تجریش و بالای شهره

    یاد حرفای استاد عباس منش میفتم که میگفت وقتی باورهات تغییر بکنه خدا و جهان هستی که قوانین خداست ،تو رو در مدار افراد ثروت مند قرار میده

    در جدار انسان هایی قرار میده که میخوای باشی و از مدار انسان هایی که قبلا بودی فاصله میگیری

    حتی من قبلا دوست داشتم تو مترو بفروشم و یا سمت خونه خونه خودمون ،ولی الان فقط میگم من میرم تجریش میفروشم و بالای شهر تهران ، که در مدار مشتری هایی باشم که خیلی راحت خرید میکنن و به سرعت واریز میکنن

    و انگار خود به خود مسیرم داره به سادگی و راحتی تغییر میکنه

    حتی تو راه رفتنم و تو صحبت کردنم خیلی تاثیر گذاشته ، طیبه ای که قبلا بلد نبود چجوری حرف بزنه الان با فکر کردن و با احترام حرف میزنه

    مثلا طیبه ای که به بفرمایین میگفت بیا

    که یادمه یه بار من به یه نفر داشتم یه کیف دستی میدادم بهش گفتم بیا ، و بهم گفت بیا چیه بی ادب ، بگو بفرمایین

    درسته من از سر صمیمیت و اینکه حس میکردم به همدیگه نزدیکیم بهش گفتم بیا ، چون من با افرادی که صمیمی باشم راحت و بدون اینکه کتابی صحبت کنم ،حرف میزنم

    الان که نوشتم یاد فایلی از استاد افتادم که امروز گوش میدادم تو ورکشاپ و برام جالب بود

    خانم شایسته اولش گفت بابات و بعد سریع گفت باباتون

    تو دقیقه 57 فایل بود زندگی در بهشت 101

    اونجا که داشتم گوش میدادم گفتم ببین طیبه چقدر زیبا سریع پدرتون گفت و این نشانه احترام هست و دائم به همدیگه شما میگفتن

    و این نشانه احترام به خود و طرف مقابل هست

    و تو هم باید سعی کنی حتی به نزدیکترین فرد زندگیت و خانواده ات با احترام صحبت کنی

    چقدر دقیق و حساب شده هست کارای خدا

    من اصلا نمیدونستم قراره در مورد این موضوع صحبت کنم یهویی به زبونم جاری شد و نوشتم و بعد یاد فایلی که امروز گوش دادم افتادم یعنی فایل زندگی در بهشت 101

    حتی به استاد عباس منش میگفت شما

    با اینکه بارها گوش داده بودم این فایل رو ،ولی امروز خیلی برام پر رنگ بود این نوع از احترام مریم خانم به نزدیک ترین فرد زندگیش

    وقتی من رسیدم تجریش و رفتم تا تو ورکشاپ شرکت کنم تو راه به دلم افتاد به یکی از فروشنده ها گل سرامو نشون بدم و اولش نجوای ذهنم گفت نرو چی میخوای بگی

    گفتم من میرم میگم

    و رفتم

    و فروشنده قبول نکرد و به راهم ادامه دادم وقتی رفتم سوار آسانسور بشم داشتم به طلا فروشیای پاساژ نگاه میکردم که طبقه اول و دومش طلا فروشیه و همینجور بی فکر داشتن طلاهارو نگاه میکردم

    و منتظر بودم آسانسور بیاد پایین ، یهویی قشنگ من این برق رو حس کردم و به دلم افتاد و کاملا یهویی و با آرامی ،که برو و به مغازه طلافروشی بگو که طراحی طلا و جواهرات انجام میدی و بپرس که طرحاتو چجوری میتونی بفروشی بهشون

    باز هم نجوای ذهنم نمیخواست من برم و شروع کرد به گفتن اینکه چرا میری که چی بشه ؟ تو که نمیدونی طرحانگت خوبا یا نه و همه این حرفارو تو اون یه ثانیه داشت میگفت

    که من سریع قدم برداشتم و گفتم من باید برم و خدا عین یه جرقه به دلم انداخت باید این کار رو انجام بدم

    و سریع رفتم و وارد مغازه شدم و گفتم و فروشنده طلا گفت ما کارمون فروشندگیه و اگر میخوای بری همکاری کنی باید بری از بازار پانزده خرداد یا طلا سازها صحبت کنی

    و من تشکر کردم و برگشتم

    نمیدونم چرا ولی حس میکنم باید برم و پرس و جو کنم ،یه حسی بهم میگه الان میتونی طرحاتو نشون بدی

    و شروع کنی طرح جدید بکشی

    من پارسال که مدارم با ایده های بالاتر یکی نبود رفتم و با قرض کلاس طراحی جواهرات با نرم افزار متریکس رو گذروندم ولی پولی نداشتم تا کامپیوتر بخرم و کلاسارو فقط شرکت کردم و هیچ نتیجه ای نگرفتم و تمرین نداشتم

    و امتحان رو هم ندادم

    بعد گذشت چند ماه ، امروز بهم گفته شد برو و طراحی های دستی که انجام دادی رو با طلا ساز ها نشون بده

    و من سعی میکنم تا قدم هامو بردارم

    وقتی من رفتم سر ورکشاپ خواستم بلند بگم سلام به همه ولی نگفتم و نجوای ذهنم نذاشت گفت چرا میخوای بلند سلام بدی ؟ اونا که بلند سلام نمیگن

    بعد رفتم و نشستم و شروع کردم به طراحی از مدل

    مدل دو تا میز بود و کوزه سفالی و گلدون گل کاکتوس و کیف و چند تا چیز دیگه

    باراول که طراحی کردم بردم شاگرد استادم که الان استاد شده و آموزشی طراحی رو استاد به عهده ایشون گذاشته ،نشون دادم گفت طیبه تناسباتت درست نیست

    اول باید از کل به جزء برسی

    تو برعکس میکنی کارتو دقت کن

    برگشتم و دوباره طراحی کردم

    و دوباره ایراد داشت و بهم گفت درستش کن

    اینبار که بار سوم بود طبق گفته استاد ،تناسب بندی کردم که گفت خطای عمودی و افقی بکش و بعد کم کم جزئیات رو اضافه کن

    که اینبار خیلی نسبت به دو تای اولی خوب دراومد

    یه اتفاق جالبی هم افتاد ،یه نقاش و استاد تو همون پاساژی که میرم کلاس نقاشی ، همشهریم بود و هفته پیش بهم گفت بچه که بودم یه همکلاسی داشتم فامیلیش مزرعه لی بود پدرت چند سالشه

    گفتم سن پدرمو و گفتم که فوت کرده و ازم خواست که عکس بابامو ببرم نشونش بدم

    امروز برده بودم و وقتی اومد نشونش دادم و گفت دقیقا همین عکسش بود زمانی که ما باهم همکلاسی بودیم و گفت ببین دنیارو

    بعد سال ها من دختر دوستمو دیدم و دوستم فوت کرده

    و به استادای دیگه تعریف کرد که همشهری هستیم و با پدرم همکلاسی بوده

    اونجا بود که گفتم همزمانی ها اینجاست که معنیشو درک میکنم

    وقتی قرار باشه تو یک نفر رو ببینی، خدا جوری هم مدارت میکنه تا تو ببینیش و درسته پدرم فوت کرده ولی دوستش با فهمیدن اینکه من دختر دوستشم کلی خوشحال شد و حتی دوچرخه بابامم گفت که همیشه با دوچرخه میرفته مدرسه

    وقتی همین آقایی که همکلاسی بابام بود به گفته خودش 40 سال پیش یا 50 سال پیش که الان 61 سالشه

    وقتی اومد داخل سالن با صدای بلند گفت سلام برهمگی و خسته نباشید

    اونجا بو که گفتم ببین طیبه تو هم باید یاد بگیری وقتی وارد جایی میشی باید بلند به همه سلام بدی و خجالت هم نداره

    و از همین آقا یاد بگیر و الگوی خوبیه برای احترام گذاشتن و سلام دادن به جمعی که واردش میشی

    وقتی آخرای نقاشیا بود یه استاد نقاشی شروع کرد به آواز خوندن ،صداش خیلی دلنشین بود و از صدای دلنشینش و فضای نقاشی ورکشاپ فیلم گرفتم

    خیلی حس خوبی داشت امروز تو ورکشاپ

    و وقتی زمان تموم شد و ساعت 6 شد همه تحویل دادیم کارمونو و برگشتم تا به استاد نشون بدم که دیدم استادم اومد

    گفت طیبه بیار ببینم چجوری کشیدی این هفته

    نگاه کرد و گفت خوبه ولی راضی کننده نیست ،بیشتر طراحی کار کن

    وقتی من خداحافظی کردم و برگشتم رفتم خدمات ایرانسل تا درمورد موضوعی سوال بپرسم

    و وقتی برگشتم ایستگاه صلواتی چای میداد گرفتم و تو سرمای اوای تجریش خیلی چسبید و پیاده تا مترو رفتم و داشتم در مورد موضوع سوالم که از خدمات ایرانسل سوال کردم فکر میکردم

    و دائم یه حسی بهم میگفت طیبه توجه نکن و رها کن و من سعی داشتم خودمو کنترل کنم و بهم گفته شد که تو که تو همه چیز خدارو میبینی پس الان هم میتونی نگاهت رو تغییر بدی به این موضوع و همه چی رو خدا ببینی که کار رو برات انجام میده

    پس باید بندگی کنی

    و همینجور داشتم با فکر میرفتم و از پله برقی برم داخل که یهویی بر عکس رفتم تو پله هایی که آدما رو میاورد بالا و اصلا حواسم نبود پله مخالفو رفتم و دیدم دارم عقب عقب میرم و بلند گفتم وای و دو تا آقا خندیدن و برگشتم و رفتم پایین

    نمیدونم اون لحظه چرا انقدر این موضوع منو درگیر کرده بود که اینجوری شد

    به خودم اومدم گفتم طیبه چرا باید این مساله تو رو انقدر درگیر کنه ،رهاش کن ،اگر شد که چه بهتر و اگرم نشد حتما خیری درش هست و باید به فکر یه سیم کارت جدید باشی و بخری برای خودت

    خلاصه من توراه تمام تلاشمو میکردم تا حسمو خوب کنم و وقتی رسیدم خونه تو راه گفتم خدایا نشونه بده

    که دقیقا پیچیدم سمت خونا مون پلاک دوتا ماشین یکی 74 یکی 974 این دو تا عددا رو داشت و من پیام خدا رو دریافت کردم که اول صحبتام در این رد پا نوشتم

    وقتی برگشتم خونه دختری که دیروز ازم گل سر خرید و هنرجوی استاد بود ،بهم گفت دوتا دیگه گل سر میخواد

    و میدونم که همه اینا کار خداست که مشتریم داره بیشتر و بیشتر میشه

    حتی یه خانم هم امروز پیام داد به اینستاگرامم و گفت که من یه آینه دستی میخوام و آدرس پیجتونو از جمعه بازار که باهم حرف زدیم گرفتم

    خدارو بی نهایت سپاسگزارم که بهم این همه لطف داره که پر از روزی و برکت شده در زندگیم

    امروز پیام تایید و فعال سازی کارتخوان هم برای من ارسال شد و خیلی خوشحالن که تک تک لحظات زندگیم داره تغییر میکنه با هر قدمی که برمیدارم

    و به اندازه ای که قدم برمیدارم به همون اندازه نتیجه میبینم و اگر ادامه بدم و بیشتر تلاش کنم ،صد در صد خدا با هر نیم قدم من بی نهایت قدم به سمتم میاد

    وقتی برگشتم خونه با عشق با خواهرم حرف زدیم و شام رو درست کرد و ازش سپاسگزاری کردم و الان ساعت 1:25هست که روز 9 مهر شده

    و من دو ساعت شد که دارم مینویسم

    از ساعت 11 دارم مینویسم این روز پر از عشق رو و برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش میخوام از خدا و بی نهایت ثروت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مهدی محقق گفته:
      مدت عضویت: 912 روز

      سلام طیبه جان امروز بابت یک مسئله‌ای از خدا هدایت خواستم و روی نشانی من زدم خیلی جالبه برام که این فایل دو روزه که خیلی به دلم نشسته اولین بار دیروز که شما این کامنت گزاشتی مادرم برام گزاشت و یه اتفاقی افتاد نتونستم کامل گوشش بدم و دوباره امروز صبح که داشتم تو ماشین گوش میدادم شارژ گوشیم تموم شد و ناقص موند وقتی اومدم خونه بابت مسئله‌ای که داشتم کلیک کردم روی نشانی من و این فایل دوباره برام اومد خیلی جالب بود برام چون یادم رفته بود ادامه این فایل ندیدم و خدا انگار حواسش بود و دوباره یادآوری کرد که تا تهش ببینم و با ردپای شما که مثل یک رمان جذاب بود نشانی ها تکمیل تر شد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 1033 روز

        به نام ربّ

        سلام بر شما آقای محقق

        سپاسگزارم از شما که وقت با ارزشتون رو گذاشتین تا رد پای روزم رو بخونید

        خداروشکر که نشانه ها برای شما، یکی یکی گفته شده

        بی نهایت زیبایی و شادی و سلامتی و آراگش و عشق باشه براتون و بی نهایت ثروت عظیم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    امیرحسین ۱۹۱۷ گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    ای ک با نامت جهان آغاز شد

    دفتر ماهم ب نامت باز شد

    دفتری ک از نام تو زینت گرفت

    کار آن از چرخ بالاتر گرفت…..

    واقعا این فایل 10 درس انیشتین چقدررررررر قشنگه و نکته داره….واقعا باگ ها و مقاومت های منو داره میگه و هرررر آنچه ک ترمزه رو داره میگه ک پامونو از رو ترمز برداریم من 2 ساعت کامل وقت گزاشتم تا ی جزوه نموداری و شاخه ای و درختی از بهترین نکات فایل بنویسم و خییییلی روم اثر گذاشته واقعا این فایل رایگان نیست کساییی ک تو موج خدا اند ب این هدایت میشن و پاداش فرستادن این موج و فرکانس هم اینه ک این فایل بهشون هدیه میشه واقعا این فایل چیزی از محصولات استاد کم نداره و این فایل چندیییین بار بهم چشمک زد ک نگاهش کنم و ب خصوص اینکه یکی از فایل های قدیمی استاد هم هستش……

    جالبه انیشتین معروف ترین آدم دنیاهه و حتی خوده من هم دقیقا نمیدونم این بشر واسه ما چیکار کرده و فقط نظریه نسبیت رو شنیدم ک اونم نمیدونم ب چ درد میخوره!

    امان از دست کنجکاوی.من همییییییشه از بچگی کنجکاو بودم و هستم و هررر چی میبینم میگم اینو کی ساخته؟چجوری ساخته؟و…… و میرم تا ریششو در بیارم…..

    فقط حرکت کن….نشد اقدام کن نشد اقدام کن نشد اقدام کن….اونقدررررررررررررر باید این در رو بزنی تا بالاخره باز شه….

    تخیل از دانش مهم تره خییییلی حرف زیبایی بود باید روش کار کنم اینکه دانشمندا هم هرررر چی ک ساخته شده از تخیل اونو ساختن….

    تجربه کردن خییییلی خوبه من ک تو زندگیم بعد دیدن دوره عزت نفس همیییشه کسب تجربه کردم از اشتباهاتم…..

    واقعا سرهنگ کنتاکی ک 1009 بار اشتباه کردن مثال منه ما 3 تا چیز داریم:ب نام مثلث ببین فکر کن عمل کن…..هر کدوم 3 حالت دارن ک یا خوب مثلا فکر کردیم بد فکر کردیم اصلا فکر نکردیم طبق قانون احتمال 3×3×3=27 حالت داریم باید هم خوب ببینیم هم خوب عمل کنیم و هم خوب فکر کنیم تا نتیجه بگیریم…..

    تجربه کردن اصله و من اینو نمیدونستم و خیییلی نکته خوبی بود و حتی اینکه دانش حقیقی از تجربه کردن میاد و میگن علوم تجربی و آنچه از علم بالاتر است تجربست…..

    با دانش از آ به ب میشه رسید ولی با تخیل و تجسم ب همه چیز میشه رسید خییییلی خوب بود و خییییلی از این ویدیو من درس گرفتم…..

    الهی شکرت….گر زبان شود بر تنم هر موییی

    یک شکر از هزار نتوان کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3225 روز

    سلام استاد عزیزم. سلام خانم شایسته دوست داشتنی. بی نهایت ازتون سپاسگزارم بابت تمام آگاهی هایی که با ما به اشتراک میزارید. موقع گوش دادن به این فایل یه سوالی تو ذهنم ایجاد شد و ممنون میشم اگه امکانش هست در یک فرصت مناسب توضیحات بیشتری در موردش بدید.

    سوال من این هست که مرز بین اعراض کردن (و درگیر نشدن) و باج ندادن (و درگیر شدن) کجاست؟

    اگه درست خاطرم باشه، شما تو یه فایلی گفتید که به جای اینکه برای پس گرفتن طلبتون از یه نفر خودتون رو درگیر شکایت و دادگاه کنید، همون زمان و هزینه و انرژی رو بزارید برای ساختن پول بیشتر و اگر باورهای درستی داشته باشید اونقدر ثروت در زندگیتون جاری میشه که دیگه اون مبلغ در برابرش هیچ به نظر میرسه و گفتید که در کل بهتره از هر کاری که حس بدی توش هست اجتناب کنید.

    ممنون میشم این موضوع رو برای من واضح تر کنید که چه زمانی باید اعراض کنم و چه زمانی باید باج ندم؟ اصلا این دو تا با هم تناقضی دارن یا باوری هست که هر دوی اینها رو بتونه در کنار هم قرار بده و نه مقابل هم؟

    تو مثال چاقو و سرقت موبایل، من به عنوان یه دختر واقعا نمیتونم تصور کنم که با اون افراد درگیر بشم یا حتی اینکه بیش از اندازه سر کرایه بحث کنم.

    درسته که این ممکنه باج دادن محسوب بشه، اما اعراض کردن و یه مصالحه تو چنین مواردی به من احساس آرامش بیشتری میده.

    البته این رو هم میدونم که همونجوری که شما گفتید وقتی روی باورهامون تو جنبه های مختلف کار میکنیم، کلا اتفاقاتی از این جنس کمتر برامون رخ میده. ولی حالا که مثال های واضحی تو این فایل گفته شد، خوشحال میشم این مرز رو برای من روشن کنید.

    سپاسگزارم. دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      داریوش مرادی گفته:
      مدت عضویت: 4303 روز

      باسلام

      مساله وجود جنسیت در برخورد بامسایل زندگی برمی گردد باز به باورها .

      براساس آموزش های استاد، مساله جنسیت بعد از باورها قرار دارد . یعنی باور مهم و تعیین کننده هست نه جنسیت. پذیرشش می تواند سخت باشد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    آرین عبّاسی گفته:
    مدت عضویت: 2007 روز

    سلام بر خداوند جان و خرد!

    درود خدمت تمامی دوستان امیدوارم در پرتو حق تعالی شاد و پیروز باشیم همگی!

    خدا قوت آقای عباسمنش، خانم شایسته، خانم فرهادی و سایر کادر اجرایی سایت!

    بسیار قسمت عالی و جذابی بود!

    هدایت رو مجبوری نکنیم!

    اولش خب استاد یکم اِرور داد ولی با همراهیِ خانم شایسته در ادامه گفت که: منطق رو نباید توش قاطی کرد و همچنین شیوه ی از قبل تعیین شده رو واردِ بازی نکنیم!

    هدایت یک چیزِ شخصی است و برایِ افراد مختلف با نقطه نظرهای مختلف وجود داره!

    مثل داستان های قرآنی: قابیل و هابیل، حضرت نوح، ابراهیم(۲)، موسی، محمد، یوسف و …!

    هدایتِ هر فردی هم به گونه ای است که برای اون فرد قابلِ درکِ و ملموسِ!

    باید ایمان داشته باشیم که تو حلِ مسائل مختلف هدایت می شویم!

    احساسِ عجز!؟

    آره ولی توش نموندم؛ احساسِ تردید رو با سم دونستن، از بِین بردم و احساسِ ترس از آینده رو با امید داشتن و مثال منطقی برای ذهن آوردن و الگو از اتفاقات گذشته و …؛ حل کردم!

    مثالِ شکارِ آهو توسط شیر، جالب بود!

    باید راهش رو پیدا کنیم!

    از خداوند هدایت بخواهیم!

    پرونده هایِ هدایت آمیز رو مرور کنیم!

    احساسِ بد پیدا کردن، اشکالی نداره ولی باید هنرِ این رو داشته باشیم که تغییرش بدیم و توش نمونیم!

    سرزنش و پشیمانی!؟

    آره ولی زمانش خیلی کم بوده؛ از یک زاویه ی دیگر به قضیه نگاه کنیم و ذهنمان را آرام کنیم و همچنین به خودمون سخت نگیریم!

    نخواهیم به طُرُق مختلف خودزنی کنیم!

    در صلح باشیم و خودمان را عزیز بدانیم!

    به خودمون ضربه نزنیم و خودمونو اذیت نکنیم!

    یادمان باشد این جسم، فقط در یک بازه ی زمانیِ کوتاه روی ما کوک شده؛ پس باید امانت دار باشیم!

    اونجایی که استاد گفت به خودم سخت نمیگیرم ولی به دیگران زیاد سخت میگیرم و البته با دلایل منطقی، خیلی حال کردم!

    داستانِ هواپیمای ایرانی و اون پدافند آمریکایی از زبانِ استاد خیلی جالب شد!

    خودمان را جایِ آن فرد بگذاریم، او هم حقی دارد و باید از اشتباهات درس گرفت بعد از اینکه مسئولیتِ شان را پذیرفت!

    آدم هایی که به خودشون سخت نمیگرین، کمتر اشتباه می کنند چون نگرانش نیستند!

    اینکه سرزنشِ دیگران برامون اهمیت داشته باشه و بخواهیم بیش از حد کمال گرایانه کار کنیم، خودمونو فقط اذیت کردیم!

    برخوردِ دیگران در کنترلِ ما نیست اما واکنشِ ما به آن برخورد دستِ خودمون است!

    چرا جسوری!؟

    برمیگرده به استفاده از اهرم رنج و لذّت؛ اگر برایِ یکی انجام دادنِ یک کار جسارتِ بزرگی می خواهد؛ شاید برای یکی دیگر انجام ندادنِ آن کار، زجر آور باشد!

    مثال: پایین شهر رفتن، شب، جنگل رفتن و …!

    داستانِ خفت گیری تو اتوبان، خیلی درس برانگیر بود و نقطه نظر استاد هم جالب بود!

    مثلِ همون تصمیماتِ از پیش تعیین شده می ماند!

    داستانِ موتوری و استاد و کت و شلوار، دیگه خیلی خفن بود!

    شجاع بودن = نپذیرفتن ترس

    اون داستانِ حمله ی ۱۵ نفری، در زمانِ بچگی و در قُم که دیگه خیلی آتیشی بود، مثلِ فیلم های هندی یا انیمیشن ها که اون وسط گرد و خاک میشه!

    صحبتِ اون بچه محلتون خیلی جالب بود!

    نترسیدن چیزی است که جسارت را بیدار می کند!

    داستانِ سفرهایِ اروپایی هم که خیلی شیرین بود!

    اونجا حسِ جسارت در خدمت حسِ کنجکاوی بود!

    بریم سر داستانِ رفتن به فرانسه و دیدار با اون خانمی که یکی از شاگردهای استاد بود و به قول معروف همه چی تمام بود!

    میگن از هر انگشتش هزارتا هنر میریزه همینه!

    و در شهر لیل واقع در شمالِ فرانسه سکونت داشتند!

    امیدواریم موفق باشند!

    تعویضِ ماشینِ نوی دنده معمولی، با ماشینِ کارکرده ی دنده اتومات، بسیار کارِ بزرگی بود!

    اسم برخی از شهرها و کشورهایی که استاد از آنها دیدن کردند: فرانسه، بلژیک، هلند، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، پرتقال، لوکزامبورگ، سوئیس، گرجستان، تایلند، دبی، سالزبورگ و …!

    به مشکلاتِ مسیر نَیَندیشیم!

    هر مشکلی در مسیر کلیدی برای باز کردنِ درهای بعدی است و به قول معروف هر آنچه که من را نکشد، قوی ترم خواهد کرد!

    هر اتفاقی که در مسیر کنجکاویِ مان برایمان رخ دهد، همان چیزی است که باید اتفاق می افتاده و ما باید درسش را یاد بگیریم!

    باید خواسته هایمان را متولد کنیم و مراحلِ تکاملی یادگیری و پیشرفت را طی کنیم!

    علاقمند باشیم برای چیزهای جدید، چون مسیر اهمیت دارد!

    سنِ تجربه کردنِ آمریکا و اروپا برای استاد، به بیش از ۱ میلیون سال میرسد!

    ماشاالله استاد چه پرونده های پُر و پِیمونی دارن!

    داستانِ ممنوعیتِ تورِ شخصی در دانشگاه و اما نه برای استادی که محدودیتی در عشق و حال نمیبیند!

    بریم سر داستان تهیه ی گزارش از کارخانه جات در دوره ی دوم راهنماییِ فنی حرفه ای!

    خب استاد تو این مورد هم خوش درخشیدند و با مجوزاتِ خودشون رفتن به شهرک صنعتی ساوه!

    و اونجا از کارخانه ی تولید کلوچه گرفته تا پفک و ماکارونی، همرو بازدید کردند و کلی هم نوشِ جان کردند!

    اون ماکارونیِ تخم مرغی دیگه چه چیزی!؟ من خودم هنگیدم راسیتش!

    ماشاالله به استاد که از ۶ سالگی میرفته بیرونِ شهر و تو ریل راه آهن و …!

    شب ها هم که خونه خالی بوده، با دوستان بازیِ سگا می کردند!

    باید تکاملمون رو طی کرده و رشد کنیم!

    باید بخواهیم که تجربه کنیم!

    برنج و پنیر آب شده تو کوه های آلپ، نوشِ جونتون!

    منم می خوام پسر!!!

    به امید خدا زودتر بریم یه سری هم به کلورادو، یوتا و اورِگان بزنیم!

    تراکتورمون هم که به زودی می آید!

    بسیار قسمت جالبی بود و کلی درس و جای گفتگو داشت!

    سپاسگزار خداوند هستم که من را به مسیر ثروت، فرصت های عالی، شوخ طبعی، تجربیات شیرین و شجاعت هدایت می کند!

    ممنونم آقای عباسمنش، خانم شایسته، خانم فرهادی و سایر اعضای سایت!

    در پناه خدا؛ جسور، نترس، موحد، پولدار و آگاه باشیم همگی در دنیا و آخرت!

    آرین عبّاسی ۱۷ ساله از تهران!

    خدای من بهترین، آرام ترین، در صلح ترین، ثروتمند ترین و بخشنده ترین است؛ پس من بهترینم!

    بدرود!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    نیلوفر نیلوفری گفته:
    مدت عضویت: 2112 روز

    استاد شما چرا انقد خوبی؟؟ من یه مدت از آموزش های استاد دلزده شده بودم و میگفتم استادم از اسمون که نمیگه اینارو. کتاب خونده در این زمینه گفتم چرا بیام میلیون ها پول بدم میرم با چن تومن پول کتابارو میخرم و میخونم ( اینو از یه سایت دیگه که یکی از کاربراش استادو نقد کرده بود و میگف بجای این همه هزینه برین کتاب بخونین) و همین کارو کردم و چندین تا کتاب فیزیکی و کتاب مجازی خریدمو شروع به خوندن کردم. کتابای خوبی بود اما اینی که میخام بگم خیلی مهمه بعد این چند وقت که چند تا کتابو خوندم بازم یه جای کار میلنگید تااینکه دیشب تصمیم گرفتم مث سابق بیام سایت و کامنتارو بخونم و کم کم دیدم چقددددرررر این کامنتا چقد فایل های دانلودی ک من خیلیاشو حتی نشنیده بودم چقدر آگاهی درونش هست که داخل هیچکدوم از اون کتابا نبود خداروشکر میکنم که دوباره به استاد و آموزش هاش علاقمند شدم تعجب می‌کنم ک چطور تونستم اونطوری استادو قضاوت کنم! خداروشکر میکنم که این بستر وجود داره به زبان فارسی که ما بیایم راجبه قانون جذب حرف بزنیم سوال بپرسیم… به زودی قراره اتفاقای خوبی برای من بیفته. برای منی ک زمانی افسرده بودم گوشه خونه حالا میخام ثروتمند شم.. خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    افلاطون نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1619 روز

    سلام عرض میکنم ابتدا خدمت استاد عزیزم و همچنین به دوستانی که در این سایت حضور دارن

    خب من خودم به شخصه با توجه به اشتباهاتی که انجام دادم و چک هایی که از این دنیا خوردم سبب شد وارد این سایت بشم و ۸۶ روزه از این موضوع میگذره و نتیجه این شد که من روزها با کنجکاوی توی سایت میگشتم، قوانین استفاده از سایتو میدیدم، دوستانی که نظر میذاشتن، پروفایلشونو میدیدیم، جام دست آوردها، محصولات خریداری شده هم اینارو میدیدم، هر روز میرم سراغ افرادی که بیشترین امتیازی که کسب کردن و نتیجه این کنجکاوی این شد، که با دوستان زیادی آشنا شدم و دیدم اکثر دوستانی که سخنان گوهر بار میگن و از سخنانشون: مشخصه اعتماد به نفس بالایی دارن و موفقیت هایی کسب کردن که من به دنبالشونم، از این رو همه این دوستان محصولات مشترکی رو از سایت خریدن: که عزت نفس و روانشناسی ثروت رو اکثر دوستان خریداری کردن، نتیجه این کنجکاوی این شد من روز ها ساعت های زیادی تو سایت باشم، فایل هارو گوش بدم، نظر دوستانو بخونم، آگاهی هام بره بالا، قدرت تمرکزم بره بالا، افکارمو کنترل کنم و تو این ۸۶ روز چه اتفاقاتی که تو‌زندگیم افتاد، چه تجربیاتی کسب کردم و زندگی واقعا برام لذت بخش شده و آرامش درونی بسیار زیادی دارم من از همین فایل های رایگان استفاده کردم و حتی منجر به نتایج مالی شد، من در دوره قانون سلامتی شرکت کردم: پول شرکت در دوره رو مادرم بهم عیدی داد، این نتیجه کنجکاویم بود، نتیجه تمرکزم بود، نتیجه انرژی هایی که گذاشتم، وقتی که گذاشتم.

    خدایا بینهایت ازت سپاسگذارم، استاد عزیزم از شما هم سپاسگذارم که روز به روز داری بهم کمک میکنی، هر روز دارم ازتون درس میگیرم

    دوستان عزیز آرزوی موفقیت برای همه دارم، دوستتون دارم

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    یاشار گفته:
    مدت عضویت: 1023 روز

    درود بر استاد عباس منش عزیز

    و خانواده بزرگ عباس منش

    حدود بیست سه سال پیش من چند سالی بود که دوست داشتم یک زیر زمین داشته باشم که یک باشگاه‌ بدن‌ سازی راه اندازی کنم چندین سال با فکر و رویای این موضوع میخوابیدم هر وقت که به پدرم میگفتم ایشون هم در جواب به من می‌گفت هر وقت یک شاخه تیر آهن با کارکرد خودت خریدی من هم یک تریلی آهن میخرم و هرچیزی که دوست داری برات می‌سازم من در اون زمان تازه خدمت سربازیم تمام شده بود و پول تو جیبم رو هم از پدرم میگرفتم در صورتی که بدنسازی ورزش پر خرج و با مصرف زیاد پروتئین هست بعد از باشگاه من خیلی دوست داشتم که توی یکی از شرکت‌ تولید تُن ماهی که نزدیک ما بود مشغول بکار شوم و مسئله دریافت پروتئین هم حل شود یعنی اونجا به راحتی روزی چن تا تن می‌خوردیم من آنقدر روی این موضوع رویا پردازی میکردم تا اینکه به‌ طور کاملا رؤیای من جذب نیروی کار این شرکت شدم در بهترین بخش کارخانه و به یکی از رویاهایم رسیدم و بعد از چند ماه با دریافت حقوق و دریافت وام از شرکت تونستم چندتا صفحه ستون بخرم و بردم خونه پدرم گفت اینها چیه گفتم صفحه ستون برای ساختمان گفت کدوم ساختمان گفتم همونی که می‌خواهیم بسازیم پدر خندید گفت همین چندتا صفحه ستون بعد از چند روز من هم استارد ساختمان با همون صفحه ستون ها زدم و بعد از چند وقت بزرگترین زیرزمین تو منطقه به لطف خدا ساختیم و بعد هم مغازهای روی زیر زمین و واحدهای مسکونی من اون موقع فقط میخواستم . و واقعا به اونها فکرمیکردم برام لذت بخش بود ولی نمی‌ دانستم که این یک قانون است و یک مسیر درست برای رسیدن به خواستهایم شاید باورتان نشود این ساختمان برای شرایط مالی آن روز ما آنقدربزرگ بود که دیگران فکر می‌کردند ما گنج پیدا کرده‌ ایم ولی اتفاقات خوب یکی پس از دیگری برایمان رخ می‌داد اول کار در شرکت دوم استارت ساخت ساختمان و بعد هم راه اندازی بهترین باشگاه‌ آن زمان در منطقه. جالب اینکه در همان زمان هم سه تا از خواهر های من در مدت چند ماه ازدواج کردن و داستان جور شدن جهیزیه آنها هم که دیگه فرضیه گنج رو برای مردم تقویت کرد. ولی واقعا الان که خوب فکر میکنم متوجه شدم که تمام فکر ،ذکر، هواس، من فقط داشتن یک زیر زمین و بعد باشگاه‌ بود و واقعا به همه اونها رسیدم الان با آشنایی با قوانینی که ازشما آموختم به لطف خدا حتما میتوانم بهتر از قبل بر خواسته‌هایم تمرکز کنم و به انها برسم

    باز هم اول از خدا تشکر میکنم که من رو با شما و خانواده بزرگ عباس منش آشنا کرد

    به امید موفقیت تک تک شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    علیرضا برزگرزاده گفته:
    مدت عضویت: 3248 روز

    سلام چه طبیعت قشنگی😍😍😍

    استاد سبک مورد علاقه منم مثل شما درباره طبیعت همینه یجای سرسبببززز😍😍👌👌

    من علیرضا هستم میخوام بهترین…نه نه نهههه من میخوام ارزشمند باشم تا موفق…👌👌👌👌👌

    _بریم برای تراوشات مغز من از فایل؟!

    _آقا بزززن بریم😍👌😍:

    آینده و گذشته ای وجود نداره؛همه چیز زمان حاله!!!دقت کردی که زمان حال همیشس!!!!همیشه ما تو زمان حالییییمممم!!!!هر لحظه الان عه!!هررررلحظه زمان حاله و این زمان حال تکرار میشه.ما تو هررر لحظه فقط به همون لحظه دسترسی داریم!!!نه به گذشته نه به آینده!!!همینو بسسسسس.لحظه حال همیشه داره تکرارررر میشه همیشههههه!!انگار کلا ی تک ثانیه داریم بنام لحظه حال هممممش همونه هممممش همونه!!!هممممش همون تکرار میشه!!!این تکرار حالا چی بود؟؟؟😉 تکرار فکرکنم ترجمه فارسی کلمه  Frequency=فرکانس هستش تو فارسی میگن بسامد،تکرار و اینا به فرکانس!!! تو درس فیزیک که میخوندم می گفتن بسامد. پس فرکانس ینی لحظه،دم ینی لحظه سرررررررر همینه که استاد میگگگگگه هرررررلحظه  باید تا آخر عمر روی فرکانس هامون کار کنیم بخوایم پیشرفت کنیم .

    چرا حالا بکس؟ چون تو جهان هم لحظه وجود داره تکرار، فرکانس  همممش تو ی لحظس جهان لحظه حال ی وضعیت هست پس جهان مادی هم تا لحظه وجود همممش رو به پیشرفته و ما ازونجا که هم جنس جهانیم ازین جهانیم در این جهانیم و زبان مراوده داریم باهاش که میشه همون فرکانس،لحظه،بسامد،دم ، پس ما هم اگه بخوایم به دنیا به چشم مقصد نگاه کنیم و بعد حالا هرچقدر هم تلاش متوقف بشیم و فکر کنیم ناخوآگاه اینجا مقصد ماست نه گذرگاه جهان چناااان سیلی و توگوشی میزنه که یااا بلند شی از نوع خودتو گسترش و پیشرفت بدی یا اگه نه حذفت می کنه که گند نزنی به پیشرفت و گسترش جهان!!!این نوع عملکرد جهان نشون میده کاممملا متقن و محکم و استوار که اینجا مقصد ما نیست و پایان کار ما نیست که بمیریم و تمام با این تفکر ما از الان مرده ایم پ پژمرده نیاز نیست بمیریم واقعا تا مرده حساب بیاییم پس چون جهان اصلااااا طبق ساختارش نمیذاره ما اینجا رو مقصد خودمون و منزلگاه خودمون کنیم و بچسبیم بهش این خودش به خودی خود و خود به خودی وجود عوالم پس از مرگ مثل عالم قبر و قیامت رو نشون میده البته برزخ استدلال قرآنی نداره!!!!!!!!همونطوری که قبل ورود به این دنیا در عالم رحم بودیم و از مقایسه ابعاد اون دنیای ۹ماهه با این جهان هستی با این کیهان و گیتی عظظظظیم متوجه نسبت و کوچکی همین دنیا نسبت به عالم قیامت(به پا شدن)هم میشیم!!!مثلا درمورد قانون منم مثل استاد وقتی اولین بار شنیدم احساس نکردم چیز جدیدیه!!!احساس آشنایی میکردم😳👌احساس میکردم روح من اینارو میدونسته انگار فقط داره به یاد میاره اینارو انگار قبل تولدم در جهانی دیگر بودم و روحم میدونسته اینارو😐😕😳😳😯😯👌👌✌✌ اللله اکبرررر.خود همین هم وجود روح رو و روحانی بودن مارو ثابت می کنه!!!!!چون من که مغزم اینقدر واضح و تاییدکننده و آشکارا چیزی نمیدونست از قانون پس چرا احساس کردم اینارو میدونستم؟؟!! و فققققط فقققط دارم به یاد میارم!!!!!؟؟😳جواب در یک کلمس:روح👻👻👻!!!

    زمان حال همون آینده دیروز بود!!!

    زمان آینده همون حال الانه که قراره فردا تجربش کنیم در قالبِ ذهنی ِ فردا!!!!!!!انگار این دیروز و فردا آینده و گذشته یچیز پوچ و من درآوردی ذهن ماست و زمان حال فقط در قالب این ذهن زمان گرا داره به حرکت واحد و ثابت خودش ادامه میده!!!انگار زمان حال تک لحظه ِ حال یچیز خلل ناپذیره!!!😳😳که قاطی بازی کثیف گذشته آینده نمیشه!!!!انگار ی حجابی و حفاظی سپری دورش هست که قاطی گذشته آینده نمیشه!!!مثل ی یک گوی که داره از رو یک زمین گل آلود هی و هی قل میخوره اما ی هاله ای از نور دورشه نمیذاره گل آلود بشه!!!!!!!!!!!نمیدونم چقدرررر این حرفهامو درک میکنید دوستان!!! چون خودمم اولین بار اینهارو دارم دریافت میکنم بخاطر همین برام صقیله!!!! الان فیزیک دان ها هم دریافتن که زمانی وجود نداره در نظام کائنات و ساخته ذهن بشره .فکر کنم همین راز زمان حال رو اگه بفهمیم دیگه ماهم میتونیم این باور رو پیدا کنیم که مثل نوح ۹۰۰ سال عمر کنیم و نیاز به دستکاری ژنها برای جلوگیری از ارسال پیام پیری نیست!!!!فکر کنم وقتی ما میمیریم زمان برما نمیگذره  و به قالب بی زمانی می‌رسیم که حین روز قیامت همونی بودیم که هستیم چون دیگه روح بعد مرگ تو قالب جهان مادی نیست که بخواد زمانی ازش بگذره و بخواد پیر یا جوان بشه.یاد اون داستان سوره بقره افتادم که مردی با خری از بیابانی می‌گذشت و خرابه های یک شهر باستانی رو دید و گفت خدایا چطور مردگان را زنده میکنی؟؟؟ و اون مرد خودش خرش آب و غذاش بخواب رفت بعد مدتی بیدار شد و فکر کرد نصف روزی خواب بوده اما خدا گفت فکر کنم ۱۰۰سال تو خواب بودی و خودش نه پیر شده بود نه خرش مرده بود نه غذا و آبش طوری شون شده بود.اما بنظر تون چرا؟چون بنظرم خدا اون مرد رو چون درخواست و فرکانس درخواستش خیییلی خالص بود به قالب بی زمانی رسوند و خر و غذاشو و اصحاب کهف هم همینطوری.فکر کنم خواب شبانه روزی خودمون هم همین داستانه و به بی زمانی می‌رسیم چون هیییچی احساس نمی‌کنیم ازون موقع که خواب بودیم ازون حواس پنج گانه و فکر کنم به بی زمانی می‌رسیم منتهی به چندسال و صدسال نمیکشه دیگه مثل اصحاب کهف بقول آهنگ بیلی آیلیش: وقتی خوابیم به کجا میریم؟؟؟!!!!!😯😳✌

    تازه میفهمم وقتی استاد میگه وقتی که آرامش داریم جواب ها به ما گفته میشه؛چون: ۱.مغز درحالت استرس و ترس و اضطراب اون کارایی خوب خودشو نداره که ایده ها بهش خطور کنن و اصلاااا کلا با این احساسات کللل سیستم بدن بهم میریزه سیستم ایمنی ضعیف میشه و این غیرطبیعی عه که با  وجوداتصال درونی ما به منبع باوجود فراوانی باوجود قدرت ذاتی ما برای حا مسائل و قدرت سیستم درونی غیر طبیعیه که ما نگران چیزی باشیم!!!۲.وقتی آرام نیستیم جواب ها بما گفته نمیشه چراااا که بهترین جواب ها همون الهام و حس درونی و الله هستش که وقتی آرام نیستیم ینی صدای نجوای ذهن بلنده و نمی ذاره ما ندای وااااضح و آشکارای روحمون رو بشنویم!!!!!!!ینی قومی آرام نیستی در مدار راه حل نیستی و نمیرسی بهش انگار دنبال یک آدم مثلآ دوستت توی یک کوچه دیگه ای!!!!!خب نمیابی اون رو.اما اگه زاویه دید رو عوض کنی به طرزی که بهت آرامش بده اونوقته کهههه وارد مدار راه حل میشی وارد همون کوچه!!!!!!

    چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید

    خوش باش غم بوده و نابوده مخور.

    💡💫Omarkhayam💫💡

    فکر نکن پشتکار بالا باعث موفقیتت میشه!!!پشتکار زیاد فایده نداره اگر افکار و باورها همون باشه!!!!!………خیییییلی تکون دهنده و چاره سازه شدیداااااااا این مسأله.مممممن مصداق بارز همین موضوعم من تو پارکی که با مربیم تمرین میکردم اون قسمت چمنی که من تمرین میکردم کلاااااا خاک شدددددد ینی خاک کلا از حجم فشاری که من بهش آوردم از شدددت انگیزه مقددددس من کلا خاک شد سبز بود کامل شد  قهوه ای.ده برابرررررر ظرفیت وجودیم وقت گذاشتم اما باور های شدیداااااا محدود کننده اما بدون عزت و اعتماد به نفس من خودم خودمو قبول نداشششششتم آخه چطور میتونستم موفق بشششششممممم؟؟؟!!!😳😳😳😳😳وقتی خودم خودمو قبول نداشتم چطور ی تیمی ی مربی ای میخواست منو قبول کنه بقول استاد هممون این جمله رو شنیدیم که از تو حرکت از خدا برکت.کیییی اینو گفته؟؟؟!!!!!هر حرکتی منجر به نتیجه نمیشه تنها حرکتی منجر به نتیجه میشه که حاوی ایمان به نتیجه و افکار و باورهای صحیح باششششهههههههههههههه آقااااااااا؛تموم شد و رفت.به همین سادگی!!!تمام!!خیلی سادس.

    من دیگه بعد اون تمرین ها آخخخخه شما نمیدونید من چه کردم تو دمای ۴۰درجه تو دمای زیر صفر تو برف و بارون و گرما بخدااااا چنااااان تمرین میکردم که کریس رونالدو از لحاظ بدنی تمرین میکرد انقدر انگیزه داشتم که اگه میگفتن درخت کاج اون پارکو با دست قطع کن از شدت انگیزه اینکار رو میکردم!!!!…..😳😳اینکه میگم از لحاظ بدنی در حد رونالدو بُلُف نیستاااااا!!!اصلا من بلف زن نیستم و نبودم تو زندگی متنفرررم اصلا ازین کار واقعا در اون حد بود فقط کیفیت تمرین اون و ذههههن ذهنش فرق میکرد که خب این دوتا فقط که گفتم همه چیزه!!!مربیم میگفت این تمرین ها که بهت میدم در حد بهههترین تیمهای دنیاست!!!!اول فکر میکردم داره دیگه کمی اغراق میکنه ولی یک شب یک حرکت بهم یاد داد دیدم همون شب تیوی نشون داد بازی چلسی رو دیدم گلر حریف همون حرکت که مربی من یاد داد رو داره اجرا می کنه😳😳😳👌👌👌یا پنالتی ای که بیرانوند از رونالدو گرفت دقیقااااا با همون شگردی گرفت که مربی من سال قبل بهم یاد داده بود.من با ایییین سطح کلاس تمرینات موفق نشششدم😳👌👌نه که شایستش نباشم بلکککه چون من باور های شدیداااا مخالف خواسته و عزت نفسی ویران شده داشتم!!!😳😳 ودیگه مهممم نبودکه من چقدددر تلاش داشتم چقدددر پشتکار داشتم!!!! میدونید مربی من چی ازم پرسید؟! گفت علیرضا تو تمرین هات یکیه با بههههترین گلرهای جهان فرق تو و اونا چیه پس؟؟ گفتم چی؟! گفت تکرار!!!تمرین بیشتر!!!! منظورش همون تکامل بودش!!!!!و از ذهنیت هم گفت!!!ینی بهترین درس عالم و چکییییده کللللل قوانین رو بهم گفت:ذهنیت(فرکانس)،تکامل!!!!

    استاد هم گفت از کیروش هم پرسیدن فرق بین بازیکن های ایرانی و اروپائی چیه ؟ گفت فقط ذهنیت ها!!!!زیدان هم تو همه ی مصاحبه ها به دو کلمه ذهنیت و باور تاکید داره.پس اگه افکار و باورهامون درست نباشه هرررچی تلاش کنیم فایده نداررره!! مثل اینکه ما مسیری رو بریم که منتهی میشه به کوچه ۴ ولی ما انتظار داشته باشیم برسیم به کوچه ۶خب ما تا آخخخخخر عممممرر یا هزااااارسال هم اون مسیر رو بریم می رسیم به همونجاااااا!!!!!این خیییلی واضح و مفهوم و سادس!!!!!بههههترین مثال همین مثال  طلوع و غروب خورشیده.👍👌این جمله انیشتین روکه اولین بار ازدهن استاد شنیدم زندگگگیم دگگگرگون شد😳👌.

    اگه میخوای برنده بازی بشی قوانین بازی رو یاد بگیر😳😳😳😐😐😕😕😯😯👌👌👌خدایااااااا کیههه این انیشتین خداااا؛الله اکبررر اصلا نمیخوام بتش کنما نهههههه.ولی همین چند جمله هممممین چند جمله رو از انیشتین درک کنیمشون و بهشون عممممل کنیم زندگی مون دگرگون میشه که هیییچ میشیم جزو بزززززززرگتریییین افراد تاریییییخخخخ😕😐😳😳👌👌و عمل به اینا عزززت نفس میخواد.احساس اینکه تو ارزش و لیاقتشو داری و از پسش برمیای رو میخواد واااای خدا چقققدر مهمه این عزت نفس😯😯😯😳😳👌👌این  از عزت نفس میاد عزت نفس ینی دگگگگرگونی محض اصلا واژه دگرگونی از این کلمه گرفته شده.عزت نفس کلاغ رو عقاب،چلاق رو قهرمان دو،قزل آلا رو کوسه،ژیان رو بوگاتی و لاکپشت رو چیتا میکنه.گدا رو پادشاه میکنه!!!تحووووول تحوووول محضضضض!!!😳😳😳

    عملگراااایی از عزت نفس میاد عملگرایییییی مححححض😳😳😳👌👌✌✌…

    «سعی نکن انسان موفقی شوی سعی کن انسان ارزشمندی شوی»

    آخخخخخخه ی انسااااان چقققققدددر میتونه توحیدی باشهههه؟؟؟😳😳😳😳😯😯😱😱😱😱😨😨😨😨😨😳😳😳 آخخخخخه مگگگه میشه ی دانشمند اینقدررررر توحیدی باششششه؟؟؟!!!😳😳😳 اصلااا چرا این آدم انقددددر توحیدیییهههه؟؟؟!!!😨😳😳 چططور انقدررر توحیدی عهههههه؟؟؟؟!!!!!😳😳😳😳😳 من مغغغزم داره سوت میکشه!!!! این جمله رو تو فایل شنیدم خواستم جااااااامه بدرم و به دشت و بیابون بززززنم😳😱🙏💟و برم به عممممق این جمله فکر کنممم!!!این جمله تا مغغغغز استخوانم فرووو رفتتت .جملش ی پوسته داره ی مغز!!!🗣👁🕵بیییی نهایت عمققققق داره این جمله امشب دیوانه شدم دیوانه متلاششششی شدم اصلا!!!آخه ی آدم چققققدر میتونه پررررررر باشه معلومهههه چرا دوبار طلاق گرفته ککککی میتونه خب این آدم رو درک کنه هاااان؟؟؟!!!

    «البته یادم باشه منم خودم هیییچی از انیشتین کم ندااارم💪💪🔥🔥»

      

    RESPECT🙏💟احترام🙏💟

    به احترام این فرد توحیدی باید کلاه از سر برداشت اسستاد تو فایل ؛فقط روی خدا حساب کن»گفتا این فرد چقققددر توحیدیه ها!!!!اون موقع فهمیدیم ولی الان با پوست و گوشت و استخوان درکش کردم!!!😳😳😳👌👌👌چقددد این جمله عمققق داره😳😳👌👌🗣👁🕵 خدااااا.

    «با اختلاف توحیدی ترین🔥👌 جمله ای که تو عمرم شنیدم؛۲۰جلسه کلاس عزت نفس و زندگی و آرامش و لذت و عزت و خوشبختی نهفته بود تو این جمله.آگاهی کل کیهان خداوند خلاصه شده بود تو این جمله🔥💪💡🙏💟»

    فققط میخوانم سکوت کنم نمیخوام بگم دیگه دربارش!!!!🙏💟😘

    گفتید افکاری که به جهان ارسال میکنید اتفاقات رو بوجود میاره!!مادر من عاشق سریاله من بشششدت ورودی هامو کنترل میکنم اما از دستم در رفت از فیلمی شنیدم که وقتی اتفاق بدی افتاد گفت شاید حکمتی داره!!!منم بیشششتر متنفر شدم ازین فیلم ها و سریالهای پوچ و اراجیف گفتم باااید بیشتر قرآن رو بخونم باااید محکمتر رو ورودی هام کار کنم بااااید راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو بخخخرم!! باید نشنووم این چرت و پرت هارو که الان رسیدم به همین جمله شما که بالا نوشتم😍😍😍😍 شکککککر😘😍👌✌🔥💪🙏💟

    چششم استاد اینجا تعهد میدم که برنامه ثابتم رو درباره قرآن ادامه بدم.😘😉🙏💟

    استاد میگه هررچقددر کمک کنی مردم شادتر،موفق تر،متوکل تر بشن خودت اینجوری میشی!!!بعله موافقم چون:

    «بهترین راه یادگرفتن آموزش به دیگرانه».

    چون وقتی میخوای یاد بدی اوووج تمرکزت به موضوع همون موقس چون از تمممااام پتانسیل های وجودت استفاده میکنی از تمام قدرت توجهت،منطقت،فکرت،کلامت واااای این فرکانس کلام محششره بقول انجیل از کلام تو برتو حکم میشود.👌💟

    اقرا بسم ربک الذی خلق👌💟

    و برای آموزش گاها مینویسی که قدرتش محششره از الهام حس خلاصههه تمام وجودت کمک می گیری تماااام وجودت!!! و این محشششرررره برای آموزش خودت😳😳😳👌👌 پووووف محششره.🔥🔥🔥✌✌💪💪چون اینجوری تمااام توجهت رو مواردیه که میگی پس گسترش شون میدی تو زندگیت….👌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      فرزانه فدایی گفته:
      مدت عضویت: 2246 روز

      آقای برزگر زاده

      دوست هم فرکانسی

      سلام

      کامنتت فوق العاده بود خیلی شیوا و رسا و زیبا خیلی لذت بردم و خیلی تعجب کردم ک استاد چجور این کامنت رو لایک نکردن ولی در کل خاستم تشکر کنم

      هر کجای این کره خاکی هستید خوش بدرخشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        علیرضا برزگرزاده گفته:
        مدت عضویت: 3248 روز

        سلام فرزانه جان عزیز شبت به خیر و خوشی.😜بقول مریم جان ما به فرکانس های دیگران دسترسی نداریم.فرکانس ما سازندس حتی مهمتر از کامنتمون.حسی که اون کامنت داره فرکانسی که داره مهمه.اینجا که من این پیام رو نوشتم مدتی بود که داشتم رو روزشمار تحول زندگی من رو خیلی محکککم کار میکردم چون بایک تضادی حس کردم که ایمان واقعی ندارم به خداوند و ضمنا باید درکمم از قانون بیشتر شه و بااااز یک دور خیلللللی خفن روی خودم کارکنم.و دیگه رها کردم دوره عزت نفس رو حال آنکه خداشناسی در خودشناسیه.هرکس که خود را شناخت خدای خود را نیز شناخت.من عرف نفسه فقط عرف ربه!!!و عزت نفس کلا قانون فرار هستن و انسان هم از مایه نسیان و فراموشی آفریده شده و من نیاز به تایید طلبی پیدا کردم باز😉.کم کم حساس شدم که استاد لایک کنه جوری بنویسم استاد لایک کنه.😉بهرحاااال استاد بیشتر از هرکسی تو دنیا توی سایت درک داره از قانون پس اگه لایک کنه دارم مسیر مو درست میرم😉👌. بعله این شرکی بود که من ورزیدم چرا از خدا نخواستم تاییدم کنه؟؟!! و هدایتم کنه که مسیرمو چک کنم و ببینیم درسته یا باید اصلاح مسیر کنم؟😉👌بعله من اشتباه کردم اما به تک تک اشتباهاتم افتخار میکنم و به خودم چون لازم بودن.😘😍😜😍😍😍👌👌👍👍💪💪💪💪🔥🔥🔥و منم تعجب کردم که لایک نشد از خدا خواستم بگه خدا چندروز شاید اصلا یکی دو روز بعد استاد در یک فایلی گفتن من حتتتتتتی لایک هایی که به بچها میدم تو سایت براساس اون حس درونیس براساس اون هدایتس!!!و گفتن گاها دیدم ی کامنتی خیلی محشششششره ولی اون حس میگه نده.و من جواب سوال مو گرفتم.

        دوستم کامنت من،اثر من،ایده من،محصول و همهههه چیز زندگی من و هرچه که مربوط به منه اگر همراه با احساس ارزش درونی نباشد بهترین چیززززز در دنیا هم باشد فایده ندارد چون ما خودمون رو قبول نداشتیم.چون فرکانس بی ارزشی و تایید طلبی دادیم.دوستم منو تو مهمیم نه چیزی که ارائه میدیم فرمانی منو توعه که سازندس.

        هرچه گفتند و سرودند تو آنی تو خود جان جهانی.😉♥

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    عرفان شکوهی گفته:
    مدت عضویت: 2072 روز

    به نام فرمانروای جهان

    سلام استاد عزیزم اشرف مخلوقات برایت می‌نویسد.

    انیشتین همیشه برای من نماد اهمیت ندادن به حرف مردم و راحتی خودم بوده

    هروقت به جایی میرسم که فکر مردم برام مهم میشه یاد انیشتین می‌افتم و بی اهمیت میشم به نظر مردم

    همواره کنجکاو بمانید

    کنجکاوی باعث رشد انسان میشود

    کنجکاو باشد در درک مسائل

    من استعداد خاصی ندارم اما بیشتر از مردم روی یک موضوع زمان می‌گذارم

    تلاش و تمرکز بر یک موضوع شمارا موفق میکند

    تمرکز بر روی حال . به فکر آینده نباشید نگران آینده نباشید خودش پیش میاد

    از الان لذت ببر

    تمرکز باعث قدرت میشه

    به قول استاد لیزر فوکوس

    تخیل مهم تر از دانش است

    کسی که تا حالا اشتباه نکرده هرگز موفقیتی نداشته

    ایده هاتو عملی کن حتی اگر شکست بخوری تجربه کسب می‌کنی

    وقتی در آرامش هستیم راه حل به ما گفته میشود

    سعی نکنید موفق باشید سعی کنید ارزشمند باشید

    اگه مثل قبل فکر می‌کنی مثل قبل هم نتیجه میگیری

    دانش از تجربه میاد

    اگر میخوای تو بازی برنده بشی اول قوانین اون بازی رو یاد بگیر

    تمام سعی من بر اینه که قانون رو یاد بگیر و در اون خارپشت بشم

    یاد گرفتن قانونی که همه جنبه های زندگی رو به شما میده

    اگه شما بورس رو یاد داشته باشید و بتوانید از اون پول در بیاورید

    شما پول داری اما سلامتی نه اما روابط قشنگ نه

    دوستان عالی نه

    ممکنه هم داشتی باشی

    اما با یاد گرفتن قانون لاجرم همه این اتفاقات برایت می‌افتد

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: