اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
عوامل بیرونی زیادی دارم،همین مدت اوضاع مملکت و آدمهایش،مشتری ها،ندانسته ها و ناتوانی های خودم،حرف نگاه مردم فعلا چیزهایی که یادم اومد
یکی از برنامه هام گوش کردن به فایلهای توحیدی استاد بصورت هر روزه است.
مراقبه فراوانی استاد در دوره هم جهت
مرور دوباره دوره احساس لیاقت که از دیروز شروع کردم
تکرار این موضوع که همه چیز خداست و منبع همه نعمتها هم خداست و تنها اوست که میبیند و میشنود و اجابت میکند و عاشقانه دوست دارد به خواسته هام برسم .تنها اوست فرمانروای عالم و هر لحظه او را حس میکنم
کنترل ذهن برای داشتن احساس خوب دائمی
نوشتن نعمتهای خدا و شکرگزاری
استاد عزیزم و استاد شایسته عزیزم ،چه درک بزرگ و دریچه عریضی به رومون باز کردید
امیدوارم بفهمم درک کنم عمل کنم
خدایا از تو کمک میخواهم که تنها تو را بپرستم و تنها از یاری بجویم.
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با جریان خداوند هم جهت بشیم و روی عقل و منطق خودم دودوتا چهار تا نکنم
سلام و عشق به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
خدا یا هر آنچه که دارم از آن توست و هر آنچه که از بدو تولد تا الان همین لحظه به من رسیده از فضل لطف کرم بخشش وهابیت قدرت محبت توست
فنداسیون و زیر ساخت کل جهان توحیده
توحید همه چیزه
زمانی رو به یاد میارم وقتی با استاد آشنا شدم و یه سری فایلهای کوتاه به دستم رسیده بود
و روی اون فایلها آهنگی هم گذاشته بودند و زمانی که استاد در مورد خدا میگفت خدا زمانه خدا مکانه خدا من و تو خدا یه نظمه خدا یه حسه خدا تعادله خدا حشرس خدا یه انرژی که همه چی رو در بر گرفته نمیشه گفت هر چقدر بگیم شاید مسیر رو اشتباه بریم زمانی که اینا رو میشنیدم ذهنم مقاومت داشت و میگفتم استاد چرت و پرت میگه
ولی به لطف خدای قدرتمندم بعد از چندین سال که افتخار شاگردی استاد عزیزم رو دارم الان درک میکنم خدا همه چیه خدا آبی که من در ظرفی که شکل میدم به همون اندازه که باورهای من عوض شد زندگیم تغییر کرد یه شبه اتفاق نیفتد در طی تکامل و اونجوری که باور میکردم اتفاق رخ میداد
و به این درک رسیدم که رفتار خداوند سیستمی هست خیلی فکر میکردم که چطور عمل میکنه با خودم صحبت میکردم در مورد سیستمی بودن جهان در مورد انرژی ما خود خدا هستیم ما پارهای از خداوند هستیم ما قسمتی از خداوند هستیم ما ذرهای از خداوند هستیم خدا برای من و من برای خدا ما جدا از هم نیستیم هر آنچه که خداوند دارد جوهرش در من جاریست ما ابزار رزق رسانی خدا هستیم حالا به اندازهای که من باورش کنم به همون اندازه برام پاسخ میده توحید رو به زبون نمیشه توصیف کرد واقعا توحید یه چیزه قلبی و درونی هستش وقتی توحید رو داری نگران الان و آینده نیستی یعنی اعتماد داری وقتی میگی خدایا جریان نعمت و ثروت و سلامتی رو در زندگیم جاری کن دیگه نگران نیستی که گرانی شده این جور شد اونجور شد این وام رو بگیرم این دولت عوض بشه اینها هم شرکه دیگه خدا دستانش رو میفرسته ولی در قلبت آیا به اون قدرت میدی یا به خدا همینه که استاد میگه توحیده یه چیزه قلبی ما سپاسگزار ی میکنیم قلبی از دستانش آیا در درون قدرت رو به خدا میدیم یا به اون فردی که کار انجام داده
شده کار اداری داشتم و خواستم وارد اتاق بشم گفتن مثلا این رئیس بانک یا امور مالیاتی اخلاقش تنده ولی من زمانی که درک کردم خدا چطور پاسخ میده رفتم به طرز حیرتانگیز ی مسخ شده و یاد گرفتم از استادم که این سیستم چطور عمل میکنه به اندازهای که شرک نورزیدم و قدرت رو در ذهنم از آدمها گرفتم و به خدا قدرت دادم پاسخ داده توحید یه چیز درونی قلبی هستش ادا اطفر و به زبون و ادا در آوردن نیست به اندازهای که به عوامل بیرونی قدرت نمیدی و به اندازهای که قدرت رو به خداوند میدی و یک نیرو و آن هم رب العالمین است رو باور میکنی اون موقع میشه که خدا کار میکنه خدا شاهکار میکنه ولی همین رسیدن به توحید قلبی هم تکامل میخاد باید هر روز کار کنی کجاها وقتی قدرت رو دادی به عوامل بیرونی و شرک ورزیدی کارت سخت پیش رفت و کجاها قدرت رو دادی به خدا چقدر آسان و طبیعی کارت پیش رفت
شوق و ذوقی دارم اشتیاق سوزانی دارم وقتی فایلهای توحید و عملی استاد رو گوش میکنم چنان قدرت و انرژی در درونم فعال میشه که میخام کوها رو جا به جا کنم و هزاران بار برای خودم میگم چیزی بنام نشد برای خدا وجود ندارد با خدا همه چی امکان پذیر است
استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم روی ماه و نورانیت رو میبوسم بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای خودت خانواده محترمتان و تمام دانشجوهای عباس منشی و تمام مخلوقات جهان هستی خواستارم شاد باشید و پول ساز
فرکانسهای ما رابطه مستقیم داره با ورودی های ذهنمون
و اگر در معرض ورودیهای اکثریت جامعه قرار بگیریم این ورودیها تاثیر خودش رو میذاره
اعتراف میکنم که همینکه یه کم با اطرافیان صحبت میکنم ورودیهایی رو به مغزم میدن که روی باورهام تاثیر میذاره و در دلم شک و تردید ایجاد میکنه. با اینکه چند ساله توی این سایت هستم و دارم رو خودم کار میکنم ولی کافیه یکم ورودیهام رو کنترل نکنم. هر چند که انصافا نسبت به قبل خیلی بهتر شدم اما بازم باید حواسم باشه و مغرور نشم و فکر نکنم که دیگه ورودیها در من تاثیر نمیذاره.
بخاطر همین سعی کردم تا جایی که میتونم خیلی محترمانه از افراد درخواست میکنم در مورد مسائل سیاسی باهم حرف نزنیم.
گاهی متاسفانه خودم کنجکاو میشم و صحبت میکنم ولی قشنگ ته قلبم میفهمم که تو مسیر اشتباه دارم میرم. اینو از احساس بدم میفهمم.
شرک های مخفی من که وقتی در معرض اکثریت جامعه قرار میگیرم ظاهر میشه: دولت، حکومت، قیمت دلار و طلا، وضعیت تورم، تحریم ها، مذاکرات همچنین همسر یا دوست، پدر و مادر، ارث، کارفرما. و باور به اینکه این افراد و این عوامل در زندگی من، در خوشبختی و بدبختی من تاثیر دارن.
اگر به اکثریت جامعه بگی هیچ عاملی در زندگی تو تاثیر نداره و تو خودت خالق مطلق زندگیت هستی، فکر میکنن دیوونه شدی و داری چرت و پرت میگی. از بس که این آگاهی خالص و نابه. پذیرشش به این راحتی نیست. بنابراین نباید با کسی بحث کنیم. هر کسی خودش در مدار دریافت این آگاهی ها باشه هدایت میشه.
من وظیفه ام اینه که فقط روی خودم کار کنم نه از دیگران تاثیر بپذیرم و نه تلاش کنم دیگران رو تغییر بدم.
خدایا سپاسگزارتم که این آگاهی های ناب رو رزق و روزی من کردی.
استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گرامی و همکاران سایت عباسمنش دات کام واقعا برای این تلاش ها و بهبودهای دائمی از شما سپاسگزارم…
سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستانی که با نظرات قشنگشون ذهن ما رو به سمت پاکیها و انرژیهای مثبت فرواونی که وجود داره میبرن استاد عزیزم من امروز با دیدن این فایل زیباتون و شنیدن حرفای زیبا و دلنشینتون واقعا ی حال عجیبی پیدا کردم و اشکم بی اختیار سرازیر میشد انگار منتظر بودم یکی دوباره من رو بیدار کنه و یادآوریم کنه که چه خدای بزرگ و با عظمت و مهربونی رو تو زندگیم دارم و دوباره تکیه گاه محکمم رو به یادم آورد و احساس غرور و شادی وصف ناشدنی کردم احساسی که وصف شدنی نیست و فقط کسی که تجربه کرده میدونه استاد عزیزم من هم از شما و هم از اون دوستی که پیام زیباشون رو خوندنین ممنونم که اینقدر با تمام وجودش خدای یکتا و انرژی بی حدش رو درک کرده بود و به آرامش رسیده بود و این احساس آرامش و قدرت رو به من هم برگردوند و شکر گذار خدای مهربانی هستم که شما و خانواده ی بزرگ و صمیمیتون رو در مسیر زندگی من قرار داد تا بتونم با داشتنتون بیشتر به یاد خدا باشم و مطمعنم خود خداوند خواسته که من هم در کنار همه ی دوستانی باشم که اینطور خدای خودشون رو درک کردن و به این نتیجه رسیدن که اونها دستهای خداوند بر روی زمینند و اگر خودشون رو باور کنند و قدرت خداوند رو باور کنند داشتن هر چیزی براشون امکان پذیره شاد و سربلند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید عید همگی مبارک التماس دعای فراون دارم از همه ی دوستان مرسی که هستید
به نام خدای بخشنده و مهربان تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم هدایتم کن به راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای
چقدر. از روزی که خدارو شناختم و یاد گرفتم راهو باز کنم تا خودی نشون بده تو زندگیم زندگیم تغییر کرده
من خودم همیشه برای این تمرین میام میگم من باید قدم بردارم و بسپارم به خدا بسپارم به اون و اونه که بر همه چیز داناست تواناست ابراهیم اگررر قدم برنمبداشت و نمیرفت هیچوقت اون چشمه از زیر پای پسرش بیرون نمیومد هیچوقت زن و بچش نمیشدن عزیز مردم اونجا و همه ی امکاناتشون فراهم نمیشد و هیچوقت مکه ای وجود نداشت
تو زندگیم یاد گرفتم بسپارم به خدا و قدم بردارم و دیگه به هیچی فکر نکنم نشونه اینکه اعتماد کردم به خدا آرامشه ایمانه حال خوبه
و دیدم معجزه هارو دیدم به چشم
آرامش ایمان از تسلیم خدا بودن میاد
تسلیم بودن از اینکه بدونیم خدا از هر چیزی اگاهه و اون میتونه کارایی که ما فکرشو نمیکنیم میتونیم رو انجام بده
واقعا معرکس خدایی که رب العالمینه خداوندی که منشأ ثروت و سلامتیو و شادیه قسم خورده که اجابت میکنه مارو بشرط آنکه ماهم اجابت کنیم اونو یعنی ایمان داشته باشیم امید داشته باشیم
و چقدر قشنگ گفتین استاد که اگه پول نداری سلامتی نداری روابط عالی نداری یعنی به خدا باور نداری و یسری باور های محدود کننده داری
نکته جالب میدونی چیهههه؟
اینکه باور داشتن به خدا ولی نزدیک به کامل و درست
برابر با کامل کردن تموم باور های ثروت ساز سلامتی ساز و عشق ساز
باور داشتن به خدا = تمام باور های مثبت رو کامل داشتن
و واقعا خداوند کافیست خداوند عاشق منه و اینو درک کردم عاشق همتونه
و این خدا برای هر کسی کافیه تا زندگیت بشه بهشت
فقط لازمه منطقی کنی برای ذهنت که خدا اونجا این کارو کرد برای عباسمنش این کارو کرد برای بابات این کارو کرد مامانتو سلامت برگردوند اون همه آدم هارو ثروتمند کرد اون به تو شرایط حیات داد و الان که داداش جدیدم که دوروزشه رو میبینم میگم خدایا تو چقدر حواست هست چقدر فکر همه حاشو کردی که این بچه کوچیک ناتوان و میکنی یکی مثل ما !!!!
بعد ما یادمون میره تو اینکارارو کردی و حتی ناراحت نمیشی و بازم دنبال توبه کردن باشیم تو رو تواب پیدا میکنیم
خدایا شکرت برای اینهمه عدالت برای اینهمه قشنگی که برامون محیا کردی
خدایا شکرت برای اینکه هستی امروز چقدر قشنگ بود دیدن داداشم مهربونم بودن خواهرم باهاش دیدن موفقیت یکی از دوستانم و هدایت شدن به این فایل زیبا که میخام داااد بزنم که خدا کافیههه کافیهههه کافیههه
وقتی میشینم پای کار پای سایتم نت داغونه وقتی میخام با ai کار کنم دست و بالم بسته اس نت ضعیفه همه چی فیلتره وقتی پای سیستم میشینم از 5 ساعت یک تا یک و نیم ساعت صرف تعویض نت سه تا نت میشه اونجایه که میگم ای خدا اگر این کشور اگر این دولت عوض شه واقعا راحت میشم. البته یکی از دلایل کسانیکه تو حوضه کاری من هستن و سروکارشون با سایت هست برا همین مهاجرت کردن نمونه اش خود استاد. نمیدونم شرکه یا ناشکری ولی واقعا استفاده از پیش پا افتاده ترین تکنولوژی ها حقمونه!
نمونه دیگه که من قدرت رو به بقیه میدم باز هم دولته اصن بیشتر شرکم در مورد خدا در مورد دولته چون تو ایران از خیلی چیزا تحریمیم از ماشینهای خارجی خوب بگیر که باید ده بیست میلیارد پول بدی تا تکنولوژی، واقعا گاهی اوقات تمرکز به نکات مثبت برام سخت میشه.
تو این 21روز سایتم قطع بود و کلی از رتبه هاش ریخت هرچند که این موضوع برا همه سایتا بود ولی به هر حال داشتن اینترنت تو هر کشوری حق مردمشه.
امروز مادرشوهرم خونمون بود دیروز داشتم فایل نشانه های هدایت الهی مسیر خداوند رو گوش میدادم نمیدونم فایل چندم بود دقیق یادم نیست تو فکر نشانه ها بودم امروز که مادرشوهرمو داشتیم میرسوندیم خونش گفت برو دنبال خونه گفتم پسرش نمیزاره میگه من تازه ماشین خوب خریدم فعلا خونه رو عوض نمیکنم حوصله بی وسیلهشدن ندارم گفت تو اگر بخای میتونی! یاد سه سال پیش افتادم اون موقع هر چقدر شوهرم برا عوض کردن خونه مخالفت میکرد من اصلا نمیشنیدم مدام با خدا حرف میزدم و جوری شد بهترین خونه با وام مسکن کم سود برامون جور شد طوریکه تو بنگاه من بودم با 6 یا 7 مرد به تنهایی رفتم چونه زدم تخفیف گرفتم اوکی کردم بعد شوهرم اومد معامله کرد من اونجا هم همسرم مخالفت میکرد انگار ن انگار. من اون موقع خداپرست تر بودم اینو الان فهمیدم اون موقع هم یه بنده خدایی دست خدا شد و ماجرای پولدار شدنش رو برام تعریف کرده بود ماجرای خونه دار شدنش اولین خونش و من با خودم گفتم اگه خدا به اون داده به منم میده پس حرکت کنم و حرکت کردم و تونستم برای بار دوم خونمو عوض کنم ولی بزرگتر!
و حالا اگر این خونه رو عوض کنم میشه بار سوم که من توحیدی عمل کردم!
امشب به مادر شوهرم گفتم نمیشه خوب پسرت مخالفه گفت تو برو جلو بقیه ش درست میشه!
نمیدونم چه حکمتی داشت حضور مادرشوهرم امروز خونمون و یاداوری این خاطره و این فایل و ایمان به خدا!
نمیدونم چه خیری درش هست ولی قرار شد فردا برم دنبال خونه دور بزنم یک محله بهتر و خونه بزرگتر انگار مادرشوهرم صدای خدا رو تکرار کرد هنوز صداش از سه ساعت پیش تو گوشمه با اینکه تو ماشین اهسته اهسته داشت بهم میگفت:
تو برو دنبال خونه تو میتونی! تو اگه بخای میتونی من میدونم!
این حرفش سه ساعته تو گوشمه.
من اینو یک نشونه میگیرم و فردا صبح میرم تو بازار دنبال خونه اگر این حرف از طرف خدا باشه دل شوهرم نرم میشه وموافقت میکنه اگر همچنان مخالفت شدید کرد دیگه میزارم بقیه کارها رو بازم خودش انجام بده.
استاد شما دیگه چطور باید رسالتتونو انجام میدادین که ندادین ، دیگه از این واضح تر دیگه ازین ساده تر دیگه از این قشنگ تر خدای عزیزم ، خدای گرانقدرم، خدای مهربانم ، خدای قدرتمندم ، خدای ثروتمند خدای…… رو به من نشون دادین
استاد من تا عمر دارم سپاسگزار شما هستم که منو با خدا آشنا کردین
تا اینجا که من چهارسال و اندی که با شما هم مسیر شدم و تا جایی که درکم بهم اجازه داده ،
فهمیدم که خدای عز و جل یک انرژیِ
انرژی از یک حالت به حالت دیگه درمیاد نه از بین میره و نه بوجود میاد
این انرژی در کوچکترین ذرات هستی وجودی ساعی و جاری داره
یعنی در من انسان هم از لحظه خلقت که یک تک سلولی بیش نبودم بوده و با تکثیر و ازدیاد شدن سلول های من این انرژی برتر در من حضوری به مراتب بیشتر و بیشتر داشته
حالا این انرژی خصوصیاتی رو به همراه داره از جمله قدرت، عزت ، لیاقت ، ثروت ، سلامتی، شادی ، عشق و…….
این انرژی هرگز و هرگز منو ترک نمیکنه ، هرگز منو رها نمیکنه ، هرگز منو فراموش نمیکنه بلکه همیشه و همیشه پشتیبانِ منه ، حامیِ منه ، هر لحظه در کنار منه ، یار و یاور منه و از هر نظر منو تامین میکنه ، اصلا نمی تونه که منو رها کنه چون من جزئ از وجودشم ، آخه مگه امکان داره منو ترک کنه ؟
خب این انرژی برتر به من گفته تو میتونی با کمک باورهای خوب و مثبت و با تکیه به من از تمامی آپشن های من استفاده کنی و همه رو در خودت پرورش بدی، چطوری؟
مثلا عشق ، وقتی من خودم رو دوست دارم ، با خودم مهربان و با احترام رفتار میکنم ، خود سرزنشی ندارم توانایی ها و نکات مثبت خودم رو می بینم و به خودم یاد آوری میکنم در واقع دارم این انرژی والد و برتر رو به عشق تبدیل میکنم و چون یکی از خاصیتهای انرژی جریان داشتن و دریافت کردنه (چون انرژی دیده نمیشه ) پس این انرژی به صورت عشق از من عبور میکنه و دیگران اینو از من دریافت میکنن و طبق قانون جهان هرچیزی رو که بدی از همون جنس دریافت میکنی پس عشق رو دوباره به من بر میگردونن
قدرت: وقتی من به انرژی درونم(خدا) تکیه کنم و به حرف یا رفتار یا عملم ایمان داشته باشم با اقتدار کارم رو انجام میدم و این اقتدار و قدرت از من عبور کرده و دیگران مسخر من میشن و این اقتدار دوباره به من بر میگرده
حالا در مورد لیاقت ، شادی و ثروت هم همین طور
من میتونم با باورهای مثبت در مورد فراوانی ، و توجه کردن به آن، این انرژی مولد و برتر رو به ثروت تبدیل کنم ، چرا که جایی در من در درون من و در وجود من نیست که خدا حضور نداشته باشد ، و هرگز جایی در آغوش من در کنار من و در اطراف من نیست که خداوند نباشد پس از آنجایی که در هر نقطه ایی که خداوند حضور دارد آن نقطه بی نهایت ثروت وجود دارد ، پس وقتی خداوند در تک تک سلولهای من حضور داره ، یعنی من از لحظه خلقت ثروتمند بوده ام ، حالا دیگه اینجا به باور من ربط داره که چقدر پذیرای این استقبال خداوند باشم ، وقتی من باورم رو درست کنم این ثروت خودش راهشو باز میکنه به زندگی من
چطوری؟ من با توجه کردن با ورودی خوب دادن ، با تحسین کردن و با ایجاد باورهای خوب می تونم این انرژی رو متراکم کنم و بهش غلظت بدم و به قول شما مومنتوم بدم و بعد از یک مرحله ایی این تراکم خودبه خود به صورت ماده در زندگی من تجلی پیدا میکنه
استاد جان برای همینه که شما میگین : ثروت یک چیز ذهنیِ و من هرچقدر بتونم این ذهن چموش رو کنترل کنم و به این انرژی که دیده نمیشه اعتماد کنم و توجه کنم این انرژی در من بسط پیدا میکنه و وقتی به یک تراکم مناسب رسید به زندگی من جاری میشه ، این برای همه چیز صدق میکنه ،
و جالب اینجاست که همه به یک اندازه به این انرژی برتر دسترسی دارن و هیچکس حق کسی رو نمی خوره و هیچکس در حق کسی اجحاف نمیکنه و همه انسانهای روی زمین میتونن در آن واحد ثروتمند باشن ، و این انرژی بی انتهاست و پایانی برایش نیست و هرچقدر که از این انرژی استفاده بشه و بهره ببری باز هم به میزان قابل توجهی دوباره افزایش پیدا میکنه و چون ماهیت اصلی همه چیز از انرژیِ وقتی من بتونم انرژی خودم رو تا حد مناسبی متراکم کنم تا با انرژی خواسته ام یکی بشه ،این انرژیها همدیگه رو جذب میکنن یعنی من در مدار خواسته ام قرار میگیرم و لاجرم خواسته من به سمت من حرکت میکنه و این انرژی هم جا و در هر شرایطی هم بامنه، در خواب و بیداری ، در سکون و حرکت ، در تنهایی و در جمع
حالا بهتر میفهمم که همه چیز توحید
حالا بیشتر متوجه میشم که من فقط باید این خدای دورنم رو بهتر و بهتر درک کنم و رابطه من با خدای درونم بهترین رابطه است اون بهم ثروت میده، عشق میده ، قدرت میده ، روابط عالی میده و سلامتی میده و شادی میده……..
من نیازی ندارم که بیرون رو درست کنم من فقط باید مشغول دنیای درون خویش باشم
من و خدای خودم
استاد از زمانی که دارم سعی میکنم به همه مسائل اطرافم از دید اون انرژی ببینم ، راحتتر مسائل رو میفهمم و دارم سعی میکنم بیشتر به این انرژی اعتماد کنم در موارد کوچیک هم ی نتایج ریزی گرفتم که انشالله بعدا میام و درموردش بیشتر مینویسم
خواستم بگم: استاد من ازتون بی نهایت سپاسگزارم هم از شما و هم از استاد شایسته و همه دوستانی که با نوشتن کامنتهای عالی به درک بهتر من کمک کردن ، بی نهایت ازتون متشکرررم که دارین توحید رو به ما یاد میدین قطعا که شما سمت خودتونو به خوبی انجام دادین من باید سمت خودم رو بهتر و بهتر کنم
استاد چقدر لذت بردم از این فایل، با اینکه فکر میکنم 7 8 سال ازش گذشته ولی حرفاش تازه است. کلا خاصیت این قانون اینه که توی هر زمانی و هر مکانی میشه ازش درس گرفت…
درک قانون واقعا تکاملی هست و هر روز که میگذره (البته اگر روی خودمون کار کنیم و درک کنیم قوانین رو) این درک ماهم کامل تر میشه و اصلا فایل هارو یه مدل دیگه میشنویم…
مثل فایل هایی که جدیدا روی سایت گذاشتید که مکالمه تون با آقای عرشیانفر بود؛ من احساس میکنم ایشون هر چند وقت یکبار زنگ میزنن و همون حرفای همیشگی و قبلی رو میشنون وکلی هم تعجب میکنن که چطور تا حالا نشنیدن اینارو و با کلی ذوق میرن دنبال ادامه مسیر 😁
ولی داستان چیز دیگه ایه،
همونطور که گفتید خودتون بارها، ما فراموش میکنیم و ذهنمون میل میکنه به اینکه آب (افکار و فرکانس های جاری) رو از همون شیارهای قبلی عبور بده و سعی کنه همونطور که قبلا بوده بخواهد زندگی کنه. این رفتار ذهن ماهم واقعا عجیبه و قطعا نیاز به ممارست خیلی بالا داره که بشه واقعا تغییرش داد به حالتی که ما بتونیم شیارهای جدیدی در ذهن ایجاد کنیم که رودخانه افکارمون رو در اون مسیر عبور بدیم و ببریم جلو …
… استاد من جور دیگه ای میشنوم فایلهاتون رو، اصلا انگار تاحال به هیچکدومش گوش ندادم. باورتون میشه قطعا اگه بگم بهتون که من کل پارسال رو درگیر دوره ثروت3 بودم و بارهاوبارها داشتم روش کار میکردم و واقعا نتایج بزرگی هم گرفتم (اینکه تو سایت فعالیت نمیکنم و نتایج ام رو نمیگم فقط و فقط بخاطر تنبلیه و دیگر هیچ 😎)، ولی بخاطر تولد فرزندم و مشغله های زیادی که برام داشت واقعا چندماهی اصلا کل سایت رو گذاشته بودم کنار و حتی یک فایل هم از شما گوش نمیدادم، شاید به مدت 4 ماه. به مدت چهارماه اصلا نمیدونستم که چه اتفاقی روی سایت افتاده و واقعا چه خبره!!
تا اینکه دقیقا اول بهمن ماه تصمیم گرفتم که مجدد برگردم توی مسیر و فایل هارو گوش بدم. خب طبق معمول رفتم سراغ دوره ها؛ و خدای درونم گفت که دوره ثروت3 رو مجدد شروع کنم…. استاد استاد باورتون نمیشه حتی یک کلمه هم از این دوره یادم نبود اصلا انگار اولین بار بود کلا با فایلهای شما دارم میرم جلو. بخدا اگر دفتر مربوط به دوره رو نداشتم و دست خط خودم نبود اصلا باور نمیکردم که این دوره رو فقط چندماه قبل گوش دادم و روش کار کردم….
خلاصه که ذهن ما خیلی فرار هست و نمیدونم چرا عین عقب مونده ها دوست داره برگرده به قبل خودش !!!
خیلی از این فایل لذت بردم که هم یاد و خاطره چندین سال قبل رو برام زنده کرد و هم اینکه مطالب بسیار نکته داری رو بیان کرد.
استاد عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده، واقعا اینو میگم چندوقتی هست که آپدیتی از چهره تون ندارم و اصلا نمیدونم دارید چکار میکنید. خیلی از دوره هارو هم حذف کردید از روی سایت حتی دوره ثروت3 رو … البته مطمئنم یه بمب جدید تو راهه یه بمب مثل هم جهت با جریان خداوند یا احساس لیاقت ولی دوست داشتم از زبون خودتون بشنوم علت این غیبت کبری و تصمیمای جدیدتون رو …
ایشالا هرجا هستید قویتر از دیروز بترکونید و برید جلو 💕
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزاری کنید و کفران در برابر نعمت ها نکنید.
……
سلام و درود خداوند به استاد عزیز توحیدیم..
استادی که مرا فراخواند بسوی توحید و یکتاپرستی
استاد عزیزم روزای اولی که وارد سایت شدم…
درسته خیلی تضادها رو داشتم و همه چیز بر حسب معیارهای خودم”روی سرم خراب شده بود..
ولی به همون خدای بزرگ “مثل زلیخا در برابر معجزات الهی…
همه رو رها کردم….فقط دوستداشتم وجود خودمو تو این دنیا بشناسم…
و یادم اونروزای اول فقط داشتم توحید رو در بهشت شما میشنیدم…
یادمه همون روزها و شبها که از عشق خداوند دیوانه شده بودم.ساعتها میرفتم توی کوه توی پناهگاهی که کسی منو نبینه…گریه میکردم…
خیلی خیلی خیلی خیلی شدیددددددد
یادمه اینقدر شدید بود…که خداوند کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم…بدون اینکه من چیزی رو بدونیم.صبح جمعه سال 401. ساعت 7 صبح برام دانلود کرده بود..بدون یه ریال پول…
و چه شبهایی که ذوق و شوق خداوند توی این مسیر رو دیدیم..که من مدام الهامات شیطان و اون درون شیطانی رو میدیدم..
و حتی دیدن شیطان مثل گلوله سیاه رنگی اطرافم از شدت خشم از شدت عصبانیت دورم میچرخید..
ولی خداوند بلند بهم میگفت…
نرگس نترس…
من کنارتم….بزار این کثافتها بیرون بره.
روزای اول استاد عطش عشق سایت شما و هدایتها و الهاماتی که مثل بمب روی سرم فرو میرخت.
باعث شده بود…من بیزنسمو از پاشنه بندازم بیرون.دیگه مشتری نگرفتم…
گفتم چند سال کار کردم همه راهی رو رفتم…
در مسیر آبروریزی خودم و قربانیها داشتم خودمو لِه میکردم…
دیگه نمیخام اون ادم قبل با اون کارکردا باشم…
همه رو ریختم بیرون…
مثل زباله ایی که بدرد نمیخورد…
و یه نرگس جدید …کم کم متولد شد و ذوق و شوق الهی نسبت بهم قوی قوی تر شد..
و کم کم اون نورهایی که بخاطرش میرفتم کوه تا ببینمش…
فکر میکردم خداوند توی جاهای خلوته…ولی…کم کم قانون خداوند رو که به لطف خودش بدست آوردم..
بهم گفت…
نیازی نیست تا نور منو ببینی”بیای کوه..
نرگس !!!
من دیگه بهت نزدیک شدم…
و خداوند بهم نزدیک شد..
چشمانم پر از نور الهی شد…
برای دریافت الهاماتش بهم نزدیک و نزدیکتر شد..
چه مسیرهایی..
چه خوابهایی از دوزخ.. و بهشت…
یادمه بالای پنجره اتاقم یه گل پیچک زیبا بود…یه شب خواب دیدم توی بهشتم…
استادم….دوستان عزیزم…
اینقدر این پیچک توی بهشت سرسبز بود که من توی عمرم همچنین سبز خوشرنگی ندیده بودم..
و یه پرنده زیبا دقیقا “رنگ همون سبز….داشت روی یه بوته زیبا پیچک میخوند..
و پرنده خیلی خیلی بزرگ بود.دقیقا تصویر “جلد قرآنم!!!
استادم این الهامات عطشمو نسبت به توحید قوی میکرد…
و هر جا یسری اشتباه بخاطر اون درون انسانیم و خطاکاریم سر میزد ..بازم به لطف خودش توی خواب بهم الهام میشد…
و الان به مدت چهارسال خورده ایی در این مسیر بهشتیم…
این مدت چهارسال رو میتونم بگم به اندازه میلیونها سال لذت و خوشی و غلبه بر ترس.و ایمان بخداوند دیدم…
که اگه زمین و آسمانها قلم بشه…بهمون بزرگی خودش نمیتونه اینهمه لطفشو سپاسگزار باشم..
تمام غلبه بر ترسهایی که انجام دادم…به اندازه اینکه تونستم به این نیرو قدرت بدم..
ترسها شدید بود..ولی چون الهام خداوند بود قدمهام قوی قوی تر میشد..
و هر جا تکاملم نبود…
بهم الهام میکرد نرگس الان موقعه.ش نیست…
نرگس …
بیشتر از این جلو نرو که حالت بد میشه…
و من اینروزا احساس نمیکنم توی این مدت..هر چی رو بدست آوردم..
اونم توی تمامی جنبه های زندگیم…کار خودم بوده..
کار ذهنم بوده…
همه رو لطف خداوند دیدم….همه رو لطف خداوند دیدم..
هر روز صبح سعی میکنم آگاهانه از خداوند .جهت پیش بردن کوچکترین تصمیماتم حتی جابجا کردن یه وسیله…ازش؟هدایت بخام.
و اون به موقع بهم قدمها رو گفته و من نسبت به روز گذشته که شنبه بود چندین قدم جلو افتادم…
استادم !!!من هر روز بخداوند میگم!!!اونم اگاهانه.
چون میدونم ذهنم میگه…نه این نیست..
میگم!!!خدایا….من نرگس رو از جایی که فکرشو نمیکردم هدایت کردی به این بیزنس…
تمام قدمها رو بهم گفتی…
قدمهایی که من حتی یه لحظشم.”درک نمیکردم…
تو برام اجابت کردی….
و من سعی کردم که بازم همون سعی منم .فکر منم لطف خودت بود…
من حرکت کردم….
و هر چی بیشتر خودمو دل سپرده خودش؟میکنم..
بیشتر میدونم اونه”””””که منو داره تو این مسیر بدرقه میکنه….
و من اینروزا ذهنمو با دیدن نتایجی که گرفتم.
خاموش؟کردم…ک سعی کردم بیشتر و بیشتر !””تسلیمش باشم..
چون مسیرهایی که بهم میگه..دقیقا نکته طلاییی آماده شدن من برای قدم بعدیه….
و قدمهای بعدی…قدمهای بعدی و هر بار و هر بار …زندگی من همجوره یه رنگ دیگه ایی بخودش میگیره..
استاد عزیزم…میخام بگم!!!
همه چیز خداست…
هر چقدر این قدرت رو توی درونم بولد میکنم …
بیشتر حس میکنم جانشین خداوند روی زمین هستم….
بیشتر و بیشتر “حرفم توی میان ادمهایی که یه روز داشتم برای اینکه حرفمو متوجه بشن.تقلا میکردم…جایگاه عالی داره…
روابط متشنجم کم کم قوی شد…
خیلی جاها درکم از قانون کم بود…
ولی با صحبتهای شما به لطف خداوند سعی کردم بازم بهتر برخورد داشته باشم .
و همجوره خودمو لایق بهترینها بدونم..
استادم!!!!!!من بحرفهای شما خیلی ایمان اوردم.
میدونی چرا!!!
چون نتایج خودمو با چند نفر از دوستان که توی همین سایت هستند..میبینم…
میگم!!!نرگس..دیدی اصلا مهم نیست چه دوره ایی رو خریدی..چقدر عضویت داری!؟؟؟
مهم اینه…چقدر به اصل قانون پیروی میکنی..
چقدر بها میدی…
واقعا همجوره “درکم داره از همه چیز قوی میشه..
بهمن دلیل…
این تفاوتها رو که میبینم…باعث میشه با قدرت بیشتری قدم بردارم…
چون به لطف خداوند نتایجم با اون اشخاص کاملا متفاوته…
و من بازم این لطف خداوند میبینم…
و تلاش آگاهانه خودم..که بازممم همونم کار خداونده…
و بازم تلاش اگاهانه خودم با درک قانون و عمل به آن….و دیدن نتایج…که وجودم داره مقایسات رو خود بخود بصورت خودکار انجام میده..
بهمون اندازه آگاهانه زندگی کنم..و بیشتر سرسپرده.ش باشم بهمون اندازه منو هدایت و حمایت میکنه…
به میزان….پذیرش؟ما! ما رو هدایت و حمایت میکنه به بهترین مسیرها…
دیگه ترسها و یسری کارها برات پوچ و بی اثر میشه….
و جهان برات کن فیکون میشه….
از خداوندم سپاسگزارم که عدالتشو با قطعیت بهم نشون داد….
که اگه تو این مسیر هدایت نشده بودم..الان طرف حسابم کرام الکاتبین بود…
نمیدونم…کجای جهنم زندگی میبودم…
کجای دوزخ یرگردان خداوند میبودم…
کجای قربانیها میبودم….
کجای این انتقامهای حرفهای پوچ و بی اصل نسب میبودم…
کجای زندگی بدبخت فلاکت باز میبودم…
کجای زندگی کثافتکاریهای ذهنم میبودم…
….
یه شب الهامی بهم رسید….که نرگس ما همه کافران رو نابود میکنیم…
و اونا رو به سرزمین سبز تبدیل میکنیم…
و بهم گفت ..تو برای این حایگاه نیستی..
و فرد نزدیکم که دقیقا روی اون صندلی مسیر نادرست نشسته بود…
بهم گفت دوستدارم اینجا بشینم چکار به من داری..
و خیلیا رو بدون تصویر دیدم..که آوای بلند سر میدادن.
که ما اینجا هستیم..تا ما رو بکُشن….
این عین کلامشون بود!!!! و من رو از اون مسیر کافران دور نمودند تا من راهمو پیش بگیرم..
و بازم الهامی بهم رسید….
که نه!!!!
این مسیر اونبر خَر (الاغ) افتاده برو…و نه اونبر خَر افتاده برو …
یه مسیر ..مذهبی شدید…
و یه مسیر برخلاف این شخصیت..که همین ندت خیلیا جونشونو از دست دادن…
بهم گفت!مسیر الهی من رو برو نرگس….مسیری که مسیر یکتاپرستیه…
و خداوند اون دوزخی که افراد یرگردان بدنبال سرسبزی و بدنبال بچه شاه میگشتن…
بیرون آورد….
بهم گفت ….
روی شونهام بشین بیا با هم برییم بهشت….
و بهشتشو بهم نشون داد..تا بدونم این مسیر خیلی خیلی بزرگ و زیباست و هوای دلنشین دارد…
و بازم الهامی توی قبرستان در حین پا گذاشتن روی قبرها بهم رسید…
که نرگس….
از یه مشت استخووون توی یه بستر نترس…
از ادمها بترس که میتوننن تو رو از مسیر درستتت گمراه کننن..
و مدام با حرکتم توی قبرستان”این آوا رو سر میداد.
و بهم میگفت….
از ادمها و مسبر اشتباهشون بترس…از یه مشت استخوان پوسیده نترس…
..
و بازم الهامی بهم رسید….که ببخش….تا این ببخشش تورو به من که ربته نزدیک کند…
و این ببخش باعث شد اون شخص بیاد تو خوابم اینبار با صورتی شفاف و حال خوب…
….
و بازم الهامی رسید….
از صحبت از روح القدوس….
و این ایه رو در خواب برام خوند….
…
و همه این الهاماتتتتت باعث شد…که خیلی از خداوند بترسم….
و بدونم عدالتش خیلی خیلی درست و بجا هست..
و خلاف عدالت..یعنی نابودی خودم هم در این دنیا و هم در آخرت….
…
استاد عزیزم…من هر روز کلام نورانی سوره فاتحه رو سعی میکنم در طبیعت زیبایی پردایسیمون بخونم..
همون کلام فاتحه باعث میشه….
تا من “نرگس کل روزم روی رزق خداوند خوابیده باشم..بدون تلاش فیزیکی خاصی که من چند سال فقط داشتم کثافتهای درونمو هر بار با خودم اونم “با عصبانیت حمل میکردم…
در نهایت سپاسگزار این مسیر و خداوندمم که هدایتم کرد امروز در محضر شما باشم…
هر چقدر از قشنگی این مسیر و خداوند بگم کمه..
زندگیم سراسر از عشق و حال و خوب شده.
خداوند وعده سلامتیشو “بهم داد..
و اینروزا دارم تکاملمو میگذرونم…
انشالله به زودی….
خیلی خوشحالم….که دارم وارد این مسیر میشم تا بتونم بدنی سالم و تندرست با خوراکیهای “بهشتیش داشته باشم…
چون….
بقول یه حکیمی..
که میگه!!!چی میخوری…تا ببینم چی فکر میکنی…
استادم من سخت منتظر این وعده الهیم….
که یه شخصی…
گفت ..خواب دیدم توی خواب بهم گفتی من فعلا خیلی درس دارم تا بخونم بعد به این خاسته میرسم….
و این خواب این شخص همین قانون سلامتی و کار کردن من روی توحید بوده …
و آنادگی من..در جهت..اجابت خداوند در زمان مناسب و مکان مناسب..
چون من سعی کردم زمان انتخاب نکنم.!سعی کردم خداوند کارها رو انجام بدم..
و بازم سعی میکنم سر سپرده مطلق خودش باشم…
چون….
همه چیز خودشه…..و میتونه کارها رو به شکل درستش انجام بده…
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
عوامل بیرونی زیادی دارم،همین مدت اوضاع مملکت و آدمهایش،مشتری ها،ندانسته ها و ناتوانی های خودم،حرف نگاه مردم فعلا چیزهایی که یادم اومد
یکی از برنامه هام گوش کردن به فایلهای توحیدی استاد بصورت هر روزه است.
مراقبه فراوانی استاد در دوره هم جهت
مرور دوباره دوره احساس لیاقت که از دیروز شروع کردم
تکرار این موضوع که همه چیز خداست و منبع همه نعمتها هم خداست و تنها اوست که میبیند و میشنود و اجابت میکند و عاشقانه دوست دارد به خواسته هام برسم .تنها اوست فرمانروای عالم و هر لحظه او را حس میکنم
کنترل ذهن برای داشتن احساس خوب دائمی
نوشتن نعمتهای خدا و شکرگزاری
استاد عزیزم و استاد شایسته عزیزم ،چه درک بزرگ و دریچه عریضی به رومون باز کردید
امیدوارم بفهمم درک کنم عمل کنم
خدایا از تو کمک میخواهم که تنها تو را بپرستم و تنها از یاری بجویم.
خدایا امروز چه روز خوبی بود ،الحمدلله رب العالمین
الهی شکرررررت
بسم الله نور
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته عزیزم
(گریهههههههههه)
تمام چیز هایی که نوشته بودم پاک شد …
خیلی دلم شکست
اصلا حواسم نبود نت روشن نیست
همش پرید استادددد
هرچی اون گفته بوددددد
هرچی نوشت
هرچی خونده شده
…….
:(
○○
استاد میشه مثل تمرین های دوره 12 قدم که هر ثانیه ذخیره میشه برای کامنت ها خم بزاریددددو
.
.
خیلی دلم شکست واقعا …
شعر من که هستم بود …
با کلی عشق و ذوق داشتم مینوشتم …
اما
راسش
یه تیکه آخرش که داشتم ویرایش میکردم …
کردیتشو داشتم میدادم به خودم…
غلططططط کردمممممم
ببخشیددددد
ای خدای بی نهایت
تو که هم ظاهر و باطن
تو که هم عاشق و باطل
تو که میدَهی به خلقت
خود بگیری از به خلقت
بنده ی بی سراپایت
دَمِ دنیا و خدایی
بعد بگوید پیش خویشتن
چه سرودم خدایی
من پشیمان در تو
در نهایت بنده ی تو
من نمیدانم هنوزم
من چه هستم؟ بر چه هستی
من که هستم .. ؟از چه هستی ؟.
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با جریان خداوند هم جهت بشیم و روی عقل و منطق خودم دودوتا چهار تا نکنم
سلام و عشق به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
خدا یا هر آنچه که دارم از آن توست و هر آنچه که از بدو تولد تا الان همین لحظه به من رسیده از فضل لطف کرم بخشش وهابیت قدرت محبت توست
فنداسیون و زیر ساخت کل جهان توحیده
توحید همه چیزه
زمانی رو به یاد میارم وقتی با استاد آشنا شدم و یه سری فایلهای کوتاه به دستم رسیده بود
و روی اون فایلها آهنگی هم گذاشته بودند و زمانی که استاد در مورد خدا میگفت خدا زمانه خدا مکانه خدا من و تو خدا یه نظمه خدا یه حسه خدا تعادله خدا حشرس خدا یه انرژی که همه چی رو در بر گرفته نمیشه گفت هر چقدر بگیم شاید مسیر رو اشتباه بریم زمانی که اینا رو میشنیدم ذهنم مقاومت داشت و میگفتم استاد چرت و پرت میگه
ولی به لطف خدای قدرتمندم بعد از چندین سال که افتخار شاگردی استاد عزیزم رو دارم الان درک میکنم خدا همه چیه خدا آبی که من در ظرفی که شکل میدم به همون اندازه که باورهای من عوض شد زندگیم تغییر کرد یه شبه اتفاق نیفتد در طی تکامل و اونجوری که باور میکردم اتفاق رخ میداد
و به این درک رسیدم که رفتار خداوند سیستمی هست خیلی فکر میکردم که چطور عمل میکنه با خودم صحبت میکردم در مورد سیستمی بودن جهان در مورد انرژی ما خود خدا هستیم ما پارهای از خداوند هستیم ما قسمتی از خداوند هستیم ما ذرهای از خداوند هستیم خدا برای من و من برای خدا ما جدا از هم نیستیم هر آنچه که خداوند دارد جوهرش در من جاریست ما ابزار رزق رسانی خدا هستیم حالا به اندازهای که من باورش کنم به همون اندازه برام پاسخ میده توحید رو به زبون نمیشه توصیف کرد واقعا توحید یه چیزه قلبی و درونی هستش وقتی توحید رو داری نگران الان و آینده نیستی یعنی اعتماد داری وقتی میگی خدایا جریان نعمت و ثروت و سلامتی رو در زندگیم جاری کن دیگه نگران نیستی که گرانی شده این جور شد اونجور شد این وام رو بگیرم این دولت عوض بشه اینها هم شرکه دیگه خدا دستانش رو میفرسته ولی در قلبت آیا به اون قدرت میدی یا به خدا همینه که استاد میگه توحیده یه چیزه قلبی ما سپاسگزار ی میکنیم قلبی از دستانش آیا در درون قدرت رو به خدا میدیم یا به اون فردی که کار انجام داده
شده کار اداری داشتم و خواستم وارد اتاق بشم گفتن مثلا این رئیس بانک یا امور مالیاتی اخلاقش تنده ولی من زمانی که درک کردم خدا چطور پاسخ میده رفتم به طرز حیرتانگیز ی مسخ شده و یاد گرفتم از استادم که این سیستم چطور عمل میکنه به اندازهای که شرک نورزیدم و قدرت رو در ذهنم از آدمها گرفتم و به خدا قدرت دادم پاسخ داده توحید یه چیز درونی قلبی هستش ادا اطفر و به زبون و ادا در آوردن نیست به اندازهای که به عوامل بیرونی قدرت نمیدی و به اندازهای که قدرت رو به خداوند میدی و یک نیرو و آن هم رب العالمین است رو باور میکنی اون موقع میشه که خدا کار میکنه خدا شاهکار میکنه ولی همین رسیدن به توحید قلبی هم تکامل میخاد باید هر روز کار کنی کجاها وقتی قدرت رو دادی به عوامل بیرونی و شرک ورزیدی کارت سخت پیش رفت و کجاها قدرت رو دادی به خدا چقدر آسان و طبیعی کارت پیش رفت
شوق و ذوقی دارم اشتیاق سوزانی دارم وقتی فایلهای توحید و عملی استاد رو گوش میکنم چنان قدرت و انرژی در درونم فعال میشه که میخام کوها رو جا به جا کنم و هزاران بار برای خودم میگم چیزی بنام نشد برای خدا وجود ندارد با خدا همه چی امکان پذیر است
استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم روی ماه و نورانیت رو میبوسم بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای خودت خانواده محترمتان و تمام دانشجوهای عباس منشی و تمام مخلوقات جهان هستی خواستارم شاد باشید و پول ساز
مجی انرژی استان البرز ماهدشت
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم
فرکانسهای ما رابطه مستقیم داره با ورودی های ذهنمون
و اگر در معرض ورودیهای اکثریت جامعه قرار بگیریم این ورودیها تاثیر خودش رو میذاره
اعتراف میکنم که همینکه یه کم با اطرافیان صحبت میکنم ورودیهایی رو به مغزم میدن که روی باورهام تاثیر میذاره و در دلم شک و تردید ایجاد میکنه. با اینکه چند ساله توی این سایت هستم و دارم رو خودم کار میکنم ولی کافیه یکم ورودیهام رو کنترل نکنم. هر چند که انصافا نسبت به قبل خیلی بهتر شدم اما بازم باید حواسم باشه و مغرور نشم و فکر نکنم که دیگه ورودیها در من تاثیر نمیذاره.
بخاطر همین سعی کردم تا جایی که میتونم خیلی محترمانه از افراد درخواست میکنم در مورد مسائل سیاسی باهم حرف نزنیم.
گاهی متاسفانه خودم کنجکاو میشم و صحبت میکنم ولی قشنگ ته قلبم میفهمم که تو مسیر اشتباه دارم میرم. اینو از احساس بدم میفهمم.
شرک های مخفی من که وقتی در معرض اکثریت جامعه قرار میگیرم ظاهر میشه: دولت، حکومت، قیمت دلار و طلا، وضعیت تورم، تحریم ها، مذاکرات همچنین همسر یا دوست، پدر و مادر، ارث، کارفرما. و باور به اینکه این افراد و این عوامل در زندگی من، در خوشبختی و بدبختی من تاثیر دارن.
اگر به اکثریت جامعه بگی هیچ عاملی در زندگی تو تاثیر نداره و تو خودت خالق مطلق زندگیت هستی، فکر میکنن دیوونه شدی و داری چرت و پرت میگی. از بس که این آگاهی خالص و نابه. پذیرشش به این راحتی نیست. بنابراین نباید با کسی بحث کنیم. هر کسی خودش در مدار دریافت این آگاهی ها باشه هدایت میشه.
من وظیفه ام اینه که فقط روی خودم کار کنم نه از دیگران تاثیر بپذیرم و نه تلاش کنم دیگران رو تغییر بدم.
خدایا سپاسگزارتم که این آگاهی های ناب رو رزق و روزی من کردی.
استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گرامی و همکاران سایت عباسمنش دات کام واقعا برای این تلاش ها و بهبودهای دائمی از شما سپاسگزارم…
سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستانی که با نظرات قشنگشون ذهن ما رو به سمت پاکیها و انرژیهای مثبت فرواونی که وجود داره میبرن استاد عزیزم من امروز با دیدن این فایل زیباتون و شنیدن حرفای زیبا و دلنشینتون واقعا ی حال عجیبی پیدا کردم و اشکم بی اختیار سرازیر میشد انگار منتظر بودم یکی دوباره من رو بیدار کنه و یادآوریم کنه که چه خدای بزرگ و با عظمت و مهربونی رو تو زندگیم دارم و دوباره تکیه گاه محکمم رو به یادم آورد و احساس غرور و شادی وصف ناشدنی کردم احساسی که وصف شدنی نیست و فقط کسی که تجربه کرده میدونه استاد عزیزم من هم از شما و هم از اون دوستی که پیام زیباشون رو خوندنین ممنونم که اینقدر با تمام وجودش خدای یکتا و انرژی بی حدش رو درک کرده بود و به آرامش رسیده بود و این احساس آرامش و قدرت رو به من هم برگردوند و شکر گذار خدای مهربانی هستم که شما و خانواده ی بزرگ و صمیمیتون رو در مسیر زندگی من قرار داد تا بتونم با داشتنتون بیشتر به یاد خدا باشم و مطمعنم خود خداوند خواسته که من هم در کنار همه ی دوستانی باشم که اینطور خدای خودشون رو درک کردن و به این نتیجه رسیدن که اونها دستهای خداوند بر روی زمینند و اگر خودشون رو باور کنند و قدرت خداوند رو باور کنند داشتن هر چیزی براشون امکان پذیره شاد و سربلند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید عید همگی مبارک التماس دعای فراون دارم از همه ی دوستان مرسی که هستید
سلامی قشنگ به استاد عزیزم و دوستان گل من
توحید در عمل چه سر فصل قشنگی برای نوشتن
به نام خدای بخشنده و مهربان تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم هدایتم کن به راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای
چقدر. از روزی که خدارو شناختم و یاد گرفتم راهو باز کنم تا خودی نشون بده تو زندگیم زندگیم تغییر کرده
من خودم همیشه برای این تمرین میام میگم من باید قدم بردارم و بسپارم به خدا بسپارم به اون و اونه که بر همه چیز داناست تواناست ابراهیم اگررر قدم برنمبداشت و نمیرفت هیچوقت اون چشمه از زیر پای پسرش بیرون نمیومد هیچوقت زن و بچش نمیشدن عزیز مردم اونجا و همه ی امکاناتشون فراهم نمیشد و هیچوقت مکه ای وجود نداشت
تو زندگیم یاد گرفتم بسپارم به خدا و قدم بردارم و دیگه به هیچی فکر نکنم نشونه اینکه اعتماد کردم به خدا آرامشه ایمانه حال خوبه
و دیدم معجزه هارو دیدم به چشم
آرامش ایمان از تسلیم خدا بودن میاد
تسلیم بودن از اینکه بدونیم خدا از هر چیزی اگاهه و اون میتونه کارایی که ما فکرشو نمیکنیم میتونیم رو انجام بده
واقعا معرکس خدایی که رب العالمینه خداوندی که منشأ ثروت و سلامتیو و شادیه قسم خورده که اجابت میکنه مارو بشرط آنکه ماهم اجابت کنیم اونو یعنی ایمان داشته باشیم امید داشته باشیم
و چقدر قشنگ گفتین استاد که اگه پول نداری سلامتی نداری روابط عالی نداری یعنی به خدا باور نداری و یسری باور های محدود کننده داری
نکته جالب میدونی چیهههه؟
اینکه باور داشتن به خدا ولی نزدیک به کامل و درست
برابر با کامل کردن تموم باور های ثروت ساز سلامتی ساز و عشق ساز
باور داشتن به خدا = تمام باور های مثبت رو کامل داشتن
و واقعا خداوند کافیست خداوند عاشق منه و اینو درک کردم عاشق همتونه
و این خدا برای هر کسی کافیه تا زندگیت بشه بهشت
فقط لازمه منطقی کنی برای ذهنت که خدا اونجا این کارو کرد برای عباسمنش این کارو کرد برای بابات این کارو کرد مامانتو سلامت برگردوند اون همه آدم هارو ثروتمند کرد اون به تو شرایط حیات داد و الان که داداش جدیدم که دوروزشه رو میبینم میگم خدایا تو چقدر حواست هست چقدر فکر همه حاشو کردی که این بچه کوچیک ناتوان و میکنی یکی مثل ما !!!!
بعد ما یادمون میره تو اینکارارو کردی و حتی ناراحت نمیشی و بازم دنبال توبه کردن باشیم تو رو تواب پیدا میکنیم
خدایا شکرت برای اینهمه عدالت برای اینهمه قشنگی که برامون محیا کردی
خدایا شکرت برای اینکه هستی امروز چقدر قشنگ بود دیدن داداشم مهربونم بودن خواهرم باهاش دیدن موفقیت یکی از دوستانم و هدایت شدن به این فایل زیبا که میخام داااد بزنم که خدا کافیههه کافیهههه کافیههه
فقط چشماتو ببند از زندگی نهایت لذتو ببر
خیلی حالم عالیه بعد این فایل
میسپارمتون به آغوش و گرم عاشق خدای مهربونم
غرق تو زیبایی ها باشید
خدانگهدار تون ️
سلام به استاد عزیز و دوستان مهربان
وقتی میشینم پای کار پای سایتم نت داغونه وقتی میخام با ai کار کنم دست و بالم بسته اس نت ضعیفه همه چی فیلتره وقتی پای سیستم میشینم از 5 ساعت یک تا یک و نیم ساعت صرف تعویض نت سه تا نت میشه اونجایه که میگم ای خدا اگر این کشور اگر این دولت عوض شه واقعا راحت میشم. البته یکی از دلایل کسانیکه تو حوضه کاری من هستن و سروکارشون با سایت هست برا همین مهاجرت کردن نمونه اش خود استاد. نمیدونم شرکه یا ناشکری ولی واقعا استفاده از پیش پا افتاده ترین تکنولوژی ها حقمونه!
نمونه دیگه که من قدرت رو به بقیه میدم باز هم دولته اصن بیشتر شرکم در مورد خدا در مورد دولته چون تو ایران از خیلی چیزا تحریمیم از ماشینهای خارجی خوب بگیر که باید ده بیست میلیارد پول بدی تا تکنولوژی، واقعا گاهی اوقات تمرکز به نکات مثبت برام سخت میشه.
تو این 21روز سایتم قطع بود و کلی از رتبه هاش ریخت هرچند که این موضوع برا همه سایتا بود ولی به هر حال داشتن اینترنت تو هر کشوری حق مردمشه.
امروز مادرشوهرم خونمون بود دیروز داشتم فایل نشانه های هدایت الهی مسیر خداوند رو گوش میدادم نمیدونم فایل چندم بود دقیق یادم نیست تو فکر نشانه ها بودم امروز که مادرشوهرمو داشتیم میرسوندیم خونش گفت برو دنبال خونه گفتم پسرش نمیزاره میگه من تازه ماشین خوب خریدم فعلا خونه رو عوض نمیکنم حوصله بی وسیلهشدن ندارم گفت تو اگر بخای میتونی! یاد سه سال پیش افتادم اون موقع هر چقدر شوهرم برا عوض کردن خونه مخالفت میکرد من اصلا نمیشنیدم مدام با خدا حرف میزدم و جوری شد بهترین خونه با وام مسکن کم سود برامون جور شد طوریکه تو بنگاه من بودم با 6 یا 7 مرد به تنهایی رفتم چونه زدم تخفیف گرفتم اوکی کردم بعد شوهرم اومد معامله کرد من اونجا هم همسرم مخالفت میکرد انگار ن انگار. من اون موقع خداپرست تر بودم اینو الان فهمیدم اون موقع هم یه بنده خدایی دست خدا شد و ماجرای پولدار شدنش رو برام تعریف کرده بود ماجرای خونه دار شدنش اولین خونش و من با خودم گفتم اگه خدا به اون داده به منم میده پس حرکت کنم و حرکت کردم و تونستم برای بار دوم خونمو عوض کنم ولی بزرگتر!
و حالا اگر این خونه رو عوض کنم میشه بار سوم که من توحیدی عمل کردم!
امشب به مادر شوهرم گفتم نمیشه خوب پسرت مخالفه گفت تو برو جلو بقیه ش درست میشه!
نمیدونم چه حکمتی داشت حضور مادرشوهرم امروز خونمون و یاداوری این خاطره و این فایل و ایمان به خدا!
نمیدونم چه خیری درش هست ولی قرار شد فردا برم دنبال خونه دور بزنم یک محله بهتر و خونه بزرگتر انگار مادرشوهرم صدای خدا رو تکرار کرد هنوز صداش از سه ساعت پیش تو گوشمه با اینکه تو ماشین اهسته اهسته داشت بهم میگفت:
تو برو دنبال خونه تو میتونی! تو اگه بخای میتونی من میدونم!
این حرفش سه ساعته تو گوشمه.
من اینو یک نشونه میگیرم و فردا صبح میرم تو بازار دنبال خونه اگر این حرف از طرف خدا باشه دل شوهرم نرم میشه وموافقت میکنه اگر همچنان مخالفت شدید کرد دیگه میزارم بقیه کارها رو بازم خودش انجام بده.
امیدوارم فردا با دیت پر بیام اینجا و کامنت بزارم.
یا حق
بنام یگانه پروردگار عالمیان
درود به استاد گرانقدر و همه عزیزان این سایت بهشتی
خدایا یارییم ده که سخت محتاجم به تو
استاد شما دیگه چطور باید رسالتتونو انجام میدادین که ندادین ، دیگه از این واضح تر دیگه ازین ساده تر دیگه از این قشنگ تر خدای عزیزم ، خدای گرانقدرم، خدای مهربانم ، خدای قدرتمندم ، خدای ثروتمند خدای…… رو به من نشون دادین
استاد من تا عمر دارم سپاسگزار شما هستم که منو با خدا آشنا کردین
تا اینجا که من چهارسال و اندی که با شما هم مسیر شدم و تا جایی که درکم بهم اجازه داده ،
فهمیدم که خدای عز و جل یک انرژیِ
انرژی از یک حالت به حالت دیگه درمیاد نه از بین میره و نه بوجود میاد
این انرژی در کوچکترین ذرات هستی وجودی ساعی و جاری داره
یعنی در من انسان هم از لحظه خلقت که یک تک سلولی بیش نبودم بوده و با تکثیر و ازدیاد شدن سلول های من این انرژی برتر در من حضوری به مراتب بیشتر و بیشتر داشته
حالا این انرژی خصوصیاتی رو به همراه داره از جمله قدرت، عزت ، لیاقت ، ثروت ، سلامتی، شادی ، عشق و…….
این انرژی هرگز و هرگز منو ترک نمیکنه ، هرگز منو رها نمیکنه ، هرگز منو فراموش نمیکنه بلکه همیشه و همیشه پشتیبانِ منه ، حامیِ منه ، هر لحظه در کنار منه ، یار و یاور منه و از هر نظر منو تامین میکنه ، اصلا نمی تونه که منو رها کنه چون من جزئ از وجودشم ، آخه مگه امکان داره منو ترک کنه ؟
خب این انرژی برتر به من گفته تو میتونی با کمک باورهای خوب و مثبت و با تکیه به من از تمامی آپشن های من استفاده کنی و همه رو در خودت پرورش بدی، چطوری؟
مثلا عشق ، وقتی من خودم رو دوست دارم ، با خودم مهربان و با احترام رفتار میکنم ، خود سرزنشی ندارم توانایی ها و نکات مثبت خودم رو می بینم و به خودم یاد آوری میکنم در واقع دارم این انرژی والد و برتر رو به عشق تبدیل میکنم و چون یکی از خاصیتهای انرژی جریان داشتن و دریافت کردنه (چون انرژی دیده نمیشه ) پس این انرژی به صورت عشق از من عبور میکنه و دیگران اینو از من دریافت میکنن و طبق قانون جهان هرچیزی رو که بدی از همون جنس دریافت میکنی پس عشق رو دوباره به من بر میگردونن
قدرت: وقتی من به انرژی درونم(خدا) تکیه کنم و به حرف یا رفتار یا عملم ایمان داشته باشم با اقتدار کارم رو انجام میدم و این اقتدار و قدرت از من عبور کرده و دیگران مسخر من میشن و این اقتدار دوباره به من بر میگرده
حالا در مورد لیاقت ، شادی و ثروت هم همین طور
من میتونم با باورهای مثبت در مورد فراوانی ، و توجه کردن به آن، این انرژی مولد و برتر رو به ثروت تبدیل کنم ، چرا که جایی در من در درون من و در وجود من نیست که خدا حضور نداشته باشد ، و هرگز جایی در آغوش من در کنار من و در اطراف من نیست که خداوند نباشد پس از آنجایی که در هر نقطه ایی که خداوند حضور دارد آن نقطه بی نهایت ثروت وجود دارد ، پس وقتی خداوند در تک تک سلولهای من حضور داره ، یعنی من از لحظه خلقت ثروتمند بوده ام ، حالا دیگه اینجا به باور من ربط داره که چقدر پذیرای این استقبال خداوند باشم ، وقتی من باورم رو درست کنم این ثروت خودش راهشو باز میکنه به زندگی من
چطوری؟ من با توجه کردن با ورودی خوب دادن ، با تحسین کردن و با ایجاد باورهای خوب می تونم این انرژی رو متراکم کنم و بهش غلظت بدم و به قول شما مومنتوم بدم و بعد از یک مرحله ایی این تراکم خودبه خود به صورت ماده در زندگی من تجلی پیدا میکنه
استاد جان برای همینه که شما میگین : ثروت یک چیز ذهنیِ و من هرچقدر بتونم این ذهن چموش رو کنترل کنم و به این انرژی که دیده نمیشه اعتماد کنم و توجه کنم این انرژی در من بسط پیدا میکنه و وقتی به یک تراکم مناسب رسید به زندگی من جاری میشه ، این برای همه چیز صدق میکنه ،
و جالب اینجاست که همه به یک اندازه به این انرژی برتر دسترسی دارن و هیچکس حق کسی رو نمی خوره و هیچکس در حق کسی اجحاف نمیکنه و همه انسانهای روی زمین میتونن در آن واحد ثروتمند باشن ، و این انرژی بی انتهاست و پایانی برایش نیست و هرچقدر که از این انرژی استفاده بشه و بهره ببری باز هم به میزان قابل توجهی دوباره افزایش پیدا میکنه و چون ماهیت اصلی همه چیز از انرژیِ وقتی من بتونم انرژی خودم رو تا حد مناسبی متراکم کنم تا با انرژی خواسته ام یکی بشه ،این انرژیها همدیگه رو جذب میکنن یعنی من در مدار خواسته ام قرار میگیرم و لاجرم خواسته من به سمت من حرکت میکنه و این انرژی هم جا و در هر شرایطی هم بامنه، در خواب و بیداری ، در سکون و حرکت ، در تنهایی و در جمع
حالا بهتر میفهمم که همه چیز توحید
حالا بیشتر متوجه میشم که من فقط باید این خدای دورنم رو بهتر و بهتر درک کنم و رابطه من با خدای درونم بهترین رابطه است اون بهم ثروت میده، عشق میده ، قدرت میده ، روابط عالی میده و سلامتی میده و شادی میده……..
من نیازی ندارم که بیرون رو درست کنم من فقط باید مشغول دنیای درون خویش باشم
من و خدای خودم
استاد از زمانی که دارم سعی میکنم به همه مسائل اطرافم از دید اون انرژی ببینم ، راحتتر مسائل رو میفهمم و دارم سعی میکنم بیشتر به این انرژی اعتماد کنم در موارد کوچیک هم ی نتایج ریزی گرفتم که انشالله بعدا میام و درموردش بیشتر مینویسم
خواستم بگم: استاد من ازتون بی نهایت سپاسگزارم هم از شما و هم از استاد شایسته و همه دوستانی که با نوشتن کامنتهای عالی به درک بهتر من کمک کردن ، بی نهایت ازتون متشکرررم که دارین توحید رو به ما یاد میدین قطعا که شما سمت خودتونو به خوبی انجام دادین من باید سمت خودم رو بهتر و بهتر کنم
خدایا من به هم صحبتی هر لحظه با تو محتاجم
خدایا من به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم
خدایا من بدون تو هیچم نیستم
خدایا من حتی نفسمم مال خودم نیست
خدایا من حتی کنترلی بر ضربان قلبمم ندارم
پس من هر لحظه و هر ثانیه به تو محتاجم
درپناه حق
استاد چقدر لذت بردم از این فایل، با اینکه فکر میکنم 7 8 سال ازش گذشته ولی حرفاش تازه است. کلا خاصیت این قانون اینه که توی هر زمانی و هر مکانی میشه ازش درس گرفت…
درک قانون واقعا تکاملی هست و هر روز که میگذره (البته اگر روی خودمون کار کنیم و درک کنیم قوانین رو) این درک ماهم کامل تر میشه و اصلا فایل هارو یه مدل دیگه میشنویم…
مثل فایل هایی که جدیدا روی سایت گذاشتید که مکالمه تون با آقای عرشیانفر بود؛ من احساس میکنم ایشون هر چند وقت یکبار زنگ میزنن و همون حرفای همیشگی و قبلی رو میشنون وکلی هم تعجب میکنن که چطور تا حالا نشنیدن اینارو و با کلی ذوق میرن دنبال ادامه مسیر 😁
ولی داستان چیز دیگه ایه،
همونطور که گفتید خودتون بارها، ما فراموش میکنیم و ذهنمون میل میکنه به اینکه آب (افکار و فرکانس های جاری) رو از همون شیارهای قبلی عبور بده و سعی کنه همونطور که قبلا بوده بخواهد زندگی کنه. این رفتار ذهن ماهم واقعا عجیبه و قطعا نیاز به ممارست خیلی بالا داره که بشه واقعا تغییرش داد به حالتی که ما بتونیم شیارهای جدیدی در ذهن ایجاد کنیم که رودخانه افکارمون رو در اون مسیر عبور بدیم و ببریم جلو …
… استاد من جور دیگه ای میشنوم فایلهاتون رو، اصلا انگار تاحال به هیچکدومش گوش ندادم. باورتون میشه قطعا اگه بگم بهتون که من کل پارسال رو درگیر دوره ثروت3 بودم و بارهاوبارها داشتم روش کار میکردم و واقعا نتایج بزرگی هم گرفتم (اینکه تو سایت فعالیت نمیکنم و نتایج ام رو نمیگم فقط و فقط بخاطر تنبلیه و دیگر هیچ 😎)، ولی بخاطر تولد فرزندم و مشغله های زیادی که برام داشت واقعا چندماهی اصلا کل سایت رو گذاشته بودم کنار و حتی یک فایل هم از شما گوش نمیدادم، شاید به مدت 4 ماه. به مدت چهارماه اصلا نمیدونستم که چه اتفاقی روی سایت افتاده و واقعا چه خبره!!
تا اینکه دقیقا اول بهمن ماه تصمیم گرفتم که مجدد برگردم توی مسیر و فایل هارو گوش بدم. خب طبق معمول رفتم سراغ دوره ها؛ و خدای درونم گفت که دوره ثروت3 رو مجدد شروع کنم…. استاد استاد باورتون نمیشه حتی یک کلمه هم از این دوره یادم نبود اصلا انگار اولین بار بود کلا با فایلهای شما دارم میرم جلو. بخدا اگر دفتر مربوط به دوره رو نداشتم و دست خط خودم نبود اصلا باور نمیکردم که این دوره رو فقط چندماه قبل گوش دادم و روش کار کردم….
خلاصه که ذهن ما خیلی فرار هست و نمیدونم چرا عین عقب مونده ها دوست داره برگرده به قبل خودش !!!
خیلی از این فایل لذت بردم که هم یاد و خاطره چندین سال قبل رو برام زنده کرد و هم اینکه مطالب بسیار نکته داری رو بیان کرد.
استاد عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده، واقعا اینو میگم چندوقتی هست که آپدیتی از چهره تون ندارم و اصلا نمیدونم دارید چکار میکنید. خیلی از دوره هارو هم حذف کردید از روی سایت حتی دوره ثروت3 رو … البته مطمئنم یه بمب جدید تو راهه یه بمب مثل هم جهت با جریان خداوند یا احساس لیاقت ولی دوست داشتم از زبون خودتون بشنوم علت این غیبت کبری و تصمیمای جدیدتون رو …
ایشالا هرجا هستید قویتر از دیروز بترکونید و برید جلو 💕
بنام خداوند بخشنده مهربان….بخشایشگرم…
عزت نفس در مسیر تکامل!
برای افرادیکه در مسیر راستی و درستکاری قدم برمیدارند….
باور دارند که خداوند بخشنده و مهربان هست…
این در مسیر بنده گی خداوند در جریان میباشد.
به اندازه تلاش و کوششت،”بهمون اندازه جریان خداوند را میتوانی پذیرا باشی….
ولی…..اما!!!
وقتی تو یه قدم بهش ایمان میاری…
خداوند هزاران ” برابر بسویت ” گام برمیدارد…
فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزاری کنید و کفران در برابر نعمت ها نکنید.
……
سلام و درود خداوند به استاد عزیز توحیدیم..
استادی که مرا فراخواند بسوی توحید و یکتاپرستی
استاد عزیزم روزای اولی که وارد سایت شدم…
درسته خیلی تضادها رو داشتم و همه چیز بر حسب معیارهای خودم”روی سرم خراب شده بود..
ولی به همون خدای بزرگ “مثل زلیخا در برابر معجزات الهی…
همه رو رها کردم….فقط دوستداشتم وجود خودمو تو این دنیا بشناسم…
و یادم اونروزای اول فقط داشتم توحید رو در بهشت شما میشنیدم…
یادمه همون روزها و شبها که از عشق خداوند دیوانه شده بودم.ساعتها میرفتم توی کوه توی پناهگاهی که کسی منو نبینه…گریه میکردم…
خیلی خیلی خیلی خیلی شدیددددددد
یادمه اینقدر شدید بود…که خداوند کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم…بدون اینکه من چیزی رو بدونیم.صبح جمعه سال 401. ساعت 7 صبح برام دانلود کرده بود..بدون یه ریال پول…
و چه شبهایی که ذوق و شوق خداوند توی این مسیر رو دیدیم..که من مدام الهامات شیطان و اون درون شیطانی رو میدیدم..
و حتی دیدن شیطان مثل گلوله سیاه رنگی اطرافم از شدت خشم از شدت عصبانیت دورم میچرخید..
ولی خداوند بلند بهم میگفت…
نرگس نترس…
من کنارتم….بزار این کثافتها بیرون بره.
روزای اول استاد عطش عشق سایت شما و هدایتها و الهاماتی که مثل بمب روی سرم فرو میرخت.
باعث شده بود…من بیزنسمو از پاشنه بندازم بیرون.دیگه مشتری نگرفتم…
گفتم چند سال کار کردم همه راهی رو رفتم…
در مسیر آبروریزی خودم و قربانیها داشتم خودمو لِه میکردم…
دیگه نمیخام اون ادم قبل با اون کارکردا باشم…
همه رو ریختم بیرون…
مثل زباله ایی که بدرد نمیخورد…
و یه نرگس جدید …کم کم متولد شد و ذوق و شوق الهی نسبت بهم قوی قوی تر شد..
و کم کم اون نورهایی که بخاطرش میرفتم کوه تا ببینمش…
فکر میکردم خداوند توی جاهای خلوته…ولی…کم کم قانون خداوند رو که به لطف خودش بدست آوردم..
بهم گفت…
نیازی نیست تا نور منو ببینی”بیای کوه..
نرگس !!!
من دیگه بهت نزدیک شدم…
و خداوند بهم نزدیک شد..
چشمانم پر از نور الهی شد…
برای دریافت الهاماتش بهم نزدیک و نزدیکتر شد..
چه مسیرهایی..
چه خوابهایی از دوزخ.. و بهشت…
یادمه بالای پنجره اتاقم یه گل پیچک زیبا بود…یه شب خواب دیدم توی بهشتم…
استادم….دوستان عزیزم…
اینقدر این پیچک توی بهشت سرسبز بود که من توی عمرم همچنین سبز خوشرنگی ندیده بودم..
و یه پرنده زیبا دقیقا “رنگ همون سبز….داشت روی یه بوته زیبا پیچک میخوند..
و پرنده خیلی خیلی بزرگ بود.دقیقا تصویر “جلد قرآنم!!!
استادم این الهامات عطشمو نسبت به توحید قوی میکرد…
و هر جا یسری اشتباه بخاطر اون درون انسانیم و خطاکاریم سر میزد ..بازم به لطف خودش توی خواب بهم الهام میشد…
و الان به مدت چهارسال خورده ایی در این مسیر بهشتیم…
این مدت چهارسال رو میتونم بگم به اندازه میلیونها سال لذت و خوشی و غلبه بر ترس.و ایمان بخداوند دیدم…
که اگه زمین و آسمانها قلم بشه…بهمون بزرگی خودش نمیتونه اینهمه لطفشو سپاسگزار باشم..
تمام غلبه بر ترسهایی که انجام دادم…به اندازه اینکه تونستم به این نیرو قدرت بدم..
ترسها شدید بود..ولی چون الهام خداوند بود قدمهام قوی قوی تر میشد..
و هر جا تکاملم نبود…
بهم الهام میکرد نرگس الان موقعه.ش نیست…
نرگس …
بیشتر از این جلو نرو که حالت بد میشه…
و من اینروزا احساس نمیکنم توی این مدت..هر چی رو بدست آوردم..
اونم توی تمامی جنبه های زندگیم…کار خودم بوده..
کار ذهنم بوده…
همه رو لطف خداوند دیدم….همه رو لطف خداوند دیدم..
هر روز صبح سعی میکنم آگاهانه از خداوند .جهت پیش بردن کوچکترین تصمیماتم حتی جابجا کردن یه وسیله…ازش؟هدایت بخام.
و اون به موقع بهم قدمها رو گفته و من نسبت به روز گذشته که شنبه بود چندین قدم جلو افتادم…
استادم !!!من هر روز بخداوند میگم!!!اونم اگاهانه.
چون میدونم ذهنم میگه…نه این نیست..
میگم!!!خدایا….من نرگس رو از جایی که فکرشو نمیکردم هدایت کردی به این بیزنس…
تمام قدمها رو بهم گفتی…
قدمهایی که من حتی یه لحظشم.”درک نمیکردم…
تو برام اجابت کردی….
و من سعی کردم که بازم همون سعی منم .فکر منم لطف خودت بود…
من حرکت کردم….
و هر چی بیشتر خودمو دل سپرده خودش؟میکنم..
بیشتر میدونم اونه”””””که منو داره تو این مسیر بدرقه میکنه….
و من اینروزا ذهنمو با دیدن نتایجی که گرفتم.
خاموش؟کردم…ک سعی کردم بیشتر و بیشتر !””تسلیمش باشم..
چون مسیرهایی که بهم میگه..دقیقا نکته طلاییی آماده شدن من برای قدم بعدیه….
و قدمهای بعدی…قدمهای بعدی و هر بار و هر بار …زندگی من همجوره یه رنگ دیگه ایی بخودش میگیره..
استاد عزیزم…میخام بگم!!!
همه چیز خداست…
هر چقدر این قدرت رو توی درونم بولد میکنم …
بیشتر حس میکنم جانشین خداوند روی زمین هستم….
بیشتر و بیشتر “حرفم توی میان ادمهایی که یه روز داشتم برای اینکه حرفمو متوجه بشن.تقلا میکردم…جایگاه عالی داره…
روابط متشنجم کم کم قوی شد…
خیلی جاها درکم از قانون کم بود…
ولی با صحبتهای شما به لطف خداوند سعی کردم بازم بهتر برخورد داشته باشم .
و همجوره خودمو لایق بهترینها بدونم..
استادم!!!!!!من بحرفهای شما خیلی ایمان اوردم.
میدونی چرا!!!
چون نتایج خودمو با چند نفر از دوستان که توی همین سایت هستند..میبینم…
میگم!!!نرگس..دیدی اصلا مهم نیست چه دوره ایی رو خریدی..چقدر عضویت داری!؟؟؟
مهم اینه…چقدر به اصل قانون پیروی میکنی..
چقدر بها میدی…
واقعا همجوره “درکم داره از همه چیز قوی میشه..
بهمن دلیل…
این تفاوتها رو که میبینم…باعث میشه با قدرت بیشتری قدم بردارم…
چون به لطف خداوند نتایجم با اون اشخاص کاملا متفاوته…
و من بازم این لطف خداوند میبینم…
و تلاش آگاهانه خودم..که بازممم همونم کار خداونده…
و بازم تلاش اگاهانه خودم با درک قانون و عمل به آن….و دیدن نتایج…که وجودم داره مقایسات رو خود بخود بصورت خودکار انجام میده..
که نرگس با قدرت برو جلوووووو
..میخام بگم….من نرگس !هر چقدر خدا رو توی درونم بولد کنم…
بهمون اندازه آگاهانه زندگی کنم..و بیشتر سرسپرده.ش باشم بهمون اندازه منو هدایت و حمایت میکنه…
به میزان….پذیرش؟ما! ما رو هدایت و حمایت میکنه به بهترین مسیرها…
دیگه ترسها و یسری کارها برات پوچ و بی اثر میشه….
و جهان برات کن فیکون میشه….
از خداوندم سپاسگزارم که عدالتشو با قطعیت بهم نشون داد….
که اگه تو این مسیر هدایت نشده بودم..الان طرف حسابم کرام الکاتبین بود…
نمیدونم…کجای جهنم زندگی میبودم…
کجای دوزخ یرگردان خداوند میبودم…
کجای قربانیها میبودم….
کجای این انتقامهای حرفهای پوچ و بی اصل نسب میبودم…
کجای زندگی بدبخت فلاکت باز میبودم…
کجای زندگی کثافتکاریهای ذهنم میبودم…
….
یه شب الهامی بهم رسید….که نرگس ما همه کافران رو نابود میکنیم…
و اونا رو به سرزمین سبز تبدیل میکنیم…
و بهم گفت ..تو برای این حایگاه نیستی..
و فرد نزدیکم که دقیقا روی اون صندلی مسیر نادرست نشسته بود…
بهم گفت دوستدارم اینجا بشینم چکار به من داری..
و خیلیا رو بدون تصویر دیدم..که آوای بلند سر میدادن.
که ما اینجا هستیم..تا ما رو بکُشن….
این عین کلامشون بود!!!! و من رو از اون مسیر کافران دور نمودند تا من راهمو پیش بگیرم..
و بازم الهامی بهم رسید….
که نه!!!!
این مسیر اونبر خَر (الاغ) افتاده برو…و نه اونبر خَر افتاده برو …
یه مسیر ..مذهبی شدید…
و یه مسیر برخلاف این شخصیت..که همین ندت خیلیا جونشونو از دست دادن…
بهم گفت!مسیر الهی من رو برو نرگس….مسیری که مسیر یکتاپرستیه…
و خداوند اون دوزخی که افراد یرگردان بدنبال سرسبزی و بدنبال بچه شاه میگشتن…
بیرون آورد….
بهم گفت ….
روی شونهام بشین بیا با هم برییم بهشت….
و بهشتشو بهم نشون داد..تا بدونم این مسیر خیلی خیلی بزرگ و زیباست و هوای دلنشین دارد…
و بازم الهامی توی قبرستان در حین پا گذاشتن روی قبرها بهم رسید…
که نرگس….
از یه مشت استخووون توی یه بستر نترس…
از ادمها بترس که میتوننن تو رو از مسیر درستتت گمراه کننن..
و مدام با حرکتم توی قبرستان”این آوا رو سر میداد.
و بهم میگفت….
از ادمها و مسبر اشتباهشون بترس…از یه مشت استخوان پوسیده نترس…
..
و بازم الهامی بهم رسید….که ببخش….تا این ببخشش تورو به من که ربته نزدیک کند…
و این ببخش باعث شد اون شخص بیاد تو خوابم اینبار با صورتی شفاف و حال خوب…
….
و بازم الهامی رسید….
از صحبت از روح القدوس….
و این ایه رو در خواب برام خوند….
…
و همه این الهاماتتتتت باعث شد…که خیلی از خداوند بترسم….
و بدونم عدالتش خیلی خیلی درست و بجا هست..
و خلاف عدالت..یعنی نابودی خودم هم در این دنیا و هم در آخرت….
…
استاد عزیزم…من هر روز کلام نورانی سوره فاتحه رو سعی میکنم در طبیعت زیبایی پردایسیمون بخونم..
همون کلام فاتحه باعث میشه….
تا من “نرگس کل روزم روی رزق خداوند خوابیده باشم..بدون تلاش فیزیکی خاصی که من چند سال فقط داشتم کثافتهای درونمو هر بار با خودم اونم “با عصبانیت حمل میکردم…
در نهایت سپاسگزار این مسیر و خداوندمم که هدایتم کرد امروز در محضر شما باشم…
هر چقدر از قشنگی این مسیر و خداوند بگم کمه..
زندگیم سراسر از عشق و حال و خوب شده.
خداوند وعده سلامتیشو “بهم داد..
و اینروزا دارم تکاملمو میگذرونم…
انشالله به زودی….
خیلی خوشحالم….که دارم وارد این مسیر میشم تا بتونم بدنی سالم و تندرست با خوراکیهای “بهشتیش داشته باشم…
چون….
بقول یه حکیمی..
که میگه!!!چی میخوری…تا ببینم چی فکر میکنی…
استادم من سخت منتظر این وعده الهیم….
که یه شخصی…
گفت ..خواب دیدم توی خواب بهم گفتی من فعلا خیلی درس دارم تا بخونم بعد به این خاسته میرسم….
و این خواب این شخص همین قانون سلامتی و کار کردن من روی توحید بوده …
و آنادگی من..در جهت..اجابت خداوند در زمان مناسب و مکان مناسب..
چون من سعی کردم زمان انتخاب نکنم.!سعی کردم خداوند کارها رو انجام بدم..
و بازم سعی میکنم سر سپرده مطلق خودش باشم…
چون….
همه چیز خودشه…..و میتونه کارها رو به شکل درستش انجام بده…
در نهایت سپاسگزارتونم استاد عزیزم…
زندگیم پر از معجزات خداست..
و او میگوید و من انجام میدم..
چون ذهنمو بسمت تسلیم بودن خاموش کردم..
چون همه چیز خداست…..
خدایا شکرت
اینبتر.