توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    با نام خداوند مهربان

    با سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان

    سلام دوستان عزیز چقدر حالم عالیه وقتی این کامنت رو میزارم

    چقدر من تغییر کردم

    چقدر من عالی شدم

    چقدر من لایق شدم

    چقدر من به آرامش رسیدم

    چقدر حالم عالیه

    اینها به خاطر چی هست به خاطر فقط سپاسگزاری که از خداونده شبها قبل خواب سپاسگزاری و روزها به محض بیدار شدن سپاسگزاری

    من خودم احساس میکنم که چقدر از قبل سپاسگزار تر شدم و چقدر آرام تر و توی هر شرایطی سعی میکنم. الخیر و ما وقع رو عملی کنم و با آرامش خاصی از اون اتفاق گذر کنم

    من چقدر انسان با لایق و ارزشمندی هستم که خداوند داره به قانونش عمل میکنه و بدون برو برگرد. نتایج فرکانسمو داره بهم میده

    خودش گفته من را سپاسگزار باشید. تا بر شما بیفزایم

    یعنی اینکه من به شخصیتت به ارزشمندی و به مدار بالاتری افزایش میدم و هر چی سپاسگزار تر باشی بیشتر از اون جنس بهت میدم.

    چقدر امروز من عالی بود. بعد یک ورزش خوب و عالی. نشستم توی پارک و از درختان و پارک و هوای عالی و امکانات داخل پارک و سالم بودن دستانم و پاهام و اعضای بدنم سپاسگزاری کردم و چقدر لذت بخش بود که یک صبحانه عالی میل کردم

    خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که منو آنقدر عالی و فوق‌العاده آفریدی و هر روز نعمت هام بیشتر می‌شود

    من دارم بوی جریان و صدای جریان نعمت و ثروت و سلامتی و خداوند رو توی زندگیم حس میکنم

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم

    روزشمار تحول زندگی ام برگ بیست و سوم

    طبیعیه که من تمام مدتی که کپشن های روزشمار و فایل مینوشتم صورتم پر از اشک شده بود

    وقتی شعر دوست مون گوش دادم هم همینطور شدم.

    من قبلا سلسله فایل های توحید رو گوش داده بودم اما بعلت اختلاف فرکانسی امروزم با سری قبل که فایل گوش دادم، امروز یک تکون اساسی خوردم.

    این معجزه جابجا شدن تو مدار هاست.

    این معجزه جهان فرکانسیک هست.

    اصلا این فایل، این کپشن ها از من عاطفه دیگه ای ساخت. از روی کپشن ها نوشتم که هروز با صدای بلند بخونمش.

    تا هروز به خودم یادآوری کنم آنچه حائل شده بین منو خواسته هام، ذهن منه. شرک های منه.

    یه احساس عجیبی دارم.

    خیلی دوست دارم مثل هروز کامنت بزارم.

    اما خدا خودش شاهده که حس الانم تو هیچ کلمه ای نمیگنجه.

    منو به لرزه انداخته این فایل.

    فقط دوست دارم سر به سجده بزارم اشک شوق بریزم بابت هدایتم به این فایل.

    دوست دارم فریاد بکشم بگم خدایا شکرت بخاطر این مسیری که مِهرش تو قلبم قرار دادی.

    همین دیروز بود تو کاغذ نوشتم تویی که مسیر بهم نشون دادی، منطق باورسازی هام هم برام انجام بده.

    امروز این فایل که دیدم این کپشن هایی که خوندم کلی وجودم رو پاک کرد. احساس میکنم خوندن از روی همین کپشن ها کلی از شک و شبهه هام رو از بین میبره.

    استاد هروز با فایل هاتون ارتباط عمیقی میگیرم اما امروز نمیدونم چه اتفاقی درونم افتاده، بابت فرکانسم هست یا بابت توحید هست. تمام وجودم غوغاست. فکر میکنم هر دو.

    استاد عزیزم، مریم جانم بابت تهیه و تدوین و کپشن های این فایل توحیدی ازتون سپاسگزارم.

    آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.

    همگی در پناه الله یکتا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    علی شایان گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    دین من یکتا پرستیه

    خدایا تو تنها قدرت جهانی منو ببخش اگه هر بار تو ذهنم و حرفم و عملم قدرتو به کس دیگه ای جز تو دادم تمام تلاشمو میکنم که فقط هر لحظه تو رو قدرت جهان ببینم

    کمکم کن که توحیدم زیاد شه صبرم زیاد شه توکلم زیاد شه ایمانم زیاد شه خدایا

    من در برابر هر اتفاقی که تو دنیا زیر پرچم قوانین تو رخ میده تسلیمم و با هر اتفاقی اوکی ام و راضی ام به رضای تو

    خدایا مطمئنم که تو نزدیکی و میشنوی و با قدرت بی نهایتت بهم چیزایی که زات میخوامو میدی و دادن این خواسته ها برای تو کاری نداره برای تویی که مارو از یه قطره آب ساختی بهمون چشم دادی گوش دادی زبون دادی لب و دماغ و پوشت و گوشت و مو و مغز و قلب دادی روح دادی

    کهکشان ها رو با این عظمت ساختی که کره زمین ما در برابرش ناچیزه

    مارو ساختی که در برابر کره زمین ناچیزیم

    تو چقدر بزرگی؟ قابل درک نیست

    تو چقدر وهابی رزاقی رحمانی؟ قابل درک نیست

    تو چقدر قادری؟ قابل درک نیست

    چقدر به ما نعمت دادی؟ قابل درک نیست

    تو بینهایت قدرت. اری و قدرت ساختن زندگی هر ادمی رو به خودش دادی و هیچ عمل خارجی ای توان تغییر زندگی ما رو نداره

    هیچ ادم دیگه ای هیچ عامل دیگه ای هیچ اتفاقی فقط و فقط من با باورامو عملم زندگیمو میسازم و منو ببخش اگه بخاطر حرف مردم ترسیدم

    اگه بخاطر کارای مردم ترسیدم

    اگه بخاطر فکر مردم راجع به خودم ترسیدم

    شجاعت بده به من

    جسارت بده

    جرئت بده

    خدایا من مطمئنم که تو بی نهایت قادری و بی نهایت بخشنده ای و هر چی ازت بخوام بهم میدی و مطمئنم که درخواستم رو که الان تو ذهنمه رو به زودی زود بهم میدی ای تنها قدرت جهان ای وهاب ای کسی که تا الان میلیارد ها میلیارد نعمت به من دادی

    مطمئنم این یکی رو هم بهم میدی و برای تو سخت نیست

    الهی شکرت که انقدر رابطه‌ت با ما ساده و قشنگ و درجه یکه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1268 روز

    بنام رب العالمین

    درودبه استادم وخانم مهربان شایسته

    درود به دوستان هم فرکانسی ام

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    که درتمامی لحظات زندگی ام درکنارمی ومراقبم هستی وبانشانه هایت بامن حرف میزنی وهدایتم میکنی

    توحید یعنی عمل کردن به آنچه که درمسیری که هستی به قلبت الهام میشه

    توحیدیعنی یکتاپرستی

    توحیدیعنی شرک های درونت را ازبین بردن

    توحید یعنی تسلیم شدن در برابر امر پروردگار

    توحید یعنی باجرآت پابزاری وبری درون ترسهات

    توحید یعنی بخشیدن تمام آدمهایی که درزندگیت تنفر ایجاد کردن درونت

    توحید یعنی رهاشدن

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    توخودتی که مسیرتو انتخاب میکنی وسرنوشتی وجودنداره وخداوندفقط کارخودشو انجام میده وهدایتگره

    توبخواه تا بهت داده بشود

    خداوند درقرآن میفرماید ماشمارا با گرفتن مالتان وگرفتن جان عزیزانتان‌و گرسنگی دادن امتحان میکنیم وکسانی دراین امتحان پیروزند که صبر داشته باشند

    وپروردگار صابران رادوست دارد وجایگاهشان بهشت است

    اینکه فقط به زبان نام خداوند رو بیاریم که حساب نیست باید ازدرونمان خدایی باشیم

    خداوند نه دیدنی است نه تعرف کردنی ونه گفتنی

    خداوند رافقط باید لمسکرد باید حسش کرد

    وقتیکه انقدر سطح مدارت بالا رفت وتوانستی آرامش الهی رادریافت کنی وفقط در یک لحظه چشمانت راببندی ورها کنی ووصل بشی تمرکزی به منبع اونجاست که قلبت میلرزه وروحت آزاد میشه وجسمت در آرامشه وخداوند داره باهات حرف میزنه

    داره هدایتت میکنه وصدای دلنواز خداوند روبا گوش قلبت میشنوی

    خودت رولایق بدون چونکه تو اشرف مخلوقاتی

    همونی که کل خلایق آسمانی برات به دستور پرودگارت سجده کردند

    تنها کسیکه از دی ان ای خداوند درون رگهاته

    پس پاک بمون چونکه خداوند تورو به خودت امانت سپرده وروزی باید امانتداری خودت رو بهش اسبات کنی

    همه ما انسانهای مجردی هستیم که مجرد به دنیا آمده ایم ومجردهم ازدنیا خواهیم رفت وتمام این نسبتها موقت است جهت ارتباط باهم پس خودتو وابسطه هیچکس نکن وفقط وابسطه معبودت باش چون اوست که باقیست

    این خود توحیده وپایه ست

    خودتو دوست داشته باش وبه خودت احترام بگذار وعاشق خودت که باشی عاشق خداوندی وخداوند هم عاشق توست

    وقتی اول خودتو شناختی البته که نیاز به کارکردن روی خودت هست وتعد دادن به خودت و

    باخودت درصلح شدی وآرامش گرفتی بدون خداوند روشناختی

    بقیه ماجراها همه حاشیه است واصل همین است توحید ویگانه پرستی

    خدایا من را هم مسیر ابراهیم بکن تابتوانم آنچه که ازمن راهم میخواهی را باتمام وجودم در راه رسیدن به تو عمل کنم

    خدایا به من صبری عطا کن تا در مقابل تو سربلند باشم در برابر تمام امتحاناتت

    خدایا من را آسان بکن برای آسانی ها

    خدایا بمن قدرتی عطا کن که بتوانم در این مسیر الهیی که هستم به تمام خواسته هایم برسم وهرلحظه به تو نزدیکتر بشوم

    خدایا تنهایی هایم راباحضور زیبایت درزندگی ام پر بکن

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    خداوند برایم‌کافیست

    چقدر این جمله زیباست

    برایتان بهترینهارااز پروردگارم برایتان خواستارم

    استادم ومریم بانو ازتون بی نهایت سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    1404/6/3روز415

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز ودوستان گل

    خدایا شکرت که امروز دیگه خیلی محکم بهم گفتی باید روی توحید کار کنم و خداروشکر می‌کنم که اولین قدم رو از فایل بی نظیر شروع کردم

    چه آگاهی های ارزشمندی گفتید استاد عزیزم

    مخصوصا اون جمله ایی که گفتید اگر میگی توحیدی هستی ولی نتایجش توی زندگی مثل ثروت مثل سلامتی مثل روابط خوب و احساس ارزشمندی خودت نیست یعنی هنوز باورهات درمورد خدا درست نیست

    واقعا چی میتونم بگم اخه …..

    خدایا من هر کاری می‌کنم هر قدمی برمیدارم همه اشون میرسه به تو

    خودم میفهمم که باورهای توحیدی من هنوز جای کارداره ولی خب خداروشکر همینکه هدایت شدم همینکه متوجه شدم مشکل ازکجاست یعنی خدای مهربونم هدایتم کرده و میکنه

    بعضی وقتا این احساس عدم لیاقت میاد سراغم که شاید من لایق دریافت هدایت نباشم شاید من لایق نباشم که توحیدی عمل کنم اینم بخاطراینکه درگذشته خیلی شرک داشتم ولی الان خیلی خیلی کمرنگ شده و من به رحمت خدای مهربونم باور و ایمان دارم و میدونم که حتی برای شناخت توحید و توحیدی عمل کردن هم باید تکامل طی بشه

    چندروزه شدید این موضوع توحید برام پررنگ شده چون دنبال اینم که ببینم کجای کارم ایراد داره و بار بارها شنیدم و خوندم که اصل توحید اگر توحید درست بشه همه چیز درست میشه

    خداجونم کمکم کن چون میخوام توحیدی عمل کنم خداجونم هدایتم کن و ایمانم قوی کن

    این روزا میتونم به راحتی رفتارهام و عملگرایی ام و با توحید بسنجم و بفهمم که ایرادم کجاست و کجاها دارم شرک میورزم که نتایج توحید توی زندگیم نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    فائزه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1064 روز

    Wبه نام رب، به نام پروردگار

    سلام خدمت استاد عزیزم، مریم جان و تمام بچه‌های این سایت توحیدی.

    چقدر خوشحالم که عضو این سایت هستم و خدا رو شکر که واقعاً با این جمع آشنا شدم. روزبه‌روز دارم خدا رو بیشتر پیدا می‌کنم و خیالم راحت‌تره.

    البته هنوز خیلی اشکال دارم، اما دارم روی خودم کار می‌کنم، به لطف خدا، استاد عباس‌منش، کامنت‌های شما بچه‌های عزیز و باورهای قشنگ خانم شایسته گرامی.

    چقدر قشنگه که همیشه خدا با ماست، مسئولیت ما رو بر عهده داره و شرایطی که به ظاهر به صلاح ما نیست، در واقع به نفع ماست، اگر ما ذهنمون رو تغییر بدیم.

    چقدر خوبه که خدایی داریم که هم در سختی و هم در شادی با ماست و هر لحظه با ما صحبت می‌کنه، اگر به ندای درونمون گوش بدیم.

    همیشه باید سپاسگزار خداوند باشیم، همیشه باید ازش تشکر کنیم.

    استاد، جالب اینجاست که اگر برای شما یک‌بار چنین اتفاقی افتاده، برای من بارها و بارها پیش اومده که به طرز عجیبی جونم نجات پیدا کرده.

    فکر می‌کنم برای همه ما آدما این‌طور بوده، ولی چون دقت نمی‌کنیم، نمی‌فهمیم.

    مثلاً من، فائزه، وقتی متولد شدم، شش‌ماهه و نارس به دنیا اومدم و هیچ‌کس امیدی نداشت که زنده بمونم.

    الان بیست سالمه.

    دقیقاً دو سال پیش عمل جراحی سنگینی داشتم و زنده موندم. پارسال هم بعد از چند ماه، سیستم ایمنی بدنم به‌هم ریخت و مجبور شدم شیمی‌درمانی کنم.

    خدا رو شکر زود فهمیدم و قبل از اینکه تبدیل به سرطان یا بیماری بدتری بشه، درمان شدم. همه خانواده‌ام ترسیده بودن، اما من مدام به خودم می‌گفتم:

    «خدا با منه. از موقع تولدم تا حالا نگاهم داشته. پس هیچ اتفاق بدی قرار نیست برام بیفته. خدا نگهبان منه، خدا هوامو داره.»

    من یاد گرفتم ذهنم رو کنترل کنم، روی ذهنم کار کنم و بیماری رو بی‌خیال بشم.

    سعی و تلاشم رو کردم و نتیجه هم گرفتم.

    الان هیچ‌کس باورش نمی‌شه گذشته منو.

    هیچ‌کس باورش نمی‌کنه که من پارسال اون‌همه مریضی داشتم.

    الان دارم می‌رم باشگاه!

    دکترم هم خودش تعجب کرده بود که آزمایش‌هام انقدر خوبه.

    می‌گفت حالت عالیه، نیازی به سی‌تی‌اسکن دوباره نیست.

    از نظر مالی هم خدا زندگیم رو زیر و رو کرده.

    پارسال همین موقع یادمه دلم می‌خواست فقط یه حساب بانکی به اسم خودم داشته باشم،

    اما الان نه‌تنها حساب دارم، بلکه کسب‌وکار خودم رو راه انداختم و عمده‌فروشی کوچیکی دارم.

    نسبت به قبل، خیلی پیشرفت کردم.

    یادمه روزایی که تو بیمارستان بودم، نه اجازه داشتم فایل ببینم، نه اینترنت داشتم. فقط گاهی می‌تونستم با تلفن صحبت کنم.

    یه بار با مشاور تحصیلیم تماس گرفتم — همون کسی که منو با این سایت آشنا کرد — که خودش از شاگردان استاد عباس‌منش بود.

    اون موقع گفت:

    «فائزه، اگه قرار بود برات اتفاق بدی بیفته، همون عمل یا همون تولدِ نارس باعثش می‌شد. خدا از اول مراقبت بوده. ذهنتو کنترل کن.»

    و حتی یادمه مثال استاد عباس‌منش رو آورد که در فایل «توحید عملی 1» گفت از چه اتفاقاتی نجات پیدا کرده.

    مشاورم گفت:

    «خیلی وقتا آدما نجات پیدا می‌کنن، ولی نمی‌فهمن که خدا نجاتشون داده. پس نگران نباش، خدا همیشه نجاتت می‌ده.»

    ایشون خیلی روی من تأثیر گذاشتن.

    نتیجه زندگی‌شون باعث شد بیشتر به فایل‌های استاد گوش بدم و ذهنم رو کنترل کنم.

    یادمه زمان جنگ که شد، اوایل خیلی می‌ترسیدم، چون مشتریام و اطرافیانم ترسیده بودن.

    بهشون گفتم:

    «من شک دارم که ترسیدن از جنگ شرکه یا محافظت از جون؟ اگه برم یه شهر دیگه، مشهد رو ول کنم برم شهرستان، این یعنی بی‌ایمانی؟»

    مشاورم گفت:

    «اگر با ترس بری، همون چیزی که ازش می‌ترسی، سراغت میاد.»

    و من اونجا ذهنم رو کنترل کردم.

    از بچگی خانوادم بیش از حد ازم مراقبت می‌کردن، چون می‌گفتن «شرایطت خاصه».

    اما از وقتی با فایل‌های استاد آشنا شدم، فهمیدم نیازی به محافظت نیست؛ خدا خودش مراقبه.

    وقتی شب‌ها تو خیابون راه می‌رم، اصلاً نگران نیستم که تعادلم رو از دست بدم یا اتفاقی بیفته.

    می‌گم «خدا مراقبمه».

    زیر لب سوره حمد می‌خونم و می‌گم «یا رب‌العالمین».

    جالبه بعضی از اطرافیانم، با اینکه شرایط جسمیشون بهتره، چند بار تصادف کردن یا اذیت شدن.

    اما من نه‌تنها هیچ‌وقت اتفاق بدی برام نیفتاده، بلکه برعکس، همه چیز بهتر شده.

    پسردایی‌ام چند شب پیش می‌گفت:

    «اون خیابون که ازش رد می‌شی، یه نفر مست بوده و کسی رو کشته.»

    بهش گفتم:

    «آدمی که دنبال شر باشه، شر هم دنبالش میاد.»

    پدرم هم گاهی می‌گه:

    «مراقب باش گوشیتو ندزدن!»

    اما من هیچ‌وقت چنین صحنه‌هایی رو ندیدم.

    در حالی که خودش مدام از این اتفاقا اطراف محل کارش می‌بینه.

    اون موقع یاد حرف استاد افتادم:

    «هر چیزی که بهش فکر کنی، وارد زندگیت میشه.»

    برای همین سعی می‌کنم ذهنم رو کنترل کنم، از ناخواسته‌ها اعراض کنم و به نکات خوب زندگی توجه کنم.

    خدایی که تا اینجا نجاتم داده، از اینجا به بعد هم نجاتم می‌ده.

    یه بار هم معلم ریاضی‌م که خیلی خسته بود، منو رسوند خونه.

    بهش گفتم:

    «می‌خواین ماشین‌تونو پارک کنید توی پارکینگ ما؟ چون اونجا شلوغه و تصادف زیاده.»

    خندید و گفت:

    «نگران نباش، همه چیز باوره، همه چیز ایمانه. خدا مراقبمه.»

    اون لحظه یاد دایی‌ام افتادم که همیشه تصادف می‌کنه. فهمیدم اینا همش از باور میاد.

    در نهایت، یاد گرفتم باید آگاهانه کانون توجهمون رو انتخاب کنیم،

    به چیزهایی که گوش می‌دیم، فکر می‌کنیم و غذای روح‌مون می‌سازیم دقت کنیم.

    واقعاً فایل‌هاتون فوق‌العاده‌ست استاد.

    نصف ترس‌های بچگی من ریخت.

    شما باعث شدید ایمانم قوی‌تر بشه.

    فهمیدم حتی اگر مشکل جسمی یا گذشته‌ی خاصی داشته باشم،

    باز هم می‌تونم تغییر کنم و زندگیمو بسازم.

    خیلی ممنونم از شما

    به امید دیدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      آرزو میرکاظمی گفته:
      مدت عضویت: 807 روز

      فائزه عزیزم، دخترِ زیبای خدا

      دخترِ قدرتمند ، دانشجوی مثال زدنی استاد عباسمنش ، لایقِ بهترین ها

      سلام به روی ماهت ، سلام به قلب پاکت ،سلام به وجود مقدست در این کره خاکی :)))

      چشام اشکی شد به خاطر شجاعتت ، به خاطر حرکتت، به خاطر تسلیم شدنت ،به خاطر استمرارت در مسیر درست، به خاطر امیدت به خدا

      آخ چه مثال بیادماندی شدی برای ذهنم تا اخرین نفسم

      چقدر نیاز داشتم و چقدر زیبا خدا پاسخ نیازم رو داد

      آفرین بهت ، آفرین بهت از تهِ تهِ تهِ قلبم دعا میکنم مثل الماس بدرخشی در تمام جنبه های زندگیت

      شجاعتی رو که تو داشتیُ ، خیلیا نمیتونن داشته باشن ،آففرین

      یه الگو شدی برای ارزویی که هر وقت یه جاییش درد میکنه، ناخوداگاه ناله میکنه …دیگه چه الگوی منطقی بهتر از تو جانِ دلم

      میدونی کامنتت رو هم اینجا هم تو عقل کل یه رزق بغیرالحساب از جانب خدا دونستم من چطور میتونستم برای ذهنم منطقی کنم که کم نیاره به خاطر درد جسمی

      اما خدااااا شاهکار میکنه مثل الان

      تو عشق خدایی، تو روح خدایی، تو همه چی تمومی و من برات کَف میزنم و به خاطر این حرکت خفنت لذذت برم و هزاران بار خدا رو شکر میکنم

      همه چی خداست همه کس خداست

      همون خدا

      همون خدا

      همون خدا

      دعا میکنم در حصار امن الهی ارامترین باشی

      تنت سالم

      جیبات پرپول

      مشتریات فرت و فراوون

      قلبت پرنور

      دلت قرص به خدا ، همون خدا …..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فائزه رستگار گفته:
        مدت عضویت: 1064 روز

        سلام آرزو جان امیدوارم حالت خوب باشه ممنون از کامنت قشنگت کلی بهم امید داد که تو این راه بیشتر ثابت قدم شم واقعاً خدا حواسش به ما هست و ما بنده‌ها حواسمون که یک نگهبانی 24 ساعته داریم یک پزشک 24 ساعت و یکی که مهربان‌تر از مادر رو همیشه مراقب ماست پس جای هیچ ترسی وجود نداره حواسمون نیست و قدرتو می‌دیم به آدما به دنیا لی غافل از اینکه می‌دونیم قدرتمندتر از خدا کسی نیست و من همه اینایی رو که داشتم از خدا بوده خدا من لیاقت داده که صبر داده که موقع درد کم نیارم موقع مریضی که یادش باشم خدا به من یک نعمتی داد که کنترل ذهنمو انجام بدم خدا منو با این سایت آشنا کرد تورم هم پس ما هرچی داریم از خداست امیدوارم همیشه موفق باشی و توحیدی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1264 روز

      سلااام و درووود

      حضور دوست خوب توحیدی ام که تونسته با قدرت ذهن بیمارشو شکست بده و به سلامتی و ارامش خوب دست پیدا کنه هزار هزار بار تحسینت میکنم که در شرایطی کنترل ذهن کردی که خیلیییییی سخت و دشواره در دل تاریکی کنترل ذهن کردن واقعا کار بزرگیه شمارو تحسین میکنم چون کار بزرگی انجام دادین و چقد خوب روی ایمانت ایستادی و داری زیبایی ها رو دریافت میکنی درس خوبی یاد گرفتم که حواسم باشه به چیزای بیخود و حرفای بیخود آزار دهنده توجه نکنم تا برام اتفاق نیوفتد و چقد قشنگ حس دلسوزی و مظلوم نمایی رو از خودت دور کردی ایول انشالله هرگز این بیماری دیگه تهدیدت نکنه و روز بروز موفقیت های عالی ازت ببینیم خواهر خوبم منو یاد دوران بچگیم انداختی که بدنم چرکی شد سه روز بودم تو کما بعد یوتش یواش هوش اومدم و بعد یکماه تونستم مرخص بشم سال اول ابتدایی بودم الان فهمیدم که من برای ماموریت مهمی دوباره احیاء شدم پس خداروشکر کنم و نترسم و محمکم تر قدم بردارم که حتماااا خدا بامنه اگه با من نبود اگه قرار بود زندکیم با رنج باشه همون موقع زندگیم پایان میداد پس خدا هرگز رنج مارو نمیخواد این ذهن بیمار ماست که با شک و تردید تو کار خدا پارازیت میندازه نمیزاره صدای خدارو واضح بشنویم خدایاااااااااشکررررررررت که هدایت مارو بعهده گرفتی لحظه لجظه های هدایتت را شکرررررررر

      مهربان دوست خوبم حتما مثل فامیلیت رستگار هستی شاد و پیروز و سلامت باشی و خداروشکررررر که بهبودی برایت حاصل شد شکرررررر خدا که سالم و سلامتی داری روی خودت کارمیکنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فائزه رستگار گفته:
        مدت عضویت: 1064 روز

        سلام خیلی ممنونم از شما دوست عزیز منم خیلی خوشحالم که با شما هم فرکانس هستم و تو این سایت از شما و دوستان خوبم و از استاد عباس منش چیزهای خوب یاد می‌گیریم که نتیجه‌ای که ما می‌گیریم متفاوت از نتیجه بقیه است

        جالب اینجاست امشب که رفتم باشگاه یک حرکتی بود که تعادل می‌خواست و من از بچگی با تعادل مشکل دارم چون بیماری مادررزادیم نمی‌ذاره تعادل بدنیمو خوب حفظ کنم اما به خودم گفتم من باید این موضوع رو برم به یک چیزی دائماً تو بهم می‌گفت که تو باید این ورزش بری تو می‌تونی وقتی میگی خدا حواسش به من هست پس دستتو به دمبلا بگیر مطمئن باش نمی‌افتی وزنتو بنداز رو پاهات و جالب اینجا بود رفتم و مربی می‌گفت کسایی که حتی سالمن بار اول نمی‌تونن مثل تو انقدر خوب برن تو چه جوری رفتی و یاد پارسال افتادم پارسال تو این موقع چه روزی بود چه حالتی داشتم و الان چه حالتی دارم اگه ما حواسم روی کار کردن ذهنمون باشه زندگیمون هر ثانیه در حال پیشرفته این کامنت شما نشونه‌ای شد که بعد از یه مدت کوتاه دوباره من برای ار کردن روی ذهنم جدی بشم یکی دو روز بود چون هم کلاس می‌رفتم هم ورزش هم امور شغلیمو انجام می‌دادم به قول معروف نمی‌رسیدم که فایل ببینم فقط گوش می‌کردم اونم توی مسیر راه اما این کامنت شما باعث شد مثل هفته پیش جدی باشم و بیام اینجا یک رد پا از خودم بذارم ممنون از شما دوست عزیز امیدوارم یک روز با استاد عباس منش در پارادایس ببینمتون به امید دیدار

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 431 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیز

    «بت‌های درون؛ از وابستگی تا رهایی»

    وقتی با خودم خلوت می‌کنم و به عمق وجودم سفر می‌کنم، ردپای چیزهایی را می‌بینم که ناخواسته جای خدا را در قلب من گرفته‌اند. نه اینکه خدایی نباشد، نه؛ بلکه من خودم اجازه داده‌ام اینها بر تخت بنشینند و بر من فرمانروایی کنند.

    در محل کار، نگاهم به کارفرما دوخته شده بود. هر صبح با این دغدغه از خانه بیرون می‌زدم که “آیا رئیس از من راضی است؟” قضاوتش برایم از قضاوت خدا مهم‌تر شده بود. گویی نفس اوست که روزی من را تعیین می‌کند، نه خداوند رزّاق. آرامشم را گره زده بودم به لبخندش و اضطرابم را به اخمش.

    در خانه، مادرم را بیش از حد به خدا گره زده بودم. شادی من وابسته به نگاه او بود. اگر تاییدم می‌کرد، احساس ارزشمندی می‌کردم و اگر نه، دنیا برایم تیره می‌شد. مادرم که عزیزترینم است، ناخواسته تبدیل شده بود به بتکی که رضایتش برایم از رضایت خدا مهم‌تر جلوه می‌کرد.

    اما امروز، با قلبی گشوده و نگاهی تازه، می‌خواهم این زنجیرها را پاره کنم. می‌خواهم توحید را نه در کتاب‌ها، که در کوچه‌پس‌کوچه‌های زندگی‌ام جاری سازم.

    از این پس، وقتی پا به محل کار می‌گذارم، یادم می‌آید که تنها یک ارباب دارم و او خداست. برای رئیس کار می‌کنم، اما دل به او نمی‌بندم. رضایتش را دوست دارم، اما آرامشم را از خدا می‌گیرم. هر تلاشی را با نیت “برای خدا” انجام می‌دهم تا از قید نگاه مخلوق رها شوم.

    در خانه، مادرم را دوست دارم، اما نه مثل خدا. او را گرامی می‌دارم، خدمتش می‌کنم، دستش را می‌بوسم، اما دیگر تاییدش را با تایید خدا یکی نمی‌دانم. می‌دانم که او هم بنده خداست، گاهی مهربان، گاهی خسته، گاهی قضاوت‌کننده. من منبع آرامشم را به خدا وصل می‌کنم، نه به لبخند یا قضاوت هیچ‌کس.

    می‌خواهم این جمله را هر روز با خود زمزمه کنم:

    “خدایا، تو کافی هستی. هرچه غیر توست، وسیله‌ای بیش نیست. دل مرا به وسیله وابسته نکن، که تو خود صاحبخانه‌ای.”

    این است نقشه راه من برای زندگیِ بی‌بت. این است تولد دوباره‌ای که از امروز آغاز می‌شود.

    《《《 خدایاااااا شکرت 》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 207 روز

    بنام تنها معبود مطلق خداوند بی همتا

    همیشه فکر میکردم در تمام طول عمرم خدا را شناخته ام و تصورم این بود که هر کاری که خدا از بندش خواسته من انجام دادم و از نوجوانی ام همیشه این ورد زبانم بود که خدایا راضیم به راضیت

    و فکر میکردم اگر همه را راضی نگه دارم دل کسی نشکنه باعث میشنه خدا خشنود بشه

    اگر بی چونه و چرا در مقابل پدر و مادرم تسلیم باشم خدا ازم راضیه

    اگر از حق خودم بگذرم و حق دبگران رابدم یعنی

    رضایت خدا

    اگرهر شب جمعه دعای کمیل گوش میدم زجه بزنم و زاری کنم

    مدام بابت گناهی که نمیدونستم کردم یا نه. استغفااارر کنم

    خدارو خشنود کردم

    ووووو

    چه کار های اشتباهی در تمام طول عمرم انجام دادم که فکر میکردم خدا دوست داره

    چون عاشقانه خدارو دوست داشتم هر اتفاقی اگر حتی بد بود میگفتم حتما حکمت خدا بوده

    چقدر به ادمایی رو انداختم که کمک کنند و من چقدر بخدا التماس میکردم که اونا به من کمک کنند

    وبرای من فقط یک اه اه اه اه

    بزرگ بود وقتی فهمیدم راه را در تمام عمرم اشتباه رفتم

    ودرهای اشتباهی را میزدم برای خواسته ام

    و راه های اشتباهی رفتم برای رسیدن بخدا

    ولی چون ته وجودم خدا را باور داشتم و دوست داشتم به مخض اینکه فهمیدم راهمو عوض کردم

    استاد جان

    از روزی که ادرس درست در خانه خدا را بهم نشون دادی

    از وقتی مسیر درست فهمیدم از همون روز بی تاب و با شوق به سوی اون مسیر سبز میروم

    از وقتی فهمیدم شرک چیه مدادم روی خودم کار میکنم

    مدام تکرار و تکرار میکنم

    من فقط محتاج خدا هستم

    من فقط گدا و نیاز مند خدا هستم

    خدایااااااا شکرت که دستم جلوی تو دراز است

    اصلا به خودم اجازه نمیدم که محتاج حتی دخترانم باشم

    چند بار برام اتفاق افتاده که با رو انداختن به کسی برام کار انجام بدن ولی زود به خودم تلنگر زدم

    که اگر خدا بخواد خودش برام درست میکنه

    استاد جان

    دو روز پیش یه دوستی دیدم اتفاقی که فهمید دنبال خونه ام بهم پیشنهاد داد واحد بغلش با صاحب ملکش اشناس حرف میزنه و با پایین ترین قیمت و شرایط بردارم

    اولش خیلی خوشحال شدم و گفتم اره این ادم خدا برام فرستاده مدام ازش خواستم بهش زنگ برنه بگه ازش خواستم برام خونه ارو جور کنه

    بعد چند ساعت بهم الهام شد حواست کجا ست از کی میخوای خدارو یادت نره

    همون موقع با خودم گفتم خدایا اگر شرک ورزیدم مراببخشید تو خودت برام جور کن

    ومدام دو روز با خودم کلنجار میرم که پیگیر موضوع نشو

    بسپار بخدا

    خدا خودش برات جور میکنه اون قادر مطلق

    و از انجایی که قبلا یک موفقیت با لطف عنایت خدا داشتم مدام با خودم تکرار میکنم همانطور که اوندفعه خدا راه برات هموار کرد اینبار هم اینکارو میکنه

    من بهش ایمان دارم و فقط از خودش میخوام

    نه هیچکس دیگه

    با اینکه این موقعیت خیلی عالی و برای هر کسی غیر قابل قبول است و شاید هر کسی بود دنبال واسطه میرفت تا حتما این معامله را جوش بده

    ولی نمیدانم چرا یک چیزی جلو منو میگیره

    میگه صبور باش اگر اون خونه مال من باشه حتما به من میرسه

    من اینو باور دارم که خدا خودش نشونه ها رو بهم نشون میده

    دیگه نمیخوام اشتباه گذشته امو تکرار کنم میخوام راه درست برم میخوام فقط به خودش تکیه کنم

    حتی اگر برام بظاهر سخت باشه

    حتی اگر بی خانه باشم به خودم میگم حتما خدا

    بهترش بهم میده همین یکی نیست

    اصلا عجله ای ندارم صبر میکنم تا

    در زمان مناسبش من بهش ایمان دارم خداوند هیچ وقت مرا تنها نمیگزارد

    چگونه

    ممکن است که خدایی که مرا آفریده مرا رها کند

    اصلا گفتنش هم غیر باوره

    نمیدانم چطور مرا عاشق خودش کرد

    کی مرا عاشق خودش کرد

    همیشه قبلا با اینکه راهم اشتباه بود

    هر وقت برام اتفاقی میفتاد بهش میگفتم باشه

    تو میدونی من عاشقتم و ازت دلگیر نمیشم هر کاری میخوای با من میکنی من هیچی نمیگم باش

    ولی

    فهمیدم که خدای من خیلی مهربان و رحیم هر چی از خدا برسه فقط خیر چطور ممکنه که این خدا برای من بد بخواد

    این من بودم که راه اشتباه میرفتم

    خداایاا هزار مرتبه شکرت من از زندگیم راضیم

    هرچه دارم هرچه هستم از تو دارم

    تو برای من عشق و سلامتی و ثروتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فرزانه دستوریان گفته:
    مدت عضویت: 2556 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت همه دوستان و استاد و خانم شایسته عزیز

    در ذهنم به پدرم به داداش و خانواده ام فامیل بخصوص مردهاشون، به دوستم به میزان پول حساب بانکیم به کارم، به قوانین کشور، به نظر ادما و تایید گرفتنشون

    از این به بعد میخوام احساس لیاقت درونیم رو بیدار کنم و خودم رو بی قیدوشرط دوست داشته باشم و لایق همه نعمتا بدونم واسه همین روی دوره احساس لیاقت و باورهای توحیدی رو در ذهنم نهادینه وزندگی کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    شبنم انوری گفته:
    مدت عضویت: 2577 روز

    سلام به روی ماه تک تک اعضای خانواده ی صمیمی استاد عباس منش 😍

    استاد منم مثل خیلی های دیگه اومدم تو این سایت و دوره هایی رو خریداری کردم برای رسیدن به ثروت .

    اما کلا با خاک یکسان شدم پودر شدم و دوباره دارم ساخته میشم وقتی به گذشته و رفتارم فکر میکنم اون شبنم رو نمیشناسم مثل یه مار پوست انداختم ،مثل کرم ابریشم که وقتی از پیله در میاد پروانه ای زیباست منم روحم زیبا شده لطیف شده .

    من آدمی بودم که از خدا وحشت داشتم تو ذهنم یه موجود زور گوی بی عدالت بود کسی که از نظر من مقصر تمام بدبختیام بود چون بین بنده هاش فرق میزاشت هر اتفاقی برام میوفتاد بهم میگفتن حکمت خدا بوده همیشه ازش میترسیدم و وقتی به مرگ فکر میکردم وحشتم بیشتر میشد این دنیام جهنم بود و هم از جهنم اون دنیا میترسیدم .

    اما الان خدایی دارم مهربانتر از پدرم عاشقانه دوستش دارم به خودم میبالم که خالقم هست

    لحطه لحظه ی زندگیم پر از آرامشه .منی که همه برام با ارزش بودن چون باورم این بود که اونا باید برام کاری کنن تا خوشبخت بشم و پولدار و مشرک بودم زمین و زمان رو بت کرده بودم همه شکسته شد الان همه آدم ها برام یکسانند و فقط یک نیرو هست اون هم خدای عزیزم ممنونم از وجودش در وجودم 😊

    از همه چی لت میبرم خدای الان من دنبال ادب کردن من نیست ،دنبال غضب کردنم نیست صب به صب بهش میگم خداجونم میخوام امروز این کارارو بکنم این غذارو بپزم از این مدل هوا لذت ببرم و اون میگه همه چی همونجوری پیش میره که تو میخوای جان دل😊

    وقتی زلزله اومد کل خانوادم نگران بودن و میخواستم از خونه برن بیرون من از تکون خوردن شدید درخت ها لذت میبردم به خودم گفتم این فقط ذره ای از توانایی خدای منه اون بخواد تموم بشه من چیکارم ؟و با خیال راحت خوابیدم

    استاد باورتون نمیشه منی که از همه حیوانات میترسیدم دیگه از هیچ حیوونی نمیترسم اونا هم از من نمیترسند گاهی لحظه ای به هم خیره میشیم و ارامش هم رو درک میکنیم 😊

    حتی زمانب که یکی از گلدونام کاملا از بین رفته بود هدایت شدم خاکش رو عوض کنم و جاش رو تغییر بدم و بهد از چند روز دوباره برگ های جدید جوانه زدند چه فرقی هست بین دم مسیحایی عیسی و دست های من ؟هر دو یک خدا داریم .وقتی خدا همراهمه منم دستی میشم از دست های او و گره گشایی میشم برای سایرین دست روزی دهنده میشم برای پرنده هایی که میان پشت پنجره ،باغبونی میشم برای گل مرده و به صدها سکل در میام برای رساندن پیام خدا

    عاشقتم استاد 😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: