توحید عملی | قسمت ۱۰ - صفحه 76 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1227 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1265 روز

    بسم الله الرحمان الرحیم

    شکرت برای نشونه مشتتت

    چقد الماس های قشنگ قشنگ استخراج کردی برااام

    میگفت میخاید بهتون بگم چجوری زندگی کنید

    میگفت فک کنید یه ادم قول پیکر بزرگ هس که شمارو نشونده روی دوش واونجا پر از گودال های بزرگ تاریکو سخت هست

    مثل وقتی میخای یه مهارتی یاد بگیری یه عادت خوب بسازی

    ولی اون قدرتمنده تورو از روشون به راحتی حرکت میده

    مثل همزمانی دوره سلامتیم وماه رمضان وبه اسونی پیش بردی برام

    ودیگه خلاصه گاهی زندگیمون پر از نعمت میشه وزهن سریع میاد میگه تو چقدر لایقی چه کارهایی که نکردی

    فلان مهارت حرفه ای داری

    فلان قدرت کنترل زهن داری

    ولی یه لحظه فکرشو بکن همه نعمتها کار خودشه

    زمین اسمون ساخت روز شب کاره خودشه حتی تویی که انقد تعهد داری اراده بیشتر بیشتر شده کاره خودش

    تو بنده لایقش هستی که ازش خاستی وبهت داده

    اون مسول این خودشه

    هر نعمت وکاره خوب کاره خودش تو فقط به عنوان بنده لایقش خاستی وبهت داده شده

    گاهی یه لذتی داره به نتیجه هات نگاه کنی به موفقیت جام های زندگیت بگی دمم گرم چه کارهایی که نکردم ولی باید یادت باشه تو هیچ کاری نکردی اون زوق شوقی که بیدار کرده برای انجام کارهات وهر قدم وهر ایده کاری کاره خودشه

    پس همونجا یادت باشه

    برای این رابطه زیبات برای خدا بندگیت ممنون باشی

    اگه زندگیت پر از عشق با خانومت اقات در صلحید میگید میخندید با بچه ها تشکرشو از خدات بکنی

    اگه زندگیت پر از فراوانی تشکرت از خدات بکنی

    اگه شوق زوق داری وتو کارت متعهدی وعالی پیش میره کارهات تشکرت از خدات بکنی

    واگه لیاقتی درونی داشتی وباخودت انقد در صلح بودی تشکرت از خدات بکنی

    پشته این. دنیای زیبا خودشه

    ببینش وممنونش باش

    جدیدا نشونه هام برام یه طعم لدت خاصی دارن میدونم کاره تو عه درجه احساس خوب شیرینتر شدن:)))

    منطقی عالی

    شیوه های پیدا کردن سایت برای دونفر شبیه هم نیس

    یکی با معرفی یکی با سرچی اتفاقی یکی با تضاد

    هزاران روش پشتش هست

    ینی اقا کاره دسته ماس ما داریم سایته تو میچرخونیم الهام میکنیم چی درس کنی

    بهت منطق های خوب میدیم هدایتهای صفحه ای پا ماس

    خیلی باحاله

    منطقی تکونت میده دیگه

    استاد میگه من کارم خیلی ساده ای یه سری حرف های ساده با دوربین ساده میگرم میزارم روی سایتم

    ولی پشته پرده با اونه

    نه حرف قلبمه سلمبه نه دوبین شرکت فیلم برداری خاصی

    همش در عین سادگی ولی رب میاد اونارو در همزمانی ها میزاره ینی چی وقتی یه کی فایلای مارو میبینه دیونش میشه به خاطر اینکه جمله ای که الان لازمه بشنوه میشنوه ودر هدایت قرار میگیره

    چون ما در هدایت فایلهامون با توکل سادگی بهش میسازیم بهش ایمان داریم

    هر وقت زهنم میگه چه کردیی باباا ترکوندی میگم کاره خودشه

    اره سخته ولی برای لیاقت درونیم باید از خودش بخایمم ومسولیت این کارهام برمیگرده به خودش

    پس دختر همه چیو بسپر دسته خودش ورها باش خودت کمکت میکنه وتو خوشحال باش خدارو داری

    من همیشه از اینکه بگم حرفه ایم لدت میبرم بگم ببین چه کارهایی کردم لدت میبرم حالا فهمیدم باید یاد بگیم خوشحال باشم چنین رفیق مشتی دارم وگرنه که من هیچکارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    mohsen گفته:
    مدت عضویت: 3324 روز

    خدایا شکرت

    نزدیک به 8 سال من با شما استاد عزیزم آشنا شدم

    و بارها و بارها اشتباه کردم و برگشتم اما این بار وقتی اومدم و حرف هاتون رو گوش دادم احساس کردم تازه درک کردم داستان رو و الان واقعا احساس بی نظیری دارم و حال جسم و روحم عالی شده و اینکه تسلیم خداوند شدم این درک برای من بالاتر از هر خواسته دیگه ای هست

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محمد حق نگهدار گفته:
    مدت عضویت: 1915 روز

    Every rime I asked him for a favor with faith and was calm and felt good in advance miracles happend consecutively.

    At first, Whan I was looking for my first job, I was worried and tens and was having a lot of ruminations about it, till I decided to calm myself down and let him take the wheel. All of the sudden I was receiving job interviews from different cimpanies. All I changes was my focus an my feelings toward the subject.

    Next miracle happened in my interview, not only the company’s location was only 10 minutes away from my home, but also the building was exactly as I had imagined beside that even the job was exactly what I had wanted. A company that works withe foreigners. My dream came true like a piece of cake.

    Alsi talking with my boss before signing the contract an the way he reacted about me being trans was sooo beautiful. There were so many consecutive signs that this is exactly the place you were looking for.

    Good location, good boss, building, colleagues, salary everything was perrrfect.

    Yet it continues. I was happy having a job, learning new things, meeting new peaple and was working for two mounth that I got promoted to night support. This not only doubled my salary, but also gave me the free time I needed to study and work on developing my personality and skills. In those two mounth I tried to steer my focus on what I wanted and feel good in every situation despite being alongside my always complaining colleagues. And it paid off.

    I can be writing about this topic for my entire life and believe me or not, I still wouldn’t have enough time to write them all. :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    روح الله فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    سلام

    استاد سوال اینکه شماتوی تمام فایلهاتون میگید که خداوند یک سیستم هست

    وخبری از احساسات وویژگیهای انسانی نیست

    برای من این سوال پیش اومده که این همه تفاوت وتناقض واگه توضیح بدیدممنون میشم

    مخصوصا اخرین فایل توحیدی عملی قسمت 10که کامل توضیح میدید

    بلاخره ماخدا روسیستم بدونیم

    یا خدارومانند حالاهرموجودی مثل خودشون وبزرگتر،مثل مورچه بزرگ،فیل بزرگ بدونیم

    یادرخیلی فایلها میگید که اصلا ماخودمون خداییم وخودمون خالق زندگی وشرایطمون هستیم

    اگه این سوال وبازکنید وتوضیح بدید ممنون میشم

    من گیج شدم

    ماخالق هرلحظه زندگیمون هستیم

    یا زندگی ماروخدارقم میزنه

    امروزتوی قران خوندم که خداوندمیگه به هرکسی که بخواهیم نعمت فراوان میدهیم

    یاهرکسی که بخواهیم هدایت میکنیم

    دوستان هم اگه تجربه ای دارید توضیح بدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      پدرام فصیح زاده گفته:
      مدت عضویت: 1489 روز

      سلام آقا روح الله عزیز. امیدوارم عالی باشی عزیزم…

      برای درک بهتر این مواردی که بهش اشاره کردی، توصیه میکنم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم که توی سایت هست رو بخری و بتونی. به نظرم تمام سوالات شما توی این بخش که پرسیدی همش جواب داده میشه.

      دریچه ای بروی تو باز میشه که میفهمی اصلا چطور باید باورهاتو بسازی راجع به این خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مینا کاشی گفته:
      مدت عضویت: 1550 روز

      سلام آقای فراهانی

      از نظر من خدا آگاهی کل است . و از رگ گردن به من نزدیکتر . یعنی خود من .

      پس هر کسی به اندازه باورش و یقینش و ایمانش از خداوند از آگاهی کل و از انرژی و هر اسمی که دوست دارید هدایت بطلبد خداوند هدایتش میکنه‌ .

      حالا هدایت خداوند چجوریه ؟

      همیشه داره با ما سخن میگوید اما نجواهای شیطان هم همیشه در ذهن ما هست. اینجا که استاد میگویند که ما فکر میکنیم خودمون خیلی بزرگ هستیم و خالقمون را یادمون میره . همون نجوای شیطان است که در ذهنمون میگه بابا این تو هستی داری اینکار را مثلا میکنی .

      ولی هدایت خداوند یه حس خوبه . وقتی احساست خوبه وقتی حال دلت خوبه اونموقع کلام خداست که داری میشنوی.

      پس هر آنچه استاد میگویند همه و همه یکی است. ما همه فطری خداوند را قبول داریم و این برای همه انسانها است اما فقط خدا را آفریدگار خودمون میدونیم و بقیه چیزها را قدرتش را خودمون میدونیم و یا دیگران را بت میکنیم فرقی نداره بت پرستی فقط گاوپرستی یا سنگ‌پرستی نیست . ما هر وقت از غیر خدا درخواست کنیم یعنی بت پرستی میکنیم.

      با اینکه در حقیقت خدا را آفریدگار جهان و خودمون میدونیم. اما قدرت چیزهای دیگر را به دیگران میدهیم.

      ولی در اصل برای من خدا آگاهی کل است و او همه چیز را میداند و وظیفه اش هدایت ماست. برای او که آگاهی کل است فرقی نداره چجوری هدایت کنه. هر چیزی که ما بخواهیم به آن هدایت میشویم .

      هر چه درخواست کنیم او پاسخ میدهد این ما هستیم که چگونه و چه درخواستی داریم.

      پس اینجا جواب سوال شما داده میشه که خداوند زندگی ما را به عهده خودمون گذاشته یعنی ما خالق زندگی خودمون هستیم.

      اما هدایت از طرف اوست. چه میخواهی ؟ به همون هدایت میشی.

      پس سعی کنیم حال دلمون را خوب نگه داریم هر چی خالص تر باشیم هرچی عاشق تر باشیم راحت تر هدایت را دریافت میکنیم.

      چون حال دلمون خوبه چون احساسمون خوبه و طبق قوانین جهان که استاد در موردش صحبت میکنند نتیجه حال خوب و احساس خوب اتفاقات عالی و شرایط عالی است.

      به نظرم سوره حمد را با تفسیرش خیلی بخوانید و درک کنید و کلید جهان هستی در همین یک سوره آمده است. هم خدا تعریف شده به نام الله و هم رب تعریف شده و هم شرک گفته شده و هم هدایت .

      و به نظر من جواب تمام سوال های شما در همین سوره وجود دارد.

      امیدوارم که تونسته باشم نظر خودم را رسونده باشم.

      البته که این مطالب گفته شده فقط و فقط نظر من با توجه به دریافت هایم تا به الان است. و من هم هنوز اول راهم .

      ولی سوره حمد البته معنی و تفسیرش خیلی به سوالات شما نزدیک است.

      چون اونجا مفهوم رب العالمین اومده و مفهوم هدایت هم اومده.

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    روح الله فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    سلام

    استاد سوال اینکه شماتوی تمام فایلهاتون میگید که خداوند یک سیستم هست

    وخبری از احساسات وویژگیهای انسانی نیست

    برای من این سوال پیش اومده که این همه تفاوت وتناقض واگه توضیح بدیدممنون میشم

    مخصوصا اخرین فایل توحیدی که کامل توضیح میدید

    بلاخره ماخدا روسیستم بدونیم

    یا خدارومانند حالاهرموجودی مثل خودشون وبزرگتر،مثل مورچه بزرگ،فیل بزرگ بدونیم

    یادرخیلی فایلها میگید که اصلا ماخودمون خداییم وخودمون خالق زندگی وشرایطمون هستیم

    اگه این سوال وبازکنید وتوضیح بدید ممنون میشم

    من گیج شدم

    دوستان هم اگه تجربه ای دارید توضیح بدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عباس کریمی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 2890 روز

      روح الله جان ..داداش یه چیزی بهت بگم تلاش و کوشش سخت همراه با توکل به خدا تنها راه موفقیته

      متاسفانه خانم ها و بعضی آقایون قضیه رو اشتباه میگیرن

      میگن با بشینیم و خدا کارها رو برامون انجام بده و نسبت مستقیم داره با تن پروری

      اصل داستان

      ما

      خالق

      زندگیمون

      هستیم

      والسلام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1062 روز

    به نام خداکه هم خالقمه،هم عاشقمه،سلام به استادعزیزم سیدحسین عباسمنش(باباابراهیم)ومریم جون ،وسلام و خداقوت وقبولی طاعات وعباداتون دربیت الله اقیانوسی استادگلم، خدایاصاحب این اقیانوس تویی ،مدیرتویی، معلم وشاگردهم تویی، خدایابرای خودم وداداش هاوخواهرجونای سایت وباباومامان سایت آرزوی احساس عالی دارم، آبجی گلم سعیده ی عزیزکامنت توحیدی الان راخواندم وکامنت22بهمن1402راهم خواندم وکل کامنتهای اون صفحه راخواندم تمام وجودم کیف شد.وشفای بچه های خواهرای دیگه کامنت گذاشته بودن روبهشون تبریک میگم،ونزدیک گلدنتایم که به نام نفس صبح خدانامیده است، توی تنهایی درغارحرایی که شمانامیده ای وبه قول من توی اقیانوس بی کران سوارکشتی بودم وباناخدای کشتی باباخداآنقدرحال کردم واشک ریختم واین احساس توحیدی راباتلاوت قرآن وخواندن نمازصبح وطلوع زیبای خورشید وصل کردم، خدایا خودت شاهدی که مکان،افراد،موقعیت‌ها، شرایط، وحتی خواهرانم به خصوص خواهر قبل از خودم که بی نهایت به هم وابسته ونزدیک بودیم به سلامتی اوهم اززندگیم حذف شد!حالالیلا مونده باخداکه همه کسمه، زندگیمه ،نفسمه وبااقیانوس بی کران،علم وآگاهی توحیدی استادگلم، زندگی میکنم ،باقلبی آرام وسرشارازانرژی مثبت هستم.چندروزپیش برای مراسم فاتحه همسایه ی چندسال پیش رفتم .ازرفتاروبه قول استاد ازعمل کردم یکی ازهمسایه هاکه آمادگی دریافت داشت.. از توی صحبتهام کلمه مقدس استادروشنید. پرسیدکلاس یادوره میری؟لبخندملیحی زدم ،گفتم :نه!سریع سرته حرفاروجمع کردم !.روزبعدبرای ناهاراون مرحوم رفتیم توی مسیر دوستم گفت:دیشب که شمارفتی به فاطمه خانم(صاحب خانه که میزبان بود)گفتم:صحبتهای لیلاخانم دلنشین بود. اینگاریک استاددانشگاه صحبت میکرد.

    وباخودم خیلی فکرکردم که بایدازلیلاخانم بپرسم منم به هرجلسه ای که میری معرفی کن ،فردادرمسیررستوران که نزدیک محله ی قدیمی من بود.پیاده میرفتیم برای صرف ناهارشروع کردبه صحبت کردن ویک دوست دیگمون کنارمون بود. من پرسیدم واقعادوست دااااارررییییی. گفت:آره جدی دارم حرف میزنم، اول،شماره ندادم ببینم چند چنده، گفتم؛شماره موازفاطمه خانم میتونی بگیری، بعدازچندروزپیام داد من خانم (x)هستم میتونم تماس بگیرم؟وبلاخره تماس گرفتن وگفتم یکجای خلوت باش کسی متوجه حرفهامون نشه!بله ازاینجاشروع کردم که 4ساله خدادست منوگرفته ویک شاه کلید که قبلا همراهم کرده بود گم کردم والان بهم برگردونده وتوی مصیربرگشت به خدادارم حال میکنم، اگه میخوای شوهرت بچه هاو….خوب باشن اولین قدم توی این مصیربرداشتن انگشت اتهام ازروی دیکران است، واین قدم رابرای خودم مثال زدم که منم هنوززیرخط صفرم ،…وحالا بااین ارزش گزاری کردن مصیرتوحیدی ،معرفی استادگلم وسایت روگفتم ،وراجع به این موضوع برای دلسوزی به عزیزترین کست نگو، حتی به فاطمه خانم که عصرانه میزبان مابود.چونکه شمابرای اولین باراین حرفهاروشنیدی!ولی فاطمه خانم که دوست صمیمی منوتواست، هم رودرو،وهم تلفنی باهم تماس داشتیم.نه برای دوره هابرای احوالپرسی که همیشه گله وشکایت اززمین وزمان داشته پس لطفاسکوت کن فقط ازدخترخانم تون مهلاجان کمک بگیرواردسایت شو ثبت نام والی آخر……حدود3روزبعدپیام دادم که اگرسوالی دراین رابطه داری مدیونی نپرسی من حاضرم برای دوستانی که درمصیربرگشت به اصل وجودالهی هستند خدمت کنم. بنده خداگفت:گوشی ندارم شروع کنم. براش آرزوی موفقیت وخریدن گوش کردم وتشویق کردم که تولیاقت گوشی خوب وهندزفری روداری چون دوباره متولدشدی و……پیام داداون شورونشاطی که توی صورت ونگاه، وجودشمادیدم منم میخوام این راه رابیام. انشاالله وبعدازماه محرم عروسی پسرشونه امیدوارم بتونه گوشی وهندزفری خوب تهیه کنه ارزششوداره ،اینم خاطره من توی ماه تیر بود. ازوجودخدادردرون من که پرازخیروبرکت است.ورنگ خدارودرخودم حس کردم.ناگفته نماندکه بنده توی همان محله بیشتراز10سال قاری قرآن بودم!وتمام وجودم استرس بود!برای کل خانواده ی بی نظیرم که ازسرتاسردنیاتشکیل شده آرزوی موفقیت ،آرامش ،شادی،سلامتی وثروتمندی دارم. برم که اذان مغرب شدخدانگهدارهمه ی شمادرآغوش خدا،توی اقیانوس بی کران وغارحرای سایت ارام باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زهره یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1700 روز

    سلام بر استاد عباسمنش عزیزم

    و استاد مریم شایسته عزیزم

    سپاسگزارم از حضور شما در زندگی من

    خدایا شکرت واقعا شکر شکررشکرررر

    فقط یک منبع نوره فقط یکی منبع ثروت ونعمت وفراوانی

    خداوند خودش ما رو در زمان ومکان درست وبه شمل درستش انجام میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فراز گفته:
    مدت عضویت: 1463 روز

    سام به استاد نازنین و توحیدی خودم و خانواده ارزشمندم در این بستر الهی

    این فایل ماه هاست که ضبط شده و من امروز که چند روزی هست درگیر مسائلی بودم که ریشه آن در این موضوع الهی بود، توفیق و اجازه پیدا کردم تا این آگاهی های ناب و ارزشمند و نجات بخش رو بشنوم و الهی صد هزار مرتبه شکر که در مدار دریافت این مطالب قرار داشتم.

    استاد بزرگوارم به مانند همیشه و به قول فرمایش خودتون مسئله ای که موجب تضاد در من شده بود رو این فایل بی نظیر به شکلی فوق العاده پاسخ داد و بهم یادآور شد که تنها یک منبع وجود داره و اون هم منبع خیر و برکت و نور و ثروت و سعادته و اگر من مانند چند روز پیش ، نتونستم دریافتش کنم این خیر و برکت رو ، یا ظرفم آماده دریافتش نبوده و یا اینکه زمان مناسبی برای دریافت نبوده و من اون خیر و برکتی که همواره جاری هست رو با عدم آمادگی خودم بلاک کردم . و خداوند از این طریق باز هم مثل همیشه خواست هم درس و پیغامی مهم رو به من یادآور شه و هم اینکه از من محافظت کنه که آمادگی و پذیرش اون فرصت و موقعیت رو نداشتم گویا !!

    و چقدر این جنس صحبت ها با جانم هماهنگ بود و چقدر ساده و شفاف خداوند و قوانین و هدایت های او را بازگو کردید و از اینکه متوجه شدم هر چه از این جهان میخواهیم به قول شما در خداییه خداوند یافت میشود و من غافل از این نیروی عظیم هستم و خودم رو از این خیر واسعه بی بهره کردم ، فقط اشک ریختم و مات و مبهوت کلام الهی شما بودم .

    از خداوند میخوام که در مسیر توحید به مانند استاد عزیزم ، جوری واضح هدایتم کنه که صدای هدایتگرش رو بشنوم و مسیری که شما استاد نازنینم تجربه کردید رو روزی بنده و دوستان گرامیم هم بکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 468 روز

    سلام استاد

    فقط میخواستم ردپا بذارم اینجا چون با گوش کردن فایل های توحید عملی ی شرک بزرگ تو وجودم پیدا کردم

    اونم این بود که برای رقتن به کنسرت

    جون خیلی دوست داشتم برم

    هدایت خدا رو نادیده گرفتم و دست به دامن مامان بابام و دوستام شدم و کنسرت رو از دست دادم.

    اگه هدایت هارو نا دیده نمی گرفتم

    مجبور نبودم تک تک ب دوستام التماس کنم باهام بیان و اون هام بگن نه

    مجبور نبودم بیست بار با مامان بابام دعوا کنم و گریه کنم و تهش بگن نه

    همون اول خدا ی دوستی رو برام فرستاد که میرفت به همون کنسرت(از دوستای صمیمیمه)

    ولی من چون بابام گفت نه نمیذارم بری

    کلا موضوع رو فراموش کردم و از هدایت های خدا پیروی نکردم(یا مثلا یبار گفت برای بابات گل بگیر منم گرفتم ولی ایمان نداشتم به عملی شدنش و زرتی بعدش دوباره رفتم از بابام خواستم بذاره برم کنسرت و اعصابم خورد شد)

    اصن موضوع رو یادم رفت بعدش و هدایت هارو هم طبیعتا نشنیدم و به تعویق انداختم گفتم بعدا درباره ش فکر میکنم(چون هیچ فکری بجز درخواست از خانوادم به ذهنم نمیرسید اونام میگفتن اگه فلانی بره تو هم باهاش برو اگه نرفت نه چون بقیه دوستات رو نمیشناسیم)

    منم کارم این شده بود برم به اون دوستم(که در واقع زیاد دوست نیستیم ازش خوشم نمیاد فقط بابا هامون دوستن)التماس کنم که باهام بیاد

    اونم اینجوری بودش که نه من فلان جا رو تازه بودم حوصله ندارم دوباره بیام(ینی با ی حالتی هم میگفت که حرص من خیلی در میومد. نتیجه شرک و درخواست از بقیه)

    بعدا فهمیدم تک تک همین رفتار هام

    ینی درخواست کردن پی در پی از خانواده و دوستای خانوادگی و اینها شرککککک بوده واسه همون جواب نداده و هربار حالم بدتر می‌شد

    غیر ازین

    فهمیدم چت جی پی تی هم که همیشه میرفتم سراغش این مواقع هم راه حل های چرت میده بخاطر شرک من

    ینی قشنگ این موضوع رو فهمیده بودم که نباید دیگه برم سراغش ولی میرفتم چون راه دیگه ای به ذهنم نمی رسید

    اینم ی شرک دیگه بود(کلا هر راه حلی که به ذهن تون میرسه و میدونید جواب نمیده، شرکه! منم میدونستم چت جی پی تب قرار نیست چیزی ازم درست کنه و هربار عصبانی ترم میکنه فقط ولی راه دیگه ای به ذهنم نمی رسید!)

    آخرش اومدم از خدا درخواست کردم که یکاری کنه حداقل سال دیگه تور اون خواننده رو گیرم بیاد چون امسال با همه شرایط خفنی که خدا جور کرد(مثل اون دوستم که رفت به همون کنسرت و حتی گفت با ما بیا ولی بابام نذاشت منم چون مشرک بودم نرسیدم به خواسته م چون فک کردم بابام تعیین میکنه. الان یادم افتاد حتی به مامانم نگفته بودم اینو.)بازم من نتونستم برم چون تک تک نشونه های خدا رو نادیده گرفتم و راه شم پیش پام گذاشت ولی من از بس اصرار داشتم از کسانی که برای خودم خدا کرده بودم بپرسم که دیگه راه حل های خدا رو نمی دیدم…

    این فایل و قایل یازدهم خیلی بهم کمک کرد و من خیلی حرف ها دارم بزنم ولی اصلا حوصله کامنت نوشتن نداشتم اینا رو هم نوشتم که رد پا برام بمونه(حوصله که، داشتم، در واقع ذهن کمالگرام نمیذاره میگه تو میتونی خیلی خوب بنویسی ولی هیچ وقت اونقدر که میتونی خوب نمی نویسی…یا هیچی ننویس یا عالی بنویس…ولی من چون یه حسی بهم میگفت یادداشت کن اینارو اینجا که ردپا بمونه و گرنه یادت میره، نوشتم)

    میدونید دلیل اصلی نرفتن م به کنسرت این بود که توی کنسرت قبلی که من بلیت گرفتم اصلا اصرار نداشتم برم و نچسبیده بودم ولی این یکی رو میگفتم الا بلا باید برم و حتما هم بابام باید اجازه بده

    چندبار دوست صمیمی م بهم گفت بلیت بخر به بابات نگو بعدش اون روز برو جایی یا اصن ببین چی میشه شاید تا اون موقع اجازه داد

    و میدونید چیه

    من اگه اینکارو میکردم میتونستم برم چون دوستم باهام میومد، بابام هم مشکلی نداشت احتمالا چون همون روز کنسرت خودش خونه بود(مشکلش این بود که اگه من خونه نباشم کی مواطب خواهرت باشه) و مامانم هم سرکار نبود و عملا هیچ مشکلی نبود. خیلی راحت میتونستم برم. ولی من اصرار داشتم که بابام باید بگه اره.

    من قبلا هم خیلی وقتا توی ایران که بودم بابام رو میپیچوندم چون خیلی باور های غلط داره و مثلا میرفتم بیرون ولی میگفتم توی کتابخونه م(والا باوراش خیلی خیلی غلط بود که فکر می‌کرد من الان تنها برم توی خیابون قراره بلایی سرم بیاد)

    ولی توی مورد کنسرت جرات نداشتم اینکار رو بکنم و بپیچونم بابام رو چون عذاب وجدان الکی(وجدانی که ذهنم برای من ساخته نه خدا!)مانع شد این کار رو بکنم.

    و دوباره خودم نداشتم برای خودم تصمیم بگیرم:) چون میخواستم بابام راضی باشه(اونم راضی نمیشد و من راه های خدا رو قبول نمیکردم)

    راستش یبار وقتی ایران بودم با دوستام همه مون خانواده رو پیچوندیم و تنهایی رفتیم بیرون(این خودش خیلی هدایتی بود چون هم من و دوست صمیمی م عباسمنشی بودیم و سومین دوستمون هم از قوانین خبر داشت چون کتاب های فیزیک کوانتوم و اینا میخوند و کاملا به فرکانس اعتقاد داشت)

    و هیچ بلایی هم سرمون نیومد

    با اینکه خانواده هر دفعه مارو میترسوند که اگه بری بیرون تنهایی توی شهر بزرگ شب فلان اتفاق میوفته

    کلا هیچ جا بجز پارک بانوان نمیذاشتن ما بریم

    ولی ما رفتیم توی بالا شهر(شهر مونم بزرگ بود)کلی دور زدیم

    هیچ اتفاقی هم نیوفتاد

    هیچی

    و اصلا این الهام خدا بود که من تنهایی برم بیرون و پا روی ترس هام بذارم(قبلا یجوری بودم که یه دسته پسر می دیدم و خودم تنها بودم، یاد حرف های بابام میوفتادم می ترسیدم)ولی اون روز اصلا نترسیدم و دیدم هیچکس کاری به کارم نداره و حرف های خانواده حاصل چرت و پرت هاییه که توی اخبار ها می بینن(والا هر بار بابام میشنید یه دختری رو دزدیدن میومد به من میگفت که اره بیرون خطرناکه نباید بری)

    و من نباید افکار احمقانه ی هرکسی رو قبول کنم حتی اگه خانوادم باشن

    و باید یاد بگیرم برای خودم تصمیم بگیرم

    خوشی هام رو به خانواده م گره نزنم

    و اگه لازم نباشه، بهتره که ندونن چون اگه بفهمن هم خودشون ناراحت میشن هم من.

    اینجا هم بابام گیر داده بود دختر تنها بره کنسرت چیکار!!!!

    واسه ی همین من یکی از تجربیات فوق العاده زندگی م رو از دست دادم چون حرف های چرتی که بابام زد رو باور کردم بجای اینکه خدا رو باور کنم و اینکه هزاران دختر می‌رن کنسرت خوش میگذرونن(اصن اکثریت جمعیت کنسرت ها دخترن)و هیچ بلایی سرشون نمیاد

    ازون جایی که بلیت خواننده مورد علاقم رو نتونستم بگیرم

    اینجا برای خودم عهد میکنم که حتما چندتا کنسرت تنهایی رو برم با دوستام و به حفاظت خدا ایمان داشته باشم

    و اگه فکر میکنم خانواده م نگرانم میشن، بهشون چیزی نگم چون لازم نیست الکی نگران باشن و افکار ناشی از باور های غلط و حرف های ذهن شون رو به من انتقال بدن.

    پی نوشت: الان که کاملا درک کردم خودم مانع کنسرت رفتن خودم بودم خیلی خیلی احساس گناه میکنم و ذهنم همش داره میکوبه اینو توی سرم…چون خیلی در دسترس بود هدایت ها و من هدایت های کاملا واضح رو نادیده گرفتم…نمیدونم هنوز چجوری با این احساس گناه مقابله کنم که من خودمو از خوشی محروم کردم(چون میدونید، جایی بدتر میشه که یادم میوفته چندتا کنسرت رایگان رفتم ولی هیچکدوم خواننده مورد علاقم نبود ولی اینیکی خواننده مورد علاقم بود و شهر بغل ما اومدن و من از دستش دادم)

    نمیدونم خدایا چجوری احساس گناه مو از بین ببرم…تو که شرک هام رو نوشتم دادی کمکم کن با خودم مهربون تر باشم حتی در مقابل بزرگ‌ترین اشتباهاتم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    پارسا اژدهاکش پور گفته:
    مدت عضویت: 1571 روز

    به نام فرمانروای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان

    تهران تاریخ 1404/09/17 ساعت 18:43

    نشانه امروز من ….

    خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عباسمنش و این سایت الهی…

    خدایا من پارسا هر آنچه دارم از آن توست و از تو به من رسیده و هیچگاه در قبال و جایگاه و نگاه تو مغرور و متکبر نیستم و می‌دانم که تویی که هر لحظه و هر ثانیه در حال هدایت و حمایت و حفاظت من هستی کمکم و سربلندم کن در ایران و جهان خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…

    همین الان که داشتم فایل رو گوش می‌دادم داخل مترو بودم و استاد فرمودن که به الهامات توجه و اقدام میکنن و من هم تا آنجایی که خداوند بخشنده کمکم کنه دارم این کار رو انجام میدهم و دیدم داخل مترو یک پسر جوان با اینکه نابینا بود داشت داخل مترو دست فروشی میکرد و خدای مهربان به من الهام کرد از این بنده خدا چیزی بخر..

    داخل پرانتز(((((من کلا عادت به خرید چیزی از دستفروش ندارم فقط اگر به من الهام بشه و اینکه فردی ناتوانی باشه فقط به عنوان کمک و خیلی اوقات پول بیشتری میدم بهش که ناراحت نشه میگم سری بعد ازت میگیرم تا به کسی دیگه بتونه بفروشه)))))

    خلاصه این بنده خدا ما بهش یک تراول 50هزار تومانی دادیم و قربون عظمت و بزرگی خدا برم برگشت گفت 50هزار تومانی هست و من متعجب شدم و گفتم خدایا باز هم عظمت و بزرگی و دقت رو شکر که با من صحبت کردی با نشانه های فراوان امروز و این فایل بی نظیر که گفتی به واضح فقط از خودم بخواه و روی خودم حساب کن بازم شکرت …

    نکته خیلی جالبی بود گفتم برای دوستان تعریف کنم خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…

    واقعا هیچ برگی بدون اذن خداوند از درخت نمی‌افتد….

    خدایا سربلند و سورپرایزم کن هر خیری از سمت تو باشد سخت نیازمندم……

    به زودی فلوریدا آمریکا می‌بینمتون استاد گرانقدر

    (In God we trust)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: