توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضیه واحداصل گفته:
    مدت عضویت: 1166 روز

    ب نام خدایی ک هرآنچه ک دارم از اوست

    خداوند توانا خداوند رحمان و رحیم خداوندغفاروروزی رسانم

    سلام استادم سلام مریم جان شایسته

    چقدر دلتنگتون بودم

    خداروسپاسگذارم ک بازم یک فایل بارزشمند دیگه ک هزاران بارم گوش بدیم کمه

    چقدر درس وچقدر ملموس بود برام حتما برای بقیه هم اینجوری بوده چون تجربه ش رو داشتیم و لمسش کردیم

    اون جاهایی ک توحیدی عمل کردیم و جاهایی م خاضعانه عمل کردیم چجوری نتیجه گرفتیم

    الهی رَبّی و مولای منو ازخاشعان درگاهت قرار بده

    من واقعا خیلی جاها روعقل خودم حساب کردم و با مخ خوردم زمین و جاهایی ک گیرافتاده بودم و ازتو کمک خواستم بهم کمک کردی منو یاری دادی

    استاد حرفای شما انگار همش برای شخص من بود

    انگار ک فقط این فایل برای من ضبط شده بود

    بگم ک 80 درصد جوابام تواین فایل بود دروغ نگفتم

    ازتون سپاسگذارم برای ضبط این فایل

    و ازخواهرشما هم سپاسگذارم ک یک وسیله ای بود ک شما بیاید و درمورد این موضوع صحبت کنید و البته ک هدایت پروردگار رحمانمم بوده

    استاد من هرجاشما ی موضوعی رو حرف میزدین میخواستم بنویسم اما تااخرفایل گوش کردم و آخر فایل ک چشامو بسم فکر کردم دارم خونه ی خدارو طواف میکنم و اشک میریختم

    کل تنم مور مور شده بود

    لبیک اللهم لبیک لبیک لاشریک لک لبیک

    ان الحمدوالنعمت لک والملک لاشریک لک لبیک

    چقدر مشرک بودم هنوزم نمیگم نیستم

    اما خیلی مراقبم و کاری ک میخوام بکنم میگم ببینم رو کسی حساب باز نکردی قشنگ فکر کن ببین رو کی تکیه کردی

    خیلی مراقبم واحتیاط میکنم

    استاد من تابحال رانندگی نکردم و حتی سراغ یادگیریش هم نرفتم

    علاقه ایی نداشتم ولی خوبه ک یاد بگیرم

    مثال های شما درمورد رانندگی رو نتونستم قشنگ لمسش کنم چون رانندگی نکردم

    اما قشنگ میفهمیدم این ادمایی ک من تو زندگیم دیدم

    وقتی مغرور میشدن چجوری باکله میخوردن زمین..ادمایی ک زیاد میگفتن من بلدم من بلدم

    یا خودمو بگم

    پارسال زندگیمو ول کردم و فکر میکردم من کاملم و من هیچ ایرادی ندارم چون دارم رو خودم کار میکنم و طرف مقابلم ایراد داره و من باید زندگیمو ترک کنم چون هرچقدر یهش زمان دادم

    اونی نشد ک من میخوام

    و رو عقلم حساب کردم و زندگیمو ول کردم

    و رفتم ب شهرخودمون و خونه ی مامان بابام و

    اونجا اونقدر درمونده شده بودم و نمیدونستم چکار باید بکنم ک

    حس میکردم واقعا تو الان گیر افتادی و راه پس نداری

    وراه پیش هم نداری انگار تو گل یا باتلاق گیر کرده بودم

    حالت سکون

    یجا گیر کردم و هیچکاری ازدستم برنمیاد و فکر میکردم من بایدفقط روعقل خودم حساب کنم و حرف هیچکسو قبول نمیکردم

    و بجایی رسیدم ک گفتم خدایا تو منو کمک کن

    توبگو چکار کنم

    من هیچی ب ذهنم نمیرسه

    ارامش پیدا کردم وفهمیدم ایراد فقط ازبقیه و طرف مقابلم نیس منم ایراددارم

    چشم بسته عمل کردم

    فقط فکر جدایی توذهنم تکرار میشد

    وراه دیگه ای رو نمیدیدم

    خیلی ناراحت بودم ازاین قضیه

    اما بعد سه ماه زندگی دیگه رو شروع کردم

    و تمرکزم بیشتر روی خودمه

    تاباورامو درست کنم مغزمو زیرو رو کنم و از خدا درهرلحظه دارم کمک میگیرم ک ب راهی ک بهم ارامش بیشتر و پیشرفت تو زندگیم بده رو نشون بده

    و خیلی ارامش بخشه ک

    این مثال توذهنم بود ک شما گفتین استاد مثل پدر پولداری ک همیشه حمایت مالی میکنه فرزندشو یا همسرشو

    خدا هم تکیه گاهیه ک فقط باید قبول کنیم بپذیریم ک اون همه چیو میدونه و بهترین راهنمایِ زندگیته

    ی ارامش درونی میاد ک دیگه نگران هیچی نیستی هیچی

    حتی تو مواقعی ک ازدید من اتفاق خیلی خطرناکی تو زندگیم افتاده

    خیلی جاها تو زندگیم رو خودم حساب کردم زمین خوردم اما یادم نمیاد دقیق ک بازم بگم

    ولی این مسئله یادم بود ک گفتم اینجا بگم ک

    ایمانم قویتر بشه بخدا ب رب جهانیان

    ب فرمانرام

    عاشقتونم

    این کامنتم ازخدا کمک خواستم ک راهنماییم کنه ک چی بنویسم و این کامنت از آب دراومد ک خوندین

    درپناه الله مهربان و روزی رسان شاد و خوشبخت و ثروتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1209 روز

    به نام خدای سمیع و بصیر

    به نام خدای مهربان و بخشنده

    خدایا ممنونتم که هستی کنارم

    خدایا ممنونم بابت سلامتی خودم و خانواده ام

    خدایا شکرت که امروز لیاقت بودن در کنار این عزیزان توحیدی رو دارم

    خدایا شکرت که امروز چرخ زندگیم به طور جادویی روان است

    سلام به استاد عزیزم و سلام به مریم بانو

    این فایلهای توحید عملی هر لحظه بودن خدا و قدرتشو بهت گوش زد میکنه و هر دفعه که گوش

    میدی ایمانت چند درجه بالا میره به شرطی که باور کنی و بپذیری

    و من پذیرفتم و قدرتشو بارها در زندگیم و کارهام دیدم و نتایج خوبی گرفتم از ایمان و سپردن به خداوند

    وقتهایی هم که خیلی کم پیش میومده قبلنا از خدا یادم رفته و یا فکر کردم خودم میتونم انجام بدم ضربه خوردم ودر آخر پناه به قدرت خدا بردم و باز او برام کارها رو به راحتی آب خوردن انجام داده

    این خدایی که اینقدر مهربان و آسان پذیره چرا روش حساب نکنیم

    چرا باید بریم روی دیگران حساب کنیم

    من که خیلی خوشحالم و لیاقت بندگی این خدای رزاق و وهاب رو دارم

    واقعا وقتی با قانون زندگی میکنی و کارهای روزمره تو انجام میدی حتی درخواست‌های کوچیک و بزرگتر از خدا میخوای چقدر راحت و آسون

    بدست میاری و چقدر چرخه زندگیت روان میشه چقدر آرامش داری چقدر رهایی و نگران نیستی

    من خوشحالم که شاگرد همچین استادی توانا و آگاه هستم

    استاد من هر روز فایلهاتون رو گوش می‌کنم و عمل عمل عمل هم میکنم

    حالا بعضی جاها کمتر یا انجام ندادم ولی سعی براین دارم و هر روز دارم بهتر و بهتر میشم به لطف خدای بزرگ

    من از فایل دوره کشف قوانین زندگی یاد گرفتم برای هر درخواستی سریع برم کد بنویسم و روی باور اون قسمت کار میکنم و چقدر راحت بدست میارم خیلی عالیه زندگی همینه لذت بردن همینه و هر روز دارم ادامه میدم و نتیجه خوب پشت سر هم میاداستاد مدیون شما و مریم جون هستم

    و لطف شما استاد عزیزم که مثل خداوند بخشنده هستی و هر چه در زندگیتون تجربه میکنین بلافاصله با ما به اشتراک میذارین و این میشه پیشرفت این میشه رشد چون نتایج گرفتین و میشین الگوی ما

    چه بهتر از این اولگویی به تمام

    ممنون و سپاسگزارم از شما و مریم مهربونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    نسرین سیفی گفته:
    مدت عضویت: 1351 روز

    به نام خدا

    نتایج شیرین

    (((اینکه اول کامنتم مینویسم نتایج شیرین چون خودم بی نهایت دوست دارم نتایج شیرین بچه‌هارو تو کامنتاشون‌ بخونم و احساسم‌ فوق‌العاده خوب میشه به همین خاطر دوست دارم کامنت منم از این جنس باشه و بچه‌ها بخونن و انشالا یه قوت قلبی باشه براشون )))

    سلام به استاد عزیزم و مریم جون و بچه‌های عزیز

    استادم من‌ دارم با اشک این کامنت رو مینویسم

    اشکی از سر باز شدن قلب

    اشکی که تهش هم یه نوع‌ دلتنگی شیرین داره هم خوشحالی و شوق

    مرور مسیرم و نتایج شیرینم

    استاد من شاید بزرگ ترین ظلمی که به خودم کردم تا الان نادیده گرفتن بی‌نهایت دستاوردامه‌

    و تمرکز روی چند موردی که موفق نبودم

    خیلی جالبه کوچیک میشمردم‌ تغییرات بزرگ زندگیمون و پایبندیمون‌ رو روی بعضی از قوانین بدیهی میدونستم

    مثال

    اینکه با چند تا چک و لگد ساده ما اول مسیر زندگیمون فهمیدیم نباید پول قرض بگیریم نباید وام بگیریم

    و بعد از این تصمیم حتی تو شرایط خیلی سخت هم که قرار گرفتیم این کارو نکردیم

    یادمه دخترمو و چهارماه بود باردار بودم که قندم رفت بالا و حتی پول ویزیت دکتر هم نداشتیم مشغول ساخت خونمون بودیم و دستمون خالی بود منشی دکترم وقتی بهش زنگ زدم و عدد قندمو گفتم گفت همین الان برو دکتر غدد

    دم غروب بود

    گریه کردم

    ولی انگار آروم شدم، انگار خواستم خدا بهم کمک کنه تو دلم گفتم خدایاتو که من  به راحتی باردار شدم خودت بچمو حفظ کن

    همسرم خواست بره پول قرض کنه ولی من گفتم صبر می‌کنیم چندروزی طول کشید تا پول رسید دستمون

    رفتم دکتر

    یه دکتر فوق‌العاده خوب و مهربون غدد هست تو قم که وقتاش‌ همیشه پره رفتم پیشش منشیش گفت اصلا وقت نداریم ولی بازم‌ به دکتر میگم، دکتر گفتن خیلی زود بفرستین داخل

    تو تایمی که منتظر بودم دو سه تا مراجع اومدن‌ با حال بد و حتی نامه بیمارستان ولی قبولشون نکرد همونجا من احساس کردم چقدر آسون کار من پیش رفت

    دکتر با خوشرویی برخورد کرد باهام و انسولین نوشت

    انسولین و که رفتم سازمان غذا و دارو بگیرم اونجا بهم گفتن چرا اصلا اومدی اینجا باید اینترنتی‌ فرم پر کنی و خلاصه داشتن میپیچوندنم‌ که از قضا رئیسشون‌ هم اونروز اونجا بود و به من گفتن‌ من خودم کارای پروندتون رو انجام میدم و در عرض چند دقیقه کارام جور شد و خدا دستانش رو برای من فرستاد، من اونروزا خیلی دلشکسته‌ بودم‌ ولی انقدر آدمای مهربونی خدا سر راهم قرار می‌داد که روزای سخت برام به آسونی می‌گذشت

    برای بیمه زایمانم باید صبح زود میرفتم تا بیمه خدمات درمانی بشم اما همش خواب میموندم‌ و تا بیدار میشدم دیر میشد بالاخره یک ماه مونده به زایمان رفتیم برای اینکه بیمه کنیم تو اونجا آقا اسم و مشخصات  همسرمو پرسید و زد تو سیستم و گفت قانون جدید اینه‌ که کسایی که بیمه نیستن ، یک ماه بیمه رایگان میشن و بعدش باید پول بدن ک من و همسرمو و پسرم بیمه شدیم یازده اردیبهشت بیمه شدم و ده خرداد دقیقا یک روز مونده به پایان یک ماه زایمان کردم و یازدهم مرخص شدم

    من سر هر دو زایمانم‌ همیشه اون لحظه‌ای رو که با  بچم بعد از زایمان میام خونه رو قشنگ تجسم میکردم و کلا براش برنامه‌ریزی میکردم و خداروشکر اون طور هم شد و بچه‌هام همه چیشون نرمال بود و همینطور خودم و به آسونی روند زایمانم پیش می‌رفت

    از معجزات زایمان‌ها و بارداری‌هام بخوام بگم واقعا کامنتم‌ خیلی طولانی میشه خیلی زیاد بودن و خدا خیلی واضح کمکم‌ می‌کرد، از یه دوست ، یه پدر ، یه حامی از همه چی فراتر کمکم‌ کرده تا این لحظه زندگیم

    من بدون اینکه بدونم‌ و یا حتی تو اطرافیانم‌ الگویی داشته باشم که فقط از خدا کمک بخوان تو زمینه ازدواجم همیشه میگفتم خدا برای من بهترین همسر و می‌فرسته و دقیقا خیلی معجزه وار زمانی که خیلی خیلی رنجیده بودم اما سر سجاده با خدا کلی حرف زدم و فقط چاره کارم و دست خودش میدونستم دقیقا کمتر از یک روز بعدش خدا به طور معجزه آسا همسرم رو توسط یکی از همسایه‌هامون معرفی کرد  و اصلا قرار نبود که تو دفعه اول من ببینمش ولی دیدمش و پسندیدمش‌ اما به خاطر اینکه من ساوه بودم و ایشون قم، گفتم نه

    و تو دلم گفتم خدایا اگه حق الهی من باشه این ازدواج دوباره خواستگاری میکنن اگرم نه که حتما صلاح نیست

    و اتفاقا دوباره خواستگاری کردن و حدود سه ماه باهم صحبت کردیم و با وجود خانواده فوق‌العاده سخت گیر من همه چی جورشد و ما به راحتی ازدواج کردیم

    همسر من یه نامزدی کوتاه داشتن قبل از من که بهم خورده بود ، همون اول موضوع و گفتن و من اصلا برام اهمیتی نداشت و حتی کوچک‌ترین توضیحی ازشون نخواستم‌ اما خوب چون اخلاق خانوادم رو میدونستم‌ گفتم اونا نفهمن  و فقط من و مادرم میدونستیم

    بنا به دلایلی اسم اون‌ خانم هنوز تو شناسنامه‌ همسرم بود و تاریخ عقد و طلاقشون هم بود و محضری که من خیلی دوست داشتم اونجا عقد کنیم گفت باید پدر عروس هم موضوع رو بدونه و حتی قبول نکرد رشوه بگیره تنها کاری که کرد این بود که آدرس یه محضری رو داد که گفت فقط این آقا قبول میکنه ما رفتیم اونجا اما یه محضری بود با یه سفره عقدی که خاک گرفته بود خیلی کهنه و قدیمی بود محضرش کلا خیلی نامناسب بود اما دیگه چاره‌ای نداشتیم حتی کار از این حرفا گذشته بود که بیایم به همه قضیه رو بگیم خلاصه قبول کردیم و چون خونه ما آپارتمانی بود قرار شد مهمونا خونه پدربزرگم بیان بابام زنگ زد به همسرم تا هماهنگ کنن که بدون هیچ برنامه ریزی و کوچیک ترین حرف قبلی گفت عاقد بیار عقد و تو خونه انجام بدیم که انگار دنیارو به من دادن من خیلی خیلی دوست داشتم تو خونه پدربزرگم عقد کنم، دقیقا تو اون اتاقی که وقتی بچه بودم عمم عقد کرده‌ بود و برام کلی خاطرات‌ شیرین مونده بود منم تو همون اتاق عقد کردم با یه سفره عقد ساده‌ و زیبایی که خودم چیدم و اون موضوع رو هم به لطف خدا کسی نفهمید

    برای مراسم عقدم مقداری پول جمع شده بود که پدرم‌ هم تو اون تایم بیکار بود لز من خواست پول و بدم بهش تا کار کنه و بعد بهم برگردونه علی رغم حرفای بقیه من بدون کوچکترین بحثی پول و دادم با بابام و در کمال ناباوری دو برابر اون پول به من هدیه داده شد از جانب یه خانم و همسرشون  که فرشته‌ های خدا  بودن

    کارای مراسم ازدواجمون خیلی خیلی راحت پیش رفت بهترین خدمات ، بهترین سالن ، بهترین غذا بهترین گروه موسیقی، بهترین گروه فیلمبرداری ، اجاره ماشین عروس حتی آرایشگاه و گلفروشی همه و همه خیلی باهامون خوب بودن و با کمترین قیمت همشون دستان خدا بودن

    قرار بود ما بعد از ازدواج به زیرزمین خونه مادرشوهرم بریم اما بنا به دلایلی جور نشد و من اصلا ناراحت نشدم و همون لحظه به همسرم گفتم خوب میریم یه جای بهتر اجاره می‌کنیم دوباره چند روز بعدش که باهم حرف میزدیم گفتیم خوب اصلا می‌خریم و تو شرایطی که همه میگفتن با این پول نمیشه اوایل سال 97 بود و همه چی داشت فوق‌العاده گرون میشد و چند برابر اما ما یه خونه عالی پیدا کردیم و خریدیم که یه سری خورده کاریاش‌ مونده بود خونه 60 متری 3 طبقه که دوطبقش‌ نازک کاریش مونده بود به قیمت 120 میلیون که زیرزمینشم‌ دادیم مستاجر و دو طبقه دیگش تکمیل کردیم‌ اون موقع قانون‌ رو نمیدونستیم و علی رغم مخالفت من همسرم‌ از مادرش حدود 80 گرم طلا قرض کرد که باز هم به لطف خدا تو سال 1401 بود که توسط فایلای‌ هدیه استاد تصمیم‌ گرفتیم تو اولین فرصتی که پیش اومد بدهیمون‌ رو بدیم که چند روز بعد پولش جور شد ما قبل از اینکه حتی دوباره خونه بخریم طلاها رو یک جا خریدیم و پس دادیم و خداشاهده طی یه مدت کوتاه طلا از دوبرابر هم بیشتر شد و از اون طرف ما ‌پولمون کمتر شده بود اما خونه‌ای که فروخته بودیم 100 متری بود ولی با قیمت خیلی عالی از یه آدم خیلی خوب خونه 130 متری خریدیم

    استاد شما تو دوره دوازده قدم میگین بعضیا یه گاری به خودشون میبندن تو یه مسیر سنگلاخی و سربالایی با چرخای‌  خراب و شکسته‌ و کلی بار ما تو زمینه کسب و کارمون اون گاری‌ رو بسته بودیم و متوجهش نبودیم اما الخیر و فی ماوقع‌ اینجا به کارمون اومد با خودمون گفتیم چرا باید انقدر سخت باشه

    استاد ما تو خودمون طمع و مقایسه و عجله رو کشف کردیم

    یعنی می‌گفتیم ما که قرض نمیگیریم ، ما که صداقت داریم ، ما که سخاوتمندی تو معامله و کلا رفتارمون،  پس عیب کار کجاست گاهی از خدا شاکی میشدم

    گاهی التماس گاهی گریه ، گاهی امید

    وفهمیدیم

    لایه‌های درونی افکارمون رو شناختیم ، ما خودمونو بادستان‌ خودمون تو هچل انداخته بودیم به این صورت که تمام پولمون رو دادیم به دوتا خونه و حتی پول برای بازسازی خونه ها هم نگه نداشته بودیم (شغل ما بازسازی خونست) حتی سال 402 هم برای بازسازی خونمون‌ پول پیش اون یکی خونه رو بردیم بالا و طلا فروختیم و صفر شدیم خداروشکر حتی یک ریال هم قرض و وام نداشتیم ولی سخت گذروندیم، همسرم می‌رفت اسنپ و از اونور حتی خرج خوردو خوراک هم با زور می‌رسوندیم‌

    البته که من‌ از تمام اون سختی ها چه تو زمینه شغلمون و چه کلا تو طول عمرم‌ ممنونم‌ و تجربه‌های ارزشمند زندگیم هستن که به خوبی به من یاد دادن سره رو از ناسره به خوبی تشخیص بدم

    ما عاشق شغلمون هستیم ، انقدر برامون بار آموزشی داشته که هر چقدر بگم کمه

    مثلا به خاطر اینکه زیاد اسباب کشی میکنیم فهمیدیم‌ شاید حدود 50 درصد وسایلمون اضافات و همه رو رد کردیم رفت و چقدر سبکبال و سبکبار شدیم چیزایی که دوست داریم می‌خریم اما اصلا اضافه و هیجانی خرید نمیکنیم و هیچ وسیله اضافه‌ای نداریم هیچی من یه قانون دارم میگم وسیله یا لباسی که بین شش ماه تا یک ساله که استفاده نشده دیگه هیچوقت استفاده نمیشه و به راحتی ردش میکنم میره‌ و الان دو سه سالی هست که هیچ وسیله‌ای اضافه نبوده

    ما با این سبک زندگیمون یاد گرفتیم‌ دل نبندیم به خونه‌هامون هرچند خیلی زیبا باشن و وابستشون‌ نمیشیم تو اون تایم لذت می‌بریم و بعد از اون بهترشو‌ می‌خریم

    و واقعا‌ ما فهمیدیم‌ کا چقدر سرمایه داریم استاد چون بسیار خوش قول‌ و صادق هستیم و این و زمانی بیشتر متوجهش میشیم که آدمی رو میبینیم‌ که بدقوله‌ یا دروغ زیاد میگه

    استاد ما تقریبا خیلی خیلی زود میتونیم بفهمیم‌ که کجا طمع داریم البته که خیلی کمه اما خوشبختانه به خاطر کم بودنش زود تشخیصش‌ میدیم و با فکت جلوشو میگیریم

    باور کمبود رو تو خودمون بهترداریم تشخیص میدیم و الحق که تو مهارش داریم خیلی بهتر عمل می‌کنیم

    حی من همیشه سعی میکنم اگه پسرم اسباب بازی و یا وسیله‌ای میخواد از کلمه نداریم استفاده نکنم و بهش میگم هر وقت شرایط جور شد می‌خریم

    میتونم با اطمینان 99 درصد بگم که یکی از بهترین اخلاق‌ هام اینه که هر چی برای خودم میپسندم‌ برای دیگران هم میپسندم و چقدر خوشحالم برای این موضوع و میفهمم‌ خیلی ارزشمنده چون ادم‌هایی رو دیدم که هر معامله بدی رو برای منافع هرچند ناچیز خودشون به بقیه پیشنهاد میکنن، حتی آدمایی رو دیدم که خودشون خوب میخورن اما مهمون که میره خونشون بدترین خوراکی و ارزانترین خوراکی و غذا رو براش فراهم میکنن ، ترس دارن که وسایلشون به هم بخوره یا خراب بشه ،بدترین هدیه هارو برای اطرافیان میخرن و … و من با دیدن اونها میفهمم‌ این یه سرمایست‌ تو وجودم که هر چی برای خودم می‌پسندم برای دیگران هم می‌پسندم

    تو یه تایمی اسیر نجواهای شیطان شده بودم و داشتم به خاطر تلافی زور میزدم در مواجهه‌ با اون آدما مثل اونا بشم ولی حالم خراب بود و فهمیدم که نباید اجازه بدم این خصوشیت‌ خوبم نابود بشه و منتظر جبران خداباشم نه بنده‌هاش 

    استاد من یه زمانی انقدر مکالمات تلفنی طولانی بود با عمه و خاله و دوستام که ذهنمم‌ پر از غیبت میشد الان خیلی کوتاهه‌ و به مراتب خیلی خیلی کمتر غیبت میکنم

    همسرم تقریبا 15 سال بود سیگار می‌کشید اما با یه تلنگر شما به لطف خدا ترک کرو

    من خودم لب به قلیون و سیگار  و هیچی نمیزنم و اصلا این و نشونه کلاس نمیدونم و تو جمع یا مهمونی با افتخار میگم من نمیکشم

    چهرم کاملا نچراله و به لطف خدا زیباست و خوشبختانه به این موضوع واقفم و صورتمو خیلی دوست دارم و فقط یه ریمل و رژ میزنم

    انقدر هر کسی که با همسرم کار میکنه ازش راضیه که همیشه می‌شنویم آزمون تعریف کردن و به لطف خدا آدمای خوبی سر راهمون قرار میگیرن

    ما شش ساله که ازدواج کردیم‌ و شش تا محله زندگی کردیم و همه همسایه‌هامون آزمون راضی بودن و همیشه برخورد خوب دیدیم از آدما

    استاد من با صحبت‌های اخیر شما تو دوره هم جهت با جریان خداوند غرور رو هم تو خودم شناسایی کردم فور میکردم مغرور نیستم اما فهمیدم گاهی هستم انشالا بتونم خیلی متواضع‌تر بشم

    استاد به لطف خدا و کمک آموزش‌های شما الان تو جایگاهی تو زندگیمون هستیم که همه چیز داریم هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ معنوی و البته که همیشه میشه بهتر و بهتر شد

    من و همسرم عاشق هم هستیم و با هم زندگی رو ساختیم و همدیگه رو کامل کردیم روزهایی بوده خصوصا اوایل ازدواج که مسائلی داشتیم اما به لطف خدا حلش کردیم با هم ، باصبر‌ و گذشت

    و بچه‌هام که فوق‌العاده هستن ، بی نهایت زیبا و باهوش و بادرک و شیرین و بامزه. من میدونم که مادر کامل و بی نقصی نیستم اما دارم تلاش می‌کنم بهتر بشم

    ما خانواده‌هایی داریم خیلی خیلی خوب و ارزشمند که اوقات با ارزشی رو باهاشون میگذرونیم

    استاد من به شدت از رانندگی میترسیدم و فکر میکردم هیچوقت یاد نمیگیرم اما (تو قدم اول ،دوره دوازده قدم) تصمیم گرفتم برم گواهی نامه بگیرم و آیین نامه رو اولین بار و تو شهری و دومین بار قبول شدم

    چند سالی بود دلم میخواست سنتور یاد بگیرم ثبت نام کردم و چند جلسست‌ که دارم میرم و اصلش بر تمرین و تکراره،  شده حتی روزی نیم ساعت و این مسئله‌ای هست که شما هم تاکید دارین بهش تمرین و استمرار

    به لطف خدا مسیر زندگی پیش روی ما پر از جذابیته

    خوشحالم و خداروشاکرم‌  جایی هست که میتونم حرفامو بزنم و کسانی هستن که  جنس حرفامو می‌فهمن

    میشه به همه اتفاقات زندگیم‌ که براتون بخش کوچیکی رو نوشتم از زاویه‌ای نگاه کرد که عادی و بدیهی باشه و یا حال و احساس آدم بد بشه و یا ناچیز شمرده بشه و حتی بعضی رفتارهای‌ ما سادگی انگاشته‌ بشه اما من میدونم که نگاه‌ کردن به ماجراهای زندگیم از این منظر و زاویه لطف و نگاه ویژه خداست

    در پناه خدای یکتا باشین 

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    سید محسن فاطمی گفته:
    مدت عضویت: 2544 روز

    سلام استاد جان

    موقعی ک محتاجم و تسلیم بودم در برابر خدا

    با تمام پوست و استخونم درک میکنم سال اول

    مهاجرتم اینقدر محتاجم بودم ک از در خونه

    میومدم بیرون تا آخر شب ک برم خونه ورد

    زبونم بود و فقط میگفتم هدایتم کن کمکم کن

    چه کار کنم ،چی بگم ،خودت درست کن هر چقدر

    ک گذشت و کارها و شرایط آرام تر و ب قول

    معروف روال شد این شور وشوق اولیه در برابر

    هدایت و کمک خدا کمتر شد و مثل اولش نبود

    چند روز پیش رفتیم مسافرت با دوستان و هنگام

    برگشتن ناخودآگاه تو ذهنم اومد خدایاشکرت

    سالم بردی و سالم هم برگردوندی بدون اینکه

    یه خط ب خودمون و بچه هاو

    ماشین بیفته و احساس

    عالی داشتم و نا خودآگاه سفر بدور آمریکا شما

    تو ذهنم پلی شد ک همین دیالوگ را داشتیم

    و درحال شستشو فورد بودین در کل من همه جا

    کمکم نخواستم و تسلیم نبودم چون اطلاعاتی از

    قبل داشتم و بدو سریع انجام بده خودم میدونم

    و نتیجه ایی هم نداشته ولی گاهی اوقات ک

    حتی از خیابون هم می‌خوام رد شم میگم خدایا

    خودت ردم کن

    یه تجربه دیگه اینکه بعضی جاها میسپری ب خدا

    انجام بده پیش نمیره اون نتیجه دلخواه اتفاق

    نیوفته و اون احساس و شور و شوق نسبت ب

    هدایت خداوند کمتر میشه اما نمیزارم نجواها

    زیاد بشه میگم صددرصد خیریتی توش بوده ک

    نشده و یه ضرب المثل معروف هست ک میگه

    کارخوبا خدا درست میکنه سلطان محمود خر کیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  5. -
    محمدرضا گفته:
    مدت عضویت: 2103 روز

    با عرض سلام خدمت استاد عزیز ووهمه ی دوستان

    موردی که من بعد از گوش دادن ب این فایل درک کردم این بود که

    اولین چیزی که ما برای استفاده از قوانین خداوند نیاز داریم همین باورهای توحیدیه

    یعنی ما اول باید باورهای توحیدی مثل

    اول و اخر همچیز خداوند است

    روزی همه ی انسانها دست خداوند است

    تمام راهکارها دستدخداوند است

    جواب تمام سوالات نزد خداوند است

    راه حل تمام مسائل خداوند است

    خداوند منشا همه ی خوبی هاست

    خداوند مهربانترین مهربان هاست

    خداوند بخشنده است

    خداوند تنها هدایتگراست

    خداوند دانا ب همه چیز است

    خداوند قدرت مطلق است

    و….

    رو تو خودمون ایجاد کنیم و با باور ووایمان ب این مسئله شروع کنیم به کار کردن ب روی خودمون و باور سازی تو مسائل مختلف.

    مثلا وقتی داریم این باور رو میسازیم ک پول و ثروت فراوان وجود دارد باید با این نگاه این باورو بسازیم ک خداوند فراوانی و ثروت رو ب زندگی ما هدایت میکنه

    وقتی داریم این باورو میسازیم ک من ب توانایی های خیلی زیادی دارم باید با این نگاه این باورسازی رو انجام بدیم ک این توانایی هارو خداوند بما داده نه اینک خودمون این توانایی ها رو بدست اوردیم

    وقتی داریم این باورو میسازیم ک من همیشه در مکان و زمان مناسب قرار میگیرم باید با این دیدگاه باشه ک خداوند مارو تو مکان و زمان مناسب قرار میده ن چیز دیگه

    یا مثلا این باور که پول دراوردن اسانترین کار دنیاست.باید با این دیدگاه باشه که خداوند منو ب مسیرهایی هدایت میکنه که ب راحتی و لذت پول دربیارم

    و همینجور همه باورهایی ک ما میسازیم واسه خودمونو با با تکیه کامل ب خداوند بسازیم و اونجاست که باور سازی ما جواب میده

    در کل اگه بتونیم تو همه ی موارد و مسائلی که داریم فقط و فقط روی خدا حساب کنیم تمام مسائل حل شدست ب شرطی ک ایمان داشته باشیم ب خداوند.

    بارها شده که من اومدم گفتم ب فلانی زنگ بزنم کارمو حل کنه

    برم تبلیغات کنم ک این تبلیغاتم باعث بشه من مشتری بیشتری داشته باشم

    برم پیش فلان رئیس دولا راست شم ک هوا داشته باشه

    و…

    همه اینکارا رو موقع ای انجام میدیم ک قدرت و از دست خدا میگیریم میدیم ب چیزها یا افراد دیگ

    واقعا فایل فوق العاده ای بود

    سپاسگذارم استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  6. -
    مهشید گفته:
    مدت عضویت: 1938 روز

    سلام به اساتید عزیزم

    سلام به دوستان خوبم

    استاد جان خیلی خیلی ممنونم که دوباره برامون فایل جدید آماده کردید… خیلی فایل سنگینی بود…

    حداقل برای من که خیلی سنگین بود…

    اگر بخوام آگاهی ها و نکات فایل رو یک به یک بنویسم خیلی کامنت مفصل و طولانی میشه؛ ولی الان میخوام به تبعیت از چند کامنت اخیرم، همزمانیهایی که این فایل برام داشته رو اینجا بنویسم که برام ثبت بشه و یادم بمونه.

    یکی از همزمانیهایش این بود که من دیروز برای فایل نشانه ام یک کامنت نوشتم، و درباره توحید نوشتم و نوشتم که حس میکنم که دلم میخواد فایل توحید عملی 9 رو دوباره گوش بدم…

    صبح که سایت را باز کردم و دیدم فایل جدید توحید عملی داریم، این رو یک نشونه برای خودم دونستم که شاید باید روی فایلهای توحیدی بیشتر تمرکز کنم.

    موضوع بعدی مثال رانندگی بود. چون مدتیه که خارج از ایران هستم، تصمیم گرفتم که گواهینامه اینجا رو بگیرم و با اینکه سالهاست که رانندگی میکنم و دست فرمونم هم خوبه، اما رانندگی در کشورهای دیگه و آشنا شدن به قوانین راهنمایی اون کشور، دوباره یه چالش جدیده برای من و به خودم قول دادم که از زیرش در نرم و ازش فرار نکنم. و برام جالب بود که موضوع صحبتتون رو با بحث رانندگی شروع کردین.

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    استاد، با این مثالتون، چقدر خشوع رو واضح و ملموس برامون توضیح دادین و بازش کردین. این صحبتاتون منو یاد فایل توحید عملی 10 انداخت که راجع به آیه 17 سوره انفال: وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ توضیح دادین که اتفاقا چند روز هست که مرتبا این آیه رو با خودم تکرار میکنم.

    استاد، من یادمه که اون اوایل که تازه با سایت و آموزشهای شما آشنا شده بودم، وقتی راجع به بحث هدایت شنیدم و چند بار، به خصوص توی امور روتین روزانه، امتحانش کردم و نتیجه داد، توی یه مقطعی دچار این نگرانی شدم که حالا که همه چیز هدایته و همه جوابها رو اون به من میگه، اگه یه دفعه جواب رو نگفت من چیکار کنم؟!

    تازه اون لحظه بود که متوجه شده بودم که اگه هدایت نباشه من از پس هیچ کاری برنمیام، ولی حالا نگران این شده بودم که اگه راهنماییم نکرد، من چیکار کنم؟!

    استاد اگه ممکنه لطفا بیشتر راجع این موضوع هم صحبت کنید که: چکار کنیم که در عین حال که خشوع داشته باشیم دربرابر خداوند، اعتماد به نفسمون رو هم برای انجام کارها حفظ کنیم؟ و هر دوی این ویژگی ها رو باهم داشته باشیم؟

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    خدایا من نمیدونم، تو میدونی… تو میدونی که چه چیزی باید گفته بشه. تو میدونی…

    من نمیفهمم، من نمیدونم تو به من بگو… تو برای من تصمیم بگیر… من چیکارم؟!… من ضغیف و ناتوانم، تو قدرتمندی…. تو انجام بده.

    همزمانی بعدی، 2 تا جمله بالا بودن: اولی، جمله شما توی فایل امروز بود، و دومی، جمله رزا جان توی فایل نشانه دیروزم بود که من این همزمانی واضح رو تایید میکنم و سعی میکنم که به مفهوم این جملات بیشتر دقت و تفکر کنم.

    کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید. (سوره بقره- آیه 216)

    فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    پس، برای خدا امثال قائل نشوید! خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید. (سوره نحل- آیه 74)

    وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ۗ ذَٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۗ ذَٰلِکُمْ أَزْکَىٰ لَکُمْ وَأَطْهَرُ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران خویش، ازدواج کنند! اگر در میان آنان، به طرز پسندیده‌ای تراضی برقرار گردد. این دستوری است که تنها افرادی از شما، که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن، پند می‌گیرند. این، برای رشد شما مؤثرتر، و برای شستن آلودگیها مفیدتر است؛ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. (سوره بقره- آیه 232)

    إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ ۚ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است؛ و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. (سوره نور- آیه 19)

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    این تواضع در مقابل خداوند رو همیشه داشته باش. توی هر موضوعی…. چجوری؟

    اینجوریکه توی هر کاری که میخوای انجام بدی به خودت بگو: خدایا من اگر تو هدایتم نکنی، هیچی نیستم. اگر راه رو بهم نشون ندی، من هیچکاری نمیتونم بکنم…

    من هیچکاری بلد نیستم. تو هستی که بلدی، تو هستی که علیمی، تو هستی که رزاقی.

    اگر رزق و نعمتی توی زندگی من هست، به خاطر حضور توئه، به خاطر رحمت توئه.

    این باید نگاه همیشگی ما باشه که:

    خدایا بهم بگو کی، چه کاری رو انجام بدم؟

    اینکه چقدر ما هدایتهای خداوند رو دریافت کنیم، برمیگرده به اینکه:

    1- چقدر باور کنیم که خداوند ما رو هدایت میکنه؟ چقدر باور کنیم که خداوند با ما صحبت میکنه؟ چقدر ما باور داشته باشیم که ما لیاقت همصحبتی با خداوند رو داریم؟ ما لیاقت دریافت پیامهای خداوند رو داریم؟

    چون این، خیـــــلی باور مهمیه… خیلی باور مهمیه.

    استاد از صحبتهای این قسمتتون من اینطور برداشت کردم که توی ذهن خیلی از ماها، شاید مرز بین تواضع دربرابر خداوند و بی لیاقتی، قاطی شده و جملاتی که ما استفاده میکنیم، نشون دهنده تواضع نیست؛ بلکه بیشتر نشون دهنده حس نالایق بودنه و تازه این رو یک ویژگی مثبت هم میدونیم.

    و همونجور که خودتون هم گفتین، با اینکه خدا همیشه داره با ما ارتباط برقرار میکنه، با این کارمون، ما میایم اون ارتباط با خدا رو قطع میکنیم.

    حتی الان که کامنت خودم رو دوباره خوندم، فکر میکنم همین موضوع، جواب سوالیه که اول کامنتم پرسیدم. یعنی اگر من احساس کنم که لایق دریافت الهامات و هدایتهای خداوند باشم، دیگه نباید نگران این بشم که خوب اگر هدایت نکرد چیکار کنم؟!

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    + و حتی اگر آدم توی مسیر اشتباه رفته باشه توی زندگیش، باید بیاد از خدا طلب بخشش کنه و باور کنه که خدا بخشیدتش و باور کنه که خداوند میخواهد که همه ما رو هدایت کنه و بر خودش واجب کرده هدایت بندگانش رو: (انا علینا للهدی…) و خداوند من رو هدایت میکنه. فارغ از اینکه ممکنه من چقدر مسیر رو اشتباه رفته باشم.

    استاد این جملات رو داشتم گوش میکردم، یه دفعه یه چیزی که نمیدونم دقیقا چی بود، مثل یه تصویر یا نمیدونم چی، به ذهنم اومد، که انگار مربوط به زمانی بوده که در ازل یا دنیای پیش از زندگی، منه بنده، دارم با خدا درباره قول و قرارهای آخرمون صحبت میکنیم که من بیام به زندگی….

    و قرار میشه که خدا یه سری کارها رو انجام بده، و من هم (منه نوعی به عنوان یک انسان) یه سری کارها رو انجام بدم…

    حالا خدا تمام اون کارهایی که گفته بود رو داره انجام میده (و کیست وفادارتر از خدا به عهد خویش)، و هدایتهاش رو در هر لحظه داره میفرسته،

    ولی انگار من یادم رفته که باید چیکار میکردم!

    اون کار خودش رو طبق قول و قرارمون داره درست انجام میده… این مائیم که، نمیدونم به چه دلیل، یادمون رفته اون قول و قرارها و اون سمتی رو که قرار بوده انجام بدیم!

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    + خدایا از تو طلب مغفرت میکنم… من رو به راه راست هدایت کن.

    و بعد باید بپذیریم که خدا قبول کرده این توبه رو. خدا غفور و رحیمه.

    فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿39﴾

    پس کسی که بعد از ستم کردنش توبه کند و اصلاح نماید، یقیناً خدا توبه اش را می پذیرد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (سوره مائده- آیه 39)

    و بعد باور کنم که بنابراین: من دریافت میکنم الهامات رو. من دریافت میکنم پیامهای خداوند رو، هدایتهای خداوند رو. و من لایقم که با خداوند صحبت کنم… من لایقم که خداوند من رو هدایت کنه.

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    2- موضوع دوم اینکه، بپذیره که خودش چیزی نمیدونه. بپذیره که درمقابل آگاهی که خداوند داره، که سمیع و علیمه، خداوندی که شنواست و خداوندی که داناست، بپذیریم که علم و آگاهی و نالج ما هیچی نیست.

    اونوقت آماده ایم برای دریافت پیامهای خداوند. چون اینجوری ظرفمون رو داریم خالی میکنیم.

    چون وقتی میگیم من بلدم و من حالیمه، یه جورایی داریم این پیام رو میدیم که: خدایا من به تو نیازی ندارمااااا، خودم بلدم!!!

    لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

    در قبول دین، اکراهی نیست. راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست. (سوره بقره- آیه 256)

    هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً ۖ إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ

    در آنجا بود که زکریا، پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی» (سوره آل عمران- آیه 38)

    وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ ۚ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

    و هرگاه وسوسه‌ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر؛ که او شنونده و داناست. (سوره اعراف- آیه 200)

    فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

    این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست. (سوره انفال- آیه 17)

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    استاد وقتی از تکبر صحبت کردید و مثالهای تکبر رو در قرآن گفتید و اینکه اولین مثال خدا در این موضوع از شیطان هست، واقعا ترسیدم. چون خیلی ساده و نزدیک احساسش کردم. و اینکه چقدر راحت میتونه برای هرکسی پیش بیاد و اصلا هم چیز عجیب غریب و پیچیده ای نیست و هر آن هم ممکنه دچارش شد.

    قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ ۖ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ

    گفت: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم سجده کنی؟! آیا تکبّر کردی یا از برترینها بودی؟! (سوره ص- آیه 75)

    قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ

    گفت: از آن فرود آی! تو حقّ نداری در آن تکبّر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی! (سوره اعراف- آیه 13)

    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

    و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، از کافران شد. (سوره بقره- آیه 34)

    وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

    با بی‌اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغروری را دوست ندارد. (سوره لقمان- آیه 18)

    حالا راه حلش چیه:

    راهش اینه که توی هر زمینه ای ما باید بیایم اینو به خودمون گوشزد کنیم که:

    من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم. خداونده که داره منو هدایت میکنه.

    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿٢﴾

    مؤمنان، فقط کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دل هایشان ترسان می شود، و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می‌افزاید، و بر پروردگارشان توکل می کنند.

    الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿٣﴾

    هم آنان که نماز را برپا می دارند و ازآنچه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می کنند.

    أُولَٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ۚ لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿4﴾

    مؤمنان واقعی و حقیقی فقط آنانند، برای ایشان نزد پروردگارشان درجاتی بالا و آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است. (سوره انفال- آیه 2-4)

    بنابراین هربار که میخوای هر کاری رو انجام بدی: رانندگی، غذا پختن، هرچی… بگو: خدایا خودت منو هدایت کن…

    ایاک نعبد و ایاک نستعین…

    دوست دارم اینو هم اینجا بنویسم:

    یادم نیست از کی، ولی از زمانی که یادم میاد هر وقت میخواستم پشت فرمون بشینم آیت الکرسی رو میخوندم. احتمالا شروعش از همون نگرانی و پناه بردن به خدا در اوایل رانندگیم بوده اما دیگه این عادت با من موند و دیگه ناخودگاه که ماشین رو روشن میکردم، شروع میکردم توی دلم آیت الکرسی رو میخوندم.

    حالا توی چند سال اخیر، خیلی پیش میومد که من با بسم الله رحمن رحیم شروع میکردم که آیت الکرسی رو بخونم، بعد از چند لحظه میدیدم که دارم سوره حمد رو میخونم. و نمیدونستم چرا اشتباه کردم!

    و هر دفعه فکر میکردم که از بس ما برای این و اون فاتحه میخونیم، ذهن من اشتباه کرده و دیگه تا بسم الله رحمن رحیم رو گفتم، اشتباهی سوره حمد اومده توی ذهنم! و بعدش میرفتم از اول آیت الکرسی رو میخوندم…

    این اون چیزی بود که اون موقع به ذهن من میومد.

    ولی از وقتی شما توی آموزشهاتون اینقدر درباره سوره حمد گفتین و اینکه این دعاییه که خدا از زبون ما گفته و خودش داره بهمون میگه که به خدا چی بگیم و چجوری ازش درخواست کنیم، خیلی یاد این خاطره میوفتم و الان دیگه فکر نمیکنم که اونا اشتباهی و اتفاقی بوده…

    دیگه الان هر وقت از خونه بیرون میرم، و حتی خیلی از روزها، صبح که از خواب بیدار میشم، همونجوری توی رختخواب، اول سوره حمد رو به فارسی میخونم، بعد پا میشم.

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    + هرچقدر که من در برابر خداوند بگم نمیدونم، بیشتر از الهامات خداوند دریافت میکنم…. قلبم بازتره… خداوند، هدایتها رو به من دقیقتر و واضحتر میگه و به همون نسبت من زندگی راحتتر و بهتری رو دارم.

    وقتی دستم رو توی خداوند میزارم وقتی روی شونه خداوند میشینم، اعتماد به نفسم میچسبه به سقف… این اعتماد به نفس از جا داره میاد؟

    از خشوع و از تواضع در مقابل خداوند، که میدونی داره هدایتت میکنه. میدونی که در زمان مناسب بهت میگه که چه مسیری رو بری. و این باعث میشه که خیلی خیلی اعتماد به نفس داشته باشی در مقابل غیر خداوند و خیلی سرت بالا باشه.

    + یعنی وقتی که شما بدونی که خداوند هدایتت میکنه،‌ احساس گیر کردن توی یه وضعیتی رو نداری…

    استاد این چند وقت، هربار که حس کردم توی یه شرایط اینچنینی هستم، کاری که یاد گرفتم که انجام بدم این بوده که فوری بگم: خدایا من تسلیمم… من نمیدونم… من به هر خیری از تو محتاج و فقیرم…

    و بعدش سعی کردم دیگه به اون موضوع فکر نکنم و خودم رو مشغول کار دیگه ای بکنم… کامنت خوندن، فیلم دیدن، فایل های سایت… یه کاری که ذهنم رو از اون موضوع برداره و درواقع اجازه بدم که خدا دست به کار بشه و همه چیزو رو به راه کنه.

    استاد این جمله رو یادم میمونه:

    خدایا اگر نباید این مسیر رو برم، بهم بگو… یه نشونه ای بهم بده. اگر هم باید برم، ایمانم رو قوی کن که برم. بعد کمی صبر کن، ببین حست چجوریه و چی میگه.

    حالا چی میشه که آدم به خدا بگه: بهم بگو؟؟

    موقعی که فکر نکنه که خودش میدونه. وقتی که فکر میکنی خودت میدونی، که دیگه نمیپرسی!

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    + من میخوام خیـــلی باهوش باشم:

    من میخوام دستم بزارم توی دست خدا و بگم فرمون دست تو باشه…

    خدایا من هیچی نمیدونم، تو همه چیو میدونی… تو منو هدایت کن.

    خدایا من بدون تو هیچی نیستم… خدایا هرچی دارم از آنِ توست.

    خدایا هر ایده ای که دارم رو تو داری بهم میدی.

    خدایا خودت منو هدایت کن خدایا خودت من رو به راه راست هدایت کن.

    خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.

    آدم باهوش کسیه که بزاره کارها رو خدا انجام بده.

    آدم باهوش کسیه که اجازه بده خداوند کارها رو انجام بده.

    + به میزانی که ما ایمان داریم به خداوند، به میزانی که که میپذیریم که خداوند میتونه ما رو هدایت کنه، خداوند میتونه نعمتها و برکت رو وارد زندگیمون کنه. اگر من بهش اجازه بدم.

    اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدن، بگو من نزدیکم. من اجابت میکنم درخواست هر درخواست کننده رو، به شرطی که اونم به من ایمان بیاره، اونم منو اجابت کنه…

    تو کار خودت رو درست انجام بده، خدا همیشه داره کار خودش رو درست انجام میده…

    استاد الان که دارم فایل دوباره گوش میدم، دیدم که شما دارید در مورد سوال من توضیح میدید.

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    استاد اون مثال امتحان هم یکی دیگه از همزمانیهای این فایل بود برای من.

    چند روز پیش نمیدونم مشغول چه کاری بودم، (شاید داشتم فایل گوش میدادم یا کامنت میخوندم)، بعد ناتمام موند.

    یه ذره داشت حسم به این سمت میرفت که ای بابا کاش تمومش کرده بودم و اینا. که به خودم گفتم نه، من نباید اینجوری فکر کنم. شاید اون چیزی که باید دریافت میکردم، توی همون بخشی بوده که دیدم و دیگه نیازی به بقیه اش نیست….

    استاد، خدا شاهده، بعدش دقیـــقا همین مثال اومد توی ذهنم و به خودم گفتم مثل اون شاگردهایی که فقط 2 فصل کتاب رو میخوندن، بعد دقیقا چند تا سوال مهم از همون فصلایی که خونده بودن میومد… شاید الانم برای من اینجوریه.

    (البته من قبلا اصلا این مدلی نبودم! من تا کل کتاب و جزوه و هرچی کپی از جزوه بقیه گرفته بودم رو نمیخوندم، آروم نمیشدم!!!)

    + ….ببین اگر توکل کنی، خدا بهت میگه دقیقا چه کاری انجام بدی…

    چقدر من این آیه رو دوست دارم و چقدر برام آرامش بخشه:

    وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿٣﴾

    و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد، و کسی که بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است، خدا فرمان و خواسته اش را می رساند؛ یقیناً برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است. (سوره طلاق- آیه 3)

    وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَسَبِّـحْ بِحَمْدِهِ ۚ وَکَفَىٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا ﴿5٨﴾

    و بر آن زنده ای که هرگز نمی میرد توکل کن، و او را همراه با ستایش تسبیح گوی، و کافی است که او به گناهان بندگانش آگاه باشد. (سوره فرقان- آیه 58)

    فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ ۖ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

    به رحمت الهی، در برابر آنان نرم شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. (سوره آل عمران- آیه 159)

    لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  7. -
    امیر ارکان فر گفته:
    مدت عضویت: 4220 روز

    سلام استاد عزیز و فوق العاده من

    تمرین من:

    الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟

    من خوب که نگاه میکنم دقیقا جاهایی که ناتوانم از انجام کاری و میدونم که انجام این کار از من ساخته نیست کارها به خوبی انجام میشه!! یه جاهایی تحلیل های غلطی انجام میدم و تصمیماتی میگیرم که نتیجه اصلا اونی نیست که من تحلیل کردم !! مثل زمانی که با فردی اشنا شدم و بدون اینکه ببینمش ازش خرید کردم!!! خرید کردن من هم کاملا ریشه در طمع داشت!! جنس ارزانی که یک فردی که خیلی من و دوست داره داره فقط فقط بخاطر من به من میفروشه!!!

    تصمیم من این بود که زود باش!! عجله کن این فرد و خدا وارد زندگی تو کرده!!! این دستان خداوند هست!!!

    چرا سراغ کس دیگه ای نرفته!!! …… انجامش دادم و دو سال فکر و پول من و تمرکز من و ازم گرفت!!!!

    همین چند هفته قبل قصد خرید کامپیوتر داشتم…

    با فردی آشنا شدم که فروشنده بود و با رفتاری دوستانه وکتابی که برای من خرید بود اعتماد من و جلب کرد…

    بیعانه ازم گرفت و قرار شد چهار روز بعد سیستم و آماده کنه…

    روز دوم زنگ زد گفت دلار داره گرون میشه باید کل پول و همین امروز بدی تا من ضرر نکنم!!!

    گفتم : تو هنوز سیستم و تحویل من ندادی و من این کار ونمیکنم!! چون هیچ مغازه و محل ثابتی نداشت و از سایت دیوار آشنا شده بودیم….

    خلاصه که ابتدا داشتم باز عجله میکردم که نکنه از دستم بره!! نکنه گرون بشه دیگه نتونم بخرم!!

    ولی طبق آموزشها دیدم این از باور محدود کننده میاد

    خیلی زود نگاه ام و عوض کردم و بهش گفتم لطفا بیعانه رو برگردون

    خیلی زود فردی وارد زندگی ام شد

    که بهتر از اون سیستم و با قیمت کمتر

    برام تهیه کرد و من کیف کردم از این تصمیم درستی که گرفتم

    ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضح در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟

    من مربی غواصی هستم و خیلی از مواقع برنامه ریزی های آموزش غواصی بخاطر شرایط جوی و هماهنگی های

    قایق و تجهیزات بسیار پیچیده میشه!!!!

    تمام این مواقع من تمام امور و میسپارم دست خداوند و تا به امروز حتی یک مرد هم به مشکل برنخوردم

    و این نتیجه اعتماد کردن به برنامه خداوند هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  8. -
    مجتبی محجوب گفته:
    مدت عضویت: 2213 روز

    به نام خدای مهربان سلام

    خداروشکر میکنم که در این سایت بی نظیر هستم و دارم رو خودم کار میکنم و فهمیدم که من خالق زندگی خودم هستم

    درک من از کلمه توکل

    امروز غروب که اومدم خونه ، یه مقدار زبان کار کردم و و همسرم گفت که بریم خونه خواهرت گفتم باشه ، و وقتی که رسیدیم اونجا دیدم که نگران شدم و احساسم بد شد ، گفتم که چرا احساسم بد شد ؟ چه فکری فعال شد؟ چه باوری داره کار میکنه؟ و ریشه فکر چی بوده که من رو ناراحت کرده ؟

    گفتم خب جنسش از جنس ترس هست ؟ گفتم خب ترسه چیه؟

    دیدم گفت که چون نمیتونی ماشینت رو جلوی خونه داداشت پارک کنی و مجبوری که بری مثلا سر کوچه پارک کنی داره من رو میترسونه میگه که اگر یه وقت اتفاقی بیفته چی؟ اگر شیشه رو بشکنن چی ؟ اگر بلایی سر ماشینت بیارن چی؟ حداقل هندزفریت و کلیدت رو ببر که اگر یه وقت زدن این ها رو نبرن

    خلاصه دیدم که این افکار هست ، بعد گفتم خب این افکار ریشه اش از ترس و کمبود هست ، پس از ناحیه شیطانه چون خداوند گفته که شیطان مومنین رو محزون میکنه ، غمگین میکنه و می ترسونه، پس این درست نیست من اگر دعوت شیطان رو بپذیرم باید یه سری کارهایی رو هم که میگه باید انجام بدم که هم من رو به عذاب میکشونه هم باعث میشه که من توجه ام به اون چیزهای ناخواسته بره

    گفتم خب حالا خداوند چی میگه؟ گفتم که خداوند وعده فزونی و نعمت و آرامش میده ، و جمله توکل کننده گان باید فقط به خدا توکل کنند رو یادم اومد

    و گفتم خب چطور باید توکل کنم ،دیدم که من خب همون سر کوچه که همه پارک کردن پارک میکنم ، سر کوچه منظورم ده متر اون ور تر هست، و توکل میکنم ،

    بعد گفتم معنی توکل چیه؟ گفتم که معنی توکل اینه که من وقتی بررسی کردم که ریشه فکر چیه و وقتی که فهمیدم که ریشه ترسه ، و گفتم که نه من نباید بترسم و باید به جایی که امن هست بگذارم و بقیه اش دیگه واقعا دست من نیست ، من سمت خودم رو انجام دادم و بقیه اش میشه توکل

    تازه فهمیدم که معنی توکل چیه

    فهمیدم که توکل یعنی اینکه تو میخوای یه کاری رو انجام بدی ، و همه شرایط جور هست ولی چیزی که جلوت رو گرفته اون ترس و نگرانی تو سرت هست و هیچ چیز دیگه ای جلوی تو رو نگرفته، و فهمیدم که در اینجا وقتی من ریشه رو فهمیدم میگم که این از سمت شیطانه و آرامش از سمت خداست ، و بین من و آرامش فقط یه چیز میمونه که اونم همون توکله

    تازه فهمیدم که توکل یعنی چی

    من سالها بود که خیلی از کارها رو انجام نمیدادم با اینکه شرایط جور بود ولی یه ترسی در سرم بود ، و نمیگذاشت حرکت کنم ، الان متوجه ام که اون ترس نقطه مقابلش توکل هست ، که به کسی که از روی توکل کاری انجام میده بهش میگن شجاعت بخرج داد

    در صورتی که من وقتی که ماشینم رو گذاشتم سر کوچه توکل کردم یعنی همان شجاعت به خرج دادم و وقتی هم برگشتم به خودم گفتم دیدی که همش ترس الکی بود

    و گفتم خدیا شکرت که معنی واقعی کلمه توکل رو فهمیدم

    آخه همیشه میگفتم توکل یعنی چی ؟ نمی فهمیدمش ولی امشب وقتی که فک کردم تازه فهمیدم

    و این درک و فهم و نوع فهمیدن رو به لطف دوره احساس لیاقت دارم

    از زمانی که دوره احساس لیاقت رو دارم کار میکنم انگار یه آدم دیگه ای شدم که این موارد رو دارم تو خودم میبینم

    آرامش بیشتر

    شجاعت

    شناخت خودم و علایقم و سلایقم و شخصیتم

    درک بهتر و عالی تر قوانین

    و اینکه دارم خودم میشم

    دارم سبک شخصی خودم رو میسازم انگار

    و از استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم

    خداروشکر میکنم بخاطر داشتنش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    امیر صبوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1701 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان و عزیزان

    استاد خدا حفظتون کنه که هر بار میشینم‌ پای صحبتاتون مخصوصا زمان هایی که با تمرکز بالا هست واقعا مدهوش میشم از این جام شرابی که از زبان شما جاری میشه و واقعا حال دلم دگرگون میشه از این صحبتها و حرفهایی که انگار عجین شده با من و یادآوری میشه که یادم نره از کجا اومدم و قراره به کجا برم همونطور که خداوند در قرآن میگه از یه ماده ای به نام اسپرم اومدی و قراره به یه لاشه تبدیل بشی پس چرا غرور برت میداره یادت باشه که از کجا اومدی و از یه ذره تبدیل شدی به این چیزی که الان هستی و یادت باشه که هر چی که داری من به تو دادم و من تو رو آفریدم و داره بهمون نشون میده که از آفریدگارت بخواه هر چیزی که میخوای و من به بهترین شکل برات انجام میدم اگر تو فقط از من بخوای و شرک نورزی و توکل داشته باشی و‌ خودتو وصل کنی به من ، چقدر دلم آروم میشه به این آگاهی ها و هر زمان که اینطور فکر میکنم و میبینم که وجودم آرومه و همه چیز برام حل شدست و هر زمان که فاصله میگیرم یا یادم میره چقدر حالم بد میشه و احساس بدی بهم دست میده ، خداوند رو هزاران بار شکرگزارم بابت دریافت این آگاهی ها و هدایتهایش که همواره منو هدایت میکنه به سمت احساس خوب و آرامش

    در حین گوش دادن به این فایل فکر میکردم که چطور من هم از این روش و حتی در کوچکترین چیزها به زعم خودم استفاده کنم از وجود بینهایت پروردگارم و همیشه در آرامش باشم و تو هر چیزی و تو هر موقعیتی از پروردگارم فقط درخواست کنم که هر بار به غیر او یا خودم متکی شدم ضرر کردم

    برای نوشتن همین کامنت هم فقط از خدا خواستم که چی بنویسم و چجوری بنویسم بهتره و میتونه برای خودم تاثیرگذارتر باشه و کسایی که میخونن این کامنت رو

    چقدر لذت بردم از صوت و تصاویر زیبای آخر فایل و چقدر تحسین کردم شما رو استاد عباسمنش که به ساده ترین و زیباترین مسیرها هدایت میشین و چقدر لذت میبرم از دیدن شما و گوش دادن به صوت و لحن شما

    خدایا شکرت که همواره با منی و در منی و به من نزدیکی یا رب العالمین

    سپاسگذار استاد عزیزم که از بالاترین دستهای پروردگارم برای من هستین کسی که بندگی خدا رو میکنه و پادشاهی دنیا رو

    دوستدار همه دوستان عزیزم

    یا رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  10. -
    فریبا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2719 روز

    به نام خدای هدایتگر

    “مستانه محمدی”

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوستان هم خانواده

    استاد عزیزم واقعا سپاسگزارم بابت این فایل که واقعا در زمان درست رو سایت قرار گرفت.

    از دیشب که خواهرم گفت توحید عملی 11 رو سایت قرار گرفته بارها گوش دادم این فایل رو نوشتم و نوشتم تو دفترم و فکر کردم و مثال آوردم برای خودم برای تک تک موضوعاتی که توی فایل صحبت کردین احساسم الان بی نظیره طوری که فک میکنم خدا در آغوشم گرفته

    دیروز داشتم به خواهرم میگفتم دیگه غذاهام مثل قبل خوشمزه نیست، و ایشون گفتن که به خاطر اینه که فکرت درگیر کنکور هستش، ولی جواب درستش اینه که اوایل که شروع به آشپزی کردم برای هر قدم از خدا کمک خواستم، و رها بودم که الان چیکار کنم، ولی الان نه، دیگه خودم بلدم من می دونم من تجربه دارم دیگه نمی پرسم چیکار کنم خوشمزه بشه، آسون تر بشه و … نتیجه هم که معلومه

    و یادمه دوران امتحانات نهایی مدرسه برای هر کتابی که منم منم کردم و گفتم خودم بلدم نمره‌م اصلا برام قابل قبول نبود و برای هر کتابی که گفتم خدایا کمکم کن هدایتم کن قشنگ نشون داد که فلان قسمت کتاب رو بخون و حتی سر جلسه امتحان یادمه هر چی گفت بنویس و نوشتم و نمره کامل گرفتم

    خدایا من اگه تو کمکم نکنی هیچی نیستم اگه تو راه رو بهم نشون ندی هیچی بلد نیستم، خدایا بهم بگو کی چه کاری رو انجام بدم

    میزان دریافت هدایت های خداوند

    *1.چقدر ما باور داریم  لیاقت دریافت الهامات خدا رو داریم، اینجا یکی از پاشنه های آشیلمه که تا یه اشتباه میکنم شیطان میاد میگه تو دیگه لیاقت دریافت نداری، ولی خدا  همیشه میاد و میگه صد بار اگه توبه شکستی باز آ ، در من همیشه به روی تو بازه و همواره لایق دریافت الهامات و نعمات بی انتهای من هستی(خداوند بر خودش واجب کرده هدایتم کنه فارغ از اینکه چقدر مسیر رو اشتباه رفتم)

    2.پذیرش اینکه من هیچی نمی دونم، چون وقتی میگی من حالیمه  داری میگی خدایا من به تو نیازی ندارم. این رو در هر لحظه و برای هر کاری، هر کاری بگم  خدایا من بدون هدایت تو هیچی نیستم  خودت به راه درست به شیوه درست هدایتم کن که من سخت نیازمند تو هستم پروردگارم، من آماده‌م

    (همواره داریم الهامات رو دریافت میکنیم در مورد هر موضوعی، و زمانی دریافت میکنیم که در فرکانس مناسب قرار بگیریم

    به همون اندازه که در مقابل خداوند خاشع هستید به همون اندازه در مقابل غیرخداوند اعتماد به نفس داری، و باج نمیدی به غیر خداوند، هر چقدر در مقابل خداوند بگی نمی دونم بیشتر الهامات رو دریافت میکنی، قلبت بازتر و هدایت ها دقیق‌تره، وقتی رو شونه خدا میشینی اعتماد به نفست میچسبه به سقف، چون می دونی در زمان درست میگه بهت چه مسیری رو بری) به خدا قسم این جملات گنجه باید هر روز تکرار و یادآوری بشه

    استاد عزیز وقتی برای اولین بار تو دوره 12 قدم اصطلاح روی شونه خدا نشستن رو به کار بردین خیلی لذت بردم ازش، اونجا که گفتین رو دوش خداوند بشینم اجازه بدم من رو به بهترین ها هدایتم کنه نه اینکه بزنم پس کله‌ش حالا اینوری برو نه اون وری، باید بپذیرم اون میدونه کجا بره.

    به خدا قسم اگه به هر موفقیتی در زندگیم رسیدم اگه هر جا آسونی بوده اونجا بوده که رها کردم و اجازه دادم خدا هدایتم کنه، و اگه سختی بوده به خاطر باور نکردن خودم بوده، حتی تو شرایط سخت هم وقتی میگفتم خدایا کمکم کن، خدا هر بار دست هاش رو الهاماتش رو فرستاد برام اما من مقاومت کردم من گوش ندادم برای همین تو سختی موندم.

    امسال رو شاید به ظاهر برای حل مسئله کنکور شروع کردم اما از همون لحظه که از دانشگاه درخواست مرخصی دادم به خدا گفتم خدایا اصلا مسئله من کنکور نیست من میخوام تو این مسیر به درک بهتری از تو برسم هر لحظه لذت بردن رو با تو یاد بگیرم، هدایت هات رو واضح‌تر ببینم، و ببینم چطور مسیر رو برام آسون میکنی، و وقتی باورش کردم جوری هدایتم کرد که که هیچوقت فکرش رو نمی کردم انقدر مسیر آسون شده که بارها به خودم گفتم که یه جای کار میلنگه خب  این هم اشتباه، چون اگه آسون شد به خاطر این بود که من درخواست کردم و مطمئن بودم هدایت میشم هر بار آسون شد گفتم خدایا از این هم آسون ترش کن. و به قول شما استاد عزیزم اینکه من اجازه دادم خدا پیش ببره و فرمون رو دستش دادم رها کردم

    باید پارو نزد وا داد !

    باید دل رو به دریا داد !

    خودش می بردت هر جا دلش خواست …

    به هر جا برد بدون ساحل همونجاست …

    چرا بعضی مواقع توی یه سری موارد دیر هدایت میشم؟     شاید به این خاطر که فک میکنم خودم بلدم یا (فک میکنم راه‌حلی که برای مسائل گذشته جواب داده هم برای مسئله امروز جواب میده.) این جمله هدایت امروز من بود چون مدتیه دارم خواب های تکراری می بینم و راه‌حلی که دفعه قبل تو خواب جواب داده اینبار تغییر کرده و جوابگو نیست و خدا این مدت داشته این رو بهم میگفت و من نمی فهمیدم، در حالیکه راه حل قبلی هم حتی تو خواب خدا نشونم داد(باید اینو تکرار کنم، به جای اینکه بگم من یه سری راه حل بلدم برای حل مسائلم، همون اول بگم خدایا اون راه‌حلم تو به من گفتی من هیچی نمی دونم تو می دونی تو بگو)

    قدم اول احساس عجز(این احساس عجز توی دعای کمیل حضرت علی خیلی مشهود که یکی از فایل هایی هست که من بشدت عاشقشم و با هربار گوش دادن بهش احساس میکنم هزاران قدم به خدا نزدیکترم))

    خدایا من هیچی نیستم خدایا من هیچی نیستم و هر چی که هستم و دارم تو بهم دادی مغز من رو هوش من رو ، محبوبیت من رو ، توانایی هام رو همه و همه تو بهم دادی

    تو تنهایی هام تو باهام بودی، هر جا مسیر تاریک بود تو برام نور شدی تو پدر شدی مادر شدی، غذا شدی، هوا شدی تو همه چی من شدی، خدایا از تو می خوام هر لحظه‌م رو با یادت پر کنی، پروردگارا مرا به بارگاه قرب خویش نزدیک کن و رحمتت رو نصیبم کن.

    استاد عزیزم واقعا ازتون سپاسگزارمممممم به خاطر این فایل فایل بی نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای: