توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 52 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 896 روز

    به نام خداوندی که هر چه دارم از اوست

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان خوبم

    چند روز پیش داشتم با خودم میگفتم چرا من مشتری برای کاری که انجام میدم ندارم و تو همین افکار بودم

    که خدا هدایتم کرد به نوشته ای که سه ماه پیش نوشته بود

    سه ماه پیش نوشته بودم ، خدایا منو به کاری که علاقه دارم هدایت کن و میدونم اون موقع هم مثل الان احساس عجز و ناتوانی داشتم .

    چقدر این نوشته به من انگیزه داد که میشه اگه یه بار و چندین بار شده که به خواستت برسی بازم میشه

    و امروز دوباره طبق ایده ای که بهم الهام شد ،

    کارهای زیبایی که با کمک و هدایت خداوند بافته بودم و بردم به چند تا مرکز خرید و نشون دادم و کارمو و معرفی کردم ،

    اولش خیلی برام سخت بود و کلی نجوا اومد تو ذهنم که کسی ازت نمیخره و حتی نجواها اونقدر شدید بود که چندین بار منصرف شدم ، ولی یاد حرف های شما تو دوره عزت نفس افتادم و به خودم گفتم حتی اگه کسی نخره اعتماد به نفسم بالا میره و یه جور تمرینه برام

    تمرینی مثل اگهی بازرگانی این بار به جای خودم از کارم از تواناییم از هنری که خدا بهم داده صحبت میکنم

    و صد در صد روی عزت نفسم تاثیر مثبت داره ،

    خلاصه با کلی نجوا رفتم و از کارم توضیح دادم از کیف هایی که بافتم و حتی اونقدر عزت نفسم بالا رفته که به مغازه دارا میگفتم کیفایی که من میبافم از اونایی که شما گذاشتین تو ویترین قشنگ تره و وقتی نشونشون میدادم خیلی خوششون می اومد و حرفم و تایید میکردن

    ولی فقط تایید حرفای من بود و خبری از خرید نشد .

    اینم بگم استاد قبل از حرکت و قبل از هر کاری من قدرت میدم دست خدا ، اینو خوب ازتون یا گرفتم .

    وقتی اومدم خونه خیلی خسته بودم ولی اجازه ندادم کوچکترین نجوایی حالم و بد کنه

    گفتم حتما خدا میخواد حسابی رو من کار کنه

    حتما خدا برنامه ی بهتری برای من داره که من ازش بی خبرم

    و الان که این فایل و گوش کردم برای چندمین بار

    تایید محکمی به قلبم زد که اره درسته ، راهی که میرم درسته ،

    من خیلی وقته در برابر خدا هیچ نمی دونم و همه کارا رو به اون میسپارم

    شاید امروز کسی کار منو نخرید ولی با ادمایی روبه رو شدم که کلی منو تحسین کردن و از کارم تعریف کردن

    و چقدر براشون جالب بود به این تمیزی و زیبایی بافتم

    حتی یه نفر بهم پیشنهاد داد اموزشش و بزارم .

    در بین این معرفیا هدایت شدم به یه لباس زیبا با قیمت عالی و خریدمش

    استاد من از شما خوب یاد گرفتم همیشه شکر گزار باشم و کوچکترین چیزها رو ببینم و شکر کنم

    و واقعا از خداوند سپاسگزارم که منو با شما اشنا کرد

    به خدا قسم قبل از اشنایی با شما اگه بود ، منو میکشتن نمیرفتم اینجوری تک به تک مغازه ها و کارمو نشون بدم

    اصلا میگفتم کسر شان برام یا اینکه کوچیک میشم اگه نخرن ،

    ولی خدا شاهده من امروز کلی بزرگ شدم و اعتمادی که به تواناییم داشتم صد برابر شد

    ارزش کارم تو ذهنم خیلی بالاتر رفت .

    و همین برام کافیه

    همه چی که پول نیست ، همه چی که مشتری نیست .

    بعضی وقتا همین حرکت همین تصمیم حتی اگه درست نباشه راهی و به روم باز میکنه که بعدا کلی مات و مبهوت میشم از چیدمان خدا

    دیدم که میگم

    استاد بازم سپاسگزارم برای وجودتون برای فایل های بینظیرتون

    خدایا شکرت که هستی ، که منو هدایت میکنی به بهترین راه ها

    خدایا اگر هدایتم نکنی من هیچ هم نیستم

    خدایا من نمی دانم ، داننده تویی ، قدرت جهان ، صاحب اختیار جهان تویی

    هدایتم کن که به هدایتت محتاجم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    زندگي جديد من گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام

    از خداوند هدایت و کمک میخوام برای نوشتن انچه در حال تجربه اش هستم و در قلب و روحم میگذره ،این فایل در ادامه فایل توحید عملی ١٠برای من شبیه ی معجزه قشنگ ،یک تلنگر بود واقعا شکر خدارومیکنم واسه آنچه بعد از این فایل تجربه اش کردم طوری که حس میکنم وخوشبخت ترین دختر روی زمین هستم…در ادامه چالشی که چند روز بهش برخوردم و احتیاج به تصمیم گیری بسیار مهمی داره دوباره مضطر شدم …انگار از عالم و آدم بریده بودم گفتم خدایا میشه بریم قدمی بزنیم رفتم تو محوطه اطراف خونه و جایی خلوت رو پله ها پیدا کردم و نشستم گفتم خدایا ازت میخوام فقط تو باشی و من…جلوم درخت انار بود بهش نگاه کردم گفتم خدایا تو همون خدایی که انار را خلق کردی مگه تو خدای دانه های انار نیستی که این همه با نظم کنار هم هستن مگه میشه زندگی منو انقدر بهم ریخته خلق کرده باشی…قلبم گفت تو خودت میدونی هر خیری بهت رسیده از جانب خدا بوده و هر شری از سمت خودت بوده واقعا هم این…اشک هام جاری بود…جلوم تصویری از گذشته اومد ی روز که کاملا بریده بودم هیچ وقت یادم نمیره چه حالی داشتم یادم مادرم در لحظه اصلا منو درک نکرد (موضوع بسیار بدی واسم اتفاق افتاده بود نمیخوام روش تمرکز کنم)فراموش نمیکنم من با پای برهنه سمت مسجدی رفتم که تو روزای سختی واسه حال خوب و صحبت به خدا اونجا میرفتم مسجد بسته بود رفتم تو ی پارک اصلا توان فکر هم نداشتم زنگ زدم به مشاوری اونم نتونست کمک کنه حال عجیبی بود گفتم خدااا خودت منو نجات بده مثل حضرت موسی دقیقا یادم نمیره بعدش معجزه ها اومد هدایت ها اومد خیلییی ساده خیلی طبیعی آدم ها یی که باید میاومدن اومدن و من به خواسته قلبی ام رسیدم قلب ها نرم شدن و من نجات پیدا کردم یک سال خدا به قلبم ایمان داد. و بالاخره شد و اما امروز گفت به الگو نگاه کن باز مضطر شدی باز درک نشدم از طرف اطرافیان الان هم زیر افتاب داغ نشستی دیدم همین گفت اون موقع نجاتت دادم بازم نجاتت میدم اگه همون راه بری به الگو دقت کن اون زمان چی کار کردی که نتیجه داد الان همون کارا کن دیدم ی ایمان قلبی داشتم سعی میکردم حالم خوب نگه دارم ولی بولد ترین حس من آرامش بود قلبم آروم بودخیلی و در نهایت شد. یا روزی را یادم افتاد که دنبال کار بودم شرکتی که آزمایشی مشغول کار بودم جای جالبی نبود و گفتم من نمیام اونا هم قبول کردن هیچ وقت یادم نمیره انقدر تو حال عجیبی بودم منی که بعد چند وقت این کار پیدا کرده بودم و اینم اینجوری از آب در اومد از شرکت زدم بیرون باز همون مضطر شدن ی حس شاید اونجا حرفی هم به خدا نزنی و بعد مدت کوتاه کاری بهم پیشنهاد شد از طرف شخصی که فکرش هم نمیکردم (من سراغشون نرفتم اونا اومدم سمت من همون کلمه کلیدی خیلیی راحت و طبیعی)و خدا روشکر چقدر از این کار به من خوبی رسید شکرت خدایا،روزای مریضی ،روزای سختی جلوی چشمام اورد گفت قبلا شده بازم میشه اگه بدونی شفاف خواسته ات بگی من خودم راهش بهت میگم دیدم واسه بچه دار شدن شکر گذار ی واسه کار جدید تصویر سازی به قلبم الهام کرده بود و من بهش رسیدم دوست خوب میخواستی بهت دادم لاغری ازم خواستی تو مسیر قانون سلامتی تو جاده سوت زدی و سی کیلو کم کردی

    گفت اول بگو چی میخوای شفاف منم خواسته ام نوشتم …محاجرت …گفت ی تراز بهت میدم یادت باشه مسیر درست طبیعی راحت راه خدا راه صاف نه راه رنج اینو فراموش نکن

    گفتم من نزدیک دو ساله واسه این هدفم در تلاشم الان باید مسیر عوض کنم گفتم خدایا چی میشه ما میافتیم تو بیراهه …گفت به مسیر یاب دقت کن اگه اتصال قطع بشه و تو روی خودت حساب کنی ممکنه مسیر بری بعد اتصالت وصل شد میبینی چقدررر اشتباه رفتی این موقع ها باید دور بزنی برگردی و ..چون اتصالت قطع بود پس اتصالت قطع نکن صلات کن خدااا چقدررر قشنگ معنی صلات بهم یاد دادی خوشا آنان که دائم در نمازند خدایا هر لحظه منو لایق هم جهت شدن با جریانت قرار بده نذار تو جاده های فرعی گم بشم و بزرگترین دارای که عمرم از دست بدم در ادامه گفت خدایی که تو رو از خونه قبلی خیلی راحت آورد وسط این بهشت میتونه ببره بهترین کشور دنیا …حس خوشبختی دارم احساسم عالی خدایا ممنون منو لایق هم صحبتی با خودت قرار داری کاش میشد فریاد بزنم که عاشقت هستم مرسی که این بازی بهم یاد دادی باز میام از معجزات مینویسم در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زبیده آزادی گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    به نام خداوندی که همیشه هست و هیچ وقت بنده هاشو تنها نمیزاره

    سلام استاد عزیز ومریم بانو جان

    سال نو رو بهتون تبریک میگم ان شاءالله سالی پراز شادی وسلامتی داشته باشین

    امروز صبح وقتی اومدم تو سایت واین فایل جدید رو دیدم چقدر زیاد خوشحال شدم خیلی ازخداوند سپاسگزارم که به شما الهام کرد که این فایل رو بزارین وخیلی هم از شما سپاسگزارم که اینقدر واضح همه چی رو توضیح میدین

    من بااینکه خیلی در مقابل هدایت های خداوند ضعیف هستم ولی بیشتر جاها ذهن زورش آزمون بیشتره وگول میخورم ودچار غرور میشم

    خیلی جاها بوده اگه یکی ضعیف تر از خودم بوده احساس غرور اومده سراغم وبعد دیدم اون خیلی از من بهتر عمل کرده

    وخیلی جاها چند لحظه بعدش پشیمون شدم که چرا چنین کردم

    ولی خداوند اینقدر مهربون توانا هستن که نمی زاره حتی همون غرور هم بنده هاشو بگیره

    خدا خیلی نزدیکه

    من از وقتی به فایل های شما گوش میدم خیلی بهتر خودم و خدا ی مهربونم رو میشناسم

    فایل های توحیدی خیلی راه گشای راه مستقیم به درک خداوند ونعمت هاش هستن

    از خدا می‌خوام هیچ وقت نزاره دچار غرور بشم

    ممنون از شما وحی وحال خوبی که در مورد هدایت های خدا به ما میدهی

    خیلی خوب هستین و خداوند رو به خاطر وجود تون سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    مسعود مقصودی گفته:
    مدت عضویت: 1768 روز

    سلام و درووود بر استاد عزیزم

    چقدر دلتنگتون بودم مننننن

    خب بریم سراغ سوال اول:

    توی سرایه گذاری بیت کویین،چندین سال پیش که سرمایه گذاری میکردم روی بیت کوین،اوایل با ارقام پایین شروع میکردم و کلا دست به دامان خدا بودم،همش جواب میداد و سود میبردم تا وقتی که فکر کردم دیگه کار بلدم و روی خودم حساب کردم،اون موقع بود که 2 بیت کویین ضرر کردم و با کله خوردم زمین و الان به لطف آموزش های استاد فهمیدم که داستانش چی بوده،و الان خدا رو شاکرم که اون موقع این ضرر رو کردم تا امروز مفهوم توحید رو درک کردم.

    مورد بعدی توی خرید و فروش ماشین،وقتی که فکر کردم که خودم همممه چیو بلدم و روی عقل و درک خودم حساب باز کردم و منم منم کردم،یه کلاه قشنگی سرم رفت که هنوزم دارم تابانشو میدم.

    مورد بعدی،توی بحث مهاجرت به خارج،همش از خدا کمک میگرفتم تا شرایطم جور شه،نزدیکای زمان سفارت که رسید،دیگه خدا یادم رفت و روی فردی که قرار بود کارا رو کنه واسم و روی برنامه ای که خودم چیدم حساب باز کردم و میگفتم پیش خودم که برنامم بی نقصه و خلاصه خدا فراموش شد توی ذهنم و کل پروسه ی مهاجرتم به خارج به طرز عجیبی نابود شد و جواب رد دادن بهمون و …

    قسمت بعدی سوال

    موقع هایی که توی کلاس زبانم،موقع تدریس،با وجود اینکه خودم استاد تدریس بودم،ولی میومدم میگفتم خدایا تو هدایتم کن،باور کنید اون جلسه از کلاس چنااان عالی پیش میرفت که هنرجوهام از شدت ذوق و شوق و عشق اون جلسه عالی،هزاراان بار تحسینم میکردن،حتی بارها سوالاتی رو میپرسیدن که من جوابش رو یکبار هم بلد نبودم و کاملا سوال جدید بود،ولی اون لحظه چنان جوابی سر زبونم میومد و میگفتم به سوال شاگردام،که دهن خودم بار میموند.

    مورد بعدی ،یه زمین داشتم که فروش نمیرفت قدیما،قیمتش 380 میلیون بود،وقتی که عاجزانه سپردمش به خدا و هدایت خواستم،به طرز عجیبی یه نفر از یه شهر دیگه،خودش منو پیدا کرد و اون موقع 120 میلیون اضاف تر از ارزش زمین بهم پول داد(سکه بهار آزادی 10 تومن بود فکر کنم)یعنی 12 سکه بهار آزادی رایگان علاوه بر قیمت زمین بهم داد(الان میشه حدودا 1 میلیارد و خورده ای)

    جواب سوال ب

    تا قبل از این فایل توحیدی،واقعا هیچ ارتباطی نمیتونستم پیدا کنم که چرا داره این اتفاقا میفته و الان فهمیدم که داستان همه ی اون اتفاقا چی بوده.خدا رو شکرت

    عاشقتونم استاد که حتی فهمیدن این موضوع هم باعث میشه بیشتر از قبل احتیاط کنم که فقططط روی خداوند حساب کنم و هزااران البته که باید تکاملم هم طی کنم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    سلام.

    کامنت های بچه ها رو که خوندم چند تا مثال برام اشکار شد از زمان هایی که سپردم به الله، ابرازِ ناتوانی کردم و تسلیم بودم:

    1- این چند وقت به صورت مرتب باید روزانه کاری رو چندین بار در روز انجام بدم که گاهی درست میشه گاهی نامیزون‌‌‌…

    ایده اومد اولش بگم بسم الله الرحمن الرحیم و بعد انجامش بدم.

    یعنی قلبم پذیرفته که با نام خدا، آسان میشه برام انجامش.

    و جواب داد.

    دقیق و باکیفیت انجام میشه هر دفعه.

    و باعث انگیزه ام شده دقیقا هر بار با عشق بیشتری بگم بسم الله الرحمن الرحیم.

    2- وقتی قلبا سپردم به خدا، که بهم بگو چه کنم، در چه زمانی، قشنگ در بهترین زمان هدایتم میکنه و یادم میندازه.

    تو غذا وقتی بهش میسپرم زمان مناسب هدایتم کن برم سر بزنم به غذا که نسوزه یا مثلا شیر سر نره، دقیق یادم میندازه پاشو برو اشپزخونه…

    مثلا گاهی ماشین داره کار میکنه تو اشپزخونه، بوقِ اتمامِ کارش که زده میشه عملا هدایتم میکنه پاشو برو اشپزخونه هم به ظرف یا لباس ها برس، در کنارش چک کردن غذا رو هم به یادم میاره.

    بارها شده دقیقا سر بزنگاه قبل از سر رفتن شیر بالای سرش بودم.

    3- من دایم میگم خدایا نمیدونم، میترسم یادم بره یا اصلا متوجه نشم مسایلی رو که مهم هستن…

    بعد یادم میندازه، میگه پاشو برو فلان کار رو بکن، دقیق هدایتم میکنه، مثل امروز خواب بودم عصر، باد خنک و مطبوعی بهم خورد بیدار شدم، یهو پر رنگ شد برام الان وقتشه پاشو برو داخل مجتمع پیاده روی کن، هم خنکه، هم افتاب نیست، هم باید تحرک کنی، هم بهت خوش بگذره و …

    آخه صبح دلم میخواست برم، هی پشت گوش افتاد، سپردم گفتم بهترین زمان بهم میگه برم، صبح خوابم میومد میان روز نرفتم و خوابیدم.

    عصر هم جالبه خواب بودم، بیدار شدم، رفتم به سادگی…

    هدایت مثل یه هدیه ی سورپرایزی میمونه، میاد و آدم دلش قنج میره، شیرینه، سریع نوش جانش میکنی، شهدش میره تو وجود آدم….

    متوجه شدم بر حسب تکاملم، برخی هدایت ها رو سریعتر و بهتر درک میکنم، برخی رو دیرتر…

    این تفاوت، از هدایت نیست ها.

    از باورها و اعتماد من به خدا میاد.

    یه چیزهایی رو سریعتر باور میکنم، میسپرم، هدایت میاد، خوب هم درک میکنم، سریع هم انجام میدم و کیف میکنم.

    برخی رو چون هنوز سخت باورم نسبت بهشون، با تردید میسپرم یا هنوز نمیسپرم، هدایت سخت میاد، سخت درک میکنم، دیر جواب میده بهم…

    بله، تکامل داره.

    درک هدایت تکامل داره، به افزایش باورهای من ربط داره، وگرنه فی نفسه بی توقف هست و فعاله، پر قدرته، نامحدوده.

    4- درک من میگه میخوای هدایت بگیری، باید دکمه تسلیم رو زده باشی قبلش، نمیشه ذهن و منطق آدم کار کنه، بعد بگی خدایا هدایتم کن، منتظر جواب هم باشی…

    امروز تو پیاده روی یه چیزی رو برام اشکار کرد:

    پرده ای کنار رفت برام…

    خیلی واضح گفت سمانه خانم چون تو دوباره خواستی مثل بقیه باشی، مثل اکثریت، شرایطت چون متفاوت از بقیه و اکثریت هست در ظاهر و ذهنِ مقایسه گرت، برای همین به هم ریختی، حس کردی عقبی، ضعف داری و …

    وای که چه تلنگر به جایی بود…

    اصلا ذهنم به این سمت و اگاهی نرفته بود که از کجا دارم اسیب میبینم.

    یعنی دریافت جواب ها هم تو چرخه ی هدایت اتفاق میوفته، هر وقت اماده شدم، هر وقت صدای ذهنم قطع شده باشه…

    5- این روزها کشف کردم ادعای عقل کل بودن و فهمیدن هام از قوانین، باعث چالش هام شدن.

    قشنگ وقتی یه چیزی میگم که از غرور و منیت میاد، خودم اون پشت میفهمم باد کردم…

    این نشونه میاد و من همچنان ادامه میدم و البته تاوانش رو هم میدم، چون بعدش حسم بد میشه از اون گفتگو و نتایجش و …

    چون گفتگویی که خدا توش حضور نداشته باشه، شیطان حضور داره که همون غرور و منیتِ انسانی میشه.

    حالا چون اینو فهمیدم، چک خوردم، خدا نشونم میده باگم کجاست، تلاش به سکوت میکنم گاهی، ولی جای کار دارم زیاد.

    6- رفتن یا نرفتن به جایی رو سپردم به خدا، و رهاش کردم، شرایط به گونه ای پیش رفت که ما به دلیل خیلی اشکار و ساده ای رفتنمون کنسل شد، به عبارتی مدارمون جدا شد به سادگی از اون فضا و شرایط و آدمها.

    نیازی به هیچ توضیحی نبود.

    7- از در که میرم بیرون اکثرا میگم الهی به امید تو، سوار ماشین میشم میگم بسم الله الرحمن الرحیم.

    مگه یادم بره…

    و قشنگه که در امنیت کامل و شادی، میرم و میام…

    آیه ی فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ رو هم که میگم حکمِ بیمه داره برام، بیمه ی بدون توقفِ الله.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    احمدرضا گفته:
    مدت عضویت: 2414 روز

    سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان هم مسیر

    استاد صمیمانه سپاس گزارم بابت تمام آگاهی های نابی که ازتون دریافت می کنم و همچنین این فایل ارزشمند

    فایلای توحید عملی یجورایی شاه کلیدن و مثه یه اصول اساسی هستن که هرچندوقت یبار به سمتشون کشیده میشم تا برام تکرار شن و خوشحال و سپاس گزارم ازین بابت

    چندتا از تجربیات خودمو میگم:

    1-یادمه یروز تصمیم گرفتیم بریم بیرون از خونه،یه جایی که بمون لذت بده،نهار بخوریم بشینیم،از طبیعت لذت ببریم و …

    خلاصه اون روز من نظر خودمو گذاشتم کنار و گفتم میخوام هدایتی باشه،ماشینو روشن کردیم و زدیم بیرون،ذهنم گفت فلان جا،حسم می‌گفت نه،یه چندباری این دو گفت و گو کردن و ساکت شدند ،و من همچنان درحال رانندگی و منتظر،آخرش بطرزی عجیب به یه جایی هدایت شدم که به خدا اگر هرچی فکر میکردم چنین جایی به ذهنم نمیرسید،جایی که تمام چیزایی که باعث لذتم میشد رو درعین سادگی داشت،یعنی خدا جمعشون کرده بود تو اون لحظه اونجا،همون همزمانی

    آب روون،درخت،آرامش،خلوتی،صدای پرنده،انرژی خوب،نزدیکی به مبدأ،خورده چوب برای روشن کردن ذغال ها و …

    جالبه صدها بار قبلا از اونجا من رد شده بودم و گذرا دیده بودم ولی اصصصلا بنظرم نمی رسید اینجا انقدر باحال باشه و بمون لذت بده

    فرمونو دست خوب کسی داده بودم آخ ک چقدر چسبید اون روز

    پرانتز(خدایا من انسانم،نابلدم و فراموشکار، به هر دلیلی یادم می ره خیلی وقتا،هرموقع دستم رفت رو فرمون ، خودت یادم بنداز دستمو بردارم و بزارم تو برونی که هیچکی دست فرمونه تورو نداره)

    2-در رابطه با رفتاری که با نوجوان هایی که باشون در ارتباطم ،بارها شده که ری اکشن هایی که بشون عادت داشتم یا از دیگران دیده یا شنیده بودم رو نشون دادم ولی نتیجه نگرفتم اما وقتایی شده که به ندای قلبم(ربم)گوش کردم و جواب گرفتم

    3-توی رابطه عاطفیم،بارها شده ک طبق عادت ها و باورهای گذشتم عمل کردم و نتیجه نامطلوب گرفتم ، اما وقتایی که من بلدم رو گذاشتم کنار و به ندای قلبم گوش کردم ، اولا آرام تر شدم دوما نتیجه ی مطلوبی گرفتم

    مثل وقتایی که خواستم دیدگاهمو بقبولونم به طرف مقابلم طبق عادتم یا صدای ذهنم یا هرچی،یا وقتایی که خواستم یکاری کنم که رابطمو مستحکم تر کنم(وقتایی که اینجور فکر کردم که حالا خدا یه لطفی کرده و این شخص دوست داشتنی رو گذاشته تو زندگیم و حالا دیگه نوبت منه که یه کارایی بکنم،نوبت منه که بهتر کنم رابطرو با فکر و ایده های خودم نه هدایت ربّم)

    یاد این آیه افتادم:

    أمن یجیب المضطر إذا دعاه و یکشف السوء

    داره وااااضح میگه اگه کسی مضطرانه بخواد،جواب میدم،نگرانیشو برطرف می کنم

    مضطر یعنی ناچار

    ناچار یعنی راه چاره نداره، یعنی یا همه درارو زده و دست آخر ناچار شده، یا مثه بچه ی آدم همون اول فهمیده ناچاره و اومده میگه تو چاره بده

    برا خودم تکرار می کنم: حالت سوم نداره،یا این حرف خدا نیست(که هست)

    یا اگه هست پس ناچار بشی چاره بت میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    نسترن حشمتی گفته:
    مدت عضویت: 1045 روز

    سلام به همه دوستان اعضای گروه سایت وخانواده عباسمنش این فایل برای من از طرف خدا آمده که منو راهنمایی وهدایت کنه به مسیر درست جملات زیبا و عاشقانه استاد منو متحول کرد و نا خودآگاه سجده کردم شکر خدا کردم و کلی اشکم سرازیر شد و قدرت خداوند متعال رو احساس کردم که چقدر قدرتمند هست این خدا و انرژی خدا من این فایل رو وحی منزل میدانم و نمیتوانم احساس خودمو بیان کنم که چقدر من متحول شدم خداروشکر که لایق شنیدن این فایل تأثیر گذار بودم ذخیره کردم دانلود کردم و بارها میخام گوشش بدم من قدم دوازدهم هستم از دوره دوازده قدم این فایل تأثیر گذار و تکمیل کننده اون دوازده قدم بود ممنون از لطف خدا ولطف استاد عباسمنش وعاشق مریم شایسته هستم و یه شب هم خواب دیدم استاد و مریم بانو به منزل ما آمده بودند گفتم استاد باورم نمیشه شما اینجا منزل من هستید استاد عباسمنش گفت همه چیز باوره باورکن خدا را شکر برای این آگاهی های ناب که از طرف خدا برای من امده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    سید جواد همتی گفته:
    مدت عضویت: 2238 روز

    سلام به استاد عزیز و تمام دوستان مهربانم

    خوشحالم امشب که اولین کامنت ام بعد از سال ها آشنایی با قوانین و کار کردن روی خودم درباره توحید و این فایل بسیار زیبا ‌بود دوست داشتم این حس و حال خوبم را باهاتون به اشتراک بزارم امیدوارم دستی باشم از دستان خداوند برای درک بیشتر

    استاد امروز یه تجربه خیلی مرتبط با این فایل درباره رانندگی داشتم خواستم بگم

    امروز صبح زود بدون هیچ مشکلی افتادم تو جاده تنهایی مسیر قم به یزد و خیلی برام جالب بود از وقتی که این فایل روگوش کردم دیگه هر روز به خدا میگم میگم که من هیچی نیستم تو بگو باید چیکار کنم امروزهم خیلی اول راه باهاش حرف زدم و ماشین سالم بود و هیچ مشکلی نداشت و داشتم به مسیر خودم ادامه میدادم و فایل های رایگان شما روگوش میدادم م همه چیز خوب بود تا اینکه یهو چراغ چک ماشین روشن شد اما ماشین مشکل خاصی نداشت اولش داشت ترس ها میومد سراغم نکنه اتفاقی بیوفته من تنها تو جاده بعد سریع اومدم اعراض کنم و حسم خوب کنم بعد یهو یاد صبح افتادم که راه افتادم یخورده که رفتم انگار چیزی بهم گفت بزن کنار تا تکلیفت رو شن بشه که باید بری یا صبر کنی منم زدم کنار قدری استراحت کردم وماشین سرد شد آب و روغنش رو چک کردم دیدم مشکلی نداره بعد یه خورده وایسادم باز ازش خواستم خیلی خوب حسش انگار که کسی منتظر چیزی هست قشنگ حسش رودرک کردم بهم گفت برو هیچی نیست فقط آروم برو و احتیاط بیشتر کن هیچ اتفاقی نمیوفته منم روشن کردم و با همون چراغ چک روشن اما ایندفعه با سرعت پایین تر و احتیاط بیشتر راه افتادم اومدم و همش به خودم میگفتم خدایا دمت گرم این اتفاقات همش برام خیره و حسم خوب کردم ‌وادامه دادم اومدم تا رسیدم به یزد رفتم پیست یکی از دوستانم ووسایلش روتحویل دادم و تا نشستم تو ماشین حرکت کنم سمت خونه خودم یهو دیدم چراغ چک ماشین خاموش شد و هنوزم روشن نشده همون جا بود که واقعا ازش سپاسگزاری کردم و گفتم ببین همش خیر بود فقط این اتفاق افتاد بهت بگه بیشتر احتیاط کن و واقعا کی از یه متر جلو تر من تو جاده خبر داشت به غیر از اون که این جوری من رو هدایت کرد خیلی از این اتفاقات توی زندگیم افتاده که واقعا با تمام وجود حسش کردم که هست و باهام داره میاد اینم از حرفایی که امروزصبح گفتم

    خدای مهربانم سلام متشکرم و ممنونم و سپاسگزارم خدایا من بدون تو هیچی نیستم خدایا من هر چی دارم هر آنچه خیر و خوبی هست از تو هست و هر شری به من می‌رسد از خودم هست خدایا ممنونم و سپاسگزارم خدایا دوستت دارم خیلی بهت نیاز دارم و به خیر و خوبی تو نیاز دارم خدایا من بدون تو و خیر و خوبی تو هیچی نیستم خدایا اگر تو بخواهی من رو بکشی بالا هیچ کس جلو دارت نیست اگر بخواهی من را هم بکشی پایین بازهم هیچ کس جلو دارت نیست خدایا من دار و ندارم دست توست خدایا هر آنچه که دارم در دستان توست خدایا رزق و روزی ام سلامتی ام ثروتم نعمتم مسیر درستم همه چیزم در پناه تو و برای توست خدایا من بدون تو هیچی نیستم خدایا من به خیر تو فقیرم از هر خیری که از تو برسه محتاجم خدایا متشکرم و ممنونم خدایا دوستت دارم و ممنونم خدایا سپاسگزارم و متشکرم خدایا تنها تو مرا دوست داری خدایا تنها تو هستی که در هر لحظه و هر ثانیه کنار من و برای من و همراه من هستی و دستم را میگیری خدایا خودت یاری ام کن خدایا من به غیر تو روی چه کسی و چه چیزی حساب کنم خدایا من توانایی فکر کردن و منطقی بودن و آنقدر درگیر شدن را ندارم فقط تو هستی که با قلبم و روحم با من حرف می‌زنی خدایا من بدون تو و خیر و خوبی که تو وارد زندگی ام میکنی هیچی نیستم خدایا تو همه چیز میشوی همه کس را عشق مادر پدر باور روح ذهن زندگی کردن مسیر درست فقط نیار به بندگی و ایمان داره خدایا یاری ام کن خودت هدایتم کن خدایا واقعا ازت میخوام ثانیه ای و لحظه ای مرا به حال خودم رها نکن خدایا من هیچ آشنا و یاوری ندارم و نمیشناسم خدایا کمکم کن این باور های توحیدی که شالوده کل زندگی ام هست را بسازم خدایا یاری ام کن من بدون تو هیچی از خودم ندارم خدایا یاری ام کن تا در مسیر خیر و خوبی تو قدم بردارم خدایا من بدون تو چه جوری تصمیم بگیرم خدایا من بدون توچه طوری بفهمم چی به خیر م هست خدایا من بدون تو چطور حرکت کنم خدایا من بدون نشانه و الهام و هدایت تو چطور زندگی ام را پیش ببرم خدایا متشکرم و ممنونم خدایا من حتی با وجود نشانه و الهام تو باز هم توش موندم خدایا دستانم را رها نکن خدایا کمکم کن تا بر ترس هایم غلبه کنم خدایا کمکم کن در مسیر خیر و خوبی و رهایی به سمت تو قدم بردارم خدایا خودت دستانت و نشانه و هدایتت را به سمتم بفرست تا قطره ای از آگاهی و فهم تو را درک کنم و ادامه بدم خدایا تو همه چیز میشوی برای من به شرط ایمان به شرط پاکی دل خدایا کمکم کن ادامه بدم خدایا کمکم کن تا بتوانم تغیر بدم خدایا کمکم کن خواسته هایی که برایم واضح شده را یکی پس دیگری در مسیر راست و درست و تو پیش برم آزادی مالی زمانی مکانی سلامتی ثروت سلامتی خوشبختی لذت بردن از مسیر خدایا یاری ام کن تا بتوانم دستی بشم با برآورده کردن رویا هایم تا مثل ابراهیم تو تا دیگران هم باور کنند که می‌شود خدایا خودت نیرو و قوه بازو هایم باش خدایا خودت زور در ساق پایم باش خدایا خودت قدرت صبر رو بهم بده خدایا خودت نیرو انرژی هماهنگی بین ذهن و روحم باش خدایا من تمام سعی ام را میکنم تا روی تو حساب کنم خودت راهش را بهم نشان بده خدایا یاری ام کن تا مسیر سعادت و خوشبختی ام را بدون مقایسه با تو پیش ببرم خدایا تو همه چیز میشوی برای من کمکم کن هر روز بیشتر این را باور کنم وحرکت کنم خدایا کمکم کن گیر نکنم استاپ نکنم خدایا ازت از ته دل میخوام اگر ذره ای از مسیر توحید و یکتا درستی تو خارج شدم همون لحظات ابتدایی محکم بزن پس کلم تا برگردم و بفهمم ومسیرمرودرست کنم خدایا هدایتم کن خدایا یاری ام کن تا هر روز بهتر از دیروز باشم خدایا کمکم کن هر روز خودم را با خودم مقایسه کنم کمی بهتر باشم خدایا من بدون تو هیچی نیستم خودت همزمانی و مکانی را برایم ایجاد کن تا معجزاتت وارد زندگی ام شود خدایا خودت یاری ام کن بپذیرم هر آنچه بهم کمک میکنه تا در مسیر توحید تو باشم خدایا یاری ام کن تا دریافت کنم هر آنچه برایم خوب است و به من کمک می‌کند خدایا من هیچی نیستم خدایا من بنده ای هستم که میخواهم فرمان زندگی ام را به دستان پر مهر تو بسپارم و یقین داشته باشم که باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش میبرتت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدان ساحل همان جاست خدایا یاری ام کن در هر شرایطی هستم با باورهایی که از توحید تو میسازم لذت ببرم چون مقصدی در کار نیست خدایا کمکم کن از مسیر لذت ببرم خدایا کمکم کن هر روز کمی با عزت نفس بیشتر لیاقت بیشتر ارزشمندی بالاتر توحید و ایمان و اعتماد و توکل به تو حساب روی تو اعتقاد و باور به فرمانروایی کل جهان زندگی من و خواسته هایم را یکی پس از دیگری به دستم میرسانی خدایا تو درون من هستی از من هستی با من هستی پشت و پناهم و سرپناه وهمه چیز من هستی خدایا کمکم کن من ازت میخوام باهام باشی و لحظه ای مرا تا لحظه مرگم رها نکنی که به خودم ظلم میکنم خدایا من همیشه همان کودک خردسالی هستم که اگر تو دستم را نمیکرفتی توانایی برای نگه داشتن خودم نداشتم خدایا یاری ام کن تا در مسیر تو و برای تو قدم بردارم و باورت کنم هر روز بیشتر از دیروز خدایا متشکرم و ممنونم خدایا به هر خیری که از تو برسه محتاجم خدایا کمکم کن تا آرام تر با آرامش بیشتر و مسیر درست تر اعتماد و توکل و یقین بیشتر هدایت و الهامات و نشانه های تو را دریافت کنم خدایا تو روحی و آگاهی من جانم و جسم خدایا خودت یاری ام کن کمکم کن هر روز بیشتر بسپارم همه چیز را به تو و فقط گوش کنم که چه میگویی و انجام دهم خدایا خودت یاری ام کن بپذیرم من توانایی دخالت در کار تو را ندارم خدایا کمکم کن ظرفم را خالی کنم خدایا کمکم کن افتاده باشم در برابر تو تا تو سرم را بالا بگیری و دستم را بگیری خدایا به شدت به توحید و ربوبیت تو نیاز دارم خدایا هزاران بار درزندگی ام از بچگی دیدم چه جوری برام همه چیز شدی خدایا هزاران بار دیدم که لیاقت رسوا شدن را داشتم اما تو غفور بودی رحیم خدایا بارها دیدم که چگونه برام رفیق شدی خانواده شدی ثروت شدی پشت و پناه شدی عشق شدی

    وتمام اتفاقات در مسیر درک این آگاهی هست

    با خدا باش و پادشاهی کن

    بی خدا باش ‌و هر چه خواهی کن

    خدایا دوستت دارم که کمکم میکنی تا در برابر تو متواضع و فروتن باشم

    شاد و موفق و باشید و تمام لحظات زندگی تان پر از حضور خداوند باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    آرزو جانی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1236 روز

    سلام به استاد عزیزم خیلی این فایل برای من عالی بود استاد یکی از پاشنه آشیلهای من دقیقا اینه که همیشه فکر میکنم همه چی و میدونم همیشه اصلا میخوام همش نشون بدم که من بلدم و ادعام میشه اما یه مدته که شروع کردم و هدایت خواستم از خداوند مثلا همین دیروز داشتم کارهای هنریمو انجام میدادم و یه جایی که چندوقتیم هست که توش گیر دارم و هرکاری میکردم جور درنمیومد به خدا گفتم خدایا چیکار کنم که کارم تمیزترو با کیفیت تر بشه بعد این نشونه اومد که برو این دوره آموزشی که مرتبط با کارم بود و ببین من خیلی به خودم مغرور شده بودم که اصلا من کارو یاد گرفتم و دیگه نیاز به آموزش ندارم بعدا که قبول کردم یه بار دیگه برم کلیپ آموزشیمو ببینم دیدم یه مورد ساده رو که اصلا چندماه بود که رعایت نکرده بودم و چقدر منو اذیت کرده بودو انجام ندادم چرا ؟چون فکر میکردم کاملا توی کارم مهارت دارم و دیگه من نیازی به آموزش ندارم و باید با تلاش خودم جلو برم چقدر به خاطر همین مقاومت و همین باور اینکه من خودم استعداد دارم منم که هنرمندم منم که خلاقیت دارم مغرور شده بودم و فکر میکردم نیازی نیست از خدا سوال کنم اما خداوندم یک بار دیگه منو به مسیر درست هدایت کرد به نظرم باید خیلی روی این پاشنه آشیلم کار کنم وهمیشه به خوم یادآوری کنم که من هیچ چیزی نمیدونم چون وقتی درباره قانونم صحبت میکنم این غرور و فکرو دارم که ببین من چقدر میدونم و میخوام فخر بفروشم به دیگران و بگم که شما هیچی بلد نیستید از خدا وندم میخوام که منو به مسیری هدایت کنه که بتونم این ترمزمو برطرف کنم استاد از شماهم سپاس گذارم به خدا قلبم باز شد با گوش دادن به این فایل و دریافت این آگاهی خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    به نام الله هدایتگربه یوی خواسته ها

    سلام دوستان

    خدایاتنهاتورامیپرستم وتنهاازتویاری میجویم

    دیروزازخداپرسیدم که خدایاالان کدوم ازدسته بندی های فایل های دانلودی روگوش کنم وعمل کنم وزدم رودکمه نشانه وبه صورت واضح بهم گفته اجرای توحیددرعمل روگوش کن وبعداومدم ودوباره ازاین فایل شروع کردم به گوش دادن تابتونم برترس هام غلبه کنم وخداروتنهامنبع قدرت ورزق وروزی بدونم

    وبدونم که من درمقابل خداوند

    هیچی نیستم هرچقدرهم که متخصص باشم توهرکاری واجازه بدم که خداوندکارهاموبرام انجام بده وتوی اون جاده سرسبزسوت زنان حرکت کنم ولذت ببرم وصدای پرنده هاروبشونم ورودخانه هاودرختان زیباروببینم وهوای عالی وبوی عطردرختان به مشامم برسه

    هروقت برای تصمیم کاری خودم باعقل خودم رفتم جلوبه دربسته خوردم وحالم بودوضربه خوردم وبه نشانه های خداوندگوش نکردم وهروقت به خداگفتم خدامن هیچی نمبدونم توبه من بگوتوهدایتم کن توتوانایی من ناتوانم درمقابل تواون وقت خدامنوهدایت کردمخصوصاتومسایل کاری ازخداوند نشونه خواستم مثلایک جامیخواستم برم برای کاربعدبه خداگفتم خدایااگه این مکان برای من مناسبه یانه یک نشونه بهم بده بعدیک دفه دیدم مدیراونجاازاتاقش اومدبیرون وسرکارمنداش دادبدی زدوبیاحترامی کردوهمون جابه خداگفتم خدایاازت ممنونم که بهم گفتی که جای من اینجانیست وازاینجابروبه همبن راحتی

    اول این که باورداشته باشیم که مالایق هم صحبتی باخداوندهستیم

    باورکنیم که خداوندباماحرف میزنه

    باورکنیم که خداوندهرلحظه داره ماروهدایت میکنه وهدایت خداوندبراساس مداروفرکانسی که داخلش هستیم هست

    باورکنیم که مالایق درک الهامات الهی هستیم

    خداوندبه زنبورعسل وحی میکنه بعدمن که اشرف مخلوقاتم من که پاره ای ازخداوندم پس من لایق حرف زدن باخداوندهستم

    دوم این که بپذیریم که ماهیچی نیستم درمقابل خداوندوناتوانیم واون همه چیرومیدونه وازاوهدایت بخوایم

    توهرزمینه ای حتی اگرحرفه ای هم هستیم بازم بگیم خدایامن نمبدونم تومبدونی توخودت بهم بگوحتی اگرجواب سوال روهم میدونی

    به میزانی که درمقابل خداوندخاشع ومتواضع هستیم درمقابل غیرخداوندسرمون بالاست وباج نمیدیم به دیگران واعتمادبه نفس بالایی داریم

    خدایااگه توهدایتم نکنی من هیچی نیستم

    نم نمبدونم

    توهمه کاره ای

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    ـــــــــــــــ

    خدایا تنها تو را می پرستیم و بندگی می کنیم و تنها از تو کمک می خواهیم

    (سوره الفاتحه، آیه 5)

    اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    ـــــــــــــــ

    ما را به راه راست و صراط مستقیم هدایت کن

    (سوره الفاتحه، آیه 6)

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    ـــــــــــــــ

    (منظور) راه کسانی که به آنها نعمت داده ای (و مورد لطف خاصّ خود قرارشان داده ای) نه آنهائی که مورد غضب تو قرار گرفته و نه آنهائی که گمراه شده اند

    (سوره الفاتحه، آیه 7)

    خدایاهدایتم کن

    الهی امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: