اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی که عاشقانه هر لحظه در کنار منه و عاشقانه هدایتم میکنه و زندگیم رو روز به روز زیباتر میکنه با مهربونی بی حدش.
سلام استاد عزیزم ممنون که بازم از توحید گفتین زیباترین مفهومی که میشه دربارش حرف زد.
استاد جان من میخوام درباره این جمله شما صحبت کنم: “در شروع هر کاری انسان چقدر واضح خودشو به خدا میسپاره” و بخاطر این تواضع و اظهار عجز در مقابل خداوند، خداوند چقدر همه چیز رو براش فوق العاده و عالی و رویایی رقم میزنه این توی همه موضوعات کوچیک و همینطور بزرگ زندگی هست.
من وقتی تجربیات مختلف زندگیم رو مرور کردم دیدم تو بعضی قسمت ها هم در شروع کار و هم در ادامه همچنان هر روز متواضعانه از خداوند کمک میخواستم و چقدر همه چیز فوق العاده شد مثلا در کارم بعنوان کارمند یک شرکت چون وارد حیطه ای شدم که کار تخصصی خودم نبود و هر روز من با کلی مسائل جدید روبرو میشدم به معنای واقعی احساس عجز و تسلیم بودن داشتم و هر روز از خدا میخواستم که خودش لحظه به لحظه کمکم کنه و خداوند هم برام کم نمیذاشت جوری هدایتم میکرد تو هر لحظه که همیشه به بهترین جوابها و راه حل ها هدایت میشدم اصلا معجزه وار دستم رو میگرفت صاف میذاشت روی جواب هر مسئله ای هر چقدر هم پیچیده و نتیجه این هر لحظه احساس عجز و ناتوانی در مقابل خداوند و گفتن اینکه خدایا خودت کمکم کن خدایا خودت کمکم کن شد اینکه کارها به شکلی عالی و بی نقص انجام میشد با هدایت خدا و گاهی حتی کار من بهتر از کار کسی که تو اون شرکت 30 سال سابقه داشت، بود که همش هدایت خدا بود در واقع اون هر لحظه میگفت و من فقط میگفتم چشم و انجام میدادم همین و سرم پایین بود در مقابلش و اظهار عجز و ناتوانیم به درگاهش هر روز و هر لحظه بود و مدیری که از کسی تعریف نمیکرد به من میگفت عملکرد تو از هر نظر عالیه و تو فوق العاده ای چون من هر روز میگفتم خدایا من بلد نیستم خدایا من نمیتونم تو باید کمکم کنی و نتیجه شد موفقیت من تو اون کار و اعتماد به نفس عالی که در من ایجاد شد به لطف خدا بعد از اون کار.
در شروع هر کاری انسان چقدر واضح خودشو به خدا میسپاره .
تو بعضی مسائل دیگه در شروع تسلیم بودم و بعدش خدارو فراموش کردم و در ادامه همه چیز بسیار بد پیش رفته. مثالش توی زندگی من توی ارتباطاته که در شروع و قبل از شروع رابطه عاطفی کاملا تسلیم خداوند بودم و هیچ ادعایی هم نداشتم و همه چیز رو فقط از خودش میخواستم و وقتی شرایطی که میخواستم برام بوجود می اومد کمی بعد دچار نگرانی و استرس میشدم که چطور این رابطه رو حفظ کنم یا بهترش کنم و همش دچار تقلا و زور زدن بیرونی میشدم و هر چه بیشتر زور میزدم و تقلا میکردم که خودم با زور خودم همه چیز رو درست کنم یا جلوی خیلی چیزارو بگیرم اوضاع بدتر و بدتر میشد تا اینکه رابطه کلا از هم میپاشید خدایی که خودش این رابطه رو به من داده بود رو کلا فراموش میکردم و من خودم میخواستم همه چی رو درست کنم یا بهتر کنم چون فکر میکردم من بلدم و این غرور در مقابل خداوند و و از یه جایی به بعد خداوند رو کنار گذاشتن و رو عقل خود حساب کردن باعث میشد همه چیز کلا از بین بره..نتیجه تواضع در برابر خداوند و از خداوند فقط خواستن زندگی راحت و رویاییه و نتیجه شرک و غرور و فراموش کردن خداوند نابود شدن و افسردگی و شکسته.
چقدر سخت و طاقتفرساست زندگی بدون خدا وقتی میخوای کارهارو خودت انجام بدی خودت به درآمد برسی خودت رابطه عاشقانه برای خودت بسازی و این وسط خدایی نیست چون فکر میکنی بلدی تواناییشو داری زیباییشو داری مهارتشو داری علمشو داری تاثیرگذاریشو داری غافل از اینکه اینا همش غرور در مقابل خداونده اینکه من بخوام با زور خودم مسائل زندگیمو حل کنم چه کوچیک چه بزرگ خیلی سخته افسرده و ناامید کننده ست. اما وقتی هر روز و هر لحظه میگی خدایا من تسلیم توام. تو همه ی امور من رو از کوچیک تا بزرگ پیش ببر و اداره کن ..تو زندگی منو اداره کن من عقلی و تدبیری ندارم .تدبیرها همه در دست توست خودت باید دستمو بگیری خودت باید لحظه به لحظه تو همه امورم کمکم کنی چه توی کار چه توی روابطم من تسلیم و سرسپرده توام هر روز و هر لحظه و قدرت و نیرویی غیر از تو نمیشناسم که ازش بخوام کمکم کنه فقط خودتی که باید هر لحظه تو هر کارم بیای و کمکم کنی تا خوب پیش بره و من هیچی از خودم ندارم هیچی ندارم هیچی ندارم تو ریزترین کارهام تو بیا و تو باش چون اینجوری همیشه نتیجه بهترینه حتی اگه گاهی ظاهرش مخالف نشون میده رب من تو میدونی و من نمیدونم، برای من خیر مطلقه چون تو خیر مطلقی.
وقتی داشتم این کامنت رو مینوشتم این شعر که سالها قبل خونده بودمش تو ذهنم تکرار میشد و اصلا نمیدونستم چرا فقط مصرع اول تکرار میشد و وقتی سرچ کردم و دکلمه این شعرو گوش دادم دیدم مفهومش دقیقا موضوع این فایله رسیدن به نقطه تسلیم و عجز در مقابل خداوند.
سلام من دقیقا همون لحظه داشتم راجب رابطم که خدا بهم داده ازش سوال میکردم که خودت دادی چی شد و جوابمو از کامت شما گرفتم مکه میشه همون لحظه سوال کنی همون لحظه پاسخشو با کامنت یه نفر دیگه بگیری چقدر خدواند راحت با ما حرف میزنه
از خداوندمتشکرم که من رو سمت این فایل هدایت کرد. و از استاد عزیزم و بانو شایسته متشکرم بابت ظبط و تدوین این فایل
استاد جانم من قبلا خیلی آدم مغرور و متکبری بودم. و خیلی هم به غیر خدا مینازیدم و به خاطر غرور و روی غیر خدا حساب کردن خیلی چک و لگد از کائنات خوردم. تا تقریبا 4 سال پیش به دوره توحید عملی که 6 تا دونه بود هدایت شدم. و بسیار بسیار انقلاب در درونم به وجود اومد اصلا درونم کن فیکون شد. و جواب خیلی از مسائلی که درش گیر کرده بودم رو در اون 6 فایل گرفتم و مسیر زندگیم عوض شد. من که اشتباه پشت اشتباه تصمیم نادرست پشت تصمیم نادرست میگرفتم و غرق شده بودم تو مسائل ناشی از اشتباهاتم دیگه اشتباه و تصمیم نادرست در زندگیم به صفر رسیده و خدا جلو میره من پشت سرش حرکت میکنم من دیگه کاملا اقتدا کردم به ولی و صاحب اختیارم به نیروی برتر قدرت کل به رب جلیل که بر هر کاری قادر و تواناست. و دارم خیر و برکت میبینم و لذت میبرم.
بازم ممنون استاد عزیزم
در جهان یکی هست و نیست جز او وحده هو لا اله الا هو
بخدااا هرسال میگم دیگه از مسیر خارج نمیشم و دوباره این اتفاق میوفته چراا؟؟؟
چرا دربرابرش فروتن نمیشیم؟ چرا هرچند وقت یکبار باید بزنه پس سرمون هان؟؟؟
دروغتون نگم بچها تپش قلب گرفتم
چون از مسیرم خارج شدم چون دیگه حوصله وقت گذاشتن برای دوره هایی که خریده بودم رو نداشتم .
چون برنامه ریزی نداشتم که بابا دختر تو در آرامش هستی بخاطر اینه که نشستی زمان گذاشتی تا متصل بشی تا آروم بشی حالا که همه چیز خوبه چرا رهاش میکنی؟؟؟؟
و از هر لحظه که دیگه روی ذهنت برای بهتر شدن باورهات کاری نمیکنی هر روز داری نزدیک میشی به گمراه شدن به راه رو پیدا نکردن
مغرور شدم گفتم اگه حالم بد شد دوباره میرم دوره هام رو گوش میدم ولی…. دریغ از حوصله و پروا
ذهنم برام تصمیم میگرفت یا خدا شاهده اصلا حوصله اومدن توی سایت رو نداشتم و امروز فهمیدم چرا اینطور شدم
خدارو ندیدم خودم رو دیدم
خودم رو دیدم که اگر دوباره مسیرم رو گم کردم استاد رو دنبال کنم
ولی کجای کار بودم
من باید خدارو دنبال میکردم من باید به اون توکل میکردم باید میگفتم من اگه حالم بد شد خدارو دارم نه استاد رو چون استاد رو هم از خدا دارم خدا هدایتم کرد تا با استاد آشنا شدم
میخوام با توکل بخدا همه سعیم رو بکنم که همیشه روی باور هام و ورودی هام تمرکز کنم
باید این رو یادم باشه گول آرامشی که داری رو نخور
اوت آرامش تا روزی با تو هست که داری تلاش میکنی ورودی هاتو کنترل میکنی و اتفاقا در زمان آرامش باید با فروتنی و تلاش بیشتر در مسیرت قدم برداری
مینویسم تا بمونه به یادگار از روزهای سختی که میدونم وقتی برگردم تو مسیرم به خودم میگم ارزشش رو داشت
انقدر حال میکنم که استاد از یک تماس تلفنی و موضوعی مثل رانندگی که هیچ وقت به ذهن ام نمیرسد به توحید ارتباط داشته باشد یک فایل توحیدی خوشگل درست میکند. خیلی لذت میبرم
خدارا شکر
خیلی وقت بود فایل توحیدی خالص نداشتیم.
واقعا تمام موضوعات دیگر حاشیه هستند و اصل فقط توحید است و شناخت راههای آن و البته عمل کردن به آن.
امیدوارم بتوانم روز به روز شرک کمتری داشته باشم و توحیدی تر عمل کنم.
استاد بابت همه آموزش های ارزشمند تان سپاسگزارم و بابت آموزش دیدگاه توحیدی تان بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
سلام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته عزیز ودوست داشتنی
سوال اول : من از وقتی امدم تو این مسیر به شدت عاشقش شدم و خیلی عالی روی خودم کار کردم و تمام تلاشم رو کردم تا اون چیزی که متوجه میشدم رو عمل کنم و انقد حس و حالم خوب بود و احساس قدرت میکردم که حد نداشت اما به شدت مغرور شدم و نسبت به خانواده ام و حتی ادمهای تو خیابون یه احساسی که من چقد خوشبختم رو داشتم و یه جورایی که اینا هیچی نمیدونن تو وجودم میومد و میخواستم که کنترل کنم یه جورایی اما اون قدرت خیلی قوی تر بود و من کم کم متوجه شدم دارم مسیر و اشتباه میرم و دارم ریس بازی در میارم به جای اینکه متواضع بودن البته چندین بار تو قران خونده بودم که گفت متواضع و فروتن باشید هی سوالم میکردم ولی تو عمل نمیتونستم اجرا کنم و هی برام گنگ بود و حسم همش به این جمله میگفت توجه کن و من سوال میکردم متوجه نمیشدم و این طور میشد
سوال دوم :اره به سادگی خیلی اتفاق افتاد من تو بحث مدرسه درس پسرم بسیار حساس بودم و همش تلاش میکردم پسرم منظم باشه درس بخونه و تکالیفشو انجام بده و شجاع باشه حرفشو بزنه در هر شرایطی و دیدم که از وقتی من همه چیز رو به خدا سپردم گفتم خدایا من نمیدونم خودت یه کاری کن پسرم کاراشو انجام بده با این که پسرم خیلی سطحی درس میخونه و گاهی اصلا نمیخوند میرفت مدرسه میومد میگفت بیست شدم یا همش نمره های خوبی میگیره یا خودش با تعجب میگه مامان من اصلا نخوندم ولی جواب دادم یه تو مسابقات مدرسه شرکت کرد و برنده شد یا مدیر و معلم وحتی مربی ها اصلا یه نظر خاصی بهش دارن همش تعریف و کلا به راحتی خودش کاراشو انجام میده پسرم کلاس پنجم ولی به شدت ترسو بود تا سرکوچه هم نمیرفت من میبردمش مدرسه الان خودش میاد و زمانی که این از کاراش میگه میگم خدایاشکرت منو اسون کردی واسه اسونی ها البته اگه باز دوباره مثل قبل رفتار کنم باز نتیجه عوض میشه دقیقا همین دیشب پسرم سه روز تعطیل بود و کارای درسی رو انجام نداد و اخر شب بهش گفتم برو کتاب و دفتر فردا رو جمع کن واسه صبح دیدم میگه تکالیف عقب افتاده دارم و اینا و خواهرم خونمون بود و پسرم نسبت به پدرش در انجام تکالیف خیلی حساب میبره و وقتی دید تکالیفش زیاد زد زیر گریه من هم بهش گفتم ادا در نیار یه خورده عصبانی شدم من خیلی دوست دارم همه چیز سر وقت انجام بشه کارای مهم و اون لحظه به شدت عصبانی شدم و رفتم واسه مسواک زدن دست شویی همون جا گفتم خدایا خودت کمک کن و هی گفتم الخیر ما فی وقع و من هم به شدت از کارش عصبانی بودم و گفتم الان باباش دعواش میکنه اینا وتازه اخر شب بود خواهرم میخواست بره که امدم بیرون باورتون نمیشه همه چی انقد اروم بود که حد نداشت تازه شوهرم از خواهرم خواهش کرد بهش کمک کنه تا درسشو انجام بده و اوضاع به شدت اروم بعد اونجا گفتم ای خدا زندگی باتو به شدت لذت بخشه و همه چیز به نفع ماست و اخر که تموم شد پسرم هم کلی گفت خدایاشکرت خدایاشکرت از ته دل یه حس خوبی داشت فقط کافی ما هر لحظه یاد خدا باشیم انسان فراموش کاره ذهن هم به شدت میخواد بگه تو انجام دادی و خدا نکرد خیلی سپاسگزارم استاد از شما و دیدن این فایل هم هدایت خدا بوده خیلی لذت بخشه اینکه متوجه میشی کارا رو خدا داره انجام میده خیالت راحت راحت استاد واقعا از صمیم قلب ازتون سپاسگزارم از خانم شایسته و تمام دوستان عزیز خدایاشکرت در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید دوستتتون دارم
چقدر خوب در باره فرزندتان گفتید چون من هم چند وقت است که با این موضوع دست به گریبانم و نوشته شما مرا هدایت کرد به اینکه مانند بقیه موارد این را هم به خداوند بسپارم تا به آرامش برسم.واقعا اینکه ما در همه موارد چه ریز و چه درشت خود را به خدا بسپاریم کار درستیست خیلی وقتا فکر میکنیم که این چیزای پیش پا افتاده را خودمان میتوانیم حلش کنیم ولی زهی خیال باطل!باید تمام و کمال خود را عاجز بدانیم کوچیک و بزرگ هم نداره !یا همه یا هیچ!
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر * آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر * رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
سلام دوست عزیز واقعا خوشحال شدم که تونستم با این نوشتنم بهتون کمک کنم و دستی از دستای خدا باشم چقد شعرتون قشنگ بود
هر
لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر * آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر * رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
واقعا باید رها باشیم فقط سعی کنیم با بهبود کوچیک کم کم درست میشه و اصلا یادت میره همچین مشکلی داشتی تحسینتون میکنم بابت شعر زیبا و ارزوی بهترینها رو دارم براتون دوست عزیز سپاسگزار خدا هستم که ما رو در مسیر درست قرار داد سپاسگزارم از استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان گرامی همچنین شما در پناه الله یکتا شاد ثروتمند وسعادتمند در دنیا و اخرت باشید
این فایل رو بارها و بارها گوش دادم،دقیقاً به یاد آوردم روزایی رو که ت فرمون میشستم و میگفتم خدایا منو سالم ببر و سالم برگردون و مراقبم باش امان از این مغرور شدن و امان وقتی که به مغز خودت به جای هدایت بیشتر اعتماد کنی ون وقتی که چنان پس گردنی میخوری که هیچ وقت یادت نره
یه حسی بهم گفت علاوه بر کامنتی که روی فایل توحید عملی گذاشتم بیام اینجا دقیق بنویسم از پس گردنی که جهان بهم زد تا فهمیدم وقتی که روی خودم حساب کنم چه اتفاقی میافته..
یه مثال واضح اومد توی ذهنم از وقتی که به خدا توکل کردم و از وقتی که روی خودم حساب باز کردم
وقتی که روی خدا توکل کردم
دقیقاً وقتی بود که باید نتایج کنکور ارشد اعلام میشد و من با وجود اینکه خیلی زحمت کشیده بودم و خیلی خونده بودم احساس میکردم که ممکنه به هدف خودم نرسم…
اما خب به هر حال یه فیلم ضبط کردم و داخل اون فیلم در مورد تلاشهایی که کردم صحبت کردم و گفتم من انتخاب رشتهمو کردم و رها کردم و به خدا سپردم این فیلم هم به یادگار میذارم برای روزهای بعدتر که بدونم تو زمان سختیهام هیچ کسیو جز خدا نداشتم که آرومم کنه…
تو توی اون انتخاب رشتهام خدا بارها و بارها هدایتم کرد فکر میکنم تقریباً دو هفته بود که یک لیست برای انتخاب رشته میچیدم یهو یه نکتهای بهم الهام میشد و میرفتم دوباره لیستو عوض میکردم
دقیقاً تو نقطهای که احساس میکردم این لیست دیگه هیچ نقصی نداره چند ساعت بعدش یه نکته دیگهای بهم الهام شد و من هدایت میشدم به سمت انتخاب بهتر…
بالاخره اون لیستو ثبت کردم
وقتی که جواب انتخاب رشتهها اومد در کمال ناباوری من دیدم که فراتر از اون چیزی که هدف گذاری کرده بودم حتی قبول شدم.. دانشگاه تهران دیگه چه دانشگاهی از این برتر و بالاتر میتونستم خواسته باشم…
بر خدا توکل کن، همین بس که خداوند حافظ، مدافع و کارساز انسان باشد
دیگه حسابی معجزات توی زندگیم شروع کرده بود به رخ دادن دقیقاً نمیدونم اونجا چه اتفاقی افتاد یا دقیقاً در چه حالتی به خودم مغرور شدم…
حتی اون موقع هم نفهمیدم حتی سه ماه بعدشم نفهمیدم بلکه چند ماهی گذشت تقریباً 6 ماه که من توی قسمت 10 عملی فهمیدم که به خودم مغرور شده بودما هنوز حتی درسمم نگرفته بودم شاید برای همین بود که اون موضوع حل نمیشد به خاطر این بودش که من هنوز درسمو ازش نگرفته بودم…
دقیقاً وقتی که روز اول دانشگاهم بود و داشتم از اونجا برمیگشتم در حالی که تو ترافیک ایستاده بودم یکی با سرعت هرچه تمامتر به پشت ماشین من برخورد کرد منم رفتم تو ماشین بعدی و حتی ماشین بعدی هم رفت داخل ماشین بعدی…. بگذریم
روالش اینه که من مقصر نبودم و بعد خسارتمو تمام و کمال دریافت میکردم و ماشینمو درست میکردم…
اما این موضوع اونجوری که باید پیش نرفت ماشین من درست نشد و من نتونستم خسارتمو دریافت کنم موضوع همچنان ادامه داشت..
خودمو تحسین میکنم بابت زمانی که از ماشین پیاده شدم و بازم صدای هدایتو شنیدم که بلند داشت فریاد میزد که آروم باش توی این کار یه حکمتی بود صبور باش… همون لحظه اول همون ثانیه اول خدا باهام صحبت کرده آرومم کرد.
وقتی که اون کامنتو گذاشتم روی سایت و درسمو گرفتم به خدا گفتم این جریانو به تو میسپارم تو درستش کن..
باید بگم که من علاوه بر این درس درسهای دیگهای هم تو این مدت گرفتم در واقع میتونم بگم توی توحید این چند ماه انقدر برای من درس و تجربه داشت که شاید اگر سالها قرار بود به صورت عادی این روندو طی کنم امکان نداشت…
همیشه با خودم تکرار میکنم میگم جهان یا یک درس از راه آسونش به تو میده یا از راه سختش، اشکالی ندارم من این درسو از راه سختش فهمیدم اما مهم اینه که تونستم خودمو احساسمو کنترل کنم…
وقتی که شما این فایلو گذاشتین فهمیدم وقتی که من درسمو گرفتم خدا چقدر واضح و چقدر شیوا از زبان شما با من صحبت کرد…
از همون لحظه مدام تکرار میکنم خدایا من بدون هدایت تو هیچم خدایا من هر آنچه که دارم از آن توست خودم،، روحم،، قلبم،، جسمم،، هر آنچه که دارم و ندارم…
چند ماه پیش یه چکاپ فرکانسی انجام داده بودم که اگر از خودم فیلم نگرفته بودم و اون حرفا رو نزده بودم باورم نمیشد که اون حرفا رو من زده باشم
تو اون فایل من از خودم پرسیدم چقدر احساس میکنم که خدا داره کارهای زندگی منو انجام میده و پاسخم این بودش که:
اولش یکم مِن مِن کردم
یکم فکر کردم و بعدش گفتم خیلی کم شاید 10 درصد!!!!!
هنوز باورم نمیشه که این کلمات از زبان من بود که جاری شد.. نمیدونم کجای کار بودم ولی خدا را شکر میکنم که الان میدونم حتی یک ده هزارم درصد هم من نیستم که این کارها را انجام میدم همش اونه… در هر لحظه من کنارمه و در هر لحظه مراقب منه
ممنونم برای این فایل ارزشمند، ادامه این ماجرا و ادامه این درس گرفتن رو حتماً زیر همین کامنت خواهم نوشت:))))
خدایا من تسلیمم، خدایا من هیچی نمیدونم این تویی که میدونی …
نمیدونم از کجا بگم اصلا چیبگم انقدر حیرت زده ام و انقد اشکهام بی وقفه به پهنای صورتم میریزه که یه حسی پر از لذت و عشقو دارم تجربه میکنمکه قابل توصیف نیست
چه وقتی بهتر از الان برای نوشتن و ثبت کردن!
خدایا جاری کن خودت رو در نوشتهی من…من قدرت توصیف ندترم که بگم چیکار داری میکنی
اول بگم بعد از این کامنت و وقتی که گفتم درسم رو گرفتم،،، بعدش این موضوعی که توش انگار گیر کرده بودم ( بخاطر این بود ک ننیفهمیدم درسش چیه و درسمو نگرفته بودم) دوباره جاری شد و توی قسمت سرازیری حل قرار گرفت!
وقتی که گفتم خدایا تسلیم فهمیدم من ایراد کارمو!
خدای من سریع الجوابه…
فهمیدم شرک ورزیدم و مغرور شدم
دیگه تو هرچی بگی هر کاری کنی قبوله ، هرچی بگی همونه چون من نمیدونم ، خدایا تو همهی کارارو انجام بده
باورها گفتم
خدایا منو مورد مغفرت خودت قرار دادی وقتی که درسمو گرفتم وقتی فهمیدم تویی که همه کارم رو انجام میدی و تسلیمم
بارها فکر کردم و دیوانه شدم!
از یه معجزه دیگم بگم:
این چند روزی دلم خواست یه کاری راه بندازم ، ایدش اومده
من قدم برداشتم
یه ادمی رو سر راهم گذاشت ، دلشوجوری نرم کرد که قابل توصیف نیست..
میدونستم قدم بردارم بهم جواب میده
یه روز داشتم تلفنی با دوستم حرف میزدم یهو گف
یه موسسه دیدم برم تو ببینم میتونیم یه کلاسشو بگیریم؟
گفتم اره برو
من خودم قبلش چند حایی رفته بودمو و جواب درست نگرفته بودم برا همین رها بودمو گفتم خدایا تو هدایت کن به جای درست و صحیح
بعد دوستم رنگ زد
گف اینجا اوکی شد ! قبول کرد !
فقط باید یبار با هم بیایم و با موسس اینجا صحبت کنیم
یبار دیگه باهم رفتیم پیش موسسش
صحبت کردیم
همه چی جور شد، کلاسمون، هزینه مناسب برای اونجا، و یه مکانی که همه چیزش اماده بود
بعد که اومدیم بیرون
دوستم گف چقد امروز نرم تر بود نسبت به روزی که من تنهایی باهاش حرف زدم.
و من یادم اومد که صبح به خدا گفتم دل هارو برام نرم کن
و به همین راحتی نرم کرد و درستش کرد !
اصلا دلم آرومه ، آروم تر از همیشه
انگار مطمئنم جوری که قبلا هیچ وقت نبودم …
میدونم خدا دونه دونه قدم هارو برام برمیداره، میدونم هرچیزی که بخوام برام فراهم میکنه، این احساس نابو با هیچی نمیتونم عوض کنم!
استاد ، چه کردی با من…غوغا درونم به پا کردی ، یادم دادی چطور با خدای خودم حرف بزنم.. چطور هر لحظه کنارم حسش کنم
این فایل منو به یاد حدیثی انداخت که خیلی سال پیش خونده بودم
مضمونش این بود که حتی برای بستن بند کفشت از خدا کمک و هدایت بخواه.
با خودم گفتم تنبلی چه حالی میده (خنده)
البته تنبلی به این معنی که :نخواهیم برای انجام کارها خیلی فکر کنیم و با این ذهن خودمون و فشار آوردن به ذهن خودمون ، و سبک و سنگین کردن امور ، تصمیم بگیریم، چه کنیم یا چه نکنیم.
تنبلی و بیخیالی به این معنی که :کارها را به خودش میسپاریم و یقین داشته باشیم که بهترین و آسونترین راهو جلو پامون میگذاره.
و این به میزان اعتماد و ایمان ما به خداوند بستگی داره.
واقعا عمل کردن به این حرف سخته، اینکه رو فکر و ذهن خودمون حساب نکنیم بلکه رو هدایت و راهنمایی خدای مهربون حساب کنیم.
من خودم چون مهندسی خوندم و خیلی اهل فکر و سبک و سنگین کردن امور هستم ، برام این کار سخته،
ولی از خدای عزیز و مهربونم می خوام منو از این زیاد فکر کردنها نجات بده ، تا بتونم کارها را به راحتی به خودش واگذار کنم. و خودمو رها و آزاد کنم.
حتی تو همین کارهای معمولی روزانه و چگونه رفتار کردن با بچه ها مون و سایر افرادی که با اونها در ارتباطیم ، اینکه الان چی بخوریم ، چی بگیم، کی بخوابیم ، این کامنت را چگونه بنویسیم و …. از خودش هدایت و راهنمایی بخواهیم.
خدا جونم قربونت برم ، فدات شم بابت این آگاهی ها.
سپاس فراوان از استاد عباس منش برای یاد آوری این نکات توحیدی زیبا و کاربردی.
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات و خالق آفرین من ،،
سلام و درود خدمت آرمی بزرگ عباس منش ،،
توی بحث گره زدن احساس لیاقت و ارزش خودم نسبت به کار یا شخص دیگری غیر از خودم میخواستم براتون بنویسم بچه ها واقعاً هم برام دردناک بود هم خیلی عجیب که آقا بلا استثنا توی شرایطی که توی زندگیم با صورت رفتم تو در و دیوار برای همین قضیه بوده
یادمه جایی که کارمند بودم انقدر هر روز صبح که میخواستم وارد محل کارم بشم اون کار و اون موقعیت توی ذهنم ویژه و بزرگ جلوه میدادم که از استرس زیاد غرق در عرق خودم میشدم به قدری که همکارا میگفتن تو چرا همیشه انقدر عرق میکنی ،،
ینی آدم وقتی از بیرون خودش ، خودش رو محتاج شرایط میبینه بلا استثنا بچه ها گند میزنه به زندگیشا ،،
چه توی رابطه با جنس مخالف یا رابطه عاطفی
حتی اگر طرفت بهترین و با شعور ترین آدم دنیا هم باشه شرایط جوری پیش میره که سوارت میشه عین یک حیوان چهار پا و احساس میکنه که دقیقاً داره کار درست انجام میده انقدر واضح مینویسم چون انقدر برام واضح شده و میخوام ببینی توعم توهم اگر خودت و خوشبختی تو وابسته طرف مقابلت ببینی دقیقاً مثل اینه روی خودت زین انداخته باشی و تمام .
اگر میتونی دوره احساس لیاقت رو استارت بزنی و الان که اینو خوندی استارت نزدی بدون در حق خودت ظلم کردی ، از نون شب واجب تره بخدا قسم ،،
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که حضورت احساس میکنم ،،
خدایا کمکم کن با تمام وجودم از صمیم قلبم هر روز هر لحظه از زندگیم تورو لمس کنم ،،
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که منرا به راه مستقیم خودت هدایت کردی راه بندگانت که به آنها نعمت و برکت و ثروت و سلامتی و موفقیت و شادکامی و عزت عطافرمودی سعادتمندان در دنیا و آخرتت از بهترینهایت بهم چشاندی ن راه گمراهان ،،
بنام خداوند رزاقم که بهترین و بزرگترین و ارزشمند ترین نعمت دنیا را بهم داده و مرا به استاد سید حسین عباسمنش نبی خدا هدایت کرده خدایا شکرت.
من هر آنچه که دارم را خدا به من داده و بارها و بارها برای من پیش آمده که خدا خواسته به من نعمت بده اما من بخاطر غرور بیجایی که داشتم بخاطر عجله داشتن برای اینکه به همه چیز میخواستم زود برسم و هیچ گاه صبر در یادگیری نداشتم و همیشه میگفتم که من بلدم من میدونم و…ضربه های بسیار بدی خوردم و راهی که میسد به آسانی به موفقیت های زیادی برسم سالها طول کشید و به خیلی از خواسته هام هنوز نرسیدم زیرا کار رو میخواستم خودم یاد بگیرم و خودم انجام بدهم و خدا هم میگفت برو ببینم چیکار میکنم و من واقعا عاجز میشدم و کار رو نصف و نیمه رها میکردم و به این نتیجه میرسیدم که من توان انجام این کار را ندارم پس یه کار دیگه اما از اونجایی که من شرک بزرگ کمالگرایی و اینکه خودم بلدم خودم میدونم را در وجودم بصورت ریشه ای داشتم همیشه در تمام کارهام این اتفاقات تکراری و عاجز شدن و رفتن سراغ انجام کار دیگه تکرار میشد برام غافل از اینکه من منشع ایرادم رو نمیدونستم که به لطف خداوند آگاه شدم توسط این فایل ارزشمند توسط شما که من بدون خداوند واقعا عاجز و ناتوانم در انجام هر کاری و تمام نعمت های خوبی که دارم را خداوند رزاقم بی حساب به من داده .
اما من هر روز و حتی لحظه به لحظه زندگیم را آگاهانه سعی میکنم به یاد خودم بیارم که من بدون خدا هیچی نیستم و هیچی نمیدونم و دارم برای تک تک کارهام از او یاری و هدایت و راهنمایی مطلبم و قلبم را برای دریافت الهامات باز گذاشته ام و تسلیم درگاه حق هستم .
و همین که بعد از مدت ها امدم کامنت بنویسم و این نوشته ها را نوشتم با هدایت و یاری خدا بود و من هر آنچه را دارم را خدا به من داده و کارهایم را خدا انجام میدهد و من فرمون زندگیم به دست خداست و من روی شانه های قدرتمندش از زندگی ام در کمال آرامش لذت میبرم خدایا هزاران مرتبه شکرت .
به نام خدایی که عاشقانه هر لحظه در کنار منه و عاشقانه هدایتم میکنه و زندگیم رو روز به روز زیباتر میکنه با مهربونی بی حدش.
سلام استاد عزیزم ممنون که بازم از توحید گفتین زیباترین مفهومی که میشه دربارش حرف زد.
استاد جان من میخوام درباره این جمله شما صحبت کنم: “در شروع هر کاری انسان چقدر واضح خودشو به خدا میسپاره” و بخاطر این تواضع و اظهار عجز در مقابل خداوند، خداوند چقدر همه چیز رو براش فوق العاده و عالی و رویایی رقم میزنه این توی همه موضوعات کوچیک و همینطور بزرگ زندگی هست.
من وقتی تجربیات مختلف زندگیم رو مرور کردم دیدم تو بعضی قسمت ها هم در شروع کار و هم در ادامه همچنان هر روز متواضعانه از خداوند کمک میخواستم و چقدر همه چیز فوق العاده شد مثلا در کارم بعنوان کارمند یک شرکت چون وارد حیطه ای شدم که کار تخصصی خودم نبود و هر روز من با کلی مسائل جدید روبرو میشدم به معنای واقعی احساس عجز و تسلیم بودن داشتم و هر روز از خدا میخواستم که خودش لحظه به لحظه کمکم کنه و خداوند هم برام کم نمیذاشت جوری هدایتم میکرد تو هر لحظه که همیشه به بهترین جوابها و راه حل ها هدایت میشدم اصلا معجزه وار دستم رو میگرفت صاف میذاشت روی جواب هر مسئله ای هر چقدر هم پیچیده و نتیجه این هر لحظه احساس عجز و ناتوانی در مقابل خداوند و گفتن اینکه خدایا خودت کمکم کن خدایا خودت کمکم کن شد اینکه کارها به شکلی عالی و بی نقص انجام میشد با هدایت خدا و گاهی حتی کار من بهتر از کار کسی که تو اون شرکت 30 سال سابقه داشت، بود که همش هدایت خدا بود در واقع اون هر لحظه میگفت و من فقط میگفتم چشم و انجام میدادم همین و سرم پایین بود در مقابلش و اظهار عجز و ناتوانیم به درگاهش هر روز و هر لحظه بود و مدیری که از کسی تعریف نمیکرد به من میگفت عملکرد تو از هر نظر عالیه و تو فوق العاده ای چون من هر روز میگفتم خدایا من بلد نیستم خدایا من نمیتونم تو باید کمکم کنی و نتیجه شد موفقیت من تو اون کار و اعتماد به نفس عالی که در من ایجاد شد به لطف خدا بعد از اون کار.
در شروع هر کاری انسان چقدر واضح خودشو به خدا میسپاره .
تو بعضی مسائل دیگه در شروع تسلیم بودم و بعدش خدارو فراموش کردم و در ادامه همه چیز بسیار بد پیش رفته. مثالش توی زندگی من توی ارتباطاته که در شروع و قبل از شروع رابطه عاطفی کاملا تسلیم خداوند بودم و هیچ ادعایی هم نداشتم و همه چیز رو فقط از خودش میخواستم و وقتی شرایطی که میخواستم برام بوجود می اومد کمی بعد دچار نگرانی و استرس میشدم که چطور این رابطه رو حفظ کنم یا بهترش کنم و همش دچار تقلا و زور زدن بیرونی میشدم و هر چه بیشتر زور میزدم و تقلا میکردم که خودم با زور خودم همه چیز رو درست کنم یا جلوی خیلی چیزارو بگیرم اوضاع بدتر و بدتر میشد تا اینکه رابطه کلا از هم میپاشید خدایی که خودش این رابطه رو به من داده بود رو کلا فراموش میکردم و من خودم میخواستم همه چی رو درست کنم یا بهتر کنم چون فکر میکردم من بلدم و این غرور در مقابل خداوند و و از یه جایی به بعد خداوند رو کنار گذاشتن و رو عقل خود حساب کردن باعث میشد همه چیز کلا از بین بره..نتیجه تواضع در برابر خداوند و از خداوند فقط خواستن زندگی راحت و رویاییه و نتیجه شرک و غرور و فراموش کردن خداوند نابود شدن و افسردگی و شکسته.
چقدر سخت و طاقتفرساست زندگی بدون خدا وقتی میخوای کارهارو خودت انجام بدی خودت به درآمد برسی خودت رابطه عاشقانه برای خودت بسازی و این وسط خدایی نیست چون فکر میکنی بلدی تواناییشو داری زیباییشو داری مهارتشو داری علمشو داری تاثیرگذاریشو داری غافل از اینکه اینا همش غرور در مقابل خداونده اینکه من بخوام با زور خودم مسائل زندگیمو حل کنم چه کوچیک چه بزرگ خیلی سخته افسرده و ناامید کننده ست. اما وقتی هر روز و هر لحظه میگی خدایا من تسلیم توام. تو همه ی امور من رو از کوچیک تا بزرگ پیش ببر و اداره کن ..تو زندگی منو اداره کن من عقلی و تدبیری ندارم .تدبیرها همه در دست توست خودت باید دستمو بگیری خودت باید لحظه به لحظه تو همه امورم کمکم کنی چه توی کار چه توی روابطم من تسلیم و سرسپرده توام هر روز و هر لحظه و قدرت و نیرویی غیر از تو نمیشناسم که ازش بخوام کمکم کنه فقط خودتی که باید هر لحظه تو هر کارم بیای و کمکم کنی تا خوب پیش بره و من هیچی از خودم ندارم هیچی ندارم هیچی ندارم تو ریزترین کارهام تو بیا و تو باش چون اینجوری همیشه نتیجه بهترینه حتی اگه گاهی ظاهرش مخالف نشون میده رب من تو میدونی و من نمیدونم، برای من خیر مطلقه چون تو خیر مطلقی.
وقتی داشتم این کامنت رو مینوشتم این شعر که سالها قبل خونده بودمش تو ذهنم تکرار میشد و اصلا نمیدونستم چرا فقط مصرع اول تکرار میشد و وقتی سرچ کردم و دکلمه این شعرو گوش دادم دیدم مفهومش دقیقا موضوع این فایله رسیدن به نقطه تسلیم و عجز در مقابل خداوند.
سپاس و عشق فراوان.
سلام من دقیقا همون لحظه داشتم راجب رابطم که خدا بهم داده ازش سوال میکردم که خودت دادی چی شد و جوابمو از کامت شما گرفتم مکه میشه همون لحظه سوال کنی همون لحظه پاسخشو با کامنت یه نفر دیگه بگیری چقدر خدواند راحت با ما حرف میزنه
درود بر شما دوست عزیز
و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین
(33 فصلت)
در جهان از انکس که خلق را بسوی خدا خواند و نیکوکار گردید و همی به عجز و لابه گفت که من تسلیم خدایم کدام کس بهتر و نیکو گفتار تر هست؟
کامنت شما خوندم و بعد رفتم ادامه روال هر شب که قران میخونم
که به این آیه رسیدم گفتم بنویسمش
در پناه الله یکتا
شادابتر و موفق تر باشید.
سلام و درود بر استاد عزیزم
از خداوندمتشکرم که من رو سمت این فایل هدایت کرد. و از استاد عزیزم و بانو شایسته متشکرم بابت ظبط و تدوین این فایل
استاد جانم من قبلا خیلی آدم مغرور و متکبری بودم. و خیلی هم به غیر خدا مینازیدم و به خاطر غرور و روی غیر خدا حساب کردن خیلی چک و لگد از کائنات خوردم. تا تقریبا 4 سال پیش به دوره توحید عملی که 6 تا دونه بود هدایت شدم. و بسیار بسیار انقلاب در درونم به وجود اومد اصلا درونم کن فیکون شد. و جواب خیلی از مسائلی که درش گیر کرده بودم رو در اون 6 فایل گرفتم و مسیر زندگیم عوض شد. من که اشتباه پشت اشتباه تصمیم نادرست پشت تصمیم نادرست میگرفتم و غرق شده بودم تو مسائل ناشی از اشتباهاتم دیگه اشتباه و تصمیم نادرست در زندگیم به صفر رسیده و خدا جلو میره من پشت سرش حرکت میکنم من دیگه کاملا اقتدا کردم به ولی و صاحب اختیارم به نیروی برتر قدرت کل به رب جلیل که بر هر کاری قادر و تواناست. و دارم خیر و برکت میبینم و لذت میبرم.
بازم ممنون استاد عزیزم
در جهان یکی هست و نیست جز او وحده هو لا اله الا هو
سلام به همه همراهان سایت عباسمنش داتکام
سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم نازنین
از کجا شروع کنم ؟چی بگم !!
فقط میدونم دوماهه که مثل مرغ سرکنده دارم جون میدم
بخدااا هرسال میگم دیگه از مسیر خارج نمیشم و دوباره این اتفاق میوفته چراا؟؟؟
چرا دربرابرش فروتن نمیشیم؟ چرا هرچند وقت یکبار باید بزنه پس سرمون هان؟؟؟
دروغتون نگم بچها تپش قلب گرفتم
چون از مسیرم خارج شدم چون دیگه حوصله وقت گذاشتن برای دوره هایی که خریده بودم رو نداشتم .
چون برنامه ریزی نداشتم که بابا دختر تو در آرامش هستی بخاطر اینه که نشستی زمان گذاشتی تا متصل بشی تا آروم بشی حالا که همه چیز خوبه چرا رهاش میکنی؟؟؟؟
و از هر لحظه که دیگه روی ذهنت برای بهتر شدن باورهات کاری نمیکنی هر روز داری نزدیک میشی به گمراه شدن به راه رو پیدا نکردن
مغرور شدم گفتم اگه حالم بد شد دوباره میرم دوره هام رو گوش میدم ولی…. دریغ از حوصله و پروا
ذهنم برام تصمیم میگرفت یا خدا شاهده اصلا حوصله اومدن توی سایت رو نداشتم و امروز فهمیدم چرا اینطور شدم
خدارو ندیدم خودم رو دیدم
خودم رو دیدم که اگر دوباره مسیرم رو گم کردم استاد رو دنبال کنم
ولی کجای کار بودم
من باید خدارو دنبال میکردم من باید به اون توکل میکردم باید میگفتم من اگه حالم بد شد خدارو دارم نه استاد رو چون استاد رو هم از خدا دارم خدا هدایتم کرد تا با استاد آشنا شدم
میخوام با توکل بخدا همه سعیم رو بکنم که همیشه روی باور هام و ورودی هام تمرکز کنم
باید این رو یادم باشه گول آرامشی که داری رو نخور
اوت آرامش تا روزی با تو هست که داری تلاش میکنی ورودی هاتو کنترل میکنی و اتفاقا در زمان آرامش باید با فروتنی و تلاش بیشتر در مسیرت قدم برداری
مینویسم تا بمونه به یادگار از روزهای سختی که میدونم وقتی برگردم تو مسیرم به خودم میگم ارزشش رو داشت
هرچند من الانم توی مسیرم و همه اینا یک پروسه رشده
زیر سایه الله بهش باور داشته باشیم
یاعلی️
انقدر حال میکنم که استاد از یک تماس تلفنی و موضوعی مثل رانندگی که هیچ وقت به ذهن ام نمیرسد به توحید ارتباط داشته باشد یک فایل توحیدی خوشگل درست میکند. خیلی لذت میبرم
خدارا شکر
خیلی وقت بود فایل توحیدی خالص نداشتیم.
واقعا تمام موضوعات دیگر حاشیه هستند و اصل فقط توحید است و شناخت راههای آن و البته عمل کردن به آن.
امیدوارم بتوانم روز به روز شرک کمتری داشته باشم و توحیدی تر عمل کنم.
استاد بابت همه آموزش های ارزشمند تان سپاسگزارم و بابت آموزش دیدگاه توحیدی تان بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
تو کریمی
تو رحیمی
تو لطیفی
تو رحمانی
تو رزاقی
تو ودودی
تو وهابی
تو زیبایی
تو حکیمی
تو علیمی
تو بزرگی
تو آگاهی
تو نزدیکی
اونقدر بزرگی که من نمیتوانم چشم پوشی بکنم
اونقدر زیبا و جذابی که نمیتوانم از تماشایی تو بگذرم …………
تقصیر دلم نیست تماشاه یی تو زیباست
تقصیر قلبم نیست عاشق توست ……
من بدون همه میتوانم زنده گی کنم و نفس بکشم
ولی بدون تو نمیتوانم رب من
بدون تو نمیتوانم نفس بکشم
تقصیر دلم نیست با تو عادت کردم
به بودن تو عادت کردم
به حضور تو عادت کردم
به عشق تو عادت کردم
من بدون تو نمیتوانم خدا
ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان …
ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب …
جان ماهی آب باشد صبر بیجان چون بود …
هر دو عالم بیجمالت مر مرا زندان بود …
این نگارستان عالم پرنشان و نقش توست …
قطره خون دلم را چون جهانی کردهای …
بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح …
من کی باشم از زمین تا آسمان مستان پرند
خدا جانم تو هوایی هستی که من با تو نفس میکشم
تو آبی هستی که من با آن زنده گی میکنم
اقرار میکنم که بدون تو هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی لذت ندارد
بدون تو خوش نمیگذرد
منبع شادی ها تو هستی
میدانی من قلبم را پاک کردم و برای تو آماده کردم پس بیا و این قلب را با نور خود منور کن
تو کریمی
تو مهربانی
تو مرا جان و جهانی
من با تمام سلول هایم به عجز خودم در برابر عظمت تو پی بردیم
میدانم جایگاهی من کجاست
و میدانم توچقدررررر بزرگ و با عظمتی
دوستتتتتتتتتتتت دارم ربم …………
به نام خدای مهربان خداوندا هر چه دارم از ان توست
سلام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته عزیز ودوست داشتنی
سوال اول : من از وقتی امدم تو این مسیر به شدت عاشقش شدم و خیلی عالی روی خودم کار کردم و تمام تلاشم رو کردم تا اون چیزی که متوجه میشدم رو عمل کنم و انقد حس و حالم خوب بود و احساس قدرت میکردم که حد نداشت اما به شدت مغرور شدم و نسبت به خانواده ام و حتی ادمهای تو خیابون یه احساسی که من چقد خوشبختم رو داشتم و یه جورایی که اینا هیچی نمیدونن تو وجودم میومد و میخواستم که کنترل کنم یه جورایی اما اون قدرت خیلی قوی تر بود و من کم کم متوجه شدم دارم مسیر و اشتباه میرم و دارم ریس بازی در میارم به جای اینکه متواضع بودن البته چندین بار تو قران خونده بودم که گفت متواضع و فروتن باشید هی سوالم میکردم ولی تو عمل نمیتونستم اجرا کنم و هی برام گنگ بود و حسم همش به این جمله میگفت توجه کن و من سوال میکردم متوجه نمیشدم و این طور میشد
سوال دوم :اره به سادگی خیلی اتفاق افتاد من تو بحث مدرسه درس پسرم بسیار حساس بودم و همش تلاش میکردم پسرم منظم باشه درس بخونه و تکالیفشو انجام بده و شجاع باشه حرفشو بزنه در هر شرایطی و دیدم که از وقتی من همه چیز رو به خدا سپردم گفتم خدایا من نمیدونم خودت یه کاری کن پسرم کاراشو انجام بده با این که پسرم خیلی سطحی درس میخونه و گاهی اصلا نمیخوند میرفت مدرسه میومد میگفت بیست شدم یا همش نمره های خوبی میگیره یا خودش با تعجب میگه مامان من اصلا نخوندم ولی جواب دادم یه تو مسابقات مدرسه شرکت کرد و برنده شد یا مدیر و معلم وحتی مربی ها اصلا یه نظر خاصی بهش دارن همش تعریف و کلا به راحتی خودش کاراشو انجام میده پسرم کلاس پنجم ولی به شدت ترسو بود تا سرکوچه هم نمیرفت من میبردمش مدرسه الان خودش میاد و زمانی که این از کاراش میگه میگم خدایاشکرت منو اسون کردی واسه اسونی ها البته اگه باز دوباره مثل قبل رفتار کنم باز نتیجه عوض میشه دقیقا همین دیشب پسرم سه روز تعطیل بود و کارای درسی رو انجام نداد و اخر شب بهش گفتم برو کتاب و دفتر فردا رو جمع کن واسه صبح دیدم میگه تکالیف عقب افتاده دارم و اینا و خواهرم خونمون بود و پسرم نسبت به پدرش در انجام تکالیف خیلی حساب میبره و وقتی دید تکالیفش زیاد زد زیر گریه من هم بهش گفتم ادا در نیار یه خورده عصبانی شدم من خیلی دوست دارم همه چیز سر وقت انجام بشه کارای مهم و اون لحظه به شدت عصبانی شدم و رفتم واسه مسواک زدن دست شویی همون جا گفتم خدایا خودت کمک کن و هی گفتم الخیر ما فی وقع و من هم به شدت از کارش عصبانی بودم و گفتم الان باباش دعواش میکنه اینا وتازه اخر شب بود خواهرم میخواست بره که امدم بیرون باورتون نمیشه همه چی انقد اروم بود که حد نداشت تازه شوهرم از خواهرم خواهش کرد بهش کمک کنه تا درسشو انجام بده و اوضاع به شدت اروم بعد اونجا گفتم ای خدا زندگی باتو به شدت لذت بخشه و همه چیز به نفع ماست و اخر که تموم شد پسرم هم کلی گفت خدایاشکرت خدایاشکرت از ته دل یه حس خوبی داشت فقط کافی ما هر لحظه یاد خدا باشیم انسان فراموش کاره ذهن هم به شدت میخواد بگه تو انجام دادی و خدا نکرد خیلی سپاسگزارم استاد از شما و دیدن این فایل هم هدایت خدا بوده خیلی لذت بخشه اینکه متوجه میشی کارا رو خدا داره انجام میده خیالت راحت راحت استاد واقعا از صمیم قلب ازتون سپاسگزارم از خانم شایسته و تمام دوستان عزیز خدایاشکرت در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید دوستتتون دارم
درود.
چقدر خوب در باره فرزندتان گفتید چون من هم چند وقت است که با این موضوع دست به گریبانم و نوشته شما مرا هدایت کرد به اینکه مانند بقیه موارد این را هم به خداوند بسپارم تا به آرامش برسم.واقعا اینکه ما در همه موارد چه ریز و چه درشت خود را به خدا بسپاریم کار درستیست خیلی وقتا فکر میکنیم که این چیزای پیش پا افتاده را خودمان میتوانیم حلش کنیم ولی زهی خیال باطل!باید تمام و کمال خود را عاجز بدانیم کوچیک و بزرگ هم نداره !یا همه یا هیچ!
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر * آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر * رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
سلام دوست عزیز واقعا خوشحال شدم که تونستم با این نوشتنم بهتون کمک کنم و دستی از دستای خدا باشم چقد شعرتون قشنگ بود
هر
لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر * آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر * رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
واقعا باید رها باشیم فقط سعی کنیم با بهبود کوچیک کم کم درست میشه و اصلا یادت میره همچین مشکلی داشتی تحسینتون میکنم بابت شعر زیبا و ارزوی بهترینها رو دارم براتون دوست عزیز سپاسگزار خدا هستم که ما رو در مسیر درست قرار داد سپاسگزارم از استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان گرامی همچنین شما در پناه الله یکتا شاد ثروتمند وسعادتمند در دنیا و اخرت باشید
سلام به استاد عزیزم و مریم جان
این فایل رو وقتی شنیدم احساس کردم خدا دقیقا داره از زبون شما با من صحبت میکنه…
روی فایل توحید عملی | قسمت 10
دقیقا نوشتم چیشد که من توی رانندگی مغرور شدم ..
https://abasmanesh.com/fa/practical-monotheism-10/comment-page-62/#comment-1354272
این فایل رو بارها و بارها گوش دادم،دقیقاً به یاد آوردم روزایی رو که ت فرمون میشستم و میگفتم خدایا منو سالم ببر و سالم برگردون و مراقبم باش امان از این مغرور شدن و امان وقتی که به مغز خودت به جای هدایت بیشتر اعتماد کنی ون وقتی که چنان پس گردنی میخوری که هیچ وقت یادت نره
یه حسی بهم گفت علاوه بر کامنتی که روی فایل توحید عملی گذاشتم بیام اینجا دقیق بنویسم از پس گردنی که جهان بهم زد تا فهمیدم وقتی که روی خودم حساب کنم چه اتفاقی میافته..
یه مثال واضح اومد توی ذهنم از وقتی که به خدا توکل کردم و از وقتی که روی خودم حساب باز کردم
وقتی که روی خدا توکل کردم
دقیقاً وقتی بود که باید نتایج کنکور ارشد اعلام میشد و من با وجود اینکه خیلی زحمت کشیده بودم و خیلی خونده بودم احساس میکردم که ممکنه به هدف خودم نرسم…
اما خب به هر حال یه فیلم ضبط کردم و داخل اون فیلم در مورد تلاشهایی که کردم صحبت کردم و گفتم من انتخاب رشتهمو کردم و رها کردم و به خدا سپردم این فیلم هم به یادگار میذارم برای روزهای بعدتر که بدونم تو زمان سختیهام هیچ کسیو جز خدا نداشتم که آرومم کنه…
تو توی اون انتخاب رشتهام خدا بارها و بارها هدایتم کرد فکر میکنم تقریباً دو هفته بود که یک لیست برای انتخاب رشته میچیدم یهو یه نکتهای بهم الهام میشد و میرفتم دوباره لیستو عوض میکردم
دقیقاً تو نقطهای که احساس میکردم این لیست دیگه هیچ نقصی نداره چند ساعت بعدش یه نکته دیگهای بهم الهام شد و من هدایت میشدم به سمت انتخاب بهتر…
بالاخره اون لیستو ثبت کردم
وقتی که جواب انتخاب رشتهها اومد در کمال ناباوری من دیدم که فراتر از اون چیزی که هدف گذاری کرده بودم حتی قبول شدم.. دانشگاه تهران دیگه چه دانشگاهی از این برتر و بالاتر میتونستم خواسته باشم…
وَ تَوَکلْ عَلَی اللَّهِ ۚ وَ کفَی بِاللَّهِ وَکیلًا»
بر خدا توکل کن، همین بس که خداوند حافظ، مدافع و کارساز انسان باشد
دیگه حسابی معجزات توی زندگیم شروع کرده بود به رخ دادن دقیقاً نمیدونم اونجا چه اتفاقی افتاد یا دقیقاً در چه حالتی به خودم مغرور شدم…
حتی اون موقع هم نفهمیدم حتی سه ماه بعدشم نفهمیدم بلکه چند ماهی گذشت تقریباً 6 ماه که من توی قسمت 10 عملی فهمیدم که به خودم مغرور شده بودما هنوز حتی درسمم نگرفته بودم شاید برای همین بود که اون موضوع حل نمیشد به خاطر این بودش که من هنوز درسمو ازش نگرفته بودم…
دقیقاً وقتی که روز اول دانشگاهم بود و داشتم از اونجا برمیگشتم در حالی که تو ترافیک ایستاده بودم یکی با سرعت هرچه تمامتر به پشت ماشین من برخورد کرد منم رفتم تو ماشین بعدی و حتی ماشین بعدی هم رفت داخل ماشین بعدی…. بگذریم
روالش اینه که من مقصر نبودم و بعد خسارتمو تمام و کمال دریافت میکردم و ماشینمو درست میکردم…
اما این موضوع اونجوری که باید پیش نرفت ماشین من درست نشد و من نتونستم خسارتمو دریافت کنم موضوع همچنان ادامه داشت..
خودمو تحسین میکنم بابت زمانی که از ماشین پیاده شدم و بازم صدای هدایتو شنیدم که بلند داشت فریاد میزد که آروم باش توی این کار یه حکمتی بود صبور باش… همون لحظه اول همون ثانیه اول خدا باهام صحبت کرده آرومم کرد.
وقتی که اون کامنتو گذاشتم روی سایت و درسمو گرفتم به خدا گفتم این جریانو به تو میسپارم تو درستش کن..
باید بگم که من علاوه بر این درس درسهای دیگهای هم تو این مدت گرفتم در واقع میتونم بگم توی توحید این چند ماه انقدر برای من درس و تجربه داشت که شاید اگر سالها قرار بود به صورت عادی این روندو طی کنم امکان نداشت…
همیشه با خودم تکرار میکنم میگم جهان یا یک درس از راه آسونش به تو میده یا از راه سختش، اشکالی ندارم من این درسو از راه سختش فهمیدم اما مهم اینه که تونستم خودمو احساسمو کنترل کنم…
وقتی که شما این فایلو گذاشتین فهمیدم وقتی که من درسمو گرفتم خدا چقدر واضح و چقدر شیوا از زبان شما با من صحبت کرد…
از همون لحظه مدام تکرار میکنم خدایا من بدون هدایت تو هیچم خدایا من هر آنچه که دارم از آن توست خودم،، روحم،، قلبم،، جسمم،، هر آنچه که دارم و ندارم…
چند ماه پیش یه چکاپ فرکانسی انجام داده بودم که اگر از خودم فیلم نگرفته بودم و اون حرفا رو نزده بودم باورم نمیشد که اون حرفا رو من زده باشم
تو اون فایل من از خودم پرسیدم چقدر احساس میکنم که خدا داره کارهای زندگی منو انجام میده و پاسخم این بودش که:
اولش یکم مِن مِن کردم
یکم فکر کردم و بعدش گفتم خیلی کم شاید 10 درصد!!!!!
هنوز باورم نمیشه که این کلمات از زبان من بود که جاری شد.. نمیدونم کجای کار بودم ولی خدا را شکر میکنم که الان میدونم حتی یک ده هزارم درصد هم من نیستم که این کارها را انجام میدم همش اونه… در هر لحظه من کنارمه و در هر لحظه مراقب منه
ممنونم برای این فایل ارزشمند، ادامه این ماجرا و ادامه این درس گرفتن رو حتماً زیر همین کامنت خواهم نوشت:))))
خدایا هر آنچه دارم از آن توست
دارم اشک میریزم و مینویسم!
باورم نمیشه
مدام زیر لب تکرار میکنم
خدایا من به هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا من تسلیمم، خدایا من هیچی نمیدونم این تویی که میدونی …
نمیدونم از کجا بگم اصلا چیبگم انقدر حیرت زده ام و انقد اشکهام بی وقفه به پهنای صورتم میریزه که یه حسی پر از لذت و عشقو دارم تجربه میکنمکه قابل توصیف نیست
چه وقتی بهتر از الان برای نوشتن و ثبت کردن!
خدایا جاری کن خودت رو در نوشتهی من…من قدرت توصیف ندترم که بگم چیکار داری میکنی
اول بگم بعد از این کامنت و وقتی که گفتم درسم رو گرفتم،،، بعدش این موضوعی که توش انگار گیر کرده بودم ( بخاطر این بود ک ننیفهمیدم درسش چیه و درسمو نگرفته بودم) دوباره جاری شد و توی قسمت سرازیری حل قرار گرفت!
وقتی که گفتم خدایا تسلیم فهمیدم من ایراد کارمو!
خدای من سریع الجوابه…
فهمیدم شرک ورزیدم و مغرور شدم
دیگه تو هرچی بگی هر کاری کنی قبوله ، هرچی بگی همونه چون من نمیدونم ، خدایا تو همهی کارارو انجام بده
باورها گفتم
خدایا منو مورد مغفرت خودت قرار دادی وقتی که درسمو گرفتم وقتی فهمیدم تویی که همه کارم رو انجام میدی و تسلیمم
بارها فکر کردم و دیوانه شدم!
از یه معجزه دیگم بگم:
این چند روزی دلم خواست یه کاری راه بندازم ، ایدش اومده
من قدم برداشتم
یه ادمی رو سر راهم گذاشت ، دلشوجوری نرم کرد که قابل توصیف نیست..
میدونستم قدم بردارم بهم جواب میده
یه روز داشتم تلفنی با دوستم حرف میزدم یهو گف
یه موسسه دیدم برم تو ببینم میتونیم یه کلاسشو بگیریم؟
گفتم اره برو
من خودم قبلش چند حایی رفته بودمو و جواب درست نگرفته بودم برا همین رها بودمو گفتم خدایا تو هدایت کن به جای درست و صحیح
بعد دوستم رنگ زد
گف اینجا اوکی شد ! قبول کرد !
فقط باید یبار با هم بیایم و با موسس اینجا صحبت کنیم
یبار دیگه باهم رفتیم پیش موسسش
صحبت کردیم
همه چی جور شد، کلاسمون، هزینه مناسب برای اونجا، و یه مکانی که همه چیزش اماده بود
بعد که اومدیم بیرون
دوستم گف چقد امروز نرم تر بود نسبت به روزی که من تنهایی باهاش حرف زدم.
و من یادم اومد که صبح به خدا گفتم دل هارو برام نرم کن
و به همین راحتی نرم کرد و درستش کرد !
اصلا دلم آرومه ، آروم تر از همیشه
انگار مطمئنم جوری که قبلا هیچ وقت نبودم …
میدونم خدا دونه دونه قدم هارو برام برمیداره، میدونم هرچیزی که بخوام برام فراهم میکنه، این احساس نابو با هیچی نمیتونم عوض کنم!
استاد ، چه کردی با من…غوغا درونم به پا کردی ، یادم دادی چطور با خدای خودم حرف بزنم.. چطور هر لحظه کنارم حسش کنم
به نام خدای عزیز و مهربون
سلام به همه
این فایل منو به یاد حدیثی انداخت که خیلی سال پیش خونده بودم
مضمونش این بود که حتی برای بستن بند کفشت از خدا کمک و هدایت بخواه.
با خودم گفتم تنبلی چه حالی میده (خنده)
البته تنبلی به این معنی که :نخواهیم برای انجام کارها خیلی فکر کنیم و با این ذهن خودمون و فشار آوردن به ذهن خودمون ، و سبک و سنگین کردن امور ، تصمیم بگیریم، چه کنیم یا چه نکنیم.
تنبلی و بیخیالی به این معنی که :کارها را به خودش میسپاریم و یقین داشته باشیم که بهترین و آسونترین راهو جلو پامون میگذاره.
و این به میزان اعتماد و ایمان ما به خداوند بستگی داره.
واقعا عمل کردن به این حرف سخته، اینکه رو فکر و ذهن خودمون حساب نکنیم بلکه رو هدایت و راهنمایی خدای مهربون حساب کنیم.
من خودم چون مهندسی خوندم و خیلی اهل فکر و سبک و سنگین کردن امور هستم ، برام این کار سخته،
ولی از خدای عزیز و مهربونم می خوام منو از این زیاد فکر کردنها نجات بده ، تا بتونم کارها را به راحتی به خودش واگذار کنم. و خودمو رها و آزاد کنم.
حتی تو همین کارهای معمولی روزانه و چگونه رفتار کردن با بچه ها مون و سایر افرادی که با اونها در ارتباطیم ، اینکه الان چی بخوریم ، چی بگیم، کی بخوابیم ، این کامنت را چگونه بنویسیم و …. از خودش هدایت و راهنمایی بخواهیم.
خدا جونم قربونت برم ، فدات شم بابت این آگاهی ها.
سپاس فراوان از استاد عباس منش برای یاد آوری این نکات توحیدی زیبا و کاربردی.
شاد ،سالم و ثروتمند باشید
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات و خالق آفرین من ،،
سلام و درود خدمت آرمی بزرگ عباس منش ،،
توی بحث گره زدن احساس لیاقت و ارزش خودم نسبت به کار یا شخص دیگری غیر از خودم میخواستم براتون بنویسم بچه ها واقعاً هم برام دردناک بود هم خیلی عجیب که آقا بلا استثنا توی شرایطی که توی زندگیم با صورت رفتم تو در و دیوار برای همین قضیه بوده
یادمه جایی که کارمند بودم انقدر هر روز صبح که میخواستم وارد محل کارم بشم اون کار و اون موقعیت توی ذهنم ویژه و بزرگ جلوه میدادم که از استرس زیاد غرق در عرق خودم میشدم به قدری که همکارا میگفتن تو چرا همیشه انقدر عرق میکنی ،،
ینی آدم وقتی از بیرون خودش ، خودش رو محتاج شرایط میبینه بلا استثنا بچه ها گند میزنه به زندگیشا ،،
چه توی رابطه با جنس مخالف یا رابطه عاطفی
حتی اگر طرفت بهترین و با شعور ترین آدم دنیا هم باشه شرایط جوری پیش میره که سوارت میشه عین یک حیوان چهار پا و احساس میکنه که دقیقاً داره کار درست انجام میده انقدر واضح مینویسم چون انقدر برام واضح شده و میخوام ببینی توعم توهم اگر خودت و خوشبختی تو وابسته طرف مقابلت ببینی دقیقاً مثل اینه روی خودت زین انداخته باشی و تمام .
اگر میتونی دوره احساس لیاقت رو استارت بزنی و الان که اینو خوندی استارت نزدی بدون در حق خودت ظلم کردی ، از نون شب واجب تره بخدا قسم ،،
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که حضورت احساس میکنم ،،
خدایا کمکم کن با تمام وجودم از صمیم قلبم هر روز هر لحظه از زندگیم تورو لمس کنم ،،
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که منرا به راه مستقیم خودت هدایت کردی راه بندگانت که به آنها نعمت و برکت و ثروت و سلامتی و موفقیت و شادکامی و عزت عطافرمودی سعادتمندان در دنیا و آخرتت از بهترینهایت بهم چشاندی ن راه گمراهان ،،
خدایا شکرت ،،
بنام خدای که هر آنچه دارم از آن اوست.
سلام استاد خوبم
بنام خداوند رزاقم که بهترین و بزرگترین و ارزشمند ترین نعمت دنیا را بهم داده و مرا به استاد سید حسین عباسمنش نبی خدا هدایت کرده خدایا شکرت.
من هر آنچه که دارم را خدا به من داده و بارها و بارها برای من پیش آمده که خدا خواسته به من نعمت بده اما من بخاطر غرور بیجایی که داشتم بخاطر عجله داشتن برای اینکه به همه چیز میخواستم زود برسم و هیچ گاه صبر در یادگیری نداشتم و همیشه میگفتم که من بلدم من میدونم و…ضربه های بسیار بدی خوردم و راهی که میسد به آسانی به موفقیت های زیادی برسم سالها طول کشید و به خیلی از خواسته هام هنوز نرسیدم زیرا کار رو میخواستم خودم یاد بگیرم و خودم انجام بدهم و خدا هم میگفت برو ببینم چیکار میکنم و من واقعا عاجز میشدم و کار رو نصف و نیمه رها میکردم و به این نتیجه میرسیدم که من توان انجام این کار را ندارم پس یه کار دیگه اما از اونجایی که من شرک بزرگ کمالگرایی و اینکه خودم بلدم خودم میدونم را در وجودم بصورت ریشه ای داشتم همیشه در تمام کارهام این اتفاقات تکراری و عاجز شدن و رفتن سراغ انجام کار دیگه تکرار میشد برام غافل از اینکه من منشع ایرادم رو نمیدونستم که به لطف خداوند آگاه شدم توسط این فایل ارزشمند توسط شما که من بدون خداوند واقعا عاجز و ناتوانم در انجام هر کاری و تمام نعمت های خوبی که دارم را خداوند رزاقم بی حساب به من داده .
اما من هر روز و حتی لحظه به لحظه زندگیم را آگاهانه سعی میکنم به یاد خودم بیارم که من بدون خدا هیچی نیستم و هیچی نمیدونم و دارم برای تک تک کارهام از او یاری و هدایت و راهنمایی مطلبم و قلبم را برای دریافت الهامات باز گذاشته ام و تسلیم درگاه حق هستم .
و همین که بعد از مدت ها امدم کامنت بنویسم و این نوشته ها را نوشتم با هدایت و یاری خدا بود و من هر آنچه را دارم را خدا به من داده و کارهایم را خدا انجام میدهد و من فرمون زندگیم به دست خداست و من روی شانه های قدرتمندش از زندگی ام در کمال آرامش لذت میبرم خدایا هزاران مرتبه شکرت .
دوستتون دارم 🩵