اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدارو شکر میکنم که امروز هدایتم کرد به کامنت گذاشتن برای این فایل بینظیر و مثل همیشه تأثیرگذار..
میخوام راجع به موضوع بسیار بزرگی برای خودم حرف بزنم که بیش از نصف سنم رو درگیرش بودم و اونم بخاطر شرک!!!
از13 سالگیم دندونام به صورت نامرتب رشد کردن
و 2 تاش حتی روی هم قرار دارن و زیبایی صورتم رو خیلی تحت تاثیر قرار دادن..
طوری که من دیگه نمیتونستم تو جمع ها بخندم،نمیتونستم شوخی کنم و راحت صحبت کنم ،چون دندونام دیده میشد و بشدت عزت نفس و اعتماد به نفسم رو نابود کرده بود ..
همیشه موقع خندیدن دستم روی دهنم بود تا بقیه نبینند.. ولی خب به هر حال گاهی از دستم در میرفت و بالاخره میدیدن..یه سریا مسخره میکردن..یه سریا میپرسیدم چرا درستشون نمیکنی؟..یه سریا نگاه ترهم آمیز و عجیب تحویلم میدادن..
و این موضوع خیلی اذیتم میکرده..طوری که با کسی خیلی صمیمی نمیشدم..بخصوص تو دوران دانشگاه..یعنی تا زمان دانشگاه هم ادامه داشت و هنوزم درست نشده کامل..
ولی جریان چی بود ؟ که دندونام درست نمیشد اونم بعد 16 سال و بعد ازدواج و حتی بچه دارشدنم، بازم قدمی برای درست شدن دندونام برنمیداشتم..
من به گفته های بقیه باور داشتم و شرک هاشونو پذیرفتم..!
اینکه ژنیتیکا دندونام خرابه و راهی ندارد و مجبور میشم مثل پدرم تو 38 سالگی دندون مصنوعی بزارم..
اینکه پدرم پول نداد و هیچوقت هزینشو نمیداد که برم درستشون کنم..
اینکه شوهرمم مثل پدرم پول نداره و اگه داشته باشه هم نمیده..
اینکه من شانس ندارم تو دندون..
اینکه من قربانی هستم که دندونام اشتباه رشد کرده و هیچکسم برای ارتودنسی کردن دندونام حمایتی نکرد..
اینکه بقیه ظالم و خودخواهن و نزاشتن من زیبایی و خندیدن رو تجربه کنم..
اینکه دندونپزشکا فقط پول میگیرن و راه نمیان تو پرداخت هزینه..
اینکه من فقط قربانیم و محکوم که دندونام همینطوری باشه..
تا اینکه از سال 99 خداوند هدایتم کرد به آموزش دیدن و اردیبهشت پارسال به شما هدایتم کرد، البته فقط تو یوتیوپ،.. صبح ها ویدیوهاتونو میدیدم ..
اون زمان، قدر آموزشها رو نمیدونستم و تو فرکانس شما هنوز نبودم، با این حال کمی بیشتر شرک رو درک کردم و رو خودم کار میکردم و نتیجه این شد که بعد این همه سال خودم تنها رفتم دنبال کارای دندونام تو شهر کناریمون که مرکز استانه..
ولی هنوزم بشدت احساس قربانی بودن داشتم و. نمیشد که درست بشه..کلی گره و چاله بوجود میومد که هر دندونپزشکی یه حرفی میزد و من گمراه و گیج تر میشدم و هر بار بعد دندونپزشکی رفتن بی نتیجه گریه میکردم و دیگه از دیدن آموزشهای شما هم خارج شدم..
.تا اینکه بعد یه تاریکی بزرگ، خداوند منو دوباره به خودم اورد و از بهمن ماه به طور جدی با شما شروع کردم و عضو سایت شدم و از پایین شروع به دیدن ویدئو ها کردم..
و آگاهی های رو بدست آوردم و درک کردم و عمل کردم که هیچوقت قبلش نداشتم..و نتایج رو به تغییر رفت..بخصوص از اواخر خرداد ماه که دوره ی عزت نفس رو تونستم بخرم اونم با پولی که به لطف آموزشهای شما از کاری که شروع کرده بودم بدست آورده بودم..
بعد اون نتایج خیلی بزرگتر و بهتر شد..خواسته هام داره تیک میخوره..
اینکه الان هر هفته دارم میرم دندونپزشکی و چندتاشو عصب کشی و ترمیم کردم و قراره دو هفته بعد برم با یه ارتودنس دیگه حرف بزنم که شاید نظرش این باشه که دندونام با ارتودنسی درست میشه و نیاز به ایمپلنت نداره..
این مدت هر بار برای رفتن به دندونپزشکی یه آزمایش از طرف خدا برای شرک ازم گرفته میشه و به لطف و کمک خدا ،وقتی قبول میشم، به راحتی تو آرامش و امنیت، بچم رو به یکی از دستان خدا میسپارم و میرم و به طرز معجزه آسایی همونجا توی مطب بعد اتمام کارم، خداوند پولش رو برام میفرسته و عزتمندانه،هزینه رو نقد حساب میکنم و برمیگردم..
نگم براتون از حال و هوایی که موقع برگشت از دندونپزشکی دارم.. گاهی اشک شوق میریزم که چطور خداوند قدرت داشت همیشه و من باورش نداشتم و حالا که باورش میکنم، غیرممکنهارو ممکن میکنه ..
.وقتایی که امیدم رو از همسرم و پدرم برمیداریم و با ایمان و حال خوب میگم ،خدایا مطمئنم کمکم میکنی و هزینه ها رو جور میکنی..
بعد میبینم پیامک واریز به حسابم میاد ..
که همون لحظه برای همسرم و پدرم از جایی دور از انتظار پول زده شده و اونام به حساب من واریز کردن..
خدای قدرتمندم ازت ممنونم بابت این آگاهی ها.بابت این مسیر..بابت این همه لطفت..بابت اینکه خودتو تو انسانهایی تجلی دادی که تو این مسیر کمکم کنی..
مطمئنم امسال تموم دندونام سالم و مرتب میشن بهتر از همیشه..بهت ایمان دارم، به خودم باور دارم که امسال تو شغل رویایی و رسالتم موفقیت بزرگ و شگفت انگیزی بدست میارم..
ممنونم ازتون که تا انتها خوندین..امیدوارم قلبتون پر از نور خداوند باشه
بهتون تبریک میگم که انقدر عالی تو همه زمینه های زندگیتون دارید باور های مخرب رو شناسایی میکنید
با خوندن کامنت شما منم ب فکر فرو رفتم
چقدر حرف دل من بود صحبت های شما ولی تا الان اصلا بهش به دید این ک چقدر باورهام داغونه فکر نکرده بودم
منم یک سمت دندون هام بد رشد کرده و من تقریبا از 13_14 سالگی با این مسئله درگیر بودم و همیشه یا ی لبخند کوچیک میزدم یا همیشه دستم جلوی دهانم بود موقع خندیدن
جوری ک الان دختر یکسالم ک همه کارهای منو نگاه میکنه و دقیقا تکرار میکنه موقع خندیدن دستش رو جلوی دهانش میگیره
ممنونم بابت این آگاهی
ممنونم ک بهم یادآوری کردی که میتونم با درست کردن باورهام این مشکلم رو هم حل کنم و دیگه روی همسرم حساب نمیکنم و هیچ وقت فکر نمیکردم خودم بائو بتونم درستشون کنم و همش منتظر ی دست از بیرون بودم ک قبلا پدرم بود و الان همسرم و منم در واقع شرک خفی داشتم و بی خبر بودم
ممنونم دوست خوبم ی چراغ دیگه تو ذهنم روشن شد و یک پله درکم بالاتر رفت
مچکرم ازت و امیدوارم بهتر از قبل بتونید همه چیز رو برای خودتون عالی رقم بزنید
سلام نیلوفر جان ..ممنونم از انرژی خیلی خوبی که برام فرستادی..
به همین روند ادامه بده حتما تو هم بزودی از نتایج شگفت انگیزت برام میگی.. همینطور که خداوند هر هفته برای من در جواب ادامه دادنم به مسیر اگاهی،داره برام معجزه ها رقم میزند و حتما بازم تو فایلهای جدید استاد از معجزات جدیدی که تو همین مسیر دندونام رقم خورده و رقم خواهد خورد میگم..سعی کن بخونیشون تا انگیزت برای شروع خودت خیلی قوی تر و ایمانت محکم تر بشه..
یادمه چندسال پیش یکی ازدوستانم میخواست باتبلیغات دردولت به پست ومفامی برسه وبه من گفت بیاازماحمایت کن وباماباش من اگه به جایی بریم توروهم میبرم سرکاربعدمنم چندروزباهاش بودم ولی هیچ اتفافی نیفتادونه خودش به جایی رسیدونه من این یعنی تکیه برعوامل بیرونی مقل دولت دوست رییس وووو
وهمین چندهفته پیش قراربودمن یک پولی به حساب کسی بزنم تابتونم برم یک سفرکاری بعدپولشونداشتم که مبلغش3میلیون تومان بود وخیلی هم دوست داشتم برم بعدهمش بخودم مبگفتم استادگفته قرض ندیدن وقرض نگیریدمنم گفتم قرض نمیگیرم ولی همه گفتندحالاپولی نیست این 3تومن خوب بگیرو حتی من وسوسه شدم 1میلیون تومنشوازبرادرم که قولشوداده بودبگیرم امانگرفتم
بعددیدم نتیجه نشون دادن ایمان خودم روواین که روی کسی حساب بازنکنم بعدچندروزچندبرابراون پول ازجایی که فکدشونمیکردم به حساب من واریزشدومن میتونستم برم مسافرت چون توکل کردم به خودش وگفتم خودت پولشواکی کن وشدویک مشتری برام جورشدومن قراردادبستم جوری که فکرشونمبکردم
وقتی بهش توکل کنی همه چی بهت میده هرچی بخوای به مومیرسه اماپاره نمیشه
وقتی روی توانایی های خودت وخدای خودت حساب کنی ازاون چیزی که فکرشومیکنی خیلی بیشتربهت داده میشه
باورکنیم چیزهایی که دوست داریم درزندگیمون اتفاق بیفته
من حرف استادروباورکردم وقرض نگرفتم وچقدربه نفع من بوداین حرف
من باوردارم که ثروت بینهایته
من باوردارم که فرصت هابیشتروبیشترمیشن
من باوردارم که خدادندحامیه منه وعاشق منه
من باوردارم که اگه بهش توکل کنم وارام باشم واحساس خوب داشته باشم وباورام درست باشه همه چی درست میشه
من باوردارم که شرک بزرگ ترین گناهه وبخشودنی نیست
من باوردارم که خداوندمن خدای صلح ودوستیه وخیلی ازگناهان مارومیبخشه وهابه رزاقه مهربانه بخشندس رحیمه
شادی خوشبختی به عوامل درونی ربط داره یعنی اگه توتسلیم باشی حالت خوب باشه باورهای درست داشته باشی توخوشبختی توهمه چی داری
سلام استاد عزیزم ممنونم از تصاویر زیبایی که مریم جان در ابتدای صحبت هاتون گذاشتن و چقدر لذت بخش همین تصاویر حاکی از این هستند که آیا کسی جز قدرت پروردگار میتونه این همه زیبایی رو خلق بکنه اونوقت با علم و آگاهی از اینکه این جهان هستی و همه چیز رو و خود مارو از کوچکترین قسمت بدنمون تا کل اون رو همین خدای بزرگ آفریده به سراغ خرافاتی که برچسب علم روش میزارن برای اینکه مردم راحت تر باور کنند میبرند ممکنه دوستان بگند که خوب اگر ژنتیک دروغه ونمیتونه روی زندگی ما تاثیر بزاره پس همین که ما بر اساس ژنتیک پدر ومادر و اجدادمون بدنیا میایم از لحاظ شباهت این رو چی میتونید کتمان کنید پس اینکه میتونه مسایل دیگه هم ژنتیک باشه میشه درست باشه اما من میخوام بگم نه دوستان عزیزم خداوند هر کدوم از ما انسان هارو با خلق و خوی متفاوت و در نهایت خواسته های متفاوت و با اراده بدنیا آورده و هیچ چیز نمیتونه بالاتر از این باشه که خداوند برای هر کدام از ما سرنوشتی رو قرار میده که خودمون بر اساس اراده انتخاب بکنیم همین طور که از یکپدرو مادر ناشنوا فرزند سالم بدنیا میاد ژنتیک آخرین و جزیی ترین مساله میتونه باشه در زندگی ما دوستان وقتی ما انسانها خلق میشیم بر اساس شرایط اجتماعی و فرهنگی که پرورش پیدا میکنیم باورهایی رو چه با گفتار در خانواده چه با دیدن اون در بیشتر اوقات به خورد ما میدهند و ما به این باور میرسیم که این ژنتیک هست و قبول میکنیم در صورتیکه اگر آگاهانه فکر کنیم و هر چیزی رو که باور کردیم اجازه ندهیم در ذهنمان باقی بماند و آنها را از ذهنمان بیرون ببریم به وسیله قدرتمندترین و با ارزشترین چیزی که خداوند به همه ما انسانها عطا کرده قدرت ذهن و تخیل میتوانیم باور کنیم آنها. را تصور کنیم و به آنها برسیم هر چیزی رو اگه بخوای باور کنی دقیقا همون موضوع وارد زندگی شما میشه و دقیقا حق باشماست درسته و اتفاق میفته من از زمانیکه اون صحبت های استاد که در مورد چشم زخم هست رو شنیدم که حدودا پنج سال پیش میشه از کانال تلگرامیشون به این نتیجه رسیدم که هیچ وقت خدای بزرگ اراده زندگی ما رو بدست آدمهای دیگه نمیده که به راحتی بتونند با نگاه کردن به زیبایی های زندگی ما خوشبختی مون اون رو چشم بزنند و از بین ببرند و از همون موقع به بعد هم هر اتفاقی رو ربط ندادم به این موضوع که فلانی چشم کرد فلانی دید و اتفاقا چقدر کم و معدود اتفاق های عجیب غریب برام میفته و هر چیزی هم که بشه دلیل اصلیش روخودم میدونم و کوتاهی خودم ولی متاسفانه تقریبا نود و نه درصد آدمهایی که میبینم کاملا به این موضوع اعتقاد دارند و ترس دارند یعنی شرک مطلق هر چقدر براشون دلیل و استدلال میاری نمیتونن باور کنند و هر روز زندگیشون درگیر چنین مسایل خرافی و احمقانه ای هست از دکتر مهندس استاد دانشگاه تا یک آدم بی سواد هیچ فرق نمیکنه و چقدر اصرار میکنند به اینکه نه ما درست میگیم و چقدر دلیل میارند که همه دلیل هاشون به راحتی نقض میشه و من به این نتیجه رسیدم که بیشتر آدمها دوست دارند خرافاتی باشند و لذت میبرند از این موضوع از اینکه مسایل زندگیشون رو بندازن گردن دیگران خوب ژنتیک هم همینه هیچ فرقی نمیکنه من تمام خصوصیاتی که در وجودم هست نه در خانواده پدری و نه مادری میبینم ولی بشدت بعضی از افراد اصرار دارند به من بقبولونند که این رفتارت این استعدادت به پدرت رفته به داییات رفته در صورتیکه این طور نیست من یک سری از این خصوصیات رو در خودم پرورش دادم آگاهانه قبلا خبری از این خصوصیات نبود ولی اطرافیان بشدت دوست دارن ما رو به ژنتیک ربط بدن و هر چیزدیکه ای که ثابت بکنند ربطی به اراده و خواست خودت نداره و مربوط به دیگرانه و تو فقط یه کپی کننده هستی حالا این میتونه هم خصوصیات بد باشه هم خصوصیات خوب فرقی نمیکنه و چقدر راحت ذهن همون لحظه میخواد این حرف و باور کنه و چقدر راحت تو رو قانع میکنه اما دوستان بیاید از این نعمت ارزشمند در جهت سود و منفعتمون بهره مند بشیم نه در جهت ضررمون بیاید هر چیزی روکه حتی اگه هزارم نفر هم ثابت کردن اگه به ضررمون بود قبول نکنیم و فقط به راه خودمون ادامه بدیم همون طور که ناپلئون هیل هیچ وقت باور نکرد که پسرش ناشنواست از همون لحظه تولد با اون مثل یک آدم عادی رفتار کرد اونو مدرسه عادی فرستاد یعنی دیگه از این خارق العاده تر میتونه باشه و بعد از سالها به راحتی پسرش تونست بشنوه و چونکه از اول پدرش روی قدرت تکلمش کار کرده بود مثل انسان های عادی تونست صحبت کنه و کلی کارهای ارزشمند کرد انقد راحت روضه هایی که براتون با هر برچسبی میخونند رو باور نکنید و خودتون رو بی تاثیر ندونید شما تاثیر گذارترین فرد در زندگیتون هستید طوری که میتونید یک انسان دیگه از خودتون بسازید که همه بگن این به کی رفته چقدر همه چیش خوبه بدرود
سلام استاد نازنینم و خانم شایسته عزیز و دوستان توحیدی من
استاد تحسین میکنم این هیکل عالیتون رو، تحسین میکنم لباسای قشنگتون رو چقدر بهتون میاد ،تحسین میکنم آسمان زیبا با ابرای سفیدخوشگل رو،تحسین میکنم دریاچه زیبا درختان زیبا و دریاچه بزرگ وپر از آب رو خداروسپاسگزارم بابت همه این نعمتها
استاد من اعتراف میکنم که خیلی آدم مشرکی هستم و دربیشتر مواقع قدرت رو دادم به عوامل بیرون مثل سردرد های که دارم و ربط دادم به اینکه چون مامانم خاله هام عمه ام سردرد دارن منم ارث بهم رسیده به مامانم میگفتم چیزی دیگه نبود ارث بدی سردرد بهم دادی ،یا،علت اینکه ما شرایطمون الان اینجوریه اینکه بابام ما رو جلو همه خورد کرده بی ارزش کرده تو سری خور شدیم، ،یا تو رابطم با عزیز دلم چون اون زنگ نمیزنه،به فکرم نیست رابطمون ضعیف شده، تو رشته دانشگاهی چون بابام مجبورم کرد برم رشته حسابداری الان نمیتونم کار پیدا کنم تو این رشته ،،اگه بخوام ادامه بدم صفحه ها باید پر کنم از اینکه من تو هر چیزی تو زندگیم دیگران مقصر بودن من بی گناهه بی گناه ،،
استاد عزیزم شما دقیقا درست میگین وقتی من دیگران رو مقصر بدونم کاری نمیکنم باسه تغییر زندگیم و همش احساس قربانی بودن میکنم
استاد دقیقا من به حرفتون رسیدم که ثروت تو جهان هر روز داره بیشتر بیشتر میشه آدمایی که تو روستای ما بودن کارگر بودن خونه نداشتن ،حتی باسه روز پاتختی زنش یه لباس نخرید براش الان خونه ساخته 2طبقه ،ماشین خریده ،طلا مسافرت ،،امروز با خانواده رفتیم یکی از روستاهای گردشگری نزدیک شهرمون خونه هایی دیدم بزرگ سنگ نما ویلایی شیک که حتی تو شهر ندیده بودم اینها همه ثروته دیگه اما من چرا ثروتمند نیستم چون باور ندارم که پول به وفور هست چون تو مدارش نیستم
استاد سوال پرسیدن که وقتی آن باورهای شرک آلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد؟
باید بگم من هنوز باورهای شرک آلودم هست نتونستم تغییر بدم بهتر شدم اما هنوز هستن و فقط از خداوند متعال میخوام کمکم کنه تا تغییر بدم وگرنه خودم به تنهایی نمیتونم
وقتی من قدرت رو تو هر زمینهای دادم به عوامل بیرونی و توکل به خدا نکردم اتفاقات به ضررم تمام شد الان تازه دارم میفهمم چرا تو اتفاقات زندگیم میگفتم خدایا چرا باسه من اینجوری شد این بود که من قدرت دادم به عوامل بیرونی خداوند هم گفت تو که از من نخواستی برو از هرکی کمک خواستی همونم بهت کمک کنه
استاد مهربونم خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم ان شاالله همیشه تنتون سلامت باشه و شاد و ثروتمند باشین و خدا حفظتون کنه برای ما
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و دوستان عزیزم
استاد جان من قبلا پیش یه روانشناس کار میکردم که ایشون یه بیمار داشتن که افسردگی شدید داشت یه روز درمورد اون بیمار با من صحبت میکردن و میگفتن که این افسردگی توو خانواده شون موروثیه پدر و پدربزرگش هم افسردگی داشتن و تنها راهش اینه که یه عمل خاصی باید روی مغزش انجام شده تا درست شه چون همه راهارو امتحان کرده بود و نتیجه نگرفته بود
یه خانواده ای رو میشناسم که 4تا فرزند دارن و 2تای اولی بعد از دوره نوجوانی نابینا شدن با اینکه پدرو مادرشون کاملا سالم بودن و دکترا تشخیصشون این بود که به علت ازدواج فامیلیه هرچند که پدرو مادرشون نسبت فامیلی دوری داشتن اما خب دوتا از فرزندانشون هیچ مشکلی در بیناییشون ندارن
استاد جان شما درمورد ماتریکس صحبت کردین چیزی که خواهر خودم درگیرش شده و خیلی هم سعی داره منو به اون راه ببره و کلا این توهمو داره که یه سری موجودات هستن که هرکسی اونارو نمیبینه اما من میبینمشون چون چشم سوم من بازه میگه من صداشونو میشنوم میگه وسایل خونومو تکون میدن حالا این خواهرم ویژگی اصلی شخیصتش اینه که به شدت زود عصبانی میشه و کلی دادو بیداد میکنه خیلی از کلمات رکیک توو صحبتاش استفاده میکنه و خیلی هم ادعا داره که توو دستاش پر از انرژی مثبته و با اینکه همسر داره اما به دنبال جفت روحیشه ، استادجان من مطمئنم که این راه اشتباهه چون اخلاق خواهرم هرروز داره بدتر و بدتر میشه واقعا اصلا قبلانا اینطوری نبود استاد جان منو خواهرم دنبال زندگی بهتر هستیم اما اون رفته در مسیرایی که هرروز مد میشه و من همچنان در مسیر شما هستم و شاهد نتیجه خودم و اون هستم که من چقدر به آرامش رسیدم و اون چقدر به ناآرامی
درمورد مثال شرک اگر از خودم بخوام بگم اینکه من وقتی دانشگاهو تموم کردم به عالم و آدم میسپردم که به من کار پیدا کنن اما چندسال گذشت و من همچنان بیکار بودم اصلا انگار اون آدما خواسته منو فراموش میکردن چون میگفتن بهت خبر میدیم ولی هیچ خبری ازشون نمیشد تا اینکه من درست وقتی که اصلا پیگیر کار نبودم وارد یه شغل نسبتا خوب شدم
استاد جان همین چند روز پیش سرگیجه عجیبی گرفته بودم انقدر شدید بود که چند بار خواستم برم درمانگاه فشارمو بگیرم اما من به خودم قول دادم که حتی هزارتومنم خرج دواو دکتر نکنم .همش میرفتم ترشی جات میخوردم چون احساس میکردم فشارم بالاست ولی هیچ تغییری نمیکردم تا اینکه گفتم خدایا خودت درمانم کن و اومدم فایل آرامش در پرتو آگاهی 5 رو گوش دادم ،دوبار گوش دادم ، توو دور دوم یه لحظه به اون قسمتی که میگید :(بدن تو همه داروها را در خود دارد، داروخانه بزرگی که همیشه همراه توست) توجه کردم و انگار یه لحظه تسلیم شدم و ناخودآگاه اشک ریختم و وقتی از جام بلند شدم دیگه هیچ اثری از سرگیجه نبود هیچ اثری هیچ اثری شاید باورش برای یه سریا سخت باشه اما خداخودش شاهده که من فقط با دوبار گوش دادن فایل شما سرگیجه غیر طبیعییی که دو روز درگیرش بودمو درمان کردم
استاد جان دقیقا خانواده خوده من هم معتقد هستن که ما خانوادگی افسرده هستیم ما اجتماعی نیستیم ما غم و غصه توو وجودمونه و دیگه نمیشه کاریش کرد اما من از وقتی فهمیدم که میشه زندگیمو تغییر بدم اینو نمیپذیرم و به جرات میتونم بگم که در حال حاضر روحیه من خیلی خیلی بهتر از خواهرامه در صورتی که قبلا من بدتر از همه شون بودم
استاد عزیزم بی نهایت از شما و خانم شایسته عزیز سپاسگذارم برای این فایل فوق العاده عاشقتونم
دقیقاً این فایل جوابی بود برای حل مسئله من که باید صد هزار بار گوش کنم ،تا یکم این باورهایی که مثل سیمان در ذهنم رشد کرده،آرام آرام خورد بشه البته که یک شبه این باورها بوجود نیومده و که بگم الان فهمیدم خوب چرا اوضاع تغییر نمیکنه !!
این باورهاحاصل شنیدن بارها بارها و دیدن افراد و نتایج نزدیکانم است پول خیلی کمه ،نمیشه دیگه پس انداز کرد،خرج گرونه همه چیز گرونه،مردم خوب پول میگرن ولی خرج نمیکنن،مشتری کمه،پول زیر پای فیل باید دربیاد،همین که زنده باشیم بسه نخواستیم ثروتمند باشیم !!!!خوب همین نمیزاره یه قدم بریم جلو
به خودم میگم که گیر کردم تو شرک و عوامل بیرونی تو زندگیم
من و اکثر افراد فکر میکردیم که تو ایران نمیشه از شغل خودمون یا توانایی هامون پول بسازیم اکثرا هم شغل دیگران از نظرم پول ساز بود
حالا تو شغل خود من که چندین سال هست کارمیکنم میگفتم غیرقانونی است و خیلی گیر میدن تو ایران سخت میشه کار کرد تو کشورهای دیگه راحت تر و بیشتر میشه پول ساخت اگه برم همه چیز درست میشه و این کار رو هم کردم
من این رو خیلی شنیدم که پول نیست ،اصلا ما شانس نداریم خدا واسه ما نمیخواد ما خانوادگی اینجوری هستیم
ای کاش تو کشور دیگه به دنیا اومده بودیم ثروتمند میشدیم
اگه پدر مادر من حمایت میکردن اینجوری نمیشد
آقا اینها همه شده نتیجه اش کمبود برای من
جالبه من نمیدونستم این آنقدر مخفی شده در ذهنم
مهاجرت کردم تو یه کشور دیگه کارم رو شروع کردم
بعد از کلی سختی و مقاومت
الان بعد سه سال حالا میگم تو ایران بیشتر پول میدن واسه این حرفه اینجا نمیشه به این راحتی پول ساخت
واز همه جالب تر الگو نشونم میده که تو ایران چقدر راحت پول میسازن
منطق میگه الان اوضاع فرق کرده مردم توانایی مالیشون تو ایران رفته بالا اگه میموندی الان ببین چه پولی میساختی
عجب گیری کردیم از این ذهن یه بیماری داره به اسم (خودفریبی)
و میبینم امروز اوضاع من از لحاظ مالی تو یه سطح متوسط مونده چندساله و حتی ضعیف ترم شدم
و باز دلایل عوامل بیرونی هست که نمیزاره من از لحاظ مالی رشد کنم
و یه مسیر تکراری دو قدم جلو چهار قدم به عقب رو دارم تجربه میکنم
فکر میکنم به این نتیجه رسیدم برم یه شخم اساسی به روانشناسی ثروت یک و دو بزنم تا پیدا کنم ریشه های این کمبود رو …
این دوره ها رو باید هزاران بار گوش داد مثال پیدا کرد و عمل کنیم
من مشتاقانه پذیرای تغییرات درونی خودم هستم و به این مسیر تغییر ادامه میدم
اگر نتایج دلخواه نیست حتماً من کم روی خودم کار کردم نیاز هست که بیشتر عوامل بیرونی رو بشناسم و تغییرشون بدم با باورهای مناسب
به زودی از نتایجم هم براتون مینوسم،خداروشکر که عضو این خانواده عزیز عباس منش هستم
سلام استاد نازنینم و خانم شایسته عزیزم و دوستان هم فرکانسی گلم . استاد جان فرمودین کامنت کنیم نتایج خودمون رو در رابطه با زمانی که شرک رو در باورهامون کنار گذاشتیم چه نتایج فوق العاده ای برامون رخ داد . آخ استاد عزیزم راستش رو بگم از زمانی که دیگه هزار ماشالله اونقدر تعداد کامنتها زیاد شده که دیگه اون لایک کردن زیباتون رو از کامنتها برداشتین من دیگه کامنت ننوشتم .نمیدونین وقتی میومدم میدیدم که کامنتم رو لایک کردین چه انرژی میگرفتم تا چندین روز رو ابرها بودم وااای که چه لذتی داشت برام خدا کنه خداکنه دوباره به اون شیوه برگردین و من دوباره طعم و مزه لایک گرفتن از شما رو بچشم و دوباره انگیزه بگیرم برای نوشتن نتایج بزرگ و بینظیری که فقط از آموزه های شما میگیرم
من فقط اگر یکی از نتایجم رو بخوام بگم اینه که خانم خانه داری بودم که ارزوهای زیادی مثل سر کار رفتن پول ساختن و خودم بتنهایی مسافرت رفتن و رانندگی کردن به تنهایی تا شهر های دیگه رو داشتم و همیشه از همسرم میترسیدم از نه گفتن هاش و بزرگترین مانع رسیدن به خواسته هام در ذهنم همسرم بود و چون این باور و بقول شما این شرک بزرگ رو داشتم هیچ وقت عملی نمیشد ودر حسرت زندگی میکردم . تا اینکه به لطف خداوند با شما آشنا شدم خدای من خدااااای من فقط خدای من میدونه که وقتی به صحبتها و آموزه های شما گوش کردم چه شهامتی پیدا کردم و قانون درخواست رو انجام دادم و ادامه دادم و خدا میدونه که به تمااام اونچه که همیشه میخواستم رسیدم .
استاد عزیزم از زمانی که از شما یاد گرفتم که شرک نورزم خواسته ام رو شفاف برای خدا بنویسم تصورش کنم و ایمانم فقظ بخداوند باشه که حتما برام براورده میکنه من تونستم سر کار برم با دست خالی بدون مدرک در جایی که همیشه ارزوشو داشتم بصورت معجزه اسا اون محل کار برام ردیف شد قبولم کردن و بمدت یک سال کار کردم و حقوق گرفتم و بعدشم با خواست خودم که میخواستم جاهای دیگه رو هم امتحان کنم دیگه از کار سابقم اومدم بیرون و دوباره از خدا هدایت طلبیدم و امروز شکر خدای مهربان ی کار انلاین شروع کردم که الحمد االله تازه اولشه اما دارم میبینم که ارام ارام داره گسترش پیدا میکنه و پول راحتی داره دستم میاد هیچ وقت فکر نمیکردم که همسرم اجازه بده من برم سر کار اما دیدم که شد اتفاق افتاد هیچ وقت فکر نمیکردم که با دست خالی بدون مدرک دقیقا جایی کار کنم که دوستش داشتم دیدم شد اتفاق افتاد برام جور شد خود بخود
دوم در مورد تنهایی جایی رفتن و سفر کردنهام بود استاد جان من بقدری زندانی شرک بودم که همسرم اجازه نمیداد گواهی نامه بگیرم من تونستم ب کمک خداوند برم گواهینامه بگیرم بعد دوباره اجازه نداشتم جاهای دور تر از منزلمون برم اما باز هم بکمک خدا تونستم از این محدویتی که توسط شرک و ترس از همسرم داشتم عبور کنم و آرام آرام با پا روی ترسها گذاشتن و قانون درخواست و رعایت ادب و احترام ب همسرم تونستم به خارج از شهرم هم برم و بالاخره من هفته پیش به اون آرزوم که دلم میخواست خودم همراه با خواهرام و فرزندانم خودم تنهایی رانندگی کنم و تا شمال برم رفتم و دقیقا آرزو و خواسته ام محقق شد و جایزه خداوند رو دریافت کردم و هزاران بار خداوند رو سپاس میگم . امروز خود همسرم به من افتخار میکنه استاد جان میبینم که پیش اقوامش با افتخار از اقدامات من و عملکردهام تعریف میکنه و افتخار میکنه . همین همسری که من بشدت ازش میترسیدم و چون شرک داشتم او هم دقیقا خدای من شده بود و واقعا نفوذ ناپذیر . اما وقتی باورم رو تغییر دادم اصلا روابطمون تغییر کرد شرایطمون تغییر کرد و خود بخود جهان آسان کرد شرایط منو
من اجازه نداشتم تا پارک سر کوچه برم پیاده روی کنم . این خودم بودم که ذهنی قدرت داده بودم به همسر نازنینم اما بعدش که فهمیدم این همون شرکه شرایط تغییر کرد من بکمک خداوند آرام ارام خواسته هام رو از همسرم خواستم از نه شنیدن ها دیگه دلخور نمیشدم چون میدونستم من فقط باید سهم خودمو انجام بدم بقیه ش رو خدا انجام میده .آرام ارام شرایطم تغییر کرد روابطم با همسرم تغییر کرد امروز من با رضایت کامل همسرم جاهایی که دوست دارم برم و تجربه کنم میرم میرم جنگل کوه ودشت و دمن
حتی تنهایی آتیش درست میکنم زمستونها گاهی با دوستام خیلی وقتا تنهایی وقتی کسی نیست هم خودم تنهایی لذت میبرم توی طبیعت
. همسرم اهل این چیزها نیست اما کاملا افتخار میکنه که من تا این حد مستقل هستم شجاع و نترس و کاملا امروزه با من هم رای شده
استاد عباس منش عزیزم من تمام این دستاوردها که این تازه گوشه ای از تغییر سبک زندگیم هست رو از شما و اموزه هایتان دارم . بسیاااار زیاد دوستت دارم استاد جانم ارزو دارم یک روز در کنار شما و خانم شایسته گرامی باشم و از نزدیک زیارتتون کنم عاشقتونم خدا نگهدارتون
سلام به شما دوست عزیزم منم به شما افتخار می کنم که بدون مدرک و با دست خالی کار پیدا کردید و مستقل شدید و هدایت شدید به شغل دلخواهتان و آرزوهاتون انشاله منم به درآمد برسم و مستقل بشم و بیام با لذت زیاد این ذوغ رو با شما ودیگر دوستان تقسیم کنم ومنم الگویی باشم برای دیگر افراد
ممنونم از وقتی گذاشتید وکامنت نوشتید وانگیزه شدید برای من برای به درآمد رسیدن چون همسر منم مثل همسر شما اجازه نمیده که اینها همش شزچرکی هست که خودمون ساختیم شما تونستی پس قطعا منم می توانم بزودی انشاله🫡🫡🫡🫡🫡🫡
این فایل نشونه امروز من بود و مثل همیشه خداوند بی نقص عمل میکنه
استاد سپاسگزارم ازتون بابت بخش نشانه من
من بسکتبالیست هستم و جزو افراد قد بلند نیستم و قدم 174 هست
یه باور عمیقی در تمام جامعه هست که بسکتبال برای افراد بلند قد هست و همه اینو پذیرفتن که برای بسکتبال قدت باید بلند باشه چون حلقه بالاست و هرکسی بهش نزدیک تر باشه راحت تر میتونه گل بزنه
از اینجا به بعد افراد به سه دسته تقسیم میشن
دست اول اونایی که میگن فایده نداره من که قدم بلند نیست و نمیشه و ول میکنن
دسته دوم کسایی که توی سن کمتر میرن دنبال هورمون درمانی که قدشون رو بلند کنن
دسته معدود سوم کسایی که با همون قد نتایجی رو رقم میزنن که ادماییی با قد بالای دومتر هم نمیتونن که البته تعدادشون کمتره
دو دسته اول که تکلیفشون مشخصه اونا هیچ وقت موفق نخواهند شد تا وقتی این سبک فکر رو دارن
ولی چی میشه که این افراد دسته سوم موفق میشن
یه سریا هم هستن که میگن اره خب میشه با قد کوتاهم موفق شد ولی دیگه یه حدی داره نمیتونی بشی یک بازیکن اصلی و رهبر یک تیم
خب منم این باور رو داشتم تا زمانی که یک الگو رو خداوند بهم نشون داد
Isia Thomas با قد 175
این ادم توی سیستم یار کشی nba اخرین بازیکنی بود که انتخاب شد در سال 2011 و در سال 2016-2017 رسید به آل استار جایی که 24 تا ستاره بسکتبال جهان در هر سال انتخاب میشن تا رو به روی هم بازی کنن
توی سال 2015 رفت تیم بوستون سلتیک و نیمکت نشین بود و سال بعد شد بازیکن اصلی بوستون و میانگین 28.9 امتیاز توی یه بازی و 5.9 اسیست رو تونست به دست بیاره یعنی تاثیر مستقیم روی 40 تا 50 امتیاز توی تمام بازی های فصل به طور میانگین
یعنی بازیکنی که نبودش قطعا میتونه موجب افت شدید یه تیم بشه
این نشون میده که موضوع قد نیست توی ایرانم مهدی کامرانی رو داشتیم که بازنشسته شد و میگن ما هنوز نتونستیم یه بازیکن مثل اون توی پست خودش داشته باشیم اونم قدش 180 هست
ما حتی بازیکنnba با قد 168 هم داشتیم
این قد بهونه ای هست برای اینکه من فراتر از محدودیت های ذهنیم نرم
یا یه باور دیگه ای که هست اینه که بعد. از فلان مصدومیت دیگه مثل اول نمیشی
من مثال هایی رو دارم که مصدومیت هایی داشتن که گفتن طرف مثل اول نمیشه ولی برگشته و برگشته و باهمون کیفیت قبلش بازی میکنه وهیچ تغییر خاصی دیده نمیشه قبل از مصدومیت و بعدش
یا لبرون جیمز که توی سن 40 سالگی میانگین 40.7 دقیقه بازی توی بازی که کلش 48 دقیقه هست رو. داره اونم توی با اختلاف بالاترین سطح بسکتبال جهان اونم با یه امار خیره کننده و هنوزم داره بازی میکنه در سن 41 سالگی
به قول هنری فورد اگه باور کنی که میتونی و یا اگه باورکنی که نمیتونی ، تو داری درست فکر میکنی
اول که خیلی خوشحالم که میبیینم انقدر موفق هستید و تونستید به راحتی به این اندام زیبا برسید که البته میدونم با کلی تحقیق هم بوده اما این که تونستید با یک قانون ساده به سادگی هم خودتون رو هم ادم های اطرافتون رو به اندام زیبا و دلخواه برسونید تحسین برانگیزه
امیدوارم که همیشه سالمو سلامت و موفق تر بشین چون وقتی میبینمتون و میشنوم چی میگید من هم موفق میشم
برای شرک:
من مدت ها بود از بچگی به خاطر حرف های یکی از اطرافیانم به یه سری از ادم ها قدرت میدادم( میدونم که این مورد رو خیلی تو کامنت هام تکرار کردم اما انقدر خوشحالم از تغییرش که هر بار با احساس سپاس میگمش) که البته من از شما استاد عزیزم ممنونم برای این که فایل های توحید رو قرار دادید در سایت من با گوش دادن بارها و بارهای یکی از اون فایل ها تونستم مقدار بسیار زیادی از شرکی که داشتم و به اون ادم ها قدرت میدادم رو بزارم کنار ،ادم هایی که زمانی انقدر تو ذهن من بزرگ بودن و قدرت داشتن العان اصلا حتی نمیبینمشون و اصلا حرفی نمیشنوم دربارشون ،یادمه اون روزها که چقدر ذهنم با توجه کردن اونارو بزرگ میکرد اما با عوض کردن باورم در مورد قدرت اونها زندگیم پر از لذت شده خدارو شکر ،میدونم که باید مسیر رو ادامه بدم خوب اون در مورد اون ادم ها بود اما من باید این قانون رو در مورد همه مسائل انحام بدم
مورد دوم:
من یه بار با یکی از همکارام بحسم شد و اون ادم بی اخترامی کرده بودو من هم به میریت اطلاع دادم چون من مشهد هستم و دفتر اصلی تهران است گفتم بگم که بار بعدی تکرار نشه وخیلی پیش میومد که باید به اون همکارم زنگ میزدم برای کار مشتری ،خلاصه من این رو به میدیر گفتم ایشون هم با اون اقا برخورد کردن و یکی از معاونین با من تماس گرفت گفت شما از تهران دوری و نیاز داری به این ادم هایی که اینجا هستن همیشه که مدیر نیست که ازت دفاع کنه باید با این ها راه بیای که البته لحن با تحدید بود من چیزی نگفتم و تو دلم گفتم ( اگر میرت هم باهات لج بیوفته چی بازم با نترسی حرف میزنی گفتم اره حداقل از العان روی باورهام کار میکنم که به هیچکی قدرت ندم) العان که دارم کامنت مینویسم اتفاقا چون از تهران دورم شاید اون ادم تونسته کاری کنه که مدیر هم طرفش باشه چون مدیریت دیگه هیچ حمایتی که علنی باشه از من نمیکنه اما من کار خودم رو درست انجام دادم با این که یک نفر بودم در شعبه مشهد به تنهایی اندازه چند نفر اونایی که تهران نشستن کار کردم و تجربه دارم و خداهم دوتا از بهترین دستاشو فرستاد پیشم با ذهنیت مثبت با ذهن ثروتمند
میدونم این هاهم مثل مدیرم دستی از خداهستن اگر این هاهم نباشن از یک طریق دیگه مراقب من هست
سوال دوم:
من یه مدت چون تنها شده بودم مجبور بودم تو دفتر تنها کار کنم و یک شعبه رو پیش ببرم خوب من روی یه سری از باورهای شرکم کار کرده بودم اما روی یه سری دیگه نه انگار که باید داعم بگردی باورهای شرکتو پیداکنی انقدر که زیادن
اولش فکر میکردم دیگه تنها شدم یه خانم تنها چطور میتونه امنیت داشته باشه چطور میتونه شهرهای مختلف بره برای انجام کار اندازه گیری دکور چطور میتونه بدون سابقه کاری خاصی با مشتری های ثروتمند ارتباط بگیره چطور میتونه دوتا کارو همزمان انجام بده چطور میتونه از راه دور با تهران ارتباط داشته باشه و کارشو انجام بدن وکلییییییی مسئله….
اما
انجامش دادم
گفتم پیش میرم درست میشه همزمان فایل گوش کردم و گفتم خدارو شکر تو دفتر تنهاهستم روی خودم کار میکنم فایل گوش کردمو کار کردم،اولش مسئله امنیت من بود جوری شد بنا به دلایلی برای برج نگهبان گذاشتن جلوی ورودی اونم چنتا بعد کمکم نگهبان ها منو شناختن و فهمیدن تنهام و همکارام رفتن،بعد جوری شد که تمام برج تلفن هایی داشتیم که اول مشتری که میاد نگهبان اجازه ورود اون رو میگیره بعد میفرسته بالا
بعد خدارو شکر من حدود 8 ماه تنها کار کردم و خدارو هزار بار شکر تمام مشتری هایی که اومدن دفتر از بهترین ادم های دنیا دستچین شدن و کلی چیز بهم یاد دادن و من رو تحسین کردن و من در کمال امنیت بودم
کم کم اولش با داداشم رفتم اندازه گیری و چون اون دیگه نخواست باهام بیاد خودم رفتم و کار خودم رو انجام دادم و جالبه خود مشتری هم میومد کمکم اونم طلافروشایی که میگن دست به سیاهو سفید نمیزنن و از بالا مارو نگاه میکنن خدارو هزار بار شکر چنان احترامی بینشون دارم
خدارو شکر تنها خانمی هستم تو مجموعه کار میکنم چون همه اقا هستن و واقعا بینشون خیلی موفق هستم
من خیلی تلاش میکنم و یکجا نمیشینم اما باور های ثروتم خیلی ضعیفه این ضعف منه که اول سال روانشناسی ثروت رو گرفتم و دارم کار میکنم نتایج کوچولو کوچولو پیش میره انگار که انقدر باور فقر قوی هست که انگار یک سنگ بسیار بزرگه که میلیمتری دارم میدمش کنار اما پیش میرم اینم درست میشه
خلاصه که موردی که میگفتن نمیشه یه خانم نمیتونه رو من انجام دادم
این روزا که این همکارام اومدن میبینم که یه ادم با باور های درست میتونه خیلی کارا انجام بده ها چون گاهی از توانایی ها و کارهایی که انجام دادم براشون صحبت میکنم تعجب میکنن
یه نکته جالب هم پیدا کردم تو خودم این که به راحتی میتونم ادم ها و تیپ های مختلف شخصیت رو قانع کنم که از نحصولاتمون خرید کنن و البته که محصولات بسیار با کیفیتی هم داریم
اما بهتر از اون ادمی که کلی سابقه کاری داشته میتونم با مشتری ارتباط بگیرم اونم به راحتی
بچه ها یه نکته بهتون بگم در مورد جذب مشتری این رو واقعا بهش ایمان اوردم
همه میگن بریم چیزایی یاد بگیریم که مشتری جذب کنیو اونو قانع کنیم بیاد از ما بخره
من میگم با مشتری دوست باشیم انگار که خانواده خودمونه و صادقانه بهش بفروشیم
مثلا: اگر جنس فلان ایراد رو داره در کنار خوبی های زیاد محصولمون بگیم باور کنید که ازتون میخره جالبه که میدونه اون ایراد رو داره اما میخره
یا اگرم نخره جالبه که کلی میره پیش همکاراش ازتون تعریف میکنه اونا میان میخرن
عاشقتونم امیدوارم همتون موفق ترین های دنیا بشین
دوستتون دارم استاد عزیزم که مثل یک پدر من رو راهنمایی کردین که چه راهی رو برم درست ترینه خدا شمارو برامون سالمو سلامتو شاد با باورهای توحیدی قوی نگه داره
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
این فایل موقعی که باید به دستم رسید وباز هم همزمانی؛ چقدر برای من بجا و به موقع بود
توحید عملی
موقعی این فایلو دارم گوش میکنم که به یه تضادی برخوردم در سر کارم، موقعی که از اون تضاد ناراحت و غمگین بودم و ترس داشتم، ولی وقتی که یکم خودمو آروم کردم و بهش فکر نکردم هدایت شدم به این فایل، چند روزی بود که داشتم سر یه موضوعی خودمو ناراحت میکردم ولی وقتی به خودم گفتم یوسف مگه تو این آگاهی هارو گوش نمیدی مگه درک نمیکنی پس باید بهشون عمل هم بکنی، بقول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته
وقتی من دارم روی خودم کار میکنم و آگاهانه سعی میکنم احساس خوب داشته باشم و به تضادی برخوردم نباید خودمو ناراحت کنم باید متوجه باشم که اولا خودم با افکار خودم بوجود آوردم دوما این تضاد منو به خواسته ام برسونه
وقتی اول فایل معنای دوباره شرک رو گفتید همونجا گفتم وای خدای من، چقدر بموقع
اگه من قدرتو بدم به عوامل بیرونی یعنی دارم شرک میورزم پس طبق قانون خداوند نباید انتظار داشته باشم که خداوند کمکم کنه بلکه من دارم شرک میورزم و از همون عوامل بیرونی باید درخواست کمک کنم و یا با هاشون بجنگم
این باور ماست که داریم به هرچیزی غیر از خدا قدرت میدیم با ترس هامون با نگرانی هامون با غم و خشم هامون ؛ اگر باور داریم مثلا یک بیماری قدرت داره یک شخصی قدرت داره اون باور ماست نه اینکه خدا بخواد اینطور باشه؛ اگر باور داریم گه ثروت کمه و بهش فکر کنیم و ازش حرف بزنیم جهان هم از همون شرایط جلوی ما میذاره، این باور ماست نه اینکه خدا بخواد
استاد جان منم مثل شما تو خونواده ای بزرگ شدم که روز و شب بحثو دعوا توش بود و تا موقعی که تو اون زندگی بودم خواب آروم نداشتم ولی وقتی خدا هدایتم کرد به زندگی مشترک و از اون خونه اومدم بیرون سعی کردم اون شرایطو تجربه نکنم و حالمو بد نکنم و شرایط زندگیمو تغییر بدم، یه جاهایی انقدر اون باورهای بچگی قوی بودن متوجه نمیشدم که دارم مثل پدر و مادرم رفتار میکنم و همیشه اونها رو عامل نتایج بد زندگیم میدونستم اما از وقتی با شما آشنا شدم سعی کردم روی خودم کار کنم و باور هامو تغییر بدم با نشون دادن الگوهای مناسب و خداروشکر خیلی بهتر شدم و تصمیم گرفتم دیگه کسی رو مقصر ندونم
پس باز هم برای من یادآوری شد که به عوامل بیرونی قدرت ندم، به جای این کار روی خودم کار کنم، البته این کار تمرین میخواد و باید هربار بهتر از قبل باشیم
سپاسگزار خداوندم که این نشونه رو بهم نشون داد، ممنونم استاد عزیز دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک بیینمتون
به نام خداوند یکتا و یگانه..
سلام به همه ی اعضای خانواده عباسمنش..
خدارو شکر میکنم که امروز هدایتم کرد به کامنت گذاشتن برای این فایل بینظیر و مثل همیشه تأثیرگذار..
میخوام راجع به موضوع بسیار بزرگی برای خودم حرف بزنم که بیش از نصف سنم رو درگیرش بودم و اونم بخاطر شرک!!!
از13 سالگیم دندونام به صورت نامرتب رشد کردن
و 2 تاش حتی روی هم قرار دارن و زیبایی صورتم رو خیلی تحت تاثیر قرار دادن..
طوری که من دیگه نمیتونستم تو جمع ها بخندم،نمیتونستم شوخی کنم و راحت صحبت کنم ،چون دندونام دیده میشد و بشدت عزت نفس و اعتماد به نفسم رو نابود کرده بود ..
همیشه موقع خندیدن دستم روی دهنم بود تا بقیه نبینند.. ولی خب به هر حال گاهی از دستم در میرفت و بالاخره میدیدن..یه سریا مسخره میکردن..یه سریا میپرسیدم چرا درستشون نمیکنی؟..یه سریا نگاه ترهم آمیز و عجیب تحویلم میدادن..
و این موضوع خیلی اذیتم میکرده..طوری که با کسی خیلی صمیمی نمیشدم..بخصوص تو دوران دانشگاه..یعنی تا زمان دانشگاه هم ادامه داشت و هنوزم درست نشده کامل..
ولی جریان چی بود ؟ که دندونام درست نمیشد اونم بعد 16 سال و بعد ازدواج و حتی بچه دارشدنم، بازم قدمی برای درست شدن دندونام برنمیداشتم..
من به گفته های بقیه باور داشتم و شرک هاشونو پذیرفتم..!
اینکه ژنیتیکا دندونام خرابه و راهی ندارد و مجبور میشم مثل پدرم تو 38 سالگی دندون مصنوعی بزارم..
اینکه پدرم پول نداد و هیچوقت هزینشو نمیداد که برم درستشون کنم..
اینکه شوهرمم مثل پدرم پول نداره و اگه داشته باشه هم نمیده..
اینکه من شانس ندارم تو دندون..
اینکه من قربانی هستم که دندونام اشتباه رشد کرده و هیچکسم برای ارتودنسی کردن دندونام حمایتی نکرد..
اینکه بقیه ظالم و خودخواهن و نزاشتن من زیبایی و خندیدن رو تجربه کنم..
اینکه دندونپزشکا فقط پول میگیرن و راه نمیان تو پرداخت هزینه..
اینکه من فقط قربانیم و محکوم که دندونام همینطوری باشه..
تا اینکه از سال 99 خداوند هدایتم کرد به آموزش دیدن و اردیبهشت پارسال به شما هدایتم کرد، البته فقط تو یوتیوپ،.. صبح ها ویدیوهاتونو میدیدم ..
اون زمان، قدر آموزشها رو نمیدونستم و تو فرکانس شما هنوز نبودم، با این حال کمی بیشتر شرک رو درک کردم و رو خودم کار میکردم و نتیجه این شد که بعد این همه سال خودم تنها رفتم دنبال کارای دندونام تو شهر کناریمون که مرکز استانه..
ولی هنوزم بشدت احساس قربانی بودن داشتم و. نمیشد که درست بشه..کلی گره و چاله بوجود میومد که هر دندونپزشکی یه حرفی میزد و من گمراه و گیج تر میشدم و هر بار بعد دندونپزشکی رفتن بی نتیجه گریه میکردم و دیگه از دیدن آموزشهای شما هم خارج شدم..
.تا اینکه بعد یه تاریکی بزرگ، خداوند منو دوباره به خودم اورد و از بهمن ماه به طور جدی با شما شروع کردم و عضو سایت شدم و از پایین شروع به دیدن ویدئو ها کردم..
و آگاهی های رو بدست آوردم و درک کردم و عمل کردم که هیچوقت قبلش نداشتم..و نتایج رو به تغییر رفت..بخصوص از اواخر خرداد ماه که دوره ی عزت نفس رو تونستم بخرم اونم با پولی که به لطف آموزشهای شما از کاری که شروع کرده بودم بدست آورده بودم..
بعد اون نتایج خیلی بزرگتر و بهتر شد..خواسته هام داره تیک میخوره..
اینکه الان هر هفته دارم میرم دندونپزشکی و چندتاشو عصب کشی و ترمیم کردم و قراره دو هفته بعد برم با یه ارتودنس دیگه حرف بزنم که شاید نظرش این باشه که دندونام با ارتودنسی درست میشه و نیاز به ایمپلنت نداره..
این مدت هر بار برای رفتن به دندونپزشکی یه آزمایش از طرف خدا برای شرک ازم گرفته میشه و به لطف و کمک خدا ،وقتی قبول میشم، به راحتی تو آرامش و امنیت، بچم رو به یکی از دستان خدا میسپارم و میرم و به طرز معجزه آسایی همونجا توی مطب بعد اتمام کارم، خداوند پولش رو برام میفرسته و عزتمندانه،هزینه رو نقد حساب میکنم و برمیگردم..
نگم براتون از حال و هوایی که موقع برگشت از دندونپزشکی دارم.. گاهی اشک شوق میریزم که چطور خداوند قدرت داشت همیشه و من باورش نداشتم و حالا که باورش میکنم، غیرممکنهارو ممکن میکنه ..
.وقتایی که امیدم رو از همسرم و پدرم برمیداریم و با ایمان و حال خوب میگم ،خدایا مطمئنم کمکم میکنی و هزینه ها رو جور میکنی..
بعد میبینم پیامک واریز به حسابم میاد ..
که همون لحظه برای همسرم و پدرم از جایی دور از انتظار پول زده شده و اونام به حساب من واریز کردن..
خدای قدرتمندم ازت ممنونم بابت این آگاهی ها.بابت این مسیر..بابت این همه لطفت..بابت اینکه خودتو تو انسانهایی تجلی دادی که تو این مسیر کمکم کنی..
مطمئنم امسال تموم دندونام سالم و مرتب میشن بهتر از همیشه..بهت ایمان دارم، به خودم باور دارم که امسال تو شغل رویایی و رسالتم موفقیت بزرگ و شگفت انگیزی بدست میارم..
ممنونم ازتون که تا انتها خوندین..امیدوارم قلبتون پر از نور خداوند باشه
سلام دوست عزیزم
بهتون تبریک میگم که انقدر عالی تو همه زمینه های زندگیتون دارید باور های مخرب رو شناسایی میکنید
با خوندن کامنت شما منم ب فکر فرو رفتم
چقدر حرف دل من بود صحبت های شما ولی تا الان اصلا بهش به دید این ک چقدر باورهام داغونه فکر نکرده بودم
منم یک سمت دندون هام بد رشد کرده و من تقریبا از 13_14 سالگی با این مسئله درگیر بودم و همیشه یا ی لبخند کوچیک میزدم یا همیشه دستم جلوی دهانم بود موقع خندیدن
جوری ک الان دختر یکسالم ک همه کارهای منو نگاه میکنه و دقیقا تکرار میکنه موقع خندیدن دستش رو جلوی دهانش میگیره
ممنونم بابت این آگاهی
ممنونم ک بهم یادآوری کردی که میتونم با درست کردن باورهام این مشکلم رو هم حل کنم و دیگه روی همسرم حساب نمیکنم و هیچ وقت فکر نمیکردم خودم بائو بتونم درستشون کنم و همش منتظر ی دست از بیرون بودم ک قبلا پدرم بود و الان همسرم و منم در واقع شرک خفی داشتم و بی خبر بودم
ممنونم دوست خوبم ی چراغ دیگه تو ذهنم روشن شد و یک پله درکم بالاتر رفت
مچکرم ازت و امیدوارم بهتر از قبل بتونید همه چیز رو برای خودتون عالی رقم بزنید
سلام نیلوفر جان ..ممنونم از انرژی خیلی خوبی که برام فرستادی..
به همین روند ادامه بده حتما تو هم بزودی از نتایج شگفت انگیزت برام میگی.. همینطور که خداوند هر هفته برای من در جواب ادامه دادنم به مسیر اگاهی،داره برام معجزه ها رقم میزند و حتما بازم تو فایلهای جدید استاد از معجزات جدیدی که تو همین مسیر دندونام رقم خورده و رقم خواهد خورد میگم..سعی کن بخونیشون تا انگیزت برای شروع خودت خیلی قوی تر و ایمانت محکم تر بشه..
منتظر خبرهای خوبت هستم..چون مطمئنم خداوند همه ی مارو داره هدایت میکنه..
شاد و موفق باشی عزیزم
به نام الله هدایتگر
به نام خدایی که همیشه حامی ماست
سلام استادخوشتیپم وسلام دوستان عزیزم
یادمه چندسال پیش یکی ازدوستانم میخواست باتبلیغات دردولت به پست ومفامی برسه وبه من گفت بیاازماحمایت کن وباماباش من اگه به جایی بریم توروهم میبرم سرکاربعدمنم چندروزباهاش بودم ولی هیچ اتفافی نیفتادونه خودش به جایی رسیدونه من این یعنی تکیه برعوامل بیرونی مقل دولت دوست رییس وووو
وهمین چندهفته پیش قراربودمن یک پولی به حساب کسی بزنم تابتونم برم یک سفرکاری بعدپولشونداشتم که مبلغش3میلیون تومان بود وخیلی هم دوست داشتم برم بعدهمش بخودم مبگفتم استادگفته قرض ندیدن وقرض نگیریدمنم گفتم قرض نمیگیرم ولی همه گفتندحالاپولی نیست این 3تومن خوب بگیرو حتی من وسوسه شدم 1میلیون تومنشوازبرادرم که قولشوداده بودبگیرم امانگرفتم
بعددیدم نتیجه نشون دادن ایمان خودم روواین که روی کسی حساب بازنکنم بعدچندروزچندبرابراون پول ازجایی که فکدشونمیکردم به حساب من واریزشدومن میتونستم برم مسافرت چون توکل کردم به خودش وگفتم خودت پولشواکی کن وشدویک مشتری برام جورشدومن قراردادبستم جوری که فکرشونمبکردم
وقتی بهش توکل کنی همه چی بهت میده هرچی بخوای به مومیرسه اماپاره نمیشه
وقتی روی توانایی های خودت وخدای خودت حساب کنی ازاون چیزی که فکرشومیکنی خیلی بیشتربهت داده میشه
باورکنیم چیزهایی که دوست داریم درزندگیمون اتفاق بیفته
من حرف استادروباورکردم وقرض نگرفتم وچقدربه نفع من بوداین حرف
من باوردارم که ثروت بینهایته
من باوردارم که فرصت هابیشتروبیشترمیشن
من باوردارم که خدادندحامیه منه وعاشق منه
من باوردارم که اگه بهش توکل کنم وارام باشم واحساس خوب داشته باشم وباورام درست باشه همه چی درست میشه
من باوردارم که شرک بزرگ ترین گناهه وبخشودنی نیست
من باوردارم که خداوندمن خدای صلح ودوستیه وخیلی ازگناهان مارومیبخشه وهابه رزاقه مهربانه بخشندس رحیمه
شادی خوشبختی به عوامل درونی ربط داره یعنی اگه توتسلیم باشی حالت خوب باشه باورهای درست داشته باشی توخوشبختی توهمه چی داری
خدایاهدایتم کن
سلام استاد عزیزم ممنونم از تصاویر زیبایی که مریم جان در ابتدای صحبت هاتون گذاشتن و چقدر لذت بخش همین تصاویر حاکی از این هستند که آیا کسی جز قدرت پروردگار میتونه این همه زیبایی رو خلق بکنه اونوقت با علم و آگاهی از اینکه این جهان هستی و همه چیز رو و خود مارو از کوچکترین قسمت بدنمون تا کل اون رو همین خدای بزرگ آفریده به سراغ خرافاتی که برچسب علم روش میزارن برای اینکه مردم راحت تر باور کنند میبرند ممکنه دوستان بگند که خوب اگر ژنتیک دروغه ونمیتونه روی زندگی ما تاثیر بزاره پس همین که ما بر اساس ژنتیک پدر ومادر و اجدادمون بدنیا میایم از لحاظ شباهت این رو چی میتونید کتمان کنید پس اینکه میتونه مسایل دیگه هم ژنتیک باشه میشه درست باشه اما من میخوام بگم نه دوستان عزیزم خداوند هر کدوم از ما انسان هارو با خلق و خوی متفاوت و در نهایت خواسته های متفاوت و با اراده بدنیا آورده و هیچ چیز نمیتونه بالاتر از این باشه که خداوند برای هر کدام از ما سرنوشتی رو قرار میده که خودمون بر اساس اراده انتخاب بکنیم همین طور که از یکپدرو مادر ناشنوا فرزند سالم بدنیا میاد ژنتیک آخرین و جزیی ترین مساله میتونه باشه در زندگی ما دوستان وقتی ما انسانها خلق میشیم بر اساس شرایط اجتماعی و فرهنگی که پرورش پیدا میکنیم باورهایی رو چه با گفتار در خانواده چه با دیدن اون در بیشتر اوقات به خورد ما میدهند و ما به این باور میرسیم که این ژنتیک هست و قبول میکنیم در صورتیکه اگر آگاهانه فکر کنیم و هر چیزی رو که باور کردیم اجازه ندهیم در ذهنمان باقی بماند و آنها را از ذهنمان بیرون ببریم به وسیله قدرتمندترین و با ارزشترین چیزی که خداوند به همه ما انسانها عطا کرده قدرت ذهن و تخیل میتوانیم باور کنیم آنها. را تصور کنیم و به آنها برسیم هر چیزی رو اگه بخوای باور کنی دقیقا همون موضوع وارد زندگی شما میشه و دقیقا حق باشماست درسته و اتفاق میفته من از زمانیکه اون صحبت های استاد که در مورد چشم زخم هست رو شنیدم که حدودا پنج سال پیش میشه از کانال تلگرامیشون به این نتیجه رسیدم که هیچ وقت خدای بزرگ اراده زندگی ما رو بدست آدمهای دیگه نمیده که به راحتی بتونند با نگاه کردن به زیبایی های زندگی ما خوشبختی مون اون رو چشم بزنند و از بین ببرند و از همون موقع به بعد هم هر اتفاقی رو ربط ندادم به این موضوع که فلانی چشم کرد فلانی دید و اتفاقا چقدر کم و معدود اتفاق های عجیب غریب برام میفته و هر چیزی هم که بشه دلیل اصلیش روخودم میدونم و کوتاهی خودم ولی متاسفانه تقریبا نود و نه درصد آدمهایی که میبینم کاملا به این موضوع اعتقاد دارند و ترس دارند یعنی شرک مطلق هر چقدر براشون دلیل و استدلال میاری نمیتونن باور کنند و هر روز زندگیشون درگیر چنین مسایل خرافی و احمقانه ای هست از دکتر مهندس استاد دانشگاه تا یک آدم بی سواد هیچ فرق نمیکنه و چقدر اصرار میکنند به اینکه نه ما درست میگیم و چقدر دلیل میارند که همه دلیل هاشون به راحتی نقض میشه و من به این نتیجه رسیدم که بیشتر آدمها دوست دارند خرافاتی باشند و لذت میبرند از این موضوع از اینکه مسایل زندگیشون رو بندازن گردن دیگران خوب ژنتیک هم همینه هیچ فرقی نمیکنه من تمام خصوصیاتی که در وجودم هست نه در خانواده پدری و نه مادری میبینم ولی بشدت بعضی از افراد اصرار دارند به من بقبولونند که این رفتارت این استعدادت به پدرت رفته به داییات رفته در صورتیکه این طور نیست من یک سری از این خصوصیات رو در خودم پرورش دادم آگاهانه قبلا خبری از این خصوصیات نبود ولی اطرافیان بشدت دوست دارن ما رو به ژنتیک ربط بدن و هر چیزدیکه ای که ثابت بکنند ربطی به اراده و خواست خودت نداره و مربوط به دیگرانه و تو فقط یه کپی کننده هستی حالا این میتونه هم خصوصیات بد باشه هم خصوصیات خوب فرقی نمیکنه و چقدر راحت ذهن همون لحظه میخواد این حرف و باور کنه و چقدر راحت تو رو قانع میکنه اما دوستان بیاید از این نعمت ارزشمند در جهت سود و منفعتمون بهره مند بشیم نه در جهت ضررمون بیاید هر چیزی روکه حتی اگه هزارم نفر هم ثابت کردن اگه به ضررمون بود قبول نکنیم و فقط به راه خودمون ادامه بدیم همون طور که ناپلئون هیل هیچ وقت باور نکرد که پسرش ناشنواست از همون لحظه تولد با اون مثل یک آدم عادی رفتار کرد اونو مدرسه عادی فرستاد یعنی دیگه از این خارق العاده تر میتونه باشه و بعد از سالها به راحتی پسرش تونست بشنوه و چونکه از اول پدرش روی قدرت تکلمش کار کرده بود مثل انسان های عادی تونست صحبت کنه و کلی کارهای ارزشمند کرد انقد راحت روضه هایی که براتون با هر برچسبی میخونند رو باور نکنید و خودتون رو بی تاثیر ندونید شما تاثیر گذارترین فرد در زندگیتون هستید طوری که میتونید یک انسان دیگه از خودتون بسازید که همه بگن این به کی رفته چقدر همه چیش خوبه بدرود
سلام استاد نازنینم و خانم شایسته عزیز و دوستان توحیدی من
استاد تحسین میکنم این هیکل عالیتون رو، تحسین میکنم لباسای قشنگتون رو چقدر بهتون میاد ،تحسین میکنم آسمان زیبا با ابرای سفیدخوشگل رو،تحسین میکنم دریاچه زیبا درختان زیبا و دریاچه بزرگ وپر از آب رو خداروسپاسگزارم بابت همه این نعمتها
استاد من اعتراف میکنم که خیلی آدم مشرکی هستم و دربیشتر مواقع قدرت رو دادم به عوامل بیرون مثل سردرد های که دارم و ربط دادم به اینکه چون مامانم خاله هام عمه ام سردرد دارن منم ارث بهم رسیده به مامانم میگفتم چیزی دیگه نبود ارث بدی سردرد بهم دادی ،یا،علت اینکه ما شرایطمون الان اینجوریه اینکه بابام ما رو جلو همه خورد کرده بی ارزش کرده تو سری خور شدیم، ،یا تو رابطم با عزیز دلم چون اون زنگ نمیزنه،به فکرم نیست رابطمون ضعیف شده، تو رشته دانشگاهی چون بابام مجبورم کرد برم رشته حسابداری الان نمیتونم کار پیدا کنم تو این رشته ،،اگه بخوام ادامه بدم صفحه ها باید پر کنم از اینکه من تو هر چیزی تو زندگیم دیگران مقصر بودن من بی گناهه بی گناه ،،
استاد عزیزم شما دقیقا درست میگین وقتی من دیگران رو مقصر بدونم کاری نمیکنم باسه تغییر زندگیم و همش احساس قربانی بودن میکنم
استاد دقیقا من به حرفتون رسیدم که ثروت تو جهان هر روز داره بیشتر بیشتر میشه آدمایی که تو روستای ما بودن کارگر بودن خونه نداشتن ،حتی باسه روز پاتختی زنش یه لباس نخرید براش الان خونه ساخته 2طبقه ،ماشین خریده ،طلا مسافرت ،،امروز با خانواده رفتیم یکی از روستاهای گردشگری نزدیک شهرمون خونه هایی دیدم بزرگ سنگ نما ویلایی شیک که حتی تو شهر ندیده بودم اینها همه ثروته دیگه اما من چرا ثروتمند نیستم چون باور ندارم که پول به وفور هست چون تو مدارش نیستم
استاد سوال پرسیدن که وقتی آن باورهای شرک آلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد؟
باید بگم من هنوز باورهای شرک آلودم هست نتونستم تغییر بدم بهتر شدم اما هنوز هستن و فقط از خداوند متعال میخوام کمکم کنه تا تغییر بدم وگرنه خودم به تنهایی نمیتونم
وقتی من قدرت رو تو هر زمینهای دادم به عوامل بیرونی و توکل به خدا نکردم اتفاقات به ضررم تمام شد الان تازه دارم میفهمم چرا تو اتفاقات زندگیم میگفتم خدایا چرا باسه من اینجوری شد این بود که من قدرت دادم به عوامل بیرونی خداوند هم گفت تو که از من نخواستی برو از هرکی کمک خواستی همونم بهت کمک کنه
استاد مهربونم خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم ان شاالله همیشه تنتون سلامت باشه و شاد و ثروتمند باشین و خدا حفظتون کنه برای ما
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و دوستان عزیزم
استاد جان من قبلا پیش یه روانشناس کار میکردم که ایشون یه بیمار داشتن که افسردگی شدید داشت یه روز درمورد اون بیمار با من صحبت میکردن و میگفتن که این افسردگی توو خانواده شون موروثیه پدر و پدربزرگش هم افسردگی داشتن و تنها راهش اینه که یه عمل خاصی باید روی مغزش انجام شده تا درست شه چون همه راهارو امتحان کرده بود و نتیجه نگرفته بود
یه خانواده ای رو میشناسم که 4تا فرزند دارن و 2تای اولی بعد از دوره نوجوانی نابینا شدن با اینکه پدرو مادرشون کاملا سالم بودن و دکترا تشخیصشون این بود که به علت ازدواج فامیلیه هرچند که پدرو مادرشون نسبت فامیلی دوری داشتن اما خب دوتا از فرزندانشون هیچ مشکلی در بیناییشون ندارن
استاد جان شما درمورد ماتریکس صحبت کردین چیزی که خواهر خودم درگیرش شده و خیلی هم سعی داره منو به اون راه ببره و کلا این توهمو داره که یه سری موجودات هستن که هرکسی اونارو نمیبینه اما من میبینمشون چون چشم سوم من بازه میگه من صداشونو میشنوم میگه وسایل خونومو تکون میدن حالا این خواهرم ویژگی اصلی شخیصتش اینه که به شدت زود عصبانی میشه و کلی دادو بیداد میکنه خیلی از کلمات رکیک توو صحبتاش استفاده میکنه و خیلی هم ادعا داره که توو دستاش پر از انرژی مثبته و با اینکه همسر داره اما به دنبال جفت روحیشه ، استادجان من مطمئنم که این راه اشتباهه چون اخلاق خواهرم هرروز داره بدتر و بدتر میشه واقعا اصلا قبلانا اینطوری نبود استاد جان منو خواهرم دنبال زندگی بهتر هستیم اما اون رفته در مسیرایی که هرروز مد میشه و من همچنان در مسیر شما هستم و شاهد نتیجه خودم و اون هستم که من چقدر به آرامش رسیدم و اون چقدر به ناآرامی
درمورد مثال شرک اگر از خودم بخوام بگم اینکه من وقتی دانشگاهو تموم کردم به عالم و آدم میسپردم که به من کار پیدا کنن اما چندسال گذشت و من همچنان بیکار بودم اصلا انگار اون آدما خواسته منو فراموش میکردن چون میگفتن بهت خبر میدیم ولی هیچ خبری ازشون نمیشد تا اینکه من درست وقتی که اصلا پیگیر کار نبودم وارد یه شغل نسبتا خوب شدم
استاد جان همین چند روز پیش سرگیجه عجیبی گرفته بودم انقدر شدید بود که چند بار خواستم برم درمانگاه فشارمو بگیرم اما من به خودم قول دادم که حتی هزارتومنم خرج دواو دکتر نکنم .همش میرفتم ترشی جات میخوردم چون احساس میکردم فشارم بالاست ولی هیچ تغییری نمیکردم تا اینکه گفتم خدایا خودت درمانم کن و اومدم فایل آرامش در پرتو آگاهی 5 رو گوش دادم ،دوبار گوش دادم ، توو دور دوم یه لحظه به اون قسمتی که میگید :(بدن تو همه داروها را در خود دارد، داروخانه بزرگی که همیشه همراه توست) توجه کردم و انگار یه لحظه تسلیم شدم و ناخودآگاه اشک ریختم و وقتی از جام بلند شدم دیگه هیچ اثری از سرگیجه نبود هیچ اثری هیچ اثری شاید باورش برای یه سریا سخت باشه اما خداخودش شاهده که من فقط با دوبار گوش دادن فایل شما سرگیجه غیر طبیعییی که دو روز درگیرش بودمو درمان کردم
استاد جان دقیقا خانواده خوده من هم معتقد هستن که ما خانوادگی افسرده هستیم ما اجتماعی نیستیم ما غم و غصه توو وجودمونه و دیگه نمیشه کاریش کرد اما من از وقتی فهمیدم که میشه زندگیمو تغییر بدم اینو نمیپذیرم و به جرات میتونم بگم که در حال حاضر روحیه من خیلی خیلی بهتر از خواهرامه در صورتی که قبلا من بدتر از همه شون بودم
استاد عزیزم بی نهایت از شما و خانم شایسته عزیز سپاسگذارم برای این فایل فوق العاده عاشقتونم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و دوستان
دقیقاً این فایل جوابی بود برای حل مسئله من که باید صد هزار بار گوش کنم ،تا یکم این باورهایی که مثل سیمان در ذهنم رشد کرده،آرام آرام خورد بشه البته که یک شبه این باورها بوجود نیومده و که بگم الان فهمیدم خوب چرا اوضاع تغییر نمیکنه !!
این باورهاحاصل شنیدن بارها بارها و دیدن افراد و نتایج نزدیکانم است پول خیلی کمه ،نمیشه دیگه پس انداز کرد،خرج گرونه همه چیز گرونه،مردم خوب پول میگرن ولی خرج نمیکنن،مشتری کمه،پول زیر پای فیل باید دربیاد،همین که زنده باشیم بسه نخواستیم ثروتمند باشیم !!!!خوب همین نمیزاره یه قدم بریم جلو
به خودم میگم که گیر کردم تو شرک و عوامل بیرونی تو زندگیم
من و اکثر افراد فکر میکردیم که تو ایران نمیشه از شغل خودمون یا توانایی هامون پول بسازیم اکثرا هم شغل دیگران از نظرم پول ساز بود
حالا تو شغل خود من که چندین سال هست کارمیکنم میگفتم غیرقانونی است و خیلی گیر میدن تو ایران سخت میشه کار کرد تو کشورهای دیگه راحت تر و بیشتر میشه پول ساخت اگه برم همه چیز درست میشه و این کار رو هم کردم
من این رو خیلی شنیدم که پول نیست ،اصلا ما شانس نداریم خدا واسه ما نمیخواد ما خانوادگی اینجوری هستیم
ای کاش تو کشور دیگه به دنیا اومده بودیم ثروتمند میشدیم
اگه پدر مادر من حمایت میکردن اینجوری نمیشد
آقا اینها همه شده نتیجه اش کمبود برای من
جالبه من نمیدونستم این آنقدر مخفی شده در ذهنم
مهاجرت کردم تو یه کشور دیگه کارم رو شروع کردم
بعد از کلی سختی و مقاومت
الان بعد سه سال حالا میگم تو ایران بیشتر پول میدن واسه این حرفه اینجا نمیشه به این راحتی پول ساخت
واز همه جالب تر الگو نشونم میده که تو ایران چقدر راحت پول میسازن
منطق میگه الان اوضاع فرق کرده مردم توانایی مالیشون تو ایران رفته بالا اگه میموندی الان ببین چه پولی میساختی
عجب گیری کردیم از این ذهن یه بیماری داره به اسم (خودفریبی)
و میبینم امروز اوضاع من از لحاظ مالی تو یه سطح متوسط مونده چندساله و حتی ضعیف ترم شدم
و باز دلایل عوامل بیرونی هست که نمیزاره من از لحاظ مالی رشد کنم
و یه مسیر تکراری دو قدم جلو چهار قدم به عقب رو دارم تجربه میکنم
فکر میکنم به این نتیجه رسیدم برم یه شخم اساسی به روانشناسی ثروت یک و دو بزنم تا پیدا کنم ریشه های این کمبود رو …
این دوره ها رو باید هزاران بار گوش داد مثال پیدا کرد و عمل کنیم
من مشتاقانه پذیرای تغییرات درونی خودم هستم و به این مسیر تغییر ادامه میدم
اگر نتایج دلخواه نیست حتماً من کم روی خودم کار کردم نیاز هست که بیشتر عوامل بیرونی رو بشناسم و تغییرشون بدم با باورهای مناسب
به زودی از نتایجم هم براتون مینوسم،خداروشکر که عضو این خانواده عزیز عباس منش هستم
در پناه خدا
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد نازنینم و خانم شایسته عزیزم و دوستان هم فرکانسی گلم . استاد جان فرمودین کامنت کنیم نتایج خودمون رو در رابطه با زمانی که شرک رو در باورهامون کنار گذاشتیم چه نتایج فوق العاده ای برامون رخ داد . آخ استاد عزیزم راستش رو بگم از زمانی که دیگه هزار ماشالله اونقدر تعداد کامنتها زیاد شده که دیگه اون لایک کردن زیباتون رو از کامنتها برداشتین من دیگه کامنت ننوشتم .نمیدونین وقتی میومدم میدیدم که کامنتم رو لایک کردین چه انرژی میگرفتم تا چندین روز رو ابرها بودم وااای که چه لذتی داشت برام خدا کنه خداکنه دوباره به اون شیوه برگردین و من دوباره طعم و مزه لایک گرفتن از شما رو بچشم و دوباره انگیزه بگیرم برای نوشتن نتایج بزرگ و بینظیری که فقط از آموزه های شما میگیرم
من فقط اگر یکی از نتایجم رو بخوام بگم اینه که خانم خانه داری بودم که ارزوهای زیادی مثل سر کار رفتن پول ساختن و خودم بتنهایی مسافرت رفتن و رانندگی کردن به تنهایی تا شهر های دیگه رو داشتم و همیشه از همسرم میترسیدم از نه گفتن هاش و بزرگترین مانع رسیدن به خواسته هام در ذهنم همسرم بود و چون این باور و بقول شما این شرک بزرگ رو داشتم هیچ وقت عملی نمیشد ودر حسرت زندگی میکردم . تا اینکه به لطف خداوند با شما آشنا شدم خدای من خدااااای من فقط خدای من میدونه که وقتی به صحبتها و آموزه های شما گوش کردم چه شهامتی پیدا کردم و قانون درخواست رو انجام دادم و ادامه دادم و خدا میدونه که به تمااام اونچه که همیشه میخواستم رسیدم .
استاد عزیزم از زمانی که از شما یاد گرفتم که شرک نورزم خواسته ام رو شفاف برای خدا بنویسم تصورش کنم و ایمانم فقظ بخداوند باشه که حتما برام براورده میکنه من تونستم سر کار برم با دست خالی بدون مدرک در جایی که همیشه ارزوشو داشتم بصورت معجزه اسا اون محل کار برام ردیف شد قبولم کردن و بمدت یک سال کار کردم و حقوق گرفتم و بعدشم با خواست خودم که میخواستم جاهای دیگه رو هم امتحان کنم دیگه از کار سابقم اومدم بیرون و دوباره از خدا هدایت طلبیدم و امروز شکر خدای مهربان ی کار انلاین شروع کردم که الحمد االله تازه اولشه اما دارم میبینم که ارام ارام داره گسترش پیدا میکنه و پول راحتی داره دستم میاد هیچ وقت فکر نمیکردم که همسرم اجازه بده من برم سر کار اما دیدم که شد اتفاق افتاد هیچ وقت فکر نمیکردم که با دست خالی بدون مدرک دقیقا جایی کار کنم که دوستش داشتم دیدم شد اتفاق افتاد برام جور شد خود بخود
دوم در مورد تنهایی جایی رفتن و سفر کردنهام بود استاد جان من بقدری زندانی شرک بودم که همسرم اجازه نمیداد گواهی نامه بگیرم من تونستم ب کمک خداوند برم گواهینامه بگیرم بعد دوباره اجازه نداشتم جاهای دور تر از منزلمون برم اما باز هم بکمک خدا تونستم از این محدویتی که توسط شرک و ترس از همسرم داشتم عبور کنم و آرام آرام با پا روی ترسها گذاشتن و قانون درخواست و رعایت ادب و احترام ب همسرم تونستم به خارج از شهرم هم برم و بالاخره من هفته پیش به اون آرزوم که دلم میخواست خودم همراه با خواهرام و فرزندانم خودم تنهایی رانندگی کنم و تا شمال برم رفتم و دقیقا آرزو و خواسته ام محقق شد و جایزه خداوند رو دریافت کردم و هزاران بار خداوند رو سپاس میگم . امروز خود همسرم به من افتخار میکنه استاد جان میبینم که پیش اقوامش با افتخار از اقدامات من و عملکردهام تعریف میکنه و افتخار میکنه . همین همسری که من بشدت ازش میترسیدم و چون شرک داشتم او هم دقیقا خدای من شده بود و واقعا نفوذ ناپذیر . اما وقتی باورم رو تغییر دادم اصلا روابطمون تغییر کرد شرایطمون تغییر کرد و خود بخود جهان آسان کرد شرایط منو
من اجازه نداشتم تا پارک سر کوچه برم پیاده روی کنم . این خودم بودم که ذهنی قدرت داده بودم به همسر نازنینم اما بعدش که فهمیدم این همون شرکه شرایط تغییر کرد من بکمک خداوند آرام ارام خواسته هام رو از همسرم خواستم از نه شنیدن ها دیگه دلخور نمیشدم چون میدونستم من فقط باید سهم خودمو انجام بدم بقیه ش رو خدا انجام میده .آرام ارام شرایطم تغییر کرد روابطم با همسرم تغییر کرد امروز من با رضایت کامل همسرم جاهایی که دوست دارم برم و تجربه کنم میرم میرم جنگل کوه ودشت و دمن
حتی تنهایی آتیش درست میکنم زمستونها گاهی با دوستام خیلی وقتا تنهایی وقتی کسی نیست هم خودم تنهایی لذت میبرم توی طبیعت
. همسرم اهل این چیزها نیست اما کاملا افتخار میکنه که من تا این حد مستقل هستم شجاع و نترس و کاملا امروزه با من هم رای شده
استاد عباس منش عزیزم من تمام این دستاوردها که این تازه گوشه ای از تغییر سبک زندگیم هست رو از شما و اموزه هایتان دارم . بسیاااار زیاد دوستت دارم استاد جانم ارزو دارم یک روز در کنار شما و خانم شایسته گرامی باشم و از نزدیک زیارتتون کنم عاشقتونم خدا نگهدارتون
سلام به شما دوست عزیزم منم به شما افتخار می کنم که بدون مدرک و با دست خالی کار پیدا کردید و مستقل شدید و هدایت شدید به شغل دلخواهتان و آرزوهاتون انشاله منم به درآمد برسم و مستقل بشم و بیام با لذت زیاد این ذوغ رو با شما ودیگر دوستان تقسیم کنم ومنم الگویی باشم برای دیگر افراد
ممنونم از وقتی گذاشتید وکامنت نوشتید وانگیزه شدید برای من برای به درآمد رسیدن چون همسر منم مثل همسر شما اجازه نمیده که اینها همش شزچرکی هست که خودمون ساختیم شما تونستی پس قطعا منم می توانم بزودی انشاله🫡🫡🫡🫡🫡🫡
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
این فایل نشونه امروز من بود و مثل همیشه خداوند بی نقص عمل میکنه
استاد سپاسگزارم ازتون بابت بخش نشانه من
من بسکتبالیست هستم و جزو افراد قد بلند نیستم و قدم 174 هست
یه باور عمیقی در تمام جامعه هست که بسکتبال برای افراد بلند قد هست و همه اینو پذیرفتن که برای بسکتبال قدت باید بلند باشه چون حلقه بالاست و هرکسی بهش نزدیک تر باشه راحت تر میتونه گل بزنه
از اینجا به بعد افراد به سه دسته تقسیم میشن
دست اول اونایی که میگن فایده نداره من که قدم بلند نیست و نمیشه و ول میکنن
دسته دوم کسایی که توی سن کمتر میرن دنبال هورمون درمانی که قدشون رو بلند کنن
دسته معدود سوم کسایی که با همون قد نتایجی رو رقم میزنن که ادماییی با قد بالای دومتر هم نمیتونن که البته تعدادشون کمتره
دو دسته اول که تکلیفشون مشخصه اونا هیچ وقت موفق نخواهند شد تا وقتی این سبک فکر رو دارن
ولی چی میشه که این افراد دسته سوم موفق میشن
یه سریا هم هستن که میگن اره خب میشه با قد کوتاهم موفق شد ولی دیگه یه حدی داره نمیتونی بشی یک بازیکن اصلی و رهبر یک تیم
خب منم این باور رو داشتم تا زمانی که یک الگو رو خداوند بهم نشون داد
Isia Thomas با قد 175
این ادم توی سیستم یار کشی nba اخرین بازیکنی بود که انتخاب شد در سال 2011 و در سال 2016-2017 رسید به آل استار جایی که 24 تا ستاره بسکتبال جهان در هر سال انتخاب میشن تا رو به روی هم بازی کنن
توی سال 2015 رفت تیم بوستون سلتیک و نیمکت نشین بود و سال بعد شد بازیکن اصلی بوستون و میانگین 28.9 امتیاز توی یه بازی و 5.9 اسیست رو تونست به دست بیاره یعنی تاثیر مستقیم روی 40 تا 50 امتیاز توی تمام بازی های فصل به طور میانگین
یعنی بازیکنی که نبودش قطعا میتونه موجب افت شدید یه تیم بشه
این نشون میده که موضوع قد نیست توی ایرانم مهدی کامرانی رو داشتیم که بازنشسته شد و میگن ما هنوز نتونستیم یه بازیکن مثل اون توی پست خودش داشته باشیم اونم قدش 180 هست
ما حتی بازیکنnba با قد 168 هم داشتیم
این قد بهونه ای هست برای اینکه من فراتر از محدودیت های ذهنیم نرم
یا یه باور دیگه ای که هست اینه که بعد. از فلان مصدومیت دیگه مثل اول نمیشی
من مثال هایی رو دارم که مصدومیت هایی داشتن که گفتن طرف مثل اول نمیشه ولی برگشته و برگشته و باهمون کیفیت قبلش بازی میکنه وهیچ تغییر خاصی دیده نمیشه قبل از مصدومیت و بعدش
یا لبرون جیمز که توی سن 40 سالگی میانگین 40.7 دقیقه بازی توی بازی که کلش 48 دقیقه هست رو. داره اونم توی با اختلاف بالاترین سطح بسکتبال جهان اونم با یه امار خیره کننده و هنوزم داره بازی میکنه در سن 41 سالگی
به قول هنری فورد اگه باور کنی که میتونی و یا اگه باورکنی که نمیتونی ، تو داری درست فکر میکنی
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربان
اول که خیلی خوشحالم که میبیینم انقدر موفق هستید و تونستید به راحتی به این اندام زیبا برسید که البته میدونم با کلی تحقیق هم بوده اما این که تونستید با یک قانون ساده به سادگی هم خودتون رو هم ادم های اطرافتون رو به اندام زیبا و دلخواه برسونید تحسین برانگیزه
امیدوارم که همیشه سالمو سلامت و موفق تر بشین چون وقتی میبینمتون و میشنوم چی میگید من هم موفق میشم
برای شرک:
من مدت ها بود از بچگی به خاطر حرف های یکی از اطرافیانم به یه سری از ادم ها قدرت میدادم( میدونم که این مورد رو خیلی تو کامنت هام تکرار کردم اما انقدر خوشحالم از تغییرش که هر بار با احساس سپاس میگمش) که البته من از شما استاد عزیزم ممنونم برای این که فایل های توحید رو قرار دادید در سایت من با گوش دادن بارها و بارهای یکی از اون فایل ها تونستم مقدار بسیار زیادی از شرکی که داشتم و به اون ادم ها قدرت میدادم رو بزارم کنار ،ادم هایی که زمانی انقدر تو ذهن من بزرگ بودن و قدرت داشتن العان اصلا حتی نمیبینمشون و اصلا حرفی نمیشنوم دربارشون ،یادمه اون روزها که چقدر ذهنم با توجه کردن اونارو بزرگ میکرد اما با عوض کردن باورم در مورد قدرت اونها زندگیم پر از لذت شده خدارو شکر ،میدونم که باید مسیر رو ادامه بدم خوب اون در مورد اون ادم ها بود اما من باید این قانون رو در مورد همه مسائل انحام بدم
مورد دوم:
من یه بار با یکی از همکارام بحسم شد و اون ادم بی اخترامی کرده بودو من هم به میریت اطلاع دادم چون من مشهد هستم و دفتر اصلی تهران است گفتم بگم که بار بعدی تکرار نشه وخیلی پیش میومد که باید به اون همکارم زنگ میزدم برای کار مشتری ،خلاصه من این رو به میدیر گفتم ایشون هم با اون اقا برخورد کردن و یکی از معاونین با من تماس گرفت گفت شما از تهران دوری و نیاز داری به این ادم هایی که اینجا هستن همیشه که مدیر نیست که ازت دفاع کنه باید با این ها راه بیای که البته لحن با تحدید بود من چیزی نگفتم و تو دلم گفتم ( اگر میرت هم باهات لج بیوفته چی بازم با نترسی حرف میزنی گفتم اره حداقل از العان روی باورهام کار میکنم که به هیچکی قدرت ندم) العان که دارم کامنت مینویسم اتفاقا چون از تهران دورم شاید اون ادم تونسته کاری کنه که مدیر هم طرفش باشه چون مدیریت دیگه هیچ حمایتی که علنی باشه از من نمیکنه اما من کار خودم رو درست انجام دادم با این که یک نفر بودم در شعبه مشهد به تنهایی اندازه چند نفر اونایی که تهران نشستن کار کردم و تجربه دارم و خداهم دوتا از بهترین دستاشو فرستاد پیشم با ذهنیت مثبت با ذهن ثروتمند
میدونم این هاهم مثل مدیرم دستی از خداهستن اگر این هاهم نباشن از یک طریق دیگه مراقب من هست
سوال دوم:
من یه مدت چون تنها شده بودم مجبور بودم تو دفتر تنها کار کنم و یک شعبه رو پیش ببرم خوب من روی یه سری از باورهای شرکم کار کرده بودم اما روی یه سری دیگه نه انگار که باید داعم بگردی باورهای شرکتو پیداکنی انقدر که زیادن
اولش فکر میکردم دیگه تنها شدم یه خانم تنها چطور میتونه امنیت داشته باشه چطور میتونه شهرهای مختلف بره برای انجام کار اندازه گیری دکور چطور میتونه بدون سابقه کاری خاصی با مشتری های ثروتمند ارتباط بگیره چطور میتونه دوتا کارو همزمان انجام بده چطور میتونه از راه دور با تهران ارتباط داشته باشه و کارشو انجام بدن وکلییییییی مسئله….
اما
انجامش دادم
گفتم پیش میرم درست میشه همزمان فایل گوش کردم و گفتم خدارو شکر تو دفتر تنهاهستم روی خودم کار میکنم فایل گوش کردمو کار کردم،اولش مسئله امنیت من بود جوری شد بنا به دلایلی برای برج نگهبان گذاشتن جلوی ورودی اونم چنتا بعد کمکم نگهبان ها منو شناختن و فهمیدن تنهام و همکارام رفتن،بعد جوری شد که تمام برج تلفن هایی داشتیم که اول مشتری که میاد نگهبان اجازه ورود اون رو میگیره بعد میفرسته بالا
بعد خدارو شکر من حدود 8 ماه تنها کار کردم و خدارو هزار بار شکر تمام مشتری هایی که اومدن دفتر از بهترین ادم های دنیا دستچین شدن و کلی چیز بهم یاد دادن و من رو تحسین کردن و من در کمال امنیت بودم
کم کم اولش با داداشم رفتم اندازه گیری و چون اون دیگه نخواست باهام بیاد خودم رفتم و کار خودم رو انجام دادم و جالبه خود مشتری هم میومد کمکم اونم طلافروشایی که میگن دست به سیاهو سفید نمیزنن و از بالا مارو نگاه میکنن خدارو هزار بار شکر چنان احترامی بینشون دارم
خدارو شکر تنها خانمی هستم تو مجموعه کار میکنم چون همه اقا هستن و واقعا بینشون خیلی موفق هستم
من خیلی تلاش میکنم و یکجا نمیشینم اما باور های ثروتم خیلی ضعیفه این ضعف منه که اول سال روانشناسی ثروت رو گرفتم و دارم کار میکنم نتایج کوچولو کوچولو پیش میره انگار که انقدر باور فقر قوی هست که انگار یک سنگ بسیار بزرگه که میلیمتری دارم میدمش کنار اما پیش میرم اینم درست میشه
خلاصه که موردی که میگفتن نمیشه یه خانم نمیتونه رو من انجام دادم
این روزا که این همکارام اومدن میبینم که یه ادم با باور های درست میتونه خیلی کارا انجام بده ها چون گاهی از توانایی ها و کارهایی که انجام دادم براشون صحبت میکنم تعجب میکنن
یه نکته جالب هم پیدا کردم تو خودم این که به راحتی میتونم ادم ها و تیپ های مختلف شخصیت رو قانع کنم که از نحصولاتمون خرید کنن و البته که محصولات بسیار با کیفیتی هم داریم
اما بهتر از اون ادمی که کلی سابقه کاری داشته میتونم با مشتری ارتباط بگیرم اونم به راحتی
بچه ها یه نکته بهتون بگم در مورد جذب مشتری این رو واقعا بهش ایمان اوردم
همه میگن بریم چیزایی یاد بگیریم که مشتری جذب کنیو اونو قانع کنیم بیاد از ما بخره
من میگم با مشتری دوست باشیم انگار که خانواده خودمونه و صادقانه بهش بفروشیم
مثلا: اگر جنس فلان ایراد رو داره در کنار خوبی های زیاد محصولمون بگیم باور کنید که ازتون میخره جالبه که میدونه اون ایراد رو داره اما میخره
یا اگرم نخره جالبه که کلی میره پیش همکاراش ازتون تعریف میکنه اونا میان میخرن
عاشقتونم امیدوارم همتون موفق ترین های دنیا بشین
دوستتون دارم استاد عزیزم که مثل یک پدر من رو راهنمایی کردین که چه راهی رو برم درست ترینه خدا شمارو برامون سالمو سلامتو شاد با باورهای توحیدی قوی نگه داره
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
این فایل موقعی که باید به دستم رسید وباز هم همزمانی؛ چقدر برای من بجا و به موقع بود
توحید عملی
موقعی این فایلو دارم گوش میکنم که به یه تضادی برخوردم در سر کارم، موقعی که از اون تضاد ناراحت و غمگین بودم و ترس داشتم، ولی وقتی که یکم خودمو آروم کردم و بهش فکر نکردم هدایت شدم به این فایل، چند روزی بود که داشتم سر یه موضوعی خودمو ناراحت میکردم ولی وقتی به خودم گفتم یوسف مگه تو این آگاهی هارو گوش نمیدی مگه درک نمیکنی پس باید بهشون عمل هم بکنی، بقول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته
وقتی من دارم روی خودم کار میکنم و آگاهانه سعی میکنم احساس خوب داشته باشم و به تضادی برخوردم نباید خودمو ناراحت کنم باید متوجه باشم که اولا خودم با افکار خودم بوجود آوردم دوما این تضاد منو به خواسته ام برسونه
وقتی اول فایل معنای دوباره شرک رو گفتید همونجا گفتم وای خدای من، چقدر بموقع
اگه من قدرتو بدم به عوامل بیرونی یعنی دارم شرک میورزم پس طبق قانون خداوند نباید انتظار داشته باشم که خداوند کمکم کنه بلکه من دارم شرک میورزم و از همون عوامل بیرونی باید درخواست کمک کنم و یا با هاشون بجنگم
این باور ماست که داریم به هرچیزی غیر از خدا قدرت میدیم با ترس هامون با نگرانی هامون با غم و خشم هامون ؛ اگر باور داریم مثلا یک بیماری قدرت داره یک شخصی قدرت داره اون باور ماست نه اینکه خدا بخواد اینطور باشه؛ اگر باور داریم گه ثروت کمه و بهش فکر کنیم و ازش حرف بزنیم جهان هم از همون شرایط جلوی ما میذاره، این باور ماست نه اینکه خدا بخواد
استاد جان منم مثل شما تو خونواده ای بزرگ شدم که روز و شب بحثو دعوا توش بود و تا موقعی که تو اون زندگی بودم خواب آروم نداشتم ولی وقتی خدا هدایتم کرد به زندگی مشترک و از اون خونه اومدم بیرون سعی کردم اون شرایطو تجربه نکنم و حالمو بد نکنم و شرایط زندگیمو تغییر بدم، یه جاهایی انقدر اون باورهای بچگی قوی بودن متوجه نمیشدم که دارم مثل پدر و مادرم رفتار میکنم و همیشه اونها رو عامل نتایج بد زندگیم میدونستم اما از وقتی با شما آشنا شدم سعی کردم روی خودم کار کنم و باور هامو تغییر بدم با نشون دادن الگوهای مناسب و خداروشکر خیلی بهتر شدم و تصمیم گرفتم دیگه کسی رو مقصر ندونم
پس باز هم برای من یادآوری شد که به عوامل بیرونی قدرت ندم، به جای این کار روی خودم کار کنم، البته این کار تمرین میخواد و باید هربار بهتر از قبل باشیم
سپاسگزار خداوندم که این نشونه رو بهم نشون داد، ممنونم استاد عزیز دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک بیینمتون