توحید عملی | قسمت 9 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1087 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2325 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    چه دیدگاه زیبایی .. اینکه خدا وعده حفاظت از موسی رو به مادرش داد و این وعده قبل عملی کردن مادر موسی، از پیش فراهم شده بود

    چون وعده خدا حق هست و نه باطل و واهی

    ظاهر ممکنه مشخص نباشه ولی خدا تمهیدات رو از قبل فراهم کرده

    وقتی توکل می‌کنیم

    وقتی هدایت ها رو دنبال میکنیم و ایمان داریم

    وقتی احساس خوب داریم ….

    نتیجه رو شاید هنوز ندیدیم ، ولی از سمت خدا آماده شده

    * شک و تردید بزرگ‌ترین موانع توکل هستند

    *مطمئن باشیم که اتفاقاتی که میخوایم رخ میده

    *عدل خداوند بی نقص هست و بقول خداوند بدلیل «آنچه که انجام میدهیم» می باشد

    و کار خداوند بر اساس قوانین هست

    تمام آنچه در جهان اتفاق میفته تحت کنترل خداوند هست و هیچ جای نگرانی وجود نداره

    * اگه کسی در زندگی نداریم ، همینکه خدا رو داریم یعنی همه رو داریم

    چقدر این شعر فوق العاده بود و از شنیدنش لذت بردم ، این حجم از تسلط بر قوانین از سمت پروین اعتصامی ستودنیه ، کامل یه کلاس درس بود این شعر

    سپاسگزار استاد عزیز‌ و خانم شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    ریحانه رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1717 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام استاد قشنگم و گل مریم جانم

    استاد استاد استاد چه میکنی با قلب ما . من امروز ساعت 5 صبح بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد و دیدم فایل جدید اومده . خدای من خدای من فایل باور توحیدی قسمت 9 . با دیدن این نوشته یک ذوق عجیبی اول صبح در درونم شکوفا شد . استاد دیدن این فایل مثل معجزه بود ، معجزه هم زمانی ،آخه انقدر دقیق . هوای شما ابری شد ، هوای ما هم در اینجا ابری شد . رعد و برق شروع شد، آسمان ما هم شروع کرد به رعد و برق زدن . باران شروع شد ، باران ما هم در اینجا شروع شد .

    استاد چه دعای قشنگی کردید خدایا به من قدرت سپاسگزاری نعمت هایت رو بده .

    من نتونستم همون لحظه کامنت بنویسم . بعد از گوش دادن فایل دوباره صوتیش رو گوش دادم و بلافاصله توحید عملی 5 و 6 رو گوش دادم . یعنی خودم رو رگبارِ فایل های توحیدی کردم . و الان از خودم می پرسم : سلام، حالم چطوره ؟ و جوابم اینه :عالی ام ، عالی خدایا شکرت

    استاد چقدر من مدارم تغییر کرده . پارسال من کجا بودم اما امسال دیگه از اون مراسمات به دور هستم . الهی شکرت

    این خواسته ی همیشگی منه که هر روز مینویسم من می خواهم توحیدی تر از دیروزم باشم .

    دوستتون دارم استاد زیبای من و گل مریم زیبای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    معصومه مقدس گفته:
    مدت عضویت: 1994 روز

    با سلام خدمت نشانه خوب خداوند

    و همه ی دوستان هم فرکانسی

    واااااااااای وای استااااااد وقتی گفتین شعرپروین اعتصامی در مورد موسی اشکم در اومد

    فایل همینجا نگه داشتم وشروع کردم به نوشتن

    و ایمان دارم تک تک این کلماتی که قراره بگید همشون کلام خداست برای من.

    دوسال دقیقا من با دو تا نشونه خداوند دارم ادامه میدم و هر بار نجواها میان هی تکرار میکنم تکرار و تکرار….

    یکی که قرآن یک صفحه باز کردم و گفتم با من حرف بزن و این اومد

    آیه 7 سوره قصص : ولا تخافی ولا تحزنی انا رادوه الیک

    :ودیگر هرگز مترس وغمگین مباش که ما او را به تو باز میگردانیم ….ودر انتها میگه: بدان که وعده خدا حق است !!!!

    و دیگری هم در اینستا این شعر اومد:

    مادر موسی چو موسی را به نیل

    در فکند از گفته رب جلیل

    خود ز ساحل با حسرت کرد نگاه

    گفت که ای فرزند خورد بی گناه

    گر فراموشت کند لطف خدای

    چون رهی زین کشتی بی ناخدای

    وحی آمد این چه فکر باطل است

    ره رو ما اینک در منزل است

    «پرده شک را برانداز از میان

    تا ببینی سود کردی یا زیان

    ما گرفتیم آنچه را انداختی

    دست حق را دیدی و نشناختی»

    این دو بیت اخر و اون جملات آیه قصص باورتون نمیشه صدها هزار بار گفتم و نوشتم حتی دیشب.

    وااای که نمیدونین هزاران بار تو این دو سال این نشانه ها رو برای خودم تکرار کردم

    و دقیقا تو این دو سه روز اخیر که دیگه حقیقتا کم اوردم و به خدا گفتم خدایا در قلبم باز کن راه باز کن این فایل های توحیدی قرار دادید

    مخصوصا این فایل

    انقدر از شنیدن همون جمله اولتون اشکم سرازیر شد که هنوز گوش نکردم

    و خواستم بنویسم

    و بگم خدا هست بدجوری هم هست

    و حتی اگه خیلی هم دور شده باشیم

    ولی وقتی نشانه بخوایم هدایت بخوایم

    حتی میتونه از اون سر دنیا برات نشونه بفرسته

    من اصلا نمیدونم چیا قراره گفته بشه ولی میدونم که قطعا نشانه های من در این فایل هست

    این روزها هی به خودم میگم مصی وعده خدا حق است دلم میخواست میتونستم از نوشته های دیشبم عکس بزارم که چقد این جملات تکرار کردم که نجواها کمتربشن

    اصلا نمیدونین چه احساسی دارم میخوام گوش کنم به نشانه ها

    خدایااااااا به اندازه بزرگی ت که بی انتهاست سپاسگذارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    فرزانه سخنوری گفته:
    مدت عضویت: 1185 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    قلم را به یاری می طلبم و تا بنگارد طرحی را که امروز درک کردم و از دیدنش لذت بردم .

    خدا را سپاس بابت هدایتم به این مسیر زیبا .مسیری سرشار از امید ،ارامش ،انقلاب در اندیشه و جهان بینی نوینم

    استاد بزرگوارم امروز که این فایل زیبا. هدایتی را با گوش جان می‌شنیدم وبه عشق نظاره می کردم به خاطر می سپردم خدا را هزاران مرتبه شکر نمودم

    راستش استاد عزیزم دقایق پایانی فایل را چندین و چند مرتبه دیدم و دیدم و دیدم هنوز هم از دیدن تصویر شما و جذبه نکاهتان و نفوذ کلامتان و درک عمق آنچه گفتید متحیرم .باور بفرمایید گویی فقط مخاطب شما من بودم .آری من بودم .بیش از ده مرتبه آن توصیه پایانی در شنیدم واشک ریختم که خدا مرا مخاطب قرارداده با کلام استادم

    من که در مقابل عظمت و قدرت پروردگارم جانب ادب را نگاه نمی دارم و اعتبار ،عزت و …را جستجو می کنم بدون آنکه اعتبار آن را به پروردگار م بدهم بدون در نظر گرفتن قدرت توحید فقط با تمام به منم منم خودم .آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم .باید در برابرت بشکنم شکستنی ازسر عجز و کوچکی و ناتوانی .

    شکستنی از سر بندگی و بی پناهی

    شکستنی از سر بی کسی و بی چارکی

    ای چاره هر بی چاره ای

    ای امید هر ناامیدی

    ای پناه هر بی پناهی

    ای عزیزهر حقیری

    ای یاور هر بی یاوری

    یا غیاث المستغیثین

    یا حبیب قلوب العارفین

    یا امان الخائفین

    در برابر عظمت و جلالت سر تعظیم فرو می آورم و دست از غیر تو می شویم و به تو می پیوندم .دستان ناتوان اما امیدوارم را بگیر و مرا همانطور که در کودکی پروریدی و به من رحم نمودی رحمت آور .ای معبودم در مقابلت سرخم می کنم و کرنش می کنم تا بزرگم سازی ،تا شایسته ام سازی ،تا پاکم گردانی ،تا آینه ای شوم که زیبایی و عشق وقدرت و ثروت را متجلی سازم .پروردگارم از همه بریدم و به تو پیوستم .من موسی عمران شدم و گوشه ای خزیدم و گفتم خدایا من از هر خبری از جانب تو به رسد محتاجم .مرا دریاب

    تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

    گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    میخواهم آشنایت کردم .به این سایت زیبا هدایتم نمودی تا بیاموزم رسم آشنایی را از استاد عزیزم .

    دارم طی طریق می کنم با قدم های آهسته و کوتاه گاهی ترسان و گاهی لرزان .اما مصمم و قاطع .

    خداوند مهربانم به گام هایم قدرت بده ،به ایمانم صلابت ،به افکارم هدایت

    ببخش تا درمسیر توحید به درستی گام بردارم .چشم از همه بشویم و فقط در تو نظر افکنم .

    سپاس از استاد عزیزم و مریم جان نازنین و عشق .و سپاس از دوستان که کامنتهایتان انوار توحید و ایمان و هدایت را بر قلبم می تاباند و مسیر را برایم روشن و دست یافتنی می سازد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2166 روز

    سلام به همه عزیزان دل

    خداروشکر میکنم برای این فایل فوق العاده ارزشمند و سپاسگزار استادم.

    واقعا برگی بی اذن خداوند روی زمین نمیفته. چی میشه که نظم و قانون جهان هستی رو فراموش میکنم؟ یادم میره که همه چیز تحت کنترل و هییچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمیفته.

    یاد استاد افتادم که توی چادر بودن و با صدای خش خش بیرون فک میکردن حیوون وحشی باشه و به خودشون میگفتن مگه نمیگی برگی بی اذن خدا رو زمین نمیفته پس چرا بیرون نمیری؟؟؟

    حتی وقتی در سریال سفر به دور امریکا با مریم عزیز رفتید یه جنگلی که نت هم نداشت و هیچکس هم نبود.واقعا تنهایی چند روز اونجا موندن فقط زمانی ممکنه که تو یقین داشته باشی به خداوندی که قدرت بهت داده زندگیت و خودت رقم بزنی.یقین به اینکه همه اتفاقات در سیطره ی مشیت الهی اتفاق میفته و ما نمیترسیم گرگی خرسی چیزی بیاد یا ادمایی بیان که خفتمون کنن چون ما میدونیم اتفاقات و داریم خودمون رقم میزنیم و با فرکانس هایی که ما ارسال میکنم همچین اتفاقاتی نمیفته و اگر هم بیفته صددد درصد به نفع منه.

    خیلی راه دارم هنوز خییلی. ایمان میخوام که نترسم از بقیه از شرایط. همین چند روز پیش یه مسئله ای پیش اومد که من خیلی ترسیدم براشو همش میترسیدم اتفاقی بیفته که به ضرر من باشه غافل از اینکه دخترر اون اتفاق و خودت رقم میزنی و همه چیز منظمه و بدون هر اتفاقی میفته به نفع توعه

    «تو فقط رو خودت کار کن»

    « تو فقط ایمان داشته باش»

    «تو فقط احساااس خوب داشته باش.»

    جدیدا دچار یه وسواس شدم. وسواس اینکه من باید همیشه حالم خوب باشه همیشه باید رو خودم کار کنم. اینکه این فکر و داشته باشم خیلی خوبه اما وسواس داشتن باعث میشه اگر من یک روز فایل نبینم باور کنم من خارج از مدارم و نمیتونم حالم و خوب کنم.

    بارها شنیدم از استاد که ایشون یه رندگی عادی مثل همه رو دارن و سعی میکنن از همون کارلی روزمره لذت ببرن و این طور نیست که 24 ساعت رو خودش کار کنه. اگر باغبونی میکنه عجله نمیکنه واای برم رو خودم کار کنم.از همون باغبونی لذت میبره. این لذت میشه احساس خوب میشه اتفاقات خوب… میشه قانون

    با این فایل به این فکر کردم که باید سپاسگزار تر بشم باید ریزبین تر باشم. مغزم به سپاسگزاری مقاومت داره و فکر میکنم به این دلیله که میخوام خودمو مجبور کنم سپاسگزار باشم و کلا مغز ما نسبت به هر اجباری مقاومت میکنه و حتما راهشو پیدا میکنم و اجرا میکنم سپاسگزار تر بودنو

    تو این فایل به ارزش انسان بودنمون فکر کردم. به اینکه ما چقدددر نزد خداوند عزیز و ارزشمندیم که به ما قدرت داده که حتی اگر بخوایم برخلاف الهام اون عمل کنیم. اینقدر با ارزشیم که خداوند به ما بها داده و قدرت اختیار عطا کرده.

    احساس لیاقتمون و باید به این چیزا گره برنیم نه به موفقیتامون نه به چهرمون نه به موقعیت اجتماعیمون. لیاقت ما رو انسان بودنمون میسازه. همین که انسانیم خودش برای با ارزش بودن کافیه. خدا به ما نگفته اگر میخوای ارزشمند باشی باید بری توی دنیای مادی تو فلان رشته موفق بشی.گفته همین که انسانی برای ارزشمند بودنت کافیه.

    «بقول کتاب آغوش نور هیچ روحی بی کفایت نیست»

    عاشقتونم.

    از خدا میخوام هممون به مسیر سپاسگزاری و احساس خوب هدایت کنه.

    ازرخدا میخوام در این مسیر به تک تکمون تعهد بده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      الهام 🌳 گفته:
      مدت عضویت: 2641 روز

      سلام دوست عزیزم

      امیدوارم که حالت خیلی خیلی خوب باشه ممنون از کامنتی که گذاشتی.

      به این قسمت که رسیدم(جدیدا دچار یه وسواس شدم. وسواس اینکه من باید همیشه حالم خوب باشه همیشه باید رو خودم کار کنم. اینکه این فکر و داشته باشم خیلی خوبه اما وسواس داشتن باعث میشه اگر من یک روز فایل نبینم باور کنم من خارج از مدارم و نمیتونم حالم و خوب کنم.

      بارها شنیدم از استاد که ایشون یه زندگی عادی مثل همه رو دارن و سعی میکنن از همون کارای روزمره لذت ببرن و این طور نیست که 24 ساعت رو خودش کار کنه. اگر باغبونی میکنه عجله نمیکنه واای برم رو خودم کار کنم.از همون باغبونی لذت میبره. این لذت میشه احساس خوب میشه اتفاقات خوب… میشه قانون)

      دیدم وای منم اینجوری شدم چند ساعت بیرون میرم ، مهمون میاد ، یا کاری دارم احساس میکنم باید سریع برگردم ، در واقع اون لحظه حس عقب موندن و احساس بد رو دارم تجربه میکنم که طبق قانون ، نتیجه میشه اتفاقات بد..

      فراموش میکنیم که دقیقا عین گفته ی شما هرکاری که میکنیم رو ازش لذت ببریم و به نکات مثبت اون لحظه توجه کنیم…

      چند روز بود هی حالم بالا و پایین میشد و احساسات نادلخواه تجربه میکردم… الان فهمیدم این اتفاقات نادلخواه این احساس بدی که داری ،برای اینه که وقتی مشغول به انجام کارِ دیگه هستی و فکر میکنی جا موندی از سایت و باید همه ی کارها رو سریع انجام بدی یا اصلا انجام ندی تا برگردی فایل گوش کنی ، در واقع فرکانس بد رو داری ارسال میکنی که نتیجش هم میشه اتفاقات نادلخواه و ناخواسته.

      ازت ممنونم عزیزم که به همچین مطلبِ مهمی اشاره کردی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    الهام 🌳 گفته:
    مدت عضویت: 2641 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستانم تو این سایت فوق العاده…

    ساعت 7 از خواب بیدار شدم و مواجه شدم با یه صحنه ی بسیاررر زیبا خورشیدی که از لای درختا داشت میتابید تو این خونه ی زیبا، اصلا حیرت کردم با اینکه شب چندین بار به واسطه ی سرو صدا و رقص و موزیک بچه ها ، از خواب پریده بودم و خیلی خواب عمیقی نداشتم ، این جنگل و درختارو خورشید رو که دیدم دلم نیومد

    بخوابم ، نشستم ، چشمم به طبیعت بیرون بود و شروع

    کردم سپاسگزاری کردن، ( البته بعدش هم سپاسگزاری هام رو نوشتم ، هم کد نویسی امروز، انقدر چشمام خسته بود و ذهنم یاری نمیکرد که نمیدونستم چه کدی بنویسم، یکی از کدها یادم که نوشتم سپاسگزار تر باشم ، و درگ آگاهی داشتم باشم ) البته خب اینارو هم از تو فایل یاد گرفتم ک خدایا قدرت سپاسگزاری به من بده،)

    خلاصه زیباییی خورشید و درختا و منظره شبیهه عکسیه ک برای این فایل انتخاب کردید هم خورشید توش هست هم سرسبزی …

    با همون چشمای خواب آلود فایل رو نگاه کردم ، هرروز از صبح ک بیدار میشم هر فایلی رو میذارم ک گوش کنم، همزمان هم مینویسم، اما الان فقط دیدم و شنیدم، و من که عاشق بارانم صدای باران رو شنیدم خیلیییی لذت بردم.. عجب بارونی بود استاد و ما صداتون رو خیلی واضح و عالی شنیدیم.

    آخرای فایل رو در حالی گوش کردم ک دراز کشیدم دوباره رو تخت و دیگه داشت خوابم میبرد اما زمانی خوابم برد که فایل تموم شده بود.

    20 دقیقه خوابم برد 9:30 در حالی چشمام باز شد که انگار خدا داشت تو ذهنم چیز هایی رو تکرار میکرد

    بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ

    بِما کَسَبَتْ أیدیهِم

    بِما کانوا یَعمَلونَ

    یعنی انگار داشت بهم میگفت تجربه های بینظیری که دیشب ، امروز داشتی به واسطه ی چیزی است که از قبل فرستادی،

    میدونید چرا ؟(دیروز وقت نکردم خیلییی رو فایل ها کار کنم ، فرکانس های خوبی هم نمیفرستادم، البته هی به خودم میگفتم الهام احساس بد =اتفاقات بد ها… هی یذره خوب بودم ، باز یذره تو فکر ) (اخه همش حس میکردم چون فرکانس خوب نفرستادم دعوت شدم جایی که حتی نتونم راحت بخوابم، انقدر شلوغی و بچه ی کوچکی که مدام گریه میکرد، داشتم فکر میکردم اگه دیروز حالم بهتر بود شرایط بهتر پیش میرفت، امااااا یه جایی یاد حرف استاد افتادم ک واکنش ما به اتفاقات، شرایط رو رغم میزنه، یه جا به خودم گفتم حالا ک اینجایی لذت ببر ، تمرکز کن رو همین خونه ی زیبا، و…ایرپادم رو گذاشتم تو گوشم صدا تا حد زیادی قطع شد، کد نوشتم که این بچه بخوابه، دیر خوابید ولی بالاخره از یه جایی دیگه صداش نیومد و کم کم هی همون خواب الود درخواست دادم که همه بخوابن، همه چی یه جورایی درسته نصفه نیمه بود ولی خوب پیش رفت ، خب خود منم فرکانس های خوبِ نصفه نیمه میفرستادم… )

    خلاصه داشتم میگفتم بهتون که، تو همون خواب و بیداری منظورم همون ٩:٣٠ که یهو با تکرار اون ایه ها پریدم از خواب، گفتم خدا داره میگه بابا اشکالی نداره اگه یکم دیروز خوب نبود حالت ،من اون رو میپوشونم ، چیز هایی هم ک داری تجربه میکنی و این حجم از زیبایی رو تو این ویلای زیبا با این منظره ی زیبا داری میبینی بخاطر این یک ماهی است ک داری لیزری رو‌خودت کار میکنی، ( حرف شما استاد که گفتیدخداوند میپوشونه عیب هارو بارها و بارها، اون چند ساعت که خوب نبود فرکانسات ، اونارو رو نادیده میگیره) بماند همون دیروز که سعی میکردم حالم رو هی خوب نگه دارم و از وقتی که گفتم بلند شو درست کن این حالت رو، دعوت شدم به ویلای دوست خواهرم یعنی همین جا ک هستم الان و دارم زیبایی هارا میبینم، و مشتری بهم زنگ زد بعد از روزهاااا… و کلا مودم عوض شد و کلی تو مسیر خندیدیم و ….

    من اصلا قرآن رو بلد نیستم ، و نخواندم ، چند روز پیش از سوره ی اول شروع کردم به خواندن اما 2،3 صفحه خواندم دیدم معنی هم که نداره ، چیکارکنم، اصلا چطوری قرآن رو بخونم ، چطوری بفهممش ، بستم گذاشتم کنار گفتم خدا هدایتم میکنه بعدا به موقعش .

    و کِیف میکنم دوستایی که تو کامنتاشون آیات قرآنی رو میارن، و میگفتم خداااا منم دوست دارم با ایات قرآن حرف بزنم، نه فقط حرف بزنم ، بخونم قرآن رو ، بلد باشم، درک کنم، عمل کنم، بواسطه ی اون درکی که دارم هم تو زندگیم استفاده کنم ازش ،هم اینجا تو سایت…

    امروز خدا با این آیه ها بواسطه ی تکرار شما استاد تو فایل ها دوباره باهام حرف زد… همیشه میگفتم به آنچه از پیش فرستادید یعنی چی!؟یا اصلا نمیفهمیدم،! یا فقط فکر میکردم که فهمیدم !!میگفتم اره اره خودمون باعث میشیم اما حقیقتا درکِ خاصی ک نداشتم، امروز استاد با این فایل زیبا باعث شدید ک خدا کمکم کنه و یکم درکش کنم به اندازه ی ظرف الانم، اتفاقات دیروز و امروز رو بتونم ازش درس بگیرم ، استاد عاشقتم.

    خانم شایسته سپاسگزارم ازتون.

    بچه هایی که انقدر کامنت های زیبا میذارید ک ترغیب کردید منو بخوام قرآن بخونم بینهایت سپاسگزارم ازتون.

    فقط تند تند کامنت رو نوشتم ، شاید باور نکنید اما انقدر دوست داشتم ایاتی که شنیدم و اتفاقاتی که افتاد رو بیام زود بنویسم الان متوجه شدم بیشتر از ۵٠ دقیقست یه جا وایساده دارم تایپ میکنم… و هی ادیت میکنم و هرچی یادم میاد رو مینویسم،ازتون ممنون

    امیدوارم این کامنت که از هر جا یه تیکه یادم اومده و نوشتم واقعا جمله بندیش درست و قابل درک باشه.

    بازم عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    درود بر استاد عزیز و بانو شایسته

    درود بر تمام دوستان که در مسیر موفقییت با نظرات خودشون به بنده کمک کردند.

    فایل بسیار بسیار زیبایی بود ، شاید برای ما ایرانی ها که شاعران هنرمندی داشتیم بهترین راه درک بهتر قوانین و خدا استفاده از اشعار توحیدی هستش . واقعاً غزل خانم فروین اعتصامی بصورت شیوا و عالی داستان حضرت موسی و نمرود را بیان کرد و حال و احوال خیلی از ادمها رو . استاد با باز کردن اشعار و ترکیب ان با ایات قران و قوانین بدون تغییر خدا درک ان رو برای ما چندین برایر کرد. هر بار که فایلی در مورد خدا و توحید گوش میدم بیشتر سپاسگزار خدا میشم که من رو به این سایت و این مسیر هدایت کرد. تو این مدت که در سایت عضو هستم انقدر تغییرات خوبی داشتم که هر جا میخوام دنبال الگو باشم به گذشته و حال خودم فکر میکنم . دفترهای قبلیم رو میخونم که درخواستهای کوچکی داشتم و الان که اون درخواستها حتی به ذهنم هم نمیاد . من فقط به اموزه ها عمل کردم و هر ثانیه بابت هر دم و بازدم خداروشکر کردم . به جز زمانیکه در حال صحبت با دیگران هستم مدام در حال شکرگزاری هستم. اون لحظاتی که شکرگزاری با احساس عالی صورت میگیره خیلی جالبه کاملاً خودم اگاه میشم که نتیجه صورت میگیره و خدا خیلی زود جوابم رو میده.

    استاد باز بابت تمام اموزه ها و سایت عالی سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1588 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت اساتید بزرگم

    واااای استاد بزرگم عجب فایل بینظیری بود ممنونم ازتون یه دنیا

    در رابطه با توحید عملی که که شعر پروین رو خوندین هم چقد زیبا خوندین هم چقد جاده ماشین چهره ی نورانی شما همه رویایی و زیبا بود خدایا شکرت

    من هم اومدم سفر شمالی این تعطیلات زیبا رو و از شمال ایران دارم براتون کامنت زیبا مینویسم و عاشقتونم

    استاد ممنونم که فایل توحیدی برامون میزارین و من میخواستم دوره ی جهان بینی توحیدی شما رو بگیرم و اومدم تو قسمت محصولات شما و دیدم نیست و فک کنم میخوایین بروزرسانی ش کنین و شاید دلیل های دیگه که به زودی متوجه خواهیم شد :)

    من همیشه تو بحث روابط عاطفی خیلی موضوع وابستگی م برام پیش میومد تا اینکه متوجه این ترمز مخرب خودم شدم و بی نهایت استاد بی نهایت حواسم به این موضوع هست و نمیدونین خودمو که بستم به دوره های بینظیرتون تموم دوره هاتون بخصوص جلسه هشتم عشق و مودت در روابط وااای بینظیره و فایلای جلسات دوازده قدم که خودمو شبانه روز بستم به این جلسات عاشقتونم و الان هم در عین رهایی کامل و آزادی کامل از رابطه ی سمی اومدم بیرون و با فایل جلسه سوم و چهارم قدم سوم دوازده قدم متوجه شدم که ترمزام چیه و به محض متوجه شدن اون رابطه رو تو ذهنم و در واقعیت برای همیشه تموم کردم و جا رو برای یه شخص بینظیر تو زندگیم باز گذاشتم و من قدرت رو فقط به خدا و خودم میدم و به آدم‌ها و جریانات و موضوعات قدرت رو نخواهم داد و تا ابد حواسم به این موضوع هست با وجود نعمتی مثل شما که ابراهیم زمانمون هستین قدرتون رو با تموم وجودم میدونم و استاد مریم جون چقد زیبا هستن و زیبایی شون رو با تموم وجودم تحسین میکنم و با تموم وجودم رابطه ای مثل شما و مریم جون رو میخوام عاشقتونم بهترین و بینظیرترین استاد دنیا

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    یوسف احمدی فرد گفته:
    مدت عضویت: 2787 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عزیزم، مریم خانم شایسته و سایر دوستان جان

    ممنوم استاد عزیزم بابت این فایل خیلی ارزشمند که به نظرم اگر فقط به آگاهیهای همین فایل عمل کنم کل زندگیم دگرگون میشه.

    واقعا جای جای شعر کلی جای تامل داره و نکات خیلی مهمی درش هست، مثلا بیت این چه فکر باطل است، رهرو ما اینک در منزل است، خداوند داره میگه من فکر همه جاشو کردم، تو اینطور ببین که الان رسیده به جای امن. این واسه منه که وقتی ایده ای اومد و تهش معلوم نبود تو اینطور فکر کن که همچی اوکی شده و عالی، واقعا همه چیز ایمان به غیبِ، دیشب داشتم چند آیه اول سوره بقره رو میخوندم ک متقین رو کسانی میدونه که ایمان دارن به غیب و به نظرم چقدر مهمه این و خداوند با کسی که بی چون و چرا بهش اعتماد میکنه خیلی حال میکنه. یا اون بیت که در تو تنها عشق و مهر مادریست، شیوه ی ما عدل و بنده پروریست که خداوند میگه تو فقط عاشق این بچه ای ولی من عدالتم همه جا هست و حواسم هست و منم که تو کل عمر این بنده رو پرورش میدم و حمایت میکنم و این خیلی از عشق مادر قویتره، همیشه اینطوره که وقتی چیزی رو خیلی دوست داریم فکر میکنیم ما میدونیم و میخایم با چنگ و دندون ازش حمایت کنیم ولی اگر بسپریم به خدای عادل و پرورش دهنده خیلی کارا خوب پیش میره. یا اون بیت که نرو تو فکر که سطح آب رو از گهوارش خوشتر میکنم واسش و سیلاب و موج رو که از نظر انسان قدرتمندن و خطرناک مثل دایه و مادر در اختیارش میزارم، پروین خوب توحید رو درک کرده و میخاد بمون بگه قدرت خدا بزرگتره از همه چی، یاد آیه ید الله فوق ایدیهم افتادم، دست خدا بالاتر از همه دست هاست، چقدر عالی میشه اگر بتونم باور کنم این بیت ها و آیه رو و تو زندگیم بهشون عمل کنم. ادامه شعر و اینکه بابا رود و دریا و… مگه به دست خودشون طغیان میکنن که بخای بترسی واسه بچت، منم که فرمان میدم بشون، همه چیز تحت کنترل منه و من هیچوقت فراموش نمیکنم و خیالت راحت، منم که بیشتر از همه دوسش دارم، چقدر این حرفا آرامش بخشن، کافیه فقط قبول کنم که همه چیز تحت کنترل خداست و خداوند لحظه ای فراموشم نمیکنه و از همه عاشق تر به من خداونده، چقدر باید تکرار کنم اینطور افکاری رو، اتفاقا دیشب داشتم فایل 6 قدم یک رو گوش میدادم و اونجا که خداوند میگه برگی از برگی نمیجنبه جز به فرمان من که باز ادامه ی همین بحثه و باز باید مرتب به یاد بیارم که همه چیز تحت کنترل خداونده و باز به قول یکی از آیات سوره بقره که در وصف خداوند میگه لا تاخذوه سنه و لا نوم، که چرتی هم نمگیره رو خدا رو چه برسه به خواب و این یعنی آقا نگران نباش که خداوند لحظه به لحظه حواسش هست.

    بعد ادامه شعر و که از زبان خداوند در مورد نمرود میگه که همه چیز رو کنترل کردم که این بچه سالم بمونه ولی بعد که همه چیز اوکی شد ناسپاس شد و واقعا همیشه همینه، یادم میاد تو سنین نوجوانی تنها داشتم با قطار خرم آباد می اومدم سمت شهرمون شوش، اولین بارم بود و من یه استگاه قبل از ایستگاه شوش از پنجره قطار پریدم پایین و فکر میکردم ایستگاه خودمونه و قطار توقف نکرده، ساعت شاید 2 شب بود یا کم و بیش، ینفر اونجا بود سوال پرسیدم و گفت نه این یه ایستگاه قبل تره منم ریل قطار رو گرفتم و تو اون بیابون بدون نور و.. رفتم و فکر میکردم نهایت نیم ساعته میرسم، هرچی میرفتم نمیرسیدم و هیچ چیزی پیدا نبود و معلوم نبود کجا میرم، حتی تو مسیر یه رودخونه بود و ریل از رو اون رد میشد و اگر همون لحظه قطار می اومد باید از رو ریل میپریدم تو آب رودخونه از اون فاصله و. تو اون تاریکی. خلاصه هیچ خبری نشد و چند ساعتی بود راه رفته بودم، خسته و مستاصل و ناامید گفتم خدایا کمکم کن، قدرتتو بم نشون بده و تا اخر عمرم بهت ایمان میارم، هنوز دو سه دقیقه رد نشده چندتا سگ پارس کنان اومدن طرفم، تو دلم گفتم خدایا این بود کمکت!!! خلاصه انگار بم گفته شد بشین و سنگ بردار تا نشستم سگا ایستادن و فقط پارس میکردن و بعدا فهمیدم اینو که سگ اگر ازش فرار نکنی میفهمه نترسیدی ازش و اونه که میترسه، همینطور چند دقیقه شدیدا پارس میکردن و اگر فرار کرده بودم تیکه پارم میکردن، تا بعد از یه ربع ساعتی یکی داد زد کی اونجاست منم گفتم آقا بیا سگاتو ببر، گفت تو کیی منم جریانو گفتم و تو نگو چند متر اونورتر تو یه حصاری گله داره و خودش نگهبانشونه و یه تختی داره اونجا و منم برد پیش خودش و رفت از یه جایی واسم پتو و بالشت و… اورد و بعد تو حرفا مشخص شد عموم و پدرم رو میشناسه و… خلاصه خداوند همه چیز رو اوکی کرد و کمک کرد و منی که قول داده بودم دیگه بنده ی خوبی میشم، فراموش کردم لطف خدا رو و راه مواد و خلاف و… رو پیش گرفتم و عمری افسردگی و بدبختی و انزوا و شرک، تا اینکه تو اوج بدبختیا باز خداوند رو صدا کردم و با قانون و استاد آشنا شدم و واقعا همیشه خداوند هدایت کرده، همیشه تو سخت ترین شرایط بودش ولی یادمون میره، این فایلا و آیه ها و این اگاهیا تلنگری ان که یادمون نره، که دل بسپریم به قدرت خداوند، که همه چیز تحت کنترل خداونده، که تنها یه قدرت هست و اون خداونده، که از مادر مهربون تره. سپاسگزارم استاد عزیزم و هممون رو ب خداوند بزرگ میسپارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1792 روز

    هر کجا نوری است، ز انوار خداست

    سلام وصدسلام برعزیزان دلم استادعشقم عباسمنش عزیزم خانم شایسته به حق شایسته وهمه دوستانم گلم دراین فضای ملکوتی که استادگرانقدرم بسترش رافراهم کرده تابندگان برگزیده خدارادورهم گرداورد ولحظات بی نظیری روباهم تجربه کنیم

    خدایا چطور وباچه ادبیات وزبانی باید سپاسگزارت باشم که دوستم داشتی ومنو به این مسیرزیبا وپرخیربرکت تغیر هدایت کردی و ازسال 98 اززبان استادعباسمنش خودواقعی توبه من شناساندی خدایا چی بگم از این مسیر سرتاسر بهشتی وروحانی فقط میتونم بگم خدایا بینهایت ازسپاسگزارم که منولایق دونستی تاعضوی ازاین خانواده الهی وتوحیدی باشم

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    دوستان عزیزم بارها درکامنتهایم  اشاره کردم که خداچقدردوستم داشت ودستمو گرفت وازسال 98 که واقعا ازشیوه زندگی ام به ستوه آمده بودم  ومثل اکثریت جامعه درجهل ونادانی زندگی میکردم مبتلا به انواع بیماری سردردهای مزمن میگرن، بی خوابی،زندگی توام بااضطراب ونگرانی ، زندگی کردن برای مردم تابرای خودم داشتن ذهنی وسواس گونه همراه بااحساسی مفرط که روزهای آغازین سال 98 تنها فکروذکرم  این بود که خدایا من باید چکارکنم دیگه توانی برام نمونده یه کاری برام بکن نجاتم بده دستمو بگیر و علیرغم اینکه ازقوانین هیچ اگاهی نداشتم وواقعا صفرکیلومتر بودم ودراون سالها فقط تکیه ام روی آدما بود وازطرفی خداروهم باویژیگیهای انسانی می‌شناختم که اونجا نشسته فقط مواظب منه که غفلتی کنم وگناهی مرتکب شوم تا به شدیدترین وجه ممکن منو مجازت کنه چونکه خدارواینجوری به من معرفی کرده بودند ومنم خدارو به همین شکل باورکرده بودم تااینکه اواسط سال 98 فرارسید وخدابه فریادم رسید ودستموگرفت گفت بیا پیش خودم من که توروخلق کردم وخلیفه خودم درزمین قراردادم  تنهات نمیزارم اگرتواراده کنی ویک قدم برداری وحسن نیت خودتو  نشون بدی من هزاران قدم برات برمیدارم و چنین شد که قدم دراین راه پرخیربرکت گذاشتم

    خدایاشکرت که خودواقعی تو اززبان استاد بی بدیل توحیدی عصرحاضراستادعباسمنش عزیز شناساندی وازسال 98 دارم طعم واقعی زندگی رو همراه باارامش ،سلامتی ،خوشبختی ،شادی ،سلامتی ازهمه مهمتر خدایی بودن رودارم میچشم وروز به روزدارم آگاه ترمیشم

    اونجایی که استاددربخشی ازفایل اشاره میکنن که انجاهایکه  که ماازمسیرخارج شدیم وقدرت روبه غیرخدادادیدم و هدایتها وپیامهای خدارادریافت نکردیم وبارها مرتکب این خطاشدیم و اگرخدا میخواست سخت بگیره  ومجازتمون کنه همه مون درهمان دوره نوجوانی بارها بایدمی مردیم ولی من به خودم اشاره می‌کنم که اگردراین مسیرقرارنداشتم واقعا تاحالا قطعا چندبارمرده بودم

    استادعباسمنش عزیزخانم شایسته نازنین دوستان گل گلابم درسایت بسیارازتون تشکرمیکنم وخداروبینهایت شکرمیکنم که باشما عزیزان توحیدی همراه هستم

    دوستان عزیزم من صبح پنچنشنبه که فایل امدروی سایت بلافاصله دوبارتصویری ویکبارصوتی گوش کردم وباتوجه به درکم کامنت گذاشتم وبعدازظهر همان روز باخانواده رفتیم دردل طبیعت ومنطقه کوهستانی شهرمون که خیلی  هم همه چی عالی بود وکلی هم خوش گذشت ازهوای خنک ونم نم بارون گرفته  تاپیاده  روی ودورهم بودن ولی دوستان عزیزم من دراین مدت تقریبا 24 ساعت که اونجابودم یه چیز کم داشتم وباور نمیکردم که اینقدرها به سایت وابسته باشم ودرهمین مدت یکروزه درفرصت مناسب  همین فایل جدیدو که غوغایی درمن بوجوداورده ازطریق گوشی تماشاکردم ولی به علت عدم دسترسی به اینترنت از نعمت سایت بی بهره بودم انگارگمشده ای داشتم تااینکه علیرغم اینکه همراهان من اصرارداشتن که شب دوم هم آنجا بخوابیم ولی ترجیح دادم که فوری برگردم خونه وقتی رسیدم خونه سریع اومدم سایت وشروع به خوندن کامنتهای دوستان کردم من عاشق کامنتهای فایلهای توحیدعملی هستم همینجور باحرص ولع میخوندم وحال میکردم وگاهی هم اشک درچشمانم حلقه میزدوبقض میکردم واحساس فوق العاده عجیبی داشتم وبارها همینطور که میخوندم خدارو شکرمیکردم که دراین مسیرالهی هستم وبه خودم افتخارمیکردم که خدادوستم داشت تادر این جمع صمیمی وتوحیدی باشم وچقدر لذت بردم ازنوشته های باارزش که دوستانم که سرشارازاگاهی وتجربه بودوبازم  ازصبح امروز تاکنون که هر فرصتی بدست آوردم  کامنت خوندم تااینکه خداوند هدایتم کردتا به رسم ادب مجددا تشکرویژه ای داشته باشم ازاساتید عزیزم وسایرعوامل ودوستان نازنینم درسایت توحیدی عباسمنش

    بهترینها روبرایتان آرزودارم

    فعلا خدانگهدار

    ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: