«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
    472MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی «ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
    38MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1977 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مژگان ز گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    بنام خداوند رئوف ومهربان

    روز چهل وسوم سفرمن

    ما خالق لحظه هاییم،خالق لحظه هایی که به ما داده شده،پس به زیبایی این لحظه ها رو بسازیم،هرفردمیتواندفقط زندگی خودش رابسازد.

    این فکر که می توانیم رفتار وزندگی دیگران را تغییر دهیم را رها کنیم.

    تغییر دیگران روح را خسته میکند،دائم روح مارادر استرس و فشار قرار می دهد. اگربخواهیم دیگران راتغییر دهیم واختیار و آزادی را از دیگران بگیریم،نتیجه ای که باید بگیریم را نخواهیم گرفت.

    به جای تغییر دیگران از قدرت جذب استفاده کنیم.

    خودرا تغییر دهیم تا اطرافتان نیز تغییر کند.

    گاهی چنان زندگی را سخت میگیریم گویی سال ها قرار است باشیم،کاش یاد بگیریم، رها کنیم،ما به آرزوهایمان یک رسیدن بدهکاریم.

    زندگی کوتاه است،پس در لحظه زندگی کنیم و شاکر داشته هاباشیم.

    باامیدبه خداتوانایی،فراوانی وآرامش روبدست بیاریم بخود ظلم نکنیم،به میزانی که نگران آینده و تمام شدن نعمت ها و فرصت ها هستیم از احساس خوب وتجربه مثبت فاصله می گیریم.

    وقتی عینک بدبینی،احساس منفی،ظلم ونامهربانی باخودرو به چشم زده باشیم، غیر از احساس منفی چیزی نمیبینیم و به همین دلیل نگران و آشفته میشویم.

    نباید احساس منفی، محدودیتهاوترمزهای ذهنی رو باور کنیم،اینهافقط به خاطر باورهای غلط ذهن است نه واقعیت جهان.

    ما بهتر از آن چیزی هستیم که فکر می‌کنیم. ما عظمت و قدرت فراوانی در ذهن ودرون و وجودمون داریم.

    حس خوب؛نعمت،سلامتی،فراوانی،ثروت وشادی بسوی فردی جذب میشود که ذهن اون فرد ازاین احساسهای خوب ووفوربی نهایت الهی آگاهی داشته باشد.

    همه احساس وخواسته ها ازدرون ذهن ماآغازمیشودوهیچ چیزخارج ازذهن نیست،ذهن خلق کننده وآفریننده همه اتفاقات است،توانایی ما،درباورها،افکاروخالق بودن بی نهایت است،پس بخود ظلم نکنیم،وچیزهای عالی وبی نهایت رونامحدود خلق کنیم.ما فوق العاده ایم،توانمند،توانا،خالق وآفریدگار.

    خدارو برای اینهمه زیبایی وباورهای عالی هزاران مرتبه شکر،

    خدایاشکرت،سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      طیبه گفته:
      مدت عضویت: 1004 روز

      سلام مژگان جان

      امروز روز 2 سفر من از روز شمار تحول زندگیم هست

      وقتی متن نوشته تونو دیدم یاد یه لحظه فکری که از سرم امروز گذشت افتادم

      که به خودم تکرار کردم خودت رو تغییر بده

      الان قصد خوندن نظراتو نداشتم نظرمو که نوشتم باز قدرت خدا منو آورد قسمت نظرات

      آخه خدا داره قدرتشو این روزا بیشتر نشونم میده کافیه به چیزی فکر کنم و سوال کنم یا اینکه خدا بخواد بهم بگه دقت کن و تاکید میکنه

      و قدرتشو نشونم میده

      لبخندم اومد الان با نوشتن این متن

      چقدر خوبه خدا

      عاشقشم

      اینجا هدایتم کرد که بگه دقت کن خودت رو تغییر بده تا اطرافت تغییر کنه

      ممنونم از خدا که منو هدایت کرد به نوشته شما که حرفشو بهم بگه

      براتون عشق و شادی و سلامتی و ثروت میخوام از خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فرشته بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 1046 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به اساتید عزیز تر از جان آرزوی طول عمر برای شما دو عزیز دارم

    سلام میکنم به تمام دوستان عزیزی که در این سایت بهشتی حضور دارند و مطابق کلام خداوند بهشت جایی است که کسی اونجا سخن و لغو بیهوده نمیزنه و همه حرفها تحسین و ستایشه اینجا همونجاست و ما درست اومدیم خدایا بی نهایت بار شکرت

    و اما من…

    سالها پیش که حتی یک تبصره از کتاب قانون هستی رو نمیدونستم در غرقاب هلاک خودم دست و پا میزدم زندگی متشنجی که مهر طلاق اونو بهم ریخته تر کرد و من نالان و گریان به همه مظنون بودم برای فلاکتم الا خودم چون من اصلا وجود نداشتم که بخوام نقشی هر چند کوچک داشته باشم همه بودن بجز من غافل از اینکه فقط منم و لاغیر بهرجهت گذشت و من زندگی سختی داشتم تا جایی که اگر چه تنها زندگی میکردم ترس شدیدی از تنها بودن داشتم جوری که شب ها کنار بالشتم ی چاقو میذاشتم که با متجاوز خیالی درگیر شدم بی دفاع نباشم.داشتم به این فکر میکردم که به قول خداوند اگر قرار بود با اعمال و فرکانس های بد  ما،خدا ما را تنبیه میکرد قطعا یک نفر زنده نمیموند.محتوای ارزشمند این فایل منو برد به اون سال‌های دور و الان منی که هرگز هیچ دری رو قفل و بست نمیکنم در حد بسته شدن و اطمینان از اینکه باز نباشه و اطمینان به جهان امنی که خداوند مالک اونه و نگهبان هایی از پس و پیش برای حفاظت از ما گمارده،این من هیچ ارتباطی به اون آدم نداره در همه جنبه های زندگی

    بی نهایت بار سپاسگزار خداوندی هستم که خالق این استاد نازنین است و راهبر و راهنمای همه ما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محمد جهانی گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    به نام یگانه رب وهاب و هدایتگر

    سلام خدمت استاد عزیزو همراهان…..دومین روز سفر پر خیر و برکت من در مسیر اگاهی ولذته… من این فایلو قبلا هم گوش دادم که خیییییلی نسبت بهش مقاومت داشت ذهنم ولی اینبار که گوش دادم احساس میکردم من این داستانارو بلدمو خییلی باهاشون اوکی بودم و برای روشن تر شدن برای خودم که باور های ما تاثیر مستقیمی در زندگی ما دارن شرایط الانمو با زمانی که این فایلو گوش می دادم و نسبت بهش مقاومت داشتمو مقایسه کنم در عرصه روابط که روابط بسیار عالیی دارم درحالی که قبلا روابط بسیار ضعیفی داشتم در عرصه ی ارامش و حال خوب که اصن ترکوندم نسبت به قبلا و در عرصه ی مالی هنوز به اون شکل تغییره بزرگی احساس نکردم و باید کلی باور محدود کننده را شناسایی و حلشون کنم به یاری خداوند بلند مرتبه….خداوندو سپاسگزارم بخاطر هدایت من به مسیر نعمت و نه راه کسانیکه به انها غضب گرفته و نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    میترا گفته:
    مدت عضویت: 2695 روز

    با سلام خدمت خانواده بزرگ و صمیمی عباسمنش

    برحسب تعهد برای بودن در این سفرنامه و گذاشتن ردپایی، چند خطی از دریافتم از این فایل می نویسم.

    اگر تو مسیر زندگیت به کسی تهمت زدی، غیبت کردی،خبرچینی کردی در تمام این موارد تو به خودت ستم کردی و نه به افرادی که مورد حمله تو قرار گرفته و یا نه برعکس ، اگر بهت تهمت زدن پشت سرت حرف زدن مانع پیشرفتت شدن و… خودت مسئولش هستی .

    چرا خودت؟

    – چون دنیای ما دنیای فرکانس ها و مدارها هست .

    -چون هیچ کسی بر زندگی فرد دیگری نمی تواند تاثیر بگذارد یعنی بخواهد هم نمیتونه و تو با توجه به مداری که درش بودی اینهارو برای خودت جذب کردی.

    وای خدای من چه روزهایی که از دست افرادی که به من ظلم کردند به تو شکایت کردم.

    چه روزهایی که بخاطر موقعیت هایی که دیگران برای من تصمیم ها گرفتند و وقتی متوجه انتخاب اشتباهشون شدم دست به هیچ اقدامی نزدم و به خاطر تصمیمات اشتباهشون سرزنششون کردم و همش با گفتن اینکه من نمی خواستم مجبورم کردن بدتر تو این باتلاق گیر کردم.

    اما حالا که متوجه شدم که خودم مسئول تمام زندگیم هستم و تمام کاستی ها متوجه خودم هست پس باید استغفارکنم ( خودم انجام بدم نه اینکه واسطه بگیرم و دست رو دست بزارم تا ببینم چی میشه) اونم استغفار به عمل

    استغفار به عمل یعنی چی ؟ یعنی تو مدار درست قرار بگیرم ،باورهای خودمو تغییر بدم، نگاهم به خدا رو نگاه سیستمی کنم نه احساسی، که هر لحظه منتطره منو با خاک یکسان کنه.

    هر اتفاقی داستانی احساس بدی حال ناخوشی برای من پیش میاد حاصل فرکانس ها وباورها و افکار خودمه (که باید درستشون کنم) نه اینکه دیگران بست نشستن که منو بدبخت کنن.

    اگر باورهام و فرکانس هایم رو تغییر ندم هر چقدر هم استغفار کنم بی فایده هست و چیزی برای من تغییر نمی کنه بخاطر همین خداوند به پیامبر میگه چه استغفار کنی چه نکنی به حالشون تاثیری نداره چون هر کس مسئول اعمال خودش هست.

    پس اگر نتایج متفاوتی می خوام باید فرکانس متفاوتی بدم زبان این قانون فقط فرکانس هست و تمام.

    اگر این کار رو نکنم چون در مدار اشتباهی هستم قوانین الهی رو هم نمیتونم درست درک کنم و با برداشت های اشتباهی که می کنم از مدار درست دور تر می شم.

    پس با توجه به مفاهیم قرآن چیزی به اسم مورد ظلم واقع شدن و بدبخت شدن توسط دیگران ، برهان و دلیل موجه ای در پیشگاه الهی نیست.

    این باور غلط که تو این دنیا بدبختم به من ظلم شده اون دنیا برام بهشته، نه از این خبرا نیست، اون دنیا اوضاعت خیلی خیلی خرابتره و خدا تو سوره نسا آیه 97 حجت رو بر ما تمام کرده.

    به امید بودن و ماندن در مسیر هدایت الهی شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    ثریا گفته:
    مدت عضویت: 2068 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان گرامی

    این ظلم به خود را من کاملا احساس کردم

    من خودم کارمند هستم تمام این مدت دوست داشتم ماشین بخرم

    هر وقت که شوهرم می گفت یه ماشین برات دیدم این اعتماد به نفس را نداشتم که با قدرت بگم بریم بخریم

    این داستان از وقتی شروع شده که پراید ۳میلیون بوده

    این را بگم که همش فکر می کردم که شوهرم یه ماشین بخره وبیاره خونه بگه این مال شما در تمام این مدت احساس خیلی بدی داشتم حتی این اواخر دیگه دوست نداشتم با ماشین شوهرم رانندگی کنم

    می خواستم اون برام کاری کنه اون را مقصر میدونستم

    اصلا متوجه نبودم که عزت نفسم پایین هست

    همش بهانه میاوردم تا اینکه از یه سال پیش که با استاد آشنا شدم

    فایل رایگان گوش کردم سه دوره از دوره های دوازده قدم را خریدم

    روی خودم کار کردم؛ یه روز تو خونه بودم که یه نفر پیشنهاد داد که ماشینش را بخرم من هم بدون مطلعی وبدون اینکه به پولش فکر کنم گفتم مشکلی نیست می خرم

    ولی بعدش نجواها شروع شد پولش را از کجا میاری اگه مشکلی پیش بیاد چکار می کنی

    ولی مقاومت کردم و خدا را شکر پول ماشین جور شد و خریدم

    رانندگی با ماشین خودم و پول خودم بهم اعتماد به نفس میده

    الان خیلی خوشحال هستم که به نجواها گوش نکردم

    متشکرم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1004 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق

    43. چهل و سومین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    من که الان دارم رد پامو میذارم ساعت 1:39 هست

    و میخوام راجع به قدم هام و ایده های جدید خدا بنویسم

    که روز 3 بهمن قدم هامو برداشتم

    والان 4 بهمن شده

    من صبح روز سوم بهمن، که یه بارون قشنگ و عالی میبارید ، حاضر شدم و رفتم بازار تا برای جاکلیدیام حلقه بگیرم و به چوبا وصل کنم و تحویل مغازه ای بدم که گفته بود کارتو نمونه بیار

    من رفتم و نشستم تو حیاط یه مسجد و شروع کردم به درست کردن و بسته بندی کارام که ببرم تحویل بدم

    و بعد رفتم سفارشی که گرفتم با پست ارسال کردم

    وقتی برمیگشتم یه لحظه دیدم تو اینستاگرام که پیج اطلاع رسانی مسابقات طراحی طلا جواهرات و نگاه میکردم یه پست گذاشته که مسابقه طراحی تو کشور هند هست

    گفتم حتما یه نشونه هست خیلی دلم میخواد شرکت کنم تو مسابقات طراحی طلا و جواهرات

    و بعد پیگیری کردم و سوالاتمو پرسیدم

    وقتی جاکلیدیارو تحویل دادم مغازه دار گفت که سفارش بگیرم 1000 تا زنگ میزنم تا 4 روزه تحویل بدی و من خیلی خوشحال بودم از اینکه خدا منو هدایت کرده به اون مغازه و میدونم که خودشم برام مشتری میشه و خیلی راحت و ساده سفارش عمده میگیرم و به یکی از خواسته هام که کارآفرین شدن هم هست امروز احساس کردم قدمو برداشتم

    چون من اومدم خونه به مادر و خواهرم گفتم که من تقسیم کار کنم شما حاضرین کار کنین سفارش گرفتیم کار کنیم ؟ خیلی استقبال کردن و خوشحالم از اینکه شروع کردم به قدم برداشتن و عمل کردن

    فروش پفیلاهای من که خدا همه کاراشو برام انجام داد باعث شد خواهرم با دیدن اینا تشویق بشه که اونم ترسشو پل پشت سرشو بشکنه و اونم بفروشه کارای دستی شو

    خوشحالم از تک تک موفقیت های امروزم که کسب کردم و متعهدانه دارم قدم برمیدارم و سعی خودمو میکنم و خدارو سپاسگزارم

    من هر بار میرم بیرون این باورو تکرار میکنم و باهر بازار رفتن که یه عالمه جنسای مختلف میبینم انقدر ذوق میکنم که از همه چی فراوانی هست بی نهایت هست

    هرچقدر لباس مردم بخرن بازم بی نهایت تولید میشه

    خوراک و پوشاک و مسکن و تمام وسایلای مورد نیاز خیلی بینهایت هست و تولید میشه

    و چقدر لذت بخشه امروز تو بازار دیدم چقدر انسان های ثروت مند بودن که از بازار خرید میکردن و فراوان بود از مشتری های خوبی که با ثروتمندیشون و خریدشون جهان رو گسترش میدن و باعث میشن که جهان پیشرفته تر و فعال تر باشه

    من امروز و هر روز میبینم که مردم در حال تلاش هستن و با قدم برداشتن در راستای اهدافشون بهم یاد میدن تا منم قدم بردارم

    هرچقدر قدم برمیدارم و شگفتی خدا رو میبینم بیشتر علاقه مند تر میشم برای برداشتن قدم های بعدیم

    برای تک تکتون عشق بی نهایت و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    بنام الله یکتا خالق آسمان ها وزمین

    نیرویی ک همه چی هرآنچه در آسمانها و زمین است تحت سیطره ی قدرت مالکیت وفرمانروایی اوست ک هیچ برگی بدون اذنش از درخت نمی افته

    همیشه بوده و هست

    هرگز خوابش نمیبره

    هرگز فراموش نمیکنه

    زنده و پاینده س

    بهترین پارتی هارو داره

    بهترین ایده هارو داره

    همه رو ب من میگه

    و هدایتم میکنه

    الهی صدهزار مرتبه شکر

    سلااام ب عزیزای دلم استاد جانم ودوستان توحیدی قشنگم

    روز27

    میخواستم کامنت امروز و بنویسم گفتم خدایا بهم بگو کجا بنویسم کامنتم و ک هدایت شدم اینجا

    ظلم ب خود

    من الان فایلو گوش ندادم ولی قبلا بارها شنیدمش میخوام برداشت خودمو بنویسم

    پس الهی ب امید تو خودت بهم بگو و هدایتم کن تا راحت بتونم اونچه ک تو ذهنم هست و بنویسم

    الان حس عالی دارم ی جورایی متوجه شدم ظلم ب خود یعنی چی

    ظلم ب خود یعنی وقتی من دارم ب نازیبایی ها توجه میکنم و اونارو دعوت میکنم ب زندگیم

    یعنی بزرگ کردن آدم ها تو ذهنم و قدرت دادن بهشون

    یعنی موندن در احساس بد

    یعنی رفتن دنبال حاشیه ها

    یعنی تو زندگی بقیه سرک کشیدن

    و مقایسه ی خودم با بقیه

    مقایسه ی ظاهر و پوششم

    مقایسه ی درآمدم با درآمد بقیه

    تو یکی از فایل های انگیزشی استاد میگه ک

    تنها کسی ک میتونه جلوی پیشرفت تو رو بگیره خودت هستی

    هیچ دشمنی بیرون از تو نیست

    تنها کسی ک میتونه بهت کمک کنه خودت هستی

    هیچ دوستی بیرون از تو وجود نداره

    یعنی من، خودم مسئول 100%تمام اتفاقات زندگیم هستم مسئول افکار و باورهام

    چون هیچ کس نمیتونه ب جای من فرکانس بفرسته یا من نمیتونم ب جای کسی فرکانس بفرستم

    من عاجزم از تغییر بقیه

    از آنجایی ک من قدرتی ندارم ک کسی و خوشبخت کنم یا بدبخت

    هیچ کسی هم نمیتونه منو خوشبخت یا بدبخت کنه چون توانش و نداره

    من تو محل کار قبلیم چون حجم کارم زیاد بود و دستمزدم هم خیلی کم بود حتی اون مبلغ کمی ک برام درنظر گرفته بود هم نصفشو بهم میداد

    اول گفتم من باید تکاملم و طی کنم اشکال نداره استاد گفته از جایی ک میتونید شروع کنید و منهم شروع کردم

    برای من یک میلیون و پنصد در نظر گرفته بود صابکارم

    ولی همونم بهم نداد گفت چون باید آموزش ببینی اول بهت 800میدم منم قبول کردم

    این درحالی بود ک من طی 3روز اول نهایت تا یک هفته اول کار. یاد گرفتم و کار دیگه برای مشتری استفاده میشد و ارزش خلق میکردم

    ماه اول 800دریافت کردم

    ک با این وجود هم راضی بودم ولی رفتار صاحبکارم خییلی جالب نبود وچون در یک مدار نبودیم همه ش منو تحقیر میکرد و من اذیت میشدم

    من تلاش کردم ک رو زیبایی هاو نکات مثبتش توجه کنم و رفتارش و نادیده میگرفتم تا یک روز خیلی ناراحت شدم از حرفش و گفتم فلانی من دارم اذیت میشم از رفتارت اگه بخوایی اینجور ادامه بدی من تحمل نمیکنم

    خلاصه قبول کرد ک تکرار نکنه ولی باز تکرار شد

    ی مدت حسابی ذهنم درگیر شد ک نکنه بخاطر فرکانس منه ک اینجور داره با من رفتار میکنه و شرایط خیلی سخته برام

    و حتی جمعه ها هم گاهی میگفت باااید بیایی و من نزدبک 7ساعت یک روز اونم جمعه نشستم و کار انجام دادم ک بتونه کار مشتری و انجام بده

    تا یک روز باز رفتار نامناسبش با من تکرار شد من خونه بودم ک ی پیام برام فرستاد ک چرا لیوانت و رو میز برنداشتی و چون منشی هم بخاطر رفتار نامناسبش از سالن رفته بود

    خودش مجبور شد ک سالن و مرتب کنه و کارهای نظافت و انجام بده

    خلاصه من کلی حسم بدشد و بخاطر همین تصمیم گرفتم ک دیگه نرم سرکار و برای خودم ارزش قائل بشم

    بلافاصله جواب پیامشو ندادم بعد چند ساعت ک اروم. تر شدم بهش پیام دادم ک من نمیتونم اخلاقتو تحمل کنم

    اگه میخوایی برگردم باید حقوقم و بیشتر کنی و بهم احترام بزاری اگه خواستی با این شرایط بهم خبر بده ک برگردم

    بعد ازاینکه این پیام و نوشتم یک آرامشی وجودم و گرفت ک اصن قابل وصف نیست انگار رها شدم

    و ی بار سنگین از رو دوشم برداشته شد

    ک روز بعدش آجیم ی خاستگار معرفی کرد خخخخ ک متوجه شدم بخاطر اینه ک احساسم بهتر شده این اتفاق افتاد

    و ی مسافرت کوتاه داشتم ب تهران اونم کاملا رایگان

    وبعد 20روز یکماه الان هدایت شدم ب یک مرکز پوست ک صاحبش همکار آجیم هست

    بهم گفت من میخوام فقط در سالن و بازکنی برام و ی سری توضیحات بدی ب مشتری ها در مورد کارهایی ک انجام میدیم اصلا ازت انتظار ندارم کارنظافت انجام بدی

    ک برای منشی 1500میدم بهت فعلا

    و کار اصلاح وابرو کوتاهی براشینگ بافت

    اینارو 50%باهات حساب میکنم

    تو سالن قبل یک سوم باهام حساب میکرد واینکه ایشون آدم فوق العاده مهربون سالم با اخلاق توحیدی هست ک

    من خیلی دوسشدارم واقعا تحسینش میکنم

    و بهم گفت کارهای پوستی و هم آموزشت میدم و درصدی هم بهت میدم ازش

    خلاصه اصن شرایط کارم کلا تغییر کرد خداروشکر و حتی امروز ک کلید هارو آورد در خونه مون بهم گفت زکیه از فردا 3ونیم 4بیا سالن چون خلوتیم فعلا تا بعد محرم وسفر

    و جمعه رو هم دارم خداروشکر

    و این تغییرات کوچیک ک آروم آروم داره اتفاق میفته ی مدت دیگه میشه مث بهمن وارد زندگیم میشه الهی صدهزار بارشکرت

    امروز گفتم خدایا برام پول بفرست 300تومن اومد ب حسابم الهی شکرت

    خدایا شکرت بابت روز عالی ک داشتم شام خوشمزه و مقوی ک بهم رزق دادی

    رابطه ام با داداش بزرگه ام خییلی بهترشده خداروشکر

    خدایا شکرت بابت مشتری ک دیروز برام فرستادی

    سپاسگزارم بابت هدیه ای ک امروز بهم دادی

    خدایا شکرت بابت ایمانی ک در دلم داره رشد میکنه و اتفاق های قشنگ زندگیم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    بخاطر محیط جدید وآدم های سالم مهربون و خوش اخلاق و صادق

    الهی شکرت بخاطر هدایتم ب این مسبر زیبا

    عاشقتمممم

    خودت هدایتم کن ب راه راست راه کسایی ک ب اونها نعمت دادی ن کسایی ک براونها غضب کردی و ن گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      رویا محمدیان گفته:
      مدت عضویت: 1414 روز

      سلام زکیه عزیز

      از دوره احساس لیاقت دلم برای کامنتهات تنگ شده بود و خداروشکر الان کامنتت رو خوندم

      خواستم بگم کامنتهات بهم حس خیلی خوبی میده و شخصیت گلت رو دوست دارم دوست نازنینم

      به امید موفقیت های بیشتر و ثروت های بیشتر و نعمتها و روابط بیشترت دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 2038 روز

        بنام رب جهانیان ابر قدرت کیهان، نیرویی ک در درون منه و هر لحظه داره هدایتم میکنه و ب زیبایی تمام عاشقانه بامن حرف میزنه بهم عشق میده و روزی بی حساب میده

        سلام ب رویای عزیزم

        حالت چطوره دوست قشنگم

        مرررسی از کامنت پراز عشقی ک برام فرستادی

        در بهترین زمان ممکن بدستم رسید و منو سوپراییز کرد

        و واقعا حیرت کردم از این همزمانی

        امروز روز 87تمرکز بر نکات مثبت من بود

        کامنتی ک قبلا نوشتم دقیقا واسه 2ماه پیشه امروز5مهر 1403بود

        و دقیقا دوماه پیش من تازه هدایت شده بودم ب سالن مرکز پوست آسیه

        این ماه دستمزد من شد 2میلیون و 400تقریبا

        آسیه ب حرفش عمل کرد پوست و یادم داد و خیلی بااحترام و محبت باهام رفتار کرد

        و درصدی ک گفته بود بهم داد

        ولی من چون برام عادی شده بود دوتومن بیشتر میخواستم

        چن روز پیش درخواست دادم ب خداوند ک درآمدم دوبرابر بشه

        ک ی پیشنهاد کار جدید بهم شد ک حقوقش 4میلیون و800تومنه والبته ثابته

        از خودم پرسیدم ک چرا میخوام برم تو ی مطب دندون پزشکی کار کنم

        وقتی ک خوب فک کردم

        دیدم من دوسدارم با مردم در ارتباط باشم

        و چون تو سالن فقط با خانم ها در ارتباط بودم

        مبخوام برم این شغلو تجربه کنم

        و روابطم و بهبود بدم و برام عادی بشه ارتباط با جنس مخالف

        قبلش خییلی مقاومت داشتم بعد گفتم خدایا من تسلیمم خودت هدایتم کن و رهاش کردم

        ک باز پیشنهادش مطرح شد برام

        امروز ک ب آسیه گفتم میخوام برم خییلی ناراحت شد

        گفت زکیه ناراحتم داری میری

        میخوایی اصلاح و کامل بهت بدم

        میخوایی ی کم دستمزدتو بیشتر کنم در حد3,3ونیم

        هرچند میدونم اگه بری ب نفعته ولی من خیلی ازت راضی بودم

        ان شاالله ک خیر باشه برات

        و کلی بهم عشق داد

        و شادی کراتین کارمون گفت باورم نمیشه میخوایی بری

        ولی هرجا میری ان شاالله موفق باشی

        آسیه گفت زکیه من تا چند روز منتظرت میمونم میخوایی برو ببین خوشت میاد از کار یا ن

        اگه راضی نبودی برگرد پیشم

        و گفت دوسدارم تو اتاق پوستم حضور داشته باشی

        و اومد برام گریل پیل انجام داد یکی از جدید ترین محصولاتش والبته گرون ترینش رو

        گفت حداقل بزار برات فیشیال انجام بدم

        الهی صدهزار مرتبه شکرت ک دلهارو برام نرم میکنی و بهم عشق میدی از طریق دستان قشنگت

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        امروز بعد کار هدایتم کردی در زمان درست در مکان درست باشم

        و آبرسان شوینده و ضدآفتاب مناسب پوستم رو بخرم

        سپاسگزارم بخاطر پولی ک داشتم و تونستم خرید کنم

        خدایا شکرت ک امروز خیلی سریع برام تاکسی فرستادی

        و آسانم کردی برای آسانی ها

        الهی شکرت بعد خریدم موقعی ک میخواستم بیام خونه مسافر نبود و تونستم با دونفر از دستان نازنینت نصف مسیر و لیام و کرایه ام و هم حساب کردن

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        من ب هر خیری ازسمت شما فقیرم و محتاج

        من هیچی نمیدونم

        تو میدونی

        من ب پلنی ک برام ریختی اعتماد دارم

        و اولین قدم و برداشتم بقیه ش باخودت

        سپاسگزارم دوست عزیزم

        مرسی ک دست خدا شدی و از زبان خداوند باهام حرف زدی

        و گفتی ک تنها کسی ک میتونه جلوی منو بگیره خودمم

        هیچ دشمنی بیرون از من نیست

        و تنها کسی ک میتونه بهم کمک کنه خودمم هیچ دوستی بیرون از من نیست

        من لایق کار راحت و درآمد بالاهستم

        من لایق ارتباط با آدمهای فوق العاده وعالی ام

        من لایق عشق واحترامم

        من همین جوری ک هستم کافی هستم

        نیازنیست کار خاصی انجام بدم تا لیاقت و کسب کنم

        لیاقت تو وجود من هست

        من همین جوری ک هستم ارزشمند هستم

        من همین حوری ک هستم لایق بهترینهام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    تغییرات اساسی در زندگی ما از جایی شروع می شود که این دو مفهوم را به خوبی می پذیریم و درک می کنیم:

    1-ما توانایی کاملی بر خلق زندگی دلخواه مان داریم

    2-ما از ایجاد هر تغییری در زندگی دیگران- خواه در جهت مثبت و خواه در جهت منفی- ناتوانیم

    مهربان پروردگارِ سخاوتمندم کمکم کن تا این دو مفهوم رو درک کنم ، وقتی به ناراحتی های کوتاه مدت و گذرای این روزهای خودم نگاه میکنم میبینم بخاطر باور نداشتن و درک نکردن درستِ این مفاهیمه.

    اگر باور میکردم که من هیییییچ قدرتی برای خوب کردن حال کسی ندارم و قدرتی برای بد کردن حال کسی ندارم و هرآنچه هرکسی درحال تجربشه بخاطر فرکانس هاشه ،اونوقت انقدر دلم براش نمیسوخت و انقدر احساس گناه و مسئولیت نسبت به این شخص و رابطه نمی‌کردم .

    واگر الان از چیزی میترسم که یک ترس کهنس و گه گاهی میاد سراغم فقط به این دلیله که باوجود اینکه مثالهای زیادی از خلق خواسته هام دارم و با وجود اینکه نتایج زیادی دستمه اما هنوز به درستی این مفهوم که

    «ما توانایی کاملی بر خلق زندگی دلخواه مان داریم» را درک نکردم وگرنه اصلا نگران از دست دادن ها نبودم چون یقین داشتم خودم باز خلقش میکنم

    خدایا کمکم کن تا با تمرین و تکرار زیاد و با دادن ورودی های مناسب، دیدن نشانه ها و یادآوری نتایج گذشته ، ایمانم به این جمله های طلایی و توحیدی زیادشه و این تضادهای کوچیک که وظیفشون اینکه منو به وضوح برسونن و خواسته هامو آشکار کنن هم به آسانی منو به راه حل برسونن که ای ماریا ای موجود فرکانسی مراقب احساست باش که احساس بد مساوی با اتفاق بد و احساس خوب مساوی با اتفاق خوب پس نذار این تضاد مثل گذشته ترو با خودش ببره ، تو شاگرد عباس منشی از این طریق به وضوح برس تو رابطه ای سرشار از عشق و آرامش میخوای تو میخوای انقدر رو خودت کار کنی تا همه موهبت ها به صورت طبیعی و به آسانی وارد زندگیت شه ،تو میخوای خالق بودن رو در بالاترین سطحش تجربه کنی پس از احساس خوبت مراقبت کن و احساس گناه رو دور بنداز و اعتراض کن ازش، از اصل دور نشو و کانون توجهتو کنترل کن .

    با قوانین هماهنگ باش و بذار هرکسی نتیجه باورهاشو زندگی کنه ، دل سوزی رو بزار کنار که خود این احساس شرکِ، تسلیم خداوندباش و بزار طبیعت کار خودشو کنه

    همون‌طور که بتو قدرت خلق کنندگی داده شده به تمام انسانهای دیگر هم داده شده ، پس تمرکزتو رو آگاهی های توحیدی این سایت بزار و بااین راه حل به اصل بچسب که تنها راه نجاتت همینه .

    خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه کسانی که غضب کردی و نه گمراهان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1693 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و مریم جانمون

    کامنت روز دوم و تعهد من!

    خیلی جالب و شگفت انگیزه واسه من!!!

    اینک من دقیقا در زمان مناسب،هدایت شدم به این اگاهی ها

    امروز بعد از سه بار گوش دادن به این فایل، میگفتم خدایااا،اصن انگار استاد نشسته داره با من،راجب موضوع من باهام حرف میزنه،دقیقا انقدر با تمرکز ،دقیقا انقدر دقیق..

    خدایا چقدر تو قشنگ میچینی،چقدر تو زمان بندیت عالیه

    چقدر من فرق کردم !چقدر دارم میفهمم زبونه خدارو

    چقدر راحت شده درک این مسائلو دیدن نشونه ها

    چقدر مسئولیت پذیر شدم نسبت به زندگیم نسبت به چندماه پیش!

    الانم این فایل رو ،برای همون موضوع 6 ساله،که درگیرش هستم در نظر گرفتم که چقدر زیبا و شیوا و رسا،خدا داره از زبون استاد با من حرف میزنه

    دعای خیر ،ارزوی خوشبختی به خودت برمیگرده

    چه دعا کنم چه دعا نکنم فرقی برای بقیه نمیکنه!

    به خودم برمیگرده مطمعنا

    من چقدر توی این 6سال،از روی عصبانیت،از روی کینه،از روی ناراحتی ،از روی احساس قربانی شدن،برای اشخاصی ک مرتبط بودن با این درگیریه 6 ساله من،گفتم روز خوش نبینن ،گفتم خدا جوابتونو بده،گفتم پولی ک از من رفته،از شماهم بره،تهمتی ک بمن زدین ،خدا براتون بزاره…

    خلاصه کلی حرف که فکر میکردم قاعده ی دنیا اینه،بدی کردن بهت،خدا جوابشونو میده…

    تو حق داری ناله نفرین کنی چون حقتو خوردن چون تهمت زدن بهت،چون هنوز دارن تهمت میزنن!

    من رو حساب شنیده هام،از بچگی به این باور رسیده بودم از تلویزیون مدرسه خانواده…

    که میشه ک حقتو بخورن،که میشه پولتو ببرن،که میشه ک تهمت بزنن،که میشه اسیرت کنن،که میشه ک زندانی بشی توی رابطه ی اشتباه چون حق با مرده…و هزارتا باور ک باعث این حس میشه قربانی شدی…

    اما کسی نگفت که تویی ک داری این قدرتو میدی

    هیج جا نشنیدم ک بگن خودتی که باعث این اتفاقات میشی

    هیج جا،جز از زبان شما که زبان قرانو میفرمایین

    انگار یه در جدید برام بازشد..

    من تلاش میکردم ک بگم حقم ضایع شد به عنوان یه انسان،که جوونیم و 6 سال از زندگیم رفت سر این که اسیر یه انسان شدم ک بهترین روزهای منو گرفته،که چون حقه جدایی با اونه پس من قربانی شدم…تلاش میکردم و حتی تکرار میکردم ک من خالقم روی حساب کشف قوانین و تمارینم…

    اما بعد از ماهها،انگار سلولای جدیدی تو مغزم بوجود اومده انگاری ی جور دیگ درک میکنم

    انگار قلبم یجور دیک میپذیره!

    من اما الان ،با تمام وجودم پذیرفتم ،با مقایسه با قبلم انگاری ،اون موقع ها شنیدم فقط

    اما الان نمیدونم چجور بگم،ولی قلبم، خیالم راحتو ارروم شده

    «سیستم واکنش نشون میده به رفتار شما به افکار شما»

    من قبل از اینک 6سال درگیر این مساله بشم،قطعا این موضوع توی ذهن من،توی وجود من بوده

    قطعا من حس قربانی شدن داشتم توی موضوع های مختلف،روابط مختلف و قدیمی

    حالا الان چکو لگدی شدم تا بفهمم این ترمز بد رو و بعد از این همه مدت دارم ازبین میبرمش

    چقدر قشنگ خدا میخواد ما بفهمییم میشه راحت و با نقص های کمتری زندگی کنیم چقدر خدا عاشقه بندشه..

    «کسی ک قوانیین رو میدونه،میدونه ک وساطت بقیه فایده ای نداره،چون خودش داره میچینه با فرکانساش»

    مثلا چرا نزدیکای من تلاش داشتن با وساطت یا به قول خودشون کدخدامنشانه،این موضوع 6سالرو حل کنن؟؟

    مگه مدارو فرکانسه من تغییر کرده؟یا طرف مقابلم مدارش عوض شده؟

    تازه ممکن بود با این روش،من بعدها هم بیشتر احساس قربانی شدن کنم

    بگم نه اونها،حقو حقوق منو‌ بخشیدن تا من رها بشم،این مساله میتونست جور دیگه ام حل بشه و کلیییی حرف ک همه نشات میگیره از همین ترمز ذهنی

    این ترمزا قبلا توی کشف قوانیین پیدا شدن

    ولی الان جور دیگ دارم نگاشون میکنم،جنسش فرق کرده،خودم حس میکنم بزرگتر شدم..

    من توی خودم این ترمزو برندارم که مسیولیت زندگیم با خودمه،حس قربانی شدنو برندارم

    بعد بیام از بقیه بخوام که وساطت کنن!

    منو خدا مگه یکی نیسیم؟

    وقتی هنوز خودم نتونستم با خودمو خدام روراست باشم و مشکلاتمو حل کنم،چرا باید وساطت بقیرو بخوام؟؟

    ازون بدتر،،که البته در من نبوده،ولی دیدم که نذر میکنن که برن مثلا جای زیارتی

    یا نذرو نیازای عجیب غریب

    اینها همه باورای ماست ک باید عوض کنیم

    مثل مامانم یا بابام داداشم بخاطر باوراشون،نذرهای مختلف‌میکنن برای سلامتی یا رونق کارو پولشون یا هزارتا چیز دیگ

    چرا چرا خودمم یادم اومد

    بارها‌دوران مدرسه! با اینک درس خونده بودم اماده بودم،اما باز سر جلسه میگفتم نذر میکنم ایه الکرسی بخونم،یاصلوات یا چه میدونم نماز یا برای کنکور برم مشهد..

    همش از احساس لیاقت نداشتن خودم برای نمره ی خوب،برای نتیجه عالی نشات میگرفت

    همش از اینک من هیچ کارم،با اینک این همه تلاش کردم ولی نتیجه دست خداست !این چه فکریه اخه؟؟ مگه منو خدا یکی نیسیم؟من حتی درسم نخونم،ولی ایمان داشته باشم که لایق نتیجه ی خوبم ممکنه این اتفاق بیفته،چقد نا اگاه بودم من…

    یا اصلا این روزها،برای این‌مساله،من اگه خودمو لایق یه راه ساده،سریع و بی هزینه میدونستم،هیچ وقت مسیرای پر هزینه،وکیلای گرون،یا چه میدونم هزارتا مساله ی دیگه بخاطر باورای اشتباهم اتفاق نمیفتاد

    از همون اول،بخاطر الگوهای اشتباه،همش فکر میکردم خب حق من قراره پایمال بشه،بعد هی زور میزنم از حقم دفاع کنم و یا نزارم بیشتر ازین پایمال بشه بعد میرفتم مسیر های پر هزینه تر

    اون لحظه خبر نداشتم اما الان ک نگا میکنم میبنم چقد نگران چقد اضطراب داشتم…

    اما همین روزا ،یکی یکی ترمزام داره رو میشه با دوره های شما، و تکونای خوبی داره میخوره زندگیم

    «انها زشتکاری های خودرا از مردم پنهان میدارن اما از خدا که پنهان نمیدارن»

    چرا من هیچ وقت نگفتم،یا اونقدر خدارو قبول نداشتم بگم اقا درسته طرف من ،داره تهمت میزنه که من خودم،بدنمو کبود کردم ولی خدا ک اونجا بوده دیده کی منو کبود کرده،چرا خدارو توی این قضیه کنار گزاشتم و یجورایی امتیازشو به خودم دادم!!! به خدا ندادم ک اگاهه به همه چی

    لفظا گفتم اره خدا جای حق نشسته،ولی قلبا ،روراست ک باشم،امتیازشو به خودم دادم .جون هزار جا بوده ک گفتم خدا جای حق نشسته ولی وقتی حرف از دست دادن یا چه میدونم دادن و گذشتن از پول یا سرمایم بوده ،با ناراحتی یا غصه اون کارو کردم یا گفتم حقمو خوردن!!!

    مگه خدا جای حق ننشستع؟ مگه کسی اصلا میتونه حق کسیو بخوره؟ همه چی جاش قرار داره و این فرکانس های توست! لایق ندونستنه خودته،لفظی و عادت و ادا بودنه این جملته ک خدا جای حق نشسته!

    توی بازی این دنیا ،اصلا گیریم حقتو خوردن،بابا این بازی دنیا خیلی کوچیکتر از بازیی ک در انتظارته

    گیریم اینجا با رشوه و تقلب و هرچی ک با ذهنت ساختی،حقتو خوردنو یا اصلا حقتو گرفتی،پس اون دنیا چی؟ مگه الکیه؟ اونجا چقدر رشوه و‌وکیلو اشنا وپارتی پیدا میشه؟؟خدا بگه اکی اقا هرکی زورش بیشتر،حق خودشو بگیره؟؟با عقلت جوره ندا؟؟این جهان با این عظمت،بخواد رو همچین روالی پیش بره؟

    «چون تو به منبع وصلی،درگیرشون نشدی،اونها به خودشون ضرر زدن با تهمتا یا رفتارشون»

    چقدر من اینطور عمل نکردم،چقدر یه قدم اونها شکایت کردن من برای ثابت کردن خودم،برای قربانی نشدنم قدم برداشتم حرص خوردم چنگ انداختم همه جا،ایکاش هیچ قدمی برای‌ثابت کردن خودم مقابل این ادم برنمیداشتم و ترس از قربانی شدن یا ضایع شدن حقم نداشتم اینجوری کمتر نشتی انرژی داشتم همش تمرکز روی ناخواسته هااا نگران بودن ….

    «اونها ک ایمان دارن خزائن دنیا،دسته پرودگاره،چه نیازی دارن ک شما تحریمشون کنین یا نکنیین»

    چرا من ایمان نداشتم که حق و پولو سرمایه و هرچیز مادییه من دست خداست،این ادم اصلا نمیتونه منو تحریم کنه از داشتنش ،اگه چیزی واسه منه ،کسی‌نمیتونه با هر طریقی ک فکرو زورش میرسه بگیره،چرا من انقد قدرتو داده بودم به اون ادم؟؟

    چرا لفظا میگفتم هیچکاری نمیتونه بکنه،ولی قلبا نگران از دست دادن حقم بودم در گرو جدا شدنم؟؟

    باورای خرابه من!چقدر درس بهم دادین..

    «اگه کسی به کسی ظلم کنه،داره بخودش ظلم‌میکنه»

    چرا من فکر میکردم حقم ضایع بشه بدبختو بیچاره میشمو مسیر زندگیم کلا به ناکجا اباد میکشه؟ مگه قبلا که از کارم بیرون زدم بخاطر اینکه ادماش هم فرکانس نبودن باهام،از نظر بقیه حق من خورده شد ولی خودم قلبا همچین باوری نداشتم و در کمال ارامش بودم و همین حس باعث شد کلی از نظر کاری پیشرفت کنم،چرا توی این موضوع رابطه،اصلا دکمه ی همه چیو توی وجودم خاموش کردم و دارم توی تاریکی میرم جلو

    توی یاس نگرانی قربانی شدن..

    البته این احساسا تا قبل از دورهایی ک شروع کردم وجود داشتن و الان با دفترهایی ک پر کردم خیلی کمتر شدن و یجورایی اخرای حل این مساله 6 ساله هستم شکر…

    «هرچقدر هم ما بخواییم‌یکیو اذیت کنیم حالا میخواد هرکی باشه،اینجوری نیس ک واقعا ما بتونیم بلایی سرشون بیاریم،اون اگه وصل باشه به منبع،باور نکنه ظلم مارو،هیچ اتفاقی نمیفته»

    من وصل نبودم به منبع

    من اعتراف میکنم ک باور کرده بودم ظلم رو

    چه وقتی خودم ظالم بودم چه وقتی خودم مظلوم بودم…

    در هر دو حالت،خودم به خودم ظلم کردم ستم کردم…6 سال در انتظار برای پایان یه رابطه

    «موقع قبض روح،فرشته ها ازم میپرسن چجوری گذشت؟»

    ایمان نداشتم بخدا،در مداری قرار گرفتم ک ستم کردم بخودم ،ستم کردن بمن،فلانی حقمو خورد،فلانی بهم ظلم کرد،کشورم فلان بود.گرونی تورم

    حق طلاق با مرد و من اسیر، حجاب اجبار، همش نگران پول و درامد ، همش درگیر کار و حسرت یه مسافرت با کشتی یا هواپیمای خوب به بهترین نقاط جهان،رابطه با ی انسان ک حس خوب داشته باشم خودم باشم پیشش،فارق از وضعیت مالی یا باورای اطرافیان برای قضاوت طرفم…

    چقدر ضعیف !چقدر بی مسئولیتی !چقدر ناتوانی!‌چقدر بی عقلی! چقدر ترمزای ذهنی که منو مدارمو با جوابم به فرشته ها دور کرده…

    همین الان توی سن 31 سالگی اگه فرشته ها بیان ،چی بگم بهشون؟تا الان اینجور بوده وضع زندگیم

    حالا باخودم حداقل روراستم و تا حدی قدم برداشتمو نتایجو نشونه هارو دیدم،پس جوری میسازم ک جوابام به فرشته ها اینا باشه:

    خیلی خوب گذشت به هرچی خواستم رسیدمو گذر کردم

    همه جا رفتم،ادمای خوب،لذتای زیاد ،نعمت های زیا‌د..بریم من امادم برای یه زندگی ابدی…

    «بی ایمان باشی ،حرکت نمیکنی»

    وقتی شرایطتت اکی نیست الان،خب ایمان به منبع داشته باشی ،قدم برمیداری

    حقتو بخورن،میگی رب من پروردگاره من چرا ازینا حساب‌میبرم‌یا میترسم پس بازم درهای جدید و حقت نمیره!

    کشورت بده،مهاجرت میکنی

    «اون دنیا،شیطان هم مسئولیت کارای مارو به عهده نمیگیره»

    پس ندا خانم،هرچی ک الان هست تو زندگیت،خودت خواستیو کردی

    راضی نیسی؟؟

    اکی بفرما،

    خدا هدایتت میکنه و تو عمل کن

    عمل کن و خدا هداییت میکنه

    دو طرفست برو جلو

    همون طور ک قدم برداشتی و الان داری میبینی بعد از 6 سال،فقط چندماهه ک داری رو خودت و دوره ها کار میکنی‌ و چه نتایجی برای این‌مساله ی 6 ساله اومده

    «خدا دعوت کرد،منم دعوت کردم،شما متمایل شدین به سمت من با افکارو‌باوراتون…شیطان»

    بله این جوابای من به فرشته ها،دقیقا بخاطر‌همین انحرافات من،طی این 31 سال زندگی بخاطر باورا و فرکانسای خرابو افتضاحه خودمه

    هیچ کس مقصررر نیس

    اره من به‌وکیل قدرت دادم (شیطان)

    به قاضی قدرت دادم (شیطان)

    به طرفم قدرت دادم (شیطان)

    به کشورمو قوانین قدرت دادم (شیطان )

    به رشوه ،قدرت دادم (شیطان )

    من چقدر شرک کردم چقدر قدرت خدارو نادیده گرفتم و حتی با چن ملیون پول،قدرتو از خدا گرفتم و گفتم فلانی کار منو را بندازه یا فلانی کارشو با وعده وعید جلو برد

    نه عزیزه‌من!!!

    شرکاته که مدارتو برده برای این نتایج

    اگه باوراتو عوض کنی ،مسیر زندگیت ،انسانها اتفاقا همه چیییی عوض میشن،مثل همین چن ماهه اخیر…

    شکر که امروزم به تعهدم عمل کردم و روزو دوم رو گوش دادم و‌با شجاعت خودمو کنکاش کردم بیشتر از هروقتی تا به امروز و با جسارت نوشتم

    ممنون استاد که مارو به‌خودشناسی‌میرسونی که تهش ختم میشه به خداشناسی

    وقتی ترمزای ذهنیمو پیدا میکنم وقتی خودمو بهتر میشناسم،دقیقا یه قدرت از قدرتهای خدارو پیدا میکنم توی تحقق خواسته هام

    خدارو بهتر درک میکنم تدبیرشو،عدالتشو ….

    شکرو‌سپاس‌از شما که فایل ارزشمندو پر محتوارو رایگان برای ما گزاشتین

    و‌ممنون از ابجی‌لیلای‌قشنگم که دست خدا بود برای این مسیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    مرضیه امیری گفته:
    مدت عضویت: 2459 روز

    به نام خدایی که استاد ِ برنامه ریزی هاست

    بهترین مدیر زندگی و هدایت کننده ما به بهتریناست

    سلام مریم نازنینم من عاشق شمام

    فایل تصویری رو تا دقیقه ۳ دیدم نتونستم ادامه بدم خدای من بی نظیره فوق العاده اس

    اخه چه اندازه تحسینت کنم برای این همه عملگرایی ، این همه عمل به الهامات

    وای وای وقتی متن رو خوندم کلمه به کلمه گفتم عجب کلماتی خداروشکر چه بی نهایت تحسینت میکنم گل مریمم بانوی قوی و توحیدی بانوی عملگرا بانوی عشق بی نهایت تحسینت میکنم این همه در صلح بودنت رو

    سپاسگزارم سپاسگزارم که هستی که دست خداوندی برای گسترش توحید برای اشاعه توحید برای اینکه عزیز دل ِ استادی و تک تک ما آخه چقدر شما بی نظیری شما روح ِ ارزشمند خدایی من عاشقتم خدای من چقدر فایل تصویری کیفیتش عالیه چقدر کیفیت صدا عالیه بی نظیره بی نظیره

    چقدر زیبا تر شده سایت دقیقا همینه هرچقدر هم که هم چیز خوب و عالی باشه بازهم میشه عالی تر و خوب تر بشه من یعنی سرشار از شوق و ذوق و هر چی حس خوبه میشم وقتی میبینم دسته بندی فایل ها رو تدوینشون رو

    بی نهایت تحسینتون میکنم

    چقدر این شیوه تدوین عالیه چقدر این فایل فوق العادس چه باوری میسازه وقتی بلافاصله به قران رجوع میکنیم و ایه ایه منطق میسازیم برای باورهامون بی نظیره بی نظیره خدارو بی نهایت شکر گزارم

    استادِ عزیزم سلام بر روی ماهت حتما الان تمپایی استاد عاشقتم لایو رو دیدم من بی نهایت تحسینت میکنم برای این همه در صلح بودنت برای این همه عملگرایی خدای من اون فایل صحبت صمیمانتون با آقا ابراهیم مدیرفنی سایت بی نظیر بود اصلا اگاهی در اون منفجر شده بود بوم بوم فقط آگاهی می بارید ازش لایو امروز اصلا بی نظیر بود چی بگم چی بگم برای این همه هدایت خداوند برای برنامه ریزیش برای مدیریتش برای همه چیز بی نظیر بود خداروشکر این روزا استاد فایل هاتونم متفاوت شده یه جوری مثل بارون شدید آگاهی میباره

    واااای اون فایل نمایشگاه اسلحه تمپا خدای من این همه ازادی فوق العاده بود بی نظیر

    خداروشکر خداروشکر خداروهزاران بار شکر

    سپاسگزارم میسپارمتون به الله یکتا به منبع تمام زیبایی ها 💚🌱

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: