این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/09/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2020-08-23 05:42:152025-12-17 05:25:19«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
همیشه وقتی این فایل ها و دوره ها رو گوش میدادم. همش یه جورایی دنبال این بودم که خب این دوره رو گوش کنم و پولدارم شم،،بعد برم اون یکی دوره رو گوش کنم و پولدار شم،، یعنی من توی تمام فایل ها و دوره ها دنبال پیدا کردن پول بودم !!
ولی دارم کم کم دنبال این میگردم که شخصیتم رو عوض کنم،، شخصیتی که سال های سال در غفلت و بی خبری بوده و سال ها ورودی های نامناسب دریافت کرده ،، یعنی اون باورهای محدود کننده که وارد ذهن من شده شخصیت من رو ساخته است و الان این شخصیت گام به گام تغییر میکنه.
وقتی که تونستم پروژه ی قبلی یعنی خانه تکانی ذهن رو متعهد باشم و هر روز از خودم رد پا به جا بذارم،، این تعهد کلی به من اعتماد به نفس بخشیده،، اون تعهد باعث شد که من الان دو هفتس دارم مرتب هفته ای پنج روز یوگا تمرین میکنم و زبان کار میکنم و البته تکاملم رو هم دارم رعایت میکنم.
حالا میخوام با پروژه ی روز شمار تحول زندگی من با تعهدی جدی پیش برم و ادامه بدم و پروژه رو تا انتها پیش برم و این بار دنبال این هستم که خودم رو تغییر بدم و نه دیگران رو امیداورم که همیسه این موضوع یادم بمونه و یادم بمونه که من توانایی تغییر دیگران رو ندارم. و هر اقدامی به جهت تغییر دیگران باعث میشه خودم از خوشبختی دور بشم !!
چقدر من سوره ی اعراف رو دوست دارم ،، بریم با هم دیگه یکبار دیگه ایه 16 سوره ی اعراف رو بررسی کنیم :
گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین می کنم!
خب شیطان از درگاه خدا رانده شد و بعد شیطان یقه ی خدا رو گرفت و به خدا گفت من مقصر نیستم و من ایرادی ندارم و تو مقصری و تو منو گمراه کردی و بعدش گفت ادم ها رو هم گمراه میکنم!!!
و یک چیزی به نام ذهن نجوا گر در انسان ،، اون رو به سمت اعمال ناشایست مثل دروغ و تهمت و ترس و غیبت و حسادت و کینه و طمع و عجله و دزدی وووو این داستانا دعوت میکنه !!!
و بعضی ادم ها توی دام شیطان افتادن و به نجواهای ذهنشون قدرت دادن و به سمت اعمال ناشایست حرکت کردن و گمراه شدن !!
و شیطان، هنگامی که کار تمام میشود، میگوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند!
حالا رستاخیز شده ،، ابلیس داره میگه منو سرزنش نکنید بلکه خودتون رو سرزنش کنید،، به من چه ربطی داره !!! میخواستی به حرفای من گوش نکنی !!
جالب اینجاست میگه ازتون بیزارم خخخخخخخ..
عجب این ابلیس خبیثه خخخخخ ،، یعنی اولش رفت یقه ی خدا رو گرقت و به خدا گفت تقصیر تو بود و من ایرادی نداشتم و بعد این ابلیسه اومده با نجواهاش توی ذهن ادم ها باهاشون کرده که اونا مسیولیت پذیر نباشن و برن به دولت فحش بدن و یقه ی دولت خدا و مملکت و اینو و اون رو بگیزن و بعدش حالا رستاخیز شده و این ابلیس مکار الان دیگه زیر بار نمیره و میگه به من چه ربطی داره ،، چرا به حرفای من گوش دادید خخخخخ ،، خدا لعنتت کنه خخخخخ که چقدر خبیثه !!!
با این ایه متوجه میشم که بابا نجواهای شیطان همشون دروغ و توهمی هستن و بنابراین ازشون نترسم.. مثلا میاد به من میگه دلااار رفت بالا بدبخت میشی ،، منم بهش میگم خب که چی این همه قبلا دلار بالا و پایین شد ،، چی شد مثلا !!! وووو یه عالمه ترس ها رو در مورد موضوعات مختلف توی ذهن ما ایجاد میکنه که باید بدونم همشون دروغ هستن !!!
یادم باشه همه ی این حرف ها که توی ذهن من میچرخه که دیگه از سنت گذشته ،، دیگه دیره ،، خدا دوست نداره ،، تو گناهکاری،، تحصیلات نداری،، توی این مملکت نمیشه ،، مسئولین فلان و بهمانن ،، وووو اینا همش نجواهای شیطانه و همشون دروغن و همشون بی پایه و اساسن!!
یادم باشه اگر مثل خیلی از مردم کشوزمون بشینم به دولت و مملکت فحش بدم و یقه ی مسیولین و این و اون وبگیزم و بگم شما ها مقصرید ،، اون دنیا میان یقمو میگیرن ،، میگن چرا مهاجرت نکردی به جای بهتر !!!
بنابراین اگر میخوام فرشته ها یقمو نگیرن،، با ناراضی بودن و فحش دادن به مسئولین و یقه ی دولت رو گرفتن کار،، فحش دادن به شهرم ،، و توجه کردن به زشتی های شهرم فقط کار رو بزای خودم خر ابتر میکنم و خودم رو بیشتر محدود میکنم و اون دنیا هم اوضام خراب خواهد شد !!!
راهکار چیه ؟؟ از زندگیم هر جایی که هستم لذت ببرم همین !!! چطور لذت ببرم ؟؟ با توجه کردن به زیبایی های اطرافم ،، با رفتن و گشت زدن و لذت بردن و به خودم و دیگران سخت نگرفتن و دیدن زیبایی های اطرافم و تحسین کردن اون ها !!!
مگه میشه من همش بیام غر بزنم وااای این چه شهریه ،، هیچی نداریم ،، اصلا امکانات نیست ،،چقدر ادماش مسخره ن ،، چقدر بی فرهنگن وووو و همش غر بزنم و بعد بتونم مهاجرت کنم ؟؟!!
بنابراین به جای تمرکز کردن بر ناخواسته ،، میام تمرکز میکنم بر روی خواستم و راجب اون صحبت میکنم و بعد هدایت میسم به سمت راهکار !!!
این موضوع اینقدر ساده س که ذهن قبول نمیکنه و بهت میکه مگه میسه همه چی اینقدر ساده باشه ؟؟!! من بیام راجب خواسته ای که اژ دل این تضاد متولد شد ،، صحبت کنم و بعد به سمتش هدایت بشم ؟؟ مگه میشه !!
بله میشه.. چون قانون ساده س و میگه توجه کن و هدایت شو
حالا اگر حس لیاقت داشته باشم من میام به خواستم توجه میکنم و از مسیر هموار و لذت بخش بهش میرسم و نیازی نیست زجر بکشم !!!
بریم داستان یوسف رو بررسی کنیم :
اقا یوسف ظاهرا به خاطر اشتباه خودش که رفت خوابش زو برای بزادرنش تعریف کرد افتاد توی چاه،، ولی چطور شد که یوسف از چاه نجات پیدا کرد ؟؟؟ آیا خدا بزاش میخواست ؟؟ آیا خدا از قبل بزای یوسف مقدر کرده بود که عزیز مصر بشه ؟؟ ایا خدا از قبل برای یوسف برنامه چیده بود که یوسف رو بندازه توی چاه و بعد بیاد ببره اون رو عزیز مصر بکنه ؟؟
نه نه ،، چون طبق ساختار نظام افرینش و شبکه ی کیهانی اصلا چیزی به نام تقدیر از پیش تعیین شده وجود ندارد..
یوسف به خاطر اشتباه خودش افتاد توی چاه ،، ولی یوسف احتمالا وقتی توی چاه بود به اشتباه خودش پی برده و ارامشش رو حفظ کرده و به رحمت خداوند امیداور بوده و بنابراین این نوع طرز فکر باعث شد که یوسف از چاه نجات پیدا کنه !! ایا یوسف وقتی توی چاه بود ، اگر مینشست گریه و زاری میکزد و به بختش فحش میداد و به برادراش فحش میداد و به چاه فحش میداد و غر میزد آیا نجات پیدا میکرد ؟؟ هرگز ،، و میموند توی چاه و میمرد !!!
امیدوارم با این استدلال ،، سر خودم رو گول نمانم و ترس های خودم رو توجیح نکنم ،، ولی به نظرم اینکه من دوست دارم مهاجرت کنم. ولی همش بیام راجب مشکلات شهرم و نبود امکانات توی این شهر و محدودیت هاش ووو این داستانا همش غر بزنم و ناله کنم ،، من فقط خودم رو از خواستم که مهاجرت به یه جای بهتره دور و دور تر میکنم و تقلی کردن و زجه زدن فقط من رو اسیر و محدود تر میکنه !!
اقا دیگه مثال واضحش یوسف بود که ته چاه بود، یوسف چطور میخواست با تقلی کردن از چاه بیزون بیاد ؟؟!! ولی خدا برد اونو عزیز مصر کرد.. چرا لطف خدا شامل حال یوسف شد ؟؟ چون یوسف ارامشش رو حفظ کرد و توی چاه غر نزد و ناله نکرد و گریه و زاری نکرد و به رحمت خداوند امیداور بود !!!
برعکس پدر یوسف به خاطر اینکه اون همه سال ناله کرد و گریه و زاری کرد ،، چشماش رو از دست داد !!!
حالا طبق توضیحات بالا ،، من میدونم خواستم به خاطر تضاد هایی که بهش برخوردم اینه که مهاجرت کنم و قبلا هم هر چی براش تقلی کردم توی مسیر خیلی ناهمواری قرار گرفتم ..
خب اشتباهم این بود که تقلی کردم .. بابا من الان هیچ ایده ای برای مهاجرت ندارم پس اینو ولش کنم و رها باشم و از زندگیم لذت ببرم ،، چیه اینقدر چسبیدم به تهران ؟؟!!
یادم باشه با تقلی کردن فقط کار رو بزای خودم خرابتر میکنم ..
امیدوارم خودم رو توجیح نکرده باشم و ترس هام رو توجیح نکرده باشم. ،، ولی اینو میدونم اگر میخوام به جای بهتر مهاجرت کنم ،، با توجه کردن به مشکلات جای فعلی و شهر فعلی و غر زدن راجب اون ،، من فقط خودم رو از خواستم که مهاجرته دور تر و دور تر میکنم. یعنی درواقع من با غر زدن و ناله کردن و شکایت کردن از جای فعلی فقط درهای رحمت خداوند رو به روی خودم میبندم و این مهاجرت هیچ وقت رخ نمیدهد !!
امیداورم برداشتم از صحبت ها درست باشد و عمل کننده به ان ها باشم..
خب اینم از رد پای من از روز دوم ،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.
سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی خیلی دوستت دارم استاد.
سلام آقا رضای عزیز.
اول پنج ستاره دادم ولی نتونستم بدون واکنش رد بشم.
باید پارو نزد وا داد.باید دل رو به دریا داد.
چقدر از کامنتی که گذاشته بودی لذت بردم.
واقعا این نکته خیلی مهمه که تا شخصیت ما تغییر نکنه اتفاقات زندگی ما تغییر نخواهد کرد.
ما باید از یک آدم غر غر کن به یک شخص زیبا بین تبدیل بشیم، وقتی تمرکز ما رو نکات منفی کارمون رو نکات منفی شهرمون رو نکات منفی اطرافیانمون باشه جهان طبق قوانین بدون تغییر خداوند نمیتونه ما رو به جای بهتر ببره.
محمد.محمد این نکته خیلی مهمه تو باید فرکانست رو تغییر بدی تو باید به احساس آرامش برسی چطور به احساس آرامش میرسی؟ وقتی فرمون رو میدی دست خدا. وقتی فرمون رو میدی دست رب اونموقه اگر آرامش نداشته باشی و شک داشته باشی یعنی اصن نتونسی فرمون رو بدی دستش و فرمون هنوز دست نجواهای ذهنه، نشونه حضور خدا و اینکه خدا تمام زندگیت رو در دستانش گرفته و داره پیش میبره آرامش و احساس خوب هست.
محمد این نکته مهمه که، تو نمیخاد زور بزنی واسه مهاجرت، تو نمیخاد زور بزنی واسه تغییر شغل، تو نمیییخاااددد زور بزنی واسه پولدار شدن.
وظیفه تو زور زدن نیست وظیفه تو درخواست کردنه ، وظیفه تو بندگی کردنه.
اگر میخای وارد جریان هدایت بشی باید بگی من آمادم من محیا هستم که منو ببری و محیا هستم که با تضادها مواجه بشم و
هنگام مواجه با اون تضادها بتونم ایمانمو حفظ کنم بتونم بفهمم که الان در دل تضاد هستم و با این آگاهی در اون لحظات مواجه با تضاد احساسم رو خوب نگه دارم.
با علم به اینکه رسیدن به همه درخواست ها یک روند تکاملی داره من باید بدونم تکامل یعنی توجه به اینکه من نسبت به ورژن قبلی خودم بهتر بشم و فقط به این توجه کنم که آیا الان نسبت به یک ماه پیش. یک سال پیش و… الان بهترم؟ ،اگر جواب مثبته یعنی در جریان هدایت خدا قرار دارم و این بهتر شدن من،اگر از مسیر خارج نشم، اگر خودمو فقط با خودم مقایسه کنم نه با دیگران،
اگر رویاهای خودمو فراموش نکنم و آگاهانه به روند تکاملی جهان ایمان داشته باشم، این بهتر شدن من هر روز و هر روز ادامه خواهد داشت و من به اون رویاهام میرسم و وقتی به رویاهایی که الان برام بزرگه میرسم میبینم چقدر ایمانم قوی تر شده میبینم، واقعا واقعا واقعا یک قدرت بیشتر در جهان نیست که این جهان رو خلق کرده و داره هدایت و مدیریت میکنه و شروع میکنم به داشتن خواسته ها و رویاهای جدیدتر و بزرگ تر و هرجا هم این روند قطع شد با شادی و عشق وصف نا پذیر به ملاقات رب یکتا میرم و دوباره جزئی از خودش میشم …
خب…
تضاد چیه تضاد فرعون و سربازاش هستن که دارن همه بچه های شیرخوار پسر رو میکشن اما تو ایمانت رو با سپردن بچه به خدا نشون میدی بچه رو میندازی تو دریا.
بعد از نشون دادن ایمان نتیجه این اعتماد به رب رو وقتی میبینی که میان دنبالت و میگن فرعون همه خانوم ها رو جمع کرده ببینه اون بچه ای که دریا بهشون هدیه داده از سینه کی شیر میخوره و بچت در کاخ فرعون میاد تو آغوشت و سینه تورو میگیره و سال ها تو و فرزندت در قصر پادشاه و با استفاده از بالاترین امکانات روز و خوردن بهترین غذاها زندگی میکنید.
تضاد یعنی همون یوسف که دوست گلم آقای دهنوی خودت اشاره کردی، که با نشون دادن ایمانش از قعر چاه به تخت شاه رسید.
خیلی از خوندن کامنت زیبای شما و نوشتن این کامنت لذت بردم.
من الان در دوره مقدس 12 قدم هستم، قدم سوم-جلسه چهارم، اما امروز به من الهام شد رها کن و برو سفرنامه رو استارت بزن، خیلی شیطان نجوا کرد و خیلی تو گوشم خوند که، ن نمیخاد تو الان تو 12 قدمی همینو برو جلو ولش کن ، اما خب چون جنس نجواش براحتی قابل تشخیص بود، باعث شد اطمینان پیدا کنم اینجا جاییکه باید متعهدانه واردش میشدم و در کنار دوره فوق العاده 12 قدم برم جلو.
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان همراه
فصل اول روز دوم
بحث استغفار و دعا
بارها توی قران امده که هردعای خیری که میکنم به خودم برمیگرده .این یک قانونه.
اگر من برای کسی ارزوی موفقیت خوشبختی سلامتی ثروت میکنم به خودم برمیگرده.حالا ممکنه اون فرد سلاکت نشه یا خوشخبت نشه یا ثروتمند نشه .چون اونا خودشون تصمیم میگیرن اما مطمئنا دعای خیر من به خودم برمیگرده.
اگر کسی در مدار درست باشه نیاز نیست من براش دعا کنم .چه من دعا کنم چه نکنم اون فرد خیر و خوشی و خوشبختی براش بوجود میاد.
مثال های قرانی در مورد سیستمی بودن خداوند:
افرادی که صدقه کنندگان رو مسخره میکنن خداوند انها رو مسخره میکنه.
یعنی خداوند به عنوان سیستم مثل آینه ای اون رفتارشون رو به خودشون برمیگردونه.
خدا یا سیستم یک پاسخی میده یک واکنشی میده به رفتار من به باور من به افکار من.
وقتی خوبی میکنم سیستم خوبی رو به من برمیگردونه.
اونیکه مسخره میکنه تحقیر میکنه ازار میده سیستم همونو به خود فرد برمیگردونه.
این نشان از سیستمی بودن خداونده.
خداوند به عنوان سیستم به من بازخورد میده.حالا من چه فرکانسی ارسال میکنم؟
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید صداهارا نوا
هرچی به طرف کوه بگی،کوه همونو بهت برمیگردونه.
برای استغفار و بخشیده شدن خداوند میگه:
اگر کسی خطا و اشتباهی بکنه چه پیامبر ایتغفار بکنه براش چه نکنه،اگر فرد از خدا طلب استغفار کنه،خدارو امرزنده و مهربان خواهد یافت.
ینی سیستم خداوند اینجوری عمل میکنه تا خود فرد تغییر نکنه تا اقدام نکنه تا عمل ش رو تغیر نده،حتی اگه پیامبر هم براش استغفار کنه شرایطش تغییر نمیکنه.
چون هرکسی نتیجه اعمال افکار و باورهای خودش رو میگیره.
ینی اینجوری نیست که یک نفر یک خطایی بکنه بعد بره پیش یکی دیگه و اون استغفار کنه و بعد بخشیده بشه.اصلا اینجوری نیست.
این شرکه که یک نفر دیگه رو واسطه قرار بدهیم.
در سیستم خداوند هیچ انسانی نیاز نداره کسی دیگه براش طلب بخشش کنه تا بخشیده بشه.
خدا میگه اگر کسی به خودش ظلمی کرده یا خطایی کرده یا خیانتی کرده اگر کسی ازش دفاع کنه فقط در دنیا تونستی ازش دفاع کنید در اخرت که نمیتونید ازش دفاع کنید و حامیش بشید.
این دنیایی که ما بزرگ میبینیم در برابر ابدیت هیچه.
ماباید تصویر بزرگ رو ببینیم چون جهان فقط این دنیا نیست.برای همین هست که ما خدارو درک نمیکنیم و نمیفهمیم چون همه چیز رو از نگاه این دنیا میبینیم.
بخاطر همین مسائل رو اشتباه میبینیم.
خدا میگه هرکسی که گناهی میکنه به خودش زیان رسونده نه دیگران.
خدا میگه اگر کسی گناهی بکنه و بر گردن یکی دیگه بندازه و کس دیگه ای رو متهم کنه نه تنها بهش زیان نمیرسثنه نه تنها بهش ظلم نمیکنه بلکه گناه اون رو هم بر گردن میگیره و نصیب خودش میکنه.
حالا
هرکسی که به منبع وصل باشه و هماهنگ با خداوند باشه هر کسی هم بلایی سرش بیاره چون به خدا وصله اون بلاها سر خودشون میاد .چرا؟
چون در مدار اون بلاها نبوده
چون حرف ها و قدرت اونهارو باور نکرده
چون باهاشون بحث نکرده چون درگیرشون نشده
ون احساسش رو خوب کرده
چون ارامشش رو حفظ کرده.
اگر در مدار غلط باشی هر چیزی رو که میفهمی اشتباه برداشت میکنی
این برای من یک جمله ی طلایی شد استاد.
کسی که باور داره خزائن آسمان ها و زمین در دست ربه چه نیازی داره به اینکه از تحریم و فشار و ..بترسه و نگران شه.
وقتی منبع رو باور داری کسی نمیتونه بلایی سرت بیاره.
چون باورهات داره کار رو انجام میده.
خدا میگه پیامبر تو هم یک انسان هستی مثل سایر انسان ها
چون تو در مدار درست بودی این الهامات رو دریافت کردی .
یعنی پیامبر یک ادم عجیب غریبی نبوده که خدا بهش وحی کرده .
چون در مدار درست بودی الهامات رو دریافت کردی .
پس به خدا ایمان بیاور و رو به سوی او بیار و از خدا طلب امرزش کنید و وای بر مشکران که برای خدا شریک قرار بدن.
در مورد حق الناس:
کلمه حق الناس در قران وجود نداره.
و به این معنی نیست که کسی رو بخواهیم یا بتونیم اذیت کنیم و بگیم این مشکل خودشه این بخاطر باورهاشه .
اگر معنای حق الناس اینکه اگر ما حقی رو از کسی ضایع کنیم ،تونستیم مسیر زندگی ش رو عوض کنیم،این در قران به هیچ وجه وجود نداره.
نه در قران و نه در جهان هستی.
ما نمیتونیم کسی رو از مسیر خثدش خارج کنیم یا بلا سرش بیاریم یا بدبختش کنیم یا سرنوشتش رو عوض کنیم.
ما به هیچ عنوان نمیتونیم این کارو بکنیم.
اگر به کسی داریم ظلم میکنیم داریم به خودمون ظلم میکنیم.
اون ظلم ما بلای خاصی سرشون نمیاره چه بسا کاری که ما در حق دیگران میکنیم باعث پیشرفت اونها بشه باعث موفقیت اونها بشه.
مثال قرانیش ایه 231 بقره
خدا میگه اگر به زور همسرانتون رو که طلاق دادین نگه دارید اگر بهشون تعدی کنید شما به خودتون ستم کردین.
ما فکر میکنیم به اونها هم ستم میشه و یک بلایی سرشون میاد یا بدبختی گریبان گیرشون میشه.در صورتیکه خدا میگه این اتفاق نمی افته.
اون فرد اگر همسر ما باشه دوست ما باشه همکار ما باشه اشنا باشه یا غریبه،اگر اون فرد در مدار درست باشه اونیکه به خدا ایمان داره ،خداوند براش راهی پیدا میکنه.و خدا راه گشاش میشه.
هر فردی اگر به منبعش وصل باه اگر ایمان داشته باشه به خدا اگر باور نکنه ظلم رو اگر قبول نکنه ظلم رو هرچقدرم که بخواهیم بهش ضرر برسونیم بدی کنیم اذیتش کنیم هیچ ظلمی رو دریافت نمیکنه.
هر کجا که شما یک ظالمی رو میبینید حتما مظلوم هست.
تا مظلوم نباشه ظالم هم وجود نداره.
اگر میبینید که کسی داره بهش ظلم میشه اون بخاطر خودش هست چون خدارو باور نکرده.
کسی که خدارو باور کنه بهش ظلم نمیشه که.
اگر من باور داشته باشم که خداوند به من کمک میکنه
اگر باور داشته باشم تنها فرمانروا تنها قدرت جهان رب العالمین الله هست،من دیگه نگران نیستم.من دیگه از کسی نمیترسم.
کسی که از کس دیگه ای میترسه اون طرف میتونه تسخیرش کنه.
من اگر از کسی بترسم از مجموعه ای از ادمی توی کارم بترسم،چون میترسم،اون طرف میتونه منو کنترل کنه.
و الا کسی که ترسش فقط از خداونده که اصلا کسی نمیتونه کنترلش کنه.کسی نمیتونه بترسونتش.کسی نمیتونه بهش ظلم کنه.
واینمیسته بهش ظلم بشه اصن.
کلماتی که توی قران باید سرچ کنم
ظلم عذاب ذنوب فعلوا فاحشه و استغفار .
خدا میگه:
کسی که مرتکب عمل زشتی میشه یا به خودش ستم میکنه خدارو بیاد بیاره و بر گناهش طلب امرزش کنه فقط؟خداست فقط؟خداست فقط؟خداست که گناهش رو میبخشه اگر برگناه اگاهانه اصرار نکنه.
من اینجور متوجه شدم که من اگر گناهی بکنم و خدارو بیاد بیارم برای این که فقط باید خدا منو ببخشه یعنی سیستم خدا اینجوریه که همین که من خودم رو ببخشم و طبق باورهای استاد که قبلا گفت افکار درست رو با خودم مرور کنم و بررسی کنم پس دیگه نگرانی باقی نمیمونه و همین که من خودم رو ببخشم خدا هم بخشیده..
در ایه های بعدی خدا میگه
موسی با اینکه یک نفر رو کشته ولی به خدا میگه من این رفتارم شیطانی بوده و شیطان دشمن اشکار من بوده و من با کشتن اون فرد فقط به خودم ستم کردم ظلم کردم برای همین خدا هم اونو میبخشه چون خودش فهمید که نمیتونه توی سرنوشت کسی دخیل باشه ..چقدر قشنگ.
دلیل بخشش موسی اول فهمیدن این قانون بوده و بعد بخشش خداوند..
حالا به نظر ما اینجوری میاد که موسی به اون فرد هم ظلم کرده ولی نگاه قران اینکه وقتی که یک کاری حتی مثل کشتن یک فرد که موسی انجامش داده رو انجام بشه،تو فقط به خودت ستم کردی نه به اون فرد .فکر نکن سرنوشت اون فرد رو عوض کردی.
حق الناس به این معنی نیست که ما میتونیم حق کسی رو بگیریم.و از خوشبختی دورش کنیم.از نعکت از ثروت دورش کنیم.
این مورد اصلا در قران وجود نداره.
اگر در مدار درست باشید حتی در شرایط به ظاهر ناجالب،فقط خیر و خوبی و نعمت وارد زندگی تون میشه.
و اگر در مدار غلط باشید فقط بی پولی بدبختی و بیکاری و مشکل براتون بوجود میاد.
من هستم که مدار خودم رو با افکارم با باورهام با بی ایمانیم با ترسم با نگرانیم با افسردگیم با احساس گناهم خودم رو در مداری قرار میدم که بلا سرم بیاد.
این به این معنا نیست که اونا دارن بلا سرم میارن یا خدا داره بلا سرم میاره
من رفتم توی مداری توی جایی که بلا هست که مشکل هست بی پولی هست.
و اگر من باورم رو درست کنم در فرکانس مناسب قرار بگیرم،من در جایی قرار میگیرم که فقط خوشبختی هست فقط عشق هست فقط ثروت هست فقط سلامتی هست.
حق الناس در باور عمومی این هست که حق یک نفر رو میگیریم و بهش نمیدیم و بدبختش میکنیم از نعمت از ارامش دورش میکنیم ..در صورتیکه ما نمیتونیم این کارو بکنیم.
هیچ کس نمیتونه.
ما فقط میتونیم خودمون رو خوشبخت یا بدبخت کنیم.
وقتی موسی یک نفر رو میکشه میگه من به خودم ستم کردم نه به اون فرد.من خودم در در مدار بد قرار دادم .خودم رو بیچاره کردم.به اون فردی که کشته شده ستمی نشده.
ما توی قران نداریم که کسی میتونه حق یکی رو بگیره و بدبختش کنه.یا بلا سرش بیاره.
ما باید نگاهمون رو تغیر بدیم نسبت به چیزی که از گذشته شنیدیم.
اون چیزی که در جهان واقعیت داره و جزو قوانین جهان هستی هست.
مثال قرانیش ایه در مورد قبض روح مستضعفین هست.
اونا میگن ما بدبخت بودیم در دنیا.مورد ستم قرار گرفتیم.خانواده دولت ادم ها شرایط فلان کارو با ما کردن و ما بدبخت بودیم .
فرشتگان هم میگن مگر زمین خدا پهناور نبود مگر به خدا ایمان نداشتید
چرا مهاجرت نکردین.
خب حالا که باور نداشتین حالا که ایمان نداشتین حالا که اجازه دادی بهت ستم بشه حالا که در مداری قرار گرفتی که بهت ستم بشه بدان که اون دنیا اوضاعش از این ور سخت تره.
ینی اگر من این بهونه ها رو برای خدا دارم برای اینکه در دنیا بی پول بودم بدبخت بودم و اون ادم ها و شرایط باعث شد من بی پول باشم،جوابش از طرف خدا همون حرف فرشته ها هست.
هر وقت گفتی قالو کنا مستضعفین بدون جواب خدا اینه.
چون بی ایمانی حرکت نمیکنی
اگر ایمان داشته باشی شرایط رو نمیپذیری و حرکت میکنی.
میگی دلیلی نداره مورد ستم واقع بشم.دلیلی نداره توی شرایط بد بمونم.
میگم :مگر به خدا ایمان ندارم؟مگر قبول ندارم که باورهام خلق کننده شرایطم هستن؟.
مگر رزق و روزی ام رو از خدا نمیگیرم؟
مگر رب من فرمانروای من پرودگار من خدا نیست؟
پس من چرا دارم از اینها حساب میبرم؟
چرا از اینها میترسم؟
اگر باور دارم اخرتی هست باید روی خودم کار کنم باید برم دنبالش.باید هر چیزی رو الکی قبول نکنم.
ایه بعدی
وقتی که اخرت شد شیطان هم مسیولیت خطای من رو بر عهده نمیگیره .میگه خودت انجام دادی خودت انتخاب کردی.
من دعوت دروغ دادم و خلاف کردم خدا هم وعده راست داد من دعوت کردم به دروغ گفتن به ترسیدن به شرک ورزیدن خدا هم وعده راست داد .
من از اینکه به من قدرت دادی بی زارم.
خودت رو ملامت کن خودت رو سرزش کن نه من رو.
منکه بهت فشار نیاوردم من که یقه تو نگرفتم
من فقط دعوت دروغ دادم تو بودی که پذیرفتی تو بودی که انتخاب کردی
نه من میتونم به شما کمکی کنم و نه شما به من
حالا هر کس این ستم رو به خودش کرده باشه عذاب سختی براش هست.
شیطان میگه کن بهت گفتم که بترس از فلانی ..به بقیه بدی کن..دزدی کن..دروغ بگو..مسخره کن..قضاوت کن..تحقیر کن..مقایسه کن..به بی ایمانی دعوتت کردم به کفر و ناسپاسی دعوتت کردم..دعوتت کردم که مشغول کارهای بیخود بشی به چیزهای الکی فکر کنی دنبال چیزای الکی باشی..
در کنار وعده من خدا هم تورو دعوت کرد
تو خودت انتخاب کردی که بیای سمت دعوت من.
من گناه رو زیبا جلوه دادم توی ذهنت توی فکرت
تو هم با باورها و افمارت به سمت من متمایل شدی
حالا برو خودت رو سرزنش کن
بگو من خودم باعث شدم
من خودم انتخاب کردم
من با باورهام با افکارم این مسیر رو انتخاب کردم
هیچ کسی هم مسئولش نیست جز خودم
اینه جهانی بر پایه فرکانس های متفاوت
ما هستیم که با افکارمون وارد فرکانس های مختلف میشیم ..کسی هم مقصر نیست..کسی هم دلیل اتفاقات نیست..چون منم که فرکانس میفرستم با افکارم..
ایه بعدی
خدا میگه ان کسانی که کفه ترازوشان سبک هست کسانی هستند که با ستم به ایات ما به خودشان زیان رسوندند.
یعنی اینکه من بی توجهی میکنم به نعمت ها به نشانه های خداوند به خدا و قران و جهان که نمیتونم ضرری برسونم باز هم دارم به خودم ظلم میکنم.
سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان ، خداوندگاار زمین و زمان
سلام و درود ب پرچم داران یکتاپرستی ، و دوستان گرامی
روز دوم ،
واای استاد تمام باورهای اشتباه 40 ساله م با این فایل توحیدیتان پیش چشمم رژه میرند ، افکار شیطانی و نجواها
از کدوم شرک م بگویم..از باور چشم زدن،رفتن پیش رمال و دعانویس و پذیرفتن و باور داشتن ب حرفهایشان ،ب اینکه آنها زندگیم را توصیف کنند و من از توصیف آنها زندگیم را خلق میکردم و همش بیماری ،تنگدستی،اختلاف،احساس بد ،دلسوزی برای دیگران ،و دلسوزی برای خودم،من در اعماق شرک و ظلم ب خویش بودنم .ودر ناکجا آباد دست و پا میزدم که راه کجاس؟که آن بخشنده بی منت صدای فریادم را شنید هنگامی که پریشان فریاد زدم تو خودت در قرآن گفتی هرکه را بخواهم
هدایت میکنم یعنی مرا نمیخواهی هدایت کنی .و خداوند در اوج بیماری و اضطراب و ترسهایم با برکت بیماری پسرم (تنها فرزند 13 ساله م)که دکترها فقط تا 4 سال ب بودنش امید دادندآنهم با شیمی درمانی مواجعه کرد و شد برکت در زندگیم.
بعد 6 سال هنوز اشکهایم سرازیر است و با شوق تایپ میکنم و معجزه خدا را فریاد میکنم.هر جا میروم از او میگویم از یکتاپرستی استاد )منم از شما آموختم و پرچم من گر چه مثل پرچم شما بزرگ نیست اما باورم ب حقانیتش استوار است
.آری)در آن زمان خداوند مرا در کلاسهای توحیدی عرفان نشاند و چگونگی اش فقط از خودش بر میآمد و من تازه آنجا با خدای
تازه ای آشنا شدم و در آنجا ب اذن خداوند معنای شفا و درمان را دیدم و فرزند من شد برکتی که ب وسیله او خدا را درک کنم
خدایاچگونه میتوانم شکرت کنم الان جوان رشیدی شده و ذره ذره سلولهایش را من از تو دارم او با آمدنش درس زندگی ب من داد
درک خدای دیگر )،نه خدایی که درکتاب درسی ،رسانه،مجالسهای دینی دیده بودم و شنیده بودم.) بعد جواب پاتولوژی و و و و واردکردن پسرم ب مجموعه. و حتی ب حقانیت حق ،ب او که جانم در دستانش است حتی یک استامنیفن هم نخورد و تمام
استخوانهای خورده شده بعد 8ماه ترمیم شد.این است خدایی که ب قدرتش ،عیسی را توان شفا دادن داده بود.
چند سال گذشت اما من (خودم)در چون و چراهای زیادی دست و پا میزدم و حالم چندان خوب نبود و بینش هایم اصلاح
نمیشد و باور های ریشه دار عمیق ،علف های هرز ،ترس هنوز در وجودم در ضمیر ناخداگاهم مرا بازی میداد..هنوز کاملا معنای
واقعی توحید عملی ،شرک،احساس ،فرکانس،واکنون استاد بهتر از جانم میگوید ظلم و ستم ب خویش -را نمیدانستم.
چه ظلمها و ستم من ب خودم نکردم..من اصلا ب این واقف نبودم فقط دارم ب خودم ظلم میکنم..با دلسوزی و اشک و ناله
و خودم را آدم خوب داستان می دانستم.شرک بزرگم چشم زخم ..که مارا چشم میکنن ما اینگونه هستیم..
در روزی که هنوز در اعماق درونم شرک داشت تلاش ب بودن میکرد و در بی تابی و اظطراب .
و هر لحظه از خدا هدایت میخواستم کسی ب من گفت کتاب چهار اثر از فلورانس را داری و پاشو بخون . و من مشغول شدم .چند روزی میخوندم اما قلبم هنوز خالی بود وبدنبال چیزی بودم که اون بعدظهر هم مثل شفا پسرم یادم نمیره را فراموش نمیکنم
دوستی که 2 یا 3 سالی با او در ارتباط بودم برای احوالپرسی ب من زنگ زد و گفت چکار میکنی گفتم کتاب 4 اثر را میخونم
و او با تعجب گفت از این کتابها هم میخونی و و و بعد کمی گفتگو مرا ب این سایت بهشتی و این استااااد . این پرچمدار
توحید عملی آشنا کرد. و من روز ب روز دارم در مکتب ایشان میآموزم.استاد اگر شاگرد تنبلی هستم . و هنوز در مدارهای خرید
محصولات قرار نگرفتم . ببخش -اما باز نمیدانی از من چه زهره ای ساخته ای.من فقط خودم میفهمم درونم چقدر آرامش بوجود آمده.من از خدا ،ب درگاه خدا،نزد خدا ،اکنون نزد 2 استاد عزیز (استاد عباسمنش و مریم بانو) دوستانم، توبه میکنم همان توبه ای که در قرآن خودش گفت آمرزنده و بخشنده اس .قسم یاد میکنم.و تعهد میدهم شرک را از خودم دور کنم و دیگر ب خودم ظلم نکنم.و در این مسیر عششق در این مکتب بمانم و بیاموزم و نتایجم را ب اشتراک بزارم (آمین)
سلام به استاد سراسر عشق و مریم خانوم عزیز و خانواده دومم
ظلم به خود در قران
این دومین باری هستش که طی سفرنامه این فایل ارزشمند رو میشنوم
من امروز از خدا هدایت و نشونه خواستم حسابی ذهنم به هم ریخته بود و وقتی فایل 43 روز شمارو زدم که ببینم واقعا واسم جالب بود که مجدد همون فایلی اومد که قبلاً هم به واسطه خواستن نشونه از خدا هدایت شده بودم
اگاهی های این فایل بی نظیره و میشه ساعتها در موردش صحبت کرد و چیزی یاد گرفت
من امروز بخودم یاداوری کردم که
شرایط الانت،افکارت،ترسات،نگرانیات و هرانچه باعث ناراحتی یا شادی تو هستند خودت خلق کردی
اگه از شرایط الانت ناراضی هستی فقط خودت میتونی بخودت کمک کنی و منتظر یه عامل بیرونی نباش باید طرز فکر و زاویه نگاهتو به مسایل تغییر بدی تا وقتی که باورها و فرکانس هاتو تغییر ندی این ناخواسته ها تمومی نداره
دو درس ارزشمند و دو باور قدرتمندی که باید ملکه ذهنت بشه:
1_ما توانایی کاملی برای خلق زندگی دلخواهمان را داریم
2_ما از ایجاد هر تغییری در زندگی دیگران خواه مثبت خواه منفی ناتوانیم
به نام الله یکتا فرمانروای عالم حمد و سپاس خدائی را که از فضل خود بی حساب میبخشد و از بسیاری از خطا ها میگذرد
دومین روز شمار تحول زندگی من
الله یکتا نیرو و انرژیست که تمام عالم را پدیدآورده و هدایت آن و تمام آنچه که در این عالم هست را برخود فرض کرده و تمام امورات آن را بطور کاملا سیستماتیک اداره میکند
این سیستم به افکار و احساسات و توجهات من پاسخ میدهد
هر آنچه در دنیای بیرون تجربه میکنم آئینه و نتیجه درونیات منست
این جهان کوهست و فعل ما ندا / سوی ما آید صدا ها را نوا
دعا و نفرین و تهدید دیگران هیچ تاثیری در زندگی من ندارند مگر آنکه خود بخواهم و اجازه دهم (با افکار و احساس و باورهایم) که تاثیر گذار باشند در زندگی ام
قوانین الهی تغییر ناپذیرند و با دعا و نفرین و شفاعت کسی در حق دیگری هیچ تاثیر به حال شخص ندارد تا خود شخص در مدار و فرکانس مورد نظر قرار گیرد . هر عمل خیر و شری که انجام دهم نفع و ضررش به خودم بر میگردد.
در هر لحظه از زندگی باید از خودم بپرسم به کی قدرت میدهم؟
با توجه کرد به هر موضوع و پذیرش و باور آن به آن قدرت می دهم و آن را تاثیر گذار در می یابم
من مسئول زندگی ام هستم و بابت آن جوابگو خواهم بود از من پرسیده که در دنیا زندگی را چطور گذراندم؟ نشان و ابراز کردن ضعف و ناتوانی مورد تائید پروردگار عالمین نیست که او به انسان افتخار کرده و خود را مورد تحسین قرار داده و به انسان قدرت انتخاب داده پس:
من ذاتا ارزشمندم
من ذاتا توانمندم
من ذاتا مولد هستم
و حق انتخاب دارم
در هر لحظه دعوت میشوم یا بحق یا به ناحق یا بسمت الله یکتا یا شیطان رجیم
منم که تمایل میکنم و انتخاب میکنم چون در دنیای فیزیکی زندگی میکنم و تمام شرایط و ابعاد فیزیکی را تجربه میکنم شیطان از این موضوع استفاده میکند و دیا را برایم زیبا و یا زشت جلوه میدهد و باعث حال بد و احساس بد میشود و من دائما در این چرخه باطل قرار میگیرم . باید بیشتر روی خودم متمرکز باشم باید خودم را کشف کنم و بیشتر بشناسم باید بیشتر روی افکار و باورهایم کار کنم تا بتوانم دعوت الهی را اجابت کنم من توسط افکار و باورهایم بازیچه شیطان شده ام و خودم بخودم ستم کردم. (لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین)
هر لحظه باید از خود بپرسم به کی دارم قدرت میدهم؟ الله یکتا یا شیطان رجیم بخود یا دیگران من مسئول زندگی ام هستم
خدایا بابت تمام افکار و باورها و اعمالی که در گذشته ( چه از خودم چه از دیگران) در وجود خودم ذخیره کردم و رد پای ناشایسته و بر خلاف شان الهی ام بر وجود خود و در این عالم برجای گذاشته ام طلب امرزش و بخشایش دارم مرا ببخش و پاک گردان و برای تغییر و اصلاح و جهادی اکبر یاری فرما که تو همانا یار و یاوری آمرزنده و مهربانی.
ما در جهانی به دنیا اومدیم که خداوندی اونو رهبری و مدیریت میکنه که مثل یک سیستم عمل میکنه و کوچکترین ظلمی نه به کسی میکنه و نه کسی میتونه در حق دیگری اینکارو بکنه و هر کاری که بکنیم مسئولش تنها خودمون هستیم اگه بدی کنیم به خودمون بد کردیم به خودمون ظلم کردیم اگه خوبی کنیم بازم سودش به خود ما برمیگرده یعنی کوچکترین ضربه ای چه از لحاظ فیزیکی چه از لحاظ روحی کسی نمیتونه به کسی دیگه بزنه مگر اینکه قدرت رو به غیر خدا بدیم اون وقته که ما به دیگران اجازه میدیم مارو کنترل کنن و این خود شرک هست در این دنیا هر کسی با افکارش با فرکانس هایی که در هر لحظه به جهان میفرسته در یک مدار قرار میگیره که شرایط واتفاقاتی رو تجربه میکنه که با دیگران متفاوت هستش یعنی کسی که در مداری قرار داره که آرامش رو تجربه میکنه این شخص اتفاقات ناخوشایند و ناآرامی ها رو نمیبینه پس کسی نمیتونه اتفاق بدی رو واسش بوجود بیاره چون توانایی اینکار رو نداره .
نتیجه گیری: تنها کسی که میتونه به من ظلم کنه خود من هستم و من با افکار و ورودی ها و باورهای مخرب که باعث میشه تجربه خوبی در زندگی نداشته باشم به خودم ظلم میکنم هیچ کسی قدرت نداره که منو ناراحت کنه مگر اینکه من در درونم این قدرت رو بهش داده باشم و اینجا هم من مسئول ناراحتی یا شادی خودم هستم اگه من کوچکترین قدرتی رو به غیر خدا بدم من از مسیر راست دور و گمراه شدم و به خدا مشرک شدم من هیچ قدرتی ندارم که بخوام به کسی ظلم کنم اگه به ظاهر هم اینکار رو انجام بدم به اون شخص ظلم نکردم به خودم ظلم کردم چون با اینکار وارد مدار اتفاقات بد میشم و از خوشبختی خودمو دور میکنم پس من مسئول صد در صد زندگی خودم هستم .
خدایا مارو به راه راست هدایت کن راه کسانی که آگاهانه در مسیر توحید و خوشبختی گام بر میدارن راه کسانی که در دنیا و آخرت خوشبخت وسعادتمند هستن الهی آمین.
من درتمام زندگی و عمرم نمیتوانم به دیگری ستم و ظلمی کنم.
اما
میتوان اینطور بیان کردم که میتوانم!
چطور؟!
اگر چند مدار پایین تر بیاییم و از دیدگاه پایین تری به این قضیه نگاه کنیم میشود!
اگر فردی در مدار ستم دیدن، ناتوانی، مورد ظلم قرار گرفتن، و عدم توانمندی بی همتا و یگانه خداوند و… باشد، من که درمدار ظلم کردن هستم با ان فرد در مکان و زمان مناسب برخود کرده و این رویداد رخ میدهد و هیچ چون و چرایی ندارد
و اما!
اگر بخوایم از مدارهای بالاتر صحبت کنیم که نیازی نیست… !
چون هرکسی که در اگاهی فهم اون صحبت ها باشه از متن فایل و صحبت های استاد بهره میبره و کاملا متوجه اصل موضوع میشه.
این قانون قسمت کوچکی رو در برگرفت
وگرنه با کمی تامل بیشتر میتوان پی به این برد که پس ما به دیگری خیر و خوبی هم نمیتوانیم برسانیم!!
چه با دعا و چه با محبت و خوبی و خیرخواهی…
هرچه میکنیم به خود میکنیم!
این مصداق بارزیه که پر از ایمان و یگانه پرستیست.
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست…
دوستتون دارم و براتون موفقیت، ثروت و سعادت در دنیا و آخرت میخوام!
جمله بالا درعالم متافیزیک و با فیلتر قانونمندی، علاوه بر ضمیر مخاطب به ضمیر وحده هم اشاره میکنه و صد البته تاثیر!!
سلام استاد جان ! دوستان هم فرکانسی و خانم شایسته عزیز …
برگی از سفرنامه من
بیرون ز تو نیست انچه در عالم هست …
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی ….
استاد چند وقته به ضعف و کمبود عزت نفسم پی بردم … فهمیدم که چقدر احساس خود کم بینی … شرک و قدرت دادن به دیگران و مهم بودن حرف و نظر دیگران تو وجودم هست … چقدر احساس عدم ارزشمندی تو وجودم هست …
این روزا دارم روی خودم کار میکنم ….
دارم روی مبحث قدرتمندیم و تصمیمات به تعویق افتادم کار میکنم …
بریم سراغ مباحث این فایل و ارتباطش با عزت نفس …
عزت نفس … یعنی عزیز و ارزشمند بودن خود ….
من چقدر عزیز هستم چقدر ارزشمند و قدرتمند هستم
که خدا قدرت خلق زندگی خودمو به خودم داده …
یه تابلوئه سفید گذاشته جلوم و گفته هرجور دوست داری رنگش کن …
من فاطمه با افکار فرکانسام دارم زندگیمو خلق میکنم هیچ کس هیچ تاثیری توی زندگیم نداره …
من تا مدت ها احساس قربانی بودن احساس دوست نداشتنی بودن احساس میکردم بی ارزشم و به دیگران و نظرشون خیلی اهمیت میدادم و هنوزم میدم … و تو منجلاب کینه و ناراحتی بودم … الان میفهمم که من قدرتو دادم به دیگران من بودم که خودمو بد دیدم بی ارزش دیدم من بودم که فرکانس منفی و غم فرستادم و من خودم اون تجربه رو توی زندگیم دعوت کردم …. و من به خودم ظلم کردم ..
الان میفهمم که دیگران خود خدا هستند از جنس خدا هستند
و جهان هستی و همه ادما بازتاب افکار خودمن و من برای اینکه نتیجه رو تغییر بدم اول باید خودمو تغییر بدم …
از همینجا از صمیم قلبم همه اون ادمایی که باهام بد رفتار کردن و در واقع من مقصر بودم رو میبخشم اونا نماینده ی جهان بودن تا بیان و درسامو بگیرم بفهمم که چقدر قدرتمندم چقدر باارزشم و خدا عاشقمه و داره بهم هشدار میده از طریق ادما …
من خودم بودم که قدرتو دادم به دیگران به جای الله به جای تنها فرمانروای جهان … که وقتی من وصل میشم به اون خداهیچی جلو دارم نیست …
من بودم که خودمو بد دیدم بی ارزش دیدم و بعد از اون دیگران هم دقیقا همون بی ارزش بودنو بازتاب کردن …. و از الان سعی میکنم مسئولیت زندگیمو تجربیاتمو قبول کنم …
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید …
من فاطمه از جنس نور از جنس زیبایی از جنس لطافت و مهربانی هستم …
من فاطمه دختر خدا … عزیز دردونه خدا هستم …
من ارزشمندم … انقدر خدا عاشقم بوده که منو اورده توی جمع دوستان بهشتیم استاد عزیزم و این سایت بی نظیر ….
من همه انسان ها رو میبخشم براشون ارزوی بهترینارو میکنم میدونم که هیچکس هیچ تاثیری توی زندگیم نداره ….
من همه انسانارو دوست دارم اونا همه شون یک تیکه از پرودگار منن … یه تیکه از خودمنن …
من عاشق خدایی هستم که منو دستگاه گیرنده و فرستنده فرکانس خلق کرده و جهان هستی و ادما بازتاب منن …
سلام و عرض ارادت خدمت استاد گرانقدرم آقای عباسمنش عزیز و مریم خانم عزیزم و دوستان گرامی
درسهایی که از این فایل ارزشمند آموختم :
*ما توانایی کامل خلق زندگی خودمان را داریم .
* ما توانایی تغییر زندگی دیگران را نداریم.
ما توانایی و قدرت خلق زندگیمان را از عزت نفس مان و خدا ( انرژی جهان هستی، قوانینی که سیستمی کار میکنند) ، می گیریم .
برای ساختن پایه های عزت نفسی پایدار و نیرومند در وجودمان ، باید باورهای مخرب و ویرانگر ” احساس گناه ” و ” احساس قربانی بودن ، مظلوم واقع شدن ” را ، با احکام الهی ، با باور های قدرتمند کننده در ذهن و وجودمان نهادینه کنیم .
که چقدر زیبا ! و بجا ! ، سفرمان را با این فایلهای توحیدی و عزت نفس ، شروع کردیم .
سالها بود که با احساس قربانی بودن ، زندگی می کردم ، قربانی بودنم را ، از خدا گرفته تا کوچک ترین بنده ی خدا بیان می کردم ، و فکر هم می کردم کار درست و خوبی می کنم . متاسفم به اینهمه غفلت !
و خدایا شکرت برای هدایت ، تغییرات مثبت ، رشد و پیشرفت روزافزونم .
استاد بزرگوارم،آقای عباسمنش عزیز ، الهی ! تا دنیا دنیاست همیشه و همه جا، سلامت و سرافراز و پاینده باشید. متشکرم.
روح و جانم آزاد شد! ، از بندهای مفسدی که از باورهای سمی ” احساس گناه و احساس قربانی بودن، مورد ظلم قرار گرفتن ” که ذهنم را احاطه کرده بودند . خدایا شکرت عاشقتم
دیگر هیچ کسی را مقصر نمی دانم !
شنیده بودم هر دعایی که به دیگران میکنیم به خودمان برمی گردد .
چرا و چگونه اش را استاد توضیح دادند.
هرکسی در هر مداری قرار دارد ، طبق فرکانس ها و باورهای خودش ، اتفاقات و شرایط زندگیش را خلق می کند ، دعای ما فرکانس ها و باورهای کس دیگری را تغییر نمی دهد ، بلکه دعاهای ما که فرکانس های فرستاده شده از جانب ما به جهان هستی هستند ، طبق قوانین و سیستم جهان هستی به خودمان بر میگردند ، زیرا کار سیستم ، واکنش و باز تاب فرکانس های ماست .
یک خاطره ی جالب اینجا ثبت کنم :
” همسرم صحبتهای استاد و گه گاهی می شنوه ، و تایید میکنه ، چون خودش تحصیلات بالایی داره ، نمیخواد بطور مستقیم از آموزه های استاد استفاده کنه، از اینجا که خیلی در کار مردم دخالت میکرد و موضوعات دیگران و بررسی میکرد، گفتم خدایا چیکار کنم ؟!
روز تولدش یهویی بدون هیچ برنامه ریزی ،بهش گفتم : امروز دو تا هدیه ی خاص و متفاوت معنوی بهت میدم هر کدوم به ارزش یک میلیون تومان ، که میشه هدیه من به شما دومیلیون :
هدیه ی اول : “هر کسی در هر جایگاهی قرار دارد ، جای درست خودش قرار گرفته است.”
هدیه ی دوم : ” ما توان تغییر شرایط دیگران را نداریم ، فقط با وارد شدن به مسائل دیگران ، سم های آنها را وارد زندگی خودمان می کنیم ، باید اعراض کنیم .”
خداروشکر همسرم نیز خیلی خوب هدایای من و گرفت و قبول کرد ، دیگه دخالت در کار دیگران و 90درصد کنار گذاشته ، و همیشه هم یادآوری میکنه ، و پیش همه میگه : خانم من دو جمله رو به من دو میلیون تومان هدیه داد . خدارو شکر
داشتم ی قسمت از فایل گوش میدادم ک برگشتم ب گذشته خودم
اینکه مشرک واقعی بودم،، نمیگم الان عالیم ولی خیلی بهتر از گذشتمم
یادمه یکبار ، پشت سر ی نفر ی صحبتی کردم و معذرت خواهی ازش کردم با تحکم گف ک تورو نمیبخشم فلان و فلان میکنم
منم ناراحت و افسرده با چشای گریون برگشتم خونه با همون احساس گناهی ک نمیذاش درست نفس بکشم ، چن ماه افسرده بودم ، الان ک این فایل رو جوش گوش دادم فهمیدم اون همه اتفاق ناخواسته ای ک بعد اون اتفاق رخ داد و من فک میکردم آه اونه وجود نداشته ، این من بودم ک روزهامو تو احساس گناه گذروندم
چقد عاشق این خدای بخشنده ام ن اونی ک بهم گفتن، این باور ایقددد عمیق بود تو زندگی من ک وقتی ی لباسی میخریدم یا ی کافه میرفتم میگفتم وای مردم ندارن دارن نگاه میکنن
یا از بچگی ب من گفته بودن اگه میخوای ک زندگی خوبی داشته باشی باید ماه محرم و ماه رمضونا گریه کنی، منی ک هرچقد سعی میکردم گریم نمیومد و ادمای اطراف ی جوری نگاهم میکنن
وقتی وارد سایت شدم وقتی شروع کردم ب کار کردم رو خودم دیگه کنارشون نرفتم ، دیگه تو اون مراسما نرفتم ، دیگه غیبت نکردم جوری که همه فهمیدن پیش سمیه نباید بد کسی رو گف
خدایا شکرت ک این فایل ب من یادآوری کرد که چقدد تو این مدت تغییر کردم ، رفتارم و کسب و کاری ک خودم راهش انداختم جوری که هیچ کس باورش نمیشه تو این سن ی مغازه دارم ک مال خودمه
به نام خدای مهربان و روزی رسان
سلام و احترام
روز دوم / «ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
همیشه وقتی این فایل ها و دوره ها رو گوش میدادم. همش یه جورایی دنبال این بودم که خب این دوره رو گوش کنم و پولدارم شم،،بعد برم اون یکی دوره رو گوش کنم و پولدار شم،، یعنی من توی تمام فایل ها و دوره ها دنبال پیدا کردن پول بودم !!
ولی دارم کم کم دنبال این میگردم که شخصیتم رو عوض کنم،، شخصیتی که سال های سال در غفلت و بی خبری بوده و سال ها ورودی های نامناسب دریافت کرده ،، یعنی اون باورهای محدود کننده که وارد ذهن من شده شخصیت من رو ساخته است و الان این شخصیت گام به گام تغییر میکنه.
وقتی که تونستم پروژه ی قبلی یعنی خانه تکانی ذهن رو متعهد باشم و هر روز از خودم رد پا به جا بذارم،، این تعهد کلی به من اعتماد به نفس بخشیده،، اون تعهد باعث شد که من الان دو هفتس دارم مرتب هفته ای پنج روز یوگا تمرین میکنم و زبان کار میکنم و البته تکاملم رو هم دارم رعایت میکنم.
حالا میخوام با پروژه ی روز شمار تحول زندگی من با تعهدی جدی پیش برم و ادامه بدم و پروژه رو تا انتها پیش برم و این بار دنبال این هستم که خودم رو تغییر بدم و نه دیگران رو امیداورم که همیسه این موضوع یادم بمونه و یادم بمونه که من توانایی تغییر دیگران رو ندارم. و هر اقدامی به جهت تغییر دیگران باعث میشه خودم از خوشبختی دور بشم !!
چقدر من سوره ی اعراف رو دوست دارم ،، بریم با هم دیگه یکبار دیگه ایه 16 سوره ی اعراف رو بررسی کنیم :
قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ( 16 اعراف )
گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین می کنم!
خب شیطان از درگاه خدا رانده شد و بعد شیطان یقه ی خدا رو گرفت و به خدا گفت من مقصر نیستم و من ایرادی ندارم و تو مقصری و تو منو گمراه کردی و بعدش گفت ادم ها رو هم گمراه میکنم!!!
و یک چیزی به نام ذهن نجوا گر در انسان ،، اون رو به سمت اعمال ناشایست مثل دروغ و تهمت و ترس و غیبت و حسادت و کینه و طمع و عجله و دزدی وووو این داستانا دعوت میکنه !!!
و بعضی ادم ها توی دام شیطان افتادن و به نجواهای ذهنشون قدرت دادن و به سمت اعمال ناشایست حرکت کردن و گمراه شدن !!
حالا بریم این ایه رو بررسی کنیم :
وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ ۖ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی ۖ فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ ۖ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ ۖ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ ۗ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ( 22 ابراهیم )
و شیطان، هنگامی که کار تمام میشود، میگوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند!
حالا رستاخیز شده ،، ابلیس داره میگه منو سرزنش نکنید بلکه خودتون رو سرزنش کنید،، به من چه ربطی داره !!! میخواستی به حرفای من گوش نکنی !!
جالب اینجاست میگه ازتون بیزارم خخخخخخخ..
عجب این ابلیس خبیثه خخخخخ ،، یعنی اولش رفت یقه ی خدا رو گرقت و به خدا گفت تقصیر تو بود و من ایرادی نداشتم و بعد این ابلیسه اومده با نجواهاش توی ذهن ادم ها باهاشون کرده که اونا مسیولیت پذیر نباشن و برن به دولت فحش بدن و یقه ی دولت خدا و مملکت و اینو و اون رو بگیزن و بعدش حالا رستاخیز شده و این ابلیس مکار الان دیگه زیر بار نمیره و میگه به من چه ربطی داره ،، چرا به حرفای من گوش دادید خخخخخ ،، خدا لعنتت کنه خخخخخ که چقدر خبیثه !!!
با این ایه متوجه میشم که بابا نجواهای شیطان همشون دروغ و توهمی هستن و بنابراین ازشون نترسم.. مثلا میاد به من میگه دلااار رفت بالا بدبخت میشی ،، منم بهش میگم خب که چی این همه قبلا دلار بالا و پایین شد ،، چی شد مثلا !!! وووو یه عالمه ترس ها رو در مورد موضوعات مختلف توی ذهن ما ایجاد میکنه که باید بدونم همشون دروغ هستن !!!
یادم باشه همه ی این حرف ها که توی ذهن من میچرخه که دیگه از سنت گذشته ،، دیگه دیره ،، خدا دوست نداره ،، تو گناهکاری،، تحصیلات نداری،، توی این مملکت نمیشه ،، مسئولین فلان و بهمانن ،، وووو اینا همش نجواهای شیطانه و همشون دروغن و همشون بی پایه و اساسن!!
یادم باشه اگر مثل خیلی از مردم کشوزمون بشینم به دولت و مملکت فحش بدم و یقه ی مسیولین و این و اون وبگیزم و بگم شما ها مقصرید ،، اون دنیا میان یقمو میگیرن ،، میگن چرا مهاجرت نکردی به جای بهتر !!!
بنابراین اگر میخوام فرشته ها یقمو نگیرن،، با ناراضی بودن و فحش دادن به مسئولین و یقه ی دولت رو گرفتن کار،، فحش دادن به شهرم ،، و توجه کردن به زشتی های شهرم فقط کار رو بزای خودم خر ابتر میکنم و خودم رو بیشتر محدود میکنم و اون دنیا هم اوضام خراب خواهد شد !!!
راهکار چیه ؟؟ از زندگیم هر جایی که هستم لذت ببرم همین !!! چطور لذت ببرم ؟؟ با توجه کردن به زیبایی های اطرافم ،، با رفتن و گشت زدن و لذت بردن و به خودم و دیگران سخت نگرفتن و دیدن زیبایی های اطرافم و تحسین کردن اون ها !!!
مگه میشه من همش بیام غر بزنم وااای این چه شهریه ،، هیچی نداریم ،، اصلا امکانات نیست ،،چقدر ادماش مسخره ن ،، چقدر بی فرهنگن وووو و همش غر بزنم و بعد بتونم مهاجرت کنم ؟؟!!
بنابراین به جای تمرکز کردن بر ناخواسته ،، میام تمرکز میکنم بر روی خواستم و راجب اون صحبت میکنم و بعد هدایت میسم به سمت راهکار !!!
این موضوع اینقدر ساده س که ذهن قبول نمیکنه و بهت میکه مگه میسه همه چی اینقدر ساده باشه ؟؟!! من بیام راجب خواسته ای که اژ دل این تضاد متولد شد ،، صحبت کنم و بعد به سمتش هدایت بشم ؟؟ مگه میشه !!
بله میشه.. چون قانون ساده س و میگه توجه کن و هدایت شو
حالا اگر حس لیاقت داشته باشم من میام به خواستم توجه میکنم و از مسیر هموار و لذت بخش بهش میرسم و نیازی نیست زجر بکشم !!!
بریم داستان یوسف رو بررسی کنیم :
اقا یوسف ظاهرا به خاطر اشتباه خودش که رفت خوابش زو برای بزادرنش تعریف کرد افتاد توی چاه،، ولی چطور شد که یوسف از چاه نجات پیدا کرد ؟؟؟ آیا خدا بزاش میخواست ؟؟ آیا خدا از قبل بزای یوسف مقدر کرده بود که عزیز مصر بشه ؟؟ ایا خدا از قبل برای یوسف برنامه چیده بود که یوسف رو بندازه توی چاه و بعد بیاد ببره اون رو عزیز مصر بکنه ؟؟
نه نه ،، چون طبق ساختار نظام افرینش و شبکه ی کیهانی اصلا چیزی به نام تقدیر از پیش تعیین شده وجود ندارد..
یوسف به خاطر اشتباه خودش افتاد توی چاه ،، ولی یوسف احتمالا وقتی توی چاه بود به اشتباه خودش پی برده و ارامشش رو حفظ کرده و به رحمت خداوند امیداور بوده و بنابراین این نوع طرز فکر باعث شد که یوسف از چاه نجات پیدا کنه !! ایا یوسف وقتی توی چاه بود ، اگر مینشست گریه و زاری میکزد و به بختش فحش میداد و به برادراش فحش میداد و به چاه فحش میداد و غر میزد آیا نجات پیدا میکرد ؟؟ هرگز ،، و میموند توی چاه و میمرد !!!
امیدوارم با این استدلال ،، سر خودم رو گول نمانم و ترس های خودم رو توجیح نکنم ،، ولی به نظرم اینکه من دوست دارم مهاجرت کنم. ولی همش بیام راجب مشکلات شهرم و نبود امکانات توی این شهر و محدودیت هاش ووو این داستانا همش غر بزنم و ناله کنم ،، من فقط خودم رو از خواستم که مهاجرت به یه جای بهتره دور و دور تر میکنم و تقلی کردن و زجه زدن فقط من رو اسیر و محدود تر میکنه !!
اقا دیگه مثال واضحش یوسف بود که ته چاه بود، یوسف چطور میخواست با تقلی کردن از چاه بیزون بیاد ؟؟!! ولی خدا برد اونو عزیز مصر کرد.. چرا لطف خدا شامل حال یوسف شد ؟؟ چون یوسف ارامشش رو حفظ کرد و توی چاه غر نزد و ناله نکرد و گریه و زاری نکرد و به رحمت خداوند امیداور بود !!!
برعکس پدر یوسف به خاطر اینکه اون همه سال ناله کرد و گریه و زاری کرد ،، چشماش رو از دست داد !!!
حالا طبق توضیحات بالا ،، من میدونم خواستم به خاطر تضاد هایی که بهش برخوردم اینه که مهاجرت کنم و قبلا هم هر چی براش تقلی کردم توی مسیر خیلی ناهمواری قرار گرفتم ..
خب اشتباهم این بود که تقلی کردم .. بابا من الان هیچ ایده ای برای مهاجرت ندارم پس اینو ولش کنم و رها باشم و از زندگیم لذت ببرم ،، چیه اینقدر چسبیدم به تهران ؟؟!!
یادم باشه با تقلی کردن فقط کار رو بزای خودم خرابتر میکنم ..
امیدوارم خودم رو توجیح نکرده باشم و ترس هام رو توجیح نکرده باشم. ،، ولی اینو میدونم اگر میخوام به جای بهتر مهاجرت کنم ،، با توجه کردن به مشکلات جای فعلی و شهر فعلی و غر زدن راجب اون ،، من فقط خودم رو از خواستم که مهاجرته دور تر و دور تر میکنم. یعنی درواقع من با غر زدن و ناله کردن و شکایت کردن از جای فعلی فقط درهای رحمت خداوند رو به روی خودم میبندم و این مهاجرت هیچ وقت رخ نمیدهد !!
امیداورم برداشتم از صحبت ها درست باشد و عمل کننده به ان ها باشم..
خب اینم از رد پای من از روز دوم ،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.
خدایا شکرت
سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی خیلی دوستت دارم استاد.
سلام آقا رضای عزیز.
اول پنج ستاره دادم ولی نتونستم بدون واکنش رد بشم.
باید پارو نزد وا داد.باید دل رو به دریا داد.
چقدر از کامنتی که گذاشته بودی لذت بردم.
واقعا این نکته خیلی مهمه که تا شخصیت ما تغییر نکنه اتفاقات زندگی ما تغییر نخواهد کرد.
ما باید از یک آدم غر غر کن به یک شخص زیبا بین تبدیل بشیم، وقتی تمرکز ما رو نکات منفی کارمون رو نکات منفی شهرمون رو نکات منفی اطرافیانمون باشه جهان طبق قوانین بدون تغییر خداوند نمیتونه ما رو به جای بهتر ببره.
محمد.محمد این نکته خیلی مهمه تو باید فرکانست رو تغییر بدی تو باید به احساس آرامش برسی چطور به احساس آرامش میرسی؟ وقتی فرمون رو میدی دست خدا. وقتی فرمون رو میدی دست رب اونموقه اگر آرامش نداشته باشی و شک داشته باشی یعنی اصن نتونسی فرمون رو بدی دستش و فرمون هنوز دست نجواهای ذهنه، نشونه حضور خدا و اینکه خدا تمام زندگیت رو در دستانش گرفته و داره پیش میبره آرامش و احساس خوب هست.
محمد این نکته مهمه که، تو نمیخاد زور بزنی واسه مهاجرت، تو نمیخاد زور بزنی واسه تغییر شغل، تو نمیییخاااددد زور بزنی واسه پولدار شدن.
وظیفه تو زور زدن نیست وظیفه تو درخواست کردنه ، وظیفه تو بندگی کردنه.
وظیفه رب فرمانروایی کردنه، وظیفه رب هدایت کردنه، وظیفه رب اجابت کردنه.
اگر میخای وارد جریان هدایت بشی باید بگی من آمادم من محیا هستم که منو ببری و محیا هستم که با تضادها مواجه بشم و
هنگام مواجه با اون تضادها بتونم ایمانمو حفظ کنم بتونم بفهمم که الان در دل تضاد هستم و با این آگاهی در اون لحظات مواجه با تضاد احساسم رو خوب نگه دارم.
با علم به اینکه رسیدن به همه درخواست ها یک روند تکاملی داره من باید بدونم تکامل یعنی توجه به اینکه من نسبت به ورژن قبلی خودم بهتر بشم و فقط به این توجه کنم که آیا الان نسبت به یک ماه پیش. یک سال پیش و… الان بهترم؟ ،اگر جواب مثبته یعنی در جریان هدایت خدا قرار دارم و این بهتر شدن من،اگر از مسیر خارج نشم، اگر خودمو فقط با خودم مقایسه کنم نه با دیگران،
اگر رویاهای خودمو فراموش نکنم و آگاهانه به روند تکاملی جهان ایمان داشته باشم، این بهتر شدن من هر روز و هر روز ادامه خواهد داشت و من به اون رویاهام میرسم و وقتی به رویاهایی که الان برام بزرگه میرسم میبینم چقدر ایمانم قوی تر شده میبینم، واقعا واقعا واقعا یک قدرت بیشتر در جهان نیست که این جهان رو خلق کرده و داره هدایت و مدیریت میکنه و شروع میکنم به داشتن خواسته ها و رویاهای جدیدتر و بزرگ تر و هرجا هم این روند قطع شد با شادی و عشق وصف نا پذیر به ملاقات رب یکتا میرم و دوباره جزئی از خودش میشم …
خب…
تضاد چیه تضاد فرعون و سربازاش هستن که دارن همه بچه های شیرخوار پسر رو میکشن اما تو ایمانت رو با سپردن بچه به خدا نشون میدی بچه رو میندازی تو دریا.
بعد از نشون دادن ایمان نتیجه این اعتماد به رب رو وقتی میبینی که میان دنبالت و میگن فرعون همه خانوم ها رو جمع کرده ببینه اون بچه ای که دریا بهشون هدیه داده از سینه کی شیر میخوره و بچت در کاخ فرعون میاد تو آغوشت و سینه تورو میگیره و سال ها تو و فرزندت در قصر پادشاه و با استفاده از بالاترین امکانات روز و خوردن بهترین غذاها زندگی میکنید.
تضاد یعنی همون یوسف که دوست گلم آقای دهنوی خودت اشاره کردی، که با نشون دادن ایمانش از قعر چاه به تخت شاه رسید.
خیلی از خوندن کامنت زیبای شما و نوشتن این کامنت لذت بردم.
من الان در دوره مقدس 12 قدم هستم، قدم سوم-جلسه چهارم، اما امروز به من الهام شد رها کن و برو سفرنامه رو استارت بزن، خیلی شیطان نجوا کرد و خیلی تو گوشم خوند که، ن نمیخاد تو الان تو 12 قدمی همینو برو جلو ولش کن ، اما خب چون جنس نجواش براحتی قابل تشخیص بود، باعث شد اطمینان پیدا کنم اینجا جاییکه باید متعهدانه واردش میشدم و در کنار دوره فوق العاده 12 قدم برم جلو.
خداروشکر.
بنام الله مهربان
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان همراه
فصل اول روز دوم
بحث استغفار و دعا
بارها توی قران امده که هردعای خیری که میکنم به خودم برمیگرده .این یک قانونه.
اگر من برای کسی ارزوی موفقیت خوشبختی سلامتی ثروت میکنم به خودم برمیگرده.حالا ممکنه اون فرد سلاکت نشه یا خوشخبت نشه یا ثروتمند نشه .چون اونا خودشون تصمیم میگیرن اما مطمئنا دعای خیر من به خودم برمیگرده.
اگر کسی در مدار درست باشه نیاز نیست من براش دعا کنم .چه من دعا کنم چه نکنم اون فرد خیر و خوشی و خوشبختی براش بوجود میاد.
مثال های قرانی در مورد سیستمی بودن خداوند:
افرادی که صدقه کنندگان رو مسخره میکنن خداوند انها رو مسخره میکنه.
یعنی خداوند به عنوان سیستم مثل آینه ای اون رفتارشون رو به خودشون برمیگردونه.
خدا یا سیستم یک پاسخی میده یک واکنشی میده به رفتار من به باور من به افکار من.
وقتی خوبی میکنم سیستم خوبی رو به من برمیگردونه.
اونیکه مسخره میکنه تحقیر میکنه ازار میده سیستم همونو به خود فرد برمیگردونه.
این نشان از سیستمی بودن خداونده.
خداوند به عنوان سیستم به من بازخورد میده.حالا من چه فرکانسی ارسال میکنم؟
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید صداهارا نوا
هرچی به طرف کوه بگی،کوه همونو بهت برمیگردونه.
برای استغفار و بخشیده شدن خداوند میگه:
اگر کسی خطا و اشتباهی بکنه چه پیامبر ایتغفار بکنه براش چه نکنه،اگر فرد از خدا طلب استغفار کنه،خدارو امرزنده و مهربان خواهد یافت.
ینی سیستم خداوند اینجوری عمل میکنه تا خود فرد تغییر نکنه تا اقدام نکنه تا عمل ش رو تغیر نده،حتی اگه پیامبر هم براش استغفار کنه شرایطش تغییر نمیکنه.
چون هرکسی نتیجه اعمال افکار و باورهای خودش رو میگیره.
ینی اینجوری نیست که یک نفر یک خطایی بکنه بعد بره پیش یکی دیگه و اون استغفار کنه و بعد بخشیده بشه.اصلا اینجوری نیست.
این شرکه که یک نفر دیگه رو واسطه قرار بدهیم.
در سیستم خداوند هیچ انسانی نیاز نداره کسی دیگه براش طلب بخشش کنه تا بخشیده بشه.
خدا میگه اگر کسی به خودش ظلمی کرده یا خطایی کرده یا خیانتی کرده اگر کسی ازش دفاع کنه فقط در دنیا تونستی ازش دفاع کنید در اخرت که نمیتونید ازش دفاع کنید و حامیش بشید.
این دنیایی که ما بزرگ میبینیم در برابر ابدیت هیچه.
ماباید تصویر بزرگ رو ببینیم چون جهان فقط این دنیا نیست.برای همین هست که ما خدارو درک نمیکنیم و نمیفهمیم چون همه چیز رو از نگاه این دنیا میبینیم.
بخاطر همین مسائل رو اشتباه میبینیم.
خدا میگه هرکسی که گناهی میکنه به خودش زیان رسونده نه دیگران.
خدا میگه اگر کسی گناهی بکنه و بر گردن یکی دیگه بندازه و کس دیگه ای رو متهم کنه نه تنها بهش زیان نمیرسثنه نه تنها بهش ظلم نمیکنه بلکه گناه اون رو هم بر گردن میگیره و نصیب خودش میکنه.
حالا
هرکسی که به منبع وصل باشه و هماهنگ با خداوند باشه هر کسی هم بلایی سرش بیاره چون به خدا وصله اون بلاها سر خودشون میاد .چرا؟
چون در مدار اون بلاها نبوده
چون حرف ها و قدرت اونهارو باور نکرده
چون باهاشون بحث نکرده چون درگیرشون نشده
ون احساسش رو خوب کرده
چون ارامشش رو حفظ کرده.
اگر در مدار غلط باشی هر چیزی رو که میفهمی اشتباه برداشت میکنی
این برای من یک جمله ی طلایی شد استاد.
کسی که باور داره خزائن آسمان ها و زمین در دست ربه چه نیازی داره به اینکه از تحریم و فشار و ..بترسه و نگران شه.
وقتی منبع رو باور داری کسی نمیتونه بلایی سرت بیاره.
چون باورهات داره کار رو انجام میده.
خدا میگه پیامبر تو هم یک انسان هستی مثل سایر انسان ها
چون تو در مدار درست بودی این الهامات رو دریافت کردی .
یعنی پیامبر یک ادم عجیب غریبی نبوده که خدا بهش وحی کرده .
چون در مدار درست بودی الهامات رو دریافت کردی .
پس به خدا ایمان بیاور و رو به سوی او بیار و از خدا طلب امرزش کنید و وای بر مشکران که برای خدا شریک قرار بدن.
در مورد حق الناس:
کلمه حق الناس در قران وجود نداره.
و به این معنی نیست که کسی رو بخواهیم یا بتونیم اذیت کنیم و بگیم این مشکل خودشه این بخاطر باورهاشه .
اگر معنای حق الناس اینکه اگر ما حقی رو از کسی ضایع کنیم ،تونستیم مسیر زندگی ش رو عوض کنیم،این در قران به هیچ وجه وجود نداره.
نه در قران و نه در جهان هستی.
ما نمیتونیم کسی رو از مسیر خثدش خارج کنیم یا بلا سرش بیاریم یا بدبختش کنیم یا سرنوشتش رو عوض کنیم.
ما به هیچ عنوان نمیتونیم این کارو بکنیم.
اگر به کسی داریم ظلم میکنیم داریم به خودمون ظلم میکنیم.
اون ظلم ما بلای خاصی سرشون نمیاره چه بسا کاری که ما در حق دیگران میکنیم باعث پیشرفت اونها بشه باعث موفقیت اونها بشه.
مثال قرانیش ایه 231 بقره
خدا میگه اگر به زور همسرانتون رو که طلاق دادین نگه دارید اگر بهشون تعدی کنید شما به خودتون ستم کردین.
ما فکر میکنیم به اونها هم ستم میشه و یک بلایی سرشون میاد یا بدبختی گریبان گیرشون میشه.در صورتیکه خدا میگه این اتفاق نمی افته.
اون فرد اگر همسر ما باشه دوست ما باشه همکار ما باشه اشنا باشه یا غریبه،اگر اون فرد در مدار درست باشه اونیکه به خدا ایمان داره ،خداوند براش راهی پیدا میکنه.و خدا راه گشاش میشه.
هر فردی اگر به منبعش وصل باه اگر ایمان داشته باشه به خدا اگر باور نکنه ظلم رو اگر قبول نکنه ظلم رو هرچقدرم که بخواهیم بهش ضرر برسونیم بدی کنیم اذیتش کنیم هیچ ظلمی رو دریافت نمیکنه.
هر کجا که شما یک ظالمی رو میبینید حتما مظلوم هست.
تا مظلوم نباشه ظالم هم وجود نداره.
اگر میبینید که کسی داره بهش ظلم میشه اون بخاطر خودش هست چون خدارو باور نکرده.
کسی که خدارو باور کنه بهش ظلم نمیشه که.
اگر من باور داشته باشم که خداوند به من کمک میکنه
اگر باور داشته باشم تنها فرمانروا تنها قدرت جهان رب العالمین الله هست،من دیگه نگران نیستم.من دیگه از کسی نمیترسم.
کسی که از کس دیگه ای میترسه اون طرف میتونه تسخیرش کنه.
من اگر از کسی بترسم از مجموعه ای از ادمی توی کارم بترسم،چون میترسم،اون طرف میتونه منو کنترل کنه.
و الا کسی که ترسش فقط از خداونده که اصلا کسی نمیتونه کنترلش کنه.کسی نمیتونه بترسونتش.کسی نمیتونه بهش ظلم کنه.
واینمیسته بهش ظلم بشه اصن.
کلماتی که توی قران باید سرچ کنم
ظلم عذاب ذنوب فعلوا فاحشه و استغفار .
خدا میگه:
کسی که مرتکب عمل زشتی میشه یا به خودش ستم میکنه خدارو بیاد بیاره و بر گناهش طلب امرزش کنه فقط؟خداست فقط؟خداست فقط؟خداست که گناهش رو میبخشه اگر برگناه اگاهانه اصرار نکنه.
من اینجور متوجه شدم که من اگر گناهی بکنم و خدارو بیاد بیارم برای این که فقط باید خدا منو ببخشه یعنی سیستم خدا اینجوریه که همین که من خودم رو ببخشم و طبق باورهای استاد که قبلا گفت افکار درست رو با خودم مرور کنم و بررسی کنم پس دیگه نگرانی باقی نمیمونه و همین که من خودم رو ببخشم خدا هم بخشیده..
در ایه های بعدی خدا میگه
موسی با اینکه یک نفر رو کشته ولی به خدا میگه من این رفتارم شیطانی بوده و شیطان دشمن اشکار من بوده و من با کشتن اون فرد فقط به خودم ستم کردم ظلم کردم برای همین خدا هم اونو میبخشه چون خودش فهمید که نمیتونه توی سرنوشت کسی دخیل باشه ..چقدر قشنگ.
دلیل بخشش موسی اول فهمیدن این قانون بوده و بعد بخشش خداوند..
حالا به نظر ما اینجوری میاد که موسی به اون فرد هم ظلم کرده ولی نگاه قران اینکه وقتی که یک کاری حتی مثل کشتن یک فرد که موسی انجامش داده رو انجام بشه،تو فقط به خودت ستم کردی نه به اون فرد .فکر نکن سرنوشت اون فرد رو عوض کردی.
حق الناس به این معنی نیست که ما میتونیم حق کسی رو بگیریم.و از خوشبختی دورش کنیم.از نعکت از ثروت دورش کنیم.
این مورد اصلا در قران وجود نداره.
اگر در مدار درست باشید حتی در شرایط به ظاهر ناجالب،فقط خیر و خوبی و نعمت وارد زندگی تون میشه.
و اگر در مدار غلط باشید فقط بی پولی بدبختی و بیکاری و مشکل براتون بوجود میاد.
من هستم که مدار خودم رو با افکارم با باورهام با بی ایمانیم با ترسم با نگرانیم با افسردگیم با احساس گناهم خودم رو در مداری قرار میدم که بلا سرم بیاد.
این به این معنا نیست که اونا دارن بلا سرم میارن یا خدا داره بلا سرم میاره
من رفتم توی مداری توی جایی که بلا هست که مشکل هست بی پولی هست.
و اگر من باورم رو درست کنم در فرکانس مناسب قرار بگیرم،من در جایی قرار میگیرم که فقط خوشبختی هست فقط عشق هست فقط ثروت هست فقط سلامتی هست.
حق الناس در باور عمومی این هست که حق یک نفر رو میگیریم و بهش نمیدیم و بدبختش میکنیم از نعمت از ارامش دورش میکنیم ..در صورتیکه ما نمیتونیم این کارو بکنیم.
هیچ کس نمیتونه.
ما فقط میتونیم خودمون رو خوشبخت یا بدبخت کنیم.
وقتی موسی یک نفر رو میکشه میگه من به خودم ستم کردم نه به اون فرد.من خودم در در مدار بد قرار دادم .خودم رو بیچاره کردم.به اون فردی که کشته شده ستمی نشده.
ما توی قران نداریم که کسی میتونه حق یکی رو بگیره و بدبختش کنه.یا بلا سرش بیاره.
ما باید نگاهمون رو تغیر بدیم نسبت به چیزی که از گذشته شنیدیم.
اون چیزی که در جهان واقعیت داره و جزو قوانین جهان هستی هست.
مثال قرانیش ایه در مورد قبض روح مستضعفین هست.
اونا میگن ما بدبخت بودیم در دنیا.مورد ستم قرار گرفتیم.خانواده دولت ادم ها شرایط فلان کارو با ما کردن و ما بدبخت بودیم .
فرشتگان هم میگن مگر زمین خدا پهناور نبود مگر به خدا ایمان نداشتید
چرا مهاجرت نکردین.
خب حالا که باور نداشتین حالا که ایمان نداشتین حالا که اجازه دادی بهت ستم بشه حالا که در مداری قرار گرفتی که بهت ستم بشه بدان که اون دنیا اوضاعش از این ور سخت تره.
ینی اگر من این بهونه ها رو برای خدا دارم برای اینکه در دنیا بی پول بودم بدبخت بودم و اون ادم ها و شرایط باعث شد من بی پول باشم،جوابش از طرف خدا همون حرف فرشته ها هست.
هر وقت گفتی قالو کنا مستضعفین بدون جواب خدا اینه.
چون بی ایمانی حرکت نمیکنی
اگر ایمان داشته باشی شرایط رو نمیپذیری و حرکت میکنی.
میگی دلیلی نداره مورد ستم واقع بشم.دلیلی نداره توی شرایط بد بمونم.
میگم :مگر به خدا ایمان ندارم؟مگر قبول ندارم که باورهام خلق کننده شرایطم هستن؟.
مگر رزق و روزی ام رو از خدا نمیگیرم؟
مگر رب من فرمانروای من پرودگار من خدا نیست؟
پس من چرا دارم از اینها حساب میبرم؟
چرا از اینها میترسم؟
اگر باور دارم اخرتی هست باید روی خودم کار کنم باید برم دنبالش.باید هر چیزی رو الکی قبول نکنم.
ایه بعدی
وقتی که اخرت شد شیطان هم مسیولیت خطای من رو بر عهده نمیگیره .میگه خودت انجام دادی خودت انتخاب کردی.
من دعوت دروغ دادم و خلاف کردم خدا هم وعده راست داد من دعوت کردم به دروغ گفتن به ترسیدن به شرک ورزیدن خدا هم وعده راست داد .
من از اینکه به من قدرت دادی بی زارم.
خودت رو ملامت کن خودت رو سرزش کن نه من رو.
منکه بهت فشار نیاوردم من که یقه تو نگرفتم
من فقط دعوت دروغ دادم تو بودی که پذیرفتی تو بودی که انتخاب کردی
نه من میتونم به شما کمکی کنم و نه شما به من
حالا هر کس این ستم رو به خودش کرده باشه عذاب سختی براش هست.
شیطان میگه کن بهت گفتم که بترس از فلانی ..به بقیه بدی کن..دزدی کن..دروغ بگو..مسخره کن..قضاوت کن..تحقیر کن..مقایسه کن..به بی ایمانی دعوتت کردم به کفر و ناسپاسی دعوتت کردم..دعوتت کردم که مشغول کارهای بیخود بشی به چیزهای الکی فکر کنی دنبال چیزای الکی باشی..
در کنار وعده من خدا هم تورو دعوت کرد
تو خودت انتخاب کردی که بیای سمت دعوت من.
من گناه رو زیبا جلوه دادم توی ذهنت توی فکرت
تو هم با باورها و افمارت به سمت من متمایل شدی
حالا برو خودت رو سرزنش کن
بگو من خودم باعث شدم
من خودم انتخاب کردم
من با باورهام با افکارم این مسیر رو انتخاب کردم
هیچ کسی هم مسئولش نیست جز خودم
اینه جهانی بر پایه فرکانس های متفاوت
ما هستیم که با افکارمون وارد فرکانس های مختلف میشیم ..کسی هم مقصر نیست..کسی هم دلیل اتفاقات نیست..چون منم که فرکانس میفرستم با افکارم..
ایه بعدی
خدا میگه ان کسانی که کفه ترازوشان سبک هست کسانی هستند که با ستم به ایات ما به خودشان زیان رسوندند.
یعنی اینکه من بی توجهی میکنم به نعمت ها به نشانه های خداوند به خدا و قران و جهان که نمیتونم ضرری برسونم باز هم دارم به خودم ظلم میکنم.
خدای من …
سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان ، خداوندگاار زمین و زمان
سلام و درود ب پرچم داران یکتاپرستی ، و دوستان گرامی
روز دوم ،
واای استاد تمام باورهای اشتباه 40 ساله م با این فایل توحیدیتان پیش چشمم رژه میرند ، افکار شیطانی و نجواها
از کدوم شرک م بگویم..از باور چشم زدن،رفتن پیش رمال و دعانویس و پذیرفتن و باور داشتن ب حرفهایشان ،ب اینکه آنها زندگیم را توصیف کنند و من از توصیف آنها زندگیم را خلق میکردم و همش بیماری ،تنگدستی،اختلاف،احساس بد ،دلسوزی برای دیگران ،و دلسوزی برای خودم،من در اعماق شرک و ظلم ب خویش بودنم .ودر ناکجا آباد دست و پا میزدم که راه کجاس؟که آن بخشنده بی منت صدای فریادم را شنید هنگامی که پریشان فریاد زدم تو خودت در قرآن گفتی هرکه را بخواهم
هدایت میکنم یعنی مرا نمیخواهی هدایت کنی .و خداوند در اوج بیماری و اضطراب و ترسهایم با برکت بیماری پسرم (تنها فرزند 13 ساله م)که دکترها فقط تا 4 سال ب بودنش امید دادندآنهم با شیمی درمانی مواجعه کرد و شد برکت در زندگیم.
بعد 6 سال هنوز اشکهایم سرازیر است و با شوق تایپ میکنم و معجزه خدا را فریاد میکنم.هر جا میروم از او میگویم از یکتاپرستی استاد )منم از شما آموختم و پرچم من گر چه مثل پرچم شما بزرگ نیست اما باورم ب حقانیتش استوار است
.آری)در آن زمان خداوند مرا در کلاسهای توحیدی عرفان نشاند و چگونگی اش فقط از خودش بر میآمد و من تازه آنجا با خدای
تازه ای آشنا شدم و در آنجا ب اذن خداوند معنای شفا و درمان را دیدم و فرزند من شد برکتی که ب وسیله او خدا را درک کنم
خدایاچگونه میتوانم شکرت کنم الان جوان رشیدی شده و ذره ذره سلولهایش را من از تو دارم او با آمدنش درس زندگی ب من داد
درک خدای دیگر )،نه خدایی که درکتاب درسی ،رسانه،مجالسهای دینی دیده بودم و شنیده بودم.) بعد جواب پاتولوژی و و و و واردکردن پسرم ب مجموعه. و حتی ب حقانیت حق ،ب او که جانم در دستانش است حتی یک استامنیفن هم نخورد و تمام
استخوانهای خورده شده بعد 8ماه ترمیم شد.این است خدایی که ب قدرتش ،عیسی را توان شفا دادن داده بود.
چند سال گذشت اما من (خودم)در چون و چراهای زیادی دست و پا میزدم و حالم چندان خوب نبود و بینش هایم اصلاح
نمیشد و باور های ریشه دار عمیق ،علف های هرز ،ترس هنوز در وجودم در ضمیر ناخداگاهم مرا بازی میداد..هنوز کاملا معنای
واقعی توحید عملی ،شرک،احساس ،فرکانس،واکنون استاد بهتر از جانم میگوید ظلم و ستم ب خویش -را نمیدانستم.
چه ظلمها و ستم من ب خودم نکردم..من اصلا ب این واقف نبودم فقط دارم ب خودم ظلم میکنم..با دلسوزی و اشک و ناله
و خودم را آدم خوب داستان می دانستم.شرک بزرگم چشم زخم ..که مارا چشم میکنن ما اینگونه هستیم..
در روزی که هنوز در اعماق درونم شرک داشت تلاش ب بودن میکرد و در بی تابی و اظطراب .
و هر لحظه از خدا هدایت میخواستم کسی ب من گفت کتاب چهار اثر از فلورانس را داری و پاشو بخون . و من مشغول شدم .چند روزی میخوندم اما قلبم هنوز خالی بود وبدنبال چیزی بودم که اون بعدظهر هم مثل شفا پسرم یادم نمیره را فراموش نمیکنم
دوستی که 2 یا 3 سالی با او در ارتباط بودم برای احوالپرسی ب من زنگ زد و گفت چکار میکنی گفتم کتاب 4 اثر را میخونم
و او با تعجب گفت از این کتابها هم میخونی و و و بعد کمی گفتگو مرا ب این سایت بهشتی و این استااااد . این پرچمدار
توحید عملی آشنا کرد. و من روز ب روز دارم در مکتب ایشان میآموزم.استاد اگر شاگرد تنبلی هستم . و هنوز در مدارهای خرید
محصولات قرار نگرفتم . ببخش -اما باز نمیدانی از من چه زهره ای ساخته ای.من فقط خودم میفهمم درونم چقدر آرامش بوجود آمده.من از خدا ،ب درگاه خدا،نزد خدا ،اکنون نزد 2 استاد عزیز (استاد عباسمنش و مریم بانو) دوستانم، توبه میکنم همان توبه ای که در قرآن خودش گفت آمرزنده و بخشنده اس .قسم یاد میکنم.و تعهد میدهم شرک را از خودم دور کنم و دیگر ب خودم ظلم نکنم.و در این مسیر عششق در این مکتب بمانم و بیاموزم و نتایجم را ب اشتراک بزارم (آمین)
خیلی خیلی دوستان دارم و باشد رد پایی از خودم.
(من ب دستان خدا خیره شدم ،معجزه کرد)
رد پای من در روز چهل و سوم از سفرنامه
سلام به استاد سراسر عشق و مریم خانوم عزیز و خانواده دومم
ظلم به خود در قران
این دومین باری هستش که طی سفرنامه این فایل ارزشمند رو میشنوم
من امروز از خدا هدایت و نشونه خواستم حسابی ذهنم به هم ریخته بود و وقتی فایل 43 روز شمارو زدم که ببینم واقعا واسم جالب بود که مجدد همون فایلی اومد که قبلاً هم به واسطه خواستن نشونه از خدا هدایت شده بودم
اگاهی های این فایل بی نظیره و میشه ساعتها در موردش صحبت کرد و چیزی یاد گرفت
من امروز بخودم یاداوری کردم که
شرایط الانت،افکارت،ترسات،نگرانیات و هرانچه باعث ناراحتی یا شادی تو هستند خودت خلق کردی
اگه از شرایط الانت ناراضی هستی فقط خودت میتونی بخودت کمک کنی و منتظر یه عامل بیرونی نباش باید طرز فکر و زاویه نگاهتو به مسایل تغییر بدی تا وقتی که باورها و فرکانس هاتو تغییر ندی این ناخواسته ها تمومی نداره
دو درس ارزشمند و دو باور قدرتمندی که باید ملکه ذهنت بشه:
1_ما توانایی کاملی برای خلق زندگی دلخواهمان را داریم
2_ما از ایجاد هر تغییری در زندگی دیگران خواه مثبت خواه منفی ناتوانیم
در پناه الله یکتا شاد باشید
به نام الله یکتا فرمانروای عالم حمد و سپاس خدائی را که از فضل خود بی حساب میبخشد و از بسیاری از خطا ها میگذرد
دومین روز شمار تحول زندگی من
الله یکتا نیرو و انرژیست که تمام عالم را پدیدآورده و هدایت آن و تمام آنچه که در این عالم هست را برخود فرض کرده و تمام امورات آن را بطور کاملا سیستماتیک اداره میکند
این سیستم به افکار و احساسات و توجهات من پاسخ میدهد
هر آنچه در دنیای بیرون تجربه میکنم آئینه و نتیجه درونیات منست
این جهان کوهست و فعل ما ندا / سوی ما آید صدا ها را نوا
دعا و نفرین و تهدید دیگران هیچ تاثیری در زندگی من ندارند مگر آنکه خود بخواهم و اجازه دهم (با افکار و احساس و باورهایم) که تاثیر گذار باشند در زندگی ام
قوانین الهی تغییر ناپذیرند و با دعا و نفرین و شفاعت کسی در حق دیگری هیچ تاثیر به حال شخص ندارد تا خود شخص در مدار و فرکانس مورد نظر قرار گیرد . هر عمل خیر و شری که انجام دهم نفع و ضررش به خودم بر میگردد.
در هر لحظه از زندگی باید از خودم بپرسم به کی قدرت میدهم؟
با توجه کرد به هر موضوع و پذیرش و باور آن به آن قدرت می دهم و آن را تاثیر گذار در می یابم
من مسئول زندگی ام هستم و بابت آن جوابگو خواهم بود از من پرسیده که در دنیا زندگی را چطور گذراندم؟ نشان و ابراز کردن ضعف و ناتوانی مورد تائید پروردگار عالمین نیست که او به انسان افتخار کرده و خود را مورد تحسین قرار داده و به انسان قدرت انتخاب داده پس:
من ذاتا ارزشمندم
من ذاتا توانمندم
من ذاتا مولد هستم
و حق انتخاب دارم
در هر لحظه دعوت میشوم یا بحق یا به ناحق یا بسمت الله یکتا یا شیطان رجیم
منم که تمایل میکنم و انتخاب میکنم چون در دنیای فیزیکی زندگی میکنم و تمام شرایط و ابعاد فیزیکی را تجربه میکنم شیطان از این موضوع استفاده میکند و دیا را برایم زیبا و یا زشت جلوه میدهد و باعث حال بد و احساس بد میشود و من دائما در این چرخه باطل قرار میگیرم . باید بیشتر روی خودم متمرکز باشم باید خودم را کشف کنم و بیشتر بشناسم باید بیشتر روی افکار و باورهایم کار کنم تا بتوانم دعوت الهی را اجابت کنم من توسط افکار و باورهایم بازیچه شیطان شده ام و خودم بخودم ستم کردم. (لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین)
هر لحظه باید از خود بپرسم به کی دارم قدرت میدهم؟ الله یکتا یا شیطان رجیم بخود یا دیگران من مسئول زندگی ام هستم
خدایا بابت تمام افکار و باورها و اعمالی که در گذشته ( چه از خودم چه از دیگران) در وجود خودم ذخیره کردم و رد پای ناشایسته و بر خلاف شان الهی ام بر وجود خود و در این عالم برجای گذاشته ام طلب امرزش و بخشایش دارم مرا ببخش و پاک گردان و برای تغییر و اصلاح و جهادی اکبر یاری فرما که تو همانا یار و یاوری آمرزنده و مهربانی.
به نام خدا
عرض سلام دارم خدمت استاد و اعضای سایت
ما در جهانی به دنیا اومدیم که خداوندی اونو رهبری و مدیریت میکنه که مثل یک سیستم عمل میکنه و کوچکترین ظلمی نه به کسی میکنه و نه کسی میتونه در حق دیگری اینکارو بکنه و هر کاری که بکنیم مسئولش تنها خودمون هستیم اگه بدی کنیم به خودمون بد کردیم به خودمون ظلم کردیم اگه خوبی کنیم بازم سودش به خود ما برمیگرده یعنی کوچکترین ضربه ای چه از لحاظ فیزیکی چه از لحاظ روحی کسی نمیتونه به کسی دیگه بزنه مگر اینکه قدرت رو به غیر خدا بدیم اون وقته که ما به دیگران اجازه میدیم مارو کنترل کنن و این خود شرک هست در این دنیا هر کسی با افکارش با فرکانس هایی که در هر لحظه به جهان میفرسته در یک مدار قرار میگیره که شرایط واتفاقاتی رو تجربه میکنه که با دیگران متفاوت هستش یعنی کسی که در مداری قرار داره که آرامش رو تجربه میکنه این شخص اتفاقات ناخوشایند و ناآرامی ها رو نمیبینه پس کسی نمیتونه اتفاق بدی رو واسش بوجود بیاره چون توانایی اینکار رو نداره .
نتیجه گیری: تنها کسی که میتونه به من ظلم کنه خود من هستم و من با افکار و ورودی ها و باورهای مخرب که باعث میشه تجربه خوبی در زندگی نداشته باشم به خودم ظلم میکنم هیچ کسی قدرت نداره که منو ناراحت کنه مگر اینکه من در درونم این قدرت رو بهش داده باشم و اینجا هم من مسئول ناراحتی یا شادی خودم هستم اگه من کوچکترین قدرتی رو به غیر خدا بدم من از مسیر راست دور و گمراه شدم و به خدا مشرک شدم من هیچ قدرتی ندارم که بخوام به کسی ظلم کنم اگه به ظاهر هم اینکار رو انجام بدم به اون شخص ظلم نکردم به خودم ظلم کردم چون با اینکار وارد مدار اتفاقات بد میشم و از خوشبختی خودمو دور میکنم پس من مسئول صد در صد زندگی خودم هستم .
خدایا مارو به راه راست هدایت کن راه کسانی که آگاهانه در مسیر توحید و خوشبختی گام بر میدارن راه کسانی که در دنیا و آخرت خوشبخت وسعادتمند هستن الهی آمین.
باسلام
من آموختم که :
من درتمام زندگی و عمرم نمیتوانم به دیگری ستم و ظلمی کنم.
اما
میتوان اینطور بیان کردم که میتوانم!
چطور؟!
اگر چند مدار پایین تر بیاییم و از دیدگاه پایین تری به این قضیه نگاه کنیم میشود!
اگر فردی در مدار ستم دیدن، ناتوانی، مورد ظلم قرار گرفتن، و عدم توانمندی بی همتا و یگانه خداوند و… باشد، من که درمدار ظلم کردن هستم با ان فرد در مکان و زمان مناسب برخود کرده و این رویداد رخ میدهد و هیچ چون و چرایی ندارد
و اما!
اگر بخوایم از مدارهای بالاتر صحبت کنیم که نیازی نیست… !
چون هرکسی که در اگاهی فهم اون صحبت ها باشه از متن فایل و صحبت های استاد بهره میبره و کاملا متوجه اصل موضوع میشه.
این قانون قسمت کوچکی رو در برگرفت
وگرنه با کمی تامل بیشتر میتوان پی به این برد که پس ما به دیگری خیر و خوبی هم نمیتوانیم برسانیم!!
چه با دعا و چه با محبت و خوبی و خیرخواهی…
هرچه میکنیم به خود میکنیم!
این مصداق بارزیه که پر از ایمان و یگانه پرستیست.
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست…
دوستتون دارم و براتون موفقیت، ثروت و سعادت در دنیا و آخرت میخوام!
جمله بالا درعالم متافیزیک و با فیلتر قانونمندی، علاوه بر ضمیر مخاطب به ضمیر وحده هم اشاره میکنه و صد البته تاثیر!!
ممنون از توجهتون 🙏 یاحق 💎🕊️
سلام استاد جان ! دوستان هم فرکانسی و خانم شایسته عزیز …
برگی از سفرنامه من
بیرون ز تو نیست انچه در عالم هست …
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی ….
استاد چند وقته به ضعف و کمبود عزت نفسم پی بردم … فهمیدم که چقدر احساس خود کم بینی … شرک و قدرت دادن به دیگران و مهم بودن حرف و نظر دیگران تو وجودم هست … چقدر احساس عدم ارزشمندی تو وجودم هست …
این روزا دارم روی خودم کار میکنم ….
دارم روی مبحث قدرتمندیم و تصمیمات به تعویق افتادم کار میکنم …
بریم سراغ مباحث این فایل و ارتباطش با عزت نفس …
عزت نفس … یعنی عزیز و ارزشمند بودن خود ….
من چقدر عزیز هستم چقدر ارزشمند و قدرتمند هستم
که خدا قدرت خلق زندگی خودمو به خودم داده …
یه تابلوئه سفید گذاشته جلوم و گفته هرجور دوست داری رنگش کن …
من فاطمه با افکار فرکانسام دارم زندگیمو خلق میکنم هیچ کس هیچ تاثیری توی زندگیم نداره …
من تا مدت ها احساس قربانی بودن احساس دوست نداشتنی بودن احساس میکردم بی ارزشم و به دیگران و نظرشون خیلی اهمیت میدادم و هنوزم میدم … و تو منجلاب کینه و ناراحتی بودم … الان میفهمم که من قدرتو دادم به دیگران من بودم که خودمو بد دیدم بی ارزش دیدم من بودم که فرکانس منفی و غم فرستادم و من خودم اون تجربه رو توی زندگیم دعوت کردم …. و من به خودم ظلم کردم ..
الان میفهمم که دیگران خود خدا هستند از جنس خدا هستند
و جهان هستی و همه ادما بازتاب افکار خودمن و من برای اینکه نتیجه رو تغییر بدم اول باید خودمو تغییر بدم …
از همینجا از صمیم قلبم همه اون ادمایی که باهام بد رفتار کردن و در واقع من مقصر بودم رو میبخشم اونا نماینده ی جهان بودن تا بیان و درسامو بگیرم بفهمم که چقدر قدرتمندم چقدر باارزشم و خدا عاشقمه و داره بهم هشدار میده از طریق ادما …
من خودم بودم که قدرتو دادم به دیگران به جای الله به جای تنها فرمانروای جهان … که وقتی من وصل میشم به اون خداهیچی جلو دارم نیست …
من بودم که خودمو بد دیدم بی ارزش دیدم و بعد از اون دیگران هم دقیقا همون بی ارزش بودنو بازتاب کردن …. و از الان سعی میکنم مسئولیت زندگیمو تجربیاتمو قبول کنم …
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید …
من فاطمه از جنس نور از جنس زیبایی از جنس لطافت و مهربانی هستم …
من فاطمه دختر خدا … عزیز دردونه خدا هستم …
من ارزشمندم … انقدر خدا عاشقم بوده که منو اورده توی جمع دوستان بهشتیم استاد عزیزم و این سایت بی نظیر ….
من همه انسان ها رو میبخشم براشون ارزوی بهترینارو میکنم میدونم که هیچکس هیچ تاثیری توی زندگیم نداره ….
من همه انسانارو دوست دارم اونا همه شون یک تیکه از پرودگار منن … یه تیکه از خودمنن …
من عاشق خدایی هستم که منو دستگاه گیرنده و فرستنده فرکانس خلق کرده و جهان هستی و ادما بازتاب منن …
خدایا شکرت
به نام پروردگار یکتا
سلام و عرض ارادت خدمت استاد گرانقدرم آقای عباسمنش عزیز و مریم خانم عزیزم و دوستان گرامی
درسهایی که از این فایل ارزشمند آموختم :
*ما توانایی کامل خلق زندگی خودمان را داریم .
* ما توانایی تغییر زندگی دیگران را نداریم.
ما توانایی و قدرت خلق زندگیمان را از عزت نفس مان و خدا ( انرژی جهان هستی، قوانینی که سیستمی کار میکنند) ، می گیریم .
برای ساختن پایه های عزت نفسی پایدار و نیرومند در وجودمان ، باید باورهای مخرب و ویرانگر ” احساس گناه ” و ” احساس قربانی بودن ، مظلوم واقع شدن ” را ، با احکام الهی ، با باور های قدرتمند کننده در ذهن و وجودمان نهادینه کنیم .
که چقدر زیبا ! و بجا ! ، سفرمان را با این فایلهای توحیدی و عزت نفس ، شروع کردیم .
سالها بود که با احساس قربانی بودن ، زندگی می کردم ، قربانی بودنم را ، از خدا گرفته تا کوچک ترین بنده ی خدا بیان می کردم ، و فکر هم می کردم کار درست و خوبی می کنم . متاسفم به اینهمه غفلت !
و خدایا شکرت برای هدایت ، تغییرات مثبت ، رشد و پیشرفت روزافزونم .
استاد بزرگوارم،آقای عباسمنش عزیز ، الهی ! تا دنیا دنیاست همیشه و همه جا، سلامت و سرافراز و پاینده باشید. متشکرم.
روح و جانم آزاد شد! ، از بندهای مفسدی که از باورهای سمی ” احساس گناه و احساس قربانی بودن، مورد ظلم قرار گرفتن ” که ذهنم را احاطه کرده بودند . خدایا شکرت عاشقتم
دیگر هیچ کسی را مقصر نمی دانم !
شنیده بودم هر دعایی که به دیگران میکنیم به خودمان برمی گردد .
چرا و چگونه اش را استاد توضیح دادند.
هرکسی در هر مداری قرار دارد ، طبق فرکانس ها و باورهای خودش ، اتفاقات و شرایط زندگیش را خلق می کند ، دعای ما فرکانس ها و باورهای کس دیگری را تغییر نمی دهد ، بلکه دعاهای ما که فرکانس های فرستاده شده از جانب ما به جهان هستی هستند ، طبق قوانین و سیستم جهان هستی به خودمان بر میگردند ، زیرا کار سیستم ، واکنش و باز تاب فرکانس های ماست .
یک خاطره ی جالب اینجا ثبت کنم :
” همسرم صحبتهای استاد و گه گاهی می شنوه ، و تایید میکنه ، چون خودش تحصیلات بالایی داره ، نمیخواد بطور مستقیم از آموزه های استاد استفاده کنه، از اینجا که خیلی در کار مردم دخالت میکرد و موضوعات دیگران و بررسی میکرد، گفتم خدایا چیکار کنم ؟!
روز تولدش یهویی بدون هیچ برنامه ریزی ،بهش گفتم : امروز دو تا هدیه ی خاص و متفاوت معنوی بهت میدم هر کدوم به ارزش یک میلیون تومان ، که میشه هدیه من به شما دومیلیون :
هدیه ی اول : “هر کسی در هر جایگاهی قرار دارد ، جای درست خودش قرار گرفته است.”
هدیه ی دوم : ” ما توان تغییر شرایط دیگران را نداریم ، فقط با وارد شدن به مسائل دیگران ، سم های آنها را وارد زندگی خودمان می کنیم ، باید اعراض کنیم .”
خداروشکر همسرم نیز خیلی خوب هدایای من و گرفت و قبول کرد ، دیگه دخالت در کار دیگران و 90درصد کنار گذاشته ، و همیشه هم یادآوری میکنه ، و پیش همه میگه : خانم من دو جمله رو به من دو میلیون تومان هدیه داد . خدارو شکر
خیلی احساس خوبی دارم خداروشکر
در پناه نور و عشق الهی باشید.
سلام دوستای خوبم
داشتم ی قسمت از فایل گوش میدادم ک برگشتم ب گذشته خودم
اینکه مشرک واقعی بودم،، نمیگم الان عالیم ولی خیلی بهتر از گذشتمم
یادمه یکبار ، پشت سر ی نفر ی صحبتی کردم و معذرت خواهی ازش کردم با تحکم گف ک تورو نمیبخشم فلان و فلان میکنم
منم ناراحت و افسرده با چشای گریون برگشتم خونه با همون احساس گناهی ک نمیذاش درست نفس بکشم ، چن ماه افسرده بودم ، الان ک این فایل رو جوش گوش دادم فهمیدم اون همه اتفاق ناخواسته ای ک بعد اون اتفاق رخ داد و من فک میکردم آه اونه وجود نداشته ، این من بودم ک روزهامو تو احساس گناه گذروندم
چقد عاشق این خدای بخشنده ام ن اونی ک بهم گفتن، این باور ایقددد عمیق بود تو زندگی من ک وقتی ی لباسی میخریدم یا ی کافه میرفتم میگفتم وای مردم ندارن دارن نگاه میکنن
یا از بچگی ب من گفته بودن اگه میخوای ک زندگی خوبی داشته باشی باید ماه محرم و ماه رمضونا گریه کنی، منی ک هرچقد سعی میکردم گریم نمیومد و ادمای اطراف ی جوری نگاهم میکنن
وقتی وارد سایت شدم وقتی شروع کردم ب کار کردم رو خودم دیگه کنارشون نرفتم ، دیگه تو اون مراسما نرفتم ، دیگه غیبت نکردم جوری که همه فهمیدن پیش سمیه نباید بد کسی رو گف
خدایا شکرت ک این فایل ب من یادآوری کرد که چقدد تو این مدت تغییر کردم ، رفتارم و کسب و کاری ک خودم راهش انداختم جوری که هیچ کس باورش نمیشه تو این سن ی مغازه دارم ک مال خودمه
سلام سمیه عزیزم
آفرین آفرین آفرین بر تو تحسین ات میکنم که کسب کار خودت راه انداختی
عزیزم الهی که همیشه موفق باشی هر روزت بهتر از دیروز باشد
و چقدر خوب هست که متوجه تغییرات زنده گی ات شدی
بخاطر داشتن مغازه خودت هم بسیار خوشحال شدم
فتح قله موفقیت شایسته شماست رفیق خوبم
خوشبختی واقعی نصیب هر لحظه و ثانیه زنده گیت