غذای روح چگونه تأمین می‌شود؟ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1443 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    انسیه گفته:
    مدت عضویت: 2784 روز

    سلام دوستان عزیزم

    روز هفتم سفر نامه

    من از زمانی روی ورودی های ذهنم کنترل دقیق و زیادی رو آگاهانه انجام دادم که به این باور رسیدم که افکارم ( که تکرار اونها باورهای من رو می سازه ) از جنس انرژی هستند و انرژی، فرکانس و طول موج داره …

    وقتی به این درک رسیدم که افکار من به جهان هستی فرکانس میفرسته و جهان پاسخی هم سنگ همون فرکانس رو به شکل اتفاقات و شرایط و آدم ها وارد زندگیم می کنه..

    به نظرم کسی که به این درک برسه دیگه جرات نمی کنه به هر چیزی توجه کنه ( حداقل آگاهانه ) … و حتی اگه ناآگاهانه هم به ناخواسته ای توجه کنه چون این اصل رو درک کرده سریع پاسخ جهان به توجهش رو میفهمه و قاتون دوباره براش اثبات میشه …در واقع بعد از درک قانون تا فاصله زمانی که بتونیم عمل به قانون را در خودمون تثبیت کنیم …هر اشتباهی که می کنیم داره کمک میکنه به درک و اثبات بیشتر قانون برای ما.

    در مورد خودم …من کلا از نوجوانی …تا الان هیچ تمایلی به اخبار ، تفسیرهای سیاسی و اجتماعی و …نداشتم و همیشه یکی از انتقادهایی که از طرف پدرم و دوستانم بهم وارد میشد این بود که تو از اوضاع کشور و جهان هیچ خبری نداری ..چی گرون شد ؟ اصن برای چی گرون شد ؟؟ از سیاست….از اینکه کی عزل شد ؟ کی محکوم شد ؟ ….و خب با این ویژگی میخوای یه فرد تاثیر گذار و فرهیخته بشی !!؟؟

    حالا بعد از سالها متوجه شدم من به طور غریزی از این موارد دوری می کردم …چون احساس منفی و پوچ بودنش رو حس میکردم ..و ترجیح میدادم به جای این ها یه کتاب جدید بخونم ( اگر چه الان با درک قانون متوجه شدم خواندن کتابهای زیاد هم خوب نیست به علت تعدد زیاد دانسته ها که نتیجش گیج شدن و شک و تردید زیاد هست..که البته تجربش کردم )

    در واقع بعد از درک قانون نیازی به تغییر عادت در مورد توجه به اخبار و سیاست و …نداشتم . اهل خاله زنک بازی و غیبت و اینا هم نبودم ..

    چون من خیلی عالی این اعراض را ناآگاهانه انجام میدادم منتها ناخالص تر از حالا

    اما حالا قرارگرفتن در جمع های خانوادگی و فامیلی و یا سر کار که شروع به بحثهای سیاسی و اجتماعی …میکردند برای من یه چالش بزرگ شده بود …دقیقا یادمه زمانی که تازه با قانون آشنا شده بودم ; تو مهمانی ها چقدر با خودم درگیر میشدم و چه سردردهای شدیدی میگرفتم که تا اون لحظه تجربه نکرده بودم …هر حرف ناخواسته ای که میشنیدم مدام توی ذهنم مقاومت میکردم ..مخالفت میکردم ..میگفتم اینا فرکانس منفیه …این یکی شرک …این غیبت …خدایا من دارم اینا را میشنوم ..حتما نتایج منفی اش رو جذب می کنم…

    یعنی دچار ” ترس” از شنیدن ، دیدن، به یادآوردن و صحبت کردن در مورد هر چیز منفی شده بودم و این ترس به طور غیر ارادی حال من رو بد میکرد….حتی باعث شده بود با بقیه در مورد این که دارن اشتباه می کنن بحث کنم ( توجه منفی ) …بدون اینکه متوجه باشم داشتم مسئولیت حال خوبم رو به عهده دیگران میذاشتم …همه باید مثبت صحبت کنند تا من احساس خوبی داشته باشم…تا من بتونم فرکانس خوبی بفرستم

    احساس میکردم دیگه نمی تونم توی این خانواده ، جامعه ، سر کارم ….به راحتی ظاهر بشم …چون تازه داشتم میدیدم که چقدر همه جا پر از ورودی های بدردنخور و منفیه…

    کلی شاکی شده بودم که آخه من چطوری این همه ورودی نامناسب رو نشنوم؟ ..چون روی دیدن و به یادآوردن و خواندن تسلط و کنترل بیشتری داریم …

    مخصوصا که من شنیداری هم بودم و واقعا از این طریق زود یاد میگرفتم ..

    خود استاد میگفت شما روی خودتون کار کنید جهان شما را جدا میکنه …ولی من با خودم میگفتم با این همه ورودی داغون هر چقدر روی خودم کار کنم ..این مدار من چطوری تکان بخوره ؟؟

    و شروع کردم به دنبال راهکار گشتن…

    راهکار اول🤔😑

    یه مدت تصمیم گرفته بودم تو هیچ جمع و مهمونی شرکت نکنم ..حتی از جمع چند نفره خانواده خودمون هم فراری بودم..ولی این راه حل ،مسئله رو حل نمی کنه فقط کمک کننده هست .تا آخر عمر نمی تونیم که از همه آدم ها فرار کنیم !!

    راهکار دوم …هنزفری 😁

    اینقدر توی گوشم هنزفری میذاشتم که مامانم تو خونه با اس مس باهام حرف میزد !!!😂😅

    مثلا بیرون رفتی نونم بگیر… یا.. دارم شام میکشم ….

    یا.. نیم ساعته مهمونا اومدن چرا نمیای ؟؟؟..

    بنده خدا میگفت من هر وقت باهات حرف میزنم تو گوشت هنزفریه و نمیشنوی!

    سرکارم هم بقیه قبل از صحبت کردن با ایما و اشاره میگفتن من باهات کار دارم …میشه هنزفری رو برداری !!!

    سرپرستم ازم گله داشت که آخه آدم چقدر در روز آهنگ گوش میده !!!!

    البته نمی دونست دارم عباس منش گوش میدم😁

    مصرف هنزفری و گوش پاکن ام خیلی زیاد شده بود …

    اصن یه بودجه هر ماه میذاشتم کنار… میگفتم خب اینم پول خرید هنفری های این ماهم…

    کلا من داستانی داشتم با این کنترل ورودی ها :)

    تا اینکه …کمی بعد تر با کتاب قدرت حال اکهارت تل آشنا شدم و شروع کردم به تمرین …

    در واقع وقتی ، در لحظه ، توجه ام رو روی جریان انرژی هستی( یا جریان تنفس ) در جسمم میذارم و مقاومت و مخالفتی با هر آنچه در اطرافم در جریان هست نمی کنم ….فقط حضور دارم و از حضور خودم در کالبدم لذت میبرم …آرام ..بدون اینکه واکنشی نشان بدم و احساسی رو تجربه کنم هر آنچه بیرون اتفاق میافته تاثیری بر من نداره ..چون میذارم این شرایط ناخواسته بگذره …من دیگه با توجه کردنم، انتخابش نمی کنم ..دیگه احساس منفی و بدی را در آن لحظات تجربه نمی کنم …

    و البته به مرور زمان این قانون کبوتر با کبوتر ..باز با باز… جهان را دیدم..حمایت جهان از خودم و تلاشم برای بهتر شدن رو دیدم..و اون ترس وسواس گونه ای که داشتم کمرنگ شد و الان با آرامش بیشتری دارم این مسیر رو ادامه میدم..الان هنزفری هم دارم …ولی هر جا که نتونم هنزفری بزارم یا حتی خودم نخوام ..دیگه نگران نیستم

    در کل اگه شرایط جوری نباشه که محیط را ترک کنم، توجهم را به درون خودم میبرم یا طبق فرمایش استاد توجهم را روی چیز دیگه ای در بیرون میذارم این راهکارها مکمل هم هستند و ازش نتیجه گرفتم و دارم روش کار می کنم

    براتون تغییر مدار صعودی آرزومندم

    به امید الله مهربان❤

    من عاشق این تکه کلام استاد شدم

    ۲۴ اسفند سال ۱۳۹۸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سیده راضیه امینی گفته:
    مدت عضویت: 2282 روز

    سلام به دوستان عزیزم …

    هفت روزه که مسمتر دارم کامنت میزارم و فایل میبینم وکلی حال دلمو خوب میکنم …

    آگاهانه …(.)…

    استاد گفت که هرچیزی که وارد زندگی ما میشه ما روی اون موضوع توجه کردیم …

    من اون زمان که تو نتورک بودم ی خانمی رایگان برای بچه های اونجا کلاس گذاشت درمورد قانون جذب و اینا …

    من تو اون کلاس با این قانون آشنا شدم …

    کتاب زیاد میخوندم درمورد موفقیت ..

    مثلا : قانون جذب ، جادوی شکر گذاری ، اثر مرکب ، چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد ؟ ، قورباغه ، 12 ستون موفقیت افراد سمی ، بیشعوری و و و و و و

    کلاس رفتن و کتابهایی که خوندم خیلی برای برنامه ریزیم کمک کرد …

    اهداف روزانه و ماهانه و سالانه …

    نوشتن کارهایی که باید در طول روز انجام بدم …

    مثلا به موقع حضر شدنم سر کلاس ها و برنامه ریزی برای 2 الی 3 روز آیندم …

    برای منی که قانونی هستم و پایبند قانونم و دوست دارم که همه چی روی نظم باشه عالی بود …

    حالا بگم از این قانون جذب …

    خب از اونجایی که من سطل ذهنیم خای بود و همه چی رو زود باور میکردم قانون جذب رو هم بدون هیچ مقاومتی قبول کردم …

    خب افرادی بودن تو اون کلاس که زیاد جدی نگرفتن ولی من خیلی جدی گرفتم و بخاطر این قانون مندیم خیلی مراعات میکردم که چی میگم …

    فقط مراعات صحبت هام رو میکردم و نمیدونستم که ورودی ها شنیده ها و دیده ها هم جزوش میشه …

    یه روز تو کلاس خیلی صحبت از این شد که چقدر دزد زیاد شده و و چقدر مردم بیچاره تر شدن و از این جور حرفا …خب از اونجایی که ازدواج کردم و بیشتر خونه خانواده همسرم میرفتم اونجا هم خیلی از این صحبت شد که آره چقدر فلانه و چقدر فیساره …

    خب من صحبتی نمیکردم و همسرم مثل من زیاد پیگیر اینچیزا نبود و جدی نگرفته بود …

    آقا و خانمی که شما باشین …

    به قول معروف چشمتون روز بد نبینه ….

    به 1 هفته هم کشیده نشد که همسرم که سالن آرایشگاهی داره دزد زد …

    از اونجا من خیلی قانون جذب رو درک کردم و خیلی مراعات میکردم …

    ولی باز هم نمیدونستم که شنیده ها و دیده ها جز ورودی های ذهنی هستن …

    نمیدونستم که به هرچیزی که فکر کنی وارد زندگیت میشه …

    من به بدی ها خیلی توجه کردم و وارد زندگیم شد طوری شحص محترم برای زندگیم تصمیم میگرفت …

    امسال سال 1400 هست و من از استاد شنیدم که ورودی های ذهنی دیده ها ، شنیده ها ، گفتارهای ما هستن …

    و من از وقتی که ادامه این موضوع رو فهمیدم بیشتر هواسمو جمع کردم ، آگاهانه ارتباطمو با کسایی که منفی بودن کم کردم ، آگاهانه از فضای مجازی که خیلی نشتی انرژی داشت برام اومدم بیرون

    آگاهانه با ذهنم بحث میکنم و حسادت هامو کم میکنم و طوری با ذهنم بحث میکنم که انگار یه راضیه دگ روبه رومه و دارم باهاش بحث میکنم تا از اون من بودن خودش و حسادت هاش و کینه ای بودنش و کلی رفتار های بدی که از حسادت کردن برای خودش درست کرده بود رو بزار کنار و خودش باشه …

    یوقتایی تو خواب دارم باهاش بحث میکنم و نمیزارم برام تصمیم بگیره …

    کنترل ذهن مثل رانندگی کردن میمونه شما وقتی اجازه بدی به ماشین تا تورو کنترل کنه تورو به کشتن میده باید با ترمز و دنده و فرمون اونو کنترل کنی تو هوای بارونی یجوری رانندگی میکنی تو های برفی جور دگ و حتی موقعه ای که هوا صافه هم طور دگ ای رانندگی میکنی چون میدونی هوا برفی باشه و زمین یخبندون ماشین سر میخوره و یا تو برف گیر میکنی یا اگه هوا بارونی باشه بخاطر خشکی لاستیکت و خیس شدن زمینی که روغن داره ماشین دوباره لیز میخوره بخاطر همین کنترل میکنی و نمیزاری که خسارت به خودت و ماشینت بزنه …

    برای ذهن هم همونه باید کنترلش کنی با قانع کردنش با کارهایی که حالتو خوب میکنه با توانایی هایی که داری و به رخش میکشی با کارهای خوبی که برای دیگران انجام دادی و خوبی دیدی و به رخش بکشی با سوالشو با سوال جواب دادن با یوقتایی تو ذهنت داد زدن سرش و بگی به تو مربوط نیست دگ حرف نزن و از این جور چیزا که خیلی هم سخته کنترلش کردن ….

    درسته من وقتی آگاهانه ذهنمو کنترل کردم کلی آرامش پیدا کردم …

    کلی اتفاقات خوب برام افتاد که توجه میکردم به اتفاقات خوب ….

    کلی از رفتارهامو بخاطر ساختن اعتماد به نفسم و شخصیتم گذاشتم کنار …

    کلی حاااااااااااااااااااااااال دللللللللللللللللللللللم خوبه …

    کلی خوشحالم ………

    یروز با خودم گفتم قرآن رو معنیش رو بخونم …

    فک کنم تو سوره بقره بود که خدا گفت ما به نیت شما پاسخ میدیم …

    همون فرکانسه و جهان مثل آیینه با ما رفتار میکنه …

    همونیه که میگیم خوبی کنی خوبی میبینی و بدی کنی بدی میبینی ، همونیه که به هر دستی بدی از همون دست میگیری و چیزایی که از خانواده و جامعه به صورت مختلف ضرب المثل شنیدیم …

    میخوام اینو بگم این جهان با ادا های شما کاری نداره با ظاهر شما کاری نداره

    جهان قانون داره …

    خودتون رو گول نزنید …

    من یزمانی ادا درمیوردم که حالم خوبه …

    یزمانی ادا درمیووردم که دارم روی خودم کار میکنم و من پول دار میشم و من بنز سوار میشم و میلیونر میشم ولی هیچ خبری نبود ..

    چون توی دلم باور نداشتم ، چون از داخل حالم خوب نبود، چون حسادت داشتم ، چون حسرت میخوردم …

    اگه همه چی به ظار بود الان دگ خیلی از دورو بریای من باید ماشین لوکس و خونه لوکس و اونور آبی میبودن به گفته های خودشون …

    ولی هییییییییییییییییییییییچ …

    ما باید درک کنیم که همه چی دلی باید باشه ، حال خوب داشتن ، احساس خوب داشتن ، لذت بردن ، شاد بودن و و و و و و

    بیایید نیتمونو خوب کنیم …

    یه کادویی میدیم به یکی با حال خوب بدیم نه اینکه انتظار داشته باشیم برگردونه ، یه لبخندی به یکی میزنیم بدون منت باشه ، یه تبریک خوشبختی به تازه عروس و داماد میگیم بدون حسادت و حسرت باشه …

    خودمون باشیم …

    دلی کار کنیم …

    ذهنمون رو کنترل کنیم …

    ارتباطمون رو با افراد حسود ، افراد بد دهن ، بد بین ، اخبار هایی که هیچ چیز نداره جر اینکه پوچ بودن خودشون رو بیشتر ثابت میکنن ، کم کنیم یا قطع کنیم …

    آگاهانه دوستان …

    آگاهانه قطع کنیم …

    نگران نباشیم چون بهتریشون میاد …

    فقط باید جا رو برای اونها خالی کنیم …

    هیچ وقت نمیشه با دست دوتا هندونه برداشت …

    دوستون دارم … موفق باشید …()…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1923 روز

    روز هفتم سفر نامه

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سلام به دوستان هم فرکانسی ام

    چند ماه پیش به خود تعهد داده بودم که روی قوانین کار کنم،هر روز به خودم یادآوری کنم،بهشون عمل کنم و خدارو شکر اکثر مواقع این کارارو انجام دادم و نتایج خوبی اگر کم هم باشه گرفتم.

    ولی امروز یه تعهد دیگری به خودم میدهم،یه تعهد بی بهانه.

    به خودم تعهد میدم که با وسواس کامل ورودی های ذهنمو کنترل کنم،باورهای که با همین ورودی های ذهنی شکل گرفته و باعث رفتار و شخصیت من شده.

    هرروز با خودم تمرین میکنم که هر ورودی از جنس ترس و غم باشد به ذهنم عبور ندهم و آگاهانه ایمان و شادی رو انتخاب کنم.

    تمرین میکنم استرس و اخبار منفی رو انتخاب نکنم و نعمت و فراوانی های این جهان زیبارو ببینم.

    تمرین میکنم در قضاوت ها و غیبت ها شرکت نکنم و بجای آن دیگران رو تحسین کنم.

    تعهد میکنم ورودی نامناسب بی پولی و فقر و، با باور ثروت و فرصت های بی نهایت شغلی جایگزین کنم.

    تمرین میکنم که به خودم ارزش بدهم.

    من تعهد میکنم که هرروز به خودم یادآوری کنم که من خودم خالق زندگی خودم هستم و تمام تمرکزم و روی اجرای قوانین کنم و به آنچه میخواهم توجه کنم.

    در هر لحظه تو جه خودمو به نکات مثبت معطوف کنم. به چیزهای توجه کنم که همواره به من حس و حال خوب میدهد.

    انتخاب میکنم که در لحظه زندگی کنم.

    تمرین میکنم که همیشه باورم این باشد که خدا تنها منبع قدرت در جهان است و من جزئی از خدا هستم و وقتی با منبع ارتباط داشته باشم ،ترس چرا،غم چرا ،ناراحتی چرا، قضاوت چرا، فقر چرا،…

    من تصمیم میگیرم که جزو همان عده ای کمی باشم که تصمیم به اجرای تمرینات و درک قوانین میکنن و می‌خواهند خوشبختی رو تجربه کنند.

    من باور کرده ام که فرکانس های من باعث تجربه های زندگی من می‌شوند، پس من با خودم تمرین میکنم و متعهد میشوم با تغییر فرکانسهایم شرایط دلخواه خودمو خلق کنم .

    هر روز تمرین خواهم کرد که افکار غالب خودمو بشناسم و ببینم کفه ترازوی کدام افکار سنگین تر ست و روی آن کار کنم.

    تمرین میکنم که باورهای خیلی قدرتمندی در خودم ایجاد کنم باور اینکه اگر استاد توانسته من هم میتوانم.

    متعهد میشوم که هروز کامنت های بچه های سایت و بخونم و یادداشت کنم ،چون دریای انرژی هستن.

    متعهد میشوم که هرروز سپاسگزارم باشم .متعهد میشوم که هرروز بهتر و توحیدی تر نسبت به روز قبل عمل کنم.

    متعهد میشوم که اهرم رنج و لذت و در زندگی بهتر اجرا کنم .

    انگیزه باعث می‌شود شروع کنی و انضباط باعث می‌شود ادامه بدی.

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    جمال گفته:
    مدت عضویت: 1790 روز

    سلام

    عرض ادب و احترام

    عرض ارادت خدمت استاد بزرگوار ، خدمت خانم شایسته و سایر دوستان محترم.

    مثالی بزنم از ورودی ذهن چند نفر از دوستانم که چند روز پیش منو به فکر برد؛ اینکه استاد میفرمایند بچه هاتون رو بجای پولی بار آوردن بهش عزت نفس بدین و اینم خودش تغذیه ورودی ذهنه برای بچه هامون.

    چند روز پیش که دلار از ۲۵هزار تومن عرض مدت کوتاهی شده بود ۳۱هزار تومن و منم که شغلم لوازم خانگیه و مرتبط با دلار ، جالبه بدونین که من اصلا دنبال قیمت لحظه ای و روزانه و حتی هفتگی دلار نیستم ، من جنس رو میخرم حالا به هر قیمتی و سودم رو میکشم روش و میفروشم ، و اصلا شاید بگم ۲ – ۳ سالی میشه که دنبال بالا پایین شدن دلار نیستم، و کلا اعصابم رو خرد نمیکنم که گرون شده بود من ارزون فروختم و … و شکر خدا تا الان هم ضرر نکردم، درحالی که بیشتر همکارام یا سایر مغازه داره گوششون به اخباره که الان چند شد حالا یک دیقه بعد چند شد و کلا خواب و خوراک و زندگیشون رو واس خودشون زهر کردن.

    عرض میکردم ؛ چند روز پیش که دلار از ۲۵هزار تومن طی مدت کوتاهی شده بود ۳۱هزار تومن چند نفر از دوستان یه جایی بودیم و باهم بحث و اختلاط میکردن و من ذهنم رو سعی میکردم رو این ورودی ها که همش درمورد بدبختی بود و پس روی و گرانی و … ببندم؛ دوستان یکی میگفت من ۱۰۰۰دلار خریدم واسه پس انداز ، یکی میگفت من ۵۰۰۰دلار خریدم پلکانی خریدم پلکانی فروختم اِل شد بِل شد ؛ یکی میگفت ۱۰/۰۰۰ دلار و … هر کی یه چیزی داشت واسه گفتن ؛ در این هین پسر یکی از دوستان که باباش تو کار صادراته از آهن گرفته تا قیر و پسته و سنجد و فرش و … و از بس خداروشکر همیشه باباهه تو کیف و خوشگذرانی و باغ و دشت و کوه و … و همیشه هزار ماشالله احساس عالی داره که درآمدش و سودش با شتاب درحال پیشرفته و با وجود اینکه سنش ۷۰سالی میشه و بعید بدونم راجب جذب و قوانین چیزی خونده یا شنیده باشه ولی فطرتا خودش استاد جذب شده واس خودش و قانون رو درک کرده ، وقتی پسره وارد جمع شد بقیه دوستان همزمان باهم گفتن آهااااااان اصل کاری اومد و فلان ، گفتن آغا تو بگو چقدر دلار خریدین ؛ پسره گفت: دلار ؟ خریدیم ؟ واس چی ؟ چرا ؟ بخریم ؟

    گفتن آره دیگه ، خودتو نزن به اون راه ، دلار که گرون میشه ، الانم شده ۳۱تومن ، چقدر دلار خریدین که سود کنین؟

    جواب پسره، شگفت آور بود، خط بطلانی کشید رو سایر دوستان ☺ گفت : دلار رو واس چی بخریم؟ دلار همیشه هس دیگه، ما همیشه دلار داریم ، خریدمون دلاریه، فروشمون دلاریه ، گاو صندوق شرکت پر دلاره ، گاو صندوق خونه پر ولاره ، حالا واسه چی بخریم !!!!

    با خودم گفتم ببین ورودی ذهن رو خداااا !!

    اولا، اینا که ۹۰درصد کارشون با دلاره پیگیر بالا پایین شدن دلار با این شدت و حدت نیستن، دوما ، پسره کخ از بچگی یاد گرفته دلار همیشه هست (باور فراوانی) الان که بزرگ شده و کارا رو دستش گرفته باز باور داره که همیشه هست ( و باز فراوانی) اون روز به روز با سرعت فوق العاده ایی در کارش پیشرفت میکنه ، اونیکه کارش به دلار ربطی نداره جوری پیگیر خرید و فروش دلاره و همیشه دنبال اخبار بدبختیها و گرونیاس و مدام درحال گفتگو در مورد بدبختیه ، هی پس رفت و کمبود و تحلیل رفتنه سرمایه اش رو میبینه و اگر هم سودی بکنه و پیشرفت مالی داشته باشه ، تو سایر جنبه های زندگی موفق نیست.

    من با خودم عهد کردم هم مواظب ورودی های ذهنم باشم و هم تا حد امکان ورودیهایی رو به ذهن پسرم بدم که وقتی ازش پرسیدن بگه دلار؟؟ دلار که همیشه هست 💪💪💪.

    و من الله توفیق 🌹❤

    استاد عزیز و دوستان بزرگوار ، آرزو میکنم در اوج سلامتی و سعادتمندی همیشه غرق در پول و ثروت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    اميرحسین گفته:
    مدت عضویت: 3225 روز

    سلام به استاد

    روز شمار تحول زندگی من

    روز 7

    اینم بگم که من هر روز ممکنه چندتا برگ از سفرنامه رو ببینم و کار کنم و کامنت بزارم و این کامنتام به این معنی نیست که هر 24 گذاشته میشه

    این قسمت، غذاب روح چگونه تامین میشود

    استاد اول از همه تمرکز کنم روی زیباییهای این فایل

    این فایل از همون اول خیلی حس خوبی بهم میداد، خیلی انرژی خوبی داره

    از تیشرت زیبا و خوشرنگ زردتون و اون طرح زیبای پشت شما روی دیوار

    بسیار زیباست و حس خوبی میده بمن

    از غذاهای بسیار خوشمزه و خوش رنگ و لعاب مثل انواع نوشیدنی ها، انواع مغزها مثل گردو، سالاد ها، انواع میوه ها و …

    بسیار زیبا و لذتبخشه حتی دیدنشون

    در مورد موضوع این فایل برای خودم مرور کنم که:

    همونجوری که مراقب غذاهای روزانه خودمون که میخوریم هستیم، آیا مراقب غذاهای ذهنی و روحیمون هستیم؟

    استاد یه شناختی که از خودم پیدا کردم و میخوام بنویسمش اینجا تا یادم نره

    نمیدونم چرا وقتی من حالم خوبه و احساس خوبی دارم، بیشتر تمایل پیدا میکنم که ورودیهام رو کنترل نکنم…یعنی مثلا استاد من وقتی حالم گرفتست و احساسم بده، میام تلاش ذهنی میکنم و حالمو خوب میکنم و آروم میشم، اما وقتایی که آروم هستم و احساسم خوبه یجورایی جوگیر و جوزده میشم و این توهم اینکه من قوی شدم میاد سمتم و میرم سراغ ورودی های بد

    مثلا میگم خب بریم یه فیلم ببینیم حال کنیم!

    و بعد اونکارو میکنم و باز دوباره حالم بد میشه

    انگار تا وقتی اوضاع خوبه، ما حواسمون نیست که باید بهترش کنیم، اوکی احساست خوبه، باید بهتر کنیش، باید به احساس بهتر برسی، باید بدونی که کنترل ورودیهات باعث شده به حال خوب برسی، اگه ول کنی و بیخیال بشی حالت بد میشه دوباره

    استاد واقعا حقیقته که شما میگید اوضاع خوب یه تله ست…به محض اینکه اوضاع خوب شد باید بری برای قدم بعدی

    و این هم از ایرادات خود منه که حتی فقط به حال خوب میرسم سریعا مغرور میشم و فکر میکنم قوی شدم!!! فقط با حال خوب غرور برم میداره و این خیلی خوب نیست

    این از ایرادات منه که باید بنویسمش اینجا تا مرورش کنم تا کمتر گیرش بیفتم

    اینکه وقتی حالم خوبه و اوضاع روحیم رو رواله، دقیقا همون جاها بیشتر پتانسیل برای اومدن ورودی های منفی هست چون هنوز شاید باور نکردیم که آقا اگه حالت خوبه بخاطر اینه که تو ورودی های خوبی دادی به ذهنتااا…الکی حالت خوب نمیشه

    اگه باز هم ورودی بد بدی به ذهنت و این در رو باز بزاری و همه چی بیاد توش و کنترل نداشته باشی بازم همون میشه ها

    اینو یادت باشه که احساس خوب تو به دلیل کنترل آگاهانه ی ورودی هاته، نه بخاطر شانس ، نه اینکه فکر کنی تو آدم خیلی خفنی هستی، نه اینکه فکر کنی تو خیلی قوی شدی، ازین فکرا نکن که با همین طناب میری تو چاه و بارها هم رفتی

    باید هرررررررر لحظه و همیشه توجه به نکات مثبت باشه

    درسته اولاش کمی سخته و ذهنت مقاومت داره، اما باید بشه عادت، باید عادت کنیم و این بشه اصول زندگیمون، باید همیشه فایل هارو ببنیم و بشنویم و بنویسیم در موردشون، به محض اینکه رها کنی برمیگردی به قبلت

    جون ذهن ما تمایل شدیدی داره به برگشتن به حالت اولیه خودش

    مثل فرمون ماشینه، اگه ولش کنی امکان داره با کوچکترین سنگ ریزه ای که زیر چرخای ماشین میاد از راه راست منحرف بشه، باید همیشه نگهش داری

    و استاد من مدتها اینجوری بودم و الان بهتر شدم، یعنی ورودیهام رو خوب میکردم و حالم خوب میشد و اعتماد به نفسم بالاتر میرفت و بعد جوگیر میشدم! و مثلا میرفتم مهمونی، میرفتم پیش دوستام، با این غرور آسیب زننده که من قویم و من حالم همیشه خوب میمونه، و بعد میرفتم اونجا و دوباره چرت و پرت میشنیدم و با پشیمونی و احساس بد میومدم بیرون از اون جمع ها

    یعنی به خودم گفتم امیرحسین، حتی امیدواری به اینکه ممکنه تو جمع های فامیلی چیز خوبی بشنوی و با این امید واهی بری تو جمعشون اشتباهه و اصلا نباید امتحانشم کنی

    چون استاد من هروقت رفتم پیش بقیه افراد زندگیم از جمله دوستا و آشناها، هروقت رفتم ورودی بد گرفتم و حالم بد شده و مدارم افت کرده

    مدتها اینجوری بود و یه زمان به خودم گفتم من دییییییییگه نباید با افراد نامناسب باشم، یعنی حتی نباید احتمال بدم که شاید اونا حرفای خوب بزنن و همیشه باید این رو مدنظر قرار بدم که آقا هرجا اگه حتی احتمال این هست که چرت و پرت بشنوی و ببینی نرو

    حالا این تجربه ی منه ، شاید بقیه اینجوری نباشن، و خب الان بدلیل اینه که من خیلی رو خودم کار نکردم چون اگه کار کنم زیاد، به قول استاد افراد دور و برم عوض میشن

    اما این اول کار که گفتم انرژی زیادی میخواد، حتما باید آگاهانه قطع کنیم خیلی چیزارو

    استاد من 100% با تمام افراد کات کردم، افرادی که هرررررروقت میرفتم پیششون با کوله باری از احساس بد برمیگشتم، منظورم ایناست

    حالم بد میشد و بعد باید یه عاااااااااالمه تلاش میکردم تا دوباره حالمو خوب کنم

    بعد خدا یه الهامی بهم کرد گفت عزیزمن تو اصلا چرا باید جایی باشی که ورودی منفی بدن، توام حالت بد بشه و بعدش بخوای با کلی سختی حالت رو خوب کنی؟

    اصلا چرا باید باشی یجاهایی؟

    از همون اول نباش، راحت و آسوده

    اصلا چرا باید با یک سری افراد نامناسب ارتباط داشته باشی که اونا ورودی بد بدن و تو حالت بد بشه و بعد با کلی سرخوردگی بیای زمان زیادی بزاری و حالتو دوباره خوب کنی و تازه برسی به حالت عادی

    اصلا چرا داری کارو سخت میکنی واسه خودت؟

    تو که میتونی نباشی تو که میتونی نری خب نرو

    اینجوری هی مدارت افت نمیکنه و فرکانست ثابت میمونه و وقتی یه مدت زیادی ورودی منفی نرسه بهت خب خیییییییلی عزت نفست بالاتر میره

    تا اینکه هی بخواد ورودی بد برسه و هی حالتو خوب کنی

    حالت اول خیلی راحت تر و سریع تر پیشرفت میکنی

    و استاد من اینو تو عقل کل هم گفتم به یه دوستمون، اصلا ما چرا باید تو شبکه های اجتماعی باشیم و یچیزاییو ببینیم که بعدش برای خودمون دردسر بتراشیم و احساس بد تجربه کنیم و بخوایم با کلی زحمت ذهنمون رو برگردونیم به حالت مثبتش؟

    خب از همون اول نریم اینجاها

    مثل اینه که ما بریم پیش سطل زباله بشینیم و بعد هی دماغمون رو بگیریم و هی ادکلن بزنیم!!!!

    خب از همون اول نمیریم

    اینا فقط واسه خودمه، و برای خودم میگم چون از همه ی اینا ضربه خوردم و دارم مینویسم که یادم بمونه و دوباره جوزده نشم

    حالا اولای کار شاید کمی طبیعی باشه این رفتار ولی دیگه واسه کسایی که کمی بیشتر رو خودشون کار کردن این کار دیوانه واریه

    و اینکارا استاد واقعا نیاز داره به شجاعت و شهامت و عزت نفس و کنترل ذهن

    حالا من فقط دارم تاثیر احساسیش رو میگم

    در حالیکه که اگه احساس بدی داشته باشیم اتفاقات بدتری هم برامون میاره!

    یعنی واقعا باید خیلی جدی باشیم تو کنترل ورودی ها، مخصوووووووصا اگه اولای راهیم چون بشدت میتونه سرعت رشد رو پایین بیاره

    باید ارتباط بین ورودی ها و احساسمون رو درک کنیم، به قول شما استاد اگه الان به یه چیز منفی توجه کنیم، همون لحظه اتفاق بد نمیفته

    حتی من مثلا الان حالم خوبه، و میام ورودی بد میدم به ذهنم، مثلا ساعت 10 شبه و من حالم خوبه و به چیزای منفی توجه میکنم، برای من اینطوریه که مثلا ساعت 11 احساسم رو بد میکنه و آروم آروم احساسم تغییر میکنه

    همین موضوع که فاصله زمانی بین ورودی های بد و احساس و اتفاقات بد رو درک نمیکنیم، باعث میشه حواسمون نباشه و اهمیت این موضوع رو درک نکنیم

    وقتی تمام اتفاقات زندگی ما از کوچیکترین اتفاقش تا بزرگترین اتفاقش بخاطر کانون توجه ماست ، واقعا آیا بازم سرسری رفتار میکنیم؟

    اصلا کاری به اتفاقات هم نداشته باشیم، ما برای داشتن آرامش نیاز داریم بشدت ورودیهامون رو کنترل کنیم، و برای من مهمترین چیز آرامش و حال خوبمه که داشته باشمش و بسیار آزاردهندست اگه ما حالمون خوب نباشه، پس باید بشدددددت مراقب باشیم با چه افرادی ارتباط داریم، تو شبکه های اجتماعی چقدر پرسه میزنیم، چی میخونیم، چه فیلمایی میبینیم، چه افکاری داریم

    استاد من خودم وقتی حالم خوبه، به طرز عجیبی فکرای منفی خیلی خیلی کمتر میاد تو ذهنم ، یعنی به این موضوع انقدر توجه نکرده بودم و نمیدونستمش

    حتی وقتی من احساس خوبی دارم، فکرایی که تو ذهنم میاد خیلی مثبت تره

    اما وقتی احساسم بده افکاری که تو سرم میچرخه بشدت منفیه

    و واقعا اگه ما حواسمون به احساسمون باشه همیشه، کنترل ذهن بشدت راحت تر میشه و خیلی کارمون سادست

    و استاد من این جمله ی شمارو همیشه به خودم میگم، اگه میخوای موفق شی باید تماااااااااااام وجودت رو بزاری برای اینکار

    نه اینکه دو روز ورودی مثبت بدی ، بعد دوباره بری با افراد نامناسب بگردی، دو روز حالت خوب باشه ، بعد دوباره بری تو شبکه های اجتماعی بچرخی

    اگه بخوای اینجوری فراز و نشیب داشته باشی ، جهان هم یه روز باهات خوبه یه روز بد

    موفقیت واقعی اگه میخوای، باید با تمام وجودت کار کنی و ورودی هات رو کنترل کنی و بشدت باید تو این مورد سخت گیر باشیم ، به قول خانوم شایسته تو متن این فایل که باید مثل یه ایست بازرسی عمل کنیم، اگه ایست بازرسی با دقت و تمرکز همه رو چک کنه خب تقریبا هیچ چیز منفی نمیتونه رد شه و برده وارد منطقه بشه، اما اگه باز بزاریم و هرکی خواست رد بشه تبعات بعدیشم باید گردن بگیریم

    باید تمام وجودت رو بزاری و دیگه وقتی این راهو انتخاب کردی تا تهش بری و برنگردی دیگه، شک و دو دلی نداشته باشی، باید تخته گاز و با تمام نیرو و بدون برگشت به قوانین عمل کنی و پشت سرتم نگاه نکنی

    به قول قرآن:

    سوره مومنون

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان

    قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾

    به راستى که مؤمنان رستگار شدند (۱)

    الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾

    همانان که در نمازشان فروتنند (۲)

    وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾

    و آنان که از بیهوده رویگردانند (۳)

    خداهم یکی از ویژگی های مومنان رو این عنوان میکنه که اینا هر لحظه در حال رویگردانی از چرت وپرت هستن، هرلحظه حواسشون هست که به چی توجه میکنن

    و این میشه که رستگار میشن

    واقعا فایل فوق العاده ای بود استاد

    از شما ممنونم بخاطر این فایل های عالی که هم از لحاظر محتوا عالین هم از لحاظ ظاهری و زیبایی

    بابت وجود شما سپاسگزارم

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    خدیجه شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2283 روز

    فایل هفتم از دسته کنترل ذهن

    غذای روح چگونه تامین میشود

    سلام به استاد عزیز و دوستان صمیمی خانواده عباسمنش

    واقعا وقتی فکر می کنم مبینم که من چقدر به فکر سلامت غذای جسمم بودم ولی درمورد غذای روحم بی مبالات بودم. چقدر موقع خرید دنبال مواد غذایی با کیفیت بودم و چقدر تو اجتماع از زمین و زمان به ذهنم خوراک فاسد میدادم و عین خیالمم نبود.

    چرا همونجوری که روی غذای جسمم حساس بودم به غذای روحم توجه نداشتم. در صورتیکه غذایی که من هر وعده میخوردم فقط نصف روز منو میسازه،(حالا به اثر دراز مدتش کار ندارم) اما غذایی که دارم به خورد ذهنم میدم زندگی منو میسازه.

    این خیلی کار کنه دنیای منو میسازه ولی اون یکی هم دنیا و هم آخرتم رو به بهترین و زیباترین شکل میسازه. این یکی اگه مسموم باشه نهایتا دلپیچه و یکی دو روز درده، ولی خوراک ذهنی فاسد میتونه سالهای عمرمو به تباهی بکشه اگه من جلوشو نگیرم.

    پس من با قاطعیت تصمیم گرفتم که هر لحظه حواسم باشه دارم تو ذهنم با خودم چیو تکرار می کنم. دارم چیو میبینم. دارم چیو میشنوم. دارم به چی توجه می کنم. دارم چیو به زبون میارم.

    به نظر من ذهن مثل یه شهر بزرگه. که چند تا ورودی بزرگ داره.

    گوش، چشم، زبان،

    خب این شهر تا بحال بخاطر عدم کنترل ورودیها پر از هرج و مرج و قانون شکنیه.

    اگه من بخوام این شهر بهم ریخته رو مرتب کنم باید پله به پله پیش برم. چون غیرممکنه که بخوام یه شبه تمام این شلوغیا رو مرتب کنم.

    خب اولش که میام برای هر کدوم از این ورودیها یه نگهبانی میزارم که مراقب باشن چیا میاد تو این ذهن. مواظب باشن اگه یه ورودی سمی و خطرناک( حرفهایی که عموم مردم از نداری وگرونی و کمبودها میزنن، صحنه هایی که یه اتفاق بد افتاده، غیبت و قضاوت و،،،،،،) داشت میومد اون نگهبانیه که کلی با آموزشهای استاد خبره شده ایست بزنه و نذاره وارد شهر بشه.

    بعد میریم سراغ خود شهر. سراغ نشخوارهای ذهنی مون که نشات گرفته از باورهامونه. یه تیم شناسایی قوی و خبره و آموزش دیده لازم داریم تا اون باورهای سمی و خطرناکی که سالیان سال اومدن و رفتن و کلی برای خودشون تیم درست کردن و کلی ریشه هاشونو قوی کردن رو شناسایی کنه و کم کم دایره فعالیتشون رو محدود می کنم( وقتی جلوی ورود باورهای سمی گرفته بشه دیگه عملا این دسته خلافکارا نمیتونن تغذیه بشن و ضعیف میشن) و بعد هم به غل و زنجیر میکشمشون💪

    و بعد اون ورودیهایی که عالی بودن و از نگهبانی جواز ورود گرفتن میام به اونا بها میدم و بعد که دیدم چه قابلیتهایی دارن و با ورودشون کلی آرامش و خیر و برکت به ذهن وارد شده میام هی اونا رو قویتر می کنم. هی بهشون بال و پر میدم هی تغذیه شون می کنم تا اونام ریشه هاشونو قوی کنن و یواش یواش که ریشه های این باورای درست قوی بشه خودبخود شروع میکنه به سازندگی و شهر ذهن منو میسازن و وقتی ایالت ذهن من قدرتمند بشه زندگی برای من میسازه که حتی تصورشم نمیتونم بکنم🥰🥳🤩

    خدایا شکککرت بخاطر این آگاهی که گفتی و نوشتم و ذهن خودم کلی بازتر شد😍😍

    خداوندا من به هر خیری که از تو برسد محتاجم هدایتم کن الله مهربانم😍❤️🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    آرزو ملک فر گفته:
    مدت عضویت: 1735 روز

    برگ هفتم از سفرنامه.

    سلام استاد عزیزم

    “تمام اتفاقات زندگیمون رو خودمون داریم خلق میکنیم” چطوری؟ با کانون توجه مون.

    هرلحظه داریم به چی فکر می‌کنیم، راجع به چی حرف می‌زنیم، چی رو می بینیم و… خلاصه هر چیزی که مربوط به توجه کردن باشه میشه کانون توجه مون.

    به هرچیزی که توجه میکنیم جهان فرکانسش رو دریافت میکنه و اتفاقات و شرایط رو مطابق با باورهای خودمون بهمون برمیگردونه.

    هرفکری که زیاد تکرار بشه میشه باور و جهان جز باورهای خودمون رو به خودمون برنمیگردونه. حالا چطوری باورامون رو باید تغییر بدیم؟ با کنترل ورودی های ذهن، هرچیزی رو نبینیم ،نشنویم وراجع بشون حرف نزنیم و آگاهانه چیزایی رو ببینیم، بشنویم وحرف بزنیم که دوسشون داریم و درمسیر خواسته هامونه.

    اگه متعهدانه همین یه کارو انجام بدیم کلی تغییرات تو زندگیمون رخ میده.

    اگه همین باور، که خودمون داریم اتفاقات زندگیمون رو رقم می‌زنیم رو تو ذهنمون شکل بدیم یه قسمت بزرگی از کار رو انجام دادیم…

    ازخدا میخوام کمکم کنه هرلحظه بتونم ورودی هامو آگاهانه کنترل کنم و به چیزایی توجه کنم که دوسشون دارم و حس خوبی بهم می‌دن👌

    🌹🌹🌹🌹🌺🌺🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    User گفته:
    مدت عضویت: 1837 روز

    سلام

    روز هفتم

    حرف زیاده برای گفتن اما عمل بایدش مریمی. عیبی نداره چندین سال از دوران زندگیت به روحت با خوندن کتابهای کافکا، اشعار قیصر امین‌پور ورودی تامناسب دادی. اون زمانها هرچقد غمت بیش بود و تریپ روشن فکری و غم جامعه داشتن رو برمیداشتی، باکلاستر بودی. منم تمام تلاشمو میکردم که کمبود.های شخصیتیم رو با این چیزها پر کنم. استاد که میگن حافظه شون خوب نیست و سریع همه چیو فراموش میکنن، من حافظه‌ی خیلی قوی دارم. چند روز پیش حسرت میخوردم میگفتم کاش منم حافظه‌ام خوب نبود، بعد به خودم گفتم استاد داره برای چیزی‌که نداره شکرگزاری میکنه انوقت من کفران حافظه‌ی خوبمو میکنم فعلا در مرحله حرف تصمیم گرفتم از حافظه‌ی خوبم در جهت یادآوری چیزای خوب استفاده کنم نه ترانه‌ها و اشعار منفی که ناخوداگاه هنوزم دارم تکرارشون میکنم.

    شکر خدا در جهت نمایش روشن‌فکری، تلوزیون دیدن رو ترک کردم چون هم محتوای جذابی برام نداشت و هم کار عامه‌پسندانه‌ای بود.

    اما امان از تلگرام، که کل روزهامو با خوندن متنها و شکایت‌ها و ناله‌ها میگذروندم. خداروشکر اونم آگاهانه خودم حذف کردم.

    اما اعتیادی که به اینستاگرام داشتم رو هیچجوری نمیتونستم ترک کنم، اپلیکیشن رو از گوشیم پاک میکردم با سایت وارد میشدم، عین معتادها، خمار و ناچار بودم در نبودش. اما شکر خدا، خدا بلاخره اراده‌‌شو بهم داد و حذف اکانت کردم.

    از سال 98 میدونم که نباید ورودی بد وارد روحم کنم. خداروشکر اهل اخبار دیدن نیستم و نبودم. و در حد توانم کنترل کردم فضاهای مجازی و ورودیهایی که دیگران میخان بهم تزریق کنند رو.

    اما حافظه خوبم، هنوزم از چندین و چند سال قبل خاطره یادم میاره و منو درگیر خودش میکنه. خدا بهم قدرتی بده تا از این حافظه در جهت مثبتش استفاده کنم نه علیه خودم.

    این مدت که بیشتر توی سایت زندگی میکنم، شکار افکار منفی رو تا حدی یاد گرفتم اما بعدش نمیدونم با لَش این فکر منفی چیکار کنم. مثلا دلم میخاد دوره‌ی به صلح رسیدن با خود رو بخرم اونجا فکر کنم خیلی خوب کنترل ذهن رو یاد میگیریم.

    هنوز کامنت گذاشتنم بوی تایید گرفتن میده و وقتی میبنم استاد پیاممو لایک نکرده بهم برمیخوره، نقش قربانی میگیرم، تو ذهنم استادو میخام حقیر کنم، کلی قضاوتهای نادرست میکنم. اینا هم ورودیهایی هستن که به گذر زمان تو روحم ثبت شده که برای محبوب بودن باید لایک بگیری.

    اما باید جایگزینش کنم با این فکر که تو در اینجا فقط و فقط برای رشد خودت هستی، فقط و فقط برای اینکه یک شخصیت قویتر از خودت بسازی. نه لایک خوددن کامنتت. عیبی نداره حسودی بچه‌های محبوب استاد رو میکنی، اما تو اگه فقط تمرکزت رو خودت باشه و پیشرفت کنی خودت لاجرم نه تنها استاد بلکه دنیا بهت روی خوش نشون میده.

    دوست دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    رویا محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    سلام به همه ی هم خانواده ای های عزیزم و استاد درجه یکم و مریم شایسته ی بی نظیرم

    اول که شروع کردم به کار کردن با استاد هنوز درک نکرده بودم کنترل ورودی یعنی چه، و الان که به اون زمان نگاه میکنم میبینم درسته خیلی بهتر از گذشتم بودم ولی تغییرات اساسی من از زمانی شروع شد که من تمرکز لیزری گذاشتم روی کنترل ورودی هام و الله مهربان که همیشه هدایت میکنه و همیشه حواسش هست موقعیتی رو برام جور کرد که اصلا نتونم از خونه بیرون برم نتونم مهمونی برم و همین شد مثل یه سوخت برای موشک من و الان وقتی به چند ماه پیشم نگاه میکنم میبینم شخصیتم چنان تغییر کرده که انگار چند سال گذشته،به قول یکی از دوستان تو کامنت که اسم این پرهیز رو رژیم گذاشته بود منم رژیم گرفتم و رژیمم به این صورته

    تلوزیون و سریال اصلا نگاه نمیکنم ولی نکته ی جالب اینجاست که گاهی هدایتی تلوزیون رو روشن میکنم و میبینم همین تلوزیون خودمون داره یه فیلم فوق العاده نشون میده و چقدر حالم خوب میشه چقدر باورام تقویت میشه و یاد حرف استاد افتادم که میگفت چیزایی که باید ببینم رو یه جایی میبینم با اینکه اصلا تلوزیون ندارم خودم

    یه سری فیلم هارو مخصوصا اونایی که اینجا معرفی شده رو خودم دانلود میکنم میبینم و اینم جزو رژیمه

    تلگرام و واتساپ و اینستا و هر برنامه ای که داشتم رو پاک کردم و این فیلتر شدن هم برام خیلی خوب شد شد کم کم وابستگیم از بین رفت و بعد راحت پاکشون کردم الان بهترین فیلتر شکنم بهم بدن لازم ندارم و اصلا دنبالش نرفتم یه برنامه ریخته بودم از این داخلی ها که سوالی از دوستام داشتم بپرسم ولی وقتی اونو داشتم با اینکه نه چتی میکردم نه پیامی بود ولی چون انگار منتظر بودم کسی پیام بده تمرکزمو میگرفت اونم پاک کردم یا یه برنامه داشتم مادرهایی که باردارن یا نوزاد دارن سوالاشونو میپرسیدن وقتی اونو نصب میکردم و سوالارو میخوندم گاهی حس میکردم چقد افت کرده مدارم و حالم خوب نیست و اونم پاک کردم

    یه چیز جالب هم بگم که دیگه توی مکالماتم سعی میکنم از کلمه ی چه خبر؟ استفاده نکنم:)چون دلم نمیخواد خبرهارو بدونم دلم نمیخواد بدونم فلانی چیکار میکنه یا نمیکنه یا فلانجا چه خبر بوده

    درسته که استاد میگن مثل غار نشین ها رفتار نکنید از همه دوری نکنید ولی اون اول که نمیتونی ذهن نجواگرتو کنترل کنی این کار لازمه، لازمه یه با خودت خلوت کنی باورهای جدیدتو نسبتا تسبیت کنی و بعدش شروع کنی به معاشرت با کسایی که تو مدارت هستن ولی بعدش به حرف استاد گوش میدیم و از غارمون میایم بیرون و ممکنه حتی به تضاد بخوریم ولی اون زمان یاد گرفتیم از تضاد ها برای رشدمون استفاده کنیم و اینکه دیگه نود و نه درصد ادمایی میان سراغت که باعث حال خوبت میشن و از لحاظ فرکانسی بهت نزدیک ترن

    مهم ترین قسمت رژیمم هم ورودی های مثبت بود که 99/999درصدش از سایت و استاد و کامنتها و خانوم شایسته ی عزیزم هست انقد وقتم رو پر میکنم با اینها که دیگه جایی برای چیز دیگه باقی نمیمونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1710 روز

    باسلام

    روز هفتم و تعهد من!

    ورودی های ذهنمون ،خیلی مهم هستن و همه اتفاقات اینده ،فردا هفته ی بعد ،ماه بعد سالهای بعد رو رقم میزنن

    این جمله رو زیاد میشنیدم،اما خب باورش نداشتم یا جدی نمیگرفتم

    مثلا جایی غییت بود منم ی کلمه میگفتم

    مثلا دردودل از غم ها بود منم ی چیزی میگفتم

    سریالی بود نگاه میکردم و حس فیلمو میگرفتم

    حالا خشم یا حس قربانی بودن و خلاصه هرجی..

    تا اینک بعد از فایل های مختلف،و تمرین تمرکز بر زییایی ها و دیدن نشونه ها حتی کوچک باعث شد ایمان بیارم و‌قبول کنم

    فهمیدم حالو روز الانه من،برای کارهای دیروز و هفته ی گذشته و پارسال و…ست

    تصمیمو قطعی کردم

    قبلا میدونستم اینستا چقدر حالمو بد میکنه،دیده بودم تاثیرشو توی زندگیم

    تعهدم داده بودم بابت کمتر کردنش،اما واقعا جهاد میخواد،تلاش میخواد

    هر لحظه ک غافل بشی،غرقه باتلاق شدی

    به همون ارومی

    به همون بی صدایی

    یهو چشماتو باز میکنی میبینی ،چه زندگیی داری

    پر از حس نگرانی برای فردا

    تورم

    خیانت

    جدایه رابطه ها

    مسخره کردن ادمها

    خلاصه وقتی سطح اگاهییم بالاتر رفته،جنس تعهدم فرق کرده

    قبلا انگاری دوس داشتم برم فضای مجازی ولی جلوی خودمو میگرفتم بخاطر تعهد

    اما الان اصلا نمیخواممم ذاتا

    چون متوجه معایبش شدم و انتخابمه که نرم

    جنسای تعهدم فرق کرده

    استاد خیلی خوب میفرماین که همه چی به موقعش اتفاق میفته و این درک از این اتفاقات ،الان برای من اتفاق افتاده

    زمانش الان بوده

    امروز یک ثانیه رفتم پیام باز کردمو اومدمو بیرون

    اصلا انگار ،نگاهم به اون فضاها اینجوری شده که اونا یه تیغ خیلی خیلی تیزن،اگه دست بزنی زخم میشی بی برو برگرد

    هیچ توجیهو بهونه ای هم نیس،زخم میشی

    ادم سالم نمیخواد ک زخم بشع

    پس همین ک یک چیز اشتباهو میذاری کنار ،در واقع یک قدم برای توجه به زیبایی ها بر میداری

    و نتایجت میاد

    مثل این تعهد من برای روز شمار

    الان 7 روزه ک چندین مرتبه میام به زیبایی های اگاهی های این روزشمار توجه میکنم

    کامنت میخونم

    کامنت میذارم

    و البته ک نتایحو دارم میبنیم

    نشونه هارو دارم میبنیم

    مثل ایده برای اجاره ی باشگاه

    یا مدرس بشم برای تدریس تربیت بدنی

    همه ی این ها ،امروز اتفاق افتاد

    دوتا ایده ی خیلی شیرین

    همش بخاطر همین توجهمه و همین طور تمرین

    ممنون برای این اگاهی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: