تسلیم بودن در برابر خداوند - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    بنام رب بسیار وهاب

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیزم

    امروز یه تجربه ای از هدایت و دریافت الهام از طرف خداوند داشتم گفتم اینجا بنویسم هم یاد خودم بمونه هم به قول استاد ایمانمون قوی بشه

    چون استاد تو فایل گفتن تکاملی هستن دریافت خود الهامات و گفتن حتی از دریافت ها و قدمهای کوچیک غافل نشید مینویسم به یاری خدا

    من و همسرم تازه پسرمون حنیف متولد شده نزدیک دوماهشه من دیروز بعد که فایل استاد رو شنیدم گفتم امتحان کنم هدایت خداوندو

    حنیف چند وقتیه خیلی بد میخوابه معمولا زود بیدار میشه اصلا راحت نمیتونه بخوابه از وقتی این فایل رو گوش کردم از خداوند هدایت خواستم گفتم خدایا تو بگو چیکار کنم تو راهکار بده و هدایتم کن تا حنیف راحت بخوابه سعی کردم تسلیم بشم و گوشهامو تیز کنم برا دریافت هدایت تا این که امروز ظهر خانمم گفت تو اینستاگرام یه خانم امریکایی هست بچشو بیشتر وقتها میگه تو روز چپه میزاره تا راحت بخوابه اینجوری بچه ها راحترن و بعد خانمم گفت ولی نمیدونم میگه میشه بچه رو چپه خابوند مگه این که تو بغل بخابونیم

    اینم بگم حنیف چپه تو بغل خودمون خیلی راحت میخوابید

    همون لحظه بصورت واضح یه هدایتی دریافت کردم

    ما قبلا یه بالشت بارداری خریده بودیم و داشتیم تا خانمم گفت مگه میشه انگار خداوند بصورت واضح بهم گفت بله میشه (بالشت بارداری) دقیقا این جمله رو گفت سریع گفتم به خانمم بالشت بارداری رو بیار و آورد گرد کردم حنیف رو گذاشتم وسطش باوتون نمیشه حنیف امروز انقدر راحت خوابیده با خودم گفتم بیام بگم اینجا که یادم نره هدایت خدا بود و یادم باشه به قول استاد هدایت هر لحظه از طرف خدا هست من باید اجازه بدم و با خواستن از خدا و پیگیری هدایت دریافتش کنم

    واقعا نشانه هدایت آرامشه و اینه که کارهایی رو برا ادم انجام میده که تو مخیله ناقص من نمیگنجه که اصلا این راه هست

    خدایا سپاسگزارم که هر لحظه هدایتم میکنی

    استاد سپاسگزارم هر لحظه قدرتی که بهش وصلیم رو به ما یاداوری میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    مهدی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 4166 روز

    به اسم و ذکر و یاد اللهی که همواره رحمن و رحیم بوده هست و خواهد بود.

    با درود و احترام.

    در مورد اعراض و بی توجهی به هدایت ها و کمک های بی منت خداوند اینقدر زیادند که نگو.

    ترمزهای درونی همون ترس ها و تآخیرها از دست دادن فرصت ها کمبود اعتماد بنفس ها و خود کم بینی ها همش باعث کور و کر شدن ناآگاهانه و غیرعمدی نسبت به لطف و هدایت های الهی شده

    چه در روابطم چه در کار و حرفه چه در کارکرد جسمم. که تسلیم زیاد نبودم و ناخواسته به خودم ظلم کردم.

    ظلمت نفسی.

    ولی خیلی وقتها بخصوص با دوره دوازده قدم خیلی دارم با لطف خودش با کمک خودش هی با خدا دوست تر رفیق تر میشم و تسلیم وار بودن رو تمرین میکنم تمرین

    میتونم بگم شاید بهترین و بزرگترین دعا و درخواست من از خدا همین بوده که اجازه نده چیزی و کسی بین منو تو قرار بگیره و منو نسبت به خودت عاشق تر و صمیمیت مونو بیشتر کن

    و خودتو هر روز بیشتر به من بشناسون.

    تسلیم بودن رو اصلا خودت بهم یاد بده باهام تمرین کن گوش هامو تیز کن حواسمو جمع کن.

    عقلم دست تو

    چشمانم دست تو. تو نگاهم باش.

    گوش هایم باش.

    پاهایم باش.

    تو بدن و اراده ام باش و دستانم کاملا صادقانه باز میکنم واست تسلیم توام.

    عین کودکی یکروزه در آغوش مادر.

    خدا من آمده ام تا یاد بگیرم خودت میدانی اشتباه ممکنه بکنم پس کار تو هم بزرگواری ست که با علم و توان و زورت دستمو با عشق بگیری، و هم هدایتم کنی هم حفاظتم کنی هم حمایت.

    نگهدار من تویی.

    من خودمو نمیتونم نگه دارم. تو امانتدار خوبی هستی پس منو بگیر. مراقب من و کارهام باش.

    دو روز پیش حاضر شدم برم بیرون به محض اینکه رفتم بیرون از خونه حدود دو سه دقیقه بعدش نشد برق ها رفت. بعد من رفتم کارامو و خریدامو کردم و اومدم نزدیک خونه درست همون موقع برق های منطقه ما اومد.

    گفتم خدایا از لطف و هدایت و دقتت خیلی خیلی ممنونم. اینو میگن زمانبندی.

    در زمان درست منو در مکان درست مشغول به کارهای درست و شرایط درست با افراد درست قرار می دی. ازت سپاس فراوان دارم. که اینقدر منو دوست داری.

    سالها پیش یک جایی کار میکردم و تایم و شرایط کاری و دانشگاهم اجاره نمیداد که راحت برم گواهی نامه مو بگیرم.

    ولی یه حسی بهم گفت نترس هیچی نمیشه الان که کار نداری کسی چیزی بهت نمیگه پاشو برو و من برخلاف شرایطم به لطف خدابسادگی رفتم جلسات کلاس و تمرینات و امتحانم رو بدون کوچکترین مساله ای در کمال سادگی و سرعت تموم کردم و گواهی ناممو گرفتم اگر نمی رفتم کار خودم خیلی سخت تر میشد.

    و باز سالها پیش ترس از جمع داشتم در اصل خجالتی بودم زمان نوجوانی فرصتی پیش آمد در کلاسی که پر بود تونستم با هدایت خودش غلبه کنم به مانع درونیم و آواز بخونم طوری که کسی اصلا انتظارشم نداشت ولی هدایتی درونی بود که بهم گفت کمکت میکنم بخون باید بتونی تو میتونی و بهم نیرو داد.

    خدا مثل جریان باد و نسیم است مثل جریان موج آب است که بدون اینکه آدم بفهمه و مسیر رو متوجه بشه داره توسط این جریان هل داده میشه کشیده میشه هدایت میشه به نرمی بسمت ساحل به سمت زیبایی.

    خیلی خلاصه نوشتم.

    ارادتمندم

    مهدی رجبی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 811 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ﴿١﴾

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    [این] کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم است. (1)

    2

    إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ ﴿٢﴾

    بی تردید ما این کتاب را به حقّ و درستی به سوی تو نازل کردیم، پس خدا را در حالی که اعتقاد و ایمان را برای او [از هرگونه شرکی] خالص می کنی، بپرست. (2)

    3

    أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ ۚ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ ﴿٣﴾

    آگاه باشید! که دین خالص ویژه خداست، و آنان که به جای خدا سرپرستان و معبودانی برگزیده اند [و می گویند:] ما آنان را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند، نمی پرستیم. بی تردید خدا میان آنان [و مؤمنان] درباره آنچه که اختلاف می کنند [و آن آیین توحید و شرک است] داوری خواهد کرد؛ قطعاً خدا آن کس را که دروغگو و بسیار ناسپاس است، هدایت نمی کند. (3)

    سلام عزیزان جان

    خدایا شکرت

    که هر وقت ازت خواستم به بهترین و آسانترین و راحترین ها مرا هدایت کردی

    تسلیم بودن در برابر خداوند

    الله و اکبر

    توحید توحید و یکتا پرستی

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من تسلیمم بی تو هیچی نیستم

    هیچی نمیدووووونم حالیم نیست مغز محدود من هیچی حالیش نیست تو آگاه و دانا و توانا هستی

    خودت مرا در هر لحظه به مسیر درستی و راستی به مسیر نور و ایمان و اعتماد و توکل و امید بخودت فقط هدایت کن

    که از هر خیری از تو بهم برسد من سخت فقیر و نیازمندم

    اولین باور مهم که سر لوحه تمام اموراتم باید باشد اینکه خدا بی هست که رب العالمین است فرمانروای کل کیهان است

    دوم اینکه باور کنم که خدایی که تمام جهان را خلق کرده بی نهایت مهربان و رزاق و وهاب و برترین مدیر و مدبر است در تمام ابعاد و همه جوره هدایت تمام ذرات جهان را بر عهده گرفته است.

    وقتی تسلیم باشی و اعتماد کنی و توکل کنی دیگه نگران هیچی نیستی

    و اجازه میدهی که خداوند هدایتت کنه

    هر چقدر خاضع و خاشع تر و فروتن باشم در مقابل خداوند وقتی هر کاری را انجام میدهم حتی کارهای کوچک

    مثلاً من که همین الان قبل نشستن بهم گفت برو غذا بده به جوجه ها

    وضو بگیر

    ظرفها رو بشور

    اینا هم من نیستم

    کریدیت همه رو میدم بخدا

    اونه که داره کارها را برام به نحو احسنت پیش می‌بره

    من کاره ای نیستم

    همین که حین انجام کارها آرامش دارم

    و بدون غر و گله و شکایت انجامشون میدم

    یعنی خداوند هست که داره کارها را انجام میدهد

    وقتی من با انرژی بالادر کارها هستم خود خدایا که انرژی منو بالا برده برای رشد خودم و جهانم

    خدایا شکرت

    الهام خانم باید هر لحظه همیشه بپرسی چی میشه چرخ زندگیم روانتر بشه :

    به اندازه ای که سرم جلوی خداوند پایین باشد من هدایت میشوم آسان میشوم بر آسانی ها

    و به همان اندازه جایگاهم در مقابل غیر خداوند می‌ره بالاتر

    وقتی خواسته ای از خداوند دارم باید بدونم برای چی اون خواسته رو میخواهم

    نچسبم صرفا به یک چیز

    من اگه ثروتمند شدن را میخواهم باید بدانم برای چی می‌خوام ثروتمند بشم

    معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدن است

    هر چقدر من ثروتمندتر بشم نزد خدا محبوب ترم

    با ثروتمند شدن من جهان خداوند هم گسترش پیدا می‌کنه

    خداوند مرا برای ثروتمندشدن مقدر کرده است

    با ثروتمندشدن باور فراوانی را در جهان بیشتر میکنم

    الگوی خوبی برای بقیه میشوم

    همانطور که خودم با دیدن ثروتمندان تحسینشون میکنم و الگو های خوبی برایم هستند

    با ثروتمند شدن زیبای های بیشتری تجربه های عالی تری

    مسافرت‌های با کیفیت تری

    لذت بردن از تمام جهان خداوند را تجربه میکنم و به رشد جهان با ثروتم خدمت میکنم

    خدایا شکرت من تسلیمم اجابت میدهم تو مرا به این مسیر الهی هدایت کنی

    من نمیدانم از چه راهی تو تمام نقص ها و توانایی های مرا میدانی آنچه که تو میدانی من نمیدانم

    پس خودت مرا به آنچه که شایسته من است هدایتم کن

    خدایا شکرت که قدم اول را بهم گفتی که تسلیم باش

    اجازه بده تا خداوند تو را الی جون هدایت کنه

    چشم قربونت برم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم

    خدایا سر بسجده ات میگذارم و تسلیم تو هستم خودت بهم بگو

    من پذیرفتم که حالیم نیست

    خداوند حالیشه

    اجازه میدهم تا جان جانانم مرا هدایت کند

    خودم را رها کردم و سپردم بخدا و می‌نشینم روی دوش خدا و لذت میبرم

    خدایا مقاومت هامو بگیر

    جایگاه من بندگی کردن است ‌ جایگاه خداوند ارباب و سروم بودن است

    اربابم من نمیدووووونم تسلیمم همه کاره ام تویی

    نشانه تسلیم بودن آرامش است

    من باید بپذیریم که نمیتونم همه چی را کنترل کنم من نمیتونم تمام شرایط را کنترل کنم

    استاد وقتی پارسال با دوره احساس لیاقت

    یه سفر دوروزه با همسرم ‌ بچه ها چهار نفره رفتیم کاشان با هدایت الله

    و دقیقا پشت سر ما اتفاقاتی رخ داد برای خانواده ام و روستاییان

    همه درگیر و متشنج بودن

    وما در کشتی خداوند در ساحل آرامش بودیم تا برگشتیم

    بلطف خداوند هیچ ارتباطی کسی با ما در این دوروزه نداشت

    خب ماهم آگاهانه تمرکز کرده بودیم روی زیبایی ها و خواستیم این دو روز بدور از حاشیه ها باشیم و واقعا وقتی الان نگات میکنم

    میبینم لحظه به لحظش خداوند مدیر و مدبر ما بوده و فقط خواستن که ما لذت ببریم

    الله و اکبر

    استاد سه چهار مات پیش دقیقا واضح آن برام این هدایت های ناب الهی که چقدر دقیق و راحت و آسان من که هیچ پولی نداشتم

    زیبا و آسان هدایت شدم برای خرید دوره مقدس 12قدم و الان که قدم چهارم هستم تمام کریدیت شو دادم بخدا

    هر بار با هدایت و حمایت خداوند پول دوره معجزه ای برام موجود میشود

    ان اقول له کن فیکون

    استاد هر وقت هم که گوش ندادم و منم منم کردم به مغز خوردم زمین

    پس کله ای خوردم بازم جفتک انداختم

    با سر خوردم زمین

    گاهی وقتها له شدم

    تا دم مرگ هم رفتم

    ولی باز هم خداوند بوده کنارم ‌ زنده گذاشته منو

    منی که هیچی از خودم ندارم

    جانم نفسم دم و بازدم

    ضربان قلبم کارکرد مغزم

    کار کرد تمام عضوهای بدنم

    همگی ازان خداست

    تمام وجودم ازان خداست

    پس چرا سرکشی و طغیان میکنم

    مگه الهام تو از خودت قدرتی داری

    بابا هر چی داری از خدا داری

    خدایا مرا ببخش تو صاحب اصلی من هستی

    منیت های منو بگیر و تسلیمم کن

    خدایا من با این ذهن چموشم تسلیمم

    انسانم و فراموش کار

    تسلیم بودن را درس اول و آخر زندگی ام کن

    خدایا میخواهم مسیر زندگی ام توحید و توکل و اعتماد و امید بتو باشد

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    خودت بهم بگو چه ویژگی های عادات و تغییراتی را باید در خودم ایجاد کنم ؟

    خدایا من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت بهم بگو

    تکاملم را بدرستی طی کنم

    نخواهم تمام جوانب را کنترل کنم

    تا حریف ذهنم بشوم

    هدایت به احساس است که وقتی بهت گفته میشود سوال باهاش پیش نمی‌آید

    یه اطمینان و تایید در درونت هست

    من حریف ذهنم نیستم تو حریفی تو مرا هدایت کن

    وقتی خداوند بهت الهام می‌کنه الی جون دیگه نپرس چرا

    فقط بهش بگو چشم جان جانانم

    بزن بریم

    خدایا تو همه چی را در مورد من بنده ات میدانی هم نقص ها و هم توانایی های مرا میدانی

    خدایا شکرت ازت متشکرم که با تضاد مالی که بهش خوردیم

    جلوی خیلی از اتفاقات دیگه رو برامون گرفتی

    خدا میداند که اگر این تضاد نبود ما الان کجا بودیم

    چقدر دست و پای الکی زدیم

    در صورتی که خدا داره بهترین پلن ها رو برامون میچینه

    با همین تضاد اصلا شده نقطه عطف منو همسرم

    چقدر الان از شرایطی که با کمک خداوند پشت سر گذاشتیم راضی هستم

    یعنی از هر زاویه ای به عقب نگاه میکنم

    متوجه حضور خداوند در تک تک لحظات سخت زندگیم هستم

    که چقدر عالی هوامونو داشت

    و تمام اون لحظه های که در سختی بودم و فقط روی خدا حساب باز کردم

    و نخواستم پیش کسی لب تر کنم و از مسائل زندگیم با کسی در میشود بزارم

    وقتهایی که همسرم از شدت استرس ضربان قلبش بالای 140تا می‌رفت و می‌افتاد زمین

    و فقط خدا بود که اونموقع بدادم می‌رسید

    خدایا یادم هست که کجاها مواظب زندگیم بودی

    وبچه ها را در اون حالت باید آروم میکردم

    خدایا اون آرامش فقط تو بودی

    موقعی که خانواده همسرم میومدن بالا سر همسرم که حالش خوب نبود

    از بس ترس و نگرانی داشتند

    که فقط با یک کلمه ارامش می‌گرفتند و می‌رفتند

    همسرم می‌گفت بفرستشون خانوادم رو برن پایین

    و همش با هدایت های تو بود که اون جو آرام میشد

    و با خواندن قرآن چقدر من اون لحظه ها هدایت میشدم به کلام ناب الهی ودرسها که باد گرفتم

    خدایا شکرت من هیچی نمی‌دونستم همش تو بودی

    همه کاره تو بودی

    جان جانانم سپاسگزارم

    این شرایط داره مارو اماده بهتر بندگی کردن می‌کنه

    داره تو ذهنم تسلیم بودن در برابر خداوند را حک می‌کنه

    داره بهم میفهمونه که در برابر خداوند همیشه متواضع باشم

    داره مارو بزرگتر و قوی تر می‌کنه

    خدا داره زندگی ام را برنامه ریزی می‌کنه

    من که چیزی حالی نیست

    خودش داره جلو اشتباهات بزرگتر را برایمان میگیرد

    خدایا شکرت که داری هدایتم می‌کنی تا ایرادات را در خودم پیدا کنم

    استاد یک نمونه عالی والگوی حی و حاضر برای من است

    که وقتی به تضاد مالی خورد

    تسلیم شد و گوش کرد به ایده های الهامی خداوند

    و دوره تند خوانی بهش الهام شد

    منم تسلیمم پس

    قدم اول را بهم بگو

    من آماده ام اجازه میدهم تو مرا هدایت کنی

    من تسلیمم

    خداوند هر لحظه هدایت مرا بر خودش واجب کرده

    هدایتی که من مختارم مسیر را انتخاب کنم و خداوند هر لحظه مرا به مسیر باورها و افکار و فرکانس های خودم هدایت میکند

    خداوندی که قدرت خلق زندگی ام را بخودم داده

    هر مسیری که من انتخاب کنم جهان مرا به همان سمت هدایت میکند

    حالا من مسیر سعادت و خوشبختی و موفقیت وثروت و روابط عالی و معنویت و رستگاری را میخواهم

    نمیدانم چطور ؟

    وظیفه خداست که مرا به این مسیر الهی هدایت کند من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    حالیم نیست

    خدا آفریننده هر چیز است و بر هر چیز هم او نگهبان است

    همیشه خدا را پرستش کن و از شکر گذاران باش

    خدایا شکرت متشکرم جان جانانم که فرصتی طلایی بهم بخشیدی تا امروز هم صلاتم را بدرگاهت بجا آورم

    وهر لحظه تسلیم تر باشم

    خدایا من عاجز و ناتوانم هیچی نمیدووووونم.

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1011 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    امروز 18 مرداد نصف شب هست و الان ساعت 3:38 و کم مونده اذان بگه و نقاشی کار میکردم و خط تحریری تمرین کردم ، ساعت 3 اومدم که تا اذان با خدا حرف بزنم

    گفتم که خدا من هیچی نمیدونم تو به من بگو

    چقدر قشنگه

    استاد عباس منش تو فایل توحید عملی قسمت 11 میگفت که وقتی به خدا میگی تو بگو تو علمت و آگاهیت بیشتره و من هیچی نمیدونم

    و وقتی من میگم و منتظر میمونم و دیگه به یقین رسیدم که همیشه جوابمو میده و کمکم میکنه

    قشنگ میگه و دقیقا اون چیزی رو بهم میگه که واقعا نیاز هست تا اصلاحش کنم و بعدش خیلی تغییرات رخ میده

    بعد یه لحظه گفتم میشه قرآن بخونم ؟ فکر کنم ده روزیه قرآن نخوندم و البته به صورت آیه ای خوندم ولی سوره کامل بخوام بخونم و به معانیش دقت کنم نخوندم

    قشنگ یه صدای واضح عین صدای خودم انگار قشنگ داشتیم باهم گفتگو میکردیم خیلی واضح

    گفت نه فعلا نمیتونی قرآن بخونی

    پرسیدم چرا نمیتونم مگه خودت نگفتی که تا جایی که میتونید قرآن بخونید

    حتی استاد عباس منش هم میگه

    بهم گفت که

    وقتی میگم بهم گفت، واقعا قشنگ صدایی مثل صدای خودمو می شنیدم که داشت قشنگ بهم میگفت

    که نه نمیتونی قرآن بخونی ،فعلا نمیتونی تا زمانی که به یه سری دونسته هات عمل کنی تا بعد بتونی قرآن بخونی

    حق میدادم چون من یه سری دونسته هامو هموز عمل نکرده بودم ،پرسیدم چی هست که باید عمل کنم

    شنیدم که نظم

    نظافت

    تو هنوز نظافت اتاقت که داری هر روز نقاشی میکشی و گرد و غبار از بیرون میاد روی وسیله هات میشینه رو تمیز نمیکنی و هر روز دستمال نمیکشی و مرتب نمیکنی

    یا بری تو آشپزخونه تو کارای خونه هر روز نیم ساعت کمک کنی به مادرت

    قبلا انجام میدادی ولی باید وقت بذاری

    نظافت خونه رو هر روز یک ساعت حتما زمان بذار نیم ساعت برای اتاقت و نیم ساعت برای خونه

    اگر این کاری که گفتم رو انجام بدی اجازه قرآن خوندن و آگاهی جدید بهت داده میشه

    و این نظافت یکی از مولفه هایی هست که برای رسیدن به خواسته هاته و باید انجامش بدی

    الان که مینوشتم یه لحظه زمان و وقت انجام دادنش از فکرم گذشت

    که درک کردم تو برای نظافت وقت بذار من خودم زمان رو برات نگه میدارم تا به باقی کارات هم برسی

    باید تو کارای خونه از این به بعد به مادرت کمک کنی تو تمیز کردن روزانه اتاقت و خونه

    باید سعی کنی مستمر این کارو انجام بدی

    نه اینکه یه هفته انجام بدی و دیگه انجام ندی

    تکرار میکنم مستمر و ادامه دار ،جوری که جزئی از کارهایی بشه که همیشه انجام میدی

    الان که دارم مینویسم خیلی حس خوبی دارم که خدا حتی بهتر از من خودمو میشناسه و بهم کمک میکنه هر لحظه و حامی من هست تو این مسیر تکامل و رشدم

    و بی نهایت ازش سپاسگزارم

    تو دل تاریکی شب خیلی خیلی حس خوبی دارم

    خیلی دوستش دارم خیلی

    و بعد که خوابم برد و صبح بیدار شدم رفتم دفتر خدمات قضایی

    جالب اینجاست قبلا من میرفتم بیرون تو جیبم پولی نبود نگران بودم و دلواپس که پول از کجا جور کنم

    حس میکنم چند وقته آروم شدم درسته سعی میکنم تلاش کنم ولی امروز که خواستم برم گفتم من که پول ندارم

    خندم گرفت

    مامانم شنید گفت چقدر باید هی به دفتر خدمات پول بدی تا شکایتتو بفرستن داد سرا ، گفتم این دیگه ان شاء الله آخرشه ولی پول ندارم

    مامانم اینبار هیچی نگفت که بیا بهت پول بدم

    بر عکس عصبانی هم شد

    گفت اینا هی میگن بیا پول بده تو هم خودتو مسخره کردی از خیر تابلوت بگذر و شکایتتو دنبال نکن

    راستش یکم ناراحت شدم نه از این جهت که مامانم اونجوری صحبت کرد بیشتر ناراحتیم از این بود که خودم با باورهای محدود و فرکانس هام ، باعث این اتفاق بودم و البته بعدش ناراحتیم خیلی سریع رفت

    چون آیه و لسوف یعتیک ربک فترضی رو به یادم آوردم گفتم طیبه آروم باش

    بذار هرکس هرچی میخواد بگه بگه

    وقتی خواستی شکایت کنی خدا این آیه رو بهت نشونه داد

    وسط راهم گفت که و کفی با الله وکیلا

    نشونه از این محکم تر که خدا خودش درستش میکنه؟

    بعد گفتم نمیدونم خدا تو خودت کمکم کردی تا الان از این به بعدم کمک میکنی

    تو راه فکر میکردم که به داداشم بگم بهم پول بفرسته

    یه لحظه گفتم خدایا ببخش من از تو نخواستم فکر کردم از داداشم بگیرم ، ولی بعد گفتم نه داداشمم دستی از دستای خداست اگر داد که خیلی خوب اگرم نداد که هیچ خدا یه جور دیگه برام جور میکنه

    وقتی رسیدم کارامو انجام دادن 100 هزار تمن شد که به داداشم گفتم واریز کرد و ثبت کردن و رفتم برای عروسکایی که مامانم ساخته بود تا جمعه ببره ،جمعه بازار کنار نقاشیای من بفروشه ،نایلون بخرم

    وقتی فکر کردم به رفتارام دیدم من چقدر آرومم اصلا برام مهم نیست که چی بشه هرچی خدا بگه همون خیره و خودش کمکم میکنه

    وقتی رسیدم خونه شروع کردم به طراحی ،طرح دیوار نگاری مدارس زیبا سازی تهران که مسابقه هست

    من طرحشو کشیدم یه لحظه گفتم بذار ببینم طول 5 در ارتفاع 1 چقدر میشه یهویی دیدم طرح من فقط یه قسمت یک متری دیوارو پر میکنه

    گفتم خدا بازم بهم باید طرح بدی

    5 قسمت کردم و از اول شروع کردم

    اول نقاشی که مربوط به آموزش هم باشه ،گفتم خدا چی بکشم ، یه لحظه اَ مثل الله سرآغاز اومد جلوی چشمم

    بهم طرحش گفته شد و سریع کشیدم

    چقدر حس خوبیه وقتی طرح گفته میشه

    بعد هی میخواستم به زور از خدا طرح بگیرم و نمیشد ،خودم میرفتم دنبال طرح تو گوگل یهویی دیدم داره حالم بد میشه دلشوره و نگرانی درمورد این موضوع مسابقه اومد سراغم

    هی نجوا ذهنم میگفت تو که نمیتونی و برنده نمیشی چرا میخوای ادامه بدی نکش دیگه بذار کنار

    تو که فتوشاپ بلد نیستی طرحاتو فتوشاپ کنی و ارسال کنی و کلی حرفای دیگه

    و من واقعا داشتم اذیت میشدم گفتم خدایا من این نقاشیارو جمع میکنم ،معلومه که تو وقتی که من آماده دریافت باشم بهم طرح رو میگی ،وقتی که آرومم

    و رها کردم و وسیله هامو جمع کردم

    امروز خیلی هدایتی به یکی از فایلای تیکه ای رونالدو تو اینستا هدایت شدم که درمورد نظم میگفت

    که باید برخلاف خواسته ات نظم داشته باشی تو همه چی

    حتی اگر حالشو نداشته باشی باید نظم رو در همه جنبه ها رعایت کنی

    وقتی اینو شنیدم انگار خدا داشت باهام حرف میزد و میگفت طیبه صبح که باهات حرف زدم یادته گفتم از این به بعد نظم رو در هر کار رعایت میکنی

    حتی در افزایش مهرات هات به صورت مساوی باید تقسیم کنی تمریناتو برای رنگ روغن و طراحی و سایه زنی

    امروز که من دیدم فایل جدید اومده و دقیقا اول لایو رو که چند روز پیش نشنیدم ، و امروز شنیدم قشنگ برای من بود این صحبتا که استاد گفت پشت خواسته هاتونو بگردین پیدا کنین

    و من برای تمام خواسته هام یه لحظه سوالاتی پرسیدم و انگار باید به این فایل بارها گوش بدم تا از خودم بپرسم چرا ؟

    تا به جواب برسم

    و رهاتر بشم نسبت به خواسته هام

    خوشحالم از اینکه این آگاهی های ناب رو امروز تو سایت گذاشتین و سپاسگزارم ازتون بی نهایت

    و من ادامه رد پامو در این دیدگاه نصف شب ساعت 2:5 دقیقه 19 مرداد دارم مینویسم تا تو گوگل درایو ذخیره کنم و بعد تو سایت بذارمش و با عشق ادامه بدم این مسیر پر از عشق رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  5. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    بنام الله مهربان

    قسم به خورشید و تابندگى‏ اش (1)

    قسم به ماه چون پى [خورشید] رود (2)

    قسم به روز چون [زمین را] روشن گرداند (3)

    قسم به شب چو پرده بر آن پوشد (4)

    قسم به آسمان و آن کس که آن را برافراشت (5)

    قسم به زمین و آن کس که آن را گسترد(6)

    قسم به نفس و آن کس که آن را درست کرد (7)

    سپس پلیدکارى و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام کرد

    خدایا بینهایت سپاسگذارتم که با این نشانه هات 7 بار تاکید کردی که خیر و شر رو به من الهام میکنی و من هر چقدر بیشتر تعمق میکنم بهتر میفهمم که همیشه هدایتگر و حامی من هستی و همه چی رو بهم میگی و منم مطمئن تر قدم بر میدارم

    سلام به استاد عزیز و دوستان نازنینم

    چند روز پیش یه کامنتی رو تو همین فایل گذاشتم و از نتایج گفتم ، یعنی وقتی دیگه از همه جا بریدم ، دست از شرک کشیدم ، دیگه روی ذهن خودم حساب نکردم ، دیگه روی دیگران حساب نکردم ، و نتونستم هیچ کاری کنم که نتیجه حاصل شه

    اونموقع تسلیم شدم و از خدا درخواست کردم و همه چی رو سپردم به خدا و نتیجه چی شد:

    آسان شدم به آسانی ها و براحتی به خواسته ام رسیدم

    که تو کامنت قبلی صفحه 35 همین فایل نوشته بودم

    حالا جالب اینجاست وقتی داشتم داستان همین اتفاق و معجزه رو تو کامنت قبلی می‌نوشتم ، تقریبا آخراش بود و گفتم که دو تا ماشین دیگه هم دارم و سپردم به خدا که خودش بهترین مشتری رو بیاره و بفروشه برام و قبل از اینکه ویرایش کامنت تموم بشه ، دیدم یه مشتری که روز قبل ماشین رو دیده بود اومد داخل نمایشگاه و گفت من ماشین رو امروز میخوام قولنامه کنم و ببرم

    و من که متحیر مونده بودم از این همه هدایت و حمایت بی‌نظیر خداوند ، اول با احساس خیلی خوب سپاسگزاری کردم از الله مهربان و بعدش رفتم دنبال کارای ماشین

    مشتری ماشین رو پیش 3 تا مکانیک ، 1 اگزوز ساز ، 1 مکانیک هیدرولیک فرمون و بعدشم کارشناسی رنگ برد

    تو هر قسمتی که رفتیم ذهنم میگفت اگه کنسل بشه و خوشش نیاد چی ، اگه بگه من نمیخوان چی و اما من آگاهانه میگفتم همون خدایی که من رو تا اینجا آورده و قبلن هم کلی معجزه نشونم داده ، بقیه شم خودش انجام میده و به لطف خدای مهربانم هر جا که میرفتیم میگفتن عاااالیه ماشین ، هیچ مشکلی نداره ، فنی‌ سالمه و نهایتا تو یک ساعت و نیم کل کارا تموم شد ، قولنامه کردیم و خیلی راحت ماشین رو تحویل دادم و همه چیزعااالی و همونطور که من میخواستم انجام شد خدایا شکرت

    وقتی برگشتم خونه واسه ناهار فقط داشتم از خدای خودم سپاسگزاری می‌کردم

    یکم که تفکر کردم ، دیدم آره من رها کردم و سپردم به خدا و اون ایمانه باعث شد حالم خوب باشه و آرامشی که داشتم همراه با تواضع در برابر خداوند باعث شد یسری فرکانس‌ها از طرف من به جهان ارسال شه که نتیجه اش اتفاقات خوبی بود که گفتم

    یعنی فرمول اینه :

    ایمان کامل به خداوند (که نشونه اش آرامشه)

    + رها بودن (نچسبیدن به اون خواسته)

    + احساس خوب(نتیجه اون ایمان به خداست)

    = اتفاقات خوب (رسیدن به خواسته)

    من حدود سه ساله که با استاد آشنا شدم و تقریبا نزدیک به 2 ساله که با سایت آشنا شدم و همیشه داشتم رو خودم کار می‌کردم ، حالا چه فایلهای دانلودی چه دوره هایی که از سایت خریدم ، چه عبارات تاکیدی و….. والان بعد از این مدت زمانی که گذشته احساس میکنم در مورد نداشتن شرک و شناخت و ارتباط با الله مهربان دارم آروم آروم تکاملم رو طی میکنم و به اندازه ای که توکل واقعی و ایمان واقعی به خدا دارم و عمل میکنم بهش به همون اندازه نتایج میاد

    من طی این چند سال فکر میکردم که فقط تکرار کردن ، گوش دادن به فایلها ، حرفای قشنگ زدن ، حال خوب داشتن همینا کافیه

    ولی الان درکم اینه که باید رها باشم ، ایمان واقعی داشته باشم که نشونه اش حرکت کردنه ، جسارت انجام کاره ، رفتن تو دل ترسهاست ، عمل به الهاماتیه که بهم میشه فارق از نتیجه که خوب باشه یا بد ، فقط بایدانجامش بدم

    یعنی من طرف خودم رو انجام بدم ، حرکت کنم و بقیه اش رو بسپارم به خدا ، سیستم اینجوریه وقتی شجاعت و حرکت کردن من رو میبینه اون فرکانس رو دریافت میکنه و مجموعه از اتفاقات که با اون حرکت من همخونی داره رو برام ایجاد میکنه یا من رو در اون مسیر قرار میده

    حالا در مورد الهامات برای من این شکلی بود که :

    _ به فلانی زنگ بزن درمورد ماشینش صحبت کن

    _ یا الان وقت آگهی کردنه ماشینه و منتظر دیگران نباش و خودت حرکت کن

    _ یا الان خودت برو فلان جا و فلان کار رو بابت ماشین انجام بده و منتظر نباش که یکی حتما کنارت باشه

    _ یا الان باید خودت قولنامه بنویسی و منتظر نباش کسی بهت بگه برو تو دل کار خدا هدایت میکنه

    یا امثال این الهامات رو من بصورت عملی انجام دادم و جهان هم پاسخ داد

    میدونید اول سپردم به خدا و از درون ایمانم رو قوی کردم اون بخاطر اینه که گفتم من نمیدونم خدایا خودت هدایتم کن

    بعد به اندازه ای که خودم رو ارزشمند و لایق دونستم به همون اندازه هم حرکت کردم و به همون اندازه هم نتایج اومد

    و این داستان قانون جذب و قانون آفرینش

    خیلی خوشحالم که الان به این مرحله رسیدم و قطعا میتونم بهتر و بهتر بشم و هر روز از خواب که بیدار میشم میگم خدایا من بدون تو هیچم ، همه چیز من برای توست و از قدرت توست ، نفسی که میکشم ، ضربان قلبم ، خونی که در رگهام جاریه ، سلامتی که دارم همه و همه از قدرت توست

    از خداوند میخوام که هدایتم کنه خدایا تنها بندگی تو را میکنم و تنها از تو کمک میخوام ، من رو به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده

    خدایا میخوام آرامش داشته باشم

    خدایا میخوام لذت ببرم از نعمتهایی که بهم میدی

    خدایا خودت هدایتم کن به سمت بهترین اتفاقات

    خدایا خودت هدایتم کن به زیباترین مناطق که کلی لذت ببرم

    خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی تو این شب زیبا که ماه کامل ، داره تو آسمون میدرخشه و با هوای خنک وعااالی که دارم حسش میکنم ، بتونم این کامنت رو بنویسم

    امیدوارم رد پای خوبی باشه هم برای خودم هم برای بقیه عزیزانی که فکر می‌کنند سخته و نمیشه

    من تازه دارم یه چیزایی رو درک میکنم و این تازه اول راهه و قراره خداوند هدایتم کنه به بینهایت اتفاق خوب

    برای همه دوستان آرزوی حال خوب ، سلامتی ، شادی ، ثروت و خوشبختی دارم

    امیدوارم به هر چی که میخواید برسید و این رو میدونم که مسیر از یه جا میگذره و اونم ایمان کامل به الله مهربان ، وهّاب و یکتاست

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      مرجان گفته:
      مدت عضویت: 1521 روز

      به نام خدای مهربان. هدایتگرم به سمت نعمت بیشتر به روشی اسان تر ولذت بخش تر.

      سلام ودرود من راازشهر زیبای یزد بامردمانی مهربان ودوست داشتنی پذیرا باشید

      وااای آقای حمید عزیز چقدر تحسینتون میکنم. کامنت قبلی شماراخونده بودم واقعا ازته دلم تحسینتون کردم وامشب دوباره هدایت الله مهربان من رابه سمت کامنت شما کشید

      خواسته این روزهای من وهمسرم خرید ماشین هست

      چندتا ماشین پیداکردیم تا نزدیک قولنامه هم رسیدم ولی بخاطر 300تومن کمی پول جور نشده.

      چندروزه عبارت تاکیدی من.

      خداوند از راهی که خودش بداند ماشین رابرام جور میکنه. مشتری میشه برام. پول راخودش جور میکنه. من فقط میخوام وخدا هدایت میکنه

      امروز که قلبم باز شده وهدایت ها از هرطرف وارد میشه هدایت شدم به کامنت شما ودوست عزیز ساره امینی که چقدر همزمانی داشت هردو کامنت.

      خدارابی نهایت سپاسگزارم بخاطر این سایت الهی

      ازتون سپاسگزارم که کامنت نوشتید ودست خداهستید برای هدایت من

      تحسینتون میکنم که درمسیر هدایت وتسلیم بودن قرار گرفتید

      تحسینتون میکنم که به راحتی مشتری برای فروش ماشین پیداکردید

      اینم هدایت خداست

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      به امید موفقیت های بیشتر شما واشتراک هدایت ها با ما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        حمید معدندار گفته:
        مدت عضویت: 1308 روز

        بنام الله یکتا

        سلام خانم مرجان عزیز

        خیلی خوشحالم که تونستم کمکی کرده باشم

        خیلی سپاسگزارم بابت لطفی که دارید

        بابت تحسین هاتون ممنونم

        منم شما رو تحسین میکنم بخاطر انرژی خوبی که دارید و در مدار خوبی که هستید

        قطعا این حال فرکانسی رو که ارسال میکنید همه دریافت می‌کنند

        عبارات تاکیدی که گفتین خیلی خوبه ، منم هر روز دارم کار میکنم

        میدونید استاد میگفتن که وقتی ما به منبع وصل میشیم یه احساس لطیف بودن به آدم دست میده ، و اون باور قلبی جنسش اینجوریه که خیلی رها و خوشحاله ، یه ذوق درونیه و اونجاست که دقیقا میفهمه قلبش باز شده و انگاری همه چیز تحت فرمان ماست و بقول استاد آدم علی بی غم میشه ، حس سبکی میکنه ، میخنده و ناخود آگاه با یه حال خیلی خوب فقط شکر گزاری میکنه ، اصلا سبکه و میخواد پرواز کنه و این همون فرکانس بینظیره که ارسال میکنه و در مدار خواسته قرار میگیره

        براتون بهترینها رو آرزو میکنم

        مطمئنم با توجه به حال خوب و فرکانس خوبی که دارید خیلی زود خداوند هدایتتون میکنه و از جایی پول رو وارد زندگیتون میکنه که انتظارش رو ندارید و به آسانی هدایت میکنه به خرید ماشین مورد علاقه تون

        من یه عبارت تاکیدی رو کار میکنم که داره تبدیل میشه به باور جهان من سرشار از نعمت ثروت پول و فراوانیه که از هر سمت وارد زندگی من میشه

        در پناه الله یکتا شاد، سالم، خوشبخت و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 716 روز

    الصافات

    وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

    ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﻧﺎم ﻧﻴﻚ ﺑﻪ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻴﻢ ;(٧٨)

    سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ

    ﺳﻠﺎم ﺑﺮ ﻧﻮﺡ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ .(٧٩)

    إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

    ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻣﺎ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ .(٨٠)

    إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

    ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ .(٨١)

    =======================================

    تاریخ 29 آبان ماه 1404

    به نام خدایی که تنها پناه منه :)

    ترکیب این فایل به عنوان نشونه ی روزانه م به همراه این ایات نورانی از کتاب مقدس واقعا نور امیدی رو به قلبم جاری کرد که دوباره احساس کردم در مدار نوشتن هستم !!!!

    خدایا تو تنها پناه منی ، تنها یار ورفیق منی، تنها دوست منی ،تنها گوش شنوا برای حرفهای نگفته ی قلبمی ،تنها کسی بودی وهستی که من میتونم بهش اعتماد کنم،تنها کسی هستی که من جلوش خود خودمم ،میتونم آزادانه برقصم بخندم و دیوونه بازی دربیارم،اره من همون ادمی که همیشه همه میگن خیلی خشکه ومغرور فقط تو میدونی ک من به وقتش چقدر خنگ و مسخره میشم برات،خدایا وقتایی که تو ایینه ی روشویی برات دست تکون میدم و توهم بهم چشمک میزنی دقیقا توهمون لحظات من خوشبخت ترین دختر روی زمینم،وقتایی که اهنگ محلی شاد میزارم وباهم میوفتیم به جون اشپزخونه و من برات هنرنمایی میکنم در حد مایکل جکسون اون اون لحظه ها فقط من میدونم وتو که چقدر بهمون خوش میگذره،،

    خدایا الان که به کل زندگیم فکر میکنم میبینم درسته هیچوقت هیچ کسی توی زندگیم نبود ولی من هم هیچوقت توی این 28 سال زندگیم احساس نکردم که هیچ کس رو ندارم کنارم !!! روزهایی بوده که حس میکردم عجیبه یک ادم اینقدر تنها باشه و نیازی به کسی نداشته باشه و به خودم شک کردم ولی حالا میفهمم که تو تموم اون روزها من تنها نبودم من بهترین رفیق رو بهترین همدم رو بهترین یار و بهترین عشق دنیارو کنارم داشتم وبه همین خاطر نیازی به نفراضافه ای نبود!!!

    خدایا وقتی تو هستی پشتم خیلی گرمه ،با تو حس میکنم قدرتمند ترین ادم روی این کره ی خاکی هستم ،وقتی به تو وبه قدرت تو فکر میکنم احساس میکنم همون لحظه قدرت اینو دارم که کره ی زمین رو جابه جا کنم، خدایا وقتی دقیق میشم تو ایه های کتاب قرآنت احساس میکنم من دقیقا به اندازه ی ابراهیم و موسی و محمد و نوح عزیز کرده ی تو ام،

    خدایا وقتی به مهم ترین تصمیماتِ زندگیم فکر میکنم میبینم تو تک تک اون لحظات هدایتهای تو دقیقا مثل اتشی ک بر ابراهیم سرد شد،مثل چاقویی ک هیچوقت گلوی اسماعیل رو نبرید،مثل دریایی که برای موسی رام شد دقیقا برای من هم جوری راهگشا بوده و مسیر رو برام هموار کرده که من اگر میخواستم با عقل پوک خودم بشینم و برنامه بریزم سالها باید صبر میکردم اخرشم نتیجه اونی که میخواستم نبود

    خدایا قشنگ ترین اتفاق زندگی من وبه نظرم زیبا ترین هدایت تو توی زندگیم وقتی بود که سلامتیِ من رو دوباره بهم برگردوندی درست وقتی که من غرق تاریکی ها و سخت ترین روزهای زندگیم بودم…

    یا نه نه نه قشنگ ترینش اونجا بود که بهم گفتی از دانشگاه انصراف بدم و مسیر جدیدی رو برای ادامه ی زندگیم انتخاب کنم… و من ، منی که تموم اعتماد به نفس و عزت نفسم رو گره زده بودم به نتایج تحصیلیم و درس ودانشگاه و مدارجی که توی دبیرستان و دانشگاه کسب کرده بودم و یهو تموم اون بت جلوی چشمام شکست و خورد شد و احساس لیاقتی که به یک عامل بیرونی گره خورده بود به یکباره دود شد رفت هوا!!!

    الان که دارم به اون روزها فک میکنم واقعا نمیدونم چطور دووم اوردم و چطور خودم رو سرپا نگه داشتم و چطور فقط توی 3،4 سال دوباره مسیرم رو از سر گرفتم و تسلیم نشدم ….از هرزاویه که به اون روزهام فکر میکنم با جرات میتونم بگم که مهم ترین و سخت ترین تصمیم زندگیم رو تا به اون روز گرفتم واین فقط کار خدابود و تنها خود خدا بود که تو اون روزها منو اروم میکرد و باهام حرف میزد وبه من نوید روزهای بهتر و نعمت ها و موقعیت های جدید رو میداد…

    وگرنه بخدا من نباید از فشار روحی وذهنی اون روزهام جون سالم به در میبردم ….

    خدایا احساس میکنم باید توی این لحظه یه جور دیگه بگم دوستت دارم ، بگم ازت ممنونم برای تموم اتفاقات خوب زندگیم،باید بهت بگم که من تازه فهمیدم که تو هیچ کدوم این مراحل من کاره ای نبودم و همه کاره تو بودی تموم این اتفاقات لطف ومحبت تو بوده به من ومن بینهایت ازت سپاسگزارم ؛)

    خدایا ازت میخوام که همونطور که تو تموم این سالها فرمون زندگیم رو تو مسیر بهشتی دست گرفته بودی بازهم خودت برام اتفاقات رو به نحوی رقم بزنی که اب تو دل من تکون نخوره ،جوری رقم بزنی که من بگم واااای خدایا بهترازین دیگه نمیشه ….

    کلام اخر:

    حضرت موسی میگه :

    خدایا من به هر خیری که از سمت تو بهم برسه سخت فقیر ومحتاجم !!!

    منم میگم همون ؛)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      farnam گفته:
      مدت عضویت: 702 روز

      سلام دوست عزیز و آشنای دور من

      چقدر حرفاتون به دلم نشست، چقدر حسشون کردم تک تک اون لحظات طوفانی زندگی و طاقت اوردن و دل و سر سپردن به خالق رو و بعد با روسفیدی و ایمان بیشتر بیرون اومدن از طوفان ناملایمات و درس گرفتن و بزرگ تر شدن و بیشتر قدر دونستن

      نوشته هاتون چشمای منو اشکی کرد، اشک از شفقت و مهربانی و بزرگی خداوند یکتا

      که چطور هواسش به هممون هست و در یک زمان داره هممون رو مورد لطف و عنایت خودش قرار میده و کسایی که باهاش عشق میکنن و خودشون رو بهش سپردن دارن کیف این دنیا و اون دنیا رو میبرن

      سپاسگذارم ازت بابت احساس لطیفی که در من ایجاد کردی دوست آگاهم

      این شعر هم تقدیم نگاه زیبات

      ای وصل تو اصل شادمانی

      کان صورت‌ هاست وین معانی

      یک لحظه مبر ز بنده که نیست

      بی آب سفینه را روانی

      من مصحف باطلم ولیکن

      تصحیح شوم چو تو بخوانی

      یک یوسف بی‌ کس است و صد گرگ

      اما برهد چو تو شبانی

      هر بار بپرسیم که چونی

      با اشکم و روی زعفرانی

      این هر دو نشان برای عام است

      پیشت چه نشان چه بی‌ نشانی

      ناگفته حدیث بشنوی تو

      ننوشته قباله را بخوانی

      بی خواب تو واقعه نمایی

      بی آب سفینه‌ ها برانی

      خاموش ثنا و لابه کم کن

      کز غیب رسید لنترانی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    حسین دانش خواه گفته:
    مدت عضویت: 1064 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیزم و تمامی اعضای این خانواده توحیدی

    میخام یه داستان بگم یه داستان جالب که همین چند روز پیش اتفاق افتاد :

    خداوند در قرآن میفرماید که من از جایی که فکرش رو نمیکنی بهت برکت میدهم…

    رزق میدم …

    چند روز پیش یعنی حدود 2هفته پیش نیاز داشتم شدیدا به پول شخص بنده مشاور املاک هستم و قرار بود ظهر ساعت 12برم یه خونه رو کارشناسی کنم بنده کارشناس تخصصی منطقه 2 هستم تهران صادقیه …

    اون خونه که ساعت 12قرار بود برم ببینمش بهم گفت ساعت 3بیا گفتم چشممم ساعت 3 حرکت کردم نرسیده به اون خونه یه دستبند پیدا کردم که اصلا بهش نمیخورد طلا باشد گذاشتمش توی کیفم و از خاطرم رفت تا زمانی که شب به یادم امد و به دوستم نشانش دادم و اون گفت این بدل هست اصلا جنس ندارد و کیفیت ندارد و بهم گفت بزارش توی مایع سفید کننده حدود یک ربع گذاشتمش هیچیش نشد بعد رفیقم گفت بدون فاکتور ازت نمیخرند گفتم چرا میخرنددددد

    فردا صبح حسم گفت برو سمت فلکه صادقیه و ببر بفروش حرکت کردم رفتم یه پاساژ بود کلا طلا فروشی بود رفتم داخل هیچکس ازم نخرید و هر مغازه ایی که وارد شدم بهش میگفتم با قدرت تمام که این طلا رو پیدا کردم ازم میخرید با قدرت

    خداوند شاهد هست …

    هیچکس نخرید گفتم خدا شاهده گفتم بریم هدایت میشیم داشتم میرفتم یه جوان گفت دلار یورو حسم گفت بگو طلا دارم بهش گفتم گفت بیا بریم منو برد یه مغازه طلا فروشی اونجا تست کرد وبه قیمت بیست پنج میلیون نیم ازم گفت میخره گفتم چشم واریز کن به حسابم با اپلکیشن موبایل (پایا) برام واریز کرد و ساعت11 صبح بود گفت تا ساعت 3میشینه به حسابت گفتم خداروشکر خیلی خوشحال بودم …

    ساعت شد 4واریز نشد شد 5واریز نشد بعد گفتم خدایا شکرت نشد هم نشده …

    به الله یکتا قسم به خدا قسم تا اینو گفتم یه پیامک واریزی امد به مبلغ بیست پنج میلیون ششصد پشت سرش باز یه پیامک واریزی دیگه امد به مبلغ بیست پنج میلیون شش صد گفتم شاید پیامک اشتباه هست رفتم با کارتم موجودی گرفتم دیدم نه الان موجودی حسابم پنجاه یک میلیون دویست میباشد ….

    خیلی عجیب بود با یکی از دوستانم که از بچه های سایت هم هست به اشتراک گذاشتم گفت خرجش نکن تا فردا صبر کن حتما بهت زنگ میزنن و …

    اما

    اما

    اما

    قلب من میگفت مگه فلان وسیله 50میلیونی رو نمیخواستی الان اگه ایمان داری همین الان خرید کن …

    گفتم

    چشمممممممممممممممم

    چشممممممممممممممممممم

    قلبم دستور داد گفتم چشم

    همون شب رفتم و وسیله مورد نظرم رو خرید کردم با خیال راحت و الان 3هفته یا شایدم 2هفتس دارم ازش استفاده میکنم…

    نتیجه :

    ایمان و اعتماد به خداوند نتایجی رو به ارمغان میاورد که در مخیلات بقیه هم نمیگنجد

    سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      محمود رضائی گفته:
      مدت عضویت: 1459 روز

      سلام و درود بر شما دوست و هم خانواده عباس منشی عزیز داستان جالبی بود ولی یه سوالی ذهنمو مشغول کرد اگه اون طلای که یافتین صاحبی داشته باشه چی بالاخره خدا که از آسمان نینداخته پایین اگر که مثلاً تو حیاط خونتون افتاده بود ولی این که آدم تو خیابان پیدا کنه.آخه دوستم می‌گفت یه پاکبان یه کیف تراول یه میلیاردی پیدا می‌کنه و به صاحبش برمی گردونه.مرسی از شما و کامنت تون امیدوارم نتایج همینطور فوق العاده و عالی داشته باشین و مسیرتون پرپول.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حسین دانش خواه گفته:
        مدت عضویت: 1064 روز

        به نام خدا

        سلام و عرض ادب

        ببین محمود جان نگاه من اصلا این نیست که این صاحب داره و از این چیزا نه از دید بزرگتر به قضیه نگاه کن نمیتونم بهت درست بگم اما هدایت جوریه که چونه نمیزنی باهاش و میفهمیش و انجامش میدی ببین اصلا من نمیفهمم که چرا این اتفاقات افتاد اما میدونم که از وقتی روی باورهای ثروت افرینم کار کردم پول به طرز عجیب و غریب وارد حساب من میشود و من واقعا تمام سعی خودم رو میکنم که دست خدا رو باز بزارم واسه همه چیز واقعا بعد از قضیه طلا فهمیدم که چطور وقتی تسلیم باشی خدا این انرژی چطور به آسانی هدایتت میکنه به سمت خاسته هات نشانش این هست که خاسته هات به صورت طبیعی و به آسانی وارد زندگیت میشه

        سپاس گذارم عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      علیرضا داودی گفته:
      مدت عضویت: 2291 روز

      سلام حسین عزیز

      توضیحاتت خیلی جالب بود و من چندین متن از نظراتی که زیر فایلهای دانلودی رو گذاشتی خوندم.

      من یه سوال داشتم از شما . با توجه به متنهاتون نشون میده در این زمینه تغییرات اساسی ای داشته اید و همچنان این تغیرات رو دارید. در خصوص مسائل مالی بعد از شروع آموزش از این سایت و دوره ها وداده های استاد رشد محسوسی داشتید؟ واقعا رشدتون بعد آموزش قابل قبول بود؟ اگر واقعا موفقیت مالی داشتید امکانش هست بفرمائید چطور این اتفاقات براتون رخ داد؟ میخوام از گفته های شما به ضعف عای خودم در خصوص عدم تغییر پی ببرم

      شما چه کردید و کائنات بعدش براتون چه کرد؟

      آیا با الهامات هم و گفتن به شما هم چیزی داشتید که خودتون ناگهان سورپرایز شه؟

      ممنون میشم راهنمائیم کنید؟

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        حسین دانش خواه گفته:
        مدت عضویت: 1064 روز

        به نام خداوند بخشنده مهربان

        سلام به علیرضای عزیز

        در نهایت باید عملکرد ما مثلا در حوضه مالی تغییر کند و این عملکرد باید ادامه دار باشد یعنی یک ماه یا یک سال نباشد باید عادت های ما تغییر کند و هرکسی تلاش کنه میتونه به موفقیت هایی برسد اما و وقتی به موفقیت یا به اصطلاح نوک قله میرسیم ماندن در اون شرایط کار هرکسی نیست حقیقتا اگر استاد عباس منش 10سال هست که در شرایط عالی هستند و رو به رشد هستند یعنی بازی رو بلد هستند و میشه پای صحبت هاشون نشست و وقت گذاشت بنده نتیجه گرفتم اما دوست عزیز بنده توهم نزدم دیگه بنده عمل کردم و تونستم نتایج بگیرم نتایج خوبی هم بود و عمل

        اگر دنبال نتایج هستیم باید عملکرد داشته باشیم باید باور صحیح و عملکرد صحیح داشته باشیم به صورت منظم بعد نتایج از راه میرسد به صورت لاجرم

        واقعا چیز عجیبی نیست توصیه میکنم زیاد فکر نکنید و زیاد درگیر نشید بیشتر شروع کنید به عمل کردن به هرانچه تا به الان اموخته اید . دوست عزیز اصلا توصیه میکنم با کسی هم مشورت نگیر فقط به اموزه های استاد عمل کن فقط عمل چرا میگم مشورت نگیر به صورت زیاد چون گیج میشی و وقتی گیج بشی دیگه حرکتی نمیکنی …

        من به شخصه فقط به ندای قلبم گوش میدم من الان دیگه شرایط بازاریابی توی ایران ید طولایی دارد اما من به قلبم گوش میدم هزاران ادم برمیگردن هزار تا چرت و پرت میگن که اینجا اینو بگو اگه مشتری این رو گفت این بگو من اغا صداقت درستی پاکی اینا رو بلدم واقعا بازاریابی بلد نیستم …

        ببینید اقا علیرضا من واقعا هیچی نمیدونم خدا سرشاهده هیچی نمیدونم من فقط سعی میکنم به قلبم گوش کنم و عمل کنم به هرانچه تا به الان درک کردم ….

        باور درست بساز و عمل کن همین

        سپاس گذارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2513 روز

      با درود و وقت بخیر آقای حسین دانش خواه عزیز

      چقدر کامنت شما برام درس داشت و چه نشونه ی خوبی هم بود .. چند روزه که روی فایل های دانلودی باورهای ثروت ساز دارم کار می کنم و بخودم قول دادم که یکی به یکی فایل های این قسمت رو کارکنم و ببینم و برای هر کدامشان کامنت بنویسم و شما یک باور فوق العاده قدرتمندی رو در افکار من ایجاد کردید .. ،

      چنان روزی رسان روزی رساند

      که صد عاقل از آن حیران بماند

      واقعا از معجزات خداوند و هدایت هایش در حیرت موندم هر چند برای خودم بارها و بارها معجزات الهی پیش آمده ولی هر دفعه انگار باید بسمت این نشونه ها هدایت بشم تا بیشتر درک کنم و این شوق و اشتیاق در من بوجود بیاد که خداوند از جایی که فکرشو نمی کنیم بهمون رزق میده و بخودم گفتم ببین رویا جان هیچوقت برای پول بدست آوردن هیچ مسیری رو برای خداوند تعیین نکن .. با اینکه همیشه میگم من تسلیم و رها هستم ولی انگار هنوز واقعا تسلیم خداوند نیستم و همینجا این باور در من بوجود آمد که پول و ثروت می‌تونه از خیلی راهها خودشو بما برسونه ولو اینکه زیر پامون پیداش کنیم .. خدایااا شکرت

      آقای دانش خواه عزیز ممنون و سپاسگذارم که آمدید این داستان قشنگ رو برامون نوشتید و تا باورهام قوی تر بشه تا ایمانم بیشتر بشه و تحسین تون کردم که چقدر باورهای پول و ثروت در شما قدرتمند بود که اینقدر قشنگ خداوند شما رو هدایت کرد که در ساعت 3 برای قرار کارشناسی خانه برید و در همون لحظه هم

      دستبند طلایی زیر پاتون پیدا کنید واقعا خداوند معجراتشو از راهی که فکر نمی‌کنیم بهمون می‌رسونه و بعدش بازم بسمت فروشش از مسیرهایی هدایت شدید و پولش بحسابت تون واریز شد ..

      یک جمله ای در نوشته اتون دیدم که تسلیم بودن رو به زیبایی توضیح دادید

      اینکه گفتید ساعت شد 4واریز نشد شد 5واریز نشد بعد گفتم خدایا شکرت نشد هم نشده

      و اینجا همین جمله ی شما کار خودشو کرد و شد آنچه که باید میشد تحسین تون کردم و از اینکه توانستید آن وسیله ی پنجاه میلیونی تون رو خریداری کنید بهتون تبریک میگم

      براتون بهترینع بهترین رزق و پول و ثروت و نعمت و برکت و سلامتی و خبر و خوشی رو آرزومندم

      شاد و موفق و پایدار باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مرجان گفته:
    مدت عضویت: 1521 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام ودرود بر استاد عزیز وتوحیدی ام

    الهی صدهزار مرتبه شکرت تو بهترین زمان ومکان هدایت شدم به این فایل ارزشمند

    تسلیم شدن در برابر خداوند

    کی انسان تسلیم میشه؟؟وقتی عاجز بشه. وقتی درک کنه توانی نداره. وقتی راه ها بسته میشه.

    وقتی ببینه هرچی میدوه حتی یه قدم جلو نمیره.

    امروز با این فایل یه فلش بک زدم به سالهای قبل. کجاها تسلیم بودم. همیشه معروف بودم به ادم مغرور کله شق

    دوست نداشتم جلو ادم ها اظهار عجز کنم احساس ناراحتی کنم بارها از درون شکستم وفرو ریختم. ولی هربار بلند شدم نمیدونستم اون نیرویی که کمکم میکنه خداست. نمیدونستم اون هدایتم میکنه. اصلا خدایی نمیشناختم. فکر میکردم خدا فراموشم کرده. از همون کودکی با خدا بیگانه بودم. ولی تمام مدت کنارم بود وهدایتم میکرد

    اولین باری که یادم میاد تسلیم شدم پشت تلفن بود وقتی پدرم فریاد میزد مالم راوقف میکنم تا بهت ارثی نرسه

    ومن کنار دیوار تسلیم شدم. تسلیم شدم که کسی پشتم نیست. خودم هستم. اون روز هم نمیدونستم خودم یعنی خدای درونم. هدایت ها شروع شد. کار وکسبم رونق گرفت مشتری پشت مشتری. خانه وکارگام راساختم وهرروز پیشرفت کردم

    امان از ادم فراموشکار ناشکر. وقتی مغرور شدم. وقتی خودم خودم ها شروع شد شکست خوردم.

    تو رابطه ای که هرروز رنج وسختی بود.

    بار دوم که تسلیم شدم رابه وضوح یادمه. صبح عرفه بود فقط اشک میریختم باهمه ی وجودم احساس عجز کردم وتسلیم بودم فقط زمزمه میکردم خدایا کمکم کن. وچه کمکی

    نجات پیدا کردم. دوباره زنده شدم. دوباره رشد کردم

    از اسمان وزمین کمکم میکرد. باز هم نمیدونستم خداست. باورش نداشتم

    دوباره شرک ها شروع شد دوباره سختی ها شروع شد

    مگه چقدر طاقت داشتم. چقدر خدا میخواست به سمتش

    برم ومن بخاطر تمام نفرتی که از ادم هایی با نقاب مذهب داشتم از خدا فراری بودم. میگفتم این خدارا نمیخوام. بهشتش مال خودش. اگه دین اسلام اینه. من نمیخوام

    اما مگه دست ارحم الراحمین خدا دست از سرم برمیداشت.

    هدایت شدم به استاد عرشیانفر عزیز. چقدر حال دلم عالی شد. ولی چقدر تو درودیوار بودم. با استاد عرشیان یه مقدار بالا اومدم.

    مخالفت های همسرم باعث شد نتوانم با استاد عرشیانفر کار کنم

    تسلیم شدم. نمیدونستم چکار کنم.

    هدایت شدم به استاد عباس منش.

    تازه داشتم خدارامیشناختم. تازه کنترل ذهن را دارم درک میکنم. تازه توکل را میفهمم.

    هر بار تسلیم شدم. از در ودیوار کمکم کرده.

    فایل توحید عملی 11 را به مدت 21 روز هرروز گوش دادم وتسلیم تر شدم هدایت ها بیشتر وبیشتر شد

    این فایل مهر تایید خداوند بود که تسلیم بشم. نه وقتی خوب چک ولغد خوردم. همون اول تسلیم بشم.

    من که بارها دیدم از کجا ها دستم راگرفته. من که بارها تسلیم شدم وهدایتم کرده

    از همون تسلیم بشم

    خدایا ممنونتم بخاطر این فایل بی نظیر

    استاد ممنونتم بخاطر این فایل بی نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      سینا گفته:
      مدت عضویت: 1566 روز

      به نام خدای مهربان.

      سلام دوست عزیزم

      خیلی خوشحالم که دارم دوباره مینویسم و فرصتی به من داده شده تا بنویسم.

      درمورد کامنت نوشتن مرجان دلیل اینکه برخلاف قبلا خیلی کمتر کامنت مینویسم احساس میکنم که یکسری ترمز دارم درموردش

      مثلا من قبلا دیدگاهم به کامنت نوشتن این بود که: یک فرصتی هست برای مرور کردن قانون و یک فرصت خوب برای جهت دهی دادن به ذهن اونم به صورت بدون وقفه که خب عالیه و تاثیر خیلی خوبی هم میزاشت روم

      میدونی انگار اون هُل اولیه بود به ذهنم و بعدش افکار مثبت خود به خود رشد میکردند. مخصوصا اون موقع هایی که مرجان عزیزم شما برای اولین بار برام کامنت نوشتی خیلی زیاد به بهبودگرایی فکر میکردم و میخواستم اجراییش کنم

      طبق اصل بهبود گرایی هم کامنت مینوشتم و خب فارغ از هرچیزی و هر زمان و مکان خاصی در کمال بهبود گرایی کامنت مینوشتم.

      چقدر لذت بخش بود

      حتی الان که این جملات رو نوشتم چقدر دلم خواست دوباره اینچنین بهبودگرایی رو در اجرای قانون و کامنت بازم داشته باشم واقعا اصل فوق العاده ایی هست!

      چقدر به ادم بهبودگرایی احساس لیاقت میده چون از خودش انتظار بیجا نداره و خودش رو کمتر سرزنش میکنه

      بهبود های کوچک رو میبینه

      درکل: بهبود گرایی یک عادت خیلی هماهنگ با قانونه

      درمورد کامنت نوشتن بعدش که گذشت

      دیدگاهم کم کم این شد که: کامنت کمتر باید بنویسم تا نتیجه بگیرم.

      مثلا با خودم میگفتم ببین من اگر خیلی موفق تر بودم یا مثلا توی سایت خیلی شناخته تر بودم. دیگه همینطوری تصادفی نمیرفتم برای فایل های مثلا قدیمی کامنت بزارم

      بعد الگو هایی رو از بچه های سایت یک جورایی ناخوداگاه به خودم نشون میدادم که این رفتار رو دارند. و بعد ذهنم میگفت اها ببین این رفتار نشون میده که این یکی از دلیل نتایج هست.

      یعنی همه اون بهبود گرایی ها و کامنت نوشتن ها بخاطر این باور مرجان جان کمتر شد

      میدونی مثلا وقتی اوایل دوره احساس لیاقت تهیه کردم کامنت نوشتنم کم شد اما نه بخاطر اون باور های بالا بلکه صرفا اینقدر درگیر تمرکز کردن روی خودم بودم که واقعا فعلا انگار سکوت کرده بودم و تمرکزم روی خودم بود.

      بنظرم همون باعث شد یک ارتباط اشتباه توی ذهن من ایجاد بشه بین نتیجه و کامنت نوشتن.

      چون اون موقع که مرجان اوایل داشتم روی دوره احساس لیاقت کار میکردم کامنت نمینوشتم واقعا حالم عالی بود نتیجه ها عالی بودن

      اما نه بخاطر اینکه کامنت نمینوشتم بلکه بخاطر اینکه داشتم به قانون عمل میکردم

      اصلا ربطی به کامنت نوشتن نداشت! فقط من یک الهامی دریافت کرده بودم که فعلا کامنت ننویسم.

      میدونی خیلی زود اصل یادمون میره و امکان داره بچسبیم به فرعیات

      بعد مرجان الان که یکم عمیق تر شدم متوجه شدم ای دل غافل من داشتم خودم رو مقایسه میکردم! داشتم خودم رو حتی نوع اینکه چجوری کامنت بنویسم رو مقایسه میکردم؛

      واقعا خیلی جذابه این بحث مقایسه وقتی روش کار میکنم و بهبود رو میبینم واقعا احساس میکنم چقدر نزدیک میشم به خود واقعیم

      الان همه این حرفا رو زدم تا فقط حتی خودشناسی کرده باشم که

      چرا من کامنت نوشتنم کمتر شده؟؟

      اینارو هم من قصد نداشتم بنویسم به لطف خداوند نوشته شد حتی نمیخواستم اصلا کامنت بنویسم

      میخواستم بخوابم خوابم نمیبرد یهو حسم گفت بیام برای کامنتی که برام نوشتی پاسخ بنویسم و اونجا چون پاسخ نداشت اومدم اینجا نوشتم

      حتی قبل این کامنت مرجان با خودم صحبت کردم گفتم: ببین یک لحظه ذهن رو خاموش کن فقط شروع کن به نوشتن و قول بده که این کامنت رو منتشر کنی اگر نمیدونی چی بنویسی فقط از خدا کمک بخواه.

      وگرنه من بارها اومدم برات بنویسم بعدش کلا همون ترمز های بالا باعث شد کامنتم رو پاک کنم.

      —–

      از خودشناسی کامنت نوشتن میتونیم حالا بگذریم فعلا :)

      بالا درمورد بهبود گرایی نوشتم خیلی دلم خواست الان دوباره درموردش صحبت کنم.

      بنظرم بهبود گرایی خیلی کمک میکنه بیشتر از قانون استفاده کنیم در زندگیمون

      میدونی من یادمه حتی روزایی مرجان بود برات سه چهارتا کامنت درروز مینوشتم و همش هم در عین بهبود گرایی بود

      و جالبه این دقیقا به توهم سرایت کرد تو هم یادمه ازت 3 تا 4 تا نقطه آبی دریافت میکردم

      چقدرررر ذوق میکردم.

      چقدرر رشد کردیم با بهبودگرایی…

      یادمه مرجان کامنت که مینوشتم اون لا به لا ریز به توانایی هام اشاره میکردم خودم رو تحسین میکردم.

      تورو تحسین میکردم.

      مرجان جان خودت هم همینکار رو میکردی.

      میدونی بنظرم خود واقعی من دوست داره اون سبک کامنت نوشتن رو اگر من احساس لیاقتم رو بیشتر روش کار کنم بیشتر دوست دارم اونطوری به قانون به اصل بهبودگرایی عمل کنم.

      از همین الان از همین نقطه هم تمرینش میکنم دوباره..!!

      چون خود بهبودگرایی اینجوریه که همین الان بهترین فرصت برای رشد و پیشرفته:)

      میدونی احساس میکنم اگر خودم رو مقایسه نکنم و نظر کسی برام اهمیت نداشته باشه و تماما سرم تو کار خودم باشه. خیلیییی بیشتر کامنت مینویسم خیلیی زیاد چون میدونم رفتاری هماهنگ با قانون هست. میدونم کمک کننده است میدونم که ذهن رو ثانیه به ثانیه جهت میده.

      چقدر خداروشکر خوشحالم که این کامنت نوشته شد.

      مرجان ازت سپاسگزارم که هستی و این فرصت هست تا بنویسم برات…

      بنظرم هرچقدر بیشتر احساس ارزشمندی کنم کمتر جلوی خودم رو میگیرم تا کاری که واقعا دوست دارم رو انجام بدم.

      جالبه مرجان چندوقت پیشا داشتم کامنت های خودم توی فایل های دانلودی و محصولات رو از پروفایل عمومی نگاه میکردم که چطوری دیدم که چندتا کامنت اخیر هم توی فایل های دانلودی و هم محصولات من برای شما فقط کامنت نوشتم.

      بعد انگار همین باعث شد دیگه نخوام برات کامنت بنویسم نه که خودم نخوام اتفاقا واقعاااا دوست داشتم باهات صحبت کنم همیشه دلم میخواد برات بنویسم

      اما ناخوداگاه ذهنم جلوم رو میگرفت

      بعد الان که بررسی میکنم میبنم حتی اینم برمیگرده به احساس ارزشمندی

      من اگر برای خودم ارزش قائل باشم همونکاری رو میکنم که دوست دارم احتمالا یکی از دلایل اش که جلوی خودم رو گرفتم نظر مردم بوده

      مثلا اینطوری که با خودم میگفتم فکر کن یکی بیاد توی پروفایل من کامنت هام رو بخواد ببینه

      بعد همینطوری میره پایین میبینه همش نوشته: در پاسخ به مرجان، درپاسخ به مرجان، درپاسخ به مرجان خخخ

      بعد نمیدونم چرا فکر کردم مثلا خوب نیست یا هرچی

      ولی خب من به عنوان دانشجوی دوره احساس لیاقت اینو یادمیگیرم که برای خودم ارزش قائل باشم یادمیگیرم که کاری بکنم که خودم دوست دارم میدونی کاری رو بکنم که با ارزش های خودم هماهنگه!!!

      من مرجان رو دوست دارم و میخوام براش کامنت بنویسم تا جفتمون رشد کنیم. همین! فقط همین مهمه!

      میبینی دوست خوبم احساس ارزشمندی تا کجاها نفوذ میکنه توی رفتار هامون؟؟

      واقعا احساس سبکی رو الان دارم.

      چقدر خوبه که خودمون رو دوست داشته باشیم، برای خواسته ها و نیاز هامون ارزش قائل باشیم

      یک وقتایی نیاز من اینه که کامنت ننویسم و توی خلوت خودم باشم یک وقتایی نیاز و خواسته من اینه که کامنت بنویسم.

      دوست دارم این کامنت فقط درمورد همین موضوع صحبت کرده باشم

      شاید بخوام دوباره بخونمش

      میدونی یک جور خودشناسی برای من بود از دلیل رفتار هام شاید به ظاهر یک خودشناسی برای یک چیز کم اهمیت بود اما برای خودم کلی درس داشت

      خداوند خیلی خوب کمکم کرد این کامنت رو بنویسم. من خوشحالم که گذاشتم خدا هدایتم کنه.

      مشتاق اجرای اصل بهبود گرایی هستم و صحبت کردن با شما درموردش

      دوستت دارم خدانگهدار…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مرجان گفته:
        مدت عضویت: 1521 روز

        به نام خدای مهربان. هدایتگرم به سمت نعمت ها وثروت ها

        سلام ودرود من رااز،شهر زیبای یزد با مردمانی مهربان ودوست داشتنی پذیرا باشید

        وااای. سینای عزیزم. سلام. چقدر سورپرایز شدم از کامنتت.

        سینا جوون. امروز خواب موندم. باورت میشه ساعت 8 بیدار شدم. ستاره قطبی رو انجام دادم واومدم برم کارگاه. یه حسی بهم میگفت برو به سایت سربزن. هی تفره رفتم. گفتم دیرم شده. همیشه 8 کارگاه بودم. اگرم فایل جدید اومده باشه وقت ندارم که الان ببینم پس باشه فرصت مناسب. ولی مگه هدایت دست از سرت برمیداره.

        اومدم چای کراک بخورم وبرم سوار ماشین بشم. باز بهم گفت بدو تو سایت. میخوام حال حسابی بهت بدم. منم تسلیم شدم. واااای نقطه ابی. اونم از طرف سینای عزیزم.

        دیگه رو مبل ولو شدم. باهمه ی وجودم کامنتت رو خوردم. اشکها سرازیر شد. رفتم تو گذشته ی نه چندان دور. کامنت های سراسر توحیدی هردومون. بهبود گرای هاوعملگرای ها.

        میدونی. چقدر باهم بزرگ شدیم. فارغ از جنسیت وسن. هردو دوتا همفرکانسی بودیم که الان تو دوره ثروت بیشتر درک میکنم ثروتمند شدن اصلا ربطی به سن وجنسیت نداره. اون فرکانس ماست. یادمون میره که فرکانس ما زندگی وشرایط مارا رقم میزنه.

        اصلا چه فرقی میکنه طرف من خانم باشه یا آقا. جوان یا پیر

        فرکانس حال خوبش مهمه. وقتی کنارش حالت خوبه اون مهمه.

        وقتی میفهمی در کنار او داری بزرگ میشی مهمه.

        وقتی به خودم اومدم دیدم ساعت از هشت وچهل دقیقه هم گذشته. ومن چقدر حال دلم عالی شده

        تمام امروز داشتم به این مدت آشناییمون فکر میکردم. چقدر با خوندن کامنتت درس یاد میگرفتم. چقدر عملی خودم رابهبود میدادم.

        امروز دوست عزیزم مینا اومده بود پیشم. چقدر کنارهم احساس ارام ولذت داریم. چقدر درمورد قوانین صحبت کردیم. واینکه جلسه 6 ثروت نزدیک بیش از یک ماهه موندم ونتونستم برم جلسه بعد از بس این 6جلسه جای کار داره

        میدونی یدفعه امروز ظهر که داشتم به کامنتت فکر میکردم دیدم وااای. من دوباره افتادم تو تله کمال‌گرایی.

        دیروز که از خداوند هدایت میخواستم وگفتم تسلیمم. خودت هدایتم کن. فکر می‌کنم یه جایی ایراد داره که سرعت نتایجم کم شده. وفکر میکردم چون این یک ماه بیشتر بیرون بودم ونتونستم روی خودم وفایل ها کار کنم بخاطر همین نتایج کمرنگ تر شده. ولی امروز با کامنت تو. فهمیدم کمال‌گرایی دوباره به سراغم اومده. من با بهبود گرایی هرلحظه داشتم به حال خوب می‌رسیدم باهر شرایطی.

        تمرینات عملی برای خودم تو موقعیت های اون لحظه درست میکردم تا فقط همون موقع حالم خوب باشه. واین رافراموش کرده بودم

        اینکه موفقیت های کوچک این مدتم راندیدم وتحسین نکردم.

        وااای که چطوری کمال‌گرایی توی هرچیزی خودش را نشون میده

        وقتی یه مدت روی خودت کار میکنی فکر میکنی دیگه بلد هستی. واتفاقا ازهمونجا ضربه میخوری.

        احساس لیاقت یعنی من ارزشمندم حتی اگه امروز دیر بیدار شدم.

        ارزشمندم بدون قید وشرط

        حتی اگه یه مدت کمالگرا شدم.

        خداوند عاشقانه دوستم داره وهدایتم میکنه. واین یعنی ارزشمندم. لایق هدایتم.

        من با اشتباهاتم خودم رادوست دارم.

        تسلیم خداوندم تا هرلحظه هدایتم کنه. مثل الان که میگه پاشو یه آهنگ بگذار وپیاده روی کن. وبه هدایت های امروز من فکر کن وشکرگزاری

        ممنون که برام نوشتی. بازم منتظر کامنت های سراسر توحیدی ودرست هستم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زهرا آبلو گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    بسم الله النور

    سلام استادجانم سلام مریم جانم🫂عاشقتونم من🫀

    سلام به همه دوستای عزیزم

    چقدر دلم تنگ شده بود واسه کامنت گذاشتن و از وقتی این لایو رو تو ایستا دیدم که اونم هدایتی یه حسی بم گفت بیام ایستا و انقدر ذوق کردم که هم چهره ماه شما رو دیدم و هم موضوع منو شگفت زده کرد گفتم خدایا شکرت جطور دونه دونه فایل هایی که نیاز دارم رو پشت هم برام میفرستی چون قبلش فایل سفرنامه درمورد هدایت و پیروی از الهامات بود که تو اون صحرا زیبا پر از شن گرفته بودیدو من واقعا تمام قلبم پر شد از ذوق و یاد روز هایی افتادم که اون فایل ها رو در چه شرایطی گوش میدادم اما بازم به لطف خدا همیشه خدا کنارم بود و به قول شما هر وقت که گوش دادم هدایت رو شنیدم و عمل کردم و نتیجه گرفتم

    استاد جان من هرروز خدا رو به خاطر برکت وجود شما و مریم جان و این سایت وآگاهی هاش شکر میکنم که به من چگونه زیستن و شناخت خود و خدا رو یاد دادید یاد دادید که آقا لازم نیست رجر بکشی لازم نیست حسرت چیزی رو بخوری میتونی به آسونی آب خوردن هر جور که دوست داری زندگی کنی و لذت ببری به سرط اینکه آماده دریافت باشی و عمل کنی

    استاد جان هر بار که میام و تارگت میزارم و هدفگذاری میکنم خدا چنان قشنگ پاسخ میده و فایل ها و آگاهی هایی که لازم هست رو برام میچینه که خودم انگشت به دهان میمونم

    امسال بعد از دیدن فایلی که واسه سال نو آماده کرده بودیم و هدف متفاوت منم هدف متفاوت تعیین کردم و تصمیم گرفتم واقعا روی بهبود شخصیت و احساس لیاقت و ارزشمندی خودم بیشتر کار کنم

    و اومدم یه عبارت تاکیدی که اونم از درون بم گفته شد به عنوان شعار امسالم انتخاب کردم

    “”خدای من خدای آسانی هاست””

    و اومدم اینو به عنوان نشونه گذاشتم گفتم خدایا هرجا قراره کاری انجام بشه و به نفع منه تو آسونش کن

    و این شعار رو به من ثابت کن که ایمانم بیشتر بشه و مثال های حصرت ابراهیم که شما تو فایل ها رو گفتید رو مرور کردم گفتم چه اشکالی داره منم از خدا بخوام خودشو به من نشون بده

    و استاد واقعا هر جا که گوش کردم و تسلیم بودم به لطف الله معجزه وار تمام کارها انجام شد

    اتفاقا امروز ظهر دوباره این فایل رو گذاشتم و داستم گوش میکردم رسیدم به اونجا که گفتی خدا هی به من میگه رو این تسلیم بودن کار کن فایل رو استپ کردم گفتم بزار اون جاهایی که تسلیم بودم و خدا کار هارو به آسونی پیش برد تو این چند ماه گذشته مرور کنم

    و داشت اشکم در مبومد

    به لطف خدا تو این 5 ماهی که گذشته از سال جدید و هدف گذاری من واقعا اهداف مادی تعیین نکرده بودم فقط یه سری چیز ها بود که دوست داشتم اما هدف اصلی رو همون رشد شخصیت گذاشته بودم و استاد وقتی داشتم میگفتم که خرید مبل ها رو یادته چه جوری هدایت شدی دقیق به همون که میخواستی اما با قیمت خیلی خیلی پایینتر بعدش جنس هایی که آوردی و هدایتی که چقدر مشتری جدب کرد هدایت مشتری هایی به کسب و کارم که خودشون برام تبلیغ میکنن درست شدن کارهای اداری که یک سال بود بعد همسرم درگیر بودیم ردیف شدن به آسونی کار های دخترم که به لطف خدا برای خودش یه باشگاه زده و کار پسرم که دوست داشت تابستون کار کنه آدم های فوقالعاده ای که اطرافم هستن رزق و روزی که خدا رو شکر از در و دیوار میباره ووووو کلی اتفاق هایی که من هر جا تسلیم بودم به آسونی انجام شد بدون ذره ای زحمت من و این برای من تلنگری بود که زهرا هر جا داره سخت پیش میره یعنی تسلیم نیستی ها یعنی داری زور الکی میزنی و به خدا اعتماد نکردی

    و چند روز پیش که دوباره اومدم برای خودم تارگت گذاشتم برای فروش و کسب و کارم دیدم که بله خدا داره میگه تو لازم نیست کاری کنی فقط تسلیم باش و عمل کن

    استاد چه مسیر قشنگی رو رفتی و داری به ما هم نشون میدی چقدر لدت بخشه وقتی روی شونه های خدا نشستی و همین چند روز پیش داشتم یه فایل گوش میدادم که این جمله رو گفتید من روی شونه های خدا نشستم و من همون لحطه گفتم واقعا لدت داره منم میخوام خدایا

    استاد روزی نمیشه که من فایل ها گوش ندم یا تصویری فایل های زندگی دربهشت و سفر به دور آمریکا رو نگاه نکنم و تصویر سازی نکنم

    خدا رو شکر زهرایی که امروز هستم دارم کیفیت بالاتری از زندگی رو تجربه میکنم و واقعا هیچ ربطی به پارسال این موقع ندارم

    اتفاقا حدود یک یا دوهفته پیش داشتیم با یکی از دوستان جرف میزدیم گلتم به قول استاد ما فقط باید روی بهبود شخصیت خودمون کار کنیم پول که طبیعی میاد وواقعا همین داره به من ثابت میشه پول و سلامتی و آدم های درست خودسون دارن میام وقتی من تسلیم هستم وقتی من عمل میکنم وقتی من شکر گزار هستم

    میخوام از الگو بینظیرم مریم عزیز هم تشکر کنم به خاطر اون قسمت هایی که تنهایی تو پارادایس بود و برای ما فیلم گرفت از توانایی هاش و حل مسله هاش که باعث شد منم برم تو دل ترس هام و آماده بشم برای روز هایی که باید میگذروندم یه روزی اگر به من میگفتن شب تنها برو قبرستون محال بود حتی فکرشو کنم اما الان تنها هر جا که برم خدا رو شکر خدا کنارمه و ترسی ندارم منم تمرین کردم شب ها رو تنها تو خونه موندن و کار ها و خودم انجام دادن و خدا هم جایزه سو بم داد خدا رو شکر

    گاهی برام خنده دار میشه وقتی میخوام مثلا تخم مرغ آبپز بخورم میگم خدایا چطوری خوشمزه ترش کنم که هم تو قانون سلامتی باشه و هم برام لدت بخش باشه و ایده ها میادبه قول شما حتی برای رانندگی و پیاده روی هم هر وقت هدایت خواستم همه چیز به بهترین شکل پیش رفت

    کلی داستان مفصل دارم از همین چند ماه گذشته در مورد هدایت و تسلیم بودن در برابر خدا که به طور شگفت انگیزی همه جی خود به خو درست شده

    استادجان بازم ممنونم به خاطر انتشار این آگاهی ها و با تمام وجودم براتون آروزی سلامتی و برکت و ثروت و عشق بینهایت دارم عاشقتونم🫂

    و به زودی آمریکای زیبا میبینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3222 روز

    سلام خدمت همگی

    استاد جان اومدم از نتایج های که تو این چند روزه گرفتم بگم

    امروز انقدر حالم خوب بود انقدر احساس خوبی داشتم انقدر احساسم خوب و بخدا میگفتم خدایا فقط میتونم بگم سپاسگذارم

    توی این چند روزه که این فایل توحیدی باعث شد یاد اوری جدی با شه برام که باید فقط تسلیم باشم

    منم واسه تمام کارهام با صدای بلند میگفتم خدایا من تسلیمم من نمیدونم این توی که اون بالا همه چیرو میدونی و همه چی رو میچینی واقعا من تسلیمم خودت هدایتم کن در تمام کارها در تمام جنبه ها

    استاد توی این چند روزه که سعی میکردم تسلیم باشم

    هدایت شدم به کار جدید که واقعا انقدر تجربه های عالی داشت برام

    در همه لحاظ

    اول.در مورد کار اینکه چقدر ترسهام محو شدن چون میترسیدم که برم انجامش بدم اما واقعا اون ترس محو شد و من الان یک مرحله اصلی از کار رو انجام دادم که واقعا کلی تجربه کاری و کلی اعتماد بنفسم رفته بالا خود باوریم بیشتر شد ایمانم چقدر ایمانم قوی شده چون من تسلیم بودم و چقدر در تمام لحظه ها میگفتم خدایا هدایتم کن وهی با خودم میگفتم و اعتبار این همه توانای و خلاقیت و انجام اینا رو در این کار به خدا میدادم چقدر هدایت میشدم اون کارهای رو که باید انجام میدادم دقیقا در همون لحظه یا وقتی نشسته بودم یه کار کوچک رو یادم رفته دقیقا هدایت شدم به روبه روی اون کار و خیلی راحت با خلاقیتی که دوباره هدایت شدم انجامش دادم

    بخدا قصم وقتی که قدم اول رو شروع میکردم قدمهای بعدی گفته میشد فقط کافی بود کارو شروع میکردم قدم بعدی رو انجام میدادم دوباره قدم بعدی می اومد

    یا امروز عصر رفتم یه آیفونی بود درستش کنم

    تو راه که میرفتم گفتم خدایا من تسلیمم مثل همه هدایت های دیگه خودت هدایتم کن به انجام درستش

    و چقدر عالی کار هارو انجام دادم وهدایت شدم

    خیلی خوشحالم واقعا بخصوص اون موقع که اومدم بیرون با اون همه احترام که صاحب خونه ازم گرفتن و میوه بهم دادم واقعا

    چقدر با دیگران ارتباط های خوبی داشتم

    و فقط میگفتم خدایا شکرت سپاسگذارم ازت

    خیلی خیلی خیلی واقعا خوشحال بودم

    استاد از شما هم بی نهایت ممنونم

    بهترین دستان خداوندی برام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: