این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/08/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-08-08 08:57:552024-08-08 09:05:31تسلیم بودن در برابر خداوند
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز و همراهان ارزشمندم
به یاد آوردن هدایت
اوایل اومدنم به سایت قسمت فایلهای توحید عملی برام خیلی بُلد بود و احساس میکردم خیلی دادم یاد میگیرم و به قبلم میشینه.
مسافرت شمال دوست داشتیم بریم ولی پولی نداشتم و ….
شرایط طوری پیش رفت که پول زیادی جور شد و هواشناسی اعلام کرد که هوا خیلی طوفانی و بارونی و سیل و خرابه.
اما من از خدا خواستم و گفتم خدایا هدایتم کن به سفری که همه لذت ببریم.
خدا همش با ما بود و همه جا برامون با قیمتهای عالی خونه جور کرد و لذت حسابی از مسافرت بردیم و جالب اینکه یا بعد از رفتن یا قبل از اومدن به جاده هوا طوفانی و بارون شدید شده بود و انگار هوا و ابر و همه چیز دستور گرفته بودند همه چیز رو درست کنند.
بعد مسافرت برای یکی از دوستان مبلغ اجاره خونه رو گفتم ایشون تعجب کرد و گفت که ما دو برابر شما پول دادیم و من متوجه شدم که خدا کاملا همه جا منو هدایت کرده .خدایا میلیاردها بار شکرت
استاد عزیزم سپاسگزارم که فایلهایی رو میزارید و استاد شایسته عزیز سپاسگزارم که سوالاتی میپرسید که ما به یاد می آوریم الطاف خدا رو.
هر چند از زمان تولدم تا الان همش معجزه و الطاف خداست.
به یاد آوریها باعث میشه که بفهمیم کی هستیم؟از کجا آمده ایم؟چکار میکنیم؟به کجا میرویم؟اصل چیست؟
به یاد می آورم شفا یافتن هایم را،به یاد می آورم انتخاب شدنم را،به یاد می آورم همسر یابی ام را ،به یاد می آورم فرزندان صالح و سالم دادنت را،به یاد می آورم مشتری آوردنهایت را،به یاد می آورم تضادهای راهنمایم را،به یاد می آورم پدر و مادر صالح دادنت را و ….
هزاران نعمت داریم و هدایت شدیم و بدست آوردیم و اکنون یادمان رفته شکرگزار باشیم.
به یاد می آورم هر وقت شکرگزار بودم به من بیشتر بخشیدی و بالعکس اما طولانی
خدایا مرا مورد عفو و رحمت و بخششت قرار بده،هنوز تو را نشناخته ام و نعمتهایت قابل شمارش نیست و هنوز با اینکه میدانم شکرگزار نیستم .
خدایا استغفرالله ربی و اتوب الیه
خدایا مرا برگردان به تنظیمات کارخانه و زنگار روی روحم را بگیر تا بتوانم صدای هدایت را واضح تر بشنوم.
خدای من اگر بنشینیم و تعقل کنیم به یاد می آوریم همه نعمتهایت را…….
و چه کسی نیک آیینتر است از آنکه روی خویش [=جهتِ زندگی خود؛ را] تسلیم خدا کرده و نیکوکار باشد و از آیین حقگرای ابراهیم پیروی کند و خدا ابراهیم را به دوستی گزید.
================================
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست …
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
================================
سلام به دو استاد عشقم و به رفقای نازنین بهشتمون، خدا رو شکر می کنم برای این فایل که آگاهی هاش به عمق جانمون نفوذ می کنه و کمک می کنه تا ما شاخکامون رو تیزتر از قبل بکنیم حواسمون رو بیشتر جمع کنیم و گوش به زنگ هدایتها و الهامات خداوند وهاب و ارحم الراحمین باشیم. تسلیمتر از قبل باشیم. خدایی چه لذتی داره اونجاها که آدم تسلیم محض میشه، خودشو و خواسته ش رو می سپره به خدا، و اتفاقا چقدر همه چی روون تر پیش می ره دیگه آرومی و مطمئن که خودش همه ی کارا رو درست می کنه.
تسلیم بودن رو این چندوقت خیلی بیشتر از قبل دارم تمرین می کنم. در مورد لیلین و اینکه بتونم خدا رو مسوول رسیدگی بهش بدونم. اینکه خدای لیلین همون خدای حضرت موسی ست که به مادرش می گه به رود نیل بندازش و نگران نباش… رهرو ما اینک اندر منزل است
امروز صبح با مامان اینا صحبت می کردیم می گفتیم واقعا چرا ما نمی تونیم درصدی از اون اعتماد و اطمینانی که یه نوزاد داره به مادرش رو ما به خدا داشته باشیم با اینکه می دونیم خداوند تنها قدرت هست و مادر یک انسان با کلی محدودیت. یا مثال استاد که به عمو و خاله و اینا اعتمادی می کنیم که چشممون رو ببندیم و بپریم ولی خیلی وقتا این اعتماد رو به خداوند نداریم… البته که داریم تمرین می کنیم رو خودمون کار می کنیم که به اونجا برسیم. تکاملمون رو داریم طی می کنیم.
دارم تمرین می کنم که از حساسیتهای مادرانه م کم کنم وقتی یه چیزی رو می سپرم به خدا از اول تا آخرش رو بسپرم، رها باشم. نگم خدایا شیرخوردنش رو به تو می سپرم، لطفا وعده ای 160 سی سی شیر بخوره!! :))))) واقعا هرلحظه بگم من نمی دونم، دوتا دستام بالاست، تو خداشی تو بهتر از من می دونی به چی نیاز داره. جالبه حتی درک این جمله هم تکامل می خواد. من انگار تازگی دارم این جمله رو می فهمم وقتی می گم و بعدش یه آرامشی باهاش میاد، یه اطمینان…
یادمه قبلنا وقتی تو گفتگوی استاد با دوستان می گفتن از خدا می پرسم چی بپوشم چی بخورم کجا برم، باخودم می گفتم یعنی چی؟؟ یعنی واقعا اونا از خدا می پرسن و بعد خدا میگه بهشون امروز این قرمزه رو مثلا بپوش اونیکی رو نپوش؟؟ مگه میشه؟؟ ولی الان دیگه برام عجیب نیست. الان دیگه خودم ازش می پرسم، نه تو همه چی نه، چون خیلی وقتا یادم می ره، ولی گاهی یهو به ذهنم میاد عه بذار از خدا بپرسم، خدا بهتر می دونه، خودش بهم میگه. و بعد وقتایی که یه نشونه بعدش میاد انگار دنیا رو بهم دادن. مثل بچه ای که از یادگرفتن الفبا به وجد میاد قند تو دلم آب میشه.
تسلیم بودن تکامل می خواد… اون اوایل ممکنه انقدر تو در و دیوار بریم و از اینور و اونور بخوریم بعدش که دیگه انرژیمون تموم شد بگیم خدایا من تسلیمم… ولی کم کم یاد می گیریم که بعد از یه گوش پیچیده شدن تسلیم باشیم، بعدش می رسیم به مرحله ای که اصلا کلا تسلیمیم چون می دونیم که ما هیچی نیستیم در برابر قدرت و رحمت خداوند… بقول استاد زرنگ اونیه که کاراش رو بده خدا انجام بده… چون اونه که علمش لایتناهیه… چون اونه که قدرتش لایتناهیه… پس چی بهتر از این که از خودش بخوام… ولی امان از شیطان رجیم کچل بدقواره!! ( نمی دونم چرا کچل!! تو ذهنم اینجوریه) یه گوشه وایساده با یه لبخند کریه و هی نجوا می کنه که نه بابا این که هدایت خدا نیست، دیدی؟ باز فک کردی خدا باهات حرف می زنه؟؟ دیدی باز این نبود؟ دیدی باز مشکل حل نشد؟ دیدی اینهمه کا رو خودم کار رو خودم فایده نداشت؟
بارها تو دامش افتادم و به گریه رسیدم که چراباز نتونستم خودمو کنترل کنم چرا جواب نداد اینهمه خدا خدا کردنم و یهو وسط همون گریه خدا بهم گفته یادت نره این تله ی شیطانه، رحمت و هدایت من همیشگیه… و سریع برای به خاک مالوندن پوزه ی شیطان هم که شده از اون حال می کشونم خودمو میارم بیرون. خدا رو شکر که تکرار این قضیه داره کمتر و کمتر میشه…آرامش قلبی بیشتر و بیستر میشه. خدا رو بیشتر تو روزم دارم، حواسم بیستر بهشه عاشقترم…
خداجونم مهربونم دلبرم که رحمتت ورای هرآنچه در جهانه، علمت و قدرتت تمام نشدنیه، من خودمو و تمام عزیزانمو و تمام خواسته هام رو به تو می سپرم. می خوام تا همیشه در آغوشت باشم و قلبم پر از اطمینان و آرامش باشه. خداجونم شکرت که خدایی چون تو دارم…
به نام خدایی که بخشندگیش بی اندازه و مهربانیش همیشگیه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم به راه راست هدایتم کن راه کسانی که به آنان نعمت عطا کردی تسلیم و متواضع دردرگاه تو هستم من بدون هدایت تو هیچم
تسلیم بدون در برابر خداوند
اصل و اساسی که تو رو به مرحله تسلیم و بعد هدایت قدم به قدم خداوند برای داشتن زندگی بهشتی هم در این دنیا و هم در سرای آخرت میرسونه
درک رب العالمین پروردگار جهانیان درک توانایی و قدرت خدایی که جهان رو خلق و بعد هدایتش میکنه از ذرات هستی از باکتری ها تا کهکشان ر. خلق و هدایت میکنه بینهایت اگاهه بینهایت قدرتمنده بینهایت مدیر ومدبره بینهایت راه و مسیر داره
خاشع بودن متواضع بودن در مقابل خدا اعتبار هر نعمتی هرکاری هر ایده ای هر موقعیت و شرایط و فرصتی رو به خداوند بدی به میزانی که درمقابل خداوند متواضع وتسلیم هستی به همون اندازه زندگی رونتر راحتر و لذت بخش تر پیش میره و جایگاهت در مقابل غیر خدا بالاتر میره
نچسبیدن به خواسته تعیین نکردن مسیر برای رسیدن به خواسته طبق منطق ذهن خودت
منتظر نشونه ها باشم تا با هدایت خداوند پیش برن
هدف و ویژگی اصلی رو در خواسته هام بدونم و قصدم رو از رسیدن به اون خواسته کاملا واضح بگم در زمینه مالی مثلا ازادی مالی زمانی مکانی در ارامش رو میخوام درروابط عاطفی آرامش احساس یکی بودن لذت بردن تجربه زندگی سراسر توحید و عشق بدون وابستگی در سفر کردن تجربه خودم و جهان اطرافم دیدن زیباییهای بیشتر رشد شخصیتم و بعد از خداوند بخوام هر تغییری که در باورهام و عملکردم و ویژگی هایی که باید ایجاد کنم کاری بهم بگه و تسلیم باشم
قدم به قدم هدایت میشم هیچ وقت کل مسیر رو خدا نمیگه اولین قدم رو که میگه من انجامش میدم بعد قدم بعدی به من گفته میشه
از اعتماد کردن به این جریان هدایت و نتایجی که دریافت کردم به خودم یادآوری کنم از چیزهای کوچیک شروع کنم و بنویسم و ب ای ذهنم برهان و دلیل بیارم که این اعتماد به خداوند چقدر مسیر رو برام هموار و کوتاه و راحت تر و بهتر کرد
نشانه تسلیم بودن آرامشِ درونیه هدایت احساسیه که وقتی بهت گفته میشه سوالی در موردش برات پیش نمیاد هیچ مقاومتی در موردش نداری یه تائیدی در قلبت احساس میکنی اطمینان داری این درسته البته درک واضح این احساس تکاملی ایجاد میشه
رسیدن به مرحله تسلیم در زمانی که میدونی هدف چیه راحتر چون ذهن رو میتونی قانع کنی اگر بازی ذهن رو بدونم میپذیرم که این طبیعیه ذهن مقاومت میکنه به خصوص اگر هدف رو از اون الهام و هدایت ندونی ولی اگر اعتماد کنی مطمئن باشی که این به نفع توئه برای تو خوبه ،فقط میگم چشم اگر دلیل رو فهمیدم خیلی ام خوب و اگر دلیل رو فعلا نفهمیدم شاید بعدها بفهمم بازم خوبه من فقط باااااید تسلیم باشم این پلن خداونده من بهش اعتماد دارم ممکنه اصلا ارتباط اون هدایت با اون موضوع رو نفهمم چون خیلی زمان دورتری مشخص شده
درنهایت اگر میخوای به اقیانوس برسی باید بیفتی تو دریا تا جریان تو رو ببره به اقیانوس راحت و ساده و روان به خواسته هات میرسی
وعده خدا هدایته إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ ما بر خودمون وظیفه قرار دادیم که همواره هدایت کنیم
پیامبر میگه خداوند من همونیه که خلق میکنه و بعد هدایت میکنه
پس دیگه سوال این نیست که هدایت هست یا نه ؟بلکه این سوال مطرح میشه که من در مسیر دریافت هدایتهای همواره خدا هستم یا نه ؟
موردی که من به هدایت خداوند عمل کردم تسلیم و آرام بودم و به نتایجی حتی بهتر از خواسته خودم رسیدم : چیزی که تو این روزهای نزدیک برام رقم خورد قطع یک درخت بود تو حیاط خونه که خیلی بهش مقاومت داشتم میترسیدم منظره حیاط بد بشه و گفتم قصدم از قطع درخت دیدن نمای بیشتری از آسمون و نوره و دیدن زیباییهای آسمون هست هدایت شدم ا لین قدم رو برداشتم تنه درخت رو قطع کردم و با دستهای بینهایت خداوند کمک و یاری شدم و به راحتی درخت رو برداشتیم و خدا میدونه چه انرژی و زیبایی و تمیزی و شکوه و قدرتی رو هرروز میبینم تو آسمون خداوند چه نوری اومده و جا برای اون یکی درخت و گل تو باغچه بازتر و رشدشون بیشتر و بهتر و زیبایی حیاط و خونه صدچندان و بهشت ما بهشتی تر شده
موردی که رو عقل خودم و دیگران حساب کردم راه حل رو از خدا نخواستم اوضاع سخت و پیچیده شد: گذاشتن وقت و انرژی ،بذل وبخششهای احساسی برای افرادی که لازم نبود و من برای روز مبادا روشون حساب کرده بودم
خدایا شکرت در مدار دیدن این فایل پراز آگاهی ناب و خالص بودم و لایق شدم در موردش بنویسم عاشقتونم
همه چی ذهنیه و ب ذهن بر میگرده ب ذهن قدرتمند ما …اما هر دفعه یادمون میره که ما بعنوان موجوداتی ارتعاشی در جهانی ارتعاشی زندگی میکنیم و تمام اتفاقات زندگی ما براساس ارتعاشی که در ان هستیم رقم میخوره
ابزاری که خداوند بما داده بنام ذهن از ما یک موجود کاملا ناشناخته ای ساخته که هر لحظه میتونیم با ان کارهای خارق العاده انجام بدیم یا برعکس اسیر توهماتش بشیم
برای انکه ب خواسته مون برسیم قبل از هرچیز باید در ارتعاشش قرار بگیریم اینکار نیاز ب تربیت و توان کنترل ذهن داره
برای انکه کارها رو بسپاریم ب خداوند و رها باشیم احتیاج ب تسلیم شدن داریم باید رها باشیم این کار از عهده هر فردی بر نمیاد ادما نمیتونن کارهارو بسپارند ب خالق خودشون …چون میترسند ….میترسند خداوند اونارو جابذاره …
ب خداونداعتماد ندارند اگه اعتماد داشتن در مواقع سپردن باید ب احساس خوب برسند اگه ب احساس خوب نمیرسند پس اعتماد ندارند و فقط در حد حرف اعتماد دارند
چندوقت پیش نیاز ب 600میلیون تومن پول داشتم و باید زیر 20روز این پول رو تهیه میکردم ….. چند روز بعد دوستی اومد مغازه بدون انکه حرفی بزنم گفت مبلغی پول دارم و میخوام ب یکی که نیاز داره قرض بدم ( دقیقا عددش نزدیک ب همون مقداری بود که میخواستم ) اما تعجبم از این بود بدون انکه من چیزی گفته باشم یا ازش تقاضایی کنم این پیشنهادو داد خیلی برام جالب بود ….
وقتی ب خداوند میسپاری جهان خودش کارهارو انجام میده بدون انکه تو کاری کنی
همون لحظه گفتم خدایا اخه چطوری اینقدر دقیق کارا رو انجام میدی انقدر خوشحال بودم که حد نداشت اون پول رو ب من داد و رفت خیلی خوشحال بودم از اینکه جهان چقدر دقیق پاسخ میده ….
اما درست 3روز بعد اومد مغازه و با کلی معذرت خواهی گفت یه مشکلی برام پیش اومده اگه ناراحت نمیشی پولم رو ……
گفتم نه عزیزم این چه حرفیه پول شماست یه شماره حساب بده پولت رو بزنم ب حسابت …فردایش پولشو زدم ب حسابش اولش کمی ناراحت شدم اما خیلی زود ب خودم گفتم :
مگه من بهش زنگ زده بودم یا من بهش گفتم پول میخوام …؟ خودش باپای خودش اومد مغازه و اون پول رو بمن داد
ب ذهنم گفتم :
همون خدایی که این ادمو فرستاد مغازه ی من تا اون پولو بمن بده همون خدا دوباره از یه جای دیگه و از یه مسیر دیگه این پولو برام جور میکنه اما نمیدونم چرا و ب چه دلیل ولی ب طرز عجیبی بیخیال و ریلکس بودم شاید باورتون نشه دقیقا همین اتفاق دوباره برام افتاد اما این بار ب شکلی دیگه رخ داد واون مبلغ پول حتی بیشتر بدستم رسید …
باید رها بود و کارارو سپرد ب خداوند …
اما سپردن قدرت میخواد ب حرف نیست …تمرین میخواد …کنترل ذهن میخواد …نمیشه شب بخوابی صبح بلند شی بگی من رهای رها هستم و تمام مشکلاتم رو میسپارم ب خداوند و دیگه نگران نیستم و واقعا هم نگران نباشی ….
اینکار تمرین ذهنی میخواد … بایدرو ذهنت کار کنی …جهان با کلام کاری نداره با ادا و اطوار کاری نداره جهان با ارتعاش ما کار داره ارتعاش دقیقا برمیگرده ب ذهن و کنترل ذهن …
رها بودن و سپردن کارها ب خداوند دکمه نداره بزنیم کار انجام بشه در واقع از احساسی که داریم میتونیم متوجه بشیم در چه ارتعاشی قرار داریم و یا ایا مشکلات مون رو ب خداوند سپردیم یا نه ؟!!!!!
سلام و درود بر شما دوست و هم خانواده عباس منشی حسین آقا عزیز کامنت زیباتون را خواندم احسنت درست فرمودین سپردن و رها بودن به حرف نیست قدرت میخواهد کنترل ذهن میخواهد ایمان خیلی قوی میخواهد من یکی وقتی استرس میگیرتم میمیرم و زنده میشم اصلا فلج مغزی میشم بهم میریزم درکل میدونم که خود خدا باید قویم کنه و ایمانمم قوی تر کنه .تشکر از شما و کامنت های خوبی که میگذارید در پناه نور و عشق الهی باشید.
من دیشب تا ساعت 10 صبح بیدار بودم و از خداوند هدایت خواستم برای
««««هدف اصلیم : زندگی کردن در بهترین ویلای شخصی خودم با عشق با لذت با شادی با سلامتی »»»»»
و الان خدا را صد هزار مرتبه شکر دیدم استاد فایل گذاشتند خدا را صد هزار مرتبه شکر
الهی به امید تو
من از موفقیت می ترسیدم
من از بروز دادن موفقیتهایی که برست آورده ام و در گذشته بدست آورده بودم هم می ترسیدم و اومدم آرام آرام اول برای خودم و بعد در جمع از موفقیت هام گفتم
خب جمع یا قبول می کردند و بعضاً قبول نمی کردند یعنی باورشون نمی شد
ولی من ادامه دادم
الان دیشب در جمع بودم
و از موفقیت هام گفتم و گفتم و گفتم
خیلی راحت
خدا را صد هزار مرتبه شکر
……
من تو سر همه می زدم و این را درستش کردم
هنوز کامل نیستم
ولی همون لحظه که فهمیدم قطعش کردم آرام شدم و توبه کردم
و تمام شد و حل شد
……
من ذهنم همیشه بدنبال تنوع بود و این باعث شده بود که همیشه من از خواسته و خواسته های اصلیم دور شوم
لذت در لحظه را از خودم دور کرده بودم و من لذت در لحظه کتونی را بیشتر در خودم می خواستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر
….….
زندگی کردن در ویلای شخصی خودم خیلی اعتماد به نفس بالایی می خواهد
بعضی ها گرونی را برای دیگران می دونند خودشون همیشه ی خدا در حال خرید ولی من که خرید می کردم می جویند عجب گرونیه !!!!
من محل بهشون نمی دهم
ولی باز هم ادامه می دهند
من کارم باید این باشه که سریع ذهن را کنترل کنم
و خودم را قاطی ماجرا نکنم
چون پتک جهان را می خورم بد هم می خورم
من موفقیت می خواهم
و اینکه من نمی دونم اون طرف چه باوری دارد
و الان دارد به من اینها را می گوید
مهم نیست
مهم نیست
این یک تجربه است
و نتیجه اش اینکه هدایت شدم به این فایل زیبا و رویایی و خدایی
الهی صد هزار مرتبه شکر
……..
هیچ پایین اومدنی نیست . هیچ سقوط آزادی وجود ندارد . همه ی این جهان رشد و رشد و رشد است
همیشه در همه ی کارها موفقیت ها بیشمار است
از ذهن خودم باید آگاه باشم.
اگر قرار است غیبت نکنم این کار را بصورت واقعی و از اعماق وجودم انجام ندهم نه اینکه برای اینکه برای دیگران نشون بدهم که من آدم خوبه ی مجلس شما هستم … نه اصلا نباید اینطور باشه … بلکه باید به صورت واقعی باید این کار را انجام ندهم و حواسم باشد.
فراوانی ملک را تا می تونم ببینم . تحسین کنم . باور کنم تا به احساس خوب برسم
فراوانی خونه ها را باور کنم تا به احساس خوب برسم
فراوانی زندگی کردن در بهترین ویلاها را باور کنم و حسش کنم و خودم را در مرحله ی دریافت خودم را قرار بدهم.
خدایا من نمی دونم من در برابر تو تسلیم هستم
خدایا من را در آرامش قرار بده
خدایا خودم و زندگیم را سپردم دست خودت
الهی الهی الهی.
یا رب یا رب یا رب
خدایا چنان باورهای قدرتمند را در من نهادینه کن که فقط و فقط از قدرتمندی خودت بر میاد چون تو قادر مطلق هستی .
خدایا ثروت بی نهایت ثروت بیشمار و بی انتها را به من و زندگی من همیشه و تصاعدی عطا بفرما .
الا بذکرالله تطمعن الغلوب در هر لحظه دلها با نام و یاد تو آرام می گیرد
إِنَّ عَلَیۡنَا لَلۡهُدَىٰ
آری هدایت به عهده ما است خدایااا شکرت که هدایتمان را بعهده گرفتی و امروز بلطف ایمیل های دوستان به این فایل و لایو جدید استاد عزیزم با جناب عرشیانفر عزیز هدایت شدم خدایا شکرت
خدای قدرتمندم مرا آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار
فتبارک الله احسن الخالقین
سلام استاد عزیزم
درود خداوند بر استاد آگاه نازنینم
تشکر و قدردانی کردن از شما از حد خودش گذشته و من ناتوانم برای این حد از علم و آگاهی شما برای این تسلیم بودن و باور سازی های آگاهانه و قدرتمند که اینقدر زیبا و روان چرخ دهنده های زندگیتان روان و روانتر شده و سبب خیر و برکت شدید که چرخ دهنده های زندگی ما شاگردان نو پای شما هم روانتر و روانتر شود واقعا براستی ساکنین این بهشت الهی همه از هدایت شدگانیم خدایاااا شکرت
سلام به تمام فرشتگانی که در این سایت و این بهشت بینظیر الهی حضور دارند
وقتی پیاده روی می کنم و بسمت کوه تپه ی حوالی خانه ام میروم در حین گوش دادن فایل های استاد خواسته هام هم در ذهنم شکل میگیره .. جدیدا یک مسیر جدیدی رو برای پیاده روی کشف کردم که قبلنا از کنارش بسادگی عبور می کردم در آن مسیر دستگاهای ورزشی هست و بعد در ادامه میدیدم که در سمت دیگرش تپه ای هست که مردم میرفتن اون بالا .. همیشه میگفتم چقدر خوبع که مردم میرن اون بالا .. چون نزدیک خونه ی خودم دوتا خیابان به کوه فاصله داشتم و همیشه میرفتم اونجا ولی یک روزی تصمیم گرفتم مسیرم رو تغییر بدم و یهویی نمیدونم چی شد این تغییر انجام شد .. اول رفتم بسمت اون دستگاهای ورزشی و با دستگاه ها کمی ورزش کردم و بعد همین طوری رفتم اون بالا ی تپه وقتی رسیدم اون بالا یهویی دیدم یک تریلر مخصوص پیاده روی داره خیلی خوشحال شدم برای اون فضای زیبایی که اصلا فکرشو نمی کردم با چنین صحنه ی رویایی و جادویی روبرو بشم
البته صبح زود به نیت دیدن طلوع خورشید رفتم که هیچکس آنجا نبود و البته کمی هم ترسیده بودم چون تک و تنها بودم .. ولی بعدش دیدم یک دختر خانمی داره با خوشحالی از اون دور دورا داره میاد پایین کمی خوشحال شدم ولی بازم جرآت نکردم بیشتر از اون ادامه بدم … هر چند از بالکن خونه ام هم بدون هیچ محدودیتی می توانستم از کوه های دوردست لحظات ملکوتی طلوع خورشید رو ببینم. آن هم براحتی و به آسونی . خواسته ای که همیشه دوست داشتم و قبل از اومدن به این خونه ی نازنین این خواسته را داشتم که بهش رسیدم… خلاصه از داستان دور نشیم که بعدش برگشتم خونه با خودم فکر کردم که صبحها اینقدر خلوته و هیچکس نیست ولی عصرها مردم رو میدیدم آن بالا ها نشستن .. یعنی هدایت خداوند بقول استاد این شکلی قدم به قدم و تکاملی بهمون گفته میشه..
بعد از چند روز دوباره تصمیم گرفتم بازم برم بسمت آن کوه تپه ولی ایندفعه عصری رفتم .. وقتی دیدم مردم با زن و بچه و پیر و جوان میرن آن بالا تازه فهمیدم چقدر اون بالا زیباست . البته بازم شلوغ نیست ولی حداقل تعدادی آدم توی اون مسیر میدیدم و یا دیدم بسمت غروب آفتاب نشستن و دارند مدیتیشن می کنند و مات و مبهوت به لحظات غروب خورشید خیره ماندن .. وای خدای من چه معجزه ای در زندگیم شده بود یعنی همچنین جایی نزدیک خونه ام بود و من خبر نداشتم !!!! یعنی دو سالی هست که من اومدم فاز هشت پردیس و من از دیدن چنین صحنه و تپه ای بی خبر بودم ؟؟؟ یعنی همیشه فکر می کردم اون کوه پایین خیابان ام بهترین جا هستش ولی الان فهمیدم از آنجا بهترش هم با شیب کمتر و منظره ی زیباتر هم بیخ گوشم بود و من بی تفاوت از آنجا میگذشتم … بعد از اون روز تقریبا هر روز میرم آنجا . یعنی تایم گرفتم که از خونه تا محل دستگاهای ورزشی 40 دقیقه است و ده دقیقه ای با دستگاه ها ورزش می کنم و بعدش تقریبا 15 دقیقه میرسم اون بالای تپه و جالبترش اینه که جرات بیشتری پیدا کردم و آن تریلر ادامه دادم تا نیم ساعت رفتم تا رسیدم به یک تخته سنگ و دقیقا همونجا نشستم روبروی خورشید و لحظات زیبای غروب خورشید رو تماشا کردم و همانجا داشتم فایل مقدماتی راهنمای عملی دستیابی به رویا و خواسته ها رو گوش میدادم (البته هر وقت میرم پیاده روی این فایل رو حتما گوش میدم ) از خداوند درخواستی کردم…
که یهویی با شنیدن این فایل خواسته ای در من شکل گرفت اینکه خدایاااااا این همه کوه و دشت و زمین پهناور رو دارم از این بالا میبینم . این شهر عزیزمو و با اون بلوار و خیابان های تر و تمیزشو با اون ماشین ها و چراغ هاشو دارم از این بالا میبینم خدایا شکرت تحسین می کنم این زیبایی ها رو خدایاااا شکرت که منو به همچین جایی هدایتی کردی خدایا شکرت که هر لحظه در مدار هدایت های الهی تو برای رشد و پیشرفت و آگاهی روز افزونم هستم خدایااا شکرت
خدایااآاا خانه ای از تو میخوام که روی همچنین ارتفاعی باشه که مالک و صاحب و ساکن این قصر الهی و نورانی تو باشم ..با درختان سرسبز و میوه ی مختلف که بتونم گل و گیاه و سبزیجات بکارم و همچنین آنچنان فضای باز و گسترده ای داشته باشم که بسادگی و براحتی هم طلوع خورشید و هم غروب خورشید را بدون هیچ محدودیتی هر روز و شب بتونم ببینم …
خدای قدرتمند من ، من در برابر علم و آگاهی تو هیچم ،همه چیز رو به خودت میسپارم ،آسانم کن برای آسانی ها .
خدایا چه تغییری باید در ذهن و و باورهام ایجاد بشه که پول و ثروت و دیگر خواسته های هدفمندم بیاد توی زندگیم؟؟؟؟
جواب آمد اینکه بشین کنار و بذار خدا برات مدیریت کنه. همین!
بیادم افتاد که در شهریور سال 1401 در آن شلوغی های قطعی اینترنت و پافشاری مالک قبلیم و تمام تضادهای یهویی که داستانشو توی پروفایلم و در کامنت هام نوشته بودم چطوری معجزه وار به این خانه ی زیباییم هدایت شدم خدایاااا شکرت برای تمام تضادهایی که نشانه های الهی تو هستند که میخوان ما رو هُل بدن بسمت بهترین ها خدایا شکرت ….. معجزاتی که اگر صد مدل براش برنامه ریزی می کردیم ولی یکجای قضیه اش می لنگید ولی وقتی بخداوند منان می سپاریش و بهش میگی خدایا خودت حلش کن
خودت بیار سر راهم
خودت برنامه ریزی کن
خودت منو هدایت کن بسمتش ..یا آن هدایت ها رو بسمت من هدایت کن دیگه جای هیچ شک و تردیدی نیست و باید کاملا صد در صد اعتماد و ایمان داشته باشیم که خودش در زمان درست و مناسب و در مکان درست و مناسب و جادویی هدایتمان می کند تا بهترین همزمانی های جادویی و اتفاق های خوب و عالی و جادویی رو برامون چیده مان و برنامه ریزی کنه خدایاااا شکرت
و باید همیشه اینو بخودمون بگیم
من دیگه نمیی فهمم هرکاری که فکر میکردم باید بکنمو انجام دادم…
مننننننننننننن نمی دووونم
توووو میدونی تو بهم بگو تو برام بیار تو برام رخ بده توبرام شکل بده توبرام بفرست….
تو مسیر رو برام کوتاه کن .. تو زمان رو کوتاهتر کن…. تووو تووو تووو
هرکار میخوای بکنی بکن من چیزی نمی دونم.. خدایا من بلدش نیستم
خودت شفا بده
خودت فرمان زندگی مو بسمت آن بهترین ها بچرخون
خودت دستمو محکم توی دست خودت بگیر و گره بزن
خودت به قدم هام نور بده .. برکت بده.. عشق بده … نعمت بده .. آسانی بده و حرکت هاشو سرعت ببخش بسمت رسیدن اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس الهی ام..
خدایاا دست منو بگیر … امروز و هر روز و هر لحظه و همیشه دستمو محکم توی دست خودت گره بزن … خدایا منو روی شانه های خودت بنشان
دستمو میدم به دست تو که منو ببری به جایی که باید ببری…
به مسیر کسانی که به آنها وفور و فراوانی پول و ثروت و شادی و شادمانی و خیر و برکت و سلامتی داده ای…
خدایا خودت آسان کن آسانی های نعمت هایت را بر من ..
خدایا خودت آسان کن راحتی های دریافت و جذب اهداف و خواسته ها و آرزو های مقدس الهی ام را بر من….
توی تمام جنبه های زندگیمون؛ هر روز به خودمون بگیم و از خودمون بپرسیم چطور ؟؟؟
یا چرا ؟؟؟؟؟
چطوری با شرایط بهتر و با کیفیت تر و با بهره وری بالاتر میتونم زندگیمو بهتر کنیم تا اون زندگیم خیلی رون تر بشه و تضادهایم کمتر بیشه ؟؟؟؟؟
یک باور جدیدی رو دریافت کردم برای اینکه باور کنیم خداوند از جاهایی که من فکرش رو نمیکنم میتونه بهم روزی برسونه. و هر روز بخودم میگم کوچه ی بن بست هر چقدر هم بسته باشه ولی سقفی نداره
و یا به تعبیر مولانای عزیز…
در اگر بر تو ببندد ، مرو و صبر کن آنجا
زِ پس صَبر ، تو را او به سَرِ صَدر نشاند
اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
مطمعن هستم اگر شاخک هامو اگر تیز کنم هدایت خداوند رو دریافت می کنم و مطمعن هستم که برای حل مسعلع ای یک راه حل و یا یک در مخفی وجود دارد که من بلدش نیستم و پیداش نکردم و باید از خداوند طلب هدایت کنم الهی آمین
خدایاااااا شکرت ..سپاسگزارم ازین که منو هدایت کرده ای به گفتن آنچییزی که برای آگاهتر شدنم مناسبه
خدایااا خودت هدایتم کن و با من حرف بزن
با بهترینع بهترین هدایت هایت و صدای بلند الهام و شهود و خواب و رویا .. چشم و دل من رو روشن کن تا بتوانم نشانه های واضح و آشکار پر رنگ ترا ببینم و بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم
خدایا شکرت که هدایت ما رو بعهده گرفتی و ای خدایی که به تنهایی برایم کافی هستی ممنون و سپاسگذارم
اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونیها
خدایا من رو آسون کن برای تسلیم و رها و آزاد بودن در برابر خودت و خودم و خواسته هایم
خدای مهربانم شکرت به من نعمت شکرگزاری نعمتهای بیشمارت را عنایت کردی
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو برای شکرگذار بودنم رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم به باؤرهای قدرتمندی که خواسته هامو بسادگی و به راحتی و به آسونی و سهولت و زودتر از آنچه که تصورش را می کنم وارد تجربه ی زندگیم کنم
Key 1: If we believe that there is a God who manages the world, life would be completely different. But before being submissive to God, we must accept these beliefs, as they are essential:
• There is a God—a manager, a power, a controller, a creator who created this world.
• God is far more knowledgeable, understanding all aspects of anything; He is wise and sagacious. He knows the ways and the solutions. At that moment, I can trust Him, and I feel relaxed.
The example that my master mentioned is of a small child in childhood, who is completely submissive to his mother. However, here we have God, whose knowledge is incomparable to that of humans.
Key 2: When we understand this, we can say, “I am submitted to Allah, to my Rabb, and I put my trust in You and have faith in You.” If I can do this, God will take care of my needs and guide me.
When does God guide us?
When we are submissive.
How do we submit to God?
By understanding our position and God’s position, and recognizing our powers and abilities compared to God’s.
Key 3: Remember that you must be humble before God. Any results you achieve in life are because of God—not because you did it on your own.
Practice: Reflect on the results you have achieved recently where you said, “I am submitted to God, and I let Him guide me.”
My goal was to pass an official English test with a score over 110 and gain admission to an American or Canadian university. Previously, I had attempted to take the test but could not succeed. However, when I expressed my desire for God to guide me, I noticed how He guided me:
• I improved my score from 85 to 115.
• I received sponsorship to pay for the test fee without any issues.
• Someone else paid the admission fee for me.
• Now, I am accepted into a university.
•
This is an example that I remember—I tried to be humble before God, and I want to remind myself of this.
My New Goals Are:
1. I want to go somewhere that allows me to feel free and provides a good environment—somewhere not too crowded, with green spaces and a moderate climate. It could be Afghanistan, America, or Canada; I just want a place to go.
2. I want financial freedom so that I can buy equipment, food, and rent a house at a decent level because right now, I am starting from scratch.
3. I believe that by repairing faulty boards, I can achieve financial progress. I want to see results, and I believe that this path will lead me toward success. I want to enjoy life to the fullest, so that when my time comes, I have no regrets.
Currently, I think I need to focus on making progress in electronic repair. I believe this will help me achieve my financial goals.
What do I have to do to get better at this?
• Complete several electronic repair courses.
• Read as many good books as possible.
• Purchase faulty boards to practice repairing.
• Work with someone or a company in this field.
• Analyze datasheets of circuits.
• Draw datasheets, schematics, or circuits.
• Learn about how devices and circuits work.
I have completed several electronic courses and now feel I am at a good level. I want to use this knowledge to make money in the real world.
Required Personality Traits:
• Acting bravely.
• Being faithful.
I do have some resistance when it comes to working in the real world because it’s my first experience, and my limiting beliefs about lacking experience and not knowing Urdu hinder me.
But remember, if you believe in God, you can accomplish tasks that seem difficult. This will help you improve your personality and self-esteem greatly. So, if you believe in God, you can do this.
Due to my current situation, I still cannot go out. Inshallah, in the next two weeks, I will be able to leave home and recover. I hope to find a company or an electronics shop to work with.
Sitting at home and working on faulty boards or studying is not hard for me. However, going out, dealing with people, and engaging in external work is challenging for me. I truly believe in God, and I will manage to do it.
The Question My Master Asked: What can I do for life to become smoother and more fluid?
The answer is that as you become more humble and submissive to God, your life will become easier and more harmonious. Our standing before anyone other than God will rise; it is up to us now.
Practice:
1. First, do you truly believe in the beliefs mentioned at the beginning, or are they just sentences you hear?
2. Second, try to be humble, ask God for guidance, listen, and do whatever He says.
Key 4: Try not to be arrogant when you achieve results.
Sometimes we have wishes and plans, but Allah has better ones. An important point is to understand the principles behind our wishes and goals in life.
When we have a wish, we not only cling to that wish but also decide how we want to achieve that wish or goal.
What is the right approach?
Instead of saying, “I want to go to the USA or Canada,” or “I want to work for a specific company,” or “I want a specific amount of money,” explain the underlying motivations behind these wishes. For example:
• “I want to experience that environment and climate.”
• “I want financial freedom so that when I go to the supermarket, I don’t have to worry about the money in my pocket.”
I want this not from a specific path.
What is God’s Guidance and Who Can Hear It?
God’s guidance is like radio waves that broadcast throughout the world, guiding everything from stars and planets to viruses and bacteria in what to do. The signal of God’s guidance is broadcast at every moment to everyone.
How can I hear it?
First, believe that there is a signal; this belief is crucial.
Key 5: In my master’s example, a person lost in a forest receives guidance step by step. Before taking the first step, they are not told what the second step will be.
Key 6: The signs that show whether I am submissive to God or not are:
• Do I feel peace?
• Am I calm?
Right now, I often feel fear and worry about the unknown future. I am the one who needs to improve. I need to work on this if I want a better life filled with peace.
The example my master shared about the mother of Musa and Prophet Yaqub illustrates a clear difference; there’s no need to rewrite it.
Submitting comes from liberation and peace, from dependence.
When you put your trust in God, you become calm.
Key 7: When you have a wish or goal, take a piece of paper and write down why you want it.
• My wish and goal: Reach financial freedom to the level where I can easily buy what I need.
• Become healthy and have a correct, healthy spine.
• Go to the USA or Canada.
For the first two goals, the reasons are clear. Having a correct spine is essential because I haven’t had one in recent years, and it would improve my quality of life, help me focus better, reduce pain, and allow me to enjoy life more.
For the first financial goal, it covers all aspects of my life, affecting my self-esteem and position in society. With financial stability, I could rent a better house in a nicer area. In hot weather, I wouldn’t have to rely on an old fan—I could have an air conditioning system and enjoy my environment. Financial freedom would also allow me to take my family out for fun and to restaurants, helping us all relax.
I believe I have solid reasons for these goals.
However, for the third goal of traveling to the USA or Canada, I realize there are many limiting beliefs and reasons.
From the videos I’ve seen, everyone seems to be in good condition, with nice cars; this leads me to believe that if I go there, my financial situation would improve. There are many opportunities, and the weather is more moderate. I believe I would be able to succeed, gain freedom, find a better environment, experience security, enjoy better facilities, and have faster internet while getting to know new customs.
In conclusion, I recognize that there is a combination of empowering and restrictive beliefs surrounding these goals.
سلام دوست عزیز. سپاس از کامنت عالی که به زبان انگلیسی نوشتید چند وقت پیش چندین بار فایل انگلیسی استاد را گوش کردم روخوانی کردم. من تصمیم دارم زبان انگلیسی را یادبگیرم اما هی پیگیر نمی شوم کامنت شما باعث شد یکی از اهدافی که درنظر بگیرم زبان آموزی باشد.روز به روز موفق تر، شادتر،ثروتمندتر،سلامت تر باشید.
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز و همراهان ارزشمندم
به یاد آوردن هدایت
اوایل اومدنم به سایت قسمت فایلهای توحید عملی برام خیلی بُلد بود و احساس میکردم خیلی دادم یاد میگیرم و به قبلم میشینه.
مسافرت شمال دوست داشتیم بریم ولی پولی نداشتم و ….
شرایط طوری پیش رفت که پول زیادی جور شد و هواشناسی اعلام کرد که هوا خیلی طوفانی و بارونی و سیل و خرابه.
اما من از خدا خواستم و گفتم خدایا هدایتم کن به سفری که همه لذت ببریم.
خدا همش با ما بود و همه جا برامون با قیمتهای عالی خونه جور کرد و لذت حسابی از مسافرت بردیم و جالب اینکه یا بعد از رفتن یا قبل از اومدن به جاده هوا طوفانی و بارون شدید شده بود و انگار هوا و ابر و همه چیز دستور گرفته بودند همه چیز رو درست کنند.
بعد مسافرت برای یکی از دوستان مبلغ اجاره خونه رو گفتم ایشون تعجب کرد و گفت که ما دو برابر شما پول دادیم و من متوجه شدم که خدا کاملا همه جا منو هدایت کرده .خدایا میلیاردها بار شکرت
استاد عزیزم سپاسگزارم که فایلهایی رو میزارید و استاد شایسته عزیز سپاسگزارم که سوالاتی میپرسید که ما به یاد می آوریم الطاف خدا رو.
هر چند از زمان تولدم تا الان همش معجزه و الطاف خداست.
به یاد آوریها باعث میشه که بفهمیم کی هستیم؟از کجا آمده ایم؟چکار میکنیم؟به کجا میرویم؟اصل چیست؟
به یاد می آورم شفا یافتن هایم را،به یاد می آورم انتخاب شدنم را،به یاد می آورم همسر یابی ام را ،به یاد می آورم فرزندان صالح و سالم دادنت را،به یاد می آورم مشتری آوردنهایت را،به یاد می آورم تضادهای راهنمایم را،به یاد می آورم پدر و مادر صالح دادنت را و ….
هزاران نعمت داریم و هدایت شدیم و بدست آوردیم و اکنون یادمان رفته شکرگزار باشیم.
به یاد می آورم هر وقت شکرگزار بودم به من بیشتر بخشیدی و بالعکس اما طولانی
خدایا مرا مورد عفو و رحمت و بخششت قرار بده،هنوز تو را نشناخته ام و نعمتهایت قابل شمارش نیست و هنوز با اینکه میدانم شکرگزار نیستم .
خدایا استغفرالله ربی و اتوب الیه
خدایا مرا برگردان به تنظیمات کارخانه و زنگار روی روحم را بگیر تا بتوانم صدای هدایت را واضح تر بشنوم.
خدای من اگر بنشینیم و تعقل کنیم به یاد می آوریم همه نعمتهایت را…….
مینشینم و قدرت میگیرم با نزدیک شدن به اصلم
سپاسگزارم استاد عزیزم
وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا
و چه کسی نیک آیینتر است از آنکه روی خویش [=جهتِ زندگی خود؛ را] تسلیم خدا کرده و نیکوکار باشد و از آیین حقگرای ابراهیم پیروی کند و خدا ابراهیم را به دوستی گزید.
================================
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست …
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
================================
سلام به دو استاد عشقم و به رفقای نازنین بهشتمون، خدا رو شکر می کنم برای این فایل که آگاهی هاش به عمق جانمون نفوذ می کنه و کمک می کنه تا ما شاخکامون رو تیزتر از قبل بکنیم حواسمون رو بیشتر جمع کنیم و گوش به زنگ هدایتها و الهامات خداوند وهاب و ارحم الراحمین باشیم. تسلیمتر از قبل باشیم. خدایی چه لذتی داره اونجاها که آدم تسلیم محض میشه، خودشو و خواسته ش رو می سپره به خدا، و اتفاقا چقدر همه چی روون تر پیش می ره دیگه آرومی و مطمئن که خودش همه ی کارا رو درست می کنه.
تسلیم بودن رو این چندوقت خیلی بیشتر از قبل دارم تمرین می کنم. در مورد لیلین و اینکه بتونم خدا رو مسوول رسیدگی بهش بدونم. اینکه خدای لیلین همون خدای حضرت موسی ست که به مادرش می گه به رود نیل بندازش و نگران نباش… رهرو ما اینک اندر منزل است
امروز صبح با مامان اینا صحبت می کردیم می گفتیم واقعا چرا ما نمی تونیم درصدی از اون اعتماد و اطمینانی که یه نوزاد داره به مادرش رو ما به خدا داشته باشیم با اینکه می دونیم خداوند تنها قدرت هست و مادر یک انسان با کلی محدودیت. یا مثال استاد که به عمو و خاله و اینا اعتمادی می کنیم که چشممون رو ببندیم و بپریم ولی خیلی وقتا این اعتماد رو به خداوند نداریم… البته که داریم تمرین می کنیم رو خودمون کار می کنیم که به اونجا برسیم. تکاملمون رو داریم طی می کنیم.
دارم تمرین می کنم که از حساسیتهای مادرانه م کم کنم وقتی یه چیزی رو می سپرم به خدا از اول تا آخرش رو بسپرم، رها باشم. نگم خدایا شیرخوردنش رو به تو می سپرم، لطفا وعده ای 160 سی سی شیر بخوره!! :))))) واقعا هرلحظه بگم من نمی دونم، دوتا دستام بالاست، تو خداشی تو بهتر از من می دونی به چی نیاز داره. جالبه حتی درک این جمله هم تکامل می خواد. من انگار تازگی دارم این جمله رو می فهمم وقتی می گم و بعدش یه آرامشی باهاش میاد، یه اطمینان…
یادمه قبلنا وقتی تو گفتگوی استاد با دوستان می گفتن از خدا می پرسم چی بپوشم چی بخورم کجا برم، باخودم می گفتم یعنی چی؟؟ یعنی واقعا اونا از خدا می پرسن و بعد خدا میگه بهشون امروز این قرمزه رو مثلا بپوش اونیکی رو نپوش؟؟ مگه میشه؟؟ ولی الان دیگه برام عجیب نیست. الان دیگه خودم ازش می پرسم، نه تو همه چی نه، چون خیلی وقتا یادم می ره، ولی گاهی یهو به ذهنم میاد عه بذار از خدا بپرسم، خدا بهتر می دونه، خودش بهم میگه. و بعد وقتایی که یه نشونه بعدش میاد انگار دنیا رو بهم دادن. مثل بچه ای که از یادگرفتن الفبا به وجد میاد قند تو دلم آب میشه.
تسلیم بودن تکامل می خواد… اون اوایل ممکنه انقدر تو در و دیوار بریم و از اینور و اونور بخوریم بعدش که دیگه انرژیمون تموم شد بگیم خدایا من تسلیمم… ولی کم کم یاد می گیریم که بعد از یه گوش پیچیده شدن تسلیم باشیم، بعدش می رسیم به مرحله ای که اصلا کلا تسلیمیم چون می دونیم که ما هیچی نیستیم در برابر قدرت و رحمت خداوند… بقول استاد زرنگ اونیه که کاراش رو بده خدا انجام بده… چون اونه که علمش لایتناهیه… چون اونه که قدرتش لایتناهیه… پس چی بهتر از این که از خودش بخوام… ولی امان از شیطان رجیم کچل بدقواره!! ( نمی دونم چرا کچل!! تو ذهنم اینجوریه) یه گوشه وایساده با یه لبخند کریه و هی نجوا می کنه که نه بابا این که هدایت خدا نیست، دیدی؟ باز فک کردی خدا باهات حرف می زنه؟؟ دیدی باز این نبود؟ دیدی باز مشکل حل نشد؟ دیدی اینهمه کا رو خودم کار رو خودم فایده نداشت؟
بارها تو دامش افتادم و به گریه رسیدم که چراباز نتونستم خودمو کنترل کنم چرا جواب نداد اینهمه خدا خدا کردنم و یهو وسط همون گریه خدا بهم گفته یادت نره این تله ی شیطانه، رحمت و هدایت من همیشگیه… و سریع برای به خاک مالوندن پوزه ی شیطان هم که شده از اون حال می کشونم خودمو میارم بیرون. خدا رو شکر که تکرار این قضیه داره کمتر و کمتر میشه…آرامش قلبی بیشتر و بیستر میشه. خدا رو بیشتر تو روزم دارم، حواسم بیستر بهشه عاشقترم…
خداجونم مهربونم دلبرم که رحمتت ورای هرآنچه در جهانه، علمت و قدرتت تمام نشدنیه، من خودمو و تمام عزیزانمو و تمام خواسته هام رو به تو می سپرم. می خوام تا همیشه در آغوشت باشم و قلبم پر از اطمینان و آرامش باشه. خداجونم شکرت که خدایی چون تو دارم…
استاد عزیز، استاد شایسته ی عزیز کلمات نمی تونن قدردان زحمات شما باشن… عاشقتونم و سپاسگزار خداوندم بخاطر وجودتون. قلب فراوان.
به نام خدایی که بخشندگیش بی اندازه و مهربانیش همیشگیه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم به راه راست هدایتم کن راه کسانی که به آنان نعمت عطا کردی تسلیم و متواضع دردرگاه تو هستم من بدون هدایت تو هیچم
تسلیم بدون در برابر خداوند
اصل و اساسی که تو رو به مرحله تسلیم و بعد هدایت قدم به قدم خداوند برای داشتن زندگی بهشتی هم در این دنیا و هم در سرای آخرت میرسونه
درک رب العالمین پروردگار جهانیان درک توانایی و قدرت خدایی که جهان رو خلق و بعد هدایتش میکنه از ذرات هستی از باکتری ها تا کهکشان ر. خلق و هدایت میکنه بینهایت اگاهه بینهایت قدرتمنده بینهایت مدیر ومدبره بینهایت راه و مسیر داره
خاشع بودن متواضع بودن در مقابل خدا اعتبار هر نعمتی هرکاری هر ایده ای هر موقعیت و شرایط و فرصتی رو به خداوند بدی به میزانی که درمقابل خداوند متواضع وتسلیم هستی به همون اندازه زندگی رونتر راحتر و لذت بخش تر پیش میره و جایگاهت در مقابل غیر خدا بالاتر میره
نچسبیدن به خواسته تعیین نکردن مسیر برای رسیدن به خواسته طبق منطق ذهن خودت
منتظر نشونه ها باشم تا با هدایت خداوند پیش برن
هدف و ویژگی اصلی رو در خواسته هام بدونم و قصدم رو از رسیدن به اون خواسته کاملا واضح بگم در زمینه مالی مثلا ازادی مالی زمانی مکانی در ارامش رو میخوام درروابط عاطفی آرامش احساس یکی بودن لذت بردن تجربه زندگی سراسر توحید و عشق بدون وابستگی در سفر کردن تجربه خودم و جهان اطرافم دیدن زیباییهای بیشتر رشد شخصیتم و بعد از خداوند بخوام هر تغییری که در باورهام و عملکردم و ویژگی هایی که باید ایجاد کنم کاری بهم بگه و تسلیم باشم
قدم به قدم هدایت میشم هیچ وقت کل مسیر رو خدا نمیگه اولین قدم رو که میگه من انجامش میدم بعد قدم بعدی به من گفته میشه
از اعتماد کردن به این جریان هدایت و نتایجی که دریافت کردم به خودم یادآوری کنم از چیزهای کوچیک شروع کنم و بنویسم و ب ای ذهنم برهان و دلیل بیارم که این اعتماد به خداوند چقدر مسیر رو برام هموار و کوتاه و راحت تر و بهتر کرد
نشانه تسلیم بودن آرامشِ درونیه هدایت احساسیه که وقتی بهت گفته میشه سوالی در موردش برات پیش نمیاد هیچ مقاومتی در موردش نداری یه تائیدی در قلبت احساس میکنی اطمینان داری این درسته البته درک واضح این احساس تکاملی ایجاد میشه
رسیدن به مرحله تسلیم در زمانی که میدونی هدف چیه راحتر چون ذهن رو میتونی قانع کنی اگر بازی ذهن رو بدونم میپذیرم که این طبیعیه ذهن مقاومت میکنه به خصوص اگر هدف رو از اون الهام و هدایت ندونی ولی اگر اعتماد کنی مطمئن باشی که این به نفع توئه برای تو خوبه ،فقط میگم چشم اگر دلیل رو فهمیدم خیلی ام خوب و اگر دلیل رو فعلا نفهمیدم شاید بعدها بفهمم بازم خوبه من فقط باااااید تسلیم باشم این پلن خداونده من بهش اعتماد دارم ممکنه اصلا ارتباط اون هدایت با اون موضوع رو نفهمم چون خیلی زمان دورتری مشخص شده
هرروز صبح بگم إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ
ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِیمَ
صِرَٰطَ ٱلَّذِینَ أَنۡعَمۡتَ عَلَیۡهِمۡ غَیۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَیۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّینَ
درنهایت اگر میخوای به اقیانوس برسی باید بیفتی تو دریا تا جریان تو رو ببره به اقیانوس راحت و ساده و روان به خواسته هات میرسی
وعده خدا هدایته إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ ما بر خودمون وظیفه قرار دادیم که همواره هدایت کنیم
پیامبر میگه خداوند من همونیه که خلق میکنه و بعد هدایت میکنه
پس دیگه سوال این نیست که هدایت هست یا نه ؟بلکه این سوال مطرح میشه که من در مسیر دریافت هدایتهای همواره خدا هستم یا نه ؟
موردی که من به هدایت خداوند عمل کردم تسلیم و آرام بودم و به نتایجی حتی بهتر از خواسته خودم رسیدم : چیزی که تو این روزهای نزدیک برام رقم خورد قطع یک درخت بود تو حیاط خونه که خیلی بهش مقاومت داشتم میترسیدم منظره حیاط بد بشه و گفتم قصدم از قطع درخت دیدن نمای بیشتری از آسمون و نوره و دیدن زیباییهای آسمون هست هدایت شدم ا لین قدم رو برداشتم تنه درخت رو قطع کردم و با دستهای بینهایت خداوند کمک و یاری شدم و به راحتی درخت رو برداشتیم و خدا میدونه چه انرژی و زیبایی و تمیزی و شکوه و قدرتی رو هرروز میبینم تو آسمون خداوند چه نوری اومده و جا برای اون یکی درخت و گل تو باغچه بازتر و رشدشون بیشتر و بهتر و زیبایی حیاط و خونه صدچندان و بهشت ما بهشتی تر شده
موردی که رو عقل خودم و دیگران حساب کردم راه حل رو از خدا نخواستم اوضاع سخت و پیچیده شد: گذاشتن وقت و انرژی ،بذل وبخششهای احساسی برای افرادی که لازم نبود و من برای روز مبادا روشون حساب کرده بودم
خدایا شکرت در مدار دیدن این فایل پراز آگاهی ناب و خالص بودم و لایق شدم در موردش بنویسم عاشقتونم
بنام الله که تنها روزی دهنده و نجات دهنده اوست
سلام …
همه چی ذهنیه و ب ذهن بر میگرده ب ذهن قدرتمند ما …اما هر دفعه یادمون میره که ما بعنوان موجوداتی ارتعاشی در جهانی ارتعاشی زندگی میکنیم و تمام اتفاقات زندگی ما براساس ارتعاشی که در ان هستیم رقم میخوره
ابزاری که خداوند بما داده بنام ذهن از ما یک موجود کاملا ناشناخته ای ساخته که هر لحظه میتونیم با ان کارهای خارق العاده انجام بدیم یا برعکس اسیر توهماتش بشیم
برای انکه ب خواسته مون برسیم قبل از هرچیز باید در ارتعاشش قرار بگیریم اینکار نیاز ب تربیت و توان کنترل ذهن داره
برای انکه کارها رو بسپاریم ب خداوند و رها باشیم احتیاج ب تسلیم شدن داریم باید رها باشیم این کار از عهده هر فردی بر نمیاد ادما نمیتونن کارهارو بسپارند ب خالق خودشون …چون میترسند ….میترسند خداوند اونارو جابذاره …
ب خداونداعتماد ندارند اگه اعتماد داشتن در مواقع سپردن باید ب احساس خوب برسند اگه ب احساس خوب نمیرسند پس اعتماد ندارند و فقط در حد حرف اعتماد دارند
چندوقت پیش نیاز ب 600میلیون تومن پول داشتم و باید زیر 20روز این پول رو تهیه میکردم ….. چند روز بعد دوستی اومد مغازه بدون انکه حرفی بزنم گفت مبلغی پول دارم و میخوام ب یکی که نیاز داره قرض بدم ( دقیقا عددش نزدیک ب همون مقداری بود که میخواستم ) اما تعجبم از این بود بدون انکه من چیزی گفته باشم یا ازش تقاضایی کنم این پیشنهادو داد خیلی برام جالب بود ….
وقتی ب خداوند میسپاری جهان خودش کارهارو انجام میده بدون انکه تو کاری کنی
همون لحظه گفتم خدایا اخه چطوری اینقدر دقیق کارا رو انجام میدی انقدر خوشحال بودم که حد نداشت اون پول رو ب من داد و رفت خیلی خوشحال بودم از اینکه جهان چقدر دقیق پاسخ میده ….
اما درست 3روز بعد اومد مغازه و با کلی معذرت خواهی گفت یه مشکلی برام پیش اومده اگه ناراحت نمیشی پولم رو ……
گفتم نه عزیزم این چه حرفیه پول شماست یه شماره حساب بده پولت رو بزنم ب حسابت …فردایش پولشو زدم ب حسابش اولش کمی ناراحت شدم اما خیلی زود ب خودم گفتم :
مگه من بهش زنگ زده بودم یا من بهش گفتم پول میخوام …؟ خودش باپای خودش اومد مغازه و اون پول رو بمن داد
ب ذهنم گفتم :
همون خدایی که این ادمو فرستاد مغازه ی من تا اون پولو بمن بده همون خدا دوباره از یه جای دیگه و از یه مسیر دیگه این پولو برام جور میکنه اما نمیدونم چرا و ب چه دلیل ولی ب طرز عجیبی بیخیال و ریلکس بودم شاید باورتون نشه دقیقا همین اتفاق دوباره برام افتاد اما این بار ب شکلی دیگه رخ داد واون مبلغ پول حتی بیشتر بدستم رسید …
باید رها بود و کارارو سپرد ب خداوند …
اما سپردن قدرت میخواد ب حرف نیست …تمرین میخواد …کنترل ذهن میخواد …نمیشه شب بخوابی صبح بلند شی بگی من رهای رها هستم و تمام مشکلاتم رو میسپارم ب خداوند و دیگه نگران نیستم و واقعا هم نگران نباشی ….
اینکار تمرین ذهنی میخواد … بایدرو ذهنت کار کنی …جهان با کلام کاری نداره با ادا و اطوار کاری نداره جهان با ارتعاش ما کار داره ارتعاش دقیقا برمیگرده ب ذهن و کنترل ذهن …
رها بودن و سپردن کارها ب خداوند دکمه نداره بزنیم کار انجام بشه در واقع از احساسی که داریم میتونیم متوجه بشیم در چه ارتعاشی قرار داریم و یا ایا مشکلات مون رو ب خداوند سپردیم یا نه ؟!!!!!
تشکر ….
سلام و درود بر شما دوست و هم خانواده عباس منشی حسین آقا عزیز کامنت زیباتون را خواندم احسنت درست فرمودین سپردن و رها بودن به حرف نیست قدرت میخواهد کنترل ذهن میخواهد ایمان خیلی قوی میخواهد من یکی وقتی استرس میگیرتم میمیرم و زنده میشم اصلا فلج مغزی میشم بهم میریزم درکل میدونم که خود خدا باید قویم کنه و ایمانمم قوی تر کنه .تشکر از شما و کامنت های خوبی که میگذارید در پناه نور و عشق الهی باشید.
به نام خدا
خدایا سپاسگزارم
من دیشب تا ساعت 10 صبح بیدار بودم و از خداوند هدایت خواستم برای
««««هدف اصلیم : زندگی کردن در بهترین ویلای شخصی خودم با عشق با لذت با شادی با سلامتی »»»»»
و الان خدا را صد هزار مرتبه شکر دیدم استاد فایل گذاشتند خدا را صد هزار مرتبه شکر
الهی به امید تو
من از موفقیت می ترسیدم
من از بروز دادن موفقیتهایی که برست آورده ام و در گذشته بدست آورده بودم هم می ترسیدم و اومدم آرام آرام اول برای خودم و بعد در جمع از موفقیت هام گفتم
خب جمع یا قبول می کردند و بعضاً قبول نمی کردند یعنی باورشون نمی شد
ولی من ادامه دادم
الان دیشب در جمع بودم
و از موفقیت هام گفتم و گفتم و گفتم
خیلی راحت
خدا را صد هزار مرتبه شکر
……
من تو سر همه می زدم و این را درستش کردم
هنوز کامل نیستم
ولی همون لحظه که فهمیدم قطعش کردم آرام شدم و توبه کردم
و تمام شد و حل شد
……
من ذهنم همیشه بدنبال تنوع بود و این باعث شده بود که همیشه من از خواسته و خواسته های اصلیم دور شوم
لذت در لحظه را از خودم دور کرده بودم و من لذت در لحظه کتونی را بیشتر در خودم می خواستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر
….….
زندگی کردن در ویلای شخصی خودم خیلی اعتماد به نفس بالایی می خواهد
بعضی ها گرونی را برای دیگران می دونند خودشون همیشه ی خدا در حال خرید ولی من که خرید می کردم می جویند عجب گرونیه !!!!
من محل بهشون نمی دهم
ولی باز هم ادامه می دهند
من کارم باید این باشه که سریع ذهن را کنترل کنم
و خودم را قاطی ماجرا نکنم
چون پتک جهان را می خورم بد هم می خورم
من موفقیت می خواهم
و اینکه من نمی دونم اون طرف چه باوری دارد
و الان دارد به من اینها را می گوید
مهم نیست
مهم نیست
این یک تجربه است
و نتیجه اش اینکه هدایت شدم به این فایل زیبا و رویایی و خدایی
الهی صد هزار مرتبه شکر
……..
هیچ پایین اومدنی نیست . هیچ سقوط آزادی وجود ندارد . همه ی این جهان رشد و رشد و رشد است
همیشه در همه ی کارها موفقیت ها بیشمار است
از ذهن خودم باید آگاه باشم.
اگر قرار است غیبت نکنم این کار را بصورت واقعی و از اعماق وجودم انجام ندهم نه اینکه برای اینکه برای دیگران نشون بدهم که من آدم خوبه ی مجلس شما هستم … نه اصلا نباید اینطور باشه … بلکه باید به صورت واقعی باید این کار را انجام ندهم و حواسم باشد.
فراوانی ملک را تا می تونم ببینم . تحسین کنم . باور کنم تا به احساس خوب برسم
فراوانی خونه ها را باور کنم تا به احساس خوب برسم
فراوانی زندگی کردن در بهترین ویلاها را باور کنم و حسش کنم و خودم را در مرحله ی دریافت خودم را قرار بدهم.
خدایا من نمی دونم من در برابر تو تسلیم هستم
خدایا من را در آرامش قرار بده
خدایا خودم و زندگیم را سپردم دست خودت
الهی الهی الهی.
یا رب یا رب یا رب
خدایا چنان باورهای قدرتمند را در من نهادینه کن که فقط و فقط از قدرتمندی خودت بر میاد چون تو قادر مطلق هستی .
خدایا ثروت بی نهایت ثروت بیشمار و بی انتها را به من و زندگی من همیشه و تصاعدی عطا بفرما .
به نام خداوند مهربان و بخشنده ام
خداوندی که همه رو از من گرفت همه چیز و از من گرفت تا ببینمش ، تا خودمو ببینم ، تا با شناخت خودم
خدا رو بشناسم .
و بی نهایت سپاسگزار و شکر گزارم که شناختمش .
وقتی شناختمش دوباره به من همه چیز داد اما خیلی قشنگ تر
دو رو برم و پر کرد از ادم های خیلی قشنگتر .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم .
اره خدا برای من همه چیز و همه کس شد.
خدایی که وقتی تسلیم شدن و یکم درک کردم و خیلی کم تسلیم شدم ، پشتوانه ای شد که تو عمرم ندیده بودمش.
وقتی یکم به ایمانم عمل کردم و کسب و کار خودم و تو خونه شروع کردم
همه گفتن نمیشه ، تو اینستا نداری تبلیغش کنی، گفتم میشع
رفتم دونه دونه مغازه ها و هیچ کس کار منو نخرید
و من بازم گفتم حتما یه راهی هست .
نجواها گفتن با دوتا عضو تو تلگرام اونم خواهر برادرت هیچ اتفاقی نمی افته ، گفتم می افته ، خدا گفته میشه
و من کارم و ادامه دادم بافتم و بافتم تا اینکه …
خواهر شوهری اصلا با هم ارتباط قوی نداشتیم بهم پیشنهاد داد تا کیف های منو تو جایی که فروشندس بزاره و بفروشه
درسته من کیف ها رو دادم و اون گذاشت و یه مدت مشتری نبود
من دوباره تسلیم خدا شدم این بار بیشتر
گفتم خدایا یه نشونه به من بده تا ادامه بدم فقط یه نشونه تو هر چی بگی همون کارو میکنم
یک روز بعد خواهر شوهرم زنگ زد و گفت دوتا از کیفا رو فروختم
خدا گفت اینم نشونه
نشونه ی تسلیم بودن و عمل کردن .
و از اون روز به بعد من با ایمان بیشتر دارم ادامه میدم و
بعد از اون روز بازم کیفام فروخته شد
امروز خواهرم گفت دم خواهر شوهرت گرم باید برلش کاری کنی اخه اون باعث فروش شده
گفتم اون نه خدا
و یاد حرف استادم افتادم درباره ی شراکت و شرکی که کرده بود
گفتم من از خواهر شوهرم تشکر میکنم ولی دلیلی نداره بخوام کاری کنم ، اون دستی از دستان خداست
اصلا اون خداست
اخه دوستان مگه میشه بدون اینکه از من پولی بخواد داره محصولاتم و میفروشه و باورم نمیشه وقتی میفروشه از من خوشحال تره .
دقیقا این قشنگی کار خداست
کار تسلیم بودنه
امروز از خدا فقط یه درخواست دارم اونم این که کاری کنه منو تو مسیری قرار بده که همیشه تسلیم باشم .
اخه دیگه طعم تسلیم بودنو چشیدم
مدام تو ایه ها یا تو کامنت ها با من حرف میزنه و میگه نترس من هستم ، میبینم و میشنوم .
وقتی امروز رفتم میوه بخرم هوا خیلی گرم بود خانم فروشنده یه شربت خنک بهم داد و چه برخورد عالی داشت
میگم که همه چیز اطرافم تغییر کرده
اعتبارش فقط تسلیم بودنه
چه لذت بخشه این تسلیم بودن
استاد سپاسگزارم که به من یاد دادی تسلیم باشم .
خدایا شکرت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی
وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ ۚ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ(90)سوره هود
از پروردگارتان آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم مهربان و بسیار دوستدار [توبه کنندگان] است.
سلام به استاد عباسمنش عزیز و استاد مریم جان شایسته و دوستان نازنینم
الهی که امروز و هر روزتون پر از خیر و برکت و آرامش و اتفاقات عالی باشه
نشانه امروز من در تاریخ27 مهرماه 1404
———
این فایل یکی از محبوبترین و پرتکرارترین فایلهاییه که بمناسبتهای مختلف باهاش برخورد می کنم
الهی صدهزاران بار شکرت که این همه هوامو داری
خدایا صدهزاران بار شکرت که از مادر بر من مهربونتری
خدایا صدهزاران بار شکرت که با هلی کوپتر من و کل زندگیمو می بینی و آگاه به همه چیز منی
تنها قدرت حاکم برکل کائناتی
مدیر و مدبر تمام مخلوقاتی
خیر و شر من و غیر از من رو بهتر میدونی
الهی من در پیشگاهت اعلام خضوع و خشوع و فروتنی می کنم
و بر عقل انسانی خودم هیچ اعتمادی ندارم
و اجازه میدم منو هدایت کنی
به مسیرهای درستتر
آسانم کنی برای آسانیهای بیشتر
چرخ زندگیم رو روونتر کنی
و روی دوشت ببری به هر جا که خیر و صلاح منه
الهی صدهزاران بار سپاس که غرق نعمتم کردی
الهی صدهزاران بار سپاس که دیروز یکی از زیباترین وبهترین روزهای عمرم بود
روزی که بشدت سورپرایزم کردی
با اومدن فاطمه جان محرمی و آقا رسول جان و پسر و دختر گُلشون محمد حسن جان و هلیسا جان،
و سعیده جان رضایی با دو دختر گلش ترانه جان و نوا جان با دو گیفت بگ در دست که هر کدوم چندتا هدیه توش بود
و یکی هم کیک تولد فاطمه جان در روز تولدش!
غافلگیری از این قشنگتر؟؟!!
سورپرایز از این شیرینتر؟؟!!
رزق بیحساب از این پر برکتتر؟؟!!
گمان نکنم تابحال تجربه کرده بودم:)))
بخصوص که یکی از کادوها قرآن قهوه ای رنگی بود که ورقهاش نازک و سایزش مناسب تو کیف گذاشتن بود
واتفاقاً دقیقاً قبل از اینکه بِیان دخترم سمیه جان تو گروه فمیلیمون تماس تصویری گرفته بود و لیلیین قند عسل و خواهرش تینای عزیزم هم بودن
و دخترای دیگه هم جوین (join) شده بودن
و یک جشن تولد حسابی گرفتیم با کلی عکس و فیلم و خاطره های خوش و دلخواه و دل انگیز…
الهی صدهزاران بار شکرت برای نعمت حضور استاد عزیزم و کل خانواده صمیمی عباسمنش در زندگیم
خودم و همگی رو به خدای بخشنده و مهربان میسپارم
تسلیم بودن در برابر خداوند
الا بذکرالله تطمعن الغلوب در هر لحظه دلها با نام و یاد تو آرام می گیرد
إِنَّ عَلَیۡنَا لَلۡهُدَىٰ
آری هدایت به عهده ما است خدایااا شکرت که هدایتمان را بعهده گرفتی و امروز بلطف ایمیل های دوستان به این فایل و لایو جدید استاد عزیزم با جناب عرشیانفر عزیز هدایت شدم خدایا شکرت
خدای قدرتمندم مرا آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار
فتبارک الله احسن الخالقین
سلام استاد عزیزم
درود خداوند بر استاد آگاه نازنینم
تشکر و قدردانی کردن از شما از حد خودش گذشته و من ناتوانم برای این حد از علم و آگاهی شما برای این تسلیم بودن و باور سازی های آگاهانه و قدرتمند که اینقدر زیبا و روان چرخ دهنده های زندگیتان روان و روانتر شده و سبب خیر و برکت شدید که چرخ دهنده های زندگی ما شاگردان نو پای شما هم روانتر و روانتر شود واقعا براستی ساکنین این بهشت الهی همه از هدایت شدگانیم خدایاااا شکرت
سلام به تمام فرشتگانی که در این سایت و این بهشت بینظیر الهی حضور دارند
وقتی پیاده روی می کنم و بسمت کوه تپه ی حوالی خانه ام میروم در حین گوش دادن فایل های استاد خواسته هام هم در ذهنم شکل میگیره .. جدیدا یک مسیر جدیدی رو برای پیاده روی کشف کردم که قبلنا از کنارش بسادگی عبور می کردم در آن مسیر دستگاهای ورزشی هست و بعد در ادامه میدیدم که در سمت دیگرش تپه ای هست که مردم میرفتن اون بالا .. همیشه میگفتم چقدر خوبع که مردم میرن اون بالا .. چون نزدیک خونه ی خودم دوتا خیابان به کوه فاصله داشتم و همیشه میرفتم اونجا ولی یک روزی تصمیم گرفتم مسیرم رو تغییر بدم و یهویی نمیدونم چی شد این تغییر انجام شد .. اول رفتم بسمت اون دستگاهای ورزشی و با دستگاه ها کمی ورزش کردم و بعد همین طوری رفتم اون بالا ی تپه وقتی رسیدم اون بالا یهویی دیدم یک تریلر مخصوص پیاده روی داره خیلی خوشحال شدم برای اون فضای زیبایی که اصلا فکرشو نمی کردم با چنین صحنه ی رویایی و جادویی روبرو بشم
البته صبح زود به نیت دیدن طلوع خورشید رفتم که هیچکس آنجا نبود و البته کمی هم ترسیده بودم چون تک و تنها بودم .. ولی بعدش دیدم یک دختر خانمی داره با خوشحالی از اون دور دورا داره میاد پایین کمی خوشحال شدم ولی بازم جرآت نکردم بیشتر از اون ادامه بدم … هر چند از بالکن خونه ام هم بدون هیچ محدودیتی می توانستم از کوه های دوردست لحظات ملکوتی طلوع خورشید رو ببینم. آن هم براحتی و به آسونی . خواسته ای که همیشه دوست داشتم و قبل از اومدن به این خونه ی نازنین این خواسته را داشتم که بهش رسیدم… خلاصه از داستان دور نشیم که بعدش برگشتم خونه با خودم فکر کردم که صبحها اینقدر خلوته و هیچکس نیست ولی عصرها مردم رو میدیدم آن بالا ها نشستن .. یعنی هدایت خداوند بقول استاد این شکلی قدم به قدم و تکاملی بهمون گفته میشه..
بعد از چند روز دوباره تصمیم گرفتم بازم برم بسمت آن کوه تپه ولی ایندفعه عصری رفتم .. وقتی دیدم مردم با زن و بچه و پیر و جوان میرن آن بالا تازه فهمیدم چقدر اون بالا زیباست . البته بازم شلوغ نیست ولی حداقل تعدادی آدم توی اون مسیر میدیدم و یا دیدم بسمت غروب آفتاب نشستن و دارند مدیتیشن می کنند و مات و مبهوت به لحظات غروب خورشید خیره ماندن .. وای خدای من چه معجزه ای در زندگیم شده بود یعنی همچنین جایی نزدیک خونه ام بود و من خبر نداشتم !!!! یعنی دو سالی هست که من اومدم فاز هشت پردیس و من از دیدن چنین صحنه و تپه ای بی خبر بودم ؟؟؟ یعنی همیشه فکر می کردم اون کوه پایین خیابان ام بهترین جا هستش ولی الان فهمیدم از آنجا بهترش هم با شیب کمتر و منظره ی زیباتر هم بیخ گوشم بود و من بی تفاوت از آنجا میگذشتم … بعد از اون روز تقریبا هر روز میرم آنجا . یعنی تایم گرفتم که از خونه تا محل دستگاهای ورزشی 40 دقیقه است و ده دقیقه ای با دستگاه ها ورزش می کنم و بعدش تقریبا 15 دقیقه میرسم اون بالای تپه و جالبترش اینه که جرات بیشتری پیدا کردم و آن تریلر ادامه دادم تا نیم ساعت رفتم تا رسیدم به یک تخته سنگ و دقیقا همونجا نشستم روبروی خورشید و لحظات زیبای غروب خورشید رو تماشا کردم و همانجا داشتم فایل مقدماتی راهنمای عملی دستیابی به رویا و خواسته ها رو گوش میدادم (البته هر وقت میرم پیاده روی این فایل رو حتما گوش میدم ) از خداوند درخواستی کردم…
که یهویی با شنیدن این فایل خواسته ای در من شکل گرفت اینکه خدایاااااا این همه کوه و دشت و زمین پهناور رو دارم از این بالا میبینم . این شهر عزیزمو و با اون بلوار و خیابان های تر و تمیزشو با اون ماشین ها و چراغ هاشو دارم از این بالا میبینم خدایا شکرت تحسین می کنم این زیبایی ها رو خدایاااا شکرت که منو به همچین جایی هدایتی کردی خدایا شکرت که هر لحظه در مدار هدایت های الهی تو برای رشد و پیشرفت و آگاهی روز افزونم هستم خدایااا شکرت
خدایااآاا خانه ای از تو میخوام که روی همچنین ارتفاعی باشه که مالک و صاحب و ساکن این قصر الهی و نورانی تو باشم ..با درختان سرسبز و میوه ی مختلف که بتونم گل و گیاه و سبزیجات بکارم و همچنین آنچنان فضای باز و گسترده ای داشته باشم که بسادگی و براحتی هم طلوع خورشید و هم غروب خورشید را بدون هیچ محدودیتی هر روز و شب بتونم ببینم …
خدای قدرتمند من ، من در برابر علم و آگاهی تو هیچم ،همه چیز رو به خودت میسپارم ،آسانم کن برای آسانی ها .
خدایا چه تغییری باید در ذهن و و باورهام ایجاد بشه که پول و ثروت و دیگر خواسته های هدفمندم بیاد توی زندگیم؟؟؟؟
جواب آمد اینکه بشین کنار و بذار خدا برات مدیریت کنه. همین!
بیادم افتاد که در شهریور سال 1401 در آن شلوغی های قطعی اینترنت و پافشاری مالک قبلیم و تمام تضادهای یهویی که داستانشو توی پروفایلم و در کامنت هام نوشته بودم چطوری معجزه وار به این خانه ی زیباییم هدایت شدم خدایاااا شکرت برای تمام تضادهایی که نشانه های الهی تو هستند که میخوان ما رو هُل بدن بسمت بهترین ها خدایا شکرت ….. معجزاتی که اگر صد مدل براش برنامه ریزی می کردیم ولی یکجای قضیه اش می لنگید ولی وقتی بخداوند منان می سپاریش و بهش میگی خدایا خودت حلش کن
خودت بیار سر راهم
خودت برنامه ریزی کن
خودت منو هدایت کن بسمتش ..یا آن هدایت ها رو بسمت من هدایت کن دیگه جای هیچ شک و تردیدی نیست و باید کاملا صد در صد اعتماد و ایمان داشته باشیم که خودش در زمان درست و مناسب و در مکان درست و مناسب و جادویی هدایتمان می کند تا بهترین همزمانی های جادویی و اتفاق های خوب و عالی و جادویی رو برامون چیده مان و برنامه ریزی کنه خدایاااا شکرت
و باید همیشه اینو بخودمون بگیم
من دیگه نمیی فهمم هرکاری که فکر میکردم باید بکنمو انجام دادم…
مننننننننننننن نمی دووونم
توووو میدونی تو بهم بگو تو برام بیار تو برام رخ بده توبرام شکل بده توبرام بفرست….
تو مسیر رو برام کوتاه کن .. تو زمان رو کوتاهتر کن…. تووو تووو تووو
هرکار میخوای بکنی بکن من چیزی نمی دونم.. خدایا من بلدش نیستم
خودت شفا بده
خودت فرمان زندگی مو بسمت آن بهترین ها بچرخون
خودت دستمو محکم توی دست خودت بگیر و گره بزن
خودت به قدم هام نور بده .. برکت بده.. عشق بده … نعمت بده .. آسانی بده و حرکت هاشو سرعت ببخش بسمت رسیدن اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس الهی ام..
وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ
و من کار خود را به خدا وامیگذارم، که او کاملا بر احوال بندگانش بیناست.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
خدایاا دست منو بگیر … امروز و هر روز و هر لحظه و همیشه دستمو محکم توی دست خودت گره بزن … خدایا منو روی شانه های خودت بنشان
دستمو میدم به دست تو که منو ببری به جایی که باید ببری…
به مسیر کسانی که به آنها وفور و فراوانی پول و ثروت و شادی و شادمانی و خیر و برکت و سلامتی داده ای…
خدایا خودت آسان کن آسانی های نعمت هایت را بر من ..
خدایا خودت آسان کن راحتی های دریافت و جذب اهداف و خواسته ها و آرزو های مقدس الهی ام را بر من….
توی تمام جنبه های زندگیمون؛ هر روز به خودمون بگیم و از خودمون بپرسیم چطور ؟؟؟
یا چرا ؟؟؟؟؟
چطوری با شرایط بهتر و با کیفیت تر و با بهره وری بالاتر میتونم زندگیمو بهتر کنیم تا اون زندگیم خیلی رون تر بشه و تضادهایم کمتر بیشه ؟؟؟؟؟
یک باور جدیدی رو دریافت کردم برای اینکه باور کنیم خداوند از جاهایی که من فکرش رو نمیکنم میتونه بهم روزی برسونه. و هر روز بخودم میگم کوچه ی بن بست هر چقدر هم بسته باشه ولی سقفی نداره
و یا به تعبیر مولانای عزیز…
در اگر بر تو ببندد ، مرو و صبر کن آنجا
زِ پس صَبر ، تو را او به سَرِ صَدر نشاند
اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
مطمعن هستم اگر شاخک هامو اگر تیز کنم هدایت خداوند رو دریافت می کنم و مطمعن هستم که برای حل مسعلع ای یک راه حل و یا یک در مخفی وجود دارد که من بلدش نیستم و پیداش نکردم و باید از خداوند طلب هدایت کنم الهی آمین
خدایاااااا شکرت ..سپاسگزارم ازین که منو هدایت کرده ای به گفتن آنچییزی که برای آگاهتر شدنم مناسبه
خدایااا خودت هدایتم کن و با من حرف بزن
با بهترینع بهترین هدایت هایت و صدای بلند الهام و شهود و خواب و رویا .. چشم و دل من رو روشن کن تا بتوانم نشانه های واضح و آشکار پر رنگ ترا ببینم و بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم
خدایا شکرت که هدایت ما رو بعهده گرفتی و ای خدایی که به تنهایی برایم کافی هستی ممنون و سپاسگذارم
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ
شکر نعمت به جای آرید شما رو میافزایم
صَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونیها
خدایا من رو آسون کن برای تسلیم و رها و آزاد بودن در برابر خودت و خودم و خواسته هایم
خدای مهربانم شکرت به من نعمت شکرگزاری نعمتهای بیشمارت را عنایت کردی
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو برای شکرگذار بودنم رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم به باؤرهای قدرتمندی که خواسته هامو بسادگی و به راحتی و به آسونی و سهولت و زودتر از آنچه که تصورش را می کنم وارد تجربه ی زندگیم کنم
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
به نام خدای هدایتگر
سلام رویا جان
وقتی از بالایی کوه و تریل پیاده روی گفتی
وقتی غروب ک طلوع خورشید را دیدی
خیلی زیبا به تصویر کشیدن
همه عاشق زیبایی هستند
و طلوع و غروب خورشید زیبایی که همیشه در هر صحنه لذت بخش است
خدایا شکرت
دوست عزیز
سپاس فراوان از شما
سپاس بابت نوشتن و باورهای قشنگ و عالی کامنت
سپاس بابت نوشتن و سپردن به خدا
سپاس بابت کامنت عالی و زیبایی که نوشتی
متن را کپی کردم و بارها میخونم تا ملکه ذهنم شود
سپاس دوست عزیز
کارها را به خدادمیسپارم که او عهده دار من است و کاملا بر احوال بندگانش آگاه است
خدایا شکرت بابت دوستان عالی و خوبم
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
Hello, my lovely master,
File Name: Being Submissive to God
Golden Point: A key point I need to emphasize.
Key 1: If we believe that there is a God who manages the world, life would be completely different. But before being submissive to God, we must accept these beliefs, as they are essential:
• There is a God—a manager, a power, a controller, a creator who created this world.
• God is far more knowledgeable, understanding all aspects of anything; He is wise and sagacious. He knows the ways and the solutions. At that moment, I can trust Him, and I feel relaxed.
The example that my master mentioned is of a small child in childhood, who is completely submissive to his mother. However, here we have God, whose knowledge is incomparable to that of humans.
Key 2: When we understand this, we can say, “I am submitted to Allah, to my Rabb, and I put my trust in You and have faith in You.” If I can do this, God will take care of my needs and guide me.
When does God guide us?
When we are submissive.
How do we submit to God?
By understanding our position and God’s position, and recognizing our powers and abilities compared to God’s.
Key 3: Remember that you must be humble before God. Any results you achieve in life are because of God—not because you did it on your own.
Practice: Reflect on the results you have achieved recently where you said, “I am submitted to God, and I let Him guide me.”
My goal was to pass an official English test with a score over 110 and gain admission to an American or Canadian university. Previously, I had attempted to take the test but could not succeed. However, when I expressed my desire for God to guide me, I noticed how He guided me:
• I improved my score from 85 to 115.
• I received sponsorship to pay for the test fee without any issues.
• Someone else paid the admission fee for me.
• Now, I am accepted into a university.
•
This is an example that I remember—I tried to be humble before God, and I want to remind myself of this.
My New Goals Are:
1. I want to go somewhere that allows me to feel free and provides a good environment—somewhere not too crowded, with green spaces and a moderate climate. It could be Afghanistan, America, or Canada; I just want a place to go.
2. I want financial freedom so that I can buy equipment, food, and rent a house at a decent level because right now, I am starting from scratch.
3. I believe that by repairing faulty boards, I can achieve financial progress. I want to see results, and I believe that this path will lead me toward success. I want to enjoy life to the fullest, so that when my time comes, I have no regrets.
Currently, I think I need to focus on making progress in electronic repair. I believe this will help me achieve my financial goals.
What do I have to do to get better at this?
• Complete several electronic repair courses.
• Read as many good books as possible.
• Purchase faulty boards to practice repairing.
• Work with someone or a company in this field.
• Analyze datasheets of circuits.
• Draw datasheets, schematics, or circuits.
• Learn about how devices and circuits work.
I have completed several electronic courses and now feel I am at a good level. I want to use this knowledge to make money in the real world.
Required Personality Traits:
• Acting bravely.
• Being faithful.
I do have some resistance when it comes to working in the real world because it’s my first experience, and my limiting beliefs about lacking experience and not knowing Urdu hinder me.
But remember, if you believe in God, you can accomplish tasks that seem difficult. This will help you improve your personality and self-esteem greatly. So, if you believe in God, you can do this.
Due to my current situation, I still cannot go out. Inshallah, in the next two weeks, I will be able to leave home and recover. I hope to find a company or an electronics shop to work with.
Sitting at home and working on faulty boards or studying is not hard for me. However, going out, dealing with people, and engaging in external work is challenging for me. I truly believe in God, and I will manage to do it.
The Question My Master Asked: What can I do for life to become smoother and more fluid?
The answer is that as you become more humble and submissive to God, your life will become easier and more harmonious. Our standing before anyone other than God will rise; it is up to us now.
Practice:
1. First, do you truly believe in the beliefs mentioned at the beginning, or are they just sentences you hear?
2. Second, try to be humble, ask God for guidance, listen, and do whatever He says.
Key 4: Try not to be arrogant when you achieve results.
Sometimes we have wishes and plans, but Allah has better ones. An important point is to understand the principles behind our wishes and goals in life.
When we have a wish, we not only cling to that wish but also decide how we want to achieve that wish or goal.
What is the right approach?
Instead of saying, “I want to go to the USA or Canada,” or “I want to work for a specific company,” or “I want a specific amount of money,” explain the underlying motivations behind these wishes. For example:
• “I want to experience that environment and climate.”
• “I want financial freedom so that when I go to the supermarket, I don’t have to worry about the money in my pocket.”
I want this not from a specific path.
What is God’s Guidance and Who Can Hear It?
God’s guidance is like radio waves that broadcast throughout the world, guiding everything from stars and planets to viruses and bacteria in what to do. The signal of God’s guidance is broadcast at every moment to everyone.
How can I hear it?
First, believe that there is a signal; this belief is crucial.
Key 5: In my master’s example, a person lost in a forest receives guidance step by step. Before taking the first step, they are not told what the second step will be.
Key 6: The signs that show whether I am submissive to God or not are:
• Do I feel peace?
• Am I calm?
Right now, I often feel fear and worry about the unknown future. I am the one who needs to improve. I need to work on this if I want a better life filled with peace.
The example my master shared about the mother of Musa and Prophet Yaqub illustrates a clear difference; there’s no need to rewrite it.
Submitting comes from liberation and peace, from dependence.
When you put your trust in God, you become calm.
Key 7: When you have a wish or goal, take a piece of paper and write down why you want it.
• My wish and goal: Reach financial freedom to the level where I can easily buy what I need.
• Become healthy and have a correct, healthy spine.
• Go to the USA or Canada.
For the first two goals, the reasons are clear. Having a correct spine is essential because I haven’t had one in recent years, and it would improve my quality of life, help me focus better, reduce pain, and allow me to enjoy life more.
For the first financial goal, it covers all aspects of my life, affecting my self-esteem and position in society. With financial stability, I could rent a better house in a nicer area. In hot weather, I wouldn’t have to rely on an old fan—I could have an air conditioning system and enjoy my environment. Financial freedom would also allow me to take my family out for fun and to restaurants, helping us all relax.
I believe I have solid reasons for these goals.
However, for the third goal of traveling to the USA or Canada, I realize there are many limiting beliefs and reasons.
From the videos I’ve seen, everyone seems to be in good condition, with nice cars; this leads me to believe that if I go there, my financial situation would improve. There are many opportunities, and the weather is more moderate. I believe I would be able to succeed, gain freedom, find a better environment, experience security, enjoy better facilities, and have faster internet while getting to know new customs.
In conclusion, I recognize that there is a combination of empowering and restrictive beliefs surrounding these goals.
سلام دوست عزیز. سپاس از کامنت عالی که به زبان انگلیسی نوشتید چند وقت پیش چندین بار فایل انگلیسی استاد را گوش کردم روخوانی کردم. من تصمیم دارم زبان انگلیسی را یادبگیرم اما هی پیگیر نمی شوم کامنت شما باعث شد یکی از اهدافی که درنظر بگیرم زبان آموزی باشد.روز به روز موفق تر، شادتر،ثروتمندتر،سلامت تر باشید.
وااااای خدایا شکرت خیلی خوشحالم
امروز احساسم خوب نبود ، کاملا حس میکردم از مسیر خارج شدم و رفتم جاده خاکی
زدم بیرون ، توحید عملی 11 رو گذاشتم و شروع کردم به گوش کردن
بعد از حدود یه ساعت پیاده روی ، یه دختری اومد رو به روم گفت ژینا تویی ؟ خونه تون اینجاست؟
گفتم آره خودمم ولی ببخشید به جا نیاوردم
بعد تو اون لحظه یهو برگشتم به چند روز قبل که داشتم به یکی از همکلاسیای دبستانم فکر میکردم و با خودم گفت یعنی الان چیکار میکنه
بعد یهو پرت شدم به زمان حال و گفتم صدف خودتی؟
گفت آره خودمم!!!
خیییییلی خوشحالم ، قانون جواب میده ، ما به سمت کانون توجهمون هدایت میشیم
خدایا واسم یه نشونه بزرگ فرستادی و گفتی هنوزم واسه برگشتن به مسیر دیر نیست
خدایا ممنونم ازت که بعد از فکر کردن به دوست دبستانم منو باهاش رو به رو کردی
خدایا چقدر قانونت قشنگههههه