اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و چه کسی نیکوکار تر از کسی است که مردم را به خدا و به امید داشتن دعوت کنه
استاد شما کسی هستید که می شود ها رو در ذهنها کاشتید و میکارید ، چه کاری ارزشمندتر از این که انسانها رو به درون خودشون وصل میکنید
یه جایی در درون ما هست بی رنگ و بی نشان پر از شدنها شما آدم رو درست می برید به اون نقطه، چرا اینو میگم چون وقتی شما این حرفها رو میزدین قلبم وسیعتر می شد ، قلبم باز می شد دوست داشتم پرواز کنم به خاطر اینکه هیچ محدودیتی نیست ، بخدا اینا آگاهی قبل از تولده که ما میدونستیم ولی یادمون رفته
این آگاهی قلب آدم رو نشونه میگیره
ولی نکته ای که من توش مشکل دارم نحوه عمل کردن هست دو خط میرم جلو نتیجه نمیگیرم میگم نه برای من نمیشه ، تغییر باور سخته خوداینم یه باور سمیه ، اگر از اعماق وجودم بپذیرم باوره فقط و لاغیر جریان باورسازی اتفاق میفته و لذت بخش میشه ، خدایا خودت هدایتم کن باورهای چهل ساله بیار رو بریزم دور و خودم رو سرنوشتم رو از نو تعریف کنم
استاد جان ممنون برای این فایل
شما استاد شدنها هستید
میشه راحت پول درآورد
میشه نگران چیزی نبود
میشه از تنهایی لذت برد مسافرت رفت
میشه خودت اولویت اول باشی
میشه مسوول زندگی کسی نباشی
میشه با خدا حرف بزنی
میشه خدا هم جوابتو بده
میشه تو دنیای خودت رویاهاتو بسازی
میشه یه جنگل داشته باشی با یه خونه روی آب
میشه تو آسمون آمریکا خلبان باشی و پرواز کنی
میشه شبها سرتو راحت بذاری رو بالش بخوابی که خدا مراقبته
میشه عزیزانت رو به خدا بسپاری بدون نگرانی و مطمین باشی خدا کفایتشون میکنه
میشه عاشق خودت باشی
میشه عاشقت بشن همه
میشه بی قید و شرط لایق باشی و ارزشمندی رو از نو تعریف کنی برای خودت
توسط این فایل ارزشمند یکی از بزرگترین باورهای محدودکننده مو پیدا کردم که اصلا ازش خبر نداشتم اتفاقا حتی یک درصد هم فکر نمیکردم که این کد مخرب اون زیر میرا در حال ران شدن باشه.
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
به نام خداوندی که مرا شیفته ی خودش کرد چون منی جز او وجود نداره و او، جز من، کسی و چیزی نیست
استاد قشنگم چقدر شما خوشبختی چقدر در درست ترین جای ممکن قرار گرفتی که این همه آگاهی رو بین این همه دل آگاه ترویج میدی
استاد من همیشه به خودم احسنت میگم که به فضل ربم تونستم در مداری قرار بگیرم که با شما آشنا بشم
مریم شایسته ی عزیز قدر دان شما و این درایتی که در نوشتن متن ها و مقالات و آماده سازی فایل ها داری هستم.
نوش جونتون نقطه ای که ایستادید
باور که زیاده مخصوصا از نوع محدود کننده، اما دلم میخواد که خوباشو اول بگم. اون چیزایی که برای من یه اصل شده و رد خور نداره.
این باورو برای خودم یه اصل کردم که هر مویی که از سر من کنده میشه جاش دوتا مو درمیاد. همیشه میدیدم که بقیه رو این قضیه حساسن و تا احساس میکنن یه کم ریزش مو پیدا کردن سریع شروع میکردن به قرص ویتامین خوردن و از این جور چیزا. اما من از همون اول اینو واسه خودم باور کردم. نتیجه ش هم این میشد که هر وقت که ارایشگاه میرفتم و یا به هر دلیلی کسی موهای منو توی دستش میگرفت میگفت ماشالا مو. یعنی نشد کسی موی ما رو دستش بگیره و نسبت به حجم زیادش واکنش نشون نده. بارها شده حتی احساس کردم نسبت به مواقع دیگه موهام بیشتر به برس چسبیده اما سریع میگم که مو باید کنده بشه که جاش موی کلفت و تازه و سرحال دربیاد. (ای کاش این باورو راجع به پول هم داشتم / استیکر گریه و ضجه)
یا من خودمو خداوندگاره سرچ کردن میدونم یعنی نشده که چیزیو بخوام و نتونم از توی نت پیدا کنم. بقیه هم به من ایمان اوردن و اصولا وقتی دنبال چیزی هستن به من میگن و من دست خالی پیششون برنمیگردم.
ما 45 ساله که هر تاسوعا آش رشته نذری داریم و البته بعد همه گیری این موضوع کمرنگ شده و ابعادش از دو تا دیگ بسیار بزرگ تبدیل به یه قابلمه ی بزرگ شد. مامانم همیشه میگفت این آش حافظ سلامتی بچه هاس. و این حداقل برای من توی خانواده مون یه اصل شده بود که چون مامان این نذرو کرده خانواده ی ما درگیر مریضی نمیشه و جالبه که این موضوع برای من کاملا صدق میکنه.
یکی از دوستانم تعریف میکرد میگفت چندین ساله پیش مامانش توی یه جمعی میگه که سپیده (یعنی دوست من) دنبال کار نمیره بلکه این کاره که همیشه دنبالشه. دوستم اینو از اون روز واسه خودش کرد یه باور و واقعا هم الان این پروژه ش تموم نشده دو تا کار دیگه بهش پیشنهاد میشه.
من راجع به خواب این باورو دارم که من در هر شرایطی و هر زمانی و کلا هر موقع اراده کنم میتونم بخوابم حتی ایستاده و دقیقا هم همینطوره. حتی اگه قهوه هم خورده باشم راحت با یه بشکن میخوابم.
من باور دارم که گوشم فیلتر صدا داره. یعنی چی؟ یعنی اینکه به راحتی میتونم صدای محیطی که توش هستمو حذف کنم. حتی کر کننده ترین صداها رو. همکارم همیشه به من میگه تو چه جوری میتونی وقتی پنجره اتاقت بازه تمرکز کنی ما که 10 متر اونورتریم سرسام میگیریم اما تو انگار نه انگار.
من 34 سالمه ولی درونن خودمو 25 ساله میدونم و کاملا باور کردم. هر کی منو میبینه محاله که غیر از چیزی که باور کردمو بهم بگه راجع به سنم.
من باور دارم که بی نهایت خلاقم. بی نهایت یادگیری سریعی دارم. بی نهایت باهوشم. جهان هم همینو مدام بهم نشون میده . من اعتقاد دارم خیلی خوش استایل و خوش سلیقه ام بارها شده تو خیابون و مراکز تجاری بهم گفتن چقد خوش استایلی یا چقد شما خوش تیپی .
من اعتقاد دارم که اگه 4 صبح از خواب بیدار شم و در همون خواب و بیداری سوالی رو از خدا بپرسم و بخوابم. خدا همون روز جواب واضحی بهم میده.
من اعتقاد دارم که اگه کف هر کدوم از دستام بخاره حتما پول وارد زندگیم میشه
من بارها شده جایی رفتم مثل مغازه و رستوران که بعد رفتن من شلوغ شده. یا یه مغازه برگشتم که یه چیزیو تعویض کنم چون خودش گفت اگه سایز نبود بیار . دوباره که برگشتم گفت دستت خیلی خوب بود کلی مشتری واسم اومد.
احتمالا که چیزای دیگه هم هست و باید بیشتر جستجو کنم
اما بریم سراغ باور محدود کننده.
من تو بحث مالی متوجه شدم این باور مسخره رو دارم که تا کار فیزیکی و ملموس انجام ندی کسی بهت پول نمیده یعنی حتما پول باید بابت انجام کاری وارد زندگیم شه
یا متوجه شدم من نسبت به پول بی تفاوتم. این همون باوریه که اصلا ازش خبر نداشتم. من پول آگاه نیستم. شاید توی کلام بگم که پول میخوام. اما در واقعیت انگارپول داشتن بهم سیخ میزنه و انگار که بدون پول راحت ترم. یعنی پول بود و نبودش خیلی انگار مهم نیس . انگار حالا پول هم نبودش نبود. عاشق پول نیستم . بابت همین تفکرات برام این باور که پول راحت به دست نمیاد خیلی ازار دهنده شده.
توی روابط عاطفی اینو واسه خودم اصل کردم که هر کی رفته بهترش اومده. (واقعا هم همینطوره)
من اینو واسه خودم اصل کردم که اتفاقی که بخواد بیفته، میوفته. نگرانی بی فایده س.
خیلی ازت سپاس گذارم که وقت گذاشتی و این باور رو که داشتن و نداشتن پول زیاد برام مهم نیست رو پیدا کردی واقعا حالا که خوب فکر میکنم میبینم این باور مخرب من هم هست که همون جور که گفتی از باور عدم لیاقت میاد
من تازگیا متوجه شدم وقتی تو سایت در مورد احساس خود ارزشمندی کامنت بچه ها رو می خونم جهان اطراف من نیز تغییر میکنه و یه جورایی داره بهم میگه بیشتر نسبت به این ترمزت کار کن
ممنون که برامون نوشتی در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشی
منم دقیقا همین باور محدود کننده رو دارم که بود و نبود پول خیلی برام مهم نیست همیشه با خودم فکر میکنم من چه یک میلیون داشته باشم چه ده میلیون حالا چه فرقی میکنه،واااای که چه باور بدی
خدایا سپاسگزارتم بابت دوستان بسیار بسیار زیاد و آگاهی که دارم
(إذا سألک عبادی عنّی فإنی قریبٌ) : و هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم.
و خدایی که اسمان ها و زمین را مسخر ما کرد ، آنچه ما بین ان است را معلق نگه داشت و به ان فرمان حرکت داد. همین برهان کافی است تا بدانیم او آسانمان میکند بر آسانی ها.
کاری برای این خالق قادر غیر ممکن نیست. اگه قراره به انجام شدن چیزی باشد ، آن می شود .
(أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ) : تنها به آن میگوید: «موجود باش!»، آن نیز بیدرنگ موجود میشود!
و خدایی که دعاى دعاکننده را، به هنگامى که او را مى خواند، بی درنگ پاسخ مى دهد زیرا او از بالاترین نقطه چیزی را میبیند که ما از این پایین قادر به دیدنش نیستیم.
ژیلای عزیز و دوست داشتنی و پرمهرم
علتِ اون نقطه یِ آبیِ قشنگِ بالایِ پروفایلم
جمله ی اولت خنده رو روی لبام اورد و کلی ذوقتوکردم. از تو بی نهایت سپاسگزارم که به یه لایک بسنده نکردی و برام نوشتی و به اشتراک گذاشتی. من امروز متوجه شدم که علت این بی تفاوتیم در بحث مدار مالیم از باور عدم احساس لیاقتم میاد که خیلی ریشه ای بود و منم نسبت بهش ناآگاه. خدارو شکر که امروز چک و لگد خوردم و فهمیدم که اون زیرلایه چیا داره به سر من میاد.
از خدا برات میخوام که این روزا اون باوریو پیدا کنی که تغییر دادنش زندگیتو روی غلطک بندازه و درهای رحمت یکی پس از دیگری به روت باز بشه.
خدایا نعمت سپاسگذاری رو به من و تمام دل آگاهان این سایت عطا فرما.
خدارو شکر بابت استادم، مریم عزیز و این جولانگاه پاکسازی نفس.
سلام به روشنگر ذهن تاریکم،سلام به پیامبر مهربانم،سلام به اسطوره ی طلایی زندگیم…
این فایل باعث شد برگردم به تاریکترین روزهای زندگیم،که روابط عالی بزرگترین خواسته قلبم بود که من عشق و مودت را خریدم،یک حرفی زدین که خدا دل ها رو برای شما نرم میکنه و او بر تمام قلب ها تسلط داره،این حرف باعث شد من باور کنم خدا قدرت اینو داره که روابط منو درست کنه و یک نور قوی در قلبم روشن شد،من در روابط بخاطر عزت نفس پایینی که داشتم و بخاطر بزرگ شدن در یک خانواده بسیار متشنج بود ،تنش های زیادی را تجربه میکردم و آرزو داشتم یک رابطه عاشقانه با همسرم داشته باشم،وقتی این جمله را باور کردم احساسم بهتر شد دیگه نگران نبودم و اگه بحثی و مشکلی به وجود میومد میگفتم خدا خودش درست میکنه و کم کم احساس خوبم منجر به رفتار بهتر شد و روابطم آرام آرام تغییر کرد،و من همچنان روی خودم کار میکردم تا اینکه عزت نفس را خریدم و خدا خودش دستم را گرفت و بلندم کرد،من این جمله که گفتین همه چیز قابل یادگیریه و تو حتی میتونی از بقیه جلو بزنی یک رفتار جدیدی را در من ایجاد کرد و من شروع به یادگیری حتی چیزهای کوچک در محیطم کردم و با اینکه چیزی از کامپیوتر بلد نبودم 2سال معاون اجرایی در بزرگترین مدرسه شهرم را قبول کردم و باافتخار معاون اجرایی شدم با سن بسیار کمم که اوایل سالهای معلمی من بود،این حرف به 5 سال پیش برمیگردد که من 25 سالم بود،من از شغلم راضی نبودم و به دنبال درآمد بیشتری بودم که ثروت 1 را با همسرم خریدم،بماند که همسرم از شما بسیار بدش میومد و اصلا تمایل نداشت که من به حرفهای شما گوش بدم تا اینکه یک روز در مسیری که به تهران میرفتیم یک فایل دانلودی از شما توی ماشین گذاشتم و گوش کردیم و تمام قلبش خواست که به این گوش دادن ادامه دهد،دقیق یادم نیس که چه فایلی بود ولی ازم خواست که عزت نفسی که دارم را بگذارم گوش کنیم و ما تا تهران و همینطور در مسیر برگشت بدونه اینکه همسرم دلش بخواهد حتی 1 کلمه باهم حرف بزنیم فقط میگف بگذار ببینم چی میگه استاد عباسمنش، و حرفات روح تشنه ی همسرم را جلا میداد،بماند که همسرم چقدرررر شاگرده خوبه شما شد و از 1هفته ی بعد خودش پیشنهاد داد که نصف پول روانشناسی ثروت 1 را میدهد و باهم خریدیم،همسرم هر روز داشت با حرفهای شما تغییر میکرد و اولین تغییر بزرگش کنار گذاشتن رفیق بازی هایش بود که بزرگترین مشکل ما در زندگی بود و بعد از این رفتار چه درهایی که به رویش باز میشد و از صب تا شب مشغول شنیدن ثروت 1 بودیم،من باور کردم که منم میتونم ثروت بسازم و باید شعل مورد علاقمو پیدا کنم هر روز تو خواسته هام مینوشتم خدایا کمک کن بدونم به چی علاقه دارم بعد از 1سال من فهمیدم خیلی خیلی خیلی هدایتی که باید صفحه ها بنویسم که چطور این خدای توانا منو هدایت کرد تا شما باور کنین به قدرتش من هدایت شدم برم آموزش عکاسی ببینم،منی که تا حالا اصلا دوربین دستم نگرفته بودم و هیچی از ادیت و عکاسی نمی دونستم برام عجیب میومد ولی گفتم چون هدایته باید انجامش بدم چون باور کرده بودم که خدا قراره خودش هر لحظه منو هدایت کنه،و هرچی خدا هدایت کنا اون صراط مستقیمه، این باور هم در من شکل گرفته بود که برید از توانایی هاتون صحبت کنین و لایق جایگاه بالاتر در شغلتون باشین،رفتم پیش رئیس اداره و ازش خواستم که برم هنرستان عکاسی تدریس کنم ،من با یک دوره دیدن فهمیدم چقدر من به عکاسی علاقه دارم و باید ی تغییری بکنم،بسیار اتفاق ها افتاد و من فقط سر حرفم ایستاده بودم که استاد گفته بود باید تلاشتون پراکنده نباشه من میخواستم هم بیرون از شغلم ب عکاسی ادامه بدم هم در معلمی هم همین رشته را تدریس کنم،که موافقت نکردند و من بخاطر غیبت طولانی از مدرسه نرفتن انفصال خوردم به مدت 1 سال،و حقوقم هم قطع شد،داخل پرانتز بگم که من در این مدت از طریق این سایت با سپیده جون،که شاگرد موفق استاد هست آشنا شدم و از طریق عکس پروفایلش و دیدن 1کلیپ از عکاسی در یوتیوب فهمیدم که ایشون عکاس بسیار توانا و موفقی هستن و بلافاصله اقدام کردم که ازشون دوره عکاسی رو بخرم،آشنایی من با استادم سپیده زرگران درهای جدید دیگری را باز کرد در زندگیم و ایشون هم بهم گف که برو انصراف بده،این انفصال از خدمت سخت بود و ترسناک که من هزار تومن هم پس انداز نداشتم ولی ایمان داشتم که من روی شانه های خدا نشسته ام و هرچی بشه همون اتفاق خوبه هس که باید بیوفته،این انفصال باعث شد که من تمام توانم را به کار بگیرم و الان داخل شغل مورد علاقه ام هستم و هر روز دارم رشد میکنم و خدا فقط خودش میدونه که قراره چه آینده ی روشنی برام رقم بخوره،الان من و همسرم زیباترین رابطه عاشقانه رو باهم داریم،پر از عشق و احترام،ایشون 2شعبه مغازه زدن و بسیار تو کارشون موفق هستن و الانم فقط داریم به مهاجرت فکر میکنیم،فقط من باور کردم که خدایی که آتش را برای ابراهیم گلستان کرد،میتونه زندگیه منم گلستان کنه،من باور کردم که خدا میتونه منو نجات بده…من فهمیدم که خدا خیلی مهربونه
خیلی لذت بردم از خوندن کامنتت. آفرین که انقدر خوب و توحیدی عمل کردی. انصراف دادن از یه کار با حقوق ثابت ایمان و شجاعت می خواد که تو از خودت نشون دادی. مسلما پاداشش رو هم گرفتی و می گیری. خیلی خوبه که کار مورد علاقه ت رو پیدا کردی و نکته ی مهم دیگه همین گوش دادن به هدایت خداونده. اینکه باور داشته باشیم این هدایت خداست و قطعا نتایج خوبی دلبر داره. مرسی دوست خوبم که نکات خوبی رو با کامنتت بهم یادآور شدی. در پناه خدای مهربون شاد و سلامت و ثروتمند باشی.
سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم
به جرئت این فایل فایلی بود ک انگار خداوند داشت از زبان شما با من سخن میگفت حالا داستانشو با عشق میگم براتون
من یه دختر با اعتماد به نفس فوق العاده زیادی بودم که دوران راهنمایی به طرز جادویی عاشق ریاضیات شدم و خداوند منو به این سمت سوق داد از همون روزا بود که من عاشق ریاضی شدم شبا نمی خوابیدم از ذوق به همه اعلام میکردم که من میخوام ریاضیدان بشم توی دورانی که همه میخواستن دکتر بشن من میگفتم من میخوام ریاضیدان بشم اولا خیلی تعجب میکردن دوما میگفتن تو دختری ریاضیدان همه مردن اون موقع من با این مباحث آشنا نبودم ولی انقدر سرچ کردم که یک خانم ریاضیدان ایرانی به نام خانم مریم میرزاخانی و پیدا کردم از اون روز من با این اسم میخوابیدم و با این اسم بیدار میشدم که اگر خانم میرزاخانی تونسته منم میتونم هرکیم میگفت نمیتونی میگفتم خب مریم تونسته منم میتونم اون خانم شده بود تمام رویای من اونقدر ک معلمام بهم میگفتن مریم میرزاخانی آینده… تمام مصاحبه ها و زندگینامه ایشون و خوندم متوجه شدم ایشون توی سن دبیرستان المپیاد شرکت کردن و اول شدن فکر میکردم خب پس این مسیر شه تمام فکر و ذکرم شد المپیاد خانوادم به تمام شیوه ها تلاش میکردن بهم ثابت کنن تو نمیتونی ولی به هیچ وجه نمیشنیدم کتاباش توی شهر که هیچی توی استان ما نبود از تهران گیرشون اوردم دبیر ریاضیم که میدونست من چقدر عاشق المپیاد و ابتدای مسیرم شماره ی پرفسور ریاضی ایران که مدرس المپیاد ریاضی خانم میرزاخانی در اون زمان بوده رو برام گیر آوردن با هزار آرزو و شوق تماس گرفتم از عشقم به ریاضی گفتم، گفتن خب دبیر هم داری گفتم نه استان ما اصلا کلاس المپیاد نداره همه فقط کنکور و میشناسن هی میگن باید برم تهران منم شرایطشو ندارم 15 سالمه بابام نمیزاره و کلا با ریاضی مخالفه من خودم میخوام بخونم یهو شروع کردن گفتن که دختر خوب من میدونم تو ذوق داری ولی برو سمت کنکور برای المپیاد تو باید حتما تهران باشی یا دسترسی داشته باشی خود خانم میرزاخانی تهران بودن شما میدونی ما چه آموزش هایی گذروندیم ایشون تیزهوشان تهران بودن با بهترین اساتید شما یه استان محرومی که حتی یک کتاب هنوز نداره برو همون سمت کنکور بهتره… استاد نمیدونم چطور این صحنه رو وصف کنم ولی منی که نه خانواده نه هیچ کس نتونست منو برگردونه با حرف پروفسور شکستم و پذیرفتم که نمیشه وقتی ایشون گفت نمیشه گفتم خب نمیشه ایشون همون کسیه که مریم میرزاخانی و پرورش داد وقتی ایشون بگه نمیشه، قطعا نمیشه بدون اینکه اون کتابا رو بخونم رها کردم و ازون روز دیگ ریاضی و دوست نداشتم، دوست داشتم ولی عین سابق نبود دیگ مطالعه نمیکردم کتابای مدرسه رو نمیخوندم منی که دانشگاه و کتابای مختلف و میبلعیدم بدون هیچ معلمی اما ازون لحظه رها کردم شک کردم گفتم نکنه من آدمش نیستم 5 سال ازین لحظه میگذره من یک ماه پیش دوره عزت نفس و خریدم جلسه اول که تمرین دادین کارهای عقب مونده رو انجام بدید من یاد کتابای ریاضیم افتادم یک هفته طول کشید تا ازین شک دربیام که نکنه باید برم سمت یه حرفه ی دیگه، آخه استاد میگ باید عاشق باشید خب من که عاشق ریاضی نیستم… نمیدونم ولی قلبم گفت شروع کن شروع کردم و کتابایی که این همه امروز فردا کردم و توی دو هفته ریاضی راهنمایی و دبیرستان و جمع کردم و حالا رفتم سمت بخش المپیاد ک زیر یک هفته تمومش میکنم… نگم ک عشق توی قلبم دوباره زنده شده انگار تازه فهمیدم چون دور شده بودم ازش انگار فراموشش کرده بودم انگار یادم رفته بود من همونیم ک کتابشو بغل میکرد میخوابید…
الانم که تا از خواب بیدار شدم انگار قلبم گفت سایت و چک کن تا چک کردم سر همون جام فایل و دانلود کردم و گوش دادم شما همش میگفتید ریاضی و موضوع حرفتون با خودم بود استاد من به خاطر اینکه اون حرف و پذیرفتم از المپیاد دست کشیدم ولی الان باز میخوام شروع کنم و دیگه حرف کسیو قبول نکنم با اینک ایشون پرفسور بسیار بزرگ و معروفین و جز پروفسورهای ایران آمریکا هستن ولی دیگ قدرت نمیدم براشون احترام قائلم ولی قدرت نه… اینجوری نیست که هرچی بگن درست باشه…
بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم بزودی با خبرای خوب و نتایج خوب برمیگردم استاد بی نظیر الهیم
ست زدین باهاش انقدر که همچیز در این تصویر زیباست به وجد اومدیم
استاد چندتا موضوع خیلی جالب براتون تعریف کنم
اولا منو همسرم خیلی آگاهانه وقتی مواردی این چنین میدیدم به هم میگفتیم خب بااینکار داره باورش تقویت میشه اصلا بذار خرافات باشه
ولی برای اون اصلی شده که داره به نتیجه دادنش کمک میکنه
یکی ازاین موارد زمان هایی بود که میبینیم مغازه دار ها اول صبح جلوی مغازشون آبپاشی میکنن برای برکت و رزق و روزی
یا خانم های خونه دار حیاط میشورن برای برکت اول صبح
یا وقتی وارد مغازه هایی میشدیم میدیدم نعل اسب کوبیدن جلوی ورودی که این باور تقویت میکنه مشتری زیاد میشه برکت میاره
هروقت ازاین چیزها میدیدیم به هم میگفتیم خب چه اشکال داره بذار اگر باورش تقویت میشه انجامش بده باهاشم حال کنه
حالا ما بریم متقاعدش کنیم که نه فلان فرکانس هیچ دلیل علمی نداره
واقعا موضوعی رو اشاره کردین که خیلی از ابعاد شخصیتی آدمها رو میتونه تقویت کنه
اینکه به عقاید و باورهای هم احترام بذارن
هرکس با سبک شخصی خودش بذارن زندگیشو کنه و در جهت رشد زندگیش هرطور میخواد عمل کنه ما نخوایم درست و غلط بودن چیزی رو به کسی ثابت کنیم که واقعانم این دانشمند این موضوع خیلی خوب متوجه شده
بااینکه خودش رفته دنبال نقض اون فرضیه ها
ولی بازهم دمش گرم با اینکه علمی نقضش کرده هزار و یک دلیل براش داره
ولی گفته من هیچوقت این نتایج به اقای بولت نمیگم چون اون دقیقا همینو فهمیده
بذار اگر باورشه باورش بمونه
بذار اگر کمکش میکنه کمکش کنه
ماهم این اصل رو باید یاد بگیریم بذاریم هرچیزی که کمک کننده ست یا بقول شما استاد باور قدرتمند کننده ست بذاریم باشه
نخوایم با چهارتا جمله که مثلا تئوری یاد گرفتیم شک به دل کسی راه بندازیم
من باور دارم تو این جهان دو قطبی به هر سمتی که بریم همون روی خودشو بهمون نشون میده
اصلا منی که سرم توی لاک خودمه و نمیخوام باور کسی رو هرچقدر خرافات خراب کنم و بهش احترام میذارم و تازه تحسینشم میکنم
همین جهان اتفاقاتی سر راهم میذاره که باور ثروتی خودمو تقویت کنم چون دنبال این هستم
نه دنبال چرایی کارهای بقیه……
استاد مهربانم شما و بانو زیبای شما بعد از خداوند روز شب ما هستید مثال زندگیتون نقل گفتگوهای من و همسرمه
تعهدتون مثال همیشگی برای حرکت هروزمونه
و با صدای شما روزمون شب میکنیم
انقدر نتایج ازتون گرفتیم
همین رابطه زیبا بیزینس شخصیت رو به رشد و زندگی که همیشه امیدواره
همیشه در این دنیای کثرت بیشتر از قبل میخواد خلق کنه همرو بخاطر تعهد شما توی اون روزای گرم بندرعباس داریم
گفتم روزای گرم بندرعباس که بدونید ماهم اهواز هستیم و با همون شرایط اب و هوایی
و دقیقا به همون میزان خواسته
که دلمون میخواد هدایت بشیم به هوای خوب و یک پردایس زیبا
برای همین الان هم خدارو صدهزار مرتبه شکر که همچیز داریم الحمدلله
امیدوارم منم با تعهدم جوری خلق کنم جوری خدمت به خلق کنم که این درونم یک روزی اروم بگیره و بگم آخی دیدی شد دیدی توام تونستی تاثیر جهانی بذاری و همونی شد که همیشه تصورش میکردی…..
ان شاءالله در مسیر سعادت و خوشبختی قدم به قدم با هم پیش بریم
یه موضوعی این چندین روزه که این فایل روی سایت قرار داده شده و از خوندن کامنت دوستان ذهن منو درگیر کرده و سوال شده برام. چندین بار خواستم کامنت بنویسم و سوال خودمو مطرح کنم ولی باخودم میگفتم صبرکنم شاید باخوندن کامنتها به جواب برسم ولی الان باخوندن کامنت شما انگار دیگه نتونستم صبرکنم و سوالم را همینجا مطرح میکنم.
برای من یه تضاد و سوال پیش اومده که مثلا کسیکه نعل اسب میزاره تو محل کارش با باور اینکه اون نعل اسب براش خوش شانسی میاره و مشتریش زیاد میکنه که واقعا هم همین اتفاق میفته براش آیا این شرک نیست؟!!
وقتی من برکت زندگی و کسب کارمو دارم از یه نعل اسب میبینم و میدونم نه از خدا
درصورتیکه تو زندگیم تجربه کردم وقتی مشرک شدم حتی ناآگاهانه دقیقا دردشو کشیدم.
دیدم مثلا کسی را که با شخصی شراکت کرده و باورش شده از روزیکه با فلانی شریک شدم چقدر شرایطم خوب شده حتی باوجود اینکه شریکش چقدر داره ازش سواستفاده میکنه و خودشم واقفه به این موضوع ولی حاضر نیست ازین شراکت جدا بشه درصورتیکه خودش خیلی توانمندتر از شریکش هست.
حتی یبار هم همین مساله شرک را بهش گفتم. قبول نکرد و گفت نه من خدا را قبول دارم و مثل خودمون که خیلی جاها فکر میکردیم خیلی باایمانیم بعد فهمیدیم که….
این بنده خدا هم شروع کرد به دم زدن ایمانش بخدا. بعد یسوال ازش پرسیدم گفتم اگر خدا بهت بگه از شریکت جدا شو ناراحت میشی یا خوشحال. یکم فکر کرد گفت ناراحت میشم خیلیم زیاد ناراحت میشم چون من از روزیکه با این شخص شریک شدم صاحب خیلی چیزا شدم.
بله و این تضاد و سوال برام پیش اومده
گرچه نظر خودم بر همون مشرک بودن هست چه برای استفاده از نعل اسب یا مثل همین دوستمون نوع نگاهش به این شراکت و موارد زیادی شبیه این موارد.
ولی بازم خواستم مطرح کنم و نظر استاد و بقیه دوستان را هم بدونم
استاد جان خیلی ازتون ممنونم که برای ما فایلهای جدید میذارید تک به تک صحبتهاتون ارزشمند هستند
درمورد این فایل میخوام یه مثال از خودم بزنم که شاید یه کم خنده دار باشه . من وقتی به سن بلوغ رسیدم یه کمی اندامم توو پر شد البته نه اینکه اضافه وزن داشته باشم اما یه طوری شده بودم که اطرافیانم همش بهم میگفتن چاق شدی اینورت بزرگ شده اونورت بزرگ شده و خب این حرفا باعث میشد من خیلی ناراحت شم اونموقع هم از لحاظ مالی شرایط اینو نداشتیم که من بخوام برم باشگاه تا وزن کم کنم تا اینکه فکر میکنم کلاس دوم راهنمایی یا سوم راهنمایی بودم که یه حدیثی از یه امامی خوندم که نوشته بود اگر هر کسی وقتی که گرسنه ست غذا بخوره و قبل از اینکه سیر شه دست از غذا بکشه زیبا میشه و من میدونستم که منظورش زیباییه اندامه و توو یه رساله ای هم که درمورد آداب غذا خوردن نوشته بود که بعد از غذا خوردن باید بریم به پشت دراز بکشیم و پای راستمونو بندازیم روی پای چپ که این حرکت باعث میشه زودتر غذا هضم شه و باز هم باعث زیبایی اندام میشه و من نمیدونم چی شد که اینو باور کردم اما از اون به بعد قبل از اینکه سیر کامل شم دست از غذا میکشیدم و میرفتم به پشت دراز میکشیدم و پای راستمو مینداختم روی پای چپم تا اینکه یکی دو سال بعد دیدم کم کم اطرافیانم دارن بهم میگن تو خیلی خوش اندامی استاد جان 15- 16 ساله داره از این اتفاق میگذره و توو این سالا خدا شاهده نبوده کسی از اندام من ایراد بگیره هر جا که رفتم همه انداممو تحسین کردن از بچه و پیر و درختر و پسرو مربی و چاق و لاغرو…… و این در حالیه که من هیچ وقت در زندگیم به صورت جدی ورزش نکردم و و توو این 15 سال نه سختی کشیدم نه رژیم خاصی گرفتم و همیشه اندامم نه تنها متناسب بوده بلکه بسیار زیبا بوده چون به نظر خودم شکل استخوان های من خاصه انگار خداوند با وسواس خاصی استخانهای منو تراشیده و خودم هم از این نعمتی که دارم بسیار لذت میبرم و خداوند رو شاکرم حالا من اصلا نمیدونم این کاری که انجام میدادم از لحاظ علمی منطقی هست یا نه ولی من باورش کردم و برای من جواب داد و الان رسیدم به جایی که باور دارم من تا وقتی زنده هستم همینطور خوش اندام میمونم و انشالله یه تصمیماتی دارم واسه استفاده درست از این نعمت الهی
باور محدود کننده هم که خیلی زیاد دارم خیلی زیاد ، مخصوصا درمورد روابط مثلا اونموقع که میرفتیم مدرسه دخترا خیلی براشون مهم بود برای پسرا جلب توجه کنن و یکی از باورای دخترا این بود که یه پسر وقتی با یه دختر روبه رو میشه اول به کفشش نگاه میکنه اگه کفشش خوب بود باهاش دوست میشه یا مثلا میگفتن اول به لبت نگاه میکنه اگه مدل لبت قشنگ بود بهت پیشنهاد دوستی میده یا میگفتن برای ازدواج خیلی مهمه که شغل پدرت چی باشه و خب منم که پدر نداشتم و میدم همه این چیزایی رو که اینا میگن من ندارم پس هیچکی نمیاد سراغ من و واقعا هم همینطور شد و واقعا هم همینطور شد استادجان من هرچه قدر فکر میکنم میبینم که باورهای من درمورد روابط نه از یکی دو جهت بلکه از هزاران و هزارن جهت نابوده و واقعا زمان میبره تا من در روابط به نتیجه دلخواه برسم اما درمورد ثروت خدارو شکر با همون فایلهای دانلودی ثروت ساز تونستم نتایج عالی بگیرم با اینکه من در یک خانواده تقریبا فقیر به دنیا اومدم اما باز یک میلیارد برابر باورهام درمورد روابط محدود کننده تر هست تا درمورد ثروت اما من خدارو شکر میکنم که خیلی نسبت به این مباحث منعطف شدم و نتایج شگفت انگیزی تا حالا گرفتم و مطمئن هستم که در همه زمینه ها به جاهای عالی خواهم رسید
استاد عزیزم و خانم شابسته عزیزم بی نهایت از شما سپاسگذارم برای این فایلهای ارزشمند که گره از باورهای ما باز میکنه
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ،،
یگانه رب العالمین ، تنها خالق هر آنچه هست ،
یگانه گرداننده ی کل هستی ،،
خالق آفرین من ،،
باور ،،
چی ؟!
چی تو ذهنت !!
تصور کردن !!
جان بخشیدن به فکر ،، به افکار مثبت ،،
من از آموزش های استاد عباس منش استفاده میکنم ، تمرین میکنم ، و مانند هزاران هزار نفر که این مسیر رو رفتن موفق شدم و میشوم در هر زمینه ،،
من به باور های درست دوره مقدس قانون سلامتی فکر کردم ، تمرین کردم ، مداومت داشتم در انجام دادن ، متعهد شدم ، و نتیجه گرفتم ،،
من به باور های طلایی قانون فوق العاده مافوق تمام دوره ها ، احساس لیاقت ، متعهد شدم ، گوش دادم ، تمرکز کردم و نتیجه پشت نتیجه داره میاد خدارو صد هزار مرتبه شکر ،،
من باور دارم به جریان بی نهایت لذت و آرامش و برکت و شادی الله متصل هستم ،،
من باور دارم خالق ثروت و زندگی شاد و تندرست هستم ،،
من باور دارم خداوند قدرت مطلق کل کائنات است ،
من باور خداوند لحظه به لحظه زندگیم کنارم بوده هست و خواهد بود ،،
مادر همیشه بهم می گفت داییت دندون های قوی داره و دندون های توهم به داییت رفته و منم باور کرده بودم این حرف رو وخدارو شکر دندون های سالم و قوی یی دارم
من باور دارم همیشه گوشی های با کیفیت و درجه یک گیرم میاد و اونم دو تایی هم لمسی و هم نوکیا و این باعث شده همیشه بهترین گوشی ها و جدید ترین شون رو داشته باشم
من باور دارم که از لحاظ جسمی من قدرت بدنی زیادی دارم و این باور باعث شده از پس کارهای که به ظاهر به دیگران انجامش سخته بر بیام
قبلنا باور داشتم که بدون سحری کردن من نمی تونم روزه بگیرم و هر کار می کردم نمی تونستم بدون سحری روزه بگیرم اما بعد از آشنایی با شما این باور رو عوض کردم و حالا می تونم حتی دو روز بدون خوردن هیچ غذایی روزه بگیرم
همین طور قبلنا بدون عینک یک کلمه هم خونده نمی تونستم اما با عوض کردن این باور چند ساله که عینک ندارم البته یک سال پیش به خاطر حساسیت فصلی گاهی به چشمام عینک می زدم ولی یک ساله که شکر خدا هیچ عینکی به چشمام نزدم
باور های محدود کننده ام
من از لحاظ چهره زیبا نیستم و لذا منو کسی برای ازدواج نمی پذیره
کامنت زیباتون را خوندم و مجاب شدم به تحسین شما براتون بنویسم واقعا زیبا تونستید بنوسید
به قول استاد همه چیز ذهنه ،، اگه هر موضوعی را بپذیریم اون موضوع رو تجربه میکنیم و به قول قرآن در سوره اسرا:کُلاً نُمِد هولاء و هولاء :ما به هردوگروه کمک میکنیم چه با افکار باورهای قدرتمند کننده چه با باورهای ضعیف کننده این انتخاب آگاهانه ماست بعد از شناخت افکارمون
سعی کنیم بندازیم دور اونچیزی رو که بهم کمک نمیکنه وبرم سراغ افکار قدرتمند کننده و محرک خصوصا باورهای توحیدی که ترسها و تردیدرا گرفته و به جاش جرئت و یقین واستقامت را نشون میده
خوشحالم چون من از دوره 12 قدم بهره میبرم و استاد گفتند میشه از هیچ هم پول ساخت و من مدتی بود با اینکه نیاز مالی شدیدی داشتم اما به کسی نگفتم نیاز دارم و گفتم خدایا از تومیخوام ،، از قضا یکی از اقوام تماس گرفت و گفت مصطفی توی یک معامله فقط بعنوان خریدار باش و بابت این نیم ساعت که فکرکنم کلا یک دقیقه هم صحبت نکردم 5/000/000دریافت کردم که خداوند مسیرساده رابرای من بازکرد بدون هیچ، پول وارد حسابم شد
پس باید باور کنیم که خداوند رازقی است و از رگ گردن نزدیکتر و آگاه به قلبم وآنچه میخواهم را میدونه و میتونه به سادگی برام در یک چشم به هم زدن فراهم کنه
ممنونم از دیدگاه تون وخیلی خیلی سپاس گزارم که با دادن مثال از پولی که در یک معامله با نشون دادن ایمان تون به خدا به دست آوردید ایمان من رو هم قوی کردید که بله میشه وقتی من باور های توحیدیم رو قوی کنم و پایداری نشون بدم در این مسیر احساس لیاقت و ارزشمندی درونیم رو می تونم به دست بیارم.
استاد میگن مهم نیست یک باور اشتباهه یا درست در صورتی که به شما قدرت میده و کمک تون میکنه در رشد تون اونو ادامه بدید
باوری که بهم کمک کرد عینک رو کنار بگذارم این بود که من از جنس خدا هستم من خود خدا هستم وقتی که من خدا هستم پس هیچ نیروی در زمین و آسمان بر من مسلط شده نمی تونه یگانه قدرت خدا هست پس مریضی و یا بیماری چشمی نمی تونه بر خدا مسلط بشه پس منم که خود خدا هستم بر ضعیفی چشمم مسلطم و این یک باوره که من چشممام ضعیفه و یادم اون موقع ها همواره مثل ورد با خودم اینو تکرار می کردم بخصوص موقعی که کتاب می خوندم و وقتی اینو تکرار می کردم قدرت عجیبی می گرفتم و این قدرت روی دید چشمام تاثیر فوق العاده ای میذاشت
و ها یک نکته ی مهم این که من جمله (خود خدا هستم ) روی خیلی باور داشتم و همین باعث شده بود من بر بیماری ضعیفی چشام پیروز بشم
به امید روزی که همه ما مثل استاد وارد قانون سلامتی بشیم و سالم و صحتمند باشیم.
سلام به استاد عشق استاد عباس منش و خانم شایسته دوست داشتنی
و سلام به بچه های هم فرکانسی خودم
استاد این اولین کامنت من هستش و از این ویدیوی فوق
العاده شما که ظبط کردید میخواستم بنویسم اونجایی که در مورد باور صحبت میکردید که هر کسی تو زندگیش یه سری باور هایی داره که شاید از نظر بقیه خیلی بی ربط و مسخره میاد ولی به خود اون فرد که باور مخصوص به خودش رو داره چنان انگیزه و قدرتی داده که تونسته به موفقیت های بزرگی دست پیدا کنه . واینکه خودتون استاد تو ویدیو اشاره کردید به اینکه بزرگترین دونده جهان اوسین بولت هم یه باور مربوط به اینکه نژادش به اینک تونسته بهترین دونده جهان بشه کمک زیادی کرده و این خیلی به نظرم جالبه بودش
ودر اخر من مبهوت اون همه زیبایی پرادایس شدم که چقدر زیباست و اون غروب خورشید که چقدر شگفن انگیز بودش و خدایا شکرت
استاد عزیزم قبل از هر چیز بی نهایت سپاسگزار شمام که همیشه پویا هستین و به ما یاد دادین که بی تحرک نباشیم و همیشه برای بهبود خودمون قدم برداریم و در یک کلا بدرد بخور باشیم
چون ما انسانها آفریده شدیدم که که برای این جهان مفید باشیم و به اندازه ای که پویا و در حال حرکت باشیم به همان اندازه از نعمتهای زندگی بهرمنده میشیم و پاداش دریافت میکنیم ،درست مثل شما که در هر لحظه از زندگی در حال انجام یک کار مفید هستین ،شما به ما ارزشمند بودن آموزش دادین و اینکه ما قرارمون با خداوند قبل از اومدن به این دنیا همین بود که از این عمر کوتاه در این جسم مادی به نحوه احسن استفاده کنیم و قدر لحظه به لحظه زندگی خودمونو با لذت بردن و رسیدن به خواستهامون بدونیم و این امر میسر نمیشه مگر با شوق و اشتیاق،و اشتیاق حاصل نمیشه مگه در حال انجام کاری که دوستداریم و عاشقش هستیم
من که بدست آوردن خواستهام با کار مورد علاقم بسیار برام لذت داره و بعید میدونم کسی باشه این جا که دوس نداشته باشه کار و زندگی و عشق حالش یکی نباشه با هم
وقتی به گذشته خودم فکر میکنم و زندگی کاری خودمو تحلیل میکنم میبنم که یه روزی مثل تمام افرادی که محدویت قبول نکردن تصمیم گرفتم زندگی دلخواه خودشونو به وجود بیارن ،منم برخلاف تمام گفتهای اعضای خانوادم پا به مسیری گذاشتم که نتیجش شده رزق و برکت که تمام هم دوره ای های من تحسینش میکنن و منو به عنوان یک کارآفرین ستایش میکنن
15 سال از عمرم شوق اینو داشتم که بشم کارآفرین در حوزه کاری خودم و اینقدر شوق داشتم که تمام تلاش خودمو در این زمینه انجام دادم و نتایج خوبی هم داشتم ولی باورهای ضعیفی در من نهادینه شده بود که باعث شد نتایجم بزرگ نشه و در همون حد باقی بمونه
وقتی بقول استاد که میگه وقتی باور کنی میتونی خواستهاتو بدست بیاری و شروع میکنی به هدف گذاری و تجسم رویاهات شرایط منم عوض شد و گامهای من مستحکمتر برای رو به جلو حرکت کردن
شروع داستان پیشرفت من از روزی بود که از ته دلم خودمو لایق شرایط بهتر دونستم ولی راهشو پیدا نمیکردم ،اما یه چیزی از درون من داد میزد که من لایق داشتن هر خواسته هستم ،همین اشتیاق من باعث حرکتهایی در کسب کارم شد و چون باورهای ضعیفی داشتم نتونستم اونجوری که باید پیشرفت کنم و عجله من بازخورد معکوس داشت و کلی از لحاظ مالی شکستهای داشتم که باعث فشارهای زیادی به من شد
درست جای که هیچ امیدی نداشتم و حس میکردم ته خطم درها باز شد و نور امید به واسطه آشنایی با شما استاد عزیز به زندگی من تابید .بحث باورها رو اولین بار از زبان شما درک کردم و تمام انرژی خودمو جمع کردم که اصلاحشون کنم ،اونجا بود که فهمیدم راه رو اشتباه رفتم و این دلیل نمیشه من نمیتونم ،فقط باید راهمو درست پیش برم و باورهای درست داشته باشم در مسیر رسیدن به خواستهام
اولش خیلی کند پیش میرفت کلی نجوا داشتم ،اما حضور شما استاد عزیز مثل صراط مستقیمی بود که باید من چنگ میزدم بهش و هنوزم هر وقت کمی گیج میشم شما به داد من میرسی و مسیر برام شفاف میکنی
هر چقدر بیشتر پیش میرم و به اصل دقت میکنم میبنم که کل داستان مربوط به باورها و درک این موضوع که من خالق 100٪ زندگی خودم هستم و جهان هم این باور برام تایید میکنه و الگوهای مثل شما رو سر راه من قرار میده ،وقتی بهش فکر میکنم که استاد عباس منش از یه روستا به اسم تولیان فقط با درک این موضوع الان داره در شرایطی زندگی میکنه که حتی خود افراد مشهور آمریکا ندارین همچین شرایطی بیشتر انرژی میگیرم و بیشتر باور میکنم
استاد عزیزم زبان قادر به سپاسگزار بودن از شما نیست ،با تمام سلولهای بدنم از شما سپاسگزارم برای همه باورهای که من دادی و چراغ راه من شدی ،بی نهایت ازتون سپاسگزارم
سلام
و چه کسی نیکوکار تر از کسی است که مردم را به خدا و به امید داشتن دعوت کنه
استاد شما کسی هستید که می شود ها رو در ذهنها کاشتید و میکارید ، چه کاری ارزشمندتر از این که انسانها رو به درون خودشون وصل میکنید
یه جایی در درون ما هست بی رنگ و بی نشان پر از شدنها شما آدم رو درست می برید به اون نقطه، چرا اینو میگم چون وقتی شما این حرفها رو میزدین قلبم وسیعتر می شد ، قلبم باز می شد دوست داشتم پرواز کنم به خاطر اینکه هیچ محدودیتی نیست ، بخدا اینا آگاهی قبل از تولده که ما میدونستیم ولی یادمون رفته
این آگاهی قلب آدم رو نشونه میگیره
ولی نکته ای که من توش مشکل دارم نحوه عمل کردن هست دو خط میرم جلو نتیجه نمیگیرم میگم نه برای من نمیشه ، تغییر باور سخته خوداینم یه باور سمیه ، اگر از اعماق وجودم بپذیرم باوره فقط و لاغیر جریان باورسازی اتفاق میفته و لذت بخش میشه ، خدایا خودت هدایتم کن باورهای چهل ساله بیار رو بریزم دور و خودم رو سرنوشتم رو از نو تعریف کنم
استاد جان ممنون برای این فایل
شما استاد شدنها هستید
میشه راحت پول درآورد
میشه نگران چیزی نبود
میشه از تنهایی لذت برد مسافرت رفت
میشه خودت اولویت اول باشی
میشه مسوول زندگی کسی نباشی
میشه با خدا حرف بزنی
میشه خدا هم جوابتو بده
میشه تو دنیای خودت رویاهاتو بسازی
میشه یه جنگل داشته باشی با یه خونه روی آب
میشه تو آسمون آمریکا خلبان باشی و پرواز کنی
میشه شبها سرتو راحت بذاری رو بالش بخوابی که خدا مراقبته
میشه عزیزانت رو به خدا بسپاری بدون نگرانی و مطمین باشی خدا کفایتشون میکنه
میشه عاشق خودت باشی
میشه عاشقت بشن همه
میشه بی قید و شرط لایق باشی و ارزشمندی رو از نو تعریف کنی برای خودت
میشه بهترین رابطه دنیارو داشته باشی
میشه توحیدی باشی
ان شالله بتونم این شدنها رو تمرین کنم تکاملی
بدرود
توسط این فایل ارزشمند یکی از بزرگترین باورهای محدودکننده مو پیدا کردم که اصلا ازش خبر نداشتم اتفاقا حتی یک درصد هم فکر نمیکردم که این کد مخرب اون زیر میرا در حال ران شدن باشه.
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
به نام خداوندی که مرا شیفته ی خودش کرد چون منی جز او وجود نداره و او، جز من، کسی و چیزی نیست
استاد قشنگم چقدر شما خوشبختی چقدر در درست ترین جای ممکن قرار گرفتی که این همه آگاهی رو بین این همه دل آگاه ترویج میدی
استاد من همیشه به خودم احسنت میگم که به فضل ربم تونستم در مداری قرار بگیرم که با شما آشنا بشم
مریم شایسته ی عزیز قدر دان شما و این درایتی که در نوشتن متن ها و مقالات و آماده سازی فایل ها داری هستم.
نوش جونتون نقطه ای که ایستادید
باور که زیاده مخصوصا از نوع محدود کننده، اما دلم میخواد که خوباشو اول بگم. اون چیزایی که برای من یه اصل شده و رد خور نداره.
این باورو برای خودم یه اصل کردم که هر مویی که از سر من کنده میشه جاش دوتا مو درمیاد. همیشه میدیدم که بقیه رو این قضیه حساسن و تا احساس میکنن یه کم ریزش مو پیدا کردن سریع شروع میکردن به قرص ویتامین خوردن و از این جور چیزا. اما من از همون اول اینو واسه خودم باور کردم. نتیجه ش هم این میشد که هر وقت که ارایشگاه میرفتم و یا به هر دلیلی کسی موهای منو توی دستش میگرفت میگفت ماشالا مو. یعنی نشد کسی موی ما رو دستش بگیره و نسبت به حجم زیادش واکنش نشون نده. بارها شده حتی احساس کردم نسبت به مواقع دیگه موهام بیشتر به برس چسبیده اما سریع میگم که مو باید کنده بشه که جاش موی کلفت و تازه و سرحال دربیاد. (ای کاش این باورو راجع به پول هم داشتم / استیکر گریه و ضجه)
یا من خودمو خداوندگاره سرچ کردن میدونم یعنی نشده که چیزیو بخوام و نتونم از توی نت پیدا کنم. بقیه هم به من ایمان اوردن و اصولا وقتی دنبال چیزی هستن به من میگن و من دست خالی پیششون برنمیگردم.
ما 45 ساله که هر تاسوعا آش رشته نذری داریم و البته بعد همه گیری این موضوع کمرنگ شده و ابعادش از دو تا دیگ بسیار بزرگ تبدیل به یه قابلمه ی بزرگ شد. مامانم همیشه میگفت این آش حافظ سلامتی بچه هاس. و این حداقل برای من توی خانواده مون یه اصل شده بود که چون مامان این نذرو کرده خانواده ی ما درگیر مریضی نمیشه و جالبه که این موضوع برای من کاملا صدق میکنه.
یکی از دوستانم تعریف میکرد میگفت چندین ساله پیش مامانش توی یه جمعی میگه که سپیده (یعنی دوست من) دنبال کار نمیره بلکه این کاره که همیشه دنبالشه. دوستم اینو از اون روز واسه خودش کرد یه باور و واقعا هم الان این پروژه ش تموم نشده دو تا کار دیگه بهش پیشنهاد میشه.
من راجع به خواب این باورو دارم که من در هر شرایطی و هر زمانی و کلا هر موقع اراده کنم میتونم بخوابم حتی ایستاده و دقیقا هم همینطوره. حتی اگه قهوه هم خورده باشم راحت با یه بشکن میخوابم.
من باور دارم که گوشم فیلتر صدا داره. یعنی چی؟ یعنی اینکه به راحتی میتونم صدای محیطی که توش هستمو حذف کنم. حتی کر کننده ترین صداها رو. همکارم همیشه به من میگه تو چه جوری میتونی وقتی پنجره اتاقت بازه تمرکز کنی ما که 10 متر اونورتریم سرسام میگیریم اما تو انگار نه انگار.
من 34 سالمه ولی درونن خودمو 25 ساله میدونم و کاملا باور کردم. هر کی منو میبینه محاله که غیر از چیزی که باور کردمو بهم بگه راجع به سنم.
من باور دارم که بی نهایت خلاقم. بی نهایت یادگیری سریعی دارم. بی نهایت باهوشم. جهان هم همینو مدام بهم نشون میده . من اعتقاد دارم خیلی خوش استایل و خوش سلیقه ام بارها شده تو خیابون و مراکز تجاری بهم گفتن چقد خوش استایلی یا چقد شما خوش تیپی .
من اعتقاد دارم که اگه 4 صبح از خواب بیدار شم و در همون خواب و بیداری سوالی رو از خدا بپرسم و بخوابم. خدا همون روز جواب واضحی بهم میده.
من اعتقاد دارم که اگه کف هر کدوم از دستام بخاره حتما پول وارد زندگیم میشه
من بارها شده جایی رفتم مثل مغازه و رستوران که بعد رفتن من شلوغ شده. یا یه مغازه برگشتم که یه چیزیو تعویض کنم چون خودش گفت اگه سایز نبود بیار . دوباره که برگشتم گفت دستت خیلی خوب بود کلی مشتری واسم اومد.
احتمالا که چیزای دیگه هم هست و باید بیشتر جستجو کنم
اما بریم سراغ باور محدود کننده.
من تو بحث مالی متوجه شدم این باور مسخره رو دارم که تا کار فیزیکی و ملموس انجام ندی کسی بهت پول نمیده یعنی حتما پول باید بابت انجام کاری وارد زندگیم شه
یا متوجه شدم من نسبت به پول بی تفاوتم. این همون باوریه که اصلا ازش خبر نداشتم. من پول آگاه نیستم. شاید توی کلام بگم که پول میخوام. اما در واقعیت انگارپول داشتن بهم سیخ میزنه و انگار که بدون پول راحت ترم. یعنی پول بود و نبودش خیلی انگار مهم نیس . انگار حالا پول هم نبودش نبود. عاشق پول نیستم . بابت همین تفکرات برام این باور که پول راحت به دست نمیاد خیلی ازار دهنده شده.
توی روابط عاطفی اینو واسه خودم اصل کردم که هر کی رفته بهترش اومده. (واقعا هم همینطوره)
من اینو واسه خودم اصل کردم که اتفاقی که بخواد بیفته، میوفته. نگرانی بی فایده س.
سلام مونا جان
خیلی ازت سپاس گذارم که وقت گذاشتی و این باور رو که داشتن و نداشتن پول زیاد برام مهم نیست رو پیدا کردی واقعا حالا که خوب فکر میکنم میبینم این باور مخرب من هم هست که همون جور که گفتی از باور عدم لیاقت میاد
من تازگیا متوجه شدم وقتی تو سایت در مورد احساس خود ارزشمندی کامنت بچه ها رو می خونم جهان اطراف من نیز تغییر میکنه و یه جورایی داره بهم میگه بیشتر نسبت به این ترمزت کار کن
ممنون که برامون نوشتی در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشی
سلام مونای مو قشنگ
عزیزم ممنونم که نوشتی
منم دقیقا همین باور محدود کننده رو دارم که بود و نبود پول خیلی برام مهم نیست همیشه با خودم فکر میکنم من چه یک میلیون داشته باشم چه ده میلیون حالا چه فرقی میکنه،واااای که چه باور بدی
خدایا سپاسگزارتم بابت دوستان بسیار بسیار زیاد و آگاهی که دارم
(إذا سألک عبادی عنّی فإنی قریبٌ) : و هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم.
و خدایی که اسمان ها و زمین را مسخر ما کرد ، آنچه ما بین ان است را معلق نگه داشت و به ان فرمان حرکت داد. همین برهان کافی است تا بدانیم او آسانمان میکند بر آسانی ها.
کاری برای این خالق قادر غیر ممکن نیست. اگه قراره به انجام شدن چیزی باشد ، آن می شود .
(أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ) : تنها به آن میگوید: «موجود باش!»، آن نیز بیدرنگ موجود میشود!
و خدایی که دعاى دعاکننده را، به هنگامى که او را مى خواند، بی درنگ پاسخ مى دهد زیرا او از بالاترین نقطه چیزی را میبیند که ما از این پایین قادر به دیدنش نیستیم.
ژیلای عزیز و دوست داشتنی و پرمهرم
علتِ اون نقطه یِ آبیِ قشنگِ بالایِ پروفایلم
جمله ی اولت خنده رو روی لبام اورد و کلی ذوقتوکردم. از تو بی نهایت سپاسگزارم که به یه لایک بسنده نکردی و برام نوشتی و به اشتراک گذاشتی. من امروز متوجه شدم که علت این بی تفاوتیم در بحث مدار مالیم از باور عدم احساس لیاقتم میاد که خیلی ریشه ای بود و منم نسبت بهش ناآگاه. خدارو شکر که امروز چک و لگد خوردم و فهمیدم که اون زیرلایه چیا داره به سر من میاد.
از خدا برات میخوام که این روزا اون باوریو پیدا کنی که تغییر دادنش زندگیتو روی غلطک بندازه و درهای رحمت یکی پس از دیگری به روت باز بشه.
خدایا نعمت سپاسگذاری رو به من و تمام دل آگاهان این سایت عطا فرما.
خدارو شکر بابت استادم، مریم عزیز و این جولانگاه پاکسازی نفس.
سلام به روشنگر ذهن تاریکم،سلام به پیامبر مهربانم،سلام به اسطوره ی طلایی زندگیم…
این فایل باعث شد برگردم به تاریکترین روزهای زندگیم،که روابط عالی بزرگترین خواسته قلبم بود که من عشق و مودت را خریدم،یک حرفی زدین که خدا دل ها رو برای شما نرم میکنه و او بر تمام قلب ها تسلط داره،این حرف باعث شد من باور کنم خدا قدرت اینو داره که روابط منو درست کنه و یک نور قوی در قلبم روشن شد،من در روابط بخاطر عزت نفس پایینی که داشتم و بخاطر بزرگ شدن در یک خانواده بسیار متشنج بود ،تنش های زیادی را تجربه میکردم و آرزو داشتم یک رابطه عاشقانه با همسرم داشته باشم،وقتی این جمله را باور کردم احساسم بهتر شد دیگه نگران نبودم و اگه بحثی و مشکلی به وجود میومد میگفتم خدا خودش درست میکنه و کم کم احساس خوبم منجر به رفتار بهتر شد و روابطم آرام آرام تغییر کرد،و من همچنان روی خودم کار میکردم تا اینکه عزت نفس را خریدم و خدا خودش دستم را گرفت و بلندم کرد،من این جمله که گفتین همه چیز قابل یادگیریه و تو حتی میتونی از بقیه جلو بزنی یک رفتار جدیدی را در من ایجاد کرد و من شروع به یادگیری حتی چیزهای کوچک در محیطم کردم و با اینکه چیزی از کامپیوتر بلد نبودم 2سال معاون اجرایی در بزرگترین مدرسه شهرم را قبول کردم و باافتخار معاون اجرایی شدم با سن بسیار کمم که اوایل سالهای معلمی من بود،این حرف به 5 سال پیش برمیگردد که من 25 سالم بود،من از شغلم راضی نبودم و به دنبال درآمد بیشتری بودم که ثروت 1 را با همسرم خریدم،بماند که همسرم از شما بسیار بدش میومد و اصلا تمایل نداشت که من به حرفهای شما گوش بدم تا اینکه یک روز در مسیری که به تهران میرفتیم یک فایل دانلودی از شما توی ماشین گذاشتم و گوش کردیم و تمام قلبش خواست که به این گوش دادن ادامه دهد،دقیق یادم نیس که چه فایلی بود ولی ازم خواست که عزت نفسی که دارم را بگذارم گوش کنیم و ما تا تهران و همینطور در مسیر برگشت بدونه اینکه همسرم دلش بخواهد حتی 1 کلمه باهم حرف بزنیم فقط میگف بگذار ببینم چی میگه استاد عباسمنش، و حرفات روح تشنه ی همسرم را جلا میداد،بماند که همسرم چقدرررر شاگرده خوبه شما شد و از 1هفته ی بعد خودش پیشنهاد داد که نصف پول روانشناسی ثروت 1 را میدهد و باهم خریدیم،همسرم هر روز داشت با حرفهای شما تغییر میکرد و اولین تغییر بزرگش کنار گذاشتن رفیق بازی هایش بود که بزرگترین مشکل ما در زندگی بود و بعد از این رفتار چه درهایی که به رویش باز میشد و از صب تا شب مشغول شنیدن ثروت 1 بودیم،من باور کردم که منم میتونم ثروت بسازم و باید شعل مورد علاقمو پیدا کنم هر روز تو خواسته هام مینوشتم خدایا کمک کن بدونم به چی علاقه دارم بعد از 1سال من فهمیدم خیلی خیلی خیلی هدایتی که باید صفحه ها بنویسم که چطور این خدای توانا منو هدایت کرد تا شما باور کنین به قدرتش من هدایت شدم برم آموزش عکاسی ببینم،منی که تا حالا اصلا دوربین دستم نگرفته بودم و هیچی از ادیت و عکاسی نمی دونستم برام عجیب میومد ولی گفتم چون هدایته باید انجامش بدم چون باور کرده بودم که خدا قراره خودش هر لحظه منو هدایت کنه،و هرچی خدا هدایت کنا اون صراط مستقیمه، این باور هم در من شکل گرفته بود که برید از توانایی هاتون صحبت کنین و لایق جایگاه بالاتر در شغلتون باشین،رفتم پیش رئیس اداره و ازش خواستم که برم هنرستان عکاسی تدریس کنم ،من با یک دوره دیدن فهمیدم چقدر من به عکاسی علاقه دارم و باید ی تغییری بکنم،بسیار اتفاق ها افتاد و من فقط سر حرفم ایستاده بودم که استاد گفته بود باید تلاشتون پراکنده نباشه من میخواستم هم بیرون از شغلم ب عکاسی ادامه بدم هم در معلمی هم همین رشته را تدریس کنم،که موافقت نکردند و من بخاطر غیبت طولانی از مدرسه نرفتن انفصال خوردم به مدت 1 سال،و حقوقم هم قطع شد،داخل پرانتز بگم که من در این مدت از طریق این سایت با سپیده جون،که شاگرد موفق استاد هست آشنا شدم و از طریق عکس پروفایلش و دیدن 1کلیپ از عکاسی در یوتیوب فهمیدم که ایشون عکاس بسیار توانا و موفقی هستن و بلافاصله اقدام کردم که ازشون دوره عکاسی رو بخرم،آشنایی من با استادم سپیده زرگران درهای جدید دیگری را باز کرد در زندگیم و ایشون هم بهم گف که برو انصراف بده،این انفصال از خدمت سخت بود و ترسناک که من هزار تومن هم پس انداز نداشتم ولی ایمان داشتم که من روی شانه های خدا نشسته ام و هرچی بشه همون اتفاق خوبه هس که باید بیوفته،این انفصال باعث شد که من تمام توانم را به کار بگیرم و الان داخل شغل مورد علاقه ام هستم و هر روز دارم رشد میکنم و خدا فقط خودش میدونه که قراره چه آینده ی روشنی برام رقم بخوره،الان من و همسرم زیباترین رابطه عاشقانه رو باهم داریم،پر از عشق و احترام،ایشون 2شعبه مغازه زدن و بسیار تو کارشون موفق هستن و الانم فقط داریم به مهاجرت فکر میکنیم،فقط من باور کردم که خدایی که آتش را برای ابراهیم گلستان کرد،میتونه زندگیه منم گلستان کنه،من باور کردم که خدا میتونه منو نجات بده…من فهمیدم که خدا خیلی مهربونه
سلام زهراجان امیدوارم خالت عالی عالی باشه
خیلی لذت بردم از خوندن کامنتت. آفرین که انقدر خوب و توحیدی عمل کردی. انصراف دادن از یه کار با حقوق ثابت ایمان و شجاعت می خواد که تو از خودت نشون دادی. مسلما پاداشش رو هم گرفتی و می گیری. خیلی خوبه که کار مورد علاقه ت رو پیدا کردی و نکته ی مهم دیگه همین گوش دادن به هدایت خداونده. اینکه باور داشته باشیم این هدایت خداست و قطعا نتایج خوبی دلبر داره. مرسی دوست خوبم که نکات خوبی رو با کامنتت بهم یادآور شدی. در پناه خدای مهربون شاد و سلامت و ثروتمند باشی.
سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم
به جرئت این فایل فایلی بود ک انگار خداوند داشت از زبان شما با من سخن میگفت حالا داستانشو با عشق میگم براتون
من یه دختر با اعتماد به نفس فوق العاده زیادی بودم که دوران راهنمایی به طرز جادویی عاشق ریاضیات شدم و خداوند منو به این سمت سوق داد از همون روزا بود که من عاشق ریاضی شدم شبا نمی خوابیدم از ذوق به همه اعلام میکردم که من میخوام ریاضیدان بشم توی دورانی که همه میخواستن دکتر بشن من میگفتم من میخوام ریاضیدان بشم اولا خیلی تعجب میکردن دوما میگفتن تو دختری ریاضیدان همه مردن اون موقع من با این مباحث آشنا نبودم ولی انقدر سرچ کردم که یک خانم ریاضیدان ایرانی به نام خانم مریم میرزاخانی و پیدا کردم از اون روز من با این اسم میخوابیدم و با این اسم بیدار میشدم که اگر خانم میرزاخانی تونسته منم میتونم هرکیم میگفت نمیتونی میگفتم خب مریم تونسته منم میتونم اون خانم شده بود تمام رویای من اونقدر ک معلمام بهم میگفتن مریم میرزاخانی آینده… تمام مصاحبه ها و زندگینامه ایشون و خوندم متوجه شدم ایشون توی سن دبیرستان المپیاد شرکت کردن و اول شدن فکر میکردم خب پس این مسیر شه تمام فکر و ذکرم شد المپیاد خانوادم به تمام شیوه ها تلاش میکردن بهم ثابت کنن تو نمیتونی ولی به هیچ وجه نمیشنیدم کتاباش توی شهر که هیچی توی استان ما نبود از تهران گیرشون اوردم دبیر ریاضیم که میدونست من چقدر عاشق المپیاد و ابتدای مسیرم شماره ی پرفسور ریاضی ایران که مدرس المپیاد ریاضی خانم میرزاخانی در اون زمان بوده رو برام گیر آوردن با هزار آرزو و شوق تماس گرفتم از عشقم به ریاضی گفتم، گفتن خب دبیر هم داری گفتم نه استان ما اصلا کلاس المپیاد نداره همه فقط کنکور و میشناسن هی میگن باید برم تهران منم شرایطشو ندارم 15 سالمه بابام نمیزاره و کلا با ریاضی مخالفه من خودم میخوام بخونم یهو شروع کردن گفتن که دختر خوب من میدونم تو ذوق داری ولی برو سمت کنکور برای المپیاد تو باید حتما تهران باشی یا دسترسی داشته باشی خود خانم میرزاخانی تهران بودن شما میدونی ما چه آموزش هایی گذروندیم ایشون تیزهوشان تهران بودن با بهترین اساتید شما یه استان محرومی که حتی یک کتاب هنوز نداره برو همون سمت کنکور بهتره… استاد نمیدونم چطور این صحنه رو وصف کنم ولی منی که نه خانواده نه هیچ کس نتونست منو برگردونه با حرف پروفسور شکستم و پذیرفتم که نمیشه وقتی ایشون گفت نمیشه گفتم خب نمیشه ایشون همون کسیه که مریم میرزاخانی و پرورش داد وقتی ایشون بگه نمیشه، قطعا نمیشه بدون اینکه اون کتابا رو بخونم رها کردم و ازون روز دیگ ریاضی و دوست نداشتم، دوست داشتم ولی عین سابق نبود دیگ مطالعه نمیکردم کتابای مدرسه رو نمیخوندم منی که دانشگاه و کتابای مختلف و میبلعیدم بدون هیچ معلمی اما ازون لحظه رها کردم شک کردم گفتم نکنه من آدمش نیستم 5 سال ازین لحظه میگذره من یک ماه پیش دوره عزت نفس و خریدم جلسه اول که تمرین دادین کارهای عقب مونده رو انجام بدید من یاد کتابای ریاضیم افتادم یک هفته طول کشید تا ازین شک دربیام که نکنه باید برم سمت یه حرفه ی دیگه، آخه استاد میگ باید عاشق باشید خب من که عاشق ریاضی نیستم… نمیدونم ولی قلبم گفت شروع کن شروع کردم و کتابایی که این همه امروز فردا کردم و توی دو هفته ریاضی راهنمایی و دبیرستان و جمع کردم و حالا رفتم سمت بخش المپیاد ک زیر یک هفته تمومش میکنم… نگم ک عشق توی قلبم دوباره زنده شده انگار تازه فهمیدم چون دور شده بودم ازش انگار فراموشش کرده بودم انگار یادم رفته بود من همونیم ک کتابشو بغل میکرد میخوابید…
الانم که تا از خواب بیدار شدم انگار قلبم گفت سایت و چک کن تا چک کردم سر همون جام فایل و دانلود کردم و گوش دادم شما همش میگفتید ریاضی و موضوع حرفتون با خودم بود استاد من به خاطر اینکه اون حرف و پذیرفتم از المپیاد دست کشیدم ولی الان باز میخوام شروع کنم و دیگه حرف کسیو قبول نکنم با اینک ایشون پرفسور بسیار بزرگ و معروفین و جز پروفسورهای ایران آمریکا هستن ولی دیگ قدرت نمیدم براشون احترام قائلم ولی قدرت نه… اینجوری نیست که هرچی بگن درست باشه…
بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم بزودی با خبرای خوب و نتایج خوب برمیگردم استاد بی نظیر الهیم
سلام به شما استاد زیبای من
که همرنگ اون طبیعت زیبای پردایس شدین
ست زدین باهاش انقدر که همچیز در این تصویر زیباست به وجد اومدیم
استاد چندتا موضوع خیلی جالب براتون تعریف کنم
اولا منو همسرم خیلی آگاهانه وقتی مواردی این چنین میدیدم به هم میگفتیم خب بااینکار داره باورش تقویت میشه اصلا بذار خرافات باشه
ولی برای اون اصلی شده که داره به نتیجه دادنش کمک میکنه
یکی ازاین موارد زمان هایی بود که میبینیم مغازه دار ها اول صبح جلوی مغازشون آبپاشی میکنن برای برکت و رزق و روزی
یا خانم های خونه دار حیاط میشورن برای برکت اول صبح
یا وقتی وارد مغازه هایی میشدیم میدیدم نعل اسب کوبیدن جلوی ورودی که این باور تقویت میکنه مشتری زیاد میشه برکت میاره
هروقت ازاین چیزها میدیدیم به هم میگفتیم خب چه اشکال داره بذار اگر باورش تقویت میشه انجامش بده باهاشم حال کنه
حالا ما بریم متقاعدش کنیم که نه فلان فرکانس هیچ دلیل علمی نداره
واقعا موضوعی رو اشاره کردین که خیلی از ابعاد شخصیتی آدمها رو میتونه تقویت کنه
اینکه به عقاید و باورهای هم احترام بذارن
هرکس با سبک شخصی خودش بذارن زندگیشو کنه و در جهت رشد زندگیش هرطور میخواد عمل کنه ما نخوایم درست و غلط بودن چیزی رو به کسی ثابت کنیم که واقعانم این دانشمند این موضوع خیلی خوب متوجه شده
بااینکه خودش رفته دنبال نقض اون فرضیه ها
ولی بازهم دمش گرم با اینکه علمی نقضش کرده هزار و یک دلیل براش داره
ولی گفته من هیچوقت این نتایج به اقای بولت نمیگم چون اون دقیقا همینو فهمیده
بذار اگر باورشه باورش بمونه
بذار اگر کمکش میکنه کمکش کنه
ماهم این اصل رو باید یاد بگیریم بذاریم هرچیزی که کمک کننده ست یا بقول شما استاد باور قدرتمند کننده ست بذاریم باشه
نخوایم با چهارتا جمله که مثلا تئوری یاد گرفتیم شک به دل کسی راه بندازیم
من باور دارم تو این جهان دو قطبی به هر سمتی که بریم همون روی خودشو بهمون نشون میده
اصلا منی که سرم توی لاک خودمه و نمیخوام باور کسی رو هرچقدر خرافات خراب کنم و بهش احترام میذارم و تازه تحسینشم میکنم
همین جهان اتفاقاتی سر راهم میذاره که باور ثروتی خودمو تقویت کنم چون دنبال این هستم
نه دنبال چرایی کارهای بقیه……
استاد مهربانم شما و بانو زیبای شما بعد از خداوند روز شب ما هستید مثال زندگیتون نقل گفتگوهای من و همسرمه
تعهدتون مثال همیشگی برای حرکت هروزمونه
و با صدای شما روزمون شب میکنیم
انقدر نتایج ازتون گرفتیم
همین رابطه زیبا بیزینس شخصیت رو به رشد و زندگی که همیشه امیدواره
همیشه در این دنیای کثرت بیشتر از قبل میخواد خلق کنه همرو بخاطر تعهد شما توی اون روزای گرم بندرعباس داریم
گفتم روزای گرم بندرعباس که بدونید ماهم اهواز هستیم و با همون شرایط اب و هوایی
و دقیقا به همون میزان خواسته
که دلمون میخواد هدایت بشیم به هوای خوب و یک پردایس زیبا
برای همین الان هم خدارو صدهزار مرتبه شکر که همچیز داریم الحمدلله
امیدوارم منم با تعهدم جوری خلق کنم جوری خدمت به خلق کنم که این درونم یک روزی اروم بگیره و بگم آخی دیدی شد دیدی توام تونستی تاثیر جهانی بذاری و همونی شد که همیشه تصورش میکردی…..
ان شاءالله در مسیر سعادت و خوشبختی قدم به قدم با هم پیش بریم
دوستتون داریم با عشق شقایق️
سلام بشما برادر عزیز.
یه موضوعی این چندین روزه که این فایل روی سایت قرار داده شده و از خوندن کامنت دوستان ذهن منو درگیر کرده و سوال شده برام. چندین بار خواستم کامنت بنویسم و سوال خودمو مطرح کنم ولی باخودم میگفتم صبرکنم شاید باخوندن کامنتها به جواب برسم ولی الان باخوندن کامنت شما انگار دیگه نتونستم صبرکنم و سوالم را همینجا مطرح میکنم.
برای من یه تضاد و سوال پیش اومده که مثلا کسیکه نعل اسب میزاره تو محل کارش با باور اینکه اون نعل اسب براش خوش شانسی میاره و مشتریش زیاد میکنه که واقعا هم همین اتفاق میفته براش آیا این شرک نیست؟!!
وقتی من برکت زندگی و کسب کارمو دارم از یه نعل اسب میبینم و میدونم نه از خدا
درصورتیکه تو زندگیم تجربه کردم وقتی مشرک شدم حتی ناآگاهانه دقیقا دردشو کشیدم.
دیدم مثلا کسی را که با شخصی شراکت کرده و باورش شده از روزیکه با فلانی شریک شدم چقدر شرایطم خوب شده حتی باوجود اینکه شریکش چقدر داره ازش سواستفاده میکنه و خودشم واقفه به این موضوع ولی حاضر نیست ازین شراکت جدا بشه درصورتیکه خودش خیلی توانمندتر از شریکش هست.
حتی یبار هم همین مساله شرک را بهش گفتم. قبول نکرد و گفت نه من خدا را قبول دارم و مثل خودمون که خیلی جاها فکر میکردیم خیلی باایمانیم بعد فهمیدیم که….
این بنده خدا هم شروع کرد به دم زدن ایمانش بخدا. بعد یسوال ازش پرسیدم گفتم اگر خدا بهت بگه از شریکت جدا شو ناراحت میشی یا خوشحال. یکم فکر کرد گفت ناراحت میشم خیلیم زیاد ناراحت میشم چون من از روزیکه با این شخص شریک شدم صاحب خیلی چیزا شدم.
بله و این تضاد و سوال برام پیش اومده
گرچه نظر خودم بر همون مشرک بودن هست چه برای استفاده از نعل اسب یا مثل همین دوستمون نوع نگاهش به این شراکت و موارد زیادی شبیه این موارد.
ولی بازم خواستم مطرح کنم و نظر استاد و بقیه دوستان را هم بدونم
موفق باشین دوست عزیز
سلام بر عزیزانم
سلام به استاد خوش اندام و جذابم
استاد جان خیلی ازتون ممنونم که برای ما فایلهای جدید میذارید تک به تک صحبتهاتون ارزشمند هستند
درمورد این فایل میخوام یه مثال از خودم بزنم که شاید یه کم خنده دار باشه . من وقتی به سن بلوغ رسیدم یه کمی اندامم توو پر شد البته نه اینکه اضافه وزن داشته باشم اما یه طوری شده بودم که اطرافیانم همش بهم میگفتن چاق شدی اینورت بزرگ شده اونورت بزرگ شده و خب این حرفا باعث میشد من خیلی ناراحت شم اونموقع هم از لحاظ مالی شرایط اینو نداشتیم که من بخوام برم باشگاه تا وزن کم کنم تا اینکه فکر میکنم کلاس دوم راهنمایی یا سوم راهنمایی بودم که یه حدیثی از یه امامی خوندم که نوشته بود اگر هر کسی وقتی که گرسنه ست غذا بخوره و قبل از اینکه سیر شه دست از غذا بکشه زیبا میشه و من میدونستم که منظورش زیباییه اندامه و توو یه رساله ای هم که درمورد آداب غذا خوردن نوشته بود که بعد از غذا خوردن باید بریم به پشت دراز بکشیم و پای راستمونو بندازیم روی پای چپ که این حرکت باعث میشه زودتر غذا هضم شه و باز هم باعث زیبایی اندام میشه و من نمیدونم چی شد که اینو باور کردم اما از اون به بعد قبل از اینکه سیر کامل شم دست از غذا میکشیدم و میرفتم به پشت دراز میکشیدم و پای راستمو مینداختم روی پای چپم تا اینکه یکی دو سال بعد دیدم کم کم اطرافیانم دارن بهم میگن تو خیلی خوش اندامی استاد جان 15- 16 ساله داره از این اتفاق میگذره و توو این سالا خدا شاهده نبوده کسی از اندام من ایراد بگیره هر جا که رفتم همه انداممو تحسین کردن از بچه و پیر و درختر و پسرو مربی و چاق و لاغرو…… و این در حالیه که من هیچ وقت در زندگیم به صورت جدی ورزش نکردم و و توو این 15 سال نه سختی کشیدم نه رژیم خاصی گرفتم و همیشه اندامم نه تنها متناسب بوده بلکه بسیار زیبا بوده چون به نظر خودم شکل استخوان های من خاصه انگار خداوند با وسواس خاصی استخانهای منو تراشیده و خودم هم از این نعمتی که دارم بسیار لذت میبرم و خداوند رو شاکرم حالا من اصلا نمیدونم این کاری که انجام میدادم از لحاظ علمی منطقی هست یا نه ولی من باورش کردم و برای من جواب داد و الان رسیدم به جایی که باور دارم من تا وقتی زنده هستم همینطور خوش اندام میمونم و انشالله یه تصمیماتی دارم واسه استفاده درست از این نعمت الهی
باور محدود کننده هم که خیلی زیاد دارم خیلی زیاد ، مخصوصا درمورد روابط مثلا اونموقع که میرفتیم مدرسه دخترا خیلی براشون مهم بود برای پسرا جلب توجه کنن و یکی از باورای دخترا این بود که یه پسر وقتی با یه دختر روبه رو میشه اول به کفشش نگاه میکنه اگه کفشش خوب بود باهاش دوست میشه یا مثلا میگفتن اول به لبت نگاه میکنه اگه مدل لبت قشنگ بود بهت پیشنهاد دوستی میده یا میگفتن برای ازدواج خیلی مهمه که شغل پدرت چی باشه و خب منم که پدر نداشتم و میدم همه این چیزایی رو که اینا میگن من ندارم پس هیچکی نمیاد سراغ من و واقعا هم همینطور شد و واقعا هم همینطور شد استادجان من هرچه قدر فکر میکنم میبینم که باورهای من درمورد روابط نه از یکی دو جهت بلکه از هزاران و هزارن جهت نابوده و واقعا زمان میبره تا من در روابط به نتیجه دلخواه برسم اما درمورد ثروت خدارو شکر با همون فایلهای دانلودی ثروت ساز تونستم نتایج عالی بگیرم با اینکه من در یک خانواده تقریبا فقیر به دنیا اومدم اما باز یک میلیارد برابر باورهام درمورد روابط محدود کننده تر هست تا درمورد ثروت اما من خدارو شکر میکنم که خیلی نسبت به این مباحث منعطف شدم و نتایج شگفت انگیزی تا حالا گرفتم و مطمئن هستم که در همه زمینه ها به جاهای عالی خواهم رسید
استاد عزیزم و خانم شابسته عزیزم بی نهایت از شما سپاسگذارم برای این فایلهای ارزشمند که گره از باورهای ما باز میکنه
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ،،
یگانه رب العالمین ، تنها خالق هر آنچه هست ،
یگانه گرداننده ی کل هستی ،،
خالق آفرین من ،،
باور ،،
چی ؟!
چی تو ذهنت !!
تصور کردن !!
جان بخشیدن به فکر ،، به افکار مثبت ،،
من از آموزش های استاد عباس منش استفاده میکنم ، تمرین میکنم ، و مانند هزاران هزار نفر که این مسیر رو رفتن موفق شدم و میشوم در هر زمینه ،،
من به باور های درست دوره مقدس قانون سلامتی فکر کردم ، تمرین کردم ، مداومت داشتم در انجام دادن ، متعهد شدم ، و نتیجه گرفتم ،،
من به باور های طلایی قانون فوق العاده مافوق تمام دوره ها ، احساس لیاقت ، متعهد شدم ، گوش دادم ، تمرکز کردم و نتیجه پشت نتیجه داره میاد خدارو صد هزار مرتبه شکر ،،
من باور دارم به جریان بی نهایت لذت و آرامش و برکت و شادی الله متصل هستم ،،
من باور دارم خالق ثروت و زندگی شاد و تندرست هستم ،،
من باور دارم خداوند قدرت مطلق کل کائنات است ،
من باور خداوند لحظه به لحظه زندگیم کنارم بوده هست و خواهد بود ،،
من لحظه به لحظه زندگیم باور دارم به یاری الله ،،
خدایا شکرت ،،
من باور دارم حال خوب اتفاقای عالی برام میاره ،،
خدا ،،
خداجونم ،،
شکرت ،،
ممنونتم ،،
سلام به استاد عزیزم ، مریم جان و همه دوستان گلم !
باور های قدرتمند کننده من
مادر همیشه بهم می گفت داییت دندون های قوی داره و دندون های توهم به داییت رفته و منم باور کرده بودم این حرف رو وخدارو شکر دندون های سالم و قوی یی دارم
من باور دارم همیشه گوشی های با کیفیت و درجه یک گیرم میاد و اونم دو تایی هم لمسی و هم نوکیا و این باعث شده همیشه بهترین گوشی ها و جدید ترین شون رو داشته باشم
من باور دارم که از لحاظ جسمی من قدرت بدنی زیادی دارم و این باور باعث شده از پس کارهای که به ظاهر به دیگران انجامش سخته بر بیام
قبلنا باور داشتم که بدون سحری کردن من نمی تونم روزه بگیرم و هر کار می کردم نمی تونستم بدون سحری روزه بگیرم اما بعد از آشنایی با شما این باور رو عوض کردم و حالا می تونم حتی دو روز بدون خوردن هیچ غذایی روزه بگیرم
همین طور قبلنا بدون عینک یک کلمه هم خونده نمی تونستم اما با عوض کردن این باور چند ساله که عینک ندارم البته یک سال پیش به خاطر حساسیت فصلی گاهی به چشمام عینک می زدم ولی یک ساله که شکر خدا هیچ عینکی به چشمام نزدم
باور های محدود کننده ام
من از لحاظ چهره زیبا نیستم و لذا منو کسی برای ازدواج نمی پذیره
سن من بالاست و آدم مناسب برای ازدواج گیرم نمیاد
سلام
بنام پروردگار هستی بخش
کامنت زیباتون را خوندم و مجاب شدم به تحسین شما براتون بنویسم واقعا زیبا تونستید بنوسید
به قول استاد همه چیز ذهنه ،، اگه هر موضوعی را بپذیریم اون موضوع رو تجربه میکنیم و به قول قرآن در سوره اسرا:کُلاً نُمِد هولاء و هولاء :ما به هردوگروه کمک میکنیم چه با افکار باورهای قدرتمند کننده چه با باورهای ضعیف کننده این انتخاب آگاهانه ماست بعد از شناخت افکارمون
سعی کنیم بندازیم دور اونچیزی رو که بهم کمک نمیکنه وبرم سراغ افکار قدرتمند کننده و محرک خصوصا باورهای توحیدی که ترسها و تردیدرا گرفته و به جاش جرئت و یقین واستقامت را نشون میده
خوشحالم چون من از دوره 12 قدم بهره میبرم و استاد گفتند میشه از هیچ هم پول ساخت و من مدتی بود با اینکه نیاز مالی شدیدی داشتم اما به کسی نگفتم نیاز دارم و گفتم خدایا از تومیخوام ،، از قضا یکی از اقوام تماس گرفت و گفت مصطفی توی یک معامله فقط بعنوان خریدار باش و بابت این نیم ساعت که فکرکنم کلا یک دقیقه هم صحبت نکردم 5/000/000دریافت کردم که خداوند مسیرساده رابرای من بازکرد بدون هیچ، پول وارد حسابم شد
پس باید باور کنیم که خداوند رازقی است و از رگ گردن نزدیکتر و آگاه به قلبم وآنچه میخواهم را میدونه و میتونه به سادگی برام در یک چشم به هم زدن فراهم کنه
استاد عزیز بابت این ناب فایلتون تشکر
سلام !
ممنونم از دیدگاه تون وخیلی خیلی سپاس گزارم که با دادن مثال از پولی که در یک معامله با نشون دادن ایمان تون به خدا به دست آوردید ایمان من رو هم قوی کردید که بله میشه وقتی من باور های توحیدیم رو قوی کنم و پایداری نشون بدم در این مسیر احساس لیاقت و ارزشمندی درونیم رو می تونم به دست بیارم.
سلام دوست عزیزم
ممنون بابت کامنت زیبایی که نوشتین، بسیار لذت بردم و تحسینتون کردم و خدا رو بابتش شکر کردم
میخواستم ازتون بخوام که بیشتر درمورد باوری که باعث شد دیگه به عینک نیازی نداشته باشین توضیح بدین، خیلی ممنونم
انشاءالله همیشه همهمون به فضل خدا شاد و موفق و خوشبخت باشیم
خدایا شکرت
سلام خدمت مهدی عزیز
روز تون بخیر
استاد میگن مهم نیست یک باور اشتباهه یا درست در صورتی که به شما قدرت میده و کمک تون میکنه در رشد تون اونو ادامه بدید
باوری که بهم کمک کرد عینک رو کنار بگذارم این بود که من از جنس خدا هستم من خود خدا هستم وقتی که من خدا هستم پس هیچ نیروی در زمین و آسمان بر من مسلط شده نمی تونه یگانه قدرت خدا هست پس مریضی و یا بیماری چشمی نمی تونه بر خدا مسلط بشه پس منم که خود خدا هستم بر ضعیفی چشمم مسلطم و این یک باوره که من چشممام ضعیفه و یادم اون موقع ها همواره مثل ورد با خودم اینو تکرار می کردم بخصوص موقعی که کتاب می خوندم و وقتی اینو تکرار می کردم قدرت عجیبی می گرفتم و این قدرت روی دید چشمام تاثیر فوق العاده ای میذاشت
و ها یک نکته ی مهم این که من جمله (خود خدا هستم ) روی خیلی باور داشتم و همین باعث شده بود من بر بیماری ضعیفی چشام پیروز بشم
به امید روزی که همه ما مثل استاد وارد قانون سلامتی بشیم و سالم و صحتمند باشیم.
به نام خدای بزرگ
و خدایا شکرت که هستی و به ما هستی بخشیده ای
سلام به استاد عشق استاد عباس منش و خانم شایسته دوست داشتنی
و سلام به بچه های هم فرکانسی خودم
استاد این اولین کامنت من هستش و از این ویدیوی فوق
العاده شما که ظبط کردید میخواستم بنویسم اونجایی که در مورد باور صحبت میکردید که هر کسی تو زندگیش یه سری باور هایی داره که شاید از نظر بقیه خیلی بی ربط و مسخره میاد ولی به خود اون فرد که باور مخصوص به خودش رو داره چنان انگیزه و قدرتی داده که تونسته به موفقیت های بزرگی دست پیدا کنه . واینکه خودتون استاد تو ویدیو اشاره کردید به اینکه بزرگترین دونده جهان اوسین بولت هم یه باور مربوط به اینکه نژادش به اینک تونسته بهترین دونده جهان بشه کمک زیادی کرده و این خیلی به نظرم جالبه بودش
ودر اخر من مبهوت اون همه زیبایی پرادایس شدم که چقدر زیباست و اون غروب خورشید که چقدر شگفن انگیز بودش و خدایا شکرت
گر نگهدار من انست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
بنام الله یکتا که هرآنچه دارم از اوست
باورها و نقش آنها در زندگی ما
استاد عزیزم قبل از هر چیز بی نهایت سپاسگزار شمام که همیشه پویا هستین و به ما یاد دادین که بی تحرک نباشیم و همیشه برای بهبود خودمون قدم برداریم و در یک کلا بدرد بخور باشیم
چون ما انسانها آفریده شدیدم که که برای این جهان مفید باشیم و به اندازه ای که پویا و در حال حرکت باشیم به همان اندازه از نعمتهای زندگی بهرمنده میشیم و پاداش دریافت میکنیم ،درست مثل شما که در هر لحظه از زندگی در حال انجام یک کار مفید هستین ،شما به ما ارزشمند بودن آموزش دادین و اینکه ما قرارمون با خداوند قبل از اومدن به این دنیا همین بود که از این عمر کوتاه در این جسم مادی به نحوه احسن استفاده کنیم و قدر لحظه به لحظه زندگی خودمونو با لذت بردن و رسیدن به خواستهامون بدونیم و این امر میسر نمیشه مگر با شوق و اشتیاق،و اشتیاق حاصل نمیشه مگه در حال انجام کاری که دوستداریم و عاشقش هستیم
من که بدست آوردن خواستهام با کار مورد علاقم بسیار برام لذت داره و بعید میدونم کسی باشه این جا که دوس نداشته باشه کار و زندگی و عشق حالش یکی نباشه با هم
وقتی به گذشته خودم فکر میکنم و زندگی کاری خودمو تحلیل میکنم میبنم که یه روزی مثل تمام افرادی که محدویت قبول نکردن تصمیم گرفتم زندگی دلخواه خودشونو به وجود بیارن ،منم برخلاف تمام گفتهای اعضای خانوادم پا به مسیری گذاشتم که نتیجش شده رزق و برکت که تمام هم دوره ای های من تحسینش میکنن و منو به عنوان یک کارآفرین ستایش میکنن
15 سال از عمرم شوق اینو داشتم که بشم کارآفرین در حوزه کاری خودم و اینقدر شوق داشتم که تمام تلاش خودمو در این زمینه انجام دادم و نتایج خوبی هم داشتم ولی باورهای ضعیفی در من نهادینه شده بود که باعث شد نتایجم بزرگ نشه و در همون حد باقی بمونه
وقتی بقول استاد که میگه وقتی باور کنی میتونی خواستهاتو بدست بیاری و شروع میکنی به هدف گذاری و تجسم رویاهات شرایط منم عوض شد و گامهای من مستحکمتر برای رو به جلو حرکت کردن
شروع داستان پیشرفت من از روزی بود که از ته دلم خودمو لایق شرایط بهتر دونستم ولی راهشو پیدا نمیکردم ،اما یه چیزی از درون من داد میزد که من لایق داشتن هر خواسته هستم ،همین اشتیاق من باعث حرکتهایی در کسب کارم شد و چون باورهای ضعیفی داشتم نتونستم اونجوری که باید پیشرفت کنم و عجله من بازخورد معکوس داشت و کلی از لحاظ مالی شکستهای داشتم که باعث فشارهای زیادی به من شد
درست جای که هیچ امیدی نداشتم و حس میکردم ته خطم درها باز شد و نور امید به واسطه آشنایی با شما استاد عزیز به زندگی من تابید .بحث باورها رو اولین بار از زبان شما درک کردم و تمام انرژی خودمو جمع کردم که اصلاحشون کنم ،اونجا بود که فهمیدم راه رو اشتباه رفتم و این دلیل نمیشه من نمیتونم ،فقط باید راهمو درست پیش برم و باورهای درست داشته باشم در مسیر رسیدن به خواستهام
اولش خیلی کند پیش میرفت کلی نجوا داشتم ،اما حضور شما استاد عزیز مثل صراط مستقیمی بود که باید من چنگ میزدم بهش و هنوزم هر وقت کمی گیج میشم شما به داد من میرسی و مسیر برام شفاف میکنی
هر چقدر بیشتر پیش میرم و به اصل دقت میکنم میبنم که کل داستان مربوط به باورها و درک این موضوع که من خالق 100٪ زندگی خودم هستم و جهان هم این باور برام تایید میکنه و الگوهای مثل شما رو سر راه من قرار میده ،وقتی بهش فکر میکنم که استاد عباس منش از یه روستا به اسم تولیان فقط با درک این موضوع الان داره در شرایطی زندگی میکنه که حتی خود افراد مشهور آمریکا ندارین همچین شرایطی بیشتر انرژی میگیرم و بیشتر باور میکنم
استاد عزیزم زبان قادر به سپاسگزار بودن از شما نیست ،با تمام سلولهای بدنم از شما سپاسگزارم برای همه باورهای که من دادی و چراغ راه من شدی ،بی نهایت ازتون سپاسگزارم