چه موضوعی را باور کرده ای؟ - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه موضوعی را باور کرده ای؟
    745MB
    46 دقیقه
  • فایل صوتی چه موضوعی را باور کرده ای؟
    45MB
    46 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1057 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عیسی حیدریار گفته:
    مدت عضویت: 1984 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و تمام دوستانی که نظرم را میخوانند

    من عیسی حیدریار هستم از افغانستان میخوام از نتایجی بنویسم که با آموزش های دوره کشف قوانین زندگی در زندگیم خلق کردم

    استاد ما زمانیکه طالبان آمادن افغانستان مهاجرت کردیم به ایران و شهر زیبای مشهد وقتی به ایران آمادم بخاطری تضاد هایکه برخوردم (طبق قانون وضوح از طریق تضاد) این خواسته در من شکل گرفت که در کشور جهان اولی زندگی کنم که آزادی داشته باشم بتونم به راحتی کارت بانکی بگیرم، اینترنت آزاد و پرسرعتی داشته باشم و کشور های زیادی سفر کنم….. به همین خاطر شروع کردم به یادگیری زبان آلمانی و بدنبال راه های مهاجرتی اما مسیر مهاجرت خیلی برایم سخت و ناهموار بود هرچقدر من تلاش میکردم که به خواستم برسم اما از خواستم دور میشدم تا اینکه دوره کشف قوانین را خریداری کردم و شروع کردم طبق آموزه های شما در دوره عمل کردم و فهمیدم که اصلا مهم نیست من چقدر تلاش کنم و سرعتم را بیشتر کنم برای رسیدن به خواستم تا زمانیکه ترمز های در ذهنم داشته باشم خواستم محقق نمیشه تصمیم گرفتم با تمرین های که در جلسه دو و سه دوره دادید و مریم خانم شایسته خیلی خوب توضیح دادن ترمز های ذهنم را پیدا و با منطق های که خلاف آن باور ها را برایم ثابت می‌کنه باور های درست را در خودم ایجاد کردم خدا شاهده از زمانیکه شروع کردم به برداشتن ترمز ها به احساس رهایی رسیدم در مورد خواستم که مهاجرت کردن بود و تسلیم رب العالمین شدم فقط روی خودم کار میکردم الگو های زیادی پیدا کردم که بن راحتی مهاجرت کردند، ای ن جمله خانم شایسته رو مدام به خودم تکرار میکردم که تو برای ویزا شدن به مدرک خاصی نیاز نداری تو به ایمان نیاز داری مسیر مهاجرتم خیلی راحت پیش رفت آدم های زیادی سر راهم قرار می‌گرفتند که کارهایم را به راحتی انجام میدادند مثلا میخواستم دیپلمم را از افغانستان بگیرم خیلی راحت دستان خدا کارهایم را انجام میدادند حتی مسیر های سرراهم قرار می‌گرفت که خودمم گاهی وقت ها تعجب میکردم مثلاً برای مور وزارت تحصیلات باید دیپلمم را می‌بردم کابل پایتخت افغانستان اما بصورت معجزه واری شرکت پست در افغانستان ایجاد شد که کارهای اداری را انجام میداد و به راحتی کارهایم انجام میشد و من به خودم یاد آوری میکردم که ببین عیسی اینها همه بخاطری سر راه تو قرار گرفته که تو ترمز ها را برداشته وگرنه چرا قبلاً این آدم ها و این مسیر ها نبودند همین قسم به راحتی از دانشگاه وین اتریش پذیرش گرفتم، به راحتی وقت سفارتم جور شد، و بلاخره روز سفارت رسید و بازم باور های درست رو برای خودم تکرار میکردم و این جمله خانم شایسته مدام در ذهنم بود که تو برای ویزا شدن به مدرک نیاز نداری به ایمان نیاز داری و خدا شاهده که خیلی راحت بعد دوماه ویزای اتریشم اکی شد چون من نپذیرفتم که باید به سختی مهاجرت کنم چون من نپذیرفتم که همینی که است و نمیشه بهتر شد چون من نپذیرفتم که من پولی ندارم و مهاجرت نمیشه کرد بلکه مدام به خودم باور های درسته تکرار میکردم و به اگر بشود چه میشود ها فکر میکردم افرادی که مهاجرت کرده بودند را تحسین میکردم با خودم شما استاد عباسمنش، ارشیا که واقعاً الگوی بزرگی است در زندگیم که میشه در سن کم مهاجرت کرد و کسب و کار پول سازی برای خود ساخت، دوستانم که خیلی راحت مهاجرت کرده بودند را همیشه تحسین میکردم و بلاخره برای خودم هم اتفاق افتاد

    الانم میخوام کسب و کار خودم را برایم در در کشور زیبای اتریش خلق کنم که مسیر برایم ناهمواره و ترس ها شک و تردید های زیادی دارم و موضوعاتی را در مورد کسب و کار پذیرفتم که مسیر را برایم ناهموار کرده اما من به خودم یادآوری میکنم که عیسی اگر تو تونستی با برداشتن ترمز های ذهنی خود به راحتی مهاجرت خود را خلق کنی پس میتونی کسب و کار شخصی خودت را هم خلق کنی مثل استاد عباسمنش، ارشیا آزاده طیبی، هادی عزیز که مدام به فایل های آنها گوش میدم و به خودم مسیر درست را یادآوری میکنم

    موضوعاتیکه در مورد شروع کسب و کار پذیرفتم که مسیره سخت می‌کنه برام»

    1 احساس عدم لیاقته که من خودم را باور ندارم که لایق داشتن کسب و کار خودم هستم و میتونم به راحتی پول بسازم فکر میکنم برای پول ساختن حتما باید کاری سخت و خاصی را انجام بدم

    2 قانون تکامل را رعایت نمیکنم و عجله دارم برای پیشرفتم و نتایج کوچیک را در کارم نمی‌بینم که باعث شده انگیزه ام کم بشه

    3 کمبود را پذیرفتم که فکر میکنم کسی محصول من را نمیخره

    4 فکر میکنم ثبت شرکت و مالیات کار خیلی سختیه و بزرگترین ترمزم همینه که ترس زیادی در من ایجاد کرده که قدم برداشته نمیتونم

    و در کل چون رسیدن به این خواسته را برایم امکانپذیر نمیدانم و به عوامل بیرونی قدرت دادم ذهنمم در مورد رسیدن به این خواسته ایده پردازی نمیکنه و مسیرم ناهمواره

    در آخر هم از استاد عباسمنش و مریم خانم شایسته خیلی زیاد سپاسگزارم بابت این آگاهی ها که ما را به صراط المستقیم قرار میده و به راحتی میتونیم خواسته های خود را خلق کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  2. -
    فرنگیس محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2971 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته

    چه باورهای محدود کننده ای را پذیرفته ای که بر علیه شما کار می کند؟

    من از همون دوران دبیرستان پذیرفتم که در دروس ریاضی و تحلیلی مشکل دارم و هوش ریاضی ضعیفی دارم،و برعکس دختر خاله‌هام ریاضی و آمار براشون مثل آب خوردن بود از اونجا که خیلی شبیه هم بودیم دوران دانشگاه می‌رفتن جای من امتحان آمار میدادن،حتی اگر ک مسئله‌ای رو برای من توضیح می‌دادند چنان این درس رو اون موقع برای خودم غول کرده بودم ه احساس می‌کردم یا من نمی‌فهمم یا هیچکس بلد نیست درست توضیح بده،الان متوجه میشم با این باور مخربی که تو ذهنم داشتم از همون اول یک دیوار محکم بتونی میون خودم و فهم اون درس ساخته بودم اگر هم چیزی رو درک می‌کردم به خودم اعتماد نداشتم، گذشت تا سال‌ها بعد در در دوران ارشدم با مباحث استاد و قدرت ذهن و باور آشنا شدم و شب امتحان آمار کتاب و جزوه‌هام رو باز کردم و شروع به خوندن کردم، روز جلسه فقط 5 تا سوال داده بود و برای همون 5 تا سوال بقیه مدام قاضای برگه اضافه می‌کردند بین 40 و خورده‌ای دانشجو فقط 7 نفر نمره آورده بودند و من بین تون 7 نفر بودم ،چه زمانی ،؟ موقعه ای که پذیرفتم میتونم تلاشم رو کنم و باقی رو واگذار کنم به خدا و البته کلی باور سازی که به راحتی این درس رو پاس میکنم

    یه باور مخرب دیگه‌ای که دارم اینه که حس می‌کنم چون تازه وارد بازار کارم شدم و چون تمام شاغلین تو این حرفه در شهرممون آقا هستند،کمتر کسی به من اعتماد می‌کنه و برای من کار می‌کنه و با این باور مخرب به نظر خودم به نسبت گاهی‌هایی که دارم کندتر دارم پیش میرم، باور مخرب سن جنسیت ،عوامل بیرونی

    یه باور مخرب خیلی ازش ضربه خوردم اینه که از کوچیکی از تو خونواده و جامعه به ما یاد دادن که ه دختر که ازدواج می‌کنه دیگه همه چیزش میشه شوهرش همیشه، باید با اون وقت بگذرونه، همیشه باید منتظر اون باشه با اون غذا بخوره با اون بیرون بره و همه چیز شوهرش باشه و بلعکس،خیلی زیاد از این باور باور وابستگی در روابط ضربه خوردم و تو رابطم با همسرم اذیت شدم و همچنین اون هم اذیت شد تا زمانی که دوره عشق و مودت در روابط گرفتم متوجه شدم که ما صرفاً چون با همه ازدواج کردیم دلیل نمی‌شه تفکرات مون ،علایقمون یکی باشه،وقتی کوه می‌رفتم یه طوری به اونایی که دو نفره میومدن کوهنوردی نگاه می‌کردم، انگار که چه چیز گرانبهایی را از دست دادم الان که چند ساله داره از این موضوع می‌گذره ،چقدر خوشحالم که همیشه تنهایی میرم کوهنوردی کلی فرصت دارم که فکر کنم ،با ترسام مواجه بشم ،بلند بلند با خدای خودم صحبت کنم،و.. اینها بلد ترین باور های مخربی بود که خیلی ازشون ضربه خودم .

    چه باورهای قدرتمند کننده ای داری که آن باورها ایمان و انگیزه هایت را در راستای تحقق خواسته هایت افزایش داده است ؟

    من از بچگی خیلی خیلی کم مریض میشم و اگر دکتر میرم فقط و فقط برای دندانپزشکی است باور خیلی قوی دارم در مورد اینکه بدن سالمی دارم همیشه سلامت هستم و همین باور باعث شده واقعا همیشه در سلامتی کامل جسمی باشم

    یه باور دیگه‌ای که دارم اینه که خیلی قیافه دلنشین و زیبایی دارم و همه از کودک بگیر تا پیر منو دوست دارن ،خیلی شده که مجلس یا جمعی باشه و یه مامانی بهم گفته خانم، دختر کوچولو م میگه اون خانم چقدر خوشگله ،

    این باور در روابط ام با نیروهای کاری م با باور اینکه معمولا خانمها دوست دارند با خانمها کار کنن و اینطوری راحتر هستن خیلی به نفع شده

    باور اینکه من مدیر بسیار عالی هستم

    باور ی که من یه روانشناس عالی هستم و خیلی خوب میتونم تاثیر گذار باشم و بقیه رو قانع کنم که به حرفهای گوش بدن و عمل کنند که چندین بار توسط اساتیدم ، مراجع هام واطرافیان خیلی نزدیک م بازخورد همین باور رو گرفتم

    باور اینکه در یه سری موارد کارهای من به راحتی انجام بشه

    باور اینکه من همیشه مورد توجه و تحسین همگان قرار میگیرم

    این باور که ذهن من در شرایط اضطراری بسیار عالی عمل می‌کنه و با این باور، وقتی اتفاق غیر منتظره‌ای می‌افته، واقعاً عالی عمل کردم و راهکار همون لحظه به ذهنم الهام شده مثل موقع ای که تو کوه توسط سگ های گله احاطه شدم و چنان خودم رو قدرتمند نشون دارم که جرئت نکردن بهم نزدیک بشن ،یا تو دعوای خانوادگی که بین چند تا مرد قرار گرفتم و نزاشتم کار به جاهای باریک بکشه که بعداً همگی از این رفتار و عملکرد من متعجب بودن و شجاعت و سیاستم رو تحسین کردن

    سپاسگزار زحمات شما دو استاد گرامی هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
    • -
      زهره برزه کار گفته:
      مدت عضویت: 1200 روز

      سلام فرنگیس جان وو دوستان خانواده عباس منش ممنون بابت کامنت قشنگتون واقعا کامنت خوندن چقدر به اگاهی های ما اضافه میکنه من چند ساله که دارم مرتب دوره هارو دنبال مینم حالا یا رایگان یا اینکه خریدم اما هیچوقت به درستی انجام ندادم چرا چون کامنت نمیخوندم و سرسری رد میشدم ولی الان خیلی خوب شدم یعنی یه تغییراتی تو وجود خودم حس میکنم اون ارامشه حال خوبه منم فکر میکردم و فکر میکنم که تنها نباید جایی رفت لذت نمیبرم هنوزم روی این موضوع باگ دارم یه ذره بهتر شدم باز من مجردم ولی کلا الان هر کجا پا میزاری نیاز نیست که حتما ازدواج کرده باشی همه یکی کنار خودشون دارن و یه رابطه خیلی قشنگ برای خودشون ساختن قشنگ بود منم تو سلامتی فوق العاده ام تا وقتی که ادمهالی منفی کنارم نباشن و حرفهای بیهوده نززن خیلی جاها توجه نمیکنم ولی اگه دوستانی که به تازگی حذف کردم زیادی حرف از بیماری بززن اوکی نیستم باهاشون قطع رابطه کردم باهاشون خداروشکر اونم با کمک استاد به لطف الله مهربان در پناه اللخ شاد پیروز عالی باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1388 روز

    به نام خداوند رحمان و رحیم

    خداوندی که این آگاهی ها را به من میدهد تا من بتوانم با ذهنم خلق کنم آنچه که نیاز من هست

    منی که هیچ نمیدانم

    ولی خدایی که درون من هست همه را به من الهام میکند ومن اجرا میکنم

    من وصل هستم به آگاهی های خداوند

    خداوندی که مهربان هست و دانا و توانا

    سلام

    استاد عزیز ومریم عزیز سلام

    خیلی بهم آگاهی دادین که چطور بتونم مسیر محقق کردن زندگی ام را بسازم خدایا شکرت

    این که ما همیشه با باورهای اشتباهی که از کودکی بهمان خوراندن واین که تقدیر هرکس را روی پیشانی طرف از بدوو تولد نوشتن را نمیشه تغییر داد

    من خودم با این باور بزرگ شدم

    ولی من هیچ گاه از کودکی این و قبول نمی‌کردم

    و بارها به خودم میگفتم نمیشه یعنی چی که از بدوو تولد باید روی پیشانی هر کس بنویسند که این ثروتمند بشود

    یا این بدبخت بشود یا این فقیر بشود یا دانشمند یا پولدار

    نه این و من قبول نمی‌کردم

    ولی باور پدرم که بهم گفته بود

    این بود

    که تو اگر به زمین و آسمان بزنی خودتو

    ولی روزی نداشته باشی

    هیچی نمیشی

    ولی اگر روزی زیاد داشته باشی

    اگر کار هم نکنی از زمین و آسمان برات می‌باره تا تو به همه‌چیز برسی

    ولی من به خودم میگفتم نه

    نمیشه

    این قانون یک سان خدا نیست

    واین باور اشتباه منو بارها از مسیر دور کرده

    چون من از سن 7سالکی دارم کار میکنم

    تا به حال چندین و چند بار شرکت زدم

    وباز شکست خوردم

    چون این باور اشتباه و بارها به خودم گفتم روزی من همین است

    حتی یادم هست من

    سن 17سال داشتم 17نفر برای من کار می‌کردند

    افرادی با سن 40سالگی یا 60سالکی برای من کار می‌کردند

    وکلی به من افتخار میکردند

    که

    خودم از دیگران شنیده بودم

    که چه پسر با عرضه ای هست

    با این سن کم اینقدر خوب کار میکند

    ومن باز این و بارها در خواب حتی دیده بودم که من موفقیت های زیادی را بدست می آورم

    ومن بارها خودم را در بهترین موقعیت ها می‌دیدم وکیف میکردم

    ولی باز اون باور اشتباه که اگر کم روزی باشی موفق نمیشی

    واین بود الگوی تکراری من که شکست می‌خوردم در کارم

    ودر سن 30سالگی آخرین شکست را که خوردم

    دیگه به خدا گفتم

    من و تو هدایت کن

    منو تو آفریدی ومن قابل هدایت تو هستم

    وگفتم من قبول ندارم که باید یک پیشرفت آنچنانی بکنم وبعد شکست

    از زمانی که باورم عوض شد

    همینطور مسیرها باز شد برام

    مرا هدایت کرد در سن 33سالگی با استاد آشنا کرد

    ومن فهمیدم که آره من دارم درست عمل میکنم

    ولی یک سری ترمز ها هست که باید بردارم

    تا اون اتفاق خوبه برام بیفته

    الان 35سال دارم

    اینقدر نتیجه های خوب گرفتم طب این دوسال آشنایی من با استاد که طی اون 33سال نتونستم اینقدر حس خوب داشته باشم

    نتونستم اینقدر راحت پول بسازم

    نتونستم اینقدر آسان درآمدهای 100میلیون به بالا را کسب کنم

    درآمدهایی که تا نزدیک به 200میلیون در ماه رسیده

    چون باورم را عوض کردم

    چون قبول نکردم آنچه را که پدرم بهم گفته

    چون تسلیم ایزد منان شدم

    چون خودم را درآغوش خدا رها کردم

    این که اون دونده دو میدانی سفید پوست تونسته موفقیت کسب کنه

    منو یاد این جمله انداخت که بارها در خواب دیده بودم

    وحتی وقتی بیدار میشدم

    حس آرامش داشتم که من

    میتونم موفقیت های بزرگ را کسب کنم

    چون هیچ گاه خودم را کوچک نمی‌دیدم

    همیشه بهترین بودم

    هیچ ترسی به دلم راه نمی‌دادم

    و میرفتم تو دل ترس ها وکار را انجام میدادم

    والان که استاد از این همه آگاهی صحبت کرد

    گفتم ببین استاد با این که این همه دست آورد را بدست آورده باز هم آرام ننشسته باز هم دنبال تغییر هست

    باز هم دنبال الگو ها هست

    هر چه الگوهای موفقیت آمیز را میبینم

    حسم بهتر میشود

    وخدارا بیشتر در وجودم احساس میکنم

    وقتی من کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را می‌خواندم

    بارها فکر میکردم

    به این جمله که بیندیشید و ثروتمند شوید

    وبه خودم میگفتم بیندیش تا موفق شوی ثروتمند شوی سلامت شوی ثروتمند شوی داناتر شوی انسانهای اطرافت تغییر کند وهم همه آنهایی که فکر میکنید که باید در زندگی یک انسان موفق باشد را من تکرار میکردم .

    وحالا دارم در زندگی

    وقتی داشتم فایل رو گوش میکردم

    داشت اشکم در میومد

    وبا کارگران شرکتم داشتم میرفتم سر کار

    این و در هدفن گوشی داشتم گوش میدادم

    واز درون شکر گذار بودم

    که افرادی که الان با من کار میکنند همه ذهن ثروتمند دارن

    این که به فراوانی جهان باور دارن

    این ها را من خلق کردم

    والان در کنارم دارم

    درسته الان برام دارن کار میکنند

    ولی من در تک تک وجودم این چنین انسانهایی را میبینم که در کنارم هستند

    ومی اندیشند و لذت می‌برند و کار میکنند .همه از دل و جون برام کار میکنند.

    همه تا پای لذت در کنار هم کار میکنند

    هیچ نگرانی در بچه های شرکتم نیست

    چون من خودم موفقیت را پذیرفتم

    وخودم را بارها دیدم ومیبینم که از این که هستم بالاتر میروم

    خدایا شکر که امروزم را روزی آگاهی هایی کردی که نشانه موفقیت من را داره به خودم ثابت میکند

    دوستتون دارم استاد وهمه دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  4. -
    لیلا شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1496 روز

    ب نام خدای مهربان وهدایتگرم ! سلام ب روی ماه استاد خوشتیپم ومریم دوس داشتنی ام وسلام ب دوستای گلم دراین سایت بی نظیر! استاد اولا چقدر خوشحال شدم روی ماهتونو دوباره دیدم و دوباره بافایل جدید اومدید مارو خوشحال کردید بی نهایت ازتون سپاسگزارم‌! واما باورهای محدود کننده من زیاده سعی میکنم چندتایی بنویسم تا هم خودم آگاهتر شم همه بقیه استفاده کنن استاجاانم باور اول درمورد چشم زخم ک مهمونی میرفتم یا کسی تعریف میکرد ازمن سریع میومدم خونه اسفند دودمیکردم ک کسی منو چشم نزنه اگ اسفند دود نمیکردم سردرد میگرفتم این ی باور غلطی بود از قدیم بوده و اطرافیان هنوز این باور غلط دارن وخدارو شکر این باور غلط سالهاس گداشتم کنار! باور غلط بعدی ، دعا کردن بود هرمشکلی پیش میومد سریع میرفتم سراغ دعا نویس مثلا دعای رزق روزی دعا برای چشم زخم دعا برای مهرمحبت وووبااینکه میدونستم دعا کاری نمیکنه باز میرفتم سمتش و چقدر من هزینه کردم این دعا جواب نداد وچقدر خودموگول زدم خداروشکر این باور غلط هم گداشتم کنار، باورغلط بعدی درمورد گروه خونی از ی بنده خدایی ک تحصیل کرده هم هست واز خویشاوندان نزدیکم هست شنیدم ک میگفت گروه خونی A همیشه مستعد بیماری وکسایی ک این گروه خونی دارن بیشتر ازبقیه گروه خونی ها درمرض بیماری قرار دارن زودتر بیمار می‌شوند همین فردی ک ابن حرف ب من میزد خودش دائم ب خاطر همین باور غلط همیشه مریض بود این حرف تا مدتها تو ذهنم بود ومن ی مدت کوتاه این حرف توذهنم قبول کردم ومدتها پی درپی بیمار میشدم تااینکه این باورهم ب لطف الله شکستم ، باور غلط بعدی درمورد گواهینامه بود اینکه یکی از چشام ضعف بینایی داره و همیشه توباورام بود ک من نمیتونم با این چشم ضعیف گواهینامه بگیرم وخلاصه یسری فکرای محدود کننده توذهنم بود سالها اقدام نکردم درسن 38 سالگی تونستم ب این باور غلط غلبه کنم و برای بار اول امتحان قبول شدم گواهینامه رو براحتی گرفتم منیکه سالها برای خودم هیولا ساخته بودم تونستم این کار رو هم ب راحتی انجام بدم … باورهای قدرتمندکننده .! مسئله ادامه تحصیل و دانشگاه رفتن من بود باوجود مخالفت اطرافیان واینکه سنت بالاس نمیتونی بشین خونه بچه داری کن فلان بهمان من مصممتر میشدم والگوهایی دیدم ک در سن 50 وحتی 60 سالگی دارن ادامه تحصیل میدن و از دوم دبیرستان شروع کردم دانشگاه رفتم وتاکارشناسی پیش رفتم خداروشکر تونستم باوجود همه سختیا این مرحله روهم پشت سر بزارم ازاونجایی ک رشته ام تربیت بدنی بود ومن 34 سال داشتم بعضی از ورزشها مثل ژیمناستیک میگفتن نمیتونی سخته حرکات انجام بدی ولی ذهنم میگفت بدن من میتونه یکم باخودم صحبت می‌کردم یعنی همه چیو مسپردم دس خدا حرکات ژیمناستیک عالی بدون کم کاستی انجام مدادم هم دانشگاهیام باوجود سن کم نمیتونستن بعضی حرکات بزنن من براشون الگو شده بودم میگفتن خانوم شریفی وقتی تونسته ماهم میتونیم این مسئله باعث شد اعتمادب نفسم چقدربالا بره چقدر موفق تربشم ، باور قدرتمند کننده بعدی گرفتن گواهینامه با ی بار امتحان دادن همه میگفتن محال با ی بار امتحان دادن قبول شی مخصوصا مربی بهم میگفت توک استرس داری صددرصد چندبار میفتی من ازچندنفر ک برای باراول قبول شده بودم سوال کردم حرف مشترک اونا این بود ک باید تمرین کنی واسترس نداشته باشی من ی هفته تمرین کردم وسعی کردم ریلکس باشم روز امتحان وقتی نوبتم شد گفتم خدا خودمو سپردم ب تو رفتم پشت فرمان چنان آرامشی داشتم و چنان ریلکس رانندگی کردم ک خودمم باورم نمیشد فقط صدای سرهنگ میشنیدم ک میگفت برو تواین کوچه دوبل بگیر درضمن همه میگفتن سرهنگ خیلی سخت گیره همه رو میندازه ولی من وقتی پشت فرمون بودم آرام بودم بااطمینان کامل بدون اینکه حس کنم کسی پیشمه و دستور میده میروندم وخداروشکر با باراول قبول شدم ، این گرفتن گواهینامه هم باور محدودکننده برام داشت هم قدرتمند کننده ک براتون عرض کردم ب همین چندمورد بسنده میکنم امیدوارم تاثیر گدار بوده باشه استاد جااانم بی نهایت ازتون ممنونم بابت این آگاهی‌هایی ک بهمون میدید دوستتون دارم ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  5. -
    کاظم طیبی گفته:
    مدت عضویت: 2284 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و همسر محترمتون

    استاد جان من از سال 1400 دونده ی دو و میدانی هستم و تا الان‌ هر روز صبح میدوم ، امروز صبح با تمام وجودم از خداوند خواستم که به من توانایی بده که من قهرمان دو و میدانی (دوی سرعت) در جهان بشم و خیلی جالبه که من منتظر بودم توی بیلبورد سایتتون ویدیوی جدید بذارین و من برم نگاه کنم،اتفاقاً همین امروز اومدم داخل سایتتون و دیدم ویدیوی جدید در مورد باور گذاشتین ویدیو رو دانلود کردم و با عشق تماشا کردم ، خیلی معجزه بود که شما همون اول صحبتتون در مورد باور دو و میدانی و همچنین یوسین بولت قهرمان دوی سرعت جهان صحبت کردین ، وای فوق العاده بود و جالبتر اینکه همین رکابی سبز رنگی که شما داخل ویدیو پوشیدین من بعد از تمرین و دوندگی دوومیدانی داخل خونه اکثراً با همین رکابی سبز رنگ زیبا بقیه تمرین هارو انجام میدم، من اینجا دیگه دیدم که خدای متعال نشونه و معجزه ای از طرف بنده اش استاد عباسمنش برای من فرستاده تا من ببینم و باورم رو اصلاح کنم و تغییرش بدم ، و به خودم بگم کاظم جان تو میتونی قهرمان بشی حتی قهرمان جهان بشی به شرطی که باورت رو تغییر بدی و تقویتش کنی ، این ویدیو واقعا برای من هم معجزه بود و هم سوپرایز که همه چیز در این ویدیو به هم ربط داشت ، همین امروز من از الله یکتا خواستم کمکم کنه قهرمان دوی سرعت در جهان بشم ، که با دیدن این ویدیو فهمیدم که خداوند از من مشتاق تر هست که من قهرمان جهان بشم ، خداوند چقدر عزیز هست که داره میگه عزیزم توباید باورتو عوض کنی و تو میتونی و لیاقتشو داری ، و من با توکل به خدا به مسیرم تا ابد ادامه میدم .

    از همینجا از شما استاد عزیزم سپاسگزارم بابت ویدیوی امروزتون که خیلی خارق العاده بود ، استاد عزیزم خیلی ممنونم بابت حضورتون ، انشاالله خیر دنیا و آخرت نصیبتون

    خداوند پشت و پناهتون️🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  6. -
    فاطمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 3001 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایشه بینظیر

    بی نهایت سپاسگزارم و عاشقتونم استاد

    اومدم در مورد باوری که در مورد خودم داشتم براتون بنویسم و بگم که همین باور به من قدرتی داد که کاری رو انجام بدم که در سالهای خیلی دور در ایران انجام میشد

    یادمه از بچگی عاشق این بودم که چیزی درست کنم

    همیشه شبا موقع خواب بالا سرم مداد رنگی و کاغذ و قیچی لوازم بود ،چون عادت داشتم نصفه شب بلند شدم و زیر نور مهتاب چیزی درست کنم

    من به قدرت دستام بی نهایت باور داشتم،همین طور که بزرگتر میشدم هدایت شدم به نخ و سوزن،هر چی که میگرفتم مهم نبود چی باشه اما دوست داشتم عوضش کنم از دوختن دکمه های لباس با نخ های زنگی متضاد گرفته تا …

    سالها گذشت و من هر بار این باور رو در درون خودم رشدش میدادم،

    و رو خودم سرمایه گذاری میکردم

    اونقدر که بدون اموزش خاصی تنها با هدایت های الله تو نقش زدن و انجام کارهام ،هنری رو احیا کردم که در ایران منسوخ شده و رسیدم به اینجا که تابلوهای دو تا سه متری با نخ و سوزن ،سوزندوزی میکنم

    همه فکر میکنن گلدوزیه اما یه هنر 2500 ساله ی ایرانی هستش و کاملاً متفاوت و بی نهایت خاصه

    کتیبه های کعبه رو هر سال فقط با همین هنر روی پرده کعبه سوزندوزی میکنند

    همین باور من به قدرت دستانم تو سوزندوزی کاری کرد که بتونم هزاران و میلیون ها کوک برای دوخت یک تابلو در چندین ماه بدون خطا بزنم

    برای اولین بار دو قطعه از کتیبه های کعبه رو با نقوش کاملاً الهامی و متفاوت در ایران به لطف الله یکتا بدوزم.

    نخ های طلا و نقره با کوک های به فاصله یک میل یا دو میل کنار هم نقش های رو خلق میکنند که بی نهایت زیبا و خاص هستند.

    استاد تو یکی از فایلهاتون که درمورد اینکه چطور خداوند شما رو هدایت کرد به امریکا لابه لای صحبتهاتون از کلمه Blest استفاده کردید و همین کلمه شد اسم برند من ،چون تنها خدا بود که شبانه رو کنارم بود و اموزشم داد و نقوش رو بهم الهام میکرد وگرنه من واقعاً از پسش برنمیومدم اگر اون من رو مورد رحمت خودش قرار نمیداد

    استاد بی نهایت دوستتون دارم

    و خدارو بی نهایت شاکرم برای وجود پر از عشق و نورتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1369 روز

    بنام خدای مهربان که هرچه دارم از اوست

    خداوندی که همیشه پشت وپناه و حامیه من بوده وهست وخواهدبود

    یه زمانی نمیفهمیدم اینو ولی الان باتمام وجودم کنار خودم حسش میکنم و فقط بایاد اونه که نفس میکشم و اینهمه آرومم.

    خدایاشکرت که هستی که هستم که این سایت هست واستادی که با هر کلامش مثله قطره آبی خاک وجودمو تازه وشاداب نگاه میداره خدایاشکرت

    دوهفته پیش بعد ازیکسال راهی خونه خواهرم در تهران شدیم خانواده ای دوست داشتنی مهربان مهمان نواز ولی مثله اکثریت تو حاشیه ودرگیر نکات منفی

    توستاره قطبی خودمو بخداسپردم وازش مسیری خلوت هوایی عالی تهرانی خلوت وکنترل ذهن و زبان خواستم

    به طور معجزه اسا تهران خلوت هواش خنک وهمه چیز عالی بود

    من رفتم که حداکثر 3 روزبمونم ولی مسائلی پیش اومد که مجبور شدیم 8 روزبمونیم فکرشو بکنین 8 روزپیاپی چه نشتی انرژی ازم گرفت همش داشتم حرفای منفی رو توذهنم مثبت میکردم یا موقعی که مخاطبشون من بودم خودمو میبردم تو عالم دیگه یا بقول سعیده جان مثله بزغاله نگاشون میکردم

    ولی به طرز باور نکردنی تمام 8 شب من خوابم بهم ریخت شبی دو سه ساعت فقط میخوابیدم .

    از شب دوم رفتم تو فکر اخه چرا؟

    دیدم از اول که اومدم گفتم حالا که دورهمیم بیخیال فایل وکامنت و سایت میشم

    البته توجه به نکات مثبت و اعراض رو انجام میدم وگفتم پس مشکل اینه که نمیخوابم

    از فرداش دوباره شروع کردم تو وقتایی که میشد فایل گوش میدادم کامنت میخوندم ولی بازم از خواب خبری نبود فقط باعث شد تو طول روز سرحالترباشم واصلا کسی متوجه نشد که من بیخوابی دارم

    ولی ذهنم درگیرش بود استاد تو تموم دوره هاشون گفتن : وقتی بدنت از حالت طبیعی خارج میشه یعنی تو مسیر نیستی بدن اولین آلارمها رو میده .

    دوشب آخر خشک شدن دست وپا هم اضافه شد وصبح باید یه سری ماساژ دریافت میکردم تا بلند شم .بالاخره برگشتیم رامسر و اون شب اول به شکلی عالی وعمیق خوابیدم ولی تو همون عالم خواب میفهمیدم که دست و پاهام حرکت نمیکنه یعنی شده بودن مثله چوب خشک وبیحس .

    صبح هرکاری کردم دیدم نمیتونم تکون بخورم وتازه عمق فاجعه رو فهمیدم

    همسرم که اومد بالاسرم ودید اوضاعو گفت چرا انگشتات ورم کرده چت شده؟ من حوابی که بتونه اونو قانع کنه نداشتم ولی تو ذهن خودم این بود که اونهمه موندن تو اون محیط کار دستم داده.

    دخترم اومد وصبحانه ازم میخواست ولی دید حالم اینه وشروع کرد به گفتن اینکه اشکال نداره مامان حست رو خوب کنی خوب میشی

    یهو زدم زیر گریه هرکاری کردم نتونستم خودمو کنترل کنم دیدم نه میتونم بدون کمک بلند شم نه میتونم موهامو شونه کنم نه میتونم برم صورتمو بشورم هیج کاری عملا نمیتونستم بکنم

    ولی بازم شیرین گفت : مگه نمیگی عباسمنش میگه احساستونو خوب کنید تا همه چی خوب پیش بره

    الهی قربونش برم که داشت منو آروم میکرد ولی من از یه جایی داشتم به عجز وناتوانی خودم گریه میکردم ایتکه این انسان با اینهمه منم منم هاش میتونه در یه شب به جایی برسه که دخترش موهاشو شونه کنه گلسر بهش بزنه دستاشو ماساژ بده تابتونه به زور یکم آب به صورتش بزنه تا این اشکها قطع بشه

    واقعا که انسان ضعیفه ناتوانه هیچی نیست اگه لطف خدا باهاش نباشه

    خلاصه بعد اینکه یکم تونستم خودمو اروم کنم ویکم حس به بدنم اومد بلند شدم وفقط گفتم :

    الهی و ربی من لی غیرک

    واینو باتموم وجودم مثله نفس کشیدن مدام تکرار کردم

    هی نجوامیومد که برو دکتر اینکه نمیشه

    از یه طرف میگفتم شاید باید یه اقدامی کنم شاید سلامتیم تو دست یه دکتری باشه شاید این هدایته

    ولی ازطرفی یه حسی میگفت بری دکتر بگی من یه شبه تموم بدنم خشک شد چی بهت میگه؟

    جز اینه که یه سی تی اسکن و نوار مغزی وقلبی و ام ار ای اول کار میگه برو بگیر شاید ازمغزته شاید قلبته وهزار شاید دیگه

    باور کنید خودمم یه ان گفتم نکنه تو خواب سکته مغزی خفیف کردم که یهویی خشک شدم

    خلاصه جدل و نجواهایی تو ذهنم میچرخید که نمیفهمیدم کدوم هدایته وکدوماش شیطانه.

    ولی گفتن الهی وربی من لی غیرک هایی که با تک تک سلولهام میگفتم نور هدایتی برام شد.

    سعی کردم صحبتهای استادو به یاد بیارم

    که باشه الان اصلا مهم نیست چی باعث این ماجراشده فقط به این فکر کن تو باید خوب بشی باید یکم حستو بهتر کنی ویکم یکم برسی به حس عالی و این یه چالشه بین ذهن نجواگرت وقلب هادیت.

    شروع کردم به سپاسگزاری از هرانچه کخ دور وبرم بود بابت برداشتن یه قاشق، هم زدن غذا، اینکه بتونم گوشیمو دستم بگیرم ویه فایل رو پلی کنم، اینکه بتونم پله ها رو بهتر بالا وپایین کنم، اینکه تونستم اسکاچ و بدستم بگیرم وظرفها رو اروم بشورم، اینکه رفتم حمام وتونستم شامپو بزنم شیر رو بازوبسته کنم خودمو خشک کنم لباساموبپوشم و…………

    وهزاران کاری که هر روز چه راحت انجام میشدن وبرام طبیعی بودن و شاید بهشون فکرم نمیکردم خدارو با تمام وجودم شکر میکردم

    اینو بگم من مدتهاست آدم سپاسگزاری شدم خیلی به داشته هام توجه میکنم خیلی سعی میکنم نعمتهام برام عادی نشن خیلی خیلی بابت سلامتی شکرگزار خدابودم ولی تا این حد دیگه ریز بین نبودم

    مدام دست وانگشتهامو میبوسیدم وازشون تشکر میکردم بخاطر اینهمه سال همراهیشون و عذرخواهی میکردم بخاطر ایتکه به این روز انداخته بودمشون

    اتفاقی که افتاد اینکه هرشب بهترمیشدم چون وقتی میخوابیدم بیشتر خشک میشدبدنم معیار بهبود رو تو طول شب و موقع بیداری گذاشتم .

    خداروهزاران بارشکر الان خیلی خوبم میتونم بگم 95درصد سلامتیم برگشت به لطف الله و من بازم فهمیدم که باورهای ما چه میکنه

    من اگه باور کرده بودم که مریضیه دیگه

    الان از این اتاق به اون اتاق بیمارستانو مطب دکترهایی بودم که خودشونم دقیقا نمیدونستن باید چه کنن به جز هزینه گزاف این کارها خودم وخانوادم رو وارد یه پروسه بی پایانی میکردم که معلوم نبود تهش از کجا سر در میاره

    ولی من به لطف آموزه های استاد باور داشتم که با فرکانسای در به داغونم به اینجا رسیدم پس با جایگزین کردن ورودی های مناسب و توجه به زیباییهاو نکات مثبت و شکرگزاری و بستن زیپ دهنم که به کسی نگم چی شده و توکل به الله مهربان وصدازدن و صدازدنش واروم بودنهای وصل بودن بهش خودمو رسوندم به اینجا که الان به راحتی دارم تایپ میکنم و به زندگی نرمالم برگشتم.

    به خدا گفتم قربونت برم من اگه بودن سالی یه بار با خواهرمم باعث میشه مصداق

    ظلمت نفسی بشم

    قربونت من تنهایی وسلامتی ودرمسیر بودنو ترجیح میدم به دورهمی هایی که تهش میشه این.

    گفتم خدایا ولی فک کنم تو به اونایی که تو مسیرن بیشتر سخت میگیریا

    بابا اونا مثله نقل ونبات تمرگزشون رو منفیها بود شبم راحت میخوابیدن اصلا از این خشک شدن یهویی تموم بدنشونم خبری نبود باور کنید من خیلی تلاش میکردم اون چند روز خیلی اعراض کردم خیلی توجه به زیباییها کردم ولی خب ……

    میدونید فردای اون روزی که برگشته بودیم و من نیمه خشک بودم رفتم با یه حال زار سمت قران و کلی باهاش درد دل کردم و گفتم خدایا باهام حرف بزن نیاز دارم صداتو بشنوم و قران رو باز گردم

    الهی فداش بشم من اومد

    فاصبر لحکم ربک و لاتکن کصاحب الحوت اذنادی و هو مکظوم(قلم 48)

    باز تو برای حکم خدای خود صبرکن ومانند یونس نباش که با حال غم و اندوه خدارا خواند.

    میدونید استاد سریع یاد شما افتادم که همیشه میگید احساس خوب اتفاقات خوب

    که با خداهم ناله وشکایت نکنید

    ببین سعیده خدامیگه مثل یونس بامن با غم حرف نزن. وای که چقدر این ایه ارومم کرد و فهمیدم مسیرم درسته و باید با احساس خوب این فاصله رو پر کنم تابسلامتی برسم.

    راستی یه خبر خوب واونم اینکه یکشنبه 27 خرداد قراره یه همایش تو شرکت نفت محمودآباد برگزار بشه و پروانه های داوری روبعد از دوسال ونیم بهمون بدن انشالله.

    میدونید من تو این شغل انقدر باورهای باحال و قوی دارم که خودمم حیرانم.

    به جای اینکه بترسم و استرس بگیرم که چه جوری تویی که تاحالا در این زمینه کار نکردی میخوای پرونده بگیری رای بدی و سرنوشت مردم رو عوض کنی ، مطمئن و اروم نشستم و فقط دارم رو خودم کار میکنم.

    من مطمئنم این شغل رسالته منه و من فقط مجری برنامه ها ونقشه های خداوندم .

    میدونم همونطور که تموم مراحل این دوسال ونیمو خودش ساپورت کرد ومنو به اینجا رسوند بقیشم خودش هندل میکنه یعنی خودش دفترکارو جور میکنه خودش بهترین پرسنلو برام میاره پول صفرتاصدشو خودش میرسونه خودش میگه ومن درقالب رای مینویسم خودش منو که حتی یه ساعت کاراجرایی نکردمو در کمتر از چند روز میندازه رو غلطک خودش برام موفقیت و ثروت میسازه از اینکار وخلاصه من نماینده انحصاری خدام درقالب داور حرفه ای دادگستری تابه لطف و مددو راهنماییهاش برنامه های اونو اجرایی کنم انشالله.

    میدونید استاد من باور دارم که باورها وارزوهای من از جنس همدیگه هستن انقدر مطمئنم که به تموم ارزوهام به موقعش میرسم که فقط دارم با ارامش زندگی میکنم و میدونم که هر کدوم در زمان درستش وارد زندگیم میشه و از خداخواستم 50 سال دیگه با سلامتی وصحت بهم عمر بده تا به لطفش زندگی رو زندگی کنم.

    انشالله.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      سـعـیـد گفته:
      مدت عضویت: 944 روز

      به نام خداوند جان افرین

      سلام دوست عزیزم

      خوشحالم که خداوند هدایت کرد به کامنت شما و نکته ای رو واضح گوشزد کرد.

      خداروشکر ،خداوند ارحم الراحمین کارها را برنامه ریزی کرده که من تنها زندگی میکنم .

      و این تجربه شما رو به وضوح درک کرده ام و خودم تجربه اش کردم. و خداروشکر قبل از اجرای این تصمیم جدید این پیام رو دیدم و نشانه و یاداوری خوبی بود

      خداروشکر

      تبریک میگم برای مدرکتتون و یافتن رسالت تون و همچنین تجربه قدم زدن در فضای محوطه زیبا و تماشای دریا و شنیدن صدای دریا با نسیم ملایم ، در مجتمع شرکت نفت بسیار فوق العاده و تجربه زیبایی است که خداروشکر بارها تجربش کردم.

      ممنون از شما که قلم خداوند شدید و این کامنت الهی را نوشتید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      جمال خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1594 روز

      سلام سعیده زیبا

      چه اسم بزرگی چه ادامه اسمت عظیم وزیباست ..آیت….

      سلام دوست خوبم ..

      ممنونم مکتوب کردی

      سپاسگذارم در جمع همدیگر هستیم واز بودن در کنار هم راضی هستیم این خوبه ومدام گسترش میابد وحتما احساس خوب رو برا همدیگر ارسال میکنیم من خیلی تشکر وسپاسگذارم دوست قشنگم

      کامنت خوبی نوشتی توحید وتقوا رو در بند بند جملاتت خوندم احساسم دگرگون شد با اعراض کردنت

      تحسینت کردم

      قابل تحسینی سعیده عزیز

      تجربه شما رو دوست دارم

      احساسات شما بسمت نور همیشه در حال گسترش باشد

      سپاس

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سعیده آیت گفته:
        مدت عضویت: 1369 روز

        سلام به شما دوست عزیز وتوحیدی

        خداروشکر بابت این جمع و این سایت و این همه سخنان زیبا که باعث میشه راحتتر در مسیر بمونیم واز هم بیاموزیم ومرتب درحال رشد باشیم.

        خیلی ممنونم دوست عزیزم که این کامنت زیبا رو برام نوشتید و حس خوبی رو بهم منتقل کردید و درک کردید هر کلمه ای رو که نوشتم

        اخه این حرفا رو هیج کجا نمیشه گفت همه میگن توهم زده طرف

        تنها جایی که این سخنان کاملا درک میشه همینجاست

        چندروز قبل یکی از آشناهامون گفت سعیده شنیدم دست وپات ورم کرده بود

        منو میگی یه آن شاخ دراوردم بعد فهمیدم همسر عزیزم بهشون گفته

        موندم جی حواب بدم ازمن انکار واز اون اصرار که تورو خدابگو

        دیگه مجبور شدم سربسته یه چیزی بگم و حرفو جمعش کنم

        ولی باورش که نمیشد

        گفت فرید آقا میگه فکر کرده روماتیسم مفصل گرفتی

        گفتم ای خدای من رفته تو اینترنتو چیا فک کرده

        البته حق بش میدم منم اگه آدم سابق بودم همین کارو میکردم

        همون موقع تودلم گفتم خدایاشکرت که منو هدایت کردی و ازبدنه جامعه دورم کردی وگرنه الان از این دکتر به اون بیمارستان بودم و هر روز بدتر میشدم.

        بازم متشکر ازتون وامیدوارم بتونیم همواره درمسیر باشیم و هر روز متوکلتر و قانونی تر عمل کنیم .

        خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1229 روز

    به نام خدای رزاق و وهابم که فقط روزی هر روز من در دستانه اوست

    سلام به استاد عزیزم و سلام به مریم قشنگم

    چه فایل پر محتواوپراز آگاهی و هدایت و سراسر فراوانیه

    متشکرم از شما سپاسگزارم

    همونطور که شما در تمام فایلها میگین باور خیلی در روند زندگی مهمه اگه باور قدرتمند کننده داشته باشیم در روند پیشرفتمون کمک میکنه و اگر باور مخرب داشته باشیم

    در روند پسرفتمون کمک میکنه

    الان که خدا رو شکر به آگاهی رسیدیم با کمک استاد عزیز بیایم با فایل گوش دادن بسیار و مداوم باورهایی که باعث رشد ما می‌شوند برای خودمون بسازیم

    باور همان تکرار دیده ها و شنیده ها و گفته ها ست که اگر با کنترل ذهن و آگاهانه باشه قدرتمند کننده هستن

    از اول زندگیم دوستان به من میگفتن تو قدرت صحبت کردن و درخواست کردن رو بلدی جراتش داری حالا میخواد طرفه مقابلت زن باشه یا مرد میتونی از پس خودت بر بیای و ناگفته نمونه واقعا همینطور بود میتونستم چون اعتماد به نفسم بالا بود

    میخوام یه داستان رو براتون تعریف کنم

    من چون همسرم نظامی بود بعد از چند سال مستاجری اومدیم تو پادگان نشستیم با دوتا بچه تو اون خونه های کوچیک که کلا فقط دوتا اتاق بود خیلی زندگی سخت بود اون موقعها 25 سالم بود

    یه روز خبر دادن میخواد امیر بیاد بازدید شاید از اون خونه ویلاییها به بعضی ها بدن تا من شنیدم یه نور امیدی در من زنده شد و تا به همسرم گفتم او ناراحت شد و گفت یه زن بره وسطه 50 تا مرد لازم نکرده حق نداری بری منکه انگار نه انگار او داره حرف میزنه گفتم من میرم و خونه رو میگیرم

    صبح روز بعد همسرم رفت پادگان من زدم بیرون تا غروب هر جا امیر تو پادگان

    رفت بازدید من یه نفر زن پشت سر اونا میرفتم تا آخر صدا زد گفت بگو بیاد ببینم چه میخواد و وقتی صحبتهای من شنید با من اومد و خونمو دید که واقعا کوچیکه قولشو داد و بعد از دو هفته من کلید خونه رو گرفتم و هر کی از دوستان منو میدید میگفت چطوری رفتی ما اگه می‌بودیم نمیتونستیم حرف بزنیم

    و من تونستم الان هم که 50 سالمه تمام کارهای خودمو انجام میدم

    و این یه باور قدرتمند کننده بود برام که الان با این آگاهی که از طریق استاد عزیز بدست آوردم میفهم که به این میگن باور و اعتماد به نفس

    و خوشحالم که روی پای خودم هستم و همه کارهامو به خدا می‌سپارم با ایمان و امید بسیار و رها و آزاد هستم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    ممنونم از تمامه عزیزانی که کامنت منو میخونن استاد متشکرم من با گوش دادن و کامنت نوشتن و کامنت خوندن هر روز سعی میکنم باورهای قدرتمند کننده برای خودم بسازم که به من کمک کنه تا رشد و پیشرفت و تغییر کنم

    استاد عزیزم هر جا هستین بهترین‌ها نصیبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
  9. -
    هانیه گفته:
    مدت عضویت: 1826 روز

    صابر:

    عرض ادب و احترام خدمت خانواده بزرگ عباس منش اللخصوص جناب استاد و همسر محترمشان

    یکی از باورهایی که من نمیدونم از کی و چطور در من بوجود اومده، باور به اینکه من هیچ وقت مریض نمیشم و به دکتر نیازی ندارم. و این خودش سبب شده طی چند سال اخیر به تعداد انگشتان دست بخوام دارو بخورم و به دکتر برم. با این فایل یطورایی فهمیدم که چطور این باور در من شکل گرفت. پدرم تو 70 سال زندگیش هر وقت بهش میگفتیم به هر دلیل ی حالت خوب نیست بریم دکتر، با حالت عصبانیت با هر کی که بهش میگفت برخورد میکرد!! میگفت من مریض نیستم و دیگه این خرف تکرار نکن شما میخواین من رو مریض کنید رو این حساب هیچ وقت تو مریض یهاش نه دکتر می اومد نه دارو رو که خودمون بهش میدادیم میخورد. الان هم خدارو شکر با این که بازنشسته شده تو مغازه هش داره کار میکنه و هیچ وقت من ازش نشنیدم که بگه من مریض م و از اسم مریض بودن بد ش مییاد. و من فکر میکنم پدر من هم باورش رو از خانواده مادری ش که یکی از دایی هاش هست که خیلی وقت ها همدیگر رو میبینن در وجودش شکل گرفته…. دایی بابام 87 سالشه و همیشه موهاش رو رنگ میکنه و رانندگی رو بلده و هر وقت میبینیمش میگیم دایی یه دهن برامون بخون و اونم شروع میکنه به آواز خوندن و خودش رو یه جوان میبینه و واقعا هم از خیلی از جوان های امروزی دل زنده تر هم هست. ممنون از استاد که با گذاشتن اینچنین فایل هایی ما رو به فکر کردن و نوشتن وا میداره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
  10. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1140 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست و درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم

    این فایل اعماق ناخودآگاه من رو شخم زد و باورهای گذشته ام رو بیرون آورد و بهم یادآوری کرد، جایی که الان هستم، نتیجه باورهای قبلی خودم هست.

    این فایل خیلی ارزشمنده، کامنت های بچه ها خیلی عالین و دیدن این فایل و مطالعه کامنت های دوستان، خیلی لذتبخشه. منم با دیدن اونها، دست به کار شدم و باورهای خودم و نتایجم رو نوشتم.

    باور داشته و دارم که، اگر قرار باشه، چیزی رو یاد بگیرم، باید حرفه ای، اصولی و دقیق یادش بگیرم و نتیجه این باور این هست که، من به عنوان زنی با دقت، شناخته می شم.

    باور داشته و دارم که، کتاب خواندن، اصول و قواعد راحتی داره. نتیجه این باور این هست که، من به عنوان زنی اهل مطالعه شناخته می شم.

    باور داشته و دارم که، تنها راه موفقیتم، تحصیله. نتیجه این باور این هست که، بهترین دانشگاه رفتم، در رشته خودم در یک سازمان دولتی استخدام شدم و در کنار .شغلم در حال یادگیری موسیقی هستم.

    یکی از باورها و معیارهام در مورد ازدواج این بود که، همسرم باید تحصیل کرده باشه، نتیجه این باور این هست که، همسرم از نظر تحصیلات و اخلاق نمونه هست.

    منم مثل استاد باور دارم که، این توانایی در من هست که، روی انسانها تاثیر بگذارم، نتیجه این باور این هست که، تونستم بر روی افراد زیادی که به من اعتقاد داشتند اثر بگذارم و مخصوصاً در تربیت پسرم که واقعا خودم و همسرم بهش افتخار می کنیم.

    باور دارم که، شغل من، از جمله شغل هایی هست که، همه همکارام سالمن و روحیه کار خلاف ندارن و نتیجه این باور این هست که، هرجا کار کرده و می کنم، همکارانی بسیار صادق و امین داشته و دارم.

    باور دارم در ادارات انسانهای با وجدان زیادن، نتیجه این باور این هست که، هر اداره ای رفتم همیشه کارم به نحو احسنت انجام شده.

    باور داشته و دارم که، در همه جوامع افرادی هستند که، از اختلالات روانی رنج می برند. نتیجه این باور این هست که، همه رو با یه چوب نمی زنم و به نوع اختلالات هم توجه دارم و مراقبم آسیب نبینم .

    باور دارم که، دست به خاک می زنم، طلا میشه. نتیجه این باور این هست که، یه مدت تو خونه فروش اینترنتی داشتم و درآمد و تجربیات خوبی کسب کردم.

    باور داشته و دارم که، استعداد من بیشتر در حیطه هنر هست. نتیجه این باور این هست که، به یادگیری موسیقی پرداختم و عاشق این رشته شدم.

    با تمام وجود باور دارم، که خدا همیشه نگاه ویژه‌ای به من داشته و داره و منو هدایت می کنه. نتیجه این باور این هست که، از بچگی تا الان حس می کنم با دیگران خیلی فرق دارم.

    باور دارم، هر اتفاقی برای خانواده ام می افته خیر زیادی درش هست. نتیجه این باور این هست که، دقیقا به تصمیم های درست هدایت می شیم.

    باور دارم، من فقط مسئول رفتار خودم هستم و ناجی دیگران نیستم. نتیجه این باور این هست که، به هیچ وجه توی کار دیگران دخالت نمی کنم و کمتر .دچار آسیب میشم.

    باور دارم که، فرزندم مورد حمایت خداست و خودش به راحتی داره، همه چیز رو تجربه می کنه. نتیجه این باور این هست که، همه اذعان دارند که خدا پسر عاقلی به ما هدیه داده.

    باور دارم، میشه به راحتی از هر کاری درآمد حلال، کسب کرد. نتیجه این باور این هست که از فقر و کمبود هراسی ندارم.

    باور دارم، منطق و احساسم تعادل دارن. نتیجه این باور این هست که، کمتر دچار احساسات و تصمیمات هیجانی می شم.

    باور دارم، تحصیلات و مطالعه باعث رشد و ترقیم می شه. نتیجه این باور این هست که، هیچ وقت از مطالعه و آموزش دست برنمی‌دارم.

    باور دارم که، باید مسئولیت کارم رو خودم بپذیرم. نتیجه این باور این هست که، از اشتباهاتم کلی تجربه کسب می کنم و از تجربه کردن نمی ترسم.

    باور دارم، خدا من و خانواده ام رو محافظت می کنه و انرژی منفی دیگران بر روی زندگی من بی اثر هست. نتیجه این باور این هست که به چشم خوردن و از این دست چیزها اعتقادی ندارم.

    باور دارم که، فرزندم راه خودش رو پیدا می کنه و خدا بهترین و آسانترین مسیر رو براش رقم می زنه. نتیجه این باور این هست که به راحتی داره تحصیلش و شغلش ردیف می شه.

    باور دارم که، جایی که الان هستم نتیجه درخواست من در گذشته بوده مثل ازدواجم، تحصیلاتم، فرزندم، شغلم و محل زندگیم و … همچنین درخواست های الان من در آینده نزدیک رخ خواهند داد. نتیجه این باور این هست که، آرامش دارم و دارم باورهای جدید می سازم.

    باور دارم که، اگر افرادی با من رابطه برقرار نمی کنند برای این هست که در مدار من نیستند. نتیجه این باور این هست که با آدمهای هم فرکانس خودم وارد رابطه می شم.

    باور دارم که، من جزئ بندگان خوب و سپاسگزار خدا هستم و خدا از طریق فرشتگانش من و خانواده ام رو محافظت و هدایت می کنه. نتیجه این باور این هست که، احساس لیاقت بسیار فراوانی دارم.

    باور دارم که، ماشینمون توسط فرشتگان خدا محافظت میشه چه همسر و چه پسرم پشت رل باشن. نتیجه این باور این هست که، اصلأ دچار استرس نمی شم.

    باور دارم که، بدنم هر لحظه داره خودش رو بازسازی می کنه و من با بدنم در صلح هستم. نتیجه این باور این هست که، خیلی کم مریض می شم.

    باور دارم که، فقط از خدا کمک بخوام و اون خودش کمکم می کنه. نتیجه این باور این هست که همیشه من رو کمک می کنه و هیچ وقت دست نیاز به سوی کسی دراز نمی کنم.

    باور دارم که، با وجود اینکه پدرم 24 سال هست به رحمت خدا رفته همچنان به خونه من سر می زنم و مراقب منه. نتیجه این باور این هست که همیشه حضورش رو حس می کنم و حس می کنم هنوز زنده است و در این دنیاست.

    باور دارم که، خلاق و آفرینشگر هستم. نتیجه این باور این هست که، از انجام هیچ کاری نمی ترسم.

    باور دارم که، کافیه فقط استارت بزنم خدا کمکم می کنه. نتیجه این باور این هست که، هرگز از شروع نمی ترسم.

    باور دارم که، عشق مهمه ولی مراقبت از عشق مهمتره. نتیجه این باور این هست که همیشه عشقم تازه است و ضعیف نمی شه.

    من باور دارم که، خرید خوبه ولی استفاده کردن به موقع و صحیح از اون خرید به بهترین شکل مهمتره. نتیجه این باور این هست که، اگر وسیله‌ای می خرم سعی می کنم به نحو احسنت ازش استفاده کنم.

    باور دارم که، زن و مرد باید در مورد مسائل مالی یار و یاور هم باشن و البته مسئولیت مرد بیشتر هست. نتیجه این باور این هست که، حقوقم رو توی خونه با عشق استفاده می کنم

    باور دارم که، اگر توانایی لذت بردن از همین داشته هام رو نداشته باشم، حتی اگر گنج قارون هم داشته باشم نمی تونم ازش لذت ببرم. نتیجه این باور این هست که، همیشه به خاطر نعمت‌هایی که دارم سپاسگزاری می کنم.

    باور دارم که، با خوندن نماز اول وقت و داشتن وضو همیشه ارتباطم به خدا وصله. نتیجه این باور این هست که، همیشه خدا رو کنار خودم حس می کنم.

    باور دارم که، آدمهای ثروتمند، مومن و درستکار جلوی راه من و خانواده ام قرار می گیرن. نتیجه این باور این هست که در مدار درست هستم و کمتر دچار آسیب میشم و اطرافیانم انسانهای عالی هستند.

    باور دارم که، روانشناس های خوب به مردم خیلی کمک می کنند و زیادند. نتیجه این باور این هست که به رشته خودم علاقه مند و همه روانشناس ها رو به یه چوب نمی زنم.

    باورهای زیادی در زمینه های معنوی، ارزشمندی، احساس لیاقت، عزت نفس، روابط، فراوانی و ثروت داشته و دارم و هر روز بیشتر و بیشتر هم میشه و اگر بخوام بنویسم باید چندین و چندین صفحه بنویسم

    خدایا بازهم سپاسگزارم به خاطر همه چیز مخصوصاً به خاطر اینکه مرا جز هدایت شدگانت قرار دادی

    و از استاد و آموزه های عالیشون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      عاطفه زارعی گفته:
      مدت عضویت: 1140 روز

      با درود و سپاس خدمت شما دوست گرامی

      محبت و لطف شما خیلی برای من ارزشمند و انرژی بخش بود.

      حسن توجه شما این حس خوب رو به من داد تا نوشته هام رو بیشتر به اشتراک بزارم و اعتماد به نفسم رو بالا برد.

      من در آغاز راه، باورهای جدید رو مدت 21 روز به تعداد 100 مرتبه می‌نوشتم، چه باورهایی رو که مشق نکردم و بعدش طبق قانون تکامل هدایت شدم به یک تکنیک ناب، که کمکم کرد تا در کوتاهترین زمان ممکن باورهای جدید رو، روی خودم و همسرم اجرا کنم.

      دیگه بعدش سعی کردم، هر روز فایل های استاد و کامنت های دوستان رو ببینم و یک یا دو باور جدید رو پیدا و یادداشت کنم و صبح زود بعد در مسیر محل کار و داخل ماشین روی خودم و همسرم اجرا کنم. این روش باعث شد در کوتاهترین زمان تغییرات عمده ای در شخصیت خودم، همسرم و زندگی مشترکمون ایجاد بشه. من از این سایت بینهایت علم و دانش کسب کردم که واقعا توصیفش در کلمه ها و زبان نمی گنجه.

      هر کدوم از فایل های استاد و کامنت دوستان بینهایت دستاورد برای زندگی من داشته که این نوشته ها قطره ای از اقیانوس پهناوری هست که من از اون دارم می نویسم.

      برای شما دوست نازنین، آرزوی موفقیت، با طی مسیر درست تکامل، در سایه ایزد لایتناهی خواهانم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      ساره موذنی گفته:
      مدت عضویت: 3041 روز

      سلام عاطفه ی عزیز

      بهتون تبریک میگم به خاطر این همه باورهای قدرتمند کننده

      این روش کامنت گذاشتنتون که باور را نوشتید و نتیجه اش را هم نوشتید ایده ای شد برای من برای اینکه من از میون باورهاتون اون باورهایی که بهم کمک کرد را برداشتم و برای خودم برای اهداف خودم و زندگی خودم نتیجه اش را هم نوشتم تا اون باورها را برای خودم بسازم

      ممنونم از اینکه این کامنت را با ما مشارکت کردی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: