چه موضوعی را باور کرده ای؟ - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه موضوعی را باور کرده ای؟
    745MB
    46 دقیقه
  • فایل صوتی چه موضوعی را باور کرده ای؟
    45MB
    46 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1057 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1654 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد عباسمنش عزیزم و تمامی همراهان.

    استاد از همون بچگی از سن کم چون بردارم برام دوچرخه خرید و چون اون موقع توی روستای ما کمتر کسی دوچرخه داشت و من از سن کم دوچرخه سواری کردم.

    همه دوربری ها می گفتند که چون من از سن کم دوچرخه روندم باعث شده بدن قوی و پاهای عضلانی داشته باشم و این به خاطر اینکه خیلی به من گفته شد دقیقا هم همین شده خدا رو شکر من همیشه بدن سالم و قوی

    عضلانی داشتم و همیشه احساس قدرت میکردم.

    یا چون از بچگی به من گفتن بچه های ته تقاری همیشه از لحاظ ذهنی قوی میشن منم باور کردم و همیشه توی درس هام احساس زرنگ بودن میکردم.

    توی روستای ما (چکنه )نزدیک قوچان چون اولین مدرسه روستای راه افتاده بودم در کل استان خراسان و تحصیلات خیلی زود اونجا شروع شده بود باعث شد همه دنبال درس برن

    طوری که همه مردم روستا بچه ها رو میذاشتن برای تحصیل و درس خون زیاد داشت توی ی آمار روستای ما 350 تا پزشک داره و تحصیل کرده زیاد داره.

    و وقتی روستایی های اطراف دیدن گفتن به خاطر اینکه چکنه درخت گردو زیاد داره و مردم گردو ز یاد میخورن و هوای خوبی هم داره باعث شده بچه ها زرنگ‌باشن و همین یک باور قوی در روستای ما شد و همیشه ما خودمون رو از این لحاظ خوب میدونستیم و همه درسخون شدن.

    در صورتی که روستای کناری ما اصلا از لحاظ درس مثل ما نبودن.

    ویا دوتا روستا بالاتر از ما چون بهشون گفته بودن هرچه ارتفاعات بالا بری اکسیژن کمه و بدن باعث میشه شش هاش قوی بشه و اونا هم باور کردن و بهترین دونده ها در مسابقات کشوری از همون مدرسه بود یک روستای کوچیک….

    ولی استاد در قسمت دوم من هرچی نگاه میکنم باور های محدود کننده و کمبود رو باور کردم.

    اینکه پول کمه. پول در آوردن سخته.

    اینکه هروز اوضاع داره بدتر میشه.

    چقدر. من این جور‌ حرف ها رو قبول کردم و باعث شده از لحاظ مالی رشد نکنم

    و میخوام‌بشینم ذهنم رو جراحی کنم و باور های محدود کننده رو یکی یکی حذف کنم.

    استاد عزیزم ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  2. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2164 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی‌های توحیدی ،

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    وسپاسگزارم از مریم جون عزیز که 46دقیقه دوربین به دست گرفت و این صفحه های بسیار زیبا و چشم نواز رو برامون ثبت کرد،فیلم برداری بسیار استادانه تون رو تحسین میکنم چقدر بدون لرزش و با مهارت تصویر برداری میکنید ،سپاسگزارم بابت وجود ارزشمندتون .

    ترکیب این صحنه های چشم نواز و این آگاهی های جان بخش معجون بینظیری شد برای لذت بردن از 46 دقیقه تماشای این فایل فوق العاده….

    وفقط الله مهربان می‌دونه که اینهمه احساس خوب چه اتفاق های فوق العاده ای رو قراره وارد زندگیم کنه چون این یک قانونه و من همیشه مست این قانون هستم ،خدایا سپاسگزارم

    «««همه چیز تغییر می‌کنه وقتی باورهامون تغییر میکنه»»»

    استاد عباس منش عزیزم ، اگه روزی هزار بارم این آگاهی ها رو بشنوم بازم تشنه ی شنیدنشم ، ذهن تاریکم بی نهایت نیازمند شنیدن این کلمات نورانیه، چه لذتی میبرم از شنیدنش، چه عشق و شوری در درونم ایجاد میشه از شنیدنش

    من دوسال پیش بسته ی روانشناسی ثروت رو تهیه کردم و شنیدمش و میتونم بگم تکرار بی وقفه این آگاهی ها مقاومت‌های ذهنیمو کم و کمتر کرد و بعد به نسبتی که پذیرفتمشون بهشون عمل کردم و ده ها برابر چیزی که عمل کردم ،جهان بهم پاداش داد چون خداوند چون جهان بی نهایت سخاوتمند و پاداش دهندست، استاد همین باور که جهان سخاوتمنده بهم کمکم کرده تا یک قدم که درمسیر درست حرکت میکنم ،صدها قدم منو به جلو پیش می‌بره که من قبلا اصلا این باور رو نداشتم و طبیعتاً نتایجی از این دست هم تو زندگیم وجود نداشت .

    استاد من فهمیدم تو عزت نفس اونجایی که می‌خوام و ازخودم انتظار دارم نیستم برای همین دوره احساس لیاقت وخودارزشمندی رو تهیه کردم و تمریناتش رو انجام میدم و آگاهی های جان بخشش رو گوش میکنم و از این طریق به بهبود باورهام دراین مورد کمک میکنم….

    مورد بعدی 12 قدم هست که بی نهایت در تمام ابعاد زندگی باورهامو تغییر داده و الان آخرای قدم 12,هستم و خداروشکراز چکاپ فرکانسیم خیلی راضیم چون بین قدم 12 و قدم یک ، یک دنیا نتایج وجود داره ، الان جوری دارم زندگی میکنم که قبل از آشنایی با شما این زندگی رویاییم بود، همون‌طور که خودتون گفتید من هیچ ایده ای برای تجربه کردنش نداشتم اما میدونستم این مسیر منو به چیزی که می‌خوام می‌رسونه ، براین اساس متعهدم که از پنج تیر ماه که روز تولد38سالگیمه، دوباره قدمهارو از سر بگیرم تا اگر زنده باشم تولد سال بعد (1404) با تحول عظیم همراه باشه در تمام جنبه ها.

    حالا استاندارد هام بسیار بالاتر رفته و خواسته های بزرگترین دارم که قراره بیشتر جهان رو گسترش بده،

    استاد من راجب تغییرات مالی، تحصیلی، اعتماد بنفسی، کاری، فیزیکی ، روحی ،توحیدی و هزاران تحول دیگه تو بیشتر کامنتام حرف زدم،تابه امروز بیشتر از 900 تا کامنت تو سایت گذاشتم که خوب یادمه ، اوایل پیش خودم میگفتم چی بنویسم ،،،، اما چون میدونستم همین نوشتن معجزه می‌کنه خودمو متعهد کردم به نوشتن ، وخیلی جالبه چند روز که پیش که داشتم به کامنت هام نگاه میکردم دیدم حالا کامنتام بین 60 خط تاااااا 120 خط هستند

    کامنت هایی پر از نتایج ریزو درشت که هر یه دونه یه دنیا برام ارزشمنده چون خودم خلقشون کردم با «تغییر باورهام» ، من به شیوه قوانین زندگی میکنم و این شیوه منو به خواستم می‌رسونه ، واقعا نمی‌دونم چجوری این اتفاق میوفته فقط می‌دونم چون به شیوه قوانین زندگی میکنم داره اتفاق میوفته….

    مثل بچه ای که میخوادگیاه بکاره، نمیدونه دانه ای که کاشته تو زمین، دستخوش چه تغییراتی میشه فقط باباش بهش گفته این دانه رو تو خاک مناسب بکار،چند روز درمیون آب مناسب بده و این گلدون حاوی بذر رو بذارش جلو پنجره،بعد یه مدت خواهی دید که گیاه رشد می‌کنه و سر از خاک بیرون میاره،

    منم دقیقا همین کارو میکنم ، خوب یادمه که هفت سال پیش که ابتدای آشنایی با شما بود ،گاهی درست متوجه کلام شما نمی‌شدم ، اما می رفتم مو به مو عین فرمایشات شما ،انجامش میدادم ونتیجه می‌گرفتم و ذوق میکردم و همین ذوق انگیزه ای میشد برای ادامه ی مسیر و باز امتحان میکردم ،نتیجه می‌گرفتم ، هرچند کوچیک هرچند ابتدایی ، تحسینشون میکردم و انرژی می‌گرفتم برای درست تر و با تمرکز تر انجامش دادن و کم کم طی تکامل نتایج بزرگتر شد، هی موضوع برام قابل فهم تر شد ،مقا‌ومتهای ذهنم کمتر و باورهام قوی تر شد و من مشتاق تر شدم به ادامه ی مسیر و راه هر روز داره آسانتر و حرفاتون واضح تر میشه،

    من بی نهایت ازتون سپاسگزارم که قوانین جهان هستی رو درک کردید خوب زندگی کردید و کمک کردید جهان جای بهتری برای زیستن باشه ،

    سپاسگزارم بابت تهیه این فایل ها ، فایل جدید انرژی صد چندان بهمون میده ،پر از آگاهی های به روزه…

    خلاصه که ،دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
    • -
      سولماز ستاری گفته:
      مدت عضویت: 2587 روز

      با سلام خدمت شما دوست خوبم

      بسیار سپاسگزارم که کامنتهایی با جزئیات مینویسید ،که هم رد پایی از پیشرفتهای خودتون باشه،هم برای ما بچه های سایت،یه چراغ راهنما باشه،از اینکه میشود ،از اینکه اگر مثل شما متعهد بشیم و فقط ادامه بدیم،به اندازه درک و عمل کردنمون،نتایج میاد،من بعضی کامنتهاتون رو خوندم،و لذت بردم،مخصوصا اونجایی که گفته بودید ،بر ترس از رانندگی غلبه کردید،و حالا ماهر شدید ،خیلی بهتون افتخار کردم،چون پاشنه اشیل خودم بوده،البته که حالا خیلی بهتر شدم،براتون موفقیت روز افزون رو خواستارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1636 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام استاد عزیزم و مریم زیبایی ها

    سلام به همه دوستان هم مسیر

    خدایا هزاران بار شکرت که این فرصت رو بهم دادی تا بیام و بنویسم

    خدایا هزاران بار شکرت

    با اینکه قبلا این فایل فوق العاده رو گوش داده بودم اما این بار هم بشدت برام لذت بخش بود و بشدت پر از آگاهی های ناب

    اصلا این داستان باور خودش به تنهایی دنیایی از آگاهی هستش

    یعنی از هر دری به هر روشی بخوایم این قانون مقدس رو تشریح کنیم در کلمه به کلمه اش باور میزنه بیرون

    اصلا چه خوب که اصلی ترین ریشه این قانون تو هر موقعیتی بخواد خودشو نشون بده

    هی به آدم تلنگر میزنه

    که آقایون و خانما

    همه چی زیر سر من هستش و همیشه و همه حال حواستون به من باشه

    کلا در تمامی شرایط کنترل ذهن داشته باشین که جایگاه من تزلزل پیدا نکنه چونکه هر چه دارین از من دارین.

    و اون جمله طلایی استاد که ی سری باورهای سیمانی هست که از بچگی با پتک به زور به خورد ما دادن و ما الان همون خرابه هارو کردیم ریشه اصلی زندگیمون

    و هر جا که داریم میزنیم جاده خاکی یا داریم سوخت میدیم قشنگ ریشه و شاخ و برگ اون باورها دارن میزنن بیرون

    و خدایا هزاران بار شکرت بابت این مسیر مقدس این سایت مقدس و این استاد مقدس

    و خدایا هزاران بار شکرت که ماها دنبال هدایت بودیم دست مارو گرفتی و گفتی مسیر اصلی اینجاست

    خدایا هزاران بار شکرت که مارو لایق هدایت دانستی

    و من این ی سال اخیر که دوره طلایی روانشناسی ثروت رو خریدم و خدارو شکر خیلی از باورهامو ریشه ای اصلاح کردن در تمامی جنبه های زندگیم رشد عالی داشتم.

    و بهتره بگم بهترین و عالی ترین باوری که ساختم باور مقدس فراوانی هستش که خدارو هزاران هزار بار شکر این باور بشدت در زندگی من انقلاب کرده و منو از اون همه باورهای محدود کننده در هر زمینه ای نجات داد.

    باورهای محدود کننده نه تنها خود باور به تنهایی زندگی رو نابود میکنه بلکه اون همه حس های حواشی هم خودشون آسیب زننده میشن

    وقتی باور محدود کننده داری همش در عجله ای که بدویی و اون فرصت رو بقاپی

    بدون اندیشه و تدبر تصمیم میگیری و اقدام میکنی

    فک میکنی جز خودت دیگه اینجا کسی وجود نداره و خودتی که باید برای خودت آستین بالا بزنی و اقدام کنی

    درک نمیکنی جهان متعلق به قدرت دیگه ای هست

    فک میکنی بدون پشتوانه بدون بالا سری در مسیر زندگی رها شدی و باید فقط بدویی و تلاش کنی عجله کنی و سریع شکار کنی

    اما وقتی باور فراوانی میسازی سراسر آرامش میشی سراسر رها و سر سپرده و میدانی که جهان سر و صاحب داره قدرت دست یکی دیگه هست

    ابتدا و انتهایی وجود نداره

    مسیر فقط مسیر عشق و‌حال و لذت هستش

    سر نخ دست یکی دیگه هست

    تلاش بیهوده ما فقط مارو از مسیر اصلی دور میکنه

    عجله ای در کار نیست

    رسیدنی در کار نیست

    فقط باور داری که میرسی و انجام میشه عملا تو رسیدی و انجام شده

    عملا برنده ای

    خدایا هزاران بار شکرت

    همین چند وقت پیش

    حتی کم‌ تر از ی ماه

    ی همکاری بدون هیچ شناختی بدون هیچ معامله قبلی از بانه جنس فرستاد شیراز

    و من باور داشتم که به راحتی نقد میشه

    چون بارها خداوند خودش این حرکت رو زده بود

    خودش اوکی کرده بود

    خودش مشتری آورده بود

    و خودش به جیب من سود رسونده بود

    و هزاران هزار بار این اتفاق افتاده بود

    دیگه جا برای شک و تردید نبود

    استرس معنی نداشت

    قیمت دلار و درهم که دیگه موضوع پوچ و بیهوده ای بود

    چون دقیقا همین چند هفته پیش جنس اوکی شد تا رسید افزایش قیمت خورد و من سود عالی بردم

    دیگه خدا چجوری خودشو ثابت کنه؟

    دیگه من چجوری نتایج باورهامو ببینم؟؟؟

    دیگه وقت بی انصافی من نبود

    فقط دل بسپار

    رها کن و بگو چشم

    تو ساختی

    تو مسیر هوار کردی

    تو داری هر روز از بی نهایت طریق رزق میدی

    من چیکاره ام سد بشم این وسط؟؟؟؟

    چون هزاران هزار بار از راه های حکیمانه اش رزق داده بود

    من چیکاره بود افکارمو محدود کنم؟؟؟

    مگه میشد من مشرک بشم وسط کار؟؟؟

    دیگه خدا گناه داشت من بزنم جاده خاکی

    خدایا هزاران بار شکرت که تو خدای منی

    خدایا هزاران بار شکرت تو خدایی میکنی

    خدایا هزاران بار شکرت منو تو مدار دوره روانشناسی ثروت قرار دادی

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  4. -
    ثريا حشمتي گفته:
    مدت عضویت: 2095 روز

    سلام

    باورهای قشنگ و قوی که من دارم و با هربار دیدن انعکاس این باورها در زندگیم ،اعتقادم بیشتر میشه و باورم محکم تر میشه رو چند موردش رو مینویسم

    من باور دارم که خدا ادمهای خوب در مسیر زندگی من قرار میده و همیشه به ادمها اعتماد کرده و حس مثبتی بهشون دارم و با هدایتهای خدا ،به سمت ادمهای بسیار خوب و کاربلد و با اخلاق هدایت میشم

    و من هم وفادار میشم نسبت بهشون،مثلا برای کارمکانیکی ماشینم چند سال به یه مکانیکی مراجعه میکردم بعد از اون هم الان نزدیک به 6 سال میشه که همیشه به شخصی که بسسیییار محترم و بسییار متخصص که همیشه هم کارم رو تو‌الویت بدون معطلی انجام میده و احترام خاصی برام قایله ،حالا این باور چطور شکل گرفته ؟وقتی که پیششون بدون شناخت مراجعه کردم و همون بار اول برخوردخوب رو دیدم حالا خییلی هم با قانون در این حد الانم اشنا نبودم ولی ناخوداگاه مدام تحسینش کردم بعدا هم همش با خودم راجبش حرف زدم و تو دفعات بعد هم مراجعه کردم و این روند مثبت هی تکرار شد و شدم مشتری ثابتشون و اخلاقی که دارم اگه از یه خدمات یه شخصی مرکزی راضی باشم یا از فروشنده ای خیلی خوشم بیاد اکثرا به همون جا مراجعه میکنم،البته نه به دلیل باور کمبود و وابسته بودن ،نه،بخاطر اینکه بقدری احساسم مثبت میشه و هی پیش خودم یا دیگران تعریف و تمجید میکنم و الان هم خیلی وقتا اگاهانه این کارو انجام میدم،این باعث میشه که واقعا اون روی خوب و کار خوبشون رو به من نشون بدن

    الان نزدیک به ۵ سال میشه که برای میکرو ابروهام فقط پیش یه تاتوکارمیرم ،البته برای بار اول سعی میکنم دقت کنم بپرسم یا الان هم ببیشتر با هدایت خواستن از خدا،دوست دام این جور کارام رو افراد متخصص انجام بدن،ولی بعداز اعتماد ،دیگه چون خودم خیلی رضایت دارم و نگاه مثبت ،میبینم که اطرافیانم هم همش میگن وای ابروهاتو پیش کی رفتی؟یا موهاتو کجا کراتین کردی،؟کجا خط چشم زدی انقدر عالی شده؟

    و من هم کللللی از کار اون شخص تعریف میکنم و حتی پیش خود اون شخص هم میگم که چقدر راضیم چقدر برا دیگران تبلیغتونو کردم چقدر اخلاقتون خوبه واز اینکه مهارت داره بهش کلی حس خوب میدم

    ریاست بانک و خیلی از همکاراشون بقدری رفتار خیلی خوب باهام میکردن و کارم رو خود ریاست پیگیر میشد انجام بدن و اجازه نمیداد که تو صف مشتریا باشم و روبری خودشون رو صندلی میشوند و چای میگفت بیارن و از کارمنداش میخاس سریع کارمو راه بندازن حتی چند بار هم برای احوالپرسی و تبریک مناسبتها تماس گرفتن (البته الان دیکه خیلی وقته کارم به بانک نمیافته )

    حتی یبار برای تعویض لاستیکم نمیدونستم کجا برم دوجا هم رفتم سرظهربود بسته بود و البته از خدا هدایت میخام که جای خوب ببره منو و یهو تو مسیرم که تا حالا متوجهش نبودم مراجعه کردم ،بسییار محترم و خونگرم رفتار کرد و حتی ماشینو خودش اجازه گرفت بیاره دقیق جلو مغازه پارک کنه تا کاراشو انجام بده و بعدهم برد و تو خیابون اصلی گذاشت که من راحت باشم و حتی موقع پرداخت مبلغ هم ،با احترام تخفیف خواستم گفت نمیشه و بعدکه رفت کارت به کارت کنه ،گفتم ایمان دارم خودش با اینکه مقاومت داشت که تخفیف نمیدم ولی اینکارو میکنه،و دقیقا این اتفاق افتاد وبعداز اون بارها بارها و بارها از خدا تشکر کردم همش رفتاراشو مرور کردم و گفتم چقدر ادمهای خوب تو دنیا زیاده و این باورم هی اثبات میشه و بعداز اون جریان بازم یبار کارم افتاد پیش ایشون مراجعه کردم و جالبه که من بخاطر این نگرشو رضایت از افرادیکه که بهم خدماتی میدن،خییییلی پیگیر اینکه حالا قیمت لاستیک چنده،حالا این مکانیکی برا فلان کار چقدر دستمزد میگیره اصلا از اول باهاش طی کنم ووو انجام نمیدم

    مث جنتلمن میرم و میشینم کارم تموم شد به کلی تعارف که بمون ،حساب میکنم ،ینی ارزش اون رفتار و این باور که خیلی کار بلد هستن و راضیم و اعتماد کردم پس خدا جای بدی نمیبره،دیگه دوقرون دوزار رو تو چرتکه نمیندازم

    حتی کارواشی که چند بار رفتم انقدر مدیریتش خوبه و فضای سبز و زیبایی برای رست مشتریا ایجاد کرده راضیم که همیشه پیش ایشون میرم و یبار بهم گفت که محل کارتون نزدیکه فرصت نداشتید تماس بگیرید میام ماشین رو میارم و بعد میارم تحویل میدم شما اذیت نشید،که یبار چون نمیخاستم تو کارواش منتظر بمونم،با وجود مقاومت ذهنم که حالا اون یه چیزی گفته بیخیال،باهاشون تماس گرفتم اومدن بردن و حتی کارگر رو نفرستاده بود ،خودش اومده بود و بعدهم اورد تحویل داد و تا یه هفته هم تماس و پیام برای واریز شماره کارت نمیدادکه دیگه حضوری رفتم

    ولی بارهاااا شده که از جلوی کارواش رد شدم هی تحسین کردم و حتی پیش چند رفت تعریف کردم چقدر راضیم

    این باور باعث شده تو این دوره زمونه همه میگن بترس و ادمها گرگن واعتماد نکن ووو ولی من به ادمهای غریبه هم اعتماد میکنم،چون میگم من رفتارم خوب باشه حسم خوب و فرکانس مثبت،دیگه ازارشون نمیرسه،مثلا بارها شده که بعلتی ماشین دستم نبوده،سواری ،سوار شدم ،حتی شب بوده یبار زمستونم بود برف و شب ولی بدون ترس سوار شدم و نه تنها اتفاقی نیافتاده که خیلیاشون کرایه نگرفتن یا مثلا تا دم منزل که مسیرشون نبوده رسوندن

    و ازاین دست مثالها زیااااااد دارم و این باور با تایید این موارد هی تو وجودم ریشه دار تر شده و بصورت خوداگاه نساختم ولی چون اروم اروم مث گلوله برفی بزرگ شده الان هم اگاهانه دیکه تایید میکنم که همینه و غیراز این نیست ،شده جز باورهای بنیادینم

    حتی تو دو سالی که تهران دانشجو بودم،با اینکه خیلیا میگفتن مراقب باش که اونجا هرجور ادمی هست ،دزد زیاده ،اعتماد نکنی به کسی،دختر میبرن وفلان فلان

    ولی اولااا من عاااشق تهران بودم و هستم و تازه با این نگرشم که ادمهای تهران خیییلی دوست داشتنی و فرندیلی تر هستن بخصوص اقایون تهرانی که اصلا نگاه بد و تبعیضانه ندارن ،بهترین ادمها تو همون تهران تو مسیرم قرار میگرفتن و من در کمال ارامش زندکی کردم و لذت بردم ،حتی تو تاریکی شب یا صب زود زمستون مثلا میرسیدم ترمینال ،ولی خداروسپاس در امنیت بودم و اتفاق خاصی برام رخ نداد

    البته بقول استاد هر باوری داشته باشی تا بی نهایت جا برای بهتر شدن وتقویتش هست و جا داره که باز خیلی روش کار کنم و البته خیلی مواقع هم بوده که خلاف باورم اثبات شده چون خالص نیستن این باورها

    باور زیبای دیگه من این هستش که،همیشه خدا قسمت میکنه که اگر عروسی و جشنی و مهمونی و مسافرتی وفانی و دورهمی طبیعت گرردی وووباشه،من حتمااا باشم

    البته خیییلی زیاد نیستن این برنامه هام و الان هم خیلی دوست ندارم مدام تو شلوغی باشم ولی کلا جایی که شادی و خنده و رقص و خوشی باشه،خدا کاری میکنه من بتونم باشم

    وباز هم این باور با دیدن نتایجش تو زندگیم اروم اروم ناخوداگاه شکل گرفته و هی قویتر شده و با تاییدشون،تبدیل به بهمن بزرگ شده

    مثلا چند سال پیش که من تو بیمارستان خصوصی علاوه بر مرکز خودمون کار میکردم،خوب تبربز مرکز استان بود و با شهرستان ما فاصله داشت و من با وجود کشیکهام تو هر دوتا بیمارستان ،با اینکه برنامه هر ماه ما اخر هرماه نوشته میشه و وسط ماه برات کاری پیش بیاد باید جابه جا کنی ،با تمااام این اوصاف

    هر ماه یکی از جراحان بدون مناسبت،پرسنل اتاق عمل رو رستوران دعوت میکردن،و جالبه که این روند چندین ماه ادامه داشت و از قضا بخاطر این باورم ،با همزمانی های خدا،همممشون رو من تونستم حضور داشته باشم

    یا برنامه فان با همکارامون اکی میکردیم باغ بریم طبیعت بریم یا خونه دور هم جم بشیم چندین بار این جور برنامه ها ردیف شد و باز همییشه به لطف خدا من حضور داشتم و حتتتی یه مورد هم نشد که نرم حالا درسته که تاریخش دست خودمون بود ولی بعضی از دوستان میدیدی که مثلا یه مهمونی اومد براشون یه برنامه غیر قابل پیش بینی رخ داد مریض شدن یا هرررر چیز دیگه و نتونستن بیان ولی بطرز معجزه اسایی من هممممه برنامه هارو میتونستم برم چون خییلی خوش میگذشت و این باورو ساختم که خدا بفکر خوشی منه و میدونم جور میشه میرم

    یا عروسی دوست و فامیل بوده یا تولدی و وو که خیلی وقتا وسط ماه یه هفته قبل خبر دادن و بامن هماهنگ نشدن ولی بازززز هم چون دلم میخاست تو این مراسمات شادی باشم با وجود کشیکام و حتی دانشجو بودنم ،این همزمانی رخ میداد یا با یه تعویض براحتی جور میشد که بتونم باشم

    و اصلا پای ثابت بودم انگار

    یا چند ساله مسافرت برام جور شده رفتم که باز به تک تک اتفاقات که فلش بک میزنم ،رد پای خدارو میبینم که جز نتیجه این باورم و نتیجه همزمانی خدا چیزی نبوده

    باور زیبای دیگه من که البته این باور رو اگاهانه بعداز اشنایی با قوانین دارم میسازم و روش کار میکنم و مصداقاشو همیشه تو دفترم مینویسم

    این هستش که خدا بفکر اسایش و ارامش منه .

    و با مرور اتفاقات طول روزم نمونه های پیدا میکنم که این باورم بهم ثابت میشه و البته چون خیلی جاها نمیتونم حسم رو خوب نگه دارم و رها باشم پس همیشه هم این نتایج خوب رخ نداده ولی جایی که گفتم الخیر فی ماوقع و همه چیز به نفع منه و خدا بفکر راحتی منه،معجزه پشت معجزه رخ داده و این باور کاملاااااا بصورت واضح ثابت شده بهم

    مثلا کشیکهای بسییییار خلوت و ارومی دارم و اینو هم انقدر گفتم که همکارام هم همشون تایید میکنن و اصلااا تو شیفتای من بندرت بشه که کیس جراحی داشته باشیم یا شب نتونم در ارامش بخابم

    مثلا کاری داشتم و یهو خدا دستانشو رسونده که کارمو انجام بدن و گفتم خدا برا من راحتی میخاد

    مثلا یه روزی که مهمون زیاد بوده تو خونه یا کار خاصی که باید درگیر میشدم ،با همزمانی های خدا بخاطر این باورم،شرایط جوری پیش رفته که من تو اسایش و راحتی بودم و مثالهای از این دست که فت و فراونه و بخاطر تقویت باورم دیتیلی تو دفترم همیشه ثبت میکنم تا از ذهنم اگه رفت بتونم با خوندنشون بیادش بیارم که رو هوا نیس این باور بلکه با فکت بهش ثابت کنم

    باور زیبای دیگه ای که دارم روش کار میکنم و بعداز این جلسه بلافاصله بازم نوشتم و هی دارم مرورش میکنم این هستش که

    من لایق هستم من حق خودم میدونم که خدا منو به خواسته هام برسونه ،چون من بنده خوب خدا هستم چون مث ابراهیم و موسی و یوسف ،از امتحانات که همون کنترل ذهن کردن هست سربلند بیرون میام ،چون من تقوی و باور و ایمان که معیار اصلی برای خداست رو دارم و این ایمانم رو ثابت کردم و حس امید و حال خوبم و خوش بینی من ،نشون میده که چقققدر خدارو باور دارم که دارم تو ایر مسیر پیش میام ،پس انتظارم از خدا خیییلی بالا رفته ،خیلی باخودم تکرار میکنم که خدا جبران میکنه به وعده هاش عمل میکنه خدا فراتر از تصورم بهم میده و امکان نداره خدا تلاشهای منو ضایع کنه،اگر تا الان تو بعضی از خواسته هام هنوز نتیجه نهایی رخ نداده عیبی نداره ،خدا شاهد این ایمان قلبی من هست و در عوض منم مشمول پاداشی عظیم که تو قران گفته خواهم شد حق منه شایسته هستم و تفاوتی نیست بین من که متقی و جز محسنین هستم و ابراهیم ویوسف و زکریا ووو

    و نمیدونید چقدر حسم با این باور خوب میشه ،جرقه های امید تو دلم هی روشن و روشن تر میشن،چقدر با پررروی از خدا ،انتظار اجابت خواسته هامو دارم

    باور زیبای دیگه من این هستش که

    میگم خدا همیشه فراتر از حد تصورم بهم میده و با تماام مصداقهاش به ذهن نجواگرم ثابت میکنم این رو

    مثلا من با منطق و حساب بانکی ام وقتی میخاستم ماشینم رو عوض کنم پرایدم رو به ٢٠۶ صندوق دار کارکرده میخاستم تبدیل کنم ولی ولی خدا خیلی خداست که باعث شد معجزه کنه و دنای دوسال کارکرد تر وتمیز بهم بده ینی فراتر از حد تصورم

    من وقتی که برای مقطع کارشناسی کنکور دادم ،دلم میخاست تهران قبول شم ولی ته ذهن نجواگر من این بود که حتی شهرای دور مث همدان و شیراز و شهرای شمالی هم باشه اکیه!!در حالیکه خدا کاری کرد که تهران دانشگاه ایران که فراتر از حدتصورم بود قبول شدم

    من وقتی دلم میخاست که خدارو بهتر بشناسم و همیشه دعای من این بود که منو به مسیر مستقیم هدایت کن دلم میخاد تو رو اونحوری که لایقی بشناسم و عبادتت کنم،خدا هم فرراتر از حد تصورم پاسخ داد و الان تو مسیر توحیدی هستم

    من وقتی از خوندن قران خیلی زیاد مفهموم رو نمیگرفتم و نمیشد تو زندگیم پیاده کنم ،خدا فراتر از حد تصورم جواب داد و بصورت معجزه اسایی با شخصی اشنا کرد که بصورت تخصصی روی قران کار میکنن و از اعضای این سایت هستن و داریم ان لاین روی قران تمرکز میزاریم که تو مخیله منم نمیگنجید این خواسته من این جوری پرفکت جواب داده بشه

    چندین سال قبل از خدا خواستم حالا با توجه به بودجه من و برای حالت سرمایه گزاری بتونم یه ملکی بخرم،حالا با قانون هم اصلا اشنا نبودم ولی باز هم خدا فراتر از حد تصورم جواب داد و با پلن هاش باعث شد صاحب ابارتمان بشم که الان هم نمیدونم چجوری شکر کنم خدارو

    و خییییییلی زیاده از این نمونه اتفاقات ریز و درشت که خدا چطور ،وارد بازی زندگی من شده و سقف ارزوهای منو شکونده و بیشتر از رویاهام عطا کرده

    باور زیبای دیگه که بازم دارم روش کار میکنم و بعداز اشنایی با قوانین و قران خیلی مصداقهاش تو زندگیم پر رنگ شد و با ابیاری این باور ،شاخ و برگ داده این هستش که

    رسیدن به خواسته ها اسونه !

    چرا؟؟چون که تنها وتنها عامل و اسپانسر اجابت خواسته ها و رسوندن ما به ارزوها خداست!

    و خدا براش طبق ایات قران همه چیییز و انجام هرکاری اسونه وشدنیه و نیازی به سختی افتادنش نیس و هیج عامل بیرونی هم که ما ادمها تو ذهنمون بعنوان ضوابط قرار دادیم برای رسیدن به خواسته هامون ،ذره ای روی قدرت خدا تاثیری ندارن ،پس رسیدن به ارزوها اسونه ،واین عامل که خداست رو همممه ادمها بهش دسترسی دارند پس همه ادمها به یک اندازه توانایی رسیدن به خواسته هاشونو دارند

    باور زیبای دیگه من اینه که روش کار میکنم اینه که ،خدا بیشتر از من مشتاق تر که من به خواسته هام برسم که از نعمت هاش بهره مند بشم که تو کمال ارامش و لذت باشم

    چون که اون بنده هاشو با کلی عشق و حس خوب خلق کرده و هرچی هم که تو این دنیاست برای من بنده اش خلق کرده و عاشق بنده هاشه که افریده خودش هستن و تو ناز و نعمت میخاد باشیم پس هرارزویی در من شکل میگیره ،ذوق میکنه که برام تیک بزنه و از رسیدن من به ارزوهام بیشتر از من مشتاقه و خوشال میشه ،پس تو این مسیر حمایتم میکنه و هدایت،چون اون ارزو رو خودش به دلم انداخته خودش هم اجابت میکنه

    باور زیبای دیگه که البته خیلی روش گارد داشتم و جز باورهای محدودکننده من بوده ولی با دلیل دارم تبدیل به باور بهتری میکنم این هستش که

    تغییر باورها امکان پذیره!میشه تغییر داد هرچند خیلی سفت و سخت باشن!!

    چون من روی این موضوع مقاومت داشتم که درسته تغییر زندگی و ایجاد نتایج و رسیدن با خواسته ها فقط با تغییر باورهاس ولی تغییر باورها به این اسونی نیس که!!خییلی زمانبره مدام کار میکنی باز یه باور داغون دیگه باز تو محیط قرار میگیری بمباران باورهای داغون میشی ووو

    ولی الان با اوردن مثالهایی که خییییلی از باورهام تغییر کردن بصورت نرم و اسموس این اتفاق افتاده ،پس بازهم تغییر باورهام شدنیه !

    همین کامنت نوشتنم خوندن هزاران کامنت تو سایت،خریدن دوره ها و کار کردن روشون،تمرکز کردن روی قران و شرکت تو جلساتش،تا جایی که امکانش بوده ازدستم براومده ایزوله کردن ذهنم و فاصله گرفتن از ادمها برای کنترل ورودیها،ستاره قطبی و نوشتن مطالب تو دفترهام ،شکرگزاری و توجه به ردپاهای خدا و تاییدشون،همه وهمه وهمه اینها در واقع ،کارایی هستن در جهت تغییر باورهام و چقدر حاصل این تلاشهام ،شده عملکرد و رفتارای بهتر ونتایجی که نشانه تغییر باورهام بوده ،رون شدن چرخ زندگیم و احساس خوبم اثبات این ادعاس.

    گرچه ذهن این کار تغییر باورهارو خیلی برا من کار شاقی جلوه میده یا میگه همیشه که نمیتونی و باورها ته ندارن و نتیایجت کو!!!ولی من با تک تک مثالها و نتایح و عکس العمل های درست و متفاوتم از عموم مردم ،با تغییر دنیام در حالیکه همون محیط هستم ،بهش ثابت میکنم که

    کجاها و کجاها این اتفاق افتاده و چطور خیلی وقتا حتی خودمم متوجه تغییر باور با شکل گیری باور درست نبودم ولی مجموع همه این تلاشهام ،لنگر انداختن تو سایت و به خدا وصل شدنم ،از وقت خواب و استراحت زدن برای کار روی فایلها ،با صدای استاد خوابیدن و بیدار شدن ،همه اینها همون قدمی است در جهت تغییر باورهام و تغییر باور شاخ و دم نداره که !!!

    خیلی باورهای زیبای دیکه رو دارم میسازم

    خیلی باورهای محدود کننده هم دارم که اونارو ننوشتم

    ولی در این حد برای این کامنت بسنده میکنم

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
    • -
      محمد طهرانی گفته:
      مدت عضویت: 3921 روز

      بنده خوب خدا و دوست و همراه عزیزم ثریا خانوم گل سلام

      مثل همیشه حظ کردم از خوندن نوشته های شما

      چقدر خوب می نویسی و چقدر خوب توضیح دادی دونه به دونه لطفهای خدا رو توی زندگیت

      یک عبارتی توی چند تا از کامنتهای شما تکرار شده که خیلی دوستش دارم:

      «خـدا اسپانسر همه خواسته های منه»

      خیلی جمله عالیی هست برای استفاده به عنوان عبارت تأکیدی و ساختن باور توحیدی و من ازت این جمله رو یاد گرفتم.

      یک نکته دیگه هم دوست دارم اضافه کنم و اون اینه که ماشالا چقدر خوب می نویسی!

      بارها بعد از جلسات قرآن و خوندن کامنتهای عالی که مینویسی من و لیلا خانوم با هم گفتیم که این دختر میتونه یک نویسنده خوب و قوی بشه.

      امیدوارم در پناه خدای ابراهیم و موسی و عیسی و محمد بهترین ها رو تجربه کنی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1554 روز

      ثریای عزیزم سلام

      اوه اوه چه کامنت و چه نظری بود ، خودش جای کلی کار داشت ، همش جای بحث و فکر کردن داشت ،

      خودش یه مقاله خوب و کامل بود .

      ممنونم ازت عزیزم چقدر نظر قشنگی نوشتی کامل و جامع ممنون که با نوشته هاتون باورها رو دوباره به ماهم یاد آوری میکنید .

      روز به روز موفق و پیروز تر باشید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1993 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    او که رزاق و وهاب است

    او که دقیق و به موقع است.

    خدایی که هر چه دارم از اوست، او که رب العالمین است.

    او که به امید فقرم و نیازم به او قدم بر می دارم.

    استاد جانم سلام

    مریم زیبایم سلام.

    استاد جان اغراق نکرده ام اگر بگویم یکی از زیباترین بنرهای این سایت، متعلق به این عکس و فایل است.

    هر بار که سایت را باز میکنم، محو زیبایی ها، ترکیب رنگ این عکس و آن تلالو طلایی عکس میشوم.

    انگار خداوندم از بالا، بر سر پارادیس و شما عزیزانم گرده های طلایی پاشیده است.

    استاد جان، در این فایل از باورها گفتید از اینکه برخی باورها قدرتمند کننده هستند و برخی محدود کننده، گفتید باورهای قدرتمند کننده را باور کنید. کلامی را باور کنید، در ذهنتان تکرار کنید که به شما کمک میکند، شما را به جلو میبرد، شما را در تجربه ی خودتان و زندگی تان کمک میکند.

    چشم استاد جانم.

    استاد جان میخواهم از این موضوع حرف بزنم، از عمق باورهای قدرتمند کننده.

    وقتی با شما آشنا شدم و دوزاری ام افتاد که باید بیوفتم به جان باورهایم، شروع کردم به نوشتن و ساختن یک سری از باورها.

    باورهایی مثل:

    پول همه جا هست.

    پول ساختن آب خوردن ترین کار دنیاست.

    در خواب میشود پول ساخت ولی نمیتوان آب خورد پس پول ساختن از آب خوردن هم آسان تر هست.

    پول منبع بی نهایت و لایتناهی دارد.

    از کار آموزش میتوان به ثروت های افسانه ای رسید.

    اصلا از هر کاری میتوان ثروتمند شد.

    تو روی خودت کار کن، همه چیز به سمت تو می آید.

    مشتری با خدا

    کار من ارزشمند است لذا اگر مشتری ای میآید یعنی من لایقش بودم که خدا آن مشتری را به سمت من هدایت کرد.

    پول دست مردم فراوان، بی نهایت و بی انتها هست.

    مردم عاشق این هستند که در ازای خدمات من به من پرداخت کنند، تازه برایم مشتری هم می‌آوردند تازه برای دعای خیر میکنند و تازه می‌گویند:«نوش جانت این پول»

    وقتی پول را جاری میکنم هزاران برابر جایش را میگیرد.

    پول هم مثل اکسیژن مثل آب میماند همیشگی و جاری

    پول به دنبال من میآید.

    رزق من از من بر من مشتاق تر است.

    ثروت معنوی است.

    ثروتمندان افراد متواضع و درستکار هستند.

    ثروتمندان به راحتی پرداخت میکنند.

    مشتریان ثروتمند طرف حساب من هست.

    من لایق عددهای بالا، میلیونی و میلیاردی هستم.

    آزادی مالی و مکانی و زمانی به راحتی میسر می‌شود و حق من است.

    هر کس و همه به ثروت به منبع خیر و به خداوند یکسان دسترسی دارند.

    خداوند عاشقانه میخواهد که من با ساده‌ترین راه حلهای به ثروت های فراوان برسم.

    من به راحتی تمام خواسته هایم را می‌سازم.

    خداوند حامی و هادی همیشگی من است.

    هم خدا هم خرما. این درست است و من لایق این هستم.

    موفقیت وقتی دلچسب تر است که از ساده ترین راه ها بدست بیاد. از راههای الهامی خداوند.

    و

    و

    و

    استاد جانم حالا حالا میتوانم بنویسم.

    اینها گوشه ای از باورهای مالی ام بود، گوشه ی کوچکی…

    من در این مسیر، باورهایی در راستای عزت نفس و حرف مردم برای خودم ساختم، باورهایی در راستای روابط ساختم. سعی کردم این باورها را توحیدی بسازم که قدرتمند کننده تر باشد. خلاصه که من برای شخصیتم قدم قدم یک بعد 360 درجه ای در نظر گرفتم و سعی کردم برایش و در هر بعدش باورهای خوبی بسازم.

    هنوز هم ادامه دارد. متوجه شدم باید یکسری باورها را و تقریبا همه را دایم تکرار کنم.

    ولی استاد جانم چیزی که میخواهم بگویم حس خوبم از عمق باورهایم هست.

    ابتدا که شروع به این کار کردم، طوطی وار بود. ذهنم مسخره ام میکرد. بعد دیدم میگویید منطق پیدا کن، نمونه های عینی یک باور را پیدا کن تا باورپذیر باشد.

    انجام دادم.

    و خلاصه هنوز در این مسیرم به لطف رب العالمینم.

    و حالا بعد از سه سال و خورده ای، در برخورد با مسایل باورهای جدیدم در ذهنم میچرخد.

    آنجا که ذهنم میخواهد مرا از کمبود مشتری بترساند، باورهای نوپایم که هر روز آنها را یادآوری کردم بالا میآیند ، رخ نشان میدهد و میگوید:« آرام باش، مشتری فراوان هست. اصلا همین مشتری را نیز خدا آورد. تو کارت را به بهترین شکل انجام بده، مشتری های درجه یک با او.»

    یا جایی ذهنم میخواهد مرا متقاعد کند که رابطه ی عاطفی ات، آشغال است، به درد نخور است( من به شدت پاشنه ی آشیل دارم در روابط بسیار نزدیک) همانجا باورهای جدیدم صدایشان را بالا می‌برند و میگویند:«تو کارت توجه به نکات مثبت همسرت است، تو آنها را تکرار کن، گل و بلبل شدن رابطه ات با خدا»

    و خلاصه هر گاه که میرسم به سر بزنگاه، آنجا که باید انتخاب کنم، شنیده های گذشته ام مبنای رفتار و تصمیم گیری شوند یا باورهای نونهال جدیدم، میبینم باورهای جدیدم پیروز میشوند. البته که من انتخاب میکنم کلام الله را بشنوم و باورهایی را انتخاب میکنم که مرا از حالت تشویش و نگرانی به حال خوب هدایت کند.

    اما استاد جانم ذوق ماجرا برایم همین جا هست. وقتی میبینم باورهای جدیدم که خودم نوشتم، خودم تصمیم گرفتم باور کنم، برایشان مثال پیدا کردم، بالا میآیند، ذوق میکنم. به خودم تبریک میگویم. به خودم یادآوری میکنم که « ببین بهار قبلاً و در چنین شرایط مشابهی طرز فکرت این نبودهاااا. احسنت دختر، مسیرت درست است، ادامه بده، هر قدر ادامه بدهی، نتایج همان‌قدر بزرگ و خیره کننده و معجزه آسا میشود.»

    این عمق باورهای جدیدم را دوست دارم. اینکه پای باورهایی نشستم به آنها خوراک مناسب، نور مناسب دادم مرا ذوق زده و خوشحال می‌کند. به من امید میدهد که این راه درست است فقط ادامه بده.

    استاد جانم هزاران بار خداوند را سپاسگزارم برای وجود شما. برای این محیط امن. استاد جانم تحسین برانگیز هستید برای من.

    تعهد شما

    تمرکز شما

    قدرت کنترل ذهنتان

    رابطه ی توحیدتان با خدا

    رابطه ی عاشقانه تان

    ملک تان

    ثروت تان

    مشتریان وفادار تان

    آرامش شما

    عزت نفس شما

    احساس لیاقت شما

    فراوانی در تمام ابعاد در زندگی شما

    سلامتی شما

    سایت شما

    کسب و کارتان

    و

    و

    و

    تحسین برانگیز هست.

    نوش جانتان

    گوارای وجودتان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  6. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2326 روز

    به نام رب العالمین

    سلام و ارادت خدمت شما استاد بزرگوارم،مریم بانوی گل و همینطور همه عزیزانم در سایت.

    ماشاالله به اندام زیبای استادم، فتبارک الله احسن الخالقین برای این بهشت چشم نواز که هر روز انگار زیباتر میشه و الهی شکر برای مهمون شدن در این بزم 46 دقیقه ای.

    که البته چون چندین بار این فایل رو گوش دادم 46 دقیقه ضرب در عدد دیگه ای شد و مهمونی خیلی برام پربارتر شد.

    تک به تک جملات و مفاهیم ارزشمند این فایل به عمق جانم نشست و خیلی قوانینی که انگار فراموشم شده دوباره جون گرفت و اومد در صدر اولویت های زندگیم.

    اصلا دلیل بعضی مسائل برام واضح شد و یه قطار لامپ تو ذهنم مثل دومینو روشن شدن.

    الان تو ذهنم با شفافیت پدیدار شده که چرا دچار بی هدفی میشم. چرا نمی دونم چی می خوام.

    چون در اکثر موارد باورهای درستی ندارم. چون اصلا کنکاش نکردم که باورهای فعلی خودم رو بشناسم. به همین خاطر موانع ذهنیم رو تشخیص نمیدم که بخوام رفعشون بکنم.

    مثل فرد نابینایی که اصلا نمیدونه نابیناست. یادش رفته وقتی نوزاد یا کودک نوپایی بوده بینا بوده. به مرور انقدر آروم آروم بینایی و بصیرتش رو از دست داده که متوجه این تغییر نشده. پس اصلا فرق بین بینایی و نابینایی رو نمی دونه.

    پس چطور میتونه پا بگذاره تو دنیای بینندگان؟ در صورتیکه اصلا نمیدونه همچین آپشنی هم وجود داره؟

    من یادم رفته خلاقیت داشتن خاصیت ذاتی یک انسانه و منم از بچگی تا حتی بزرگسالیم خیلی جاها خلاقیت به خرج دادم. پس چرا باورم شده آدم خلاقی نیستم و به روتین بودن عادت کردم؟

    وقتی دلیل رو جویا شدم که از خودم پرسیدم:

    1-من چه جور زندگی رو می پسندم؟

    2-من چه جور شغلی رو می پسندم؟

    3- من چه میزان درآمدی رو از دنیا طلب می کنم؟

    4-برای این درآمد که دلم میخواد افزاینده هم باشه نیاز به چه افکار و باورهایی دارم؟

    دقیقا به اینجای این زنجیره سوالات که رسیدم این فایل استاد مثل یک مائده آسمانی از راه ریید و بهم گفت سعیده خانم برای اون سبک زندگی و کار و درآمدی که مد نظر داری نیاز به خلاقیت داری؟ در کنار تعهد و استعدادی که خودت میدونی داری باید بتونی نگاه خلاقانه داشته باشی تا متفاوت و جذاب عمل کنی.

    بعد انگار که با صورت بخورم تو دیوار ذهنم هی با صدای بلند تکرار می کرد تو خلاق نیستی، تو آدم روتین پسندی هستی، مغز تو با مغز فلانی فرق داره، تو اینجوری خلق شدی و از همینی که هستی یه چیزی دربیار

    اما هی بیشتر و بیشتر که فایلهای مختلف استاد و از جمله همین فایل رو گوش دادم دیدم نقطه تاریک ذهنم اینجاست که ما می تونیم باورسازی کنیم و من چرا اصلا این نکته رو فراموش کرده بودم؟

    نکته فوق العاده حیاتی که باید بشینم عین جریمه مدرسه روزی 100 بار از روش بنویسم اینه که: اگر خواسته ای دارم ولی باور هم جهت با اون خواسته رو ندارم، مهم نیست چقدر براش اشتیاق دارم، من محکومم به اینکه بهش نرسم

    اصلا شرط رسیدن به هر خواسته ای، که قبلا بهش می گفتیم آرزو، اما حالا یاد گرفتیم که بگیم خواسته یا هدف، اینه که:

    1-ذهنمون رو باورشکافی کنیم تا بفهمیم توش چه خبره

    2- بشینیم فکر کنیم و بسنجیم که کدوماش قدرتمند کننده و کدوماش تضعیف کننده است؟

    3-مغز که لیوان نیست که کجش کنم باورهای بدش بریزه بیرون، باید آروم آروم انقدر آب تمیز توش بریزم تا افکار و آبهای گل آلود خودش جایی برای موندن و فرصتی برای ابراز نداشته باشن و لاجرم آب پاک توی ظرف ذهنم باقی بمونه، پس هر روز و هر ساعت و در هر رخداد ذهنی باورهای صحیح رو تکرار کنم.

    4-به نظر من از همه مهمتر، بر طبق اون باورهای صحیح عمل کنم. نه فقط تو ذهنم به عنوان یه فانتزی آکبند نگهش دارم.

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    مثلا همین الان من تو مطب یه دکتر زنان جدید که اولین باره اومدم پیشش منتظر نشستم تا نوبتم شه. دکتر قبلیم خیلی سعی می کرد به من استرس بده و منو بترسونه که اتفاقی برام نیفته. می گفت اصلا سرکار نرو، رانندگی نکن، فعالیت نکن. فقط بخور و بخواب تا زایمان کنی.

    منم دیدم حالم خوبه و توان جسمیم با نشستن مطلق توی خونه کم و کمتر میشه، بنابراین تصمیم گرفتم از خونه تا مطب رو رانندگی کنم بجای اینکه اسنپ بگیرم.

    همسرم گفت چرا؟ گفتم چون نمی تونم با ترس زندگی کنم. از هرچی بترسی حتما به سرت میاد.

    یادم میاد تو سریال سفر به دور امریکا خانمهای بارداری رو دیدم که ایستاده روی قایق با تعادل و آرامش کامل داشتن تفریح می کردن. مگه اونا بچه شون واسشون مهم نبود؟ مگه اونها سلامتی خودشون واسشون مهم نبود؟

    پس دست به عمل زدم و هم یک سفر دو روزه شمال رفتم با خانواده ام. هم گهگاهی رانندگی می کنم. هم با دخترم بازی های فیزیکی و ورزش می کنم تو خونه.

    چون معتقدم خدایی که از اول بدن سالمی به من داده این توانایی رو در من قرار داده که دوران بارداری بی خطر و کاملا نرمالی هم داشته باشم که توش نه تنها آسیبی نمی بینم بلکه در هاله ای از حفاظت خاص خدا هستم، نه تنها در بارداری بلکه تا آخر عمر

    این باور قدرتمند کننده در دوران بارداری اولم خیلی بهم کمک کرد ولی سر این دومی تضعیف شده بود، که با این تلنگر از طرف استاد حقگوی قشنگم تقویتش کردم.

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    یه مثال دیگه در مورد باورسازی در جهت قدرتمندتر شدن همون خلاقیته که داشتم بالاتر در موردش می گفتم.

    من با شنیدن این فایل سعی کردم به خاطر بیارم که کجاها خلاقیت به خرج دادم که باعث رشدم و متفاوت شدنم شده. البته دیدن ترانه 5 ساله عزیزم و خلاقیت هاش خیلی داره بهم کمک میکنه طوری که گهگاهی شاخ درمیارم که ای بچه جون تو چطور تونستی این مدلی نقاشی بکشی، یا این مسئله رو از این زاویه ببینی که من نتونستم ببینم، یا مثلا با فلان وسیله بازی بسازی برای خودت که به ذهن من نرسید.

    خوب دیدن این بچه به من یادآوری کرد منم یه زمانی مثل دختر خودم ذهن آزاد و بی قیدی داشتم که به اندازه یک عمر مجال داشت خلاقیتش رشد کنه، اما محیط و به خصوص سیستم آموزشی خلاقیت رو در ماها روز به روز کمرنگتر کرد.

    من همون آدم زمان تولدم هستم و مغزم همون مغز کاملا خلاق و سالم زمان تشکیلش هست، پس من می تونم برگردم به همون حالت قبل و دوباره آتیش خلاقیت رو روشن کنم. باید فقط باور کنم که میشه برگشت. میشه چون خیلیها انجامش دادن و من از هیچکس ضعیفتر نیستم. میشه چون همه بچه ها اینطوری به دنیا میان، از جمله نمونه جلوی چشمم : ترانه گلم

    این باور رو دارم هر روز با خودم تکرار می کنم و مطمئنم جوابهای بسیاری به سوالاتم داده میشه. بر اساس موقعیت و امکاناتم در هر لحظه.

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    باور قدرتمند کننده ای که همیشه بهم کمک کرده اینه که من فرد بسیار دقیق و ریزبین و باهوشی هستم. هیچ شکی ندارم که جزییات رو به دقت رعایت می کنم و این باعث شده در اکثر مواقع در کارهام کم خطا عمل کنم. کارهایی که نیاز به رعایت اصول مشخص و دقیق داره. کارهایی که نیاز به حوصله فراوان و وقت گذاشتن طولانی داره.

    نمونه خیلی ساده و کوچیکش باز کردن گره های کور. من استاد باز کردم هر گرهی هستم که کسی نمیتونه بازشون کنه.

    من استاد پیدا کردن خطای یک سیستم هستم چون می تونم بشینم ساعتها همه موارد چک کنم تا خطاش رو پیدا کنم.

    من استاد ظریفکاری هستم و اصلا نه تنها حوصله ام سر نمیره بلکه برام ورزش مغزی هم محسوب میشه.

    من خیلی دقت می کنم که صحیح تایپ کنم. چون برام مهمه غلط املایی نداشته باشم.

    من استاد تشخیص لهجه های مختلف افرادی هستم که سعی می کنن فارسی صحبت کنن ولی خیلی خفیف لهجه دارن.

    پس من در هر کار یا فعالیت شغلی یا اجتماعی که وارد بشم میتونم بسیار کم خطا عمل کنم و این خیلی جاها ویژگی مناسبی هست

    این باور صحیح میتونه جایگزین اون باور غلطی بشه که ته ذهنم داره ترس ایجاد میکنه که اگه به یک کشور دیگه مهاجرت کردی مهارت خاصی نداری که باهاش پول بسازی، می خوای بری بگی یه ارشد فیزیک دارم و چندسال تدریس کردم اونا هم میگن سنت زیاد شده کار گیرت نمیاد. میخوای بری چکار کنی اونجا؟

    حالا جوابم به ذهنم اینه: من الان نمی دونم از چه راهی، ولی وقتی رفتم چون مطمئنم دقت و یادگیری سریع من به درد خیلی کارها میخوره، حتما جاهای بسیار عالی یا ایده های خیلی ارزشمندی برای کار کردن هست که بتونم باهاش درآمد و رشد داشته باشم. چون من از اعماق وجودم اعتقاد دارم که من همه چیز رو خیلی زود یاد می گیرم. چون من خیلی باهوشم.*

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    دلم نمیاد نوشتنم رو تموم کنم چون ذهنم در یک جریان شارش افکار قدرتمندکننده قرار گرفته و حیفه که قطع بشه. ممنونم که همچنان دارید کامنت طولانی منو می خونید.

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    یکی دیگه از باورهای قدرتمندکننده ای که جدیدا در خودم تشخیص دادم اینه که من ترسی از مریضی و پیری ندارم. همیشه تصورم از کهنسالی خودم اینه که اصلا سن و سالم در چهره و اندامم مشخص نیست و بدن خیلی قوی و سالمی خواهم داشت همونطور که الان بهم نمیاد 40 ساله باشم.

    و این باور قوی بهم کمک کرده که هیچگونه بیماری و ضعف خاصی نداشته باشم.الهی شکر.

    هرچند مطمئنم اگر دوره قانون سلامتی استاد رو تهیه و طبق اون عمل کنم خیلی خیلی بهتر از این هم میشم.

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    امروز که دوباره فایل رو گوش دادم ناخودآگاه این هینت رو گرفتم که چطوره که زندگی زناشویی من اینقدر آروم و عالیه؟ چی تو فکر من می گذشته و الانم جریان داره که من در کنار همسر و فرزندم اینقدر راحتم. رابطه مون خیلی محترمانه است، با هم در خیلی خیلی از موارد هماهنگیم؟

    اما مثلا خواهرم خیلی سختیها در زندگیش تجربه کرده و همچنان در تقلاست که موارد زیادی رو درست کنه

    هنوز نتیجه قطعی و جواب واضحی پیدا نکردم ولی فعلا اینو می دونم که من ترسهایی رو که از بچگی خواهرم به عنوان فرزند اول داشته، هیچوقت نداشتم. من از اول استرسی نبودم ولی اون بود. من اتفاقات بد آینده رو پیش بینی نمی کردم ولی اون همیشه ذهنش درگیر بود که اگر فلان شد چکار کنم، اگر بهمان شد چی بگم؟

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    دیگه نوبتم شد باید برم پیش دکتر.

    ممنونم استاد که با این فایل ارزشمند و کامل اینهمه گره از ذهن من باز کردید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
  7. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2500 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به همه

    استاد با تموم وجودم تحسینت میکنم که هر روز خوشتیپ تر از دیروزت میشی

    تحسین میکنم این بهشت برین رو که لایق شدی در این دنیا بهشت واقعی رو تجربه کنی

    تحسین میکنم آبشار تووی دریاچه پرودایس رو

    تحسین میکنم خانم شایسته عزیز رو که همچنان با شما همقدم هستند در این مسیر الهی

    تحسین میکنم کلبه چوبی روی آب رو

    تحسین میکنم درختان سرسبز بهشتمون رو که منو همیشه یاد آیه های قرآن میندازه که خداوند دقیقا همین توصیف رو از بهشت میکنه تووی قرآن

    تحسین میکنم استایل زیبای استاد عباسمنش رو

    تحسین میکنم هوای فوق العاده رویایی در پرودایس رو

    تحسین میکنم وفور نعمت و فراوانی رو در پرودایس

    تحسین میکنم آزادی مالی،زمانی،مکانی استاد عزیزم رو

    استاد کاش میشد کلمه به کلمه این فایل ارزشمند رو تووی ذهنم حکاکی میکردم،کاش راهی بود برای این کار،اینقدر که این حرفها ارزشمندن که واقعا کلمه ارزش هم کم میاره در مقابل این گوهرهای گرانبهایی که از زبان شما به ما گفته میشه

    استاد من یک ماهی میشه دوره روانشناسی ثروت یک رو دارم روش معتهدانه کار میکنم،من تازه دارم میفهمم چقدر باورهام ایراد دارند،این چندسال که با شما هستم همش پیش خودم فکر میکردم باورهای ثروت ساز خوبی دارم فقط من تمرکزم روی ثروت نیست،الان که دارم دوره رو گوش میدم و روش کار میکنم تازه میفهمم چقدر باورهای من ایرادهای ریشه ایی دارند،اصلا همین دیروز گفتم نکنه مرضیه تو اصلا باور نداری که آنچه که بهش توجه میکنی رو وارد زندگیت میکنی،نکنه اصلا هنوز باور نداری که خودت خالق صددرصد زندگیت هستی،دیروز ظهر با تمام وجودم تسلیم شدم گفتم خدایا من میخوام ثروتمند بشم تو هر کاری بگی من آماده ی آماده ام انجام بدم این انگیزه هم با کارکردن روی اهرم رنج و لذت تووی ذهنم ایجاد کردم،استاد احساس میکنم مثه هیولایی هستم که میتونم هر چیزی سنگینی رو جابجا کنم فقط آماده ی الهامات خداوند هستم،هر ایده ایی که تووی این ماه بهم گفت اجرا کردم،ذهنم میگه دیدی جواب نداد اما من میگم خداوند این عادت اقدام کردن رو در من ایجاد کنه،خداوند داره با این اقدامات کوچیک کوچیک منو آماده میکنه برای اقدامات بزرگ،استاد دیروز عصر خداوند بهم گفت کلا من باورهام از ریشه ایراد دارند،من داشتم دیرین بوردمو نگاه میکنم و روی اهرم رنج و لذتمو کار میکردم،یه لحظه استپ کردم گفتم ایا اصلا من باور دارم که با کار کردن روی دوره پاداشی این خونه و ماشین میشه دیدم بابا من کجای کارم من اصلا اینو باور ندارم،اصلا خودمو لایق نمیدونم شروع کردم به تکرار باوره،من به هر آنچه توجه میکنم اساس همونو وارد زندگیم میکنم،واقعا من به ثروت توجه کنم ثروت وارد زندگیم میشه باور کن مرضیه،این قانون خداونده که به من حق انتخاب داده،خداوند نظارت گر ایستاده دو تا راه رو برای من ایجاد کرده راهی که به گمراهی میره تهش دوستی با شیطان فقر،بدبختی،فلاکت،بیماری،درموندگی،اعتیاد،کارتنخوابی

    یه راهی که تهش به سمت زیبایی ها،ثروت و نعمت و فراوانی و عشق میره دوستی با خداونده

    منم که با کانون توجه ام مسیرم رو انتخاب میکنم واقعا به قول استاد چه عدلی بالاتر از این که خداوند قدرت خلق زندگیمو به خودم داده

    استاد این یک ماه که من دارم روی دوره کار میکنم شما دقیقا دو تا فایل جدید گذاشتی اونم هر دوتاش مربوط به آگاهی های دوره روانشناسی ثروت یک هستش این یعنی همزمانی،این یعنی من مسیرم درسته فقط باید ادامه بدم همه چیز تووی این استمراره،استمرار…

    نکات مثبت مقاله:

    -اگر هیچ مرد سفیدپوستی در 44سال مدال المپیک یا جهانی دو صدمتر بدست نیورده به این دلیل نیست که ذاتاً کندتر از دونده های سیاه پوست هستند

    میگه که ما یونانی ها تووی بسکتبال خیلی خوبیم اما به این معنا نیست که ژن بسکتبالی داریم،به این دلیله که تووی یونان همه بسکتبال بازی میکنیم یه ورزشی که کشور بهش علاقه داره خیلی زیاد طرفدار داره و‌ چون افراد زیادی بازی میکنند رقابتم زیاده هی کیفیت بازیکن ها بهتر و بهتر میشه

    تاریخچه طولانی دوومیدانی و زیرساخت های مناسبی که در امریکا و جامائیکا هست باعث شده که تووی ورزش دوومیدانی خیلی خوب باشند.

    اون باور داره ژنتیک خیلی خوبی داره برای دویدن،این باوره اشتباهه ولی من بهش نمیگم که اشتباه فکر میکنی چون اگه بهش بگم قدرتش کمتر میشه

    نکته خیلی مهم اگه یه باوری به ما کمک کنه برای پیشرفت مثلا من به این دلیل که تووی فلان کشور زندگی میکنم توانایی خیلی بالایی دارم،من به این دلیل در روز فلانه اسفندماه به دنیا اومدم ستاره شناسان گفتن که تو ثروتمند میشی و…

    این باوره درست نیست اما به طرف کمک میکنه برای اینکه به هدفش برسه چون این باوره در خدمت پیشرفت کردنشه در خدمت قدرتمند شدنشه،یک باور قدرتمند کننده ست

    این باور اشتباه من بهش نمیگم اشتباه ست چون از قدرتش کم میشه

    استاد شما تووی فایلهاتون بارها گفتید که ببینید چه باوری به شما کمک میکنه که مارو در مسیر موفقیت قرار بده،دقیقا همینه من چه باوری میتونم بسازم که منو ثروتمند کنه حتی اگه اون باور اشتباه باشه،استاد همیشه اجیم بهم میگفت چون عدد روز تولدت هفته،این عدد،عدده ثروته برای همینه که تو از بچگی دنبال پول بودی،منم اینو باور کردم یا اینکه همه ی اطرافیانم باور دارند که من موفق میشم بارها چه توو روم گفتن چه پشت سرم که به گوشم رسید که من خودم اونقدر که اونها باور دارند خودم،خودمو باور نکردم،یا اینکه بارها تووی بانک کارمندهای بانک که منو میشناسند بهم گفتن تو خیلی توانمندی،همین شد که من اینو باور کردم و اومدم برای خودم کسب و کار راه انداختم کاری که تووی گذشته که بهش فکر میکنم من اصلا آدمش نبودم که ریسک کنم و از محیط امنم بیرون بیام از کارمندی با حقوق ثابت بیام توو بازار و بشم کارفرمای خودم،یکی از دلایلش این بود که دیگران همیشه به من میگفتن تو خیلی توانمندی و من اینو باور کردم

    یا اینکه از بچگی بابام بچه های مردم براش بهترین بودن و بچه های خودش بدترین هنوزم همونه اما این منم که سالها تلاش کردم که به پدرم ثابت کنم اینطور نیست،و الان سالهاست که به من افتخار میکنه اما پشت سرم نه جلوی روم،چون پدرم مرد بسیار بسیار مغروریه که هیچوقت به بچه هاش رو نمیده،مثلا من حدود چهارماهی هست که ماشین خریدم از نظر اون من راننده خوبی نیستم اما من پیش خودم میدونم پا رو چه ترسی گذاشتم و دارم رانندگی میکنم،میخواستیم بریم عروسی اهواز دو ساعت راه بود،گفت تو نمیتونی رانندگی کنی،گفتم من میتونم تو از کجا میدونی که من نمیتونم،گفت خب خودت برو من نمیام،اون با من نیومد چون منو باور نداشت اما من خودمو باور داشتم برا اولین بار دو ساعت توو جاده رانندگی کردم تا هم به خودم و هم به پدرم ثابت کنم که میتونم و تونستم،استاد اینم که از شما یاد گرفتم که وقتی یکی بهم بگه نمیتونی تازه انگیزه میگیرم برای انجام دادنش و حتما انجامش میدم

    واقعا همه چیز باوره یه باوره درونی،یه باور عمیق قلبی که با تموم سلولهای بدنت حسش کنی نه اینکه تووی حرف بگیم همه چیز باوره و من دارم ریشه مسئله رو حل میکنم که من باور دارم به هرانچه توجه میکنم اساسشو وارد زندگیم میکنم و من خالق صددرصد زندگیم هستم

    استاد من تووی خوابم همش دنبال کنترل ذهنم هستم همش آگاهانه دارم باورهای ثروت سازمو تکرار میکنم یه وقتهایی فکر میکنم من اصلا نخوابیدم چون اونقدر برام واضح ست که دارم روی خودم کار میکنم که فکر میکنم بیدارم،استاد اهرم داره کاره خودشو میکنه ها،اصلا دلم نمیخواد بخوابم وقتی میخوام بخوابمم میگم بزار استفاده کنم صدای استاد رو بزارم تووی گوشم بعد بخوابم با صدای شما چندوقتیه دارم میخوابم صبح با اهرم رنج و لذت،سریال زندگی در بهشت که چقدر من مقاومت داشتم برای تکرار دیدن فایلها الان هر روز دارم میبینم بعضی از فایلها رو چندین بار میبینم این یعنی اهرم داره خوب کار میکنه تووی ذهنم

    -تووی زندگیم چه باورهای قدرتمند کننده ایی دارم که باعث شده که بخاطره شون پیشرفت کنم:

    باور به اینکه من میتونم ثروتمند بشم،من چیزی از کسی کم ندارم،من لیاقتشو دارم،من خیلی لایقم،میدیدم خانم‌هایی دارند ماشین خودشون رو میرونند هر روز بخدا میگفتم منم لیاقتشو دارم اینو از ته قلبم میگفتم که من کار ندارم چجوری منم میخوام من لایق،من نیومدم به این دنیا ببینم من اومدم که بدست بیارم،یه وقتهایی با عصبانیت میگفتم یه وقتهایی با احساس خوب نتیجه ش این شد که من چهارماهی هست که ماشین خریدم اونم براحتی.

    باورهای محدود کننده ایی که به من دادن:

    پدرم استاد تخریب کردن بچه هاشه،سالهاست که حرفشو گوش نمیدم همیشه میگم اگه نصیحت های بابام درست بودن که خودش الان به نتیجه رسیده بود،برای همین همیشه میگم اگه بابام بگه برو راست من میرم چپ چون نتیجه نمیده،پدر من همیشه درگیر حرف مردم،هر روز میگه مردم مردم مردم،یا اینکه تو نمیتونی کلا یک بار تووی زندگی مون هیچکدوم از ما رو برای کاری تشویق نکرد فقط سرکوب کرد،به قول استاد پدر من اخلاق خاصی داره،متفاوته،اما خب من خودم‌ قبل از تولدم همچین پدری رو انتخاب کردم برای همین با تمام وجودم دوسش داره فقط راهی رو که اون رفته رو من نمیرم همین،از استاد یاد گرفتم به نتایج آدم‌ها نگاه کنم نه به حرفی که میزنند وگرنه همه بلدن که حرف قشنگ بزنند…

    بولد باوری داره که واقعی نیست،درست نیست اما به نفعش داره کار میکنه،چرا اصلا من بهش بگم باورت غلطه

    یعنی اگه باوری دارم که باور قدرتمند کننده ایی اما باوره غلطیه مثه باور عدد هفت عدد ثروت من باورم خراب نکنم

    ما هممون بمباران شدیم با باورهای اشتباه،استاد دقیقا قبلا ها یه وقتهایی اینقدر ترمز تووی ذهنم بود که گریه میکردم میگفتم خدایا چرا زودتر آگاهم نکردی،از فشار ذهن اما تهش خودمو آروم میکنم میگم من در زمان درست هدایت شدم اینو باور دارم،استاد ما دانشجوهای شما هستیم شاید گهگاهی بزنیم به جاده خاکی اما تهش به شما برمیگردیم چون ما بهشت احساس خوب رو با شما تجربه کردیم،طمعشو چشیدیم لامصب خیلی شیرین و لذت بخشه برا همینه که سالهاست با شما هستم و تا زمانی که شما باشی و من باشم من همراه شما هستم.

    اون چیزی که ما باور میکنیم اتفاق میوفته اون چیزی که با تمام وجودم قبول داشته باشم

    *باور یه فکری که میلیاردها بار تکرار شده،بارها و بارها تکرار میشه،یقیقنه،یه چیزی که آدم هیچجوره مخالفشو قبول نداره این است جز این نیست،باور یه حرف نیست،یه جمله نیست،یک اطمینان قلبی در مورد موضوعیه.

    ما در مورد مسائل مختلف یه سری اطمینان های قلبی داریم که کمک کننده نیستند،یه سری باورهایی داریم که کمک کننده نیستند،چی میشه یه سری باورهایی داشته باشیم که کمک کننده باشند،چی میشه که ما یه سری باورهایی رو ایجاد کنیم که به ما کمک کنند برای پیشرفت،موفقیت…

    باورهای محدود کننده در مورد ثروت:

    باور به اینکه اگر من ثروتمند شوم از خدا دور میشم

    آدم‌های ثروتمند آدم‌های خوبی نیستند

    اگه که ثروتمند بشم باید بشم کمیته امداد،همیشه مردم از من کمک میخوان

    هرکس بامش بیش،برفش بیشتر،هر چقدر وضعم بهتر بشه،دردسرهامم بیشتر میشه و مشکلاتمم بیشتر میشه

    من به این دلیل که تووی خونواده ثروتمند بزرگ نشدم نمیتونم از لحاظ مالی پیشرفت کنم

    من به دلیل اینکه تووی فلان شهر بزرگ شدم نمیتونم پیشرفت کنم

    یا مثلا قدیما زمان شاه میشد یه کاری بکنی وضعت خوب بشه حالا دیگه فرصتها رفته

    *این حرف که من نمیرم به بولد بگم که باورت اشتباهه به این دلیل که قدرتش کاسته میشه نشون میده که این دانشمنده میدونه قدرت باور رو

    حتی اگه ما یه باور خوبی داشته باشیم که باور اشتباهی باشه،حقیقت نباشه،اما داره بهمون کمک میکنه این جواب می‌دهد

    وقتی ما به یه موضوعی علاقمند باشیم،انگیزه داشته باشیم،تمام تلاشمون رو بکنیم با بهترین ها رقابت کنیم،بهتر و بهتر میشیم…

    اگر ما باور داشته باشیم تووی یه سری زمینه ها خداوند یک نعمتی رو به ما داده،به قول معروف من استعداد ذاتی دارم در ریاضی و…اگه کسی چنین باوری رو داشته باشه مشخصاً بیشتر تووش سرمایه گذاری میکنه

    یک باوری که به ما کمک کنه که احساس کنیم یک برتری ذاتی تووی این زمینه دارم …

    چه باورهایی رو میتونم پیدا کنم که بهم کمک کنه که من این استعداد رو دارم برای پیشرفت و بعد برم سراغش

    اگر من یک هدفی رو داشته باشم و باورهای مناسبی برای رسیدن به اون خواسته رو داشته باشم،خیلی کارم راحت میشه برای پیشرفت

    *من ساخته شدم برای ثروتمند شدن

    چه باورهایی رو میتونم ایجاد کنم که کمک کنه برای پیشرفتم

    *من استعداد دارم برای ثروتمند شدن

    اینکه من باور کنم که استعداد دارم،داره به من کمک میکنه

    نکته بسیار بسیار مهم برای من:

    اون چیزی رو که من میپذیرم برام اتفاق میوفته،چه چیزهایی رو من پذیرفتم و باور کرپم که داره به من ضربه میزنه،بدون اینکه درست باشند

    استاد وقتی شروع کردم به شروع کسب و کارم همه بهم گفتن ناامید نشو شاید شش ماه اولت فروشت کم باشه اما بعد خوب میشه من دقیقا اینو پذیرفتم بعد فهمیدم چه چیزه اشتباهی رو من پذیرفتم کسب و کارهایی هستن با شروع کارشون از روز اول درآمد بالا دارند،و من دارم سعی میکنم با پیدا کردن این الگوهای این باور محدود کننده رو تووی ذهنم بشکونم و باور درست رو جایگزین کنم

    یه سری باورها تووی ذهنم داشتم در مورد یه سری مسائل که باعث شده اصلا حرکت نکنم،باعث شده که ایده های مناسب اصلا بهم نخوره

    *وقتی که ما یک موضوعی رو باور داریم به ضررمونه،تووی ذهنمون از همون اول خودمون رو دیدیم که به نتیجه نمیرسیم،قبول کردیم که به نتیجه نمیرسیم

    وقتی ما به صورت بنیادین باور میکنیم که از لحاظ مالی پیشرفت نمیکنیم اصلا نمیتونیم که تصویرشو بسازیم تووی ذهنمون که در آینده شرایط مالی خوب داریم.

    استاد این روزها که شروع کردم به کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت یک گفتم خدایا کمکم کن که تجسم کنم که ارزوهامو دارم مثه استاد وقتی که به آرزوهاش رسید خیلی براش عادی بودن اونقدر که تووی ذهنش تصورشو کرده بود که بهشون رسیده،من تووی این مورد ضعف دارم فعلا و این جمله ی شما تیر خلاص رو برای من زد که من هنوز باور ندارم که ثروتمند میشم،برای همین دیروز خداوند بهم این ترمزمو نشون داد ایا تو اصلا باور داری که اگه روی دوره روانشناسی ثروت یک کار کنی پاداشت این خونه،ماشین،حساب بانکی و… دیدم من اینو باور ندارم فقط دارم یه چیزی رو تکرار میکنم با احساس خوب

    استاد درست میشم،من دانشجو ترم اول دوره روانشناسی ثروت یک هستم اونقدر ادامه میدم تا باورم بشه و بتونم براحتی تجسم کنم ثروتمند شدنمو.

    چه باورهایی رو دارم که پذیرفتم و داره بهم ضربه میزنه:

    باور اینکه شش ماه اولم فروشم کمه اما بعد درست میشه

    باور اینکه تووی روزهای تعطیل مشتری نیست

    باور اینکه تووی روزهای گرم مشتری کمه

    باور اینکه بازار خرابه

    وقتی که شروع میکنیم به تغییر باورهامون جهان نشانه هایی رو میاره،خداوند اتفاقاتی رو رقم میزنه که تایید میکنه تغییر رو

    جهان اونچیزی رو که من باور میکنم،تایید میکنه

    من وقتی که میخوام چیزی رو بشنوم اصلا فکر نمیکنم طرف کیه،به این فکر میکنم،این جمله،این باوره داره تووی ذهن من میاد،داره به من کمک میکنه یا داره به من ضربه میزنه،اگه به من کمک میکنه،میگیرم،اگه ضربه میزنه،رهاش کنم.

    ببینیم چی ها داریم میشنویم،ببینیم کی ها دارند به ما برنامه زندگی میدن،چی دارند میگن،ایا دارند کمک میکنند بهم برای پیشرفت…

    هر چیزی که بیاد بگه که تو توو این چیزها خوبی ولی تووی فلان چیز مشکل داری،ذهن اون چیزهایی که اصلا میگه خوبه رو قبول نمیکنه ولی تووی فلان چیز به مشکل برخواهی خورد،یا مریض میشی،خوشبخت نمیشی اونو قبول میکنه

    اگه آدم های باهوشی هستیم حواسمون هست چی میشنویم هرگز پیش طالع بین،ستاره شناس و فلان نمیریم و میگم من خودم خالق زندگیم هستم

    تووی همه ی زمینه های ببینم چه باورهایی رو بهم دادن،ببینم چی ها رو پذیرفتم

    نپذیرم چیزی که بهم ضربه میزنه

    تووی بحث مالی چه باورهایی رو دارم که ترس رو در من ایجاد میکنه

    استاد بی نهایت سپاسگزارم بابت این فایل بینظیر

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
    • -
      مهدی نامجوفر گفته:
      مدت عضویت: 1691 روز

      سلام مرضیه خانم

      شما هم اسم خواهرم هستین و چقدر زیباتر میشه زندگی اگر تمام اعضاء خانواده در این مسیر باهم باشند

      البته که تمام افراد و دوستانم در این سایت خانواده من هستند و دوستشون دارم.

      مرضیه جان کامنت زیبایی نوشته بودین و من کلی لذت بردم کلی باور خوب به ذهنم دادم و کلی باورهای خوب در ذهنم رنگ بیشتری گرفتن با تکرار و نوشتن شما دوست عزیزم.

      خیلی خوشحالم که ماشین خریدید مبارکتون باشه انشالله که به استقلال مالی میرسید دختر توانمد

      و خوشحالم و بازهم تبریک می گم که کسب و کار شخصی خودتون رو استارت زدین و انشالله که موفق هستین و در تمام فصول سال و روزهای ماه مشتری فراوان به شما مراجعه می کنه و خوشحالم دختر شجاع که به ترس هات حمله کردی و شجاعت داری و در حال رشد هستی و حتی هر چیزی رو قبول نمی کنی حتی از پدر محترم و چقدر قشنگ گفتید که اگر حرف ها با نتایج برابر بود عمل کنیم و اگر حرف قشنگ بود نتایج داغون بود حتی از نزدیک ترین افراد خانواده آگاهانه مسیر خودمون رو تغییر بدیم

      مریضیه خانم خواهر گلم خیلی خوشحال تر شدم از خواندن کامنت قشنگت که وقت گذاشتی و برای ما نوشتی و آرزوی سعادتمندی برای شما دارم در دنیا و آخرت دارم از الله یکتا.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    رسول خانکی گفته:
    مدت عضویت: 1439 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ۖ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ

    و وقتی که خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما می‌افزایم و اگر کفران کنید عذاب من بسیار سخت است.

    سلام و درود به همگی

    بعد از چند روز از اومدن این فایل بی‌نظیر و خوندن کامنتهای سراسر نور دوستانم امشب در محل کارم قلبم بهم گفت شروع به نوشتن کنم

    چه موضوعی را باور کرده ای؟

    استاد عزیزم و دوستان بهشتی ام

    من باور کردم که استاد عزیزم و همه انسان‌هایی که بهای وجود نازنینشون را در این بهشت درک کردند

    رسیدند به مرحله بی‌زمانی

    رسیدند به مرحله رهایی

    رسیدند به مرحله لا تخفیف و لا تحزن

    رسیدند در لحظه حضور داشتن

    رسیدند در لحظه سپاسگزار خداوند بودن

    رسیدند در لحظه خشوع و خضوع نسبت به پروردگار داشتن

    رسیدند به اعراض از ناخواسته ها

    رسیدند به دیدن بینهایت ورودی که هر لحظه وارد زندگیشون داره میشه

    رسیدند به مرحله ای که هر لحظه هدایت خدا را باور کردند و با این جریانِ هدایت همراه شدند

    رسیدند به مرحله پرواز

    رسیدند به مرحله لذت درونی ،لیاقت ،شایستگی

    رسیدند به مرحله صلح با خود ،با انسانها، با اشیا ،با حیوانات ،با پیرامون،با کائنات،با سراسر هستی

    رسیدند به آغوش خدا

    و چه زیبا مامنیست،

    خدای من ،پروردگار من ،ای مهربانترین مهربانان تنها تو را میپرستم و از تو یاری می‌جویم

    رسیدند به مرحله ایمان و باور قلبی

    رسیدند به مرحله بی زمانی و بی مکانی در هستی و آن اوج رسیدن انسان به کمال است

    همان جا که استاد جان می‌گوید لعلکم ترضی

    رسیدند به مرحله ای که اگر فرشته مرگ فرا خوانَد

    می‌گویند؛همین الان آماده و محیای رفتَنَم

    و چه شور انگیز است کاشف اقلیم خود شدن در این دنیای به شدت زیبا

    در این دنیای به شدت فرکانسی

    در این دنیای به شدت ارتعاشی

    در این دنیای به شدت هدفمند

    در این دنیایی که عدالت خداوند حرف اول و آخر را می‌زند

    خدای من تو را سپاسگزارم که دریچه ای از الهامات را بر قلبم گشودی که قدر همین لحظه ،همین دم ، همین بازدم،

    همین دیدن زیبای بهشت برین را

    همین تپش قلبم را

    همین استشمام بوی عطراگین و طنین انداز گل یاس در هنگام پیاده روی که سراسر وجودم را غرق در زیبایی میکند

    همین شور و شوق بازی کودکانه فرزندانم را

    همین سرپناهی که در بالای سرَم دارم

    همین آگاهی که از خواندن دلنوشته های دوستانم بر قلبم جاری میشود

    همین حضور در میان انسانهای سپاسگزار و شایسته

    همین انگشتی که بر کیبرد گوشیم در حال تایپ کلمات است

    همین لذت سکوت شب را

    همین شکر قبل لحظه خوابم را

    همین لحظه ،در همین مکان در اوج بینهایتَم

    چون برای داشتن لذت نیازی و احتیاجی به بیرون از خود ندارم

    تو در درونم به وسعت بینهایت حضور داری

    و چه طعم شیرینی دارد

    و چقدر سعادتمند و خوشبخت و سبکبالند کسانی که به درجه درکِ لحظه حال رسیدند

    لحظه ای مقدس و ارجمند و قابل ستایش

    خدایا تورا شکر گزارم برای اینکه هر روزم با طلوع و غروبی دل‌انگیز آغاز و به پایان می‌رسد

    و تو هر بار بینهایت نعمتت را دوباره و دوباره بدون منت به من ارزانی داشته ای

    نعمت تولدی دوباره و درک در لحظه حال حضور داشتن

    لحظه ای که خود را با همه و همه یکی میبینم و جدای از آنها نیستم

    به هر که رو میکنم نقش و نگار خالق را می‌بینم

    یکی تو را یاد سپاسگزاری می‌اندازد و یکی معلم تو می‌شود و درسی به تو می‌آموزد

    و تو فقط و فقط در لحظه حضور داری و در این فضای روحانی و معنوی روزت را به پایان میرسانی گویی در یک چشم به هم زدنی میهمان سکوت شب شده ای و خلوتی با مهربانترینِ مهربانان

    و چه لذت بخش است مکالمات و عشق بازی با او …

    و دوباره به دنیای تک بعدی وارد میشوم و مرگ ما را فرا می‌خواند

    و قبل از آن خود را حسابرسی میکنم و در آن لحظاتی که در لحظه حال حضور نداشتم خود را در آغوش میکشم و از خداوند طلب آمرزش میطلبم و دست نوازش اورا برسرم حس میکنم و لحظاتی که در لحظه حال حضور داشتم قدر مینهم و از خداوند خواستارم که روز بعد حضور در لحظه حال را نصیب و روزیم کند

    خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم که نعمت شکر نعمنهایت را نصیب و روزیِم کردی.

    و این قصه تا ابد ادامه دارد …

    و روز از نو روزی ازنو

    بازکن در دُکان را که وقت عاشقیست

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای:
    • -
      جواد بایرامی گفته:
      مدت عضویت: 2221 روز

      سلام و درود خدمت رسول عزیزم

      نور

      آرامش

      رهایی

      فضای بی نهایت روحانی و معطر به حضور خدا

      عطر عاشقی و مهربانی

      تسلیم بودن

      زیبایی

      و لطافت عشق در تک تک کلمات کامنتت ، موج میزنه

      از انرژی و حسی الهی که در حرفهات بود ، حضور خداوند فوران می کنه

      نوش جانت این آرامش ، این توحید ، این خوشبختی ، این سعادت

      چقدر زیبا نوشتی

      با تمام وجودم تحسینت می کنم

      چه رشدی و چه آگاهی های نابی

      الهی شکرت برای حضور ارزشمند رسول نازنینم

      الهی شکرت برای این نور و رحمت و آگاهی و درسی که در این کامنت به من عطا شد

      بالای 20 کامنت رو خوندم و تحسین کردم و پاداش تمرکز بر زیبایی ها و تحسین دل نوشته های دوستان ، کامنت تو بود برام

      چقدر زیبا درک کردی

      میرم یک بار دیگه بخونم و حظ کنم و بیام ادامه بدم …

      .

      .

      .

      رسول جان ، به قدری آگاهی و نور در کلمات وجود داره شاید باورت نشه ، هدایت شدم به غسل و وضو برای درک بیشتر این آگاهی ها . از صبح جمعه در حال نظافت کلی منزل بودم و وقت نشده بود دوش بگیرم . وقتی اومدم پای کامنت های دوستان و رسیدم به کامنت شما ، به قدری احساسم خوب و عالی شد که بهم گفت برای درک بهتر برو دوش بگیر !

      و الان که برگشتم برای ادامه دادن ، نشانه بی نظیر الهی همین الان برام نمایان شد …

      باران بی نهایت زیبای تهران در روز جمعه 25 خرداد ساعت 11 شب.

      و شر شر بی نظیر و صدای زیبا قطرات باران این فضا رو برام زیباتر و لذت بخش تر کرد

      الهی شکرت برای حضور در مسیر درست

      این هم مهر تایید خداوند بر مسیر درست ما

      وقتی روح ما لطیف میشه و مقداری بیشتر شبیه اصل خودمان (خداوند) میشیم ، کوچکترین اتفاقات برای ما تبدیل میشن به مولد احساس خوب و نشانه ای برای هدایت.

      چیزهایی که برای بقیه خیلی ساده و بی اهمیت هستند ، برای ما که درک درستی از زیستن در زمان حال داریم ، لذت بخش ترین اتفاق میشن.

      یک باران زیبا

      یک گل خوش رنگ و قشنگ

      لبخند یک کودک سالم و صالح

      صدای بازی و دعواها بچه هامون

      خوردن یک غذای ساده دور هم

      ایمنی و رفاه و امنیت و آسایش و اطمینانی که در لحظه لحظه زندگیم بوده و من از شکرگزاریش غافل بودم

      سلامتی و تندرستی بی نظیری که خواسته میلیون ها نفرِ

      و کلی اتفاقات زیبا و ساده

      .

      رسول جان

      اشاره زیبایی که کردی در مورد در حال زیستن ، آگاهی های نابی رو برام به همراه داشت

      ممنونم از حضور و وجودت ارزشمندت

      نیاز دارم که دل نوشته های زیبات رو هر روز بخونم تا روحم لیطف تر و آرام تر بشه

      تا اطمینان و امید و آرامش در قلبم تقویت بشه

      باید این لحظه حال رو بیشتر درک کنم

      کسی که بهای وجود ارزشمندش رو در این بهشت درک کرده رسیده به مرحله زیستن و زندگی در لحظه حال

      اصلا تنها راه شکرگزاری درک لحظه حالِ

      تنها راه رسیدن به رهایی و تسلیم بودم درک لحظه حالِ

      توحید و توکل و ایمان در لحظه حال خلق میشه و شکل میگیره

      آرام بودن و خندیدن به اتفاقات و امید به آینده باید همین الان رقم بخوره

      صدق بالحسنی باید همین الان شکل بگیره

      توجه به نکات مثبت و اعراض از نازیبایی ها چیزیه که باید الان ایجاد بشه تا اتفاقات آینده مطلوب تر خلق بشه

      ارسال فرکانس های درست در لحظه حال رخ میده

      همه چیز لحظه حالِ

      اعتراف می کنم به خاطر خصلت انسانی خودم تمرکزم بیشتر بر روی فرا رسیدن آینده و اتفاقات خوبی که انتظارش رو می کشم بوده ، تا اینکه تمرکزم بر روی بهتر شدن لحظه حال باشه . یعنی در طول این سالها که کنار استاد بودم ، حین تمرین ها و دیدن فایل ها بیشتر تمرکزم بر طی شدن هر چه زودتر زمان برای تجربه آینده و خواسته هام بوده .

      چقدر خوب ، دستم داره برام رو میشه!!

      تمرکز بر رسیدن زمان آینده و گذر کردن زمان حال ، به دلیل میل به تجربه اهداف و خواسته ها !!!

      یه باور مخربی داره کم کم بالا میاد…

      یعنی من ته ذهنم دوست داشم که الان بگذره ، لحظه حال طی بشه ، این ساعت این روز این هفته ، چرا ؟؟؟ چون دوست دارم که به آینده ای برسم که خواسته هام در اون کالبد و اون زمان هستند!!!

      غافل از اینکه اصل و اساس زمان حالِ

      گذشته و آینده ای وجود نداره ، همه چیز الانِ

      خلق اتفاقات آینده در همین لحظه که دارم برات می نویسم خلق میشه

      چقدر مهمه این لحظه حالی که گفتی!

      ممنونم از نگاه زیبا و ارزشمندت که ایمان من رو قوی کرد

      چقدر نیاز داشتم به این آگاهی های الهی که قلبت برامون نوشتی

      حال

      حال

      و

      حال

      زمان یا بی زمانی که آینده رو شکل میده

      مهم ترین و اصلی ترین و اساسی ترین چیزی که باید درک کنم لحظه حالِ

      شروع همه تغییرات ، بهبود های بنیادین ، نتایج بزرگ ، خلق خواسته ها ، خوشبختی ، ثروت ، روابط عالی ، سلامتی همه و همه این موهبت ها در همین لحظه حال خلق می شوند.

      پذیرش هدایت الله که گفتی هم در همین لحظه می تونه رقم بخوره

      شرایط حال من ، افکاری که الان دارم ، کاری که در این لحظه مشغول انجامش هستم و چیزی که در این لحظه بهش فکر می کنم تمام آینده رو می سازه.

      چقدر من ناشکر و ناسپاس هستم که حال رو نفهمیدم!

      چرا همیشه تجربه همه اتفاقات خوب رو به آینده موکول می کنم؟!

      چرا فکر می کنم آینده یک چیز خاصِ؟

      چرا با این توهم زندگی می کنم که با برای خوشبختی منتظر آینده باشم؟

      چرا این باور غلط رو هنوز دارم که برای تجربه زیبایی ها و خوشبختی باید منتظر اتفاقات آینده باشم؟

      چرا حواسم به اهمیت حال نبوده؟

      این فایل استاد در مورد باور بود ، من همیشه باورم این بوده که درست میشه! بعدا همه چیز درسته میشه! خدا یه کاری می کنه که اوضاع بهتر بشه !

      این یک توهم بوده!!

      یعنی به جای اینکه تمرکزم روی بهتر شدن احساس خوبم در زمان حال باشه ، داشتم ناآگاهانه روی گذر زودتر زمان تمرکز می کردم.

      و فکر می کردم که دارم فرکانس هام رو تغییر میدم و در حال رشد هستم . ولی غافل از اینکه این باور که آینده با اتفاقات خوب خواسته هام از راه برسه که من خوشبختی رو تجربه کنم ، یک باور غلط و کد مخرب بوده.

      تا زمانی که لحظه حال من تغییر نکنه ، هیچ چیزی در یک دقیقه بعد و یک ساعت بعد و یک روز بعد و یک سال بعد تغییر نمی کنه!

      رسول عزیزم ، با این آگاهی بی نظیری که در کامنتت منتشر کردی ، یکی از بزرگترین باورهای غلط خودم رو الان پیدا کردم!

      الان فهمیدم که چرا باید دوش می گرفتم و پاک می شدم ، چون قرار بود این آگاهی به من عطا بشه

      الهی شکرت

      خدایا شکرت برای این مسیر سراسر زیبایی و رشد و بهبود

      مادامی که من در لحظه حال نباشم ،

      تا وقتی که من در لحظه حال روی زیبایی ها تمرکز نکنم ،

      تا وقتی که من لحظه حال رو درست نکنم ، هیچ چیزی در آینده درست نمیشه

      تا وقتی که لحظه حال تغییر نکنه هیچ چیزی توسط خداوند در آینده تغییر نمی کنه.

      چه باور غلطی من داشتم ،

      این هم نهیبی به خودم که همیشه خودم رو تشنه آگاهی بدونم و فکر نکنم که دیگه به کامنت خوندن نیازی ندارم!!!

      آفتی که 2 ماهی بود سراغم اومده بود!

      الهی شکرت که بیشتر فهمیدم هنوز اول راهم و در برابر آگاهی های جهان هستی و خداوند هیچی نیستم!

      الهی شکرت که در این شب زیبا و بارانی و روحانی ، هدایتم که کردی به دل نوشته رسول نازنین و متعهد و با ایمان

      و عمیق تر شدم در درون خودم و تونستم یک قدم دیگه در مسیر خودشناسی بردارم.

      .

      .

      برای رسیدن به یک زندگی هدفمند ، به باور و اراده قوی نیاز دارم . اگر این رو داشته باشم به همه چیز می رسم. برای باور و اراده قوی باید حال را تغییر دهم

      آنچه که زندگی را متفاوت می کند ، آموخته ها نیست ، بلکه به کارگیری درستِ آموخته ها در همین لحظه ست که من را به سر منزل مقصود می رساند. من با یاری رساندن به همنوعان خود می توانم به آن سرنوشتی که در ذهن خود ساخته ام برسم .

      یک شمع وقتی که خودش روشن می شود هزار شمع دیگر را هم روشن می کند. تا می توانم باید بخشنده نور باشم.

      ما در این جهان هستی همگی مسافر و هم سفریم. هر یک از ما برای این خلق شده ایم که زندگی شکوهمندی را که در انتظار ماست تجربه کنیم تا به حقیقی ترین سرنوشت خود برسیم و مسیر درست را طی کنیم.

      این حقیقت اساسیِ ساده را باید بیاموزم که در تمام مدتی که ما چشم انتظار رسیدن به خوشبختی هستیم ، غافلیم که خوشبختی همین جا و در کنار ما بوده است.

      خوشبختی ، مرکز اصلیِ حقیقتِ واقعی ماست و از درون ما نشأت می گیرد و منتظر است تا همین لحظه ما آن را به سوی خود فراخوانیم.

      ما به عنوان انسان های ارزشمند بر این باوریم که خلقت ما در جهانی برتر و بالاتر بوده و سپس به این کره خاکی گام نهاده ایم. هنگامی که از طبیعت و سرشتمان پیروی کنیم ، روح مان ، توانمندی ها ، استعدادها ، شور و هیجان ، قدرت و عمیق ترین احساساتمان بر پایه این که چه کسی هستیم و آرزو داریم چگونه باشیم شکل می گیرد.

      برای عوض شدن آینده باید اکنون را تغییر داد و آینده درست با اعتقاد و تعهد و عمل در زمان حال شروع می شود.

      رسول جان الهی حال دلت هر لحظه آرام تر ، زیباتر ، شادتر و خدایی تر

      خدانگهدار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
      • -
        رسول خانکی گفته:
        مدت عضویت: 1439 روز

        به نام خداوند بخشنده و مهربانم

        سلام و درود به جواد عزیزم

        بنده مومن

        متعهد

        خوش قلب و مهربانم

        جواد جانم خدا میدونه چقدر تحت تاثیر کامنت شما قرار گرفتم و پر از محتوا و آگاهی بود برام

        خدا را بسیار شاکرم که این کامنت که اعتبار اون فقط از الله یکتاست به قلب شما نشست .

        حق مطلب را با این کلمات پر از نور

        ادا کردی

        خدارا شکر که قلبِت منور به نور آگاهی های نابه

        و چقدر از شما من درس گرفتن و دوباره باورهام قوی تر شد

        جواد عزیزم من الان به لحظه حال که همون شکر پروردگارِ بینهایت قدرتمند و مهربانه ، بسط میدم

        بِهش

        اگر تضادی پیش بیاد و من بتونم از اون به لطف و هدایت خودِش سربلند از اون بیام بیرون خودم را در لحظه حال میبینم و میگم سپاسگزاری شامل حالم شده

        اگه یه فتارِ نامناسبی از کسی ببینم

        اگه اون لحظه بتونم به بینهایت نیکی و خوبی اون آدم فکر کنم

        و خودم و باورهای محدود کننده خودم را نبینم

        اون موقع من در لحظه حال و سپاسگزاری الله یکتا هستم

        اگر وقتی در روزمرگی گیر کردم و آگاهانه دارم زیباییها و نعمتهای خودم را می‌بینم

        من در لحظه حالم و درحال سپاسگزاری و ملا قات خداوند وهاب هستم

        اگر من توفیقی شد به واسطه کنترل دهنم موفق شدم به حرکت و عبور از ترس ها و از منطقه امنم عبور کردم پس من لحظه حال شامل حالم شده و احساس سپاسگزاری هستن

        یاد یه موضوع کمک کننده ای از حرفهای و پندهای که شنیده بودم افتادم

        که اگر خودِت را نبینی و خودت را حذف کنی دیگه فقط خدا را ملاقات خواهی کرد

        من اینو در مورد اطرافیانم تونستم انجام بدم

        اگر از کسی رفتاری می‌دیدم که به مزاج من خوش نمیومد

        به خودم میگفتم الان رسول جان میتونی به بینهایت خوبی این انسان شریف توجه کنی و از این موضوع با تغییر نگرش بگزری

        و اگر اینگونه میشد ،من از خودم گذشته ام و مسئولیت این اتفاق را پذیرفتم و به ملاقات خداوند و درک لحظه حال رفتم و به حس و حال سپاسگزاری نزدیکتر شدم.

        الان با درکِ لحظه حال سعی میکنم ،شغلم را ،زندگیم را ،اطرافیانم را ،اشیا را و هر آنچه هست را در آغوش بکشم.

        جواد جان همون قدر که شما از این کامنت من به سرِ ذوق اومدی به والله چندین چند برابرش من

        نور و معنویت ازَش دریافت کردم.

        کاملا با شما موافقم که آگاهی های دوستان و خوندن کامنتها نوری از جانِب الله یکتاست

        و وقتی من میخوام وارد سایت بِشَم به خودم میگم خدایا من که هیچم و چیزی نمیدونم

        تو منو پُر کن از آگاهی های ناب و شروع به خوندنِ کامنتها و دلنوشته ها میکنم.

        خداوند به قلب مهربون و لطیف شما، نورانیتِ بیشتر و آگاهی های عمیق تر عطا کنه و در کنار خانواده محترمتون عشق و حالِ خوب و نعمت و ثروتمندی را تجربه کنی.

        امین.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        مهشید گفته:
        مدت عضویت: 1558 روز

        به نام خدای رزاق

        سلام به دوست هم فرکانسم

        اقاااا من نمیدونم با چه زبانی ازت تشکر کنم سپاسگذارم بابت این همه آگاهی ناااب این همه کلمات بهشتی ک از زبان شما خداوند برای من جاری کرد

        و همچنین از رسول عزیز سپاسگذارم

        چقد من خوشبختم ک در این فضای بهشتیم خدایا صد هزار مرتبه شکرررررت

        اقای بایرامی من یک هفته هست ک روی این کامنت قفل کردم گوشیمو با همین صفحه میبندم با همین باز میکنم با اجازتون کپی کردم اما فقط اینجا میتونم درک بهتری ازش داشته باشم

        بزرررررگترین باگ من همین لحظه حال بود همیشه داشتم رو خودم کار میکردم اما منتظر اتفاقات خوب در اینده بودم

        تحسینتون میکنم حال دلتون همیشه بهشتی قابل وصف نیست اگاهی های این کامنت امیدوارم هر جا ک هستین سلامت و تندرست و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      علی بردبار گفته:
      مدت عضویت: 2180 روز

      سلام به رسول عزیزم

      آقا، ترکوندی!

      این کامنت، بسیار بسیار کامل و همه جانبه، جواب سوال استاد راداد. اینقدر کامل و دقیق، که تقریبا چیزی برای اضافه کردن نمی‌ماند.

      من که از خوندنش خیلی لذت بردم، دست مریزاد.

      وقتی چنین سوال کلی را میخواهی جواب بدهی، ذهن خود بخود می‌رود به سمت یک باور دانه درشت، تا در وقت و فکر، صرفه جویی کند و به یک جواب خوب برسد… ولی شما اینجا از کوچکترین جزئیات باورهای قشنگتان نگذاشتید تا یک کلیت زیبا، یک تابلو کامل و دلپذیر را به تصویر در بیاورید… دمت گرم داداش.

      خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        رسول خانکی گفته:
        مدت عضویت: 1439 روز

        به نام خداوند بخشنده و مهربانم

        سلام و درود به علی جانم

        رفیق راه دورِ من که حضورَت را هر لحظه حس میکنم

        مهربانیت را و بزرگی روحِت را

        و قلب سلیمِت را

        خدارا شکر میکنم که این حس و حال معنوی که در غالب کلمات بیان شد به قلب شما دوست بزرگوارم نشست که اعتبار آن

        فقط و فقط الله یکتاست.

        برای شما و خانواده محترمتون بهترینها را آرزو میکنم.

        آرامش الهی از جانب کردگار

        تقدیم شما علی جانِ بردبار

        شاد و سلامت و ثروتمند باشی رفیق جانم.

        یا حق.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2158 روز

      بنام خداونده بخشنده و مهربانم…

      اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ ۖ وَهُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ(شوری 19)

      خدا را به بندگان لطف و محبت بسیار است، هر که را بخواهد روزی می‌دهد و او توانای مطلق و مقتدر و غالب است.

      مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ ۖ وَمَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ نَصِیبٍ(شوری 20)

      هر کس کشت آخرت را بخواهد به کشته‌اش مى‌افزاییم و هر کس کشت دنیا را بخواهد به او عطا مى‌کنیم، ولى دیگر در کشت آخرتش نصیبى نیست.

      سلام به نور خدا سلام به رفیق خدا سلام به رسول عزیزم

      رسول چیزی که من رو مقلوب خودش کرد تویه کامنتت این بود….

      لحظه ای که خود را با همه و همه رو یکی میبینم و جدای از آنها نیستم

      به هر که رو میکنم نقش و نگار خالق را می‌بینم

      یکی تو را یاد سپاسگزاری می‌اندازد و یکی معلم تو می‌شود و درسی به تو می‌آموزد

      و تو فقط و فقط در لحظه حضور داری و در این فضای روحانی و معنوی روزت را به پایان میرسانی گویی در یک چشم به هم زدنی میهمان سکوت شب شده ای و خلوتی با مهربانترینِ مهربانان

      چقدر قشنگ چقدر زیباااا و چقدر عالی

      میدونی هر روز صب از خدا میخوام که هیچکیس رو قضاوت نکنم و همرووو به چشم این ببینم

      (او هست که همه هستن)

      و خیلی ارومتر از همیشه هستم و از لحظاتم لذت میبرم در پناه رب .اینقدر که حال دلم اروم که نگو نپرس دیشب داشتم با خودم حرف میزدم گفتم حسین دیدی که چقدری هست که اصن ادمها برات مهم نیستن به همه احترام میزاری همرو دوستت میداری ولی کار به کار کسی نداری و رد میشی میری و خودتی و خدای خودت و همون لحظه ازش خواستم….

      که خدایا من رو در این مسیر رشتی که هستم کمک کن و هدایتم کن و بهم قدرت بده…..من تسلیم توهم الهی شکرت رب من…

      اقا رسول تنها چیزی که میتونه اشبوب به دلمون کنه همین ادمهای اطراف

      یبار حسادت یبار انتظار یبار کمک یبار و یبار و یبار…….و همه باهم میشه شرکککککککککککککککککککک

      چقدر خوب چقدر لذت بردم و سر لوحه هر روزم میشه این متن دل انگیز شمااااااا…..

      ایه بالا هم با عشق تقدیم به روح نازنینت که هدایتی از دفتر روزانم اومد برام…..

      در پناه جان جانان رب االعامین شاد سلامت و ثروتمند باشی رفیق دوستت دارم

      با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        رسول خانکی گفته:
        مدت عضویت: 1439 روز

        به نام خداوند بخشنده و مهربانم

        سلام به حسینِ عزیزم

        بنده خوب و توحیدی خدا

        چقدر میشه مهربانی و لطافت را از نوشته هات مشاهده کرد

        اصلا آقا جانَم ما کاملا و کاملا در دنیای فرکانسی زندگی می‌کنیم

        حسین عزیز قلبا دوستت دارم و کاملا به شما احساسِ نزدیکی و دوستی میکنم

        ممنونم که هستی و و با حال خوبِت جهان را گسترش میدی

        و توحیدی زندگی کردن را سرلوحه خودت قرار دادی

        و خدارا شاکرم که لطف و محبت شما و نوری که تو کامنت شما بود را دریافت کردم

        خدارا شاکرم که اون شب به نجواها گوش ندادم و کامنتم را نوشتم

        و تمام اون دلنوشته ها را واقعا خودِش به قلبم جاری کرد که

        اعتبار اون فقط خودِشه

        نمیدونَم یه احساسی تموم وجودم را گرفته بود که تا به حال تو عمرم تجربَش نکرده بودم

        میدونی رفیق اون آدمهایی که اطرافمون هستند و آشوب تو دلِمون میکنن

        تیکه ای از وجود خودِ ماست که در وجود اون آدم و همزمان متبلور شده و ما آیینه تمام نمای وجودم خودمون را داریم می‌بینیم

        اگه می‌بینیم آدمهایی مثل استاد که با خودِشون در صلح هستند

        یعنی اگر صفتی و ایرادی و اشتباهی از کسی را دیدند

        وارد جنگ با خودِشون نمیشن

        میگن یه انرژی در یه زمانی و در یه مکانی از من به جهان ساطع شده و در غالبِ این آدم در این زمان متبلوِر شده

        آیا میتونیم در این زمان سکوت کنیم و مسئولیت پذیر باشیم و در ذهنمون اون ویژگی اون فرد را نادیده بگیریم و به یه ویژگی مثبت اون بنده خدا فکر کنیم یا به یه چیز دیگه فکر کنیم و خودِمون را در لحظه حال ببینیم و شکرگزار خدا باشیم که بهمون محبت کرده که این بنده خدا را ببینیم و با نگه داشتن احساسِ خوبمون

        اون بندِ شرک را پاره کنیم و آزاد بشیم و به صلح با خودِمون برسیم

        من که اولِ راهم و دارم هر روز خودمو در یک رویارویی با نجواها و شیطان می‌بینم و تمام تلاشم اینه لحظه حال را تجربه کنم

        حسین جان عجب دلچسپه بخدا

        عجب ادمون آروم میکنه

        عجب تک تک سلولهات را التیام میده

        عجب شور و شعفی داره

        اون نور را من اون شب تجربَش کردم

        و دارِم تمرین میکنم با توحید و توحید و توحید دوباره اون حس را ملاقات کنم

        حسین جانم اون چهره زیبای بهشتیت را رونمایی کن و مارا به فیض اکمل برسون

        خدارا خوش نمیاد دوستدارانِت را بیش از این منتظِر بزاری

        بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

        بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

        ای آفتاب حُسن برون‌ آ دمی ز ابر

        کآن چهرهٔ مُشَعشَعِ تابانم آرزوست

        قلبِ فراوون به حسین عزیزم بنده خوب خدا

        یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          حسین عبادی گفته:
          مدت عضویت: 2158 روز

          بنام خداونده بخشنده و مهربانم

          سلام به رسول قشنگ قلب و توحیدی

          سلام رفیق خداروصد هزار بارشکر برای وجود نازنینت…

          دوستت دارم رفیقققق من

          خدارو شکر برای اون شب زیبا و اون شبی که با خدا خلوت کرده بودی و وصل بودی و لذت دنیارو بردی الهی شکرررر.

          چقدر قشنگ گفتی وارد جنگ با خودمون اررره رسول

          شکر گزار خدا باشیم که بهمون محبت کرد بنده خدا را ببینیم…

          و احساسمون رو خوب نگه داریم.او لحظه اگر ما مدارم به حدی بالا رفت باشه یه گزره ساده میشه و یه دیدار ساده و گذراه اره رسول چقدررر حالم قشنگ میشه با کامنتات…

          و بند شرک راه پاره کنیم و آزاددددددددددد و رها بشیم و به صلح و به صلح و به صلح و به صلح با خودمون برسیم….

          حال دلت قشنگ باشه و پر از نوررررر اون شب بشه و دائمی دایمی باشه از رب نازنین میخوام برات رسووووول

          و توحید و توحید و توحید و توحید و توحیدددددد

          رسول عکسم عوض کردم دوستت دارم رفیقم خیلی خیلی ازت ممنونم بینهایتتتت ازت ممنونم بینهایتتتتتتتتتتت

          در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشی

          از طرف حسین عبادی بنده خوب خدااااااا

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حسن گرامی گفته:
      مدت عضویت: 1662 روز

      سلام و رحمت الله یکتا به روح و جان پاک الهی وجودت رسول جان خوشتیپ و خوش سیما و با عشق و با شخصیت و بی نهایت دوست‌داشتنی

      اول از همه رسول جان عزیز ازت سپاسگزارم بابت این کامنت ارزشمندی ‌که برامون نوشتی و اون چیزی که بر قلب نازنینت جاری شد رو به قلم تحریر در آوردی عاشقانه ازت سپاسگزاری میکنم مرد بزرگ

      دوم اینکه نمیدونم تا الان چند بار شده وارد پروفایلتون شدم و این عکسی که با همسر بزرگوارتون فاطمه جان و هلیسا جان که فقط دیدن اون چهره خداگونه اش چقدر به آدم انرژی مثبت میده و آقا پسره گلتون که متاسفانه اسمشون رو یادم رفته :/ ، دیدم و پر از احساس خوب شدم

      بی نهااااااایت این تصویری که از خودتون گذاشتین یک تصویر رویاییه

      من میتونم بگم جریانی از نور الله و زندگی پر از خیر و برکت و عشق و شادی و در صلح بودن با خودتون رو میشه فقط توی این تصویر زیبا از شما فرشتگان خدا دید و چقدر منظره پشت سرتون زیباست

      رسول جان این حد از آرامشی که در کامنتت خوندم کاملاً هویداست که چقدر خوب به آموزش های استاد عزیزمون عمل کردین و این حد از فروتنی رو در مقابل خداوند در خودتون ایجاد کردین

      خداوند به شما و همسر مهربانتان ، عشق و آرامش و آسایش و خیر و برکت بیشتر بده دوست عزیز و نازنینم و در کنار آقا پسر گلتون و اون فرشته خانم نازنین هلیسا جان که هر دو بچه هاتون مثل یک تیکه الماس دارند میدرخشن خیر و برکت فراوان عطا کنه و روز به روز زندگی پر از عشق الهی را تجربه کنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        رسول خانکی گفته:
        مدت عضویت: 1439 روز

        به نام خداوند بخشنده و مهربانم

        سلام به اقا حسن جانم

        دوست عزیزم

        در یکی از فایلهای استاد به نام

        ما بی انتها هستیم

        استاد اشاره میکنن به یک میهمانی که مثال این دنیا را داره برای ما

        و هر کسی هر چی بخواد میتونه در این میهمانی برای خودش برداره

        چقدر در میهمانی حضور داشته باشه و چقدر از خودِش پذیرایی کنه

        این میهمانی همان حکم همان لذت و شادی و حال خوبِ ما را داره که به دست خودمون با کنترل ذهنمون به دست میاد

        هر چقدر این ظرف بزرگتر میشه

        هم خشوع و خضوعِش بیشتر میشه و هم لطیفتر میشه و وقتی به مرحله باور و فرکانس غالب میرسه ، وقتی میخواد بره بیرون اون اشانتیون هایی که درخواست کرده بوده از خونه و ماشین و ملک و همسر و خونه و ویلا بهِش میدَن.

        کاملا به نظرم این احساس فرکانسیه که ما درک کنیم که حس و حال خوب و خدایی که اوج اون حس سپاسگزاری هست بزرگترین نتیجه هست

        دیشب در اوج حال خوب و حس سپاسگزاری که قطرات اشک که از چشمانم جاری بود این جملات را به قلبم الهام کرد و من نوشتم و همه و همه اعتبارش از خداوند یکتاست.

        سپاس برای دعاهای قشنگی که برای من و خانواده من داشتید.

        حسن جانم این تحسین کردن های شما نشان از قلب و وسعت روح شما داره و مطمئنا بیشترش را به شما بزرگوار برمیگردونه

        بسیار خوشحالم و به خودم میبالم که دوستان ارزشمندی چون شما را برای خود دارم که جلوه ای از مهربانی و رحمت الله یکتا هستید.

        حق نگهدارِت باشه رفیق جانم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      امیرحسین ترکمان گفته:
      مدت عضویت: 2387 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان

      رسول عزیز ، دوست پر از عشق من سلام

      اینکه چقد بتونم احساسم رو از مطالعه دیدگاهت بهت بگم واقعا در کلمه و جمله جا نداره

      و فقط بهترین توصیفش حس دل نوشته های خودت و بودن در لحظه های حال خودت بود

      عجیب من رو به درونم فرا خوندی ، عجیب بهم احساس آرامش دادی با نوشته هات

      از خدای خوبم سپاسگزارم بابت بودن انسان های همچون شما

      امیدوارم بعد ها هم از طریق لطف الهی به دل نوشته ها الهیت هدایت بشوم و از دست آوردهای زندگی زیبایت بخوانم

      در این لحظه شکرگزار خدای خودم هستم در فضای قرار دارم که ارزشمندی در نقطه و نقطه اش قرار دارد.

      در پناه خدای مهربان شاد وسلامت وثروتمند باشی رسول عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        رسول خانکی گفته:
        مدت عضویت: 1439 روز

        به نام خداوند بخشنده و مهربانم

        سلام و درود به اقا امیر حسین جانم

        سپاسگزارم با این کلمات روحانی و فرح بخش قلبم را پر از شور و شوق کردی

        و نوری از طرف الله یکتا هستید تک تک شما بزرگواران در این سایت الهی و این خانواده بزرگ.

        راستش این روزها فقط و فقط دنبال حال خوبم هستم و دیشب یکی از بهترین و باکیفیت ترین لحظات را خداوند برام رقم زد و من خود را در حال خوش معنوی که همراه با یک مراقبه و شکرگزاری لطیف درونی همراه بود

        بر قلبم جاری شد که این جملات را به رشته تحریر در بیاوَرم که همه و همه اعتبارش از الله یکتاست.

        راستش بخواهی در یک رویارویی بزرگ بین من شیطان در روز جاری تقریبا حدود 4 ساعت من در حال پیاده روی بودم و او حمله می‌کرد و نجوا و من دلیل و منطق برایش میاوردم و ساکتَش میکردم

        که به لطف الله با گوش دادن به فایلهای توحید عملی استاد و منطق آوردن، خداوند را شاکرم که توانستم به لطف الله افسار این ذهنِ چموش را در اختیار بگیرم

        و در این رویارویی همه چیز به نفع من تمام شد و ایمان من خیلی خیلی نسبت به قبل قوی تر شد و من در این 4 ساعت با تمام وجودم سعی می‌کردم خود را در لحظه حال نگه دارم

        که به آن حس سپاسگزاری نزدیک باشم.

        و دیشب ناخوداگاه حسی را در وجودم احساس کردم که تا به حال تجربه نکرده بودم

        و با اینکه شیفت بودم و خیلی خوابم میومد و وقت استراحتم بود

        حسی درونی به من حکم کرد به نوشتن کامنت.

        خداوند را شکرگزارم که به قلب شما هم این نور رسید که از بینهایت انوار رحمت و مهربانی الله یکتا بوده و هست.

        بهترینها را برایت آرزومندم رفیق جانم.

        یا حق.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      محسن همت جو گفته:
      مدت عضویت: 783 روز

      سلام خدمت دوست عزیز ودوست داشتنی آقارسول خیلی زیبانوشتیدمرحله بیزمانی وبی مکانی روکه وقتی وصل میشم به خدابه اصل خودمون دوست داریم پروازکنیم سبک میشیم خیلی رهاوسبکشدم وقتی کامنت زیباتونو خوندم خداخیرت بده ایشالاهرکجاهستی کنارخانوادت خوش وخرم وثروتمنددردنیاوآخرت باشی ممنون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    فریبا فاضلی گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    سلام خدای من…به حضورت به نگاهت

    به یاریت نیازمندم

    سال هاست به این نتیجه رسیده ام که”تو” آن مشترک مورد نظری هستی،که همیشه در دسترسی…

    اِلٰهی وَ رَبّی مَنْ لی غَیْرُکَ..

    خدای من مرا ابزار آرامش قرار بده

    و جایی که خشم و تنفر وجود دارد…

    اجازه بده من عاشق باشم…

    سلام به استاد عزیز وبانو شایسته و دیگر عزیزان این سایت الهی

    چه موضوعی را باور کرده ای؟

    مورخ1403/3/23

    خدای من مرا در مدار شنیدن فایل های توحیدی روانشناسی ثروت یک قرار بده الهی آمین

    پروردگارا

    به من کمک کن تا بدانم،

    وقتی پاهایم خسته است،

    می توانم با کمکها وهدایت های تو به رفتن ادامه دهم ,

    به خاطر قدرتی که تو در دلم قرار دادی …

    و زمانی که دلم خسته است،

    هنوز هم می توانم پیش بروم ،

    به خاطر قدرتی که تو در ایمانم قرار دادی …

    الهی آمین

    و اما

    باورهای من

    صحبتهای هیچ کسی جزمن بر خودم موثرنیست، وقتی افکار منفی به ذهنم هجوم می آورند با خودم مهربان صحبت میکنم و از جملات مثبت برای آرامش خود استفاده میکنم.

    به خودم میگم

    که روزهای قشنگی در انتظارم است.

    به خودم میگم

    که من خدایی بزرگ و مهربان دارم او وعده داده است که هرگز مرا در شرایط سخت رها نخواهد کرد او همیشه حواسش به زندگی من است.

    به خودم میگم

    که من شادی و موفقیت را انتخاب می کنم و ایمان دارم که به همه آرزوهایم می رسم.

    به خودم میگم

    که من عاشقت هستم تو شایسته و لایق بهترینهای این جهان زیبا هستی.

    گفتگوهای درونی را با احساسات زیبا آغاز میکنم و اونا رو آرام آرام به اوج میرسانم .

    زندگی با افکاری مثبت و مداوم آنقدر زیبا میشود که من تصورش را میکنم .

    ️پس بواسطه این همه باورهای خوب امروز اینگونه شکرگزاری میکنم

    خدایا

    شادمانی ام را سپاس

    احساس ارزشمندی ام را سپاس

    سلامتی ام را سپاس

    محبت ام را سپاس

    زندگی ام را سپاس

    هستی معنوی ام را سپاس

    رسالت الهی ام را سپاس

    سیما و چهره زیبایم را سپاس

    اخلاق نیکم را سپاس

    دیدگان بصیرم را سپاس

    بیان شیوا ،روان،موثرم را سپاس

    کلام معجزه گر،جذاب،مثبتم را سپاس.

    صفای باطن،قلب رئوف،عزت نفسم را سپاس

    گفتار،رفتار،اعمال نیک ام را سپاس

    و سپاس و سپاس و سپاس

    ای خالق هستی

    الهی️

    ﺑﻪ ﻓﻜﺮﻣﺎﻥ ﻣﻨﻄﻖ

    ﺑﻪ ﻗﻠﺒﻤﺎﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ

    ﺑﻪ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ ﭘﺎﮐﯽ

    ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ آﺯﺍﺩی

    ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﻤﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ

    ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻴﻤﺎﻥ عشق

    ﺑﻪ ﺩﻭستیﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺗﻌﻬﺪ

    ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﻬﺪﻣﺎﻥ ﺻﺪﺍﻗﺖ

    ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﺎ.

    الهی آمین

    خدایا شکرت که امروز موفق شدم یه کامنت دیگه بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 47 رای:
  10. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    سلام به رفقای عزیزم

    استاد، ماشالله! چه بدنی ساختی! زدم به تخته!

    سال 99 که تازه اومده بودم تو سایت، خیلی قلنبه و با نمک بودی! قل میخوردی کنار دریاچه پارادایس و منم عاشقت بودم، با مرام…

    حالا هم که این بدن معرکه و اینقدر سلامتی ساختی، همانطور عاشقتم، با مرام! با احترام زیادتر و اطمینان به اینکه: ببین، استاد اراده کرد و ساختش! حرف مفت هیچکس رو هم قبول نکرد..

    حرفات طلاست. خط به خطش.

    یاد کاکو هادی چوپان افتادم که تو بچه گی میخواست یه عکس با آرنولد داشته باشه و بالاخره مستر المپیا شد و خود آرنولد اومد باهاش عکس یادگاری گرفت!! عامو، اینکه یه شیرازی اصلا بتونه ورزش کنه، یعنی زیر سوال بردن تمام قوانین کائنات! حالو فک کن یه شیرازی قهرمان مستر المپیا بشه!! عامو، شوخی نکن، حوصله ندارم…. سروم گیج رفت !! من خودوم 28 ساله ورزش روزانه م قطع نشده، ولی من از چالش قدیمی سلامتی و دیسک کمر و اینا به ورزش پناه اووردم، وگرنه…. نه! خیلی هم کاروم درسته!

    چند ماهه چالش روزانه 30 تا شنا در روز رو دارم پیاده میکنم. از استاد عباسمنش یاد گرفتم! فکر کن: دکتر سال 90 برگشت بهم گفت: شما تا آخر عمرت دیگه نمیتونی حرکت سخت ورزشی انجام بدی… آسه برو، آسه بیا!

    از یه شنا سوئدی در روز شروع کردم.

    بعد 13 سال، حالا رسیدم به 30 تا در روز! خدایا شکرت.

    ورزش رو ولش کن… من که برای سلامتی بهش توجه کردم و حالم را عالی کرده و جوون و خوش تیپ هم نگهم داشته در 46 سالگی…. دم خودوم گرم!

    دیروز دوتا از کتاب‌هایی که برای کودکان نوشتم، برای شابک ارسال شد و قرار شد رو یکی دیگه هم بیشتر کار کنم… تصویر ساز این یکی، خانم عزیزم است.. این، خیلی رویایی و فوق العاده ست. من و خانمم باور نمی‌کردیم که به این راحتی بتوانیم از قابلیتهایمان استفاده کنیم، برای کاری که عاشقش هستیم، ولی همه چیز فوق العاده قشنگ جور شد . خدا را شکر.

    حالا میفهمم که چرا میگفتید کاری را انتخاب کنم که عاشقش هستم. این کار ، بی نظیر است و شب و روز، بی خستگی ، بهش فکر میکنم و ایده نو بهم میرسه.

    من، کسی بودم که خودم را قبول نداشتم و حالا مطمئنم که برای بچه ها، چندین کار ماندگار عالی انجام می‌دهم. پیش نویس همه شان، توی کیفم است و روز و شب دارم تصحیحشان میکنم…. بهتر و بهتر.

    حالا پشت میز کارم هستم.

    مثل همیشه جای شما خالی.

    به امید دیدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
    • -
      فاطمه محرمی خانقاه گفته:
      مدت عضویت: 1402 روز

      سلام به آقا علی عزیز

      به عشق دلتون و

      بچه های نازنین تون

      رفیق شیرازی مون دمتون گرم

      خداروشکر برای قدم برداشتن در مسیر علاقه تون و شروع نویسندگی اونم در حوزه کودک …

      نوش جونتون بشه پیشاپیش نتایج

      شگفت انگیز الهی ان شاالله.

      حسابی بهتون تبریک میگم

      خواهشا برای ما دوتا از کتاب هاتون

      کنار بذارین با امضای خودتون ..

      بهترینها سهم دلتون رفیق جانمون

      خداروهزاران بارشکر

      الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        علی بردبار گفته:
        مدت عضویت: 2180 روز

        سلام به زن کاکوی گلم، فاطمه بانو

        رسول، کاکام رو ببوس. دلوم برای 4 تا تون تنگ شده بود.

        ها.‌. این روزا بعد از دوسال هر روز نوشتن و نوشتن و خط زدن، رو دور افتاده م. من، هیچ چیز را توی این دنیا به اندازه بچه ها دوست ندارم.

        یکی از همکارهای سابقم، که یک خانوم مهندس با معرفت و انسان بود، قبل از بازنشستگی ازم پرسید: بردبار، تو این سن و سال، میخوای چه کاری رو بعد از اینجا دوباره شروع کنی؟

        فکر کردم و گفتم: میخوام بچه هام رو بزرگ کنم!

        به نظرم بزرگترین کاری که می‌توانم از پیش ببرم، بزرگ کردن درست حسابی محمد و مه تا ست. نه اینکه زیاد تو کارشون فضولی کنم و مشرک بشم، چون اونا هم خدا شون رو دارن. ولی فکر کنم چند تا کار هست که ازم برمیاد براشون انجام بدم.

        بعد از بازنشستگی دیدم: این کارها رو برای بچه های مردم هم میتونم انجام بدم…فرقی نداره ن.

        وقتی کتاب‌ها به چاپ رسید، چن تا رو براتون میفرستم. البته اینها به سختی ممکنه به گروه سنی هلیسا جان بخورند…‌ کار های بعدیم رنج سنی شون بالاتر میاد، انشالله.

        خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        رسول خانکی گفته:
        مدت عضویت: 1439 روز

        سلام به علی جانم

        کاکو جانم درسته خیلی وقته کامنت برات ننوشتم ولی همیشه مثل دُر در قلبم می‌درخشی

        اصلا دیدم نسبت به رفیقم به کل عوض شد

        رفیق جان دمِت گرم

        تبریک برای نوشتن کتابِت

        خیلی خوشحال شدم

        خیلی کیف کردم

        واقعا تحسینِت میکنم

        ورزشکارِ نمونه دوستت داریم

        همیشه در قلبِمونی

        در پناه الله یکتا شاد و سلامت در کنار خانواده خوش بدرخشی علی جان.

        راستی داداش تو کامنتات هی حرف از بازنشستگی نزن

        اصلا با این کلمه و اسم مشکل دارم.

        تازه قراره تا 150 سالگی کلی کیف کنیم و کلی لذت ببریم

        حالا که تازه متوجه شدیم برا چی اومدیم به این دنیا

        در آغوش خودِش فقط برای لذت و بزرگ شدنِ ظرف وجودیمون.

        برای خودت اهداف خوشگل و رویایی بزار

        خودت حال کن، خدا خودِش بچه ها را به هر چی که بخوان میرسونه.

        برقرار باشی

        حق نگهدارِت باشه کاکو.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          علی بردبار گفته:
          مدت عضویت: 2180 روز

          سلام به کاکو رسول، جون خودوم!

          خیلی نوکرم، کاکو. منم همیشه تو فکرتونم. خانواده شاد و خوش و دوست داشتنی. شماها تنها کسانی هستید که خانواده م رو گاهی باهاتون مقایسه میکنم و ازتون ایده میگیرم.

          بازنشستگی، برام مثه مرگ بود. رفتن به یه مرحله دیگه. چون برای خودم کاملا ابعادش معلومه، از به کار بردنش ابایی ندارم. مثه یه تعطیلات بی پایانه…مثه یه زندگی خوش و لذت بخش که توش اصلا لازم نیست مثل بقیه کار و رفتار کنی…. من ظاهر و کارهام برای بقیه خیلی غلط اندازه. مثلا همین هفته، با محمد و مه تا رفتیم پارک، رو چمن فوتبال کنیم.. حین جیغ و داد و بازی، دیدم جوونهای توی پارک، دختر و پسر، به من خیره شده اند. دلیلش این بود که حین بازی، محمد و مه تا با جیغ منو صدا میزدند: بابا!

          خب، یه کمی کپ کردم. حرف مردم، هنوز یه کم برام مهمه. شاید به همین دلیل هی این کلمه رو بکار میبرم که بعضی کارهام رو توجیه کنم… که فشار رو از خودم و اطرافیانم بردارم… حالا که بهش فکر کردم، اینا به نظرم اومد.

          البته مدتهاست به آدمهای غریبه ای که شغلم را میپرسند، هیچ حرفی از بازنشستگی نمیزنم و می‌گویم انتشاراتی داریم و توی آن مشغولم که البته کاملا درست هم هست.

          اینجا هم بیشتر برای فلش بک و نقل خاطرات بکارش میبرم. البته اینطور فکر میکنم. اینم مرحله گذار هست رسول‌ تا چند وقت دیگه این کلمه هم به خاطره میپیونده. دیگه برام مهم نیست.

          یه دلیل توجه به بچه هام، اینه که پدر خودم، تمام عمر توی کارخانجات محتلف کشور در ماموریت بود. نوجوانی و جوانی من، کاملا در غیاب پدر گذشت و …. تا سه ساعت قبل از عقدم هم هنوز توی یک شهر دیگر بود. این برام عقده شده. هنوز اذیتم می‌کند. البته دارم متوجه میشوم که این می‌تواند به بچه های من صدمه بزند… مرسی بابت تذکرت.

          بهترین رفقای من، دارند محمد و مه تا می‌شوند. اصلا فشاری روی خودم نگذاشتم که الکی این کار را بکنم، خودش دارد اینطور محقق می‌شود. خواستم بگویم بودن با بچه ها، برایم اصلا فشار و محدودیتی نداشته… حتی کار جدیدم را مدیون همین ویژگی هستم. سر وکله زدن و شادی با بچه ها، شاید این کسب و کار جدید من، چیزی باشد که به خاطرش به این دنیا آمده ام! هنوز هم عشق به داستان‌های مجله کیهان بچه ها در دهه 60، کسب و کار و نوستالژی من است. از همانجا تصمیم گرفتم نویسنده بشوم! تمام سالهای قبل از پایان خدمتم در کارخانه، با همین امید میخوابیدم و بیدار میشدم.این دوسال، در تلاش برای نوشتن این چند تا کار، خیلی خیلی به من خوش گذشت.

          ببینیم چی می‌شود. فردا صبح با بچه ها قرار گذاشته م که بریم کنار رودخانه قورباغه بگیریم. جای شما خالی.

          از دور میبوسمت کاکو. خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشی.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: