چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2 - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2
    385MB
    54 دقیقه
  • فایل صوتی چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2
    52MB
    54 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

266 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3235 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گلم

    استاد مثل همیشه تحسینتون میکنم که چقدر عالی توضیح میدین و چقدرخوب ودقیق اون باورهای رو که نیاز به خودشناسی اشاره میکنی بهش .

    استاد تو فایل قبلی هم کامنت نوشتم و اینجا هم در تکمیلش مینویسم تا به خود شناسی بیشتر برسم

    من فکر میکردم خیلی تغیر کردم اما چند تا تضاد پیش اومد و واقعا فهمیدم که درجا میزنم یعنی روی خودم کار میکنم فایل هارو گوش میدم نوشته ونکاتی رو که یادداشت کردم رو میخونم و حالمو به ذور نوشتن و خوندن و گوش دادن وکنترل ورودی ها خوب میکنم

    میگم به ذور منظورم اینه که چون واقعیت خیلی وقتا احساس بد رو دارم و همیشه در تلاشم که کاری کنم احساس خوب رو ایجاد کنم

    بخصوص فشار مالی بیشتر این احساس رو ایجاد میکنه

    اینارو نوشتم تا بگم

    خیلی از ویژگی های رو که برا ی مهاجرت نکردن هست رو دارم

    از موقعیت جدید و کار کردن با افراد جدید خیلی زود افسرده میشم و سخته برام

    همین چند وقت پیش بود وارد یه شرایطی شدم که با افراد جدید اشنا شدم چند روزی هم کار کردم از تجربیاتشون خوب هم استفاده کردم اما از درون سختم بود داشتم زجر میکشیدم .

    خودمو باشون مقایسه میکردم احساس ناتوانی داشتم در مقابلشون چون من ادمهای رو که یه ذره هم موفق باشن خیلی بلد میکنم تو ذهنم وناخوداگاه بت میسازم ازشون .

    مورد بعدی بحث وابستگی هست که فکر میکردم خیلی بهتر شدم اما یه اتفاقی افتاد فهمیدم که چقدر حالم بد شد و دلتنگ میشدم مثل قبلا هام که احساس خفگی میکردم

    یا اینکه در همین چند روز که رفته بودم تو فضای مهاجرت خود به خود هنوز که نرفتم احساس دلتنگی میکردم

    مورد بعدی بحث ارتباط بر قرار کردن با افراد جدیده که خیلی سختمه واقعا

    چون میترسم .میترسم سرم کلاه بذارن میترسم از ادمهای جدید

    وتو ذهنم اینه که ادم چرا الکی باید محبت کنه به کسی دیگه ای حتما طمعی کاری داره با هاش

    اینا همش ناخود اگاه همش برمیگرده به باورهای قبلیم

    ولی من اگاهانه دارم روی دوره ها و فایل های شما کار میکنم و خیلی هم تغیراتم خوب بوده ولی راضی کننده نبوده

    خلاصه استاد از هر لحاظی که شما فرمودین واقعیت اینه که من ویژگی های برای مهاجرت کردن ندارم

    اما بصورت هدایتی شرایطی پیش اومد که تو کامنت فایل قبلی نوشتم رفتم گذرنامه گرفتم

    و از خداوند خواستم که اگر این پیشنهادی که بهم شد کاملا هدایتی هم بود برای مهاجرت به کشور عراق برای کار باعث پیشرفت من میشود نشونه هاو کارهای بعدی رو هم بسادگی انجام دهد برام .

    استاد درسته ویژگی های مهاجرت رو خیلی کم دارم

    اما یه چیزی تودرونم میگه برو من کمکت میکنم تو برو حرکت کن

    و اینم بدون که قطعا چالش ها هستن مشکلات هستن ادم های جدید ترسهای جدید شرایط جدید باید خودتو مهک بزنی با کار کردن روی باورهات با ایمان داشتن و توکل کردن میتونی خودت رو بهبود بدی.

    و هدف های که از این تصمیمی که گرفتم برای مهاجرت (البته که خودمو سپاردم به خداوند که اگر قراره برم کارهارو به اسانی انجام بده برام )

    هدفهام واقعا به دیگران ربطی نداره

    برای چشم و هم چشمی شعاف دادن نیست

    و در واقع اصلا من کلا فکر نمیکردم به مهاجرت اما این پیشنهاد که از طرف دوستم شد برای کار

    این ایده اومد که از طرف خداونده و دقیقا ام بعد چند روز این فایل شما هم اومد یعنی همه چی با هماهنگی بوجود اومد

    و هی می اومد که برو حرکت کن تو دل ناشناخته ها برو تو دل ترسهات برو که ظرف وجود ت بزرگ تر بشه برو .

    و چون در مورد مهارت کارمم هم هست و ربط داره به شغلم قطعا درامد خیلی خوبی رو هم کسب میکنم احساس میکنم اماده ام برای یک جهش مالی و اینکه اینو همیشه به خودم میگم که این باورهای منه که زندگی رو بوجود میاره با ایمان داشتن به خدا قطعا پیشرفت میکنی و تازه من هیجی رو نمیفروشم برای رفتنم

    میرم برای کار یک سفری میرم یک ماهه که هم خودمو مهک بزنم و هم خودشناسی بهتری داشته باشم و اگر هم فهمیدم که میتونم ادامه بدهم بازم هر ماه یه بار که میام کشور خودم بخاطر تمدید گذرنامه

    خلاصه میفهمم چند مرده هلاجم و اینکه اینا از طرف خداوند اومده شک نکنم چون واقعا همش هدایتی شد

    قطعا از تمام جنبه ها

    اعتماد بنفس

    عزت نفس

    ظرف وجود

    شرایط مالی

    در تمام جنبه ها براحتی میتونم پیشرفت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2134 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی

    خواستم بگم موضوعی که تو مهاجرت خیلی تعیین کننده هست و استاد بارها بهش اشاره کردند اینه که انسان روی خودش سرمایه‌گذاری کرده باشه، یه وقت هست من تو ایران سرمایه خیلی زیادی ساختم، یا کسب و کارهایی ایجاد کردم، اگر این کسب و کارها و سرمایه‌گذاری‌ها اساسش خودم باشم با یک نگاه توحیدی، هر جای دنیا هم برم می‌تونم همین طور راحت به ثروت برسم، درک این موضوع که من با میلیاردها دلار ثروت اگر ورشکسته بشم چقدر طول می‌کشه که بتونم دوباره اون ثروت رو بسازم، و پاسخ به این سوال که من برای ایجاد این ثروت چقدر به شرایط محیطی وابسته هستم و یا اینکه چقدر با توکل به خداوند به خودم متکی هستم، در مورد خودم بعد از مدت‌ها بالا و پایین کردن به این نتیجه رسیدم که با کسب مهارت در زمینه‌ای که بهش علاقه دارم و توانمندیشو دارم یعنی طراحی صنعتی و مدل سازی سه بعدی می‌تونم حتی با یه دونه ساک مهاجرت کنم، وقتی شما یک مهندس یا خیاط یا پزشک توانمند باشید شما به هیچ جای خاصی تعلق ندارید، یا اینکه مثلاً کسب و کار آنلاین داشته باشید و درآمد دلاری داشته باشید، اما این کار برای مشاغلی که وابسته به این آب و خاک باشه شاید کار سخت تری باشه… خواستم بگم مهمترین موضوع در بحث مهاجرت ینه که ما روی خودمون سرمایه‌گذاری کرده باشیم که این باعث میشه به هیچ جایی و به هیچ فرهنگی و به هیچ شرایطی وابسته نباشیم و با توکل به خداوند بتونیم در هر شرایطی ثروت بسازیم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    عرفان ملاباقر گفته:
    مدت عضویت: 1314 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    باید از اون جایی شروع که من مکانیک هستم و با پدرم کار میکنم ما ی مغازه مکانیکی. داریم اون اوایل که من وارد این کار شدم تقریبا میشه گفت ما ب هیچی رسیده بودیم

    این مایی که میگم منظورم خانوادگی باهم به این نتیجه رسیده بودیم که هرچی به هیچ نزدیک تر باشی هیچی نداشته باشی به خدا نزدیک تری

    تا این که پدرم و مادرم کرونا گرفتن ب طرز شدیدی و حدود یک ماه درگیر این موضوع بودیم و بعد از این ماجرا مادر من ب این نتیجه رسیده بود ک این مریضی چک جهان هستی بوده و قطعا میخواد پیامیو برسونه به ما

    بعد یک ماه دوباره برگشتیم به همون روزمرگی بی هدفی بجز مادرم که یقین داشت این مریضی. درسی. براش داره

    پیه این یقین دنبالش گشت و ما ادامه کار خودمون تا این ک یک روز که برای ناهار رفتین خونه از در که وارد شدیم مادرم با خوشحالی و هیجان میگفت پیداش کردم و راه و پیدا کردم

    مادر من اول شاگرد استاد و پیدا کرده بود و بعد به صورت اتفاقی. توی. لایو شاگرد استاد با خود استاد استاد عباس منش و پیدا میکنه با پیگیریاش میفهمه که داستان چی بوده و ما چیکار داریم میکنیم

    اون روز مارو نشوند و شروع کرد توضیح دادن و این که از شبش باید شروع کنیم

    ما فایل شمارو میزاشتیم استاد جان و 4 نفری خانوادگی گوش میکردیم و مایی که منتظر ایراد بودیم که شمارو قبول نکنیم متوجه ارامش. درونمون شدیم انگار یه انگیزه هایی درونمون بیدار شد تازه

    هی با هیجان باهم صحبت میکردیم و تصمیم گرفتیم ب شروع زندگی با قوانین شما

    از همون روز اول نتیجه هاش. معلوم شد دیگه ب جایی رسیده بود که ما تو هفته 4 تا تعمییر موتور اساسی. داشتیم به علاوه کلی کار که مجبور بودیم یک هفته یک هفته ب مشتریا وقت بدیم همه اینا به فاصله اگه اشتباه نکنم 2 یا 3 ماهه انجام شد بعد یهو استپ شد دوباره کارمون ما جلسه گزاشتیم ک چرا اینطوریه داستان چرا کار ضعیف شد ما که خوب پیشرفتیم

    با باورهای مخربی ک تو سرمون بود

    و طی نکردن تکامل فکر میکردیم ک ایران بدرد پیشرفت نمیخوره ایران بستس چیزی. جز بدبختی نیست باید مهاجرت کنیم تا ثروت مند شیم خوشبخت بشیم نمیدونستیم که همه ی اینا درونیه و احساس میکردیم نعمت تویه همه ی. کشورا فراوونه جز ایران همه باهم تصمیم گرفتیم که مهاجرت کنیم

    اون موقع. ما اولین دورمون 12 قدم خریداری کرده بودیم و قدم یک بودیم تو جلسه اگه اشتباه نکنم 6 قدم یک داشتیم گوش میکردیم که استاد میگفت اونایی که شجاعت دارند مهاجرت میکنن و ما همگی میگفتیم درسته استپ میکردیم فایلو و با خوشحالی. میگفتیم راهمون درسته در صورتی که ما تکاملمون و طی نکرده بودیم و حرف شمارو اونجور ک خودمون دوست داشتیم متوجه شدیم

    و این مواردی که شما گفتید ما تقریبا نصفشو نداشتیم اطلاعات الکی. داشتیم ما روابط با بقیه فامیلامون تقریبا هر هفته داشتیم و اینکه دنبال ارامشمون خوشبختی و ثروت مند شدن توی مکان دیگه میگشتیم و فکر میکردیم ایران هیچکدوم اینارو برامون نداره خلاصه رفتیم و با مواجه شدن با تک تک مسائل با واقعیت ها روبرو شدیم و تصمیم گرفتیم که برگردیم اون بزرگ ترین و اولین درس ما بود و الان خوشحالیم که اون موقع اینو یاد گرفتیم وقتی برگشتیم فهمیدیم که ما برای مهاجرت نیستیم فهمیدیم بنا به شخصیت ما تو ایران میتونیم خیلی. بیشتر خوشبت باشیم فهمیدیم که خوشبختی ثروت ارامش درونمونه و ما تو ایران خیلی بیشتر میتونیم بهش برسیم و فکر مهاجرت از سرمون بیرون کردیم

    راضیم و کیف میکنیم از لحظه به لحظمون احساس. خوشبختی داریم البته که اگع این دوقسمت و اون موقع استاد میداد بیرون و ما میدیدیم بدون تست کردن و امتحان کردم ب این موضوع میرسیدیم

    خوشحالم از این که کنارتونم

    سپاس گزار خدا هستم که منو هدایت کرده به این مسیر کنار همچین خانواده ی. بینظیر و هم مدار

    سپاس. گزارم از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1826 روز

    خدای من تو داری چیکار می‌کنی با من؟

    به خدا که هستی

    به خدا که داری باهام حرف میزنی

    به خدا حضور داری

    مدتیه همش دارم نشانه میبینم برای تغییر

    قلبم فریاد میزنه برای تغییر

    و هر بار به رفتن فکر میکنم یا بهم میگه

    قلبم باز میشه

    الان ساعت 8:33 دقیقه ی صبحه

    همین الان توی حموم داشتم با خودم حرف میزدم

    داشتم تکلیفمو با خودم روشن میکردم

    یه دلم می‌گفت بمون یه مقدار تو حیطه ی جدیدت تو ایران فعالیت کن

    اما از اونطرف قلبم انگار دیگه ایران براش کوچیک شده

    تقریبا چیزی نبوده که تجربه نکرده باشم

    از قهرمانی های تو ورزشم

    از کسب و کار

    از مسافرت و دیدن شهر های مختلف انسان های مختلف

    خیلی وقته که قلبم فریاد میزد که تو دیگه مال اینجا نیستی و باید بری

    و رفتمم

    رفتم ترکیه

    اما وقتی مصمم شدم که توی حوضه ی جدیدم فعالیت کنم

    برگشتم که همینجا کارمو شروع کنم

    اما فکر محدود باعث شد که برگردم

    از وقتی برگشتم

    باز هم نا آروم بودم

    تضاد پشت تضاد

    برخورد با مغذ های زنگ زده ای که دیگه اصلا حرف تو رو متوجه نمیشن

    از اونطرف اصلا دلم نمی‌خواست دیگه توی این محیط امن بمونم

    من تمامی فکر هارو با احساسم تطبیق میدم

    ببینم کدوم فکر قلب منو باز می‌کنه

    ببینم کدوم منو راضی تر می‌کنه

    ببینم کدوم الهامات خداونده

    نگو خداوند من بوده که این مدت داشته میگفته باید آماده شی برای رفتن

    خودش داره انگار برام میچینه

    خودش داره آدم های ما مناسب رو حذف می‌کنه

    خودش داره اون چیزایی که دستو پاگیر بودن یا بهشون وابسته بودم رو داره برام کم رنگ تر میکنه

    خودش داره تضاد هارو برام آزار دهنده تر می‌کنه

    همین که برق تو طول روز 3 بار قطع میشه و اینترنت منو از مدار خارج می‌کنه

    آب ساعات زیادی از روز قطع میشه

    برام دیگه غیر قابل تحمل شده چون دیگه محدودیت تو کتم نمیره وقتی خدای به این بزرگی دارم

    و هر بار هم حرکت کردن به دنیای ناشناخته به ذهنم خطور می‌کنه قلبم باز میشه

    وجودم پر از هیجان میشه

    خدارو شکر ترسهام هم با کارایی که توی این 4 سال بعد از مهاجرت به تهران انجام دادم کلی ترس‌های من کمتر شده

    کلی ایمان من به خداوند و هدایت خداوند بیشتر شده

    و باور دارم هر کجای این دنیا برم به همین مقدار حواسش به من هست و کمک میکنه،

    اصلا چی شد که من الان اینجام و دارم مینویسم؟؟؟!!

    خدای من

    دارم دیوانه میشم

    مگه میشه اینقدر دقیق با من حرف بزنی

    ،

    تو حالت تسلیم نشستم روی زمین

    و نفس عمیق کشیدم

    و اولین چیزی که بهم گفته شد که شفاف بشم توی تصمیم گیریم

    این بود که برو بزن روی نشانه من

    و ازش هدایت بطلب

    و گفتم خدایا منو در مورد مهاجرت شفافم کن

    برم یا بمونم؟

    ،

    ،

    ،

    این فایل اومد

    قبلا هم گوشش کرده بودم

    حس میکردم آمادشم،

    ،

    الان خیلی ایمانم قوی تر شد

    ،

    ایمانم قوی تر شد تا هر چیزی که هست رو مرتب و آماده کنم برای رفتن،

    دیگه پلنی برای اینجا نچینم،

    خدایا از خودت می‌خوام کمکم کنی

    راه رو بر من آسون کنی

    قدم هارو بهم بگی

    ،

    می‌دونم جای من دیگه اینجا نیست

    اما نمی‌دونم که کجاست

    و ازتو می‌خوام هدایتم کنی،

    ،

    قلبم آروم شد

    ،

    باز هم خدای من هدایتم کرد،

    به حضورت شکی ندارم

    به الهاماتت دیگه شکی ندارم

    ،

    کمکم کن با ذهنم تصمیم نگیرم

    ،

    اجازه بدم تو در من جاری بشی و هدایتم کنی،

    ،

    اتفاقا دیشب …

    اصلا میگم انگار افتادم رو جریان هدایت

    ،

    اصلا اینقدر دقیق داره این حسه کار میکنه،

    حسم گفت برو و فایل 5 قدم 5 رو ببین،

    جلسه ی پرسش و پاسخ

    و انگار خداوند دقیق داشت با من حرف میزد

    چیزهایی که آماده ی شنیدنش بودم رو به گوشم رسوند،

    و ایمانم هر بار داره قوی تر و قوی تر میشه،

    ،

    خدایا شکرت

    که تنها نیستم

    و تو هستی

    همیشه بودی و خواهی بود

    و داری هدایتم میکنی

    تکیه میکنم به تو

    هدایتم کن

    من به تو فقیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فرهاد و عسل گفته:
    مدت عضویت: 4029 روز

    درود خدمت شما استادعباس منش عزیزم

    استاد عزیزم امروز به محض اینکه دیدم این فایل روی سایت اومده خیلی خیلی خوشحال شدم و به سرعت دانلودش کردم و خیلی نگاهش کردم

    استاد عزیزم خیلی خیلی این فایل نیازمند حال حاضر من است چون

    در تیر ماه 1402 در دوره فوق العاده کشف قوانین زندگی در آپدیتش هدف‌های من اولین هدفم تسویه بدهی‌ها و وام‌ها و حذف دسته چک از زندگی و کارم بود که به لطف خدا تا اسفند 1402 محقق شد

    دومین هدف من اتمام شراکت من با بیل مکانیکی که 13 سال با برادرم شراکت و کار داشتیم و چون بزرگتر بود خیلی کار برای من مشکل بود اما به لطف خدا این هدفم هم تا بهمن 1402 محقق شد

    سومین هدف من هم در دوره کشف قوانین زندگی و هم در دوره روانشناسی ثروت 1 در جلسه 33 مهاجرت بوده که با توجه به وابستگی‌هایی که به شهر و خانواده‌ام داشتم و با توجه به زنجیرهای خیلی زیادی که برای خودم درست کرده بودم و به پام بسته بودم و پاره کردن اون زنجیرها زمان می‌برد مهاجرت من هنوز محقق نشده است

    زنجیرهایی مثل داشتن بدهی‌ها و وام‌های زیاد و یا کار شراکتی که اختیار 100 درصد کار با من نبود به همین دلایل نتونستم تا حالا مهاجرت کنم

    می‌دونستم که اول باید مثل استاد که دفترهاشو جمع کرد و سر خودش رو خلوت کرد فهمیدم من هم باید اول زنجیرها رو پاره کنم و رها و آزاد باشم تا بتونم با خانواده‌ام به جاهایی که علاقه داریم مهاجرت کنیم

    کاری که کردیم این بود که مسافرتی به ترکیه و مسافرت‌های خیلی زیادی به داخل ایران داشتیم و هر شهری که فکر می‌کردیم برای ما مناسبه سفر کردیم و چند روز موندیم تا بتونیم بفهمیم که اینجا برای ما مناسب هست یا نه

    ؟

    بعد از اینکه شهرهای خیلی زیادی رو سفر کردیم یک شهر خیلی خیلی به دل ما نشست و از همه لحاظ عالی بود و هیچ ایرادی نتونستیم از اون شهر بگیریم پس هدف ما مشخص شده و فقط از خداوند می‌خوایم که در زمان درستش و به موقع به این هدفمون برسیم

    استاد برای بار اول که این جلسه رو داشتم گوش می‌کردم به محض اینکه گفتی دلایل مهاجرتتون رو می‌دونید یا نه ؟

    فایل رو استاپ کردم و با اینکه قبلاً خیلی خیلی دلایل زیادی رو نوشتم باز هم با طرز فکرهای جدیدم و دیدگاه جدیدم دلایلم رو نوشتم و حدود 30 دلیل به راحتی در ذهن من اومد که انقدر سرعت دلایل بالا بود که دستم به سرعت ذهنم نمی‌رسید

    وقتی به این لایل نگاه می‌کنم 100 درصد مطمئنم که هدف من و خانوادم مهاجرت خواهد بودو از ایران هم بلطف خدا حتما مهاجرت خواهیم کرد

    و به قول جلسه اول جهان بینی توحیدی می‌خوایم این سفر فوق العاده رو شروع کنیم و زندگی رو یک سفر ببینیم و قدم اول رو به کمک خداوند و به لطف خداوند برداشتیم

    این که در کارم مستقل شدم و بدهی و وامی ندارم بی‌نهایت کمک می‌کنه بلطف خدا در نهایت این اتفاق می‌افته

    استاد عزیزم در مورد اینکه می‌گید یکی از ویژگی‌های مهم فردی که می‌تونه مهاجرت کنه اینه که سفرهای زیاد رفته و سفر زیاد دوست داشته باشه

    دقیقاً من و همسرم خیلی از جاهای ایرانو رو سفر کردیم و برای شناخت اون شهر چند روز اونجا بودیم و خیلی خیلی برامون این سفرها لذت بخشه و در 95 درصد مواقع من همسرم دخترم و پسرم با هم بودیم و علاقه‌ای به سفرهای دسته جمعی نداریم

    استاد عزیز ما هم هرجایی که میریم با اینکه بچه کوچیک داریم اما علاقه خیلی زیادی به پیاده‌روی در اون شهر و گشت و گذار داریم و باید تمام جاهای دیدنی شهر رو ببینیم

    استاد من و همسرم خیلی خیلی به لطف خدا انعطاف پذیر هستیم و حتی دخترم هم نسبت به سنش انعطاف پذیره

    عید امسال ما یک مسافرت به سمت جنوب رفته بودیم و به بوشهر که رسیدیم 3تا از برادران من هم اومده بودن بوشهر و زنگ زدن به من که بیا دور هم باشیم وقتی ما رسیدیم پیش برادران ما خیلی تعجب کردیم که همشون تمام رختخواب‌هاشون هم همراهشون بود و اون‌ها هم تعجب کردند که ما هیچ رختخوابی همراممون نبود!

    استاد ما برای اولین بار بود که تقریباً در همین مسافرت جنوب به جمع خانوادگی ملحق شدیم و دو روز با هم بودیم و در یک شهر دیگر به خانه یکی از دوستان رفتیم به صورت مشترک من و همسرم متوجه شدیم که هیچ کدام از این‌ها علاقه ما نیست

    مسافرت خانوادگی و رفتن خونه فک و فامیل به هیچ عنوان علاقه ما نیست و حتی آگاهانه با اینکه درخواست‌های خیلی زیادی داریم اما سعی می‌کنیم به شیوه خودمون عمل کنیم و قائم به ذات باشیم و متکی به خودمون باشیم وتنها سفر کنیم

    منو همسرم به نظرم خیلی در مورد تغییر اوکی هستیم

    مثلاً سال 1402 با اینکه گوشی‌های اندروید هر دوتامون سالم و خوب بود اما علاقمند به آیفون شدیم و نفری 1 آیفون 13 خریدیم و خیلی خیلی یادش گرفتیم و الان به راحتی باهاش کار می‌کنیم و خیلی خیلی راحت و با امکانات عالی تری هست

    استاد عزیز خیلی از این جلسه لذت بردم و از شما ممنونم

    مورخ 23تیر 1403

    انشاءالله در پناه فرمانروای کیهان همیشه در اوج سالم سلامت ثروتمند لیاقتمند و خوشحال باشید

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    ساره گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم . استاد جان عجب فایلی گذاشتین . من که مدام شما رو برای زاویه نگاه متفاوتتون تحسین میکردم . شما واقعا خوش فکر و زیبا اندیش هستین . راستش من قبلا فکر میکردم فقط و فقط نظر شما روی انجام مهاجرته اما وقتی دسته بندی کردین آدم ها رو متوجه شدم چی ، برای کی ، و کجا خوبه … سپاسگزارم از شما .

    برای من مهاجرت در حد شهر دیگه در ایران اهمیت داشته . تمام زندگیم دوست داشتم از شهر محل زندگیم مهاجرت کنم : دلیل 1 (دلیل سست): فرار از مردم شهرم و راحت زندگی کردن به دور از قضاوت مردم ، دلیل 2 ( دلیل قوی) : آقا من نمیخام تمام عمرم سر یک سوزن جا روی نقشه جهان زندگی کنم وقتی زمین خدا اینقدر بزرگهههه دوست دارم بزرگی دنیا رو ببینم ، همین دنیایی که تازه خدا میگه کوچیکه . من تنوع رو دوست دارم و میدونم مهاجرت دید آدم رو وسیع میکنه پخته میشم .

    چندین ساله به اینکه عایا من واقعا از پس مهاجرت برمیام یا سرابی بیش نیست فکر میکردم و شما هم در این دو جلسه بسیار کامل تر توضیح دادین . مامانم که مخالف سرسخت بود بهم میگفت تو که از پس یه دل‌درد پریود برنمیای من باید بهت برسم چجوری میخای بری ؟ اونجا بود که خوب فکر کردم و شروع کردم به تغییر شخصیتم . تقریبا میتونم بگم از خانوادم در هیچ جای زندگیم کمک نمیگیرم و کاملا مستقلم . من به مهاجرت در خارج فکر نکردم شاید در آینده جزء خواسته هام بشه ولی بسیار دوست دارم به کشورهای مختلف سفر کنم سفرهای بالای 10 روز داشته باشم و بزرگی جهان و تنوع مخلوقات خداوند رو ببینم .

    من تست مهاجرت سایت رو دادم و جالب بود روحیه ی مهاجرت رو داشتم . من مستقلم از خانواده و دوستان . از تنهاییم بسیار لذت میبرم . عاشق یادگیری مداوم تو رشته ام هستم . به آدم بی خیال خانواده معروفم ( البته میدونم هنوز خیلی جا داره که واقعی آسوده خاطر بشم) همین سبب انعطاف بسیار بالام شده در مواجه با آدم ها و مواردی که مخالف با عقیدم هست . شاید شروع کارم از صفر برام سخت باشه ولی اینکه یه چیزای جدید قراره یاد بگیرم ( در رشته خودم) برام هیجان انگیزه . نقطه ضعف اولم رو در عزت نفسم میدونم، کم رو هستم در ارتباط و سر صحبت باز کردن با آدم های جدید . دوم در برابر بی تابی های مامانم میدونم کم میارم .سوم خودم رو وابسته میدونم به همسر و فرزند . ذهنم میگه اگه تنها بودی شاید امکان پذیر بود الان دو نفر دیگه هم باید راضی کنی !

    ما هفته پیش یک شب سفر کوتاهی داشتیم به پل زمان خان . من عاشق اینم که چادر بزنیم در طبیعت بخوابیم به جای اجاره سوئیت. ولی من و همسرم یکم ترس بچه رو داشتیم که سرمای زیاد شب اذیتش بکنه . از خداوند هدایت خواستم خدایا به راهی هدایتم کن که سختی زیاد نداشته باشه فقط یه پله تجربه مون رو بیشتر کنه . برای قدم اول ما در پارک چادر زدیم خوابیدیم و امکانات مثل آب و دستشویی بود. اما سرمای شب هم بود. با بچه تمام شب درگیر بودم که پتو بندازه و اون هم نمی انداخت! وسطای شب شیطونه میگفت ببین الانیاست که بچه یه سرمای اساسی بخوره و یه شب مسافرتت کوفتت بشه . از اون طرف میگفتم نهههه خیر برو بابا این بچه داره بدنش مقاوم تر میشه ، تازه داره عادت میکنه به اینجور مسافرتا . اینجور مسافرت ها شخصیت منعطف تر و صبورتر و قوی تری ازش می‌سازه . حقیقتش یه مورد خیلی خفیف براش پیش اومده انگاری که اصن چیزی نیست و متقّین نباید ازش حرفی بزنن .

    یه تجربه جالب این سفر دیدن صحنه های مشابه قدم 6 جلسه 3 بود . وقتی افرادی که تو فیلم در رودخونه پسر موری شنا میکردن دلم خواست این شادی و شنا کردن ها رو ببینم . در پل زمان خان همه مردم شاد و خوشحال بودن ، در رودخونه اونجا همه با هم زن و مرد شنا میکردن آب بازی میکردن . بچه های کوچولو تو اون آب سرد بازی میکردن ! همین دیدن رفتار و ریلکسی مردم در اون آب سرد باعث شد کاری که هیچ وقت نکردم رو بکنم ! به بچه ام اجازه آب بازی تو آب بسیار سرد رو بدم . فقط مدام افسار ذهنم رو میکشیدم منو بیراهه نبره . همش میگفتم نه بابا ببین این بچه ها چقدر قوی هستن بچه منم قوی میشه تجربه هاش زیاد میشه و … . خدایی الان فکر میکنم خیلی خوب تونستم باورهام تغییر بدم هاااا ! الگو چه کارها که نمیکنه ! با تشکر از استاد عزیز و این سایت و کامنت دوستان.

    در پناه الله یکتا میسپارمتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1139 روز

    سلام براستادعزیزم ومریم جانم وتمام دوستان سایت بهشتی.

    استاد نکته ی بسیار مهمی برامن داشت این فایل.

    اینکه ادم درهرجایی باشه باید احساس خوشبختی بکنه .احساسی که صرفا با پول وثروت بدست نمیاد احساسی که با مهاجرت کردن به یه کشور و یا شهر دیگه بدست نمیاد احساسی که با فلان مدرک و.. بدست نمیاد.

    ما باید از درون احساس خوش بختی رو داشته باشیم واین احساس با در لحظه ی حال زندگی کردن بدست میاد .

    من الان درجایی که زندگی میکنم همونطور که خودتون گفتین هیچ جا پرفکت نیست وخیلی محدودیت هایی داره که من دوست ندارم ولی باهمه ی اینهامن واقعا احساس خوشبختی میکنم.

    بااین حال عاشق مهاجرت کردنم .

    دوست دارم تجربه کنم فرهنگ های جدیدرو.ادمهای جدیدو جاهای جدیدرو .دوست دارم برم ببینم ولذت ببرم یادبگیرم ولی پشت همه ی این حرکت کردن ها باید اون احساس خوشبختی درونی باشه.

    این کنجکاوی من باعث شده که مسافرت های زیادی برم ووقتی وارد یه شهری میشم کاملا درموردش تحقیق میکنم وبیشتر مکانهای تاریخی و تفریحیش رو میبینم ولذت میبرم.از اداب و رسوم مردمش تحقیق میکنم.

    استادممنون بابت طرح ازمون اونو شرکت کردم و متوجه شدم تا حدودی شخصیت مهاجرت کردن در من وجود داره و البته که ترمزهای قوی هم وجود داره که بایدروشون کارکنم وادامه بدم.

    من این باور رودارم که درزمان مناسب دربهترین شرایط خداوند منوبه بهترین مکان هدایت میکنه پس برای این خواسته هیچ عجله ای ندارم فقط تمرکزم رو میزارم روی خودم.ودراخر

    استادعزیزم من عاشقتم که اینهمه واضح و شفاف برامون حرف میزنین و مثالهای زیبا میارین وموضوعات رو توی ذهنمون حل میکنین.دوستتون دارم و ارزوی بهترینهارو از خدا براتون خواستارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    امیر قره قاشلو گفته:
    مدت عضویت: 1157 روز

    سلام

    میگن آدم ها توی سفر شناخته میشن

    استاد عزیز قربونت بشم استاد

    استاد این سلسله فایل ها شالوده ای از بقیه فایل ها داخلش بود

    استاد من و 6 نفر از دوستان مسافرت دو روزه به مشهد داشتیم و 16 و 15 سالمون بود.

    ما سوییت رو اجاره کردیم و 200 تومن دادیم بهش

    ما رفتیم مشهد و این یارو انگار خلاف کار بوده و جواب گوشیش رو نمیده.

    ما همه می‌خندیدم و تونستیم کنار بیام با تضاد و همه بیرون اومدیم از خان اول و خدارو شکر یک سوییت پیدا کردیم.

    شب رفتیم بیرون از سوییت دعوامون شد ما می‌گفتیم بریم خیابون رو تجربه کنیم ببینیم ببینیم چه خبره و بستنی بخوریم و بامیه های مشهد رو تست کنیم مردم رو ببینیم عرب ها خیلی زیادن توی مشهد و عرب ها رو ببینیم بریم موج های آبی مشهد ولی این دوستان چنان چسبیده بودن به حرم هی میگفتن بریم حرم نمیدونم چای بخوریم و نماز بخونیم من که خیلی مسئولیت پذیرانه تر رفتار میکردم نسبت به اونها گفتم اوکی شما بیاین خیابون بریم بعد بریم حرم ، نیومدن و لج کردن من ناراحت شدم و داغ کردم و گفتم حرم چخبره حالا یکم لحجه بد تر

    چون ما آلردی چند بار رفتیم حرم اون روز ولی چسبیده بودم به محیط امن و اصلا کنجکاوی نداشتن برای تجربه یک سفر دوستانه.

    و یکیشون گفت که این خیابون 6 کیلومتره میخوای بری چیکار کنی و . . .

    و من ناراحت شدم و گفتم لکم دینکم ولی دین

    و اونا رفتن حرم و ما رفتیم خیابون و بگم که چقدر خوش گذشت.

    اون روز یک فیلم راجب داعش نگاه میکردم داعشی گفت می‌زارم برین ایران فقط ما رو ببرین شهر خودمون و داعشیه قسم خورد ولی قسم ایرانیه رو قبول نکرد و ایرانیه گفت :

    الله یحکم فی بینَ و بینکی

    خدا بین من و تو حکم میکند

    داعشیه گفت:

    الهکُ الشیطان

    خدای تو شیطانه

    و د نهایت ایرانه گفت:

    لکم دینکم ولی دین

    خدای تو برای تو خدای من از آن من.

    و خب درس بزرگی بود که نمیشه انسان ها رو تغییر داد.

    و شب شد ما رفتیم خونه و اون دو نفر میگفتن نمیدونم شهر غریبه و بریم و واینستیم و ما گفتیم خداحافظ و ساعت 12 شب پا شدن رفتن و من صبح رفتم تنهایی بازار و صبحانه رو خریدم و ظهر خیلی راحت مینی بوس پیدا شد و برگشتیم

    یعنی این دوستان حتی حاضر نبودن یک شب دور از ننه باهاشون بخوابن.

    و یادم نمیره خخ

    توی مشهد یک شیر موز خریدم 35 تومن بود

    من 40 تومن دادم بهش 5 تومنی نداشت گفت وایستا یکم بستنی قیفی بریزم توی شیرموزت و بستنی قیفی رو ریخت توی شیر موز و یک ملات بستنی داد خوردیم ولی خیلی خوشمزه شد انصافا.

    به نظر خودم مهمترین مهاجرین باید توانایی کنترل ذهن باشه چون تا شرایط سخت میشه یک تضادی میاد یک شخصی جدیدی وارد میشه یک چیزی عوض میشه اگه ما فقط نبریم و فقط جوش نیاوریم

    همه چیز درست میشه.

    خیلی ممنونم استاد.

    موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    یاسر صابری گفته:
    مدت عضویت: 1887 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام من به استاد عزیز و همه دوستان عزیز در سایت

    امروز بعد از چند مدت که درگیر مهاجرت خودم به یک شهر دیگه بودم الان در یک پارک بسیار زیبا در شهر جدید این فرصت زیبا را پیدا کردم تا کامنت بنویسم

    از اینکه چند مدتی بود به فکر مهاجرت بودم تا الان که دارم با مردم جدید و محیط جدید زندگی میکنم خیلی خوشحال هستم چون روی ترس های خودم توانسته ام کمی غلبه کنم و به نجوا ها و حرف های مردم گوش ندهم و برای پیشرفت در زندپی خودم اقدامی عملی اجرا کنم

    واقعا که حجرت خیلی ترس ناک هست . واقعا که حجرت کار بزرگی در زندگی انسان هست . کار دشوار با نجوا های فراوان . با ترس های زیاد . با نا امیدی و نشدن های زیاد . با ترک کردن محیط امن و پا گذاشتن در دل ناشناخته ها . دور شدن از اطرافیان و نزدیکان . حتی شاید مجبور به تغییر نوعیت شغلی که در آن چندین سال تجربه داری .

    چند مدتی بود که به فکر محاجرت بودم و از کامنت های زیبای خانوم سعیده شهریاری عزیز خیلی الهام میگرفتم و برایم باور پذیر شده بود که اگر به خدا ایمان داشته باشی خداوند در همه جا همه حالات با تو هست و تو رو تنها نمیذاره و فقط تو باید با ایمان حرکت کنی

    باید بتوانی برروی ترس هات غلبه کنی باید از مردم بکنی و به خدا ایمان داشته باشی . باید از شرک خفیف که در وجود تو هست مطلع بشی و پا بذاری بر روی آن . باید از محسیط امن خودت خارج بسی تا پیشرفت کنی . باید حجرت کنی تا بزرگتر بشی از قبل خودت

    استاد عزیزم در این اواخر که فایل : چه کسانی مناسب هستند برای مهاجرت : که روی سایت قرار گرفت دیگه مهر تایید روی قلب من گذاشت که باید مهاجرت کتنم چون بعد ار آزمون دیدم که من همه ویژه گی های مهاجرت در درون من هست و من ساخته شدم برای حجرت برای پیشرفت برای تجربه دنیای چدید برای به چالش کشیدن خودم در دنیا و جاهای جدید

    من در یک محیط بسیار بی آب و علف زندگی میکردم و اصلا به روحیه من نمیچسبید و یک سری شرایط کاری و روابط و مسایل دیگه که من با توجه به خواسته های خودم دیدم که باید یک سری تغییرات در درون و بیرون خودم ایجاد کنم و واقعا الان درک میکنم که دوستان من وقتی از حجرت صحبت میکنند چه تجربه ها و مشکلات یا بهتر بگم تضاد هایی برخورد کردنند تا در محیط جدید با سباط رسیدند و راه خودشون رو ادامه دادند

    یک انگیزه بسیار خوبی که در من به وجود آمد در این چند مدت این بود که اگر من بخواهم در زندگی خودم پیشرفت کنم و به کشورهای بهتری سفر های خوبی داشته باشم و حجرت کنم باید اول از همه در کشور خودم این تجربه ها را سپری کنم و پا بذارم روی ترس های خودم در این جا تا با استفاده از این تجربه ها بتوانم در کشورهای سطح بالا بتونم به خوبی به جلو بروم و نشه که از کار خودم پشیمان بشم مثل مثال هایی که شما بیان نمودید

    من یک دوست عزیزم دارم که مدت کمی میشه که رفته آمریکا و در اونجا وقتی با من صحبت میکرد به این نتیجه رسیدم که اگر آماده نباسی برای حجرت و رقتن به محیط قوی تر و بالا تر از محیط قبلی شاید به روزمره گی دچار بشی و از مهاجرت خودت پشیمان بشی . بعد از این تجربه دوست من که با من صحبت میکرد به خودم گفتم باید من ظرف وجودی خودم را اول در اینجا بزرگ کنم و بعد از اینکه دیدم دیگه این مکان توانایی و ظرفیت پیشرفت بیشتر برای من را نداره بعد به حجرت فکر کنم . چون این دوست من آماده رفتن به آمریکا را نداشت و هنوز در همین محیط به سباط نرسیده بود و چند مدتی هم میشد که در آنجا بیکار بود و داشت ازیت میشد و وقتی باهاش حرف میزدم میدیدم که این آدم داره تو اون محل ازیت میشه چون با خیلی چیز ها آشنایت نداشت و آدم با انگیزه ای هم نبود

    پس به امید خدا و نتایج و الگو های دوستان و آموزه های استاد بتوانم در این مسیرزیبا که قدم برداشته ام با قدرت به جلو بروم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      الهام رهنما گفته:
      مدت عضویت: 1916 روز

      سلام یاسر جان

      چقد لذت بردم از اینکه قدم بزرگی تو زندگیت برداشتی و ب یاری خدا خیلی زود نتیجش و قراره ببینی

      پا گذاشتن روی ترس‌ها و حرف های دیگران و نادیده گرفتن و ب پیشرفت فکر کردن و از همه مهم تر ایمان ایمان و ایمان به تنها قدرت مطلق جهان یه عزم راسخ میخاد بهت تبریک میگم و از ته دل تحسینت میکنم

      من و نامزدمم هدفمون تو زندگی مهاجرت و هدایت ب زیبایی های زیاد هست تا چن وقت دگ هجرتمون رو از داخل خود کشورمون شروع میکنیم جایی که فقط خودمون و خدای خودمون باشه شهر و ادمها و فرهنگ متفاوت رو درک کنیم و قدم ب قدم ایشالا ب یاری خدا وقتی ظرفمون بزرگتر شد مهاجرت به کشورهای زیبا رو تجربه کنیم

      ب امید موفقیت های روزافزونت

      عاشقتونم استاد قشنگم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 472 روز

    به نام خداوند بخشیده مهربان و آزادی بخش

    سلام به همه دوستانم

    من توی کامنت هام بارها به یه سری مسائلم توجه کنم و نوشتم

    ولی هر بار درمورد دید های مختلف

    من از بچگی لکنت داشتم

    و رسما از بچگی همین لکنت منو مثل بند گرفته بود من خیلی دوست داشتم رشد کنم ولی اینکه نتونی خوب صحبت کنی یه پاشنه آشیل بشدت خانمان سوز بود

    و من فکر میکردم ن ریسکی ن پیشرفتی ن چیزی

    هرچیم سنم بیشتر میشد ترسم بیشتر و عزت نفسم کمتر میشد

    ولی اتفاق جالب این بود که همیشه خدا تو مغازه ها بودم

    اکثر موقع ها از شدت استرس میگفتم الان سکته میکنم تو مدرسه ولی داوطلب میشدم و پاسخ میدادم

    توی پارک برای مردم شعر خوندم خیلی سخت بود برام خیلی

    و هزاران مثال دیگه

    و الان ک توی درمانم و یکسال گذشته و من پیشرفتم بشدتتتت عالی بوده و چند ماه دیگه میرم تو تثبیت اتمامی درمان

    متوجه شدم ک من ترسم کم تر شده

    یعنی رسما این لکنت حتی سر چیزای ک حرف زدن خاصی هم نداشت منو محدود کرده بود

    من دوبار رفتم سفر تنهایی مسیر 7/8ساعته

    کلی غر شنیدم کلی منو ترسوندن ولی من گفتم من میرم نمیتونید جلوی منو بگیرید و بسیار بهم خوش می‌گذشت

    یعنی از وقتی دارم درمان میشم متوجه شدم این سارای مخفی درونم واقعا عاشق یه رشد نجومیه فقط دستو پاش بسته بوده

    رفتم سفر توی سفر عیدم بود شهر خودمون

    بعد چهارشنبه سوری ،روز دوزادهم عید و چهاردهم عید

    مردم تعداد بالایی بالای 100نفر جمع میشدن و پسرا میریختن وسط و لری میرقصیدن من بشدت داشتم حرص می خوردم و میترکیدم ک منم می‌خوام از ی طرف یه فکری ک زشته ن خوب نیست

    دختر عممم ک اونم بسیار تو خانوادش محدوده اونم پایه شد و من و اون تنها دخترایی بودیم ک رفتیم سردسته پسرا وایسادیم و بارها و زمان زیادی رقصیدیم اونجا پر از آدم بود هیچ دختری نیومد

    البته ما که رفتیم یکی دو نفر اومدن یکم یعنی ما رو ک دیدن انگار ترسشون کم شد

    یا من از بچگی کلا آدم غر زدنی شدیدی نبودم اصلا خیلی حوصلشو نداشتم چون لکنت داشتم و با هر جنگ من لکنتم شدید میشد یعنی این شد یه خصلت ک اکثرا حوصله غر زدن گلایه ناله رو ندارم و خودمم اکثر مواقع شریک نمیشم

    قبلا از اینکه تو خونه تنها باشم میترسیدم شدید الان صبح تا شب تنهام و عشق میکنم

    ب تازگی سعی میکنم با شرایطی ک دارم از کوچه های جدید تری رد شم و سعی کنم ببینم و راه رو با هدایت پیدا کنم

    یعنی حساب کردم یه سری از ویژگی ها پشت لکنت مخفی شده ک درمان بشه خیلیاش با تمرین قشنگ شکوفا میشه

    بعضیاشم مثل شغل و.. هم ک باید کم کم انجام داد

    و من دوست دارم اول شهر های ایرانو بگردم قشنگ رشد کنم عشق کنم

    ب قول شما یه سری از کشور هایی ک ب من خوشم میاد بیام بمونم ببینم چطوره و تکاملی پیش برم عجله نکنم همه چیز ب وقتش قشنگه و مطمنن خدا ب بهترین جا هدایت می‌کنه ک شرایط خوب باشه

    و هدفم واقعا طبق گفته شما ی هدف عمیقه

    من طبق تضاد هام و اون ذوق درونیم

    دوس دارم برم بگردم رشد کنم تجربه کنم

    هربار خودمو آپدیت کنم

    چیزای جدید یاد بگیرم

    تو کار خودم یا چیزایی ک تو ایران یاد گرفتم برم بگردم و هدایت بشم ک چند مرحله حرفه ای ترشو یاد بگیرم و کارمو گسترش بدم

    الآنم همینم همیشه میگم ب خودم بعنوان مثال تو کار مورد علاقم

    نمی‌گم خب اینو یاد گرفتم کافیه

    میگم نه هربار میری ی چیز مرتبط و حرفه ای تر یاد میگیری هربار ارتقا

    یا مثلا برای غذا

    من عاشق اینم امتحان کنم اکثرا خودم غذا هااز خودم در میارم یا میرم ببینم غذای جدید طمع جدید چی هست شاید خوشم نیاد از طمعش ولی از اینکه یاد گرفتم خوشم میاد

    یا درمورد مهاجرت شغلی

    اصلا از اینکه از شغلی ک دوسش ندارم بگذرم ترسی ندارم به راحتی یعنی ب راحتی میام بیرون تجربش هم بوده

    کار مورد علاقم ک باید برسم ب تثبیت درمان بعد شروعش کنم کاریه هرجا باشم جای رشد داره

    و اره دیگه مطمنم ک میتونم با تغییر بیشتر افکارم هر روز این ویژگی هارو گسترش بدم تا برای مهاجرت مناسب تر و مناسب تر بشم

    و از موقعی ک روی خودم کار میکنم ب این نتیجه رسیدم لکنت درسته عذاب آور بوده ولی منو بخاطر تضاد ها سوق داد ب رشد و پیشرفت و با درمانش من واقعا ی رشد نجومی تکاملی خواهم داشت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: