چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    495MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    61MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرنگیس محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2883 روز

    سلام استاد جان

    این دومین کامنت من روی فایل ارزشمند است تا به الان از خوندن کامنت های دوستان به این نتیجه رسیدم که بزرگترین دلیل ناکامی ها و عدم موفقیت های من در رسیدن به اهداف ام با وجود تلاش و پیگیری مداوم فایل ها و کار کردن روی ذهنم :

    عدم لیاقت و ارزشمندی و در صلح نبودن با خودم،

    باورهای مخرب در زمینه مالی و کار نکردن مداوم روی باور های مالی

    عجله کردن و رها نبودن نسبت به نتیجه

    در بعضی موارد عدم کنترل ورودی ها یا باور های غلط در زمینه کسب و کارم و افتادن تو یه سیکل معیوب

    عدم تمرکز کافی

    انتظار بیش از حد به نسبت تلاشم

    کمال گرایی و به تعویق انداختن خیلی از کارها و برنامه ها برای زمانی که مثلاً خیلی توش حرفه ای بشم همه فن حریف بشم (ولی دیروز تو نشانه های من از گفتگوی شما با ابراهیم عزیز متوجه شدم که حتی مدیر فنی سایت به زبان خودش گفت زمانی که شما بهش می گفتید که ابراهیم تو میتونی، من به تو ایمان دارم ،این جمله رومیشنیده اما 100 در صد باور نمی کرده و فقط تلاش کرد ه و در این مسیر همزمان با کار آموزش هم میده و باور داشته هر آنچه لازم بوده یاد میگیره و بعد که تو خیلی از برنامه هاش موفق بوده خیلی از باگ ها ی سایت را پیدا می کرده،و موفق بوده ، کم کم این اعتماد به نفس را پیدا کرده که بله من میتونم

    مدیر سایت به این بزرگی هم در حین کار در حال آموزش دیدن بوده ،اون وقت این چه انتظار بیخودی که من از خودم دارم ،که بزار خودم حرفه ای بشم بد قدم های بزرگ رو بردارم

    خوب اگر حتی ابراهیم مثل من عمل می کرده کمال گرا بوده و گفته نه استاد بزارین من برم و آموزش آموزش ببینم و بهترین این کار بشم بعد بیام و با هم همکاری کنیم یا اینکه پیشنهادی که چند بار با شما مطرح کردند که بزارید ،یک نفر کنار دست من باشه و به من کمک کنه من تنهایی از عهده این کار بر نمیام رو اگر شما قبول می‌کردید ، اون وقت چقدر باورهای همون یک نفر میتونست روی مدیر سایت تون تاثیر گذار باشه

    چقدر روند شکل گیری اعتماد به نفسش ممکن بود تغییر پیدا کنه ،که آره من تنهایی نتونستم با کمک فلانی تونستم ،پس به تنهایی انقدر هم توانمند نیستم )

    استاد جان، امکان داره لطفاً چند وقتی فایل جدید نزارید ، تا تمام کامنت های ارزشمند دوستان رو بخونیم

    البته که کامنت های تمام فایلها بهتر از مطالعه کتابهای موفقیت استو قابل مقایسه با هم نیستند

    ولی یکی کامنتهای این فایل یکی هم کامنتهای درسهایی که از یک بازی ، به شدت م برایم درس داشت ، کامنت ها ،یه جورایی آدم و جلو میندازن، برگه تقلب محسوب می شن برای شناسایی باگ ها،

    برای دقیق بودن تو عملکرد و رفتار هات و شناسایی دلیل انجام این رفتار ها ،اصلا نمیخوام حتی یکی از کامنت ها را از دست بدم

    واقعاً کامنت ها فوق‌العاده اند

    از شما و تمام تیم اجرایی گروه عباس منش عزیز و تمام دوستانم بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 3150 روز

    سلام و درود به استاد و همه ی دوستان

    من یه دختر 27 ساله ام و حدود 4 ساله که هدف بزرگی نداشتم. یک سری هدف های کوچیک مثل مستقل شدن و عوض کردن شغل و سلامتی و انرژی بیشتر داشتم ( الان که دارم مینویسم متوجه شدم که این 4 سال خیلی هم هدفمند بودم و خیلی از اهدافم رو تیک زدم و خوشحالم از این بابت) ولی هدف بزرگی که مشخص کنم و براش یک زمانی رو تلاش کنم و سخت کار کنم نداشتم. همه ی این ها هم همون زمانی که تصمیم گرفتم انجام بدم یا بهتره بگم همون زمانی که متوجه شدم میخوام رقم خوردند.

    آخرین هدفی که تلاش زیاد میطلبید کسب رتبه خوب کنکور ارشد بود که بهتر از چیزی که هدف گزاری کرده بودم رقم خورد.

    در کل من دختری ام که باید چالش های بزرگ داشته باشم و منو برای بهتر شدن ترغیب کنه که اونوقت بتونم بگم تیکش زدم.

    به هر حال…

    اما الان توی مرحله ای هستم که تصمیم بزرگ گرفتم و جالبه بدونید این تصمیم حدود دوماه طول کشید. شاید دلیلش این بود که بازوی تصمیم گیری ضعیف شده و نیاز به زمان داشت برای حرکت بعدی.

    خداروشکر تا الان خواسته ای نبوده که بهش نرسیده باشم جز یک چیز…

    اون هم آشنایی با فرد مناسب من برای ازدواجه.

    خب مشخصا هستند افرادی که به این خواسته رسیده باشند یا در مسیرش باشند مثلا خواهرم..

    ولی اینکه چه باوری مانع رسیدن من به این خواسته شده… میتونه مثلا این باشه که فکر میکنم فقط یک نفر توی دنیا هست که باید از راه خیلی دور بیاد و منو پیدا کنه..! ( اینم باز الان که دارم مینویسم مشخص شد که برا خودمم جالب بود)

    راستش من پیشنهادای کمی هم ندارم و شاید دلیل رد همشون همین باشه که جزو دوری بری هام هستن و از راه دور نمیاد!!

    یا یه ترمز دیگه میتونه این باشه که من بعد از ازدواج با چنین شخصی کلا زندگیم عوض میشه و خیلی متفاوت تر از الان خواهد بود.

    چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه ولی همین دوتا روش کار میکنم حتما

    ممنونم که باعث شدید به تک تک این جمله هایی که نوشتم برسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    جابر عثمانی حسن آبادی گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام میکنم به همه

    امیدارم که همه چی مطلوب باشه براتون

    خداوندا مارو در راستای پیدا کردن ترمزهای ذهنمون یاری کن و کمکمون کن تا بتونیم براحت ترین و سرراست ترین مسیرها هدایت بشیم و از نعمت ها و فرصت های بی نهایتی که هر روز بیشتر و بیشتر میشه استفاده کنیم

    میخوام فقط نکته های استاد رو در قلب جملات کلیدی اینجا بگم

    نکته شماره ی 1:

    من با این دیدگاه مخالف هستم که تو یک هدفی رو انتخاب کن تمام تلاشتو براش بزار کلی وقت بزار صب تا شب براش جون بده، ایده های مختلفی رو تست کن بعد موفق میشی

    نکته ی شماره 2:

    اگه من دارم به سختی به خواسته هام میرسم دلیلش اینه که من یسری چیز و چیزها توی ذهنم بر عکس تنظیم شده و اگه این چیزها پیدا بشه و جاشون عوض بشه من براحتی به خواسته هام میرسم

    نکته ی شماره 3:

    اگه ترمز داشته باشم توی ذهنم در مورد یک هدف و خواسته، حتی اگه شور و شوق و انگیزه هم داشته باشم من نمیتونم به خواسته ام برسم تا وقتی این ترمزه هست و مقاومت ایجاد کرده

    نکته ی شماره 4:

    ممکن هست توی ذهنتون در مورد یک خواسته چندین باور مخرب و ترمز وجود داشته باشه بگردین و ببینید اون ترمز ها چیه

    نکته شماره 5:

    وقتی که ترمز پیدا شود و تغییر داده شود اون موقع دری از دروازه ی نعمت و خوشبختی توی زندگیمون جاری میشه و به طرز جادویی ما آسان و راحت و با زمان منطقی به خواسته مون میرسیم

    نکته ی شماره 6 :

    وقتی هدفی داریم باید اصولا به سرانجام برسد، خداوند خیلی خیلی بیشتر دوست داره که ما به هدفمون برسیم

    نکته ی شماره 7:

    مسائل باعث شکل گرفتن خواسته می‌شود و جهان جوری تعبیه شده که خواسته ها بما داده شود و اون خواسته باید محقق شود اونم براحتی، سوت زنان در یک جاده ی جنگلی و ساحلی و زیبا

    نکته ی شماره 8:

    نعمت ها و ثروت ها وارد زندگیمون میشه وقتی که ترمز ها پیدا شود و تغییر داده شود

    نکته ی شماره 9:

    کدهایی رو بنویسیم که مارو به هدفمون میرسونه

    نکته ی شماره 10:

    ببینیم کدهای مخربی که توی ذهنمون در مورد اون خواسته هست چیا هستن و براش اقدام کنیم سریع و همین حالا

    نکته ی شماره ی 11:

    اگه هدفی خداوند در دل من گذاشته به واسطه ی برخورد با تضادها قاعده ی جهان اینه که من به هدفم برسم خیلی خیلی ساده و خیلی خیلی لذت بخش و راحت و در یک زمان منطقی

    نکته ی شماره 12:

    اگه خیلی ساده هدفمام رخ نمیده صدرصد ترمز هایی توی ذهنم هست که باید تعمیر بشع رفع بشه

    نکته ی شماره 13:

    وقتی که ترمز ها برداشته شود نه تنها ایده های بهتر میاد بلکه باعث میشه تلاشمون تلاش هوشمندانه تری باشه و در نتیجه مسیرهایی بما گفته می‌شود که از راه های خیلی ساده و راحت به خواسته هامون می‌رسیم حتی خواسته های بزرگ تر از خواسته ی الانمون

    نکته شماره 14:

    وقتی ترمز برداشته شود ما هدایت میشویمبه مسیرهایی که تلاشمون هزاران برابر بیشتر جواب میدهد

    نکته ی شماره 15:

    اصل جنس

    تمام اتفاق های زندگیمون بخاطر باورها و افکارمون هست

    نکته ی شماره 16:

    من یسری خواسته هام رو خیلی ساده بهشون رسیدم وقتی بهشون نگاه کردم دیدم من اصلا مقاومتی نداشتم درمورشون

    نکته ی شماره 17:

    وقتی من ترمز ها رو کشف کنم و بجاش باورهای قدرتمند تری بزارم و بصورت اساسی تغیرشون بدم من هدایت میشوم به سیستمی که براحتی و آسون به خواسته هام میرسم چون خواسته ها باید به راحت ترین حالت ممکن به وقوع بپیوندد، تمام

    نکته ی شماره ی 18:

    چطور میتوانم شرایط رو برای خودم بهتر کنم؟

    نکته ی شماره 19:

    میخوام مهاجرت کنم؟ من میخوام ثروتمند بشم؟ میخوام رشد کنم؟ من میخوام روابط خوبی داشته باشم؟ ببین چه مقاومت ها و ترمز هایی توی اون خواسته ای که داری هست و وقتی پیدا کردی خودت میفهمی که این ترمز بوده، از احساس خوب خودت در کشف ترمز متوجه می‌شی

    که جلوی ورود اون خواسته رو گرفته

    نکته شماره 20:

    من از وقتی این فرمول رو از استاد گرفتم و جدی روش کار کردم به الله به گنج رسیدم و همینجوری داره اتفاق های خوب و نعمت های قابل لمس بسادگی توی زندگیم میاد اصلا من سوپرایز نشدم چون به استاد یقین داشتم و وقتی رخ داد گفتم همینه این طبیعی است

    اگه استاد میگه ثروت بصورت طبیعی باید بیاد و طبیعیش اینه که ما خوشبخت زندگی کنیم و وقتی اتفاق خوبی بیفته سوپرایز نمیشیم من دارم بهش میرسم

    ممم مثال بزنم من از یکی 20تومن میخواستم

    یه هفته دو هفته از زمان اصلیش رد شده بود

    خلاصه کنم

    توی این چند روز که این فایل اومد و خداوند استاد رو رسوند برای من و من تونستم جراحی کنم ذهن بیمار و شرک آلودم رو

    توی سه روز روزی 5تومن از این بابت اول صبح به حسابم واریز میشه، چجوری داره میزنه بمن ربطی نداره

    جهان داره انجام میده

    صورتتو میبوسم استاد

    عشق منی

    ترمز ترمز ترمز ها بر داریم

    بقول استاد حالا هر ماشینی با هر سبکی که بخوام میتونم داشته باشم

    راستی این روند پیدا کردن ترمز ها رو سخت نکنیم برای خودمون، خیلی آسان صورت میگیره

    خود درک این موضوع هم باوری میخواد که اونم اینه که خیلی آسانه بابا اینم از استاد یادگرفتم

    مچکرم از همه

    مچکرم از خداوند بزرگ که جهانی به این زیبایی و قشنگی و قانونمندی رو خلق کرده بابا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    سید سجاد رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2541 روز

    سلام

    آقا من یقین دارم که دقیقا همینطوره، من هر جا ترمز داشتم چه فلاکت هایی کشیدم، هرموقع هم که ترمز نداشتم نتایجی خلق کردم که مایه تعجب بوده.

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    در مورد بازیگری و کارگردانی و تکواندو، بوکس و موفقیت و ثروت، خدایی تلاشم بد نبود، کمربند قرمز گرفتم در حد مشکی آماده شدم و… خیلی بوکس کار کردم، شغلای زیادی عوض کردم، کلاس کارگردانی و… فیلم کوتاه داستانی و مستند ساختم، بازی کردم و…

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده

    محمد کارت کارگردان سریال یاغی، احتمالا بعد من شروع کرده و اولین فیلم کوتاهش و سال 97 ساخت، الان بسیار موفقه

    پژمان جمشیدی حدود 91 وارد این عرصه شد، حدودا با من

    مصطفی زمانی گفت دوس داشتم بازیگر بشم، فیسش و داشت در حدی که بقیه ترمزا رو براش برداشت، یعنی همین باور محدود کننده ای که برای بازیگر شدن باید خیلی خوشگل باشی به ایشون کمک کرد، که در اولین تستش بهش نقش اصلی فیلم یوزارسیف و بدن

    توی کسب و کار و موفقیت و ورزش هم خیلیا بعد سال 80 که من شروع کردم شروع کردن و حالا خییییلی موفقن

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    برای مسائل زیادی ترمزم خیلی کمه ولی مثلا برای ورزش می گفتن تو لرستان نمیشه موفق بشی، پارتی بازن، واقعا هم برام اتفاق افتاد، من نمیتونم هزینه کنم و…

    برای سینما، نکنه خانوادم رو از دست بدم، دور بشم، برم توی رابطه ای دیگه،سینما جای کثیفیه، که باعث بشه زندگیم نابود بشه، من وزنم زیاده، فیلم ساختن سرمایه می خواد و…

    یه چیز خوب هم بگم

    ما بچه دار نمی شدیم، من هیچ حرف و حدیثی گوش ندادم، اگرم یکی چیزی می گفت پیش خودم می گفتم، خدا بچه می ده، و واقعا خیالم راحت بود، حتی نمیزاشتم زنم حرف بزنه، برای نوزاد لباس خریدم و می گفتم خدا پر زمان مناسب یه بچه خوب به ما می ده، ترمز نداشتم، یه ترمز داشتم که وضع مالیمون خیلی بده، اونم می گفتم خدا این و می دونه و زمانی می ده که شرایط بهتر باشه.

    کوتاهش کنم، الهی شکر پونه پنج سال و مسیح سه سالشه.

    سپاس از استاد

    درود بر دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      مهدی کاتبی گفته:
      مدت عضویت: 1479 روز

      سلام سید سجاد دمتگرم که کامنت نوشتی و واقعا بعضی وقتا یک جمله و شاید یک کلمه کافیه برای درسی که دنبالشیم، من یک ربع پیش تو سایت بودمو همونجوری صفحه گوشی رو قفل کردم بعد که صفحه رو باز کردم کامنت شما جلوی چشمم بود و شهودم گفت بخون،،، بخش آخر که مثال توکل و لیاقت رو برای بچه دار شدن زدید منو دیوانه کرد، وقتی احساس کنی لیاقتشو داری باید کر و کور باشی در دیدن و شنیدنه الگو های مخالف این باور، خدا همونجوری که پونه و مسیح رو به شما داده به هممون میتونه هر چیزی که میخوایم رو بده ما با شجاعت و لیاقت جلو نمیریم، مثال لباس نوزاد گرفتنت قبل از بچه دار شدن خیلی الگوی خوبیه برای بقیه قدم هامون خداروشکر کامنتتونو خوندم انشالله موفق و سربلند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سید سجاد رجبی گفته:
        مدت عضویت: 2541 روز

        سلام خدمت آقا مهدی گل

        خیلی زیبا نوشتی ممنون بابت توجه و آگاهیتون.

        در جهانی که از انرژی تشکیل شده و قانونش قانون فرکانس و داد و ستدهای فرکانسیه، اگر ما رو خودمون کار بکنیم اما از اون ور ورودی های منفی(فیلم هایی که به هر طریق ذهن و درگیر می کنن،افراد منفی،شنیده ها و دیده هایی که از بدبختی و کمبود و نارضایتی حرف می زنن) و کنترل نکنیم، شبیه به کسی می شیم که رسیده به لب آب اما نمیتونه ازش استفاده کنه و همیشه تشنس، کارکرد قانون رو میبینه، خوشبختی ها رو می بینه اما نمی تونه استفاده کنه، و همیشه تو برزخه

        موفق باشی مهدی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فاطمه رستاخیز گفته:
    مدت عضویت: 1607 روز

    به نام خدایی که مارا به آسان ترین شکل ممکن به مسیر خواسته هایمان هدایت میکند

    سپاسگزار خداوندی هستم که با هدایت خداوند دوست عزیزی این فایل رو به من معرفی کردن

    اولش که فایل رو گوش کردم ذهنم خیلی مقاومت داشت ولی بعد از فکر کردن تازه دوزاریم افتاد که چرا من هرچی تلاش میکنم انگار تلاش بیشتر و نتیجه کمتره وخداروشکر میکنم که در این مسیر زیبا هستم

    بعد از خوندن کامنت دوستان کلی تجربه بهم اضافه شد و دوست دارم دیدگاه خودمو بعد از خوندن کامنت بچه ها مقایسه کنم و درمورد باورام بنویسم

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    درمورد این سوال یادمه همیشه علاقه ام نقاشی بود وکلیم براش تلاش میکردم اما انگار هرچی بیشتر تلاش کردم تا درآمد داشته باشم کمتر به این خواسته ام رسیدم و خیلی سخت شد برام و کم کم دچار زدگی شدم ودوست داشتم فقط به عنوان تفریح بهش نگاه کنم

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    یادمه برای کارآموزی رایگان به یک آموزشگاه هدایت شدم و سفارش گرفتن نقاشی رو سخت میدونستم اما بچه هایی رو میدیدم در کلاس که تجربه اشون کمتر بود، کیفیت کارشون پایین تر بود ولی به شدت سفارش هایی با قیمت بالا میگرفتن

    حتی به یک سایتی هدایت شدم که اثر هنری توش قرار میگرفت ومن پیش خودم فکر میکردم چجوری برای یک کار با قیمت متوسط انقدر قیمت رو بالا گزاشتن درصورتی که کار من باکیفیت تر بود حتی

    اساتیدی رو میدیدم که واقعا کارشون کیفیت بالایی نداشت اما درآمد بسیار بالایی داشتند و جالبه انقدر هنرجو داشتن که نمیدونستن تایمشون رو چطور مدیریت کنند

    الگوهایی رو که در اینترنت سرچ میکردم و میدیدم کارشون رو با قیمت بسیار بالا فروختن همش توذهنم سوال بود اون فرد چجوری تونسته هنرش رو انقدر با این قیمت بفروشه در صورتی که از نظر من اصلا هیچ چیز خاصی نداشت و حتی من میتونستم بهتر اون کار رو انجام بدم

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    وقتی با توضیحات استاد وکامنت های دوستان دقیق تر و جزئی تر اومدم باورامو بررسی کردم دیدم بله

    ریشه همه اش به احساس عدم لیاقت برمیگرده من خودم رو لایق ثروت ساختن از علاقه ام نمیدونم

    باورام مدام این افکار هستن که از بچگی یسریاشون رو یادم میاد و یکسری از باورها بخاطر حرف های دیگران، خانواده، باورهای جامعه و ورودی های منفی بوده که داشتم خیلی سعی میکنم جلوی نجواهارو بگیرم اما کنترل ذهنی کمی داشتم

    من نمیتونم از علاقه ام ثروت بسازم

    کار من ارزشمند نیست

    من لایق نعمت و ثروت فراوان نیستم

    افراد برای هنر من ارزش قائل نیستند و هزینه نمیکنند

    هنر برای مردم ارزشی ندارد

    باید واسطه وجود داشته باشه تا من آثارم رو به قیمت بالا بفروشم

    حراج کریستی(یک حراجی بزرگ برای فروش آثار هنری به قیمت بالا)فقط با پارتی آثار رو به فروش میرسونه

    هنر من لایق فروش با قیمت بالا نیست

    خیلی از باورا جالبه توسط اساتید هنری بهم منتقل شده که حتی یک زمان کوتاه باهاشون کلاس داشتم یا فقط بخاطر یک جمله کوتاه که فردی به من گفته که خیلی روم تاثیر داشته باعث شده بود من اصلا متوجه این قضیه نباشم و این باورا رو مدام با خودم در ضمیر ناخودآگاهم تکرار کنم بعد جالبیش اینجا بود شکرگزاری میکردم، هدف گزاری میکردم، الگوها رو تحسین میکردم بعد میدیدم نتیجه ای نداره و مدام به این فکر میکردم خدایا چطور ممکنه بعد از اینهمه تلاش من هنوز نتیجه ای نگرفته باشم؟

    خداروشکر میکنم که دوست عزیزم دست خداوند شد و ازش تشکر میکنم که من رو به این فایل هدایت کرد

    عاشقتونم

    درپناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1046 روز

    به نام خدا

    ردپای 47

    سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم

    استاد عزیز تو ردپای قبلی گفتم که جسورانه بالن سبک کردم و به نجواها گوش دادم و ایده ای عملی کردم

    نتیجه اش بی‌نظیر بود ،همه چیز به سرعت انجام شد !به لطف خدا و آموزه های شما

    جسارت دست به عمل شدن تو ایده های نو پیدا کردم و بسیار برام شیرینه که به نجوا ها گوش بدم به حسم اعتماد کنم و سعیم بکنم کار با لذت انجام بدم تا نتایج تصاعدی باشه

    قبل‌تر هم گفتم عملگرایی و غلبه بر کمال‌گرایی و نتیجه گرایی بسیار پراهمیت تر از موضوعات مالی برای من بود ،از این بابت ازتون سپاسگزارم

    استاد عزیز باید بگم که بعضی از آگاهی ها تازه برام قابل درک شده و تازه دارم متوجه مدارها میشم،امروز چند فایل مختلف نگاه کردم و مدام نگاه سیستمی به خدا داشتن تکرار می‌شد

    انگار که این درس امروز من بود ،آگاهی مدار امروز من بود

    و من بعد از درک این موضوع اندازه ظرفم در برابر اتفاقات قرار گرفتم که روی این درس تاکید می‌کرد

    از اطرافیان راجب اینکه حتما چشم خوردیم که این کار پیش نمیره /خدا برای بعضیا خواسته!/ درخواست اینکه خدا بهشون خونه و ماشین خوب بده بدون هیچ گونه تغییر در زندگی الانشون/شکایت از بی عدالتی خدا و….

    البته که وسوسه شدم که بگم باباااا خدا رو چی فرض کردین ؟به چی قدرت دادین ؟چشم؟[البته که باورهای خودم جدید و نیاز به کار شدن داره و به خاطر تاکید استاد قرار نبود به کسی چیزی بگم ]

    اصلا وقتی به خدا اینطور نگاه کنی که واس یه سریا میخواد واس یه سریا نه ،معلومه که نتیجه چیه !ایمان ظاهری!

    معلومه وقتی فکر کنی خدا اگه خداس باید واس من خونه و… فراهم کنه مگه نمیتونه؟

    در حالی که خدا بخواد هم ،ما جلوش گرفتیم !اگه هم نده به این فکر نمی‌کنیم که ما مشکل داریم ،ایمانمون نسبت به خدا از دست میدیم

    خیلی خوشحالم که حداقل شایستگی جور دیگه دیدن زندگی پیدا کردم !و به چشم دیدم که این مدل زیستن چه نتایجی به همراه داره

    خداروشکر که میتونم هر دفعه یکمی بهتر قوانین درک کنم و به خودم فرصت مبتدی بودن بدم و تکاملی رشد کنم

    ازتون سپاسگزارم استاد عزیز

    اجرتون با خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2460 روز

    به نام خداوند مهربانی ها

    سلام عرض می کنم خدمت استاد عزیزم خانم شایسته و دیگر دوستانی که این دیدگاه را مطالعه می کنند

    سوال 1

    چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    رشد و گسترش کسب و کار خودم یعنی مشاور املاک

    سال 96 وارد شغل مشاور املاک شدم با یه ذهنیت پاک نسبت به این شغل

    من همین الان هم که دارم این دیدگاه رو می نویسم هنوز هم در همین شغل هستم

    سوال 2

    چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    یکی از دوست های خیلی نزدیکم که (زمانی که با استاد تازه آشنا شده بودم و هنوز نمیدونستم که شراکت اشتباهه!) حدود یک سال و خورده ای هم با هم شریک بودیم

    مدت زمانی که من با پارسا شریک بودم با وجود اینکه دو نفر بودیم که داشتیم از یه جیب می خوردیم ولی چون روی باورهایم عالی داشتم کار می کردم

    من در آمدم اون سال یعنی از اواخر تابستان 98 تا پاییز 99 حدوداً پنج شش برابر قبل شده بود

    قشنگ یادمه که تلاش های من اندازه همون قبل بود ولی باورهای متفاوت و بهتر از قبل و البته احساس خوبی که آگاهانه سعی می کردم برای خودم ایجاد کنم باعث شده بود که افزایش 500 الی 600 درصدی درآمد رو نسبت به سال قبل تجربه کنم

    من خرداد ماه 98 با شما آشنا شدم استاد و وارد سایت شدم، قبل از معرفی شدن سایت به من ، من با قانون خیلی دست و پا شکسته آشنا بودم ولی شما رو اصلاً نمی شناختم

    و همون بستن خودم به فایل های دانلودی که یادم نیست دقیق ولی از صبح تا شب، از شب تا صبح فایل گوش میدادم

    و با قدرت میگم (چون این موضوع خیلی خوب یادمه) اولین دست آورد من از بودن با شما آرامش بسیار بسیار زیادی بود که هرگز تا قبل از اون تجربه اش نکرده بودم

    من سال 96 افسرده بودم کلی دارو به طور روزانه مصرف می کردم و از زندگی سیر شده بودم!! سال 97 دیگه دارو مصرف نکردم به خاطر همون آشنایی با قانون یه مقداری حالم بهتر شده بود و میگفتم باید من به طور عادی حال دلم عالی باشه نه با قرص و دارو!!!

    همین ها هم باعث شد که به مدارهای بالاتر بیام و در نهایت با شما آشنا بشم

    برگردیم به موضوع اصلی یعنی پاسخ به سوال2

    پارسا خدا رو شکر الان اوضاعش نسبت به روز اول بارها و بارها بهتر شده

    از جایی که با دست خالی واقعاً صفر فقط در حد پول رهن خونه با یه دختر یه ساله و یه پسر 13 ساله با همسرش اومدن قم

    از شهرستان اومدن با ورشکستگی و حدود 500 ، 600 میلیون بدهی

    سال 98 این بدهی خیلی بود ها!! اگه اشتباه نکنم پراید اون موقع ها حدود 30 میلیون بود شاید هم کمتر!!

    روزهای اولی که اومده بود فکر می کنم حدوداً ماهی 1 میلیون درآمد داشت

    و

    این روز ها من دقیقاً نمیدونم ولی به طور حدودی ماهی 30 الی 40 میلیون درآمد رو داره و خدا رو شکر حدود نصف بدهی ها رو هم پرداخت کرده

    باز یک مثال دیگه «رضا»

    رضا هم از یه محله نسبتاً پایین قم ، چهار راه سرگردون در نیروگاه اومده بود سر کار املاک تو پردیسان تازه بعد از من هم اومد

    من پاییز 96 وارد املاک شدم

    اون پاییز 98 اومد

    خدا رو شکر در کمتر از یک سال شد بهترین کارشناس اون دفتری که من هم داخلش بودم

    (بهترین منظورم از لحاظ درآمد و سطح آورده ای هستش که هر ماه با قول نامه هاش وارد حساب دفتر می‌شد)

    اون دوستانی که تو املاک هستند با با این شغل آشنایی دارند بهتر می فهمن :)

    و زمانی که اومد یه تیبا 2 خشک تقریبا صفر داشت و یه موتور هوندا

    که اکثر وقت ها هم با هوندا می اومد میرفت

    ولی خدا رو شکر باورهاش تغییر کرد

    سرمایه اش بیشتر شد

    برلیانس اتومات خرید

    (یادمه یه سری من هم تنهایی نشستم پشت فرمون رفتم یه دوری زدم، سانروف هم باز کرده بودم و آهنگ های سامان جلیلی رو گوش میدادم :) ، خجالت نمیشکم از گفتن اینکه چقدر ذوق کرده بودم :) اتفاقاً می نویسم چون میدونم در آینده ای نه چندان دور وقتی ماشین اتومات سانروف دار خودم رو خریدم و اومدم این دیدگاه رو می خوانم خیلی حس خوبی بهم دست میده )

    بعد اون برلیانس ماشین هاش دو تا و سه تا و بعدش هم در نهایت خودش سرمایه گذاری در خرید و فروش ملک رو شروع کرد

    الان فکر می کنم بیشتر از یک ساله که خدا رو شکر خودش دفتر املاک زده و اوضاع کاسبیش خوبه

    برای خودش و دوست هاش هم خرید و فروش می کنه

    نا گفته نماند رضا وقتی اومد فقط 20 سالش بود!!

    باز یه مثال دیگه بخواهم بزنم «محمد» وقتی من باهاش آشنا شدم اون چند سالی بود تو کار املاک بود و ماشین زیر پاش یه MVM X33 بود

    محمد هم از من دو سه سال کوچیک تره

    خدا رو شکر سال 1400 بود فکر می کنم ، محمد هم رفت خودش دفتر زد

    الان هم تو منطقه خودمون همین شهرک پردیسان قم خیلی موفقه

    دفتر خیلی خوبی داره آورده ها بالاست

    چند تا کارشناس خیلی خوب داره

    نمیدونم چند تا واحد یا باغ داره (آخه یادمه اون موقع ها بهم میگفت دوست داره یه باغ ویلا هم داشته باشه)

    ولی ماشین زیر پاش آریزو فایو اتومات توربو شارژ هستش

    خلاصه خیلی از این آدم ها سراغ دارم که مثال بزنم

    من هم همون کارهایی که اون ها می کردن می کردم و می کنم

    تازه از نظر خودم تو یه سری زمینه ها مثلاً فن بیان و احترام به مشتری و … حتی بهترم

    و البته که نتیجه هم تو دستم هست

    بارها و بارها و بارها مشتری ها تلفنی یا حضوری کلی از من تشکر کردن و گفتن که من چقدر بهشون کمک کردم

    چه مشاور خوبی هستم و …. کلی دعای خیر برای من کردن

    سوال 3

    چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    ترمز شماره 1

    من برای رضای خدا مشاوره میدهم یا کارشناسی ملک انجام میدهم و توقع خاصی ندارم!!

    ترمز شماره 2

    من دوست ندارم با چرب زبونی و کلاه سر مردم گذاشتن یه ملکی رو بفروشم!!

    ترمز شماره 3

    من دوست ندارم روی خرید مشتری هایی که می خواهند با وام خرید کنند، کار کنم چون می دونم وام گرفتن یعنی شروع بدبختی

    و

    نمی خواهم در بدبخت شدن آدم ها شریک باشم ، نمی خواهم آدم بدی باشم!!

    ترمز شماره 4

    اسم مشاور املاکی ها بد در رفته و من هرکاری هم بکنم یعنی اگه دستم رو تا مچ عسل بکنم و بگذارم تو دهن مشتری باز هم گاز میگیره و بهم کمیسیون خوب نمیده

    چون باور عموم مردم اینه که من که زحمت خاصی نکشیدم زیر باد کولرگازی نشستم دارم کلاه سر مردم میزارم!!

    چرا باید بهم پول بدهند

    اصلاً این شیوه پول در آوردن درست نیست خدا رو خوش نمیاد

    برو کار کن مگو چیست کار!

    باد آورده رو باد می بره!

    پول باید سخت به دست بیاد تا حلال باشه اگه راحت پول بیاد تو حسابم یعنی حتما یه جای کارم می لنگه از راه نادرست پول در آوردم و خدا اون دنیا به حسابم میزاره!!

    ترمز شماره 5_

    مشتری ها خیلی سخت ملک می خرن چون تمام سرمایه زندگیشون رو آوردن برای خرید ملک

    لباس که نیستش که…

    باید طرف هزار تا ملک ببینه بررسی کنه و تجزیه تحلیل کنه تا خرید داشته باشه

    کلاً مردمانی که میان پردیسان برای خرید چون پردیسان به قیمت مناسب تر معروفه مردمان قشر ضعیف تر هستند و به همین علت قدرت ریسک پذیری بسیار پایینی دارند!!

    من به عنوان یک مشاور زُبده در املاک وظیفم اینه که با مشتری هایم صحبت کنم پوست خودمو بکنم!! تا اون ها خیالشون جمع بشه و با اطمینان خاطر خرید کنند!!

    ترمز شماره 6

    مشتری ها حاضرن جون بدهند ولی پول کمیسون املاک ندهند!! یعنی به طرز عجیبی زورشون میاد کمیسیون بدهند و ارزش کار ما املاکی ها رو نمی دونن

    یعنی همه مشتری ها سر و ته یه کرباسن !!!

    .

    .

    .

    فعلاً چیزی دیگه ای یادم نمیاد ولی احتمالا ترمز های مخرب دیگه ای هم دارم

    تا همین جا هم که نوشتم خودم واقعاً مغزم هنگ کرده که نههههه پسر من یه همچین ترمز هایی دارم و توقع در آمد هم دارم!!!

    در ادامه باز هم ترمز های مخفی ذهنم رو در این باره پیدا می کنم و میام می نویسم

    سپاسگزارم استاد به خاطر مطرح کردن این سوال های جادویی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    علی ش گفته:
    مدت عضویت: 2913 روز

    بنام خداوند ثروت بخش

    سلام به استاد و همراه گرامیشون و همه دوستان عزیزم

    استاد عزیزم، این فایل رو پنجشنبه شب وقتی به خانه باز می گشتم در مترو و در موبایلم دیدم. خیلی برایم جالب بود. چون همان روز داشتم فکر می کردم که چرا معادل زحماتی که کشیده ام و می کشم نتیجه نگرفته ام. چقدر دوست داشتم که جهان زود به سوال من پاسخ داد. از خداوند مهربان می خواهم در فرایند نوشتن کامنت برای این فایل، پاسخ پرسش شما که در واقع پرسش حد اقل شانزده هفده ساله من است را بیابم.

    نوشتن این کامنت رو با این جمله استاد از همین فایل شروع می کنم که جهان طوری ساخته شده که ما باید به هر هدفی که می خواهیم، به هر آرزویی که داریم و به هر خواسته ای که داریم ـ که در بسیاری از موارد اون خواسته حاصل برخورد با یک تضاد است ـ برسیم.

    همین جمله به نظرم یک شاه کلید است که با امید و انگیزه این کامنت رو بنویسیم.

    سوال اول استاد:

    1- آیا در زندگیم هدفی هست که برایش تلاش شبانه روزی کرده باشم و شبم را به روزم و روزم را به شبم دوخته باشم و نتیجه ای نگرفته باشم یا نتیجه در خودر زحماتی بی پایانی که کشیده ام نگرفته باشم ؟ بله. آن هدف چیست؟ ساختن فیلم بلند سینمایی

    ولی من از همین استاد و در همین صفحات یاد گرفته ام که ابتدا نعمتهای خودم را که از خداوند مهربان دارم بشمرم. به هدفهایی که رسیده ام توجه کنم. چون ذهن / شیطان سرکش است و می خواهد مارا زمین بزند که ما هیچ کاری در زندگی نکرده ایم. هیچ غلطی نتوانسته ایم بکنیم و موجود بی ارزش و بی مصرفی هستیم. البته شیطان در این روش حرفه ای شده و هرگز مستقیم به ما نمی گوید تو هیچ چیزی نیستی و هیچ چیزی نخواهی شد. بلکه از شیوه های گوناگون وارد شده و آرام آرام به خواسته اش می رسد ـ شیطان هم در این مسیر تکاملش را طی کرده است! ـ او در ما ایجاد تشویش، اضطراب و نگرانی می کند. به ما می گوید عمرت گذشت. دوستانت بیمه بازنشستگی و خانه بهتر و ماشین بهتر دارند اما تو عمرت را در راه هدفت گذاشته ای و نزدیک میانسالی هستی برگرد و به راهی برو که همه رفته اند ـ که خداوند تاکید کرده اکثر مردم نمی دانند و اکثر مردم نمی فهمند و اکثر مردم تفکر نمی کنند ـ وقتی در تضاد بین آنچه که اکثر مردم انجام می دهند یا ما آرزویش را داریم قرار بگیریم شیطان با نجوایش ادامه می دهد و ما را سست می کند و بدون اینکه به ما بگوید تو هیچ چیز نیستی و هیچ چیز نمی شوی، همان کاری را می کنیم که نتیجه چنین نجوایی است: هدفمان را رها می کنیم و همرنگ جماعت می شویم. اینگونه به ما می گوید تو هیچ چیز نیستی. و چه بسیار موارد بوده که تا آخر ادامه داده ایم و دیده ایم که فاصله بین آن لحظه تاریک و غبار آلود احساس شکست و خود پیروزی چقدر کوتاه بوده و مسرور می شویم از تسلیم نشدن و دفعاتی هم که رها کرده ایم می بینیم که ای دل غافل! چرا تسلیم شدم. من که تا پیروزی فاصله ای نداشتم. تینگونه است نجوای “تو هیچ چیز نمی شوی” شیطان.

    پس قدم اول در پاسخ دادن به این سوال استاد به نظر من این است که بگوییم آیا در این مسیر، اهداف کوچکتری یا حتی بزرگی داشته ام که محقق شده اند و مستقیم و غیر مستقیم یا من را به هدفم نزدیک کرده اند یا با آسان کردن شرایط جنبی زندگی، فرصت رسیدن به هدفم را ایجاد و راحت تر کرده اند؟ چون به قول استاد وقتی به سطوح پایین هرم خواسته هابرسیم می توانیم به سمت سطوح بالای هرم که فهم و درک و ایمان خداونداست برسیم .

    بله. بنابراین اول به اهدافی اشاره می کنم که محقق شده اند. خداوند فرموده اند مرا یاد کنید تا شما را یاد کنیم. آیا ذکر نعمتهای خداوند همانا یاد کردن خداوند نیست؟ بله هست. امروز جایی مطلبی خواندم وقتی مرتب به یاد خداوند هستیم، یاد خداوند، خداوند را ملزم می کند که پاسخ ما را بدهد. از این زاویه هم که به آیه مبارکه فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ نگاه کنیم زیباست.

    1 ـ موفقیت اول: من در سال 93 وقتی آزار و اذیتها در محیط کاری که دوستش نداشم به اوج رسید دیگر نتوانستم آن شرایط را تحمل کنم استعفا دادم و از اشغلی که 13 سال در آن بودم بالاخره بیرون آمدم. در واقع تضاد توهینهای محل کارم خواسته ای در من ایجاد کرد که بالاخره بر ترسهایم غلبه کنم و از محیطی که به آن تعلق نداشتم بیرون بیایم. و آمدم. بعد از بیرون آمدن، زبان انگلیسی را کاملتر کردم و زبان فرانسه خواندم. سپس خیلی راحت از دانشگاهی عالی در بلژیک پذیرش گرفتم و کمتر از دو سال بعد از بیرون آمدن در شغلی که دوستش نداشتم در قلب اروپا و در یکی از بهترین کشورها بودم.

    من با خشم و رنجش از کشور بیرون رفتم و نمی خواستم هرگز برگردم. اما وقتی با جدیت تحصیل می کردم، خودم با خودم منطقی فکر کردم که روابط مهمی در سالهای فیلمسازی در کشورم ساخته ام که از آنها استفاده نکرده ام. درسم تمام شد و با وجود داشتن اقامت اروپایی که باید می ماندم و تمدیدش می کردم به ایران برگشم. همه گفتند دیوانه شده ای. اما می دانستم دارم کار درست انجام می دهم. بعد از بازگشت، در فاصله دو یا سه ماه بعد، به عنوان مدیر آموزش در یکی از موسسه های آموزش عالی سینما مشغول به کار شدم.

    سپس از طریق همین شغل به مدیریت کارگاههای آموزشی یک جشنواره بین المللی و سپس به یک شغل مرتبط با علاقه ام هدایت شدم. برای من که سالها از رشته ای غیر مرتبط با علاقه ام کسب درآمد برای گذران زندگی می کردم، ساختن پول از رشته ای که درسش را خوانده ام و تدریس می کنم و علاقه دارم و کار در آن سبب رشد فنی و هنری من می شود حقیقتا رشدی بزرگ است. این پیشرفت وقتی چشمگیر تر می شود که می بینیم واقعا 90 درصد مردم در شغلی مشغول به کار هستند که هیچ ربطی به علاقه آنان ندارد زیرا به قول استاد فکر می کنند پول اتفاقا در آن رشته ای است که آنها به آن علاقه ندارند به همین دلیل عاشق نوازندگی کارمند اداره آب و فاضلاب می شود و عاشق فلسفه تکنسین تعمیر موتور لوکوموتیو مترو می شود.

    2 ـ موفقیت دوم: بعد از بازگشت به ایران توانستم وسایل زندگی کامل را خریداری کنم و همه را پیش از تورم شدید و افزایش قیمتها. الان که نگاه می کنم چگونه توانستم در کمتر از پنج ماه پس از بازگشت به ایران همه وسایل زندگی را از نو خریداری کنم و وقتی قیمت اکنون آن وسایل را با بهایی که آن موقع برای آنها پرداختم مقایسه می کنم می بینم چیزی جز هدایت الهی و معجزه خداوند نمی توانسته سبب شود بتوانم همه آن وسایل به طریقی که تقریبا همه آنها معجزه وار رخ می داد خریداری کنم. از یخچال و اجاق گاز و تلویزیون و ماشین لباسشویی گرفته تا فرش و مبل و … واقعا داستان هر کدام یک داستان هدایت الهی است

    3 ـ موفقیت سوم: توانستم آپارتمان قدیمی ام را با آپارتمانی بهتر در منطقه ای بهتر معاوضه کنم. داستان پیدا شدن مشتری خوب و سر به راه برای آن آپارتمان و یافتن آپارتمانی عالی با فرونشده ای عالی هم خودش داستانی از هدایت و حمایت الهی است که وقتی به آن فرایند نگاه می کنم هر لحظه حقیقتا به این سنت الهی بیشتر ایمان می آورم که : الله یدافع عن الذین آمنو/: خداوند از کسانی که به او ایمان دارند دفاع / حمایت می کند

    4 ـ قبل از سفر به اروپا بسیار آدم تلخ اندیشی بودم که همه فیلمهایم و همه فیلمنامه هایم سرشار از تیرگی و تلخی و جدایی و تنهایی بود. آن سفر اروپا و سپس بازگشت و تضاد بسیار شدیدی که در بدو ورود در ایران برایم رخ داد و ظاهرا دو سال آزارم داد (تازه اگر قوی تر بودم ازار نمی دیدم) سبب شده فیلبمنامه هایم سرشار از ایمان و عشق و امید به رسیدن و وصل بشوند. الان که به گذشته نگاه می کنم حقیقتا دوست ندارم هیچکدام از فیلمنامه های قدیمم که به قول دوستم “کلکسیون بزه اجتماعی” بودند را بسازم. الهام ایده هایی عالی در باره فیلمنامه هایی که مضمون همه آنها رسیدن و موفقیت است حقیقتا موفقیت است.

    5 ـ در دوره ای که همه می گویند همه چیز بدبختی و تیرگی است به خصوص از سال 97 تا کنون که همه می دانیم چه اتفاقاتی پشت سر هم در کشور اتفاق افتاده، من حقیقتا جز زیبایی ندیدم. هیچ کس قصد آزا مرا نداشته و هر کسی که در زندگیم وارد شده حلقه ای بوده از زنجیره خیر و نیکی. بعضی از کارهایم نتیجه نداده اند و برخی از آدمها قولهایی داده اند اما عمل نکرده اند اما همان قول و قرار ها منجر به نوشتن برنامه های یا فیلمنامه هایی شدند که یقین دارم روزی به کارم می آیند.

    6ـ در تضادی که برایم پیش آمد و هنوز با بخشی از آن دست و پنجه نرم می کنم از قید وابستگی به انسان در روابط رها شدم. دیگر فکر نمی کنم اگر شخص خاصی در زندگیم باشد خوشبخت هستم و اگر شخصی خاصی در زندگیم نباشد بیچاره هستم. این نگرش را حقیقتا وامدار دوره عشق و مدت در روابط استاد هستم. در مقطعی که درگیر آن تضاد بودم در دو دوره و هر دوره پنج یا شش بار همه دوره عشق و مودت در روابط را گوش کردم. یعنی شاید دوازده یا سیزده بار تمام دوره را از اول تا آخر گوش دادم. همینجا از استاد به عنوان معلمم حقیقتا قدردانی می کنم و از خداوند سپاسگزارم که به این دوره هدایت شدم. به همه بچه هایی درگیر روابط نا مناسب عاطفی هستند تهیه این دوره را توصیه می کنم

    7 ـ کسب و کار آنلاین خودم بر اساس علاقه ام را راه اندازی کردم. با همین امکانمات و شرایطی که دارم. درست است که سود خیلی زیادی ندارد اما سایت من الان در رده بندی مشاوره فیلمنامه سایت دوم کشور است. سایت من از سایت خیلی از اساتید این رشته که وقتی من نوجوان بودم می نوشتند بالاتر است.

    8 ـ خیلی خیلی نکات ریز و درشت دیگر هستند که نوشتن آنها شایدسبب شوند از هدف اصلی این نوشته دور شوم.

    خواستم بگویم حتی وقتی در یک هدف به نتیجه دلخواه نمی رسیم دهها و صدها نکات دیگر در زندگی است که می توانیم با تمرکز بر آنها همزمان که احساس بدبختی نمی کنیم احساس خوشبختی هم بکنیم. به قول استاد یعقوب نتوانست در تضاد از دست دادن یوسف با دوری فرند کنار بیاید و نابینا شد. برای یوسف که بد نشد. پادشاه شد. پس بیاییم بر اتفاقات خوب زندگیمتان هم تمرکز کنیم.

    سوال دوم استاد:

    آیا کسانی را می شناسم که در همین مدت که من کارم را شروع کرده ام، در مدت کمتر موفق شده اند یا به نتایج بهتری رسیده اند؟

    بله می شناسم. من سال 1379 با بیست و یک نفر دیگر در یک کلاس فیلمسازی بودیم. یک نفر از آنها الان کارگردان صاحب نامی شده و دیگری هم فیلمنامه نویس صاحب نامی. از آن جمع می توانم بگویم من نفر سوم هستم. اما با جرات می توانم بگویم نتایجی که گرفته ام ده درصد زحماتی که کشیده ام نیستند. من نمی دانم آن دو دوست دیگر دقیقا چه کارهایی کرده ام. نمی توانم بگویم کمتر از من کار کرده اند اما یقینا بیشتر از من کار نکرده اند. چون سوابق کاریشان را می دانم. این که چرا آنها موفق شده اند و من هنوز نتوانسته ام به نتایجی درخور زحماتم برسم برای خودم هم سوال است.

    و فیلمسازان موفقی می شناسم که با هم همکلاسی یا دوست نبوده ایم اما بعد از من شروع کرده اند و الان خیلی خیلی در کارشان موفق هستند. در مورد آنها هم نمی توانم نظر بدهم که چه کارهای کرده اند و چه کارهایی نکرده اند و کارهایی که کرده اند و کارهایی که نکرده اند را با چه باورهایی انجام داده اند.

    اما پاسخم به پرسش عمومی “آیا کسانی را می شناسم که در همین مدت که من کارم را شروع کرده ام، در مدت کمتر موفق شده اند یا به نتایج بهتری رسیده اند؟” بله است.

    سوال سوم استاد:

    چه پاشنه آشیلهایی داشته ام که سبب شده اند به نتایج در خورد زحماتم نرسم؟

    من دو سه روزی است که بعد از دیدن فایل، به این پرسش فکر م یکنم. حقیقتا نم یدانم. به دو مورد رسیده ام و آنها را می نیوسم. امید وارم بعد از نوشتن این کامنت و مطالعه کامنتهای استاد از طریق هدایت الهی به پاسخ پرسشم برسم.

    پاشنه آشیل اول: سالهای میانی فعالیتم وقتی از نتیجه نگرفتن و پاسخ نه شنیدن خسته شده بودم فکر می کردم چرا تهیه کنندگان باید از فیلمنامه های من خوششان بیاید و روی آن سرمایه گذاری کنند؟ این احساس عدم لیاقت در سالهای میای فعالیتم در من ایجاد شده بود. اما بعد از زندگی و تحصیل در اروپا حقیقتا این احساس در من از میان رفته واتفاقا بر عکس فکر می کنم اگر آنها با من کار کنند کارنامه کاریشان اعتبار بدست می آورد.

    پاشنه آشیل دوم: این پاشنه آشیل هنوز در من هست. دو سه سالی است سعی می کنم فیلمنامه خیلی خیلی ارزانی که در سینمای جهان به آن Zero budget می گویند بنویسم و با پول خودم آن را تهیه کنم. در صورتیکه خودم خوب می دانم این پاشنه آشیل از باور عدم فراوانی و از باور کمبود در اعماق ناخودآگاه من می آید. چون همین الان تعداد زیادی فیلم با بودجه های هنگفت ساخته می شود. پس مسئله نبودن بودجه نیست. مسئله فیلمنامه هم نیست. چون خودم خوب می دانم نویسنده خوبی و سوپروایزر فیلمنامه و مدرس فیلمنامه هستم. پس چرا خیلی ها با سطح دانش کمتر نتایج بسیار بهتر گرفته اند؟ در یکی از فایلها استاد گفتند استعداد مهم نیست. توانایی مهم نیست. باور مهم است. و این جمله آخر رو سه بار تکرار کردند. واقعاً از خداوند می خواهم باوری در من ایجاد شود که بتوانم به هدفم برسم. این رو هم اضافه کنم که الان با جدیت مشغول نت برداری از دوره روانشناسی ثروت 2 هستم. یعنی این نیاز رو حقیقتاً در خودم حس کرده ام و با جدیت مشغول ار روی آن هستم.

    استاد عزیز، در پایان از شما برای این فایل روشنگر فوق العاده سپاسگزاری می کنم. حقیقتاً و از اعماق وجود می گویم که دوستتان دارم. همین که چنین فایلی از سوی شما تولید شده نشان می دهد که پرسش شانزده هفده ساله من جواب دارد و سرانجام به پاسخ پرسشم می رسم و آن کد خراب را پیدا می کنم و رفعش می کنم و با کد صحیحی جایگزین می کنم. انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      صالح گفته:
      مدت عضویت: 1475 روز

      سلام به علی اقا

      واقعا ما تو رشته خودمون چی کم داریم از اونایی که تراز اول هستن؟

      همیشه این سوال رو از خودم میپرسم

      که من با اونی که بیشترین فروش رو داره و هر روز هم در حال گسترش هست چه فرقی داریم؟

      ایا اون خدای مهربان تر و ثروتمند تری رو میپرسته ؟

      ایا خونش سرخ تره؟

      ایا جهان با اون پسر خاله هست با من دشمن؟

      هیچ جوابی ذهن منطقیم براش نداره

      ذهن نجوا گرم هم پذیرفته که من با موفق ترین انسانها هیچ تفاوتی ندارم

      هر چقدر که هوش استعداد توانایی جسمی و… لازم بوده رو خداوند به رایگان به من هدیه داده

      چرا تمام توانم رو منظورم باور هست

      به کار نگیرم؟

      چرا خودم رو لایق تر از شخص دیگه ایی ندونم

      چرا سرم رو بالا نگیرم؟

      میخوام یکبار تو زندگیم مرد و مردونه اینکارو بکنم

      یعنی تمرکز 1000 درصدی بزارم روی هدفم

      همونجور که استاد در کارش گذاشت

      همون جور که مسی و رونالدو در فوتبال گذاشتن

      همونجور که انشتین در علم گذاشت

      همونجور که داوینچی تو نقاشی

      همونجور که چارلی چاپلین تو سینما

      همونجور که والت دیزنی

      ایلان ماسک

      گاندی

      و تمام انسان های تاریخ ساز تو رشته کاری خودشون گذاشتن بزارم

      میخوام یکبار تو زندگیم این تعهد تا پای جان رو بزارم ببینم چی میشه

      میخوام حد اقل پیش خودم سربلند باشم

      فیلم دیوانه از قفس بود فک کنم

      که اون دیوانه میگفت یه روزی بلاخره این آب سرد کن رو بلند میکنم میزنم شیشه رو میشکنم و از این دیوانه خونه فرار میکنم

      یه روزی آشوب شد

      و اون دیوانه هر کاری کرد نتونست یک سانت اون اب سرد کن رو تکون بده

      همه بهش خندیدن

      گفت چیه؟

      نخندین!

      من لا اقل تمام تلاشم رو کردم

      منم میخوام تمام تلاشم رو بکنم

      و قلبم گواهی میده که اگه تمامم رو بزارم معجزه میشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    علیرضا روح اله گفته:
    مدت عضویت: 1695 روز

    به نام یگانه خدایی که زورش از همه بیشتره

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته بزرگوار و دوستان گرامی

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    یکی از خواسته های من که اتفاقا خیلی براش تلاش کردم موفقیت در بیزینس املاک بوده است

    من چند سالیست که به صورت حرفه ای در بیزینس املاک در منطقه شمال کشور فعال هستم

    ذاتا انسان تنبلی نیستم و تقریبا هر کاری لازم باشه انجام میدم. همینطور از نظر قدرت ریسک و ایمان انسانی قوی هستم در حدی که خیلی وقتها این قدرت ریسک بالا منجر به عجله کردن و زیر پا گذاشتن قانون تکامل شده

    با این همه اونجوری که باید نتونستم موفقیت مالی خاصی داشته باشم در حدی که این روزها نیمی از تایم کاریم رو در کنار همسرم صرف تجارت و خرید و فروش چای کرده ام که این کار بهم کمک کرده بتونم پول بسازم و با آرامش روی ایده هام کار کنم

    چون یادمه استاد همیشه میگه در هر شرایطی باید پول بسازید

    خودم احساس میکنم توی بیزینس املاک تکاملم رو طی نکردم چون این بیزینس و مخصوصاً لوکیشنی که من فعالیت میکنم نیاز به اعتبار بالایی دارد و فکر میکنم جدا از بحث صداقت و درستکاری برای اینکه بتونم اعتماد مردم رو جلب کنم نیاز به زمان بیشتری دارم

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    بین همکارانم هستند کسایی که به موفقیتهای بزرگی دست پیدا کرده اند و معاملات سنگینی انجام میدهند، البته مطمئنا نمیتونم بگم به راحتی یا با مشقت به هدفشون رسیدند

    اکثرا کسانی موفق هستند که چند ساله توی این بازار هستند و زیر و بم کار رو آشنایی دارند. افرادی که انگار توی ذهنشون بستن یک معامله کار راحتیه و سد ذهنی از این بابت ندارند

    البته نمیدونم باور به قانون تکامل خودش یه باور غلطه که باعث شده نتونم تو این مدت موفق بشم یا برعکس مسیرم درسته فقط باید به تلاشم ادامه بدم و صبر کنم

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    مسلما یکی از اون باورهای مخرب باور کمبود هست

    یکی دیگه اینکه من اون شخص مناسب نیستم که میتونه بهترین گزینه برای سرمایه گذاری رو معرفی کنه و در واقع انگار خودم رو باور ندارم و احساس میکنم به زمان بیشتری نیاز دارم تا یک مشاور حرفه ای باشم

    یکی دیگه اینکه دیگران توی ذهن من خیلی بیش از اندازه بزرگن و احساس میکنم چیزی برای ارائه بهشون ندارم

    در کل فکر میکنم عزت نفس و اعتماد به نفس لازم رو ندارم که اتفاقا به تازگی دوره عزت نفس رو با همسرم خریداری کردیم و امیدوارم بتونیم به نتایج شگفت انگیزی دست پیدا کنیم

    این پاسخهایی بود که به ذهنم میرسید

    مطمئنم همین چند خط کوتاه کلی به خودشناسی من کمک کرده و مسیر رو برام روشن تر کرد

    از شما استاد گرانقدر تشکر میکنم که این فضا رو ایجاد کردید

    الهی بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      صبا گفته:
      مدت عضویت: 2170 روز

      سلام علیرضاجان امیدوارم که حالتون خوب باشه

      من کامنت شمارو خوندم و خیلی دوست داشتم بهتون کمک کنم

      اما به طریق دیگری

      برای اینکه بهتون کمک کنم تا از این شرایطی که در اون قرار گرفته اید بیرون بیاین (شک بین آیا قانون تکامل را طی کرده ام و ترمزی مانع من است که پیشرفت نمیکنم یا اینکه تکاملم را هنوز طی نکرده ام؟) تمایل دارم بیشتر وقت بگذاریم و با سوالات کاربردی و کنکاش در ذهن شما علت را پیدا کنیم…

      پس با خوب فکر کردن و درست و کامل پاسخ دادن لطفا به من کمک کنید:::::

      اولین قدم این هست که ما ببینیم اصلا شما قانون تکامل را درست متوجه شده اید یا خیر؟

      پس بمن بفرمایید که تعریف و درک شما از قانون تکامل چیست؟

      واضح و کامل برای من اینجا بنویسید….

      چون من نمیدونم که شما چند وقت هست در این شغل هستید و چند وقت هست کار روی باور رو انجام میدید و با چه شدتی؟

      پس پاسخ شما به این سوال یک قدم بزرگ مارو جلو میبره

      منتظر پاسخ شما هستم

      اَسرا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        علیرضا روح اله گفته:
        مدت عضویت: 1695 روز

        سلام و عرض ادب اسرا خانم

        با کمال میل

        از دیدگاه من قانون تکامل به معنای زمان مشخصی نیست، یعنی ممکنه برای دو شخص با شرایط یکسان و خواسته یکسان متفاوت عمل کنه

        یعنی یک نفر میتونه مثلا در یک ماه به اون خواسته برسه و شخص دیگری با همون شرایط یکساله به اون خواسته برسه

        در واقع تکامل بستگی داره به میزان تلاشی که شخص در راستای بهتر شدن باورهاش و بهتر شدن مهارتهاش انجام میده و زمان ملاک نیست

        این درک من از قانون تکامل

        عذر میخوام که خیلی دیر کامنت شمارو دیدم امیدوارم شما زود ببینید و پاسخ بدید

        واقعاً منتظرم و سپاسگزار

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1056 روز

    هوالباقی

    دوستان سلام مکمل متنی که گذاشته ام

    من یه رفیق داشتم از سن 10 12 سالگی عاشق BMW بود یعنی اون زمان رفته بود لوگو این ماشین خریده بود به دوچرخه اش زده بود

    تا دانشگاه باز لوگو همون که دوچرخه زده بود به ماشین 206 زده بود تا کار می‌کرد کار می‌کرد سه شیفت و حتی زمان عروسیش یه شب ماشین BMW رنت کرد تا پارسال بعد این همه سال ماشین BMW به مبلغ 9 میلیارد رو خرید یعنی این فرد از بچگی هدفش رو در ذهنش پرورش داد ریشه های هدفش رو محکم تر کرد به هر باد و طوفانی نلریزد ناشکری نکرد کفر نگفت دنبال مقصر نگشت اونقدر برای هدفش خودش رو باور و محکم ساخت که بعد اون همه سال خرید

    الانم میگه این ماشین تا زمانی که دیگه منو تو خیابان کلا ول کنه دارمش اونقدر بهش وابسته هست که سر این خونه اجاره نشینی قبول کرد در این حد یعنی برای هدفش اونقدر مصمم بود که الانم که داره خیلی چیزهاش براش داده

    من واقعا این آدم میبینم میفهمم خواستن توانستن هست ولی قبلش باید غیرت داشت

    غیرت به خودت به توانایی هات به باورهات به اینکه اونی که فعلا هدف تو رو داره چی داره که تو نداری

    چی داره که تو باید با حسرت نگاه به هدفت کنی

    چی داره که وقت رو غنیمت نمیکنی و براش تلاش نمیکنی

    براش گام بر نمیداری

    چون فرقش با ماها اینه اون هدفش جز دارایی هاش هست ما وقتی تا یه چیز نداشته باشیم مالکیت و دارایی بهش نداریم ولی اون افراد موفق دارن

    به اهدافشون بیشتر مالکیت دارن بیشتر بهش توجه می‌کنند بیشتر براش وقت میزارن ما برعکس به تعداد هدف تو ذهن هر سال می‌سازیم تو نطفه هم خفه میکنیم یا بهانه میاریم یا براش توجیه میاریم یا تهش ولش میکنیم وسط راه

    این هست که بعد به زمین و زمان بد میگیم

    تو این موضوع عین شیر باشید قلمرو داشته باشید خوب رصد کنید هدف رو خوب براش خیز بردارید

    خوب براش کمین کنید به موقع هم براش خیز بردارید

    نعره شیر

    غره شیر

    خیز شیر

    همیشه شکار رو همون هدف هست ناکار میکنه مجبور به تسلیم میکنه

    شیر بی دلیل برای هدف پنجه نمی‌کشه

    شما هم بکش

    شما هم باور کن خودت رو

    برای هر چیزی که تو هدفت گاهی میاد و میره دلسرد نشو اونا فرعیات هستند جایگزین دارند ولی تو هدفت باید انحصاری باشه سقف هدفت نوع نگاهت نوع دستاوردت نوع اصلا لازمه اون هدف در زندگیت

    پس تلاش اگر میکنی واقعی کن

    اگر ادعا داری که تلاشگری پس برات نتیجه اول کار مهم نباشه اول کار خط پایان نپر در حین راه لذت ببر تجربه بگیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: