چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






به نام خدایی که هیچگاه دغدغه ی ازدست دادنش راندارم
سلام به استادومریم بانوی مهربان
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
خواسته ی ما این بود یک کارفرین بشویم ،تولیدکننده باشیم باکلی نیروی کار و وروازنه تولیدات زیاد که حتی صادرهم کنیم ولی الان حدودا3یا4ساله داره میگذره باوجودتلاش های که داشتیم هنوزمحقق نشده
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟
ازدوستان دونفربودن که اونهاهم خواستشون مشابه بودولی درحوزه کاری دیگرکه مخاستن کارافرین باشن وزودشروع به تولیدکنندوالان توی مجموعه خودشون مشغول به کارشدن
مثلایکی شون اصلابراش مهم نبودکه حتمامکان ازخودش باشه یک جایی رواجاره کرددستگاه اوردوشروع به کارکردوکلی تلاش کردوکارش گرفت والان برای خودش جایی روخریدکه بره توی سوله خودش
یکی دیگه ازدوستان هم اونم چندماهی میشه که شروع به فعالیت کرده
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
1:قبلش یک توضیحی من بدم درمورد هدفمون ماخواسته ی کارفرین بودن روداشتیم بعد گفتیم اول بایدمکان ازخودمون باشه بعدزمین خریدیم وشروع کردیم به ساختن سوله هاوفکرمیکردیم بااین منبع مالیمون زودساخته میشن ولی کاربه نصفه که رسیدپولمون تموم شد(ولی اوناساخته نشدن وماقبلش هم بیزینس قبلیمون روتعطیل کردیم که تمرکزمون روی یک چیزیاشه ) هیچی دیگه ماموندیم وجیب خالی وکاره نصفه نیمه دیگه ازدوباره ازصفرشروع کردیم یک بیزنس جدیدراه انداختیم که پولی دربیاریم تاباهاش ادامه سوله هارابسازیم وحالا ترمزمون که پیداکردم رومیگم:
فکرمیکنم چون میخاستیم ازهمون اول همه چی پرفکت وعالی پیش بره مامیتونستیم یکی ازسوله هارابسازیم شروع به کارکنیم بعداون یکی روبسازیم یاحتی میتونستیم جایی رواجاره کنیم به درامدبرسیم بعدشروع کنیم همه ی فکرمون این بودکه بایدمکان ازخودمون باشه کامل بسازیمش بارهادوستان گفتن که یکیشوبساز ولی ماقبول نداشتیم فکرکنم بزرگترین ترمزی که باعث شدتاحالابه این هدف کارافرینی نرسیم که همین چندروزه پیش پیداش کردیم همین بودکه مافکرمون روی کامل وبی نقص شروع کردنمون بوداصلااین ایده به ذهنمون نمیرسیدکه بایکیش هم میشه تولید روشروع کردوبه درامدزایی رسید
والان تصمیم گرفتیم یکیش روتموم کنیم فقط شروع کنیم به تولید،اصلانمیدونم چرااینقدرما اصرارداشتیم کامل باشن
باتشکر ازاستاد
سلام دوست عزیز واقعا همینه هرکسی بترسه ونخواد قانون تکامل رعایت کنه به بدترین شکل ممکن ضربه میخوره اصل جهان
قانون تکامل
قانون احساس خوب
قانون توجه
قانون ایمان شکست ناپذیر
بعد موفقیت انشاالله درس گرفته باشی از گذشته ودر ادامه موفق وسربلند بشی وایمان داشته باش اگر رعایت کنی میشه
اینبار دوست داشتم صدای قلبم رو بنویسم
استاد مهربونم روزی روزگاری
یه دختری بود به اسم مریم السادات
که باورش چی بود
فکر می کرد تو این دنیا هر چی بخواد آخرش فقط باید حسرت داشتنشو داشته باشه
و تازه بهش افتخار می کرد
اما تو دنیای خودش
با قلبش یه عظمتی رو احساس می کرد
صدایی در درونش بود که نمی شناختش
فکر می کرد این صدای خودشه
بعد با مردی آشنا شد
او کسی بود که جنسش با همه فرق می کرد
می گفت اگر می خواهی داشته باشی کافیه بخوای
اون به صدای درون من معنی داد
پرده ها کم کم از جلوی دیدگانم ناپدید شدند
فهمیدم یه خدایی دارم که بهم قول شدن ها را داده
راستش استاد اولش که باهاتون شروع کردم
شدیدا تشنه بودم
کله خری جزو صفاتم بود
اما تو هدف گذاری فاجعه بودم
خواستن جایزه نوبل برای سال 2022
خدا کم کم آرامم کرد
گفت عزیزم کجا با این عجله
مسیر خیلی طولانی را طی کرده ام و در پیش دارم
آخه من با این خدا خیلی خیلی کار دارم
خلاصه
تا امروز
شش سال گذشته
که دارم صدای قلبم را تایپ می کنم
این روزها متن های سید علی خوشدل خیلی خوشحالم می کند
چون من و همسرم و دختر کوچکم در مسیری مشابه هستیم
استاد عزیزم
من می خواهم با تمام وجودم ازتون تشکر کنم
چون به من یاد دادید اول اینکه لازم نیست برای داشتن چیزی تلاش های زیاد فیزیکی کنم
و درسی دیگر از شما که زندگی مرا شدیدا تحت تاثیر قرار داد
این بود
برای خواستن چیزی باید عشق و و تسلیم جزئئ از آن باشد
نگویی این را می خوام
و از این مسیری که من می گویم
خدا تو که حالیت نیست
چون آموزه های استادم رو دارم دنبال می کنم
حتما جایزه نوبل را در مدت کوتاه خواهم گرفت
این تفکر آن روزهایم بود
به من هیچ بودن را یاد دادی
از آن غرور
از تهی بودن
به کل رسیدم
فهمیدم حقیقت جایزه نوبل نیست
خلاهایم پر شد
فهمیدم من که علم را دوست ندارم
شهرتش را دوست دارم
دوست دارم مثل انیشتین مشهور باشم
از آن روز این دخترک تنها
تمام گذشته اش را
علمش را
مقاله هایش را
مدرک تافلش را
باورهایش را
باورهای پدر و مادرش را
که می گفتند بخوان تا آدم شوی
منطبق بر توصیه های پدر فقیر در کتاب کیوساکی
در دریا انداخت
و گفت خدایا من نمی دانم تو می دانی
حالا دوست دارم آیینه باشم
اگر از آیینه بپرسند
تو کی هستی
می گوید من کی هستم؟
من کسی نیستم
من تصمیم گرفتم آیینه رب الارباب باشم
حالا مگر فرقی می کند مرا بشناسند
یا نه
دختری که باور دارد
به عظمتی
که خالق انسان ها است
خالق کهکشان ها
و هدایتگر من
شما
مریم شایسته
و بر و بچه های سایت عباسمنش
و هر آنچه که ما می بینیم یا نمی بینیم
مشاور اعظمی که برای هدایتش هیچ مبلغی نمی خواهد
در قلبت است
زمانی که صدایش می کنی
می گوید جان دلم
دیگر ترسی نیست
دیگر اندوهی نیست
استاد آموزه هایت با ما کاری کرد
هم کارهای درست را بکنیم
هم کارهای نادرست را نکنیم
بی نظیری استاد زیبای من
به وقت الله من هم جزو شاگردانی خواهم بود که با استادش ملاقات خواهد کرد
از حال و هوای این روزهایم فیلم می گیرم
تا یادم نرود
خدا
آموزه های شما
ما را از کجا به کجا رساند
تازه این شروع داستان است.
بدون اینکه فایل جدید را جرعه جرعه بنوشم
تا محتوا را دیدم
خواستم بگویم
کپشن فایل مرا یاد گذشته ام انداخت
ولی والله قسم
همه چی شدنی بود و من غافل
و خداوند نه ندارد
جواب او همواره آری است.
بریم برای شدن ها
برای خلق هر روزه خواسته هایمان
مگر این انرژی تمامی دارد
بعد شش سال تازه تازه دارم می فهمم مقاومت ها را برداشتن یعنی چی
اجازه دادن به خداوند یعنی چه
و در آخر
کیست این پنهان مرا در جان و تن
از زبان من همی گوید سخن
آره استاد جانها
تو به افراد آموزش دادی
برای کسانی که حد و مرز ندارند گذرنامه لازم نیست
و من هر روز در حال سفرم
به امید در آغوش گرفتن استاد خوش اندام
و مریم زیبایم
ارادتمند شما: مریم السادات
سلام به مریم السادات گل
که چقدر خوندنی بود صدای قلبت
چقدر شنیدنی بود این ندای الهی
و چقدر به قلب میشینه نوای قلب یک دوست…
دو باری کامنت شما رو خوندم، دفعه اول با ذهنم و بار دوم با قلبم…
و چقدر هر کلمه ش به روح و جانم چسبید…
خدایاااااااااااااااا شکررررررررررت
خدایاااااااااااااااا شکررررررررررت
خدایاااااااااااااااا شکررررررررررت
که تو هر جا حاضر میشی همش برکته و شور ه و هیجانه و شادی…
الهی شکرت که چون در کلام جاری میشی تماما شعف میشه در قلبها…
ممنونم مریم السادات که دختر عمو هم هستیم(وجیهه السادات)
ممنونم که به حرف قلبت گوش کردی و برامون نوشتی
و خدایا شکرت که این متن قشنگ رو روزی م کردی که بخونمش و لذت ببرم..
بریم برای شدن ها..
برای خلق هر روزه خواسته هایمان…
توکل بخدا..
برات سراسر سعادت و عشق و موفقیت در دنیا و اخرت رو آرزومندم
سلام به شما دوست عزیز و الهی من
کلامت ریشه از ندای درونت داشت و چه زیبا نوشتی و ندای درونت رو در قالب کلمات جاری کردی و چه عجیب بر قلب من نشست و به شکل قطرات اشک جاری شد روی گونهام و پاک کرد زنگار پوسیده باورهای شرک آلود منو
این فایل بی نظیر بود واقعا هر چیزی بیشتر به کامتهای دوستان توجه میکنم بیشتر متوجه تکامل استاد در حتی بیان فایلهای رایگان ایشون میشم و تاثیرگذاری که روی تک تک ماها داره
استاد بینظیرم ازتون سپاسگزارم بخاطر بودنتون و سپاسگزارم از شما مریم خانوم سادات که مثل الماس میدرخشی در میان شاگردان استاد
هر کجا هستید شاد خرم باشید
به نام خدای مهربان و با عظمت
به نام خدای که من را لایق و ارزشمند آفرید
به نام خدای که به من توانایی بی نهایت داد
به نام خدای که قدرت خلق زنده گیم را به دست خودم سپرد
خدایاااا کروررررر کروررررر شکرت سلام استاد عزیزم
سلام مریم عزیزم سلام به همه دوست های مهربانم
با تضادی که در این چند روز بر خوردم سبب شد من این فایل را تماشاه کنم
عمل کردن با حرف زدن خیلییییی فرق دارد من اقرار میکنم زیاد جای کار دارد تا این آگاهی را عملی کنم و واقعا بشوند جز از شخصیتم
من در زنده گی دختر پر تلاشی هستم و همیشه آرزو های بلند داشتم و دارم و با گوشت پوست و استخوانم ایمان و یقین دارم که موفق میشوم مطمین هستم که موفق میشوم
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من سه خواسته ام هست که خیلیی برای شان تلاش کردیم تا آخرین لحظه هم پیش رفتیم ولی نشده این بار خیلییی کم آوردم و خسته شدم خیلی از خدا طبق عادت های قبلی ام گله کردم اشک ریختم که چرا خدایا نمیشود ؟
ولی قانون یاد آوری میکردم که پاکیزه ایراد از خودت هست فقط خودت
خودت را درست کن
حتی از بس خسته شدم مصروف شدم کمتر به سایت میامدم
تا اینکه این فایل را گوش دادم و دانستم پا های من قشنگ روی ترمز هست هر قدر گاز میدهم ماشین حرکت نمیکند ایراد کار از خودم هست
من میخواستم به امریکا مهاجرت کنم در زمان تخلیه کابل و من تا حدی تلاش کردم که همه فکر کردن من رفتم چون واقعا تلاش کردم تلاش هم از اون تلاش های خیلییی سخت در همان شرایط که خیلییی ناجالب بود من هر قدر توان داشتم تلاش کردم در چند قدمی تحقق خواسته ام بودم یعنی اینکه به سمت طیاره بروم و بلاخره رفتنم نشد و من از میدان هوایی بیرون شدم خیلییییییییییی حالت روحی من بد شد دوباره خودم را جمع جور کردم طول کشید تا آرام شدم
بعدا بخاطری اینکه به درآمد برسم تلاش کردم و خواستم در رسانه طلوع کار کنم کار مورد علاقه من بود و هست هنوز هم میخایم و تلاش دارم این قضیه مال سه سال پیش هست بازم توانستم وارد رسانه طلوع شوم حتی تا مصاحبه کاری پیش رفتم در لحظه آخر خواسته ام محقق نشد و من قبول نشدم
خیلیییییییی حالم بد شد وضعیت اصلا برایم جالب نبود
بعد از تمام اون اتفاقات ، استاد عزیز من با شما آشنا شدم و فقط فایل های شما را گوش دادم و تلاش میکردم تا عملی کنم و حالا هم این روند ادامه میدهم تا اخیر عمرم ادامه میدهم
در تمام این مدت من میخواستم به درآمد برسم بتوانم هزینه های خودم را پرداخت کنم و همیشه از خداوند درخواست درآمد را داشتم اولا زیاد تاکید داشتم که در رسانه طلوع کار کنم ولی بلاخره رهایش کردم گفتم فقط شروع میکنم از هر جای که باشد
همین چند روز پیش برایم درخواست کار شد خیلیی حالم خوب و عالی بود خیلییی با دید مثبت نگاه میکردم تا اینکه بکار رفتم کارم در شفاخانه در بخش معلومات بود ولی ریس کار روز اول من را به جای دیگر برد و کاری دیگر را برایم سپرد برای چند روز باید اون کار را انجام میدادم بدون درآمد
جای خیلیییی سرد بود اصلا با چیزی که من فکر میکردم خیلیی فرق داشت من اصلا جایی کار نکرده بودم خیلییی همه چیز را عالی و ساده فکر میکردم ولی برعکس بود آدم های که میخواستن بالایم ریاست کنن خیلییییی خسته شدم هر بار گلویم پر از بغض میشد حالم خیلییی بد میشد فقط میکفتم پاکیزه صبر داشته باش همه چیز خوب میشود از طرف دیگر خیلیی سردم شده بود هر قدر کوششش میکردم به نکات مثبت توجه کنم نمیشد زهنم جفتک می انداخت که فلانی چقدررر راحت در امریکا هست راحت کار دارد راحت به موفقیت رسید تورا بیبین در کجا هستی از جای که بد ات میامد آمدی خیلییی حرف زد اصلا نمتوانستم کنترولش کنم
شب شد خانه آمدم در خانه هم فامیلم در باره یکی از فامیل های ما حرف میزدن که تازه امریکا رفته و جایزه گرفته خیلیی با خودشان بحث داشتن این زهن نجوا گر من تحسین اصلا نمیتوانست با این حال تمام وجودم فقط بغض شده بود که چرااااا من نه ؟
چراااااا حال من اینگونه باشد
اصلا خودم را کنترول نمیتوانستم و تمام موفقیت اون را انکار میکردم ( بیشتر شناختم خودم را و اینکه چقدرررررررررررررررر کنترول زهن مهم و سخت هست واقعا کاری نیست هر کسی بتواند )
با خودم گفتم هر چی میشود باید پاکیزه بتوانی
فردا دوباره به کار رفتم کاری که درآمد بسیاررررر پایین داشت و تایم کاری اش بیش از حد بود اصلا نمیتوانستم از خسته گی کاری بکنم فقط میخواستم بیایم خانه و فقط بخوابم من که تمام روز در خانه بودم یکباره کاری برایم سپرده شد که اصلا تصورش را نداشتم
روز دوم هم رفتم بازم ریاست چندین نفر شروع شد تمام زهنم پر شده بود از افکار منفی پاهایم هر لحظه احساس ضعف میکرد و گلویم پر از بغض میشد زهنم داشت افرادی که از نزدیک میشناسم و خیلییی عالی مهاجرت کردند زنده گی و شرایط عالی دارند نزدم میاورد و میکفت اونا را بیبین تورا بیبیبن
بخدا شرایط اصلا برایم جالب نبود من گوشکی در گوشم گذاشتم و صدای استاد می شنیدم ولی بازم گلویم انگار بغض داشت که چرا برایم چیزی درست جور نمیشود
رفتم نزد ریس این کار را قبول نکردم و درخواست کاری دیگر را کردم اونم گفت برایت اطلاع میدهیم تا حالا اطلاعی ندادند
منظورم از تمام اینا این بود که بازم در حال محقق شدن خواسته ام و رسیدن به درآمد بودم که با چشمم می دیدم اصلا جور نمییشود و فقط دست و پا میزنم و دلم خیلییییی میگرفت
در ان موقعیت حتی یاد آوری قانون هم برایم مشکل بود فقط زهنت دوست دارد بگوید خدا برایت نمیخواهد برای تو نمیشود
خلاصه که باز هم در لحظه آخر این کار درست نشد
من در همانجا می دیدم خیلییی از دخترای که هیچ چیز عجب غریبی را بلد نیستن یا هیچ مهارتی خاص ندارند ولی راحت به کار آغاز کردند و کار میکردند در تایم کمتر و کار راحتتری
خیلییییی از دختر های که یعنی وقتی خوب دقیق میشیدی می دیدی خیلییییییی ساده هم هستن یعنی هوشیاری ذکاوت خاصی هم ندارند ولی چون ترمز نداشتن به راحتی هدایت شده بودند
ولی واقعا من تعجب میکردم چرا من اینگونه میشوم ؟
امروز این فایل شنیدم و خیلییییی از خدا کمک خواستم و میخایم تا ترمز هایم را شناسایی کنم چون این سه خواسته ام در لحظه که باید محقق میشدن کاری میشود که اصلا نشود با وجودی که واقعا برای شان تلاش کردیم و از ته دل میخواهم
بخاطری رسیدن به درآمد ترمز های که پیدا کردم این هست
1 من توانایی خاصی ندارم
2 من انگلیسی و کامپیوتر درست یاد ندارم
3 تمام فرصت ها و موقعیت های خوب خلاص شده
4 مردم چرا برای من پول بدهد من چیزی را بلد نیستم
5 من به اندازه کافی توانایی و مهارت ندارم
6 من هیچ مهارتی را بلد نیستم
7 من تجربه انجام هیچ کاری را ندارم من اصلا تجربه کاری ندارم
8 من باید در شروع خیلییی عالی و بی نقض باشم
9 من برای شروع هر کاری باید پریفکت باشم باید خیلیییی عالی بلد باشم
10. افراد توانا تر از من خیلییی زیاد هستن
11 کاری که من باید شروع کنم باید خیلیی کار عالی باشد و منم خیلیییی در اون باره عالی باشم تا بتوانم به درآمدی خوبی برسم
12 در این شرایط اصلا کار درست برای دخترا نیست
13 باید واسطه و پارتی داشته باشی تا در جای خوبی استخدام شوی
14 اگر من به درآمد برسم دختری خیلی مغرور و بدی معلوم میشوم
15 اگر من کار کنم چی کار کنم ؟ من هیچ چیز را بلد نیستم این فکر خیلیییی در سرم میچرخد
این تمام افکاری هست که امروز در کتابچه ام نوشتم و در زهنم مرور میشوند
واقعا تعجب میکنم به اینکه چقدرررررررررر باور ها مهم هستن و جهان چی زیبا به تو ثابت میکند که درست فکر میکنی جهان آیینه ما هست
من خیلییی دختر خوش اخلاق مهربان و توانا هستم واقعا هرر چیز را زود یاد میگرم خیلیی دختر شرین زبان هستم با دیگران زود ارتباط برقرار میتوانم دختر جذاب و خوشتیپ هستم زهنم هم خیلی خلاق هست با تمام این ویژه گی هایم که خیلییی عالی هستن ولی اصلا زهنم قفل میکند برای رسیدن به درآمد حالا دانستم که من چی افکاری در زهنم مرور میکنم و جهان هم برایم پاسخ میدهد
چقدررررررررررر قوانین زیباست چقدرر قانون خداوند دقیق هست
باید من همیشه با خودم تکرارکنم که جهان به افکارم پاسخ میدهد
جهان با کانون توجه ام کار دارد
جهان با باور هایم کار دارد
جهان آیینه من هست
همه چیز را خودم خلق میکنم
من باید بتوانم زهنم را کنترول کنم من باید بتوانم زهنم را کنترول کنم من باید بتوانم در هر شرایطی به اتفاقات از زاویه نگاه کنم که احساسم خوب شود
باید هر چیز را خیر مطلق بیبینم باید بتوانم افکارم را کنترول کنم
اینا تمام شان به حرف نیست پاکیزه عزیزم باید عملی کنی تا نتیجه بیگری جهان با کلام های زیبای تو کار ندارد جهان با افکار تو کار دارد که احساس تولید میکند احساست هست که زنده گی ات را خلق میکند
روی این مسایل کار میکنم روی این افکار کار میکنم تا بتوانم به درآمد عالی برسم تا بتوانم هزینه های خودم را پرداخت کنم تا بتوانم بیشتر رشد کنم
استاد عزیزم جز تحسین چیزی دیگری ندارم برای تان
خیلیییییی دوست تان دارم
در پناه الله یکتا باشید عزیزانم
سلام خدمت استادعزیزم وهمه دوستان همفرکانسی
استادجانم من در زندگیم هدف های زیادی داشتم و هنوز هم دارم،که بعضیاشو باسختی زیاد به دست آوردم وبعضیاش هم هنوزبهش نرسیدم.
مثلاداشتن خونه،قبلا میگفتم خونه نمیخام چون اجاره خونه ها و وضعیت اقتصادی تو کشورمون انقدرها مثل الان افتصاح نبود به راحتی میشد توی شهرهای مختلف خونه مناسبی رهن واجار کرد میگفتم هرشهری که کار گیرمون اومد میریم و خونه ای اجارمیکنیم باخودم فکرمیکردم اگر خونه تو محل خودمون درست کنم برای همیشه اینجا میمونم چون محلمون رو خیلی دوست نداشتم کوچیک بود ومن دوست داشتم توشهرهای بزرگ و پراز امکانات زندگی کنم
وزندگی ما ازجایی شروع شد که وضعیت اقتصادی روزبه روز بدترمیشد ومافقط 3سال از زندگیمون رو تونستیم تقریبا راحت اجارخونمون رو بپردازیم وبعد انقدر سخت شد که دیگه توان مالی نداشتیم که بخایم خونه رهن کنیم برگشتیم محل خودمون وتو یه خونه قدیمی زندگی کردیم دوسال وازهمون موقع که برگشتیم به محلمون دیگه تصمیممون رو گرفتیم که شروع کنیم خونمون رو بسازیم چون زمینش رو داشتیم،و توی این دوسال ساخت خونمون تموم نشد روندش خیلی سخت وطولانی شد،وخونه ای هم که دیگه داخلش بودیم صاب خونه ازماخواست ومامجبورشدیم بریم یک سال ونیم خونه پدرشوهرم زندگی کنیم چون دیگه پولی برامون نمونده بود برا رهن وماهرچی داشتیم خرج خونه میکردیم تا زودترساخته بشه،خلاصه براتون بگم که انقد این خواسته داشتن خونه طولانی وسخت شد که دیگه طاقتی برام نمونده بودومن تنها با گوش دادن به فایل های شما روزهای سخت رو میگذروندم و آروم میشدم وامیدم به خدابود،هرکسی که یه درامد متوسط داره الان توکشورمون درک میکنه چی میگم،که داشتن خونه یه آرزوی خیلی بزرگ شده برای مردم،ومن به این خواسته رسیدم شکرخدا صاحب خانه شدم اما باسختی فراوان،
رو باورام زیادکارمیکردم که بتونم راحتتر و زودتربه خواستم برسم اما نمیشد،تاجاییکه ما نتونستیم دیگه اوسابگیریم برای سرامیک وکارای داخل خونه وچون طاقتمون طاق شده بود من وهمسرم دوتایی شروع به کارکردن کردیم،واینجاخداروشکرمیکنم که خدا این توانایی رو اول تو وجود همسرم گزااشت وبعد من تابتونم تواین مسیربهش کمک کنم وهمسرم خیلی آدم بااستعدادیه هرکاری روبخاد میتونه انجام بده اگه ترس هاشو کناربزاره،وبا پرس وجو وفقط باتوصیح شروع کردیم به سرامیک زدن برق کشی و….
جالب اینجاست اینقدر هنرمندانه وظریف وتمیز کارمون رو انجام دادیم که همه تعجب میکردن که این کارماست،بدون اینکه همسرم دیده باشه حضوری اون کارمیکرد و من بهش کمک میکردم خلاصه که دوتایی تمومش کردیم تایه هفته قبل ازعید امسال تمومش کردیم.
خیلی سخت گذشت خب من تا قبل از این کار،یه فردی بودم که دست به سیاسفید نزده بودم وهمه تعجب میکردن ازمن که چطوری دارم سخت کنارهمسرم کارمیکنم،شرایط روحی وجسمی سختی تحمل کردیم چون همسرم تاعصرسرکاربود ودیگه تا شب دیروقت هم کارمیکردیم و اون دوباره صبح زودمیرفت سرکار…
من اینجوری به یکی ازخواسته هام رسیدم…درصورتی که میتونستم خیلی راحت مثل دوتا از دخترهای خواهرشوهرم به خونه برسم که همه چیز از روز اول براشون فراهم بود بدون اینکه طعم اجاره نشینی رو بکشن راحت خونه خریدن از روز اول زندگیشون تو خونه خودشون بود بدون اینکه سردی گرمی روزگار رو بچشن،بدون اینکه بخان مثل من شبانه روز رو باوراشون کارکنند….
نمیدونم واقعا چرا من اینقد روزای سختی گذروندم درعین حال که دارم رو خودم کارمیکنم،میرسم اما دیر وسخت…
به نظرم شاید یکی ازترمزهای ذهنیم عدم لیاقت باشه،که همیشه درهرشرایطی رعایت حال همسرم میکنم که سختش نشه ازلحاظ مالی و یه انسان رعایت کنی هستم
و یکی دیگه ازخواسته هام اینه که خودم به درامدبرسم تلاش های زیادی کردم رو باورام کارکردم درحدتوانم کتاب های رویاهارو خریداری کردم….
ولی نتیجه خاصی حاصل نشده چندین راه رو امتحان کردم یه درامدکوچیک بهم داده یاقطع شده دیگه و….
دیگه بعضی وقتا کلافه میشم….
میدونید چیه استاد آخه دراین مورد تاحدی میدونم مشکل چیه اما نمیدونم چجوری باید حلش کنم،من از زمان دبیرستانم کلاس زبان میرفتم ودانشگاه هم باهمین رشته مترجمی ادامه دادم چون استعداد وتوانایی وعلاقه خاصی بهش داشتم ودارم ومن باتلاش و ذوق فراوان این مسیر رو طی کردم به امید یافتن شغل وبعداز ازدواجم بااینکه همسرم قول داد که مخالفتی با کارکردن من نداره زیرقولش زد و گفت نمیخام کارکنی،وهرموقیتی که برام پیش میومد به خاطر زندگیم ردش کردم انگار یا باید زندگیمو حفظ میکردم یا آرزوی داشتن شغل
اخه چون بچه دارم نمیخاستم به زندگیم وبچم لطمه ای وارد بشه اما این خواسته تو وجودم داره فریادمیزنه هنوزم وهرموقع یکی بهم زنگ میزنه براپیشنهاد تدریس زبان ودوباره مخالفت همسر دیگه کلافه میشم،بهم میریزم،نمیدونم چیکارکنم که بتونم به زندگیم ادامه بدم وبه خواسته هام هم برسم انقد روی نکات مثبت همسرم تمرکز میکنم ازخداکمک میخام اما تاحالا نشده
وبا وجود اینکه چندسالی قید کار ودرس ومشق رو زدم از روی ناامید از سال جدید که دوسه ماهی میگذره دوباره تمرکزی برگشتم سمت خواسته هام،دارم کلاس زبان میرم خصوصی تا خودمو ومهارتهامو تقویت کنم و برای ترم تابستان حتما دنبال شعل باشم برای تدریس و هرچی میخاد بشه من ترس از دست دادن زندگیم رو کنارمیزارم وبا توکل به خدا جلو میرم دیگه بقیش باخدا
آخه نمیحام استعدادام حیف بشه آرزوهامو باخودم به گورببرم
من باید بخواسته هام برسم
استاعزیزم راهنماییم کن بهم بگو باید چیکارکنم
توی فایل بعدیتون که میخواین ضبط کنید منم راهنمایی کنید خواهش میکنم
دیگه دل رو یک دله کردم برای آرزوهام بجنگندم آخه لایق من بیشترازاین هاست…
یکی از خواسته های بزرگی که دلم میخاد با کارکردنم وبه درامدرسیدنم به دست بیارم،خرید دوره های شماست،انقد این اشتیاق سوزانه که نمیتونم جلوشوبگیرم شده آرزوم که منم دوره هاتون روبخرم،آخه همسرم که اعتقادی به این مسائل نداره وتوان مالی هم نداره که بخام ازش پول بگیرم دلم میخاد خودم کارکنم به درامد برسم وخودم لذت طی کردن تکاملم رو بچشم.
متشکرم ازشما استاد عزیزم و دوستای خوبم که کامنت من رو تااخرخوندید
خدا همیشه یارو یاورتون باشه
سلام به روی ماهت آتی جان
سلام به قلب نازنینت که اینقدر شفاف و زلاله و من اصلا کینه و سیاهی توی کلامت حس نکردم. بلکه هرچه بود اشتیاق و امید بود و مطمئن باش این برگ برنده شماست.
اگر هیچی نداشته باشی و فقط با امید و توکل به خدا و کار کردن متعهدانه روی باورهات به مسیرت ادامه بدی و ترسها و باورهای محدود کننده ات رو مثل همین روندی که الان در پیش گرفتی شناسایی و نابود کنی امکان نداره، حتی یک درصد هم امکان نداره جهان و آدمهای اطرافت به تسخیرت درنیان. آدمهای مناسب با تو هم فرکانس میشن و کمکت می کنن و آدمها و شرایط نامناسب خودبخود حذف میشن.
من دوستانی داشتم از زمان دبستان که با هم رفیق جون جونی بودیم و از خواهر به هم نزدیکتر. زمانیکه شروع کردم به تغییر دیدم بسیار محیط گروه واتاپیمون برای من سمیه. تقریبا یک سال طول کشید تا جرأت پیدا کنم نظر شخصیمو اعمال کنم و از گروهشون برم بیرون ولی چون اشتباه عمل کردم و سعی کردم واسشون توضیح بدم و از یه سری حرف ها و طرز فکرها انتقاد کردم خیلی بد شد و حتی دیدم با یکیشون بد صحبت کردم ازش عذرخواهی کردم و برگشتم توی گروه. چون اون موقع من هنوز تکاملم رو درست طی نکرده بودم.
اما رفته رفته کمتر و کمتر در گروه حاضر می شدم و این براشون عادی شد و زیاد سراغم رو نمی گرفتن ولی مشکلی هم با همدیگه نداشتیم. تا اینکه اتفاقات و اعتراضات پارسال رخ داد و واتس اپ فیلتر شد. و من به روشی که کاملا از اختیارم خارج بود و اصلا قبلا به فکرم هم نمی رسید از دور اونها کاملا خارج شدم. اصلا فیلترشکنهام کار نمی کردن و من بسیار بسیار از این قضیه راضی بودم و می گفتم الهی شکرت که وصل نمیشم.
فکر نکنم هیچ کسی به اندازه من از قطع شدن واتس اپ و اینستاگرام راضی و خوشحال شده باشه.
چقدر وقتم آزاد شد. چقدر ذهنم پاک شد.
بعدش گهگاهی که فیلترشکنم وصل میشد می رفتم و سلام و احوالپرسی می کردم ولی این بار فرار نکردم بلکه آگاهانه گفتم من یک سری کارها رو شروع کردم که باید وقت زیادی روش بگذارم و نمیرسم بیام تو گروه و اونها هم بدون سوال از من پذیرفتن. حتی درکم هم کردن و برام آرزوی موفقیت می کردن. این شد که بالاخره یک روز گفتم بچه ها من از گروه میرم ولی از ته دل همه تون رو دوست دارم.خداحافظ و تمام. تمااااام.
این به نظر خودم روش درستش بود که برای من یک سال و نیم طول کشید تا از ارتباط با بهترین دوستام دست بکشم در حالیکه احترام و عشق بینمون حفظ شد.
الزاما هر تغییری چند سال ممکنه طول نکشه. بستگی به سرعت و عمق تغییراتت داره. ممکنه برای کسی یک روز یا یک ماه زمان ببره تا جسارت دلخواهش برسه.
نمیدونم از این داستانی که تعریف کردم چه برداشتی در مورد زندگی خودتون کردید ولی منظور من صرفا جدایی نیست. این تصمیم و حس شما و شرایط زندگی خودتونه که تعیین میکنه.
منظور کلام من این بود که وقتی به اندازه کافی روی خودت کار کردی و باورهای درست جایگزین قبلیها کردی و ترس رو دور ریختی به راه هایی هدایت میشی که اصلا قبلا در مخیله ات نمی گنجیده که از این راه هم ممکنه اتفاق بیفته. خدای مهربونمون هر زمانیکه قرآن رو باز کنی انقدر قشنگ مرتبط با سوالت بهت جواب میده که ناگزیر اشکت درمیاد.
نکته خیلی مهم اینه که فقط باید “موظف” به انجام وحی نازل شده به قلبت باشی. چندتا نفس عمیق بکشی و کار معقول رو با شجاعت و جسارت و قلب مطمئن انجام بدی.
اگر دیدی با وجود اشتیاق سوزانت هنوز پاهات توان حرکت نداره و ترست بهت غالبه پس هنوز زمان حرکت نیست. استاپ کن و دوباره خیز بردار. فایل گوش بده. دفتر پر کن. کامنت بخون. قرآن بخون. زیر لب زمزمه کن.
من مطمئنم و شک ندارم زمانی میرسه که میای و فریاد میزنی .I did it. I have it. I made it
صفحه قفل گوشی من مدتیه که این جمله است: I was created to create
امیدوارم صحبتهام بهت قوت قلب برای ادامه مسیر داده باشه و چراغی به لطف خدا برات روشن بشه.
دوستت دارم دختر خوب
آتی عزیز سلام
بسیار ممنونم که تجربه زیبا و بعضا سختت رو با ما به اشتراک گذاشتی،
اول از همه بگم که داستان زندگیت بارها اشک من رو درآورد و من رو به یاد روز های قشنگی انداخت که تلاش میکردم و نمیرسیدم، شبهایی که از فکر زیاد خوابم نمیبرد، ولی همون روز ها و شبها بود که ایمان من روساخت و اینی که هستم رو مدیون اون لحظات به ظاهر سخت هستم.
بهت تبریک میگم که انقدر خودت و خواست هات روخوب میشناسی و انقدر براشون تلاش میکنی.
سلام استاد عزیزم و مریم جون عزیز.
سلام به دوستان همفرکانسی عزیز
استاد جان خیلی ممنون و سپاسگزارم بابت آپدیت این دوره بینظیر. دوره کشف قوانین اولین دورهایه که من اواخر سال 1401 تهیه کردم و فقط 5 جلسه اولشو گوش دادم و تا حدی که درک کردم بهشون عمل کردم واقعا تو این مدت دیدم که ذهن من چقدر قدرتمنده و یسری اتفاقات دلخواهمو خلق کردم. حتی اتفاقای نادلخواهی که برام مبوفته رو متوجه میشم که خودم خالقشون بودم و این باعث میشه که دیگه سر خدا غر نزنم و کم نیارم.
استاد جانم و مریم جون عزیز بی نهایت ازتون سپاسگزارم بابت آپدیت این دوره بینظیر.
من با این دوره فردی که قبل از تهیه این دوره دیده بودم رو جذب کردم، ایشون اوایل سال پیشنهاد آشنایی دادن. با هم آشنا شدیم و حتی اتفاقایی که بینمون میوفتاد رو خودم خلق میکردم و بیشترش مطابق خواسته خودم بود. من بابت این رابطه خیلی خوشحال بودم و مدام از خدا سپاسگزاری میکردم تا اینکه همچی فرو ریخت و به دلیل غیرمنطقی(ترس از گذشتهش) با اینکه همچنان ایشون ته دلش میل به ادامه داشت، همچی رو خراب کرد و با دوستی کات کردیم.
اون شب من رشد بزرگی رو درونم حس کردم، اون اتفاق موجب شد من خدارو درونم بیشتر حس کنم که داشت تو قلبم باهام حرف میزد و نشونههای خوبی میفرستاد و میگفت نترس به من تکیه کن دست تو دست من بیا ببین برات چیکار میکنم. منو برد به مسیر توحیدی، قرآن دستم داد و الان مدتیه هرشب دو صفحه معنی قرآن میخونم و باهاش عشق بازی میکنم.
اون اتفاق منو به خواستم نرسوند ولی یه رشد بزرگی درونم ایجاد کرد. که مطمئنم برای رسیدن به رابطه دلخواهم نیاز داشتم اول به خدای خودم نزدیک بشم.
چند روزیه با آقایی آشنا شدم ویژگیهای خوبی داره منتها ایشونم با من همراستا نیست دیروز حسی بهم گفت ازش دوری کنم و نشونههایی برام اومد، وقتی اینکارو کردم نشونههاشم دیدم و مطمئنم کار درستی کردم.
درمورد جذب ایشون هم باید بگم خودم جذبش کردم و خودم فرکانسهایی رو ارسال کردم که همچین فردی سمتم اومد. و الان میفهمم فرکانسهای غلط میفرستادم. من تقدس عشق رو فراموش کرده بودم، با اینکه عشق پاک و خالص میخواستم ولی فراموشش کرده بودم و خودمو لایقش نمیدونستم. آشناییم با ایشون به یادم آورد که هدف من از رابطه یچیز دیگه بود ولی من فرکانسهای غلط میفرستادم!
بخوام به سوالا پاسخ بدم ؛
سوال1) جذب رابطه عاطفی عمیق و سرشار از عشق و احترام با وابستگی کم.
این خواسته چند سالمه، با اینکه خیلی بهش فکر میکنم و خواستمو مشخص کردم و براش انگیزه و ذوق دارم اما هنوز بهش نرسیدم. یه وقتایی هم نسبت بهش کاملا رها بودم ولی باز نتونستم فرد مناسب رو جذب کنم.
تو این مدت افردا زیادی اومدن سمتم ولی هیچکدوم اونیکه میخواستم نبودن و هرکدوم به دلیلی حذف شدن.
سوال2) من بیشتر دوستام وارد رابطه دلخواهشون شدن و ازدواج کردن. یکی از دوستامم که تا چند ماه پیش سینگل بود، نامزد کرده. یکی از دوستام از 11 سال پیش وارد رابطه دلخواهش شده، کاملا رها و خیلی بیمنطق وارد اون رابطه شده بود ولی ته اون رابطه به عشق قشنگی رسیدن و 3ساله باهم ازدواج کردن. دوستام انقدر راحت و با همون دومین یا سومین نفری که اومده سمتشون اوکی شدن و رابطه دلخواهشونو ساختن. ولی من تو این چند سال با کلی پسر آشنا شدم ولی همشون درحد آشنایی باقی مونده و هیچکدوم اونی نبوده که میخواستم.
سوال3) من درمورد رابطه واقعا ترمزهای زیادی داشتم که به مرور ناخودآگاه حذفشون کردم، الانکه تو این مسیر هستم متوجه میشم چقدر ترمز داشتم. اما الانم صددرصد ترمزهایی دارم که منو از رابطه دلخواهم دور کرده.
یکی از ترمزهام فکر میکنم احساس لیاقته، من باید اول خودمو لایق عشق پاک و خالص بدونم. تا بتونم کسی رو جذب کنم که عاشق خود واقعیم باشه، و خواسته بیجا ازم نداشته باشه. و نباید به هر خواستهای بله بگم و انجام بدم. اگه طرف واقعا منو بخواد(چون من لایق بهترینها هستم) با شنیدن کلمه “نه” از من، نمیذاره بره و درکم میکنه و میمونه و حرفامو میشنوه. من این باورو باید درونم ایجاد کنم و در برابر خواسته طرف راحت کوتاه نیام.
من لایق رسیدن به عشق پاک و خالص هستم چون این رویا رو خدا از سالها پیش به دلم انداخته، منو از مسیرهایی تا اینجا آورده. وقتی اومدم اینجا پس یعنی به خواستم خیلی زود میتونم برسم، پس خودش هدایتم میکنه که ترمزامو بردارم.
یه ترمزم که الان کمرنگتر شده ولی هنوزم هست، اینه که پسر خوب کمه. تازه اگرم خوب و سالم باشه، پسر همانرژی و همراستای خودم کمه. یعنی باور ندارم که بتونم کسی رو پیدا کنم که طرز فکرش مشابه خودم باشه. همین باعث شده که آدمای نامناسب و نامشابه رو جذب کنم. درصورتی که قانون انرژیها میگه آدمای همانرژی همدیگه رو جذب میکنن.
من تو دوستیهامم دیدم، الان صمیمیترین دوستم باهام همانرژیه و همیشه کلی حرف داریم باهم و از بودنمون باهم لذت میبریم. من این دوستمو زمانی جذب کردم که شخصیتهامون خیلی متفاوت بود و دوستیمون آروم آروم شکل گرفت. الانکه فکر میکنم میفهمم که یچیزی یه تشابهی درون ما بوده که مارو به سمت هم جذب کرده.
پس در مورد رابطه دلخواهمم همین قانون انرژیها صدق میکنه. من میتونم خیلی راحت پسری رو جذب کنم که باهام همراستا و همانرژیه. انقدر باهام همانرژیه که میتونیم ساعتها بی وقفه باهم حرف بزنیم و با حرفامون حسمون بهتر و بهتر بشه و در کنار هم رشد کنیم.
الان همین دوتا ترمز به ذهنم رسید. نمیدونم چه ترمزای دیگهای درون ذهنم نهفتس.. از خدا میخوام که از طریقهای خودش هدایتم کنه که ترمزهامو دونهدونه شناسایی کنم و پامو ازشون بردارم. تا راحت به خواستم برسم
استاد جانم میدونم کامنتمو میخونین، ممنون میشم اگه ترمزی بین حرفام بود و متوجهش نشدم، تو یه فایل درمورد اون ترمزا و راه ساختن باورای درست توضیح بدین. مطمئنم این مسئلهی خیلی از جووناست.
سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد، پیروز و سعادتمند باشد.
نیلو جان سلام
دوست عزیزم کامنت زیباتونو خوندم وچون سال های پیش مساله من این بود و الان حل شده خواستم کمکی بهتون کرده باشم.
عزیزدلم من تک تک لحظات شمارو با پوست و گوشت حس میکنم تمام امید هایی که به خودت میدادی و تمام شروع های مجددی که داشتی اما به نظر خودت بی نتیجه مونده.
نیلوجانم من هم تو این مسیر بودم و الان با فرد بسیار خوبی به لطف الله عزیزم و آموزه های استادم ازدواج کردم اما اینو از اینور داستان میخوام بهت بگم که همههه چیز ازدواج یا داشتن یک رابطه عالی نیس این فقط یک بخش کوچیکی از زندگی ماس همون طور که استاد بهمون بارها و بارها گفتن.
راهکاری که برات دارم اینه که سعی کن خودت باشی همینی که هستی همینی که وقتی کنار دوستای هم جنست هستی راحت خودتو ابراز میکنی درست یاغلط خوب یا بد هررر انسانی کلی ویژگی مثبت و منفی میتونه داشته باشه و ماهم انسانیم
پس فقط سعی کن خودت باشی همین چون این جذاب ترین حالت ممکنه
دوم اینکه سعی کن همون طور که استاد گفتن روابط سطحی تو بیشتر کنی با افراد مختلف نه به منظور رابطه عاطفی
مثلا دوست داری سینما بری با اون دوستت که عاشق فیلمه و لذت میبری برو و فقط از اون لحظات لذت ببر
بعد که دایره دوست هات زیاد شدن به قول استاد نه از این دوستان بلکه از اطرافیانشون کسی میاد سراغت که تا دیدیش میگی خودشه.
و درنهایت اینو بدون عزیزدلم حتی بعد از ازدواج هم چیزی که برات باارزشتر و پررنگ تر میشه احترامیه که به خودت میذاری رابطیه که با خودت و خدای خودت داری چون این روابط شرط اصلی و واجب تمااااام روابط ما با اطرافیانه چه دوست چه همسر و…..(اگه دوره عشق و مودت رو نداری حتما تهیه کن و حتی دوره عزت نفس عاااالین)
دوست عزیزم امیدوارم تجربه من کمکی بهت کرده باشه
شاد و خوشبخت و سلامت و ثروتمند باشی ذوست نازنینم
سلام به آمنه دوست عزیزم
خیلی ممنونم از کامنت و پاسخ زیبات عزیزم. حرفات خیلی دلگرمی بود برام و کمکم کرد که بیشتر باور کنم هرآنچه که میخوام، میشه.
یه حسی گفت بیام اینجا و وقتی اومدم و کامنت شمارو دیدم همون اول چن تا عدد جفت دیدم. همونجا حسم خیلی خوب شد و گفتم نشونشم دیدم صددرصد این کامنت بهم کمک میکنه.
اینکه گفتی شرایط منو داشتی ولی الان به فرد دلخواهت رسیدی خیلی حس خوبی بود. امیدوارم عشق بینمتون هرروز بیشتر و بیشتر بشه.
عزیزم ممنونم از راهکاها و راهنماییات، متوجه حرفات هستم و تمام تلاشم اینه که از تنهاییم لذت ببرم و تو این شرایط خودمو رشد بدم.
اتفاقا همون اتفاق منو هدایت کرد به سمت دوره عزت نفس. تازه سه قسمت اولشو گوش کردم و هنوز کلی جای کار دارم.
تو این اتفاقا بیشتر فهمیدم که عزت نفسم چقدر پایینه، من هنوز خودمو اولویت زندگیم نمیبینم.
بازم کلی ممنونم ازت دوست گلم.. در پناه الله یکتا شاد، پیروز و سعادتمند باشی
سلام عزیزدل
خیلی خوشحالم که کامنتم تونسته حس خوبی بهت بده اینها همون نشانه های خدای مهربونمونه که باهامون صحبت میکنه و میگه بنده عزیزم مسیرت درسته همینو برو جلو
امیدوارم لحظات زندگی تک تکمون مملو از آرامش الهی باشه
شاد و خوشبخت و ثروتمند باشی دوست نازنینم
سلام عزیز دلم
من کامنت شمارو الان دیدم و این جمله که گفتی ” اینا نشونههای خداست و میگه مسیرو داری درست میری” جلو چشام برق زد.
دو سه روزه اتفاقای ناجالبی افتاده برام که الان میفهمم مقصرش خودم بودم و بخاطر زود اعتماد کردنم بود.
این کامنت مثل یه انرژی بود برام که بهم این پیامو رسوند که باید اون اشتباهارو میکردی تا درسشو بگیری. جلوتر برای رسیدن بهموفقیتای دلخواهت به این درسا نیاز داری.
دقیقا امشب یه حسی منو هدایت کرد به اینجا و گفتم بیام کامنتای اینجارو ببینم که پیام شما عزیز دلو دیدم.
خدا از طریق پیام شما دقیقا به موقع باهام حرف داره باهام حرف میزنه..
فقط ازش میخوام هدایتم کنه از اشتباهام واقعا درسامو بگیرم و از صراط مستقیمم برم.
دوست خوبم همیشه شاد و پرانرژی در پناه حق باشی
سلام خدمت دوستان عزیز و استاد عزیز دوست داشتنی
دوست عزیز تو کامنت شما چ قدر حرف های شما حرف های من بود
من هم با اینکه دوباره درخواست دوستی دادم ی جورابی واقعا دوسش داشتم اما ب مراتب رابطه خیلی کم رنگ شد الان هم چند مدتی دوباره این اتفاق افتاد
چ قدر دوست داشتم کسی باشه همیشه منو درک کنه بفهمه بهم توجه کنه نمیدونم کمبود ک درون خودم هست با اون پر بشه
اما آدم های ک تو مدار قرار گرفتن باید همه جوره خودشون تغییر بدن
از لحاظ ما باید روی ورودی ذهن کار کنیم
یعنی فرکانس ارسال کنیم ک همه جنبه مثبت برای خودمون داشته باشه
ب درون خودمون نگاه کنیم ببینم کمبود رخ داده چیه چ باورهای محدود و اشتباه داریم چ قدر خودمون دست کم گرفتیم چ قد از تنهایی خودمون لذت میبریم چ قدر چیزایی دوست داشتیم اما برعکس فکر کردیم
ب نظر من ی رابط سالم زمانی رخ می ده ک ما خودمون قبل وارد شدن رابطه باید باورهای ک ما لیاقت این چنین رابطه نداریم رو بشناسیم
از درون خودمون پیدا کنیم پتانسیل ک باعث رشد خودمو میشه بهش توجه کنیم
وقتی از خدا بخواهیم ک مارو هدایت کنه ب مسیر درست
مسیری ک همه جنبه زندگی درون خودشه داشت باشه چ استقلال مالی چ در رابطه چ سلامتی مهم ترین اصل رابطه با خدای خود
فارغ از این که بقیه چ فکری میکنن قدم قدم هدایت میشیم
وقتی از خودت لذت بردی خودت دوست داشته باشی مخصوصا تو تنهاست رو خودت کار کردی اون موقع متوجه میشی ک چ قدر آدم باارزشی بودی چ قدر حالت خوبه چون فرکانس عوض شده آدم ک مناسب شما وارد زندگیت میشه ب شرطی ک آگاهانه فرکانس ارسال کرده باشی ما میتوانیم شرایط دلخواه زندگی خودمون رقم بزنیم من ایمان داریم اتفاق میفته
اگر شما دروه ای کشف قوانین زندگی تهیه
کردی ب تک تک آموزش ها استاد توجه کن و عمل کن
من با اینکه هنوز از لحاظ مالی نتونستم دوره ای تهیه کنم
فقط با مقدمه دوره ک توضیح استاد گوش دادم روند زندگیم تغییر کرده حتی رابطه قبلی کم رنگ شد چون فرکانس من ب زندگی فرق کرد فهمیدم ما میتوانیم شرایط دلخواه زندگی خودمون رقم بزنیم احساس لیاقت احساس ارزشمندی احساس فراوانی
تنها راهش ما دیدگاه نسبت ب رابطه
تغییر بدیم و از جنبه های متفاوت نگاهش کنیم اون موقع متوجه میشم آیا لیاقت داریم وارد رابطه بشیم یا این رابطه درسته نه آگاهانه تصمیم بگیریم نسبت ب هر موضوعی ک تو زندگیم رخ میده
بازم ممنون خدایا بابت این همه نعمت
واسه وجود این همه دوست که باعث تغییر در زندگی تاثیر خیلی عالی
خدایا شکرت واسه وجود استاد عزیز و دوست داشتنی
خدایا شکرت واسه این همه زیبایی
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروت مند داشته باشی در دنیا آخرت ️️️️
سلام دوست عزیز
چقدر این فضا خوبه و میتونیم اینجا به همدیگه کمک کنیم و افراد مشابه خودمونو ببینیم. افرادی که تلاش کردن و به خواستههاشون رسیدن رو ببینیم و بیشتر باور کنیم که میشه.
دوست عزیز حرفاتون کاملا درسته، منم تمام تلاشم اینه که خودمو از درون تغییر بدم و با خودم به صلح برسم.
الان هر جا میرم به یه باگ بزرگی میخورم و اون عزت نفسه. فهمیدم عزتنفس هم تو روابط و هم تو ارتقا شغلم حرف اولو میزنه. و باید بنیادی روش کار کنم.
دوست عزیز اگه میتونی و شرایطشو داری دوره عزتنفس رو تهیه کن.
اینکه گفتی همیشه دوستداشتی یکی دوستت داشته باشه، بخاطر کمبود عزتنفسه.
مسیرت روشن و هموار ؛
در پناه حق شاد، پیروز و سعادتمند باشی.
سلام و درود
من در زمینه آزادی مالی حس مشترکی در این مطلب پیداکردم
یکی از ترمزهام فکر میکنم احساس لیاقته، من باید اول خودمو لایق عشق پاک و خالص بدونم. تا بتونم کسی رو جذب کنم که عاشق خود واقعیم باشه، و خواسته بیجا ازم نداشته باشه. و نباید به هر خواستهای بله بگم و انجام بدم. اگه طرف واقعا منو بخواد(چون من لایق بهترینها هستم) با شنیدن کلمه “نه” از من، نمیذاره بره و درکم میکنه و میمونه و حرفامو میشنوه. من این باورو باید درونم ایجاد کنم و در برابر خواسته طرف راحت کوتاه نیام.
من لایق رسیدن به عشق پاک و خالص هستم چون این رویا رو خدا از سالها پیش به دلم انداخته، منو از مسیرهایی تا اینجا آورده. وقتی اومدم اینجا پس یعنی به خواستم خیلی زود میتونم برسم، پس خودش هدایتم میکنه که ترمزامو بردارم.
اینکه از خط شروع استارت نمیزنم هی دور خودم می چرخم فک میکنم باید اماده تر بشم و قانون تکامل رو فراموش میکنم و خودتون در سطور بعدی خوب جواب این رو دادین
من این دوستمو زمانی جذب کردم که شخصیتهامون خیلی متفاوت بود و دوستیمون آروم آروم شکل گرفت. الانکه فکر میکنم میفهمم که یچیزی یه تشابهی درون ما بوده که مارو به سمت هم جذب کرده.
اینکه شاید اولش اون چیزی که میخواهیم نیست ولی این رابطه در هر زمینه ای ساخته میشه
سالها پیش همسرم نقطه مقابل خواسته ی من بود از نظر تیپ ظاهری و خانواده ولی خودم در زندگی خانوادگی با برادرهایی بشدت وابسته به پدرم از نظر مالی و این بزرگترین تضاد من بود که بدنبال همسری باشم که مستقل باشه و تنها یک جمله اش باعث شد که چشم روی همه چیزهای دیگه ببندم اینکه گفت من به خانواده ام کمک میکنم که کمک نمی گیرم
البته که این دیدگاه درهای دیگه ای از محدودیت رو و تجربه و تکامل رو به رویم باز کرد که نقطه مقابل تجاربم از زندگی برادرانم بود و همین ها باز باعث اختلافات و از دست دادن بخش مهمی از ثروتی که با هم ساخته بودیم شد. ولی گویا در همین راستا و البته بعد از آشنایی با خانواده صمیمی ام در اینجا بدنبال مشکلات و محدودیت های فکری خودم هستم و دارم به آگاهی های بیشتری میرسم
اینکه از کودکی خواسته ام استقلال مالی بود و تاز فهمیدم الان آزادی مالی میخواهم نه فقط استقلال و این تجربه و تجربه زندگی برادرانم من را به این مسیر هدایت کرده که وفور و وفور و صاحب ثروت که بی منت می بخشه و من قادر به جبران هیچ چیزی نیستم تنها میتوانم شاکر باشم و با استفاده از نعمات مراتب کمال سپاسگزاریم را بجا بیاورم
ممنون از مطلبتون باعث هدایت من به این نتایج شد واقعا تا این لحظه از این زاویه به این روشنی مشکلاتم را ندیده بودم
چه جالب شما در مشکلات رابطه برای همسر
و من در مشکلات رابطه با مسایل مالی
سلامت باشین شاد و پرخیروبرکت و پرروزی در پناه الله یکتا
سلام دوست عزیزم
خدا چقدر قشنگ پاسخ سوالهای بندههاشو میده و همه مارو از بینهایت طریق به سمت تکامل هدایت میکنه.
خوشحالم دستی از دستان خدا بودم در رسوندن این آگاهیها به شما.
سربلند، پیروز، ثروتمند و سعادتمند باشید دوست عزیز
سلام به استاد عزیزم ومریم خانم من خانم 62 ساله ای هستم 10 ساله انواع قرصهای دیابت استفاده می کنم اوایل 20 بعد 50 وبعد 100 روزی 4 عدد باگوش کردن به حرفهای شما دربارهی قانون سلامتی بطور کامل تمامی داروها دور ریختم وبه خودم قول دادم دیگه از هیچ دارویی استفاده نکنم ومن که تحت درمان دیسک کمر بودم وسه تا از دیسک من بیرون زده بود وفرو رفتگی دوتا مهره کمر داشتم ووزن اضافه از 15 روز وزن 67 به 65 رسوندم همه اینها مدیون استاد عزیز می دانم انشاللله قانون سلامتی اولین فرصتی پول رسید خریداری میکنم عاشقتم یزد خیر دنیا واخرت شاد پیر روز موفق باشی عزیزم
با سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار و خانم شایسته محترم:
بخاطر اندامی که ساختین مجدد بهتون تبریک میگم
بخاطر صداقت در کلامتون ،خدا را شاکرم
بخاطر حرفهای ارزشمندتون ،خدا را شاکرم.
بخاطر عزم و پشتکارتون ،خدا را شاکرم
بخاطر کلبه زیبا و عاشقانتون ،خدا را شاکرم
بخاطر سکوت طبیعت و آرامش عمیقی که در اونجا و اطرافتون و طبیعت بود و حسش کردم، خدا را شاکرم
بخاطر زندگی و روابط عالی که با خانم شایسته عزیز دارین ،خدا را شاکرم.
بخاطر سلامتی شما و خانم شایسته ،خدا را شاکرم و براتون آرزوی طول عمر باعزت همراه با سلامتی را خواستارم.
بخاطر دریاچه زیبا که نقاشی زیبائی را خلق کرده ، خدا را شاکرم
بخاطر ابرهای قشنگ نقاشی شده اش ،خدا را شاکرم
بخاطر درختان و طبیعت قشنگی که دارم تماشا میکنم ،خدا را شاکرم
بخاطر بارانی که با اون تندی وعظمت بارید خدا را شاکرم ، نعمت و ثروت و فراوانی بینهایته و باید همیشه سطل به همراه داشت. یاد تئوری سطلها افتادم
== تجربه تلخی از روابط ام داشتم که میخوام با شما عزیزان به اشتراک بزارم تا چراغ راهنمائی برای زندگیتون باشه:
زمانی که ازدواج کردم در سطح فرکانس ضعیفی بودم و با توجه به افکار اون زمانم شریک زندگی خوبی انتخاب نکردم(البته مادرم از همسایه هاش پرسیده بود که کدوم خانه ای دختر دم بخت داره و خونه ایشان را نشون داده بودند !!!! و منم چون تجربه و آگاهی کافی نداشتم زمان ازدواج رو هوا بودم و بله را گفته بودم ) میخواستم یه زندگی مستقل و عاشقانه و با محبتی را تجربه کنم اما تجربیات گرانبهائی را کسب کردم که انرژی و زمان و هزینه های زیادی برام داشت و سختی های زیادی را برام بوجود آورد:
وابستگی یک طرفه شدیدی در من ایجاد شد که یکی از نقاط ضعفم شد.
بیش از حد ازخودگذشتگی نشون دادم
بخاطر رضایت طرف مقابل هرکاری میکردم تا ازم رازی و خوشنود باشه و روز به روز بدتر و بدتر میشد و انتظارات بزرگ و بزرگتر میشد.
به خودم خیلی بی توجه بودم و خودمو نمیدیدم و به تعویق مینداختم خودمو.
از تنهائی میترسیدم
ترس از دست دادن طرف مقابل را داشتم و همیشه کوتاه میومدم
دنبال توجه و محبت و تائید از طرف مقابل بودم
خودمو کوچک میدیدم و طرف مقابل را بزرگ
با اینکه میدیدم کلی مهارت و توانائی دارم و ایشون هیچ مهارت و توانائی نداشت و هرکاری میخواستم انجام بدم یه جورائی ناامیدم میکرد و یا حاشیه ای ایجاد میکرد تا شروع نکنم و همیشه بالهامو قیچی میکرد و یا با حرفهاش پنچرم میکرد ( منی که خیلی بلند پرواز بودم و هستم )
همیشه طرف مقابلم و نیازهاش را به خودم ترجیح میدادم
و به شدت خجالتی بودم
و از طرفی ناپخته و جوان بودم و تجربه و آگاهی کافی نداشتم
هرچیزی میخواست چند برابر خواستشو سریع تهیه میکردم و آخر سر میگفت مرد هستی و وظیفه ات هست
نصف خانه را به نامش زدم و برای گرفتن مهریه نصف دیگه را توقیف کرد. …
دوستان عزیز شریک زندگی میتونه با حرفهاش و کاراش بهتون امید بده یا ناامیدتون کنه ، میتونه به عرش یا فرش ببره زندگی را به بهشت یا جهنم تبدیل کنه و من عینا اینو در زندگیم دیدم .
خدا را شاکرم که تجربیات خیلی بزرگ و گرنبهائی را کسب کردم و به آگاهی های بزرگی رسیدم و آدمای سمی و منفی اطرافم دارن محو میشن.
=== یادمه سالهای قبل زمانی که دبیرستان درس میخوندم، تابستانها دوستانم کلا تفریح میکردند ولی من از صبح تا عصر حدود ساعت 6 پیش پدرم کار میکردم ( ایشان معمار و بنا بودند و اون زمانها منم بعنوان کارگر در کنارش کار میکردم)
تا ساعت 6 عصر با اون همه خستگی و کارگری جلوی نور شدید آفتاب که صورتم داغ داغ میشد و بخاطر جابجائی سنگهای بزرگ و آجر پرت کردن و کیسه های سیمان و با دوتا سطل ملات را جابجا کردن و بعضی مواقع از پله ها تا طبقه دوم بردن و … دستام تاول شدیدی میزد و مثل سمباده میشد (یه لحظه تصور کنید، تصورش هم سخته )
بعد از ساعت 6 عصر سریع لباسهامو عوض میکردم با دوچرخه حدود نیم ساعت رکاب میزدم تا به محل چمنی که تیم فوتبالمون جمع میشد تا تمرین کنیم برسم و با شور و اشتیاق میرفتم و حدود 2 ساعت و بعضا” بیشتر تمرین میکردیم(2:30 ساعت) و میدویدم و اصلا هم موقع تمرین خسته به نظر نمیرسیدم حتی بیشتر از دوستانی که تا عصر بیکار بودند میدویدم و بهتر از اونا بودم.
میدونید دلیلش چی بود؟؟؟؟
من عاشق فوتبال بودم و فوتبال اون زمانها زندگیم بود و خیلی براش هیجان داشتم و جزو بهترینها بودم و ستاره تیم بودم و همیشه میدرخشیدم ،( اما بعد ها بخاطر مخالفت شدید پدرم و درگیریها و دعواهائی که مدام داشت و یه سری از مشکلات نتونستم ادامه بدم و نیازی اضافه به توضیحات در اینجا نداره )
میخوام در مورد یه سری تکنیکهائی که چرا من جز بهترینها و ستاره تیم بودم و به هدفم میرسیدم صحبت کنم (با کارگری سخت تا عصر و 2-3 ساعت دویدن تا 9 شب )؟؟؟؟
خیلی مواقع در خواب هم فوتبال بازی میکردم و یهوئی پامو میزدم به دیوار و پام درد میگرفت و از خواب میپریدم.
تو رویاهام خودمو تو بهترین تیمها میدیدم و لذت میبردم.
باوجود مخالفتهای شدید پدرم که میدونستم بعد از بازگشت از فوتبال و تمرین یه دست کتک حسابی میخورم و یا کلی سرزنش و تحقیر میشم ولی به جون و دل میخریدم و از علاقه شدیدم به فوتبال نمیموندم ، حتی بارها پاهام در رفته بودند و دستم هم یه بار در فوتبال شکست ولی ادامه میدادم .
1. بخاطر اینکه شور و اشتیاق سوزانی برای فوتبال داشتم و عاشق فوتبال بودم (و اکثر بازیهای فوتبال اسپانیا و آلمان و انگلیس رو نگاه میکردم و خیلی از بازیکنها رو مشناختم کجا بازی کرده؟ چند سالشه؟ کجائیه؟ چند خواهر و برادرن؟ … )
2. تمرکزم فقط روی هدفم ( فوتبال) بود( شب و روز فکر و ذکرم فقط فوتبال بود)
3. ناشنوا بودم وقتی دیگران منو از هدفم باز میداشتند و یا مانع ام میشدند
4. تمام سختی هاش برام شیرین بودند و لذت میبردم و مانع از ایستادگی نمیشدند ( خستگی های کارگری – کتک خوردن- شکستکی دست و دررفتگی های مدام پاهام و … )
5. با علاقه تمرین میکردم و روز به روز بهتر میشدم.
6. به خودم و توانائی هام باور و ایمان داشتم
7. هدفم را بزرگ و دور از دسترس نمیدیدم و مطمئن بودم که در هر بازی حتما گل بزنم و یا بهترین بشم.(به خودم نمی گفتم حالا بریم ببینیم چی میشه؟ میگفتم باید امروز بدرخشم)
خیلی وقتها هدفمون را خیلی بزرگ و دور از دسترس میبینیم و یا براش کلی شاخ و برگ درست میکنیم و داخلش گم میشیم مخصوصا هرچقدر بزرگ میشیم اگه ناآگاه باشیم در جمع افرادی که ناتوان هستند و باورهای خودشون را برامون القا میکنند که نمی تونی و ذهنمان را مسموم و فلج میکنند )
8. همیشه براش احساسم خوب بود و زمانهائی که تمرین یا مسابقه داشتیم لذت میبردم و در لحظه اکنون بودم و حال میکردم(احساس خوب =اتفاقات خوب)
9. استمرار داشتم و هر روز زمان و انرژی میزاشتم برای تمرین و تنبلی و اهمال کاری نمی کردم ( حتی روزهائی که گروهی به تمرین نمی رفتیم و خودم تنهائی تمرین میکردم و دنبال پایه نبودم)
10. خودمو لایق و شایسته بهترین بودن میدیدم
11. بخاطر بهترین بودن وسایل من رایگان بود(کفش و لباس و جوراب … ) جایزه و هدیه های رایگان در طول مسیر به آدم شور و اشتیاق میده
12. همیشه در مسابقات ثابت بازی میکردم و نمی خواستم تعویض بشم ( عدم تمرین و ایستادگی باعث دور شدن از هدف میشه)
اینها یه سری از دلایلی بود که در هدفم موفق بودم و از اینها میشه استفاده کرد برای رسیدن به سایر هدفها
امیدوارم براتون مفید بوده باشه.
سلام دوست عزیزم
فوتبالیست بی نظیر آقا ناصر
ممنونم بخاطر ایدها و باورهای قشنگی که پشتشون داشتی اینجا باهمون به اشتراک گذاشتی
فک کنم یکی از بهترین الگوهای که قابل مملموس برای همه ما همین مثال شما و بازی فوتبال که افراد زیادی رو به عینه دیدم که چطور با شور و اشتیاق مشغول این بازی بودن مخصوصا ما پسرا که تجربشو داریم و موقع بازی نه گرسنکی هالیمون بود نه درس مشق
فقط شور و شوق و قانونانی مثل تجسم توش موج میزنه مخصوصا موقعه ای که میخوایم بخوابیم قراره فرداش بریم بازی
یه جا خیلی خوب نوشتی که من میرفتم بازی و میگفتم حتما باید گل بزنم حالا نمیرم ببینم چی میشه و درخواست باید اینجوری باشه باید مطمین باشی که میشه و اصلا حرکت بسمت هدف فقط برای بدست آوردنش باشه البته که باور لیاقت که باعث همچین اعتماد بنفسی میشه
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته نازنین
سوال 1 : چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
جواب سوال اول : من سالهاست که در پی رشد مالی و افزایش درآمد هستم اما در مقاطعی کمی رشد کردم و بعد از مدت کوتاهی به نقطه اول برگشتم . تلاشهای زیادی کردم راههای زیادی را امتحان کردم کمی اوضاع بهتر میشه ولی خیلی زود اتفاقی میفته که نتایج از بین میره یا حتی بدتر از قبل میشه و من دلخوشی خودم را از دست میدم . درسته که خیلی زود امیدم را بدست میارم و دوباره حرکت میکنم اما بازهم این اتفاق تکراری رخ میده . یا مثلا همین دیروز شرایطی را جذب کردم که از کار من خیلی خوششون اومد و درخواست همکاری کردند اما مبلغی که پیشنهاد کردند خیلی کم بود و حالا از طرفی میدونم که ارزشش نداره و از طرفی استاد در جلسه 22 ثروت گفتند اگه تا الان پول یه بستنی را بهت نمیدادند ولی حالا کسی پیدا شده که پول یه بستنی را بهت بده برو کار را انجام بده و من واقعا نمیدونم چکار کنم از طرفی مبلغ پیشنهادی راضیم نمیکنه از طرفی مدام صدای استاد توی گوشمه. البته من خیلی بیشتر از پول یه بستنی از این کار درآوردم ولی چون مشتری ها همه از اطرافیان نزدیکم بودند و تعدادشون کم بوده برام موفقیت مالی محسوب نمیشه ضمن اینکه همون هم مقطعی بوده .
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده
جواب سوال دو : خب همکارانی را میشناسم که در شاخه کاری من و با یک پیج اینستاگرام و البته با مهارتی کمتر از من و کارهایی بسیار ساده تر از کارهای من فروش و درآمد خیلی بهتری دارند . یا مثلا شخصی را میشناسم که با گلدوزی روی مانتو درآمد بسیار بالایی داره و هر مانتو را به قیمت سه چهار میلیون میفروشه و به گفته خودش به محض اینکه کارها را استوری میکنه فروش میرند یعنی قبل از اینکه کارها را پست بذاره به فروش میرند .
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
جواب سوال سه : خب جواب این سوال خیلی مهمه . یکی اینکه نمیدونم چجوری کارهام را معرفی کنم یعنی نمیدونم اینجا باید توکل کنم تا خدا راه را برام باز کنه یا خودم باید برای جذب مشتری و فروش خوب کاری انجام بدمیا نه . و اینکه اصلا دوست ندارم کارهام را ببرم به مغازه ها نشون بدم که ازم بخرند یا برام بفروشند نمیدونم این اخلاق من درسته یا نه ولی من از این حرکت بیزارم چون هربار که این کار را در حرفه قبلیم انجام دادم بدتر باعث از بین رفتن عزت نفسم شده و حالا دلم می خواد در حرفه جدید که عاشقش هستم مشتری ها سمت من بیاند نه اینکه من برم دنبال مشتری . یه جا هم آقا ابراهیم از استاد پرسیدند اگر کسی کاری را شروع کنه و نخواد تبلیغ کنه چجوری باید خودش را معرفی کنه و استاد گفتند منظور من از اینکه میگم تبلیغ نکنید تبلیغ پولی هست والا شما برید خودتون و محصولتون را معرفی کنید و مثال خانمی که مدیر رستوران هانی بود زدند که غذا درست میکرد و به مغازه ها میداد و میگفت اگر خوشتون اومد بیایید پولش را بدید خب من از این طرز تبلیغ کردن بیزارم و از طرفی میگم چون از این حرکت بیزارم و انجامش نمیدم پس موفق نمیشم .
ترمز بعدیم اینه که از طریق شبکه های اجتماعی نمیشه کسب درآمد کرد چون ممکنه عمر این شبکه ها به پایان برسه یا فیلتر بشند که الان شدند .
ترمز بعد اینه که مشتری اون پولی که مدنظر من هست را پرداخت نمیکنه .
اینکه فکر میکنم با کار نقاشی روی چوب یا فلز نمیشه به آزادی زمانی و مکانی رسید چون برای درآمد بالاتر باید ساعات بیشتری کار کنم .
اینکه سفارشی کار کنم یا کار از قبل آماده کنم و برای فروش بذارم خب دومی برای من راحت تره ولی باورم اینه که اگه تعداد کارهای آماده شده زیاد بشه و کسی نخره چکار کنم . واقعا نمیخوام از کارم زده بشم ولی خب این ترمزها هستند .
من تا الان خیلی روی خودم کار کردم ولی هیچوقت اون دری از نعمت که استاد میگند برام باز نشده و درهای کوچیکی باز شده که خیلی زود بسته شدند .
الان تمرین سی روزه کشف قوانین را همزمان با توضیحات خانم شایسته عزیز شروع کردم و حتی توی این تمرین هم یه اتفاقات خوبی میفته ولی تا میام تأیید شون کنم و بابتشون خوشحال بشم میبینم فرداش ورق برمی گرده . نمیدونم بذارم به پای اتفاق نادلخواه در مسیر درست و به فال نیک بگیرم یا بگم ترمزی این وسط وجود داره .
ترمز دیگه ای که دارم اینه که انتظار دارم نتایج سریع رخ بدند و همین باعث میشه یکم که روی باورهام کار کردم برم دنبال نتیجه فیزیکیش جستجو کنم مثلا اگه ایده م و هدفم کار کردن در منزل باشه چند دقیقه حسم بهش خوب میشه و سریع میرم مثلا توی سایت دیوار یا جاهای اینجوری میگردم ببینم پیشنهادی در این زمینه هست یا نه . و چون در این مرحله هنوز باورهام تغییر اساسی نکردند به موارد بهتری هدایت نمیشم یعنی نمیتونم صبر کنم تا هدایت بشم و راه خودش باز بشه و خودم دنبال باز کردن راه میرم یعنی ته تهش باورم نمیشه که خدا راه را باز کنه و فکر می کنم خدا انتظار داره که خودم یه کاری بکنم .
مورد بعدی اینکه تفاوت نشانه ها و نتایج را گاهی تشخیص نمیدم یعنی نمیدونم کی نشانه س و باید فقط تأیید ش کنم و کی میتونه منجر به نتیجه بشه و باید براش اقدام کنم .
و مورد بعدی اینکه از بس این قضیه تکرار شده که اون موقعیت های کوچیکی که بوجود میاند با بدترین نتیجه محو میشند و از بین میرند دیگه کلا نسبت به موقعیت و فرصت های جدید حس خوبی ندارم و یه جورایی احساسم اونها را پس میزنه .
ممنونم استاد از اینکه این فرصت را فراهم کردید و این سوالات را مطرح کردید .
نام خدایی ک میدهد بی منت
سلام ب اندیشه عزیزم ک همیشه کلی لذت بردم از کامنت ها ی فوق العاده شما
من دیروز کامنت شمارو خوندم و امروز موقع انجام کارهام نمیخاستم ذهنم درگیر چیزای الکی باشه و انگار ذهنم گشت و گشت و کامنت شما رو یاداوری کرد بهم..
از اونجایی ک منم تقریبا شرایطی مشابه شما را دارم ب ایده های ک این اواخر بهشون رسیدم رو دوست داشتم با شما ب اشتراک بزارم..
ب نظرم مهم ترین چیز انجام تمرین ستاره قطبی هست ک خیلی واقعا روزمو عالی میسازه و خاستن هر انچیزی ک اون روز نیاز داری خدا بهت بده، مثلا من ی روز گفتم خدایا بهم بگو بزرگترین ترمر من برای اینکه پیشرفت مالی ندارم چیه؟ خیلی واضح فهمیدم ک از بس ویدیو دزدی و نا امنی همسرم نشونم داده و بهم گفته ک مواظب باشم من خیلی وحشت ناک میترسم از ثروت و خوشبختی، هر وقت خودم رو تو ی موقعیت خوب تصور میکنم 100درصد ی بلا یا ی اتفاق بدی میاد داخل تصور ام و خوشی منو خراب میکنه،
البته ک هنوز هم میترسم ولی ی ذره بهتر شدم
در واقع میخام اینو بگم که هر سوالی داشته باشی خدا ب موقع جواب میده و هدایت میکنه هر سواای
بعد اینکه من باخوندن کامنت بچه هایی ک نتایج حوب گرفتن مثل اقای خوشدل و دیدن سریال ها ب این نتیجه رسیدم ک باید برا خودم نشونه بزارم مثلا من وقتی متوجه این موضوع شدم، داشتم فک میکردم ک چ نشونه ای داشته باشم و از قرعه کشی انجام دادم برای اینکه بفهمم خدا بهم چی میگه و همیشه پسرم برمیداره برام و با چند بار انجام قرعه کشی تو چند موضوع مختلف و نتیجه عالی گرفتن دیدم خیلی ساده با ساده ترین چیز ها میشه حرف خدازو فهمید، مثلا شما این سوال داری از خدا که، خدای خوبم من کار مورد علاقه ام رو پیداش کردم تو بهم بگو من ب فکر فروششون باشم یا فروش رو کامل بسپارم ب تو و باورهامو درست کنم؟؟ و نشونه بزارید اگه این اتفاق افتاد یعنی من من دنبال فروش باشم اگر نه ک خداوند همه چیزو درست میکنه، و وقتی ک خدا قراره همه چیزو درست کنه یعنی ک ب بهترین شکل و اسون ترین روش ممکن درست میشه
و ی چیز دیگه عجله برای رسیدن بنتیجه مالی و مهم بودن ثروت چیزیه ک منم خیلی درگیرش میشم ولی با این باور ک جهان خداوند پر از عدل هست و اگر من رو باورهام کار کنم نه تلاش فیزیکی و همه چیزو بسپارم ب خدا چون خدا میگه بنده های من شما فقط غمگین نباش و همه چیزو بسپار ب من و صبر داشته باش از جا های ک فکرشو نمکنید گره کارتون باز میشه و هدایت میشید،
و چند تا ایده برا فروش کارتون فضای مجازی مثل ایتا و باسلام و… واقعا فضای خوبی هست برای فروش همون خدای ک برای اقای عطار روشن اعضای کانال شونو مهیا میکنه یا برای استاد همچین اعضای ک عاشقانه فعالیت میکنن رو میفرسته
برای شما هم افرادی میفرسته ک با عشق و فارغ از قیمت کارتون، کارهارو میپسندن یا اصلا خرید های عمده بخوان و…. ک خدا بهتر میدونه بهترین مسیر برای شما چیه
و اینکه مرکز هنرهای دستی استانی ک زندگی میکنید هم میتونید نمونه کارتونو نشون بدید نه مغازه..
والبته نشونه بزارید برای هدایت خداوند و انشااله با باورهای عالی و تقسیم کار با خداوند و صبر خیلی زود ب بینهایت ثروت برسی دوست من
و این چند تا دعا ک دوستان کامنت گذاشته بودن و من خیلی لذت بردم برا شما هم میزارم. دوست دارم عزیزم و موفق باشی
فایزه:
تعقیبات نماز عشا:
«خدایا من نمیدانم روزیام در کجاست و آن را تنها بر پایه گمانهایی که بر خاطرم میگذرد میجویم و ازاینرو در جستجوی آن شهرها را زیر پا میگذارم، پس در آنچه که خواهان آنم همچون حیرت زدگانم، نمیدانم آیا در دشت است یا در کوه؟ در زمین است یا در آسمان؟ در خشکی است یا در دریا؟ نمیدانم به دست کیست و از جانب چه کسی است، ولی بهیقین میدانم که دانش آن نزد تو و اسباب آن به دست توست و تویی که آن را با لطف خویش تقسیم میکنی و با رحمت خود برای آن سبب فراهم میسازی؛ خدایا، پس بر محمد و خاندان او درود فرست و بار پروردگارا، روزی خود را بر من گستردهساز و به دست آوردنش را برایم آساننما و جای دریافتش را نزدیک قرار ده و با طلب آنچه برایم در آن روزی مقدر نکردهای به زحمتم میفکن، چه تو از آزردن من بینیازی و من به رحمتت نیازمندم، پس بر محمد و خاندان او درود فرست و با لطف و فضل خویش بر بندهات کرم نما، تو صاحب بخشش بزرگ هستی.
فایزه:
خدایا! آبروی ما را با داشتن حفظ بکن! خدایا! آبروی ما را با فقر نریز! خدایا! آنچه را که به ما میرسد، از توست. بکوشیم که بیواسطه از تو بگیریم، نه به وسیله این و آن بگیریم، تا از این و آن حقّشناسی کنیم و کسی که به ما چیزی نداد، گِله کنیم(امیرالمومنین)
فایزه:
خدایا اگر روزیام در آسمان است فرودش آور و اگر در زمین است، آشکارش کن و اگر دور است نزدیکش فرما و اگر نزدیک است، آسانش کن و اگر اندک است بسیارش گردان و برایم در آن برکت قرار ده.
فایزه:
شیوهی طبیعی ای که میگوید، ذات ما «ان اقول کن فیکون» است پس ناامیدی درباره خواستهها و امکان ناپذیر دانستنشان غیر طبیعی است
ذات ما «خالق لحظههایش به شیوهای که میخواهد باشد» است، پس برگی در باد بودن و واکنشگرا بودن نسبت به اتفاقات پیش رو، غیر طبیعی است
ذات ما ان مع العسر یسری است. پس نگرانی دربارهی مسائل و مشکلات پیش رو و ترس از مقابله با ناشناختههایی که تجربهشان لازمهی رشدمان است، غیر طبیعی است
ذات ما رابطهای به هم پیوسته و دو سویه، با قانونی دارد که «اجیب الدعوه الداء اذا دعان» است، پس در اضطرار بودن برای نتیجه نهایی و تقلا برای خواستهها، غیر طبیعی است. با سختی رسیدن به خواستهها، غیر طبیعی است.
سلاااام فائه جاااان من بسیاااار بسیااار از شماسپاسگزارم بابت جوابی که به کامنت دوستمون دادی … و چه جواب طولانی مفیدی:)))) چه قدر به واضح ترین و شفاف ترین شیوه ی ممکن توضیح دادی سوالات ایشون رو ، چه راه حل های های فوق العاده ای دادی و …..
چهههههه دعاهای زیبایی نوشتی عزیزه دل ممنونم ممنونم من عاااشق دعاهایی که نوشتید شدم :))))))))
بهم کلی ارامش و خاطر قلب داد :)
عاشقتم من مررررسی
سلام عزیزم
طبق عادت همیشگی ام برای بهتر ارتباط گرفتن با بچه های سایت اول پروفایل شون و محصولاتی ک گرفتن رو میخونم که ی اشنایی اولیه ای داشته باشم باشون، و چقدر لذت بردم از سیر تکاملی تون و چقدر تحسینتون میکنم ک از سن کم شروع کردید این مسیر زیبا رو، ادامه دادین.
انشاالله امریکا ببینمتون دوست زیبا و موفق ام
سلام استادعزیز
می خوام ازهدفی که الان 4ساله که دلرم براش تلاش میکنم بنویسم رسیدن به درامدمستقل وکسب وکارشخصی وبی نیازی ودرامدثابت که تواین 4سال که بادقت روی برنامه های شماکارکردم ازهیچ تلاشی چشم پوشی نکردم فایلهای رایگان رونگاه میکردم 12قدم وکسب وکارشماروخریدم هرروزروشون کارمیکردم ومینوشتم وگوش میدادم وباورمیساختم به یه سری نتایج رسیدم توزمینه محل زندگی روابط وحتی کسب وکارموردعلاقم روهم پیداکردم اماباتلاشهای زیادی که میکنم هرروزفکرمیکنم تجسم میکنم به ایده های که میومدعمل میکردم وحتی موانعی هم که سرراهم تواین 4سال سبزشددست وپنجه نرم کردم وازراهم برداشتم امامتاسفانه به درامدی که میخواستم نرسیدم به یه سری نتایج کوچیک اونم توزمان خیلی زیادمیرسیدم اماخیلی زودهرچی بدست میاوردم نابودمیشدومیرسیدم به نقطه اولی که شروع کردم بی پولی خیلی اذیتم میکنه اینکه تواینهمه وقت به هیچ نتیجه مطلوبی نرسیدم خیلی ناامیدودلسردم کرده وموفقیت ورسیدن به درامدثابت خیلی کم باجایگاه خودمم هنوزمحقق نشده .
درموردسوال دومتون که ایاکسی هست باتلاش کمتربه نتایج دلخواه من بریه بایدبگم که بله دخترخواهرم بامن کاروکسب درامدومستقل شدن روشروع کردونتایجش خیلی عالیه خداروشکرهروقت میبینم به ابنهمه نتایج مالی فوق العاده رسیده خوشحال میشم وازایه طرف همش باخودم میگم ماباهم شروع کردیم واون هیچ کدوم ازاین باورسازیا وفایل گوش دادنهاروانجام نداده ونتایج فوق العاده گرفتم اما من هیچی به هیچی
سوال سوم خیلی ترمزهاوباورهای اشتباه پیداکردم امانمیدونم چطورتغییرش بدم هرایده ای هم به ذهنم میرسه ازتکرارکردن ازصبح تاشب فایل گوش دادن نوشتن الگوپیداکردن امابازهم ترمزهارودارم مثل اینکه پول بده ثروتمندهاادمهای بدی هست من اگرمغروربشم ادم بدی میشم من استعدادوتواناییش روندارم اونهاکه تونستن حامی داشتم یاحداقل مانعی سرراهشون نبودم باورعدم لیاقت امانمیدونم دیگه چکاربایدبکنم که تغییرکنه استاداگراین پیام من رومیخونیدخواهش میکنم فایلی درمورداینکه چطورباوری روتغییربدیم چقدروقت بایدروی اون باورکارکنیم تاتغییرکنه راهش چیه نشونه تغییرش چیه ایابایدروی یه باورمتمرکزباشیم یاروی همشون باهم کارکنیم چقدرزمان بزاریم درطول شبانه روزچکارکنیم که باوری بصورت بنیادین تغییرکنه ونتایج هویدابشه
باسپاس فراوان ازاستادعزیزکه این باران زیباروهم نشونمون دادن
سلام دوست عزیز
من طبق اموزش هایی ک دیدم و نتایجی ک کسب کردم،فکر کنم جواب سوال شما رو استاد تو قدم 7 مخصوصا فایل 2 دادن.
قدم 7 خداس
من هرروز از فایل 1 تا اخرین فایل و گوش میدم
.قدم 7 از اون اموزش هاست ک باید تا اخر عمر شنیده بشه.
موفق باشین
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز
سلام به همه دوستان ارزشمندم
چقدر کامنت های این فایل آگاهی داره
خدایا شکرت که هدایتم میکنی به مسیری که ترمزهام رو پیدا کنم و حرکت کنم
استاد جان با آگاهی های این فایل و خوندن کامنت های بچه ها یه ترمزی تو خودم پیدا کردم
و فهمیدم چرا یک سری افراد راحت پول میسازن ولی برای من دقیقا شده مثل یو یو
یه مدت خوبه دوباره میاد پایین
از دیشب از خدا هدایت خواستم که جواب مسئله ام رو بهم بگه
و هدایت شدم به کامنت یکی از بچه ها و فهمیدم منم این ترمز و دارم که
برای پول درآوردن باید سخت کار کنی باید تلاش فیزیکی زیادی انجام بدی
اصلا نمیتونم ببینم پول راحت بیاد سمت من
الان خدا بهم یه سری آگاهی داد و فهمیدم که
من از خدا یه درخواستی داشتم که خدایا میخوام کارهام راحت تر انجام بشه میخوام آزادی زمانی بیشتری داشته باشم دوست دارم راحت تر پول بسازم
من و هدایت کن به مسیرهایی که راحت پول بسازم
بعد تو کامنت های قبلیم گفتم که با همسرم تصمیم گرفتیم دفتر و جمع کنیم
این ایده هم از یکی از دوستامون الگو گرفتیم که تو شغل خودمون هست
دیدیم تو خونه هست و دفتر کار هم نداره ولی مثل آب خوردن داره پول میسازه از همین شغل
پروژه میگیره میره سر کار و تایمش دست خودشه و یه سری کارها رو هم تو خونه داره انجام میده
ما هم با هدایت خدا این کار و انجام دادیم و خیلی راحت مسیر برامون باز شد
از روزی که ما اومدیم تو خونه کار کنیم و درخواست من از خدا این بود که خدایا ما رو هدایت کن به مسیری که راحت تر پول بسازیم
از در و دیوار پول میومد
از راههای ساده و راحت پول میومد
اصلا انگار خدا همه آدم ها رو بسیج کرده بود که بیان به ما روزی برسونن
من گفتم خدایا ایول همینه من خواستم و تو اجابت کردی
چقدر راحت داره پول میاد
این روند ادامه داشت و من خوشحال و خندان و سپاسگزار
راههای ساده چی بود ؟ مثلا یه مشتری که ما سه سال پیش براش کار انجام داده بودیم زنگ میزد میگفت این چند تا دونه فایل و برام ادیت کنی چقدر میشه ؟ من میگفتم یک میلیون و پونصد
اونم راحت قبول میکرد و من شاید نیم ساعت وقت میزاشتم و کار و تو تلگرام براش ارسال میکردم و پولم همون لحظه واریز میشد
این یه موردش بود و پول مثل این از راههای مختلف و راحت وارد حسابم میشد
کم کم نجواها شروع شد که مسخره کردی خودتو؟
اینم شد کار ؟
یه فایل ارسال کردی یک و پونصد اومده به حسابت خوشحالی ؟
در صورتی که من داشتم پول هنرم رو میگرفتم ولی چون راحت بود ذهنم نمیتونست ببینه
یا مثلا مشتری محصولاتش رو میاورد میگفت برام عکاسی تبلیغاتی انجام بدین
ما هم تو خونه از محصولاتش عکاسی کردیم
کلا شاید 4 یا 5 ساعت تو روز وقت گذاشتیم و کار هم عالی شد و مشتری چقدرراضی بود
ما چند ساعت وقت گذاشتیم 5 میلیون اومد تو حساب و چقدر این کار برامون لذت بخش بود
بدون اینکه هزینه ای برامون داشته باشه همش سود بود
کار بود پول بود و چون ما عاشق کارمون هستیم برامون مثل تفریح هم بود
پول داشت میومد همه چیز خوب بود
بعد ما آزادی زمانی هم داشتیم
چند روز با همسرم میرفتیم پارک بدمینتون بازی میکردیم
بعد دوباره ذهنم شروع کرد به نجوا کردن الان همه مردم سر کارن وسط روز شما اومدین بدمینتون بازی میکنین ؟
بابا برو یه فکری کن یه ایده ای بده یه اموزشی ببین
الان همکارات سرکارن همه
یعنی میخواستم بگم من آزادی زمانی رو میخواستم و اینکه کارهام راحت بشه و پولم راحت بیاد میخواستم
و خداوند هم هدایتمون کرد به همون مسیر
ولی ذهنم نمیتونست ببینه این راحت بودن رو
اینم از کجا فهمیدم ؟
فهمیدم پدرم این باورها رو داره و منم دارم
یه وقتایی میشد که ما وسط روز میرفتیم خونه پدر و مادرم
قبلا چون همیشه تو دفتر بودیم شبا که دفتر و میبستیم میرفتیم خونشون
دیدم چند سری که وسط روز میریم پدرم براش سواله چرا ما بیکاریم؟
چرا سر کار نیستیم ؟
حالا در صورتی که مثلا صبح دو ساعت تایم گذاشتیم رفتیم کار انجام دادیم اومدیم 5 میلیون اومده تو حساب یا ده میلیون اومده تو حساب
یعنی در عرض دو ساعت ما کلی درآمد داشتیم
ولی تو ذهن پدر من اینه که اصلا زشته مخصوصا برای یه مرد (یعنی همسرم) این تایم روز سرکار نباشه تو خونه باشه
یعنی تو ذهنش اینه باید صبح ساعت 6 بری از خونه بیرون شب بیای خونه
این یعنی کار
این یعنی پول درآوردن
مثلا یک هفته میریم مسافرت
حالا تو این یه هفته کلی مشتری زنگ میزنن و سفارش کار میدن یا تایم رزرو میکنن و بیعانه میریزن
یعنی پوله داره میاد
ما هم داریم لذت میبریم
و تو ذهن بابام اینه یک هفته سر کار نرفتی؟
مگه کار نداری؟
یعنی تو این مدت بارها از من پرسیده کار ندارین؟
میفهمم که نگرانه و نمیتونه بپذیره که تو لذت ببر تو آزادی زمانی داشته باش پولم میاد
خوب منم این باورها رو از پدرم گرفتم دیگه
من از دیشب دارم میگم خدایا چرا همه چیز خوب بود ولی احساس میکنم روند درآمدیمون کم شد؟
چرا دیگه انقدر راحت پول نمیاد؟
خدایا ترمزم چیه؟
بعد دیدم خوب بابا من اصلا نتونستم ببینم پول داره راحت میاد
خدا که داشت کارش و انجام میداد
مشتری که بود پول که بود کار که بود ولی
انقدر ذهنم نجوا کرد
انقدر کارم و بی ارزش و مسخره جلوه داد
انقدر فرکانس این و فرستادم که باید سخت کار کنی تا پول بیاد خوب همین شد دیگه
استاد سپاسگزارم ازت
میخواستم بگم ترمزم اینه که فکر میکنم باید سخت کار کنی تا ثروتمند بشی
اصلا فکر نمیکردم این ترمزرو داشته باشم
ولی الان تو تنهایی خودم وقتی اومدم روند این مدت و مرور کردم دیدم آره ترمزم اینه
خدایا هدایتم کن به راه راست به راه کسانی که به آنان نعمت داده ای
نه کسانی که بر آنان غضب کرده ای و نه گمراهان