تمرکز بر آنچه می توانم بهبود دهم - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

763 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 3025 روز

    به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمانها و زمین در دستان اوست

    درود بی کران و پر از مهرم به شما استاد عزیزم و دوستان الهیم درین مسیر رویایی

    استاد جانم از کجا بگم و چطور بگم که چطور باز با این فایل متولد شدم.خدایا هزاران باااار شکرت.

    استاد جونم خواستم در مورد قدرت دادن و تمرکز رو روی بقیه عوامل موثر در زندگی و نتیجش رو در مورد سایرین بگم اما با هدایت به فایل های دیگه در این چند روز بعد شنیدن این فایل تصمیم گرفتم زیپ دهنمو ببندم و فقط در مورد شرک ورزیدن خودم بگم نه بقیه.خواستم جسارت کنم و بگم که چطور با اینکه به زعم خودم انقدر روی خودم کار کردم باز هم از مسیر اصلی خارج شدم و درین روزها چه چیزهایی رو تجربه کردم.خواستم بگم که چی شد و چطور به محضی که از خدا خواستم چطوور خدای جهانیان سریع الجواب هست و سریع به مسیر اصلی برگشتم.خدایا هزارااان بار سپاسگذارتم.

    استاد جان میخوام غرورم رو بشکنم و از شرک ورزیدن های همین بار و تجربه ی همین روزهام بگم براتون.از مورچه سیاهی که براحتی مثل یک فیل شده بود و بدون چشم مسلح هم به وضووح و از صد کیلومتری در دل شب هم دیده میشد.

    استاد جونم شما میدونید من و جانه دلم اخیرا مهاجرت کردیم و شرایطی رو برای خودمون ساختیم که برای هر لحظش از خداوند سپاسگذاریم و بسیار شرایط رویایی رو به لطف ربمون ساختیم که بستر بی نظیری هستش برای شروع ساختن و تجربه ی نعمت های بی حساب خدا.منتهاااا ما یه باگ داشتیم و اونم این بود که دایما هر چیز زیبایی که اینجا میدیدم بعد از سپاسگذاری و لذت بردنش ناخواسته باهم نقد و بررسیش میکردیم در مورد تفاوتش با وضعیت داخل ایران و انقدر گاهی درین قضیه غرق میشدیم که خودمونم متوجه نمیشدیم داریم به ناخواسته ها توجه میکنیم و ازین جنس وقایع رو برای خودمون خلق خواهیم کرد.باگ رفتاری اشتباه دیگه ای هم که داشتیم این بود وقتی برنامه هایی که داشتیم رو انجام میدادیم مثلا من از خودم میگم که با چه تمرکزی روی رشد خودم کار میکردم هر صبح که بیدار میشدم بلافاصله هنسفری رو تو گوشم میذاشتم و فایل نشانه امروزم رو پلی میکردم و صبحانه رو در همین حین آماده میکردم.بعد ازون در حین انجام کارهای خونه میرفتم به قسمت روزشمار تحول زندگی من و فایل اون روزمو گوش میکردم و حتما کامنت هم میگذاشتم همچنین چون دوباره هدایتی داشتم روی دوره عزت نفس کار میکردم و فایل اون جلسه رو گوش میکردم و روی زبان ترکی کار میکردم و اگر هنوز زمان داشتم ادامه سریال زندگی در بهشت رو نگاه میکردم و همچنین کلاس ورزشمو شرکت میکردم.استاد میخوام بگم که بمباران کرده بودم خودمو و یگ باگ داشتم من اونم این بود زمانی که این کارارو انجام میدادم به خودم مجوز داده بودم وقت استراحت تو اینستا بچرخم.هر بار میگفتم قبل از خواب برم تو تلگرام و مطالبی که استاد گذاشته بخونم یا برم کامنتای بچه ها توی سایتو بخونم اما باز غفلت میکردم.

    تا شد روز اول این اتفاق توی ایران که به محضی جانه دلم بیدار شد اومد گفت نگین یه حسی بهم میگه اینستاهامون رو پاک کنیم و اینستای جدید بسازیم که فقط مباحث کاریمون رو باید داشته باشیم و منم گفتم عالیه و جفتمون شروع کردیم اینستای جدید ساختیم و من هنوز اینستای قبلیمو داشتم چون کلاس ورزشم آنلاین بود و خواسته بودم که پیج جدیدمو اد کنن و منتظر جوابشون بودم و جالبه که رفتم تو آشپزخونه که صبحانه آماده کنم و فایل هدایت روزانم مضمونش این بود که ورودی های ذهنیتون رو کنترل کنین و زندگیتونو خودتون با افکارتون میسازین و گفتین فضای مجازی استفاده نکردین هیچ زمان و من اومدم با شوق به جانه دلم گفتم میدونی به چی هدایت شدم و باز تاکید کردیم که چه کار عالی داریم انجام میدیم و گفتیم ما باید انتخاب کنیم که میخواهیم به چی فکر کنیم و چی بخواهیم نه اینکه با این فضای مجازی بهمون خط فکری داده بشه.

    امااااا شد آنچه که نباید میشد و من موسی وار بت هامو نشکستم و به بهانه انتظار برای کلاس ورزشم اینستای سابقم رو نگه داشته بودم و چک میکردم و کنترل ذهنم از دستم رفتتتت و وای که چقد اون چند روز برای من سخت گذشت استاد جانم.به محضی که رفتم تو اینستا دیدم وای چه خبر شده و انگار مهر خاموشی بر ذهنم خورده بود براحتی تحت تاثیر قرار گرفتم و بعد از چند ساعت شدم مثله بقیه و زبون به گله کردن باز کردم و کم کم جانه دلم روهم همراه خودم کردم و به نحوی حالم خراب شده بود و همراه ویدیو ها گریه میکردم که اصلا از غذا درست کردن و کارهای اولیه مونده بودم و جانه دلم غذا آماده میکرد و هرکار میکرد من حالم خوب نمیشد. روحم بهم میگفت خوب نگین گیرم انقلاب بشه ولی مردم که همون مردمن باز یه استوری باز میکردم که میگفت من بخاطر این حکومت این طرز فکر نتونستم علاقم رو ادامه بدم چون مجرد بودم چون سادات بودم چون دختر بودم چون قم بودم گفتن نمیشه و همون موقع میگفتم خوب چرا نرفته یه شهر دیگه میزدم استوری بعدی میگفتن ما اینترنتمون بسته شد صدای مارو دارن خفه میکنن نمیذارن به جهان برسه بعد حالم بدتر میشد اما تو ذهنم میگفتم مگه قرار دنیا برای شما انقلاب کنه یا اصن کار به درست و غلط انقلاب اسلامی ندارم ولی مگه اون زمان اینترنت بوده حتی موبایلم نبوده میزدم استوری بعدی میگفتن ما که خارج از ایرانیم باید صدای مردممون باشیم اگه هشتک فلان نزنی کوتاهی کردی و تو آدم بدی هستی و میگفتم ای وای من ازونجا اومدم بیرون الان مردم کشورم دارن کشته میشن حق اعتراض ندارن بعد یهو صدای روحم بلند میشد که بابا نگین توام تو همین شرایط بودی حتی چه بسا بدتر ولی این تو بودی که زندگیتو ساختی این تو بودی جوری ذهنت رو کنترل کردی که انگار وسط جزایر کاراییب وسط بهشت داشتی از لحظ لحظه زندگیت لذت میبردی باز میزدم استوری بعدی میگفتن بیایین توییتر هشتک بزنین و من رفتم توییتر.بله رفتم و هم مسیر شدم دیگه هر چی حسم میگفت ادامه نده من که گوش نمیکردم و تماما قدرت رو داده بودم دسته حکومت و مردم ایران رو مثل خمیر بازی میدونستم که اینا بهشون شکل و فرم دادن و حالا اونها مظلومانه هیچی نگفتن الان دیگه کارد به استخونشون رسیده تازه روحی درونشون دمیده و دارن دادخواهی میکنن و هشتک ایرانی ها تو توییتر در عرض چند روز بیشترین هشتک در طول تاریخ در بین هشتک های ایرانی رو به خودش اختصاص داد و هیچ نگفتم که بابا نگین این مردم اگه بخوان کاریو بکنن میکنن و خیلی جالب بدون هیچ رهبری جوری باهم همراه شده بودن حالا و جوری چند نفر که فالورای بالایی داشتن مغز همه رو هدایت میکردن که همه به واقع قیام کرده بودن برای هشتک گذاری و بنده نیز هم مسیر شده بودم.نت که میومد به دختر خالم احساس گناه میدادم که من ازینجا دارم برای آزادی مملکتمون یه کارایی میکنم ولی تو ازونجا نه.ای وااای من ….

    یه جا به خودم اومدم گفتم بابا چرا من دارم هر چی اینا میگن گوش میکنم.شب و روز نداشتم و داشت یادم میرفت من چه چیزایی ساختم و اصلا برای چی وقتی ورودی های ذهنمو کنترل کردم حتی ازون محیط دور شدم و چه موفقیت هایی کسب کردم زمانی که مثل سایرین عمل نکردم مثل سایرین حرف نزدم مثل سایرین فکر نکردم و چقدر آدمای اطرافمو با وسواس انتخاب میکردم و من الان چیکار داشتم میکردم با خودم.فقط میدونستم سطح فرکانسم خوب نیست و مدارم داره میاد پایین و ترسیدم که نکنه هر چیزیو که ساختم از دست بدم.اون شب مجبور بودیم بریم خرید و بیرون از خونه و من به سختی جلوی اشکامو میگرفتم چون همش یاد مردم ایران میفتادم وقتی برگشتیم دم در خونه تا اومدیم رمز ورودی رو بزنیم یهو برقا رفتن و ما دو دقیقه بعدش به همسایه توی آپارتمانمون مسیج دادیم و ایشون اومدن درمونو باز کردن و رفتیم داخل و دو دقیقه بعد ازینکه رسیدیم داخل خونه برقا اومدن و همش با جانه دلم میگفتیم این قضیه یه چیزیو میخواست به ما بگه و ما اونو خواهیم فهمید.بعد ازون گفتیم که خدا خواست بگه حتی اگه شما در مسیر تاریکی هم بیفتید من از هدایت شما دست برنمیدارم و مسیر رو براتون هموار میکنم و به محظی که هدایت بخواهید از هدایت شدگانید و روشنایی پیش روی شماست.شب قبل خواب به جانه دلم گفتم من میترسم نکنه که من هشتک زدم بیان منو ببرن یا بخواهیم بریم ایران تو فرودگاه اذیتمون کنن و اونجا خدا با من از طریق جانه دلم صحبت کرد و گفت نگین باید اینستاتو پاک کنی چه لزومی داره کاریو که نمیتونی توش موثر باشی ازش مطلع باشی گفت ما برای یه چیز دیگه اومدیم اینجا وقتی تو این پستارو میبینی خواه ناخواه یه درصد خیلی جزیی ازون ترس بهت منتقل میشه و این ترست بخاطر همینه.گفت الان اگه من استوری یا هشتک نذاشتم یعنی انسان بدیم.یهو به خودم اومدم و تمام تناقضاتی که توی ذهنم بود اومد جلو چشمم و گفتم خدایا برای هر چیزی که دیدم دلیل واضحشو میدونستم اما خودم اجازه دادم اونا بهم خط فکری بدن و با تمام وجودم از خدا هدایت دوبارمو خواستم.احساس کردم هر چی که ساختمو تو این چند روز نابود کردم.خیلی احساس پشیمونی و خجالت میکردم خیلی پیش خودم کم آورده بودم که چرا به بقیه قدرت دادم تو ذهنم چرا ترسیدم چرا ترسیدم چراااا خدامو فراموش کردم و تو اون چند روز عملا یک کدوم از برنامه هامو انجام نداده بودم.یهو قلبم باز آرامش پیدا کرد و از خدا هدایت خواستم و صدای شما استاد جونم تو گوشم صدا کرد که آیه ای از قرآن رو خونده بودین برامون که به محضی که از خدا هدایت بخواهی از هدایت شدگانی و چشامو بستم.

    صبح که بیدار شدم گفتم امروز به هیچ عنوان اینستا رو چک نمیکنم و با اینکه روزهای قبل برای چک نکردن اینستا به استیصال رسیده بودم و نمیتونستم که چک نکنم براحتی اینستارو باز نکردم و اومدم سراغ سایت و سرچ کردم تظاهرات خخخخخخ

    چیزی نیومد سرچ کردم اعتراضات بازم چیزی نیومد و رفتم سراغ فایل هدایت روزانه و فایل ماشین خفن تراک ۱۵۰ شما اومد.گفتم خدایا من چه زیبایی ها و نعمت هایی رو میخواستم که تجربه کنم مثله ساختن ثروتی که بتونم مثل این ماشین استاد رو بخرم ولی تو چه سیر بیمارگونه ای افتادم که جز لاف زدن بیهوده چیزی توش نیست.شروع کردم به رسیدن خونه زندگیمون و جارو میکردم باز به یک فایل دیگه هدایت شدم که تو همون ماشین خوشگلتون داشتین با خانم شایسته میرفتین سفر و مصاحبه میشد باهاتون که در مورد توجه و تمرکز ذره بینی به یک کار و انجام الهامات به صورت ابراهیم گونه بود و من باز زبانم قاصر بود ازین هدایت های ناب و به موقع خدا و در نهایت یهو این فایل برام چشمک میزد و دیدم که این فایل الان چند روزه روی سایت قرار گرفته و من متوجه نشدم و ندیدم و بازش کردم و این من بودم که دهااانم باز مونده بود ازین سریع العجابت کردن خدا.حتی از وقتی که من نخواسته بودم هم پاسخ من و مسیر من نشون داده شده بود.بارها گوشش کردم این فایل رو.جانه دلم که بیدار شد گفتم نمیدونی که چی شنیدم باورت نمیشه اگه بگم استاد درین مورد صحبت کرده و اون ذوق زده گفت میخوام بشنومش.استاد جانه دلم تا حالا هیچ فایلی از شمارو گوش نکرده بود و فقط شنونده صحبت های من بود و هیییچ زمانی ازش نخواسته بودم به چیزایی که گوش میکنم گوش کنه هرچند از روند رفتاری من میدونست که چه آگاهی های نابی رو میشنوم اما تمایلی نداشت ولی اینبار گفت میخوام بشنوم و من گفتم سه فایل گوش کردم اگه میخوای هر سه رو بشنویم و مجددا هر سه رو باهم گوش کردیم.اصلا بعد این فایلها جانه دلم بسیار دیدش نسبت به شما و آگاهی هاتون عوض شد و انگار به یک قطعیتی رسید و دایم میگف نگین خیلی با استاد عباسمنش حال کردم خیلی کارش درسته و چقد باهم حرف زدیم چقد خودمونو بررسی کردیم از اهدافمون گفتیم از تمرکز ذره بینی که باید روی خودمون بذاریم گفتیم و استاد پر قدرت تر برگشتیم به مسیر زندگی و رشدمون.من تو این چند روز این فایل رو شاید روزی حداقل ۳ بار گوش کردم و الان خواستم که بیام بنویسم و یادم بمونه همیشه که اگه از خودم غافل بشم سریع از مسیر خارج میشم ولی به محضی هم که بخوام سریع به لطف رب که دااایما و هر لحظه هدایت میکنه به مسیر اصلی بازخواهم گشت و این از لطف و عظمت پروردگار عالمینه.

    استاد جان خیلی طولانی شد اما خواستم وقتی برمیگردم مجددا هر زمان میخونمش یادم بمونه که چقدر ریز ریز اجازه دادم شیطان در ذهنم رسوخ کنه و از اشتباهات کوچیک مثل نقد کردن اوضاع ایران به کجا رسیدم و تصمیم گرفتم ازین به بعد نه تنها زیپ دهنمو ببندم زیپ ذهنمم ببندم که هرجا دلش خواس نره و به هر چیزی توجه نکنه.

    امیدوارم که قدمی در مسیر رشد جهان برداشته باشم.

    در پناه رب کسی که قدرت آسمانها و زمین در دستان اوست باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1759 روز

    سلام استاد عزیزم

    این جمله تون خیلی خیلی منو به فکر واداشت ویک تلنگر اساسی بهم زد

    استاد عزیزم من تازه چند ماه که بین همه ی چیزهایی که فکر میکردم بهش علاقه دارم وبه دنبالشون برم وبا کلی آزمون وخطا رسیدم به دونقطه ‌ودو مسیر ومی دانم ازبین این دو راه هم یکی رو انتخاب می‌کنم…..

    استاد عزیزم من همیشه فکر میکردم اگر به جایی نرسیدم ونمی تونم برسم مقصر خانواده ام هست ،چون من یک زن هستم وهمیشه با محدودیت روزبه رو بودم وهستم که اینجا برم اینجا نرم ،این کارو کنم یا این کارو نکنم….

    اما الان به کمک شما خیلی تغییر کردم،ومتوجه شدم اگر ما تغییر کنیم عزیزانمان هم تغییر می‌کنند ونه تنها سنگ جلوی پا نمی‌شوند بلکه بالی می‌شوند برای پرواز….

    من اینو با گوشت واستخوانم دریافت کردم گرچه باز هم دربعضی مسائل هنوز شرک دارم،ولی خبر خوب این است که قانون رو متوجه شدم ودیگه اصلا دیگران رو مقصر نمی دانم وآگاهانه وبا هوشیاری کامل میدانم که مقصر اصلی ماجرا خودم هستم .واین خیلی قدم مهمی است اینکه بدانی ضربات وتضادها همه از وجود خودت هست..‌‌

    من می‌دانم وقتی پیش داوری میکنم ومنتظر یک اتفاق هستم دقیقا همون میفته وبعضی وقتهاخیلی بالاتر وشدیدتر ،چه خوبتر وچه بدتر

    استاد عزیزم …‌

    این مهمترین نکته زندگی وبه نظرم این اولین قانون زندگیست که هر فردی باید بداند

    …………………………………………

    مسئولیت تمام اتفاقات زندگی دردست خودمان هست .نه پدرو مادر ،نه خانواده،نه جامعه ،ونه هیچ چیز وهیچ اتفاقی نیست. اگر ما بهترین خودمان در هر لحظه باشیم وتوکل مان واعتماد به خدا وخودمان را ازدست ندهیم همه شرایط به نفع ماست

    ………………………………………….

    تا زمانی به این درک نرسیم وایمان نیاوریم یک پایمان می‌لنگد…تازمانی که به این موضوع ایمان نیاوریم به فکر بهبود شرایط نیستیم همیشه منتظر معجزه هستیم ،منتظر امام زمان زندگیمان هستیم،منتظر یک دست یاری گر هستیم،وهیچ وقت دستمان رو به زانو نمی زنیم وبلند نمی‌شویم

    ….

    استاد عزیزم من دوسال واندی هست که باشما هستم مطمئنا اولها ادا درمی‌آوریم وروشنفکر بازی درمی‌آوریم ،ولی به نظرم ادا درآوردن هم خوبه چون کار وحرفهایی که هی تکرار شود ،تکرار شود از یک جایی به بعد ذهن دچار شک میشه ومیاد باخودش می‌سنجه ،میگه نکنه این حرف ها درست باشه ،اگه اینطور باشه که خیلی عالی میشه،بیا منم امتحان کنم ،منم از شادی،ثروت ،نعمت خوشم میاد ،بیا این راهم امتحان کنم خدارو چی دیدی شاید خوب بود……واین میشه اولین قدم ها ونشانه های کوچک میان ،اونقدر زیاد میشه تا مهر تایید میخوره

    من همیشه خانه دار بودم ولی چند ماهه که به فکر درآمدم ونشانه ها دارند میان گرچه کمه ولی برای من عالیه ،شاید برای بعضی ها کم باشه ولی من اولین 2 تومان عمرم رو بدست آوردم .پولی که از زحمت خودم هست

    خدایا شکرت

    اینو نوشتم یادم باشه از کجا شروع کردم من پولی رو بدست آوردم که خودم زحمت کشیدم وهمش از لطف شماست ،اگه با شما آشنا نشده بودم هیچ وقت هیچ وقت به فکر درآمد داشتن نمی افتادم استاد به خودم قول دادم وتعهد بستم که تا سال آینده باید بشه 10برابر ،باید بشه واین روند باید ادامه پیدا کنه

    خواستم با شادی من شریک شوین…..‌

    من قدم هامو دارم برمیدارم بقیه اش رو سپردم به خدا ،بقیه اش باید خدا ساپرت کنه ،من نمی دونم چه طوری ،باید خودش درست کنه ،چون اون خدایه ،اون رب ،اون خالق ،من اون چیزی که باید طرف من باشه انجام میدم بقیه اش بااون

    من از شما یاد گرفتم حتی ازخدا عاجزانه نخواهم ،گدایی نکنم ازش ،من یاد گرفتم با پرویی ازش بخواهم ،اندازه بزرگیش ازش بخواهم ،من از شما یاد گرفتم که به گدا چیز خوبی داده نمیشه ،من باید به اندازه مقامی که بهم داده ازش بخواهم،من اشرف مخلوقاتشم ،من کسیم که وقتی منو آفرید به خودش گفت فتبارک احسان خالقین

    من کسیم که به فرشته هاش گفت برمن سجده کنند

    پس کم لطفیه که غر بزنم،کم لطفیه که خودمو خوار کنم،خودم ذلیل ببینم ،دستم رو جلوی حتی بنده های گرانقدرش دراز کنم

    منی رو که اینقدر اجر ومنزلت داده ،باید محکم باشم ،باید صبور باشم،باید عزتمند باشم،باید قوی باشم،باید وتنها متوکل باشم وباید تنها اورا بپرستم وتنههههههاااااا از او یاری بجویم باید باید باید

    وخدا خودش گفته ازمن بخواه تا به تو بدهم ومن هیچ گاه خلفه وعده نمی کنم

    استاد عزیزم من اینها رو همه رو ازشما یاد گرفتم ،یاد گرفتم در نعمت مثل سلیمان بخواهم ،در دوستی مثل ابراهیم بخواهم ،در عزت مثل یوسف بخواهم،من یاد گرفتم فرزندان رو مثل ابراهیم به خدا بسپارم،من یاد گرفتم مثل مادر موسی اعتماد کنم،گرچه سخته ولی ذهنم فهمیده اگه یکنفر تونسته پس منم میتونم، منم به همون اندازه خدا بهم توانایی داده

    من باید روی خودم کار کنم ،گرچه این حرفها قشنگن ولی در عمل باید دید چطوری

    گرچه کودک نوپا هستم مهم تلاش کردن وقدم به قدم جلو رفتن،مهم هدف داشتن وبه سویش حرکت کردن…..

    ببخشید فکر کنم زیادی نوشتم از دستم در رفت…..

    خیلی خیلی ازتون سپاسگذارم که منو با خدا آشتی دادین ،من از خدا میترسیدم واز ترس خدا به اماما پناه میبردم،وای برمن ،وای برمن

    خدایی که این قدر مهربون است خدایی که منو خیلی خیلی دوست داره،

    الان بعضی وقتها آرزو دارم زودتر بمیرم تا به دیدار خدا بروم گرچه قبلنا از مرگ میترسیدم ولی باز میگم باید صبور باشم وبا دست پر پیش معبودم بروم تا حرفی برای گفتن داشته باشم

    استاد عزیزم باز هم ازتون سپاسگذارم ️️️️️️

    همیشه شاد وپر از ایمان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    میثاق طراوت نیا گفته:
    مدت عضویت: 3144 روز

    سلام به استاد عزیزم که همیشه راه درست را برایمان آشکار میسازد و قانون را یادآوری می کند

    حقیقت من در مورد جریانات اخیر کمی تحت تاثیر قرار گرفتم البته در حد استوری گذاشتن در اینیستا گرام😅

    وگرنه قدیم من رو‌میدیدی اصلا یه وضعی بودماااا با موج اکثریت جمعیت میرفتم و میامدم 🤦‍♀️

    حالا تازه فکر میکردم دارم روی خودم خوب کار میکنم که دیدم نه کجای کاری بابا …. هنوز خیلی مونده …

    چقدر حرف‌هاتون رو با تمام وجودم حس میکنم واقعا تو این چند وقت اخیر هر وقت میرفتم اینیستا ( البته استاد من کلا اینیستاگردی نمیکنم ولی در حد اینکه عضو چندتا از مجموعه های هستم که مربوط به کارم میشه و اطرافیان نزدیکم ) چقدر حس بد میگرفتم ، خیلی زیاد ، جالبه که همه شرکت‌های خصوصی و پیجهای کاری هم همشون عین هم فقط پیامهای بدبختی و ناراحت کننده میدن ، دیگه طوری شد که من پریروزا به خودم گفتم : میثاق کلا پاک کن این چیز مزخرف رو که هر وقت میخوام ده دقیقه چک کنم اینقدر حس و حال بد بهم میده … اما مگه ذهن نجواگرم گذاشت نه من مردود شدم متاسفانه تا این لحظه 😔

    ولی به قول معروف ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست 😉 به خودم و خدای خودم قول میدم از امروز ترم دیگه تو اینیستا تا وقتی که وقتی میرم بتونم چهارتا پست اموزنده از کارم یاد بگیرم 💪

    استاد عزیزم چه تلنگر خوبی بود زدی به ما ، به دوستانی که هنوز محصولات استاد رو نمیتونن بخرن بگم که اشکال نداره محصولات رو هم بوقتش میخرید وقتش زمانیکه این فایلهای هدیه استاد رو با جون و دلتون گوش بدید و روی خودتون کار کنید که هر کدومشون به دنیا درس دارند و وقتی فرکانستون رفت بالا ، اون محصولات ارزشمند رو هم براحتی میخرید 🤌

    حالا از تجربم بگم : سالها پیش حدود ۱۰ سال پیش مشکلی توی زندگیم با همسرم ایجاد شد و من اونقدر بهش دامن زدم و زمین و زمان رو مقصر دونستم که هی مشکلم پررنگ تر شد تا جایی که فکر میکردم کلا همه اطرافیانم مقصرن بجز خودم و این ادامه داشت و چه چک و لقت هایی نخوردم تا با یه دکتر مشاوره خانواده صحبت کردم و اوضاع کمی بهتر شد و بعدشم با استاد و محصولاتش و مخصوصا عشق و مودت که دیدم وااای خدایا کلا داشتم راه رو چپکی میرفتم 🤦‍♀️

    اما خدارو شکر نسبت به اون زمان الان خیلی خیلی بهتر شدم توی روابط و اتفاقا بخاطره یه مساله ای که دیروز پیش اومده بود برام باز داشتم مسیر رو اشتباه میرفتم تا همین امروز صبح انگار یجیزی بهم گفت : اهااای حواست باشه اگر مشکی پیش اومده مقصر تویی ها نه همسرت ! بگرد ببین کجای کارت ایراد داره و همون موقع جملات استاد تو دوره عشق و مودت یادم افتاد و آروم شدم و بخدا جالب هست بدانید که اصلا به طرز معجزه آسایی مشکلم با همسرم رفع شد و رفتارش کامل عوض شد ( اوناییکه دوره هارو کار کردن قشنگ درک میکنن من چی میگم)

    اصلا دوره های استاد بخدا قسم معجزه میکنه کافیه فقط یکم باورش کنیم همین 🌸

    حالا اینو بگم امروز در راستای تصمیمم مه نرم تو اینیستا و حس بد نگیرم یه اقدام عملی هم انجام دادم و اینکه رفتم استوری که دیروز گذاشته بودم رو حذف کردم ☺️

    پیش خودم گفتم اگر قراره حرف استاد رو گوش بدم و ایمانم رو به خودم نشون بدم باید هیچ کاری به هیچ اتفاق به طاهر بد زندگیم و جامعه ام نداشته باشم و با حس خوب فقط هدفم رو پیگیر باشم 💪

    راستی امروز توی نشونه من در سایت واسم یه نشونه فوق العاده اومد «سریال سفر به دور امریکا قسمت ۷۰ » اینکه باید تمام سعیم رو بکنم که فقط زیبایی‌های اطرافم را ببینم و بس 👌

    چیزیکه بارها و بارها در تمام محصولات استاد ازش صحبت کردند و روش تاکید داشتند 🌸

    انشالا با رسیدن به هدف نماییم میام و کامنت موفقیتم رو واستون شرح میدم ….. به امید روزهای موفقیت و سربلندی و سلامتی همه دوستانم و گروه عباسمنش همگی را به دستان پر قدرت رب وهابم میسپارم ❤️❤️🌸🌸🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    رعنا کیوانی گفته:
    مدت عضویت: 2050 روز

    به نام ساربان راه عشق

    سلام بر استاد عزیز

    اول از همه چقدر جای تحسین داره این موضوع که فایلی مرتبط با شرایط فعلی ۲۰ روز قبل ضبط شده. من منتظر نظر و دیدگاه شما بودم برای اینکه ببینم طرز فکرم تا چه حد با قوانین کیهنی هماهنگ، بعد گوش دادن فایل اون نوشته رو دیدم که این فایل ۲۰ روز قبل ضبط شده واقعا چند دقیقه مات و مبهوت بودم.

    شما بینظرید..

    دوم اینکه چقدر سپاسگزار شما باشم تا حق مطلب ادا بشه، استاد عزیز شما بقدری خالص اگاهی هاتون رو در اختیار ما دادید و بقدری خوب تربیت شدیم که من خودم چند روز قبل اومدم با خودم یه خلوتی کردم ببینم طبق قانون چه برداشتی نسبت به شرایط فعلی دارم. من از اول ماحرا سعی ام بر این بود که توجهی رو این موضوع نذارم. بعد بخاطر جو سنگین گفتم نکنه من هم یه وظیفه اجتماعی دارم. داشتم از مسیر خارج میشدم که با خودم خلوت کردم و دیدم که نه من خالق زندگی ام هستم و هیچ کس چه پدر چه مادر، همسر ، کشور و…. هیچ تاثیری در خلق زندگی من ندارن. و با کار کردن بر روی خودم و تعصب نداشتن بر روی موضوعی به شکلی معجزه آسا مثل همون جاده آسفالتی که گفتید سوت زنان به جایی و شرایطی هدایت میشم که خواسته مه.

    خیلی شکرگزارم که درس هامو خوب یاد گرفتم و امیدوارم در عمل هم خیلی جدی رفتار کنم.

    و اما موضوعی که عنوان شده در فایل، من در روابط ناخواسته هایی رو تجربه میکردم که قبل از دوره روابط توجه ام روی اون ها بود و یه جورایی حس قربانی شدن داشتم و چیزی بهتر نمیشد که بدتر هم میشد.الان ۱ونیم ماه که دوره روابط رو شروع کردم و روی خودم دارم کار میکنم و خیلی خیلی از قبل مسئولیت شرایط فعلی رو پذیرفتم و آرامش حاکم شده. و عشقی رو که در روزهای اول آشنایی داشتم رو الان بعد سال هاباز دارم تجربه میکنم و این برام عین یه معجزه میمونه. هر چند که همچنان دارم رو خودم کار میکنم تا شرایط ایده ال. و توجه ام رو تا حد زیادی از روی ناخواسته ها آگاهانه برداشتم.

    باز هم بخاطر وجودتون و اینکه در مسیر شما هم هستم خدا را شاکرم.

    دوستون دارم بی نهایت تا قیامت😍

    به خانم شایسته عزیز هم سلام مخصوص برسونید و اینکه استاد خیلی خیلی زیاد دلتنگ سریال زندگی در بهشت هستم. ارزو دارم ادامه داشته باشه. خیلی خیلی برای شخص خود من اگاهی دهنده بود💗💗

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    علی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1580 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان مهربانم

    چند روزی بود که به خاطر مسائل ذهنم درگیر این بود که در این شرایط چه کاری انجام بدهم درست است؟چه افکاری داشته باشم درست است؟ و امروز پاسخ این سؤالات را به زیبایی و کامل دریافت کردم و از خداوند یکتا از بابت سپاسگزارم🙏

    اما مثالی که بعد از آگاهی های این فایل برای من واضح شد و فهمیدم که مشکل از کجا بوده؛

    من ورزشکار هستم و بخش زیادی از زندگیم رو صرف دروازه بانی فوتسال کردم،این موضوع برمیگرده به سال 1399،تیم ما در مسابقاتی که به مناسبت دهه فجر برگزار میشد شرکت کرده بود و سطح آمادگی بالایی داشتم و با اینکه اون زمان از قانون اطلاع نداشتم، به درستی بهش عمل می کردم و باور داشتم که‌ دروازه بان اول تیمم چراکه تلاش زیادی کردم و خب در مسابقات هم من در تمام مسابقه ها دروازه بان اول بودم،و درخشیدم طوری که چند پیشنهاد برای من اومد،و به لطف الله در اون مسابقات مقام نایب قهرمانی رو بدست آوردیم.

    بعد از این مسابقات مربی ما عوض شد و مربی با سطح دانش فنی بالا تر برای تیم ما اومد، تا برای مسابقات جام رمضان که حدودا 3 ماه وقت داشتیم برای آمادگیش،آماده بشیم.

    ما کل 3ماه رو هر روز تلاش می کردیم و برای هدفی که تو سرمون بود،می جنگیدیم.

    رسیدیم به بازه زمانی 3 هفته تا مسابقات و بازی های دوستانه شروع شد، و مربی از دروازه بان دیگر تیم برای مسابقات دوستانه استفاده می کرد و کم کم این باور غلط در من ایجاد شد که این مربی به من اعتماد نداره و تا این مربی باشه به من بازی کمتری میرسه.

    رسیدیم به مسابقات و همین طور شد که من با سطح آمادگی بالایی که‌ داشتم، نیمکت نشین شدم به علت اون باور غلط و الان درک می کنم که چرا من اون مسابقات رو نیکمت نشین بودم.

    به لطف الله ما اون مسابقات رو قهرمان شدیم و جواب تلاش هامون رو گرفتیم.

    امروز من بابت این هدایت و این آگاهی ها از خداوند بسیار سپاسگزارم، چون که باوری امروز در من ایجاد شد در این مسیر آینده ام به من کمک های زیادی می کنه.

    و البته اشاره استاد به آقای محرم نویدکیا، سرمربی فصل‌ گذشته سپاهان که، من طرفدار این تیم هستم(💛)و آقا محرم از اسطوره های باشگاه سپاهان هستن و این نکته رو بگم که آقا محرم چه زمانی که خودش بود و چه حال که نیست به علت اینکه این باور رو داشتن و ساختن برای بچه های تیم،که داور تاثیری روی نتایج ما نداره، سپاهان کم ترین ضرر رو از داوری دیده و حتی بعضی اوقات سودم برده.

    و در نهایت بسیار سپاسگزارم از استاد عزیزم که مارو اینجوری آگاه می کنه و راه درست زیستن رو به ما یاد میگیره💛✨

    خدایا شکرت که مارو به سمت یکی از بهترین دست هایت هدایت کردی😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    مژگان هستم گفته:
    مدت عضویت: 4055 روز

    سلام استاد عزیزم

    واى نمیتونم بگم ک چقد از گوش دادن این فایل و درک کردنش لذت بردم

    استاد من واقعا خدارو شکر میکنم ک شما استاد من هستید و چقد خوبه که الگوى من هستید تو تمام زمینه هاى زندگیم

    بدون اغراق میگم مثل شما بودن ادا دراوردنى نیست باید با پوست و استخون به درک حرفهاى شما رسید

    واقعا فقط خاستم تشکر کنم ازتون که انقد قشنگ قانون رو درک کردید و بما اموزش میدین 🙏

    من از شما یاد گرفتم بجاى شکایت کردن از این و اون و وضعیت و جامعه و ادمها ،فقط و فقط روى خودم و خواسته هام کار کنم بدون اینکه بخام کنکاش کنم که تو جامعه و محیط بیرونم چه خبره

    من از شما یاد گرفتم که شکایت نکنم و اگه شرایط فعلى مو دوس ندارم خودمو تغییر بدم تا هدایت بشم به شرایط ایده آلى که میخام

    استاد دوستوووون دارم زیاااااددد

    این تفاوت افکار زیباى شماست که با تمام دنیا متفاوتتون کرده و بهترین استاد دنیا هیتید که اصل و اساس رو اموزش میدید

    بینهایت از شما و روشهاى اموزش بینظیرتون سپاسگزارم

    در پناه خداوند باشید ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    زری گفته:
    مدت عضویت: 2348 روز

    استاد نمیدونی چقدر ناگهانی ب این فایل هدایت شدم چون کلا از وقتی دوره ۱۲ قدمو خریدم فقط تو بخش ۱۲ قدمم و دیگه ب هیچی کار ندارم 😂

    استاد اتفاقا چند روزی بود که ذهنم درگیر بود و مدام میگفتم کاش استاد ی مطلبی تو سایت میذاشت راجبع شرایط فعلی

    آخه خود من از اون دست افرادی بودم که آتیشم داغ بود برای این جور اعتراضات، اما اینبار چون دیگه عباسمنشی شده بودم این سنگرمو حفظ میکردم که سمت اطلاعات منفی نرم

    همش خدا خدا میکردم شما ی مطلبی بزاری تو دلم میگفتم تا میام از این مدل اخبار دوری کنم و ذهنم را آنالیز کنم ی اخبار و اتفاق منفی تو خاورمیانه میفته و همه تلاشم بی ثمر میشه تا اینکه چند روز پیش که تو سایت بودم گفتم صبر کن تو صفحه اصلی باشم ی نگاه بندازم و چقدر تیتر این آموزش جالب بود و منو جذب کرد همون موقع دانلود کردم و گوشش دادم

    میدونید استاد از نکات مثبتی که این مدت اتفاق افتاد برای شخص من این فیلتر حکم ی جریمه را برام داشت ک وقت کمتری را تو اینستا باشم و همه اون وقتی ک تو اینستا می‌گذروندم رو فقط با سایت شما دارم پر میکنم بخصوص هفته ای ک گذشت و تعطیلات زیاد داشتیم همه وقتم با سایت گذشت مطالب سفر ب دور آمریکا را دارم دانلود میکنم و میبینم و چقدر لذت میبرم 😍

    البته شاید عزیزانی باشن ک کسب و کارشون تو اینستاس و واقعا الان شرایطشون بهم ریخته شده باشه ولی چیزی ک من از قوانین یاد گرفتم اینکه هیچ تضادی بی دلیل نیست و قطعا باعث رشد ما میشه و باید تو اون شرایط راه حل پیدا کنیم من فکر میکنم اگه اون عزیزان تمرکزشونو بزارن ک برای کارشون هم ی سایت اختصاص بدن هم دسترسی شون ب مشتریها راحت میشه هم تو شرایط اینچنینی کمتر ب مشکل میخورن

    برای هممون دعا میکنم با تغییر نگرش و افکارمون ب سمت شرایط بهتر و راحتتر سوق داده بشیم

    ممنون ک هستی استاد عزیزم 🌹🌹🙋

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    مهرنوش گفته:
    مدت عضویت: 2534 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم ، مریم خانم گل و همراهان سایت

    استاد عزیزم واقعا ازتون متشکرم ، این فایل انقدر نکات مهم و آموزنده و بیدار کننده داشت که در هر لحظه سپاسگزار خدا هستم که در این موقعیت ، تونستم این فایل رو بشنوم.

    مدتی بود که در یک نقطه گیر کرده بودم و یک روند مدام در حال تکرار بود و انقدر بر تمرکز من اثر گذاشته بود که دیگه نمیتونستم افکارم رو کنترل کنم. یکی از اهداف امسالم گرفتن گواهی نامه رانندگی بود و یک رویا بود برای من.

    بعد از گذشت مدت ها که تونسته بودم با کمک فایل های استاد قدم های بزرگی تو زندگیم بردارم و به موفقیت برسم ، امسال حرکت کردم برای گرفتن گواهی نامه.

    خب شروع کردم ، و ثبت نام و مراحلش ، کلاس هام و …در کنار تلاش برای خواندن کتاب و حل کردن تست های زیاد ، زمان هایی رو هم برای تجسم کردنه اینکه قبول شدم و داشتن احساس خوب و فرستادن فرکانس های هم جهت با خواسته ام ،.. آزمون آیین نامه رو دفعه اول قبول شدم.

    و نوبت به آزمون عملی شهر رسید ، با اعتماد به نفس در آزمون شرکت کردم و رد شدم !! در حالی که شخصی که با من آزمون داد خیلی بد عمل کرد ولی افسر قبولش کرد. و من در صورتی که در کلاس هام خیلی خوب عمل میکردم اونجا عجله کردم و هول شدم و ردم کرد و کلاس اجباری واسم زد. بعد از اون رفتم آموزشگاه و اونجا بهشون گفتم من خوب نبودم ، ولی اون نفر قبلی هم خوب بد بود چرا اونو قبول کرد ، و گله کردم.

    بعد از اون آموزشگاه یه مربی خوب رو بهم معرفی کرد و گفت هر کسی با این مربی کلاس گرفته ، قبول شده.کلاس اجباریم رو رفتم و دوباره رد شدم!! این رد شدن ها واسم خیلی سنگین بود ، اعتماد بنفسم رو کم میکرد.دوباره رفتم آموزشگاه و شاکی بودم که چرا افسر وقتی بقیه چندبار اشتباه میکنن ، چندتا فرصت دیگه بهشون میده ، ولی من رو دفعه اول سریع ردم میکنه؟ افسر برخوردش با من خوب نیست ، و ماشین آزمون هم خوب نیست و من نمیتونم باهاش کار کنم.

    هفته بعدش نرفتم آزمون .گفتم من باید بیشتر تلاش کنم. چند جلسه کلاس آزاد با همون مربی رفتم و هربار هم چیزهای بیشتری یاد میگرفتم و خوب عمل میکردم.

    روی حال خوبم بیشتر کار کردم ، با دوستم رفتم بیرون ، خرید کردم.. اما هربار که میخواستم لحظه آزمون رو تجسم کنم خیلی استرس میگرفتم و یادم میفتاد به زمانی که برگه رو به من برمیگردوند و قبول نمیشدم.

    رفتم آموزشگاه و ازشون خواستم یه جلسه کلاس با ماشین آزمون داشته باشم، و مسئول اونجا خانم مسنی بود که ماشین از ایشون بود قبول نکرد، و منشی آموزشگاه گفت هیچکس تابه حال نتونسته با ماشین آزمون کلاس بگیره. گفتم در حد نیم ساعت، گفتن نه. گفتم من فقط یک متر باهاش برم جلو ، فقط بشینم توش ، گفتن نه.!

    خب ، ثبت نام کردم و اومدم بیرون. و اینبار یه افسر دیگه بود ، گفتم من حتما با این افسر قبول میشم ، ولی روز آزمون حتی پنج دقیقه هم طول نکشید که در کمال ناباوری ردم کرد. اونم بعد از اون همه تلاش. اینبار دیگه گریه کردم و خیلی کم اوردم ، چون مامانم ایندفعه میدونست که میرم آزمون ، و میخواستم خبر خوب بهش بدم.

    دیگه واقعا نمیدونستم چیکار کنم ، تعداد زیادی کلاس گرفته بودم و هزینه زیادی میدادم، چندتا ماشین رو امتحان کرده بودم و با دوتا افسر ، آزمون رفته بودم و دیگه انقدر گیجو سردرگمو ناراحت بودم که نمیدونستم باید دیگه چه کاری انجام بدم تا قبول بشم. مدام فایل های عزت نفس رو گوش میکردم و سعی میکردم اعتماد بنفس داشته باشم.

    دیگه رشته افکارو تمرکزم بهم ریخته بود و نگرانه همه چیز بودم.کلی کار و برنامه داشتم که گذاشته بودم کنار و میخواستم بعد از قبولی و نتیجه دادن این هدف ، انجامشون بدم و عقب افتاده بود.

    توی همین حال‌ها و سردرگمی ها بودم که جمعه‌ی گذشته متوجه شدم که استاد فایل جدیدی تهیه کردن.

    دانلودش کردم و شروع کردم به گوش کردن. این فایل و این صحبت ها و این آگاهی ها شد مثل آبی روی آتش سردرگمی های من. بعد از چندبار گوش کردن ، تازه متوجه شدم که چقدر من عوامل بیرونی رو دخیل میدونستم برای رسیدن به هدفم ، چقدر هربار رفتم آموزشگاه و شکایت کردم ، چقدر با بقیه راجبش غر زدم ، و با این کارهام چقدر به نگرانی ها و ترس های خودم دامن زدم. اصلا انگار استاد این فایل رو آماده کرده بودن برای من!! انقدر که آگاهی های این فایل جواب کاملی بود به تمام اعمال این مدته من. اون قسمت فایل که استاد میگفتن” فکر میکنی داور به ضررت سوت میزنه؟ پس داور به ضررت سوت میزنه ، فکر میکنی خودت اتفاقات رو رقم میزنی؟ پس خودت اتفاقات رو رقم میزنی ” و اینکه ” تو روی خودت و توانایی هات کار کن ، نه اینکه شکایت کنی و توجه کنی به عوامل بیرونی و چیزهایی که نمیتونی تغییرشون بدی”. و یک عالمه جملات طلایی دیگه که خودتون حتما گوش دادید.

    اونجا بود که به خودم گفتم اگر من ماشین آزمون رو سد راهم بدونم و بگم نه این ماشین عوض بشه تا من قبول بشم ، اومدیم تا ده سال دیگه ماشین همین بود ، پس نباید ماشین و افسر و خیابونو ..و و و رو دلیل بدونم ، چون اینا چیزایی نیستن که من بتونم تغییرشون بدم و از کنترل من خارج هستند. من نباید شکایت کنم و غر بزنم چون از این جنس اتفاق بیشتر به زندگیم دعوت میکنم.

    و تصمیم گرفتم روی باورهای خودم و توکلم به خدا کار کنم ، این چه شرکی بود در ذهن من!!

    بعداز اون فایل که هر روز گوشش میکردم ، دیگه دست از تلاش فیزیکی و کلاس گرفتن برداشتم. به قدر کافی و شایدم بیشتر این روند رو رفته بودم . اولین کاری که کردم اومدم نوشتم که من چه افکار و چه باورهایی دارم ، مثلا یکی از باورهام این بود که من با ماشین آزمون نمیتونم خوب کار کنم ، پس اومدم همینو تو ذهنم برگردوندمش با این فکر که ، اتفاقا ماشین آزمون خیلی بهتره و من با این ماشین خیلی عالی تر از هر ماشین دیگه ای رانندگی میکنم. یا میگفتم چیکار کنم که افسر قبولم کنه ، و بعد اینطور فکر کردم که اصلا مهم نیست کدوم یکی از افسرها باشه و خداست که من رو به هدفم میرسونه و به من آرامش میده و هدایتم میکنه. و یکی یکی اون افکار منفی رو به سمت مثبت تغییر دادم. و بعد هم دیگه دست از شکایت کردن و غر زدن و صحبت کردن در مورد اینکه نمیشه و اونا اینطورن و نمیخوان و .. این حرفا ، برداشتم.

    به قول استاد ایمان ، ایمان همه چیزه ، قدرت دست خداست ، تو به قدرت بی نهایت که این جهان رو خلق کرده وصلی ، خداست که تورو به خواسته هات میرسونه ، از بی نهایت طریق و بوسیله بی نهایت دستانش… این ها جملاتی از استاد هستن که از فایل هاشون به یادم هست و چند روز مدام با خودم تکرارشون کردم.

    شنبه‌ی بعدیش برای ثبت نام آزمون برای دفعه چهارم رفتم آموزشگاه ، و اینبار ازم پرسیدن چطور بود؟ گفتم خوب بود افسر هم خیلی خوش برخورد بود ، و راهنماییم هم کرد.

    ((یه نکته ای رو من اینجا اضافه میکنم که در مورد یکی از فایل های استاد هست که بدون نوبت قبلی به بانک رفته بودن و با توجه به نکات مثبت شرایط رو برای خودش عالی رقم زده بودندو به قول خودشون ورق برمیگرده.

    دفعات قبل که من میرفتم آموزشگاه و شاکی بودم ، چندین مرتبه ازشون خواستم که من با ماشین آزمون یه دوری بزنم که بشناسمش و کلاجش بیاد دستم و اونا بشدت مخالفت میکردن.

    این بار که رفتم و شکایت نکردم و در درونم اون باورهارو تکرار کرده بودم ، مسئول آموزشگاه همون خانم خودش گفت که بیا با ماشین یه دوری بزن. خیلی خوش برخورد و با روی خوش اینو گفت و با من اومد و رفتیم کمی تمرین کردیم. و هزینه ای هم از من نگرفت ، گفت من دوستت دارم و خوشم اومده ازت ، خودم خواستم که این کارو واست انجام بدم. و اونجا دیگه تمرین با ماشین آزمون واسم ملاک نبود ، از اینکه روی باورهام کار کرده بودم و ورق برگشته بود خوشحال بودم.)).

    ادامه حرفم : که اره رفتم برای بار چهارم ثبت نام کردم و تا صبح دوشنبه تمام وقت اون عبارات رو با خودم تکرار کردم و از خدا خواستم به من آرامش بده ، هربار ترس ها و نجواها میومد سراغم تلاش میکردم که با حرف زدن در مورد اتفاق افتادن خواسته ام و تجسم اینکه میشود کنترلش کنم. و یه نکته‌ی دیگه اینکه زمان تجسم کردن لحظه آزمون من بازهم نمیتونستم و استرس میگرفتم چون بارها دیده بودم لحظه ای رو که نمیشود، پس اینبار گفتم اصلا کاری ندارم در طول آزمون چی میشه ، حالا که روند رو تجسم میکنم و احساس دلهره دارم ، پس میام تجسم میکنم اون لحظه‌ی پایانی رو که قبول شدم. من نباید روی چگونگی این اتفاق تمرکز کنم. پایانش مهمه که خوب باشه.

    همه‌ی این هارو کنار هم گذاشتم و ۱۴٠۱/٠۷/۱۸ روز دوشنبه من با باورهای جدید ، رفتم آزمون شرکت کردم ، و اینبار تونستم و به رویام رسیدم. اینبار قبول شدم.

    استاد نمیدونم چطور از شما تشکر کنم ، نمیدونم چطور سپاسگزار خدا باشم که من رو به این مسیر هدایت کرد. بی نهایت خوشحال و سپاسگزار هستم که در این برهه از تاریخ به سمت استاد عباس منش هدایت شدم ، و احساس میکنم که خدا میخواست که من خوشبخت بشم.

    انقدر که من از این آگاهی ها نتیجه گرفتم ، روابط ، مالی ، سلامتی ، و همه‌ی جنبه ها… چقدر به رویاهایی رسیدم که حتی از تجسمم هم خارج بود، با فایل های رایگان استاد.

    استاد عزیزم ، این جمله کوتاهه “ورق برمیگرده ” بزرگ ترین نتایج رو برای من رقم زده. من غرقم در نتایج عالی.

    خدارو صدهزار مرتبه شکر که شمارو داریم. الهی شکرت.

    استاد عزیزم بی نهایت از شما سپاسگزارم 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹

    🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مریم رنجبر گفته:
      مدت عضویت: 1339 روز

      سلام مهرنوش عزیزم چقدر برات خوشحالم که تونستی تااین خودروی باورهات خوب کارکنی وجواب بگیری ..بااینکه ذهنت سدبزرگی برات ایجاد کرده بود ‌‌به نام شرک ..

      واین که چقدر خوب باشجاعت این سدروشکوندی ..بهت تبریک میگم ..

      چون من هم این شرایط ترو داشتم درکت میکنم ..

      ولی من باورم ازخودم بود که خودم روباورنداشتم ولی به لطف خدا واستاد خوبم من هم تونستم پاروی تمام ترسهام بزارم ویکی ازبهترین کارهاروبرای خودم که گرفتن گواهی نامم بود بگیرم ..که برام خیلی کار بزرگی بود وبه خودم تبریک گفتم ..

      یه وقتهایی هست که ما اصلا باکسی مشکلی نداریم یعنی فکرمیکنیم عوامل بیرونی موثر هستن تو تصمیمات ما ولی در اصل این خود ماهستیم که اصلا خودمون روباور نداریم ..وخدارو فراموش میکنیم وسرگردان میشیم توزندگیمون ..

      خداروشکرکه هم من هم شما وهم خیلی از دوستان دیگه هدایت شدیم به سایت استاد که تااین حد بتونه تاثیر مثبت روی زندگی مابزاره وماروباخودمون وباخدای بزرگمون آشناتر کنه ..

      خدایا شکرت ..

      خدایا شکرت خداشکرت…..

      دوست عزیزم همواره موفق سعادتمند خوشبخت وثروتمند در دنیا و آخرت باشی در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهرنوش گفته:
        مدت عضویت: 2534 روز

        سلام مریم جان عزیز

        خیلی متشکرم بابت توجه‌تون و پاسخ زیبایی که به کامنتم دادید. این قسمتی که گفتید “یوقتایی هست که ما اصلا با کسی مشکل نداریم…” من رو به فکر فرو برد. درسته، باید بیشتر به این موضوع توجه کرد. ازت ممنونم.

        وقتی پاسختون رو دیدمش خیلی خوشحال شدم و حالم خوب شد.

        با سپاس. موفق و شاد باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زهرا اسحاقی گفته:
    مدت عضویت: 1194 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدایی که بی حساب و کتاب به بندگانش از طریق مختلف روزی میده.

    آنجایی که با وجود مواجه با شرایط نادلخواه، آگاهانه کنترل ذهن به خرج دادی و به جای مقصر دانستن هر عاملی بیرون از خود، تمرکز را بر تغییر و بهبود خود گذاشتی و جهان چه پاداش های بزرگی به این جنس از تمرکز شما داد؟!

    در جواب این مورد یه داستان از خودم بگم در مدت تقریبا 5 ماه پیش.اتفاقی که برای من افتاد این بود که همسرم بعد از حدود 2 سال به خونه برگشت و دوهفته ای بود که اومده بود به خونه.

    رفتن همسرم هم از اونجایی میشد که من نسبت بهش اعراض کردم،از خداوند درخواست کردم از من دورش کنه تا بتونم روی ذهنم بهتر کار کنم،و خداوند این کار رو برای من انجام داد. خلاصه با اومدن همسر جنگهای گذشته اتفاق افتاد،اما اینبار من بدون ترس حرفها و خواسته هام رو بهش گفتم و اون بخاطر خلاهاش شروع به کتک زدن کرد.

    با خودم‌میگفتم زهرا قراره یه اتفاقاتی بیفته،فقط آرام باش و مطمعن باش خیرِ برات.

    توی دعوا آرامشمو‌حفظ کردم،زمانی که برادرانم اومدن منو ببرن آرامشمو حفظ کردم،زمانی که خونه ی برادرم بودم آرامشمو حفظ کردم.

    در مورد ناراحتی ها دهنمو باز نکردم و شکرگزار زن داداش مهربون،بچه داداشای بامزه،برادر دلسوز و مهربون،دخترم که مثبت اندیشه،اتاقی که در اختیارم قرار دادن بودم.

    نتیجه اش:بعد از 29 روز خونه ی برادر بودن،پدرشوهرم برام یه خونه رهن و اجاره کرد،با تمام امکانات،(خانه ی مبله)که ویوِ تراسِ خانه، باغ بزرگ و خونه های لوکس هست،اجاره با خودشه،خرج و مخارج خانه با خودشه،پول تو جیبی من و دخترم با خودشه،شارژ ساختمون و قبضها با خودشه.

    من‌چیکار میکنم؟

    شخصیتمو‌هر بار بهتر از قبل رشد میدم.

    دارم دوره ای رو طراحی میکنم که قانون رو توی دوره توضیح بدم.

    لذت میبرم

    سپاسگزاری میکنم

    توجهمو‌گذاشتم روی خواسته هام.

    همسرم چی شد؟

    وقتی به خونه اش رفتم با کلی احساس پشیمونی و عذر خواهی از من خواست که بهش بگم چه‌چیزهایی میخوام و قرار شده برام فراهم کنه و به راحتی و با توافق از هم جدا بشیم.و همچنین بیشتر از قیمت‌نفقه ای که قاضی و دادگاه و … میبرن،(بدون اینکه من اقدامی کنم)خودش پول به حسابم واریز میکنه.

    و این شکایت نکردن از شرایط به ظاهر بد یعنی اعراض از ناخواسته ها و توجه به خواسته ها.

    خدا پاداش میده به افرادی که بتونن ذهنشونو کنترل کنن. من نمونه هستم اول برای خودم و قویتر شدن ایمانم و بعد بقیه دوستان عباسمنشیم.

    هر کجا هستین در صحت و سلامت با رزق حلال و دل خوش در پناه خداوند رزاق باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      محبوبه نژاد مقدم گفته:
      مدت عضویت: 1571 روز

      سلام دوست همفرکانسی عزیز

      بسیار خوشحال شدم که کامنت زیباتون و خوندم و‌احساس عالی و خوبی در من ایجاد کرد

      بطوریکه الان در راه برگشت سفرم

      و‌تو ماشین کامنت و حوندم

      راستش داشتیم ناهار میخوردیم تو رستوران

      که یه پیام ناراحت کننده ای برای همسرم امد

      راستش اول خیلی بهم ریختم

      ولی بعد چندلحظه از خدا خواستم ارووم کنه

      و بعد از ارامش خدا منو و هدایت کرد به نشانه امروز

      هر چند نتونستم گوش کنم

      چون هنذفری باهام نیست

      برای همین امدم سراغ کامنت ها

      که با خوندن کامنت شما ارام شدم

      از خداوند سبحان براتون زندگی پر از ارامش و‌ثروت فراوان حواهانم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        زهرا اسحاقی گفته:
        مدت عضویت: 1194 روز

        سلام محبوبه جانم

        دوست عزیز و ارزشمندم

        خدارو شکر بابت وجودت در این کره ی خاکی.خدارو شکر که کامنت من‌باعث شده حالت خوب بشه و کنترل ذهنت رو به دست بگیری.اینو بدون خیلی ارزشمندی،اینو بدون خیلی قوی هستی، اینو بدون خدا همیشه همراه تمام لحظه هاته،پس نگران‌چی هستی؟!نگران یه‌پیام؟!که اونم‌مال شما‌نبوده؟ اون ارزشمندی و اون حس خوب داشتنت که لایقش هستی رو به هیچ عامل بیرونی گره نزن عزیزم. هر لحظه با خودت باش و با خدای خودت. درها خیلی راحت باز میشن عزیزم.انرژی عشق جاریِ. و زور زدنی نیست. این انرژی رو در هر چیزی که‌میدونی پخش کن.بزار درون تو بیرون رو‌تغییر بده ،نه اینکه بیرون، درونت رو

        در پناه خدا باشی خانوم زیبا.

        عاشق استاد و عاشق تمام افراد این سایتم

        دوستتون دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سپیده سیف گفته:
      مدت عضویت: 1225 روز

      سلام خدمت استاد عزیزم ومریم بانو

      سلام خدمت زهرای عزیز

      خانوم خیلی بهتون تبریک میگم که تونستید توی بدترین شرایط که داشتید کتک میخوردید وبعدش آرامش خودتون رو کنترل کنید

      واقعا چقدر ایمانتون قوی بوده که به چیزی که ته دلتون میگفت که آروم باش توجه کردین

      جواب با ایمانان همین هست که به چیزی برسند که خدا بهترش رو از هرکس دیگه ای میتونه بسازه وفراهم کنه

      خیلی لذت بردم از خوندن کامنتتون

      درپناه الله مهربان باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      حسین شریفی گفته:
      مدت عضویت: 985 روز

      درودبرشما خانم اسحاقی عزیز…

      درود براستاد عزیز،خانم شایسته و دوستان هم فرکانسم..

      من واقعا شمارو تحسین میکنم که توی این شرایطی که گفتین تونستین ذهنتون رو کنترل کنید واقعا برامن خیلی سخته …

      نمیدونم شایدم هنوز راهشو یادنگرفتم ولی توی بعضی موارد مشکل دارم…

      مثلا اصلا غر نمیزنم وهیچ کس رو مقصر نمیدونم دیگه این چندوقت ..

      همیشه رو پای خودم وایسادم و کسیو سرزنش نکردم که توقعی دلشته باشم و برآورده نکنن…

      ولی کنترل ذهنم توی مسائل کسب و کارم از دستم خارج میشه وتا بخودم میام میبینم چند ساعتی توی ذهنم درگیرم با آدما و بحث میکنم و محکوم میکنم و احساسم بد میشه…

      البته خیلی تلاش میکنم تازه 70 روزه دوره خریدم و محکم وایسادم پای درک آگاهی ها و توقع زیادی ام از خودم ندارم ولی چون درک کردم که نتیجه زندگی آینده منو افکار وتوجهات الانم رقم میرنه بهم سخت میگذره و دوست دارم آیندمو متفاوت رقم بزنم ….

      واقعا دوست دارم از بدنه ی این جماعت جدابشم و از زندگیم لذت ببرم …

      تنهاییام خیلی بهم حال میده فقط کنترل ذهنم یزام سخته.‌.

      بازم سعی میکنم ولی اگر استاد یادوستی تجربه ای مشابه یا راه حلی برای راحت تر کنترل کردن ذهن بهم پیشنهاد کنه ازش سپاسگزارم…

      چون باتمام وجودم اینجام میخوام به خواسته هام برسم بهاشو هرچی باشه میدم چون آدم فوق العاده پاکاری ام و چیزی برام لذت بخش باشه وراه درستی باشه ازش کوتاه نمیام…

      بهرحال از خداوند سپاسگزارم…

      ازاستاد عزیز وخانم شایسته سپاسگزارم…

      ازدوستان هم فرکانسم سپاسگزارم…

      عاشقتونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        زهرا اسحاقی گفته:
        مدت عضویت: 1194 روز

        بنام الله یکتا

        سلام به همه ی دوستان و استاد عزیزم

        سلام حسین جان

        برادر موحد و پاکار

        حسین جان

        من برای رسیدن به این مراحل خیلی با خدا صحبت کردم خیلی زیاد

        تمام هَم و غم من شده بود خدا

        فقط میگفتم کمکم کن

        فقط میگفتم هدایتم کن

        منم اوایل کنترل ذهن برام سخت بود

        و نمیدونستم باید چیکار کنم.

        ولی یه کُد گذاشته بودم توی ذهنم که توجه کنم به ابرهای آسمان.

        یادمه خیلی دردسرها داشتم توی زندگی و فقط اینو به خاطر خودم سپرده بودم هر وقت حالت بده به آسمون و ابرهای نگاه کن. اوایل نگاه میکردم و گریه میکردم چون حالم خوب نبود

        بعد آرام آرام‌نرم شدم

        آسون و آسونتر شدم

        یه لطیفی قلبم گرفت.

        خیلی چیزها میتونه عامل بشه تا بتونه یه فرد از کنترل ذهنش خارج بشه یا مسلط بشه بر روی کنترل ذهنش.

        به نظر من تا میتونید خودتونو آویزون خدا کنید.در هر چیزی

        انقدر آویزونش باشید انقدر درخواست بدین انقدر هدایت بخواین تا بشکنه اون باورهای منفی و خداوند با خودش بگه این خیلی سمجِ بزار بهش بدم اون چیزی رو که میخواد.

        به قول استاد دنیا دنیای پُروهاست،اما پُرویِ با ایمان.

        در ضمن به جمع عباسمنشیها خوش اومدین

        باعث افتخار هستین

        انشالله براتون مفید بوده باشه.

        در پناه رب باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محسن روشنی گفته:
    مدت عضویت: 3602 روز

    استاد این جمله شما که هرچقدر بیشتر روی خودتون کار کنید؛ بعدا بیشتر متوجه قانون میشید رو واقعا باید با طلا نوشت.

    همونطور که میدونید (البته با تاسف) من زیاد توی سایت فعال نیستم ولی بشدت پیگیر و مصمم روی خودم کار میکنم، علت روی سایت کار نکردنم هم اینه که فکر میکنم باید اینقدر نتایجم بزرگ بشه که بتونم کل ایران رو بخرم بعد بیام تو سایت بنویسم بچه ها من به خواسته هام رسیدم 😊😊😊

    استاد قطعا شما در جریان این اتفاقات تکراری توی ایران هستید، من سن زیادی ندارم ولی چند سالی هست که این اتفاقا گاهی تکرار میشه…

    من با کارکردن روی باور های خودم (چقدر این جمله رو میشه تفسیر کرد-شاید سالها)؛ استاد واقعا کارکردن روی باور ها مثل ترشی میمونه هرچی میگذره (و البته مصمم ادامه میدی مسیر کارکردن روی خودت رو) بیشتر جا میوفته و بهتر میفهمی که تازه الآن داری مفهمی ولی بعد از یه مدتی میفهمی که هیچی نفهمیدی و تازه داری میفهمی :)))

    داشتم میگفتم من بعد از مسلط شدن به خودم و کنترل ورودی های ذهنم موفق شدم به نتایجی برسم که توی کسب و کارم خیلی موفقیت آمیز بود. از اینکه چقدر دستان خداوند اومدن و کمک کردن بهم تا بتونم روی خودم کار کنم و بتونم مسلط بشم به اوضاع و موفقیت نسبی رو کسب کنم باید ساعت ها توضیح بدم. نتایجم راضی کننده بود و طبق محاسبات خودم روندی که داشتم پیش میگرفتم مثبت بود و تقریبا جوابگو بود.

    تا اینکه دوباره اینترنت ها توی ایران قطع شد و ….

    استاد کسب و کارمن در بستر اینترنت هست و برخلاف گفته های شما یکم شیطونی کردم و علاوه بر وبسایت کمی هم روی اینستاگرام تمرکز کردیم برای معرفی کارهامون و فعالیتمون.

    با قطع شدن اینترنت عملا کل بیزینس فلج میشه و دیگه هیچ کاری نمیشه کرد بجز انجام کارهای عقب افتاده و شاید کمی خسته کننده.

    خیلی ذهنم درگیر بود و واقعا نتونستم خودم رو کنترل کنم و زدم جاده خاکی، استاد باورتون نمیشه منی که اصلا درگیر حاشیه نبودم و سرم تو لاک خودم بود یه طوری ترکیدم که اصلا باورم نمیشد. انگار کل باورهای قبلی همشون منتظر فرصت بودن تا همشون باهم بیان بیرون و شروع کنن به داد و بیداد توی مغزم.

    خلاصه توی چند روز به قدری حالم بد شد که ناامیدی کامل بهم دست داد، دوباره شده بودم همون محسن چندسال پیش که فقط نشسته و چرت و پرت های بقیه رو گوش میکنه. اینترنت رو به هر طریقی بود وصل کردیم ولی … غرق در چرندیات اینستاگرام شدیم، اخبار منفی و ناامید کننده و چرت و پرت…

    همش با خودم میپرسیدم از کجا شروع شد و چرا اینطوری شد، خیلی حالم بد بود تا اینکه از لحاظ فرکانسی و درخواست به خداوند مقرر شد که به این فایل گوش بدم. استاد شما میدونید چی میگم، هر جمله ای که شما میگفتید چراغی بود برای مسیرم. انگار داشتم چرایی تمام سوالاتم رو میفهمیدم. کل فایل های قبلی شما توی ذهنم مرور شد :

    کنترل ذهن،

    کنترل ذهن،

    کنترل ذهن،

    و …

    خیلی چیزها برام روشن شد، متوجه خیلی مسائل شدم، اینکه باورهای سمی قبلی و گذشته ما همیشه همراهمون هست و به هیچ عنوان از ما جدا نمیشن، فقط کمرنگ میشن.

    تا وقتی کمرنگ میشن که ما داریم روی این باورها کار می‌کنیم و باورهای مثبت و قدرتمند کننده رو دائما به خودمون یادآوری میکنیم.

    ولی اگر مدتی روشون کار نکنیم به راحتی میان بالا و همه چیز رو خراب میکنن. به قدری نا امیدی در وجودت ایجاد میکنند که حتی نمیخوای زندگی کنی.

    فاجعه بود حالم قبل از باز پخش این آگاهی ها در ذهنم.

    استاد، خیلی راه داریم برای اینکه بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم، تازه مثلا من ادعام میشد که میتونم؛ وای به حال کسایی که میگن ما نمیتونیم. درک این موضوع که ما به هیچ عنوان تحت تاثیر عوامل بیرونی نیستیم شاید سالها طول بکشه تا بشه درکش کرد. این جمله منو کسایی میفهمن که تجربه کردن.

    همه ما میخواهیم بدو بدو کنیم جلو بزنیم از همه که آااای ملت من میتونم کنترل ذهن کنم و جلوی خودمو بگیرم ولی غافل از اینکه کنترل ذهن واقعا تمرین میخواد. نه تمرین اینکه جلوی خودتو بگیری نه اصلا؛ تمرین اینکه بتونی جلوی ورودی ذهنتو بگیری و دائم به خودت و ذهنت ورودی های مناسب بدی.

    شاید بی ربط نباشه که دوره قانون سلامتی هم بی تاثیر در این درک و آگاهی نبود برام، چراکه توی دوره تمرین می‌کنی چندین ساعت حتی چندین روز بتونی ورودی ندی به خودت تا بدن بتونه بازسازی کنه خرابی هارو. دقیقا مثل ذهن ما که فقط کافیه جلوی ورودی های منفی رو بگیریم تا یواش یواش همه چیز به حالت نرمال برگرده.

    خلاصه استاد همش میگفتم نظر استاد الآن توی این شرایط چیه !؟!

    اگر عباسمنش توی ایران بود چکار می‌کرد؟

    اگر …

    اگر …

    و اگر هایی که داشت مغزم رو میخورد!!

    این فایل یادآوری کرد مسیر رو بهم تا بتونم مجدد قوی بشم و قوی تر روی خودم کار کنم.

    جالبه اینم بگم که من هر روز تمرین ستاره قطبی رو انجام میدادم و فکر میکردم دارم به سمت خواسته هام پیش میرم ولی غاقل از اینکه این باورهاست که داره کارو انجام میده نه اینکه فکر کنی داری مسیر رو درست میری!!

    در هر صورت ممنونم از شما استاد برای نشر این آگاهی ها؛ من شاگرد تنبل شما هستم چون هیچ دوره ای فعالیت نداشتم و هیچ چیزی ننوشتم تو سایت. ولی بشدت برای خودم تمرین میکنم و سعی میکنم، واقعا سعی میکنم که بتونم روی خودم کار کنم و هر روز بهتر از روز قبل بشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: