این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد نمیدونم چرا انقدر مقاومت دارم روی این موضوع که دوباره یک مطلب رو بنویسم، یاد خانم ماریا اکبری افتادم که موفقیتهاشون رو تو کامنتها چندین بار میگن و مرور میکنن برای خودشون، اما من میگم برم ببینم اگر قبلا این موضوع رو گفتم دیگه ننویسمش
چه موقع با اجبار جهان تغییر کردم؟ خب من هیچ وقت خیلی مجبور نشدم با اولین نشانه ها تغییر کردم سال 4٠3 وقتی دیدم ماهانه پول کمی دارم و داره بهم سخت میگذره ایده اومد که برم سر کار، همون شغل قبلیم.
چه موقع وقتی همه چیر خوب بود تغییر کردم؟ اول سال تحصیلی که خیلی هوش مصنوعی بین معلمها جا نیافتاده بود من یاد گرفتم و یه کلیپ خوشگل برای دانش اموزام درست کردم.
تو گروه اجتماعات معلمها تو دو تا گروه عضو شدم و متناسب با متنم تصویر هم طراحی کردم، زمانبر بود، واجب نبود اما من خودم دوست داشتم و انجام دادم.
تمرین: صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
_ خیلی دردناک نبود ولی حس کردم خرج کردن برام سخت شده چون پولم کم شده بود واسه همین رفتم سر کار.
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
_ بهم الهام شده نمونه سوال طرح و تایپ کنم، انجام دادم ولی نه تا آخر کتاب، باید ادامه بدم
_ یک دور پروژه تغییر رو گذروندم ولی تصمیم گرفتم دوباره تمریناتش رو با دقت انجام بدم و شروع کردم
_ بهم گفته شده دوره عزت نفس رو دوباره شروع کن، و شروع کردم
درحقیقت ما خودمونیم که آیندمون رو میسازیم با انتخاب هامون
اینکه انتخاب کنیم جز کدوم گروه باشیم سرنوشت مارو رقم میزنه
و
دیدگاهی به موفقیت ختم میشه که بااینکه هنوز مشکلی نیست به دنبال بهبود و عالی شدن باشه.
یعنی پیشرفت همیشگی ودائم در تمام موارد
باید از اصل جهان استفاده کرد
یا تغییر میکنی یا اونقدر جهان فشار میده تورو به سمت مسیر که ممکنه باعث نابودیت شه.
آگاهی و استفاده یک انتخابه
تضاد یه تَشَر عالیه ولی حتما الزامی نیست که باشه اگه در مسیر درست باشی هیچ نیازی به سنگ ریزه یا پنچری و بازنگری اتفاقات نیست.
این یعنی فرصت پیشرفت باید دائم در ذهن و عملکرد انسان باشه
باید با رشد خودمون باعث رشد جهانمون بشیم.
به نظرم تصمیم به تغییر یک مهارت اکتسابی ه
باید توی این امر ماهر شیم.
مثالی که من خودم دارم همیشه از کنکور میترسیدم و هیچ تلاشی براش نکردم حتی سال کنکور بااسترس و تحت فشار بودنم قدم برنمیداشتم و همین باعث شد استرس و اضطرابم توی همه جملات باشن و کم کم مریض شم ولی اصلا واکنشی نشون ندادم و سعی میکردم با بیخیالی خوشی زودگذر داشته باشم ولی در بلندمدت بیشتر مشکل گره میخورد و الانه که این آگاهی داره منو به عمل وادار میکنه مجبورم کرد که۶۰کتاب موفقیت بخرم مجبور شدم ساعت ها فایل گوش بدم و تا خودم رو حتی به نقطه صفر برسونم.
تغییر کنیم تا مجبورمون به تغییر نکرده⚠️
اگه دائمدنبال بهبودی باشی هیچ تنشی و هیچ مشکلی همنیست،اگه مشکلمون زیاده باید انتخاب هامون رو بادقت بیشتری بررسی کنیم
به نام مهربان پروردگار باسخاوتم که جهان هستی رو با قوانین ثابتش آفرید
قانون ثابت بعدی که کمک میکنه من با درک اون بتونم خالق عامدانه ی خواسته هام باشم و خوب زندگی کنم و کاری کنم که جهان جای بهتری برای زیستن باشه قانونِ ،شجاعت دراخذ تصمیمات اساسی
استادفرمودن که آدمها چهاردسته هستند
دسته اول آدمهایی هستند که همیشه به دنبال بهترشدن هستنداینها همیشه در زمانی که همه چی عالیه ،شروع میکنن به تغییر کردن ،یعنی قبل اینکه جهان بخواد اقدامی برای تغییرشون کنه ،خودشون خودشون رو دائما بهبود میبخشن
دسته دوم بااولین نشانه های که میاد درس تغییر رو میگیرن و زود شروع میکنن به تغییراوضاع وبهترشدن
دسته سوم مسیر نادرست رو ادامه میدن وتا پای نابودی پیش میرن درست درلحظه آخر شروع میکنن به تغییر که قطعا انرژی و زمان بسسسسیار زیادی لازمه تا بهبودی حاصل شه
چهارم آنقدر دنیا بهشون فشار میاره واونا متوجه نمیشن تا دنیا نابودشون میکنه وازبین میرن.
استاد فرمودن اگر مثالی در هر مورد داریم بزنیم
خوب من مثالی راجب دسته چهارم ندارم،چون خداروشکر همیشه به دنبال آگاهی بودم و هیچ وقت کارم درهیچ زمینه ای به اونجا نرسیده🤲 واین خبر خوبیه برام
در مورد دسته سوم که جهان آنقدر در گوشی زده و من متوجه نشدم تا به مو رسیده اما پاره نشده مثال دارم ،من با خواهرم که الان جز نزدیکترین آدمهای زندگیم هست چون الان اونم دیگه یک عباسمنشی خیلی قوی هست🥰 …
یک زمانی رابطمون خیلی بد شده بودوجهان به هر ترتیب داشت بهم پیغام میداد که این وابستگی شرکه وباید به خودم بیام امامن میگفتم نه خواهرمه و هرطورشده من باید این رابطه رو حفظ کنم واقعا بارها و بارها تحقیرشدم ،اذیت شدم ،واقعا نامهربونی دیدم درد عمیق روحی و روانی کشیدم اما متوجه نشدم که اینا چکو لگد جهان،برای تغییرمه همونجوری چسبیدم به این رابطه ومیخواسم نگهش دارم
ویجایی بالاخره، خداروشکردیگه رها کردم وازاونجا به بعد نمیدونم چه زمانی یهو دیدم که رابطمون داره کم کم خود به خود بهتر میشه تاجایی که الان بسیار باهم ،هم فرکانسیم وساعتها میشینیم راجب قوانین جهان هستی باهم صحبت میکنیم و لذت میبرم ،امامن بعد از چکو لگدهای بسسسسیار ،متوجه شدم که باید تغییر کنم🥴
جنس رابطمون برای من بسیار متفاوت شده ومن دیگه مشرک نیستم و وابسته محض نیستم
اگربامن باشه نهایت لذت رو میبرم ونباشه براش آرزوی شادی و سعادت دارم وهمونجور قدرتمندانه پیش میرم💪
من قبل از اینکه با استاد آشنا بشم اصلا نمیدونستم که این قانون وجود داره ،فکرمیکردم استقامت کردن خوبه😂😂فکرمیکردم نشانه قدرت و وفاداری و پایبندیه
وای خدایا ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به این آگاهی ها
استاد عزیزم تاابد سپاسگزارم ازشما بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها
بزرگ مردی که خوب زندگی کردی کاری کردی جهان جای بهتری برای زیستن باشه❤️
الان که شاگرد شمام الان که ادعام میشه یک عباسمنشی هستم،الان که بعد مدتها باشما زندگی کردن به درک بهتری ازاین قانون رسیدم تاااازه چندتا مثال دارم که تونستم مثل دسته دوم با اولین نشانه ها تغییر رو آغاز کنم😂
مثلا بنابه شغلی که دارم که مربی مهارتهای زندگی هستم و برای سخنرانی و اجرای سمینار زیاد میرم
دوستانی هستند که لطف دارند ومیخوان بامن ارتباط عاطفی نزدیک تری داشته باشند اما من همون روزهای اول متوجه شدم که ارتباط گرفتن با آدمهای غیر هم فرکانس چه آسیب بزرگی بهم میزنه و من باید به شدت ازمحیط ایزوله ای که برای خودم ساختم برای کنترل ورودی هام وتقویت باورهام ،باید مراقبت کنم و خیلی زود قبل اینکه جهان هیچ اقدامی کنه تصمیم گرفتم که ازاین مدل ارتباط ها اصلا نداشته باشم
قبل اینکه اونا بیان و به هم نزدیک بشیم و فرکانسم پایین بیاد ومن تمرکزم ازبین بره و کم کم نتایجم کوچیک شه👌👌👌
قبل این اتفاقات جلو اون ارتباط رو گرفتم ویعنی بااولین نشانه های پایین اومدن فرکانسم خیلی زود متوجه این باگ شدم واین شده خط قرمزم
هرکسی با هر سطح تحصیلات و درک و اعتبار و سطح درآمدی
بخواد وارد دایره ی ارتباطی نزدیک بامن بشه
بااااااید اول ازهمه بامن هم مدارباشه وبه اصطلاحِ خودم عباس منشی باشه بس!!!!!
مثال ارتباطی دیگری هم دارم که آنقدر اون رابطه رو دوست داشتم که داشتم نشانه های آسیبش رو میدم اما دلم نمیومد رهاش کنم میگفتم حالا که اوضاع بد نیست ،اما میدونستم اینا نشانس وبه زودی ازکیفیت این رابطه کمترمیشه
رابطه تقریبا دراوج بود بنظرمن دراوج بود اما من شجاعت اخذ تصمیم رو با همین فایلهای تغییر استاد به خودم دادم و یک روز تصمیم گرفتم تمومش کنم
وطبق قانون جهان تعهدت رو ببینه کمکمت میکنه کمکم کرد و همه چی به بهترین شکل ممکن تموم شد🥰👍
برای دسته اول هم امسال تصمیم گرفتم درمورد کارم وتناسب اندامم جز دسته اول باشم
حالا که وزنم عالیه و ازش به شدت راضیم تلاشمو بیشترمیکنم و همینجوری با بهبود روزانه در تغذیه و پیاده روی ،وزنم رو درهمین حالت نگه میدارم حالا که همه چیز عالی و تمام عیاره👍👍👍
درمورد کارمم اصل بهبود مستمر رو دارم پیش میرم هرروز فایل های آموزشی برای بالاتر رفتن مهارت فروش و سازمان داری
وهرروز روانشناسی ثروت برای ساختن باورهای قدرتمند کننده هماهنگ با خواستم
ودرک فایل ،کسب و کار استادعباسمنش و همچنین رفتن به دورهای تخصصی، برای بالاتر رفتن سطح اطلاعات بیمه ای و فروش وسازمان داری و...
کاری میکنم تا جز دسته اول باشم و وقتی همه چی خوب عالیه تغییر کنم و درصدد بهبود دایمی باشم تا جهان ببینه من خودم درمسیر رشدم و کاری به کار من نداشته باشه😂😂بره سراغ اونایی که نشانه هارو نمیبینن🤭🤭🤭🤭
خییییلی حسم خوبه خیلی خوشحالم که یاد گرفتم
درست ترین زمان برای تغییر چه زمانیه،صدالبته که که تو خیلی زمینه ها هنوز باخودم درچالشم ونشانه هارو میبینم اما شجاعت ندارم ،اماهمینکه راهور یاد گرفتم شادم
چون میدونم طی تکامل در همه ی زمینه هاکم کم خودمو به دسته اول میرسونم💪💪💪
خداروشکرمیکنم که دراین مسیرم و دارم هرروز یادمیگریم وهرروز بهتر از روز قبل میشم
خداروشکرمیکنم که فراوانی در تمام جنبه ها نامحدود هست و هرروز میشه درهر زمینه ای بهترشدو جهان رو گسترش داد
بازم سپاسگزارم از استاد عزیزم که این آگاهی های فوق العاده رو دراختیارمون قرارمیدن
ودرود به همه دوستان هم فرکانسی عزیز که واقعا دل نوشتهاتون اگاهی راه است
استاد عزیز درابتدا بگویم که چون سالها ذهنم درچرخه باورهای منفی چرخش کرده در حال
تلاش فران برای تعقیر باورهام هستم وچون قصد
دارم به گفته خودتون درذهن منطقیشون کنم
واقعلا در حال تلاش ذهنی زیادی هستم
گاها هم نجواها به سراغم میاد ولی با آموزه های
شما جلوی راهش رو سد میکنم
که به علت همین چرخه منفی در مواقعی باعث میشود که دستاوردها ورشدهای الانم را نبینم و
همه چیز را در دریافت مالی ورابطه برام معنی میکند که در ادامه خواهم گفت
من در خانواده مذهبی واین باورکه پول به سختی بدست میاد بزرگ شدم ونوع اموزهاوتربیت دنیای پیرامون خانواده و اجتماع به گسترش این باور ها در ذهن من کمک شایانی کرد به طوری که در نقطه ای از زندگی
دچار مشکلی شدم که انقدر اوایلش دلنشین بود این مشکل یا تضاد که متوجه نشدم و همش در این فکر وتفکر بودم که من میدانم ومیتوانم وسرنجام به علت نشنیدن وندیدن نشانه ها
برای تعقیر مسیر پتگ های جهان شروع به کوبیدن گرفت
ی زمان به خودم اومدم دیدم که مشکله دیگه حاد
شده و هیچ راه وچاره ای ندارم
یادم هست همش خدارا صدا میزدم ویک شب
درتاریکی شب ازخدا خواستم یا اینکه مرا بکشه
ویا اینکه مشکل حل بشه ولی ایمان به اینکه قدرت خداوند براین مشکل میچربه وبرتره ته وجودم بود
واز همان شب یاری های خداوند ودستانش برمن اشکار شد وبه طورکل زندگی من تعقیر کرد بطوری
که هزاران فرسنگ با آن موقعه متفاوت است
در موضوع دیگه انقدر دریک مسیر اصرار به ادامه دادن داشتم الارغم نشانه برای تعقیر مسیر که واقعا
روح روانم به هم ریخته شده بود چون ترس داشتم
واین ترس ( شرک) مرا وادار به چه کارها که نکرد
باز بعد از چک ولگد دنیا تصمیم به تعقیر مسیر گرفتم با کمک خداوند اگرچه سخت بود ولی انجام شدو رو به بهبود رفت
درمورد کار انقدر برکار م پافشاری کردم الارغم اینکه
بااینه مورد تحسین از طرف مردم وصاحبان کار بودم وبه عنوان یک استادکار دریک ازم یاد میشد ومورد احترام خاص بودم ولی ته دلم با این کار نبود
خیلی نشانه امد خیلی شواهد ولی من انقدر این کار را رها نکردم تا جسمم را واقعا دچار چالش کرد
وهنوز درگیر تبعاتش هستم
امسال کار نصبتا بزرگی دستم بودودرموقع انجام کارفقط به تعقیر فکر میکردم ولی ترس واقعا نمیگذاشت تصمیم بگیرم همش مگفت(میخواهی چکار کنی.نکنه نشه.نکنه نتونی .نکنه دباره برگردی.وهزاران فکر ونجوای دیگر)
ولی به لطف خداوند با اولین نشانه بعداز تصمیم
کار که به پایان رسید تحویل دادم واز شریکم هم
خدا حافظی کاری کردم
الان چهار ماه است روی دوره ها وفایل های رایگان کار میکنم زندگیم شده سایت وفایل
هم اکنون ورودی مالی ندارم واقعا منتظر نشانه هستم چون واقعا علاقه مندیم را ازلحاظ کاری پیدا نکرده ام تصمیم گرفتم تسلیم باشم وتسلیم وار عمل کنم
خیلی نصبت به گذشته تعقیر کردم از همه لحاظ چنتا چالشم برام پیش اومده ناخواسته که به کمک خداوند درحال حل انها هستم
تمام فایلهای احساس لیاقت رو هم گوش دادم
هم نوشتم قانون افرینش رو هم همین طور واقعا مثل یک دانش اموز 6 عدد دفتر قطور درکنار هست در خانه ومدام درحال نوشتن گوش دادن یا
کامنت خوندن هستم
مثلا بی ماشینی خیلی اذیتم میکرد ی شب رفتیم عروسی با خانواده ودر برگشت همه ماشین داشتن من نداشتم منتظر اژانس بودیم خیلی سختم بود انشب حالم خراب بود پدرومادر باهام بودن نگاه اسمان کردم درخواستم را انشب عمیق گفتم
والان ماشین مورد علاقم به لطف خدا تو حیاط خانه است
به طور مثاال میگم ولی مهمه که بگم استاد مدام گوشزد میکرد درمورد این مسائل با کسی گفت وگو نکنید وکو گوش شنوا شده بودم ملا غلط بگیر خانواده دوستان ومردم هرجا حرف میشد من شروع میکردم وهمش واکنش میدیم تا ی جایی که واقعا در یک جمعی واقعا حالم بد شد وحرفی زدم که نباید وحرفی شنیدم که نباید
از ان روز به بعد تصمیم گرفتم به حرف استاد گوش بدم شاید باز در مواقعی سوتی دادم کوچیک ولی خودمو جمعو جور کردم و ادامه ندادم
الانم یک پاشنه اشیل پیدا کردم به نام گلایه شگوه
غیبت قضاوت دارم روش مجدانه کار میکنم ولی باز بعضی وقتها خارج میزنم ولی واقعا تعقیر کردم
تصمیم به روزه سکوت گرفتم
الان مدت چند ماه است به همراه یک دوست هم فرکانسی بعدظهرهاتقریبا هر روز میریم ی جای خلوت کار میکنیم روی نزدیک به بیش از250باور مخرب .که الان در حال دوره باورهای مثبت جای گذین انها هستیم
واقعا لذت بخش برامون
دراخر بگم که ورود قانون به زندگیم تحولی عظیم
برام به وجود اورده وامید وارم با استمراردر این مسیر وتکرار اگاهی ها همیشه درحال تلاش برای بهتر شدن باشم قبل ایجاد تضاد
از خداوند کریم برای همه دوستان سلامتی ثروت وارامش طلب میکنم
خدا را شکر میکنم با شما استاد عزیز، در این سایت الهی، هم جهت شدم با جریان خداوند.
استاد من مثل راستین عزیز بودم.
حتی تا همین الان تو سن 35 سالگی درگیر این موضوع بودم.
راستش تجربه من اینه که در دوران نوجوانی پدرم از شرایط مالی خوبی برخوردار بود. و من به راحتی کلی هزینه میکردم. هر روز. بدون نگرانی.
همیشه پول بود. روزی که نیاز به ماشین داشتم، یک ماشین برام خریده شد و استفاده میکردم.
این موضوع باعث من نتونم اون اعتماد بنفس کافی برای ساختن مسیر خودم و حرکت در مسیر خواسته هایم را بدست بیارم.
در نتیجه هر بار هم که تلاشی میکردم در این جهت، به مسئله برخورد میکردم.
گذشت تا همین چند ماه پیش نزدیک به 3 سال بود درخواست فعالیت اقتصادی جداگانه را داشتم. 3 ماه پیش دیگر بعد از این همه اتفاق حرکت کردم و واقعا بینظیر بود این حرکت کردن.
به لطف الله یکتا بالاخره من تصمیم به حرکت گرفتم ولی موضوع اینه که من در این موضوع جزو دسته 2 بودم. خیلی چک و لگد خوردم برای تغییر.
البته وقتی به مسیر نگاه میکنم میبینم که خداوند چطور قدم به قدم و آرام به آرام منو از لحاظ شخصیتی، از لحاظ ایمان، از لحاظ عزت نفس و اعتماد بنفس به جایی رساند که بتوانم این تغییر را ایجاد کنم.
اما مطمئنم اگر پدر من در همان ابتدا، یعنی 14 سالگی، 16 سالگی منو پوش میکرد و حل میداد به سمت بازار کار، یا بهتر از اون خودم اینقدر به خدای درون خودم نزدیک بودم، که شروع میکردم، امروز از لحاظ مالی و از لحاظ شرایط احساسی در جایگاه بهتری بودم.
بینهایت سپاسگزار خداوند هستم برای این مسیر، چرا که اگر این مسیر طی نمی شد، الان در این مکان خاص و زیبا نبودم.
واقعا الان احساس خوبی دارم.
حالم خوبه، آرامش دارم، قلبم آرامه.
و این لطف خداوند هست؛ به اذن و اجازه ی خداوند هست و بوده است.
عاشقتونم استاد عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
1) پارسال داشت از لحاظ مالی بهم سخت میگذشت خیلی متوجه نبودم یعنی حس نمیکردم باید کاری کنم تا اینکه یکهو خدا به دلم انداخت دوباره برم سر کار، همون جای قبلی ( که قبل از بچه دار شدنم میرفتم) نشانه ها اومدن و من تغییر کردم بدون اینکه خودم متوجه بشم یعنی این تغییر آگاهانه نبود فقط به چیزی که به دلم افتاد عمل کردم
2) کار با هوش مصنوعی رو یاد گرفتم، کار عالی و حرفه ای نشد، ولی یه کلیپ درست کردم و تو کانال مدرسه و کانال مربوط به پایه درسی خودم در شهر فرستادم هی دنبال این بودم که بهترش کنم و کار برام سخت شد چون باید با فیلتر شکن و ایمیلهای مختلف کار میکردم، یه صدایی درونم گفت بیخیال شو کمالگرایی رو بذار کنار نخواه که بهترین باشی و همین ویدیو رو بفرست، بعد هم تغییر عکس در موقعیتهای مختلف رو یاد گرفتم بدون اینکه مجبور باشم و میخوام برای دانش آموزام ازش استفاده کنم، باز هم باید یاد بگیرم، ولی جالبیش اینه که همکارام چیزی یاد نگرفتن و من نفر اول شدم تو این زمینه با اینکه نتیجه خاصی ازش ندیدم اما خیلی بهم اعتماد به نفس داده و یکسری کارها رو زیباتر کرده برام و دارم سعی میکنم بیشتر یاد بگیرم تو این زمینه.
3) واای استاد در مورد سلامتیم، چند سال پیش حس کردم دارم زیاد میخورم چون معده ام درد میگرفت و احساس سنگینی میکردم، سعی کردم کمتر بخورم و هر چیزی نخورم، با اینکه من اصلا چاق نیستم و متناسبم اما لاغرتر و البته سبکتر و سرحالتر شدم، بعد از مدتی دوباره شروع کردم به خوردن، و پارسال موقعی که رفتم سرکار رعایت کردم و دوباره تناسب اندامم بیشتر و دور شکمم کمتر شد، اما از تابستون بااز هم شروع کردم به خوردن میدونستم نباید انقدر بخورم اما عمل نمیکردم و این عصبیم میکردم ( احساس میکنم چون درآمدم قطع شده بود هی غذا میخوردم) اول دور شکمم کمی بیشتر شد، بعد وضع شکمم بهم ریخت تااااا امروز که تو مدرسه دیگه دلم درد گرفته بود من باید به خودم بیام تا اوضاعم بدتر نشده، به غیر از این نشانه ها اولین چیزی که موقع گوش دادن این فایلهای تغییر به ذهنم رسید این بود که نگین تو میخوای افزایش درآمد داشته باشی اول باید شخصیتت تغییر کنه مثل اقای عطار روشن که میگفتن من هر تغییری رو انجام میدادم حتی اگر ربطی نداشت، و برای تغییر شخصیت چیزی که در دسترسته خوراکته! کمتر بخور، و دوباره شیرینی و بیسکویت و کیک رو کنار بگذار مثل پارسال و من دارم شروع میکنم.
پروژه تغییر باعث شده که برای خودم باور پذیر نمودم که میشه که اوضاع را تغییر بدهم، میشه که همه چیز تغییر کند .
اما خداره شکر که چقدر عالی این آگاهی ها را میشنوم و بریم بخیر قدم به قدم بالاتر .
استاد عزیز و خانم شایسته نازنین از شما تشکر میکنیم بابت اینهمه آگاهی که در اختیار ما قرار میدهین .
این فایل چقدر درس داشت ،
مخصوصا اونجاهاییکه استاد میگه اگر همیشه حرکت کنی و در جستجوی این باشی که چطور ازین بهتر ، چطور ازین عالیتر، جهان همیشه پاداش هایش را میدهد.
من خودم در کار خودم میگم چطور ازین بهتر شوم ، چطور محصول خوبتر بتوانم به یک قیمت مناسب تر بتم و درعین حال کیفیت بالا و مطابق خواست مشتری .
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
همی چند روز پیش یک تضاد در کسب و کارم بوجود آمد که وقتی متوجه شدم دیدم که واقعا باید روی ای مساله ما کار میکردیم. و بعدا در باریش فکر کردیم و پلان سنجیدیم . خداره شکر
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
امروز در اوضاع که نسبتا خوب است باید اولین کاریکه کنم روی احساس ارزشمندی و احساس لیاقت خود کار کنیم ،
هر حرفی لایق شنیده شدن توسط مره نداره . باید شدیدا کنترل کنم ورودیها.
سلام سونیا جان خواهر گلم. خیلی خوشحال شدم که یک خواهر از افغانستان رو تو این سایت دیدم من هم شروع کردم به تغییر توسط این پروژه امیدوارم موفق باشیم و درحالی که همه پیشرفت درافغانستان را سخت ونا شد میبینند من وشما از دخترای پیشرفت کرده در افغانستان باشیم به امید دیدارت خواهر گلم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته در خصوص فایل اول من تمرینی که سوال شده جواب میدم من تمرینی که در فایل توضیحات دوره تغییرات در آغوش بگیر انجام دادم و به چهار حوزه نمره دادم در حوزه شغل و روابط و پول و مدیریت من متوجه شدم در اون دسته هستم که اینقد چک لقد خوردم لحظه آخر تغییر میکنم و متوجه شدم نمره من در حوزه سلامتی 1 یعنی تغییر نمیکنم تا فاجعه بشه برای همین این مورد طبق تمرین الویت قرار دادم و براش هدف تعیین کردم طبق دستور 48 ساعته و بعد آخر هفته جواب سوالات رو بدم من چک لقد های زیادی درمورد روابط اشتباه خوردم و اینکه چون هی اونو ادامه میدادم هرسری شدید تر شد و تازه اون ارتباط قطع کردم تا به مرحله فاجعه نرسه درمورد شغل هم همینطور سالهای سال بیکار و بی هدفی سر میبرم امیدوارم بزودی شغلم انتخاب کنم و شروع کنم نزارم به محله بحرانی برسه درمورد پول و مدیریت هم نمره 2 به خودم دادم ازونجا که من تابه حال درامدی نداشتم و پول هم که دستم اومده مدیریتی نداشتم خرج کردم و درمورد نمره 4 وقتی اوضاع خوبه تغییر کنم من تاحالا فک نمیکنم در اوضاع خوب تغییری کرده باشم یعنی هرچی فک کردم یادم نیومده اما الان تغییری که میتونم ایجاد کنم در شرایط نسبتا خوب فعلا این به ذهنم میاد که ورودی هام به دقت کنترل کنم انشالله وقتی به ذهنم اومد در مورد مورد 4 دوباره مینویسم اما در حوزه شغل روابط پول سلامتی 4 نیستم
و اما پاسخ به سوال شما در مورد اینکه چه زمانی به اجبار جهان و چه زمانی خودآگاهانه تغییر کردم باید بگم من در بعضی از موارد زندگیم خودم دست به تغییر زدم و در بعضی موارد هم جهان مجبورم کرده:
1- مثال من از بودن در گروه گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانههای مشکل خود را تغییر میدهند.
من ایران به دنیا آمدم اما اهل افغانستان هستم. وقتی کابل بودم در سال 2018 ، از دانشگاه فارغ شدم و تو همون دانشگاهی که درس خوانده بودم یک شغل نسبتا خوب پیدا کردم. برنامه ادامه تحصیل داشتم بنابرین دنبال بورسیه در داخل یا خارج از کشور بودم. خانواده ام که دوست داشتند نزدیک شون باشم میگفتند تو همین دانشگاه ادامه تحصیل بده. حتی دوستان و همکارانم میگفتند همینجا بمون تا هم درس بخونی هم کار کنی. اما من با دیدن شرایط کشور حس کردم اینجا نمیشه طولانی مدت سرمایه گزاری کرد از طرفی از اینکه به کار دولتی و شغل ثابت عادت کنم و انگیزه ام برای تغییر رو از دست بدم می ترسیدم(اکثر همکارام همین طور بودند). از طرفی تو رویای زندگی بهتری بودم و با دیدن فایل های استاد که اون موقع به آمریکا مهاجرت کرده بودند هوای این رو داشتم برم آمریکا یا یک کشور مشابه . به همین دلیل:
الف: به صورت جدی شروع به یادگیری زبان انگلیسی و آمادگی آیلتس کردم.
ب: به بورسیه های مختلف خارجی اپلای کردم که خوب یا از اول رد میشدم یا نیمه کاره خراب میشدند ولی تو این پروسه کلی چیز یاد گرفتم.
ت: اسناد تحصیلیم رو ترجمه و آماده برای دانشگاه های خارجی کردم و پاسپورت گرفتم .
آماااااا
چون خیلی بچه بودم و بی تجربه در زمینه قوانین نمی تونستم ارتعاشات ام رو کنترل کنم. خیلی استرس داشتم و منفی نگر بودم که باعث میشد ارتعاش فکری منفی بدم و در نتیجه به خواستم نرسم. تا یک مدت کلا ول کردم. ول کردن ام هم زمان با آمدن طالبان شده بود و دیگه کلا هیچ راهی در ظاهر وجود نداشت . ولی افسرده نبودم . چون بیکار شده بودم کلاس نقاشی میرفتم و فیلم نگاه میکردم. به فایل های رایگان استاد هم گوش میدادم . یادمه فایلی که استاد در مورد تعبیر ملا صدرا از خدا ساخته اند رو با تکرار گوش میدادم طوی راه کلاس نقاشی. و به اینکه میگفتند وقتی ارتعاش ات تغییر کنه جهان به خواسته ات جواب میده فکر میکردم. اما من هیچ راهی، مطلقا هیچ راهی نمی دیدم. تا اینکه یک روز یکی از دوستای قدیمی بهم پیام داد که یک اسکالرشیپ هست که فقط برای خانوم های افغانستانی هست و با وجود همه محدودیت های امنیتی خانوم ها رو از افغانستان خارج میکنه. من با دودلی اپلای کردم و در کمال تعجب قبول شدم . دانشگاه آمریکایی بود ولی توی یکی از کشور های آسیای جنوبی. بازم قبول کردم و در نهایت سال 2022 از افغانستان خارج شدم.
اما در این کشور جدید:
توی این دانشگاه ، دانشجو ها از بیشتر از 16 کشور آسیایی درس میخوندن. تمام مصارف با دانشگاه بود و کار پاره وقت ام انجام میدادیم. دانشجوها یک جورایی جا افتاده بودند. با مردم محلی دوست شده بودند، وسایل خونه خریده بودند و از این قبیل کارا. ولی من احساس میکردم این آرامش فقط یک دایره امن ایجاد کرده . ظرفیت پیشرفت خاصی وجود نداره و این حمایت خارجی بلاخره به پایان میرسه به همین خاطر قبل از اینکه از این دانشگاه فارغ بشم برای دانشگاه های انگلیس و بورسیه چونینگ اپلای کردم. و اینطوری شد که آمدم انگلیس.
2- اما نمونه زمانی که نشانه های نیاز به تغییر یا حد اقل ادامه ندادن یک مسیر رو دیدم اما نادیده گرفتم….
من همیشه درگیر اضافه وزن بودم. البته نه زیاد مثل خود استاد هااا. همیشه میخواستم بین شش یا هفت کیلو کم کنم. تغذیه مناسبی نداشتم و خب همیشه احساس خستگی و کسالت میکردم در حدی که درس خودن و تمرکز برام سخت بود. اما اقدام خاصی براش نکردم تا اینکه طی یک سال گذشته این کسالت بیشتر شد، وزنم بالاتر رفت و پوستم ام جوش زد . بد تر از اون خوابم یکم مختل شدم اما دارم خیلی جدی روش کار میکنم. روزانه ساعت ها پادکست انگلیسی در مورد اش گوش دادم که در نیتجه اش میخوام رژیم گوشتخواری رو شروع کنم. امیدوارم بتونم دوره استاد رو بخرم.
باور های محدود کننده من باعث شدن تو شرایط های غیر ایدال بمونم و خیلی ام استرسی و منفی نگر باشم امیدوارم این دوره کمک ام کنه
به نام خدای وهابم
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
استاد نمیدونم چرا انقدر مقاومت دارم روی این موضوع که دوباره یک مطلب رو بنویسم، یاد خانم ماریا اکبری افتادم که موفقیتهاشون رو تو کامنتها چندین بار میگن و مرور میکنن برای خودشون، اما من میگم برم ببینم اگر قبلا این موضوع رو گفتم دیگه ننویسمش
چه موقع با اجبار جهان تغییر کردم؟ خب من هیچ وقت خیلی مجبور نشدم با اولین نشانه ها تغییر کردم سال 4٠3 وقتی دیدم ماهانه پول کمی دارم و داره بهم سخت میگذره ایده اومد که برم سر کار، همون شغل قبلیم.
چه موقع وقتی همه چیر خوب بود تغییر کردم؟ اول سال تحصیلی که خیلی هوش مصنوعی بین معلمها جا نیافتاده بود من یاد گرفتم و یه کلیپ خوشگل برای دانش اموزام درست کردم.
تو گروه اجتماعات معلمها تو دو تا گروه عضو شدم و متناسب با متنم تصویر هم طراحی کردم، زمانبر بود، واجب نبود اما من خودم دوست داشتم و انجام دادم.
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
تمرین: صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
_ خیلی دردناک نبود ولی حس کردم خرج کردن برام سخت شده چون پولم کم شده بود واسه همین رفتم سر کار.
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
_ بهم الهام شده نمونه سوال طرح و تایپ کنم، انجام دادم ولی نه تا آخر کتاب، باید ادامه بدم
_ یک دور پروژه تغییر رو گذروندم ولی تصمیم گرفتم دوباره تمریناتش رو با دقت انجام بدم و شروع کردم
_ بهم گفته شده دوره عزت نفس رو دوباره شروع کن، و شروع کردم
سلام به استاد ودوستای بانگرشم😍
درحقیقت ما خودمونیم که آیندمون رو میسازیم با انتخاب هامون
اینکه انتخاب کنیم جز کدوم گروه باشیم سرنوشت مارو رقم میزنه
و
دیدگاهی به موفقیت ختم میشه که بااینکه هنوز مشکلی نیست به دنبال بهبود و عالی شدن باشه.
یعنی پیشرفت همیشگی ودائم در تمام موارد
باید از اصل جهان استفاده کرد
یا تغییر میکنی یا اونقدر جهان فشار میده تورو به سمت مسیر که ممکنه باعث نابودیت شه.
آگاهی و استفاده یک انتخابه
تضاد یه تَشَر عالیه ولی حتما الزامی نیست که باشه اگه در مسیر درست باشی هیچ نیازی به سنگ ریزه یا پنچری و بازنگری اتفاقات نیست.
این یعنی فرصت پیشرفت باید دائم در ذهن و عملکرد انسان باشه
باید با رشد خودمون باعث رشد جهانمون بشیم.
به نظرم تصمیم به تغییر یک مهارت اکتسابی ه
باید توی این امر ماهر شیم.
مثالی که من خودم دارم همیشه از کنکور میترسیدم و هیچ تلاشی براش نکردم حتی سال کنکور بااسترس و تحت فشار بودنم قدم برنمیداشتم و همین باعث شد استرس و اضطرابم توی همه جملات باشن و کم کم مریض شم ولی اصلا واکنشی نشون ندادم و سعی میکردم با بیخیالی خوشی زودگذر داشته باشم ولی در بلندمدت بیشتر مشکل گره میخورد و الانه که این آگاهی داره منو به عمل وادار میکنه مجبورم کرد که۶۰کتاب موفقیت بخرم مجبور شدم ساعت ها فایل گوش بدم و تا خودم رو حتی به نقطه صفر برسونم.
تغییر کنیم تا مجبورمون به تغییر نکرده⚠️
اگه دائمدنبال بهبودی باشی هیچ تنشی و هیچ مشکلی همنیست،اگه مشکلمون زیاده باید انتخاب هامون رو بادقت بیشتری بررسی کنیم
سپاسگزارم برای وقت پربرکتی که برامون میزارید❤️🙏
به نام مهربان پروردگار باسخاوتم که جهان هستی رو با قوانین ثابتش آفرید
قانون ثابت بعدی که کمک میکنه من با درک اون بتونم خالق عامدانه ی خواسته هام باشم و خوب زندگی کنم و کاری کنم که جهان جای بهتری برای زیستن باشه قانونِ ،شجاعت دراخذ تصمیمات اساسی
استادفرمودن که آدمها چهاردسته هستند
دسته اول آدمهایی هستند که همیشه به دنبال بهترشدن هستنداینها همیشه در زمانی که همه چی عالیه ،شروع میکنن به تغییر کردن ،یعنی قبل اینکه جهان بخواد اقدامی برای تغییرشون کنه ،خودشون خودشون رو دائما بهبود میبخشن
دسته دوم بااولین نشانه های که میاد درس تغییر رو میگیرن و زود شروع میکنن به تغییراوضاع وبهترشدن
دسته سوم مسیر نادرست رو ادامه میدن وتا پای نابودی پیش میرن درست درلحظه آخر شروع میکنن به تغییر که قطعا انرژی و زمان بسسسسیار زیادی لازمه تا بهبودی حاصل شه
چهارم آنقدر دنیا بهشون فشار میاره واونا متوجه نمیشن تا دنیا نابودشون میکنه وازبین میرن.
استاد فرمودن اگر مثالی در هر مورد داریم بزنیم
خوب من مثالی راجب دسته چهارم ندارم،چون خداروشکر همیشه به دنبال آگاهی بودم و هیچ وقت کارم درهیچ زمینه ای به اونجا نرسیده🤲 واین خبر خوبیه برام
در مورد دسته سوم که جهان آنقدر در گوشی زده و من متوجه نشدم تا به مو رسیده اما پاره نشده مثال دارم ،من با خواهرم که الان جز نزدیکترین آدمهای زندگیم هست چون الان اونم دیگه یک عباسمنشی خیلی قوی هست🥰 …
یک زمانی رابطمون خیلی بد شده بودوجهان به هر ترتیب داشت بهم پیغام میداد که این وابستگی شرکه وباید به خودم بیام امامن میگفتم نه خواهرمه و هرطورشده من باید این رابطه رو حفظ کنم واقعا بارها و بارها تحقیرشدم ،اذیت شدم ،واقعا نامهربونی دیدم درد عمیق روحی و روانی کشیدم اما متوجه نشدم که اینا چکو لگد جهان،برای تغییرمه همونجوری چسبیدم به این رابطه ومیخواسم نگهش دارم
ویجایی بالاخره، خداروشکردیگه رها کردم وازاونجا به بعد نمیدونم چه زمانی یهو دیدم که رابطمون داره کم کم خود به خود بهتر میشه تاجایی که الان بسیار باهم ،هم فرکانسیم وساعتها میشینیم راجب قوانین جهان هستی باهم صحبت میکنیم و لذت میبرم ،امامن بعد از چکو لگدهای بسسسسیار ،متوجه شدم که باید تغییر کنم🥴
جنس رابطمون برای من بسیار متفاوت شده ومن دیگه مشرک نیستم و وابسته محض نیستم
اگربامن باشه نهایت لذت رو میبرم ونباشه براش آرزوی شادی و سعادت دارم وهمونجور قدرتمندانه پیش میرم💪
من قبل از اینکه با استاد آشنا بشم اصلا نمیدونستم که این قانون وجود داره ،فکرمیکردم استقامت کردن خوبه😂😂فکرمیکردم نشانه قدرت و وفاداری و پایبندیه
وای خدایا ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به این آگاهی ها
استاد عزیزم تاابد سپاسگزارم ازشما بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها
بزرگ مردی که خوب زندگی کردی کاری کردی جهان جای بهتری برای زیستن باشه❤️
الان که شاگرد شمام الان که ادعام میشه یک عباسمنشی هستم،الان که بعد مدتها باشما زندگی کردن به درک بهتری ازاین قانون رسیدم تاااازه چندتا مثال دارم که تونستم مثل دسته دوم با اولین نشانه ها تغییر رو آغاز کنم😂
مثلا بنابه شغلی که دارم که مربی مهارتهای زندگی هستم و برای سخنرانی و اجرای سمینار زیاد میرم
دوستانی هستند که لطف دارند ومیخوان بامن ارتباط عاطفی نزدیک تری داشته باشند اما من همون روزهای اول متوجه شدم که ارتباط گرفتن با آدمهای غیر هم فرکانس چه آسیب بزرگی بهم میزنه و من باید به شدت ازمحیط ایزوله ای که برای خودم ساختم برای کنترل ورودی هام وتقویت باورهام ،باید مراقبت کنم و خیلی زود قبل اینکه جهان هیچ اقدامی کنه تصمیم گرفتم که ازاین مدل ارتباط ها اصلا نداشته باشم
قبل اینکه اونا بیان و به هم نزدیک بشیم و فرکانسم پایین بیاد ومن تمرکزم ازبین بره و کم کم نتایجم کوچیک شه👌👌👌
قبل این اتفاقات جلو اون ارتباط رو گرفتم ویعنی بااولین نشانه های پایین اومدن فرکانسم خیلی زود متوجه این باگ شدم واین شده خط قرمزم
هرکسی با هر سطح تحصیلات و درک و اعتبار و سطح درآمدی
بخواد وارد دایره ی ارتباطی نزدیک بامن بشه
بااااااید اول ازهمه بامن هم مدارباشه وبه اصطلاحِ خودم عباس منشی باشه بس!!!!!
مثال ارتباطی دیگری هم دارم که آنقدر اون رابطه رو دوست داشتم که داشتم نشانه های آسیبش رو میدم اما دلم نمیومد رهاش کنم میگفتم حالا که اوضاع بد نیست ،اما میدونستم اینا نشانس وبه زودی ازکیفیت این رابطه کمترمیشه
رابطه تقریبا دراوج بود بنظرمن دراوج بود اما من شجاعت اخذ تصمیم رو با همین فایلهای تغییر استاد به خودم دادم و یک روز تصمیم گرفتم تمومش کنم
وطبق قانون جهان تعهدت رو ببینه کمکمت میکنه کمکم کرد و همه چی به بهترین شکل ممکن تموم شد🥰👍
برای دسته اول هم امسال تصمیم گرفتم درمورد کارم وتناسب اندامم جز دسته اول باشم
حالا که وزنم عالیه و ازش به شدت راضیم تلاشمو بیشترمیکنم و همینجوری با بهبود روزانه در تغذیه و پیاده روی ،وزنم رو درهمین حالت نگه میدارم حالا که همه چیز عالی و تمام عیاره👍👍👍
درمورد کارمم اصل بهبود مستمر رو دارم پیش میرم هرروز فایل های آموزشی برای بالاتر رفتن مهارت فروش و سازمان داری
وهرروز روانشناسی ثروت برای ساختن باورهای قدرتمند کننده هماهنگ با خواستم
ودرک فایل ،کسب و کار استادعباسمنش و همچنین رفتن به دورهای تخصصی، برای بالاتر رفتن سطح اطلاعات بیمه ای و فروش وسازمان داری و...
کاری میکنم تا جز دسته اول باشم و وقتی همه چی خوب عالیه تغییر کنم و درصدد بهبود دایمی باشم تا جهان ببینه من خودم درمسیر رشدم و کاری به کار من نداشته باشه😂😂بره سراغ اونایی که نشانه هارو نمیبینن🤭🤭🤭🤭
خییییلی حسم خوبه خیلی خوشحالم که یاد گرفتم
درست ترین زمان برای تغییر چه زمانیه،صدالبته که که تو خیلی زمینه ها هنوز باخودم درچالشم ونشانه هارو میبینم اما شجاعت ندارم ،اماهمینکه راهور یاد گرفتم شادم
چون میدونم طی تکامل در همه ی زمینه هاکم کم خودمو به دسته اول میرسونم💪💪💪
خداروشکرمیکنم که دراین مسیرم و دارم هرروز یادمیگریم وهرروز بهتر از روز قبل میشم
خداروشکرمیکنم که فراوانی در تمام جنبه ها نامحدود هست و هرروز میشه درهر زمینه ای بهترشدو جهان رو گسترش داد
بازم سپاسگزارم از استاد عزیزم که این آگاهی های فوق العاده رو دراختیارمون قرارمیدن
عشق برای همتون❤️❤️❤️💚💚💚💚
به نام خداوند روزی ده رهنما
باعرض درود فراوان به استاد وخانم شایسته
ازخداوند عزت روزافزون برای شما خواستارم
ودرود به همه دوستان هم فرکانسی عزیز که واقعا دل نوشتهاتون اگاهی راه است
استاد عزیز درابتدا بگویم که چون سالها ذهنم درچرخه باورهای منفی چرخش کرده در حال
تلاش فران برای تعقیر باورهام هستم وچون قصد
دارم به گفته خودتون درذهن منطقیشون کنم
واقعلا در حال تلاش ذهنی زیادی هستم
گاها هم نجواها به سراغم میاد ولی با آموزه های
شما جلوی راهش رو سد میکنم
که به علت همین چرخه منفی در مواقعی باعث میشود که دستاوردها ورشدهای الانم را نبینم و
همه چیز را در دریافت مالی ورابطه برام معنی میکند که در ادامه خواهم گفت
من در خانواده مذهبی واین باورکه پول به سختی بدست میاد بزرگ شدم ونوع اموزهاوتربیت دنیای پیرامون خانواده و اجتماع به گسترش این باور ها در ذهن من کمک شایانی کرد به طوری که در نقطه ای از زندگی
دچار مشکلی شدم که انقدر اوایلش دلنشین بود این مشکل یا تضاد که متوجه نشدم و همش در این فکر وتفکر بودم که من میدانم ومیتوانم وسرنجام به علت نشنیدن وندیدن نشانه ها
برای تعقیر مسیر پتگ های جهان شروع به کوبیدن گرفت
ی زمان به خودم اومدم دیدم که مشکله دیگه حاد
شده و هیچ راه وچاره ای ندارم
یادم هست همش خدارا صدا میزدم ویک شب
درتاریکی شب ازخدا خواستم یا اینکه مرا بکشه
ویا اینکه مشکل حل بشه ولی ایمان به اینکه قدرت خداوند براین مشکل میچربه وبرتره ته وجودم بود
واز همان شب یاری های خداوند ودستانش برمن اشکار شد وبه طورکل زندگی من تعقیر کرد بطوری
که هزاران فرسنگ با آن موقعه متفاوت است
در موضوع دیگه انقدر دریک مسیر اصرار به ادامه دادن داشتم الارغم نشانه برای تعقیر مسیر که واقعا
روح روانم به هم ریخته شده بود چون ترس داشتم
واین ترس ( شرک) مرا وادار به چه کارها که نکرد
باز بعد از چک ولگد دنیا تصمیم به تعقیر مسیر گرفتم با کمک خداوند اگرچه سخت بود ولی انجام شدو رو به بهبود رفت
درمورد کار انقدر برکار م پافشاری کردم الارغم اینکه
واقعا دوستش نداشتم فیزیکی بود زحمت زیادی
میکشیدم دراین سالهای اشنایی با شماهم پیشرفت خوبی داشتم ودرامد ماهیانه نصبتا بالایی
بااینه مورد تحسین از طرف مردم وصاحبان کار بودم وبه عنوان یک استادکار دریک ازم یاد میشد ومورد احترام خاص بودم ولی ته دلم با این کار نبود
خیلی نشانه امد خیلی شواهد ولی من انقدر این کار را رها نکردم تا جسمم را واقعا دچار چالش کرد
وهنوز درگیر تبعاتش هستم
امسال کار نصبتا بزرگی دستم بودودرموقع انجام کارفقط به تعقیر فکر میکردم ولی ترس واقعا نمیگذاشت تصمیم بگیرم همش مگفت(میخواهی چکار کنی.نکنه نشه.نکنه نتونی .نکنه دباره برگردی.وهزاران فکر ونجوای دیگر)
ولی به لطف خداوند با اولین نشانه بعداز تصمیم
کار که به پایان رسید تحویل دادم واز شریکم هم
خدا حافظی کاری کردم
الان چهار ماه است روی دوره ها وفایل های رایگان کار میکنم زندگیم شده سایت وفایل
هم اکنون ورودی مالی ندارم واقعا منتظر نشانه هستم چون واقعا علاقه مندیم را ازلحاظ کاری پیدا نکرده ام تصمیم گرفتم تسلیم باشم وتسلیم وار عمل کنم
خیلی نصبت به گذشته تعقیر کردم از همه لحاظ چنتا چالشم برام پیش اومده ناخواسته که به کمک خداوند درحال حل انها هستم
تمام فایلهای احساس لیاقت رو هم گوش دادم
هم نوشتم قانون افرینش رو هم همین طور واقعا مثل یک دانش اموز 6 عدد دفتر قطور درکنار هست در خانه ومدام درحال نوشتن گوش دادن یا
کامنت خوندن هستم
مثلا بی ماشینی خیلی اذیتم میکرد ی شب رفتیم عروسی با خانواده ودر برگشت همه ماشین داشتن من نداشتم منتظر اژانس بودیم خیلی سختم بود انشب حالم خراب بود پدرومادر باهام بودن نگاه اسمان کردم درخواستم را انشب عمیق گفتم
والان ماشین مورد علاقم به لطف خدا تو حیاط خانه است
به طور مثاال میگم ولی مهمه که بگم استاد مدام گوشزد میکرد درمورد این مسائل با کسی گفت وگو نکنید وکو گوش شنوا شده بودم ملا غلط بگیر خانواده دوستان ومردم هرجا حرف میشد من شروع میکردم وهمش واکنش میدیم تا ی جایی که واقعا در یک جمعی واقعا حالم بد شد وحرفی زدم که نباید وحرفی شنیدم که نباید
از ان روز به بعد تصمیم گرفتم به حرف استاد گوش بدم شاید باز در مواقعی سوتی دادم کوچیک ولی خودمو جمعو جور کردم و ادامه ندادم
الانم یک پاشنه اشیل پیدا کردم به نام گلایه شگوه
غیبت قضاوت دارم روش مجدانه کار میکنم ولی باز بعضی وقتها خارج میزنم ولی واقعا تعقیر کردم
تصمیم به روزه سکوت گرفتم
الان مدت چند ماه است به همراه یک دوست هم فرکانسی بعدظهرهاتقریبا هر روز میریم ی جای خلوت کار میکنیم روی نزدیک به بیش از250باور مخرب .که الان در حال دوره باورهای مثبت جای گذین انها هستیم
واقعا لذت بخش برامون
دراخر بگم که ورود قانون به زندگیم تحولی عظیم
برام به وجود اورده وامید وارم با استمراردر این مسیر وتکرار اگاهی ها همیشه درحال تلاش برای بهتر شدن باشم قبل ایجاد تضاد
از خداوند کریم برای همه دوستان سلامتی ثروت وارامش طلب میکنم
وبرای استادو خانم شایسته طول عمر با عزت
خداوند یار ونگهدار همه شما
درود بر شما استاد عزیزم.
خدا را شکر میکنم با شما استاد عزیز، در این سایت الهی، هم جهت شدم با جریان خداوند.
استاد من مثل راستین عزیز بودم.
حتی تا همین الان تو سن 35 سالگی درگیر این موضوع بودم.
راستش تجربه من اینه که در دوران نوجوانی پدرم از شرایط مالی خوبی برخوردار بود. و من به راحتی کلی هزینه میکردم. هر روز. بدون نگرانی.
همیشه پول بود. روزی که نیاز به ماشین داشتم، یک ماشین برام خریده شد و استفاده میکردم.
این موضوع باعث من نتونم اون اعتماد بنفس کافی برای ساختن مسیر خودم و حرکت در مسیر خواسته هایم را بدست بیارم.
در نتیجه هر بار هم که تلاشی میکردم در این جهت، به مسئله برخورد میکردم.
گذشت تا همین چند ماه پیش نزدیک به 3 سال بود درخواست فعالیت اقتصادی جداگانه را داشتم. 3 ماه پیش دیگر بعد از این همه اتفاق حرکت کردم و واقعا بینظیر بود این حرکت کردن.
به لطف الله یکتا بالاخره من تصمیم به حرکت گرفتم ولی موضوع اینه که من در این موضوع جزو دسته 2 بودم. خیلی چک و لگد خوردم برای تغییر.
البته وقتی به مسیر نگاه میکنم میبینم که خداوند چطور قدم به قدم و آرام به آرام منو از لحاظ شخصیتی، از لحاظ ایمان، از لحاظ عزت نفس و اعتماد بنفس به جایی رساند که بتوانم این تغییر را ایجاد کنم.
اما مطمئنم اگر پدر من در همان ابتدا، یعنی 14 سالگی، 16 سالگی منو پوش میکرد و حل میداد به سمت بازار کار، یا بهتر از اون خودم اینقدر به خدای درون خودم نزدیک بودم، که شروع میکردم، امروز از لحاظ مالی و از لحاظ شرایط احساسی در جایگاه بهتری بودم.
بینهایت سپاسگزار خداوند هستم برای این مسیر، چرا که اگر این مسیر طی نمی شد، الان در این مکان خاص و زیبا نبودم.
واقعا الان احساس خوبی دارم.
حالم خوبه، آرامش دارم، قلبم آرامه.
و این لطف خداوند هست؛ به اذن و اجازه ی خداوند هست و بوده است.
عاشقتونم استاد عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
1) پارسال داشت از لحاظ مالی بهم سخت میگذشت خیلی متوجه نبودم یعنی حس نمیکردم باید کاری کنم تا اینکه یکهو خدا به دلم انداخت دوباره برم سر کار، همون جای قبلی ( که قبل از بچه دار شدنم میرفتم) نشانه ها اومدن و من تغییر کردم بدون اینکه خودم متوجه بشم یعنی این تغییر آگاهانه نبود فقط به چیزی که به دلم افتاد عمل کردم
2) کار با هوش مصنوعی رو یاد گرفتم، کار عالی و حرفه ای نشد، ولی یه کلیپ درست کردم و تو کانال مدرسه و کانال مربوط به پایه درسی خودم در شهر فرستادم هی دنبال این بودم که بهترش کنم و کار برام سخت شد چون باید با فیلتر شکن و ایمیلهای مختلف کار میکردم، یه صدایی درونم گفت بیخیال شو کمالگرایی رو بذار کنار نخواه که بهترین باشی و همین ویدیو رو بفرست، بعد هم تغییر عکس در موقعیتهای مختلف رو یاد گرفتم بدون اینکه مجبور باشم و میخوام برای دانش آموزام ازش استفاده کنم، باز هم باید یاد بگیرم، ولی جالبیش اینه که همکارام چیزی یاد نگرفتن و من نفر اول شدم تو این زمینه با اینکه نتیجه خاصی ازش ندیدم اما خیلی بهم اعتماد به نفس داده و یکسری کارها رو زیباتر کرده برام و دارم سعی میکنم بیشتر یاد بگیرم تو این زمینه.
3) واای استاد در مورد سلامتیم، چند سال پیش حس کردم دارم زیاد میخورم چون معده ام درد میگرفت و احساس سنگینی میکردم، سعی کردم کمتر بخورم و هر چیزی نخورم، با اینکه من اصلا چاق نیستم و متناسبم اما لاغرتر و البته سبکتر و سرحالتر شدم، بعد از مدتی دوباره شروع کردم به خوردن، و پارسال موقعی که رفتم سرکار رعایت کردم و دوباره تناسب اندامم بیشتر و دور شکمم کمتر شد، اما از تابستون بااز هم شروع کردم به خوردن میدونستم نباید انقدر بخورم اما عمل نمیکردم و این عصبیم میکردم ( احساس میکنم چون درآمدم قطع شده بود هی غذا میخوردم) اول دور شکمم کمی بیشتر شد، بعد وضع شکمم بهم ریخت تااااا امروز که تو مدرسه دیگه دلم درد گرفته بود من باید به خودم بیام تا اوضاعم بدتر نشده، به غیر از این نشانه ها اولین چیزی که موقع گوش دادن این فایلهای تغییر به ذهنم رسید این بود که نگین تو میخوای افزایش درآمد داشته باشی اول باید شخصیتت تغییر کنه مثل اقای عطار روشن که میگفتن من هر تغییری رو انجام میدادم حتی اگر ربطی نداشت، و برای تغییر شخصیت چیزی که در دسترسته خوراکته! کمتر بخور، و دوباره شیرینی و بیسکویت و کیک رو کنار بگذار مثل پارسال و من دارم شروع میکنم.
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
پروژه تغییر جلسه اول
خداره شکر برای آگاهی های دیگر و بیشتر و بیشتر
پروژه تغییر باعث شده که برای خودم باور پذیر نمودم که میشه که اوضاع را تغییر بدهم، میشه که همه چیز تغییر کند .
اما خداره شکر که چقدر عالی این آگاهی ها را میشنوم و بریم بخیر قدم به قدم بالاتر .
استاد عزیز و خانم شایسته نازنین از شما تشکر میکنیم بابت اینهمه آگاهی که در اختیار ما قرار میدهین .
این فایل چقدر درس داشت ،
مخصوصا اونجاهاییکه استاد میگه اگر همیشه حرکت کنی و در جستجوی این باشی که چطور ازین بهتر ، چطور ازین عالیتر، جهان همیشه پاداش هایش را میدهد.
من خودم در کار خودم میگم چطور ازین بهتر شوم ، چطور محصول خوبتر بتوانم به یک قیمت مناسب تر بتم و درعین حال کیفیت بالا و مطابق خواست مشتری .
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
همی چند روز پیش یک تضاد در کسب و کارم بوجود آمد که وقتی متوجه شدم دیدم که واقعا باید روی ای مساله ما کار میکردیم. و بعدا در باریش فکر کردیم و پلان سنجیدیم . خداره شکر
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
امروز در اوضاع که نسبتا خوب است باید اولین کاریکه کنم روی احساس ارزشمندی و احساس لیاقت خود کار کنیم ،
هر حرفی لایق شنیده شدن توسط مره نداره . باید شدیدا کنترل کنم ورودیها.
خداره صد هزار مرتبه شکر
سلام سونیا جان خواهر گلم. خیلی خوشحال شدم که یک خواهر از افغانستان رو تو این سایت دیدم من هم شروع کردم به تغییر توسط این پروژه امیدوارم موفق باشیم و درحالی که همه پیشرفت درافغانستان را سخت ونا شد میبینند من وشما از دخترای پیشرفت کرده در افغانستان باشیم به امید دیدارت خواهر گلم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته در خصوص فایل اول من تمرینی که سوال شده جواب میدم من تمرینی که در فایل توضیحات دوره تغییرات در آغوش بگیر انجام دادم و به چهار حوزه نمره دادم در حوزه شغل و روابط و پول و مدیریت من متوجه شدم در اون دسته هستم که اینقد چک لقد خوردم لحظه آخر تغییر میکنم و متوجه شدم نمره من در حوزه سلامتی 1 یعنی تغییر نمیکنم تا فاجعه بشه برای همین این مورد طبق تمرین الویت قرار دادم و براش هدف تعیین کردم طبق دستور 48 ساعته و بعد آخر هفته جواب سوالات رو بدم من چک لقد های زیادی درمورد روابط اشتباه خوردم و اینکه چون هی اونو ادامه میدادم هرسری شدید تر شد و تازه اون ارتباط قطع کردم تا به مرحله فاجعه نرسه درمورد شغل هم همینطور سالهای سال بیکار و بی هدفی سر میبرم امیدوارم بزودی شغلم انتخاب کنم و شروع کنم نزارم به محله بحرانی برسه درمورد پول و مدیریت هم نمره 2 به خودم دادم ازونجا که من تابه حال درامدی نداشتم و پول هم که دستم اومده مدیریتی نداشتم خرج کردم و درمورد نمره 4 وقتی اوضاع خوبه تغییر کنم من تاحالا فک نمیکنم در اوضاع خوب تغییری کرده باشم یعنی هرچی فک کردم یادم نیومده اما الان تغییری که میتونم ایجاد کنم در شرایط نسبتا خوب فعلا این به ذهنم میاد که ورودی هام به دقت کنترل کنم انشالله وقتی به ذهنم اومد در مورد مورد 4 دوباره مینویسم اما در حوزه شغل روابط پول سلامتی 4 نیستم
با سلام خدمت استاد محترم و همکلاسی های عزیزم.
و اما پاسخ به سوال شما در مورد اینکه چه زمانی به اجبار جهان و چه زمانی خودآگاهانه تغییر کردم باید بگم من در بعضی از موارد زندگیم خودم دست به تغییر زدم و در بعضی موارد هم جهان مجبورم کرده:
1- مثال من از بودن در گروه گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانههای مشکل خود را تغییر میدهند.
من ایران به دنیا آمدم اما اهل افغانستان هستم. وقتی کابل بودم در سال 2018 ، از دانشگاه فارغ شدم و تو همون دانشگاهی که درس خوانده بودم یک شغل نسبتا خوب پیدا کردم. برنامه ادامه تحصیل داشتم بنابرین دنبال بورسیه در داخل یا خارج از کشور بودم. خانواده ام که دوست داشتند نزدیک شون باشم میگفتند تو همین دانشگاه ادامه تحصیل بده. حتی دوستان و همکارانم میگفتند همینجا بمون تا هم درس بخونی هم کار کنی. اما من با دیدن شرایط کشور حس کردم اینجا نمیشه طولانی مدت سرمایه گزاری کرد از طرفی از اینکه به کار دولتی و شغل ثابت عادت کنم و انگیزه ام برای تغییر رو از دست بدم می ترسیدم(اکثر همکارام همین طور بودند). از طرفی تو رویای زندگی بهتری بودم و با دیدن فایل های استاد که اون موقع به آمریکا مهاجرت کرده بودند هوای این رو داشتم برم آمریکا یا یک کشور مشابه . به همین دلیل:
الف: به صورت جدی شروع به یادگیری زبان انگلیسی و آمادگی آیلتس کردم.
ب: به بورسیه های مختلف خارجی اپلای کردم که خوب یا از اول رد میشدم یا نیمه کاره خراب میشدند ولی تو این پروسه کلی چیز یاد گرفتم.
ت: اسناد تحصیلیم رو ترجمه و آماده برای دانشگاه های خارجی کردم و پاسپورت گرفتم .
آماااااا
چون خیلی بچه بودم و بی تجربه در زمینه قوانین نمی تونستم ارتعاشات ام رو کنترل کنم. خیلی استرس داشتم و منفی نگر بودم که باعث میشد ارتعاش فکری منفی بدم و در نتیجه به خواستم نرسم. تا یک مدت کلا ول کردم. ول کردن ام هم زمان با آمدن طالبان شده بود و دیگه کلا هیچ راهی در ظاهر وجود نداشت . ولی افسرده نبودم . چون بیکار شده بودم کلاس نقاشی میرفتم و فیلم نگاه میکردم. به فایل های رایگان استاد هم گوش میدادم . یادمه فایلی که استاد در مورد تعبیر ملا صدرا از خدا ساخته اند رو با تکرار گوش میدادم طوی راه کلاس نقاشی. و به اینکه میگفتند وقتی ارتعاش ات تغییر کنه جهان به خواسته ات جواب میده فکر میکردم. اما من هیچ راهی، مطلقا هیچ راهی نمی دیدم. تا اینکه یک روز یکی از دوستای قدیمی بهم پیام داد که یک اسکالرشیپ هست که فقط برای خانوم های افغانستانی هست و با وجود همه محدودیت های امنیتی خانوم ها رو از افغانستان خارج میکنه. من با دودلی اپلای کردم و در کمال تعجب قبول شدم . دانشگاه آمریکایی بود ولی توی یکی از کشور های آسیای جنوبی. بازم قبول کردم و در نهایت سال 2022 از افغانستان خارج شدم.
اما در این کشور جدید:
توی این دانشگاه ، دانشجو ها از بیشتر از 16 کشور آسیایی درس میخوندن. تمام مصارف با دانشگاه بود و کار پاره وقت ام انجام میدادیم. دانشجوها یک جورایی جا افتاده بودند. با مردم محلی دوست شده بودند، وسایل خونه خریده بودند و از این قبیل کارا. ولی من احساس میکردم این آرامش فقط یک دایره امن ایجاد کرده . ظرفیت پیشرفت خاصی وجود نداره و این حمایت خارجی بلاخره به پایان میرسه به همین خاطر قبل از اینکه از این دانشگاه فارغ بشم برای دانشگاه های انگلیس و بورسیه چونینگ اپلای کردم. و اینطوری شد که آمدم انگلیس.
2- اما نمونه زمانی که نشانه های نیاز به تغییر یا حد اقل ادامه ندادن یک مسیر رو دیدم اما نادیده گرفتم….
من همیشه درگیر اضافه وزن بودم. البته نه زیاد مثل خود استاد هااا. همیشه میخواستم بین شش یا هفت کیلو کم کنم. تغذیه مناسبی نداشتم و خب همیشه احساس خستگی و کسالت میکردم در حدی که درس خودن و تمرکز برام سخت بود. اما اقدام خاصی براش نکردم تا اینکه طی یک سال گذشته این کسالت بیشتر شد، وزنم بالاتر رفت و پوستم ام جوش زد . بد تر از اون خوابم یکم مختل شدم اما دارم خیلی جدی روش کار میکنم. روزانه ساعت ها پادکست انگلیسی در مورد اش گوش دادم که در نیتجه اش میخوام رژیم گوشتخواری رو شروع کنم. امیدوارم بتونم دوره استاد رو بخرم.
باور های محدود کننده من باعث شدن تو شرایط های غیر ایدال بمونم و خیلی ام استرسی و منفی نگر باشم امیدوارم این دوره کمک ام کنه