تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3430 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود

    بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای عالی…

    چقدر اسم این پروژه زیبا و الهام بخش است به نام تغییر را در آغوش بگیر…

    چقدر تجربه های این دوستان ارزشمند است که با باورهای درست و اقدام عملی زندگی خودشان را متحول کردند و واقعاً در عمل تغییر را در آغوش گرفتند…

    واقعاً در این شرایط این محصولات هدیه ای گروه تحقیقاتی عباسمنش هم خیلی احساس مارا خوب میکند و هم خیلی در زندگی ما راهگشاست و کلی برکت و نعمت را وارد زندگی ما میکند و اگر به صورت عملی بتوانیم تغییر را در آغوش بگیریم زندگی نسل ما دچار تغییر و تحول میشود و مجدداً از استاد عباسمنش به خاطر این اقدام خداپسندانه سپاسگزارم.

    شاد و موفق باشید.

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    احمد پرندوار گفته:
    مدت عضویت: 768 روز

    با سلام خدمت همه دوستان عزیزم و استاد مهربانم

    یک سال و نیم پیش بود تقریباً به برادر بزرگتر که سرپرست خانواده ما بود ( چون پدرم در سن 13 فوت شدن و من الان که دارم می‌نویسم 24 سالم هست و 13/10 امسال تولدم هست )

    بهش گفتم کمکم کن وام بگیرم میخام کار راه اندازی کنم و جوابی که داد این بود من شاید نتونم وام جور کنم برات اما میتونم کاری کنم که کسی بهت وام نده و از شنیدن این حرف خیلی تعجب کردم اولش

    منم گفتم اگر خدا بخواد من برم بالا میرم بالا و تمام جهان نمیتونن جلوی اون رو بگیرن خلاصه رفتم

    سبزی فروشی زدم کار کردم بخدا ماهی 2 میلیون یا سه میلیون بود فروش من

    کم کم رفتم داخل یه کافه سر کار با حقوق ماهی 3 میلیون ثابت کم کم شد ماهی 5 میلیون

    بعدش از اونجا ب وسیله ارتباطی که گرفتم با مردم و دوست شدیم و البته اتفاقی معجزه آسا که طولانی هست وامی برام درست کردن خود بچه های کافه

    بعدش از اونجا رفتم که مغازه خودم رو بزنم و دوتا تلویزیون و دوتا پلی استیشن خریدم که بعد دیدم پولم ره رهن مغازه نمی‌رسه و دوباره نشستم روی راه پله خونه داشتم با خدا صحبت میکردم یهویی گوشیم زنگ خورد گفتن یه کافه شاگردش رفته تو بیا برو اونجا سر کار و منم قبول کردم و رفتم سر کار من دوتا دستگاه خودمو هم بردم همونجا سر کار و هر چقدر کار می‌کردن سودش به من می‌رسید تقریباً 60 به 40 تقسیم می‌شد گرچه بعدا همش رو به من میداد صاحب کارم

    هم اکنون که دارم این کامنت رو می‌نویسم 9 ماه از کسب و کاری که خودم زدم میگذرد یعنی مستقل شدم و برای خودم مغازه زدم

    در حال حاضر هم کسب و کار جدیدم رو دارم راه اندازی می‌کنم با برادرم داریم فن هارو می‌چسبانیم به مغازه جدید پرورشگاه هست بعدا راجبش کامنت می‌زارم

    و خدارو شکر یکمی مشکلات افسردگی و احساس نا امیدی درونم هست با وجود تمام نتایج زندگیم

    و برام سخت شده گوش دادن به فایل ها و فکر کردن به قانون دلیلش هم این هست یکسری احساسات رو زندگی نکردم و فقط سرکوب کردم و امروز در تلاشم با آنها صلح کنم خدایا خودت کمکم کن هم به شخصیت ایده آل برسم که شاد باشم و خوشبخت و آرام

    هم به ثروت بی نظیری برسم که دستم جلوی دیگران دراز نباشه و هر دستی رو بخام با باور فراوانی بگیرم

    راجب خودم خیلی نا امید هستم خیلی خسته هستم از گوش دادن به فایل ها چون احساس میکنم تمام این کار ها بیهوده هست من باید راجب این نوع فکرم باور جدید بسازم و باوری که الان بهم گفته شد این هست

    در راه هدف پیش رفتن حتی اگر نتیجه شکست باشه بهتر از نشستن و غصه خوردن هست

    به قول یه بنده خدایی بد ترین بازیکن زمین

    از بهترین تماشا چی بهتره

    خدایا بهم نگاهی بده که بتوانم زندگی ام را با امیدواری و صبر و بردباری پیش ببرم

    دوستان من امیدوارم خدا بهم کمک کنه چون واقعا نیازش دارم

    دوستان خیلی عادت های بدی رو کنار گذاشتم

    سیگار – فیلم های زشت – اعتیاد به بازی های کامپیوتری ـ لذت طلبی – شهوت – خیلی خودم رو سرکوب کردم و امروز بعضی احساسات برایم غریب هستند امید دارم کمک بشم و از پس همه چیز بر بیام در حال حاضر فقط تنها عادتی که دارم مصرف یک یا دو فنجان قهوه در طول روز هست برای اینکه کمی شاد باشم یا شایدم از روی عادت نمیدانم

    خدایا کمک کن خودم را بهتر بشناسیم آمین

    در پناه خداوند مهربان موفق باشید

    ️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1765 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته عزیز که دوباره پروژه ای رویایی بهمون هدیه دادین

    من سوالات را برای خودم تو دفتری نوشتم و تمرینات را جواب دادم و می‌خوام تغییراتم را تو زمینه روابط شروع کنم و یک برنامه هفتگی برای خودم نوشتم،البته خودم چند روزی بود تو این زمینه تغییرات را شروع کرده بودم و این پروژه کمکی از طرف خداوند به من بود .

    من دوره احساس لیاقت را ندارم اما جالبه چند روزی تصمیم گرفته بودم فایلهای معرفی دوره احساس لیاقت را گوش بدم چون احساس نیاز به این فایلها داشتم با معرفی این پروژه و خواسته استاد که فایلهای دوره لیاقت هم دوستان گوش بدهند ،متوجه شدم یک نشانه است که منم فایلهای رایگان این دوره را شروع کنم .

    گاهی اوقات تو زمینه های متفاوت متوجه یک سری تغییرات می شوم و شروع به انجام یک سری کارها می کنم اما دقیقا نمی‌دونم چه کاری باید بکنم که تغییرات بهتری داشته باشم یعنی گاهی اوقات واقعا گیج گیج و سر درگم میشم و نمی‌دونم چه کاری انجام بدم و این ندونستن منو آزار میده .

    همیشه از خدا می‌خوام منو به مسیر پیشرفت هدایت کنه

    یادمه اولیای که با استاد آشنا شده بودم فایل‌هایی از استاد شنیده بودم که می گفتند من از صفر صفر شروع کردم و همچنین توی کامنت ها می‌خوندم که بچه ها در تلاش بودند از صفر و دست خالی شروع کردند انگار از صفر شروع کردن و دست خالی یک کار شاق بود،کامنتهای دوستانه را می‌خوندم که خودشون را صفر کرده بودن و منم آن موقع یک ورودی مالی داشتم و می خواستم که آن را قطع کنم تا رشد کنم دیدم که من این ایمان را ندارم پس این کار را نکردم ،آن زمان وقتی این فایل را گوش دادم متوجه شدم کار درستی انجام دادم

    متشکرم استاد

    من به امید تغییرات شگرف در روابط این پروژه را شروع کردم خدایا هدایتم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام به استاد نازنینم و مریم بانوی مهربان

    خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که افتخار داشتن استادی چون شما دارم و از سردرگمی سالهاست دراومدم به لطف وجود شما که شدید چراغ راهم و نور رو در قلبم روشن کردید با شناختن خدای عزیزم…

    استاد عزیزم آخرین باری که جهان به من هشدار داد که حرکت کن و بیا تو مسیر تغییر همین هفته گذشته بود و من تصمیم گرفتم طبق نشانه ای که برام اومد دوره عزت نفس رو دوباره شروع کنم و استارتش رو زدم چقدرررر عالی بوود چقدر اتفاقات خوبی افتاد ….میخوام بگم نباید به خودمون اونقدر اعتماد کنیم و رها شیم از آموزش از ورودی های ناب باید حتما متعهدانه همیشه روی خودمون کار کنیم باید همیشه ورودی های مناسب رو داشته باشیم وگرنه به خودمون که بیایم میبینم چه ظلمی در حق خودمون کردیم احساس کردیم می‌دونیم یه چیزایی زبونی هم که هر روز شاکریم پس کافیه نه عزیز من درست مثل همون مثال ناب استاد که ذهن حتی بیشتر از جسم به غذای روح احتیاج داره با ورودی های ناب حواسمون بهش باشه خدایا شکرت که آگاهم کردی شکرت که تصمیم گرفتم دوباره متعهد بشم به مشغول کردن ذهنم به ورودی های ناب …و خبر خوش این روزها که پروژه جدید و فوق العاده شروع شده برای تغییر …

    خدارو هزار مرتبه شکر

    و سپاس فراوان از استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمیرا فدائی تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1360 روز

    با سلام به استاد و مریم عزیزم ، و تمامی دوستان گلم .

    میخوام یک مثالی بزنم از زندگیم که در شرایط مناسبی تصمیم به یک تغییر در زندگیم گرفتم که تمام نزدیکان و خانوادم خیلی شگفت زده شدند و براساس موقعیت خوبی که از همه نظر من داشتم ، به نظر دیگران داشتم دیوانگی میکردم ، سالها پیش من با موقعیت کاری خیلی خوب و داشتن یک زندگی مجردی خیلی خوب و درآمد عالی من خیلی اتفاقی با یک پسری آشنا شدم و کمتر از یکماه تصمیم گرفتیم که این دوستی رو تبدیل کنیم به زندگی مشترک ، حالا چرا این موضوع برا دیکران غبر قابل قبول بود و مخالف بودن ، چون عملا من انقدر از همه نظر در رفاه و آسایش بودم و آزادی داشتم و خیلی هم سریع در شغلم پله های ترقی رو بالا میرفتم و نظر همه این بود که زندگی مشترک جلوی رشدت رو میگیره ، حتی موقعیت داشتم که مهاجرت کنم و اصن زمزمه مهاحرت من بود که یهو یکی از راه رسید و من خواستم بجای مجرد بودن و اون عشق حالی که دوستان و‌خانواده در شرایط زندگی من می دیدند و رها کنم و وارد یک زندگی مشترک با فردی بشم که اون زمان به قول داداشم حداقل تفاوت اینه که درآمدت دوسه برابر اون پسره . خلاصه که من دوسه ماه دیگه هم با اون عزیز ارتباط دوستانم رو ادامه دادم و هرچی جلوتر رفتم دیدم بودن ما دوتا کنار هم قسنگترین اتفاق زندگیمونه و فارق از مخالفت دیگران با یک جشن نامزدی یهویی وارد زندگی مشترک شدیم که الان هشت سال ازاون تصمیم میگذره و انقدر این زندگی عاشقانه است ، انقدر پر از آرامش و درک متقابل و احترام و رفاقته که هیچ کلامی نمیتونه توصیفش کنه و اگر من بگم ما طی این هست سال حتی یکبار هم دعوا نکردیم و همیشه اگه اختلاف نظری هم بوده با حرف و احترام حلش کردیم کسی باورش نمیشه و جدای از اون در کامنت قبل که معرفی شروع این دوره بود گفتم من یک اتفاق ناخواسته ای برام افتاد که مدتی رو درگیر یک فلج موقت شدم و این پسر جوری همراه و همدم من بود که من باره ها از لطف بی نهایتش به من ، از کارهایی که واقعا از خود گذشتگی مطلق میخواد تا ینفر برای دیگری انجام بده ، لخطه به لحظه کنارم بود و به قول معروف احازه نداد آب تو دل من تکون بخوره ، خودم شگفت زده شدم و مدام فکر میکنم این عشق این مراقبها انگار خدا به این پسر گفته تو دست منی ها باید اینجوری رفتار کنی ، باید فلان کار رو فلان تایم انجام بدی تا به بهترین نحو این دوران سپری بشه و…. آره چند سال پیش همه چی خوب بود ، ولی به قشنگی این زندگی که کنار این عشق دارم که نبود ، زندگیم پر از نور عشق شد ، زندگیم پر از خاطرات همدلی و همقدمی و‌رفاقت با کسی شد که الان هر کسی تو فک و فامیل و دوست آشنا میخواد مثال یه رابطه خوب رو بزنه از ما حرف میزنند ، هر کسی دختر دم بخت داره دعاشون اینه خدا کنه که یکی مثل عزیز دلم با این حجم از مهربونی و‌درک و‌شعور را برا دخترشون بیاد .و خلاصه که من سالهاست مست این عشق دارم لذت میبرم .

    یک مثال دیگر هم دارم از اینکه نشانه هایی برای تغییر دیدم و قبل اینکه چک و لگد بزنه جهان بهم با جسارت تغییر دادم مسیرم رو و بعد کلی اتفاقات عالی افتاد .

    سالها پیش که من شروع کردم وارد بازار کار شدم ، سرگردون و حیران از فروشندگی کار کردم تا منشی بودن ولی هیچکدوم از اون کارا گویا آینده درخشانی من درش نمیدیدم و هر چندماه یکبار هم محبور میشدم محیط کارمو عوض کنم ، با خودم فکر کردم آخه ته این کارها مگه قراره چی بشه ، یه نون بخور و نمیر . تصمیم گرفتم کاری یا فنی رو یاد بگیرم که همیشه و هر جای جهان هستم بتونم ازش کسب درآمد کنم . وارد کار دیزاین داخلی شدم ، سه ماه تمام وقت گذاشتم و زیر و‌بم کار رو بدون یک ریال دریافتی بطور عملی نه آمادمیک ، یاد گرفتم و نه تنها پولی نمیگرفتم که خیلی هم برای اون شخصی که کسب و کار برای اون بود کار میکردم تا بتونم همه چیو یاد بگیرم ، بعد از سه ماه همون مجموعه از من خواستند که براشون کار کنم ولی انصافا حقوق بالایی پیشنهاد ندادن ولی باز من قبول کردم تا بتونم کمی حرفه ای تر شوم و چندماه بعد بقدری من حرفه ای شدم که حتی اطلاعات ، نحوه فروش و سفارش گیری و سفارش کار به شرکت ها از مدیریت اون مجموعه هم حرفه ای تر عمل میکردم ، و انقدری بین همکاران دیگر مجموعه ها اسم من سر زبان ها بود که همه خواستار همکاری باهام بودند و کمتر از یکسال این من بودم که مبلغ حقوقم را تعیین میکردم ، این من بودم که ساعت کاری و شرایط همکاری رو میذاشتم و تا روزی که توی اون شغل کار کردم ، گاهی درآمد من بیشتر از صاحب مجموعه میشد ، حتی با یکی از دوستان شراکتی محموعه ای راه اندازی کردم و واقعا رشد عالی کردم . درسته که چند ساله دیگه اون کار رو انجام نمیدم ولی یادگیری اون حرفه در سراسر جهان برای من موقعیت شغلی ایحاد میکنه و علاوه بر کسب درآمد های خوبی که داشتم عزت نفس و توانمندی من رو بالاتر برده .

    مرسی ازتون استاد با فکر کردن و یادآوری دستاوردها و تغییراتمون چقدر حس ارزشمندی و خوب به ما داده میشه و چقدر عزت نفس مون بالاتر میره چقدر دیدگاهمون نسبت به ارزشمندی هامون بالاتر میره . بینهایت از آموزش هاتون سپاسگذارم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    زینب بچای نصاری گفته:
    مدت عضویت: 1369 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربونم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    استاد عزیزم دلم واقعا براتون تنگ شده بود

    امروز گوشیم و که روشن کردم و بعد از شنیدن فایل شکرگزاری و شنیدن صدای شما

    من چندین سال پیش فایلهای گفتگو با دوستان را دانلود کردم و مخصوصا اون فایلی که رزا خانم میاد صحبت میکنه را شاید صد بار

    شنیدم و همیشه برام تازگی داشت و داره

    امروز هم قبل از سایت دیدم باز این فایلها اومد

    و بعد اومدم تو سایت دیدم پروژه ی جدیده

    و گریم گرفت و خدا را شکر کردم خدایا ممنونم

    خدایا شکرت بابت استاد عزیزم و این سایت پر از برکت و احساس عالی

    خدایا شکرت شکرت شکرت

    من استاد گام به گام با شمام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    بنام خدای هدایتگرم

    خدایا هرآنچه در زندگی دارم تو به من دادی و همه از آن توست

    من تو هر زمینه ای از زندگیم جز یک دسته بودم

    در حوزه مالی و درآمد جز دسته دوم بودم انقدر چک و لگد خوردم تا آخرین لحظه خدا نجاتم داد

    فقط چون تکامل نمیخاستم طی کنم و یک شبه پولدار بشم و البته هیچ کاری هم نکنم، با کج فهمی شدید ک دقیق یادم نیست ک فایل های رایگان گوش مرده بودم یا ن ک فکر میکنم فقط عضو سایت شده بودم و صحبت های دیگران ک به نقل قول میکردن از استاد هست شنیده بودم و فکر میکردم راه یاد گرفتم الان بعد از کلی فشار روحی و عصبی کم کم دارم روی کسب و کارم خودم تمرکزی کار میکنم و کم کم داره درآمد بیشتر میشه البته ترمزهای زیادی دارم ک باید برش دارم

    2)در حوزه سلامتی با اینکه ورزشکار بودم هیکل ورزشی داشتم اما بعد از ازدواج کم کم ورزش گذاشتم کنار و رژیم بد غذایی دست گرفتم تا جایی ک از وزن 65_70 کیلو رسیدم بالای 100کیلو

    بی انرژی بودم، خروپف و… تا اونجا تصمیم گرفتم تو دوره سلامتی شرکت کنم و وزنم کم کنم قبا از اینکه داستان عوض بشه، کامل اجرا نکردم اما تا حدودی موفق بودم چون وزنم رسیده به 80 و سایز پیراهنم از 2XL رسیده به L خداروشکر میکنم

    خداوند واقعا منو دوست داشت و هدایتم کرد تا با استاد و قوانین جهان آشنا بشم و بقول سوره الم نشرح لک صدرک ،،بار سنگینی از روی دوشم برداشت ک کمرم شکونده بود

    هنوزم به هر خیری از سمت خودش محتاجم

    در پناه آله یکتا شاد ،سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 222 روز

    به نام خدای نور

    استادعزیزم و جریم جانم سلام به روی ماهتون.

    خدایاشکرت که زمان گذاشتم و این فایل رو دیدم ،خدایاشکرت که به تمرین ستاره قطبی امروزم پاسخ دادی و خدایاشکرت که توانایی انجام تک به تک کارهام رو دارم.

    اولین چکی که جهان بهم زد و باعث شد حرکت کنم درحیطه کاریم بود که یهو من از شرایط یه ظاهرخوب و آزادی که برای بیرون رفتن داشتم یهو توی شرایطی قرار گرفتم که حتی تاسوپری سرکوچه هم نمیتونستم تنها برم و ازاون مهم تر اون پولی که ماهانه بابام بهم میداد قطع شد و همه ی ایناباهم اتفاق افتاد…

    من قبل ازاین ماجراهاهم کارکردن شروع کرده بودم ولییی چون بابام پول توجیبی میداد و فقط من خونه عمم زندگی میکردم اونقدر جدیش نگرفته بودم که نمونه کاربزنم پیج کاریم و درست کنم و تولیدمحتوا داشته باشم(مژه کارم) بعد ازاین موضوع که توی فشار بدی قرارگرفتم تصمیم گرفتم کارکردن جدی بگیرم خودم پول بسازم و خودم رشد کنم.

    وقتی به بابام گفتم میخوام برم سرکار و شروع به کار کردن کنم یکوچولو مقاومت داشت که مگه چیزی کم داری و… من گفتم پول توجیبی کلاا دیگه هییچی بهم نده من میخوام کارکنم(زمانی هم که قرار بود بابام پول توجیبی نده اون برای یه مدت یک ماهه بود بعد اون یک ماه قرار بود باز بده)

    گفت کلا چیزی نمیخوای؟گفتم نه میخوام کارکنم قبول کرد شروع کردم دنبال سالن گشتن ومصاحبه رفتن و… که خداروشکر همین کارکردن اول اینطور شروع شد بابام میدسوندم برای برگشتم میومد دنبالم ولی کم کم راه باز شد و الان خودم رفت و آمد دارم و گاهی تایه تایمی بیرون که یه روزایی آرزوشو داشتم.

    این یه مثالی بود ازوقتایی که توی شرایط عالی تغییر نکردم و جهان با چک و لگد من و از خواب خوشگذرونی های لحظه ای بیدارکرد.

    یه مثال دیگهم برای وقتی که شرایط خوب بود ولی من باز تغییر کردم:

    من توی یه سالنی کارمیکردم شرایط به نسبت خوبی داشت ولی بعد یه مدت حسی بهم گفت بزن بیرون من زدم بیرون تمام همکارام تعجب کرده بودن چرا داری اینکارو میکنی و حتی صاحب سالن سعی کرد با حرف زدن قانعم کنه برگردم و من گفتم نه من جابه جا میشم و از یه منطقه نسبت خوب شهرم رفتم به منطقه بالا شهر و بایه سالنی همکاری کردم که همکاری با اون سالن باعث شد خییلی پیشرفت کنم و خیلی رشد کردم و دستم تندترشد کارام تمیز تر و بایه لول آدم هایی درارتباط بودم که همه ثروتمند و محترم.

    بعدیه مدت از بقیه همکارام شنیدم که اون سالن نتونست مجوز بگیره و همه رو بیرون کرده و اونجارو کرده کلینی:))))

    و من اولش کلی تعجب کردم و بعد کلی سپاسگذاری کردم بابت این همزمانی و این عمل کردن به الهام الهی که بیرون رفتن ازاون سالن کلی سبب خیرشد برام.

    خدایاشکرت که این مسیر بهبودکارم داره بهتر طی میشه.

    ردپا از قسمت اول

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زهرا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    به نام خداوند بخشنده و وهاب

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    (به نام خدا که رحمتش بی اندازه و بخشندگیش همیشگی ست)

    «وَالَّذِینَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ»

    (ﻭ ﻧﻴﺰ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ؛ ﻣﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﺎ ﭘﻴﺸﻲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯ ، ﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ، ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻭ ﻛﻴﻨﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺪﻩ. ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ؛ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺭﺅﻭﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ)

    (١٠ حشر)

    @@@@@@@@@@@@@@@@@

    خدا جان من ازت هدایت میخوام که کمکم کنی تا یک صلات پر از خیر و برکت آگاهی دیگه خلق بشه که نور هدایتی داره برای من خدایا ازت میخوام کمکم کنی تا بهترین مثال هامو به یاد بیارم تا کمکم کن مسیر برام روشن تر و بازهم هموار تر بشه جان من :)

    خدایا من با تموم وجودم میخوام توی تمام جنبه های زندگیم باز هم بهتر بشم ، بهبود پیدا کنم ، نمیدونم چجوری تو میدونی رب من چگونگی ها کار توعه جان من پس بهم بگو قلب من :)

    به امید خودت خدای بزرگم ، رب من :*

    @@@@@@@@@@@@@@@@@

    سلامِ عشق و برکت و زیبایی به استاد های عزیز خودم امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی ترین باشه و همواره در حال بهبود باشین در این مسیر عشق و برکت و زیبایی :)

    به امید خدای بزرگم از شنبه این پروژه پر برکت رو شروع کردم

    عهد بستم با خودم و خدای خودم که بالاترین و خالص ترین انرژیم رو بزارم برای درک آگاهی های پروژه “نوشتن”

    عهد بستم که کلمه به کلمه پروژه رو بنویسم و توش تعقل کنم

    یکشنبه کامنت پروژه رو خوندم که اونم بی نظیر بود و باعث شد که مونتوم مثبتم اوج بگیره :)

    خدایاااااااااا شکرت برای این لحظات پر برکت

    یکشنبه مادرم برام خرجیم رو ریخت ، اما اینسری 500 تومن بیشتر

    بنظرم این برکت دیدن پروژه هست ، حالا مونده نتایج فوق‌العاده و بزرگ و توحیدی در راه هستن :) خدایییییی مننننننن شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت

    امروز هم دیگه نشستم به طور کامل قسمت یک رو دیدم و نوشتم

    مهم نیست چند ساعت طول بکشه من با تموم وجودم و خالصانه و عاشقانه تک به تک کلمات رو مینویسم و اگر مثال یا چیزی یادم اومد بازهم توی پرانتز اضافه میکنم :)

    خواستم کامنت این قسمت رو با هدایت خداجانم بنویسم

    تغییر کلی من از سال 1400 شروع شد ، اون موقع من آدمی بودم همش دنبال چیزای نادرست و نازیبا بود که این نشئت می‌گرفت از مدار و فرکانس پایینش

    میدونی استاد جانم ، چون خیلی از اون زهرا فاصله گرفتم دیگه به سختی میتونم به یاد بیارم که چی بود

    ولی من تصمیم گرفتم که تغییر کنم و یادمه وقتی شروع کردم ، جهان و خداوندم هدایتم کرد

    برای آماده کردن مدارم ، برای اینکه زمینه ای بشه تا بتونم این اگاهی های خالص رو دریافت کنم

    بعد طی کردن تکاملم وارد سایت شدم و دسته باورهای ثروت ساز رو انتخاب کردم و یک دفتر داشتم و خودکار می‌نوشتم و می نوشتم و می نوشتم

    تمامی ویدئو هایی که توی اون دسته بود رو نوشتم با خودم صحبت می‌کردم ، فکر میکردم و تغییرات از همون جایی که بودم شروع شد از همون محل ، همون خونه و…

    بدون اینکه من توی شرایط بیرونی تغییری ایجاد کنم

    من توی اصل و اساسم یعنی باورهام تغییر ایجاد کردم

    اتفاقاتی افتاد و ما یک مهاجرت کوچولو داشتیم ، البته توی همین تهران بود از مکانی به مکان دیگه

    شرایط همینجوری پیش رفت تا من رسیدم به سال 1403 ، این سال سال خوبی بود ولی برای من رضایت بخش نبود

    چون من راکد مونده بودم و داشتم پسرفت میکردم

    حتی یکسری نتایج نازیبا داشت به وجود میومد ولی من توجهی نمیکردم

    گذشت تا دوره پر برکت هم جهت با جریان خداوند روی سایت لانچ شد

    این دوره تغییرات عظیمی در من ایجاد کرد من به یک تضاد برخورده بودم ، فهمیده بودم من از مسیر دارم خارج میشم و دارم پسرفت میکنم

    ولی این دوره و خدای دلبرم نذاشت

    من شروع کردم به تغییر ، توی این موضوع فکر میکنم تقریبا جزو گروه 3 بودم ، چون اوضاع هنوز اونقدر بد نشده بود

    به گوش دادن فایل های استاد ، خوندن کامنت بچه ها و…

    تا رسید به اون شرایط ویژه کشور ، من کامل خودم رو بستم به سایت

    به فایل های استاد به کامنت نوشتن به خوندن کامنت بچه ها

    حتی هدفون میزاشتم تا صدای اطرافم رو نشنوم و بتونم کامنت بچه هارو بخونم

    دیگه ، هرچی بازی فیلم هرچییییی داشتم از توی گوشیم حذف کرده بودم ، برای اینکه اولویت اول و آخرم شده بود سایت عباس منش دات کام :)))))))

    و تصمیماتی گرفتم که برای خودم خیلی تحسین برانگیز بود شاید خیلی کوچیک بودنا ولی برای من جای تحسین داشت و بنظرم عضله تصمیم گیریم رو قوی تر می‌کرد

    از اون وقت تا الان من دیگه وقتی گوشیم رو دستم میگیرم کاری جزو بودن توی سایت و خوندن کامنت بچه ها ندارمممممم

    از تغییرات دیگه ای که این دوره پر برکت هم جهت با جریان خداوند برام داشت ، این بود که من فهمیدم من خودم رو برتر میدونم از کسانی که ناآگاهانه عمل میکنن

    از خداوندم خواستم کمکم کنه بفهمم این نشئت میگیره از کجا تا بتونم درستش کنم و درباره ش فکر کردم

    و به لطف خداجانم پیداش کردم و آگاهانه درستش کردم و هنوزم دارم روش کار میکنم

    توی اون شرایط ویژه به لطف خدای بزرگم من یکی از دوره های استاد رو تهیه کردم یعنی اولین دوره

    من همیشه باورداشتم که در بهترین زمان و بهترین مکان زمانی که آماده باشم دوره ای باید رو تهیه میکنم

    و همینطورم شد ، وقتی که آماده ش بودم تمام مبلغ دوره رو خداجانم برام جور کرد و من دوره رو خریدم و بی نهایت خوشحال بودم

    خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت

    همینطور که همیشه باور داشتم قبل از اینکه اتفاقی بیوفته خداوند من رو به جایی هدایت میکنه که هماهنگ هست با فرکانسم

    و توی اون شرایط در یک هم زمانی توحیدی من به جایی هدایت شدم که پر بود از آرامش و زیبایی و خوشگذرونی

    که حالا مفصلا توی کامنت دیگم توضیح دادم ، قلبم بهم گفت لینک ش رو بزار :)

    https://abasmanesh.com/fa/creating-peace-of-mind-faith-in-war-situation/#comment-1719682

    خلاصه که همه این تجربه های خالص و توحیدی که توی سایت ثبت شده بخاطر برگشتن و تغییر کردن بوده با دیدن نشونه ها

    همین ثتبش توی سایت هدایت خداوندم بوده :)

    خلاصه که وقتی برگشتم خداوند چندین ایده ثروت ساز بهم الهام کرده بود که من سعی کردم آروم آروم بهشون عمل کنم و به خودن یادآوری کنم که وقتی داری به ایده ها عمل میکنی حتی اگرم نتیجه ندادن تو توی روند عمل بهشون تجربه کسب کردی و این خودش بی نظیره

    یکی از اون ایده ها بافت لیف بود ، من وقتی بهش عمل کردم جدا از اینکه کلی ایده کسب کردم و تجربه

    بلکه این ایده جواب داد ، بعدش برای خودم لباس بافتم

    بعدش برای خالم لیف بافتم و بهاش رو گرفتم به راحتی و لذت بخشی :))))))

    و الانم باز دارم پروژه هایی رو اجرا میکنم

    تا اینکه دوباره یک پروژه خیلی پر برکت و پر بار اومد روی سایت

    وقتی مریم شایسته ی عزیزم ، روی بنر سایت گذاشت که قراره یک پروژه آماده بشه

    بسیار ذوق زده بودم و آماده برای شروعش حتی دفترم براش خریدم و کنار گذاشته

    با شروع این پروژه قراره تغییرات عظیمی در من رخ بده نتایج بزرگ و توحیدی در انتظار من هست :)

    و خدایاااااااااا شکرت برای تمامی این ها شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت

    از سالی که هدایت شدم تا سال 1403 سال های زیبایی بودن و جزو تکاملی بود که تا الان طی کردم

    اما اما اما ، سال 1404 انقدررررر پر بار و پر برکت و زیبا پر از ثروت و آگاهی های خالص ناب بوده توی همین چند ماهی که گذشت

    که از همه ی سال های عمرم بهتر بوده و مطمئناً سال های بعدش فوق‌العاده تر از امسال، انقدری که قابل توصیف نیست

    و خدایا شکرت که نتایج توحیدی که تا الان گرفتم رو ثبت کردم تا یادم باشه

    اون تضاد شیرین بعلاوه اینکه از من یک لِوِل دیگه ساخت

    به من یک درس بزرگی رو داد

    کار کردن روی ذهن یک روند دائمی است

    و من کاری کردم که توی گوشیم و کلا توی کل روزم روی خودم و باورهام و سایت کار کنم

    و از خداوندم بخاطر وقت آزاد و بدون دغدغه ای که دارم بی نهایت سپاس گزارم برای این همه سادگی رو راحتی

    برای درک بیشتر و بهتر قوانین شکرت

    و وقتی شروع به دیدن دوره کردم ، کلی نتایج پر برکت دیگه به وجود اومد ، کلی نعمت و ثروت خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت

    این دوره پر برکت یک فرکانس خاصی داره که آدم با قلبش دریافتش میکنه و خدایاااااااااا شکرت برای هم مدار بودن باهاش شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت

    با عشق و خالصانه تک به تک کلماتش رو می نوشتم و سعی می‌کردم که عمل کنم ، خیلی بهتر و خالص تر شد عمل کردنم و نتایجم به همو مراتب بهتر

    خدایاااااااااا

    شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت

    من برای شروع کامنتم هیچ ایده ای نداشتم اما خداجانم مثل همیشه از نور الهی ش بر دستان من جاری کرد تا بتونم بنویسم این اگاهی خالص و ناب که پر از نور هدایته برای من

    و این مسیر باز برای من یادآور این شد که

    حتی اگر هیچ ایده ای هم نداشتم خداوند به قشنگ ترین و بهترین و ساده ترین شکل ممکن من رو هدایت میکنه به سمت بهترین ها

    خداوند بهترین هارو برای من کنار گذاشته

    و در نهایت من به بیش از آنچه که می‌خواهم میرسم

    خداوندم رو شاکرم برای امسال که عاشقانه دوسش دارم برای این زهرای 1404 که بی نظیر و پاک و دوست داشتنی هست

    یعنی این تضاد به حدی بود که زندگی من رو به دو قسمت قبل این تضاد و بعد این تضاد تقسیم کرد

    گفتم زهرا از قبل این تضاد فقط زیبایی ها و نتایج رو به یاد میاری و فقط وفقط بعد این تضاد برام مهمه

    که تا همین الانش پر بوده از نتایج توحیدی و الهی و فوق‌العاده که یادآوریشون شیرینی هدایت های خداوند رو بیشتر میکنه

    و ایمان و باورم رو قرص تر :)

    و اما سخن پایانی

    خدای عزیزم من با تموم وجودم میخوام سعی کنم جزو گروه چهارم باشم میخوام بهبود پیدا کنم توی هرجنبه ای نمیدونم چجوری خدایااااا من نمیدونمممممم تو میدونی جان من چگونگی ها کار توعه رب من پس به امید خودت

    من با تموم وجودم آماده ام برای اینکه به تک به تک هدایت هات و الهاماتت عمل کنم عاشقانه و خالصانه :))))

    راستی امسال من با هدایت خداوندم دانشگاه نرفتم و به نظرم برای من یکی از اون تصمیمات بزرگی بود که گرفتم

    گفتم خدا بهتر میدونه که کدوم مسیر برای من بهتره و من وقتی میگم روی خودم کار میکنم و فقط حرف نمیزنم

    پس باید الان عمل کنم ، و اینکارم کردم

    و خدا میدونه بعد ها چه نتیجهٔ بی نظیری خواهد داشت :)

    خدایاااااااااا خیلی عاشقتماااااااا خیلی زیاد بوس بهت رب من :*

    استاد عزیزم خالصانه عاشقانه سپاس گزارم ازتون برای این سخاوت قلب بزرگتون ، برای این زیبایی ها و بهبود ها برای وجود نازنینتون

    خیلی دوستتون دارم استاد های عزیزم از صمیم قلبم بوس بهتون :*

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان که قطعا اتفاق خواهد افتاد

    اون جنس از اطمینانی که برای خرید دوره های استاد داشتم نتیجه ش شگفت انگیز بود

    و همون جنس از اطمینان حالا برای خواسته های دیگه هست و نتیجه فراتر از تصور منه

    چون پلن های خداوند همیشه بهتر از برنامه ریزی های ما همیشه

    خدایا عاشقتم زیادددددددددددددد :)

    من چیزی از خودم نمیگم ، من چیزی از خودم ندارم همه چیز از آن رب این جهان است و بس

    «وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا»

    (ﻭ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎ ﻭ ﻳﺎﺭﻱ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ)

    (٣١ فرقان)

    خدایاااااااااا با تموم وجودم میگم که من در برابرت تسلمیمممممممممممم من هیچی نمیدونم هیچیییییی

    احساس میکنم که داشتم کمی به سمت رکود میرفتم و جهان آروم بهم گفت بیدار شو :)

    و قبل از اینکه به سمت چکش بزرگش بره این پروژه پر برکت اومد که مطمئنم قراره کن و فیکون کنه و تغییرات عظیمی رو در من رقم بزنه

    به طوری این زهرا هیچ ربطی به زهرای قبل از پروژه نداشته باشه

    آره همینه بازم رشد و بهبود بیشتر بازم بهتر شدن بازم نتایج بزرگ تر و بهتر من نباید توی باد موفقیت هام بمونم

    من باید حرکت کنم من باید باز موفقیت های بیشتری رو کسب کنم تحسین شون کنم بخاطر شون سپاس گزار باشم اما توی باد موفقیت هام نمونم

    خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت

    در پناه الله رب العالمین :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      نرگس گفته:
      مدت عضویت: 1781 روز

      سلام زهرا جانم

      وقتت بخیر و شادی

      مرسی بابت کامنت خوبت

      امشب حسم گفت بیام‌توی سایت و به کامنت قشنگت هدایت شدم

      یه چند وقتی هست که نشونه ها رو خیلی واضح دنبال میکنم

      و من امسال کلاس دوازدهم هستم و با اینکه همه ی نمراتم عالیه و میدونم اگه واسه کنکور بخونم حتما قبول میشم…

      اما حسم میگه خودتو توی این پروسه تکراری ننداز که هر روز بخوای بری دانشگاه و روتین تکراری واست بشه

      حسم بهم‌میگه بزار این جهان تو رو به جاهای جدید تر و زیباتر هدایت کنه

      و الان که کامنتت رو خوندم و متوجه دانشگاه نرفتنت شدم خیلی نشونه خوبی برام بود

      زهرای عزیزم امیدوارم من هم به الهاماتم عمل کنم

      به قول استاد:

      ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

      مرسی از کامنت خوبت زهراجونم امیدوارم از نتایجت بیشتر بنویسی برامون

      دختر قشنگ و توحیدی الهی همیشه قلبت پر از توکل و ایده های ناب باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    بهناز عادلی فر گفته:
    مدت عضویت: 810 روز

    سلام به استاد عزیزم

    انجام تمرین و فکر کردن دوباره به جواب سوالات :

    شغل و کسب و کار : مربیگری ورزش صبحگاهی

    نشانه : کم شدن جمعیت کلاس

    علت :

    تا الان فکر میکردم شاید خداوند داره میگه که خب بسه دیگه ، اینجا هر چی لازم بوده یاد گرفتی و حالا با این مهارتی که داری برو و به سالن های مختلف و درخواست کار بده ، یا یک سانس رو اجاره کن و مثلا کلاس ایروبیک رو شروع کن با شاگرد خصوصی .

    مگه نمیگی که دلت میخواد باشگاه خودت رو بزنی و از زیر بار دولت بودن بیرون بیای تا محتاج دو قرون دوزاری که میدن نباشی ، مگه نمیگی که این همه زحمت میکشی و ماهی 1/400/000 ت میدن برای دو کلاس که حتی پول رفت و آمدت هم نمیشه، اون هم کلاس های تو که خارج از شهره،

    یادم میاد اوایل این قدر ذوق و شوق داشتم برای یادگیری ، و میگفتم حتی اگر پول هم ندن مهم نیست، من میرم تا یاد بگیرم ، یک محیط خوب و صمیمی برای یادگیری دارم.من هدفم کسب تجربه بود.

    خب الان تجربه کسب کردی ، مدارت هم رفته بالاتر ، آگاهی هات رفته بالاتر ، دلت یادگیری بیشتر ، پول بیشتر میخواد، پس خودت اون دو کلاس رو تعطیل کن و برو برای راه اندازی کسب و کار خودت.

    تعداد کم شده؟ این نشانه اینه که وقت تعطیلی کلاس هاست، خودشون قدر کلاس رایگان رو نمیدونن، تعطیل که بشه اونوقت خواهند فهمید که چی رو از دست دادن، الان تنبلی میکنن صبح زود بیان کلاس ؟ به سلامتی شون اهمیت نمیدن؟ خب خودشون مقصرن، من نمیتونم کاری بکنم.

    وقتی تعطیل بشه افسوس خواهند خورد، مثل کلاس دیگه ای که تعطیل کردم و چند وقت بعدش خود خانمها زنگ زدن که ما حاضریم پول بدیم ولی شما بیاین کلاس رو ادامه بدین.

    (هر چند ته ذهنم یه ترسی از خارج شدن از منطقه امن رو هم دارم ، ترس از گفتار در موقعیت جدید ، به خاطر مشکل گفتاری ام ، اینجا تقریبا برام عادی شده و ترس هام ریخته )

    آیا واقعا نشانه تغییر برای من ، تغییر شغلم هست؟

    درسته که باید برای وقتم ارزش قائل باشم و به این پولی که به من میدن راضی نباشم ، در واقع برای خودم ارزش قائل باشم و نخوام راضی باشم به این موقعیت.

    ولی …

    این پلن خداوند برای من بود تا در این شغل و در این مکان ها چیزهایی که لازم هست رو یاد بگیرم ، تمرینات گفتاری انجام بدم و …

    آیا چیزهایی که باید یاد میگرفتم رو یاد گرفتم؟

    استاد میگه هر مشکلی توی کسب و کارتون هست ، از خودتون بپرسین من چه فرکانسی فرستادم که این مشکل برام پیش اومده؟ من چه باور اشتباهی داشتم؟ کجای کار من ایراد داره؟

    من هنوز درس های لازم رو در این مرحله نگرفتم.من هنوز تکاملم رو طی نکردم.مربیگری فقط یاد داشتن چند حرکت نیست ، و اینکه اگر حرکات بیشتری بلد باشم ،مربی بهتری هستم.

    نه.

    مربیگری یعنی مهارت ارتباط برقرار کردن با شاگردان.

    همون طور که یکی از درس هایی که توی دوره تربیت مربی طرح ملی ورزش و مردم داشتیم ، درس رهبری با کلام بود ( ارتقا مهارت های مربیگری از طریق ارتباط موثر ) .

    علت کم شدن شاگردهام کم بودن مهارت من در ارتباطات هست ، نه سرد شدن هوا ، نه صبح زود بودن کلاس ها ، نه چیزای دیگه .

    من همون طور که باید فروش رو یاد بگیرم ، مهارت ارائه خودم و ورزشم و کلاسم رو باید یاد بگیرم. همون طور که باید مردم رو ترغیب به خرید محصولم کنم ، باید مردم رو ترغیب به اومدن به کلاس هام کنم.همون طور که باید تبلیغ خوب از محصولم داشته باشم ، و به خوبی معرفی اش کنم ، باید تبلیغ خوب از کلاس هام هم داشته باشم تا مردم علاقه مند بشن به شرکت در کلاس هام.

    درسته کلاس برای اونها رایگان هست و من چه 5 نفر بیان چه 50 نفر ، همون حقوق رو میگیریم ، ولی هر چقدر بتونم جذب بالاتری داشته باشم یک مربی بهتری میشم.

    چه باور محدودکننده ای باعث میشه قدم برندارم برای این کار :

    من خوشم نمیاد کسی رو به زور بگم بیاد تو کلاس ها.

    کسی که قدر ورزش رو بدونه خودش میاد ، نه اینکه من بخوام بگم که بیاد.

    من خوشم نمیاد به کسی بگم ، شاید طرف توی رودروایسی قرار بگیره و من نمیخوام دیگران رو مجبور کنم.

    دوست دارم افرادی بیان توی کلاس هام که علاقه مند باشن به ورزش ، با ذوق و شوق بیان. نه اینکه به خاطر من یا به خاطر رودروایسی یا به خاطر جایزه و … بیان. دوست دارم طرف به خاطر خودش بیاد.

    یه جورایی باورم این بود که قرار نیست من کار خاصی انجام بدم، خداوند خودش افراد علاقه مند و افرادی که به این ورزش ها احتیاج دارن رو سر راه من قرار میده.

    چرا بعضی ها چند جلسه میان و بعد دیگه نمیان؟ چرا میگن ما پاهامون یا کمرمون درد میگیره؟

    نکنه کلاس های من خوب نیست؟

    چرا اصرار دارم کلاسم بهترین باشه؟ ( کمال گرایی)

    یک کلاس ورزش صبحگاهی در حد چند نرمش کافیه.

    درسته هم جوان میان تو کلاس ها هم مسن ،

    ولی این مهارت منه که بتونم طراحی تمرینی انجام بدم که برای همه مفید باشه؟

    اصلا چرا اصرار دارم به زور خانمها رو سالم کنم؟ به زور چربی هاشون رو آب کنم؟ وزنشون رو پایین بیارم؟

    اینجا کلاس ورزش صبحگاهی هست، نه کلاس چربی سوزی

    درسته تا حالا به خاطر کمال گرایی ، انواع زنجیره های ایروبیک و زومبا و … رو کار کردم، حرکات روی زمین ، فیتنس ، شکم پهلو ، پیلاتس ، یوگا ، و … رو کار کردم.

    اما

    مسیری که رفتم درست بوده؟

    درسته کلی یاد گرفتم. کلی تجربه کسب کردم ، کلی مهارت ورزشی به دست آوردم، خودم در کنارشون یاد گرفتم ، از صفر یک مربی شدم ،

    ولی آیا لازمه این همه سخت گیری برای اینجا؟

    1. اصل مهارت ارتباطات

    2. ساده گرفتن برای طراحی تمرینات ، و در واقع متناسب با سن افراد که بیشتر مسن هستن باید حرکات نرم و ساده رو آماده کنم.

    من نمیتونم به زور کسی رو سالم کنم، یا شکم هاشون رو آب کنم،

    درسته خودشون هی میگن یه حرکتی بده ما همین شکمامون آب بشه، ولی وقتی نه تغذیه رو رعایت میکنن ، نه کلاس ها رو میان ، نه اصلا سنشون اجازه میده که تمرینات هوازی سنگین یا شکم پهلو برن ، من چه اصراری دارم ؟

    این برمیگرده به مهارت مربیگری من. به مهارت مدیریت من،

    نشانه من برای تغییر ، تغییر باورهام و یادگیری مهارت های ارتباطی بود نه رها کردن این مکان و رفتن به مکان دیگه ای.

    من هنوز درس هام رو اینجا یاد نگرفتم.

    من هنوز تکاملم رو طی نکردم در اینجا.

    پس تلنگر جهان برای تغییر من : یادگیری مهارت های ارتباطی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سارا sara گفته:
      مدت عضویت: 2043 روز

      سلام بهناز جان

      ممنون از کامنت خوب و کاربردی که نوشتی خیلی نکته برداری کردم و منم تو کارم به مشکل خوردم و خوشم اومد از سوالهایی که از خودت پرسیدی . منم میخام بشینم و ازین سوالات بپرسم تا ترمزهامو در بیارم .

      در مورد ورزش منم خیلی علاقه دارم چند ساله ورزش میکنم یا میرم باشگاه یا تو خونه خودم . یه مدت رفتم واسه مربیگری ولی دیدم سنم بالاست و در توانم نیست و نشستم ویژگیهای کاری که میخام رو نوشتم دیدم اصلا من به مربیگری علاقه ندارم فقط از محیط شاد و آهنگ شادی که پخش میشه خوشم میاد .

      یه باشگاهی میرفتم که دو تا مربی داشت این تجربه خودمو میگم به عنوان مثلا شاگردی که می‌ره باشگاه و چند تا مربی هستن مثلا یه ماه با یکی می‌ره بعد تغییر میده ماه بعد با اون یکی می‌ره .

      یکماه اول که رفتم باشگاه با مربی بود که بسیار کم انرژی ، صدای آهنگ باشگاه رو کم میکرد ،با بعضی از شاگردها وامیستاد به حرف زدن و بنا می‌گفت خودتون ادامه بدین ،کلاسش در حد 15 نفر بود. منم دیدم اینطوریه ماه بعد رفتم با مربی دیگه . این مربی جدای از ویژگیهای جسمی که داشت خودش اندام ورزشی داشت بسیار شاد صدای آهنگ رو فقط وقتی میخاست حرکتی رو توضیح بده که همه بشنوند کم میکرد . به تازه واردین خیلی توجه میکرد دائم بهشون نگاه میکرد میومد کنارم می‌گفت حرکت رو درست اینطوری انجام بدم . من آب خیلی کم می‌خوردم و پوستم خشک بود همون روز اول متوجه شد و گفت . و توصیه کرد آزمایش بدم و سطح ویتامین دی بدنم رو حتما بدونم ،

      به هیچ عنوان تمرین رو قطع نمی‌کرد که با دیگران صحبت کنه

      همه رو مجبور میکرد منظم به صف باشن طوری که همه رو تو آیینه ببینه .

      اینا و انرژی مثبت بالایی که داشت باعث شده بود که سالن بزرگ ورزشی پر باشه از ساگرد و شاید باورت نشه اگه دیر می رسیدیم جا نبود . شاید صد نفری میومدن تو یه تایمش .

      این تجربه من بود از باشگاه و مربی ها . بنظرم فقط انرژی مثبت داشتن و یکسری نکات رو رعایت کردن خیلی جواب میده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        بهناز عادلی فر گفته:
        مدت عضویت: 810 روز

        سلام سارای عزیز.

        ممنون بابت فیدبک مثبتی که به کامنتم دادی و همچنین تجربه خودت رو از مربی هایی که داشتی در اختیارم قرار دادی.

        این تجربیات قطعا کمکم میکنه که بتونم اشکالات کارم رو دربیارم و ویژگی های یک مربی خوب رو پیدا کنم و یاد بگیرم.

        انشاالله بتونی چالشت رو به راحتی حل کنی و تغییرات لازم رو بپذیری و اعمال کنی.

        در پناه الله مهربان شاد و سلامت باشی ️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: