تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: رسیدن به هدف، پایان نیست؛ سکون، آغازِ سقوط است
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛
- تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛
- توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛
این فایل یکی از عمیقترین و حیاتیترین درسهای مسیر موفقیت را باز میکند. این گفتگو فقط در مورد «تغییر» نیست، بلکه در مورد خطرناکترین دام در مسیر رشد است: دامی که درست بعد از رسیدن به یک موفقیت بزرگ برای ما پهن میشود.
در این گفتگوی شنیدنی، استاد و مصطفی عزیز (یکی از همراهان قدیمی سایت) به ما نشان میدهند که چرا «رسیدن به هدف» میتواند آغاز «پسرفت» باشد و چطور افراد هوشمند، قبل از آنکه جهان مجبورشان کند، خودشان دست به تغییر میزنند.
قبل از شنیدن این فایل، این چکیدهی تأثیرگذار را بخوانید تا درک کنید چرا این گفتگو میتواند نقطهی عطف زندگی شما باشد.
خطرناکترین دام موفقیت: «توقف» پس از رسیدن به هدف
این فایل با داستان تکاندهندهی «مصطفی» آغاز میشود. او به ما میگوید که چطور سالها روی خودش کار کرد و با استفاده از آموزههای استاد، به یکی از اهداف بزرگش (خرید یک فروشگاه) رسید.
اما دقیقاً در همان لحظهی شیرین پیروزی، اتفاقی رخ داد که داستان همهی ماست: او احساس کرد «دیگر تمام شد.» شور و اشتیاقش کم شد و از همه مهمتر، کار کردن روی خودش را متوقف کرد.
نتیجه چه بود؟ او نه تنها پیشرفت نکرد، بلکه به شکلی واضح «پسرفت» کرد.
این فایل به ما هشدار میدهد که بزرگترین موفقیتهای ما میتوانند تبدیل به «قفسهای طلایی» ما شوند. لحظهای که احساس رضایت کامل میکنید و میگویید «من رسیدهام»، لحظهی آغاز سقوط است. جهان هستی بر «بهبود دائمی» بنا شده و «سکون» در این سیستم به معنای مرگ و پسرفت است. مصطفی عزیز این درس را به روش سخت آموخت و جهان او را «مجبور» به تغییر کرد.
فرار از «بهشت»: چرا استاد دو بار شغل رؤیایی خود را رها کرد؟
در ادامهی این گفتگوی عمیق، استاد درسی را که از کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟» آموخته بودند، با دو داستان شخصی و شگفتانگیز از زندگی خودشان به تصویر میکشند:
۱. بهشت اول (کلوپ بازی کامپیوتری): استاد تعریف میکنند که در قم، شغلی داشتند که برایشان «خودِ بهشت» بود. یک کلوپ بازی که در آن هم تفریح میکردند، هم با دوستانشان میخندیدند و هم درآمد عالی داشتند. اما با وجود تمام این لذتها، او نشانهها را دید:
- علاقهاش در حال کم شدن بود.
- احساس میکرد دیگر چیز جدیدی یاد نمیگیرد (شروع پوسیدگی).
- نشانههای بیرونی تغییر (افزایش رقبا، تغییر تکنولوژی به سمت بازی آنلاین) در حال ظهور بود.
او در اوج لذت و درآمد، تصمیمی دردناک اما هوشمندانه گرفت: این بهشت را رها کرد و به بندرعباس مهاجرت کرد تا از صفر و با کارگری شروع کند. چرا؟ چون مسیر جدید، «جای پیشرفت» داشت.
۲. بهشت دوم (شغل کارمندی عالی): در بندرعباس، او دوباره به یک «بهشت» دیگر رسید. در شرکتی استخدام بود که به دلیل مشکلی در گمرک، دو سال کامل حقوق میگرفت بدون اینکه حتی یک دقیقه سر کار برود! هم حقوق داشت، هم بیمه، هم دوستان عالی و هم خانهی خوب.
اما او باز هم نشانهها را دید: «اینجا دیگر پیشرفتی در کار نیست.» این یک زندگی «روزمره» و خالی از شور و شوق بود. او دوباره این آسایش و امنیت کامل را رها کرد تا به دنبال علاقهی جدیدش برود؛ مسیری که در نهایت به خلق همین جایگاهی شد که امروز میبینیم.
طوفان در راه است: تغییر قبل از «چک و لگد» خداوند
درس اصلی این فایل، تفکیک دو نوع تغییر است:
تغییر اجباری (روش عموم مردم): اغلب ما آنقدر در منطقهی امن خود میمانیم تا «پنیرمان» تمام شود. آنقدر صبر میکنیم تا بیماری، ورشکستگی، یا یک شکست عاطفی سنگین از راه برسد. ما منتظر «چک» خداوند میمانیم تا با درد بیدار شویم (مانند تجربهی اول مصطفی).
تغییر هوشمندانه (روش افراد موفق): اما افراد باهوش، مانند کاپیتانی که آسمان را میخواند، قبل از طوفان خود را آماده میکنند. آنها با دیدن اولین نشانههای تکراری شدن، عدم شور و شوق، یا توقف رشد، خودشان فعالانه حرکت میکنند (مانند دو تجربهی استاد).
پاداش تغییر هوشمندانه (داستان امروز مصطفی)
زیبایی این فایل در این است که مصطفی، که یک بار طعم تلخ «تغییر اجباری» را چشیده بود، این بار هوشمندانه عمل کرد. او تعریف میکند که چطور فقط سه روز پیش، احساس کرد که در کار فعلیاش به «سقف» رسیده است. این بار منتظر پسرفت نماند. از خداوند هدایت خواست تا وارد مدار بعدی شود.
و نتیجه؟ جهان «فورا» پاسخ داد. دقیقاً امروز، یک پیشنهاد کاری عالی و جدید به او شد. این پاداشِ درک کردن قانون و حرکت کردن قبل از اجبار است.
این فایل را بشنوید تا بیاموزید چطور «سقفهای» زندگیتان را قبل از آنکه به «زندان» شما تبدیل شوند، شناسایی کنید و همیشه در مسیر رشد باقی بمانید.
تمرین این قسمت:
داستان مصطفی داستان همهی ماست: رسیدن به یک خواستهی بزرگ، احساس رضایت و سپس… توقف! این «توقف بعد از موفقیت» یکی از خطرناکترین دامهای مسیر است. استاد نیز دو بار «بهشت» و آسایش کامل را رها کردند تا در این دام نیفتند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: کدام موفقیت بزرگ در گذشتهی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟
- در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
- این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
و سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
تجربیات شما در مورد شکستن این سقفها، میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳11MB12 دقیقه














بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکر
برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
پیش به سوی گام سوم :
گام سوم : استمرارداشتن در حرکت همیشگی
در مسیر بهبود شخصیت
خداروشکر میکنم که کامنت نوشتن باعث شده
روند تکاملی خودمو ببینم
و بفهمم کجا بودم ؟
چه جاهایی نیاز به تغییر کردن دارم ؟
استاد جاانم باتموم قلبم میگم که
دوره احساس لیاقت خودشناسی محض برای منه ..
پا به پای آگاهی های این دوره متوجه
احساس ها وافکارم میشم
با جواب دادن به سوالهای هر جلسه
متوجه میشم که کجاها گیردارم ؟!
واز همه قشنگتر اینکه خودمو میپذیرم
حالا دیگه خود سرزنشی نمیکنم
من میپذیرم که آدم درونگرایی هستم
خودم تنهایی هامو دوست دارم
تو خلوت وتنهایی هام بلدم حالمو خوب کنم
ولی باید منعطف تر عمل کنم ..
استاد جانم وقتی دارم روند زندگی شمارو نگاه میکنم
وقتی میبینم تو دل سفر به دور امریکا
این شما هستین که شروع به ارتباط با آدمهای جدید میکنید با تموم عشق ومهربونی ،
وقتی میبینم کنجکاوی های مقدس شما ،
باعث شکل گیری ارتباطات با آدمهای
بی نهایت ارزشمند در زندگی توحیدی تون شده ،
وقتی میبینم به مایک عزیز تاکیدمیکنین
وارد ارتباط گرفتن با آدمها بشه
و گفتگو کردن رو حتی با پرسیدن چندتا سوال شروع کنه
که مثلا شما اهل کجاهستی ؟!
تلنگرهای خوشگلی دریافت میکنم و
اونوقت میبینم فلسفه تمرین آگهی تبلیغاتی چیه !!
میفهمم که چرا استاد عزیزم تو دهکده ی مدیتیشن میره زندگی گوت لیدی جانم
از نزدیک میبینه وباهاش ارتباط میگیره …
میفهمم چه جوری آدمها رو میپذیرید
اما نکته مهم اینه که وابسته شون نیستید
و ازشون گذر میکنین ..
اون وقت متوجه میشم پایه های عزت نفس شما
از کجا انقدر محکم هست..
از همون جاهایی که تو بندر عباس
خدا رو میدید نه نتایج رو ..
ومن همین جا ایراد دارم باید تغییر کنم …
استاد جانم شما اون زمان تو بندرعباس تو بهترین
حال احساسی بودید و بارها گفتین
از شدت سپاسگزاری صورت تون پراز اشک میشد …
استاد جااانم شما اون روزها تو بندرعباس
باورهای توحیدی بی نظیری ساخته بودین
همون روزهایی که غرور خودتون رو با چشم گفتن
کم میکردین و دنبال تغییرهای مستمر ودایمی بودین..
همون روزهایی که داشته های زندگیتون رو میدید و باور داشتید شرایط تغییر میکنه و اینجوری نمی مونه …
برای منه فاطمه خیلی درس داره
خودش یه پا دوره ی توحید عملی حساب میشه
که ببینم ویادبگیرم وعمل کنم و …
شما استاد جانم خیلی محکم پای خدا وایسادید
و وعده های خدارو باور کردین
با تموم وجودتون روی خدا حساب کردین ..
پس منم باید روی باورهای توحیدیم کار کنم…
یادتونه استاد جانم تو کامنت زندگی دربهشت که از انیشتین و کنجکاوی مقدس گفتید ،
من تعهد دادم باید وارد این مرحله بشم و تغییر کنم
برای رسیدن به تجربه ی یادگیری ..
درسته من عاشق تنهایی هستم
اما ارتباط های خوبم باید ادامه بدم در چهارچوپ مشخص همراه با مرزبندی دلخواهم بدون وابستگی ..
باید منم قدم بردارم تا تجربه های ارزشمندی
وارد زندگیم بشه
تا بتونم الگوهای خوب در اطرافم ببینم
تا اتفاقا عزت نفسم بهتر بشه …
و در همین راستا دیروز قدم عملی تغییر برداشتم
نمیدونید چقدر حس خوبیه که پاشنه اشیل تو بشناسی و بری وارد ترس هات بشی …
ازخودم سوال پرسیدم که
چرا من مقاومت دارم برای دیدن دوستهام
حتی دوستهای این سایت بهشتی؟!
در پاسخ هام ، 11 مورد علت نوشتم
از نگاه خیلی ها شاید خیلی خنده دار به نظر برسه
که برای این چیزها ذهنت مقاومت داره !!!
اما من مهم اینه که باخودم روراست باشم
صادقانه برای تغییر اماده بشم و بپذیرم که
کجاها نیازدارم بیشتر کار کنم وعملگراتر باشم…
همین که من ناظر شدم به موانع ذهنی خودم
آخه از این قشنگتر چیزی هست !!!
خدایا شکرت برای خودشناسی افکارم و باورهام ..
نشونه ها از راه اومدن و من صبح دیروز
بعداز دریافت پیام های تبریک دوستانم
هدایت شدم به قدم چهارم جلسه چهارم
جلسه ای که استاد جانم باتاکید میگین :
بچه ها از نقطه امن تون بیایید بیرون..
وارد ارتباط با غریبه ها بشین
به چه علت ؟بخاطر عزت نفس بهتر وکنجکاوی مقدس.
همونجا در لحظه گفتم :
رسول جان من باید با این مقاومت
وکمالگرایی ذهنم مواجه بشم
من باید تو دل ترسم برم
من باید تغییر کنم تو ارتباطاتم
من لذت این ارتباط رو دارم لحظه به لحظه
ازدست میدم صرفا بخاطر رسیدن به نتیجه ی مالی بزرگتر !
من بابد تمرین کنم فارغ از هر نتیجه ای ارزشمندم
من باید احساس لیاقتمو به خدا گره بزنم
اما نه فقط در کلام بلکه در عمل …
خدای من چه باگی پیدا کردددم
نمیدونین اشکام بند نمی اومد
خدایا تو بهترین آدمها رو وارد جهانم داری میکنی ولی من
…..نمیدونستم چی بگم اصلا !!
یادم افتاد که یه بار تو سمینارتون ماجرای خانم دکتری تعریف کردین که تا شما گفته بودین دلار بخره ،همون لحظه به پسرش زنگ زده بود ودلار خریده بود و بعد از مدتی سرمایه ش سه برابر شده بود ..
گفتین این خانم دکتر فاصله ی حرف تا عمل تو وجودش صفر بوده ، یعنی در لحظه عمل میکرده ..
همین یادآوری این داستان هم کار خدابود که بگه میتونم ،
باید انجامش بدم ..
روی پاهام بند نبودم دیگه از هیجان
جالبه رسول جان وقتی بهم گفت : مطمئن هستی
امروز میخوای بری ؟!
امروز تولدت هست میخوای خودمون بریم بیرون،
آخر هفته میریم پیش خانم سلیمی جان..
گفتم نه !!!
من امروز باید برم اتفاقا
تو روزتولدم
میخوام وارد این ترس ومقاومتم بشم ..
میخوام شکل گیری دیدار این ارتباط
تو روزتولدم باشه وتاهمیشه یادم بمونه
تو ذهنم ثبت بشه این قدم کوچیک تغییرم ..
اگه امروز نریم ، ممکنه تا اخر هفته منصرف بشم
ممکنه تا اخر هفته باز ذهنم برگرده
تو نقطه امن قبلی خودم
ممکنه هزارتا بهونه الکی دربیاره …
ممکنه غرورم از راه برسه وهمه چی خراب بشه ،
درسته من روند خودمو تو روابط خوب میدیم
اما خیلی جا برای بهبود وتغییرات داره ..
این آمادهی تغییر شدن
این قدم کوچیک برداشتنم
نمیدونین چقدر جهانمو بزرگتر کرده
حالمو بهتر کرده
چقدر رهاتر شدم ..
همین مقاومت ارتباطی و تعویق انداختنش
باعث شده بود من مهربونی ها و لذت های
قشنگ یه ارتباط رو تجربه نکنم …
من دیروز یه گاری زهوار دررفته رو گذاشتم زمین …
فقط خدا میدونه تا نزدیکی های صبح
من تو دفترم داشتم فقط تحسین و زیبایی
و آگاهی های جدید می نوشتم …
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
فایلهای بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به حسین عزیزم و مینا جانم
عااااااااشقتونم من رفیقای بهشتیم
بی نهایت سپاسگزارم از مهر ولطف شما
کامنت پربرکت شما هم برای من هینت های خوشگل و پربرکتی داشت وبا قلبم دریافت کردم
خداروشکر میکنم که تو زندگیم حضور پربرکت شما ومینا جانم را دارم و ازشما عشق و آگاهی دریافت میکنم عزیزانم ..
سپاسگزارم از قلب مهربون و سخاوتمندتون بابت تبریک تولدم
قدردان خداوند تا همیشه خواهم بود برای این سایت بهشتی و نعمت وبرکت شما دوستای بهشتیم .
با خوندن کامنتت ، میشه متوجه شد که چه جوری با عشق و قلبی از سر تسلیم داری قدم قدم نشونه های خدارو دریافت میکنی و بهشون عمل میکنی
درسته هنوز معلوم نیست قراره چه اتفاقی بیفته
اما مهم اینه که شما داری سمت خودتون رو
درست انجام میدی وقدم برمیداری …
خدا خیلی خداست وخیلی حواسش هست
خداروشکر برای هنرمند بودن شما
برسه روزی که پای تماشای هنر شما از نزدیک بشینیم حتی تجسم کردنش هم ، حالمو خوب میکنه ..
خداروشکر برای ثبت نام دانشگاه
وشروع مسیر وتغییر جدید
خداروشکر برای یک اختراع شگفت انگیز
خداروشکر برای دونه به دونه قشنگیای زندگی خوشگلتون …
لطفا به مینا جانم بوس همراه با چشمای قلبی قلبی منو برسونید
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام زهره جان قشنگ ونازنینم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که برام نوشتی نازنینم
خداروشکر که خودتو میشناسی
همین شناختن ،خودش یه مرحله ی اصلی از پذیرش خود هست و خیلی آدم رو جلو میندازه
که تو دل اقدام وعمل برای تغییر کردن بره …
مطمئن هستم بزودی با پروژه ی تغییر وارد
کنجکاوی های خوبی تو روابط مون میشیم
و تجربه های خوشگلی بدست میاریم رفیق جانم
خداروشکر برای نعمت حضور ارزشمندت
در این جهان زیبا و سایت بهشتی مون عزیزدلم ..
بی نهایت دووووست دارررررم زهره ی قشنگگگم
بوووووووووس به قلب مهربونت عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشی
و زندگی خوشگلت در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به فاطمه جان عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
بوس به روی ماهت نازنینم
سپاسگزارم از مهرولطفت
سپاسگزارم ازکامنت پربرکتی که برام نوشتی
خداروشکر بی نهایت شکر برای نعمت
حضور ارزشمندشما دوستهای بهشتیم تو زندگیم
چی بگم از خوندن کامنتهای این پروژه ی تغییر جان که همگی شون کامنتهایی
پراز تغییر
پراز انگیزه
پراز اقدام عملی
پراز شجاعت
پراز احساس خوب هستند …
آدم کِف میکنه از خوندن کامنتهای تغییر …
سپاسگزارم که برام داستان گردش رفتنت رو نوشتی
با چشمای قلبی قلبی خوندم
خودمو تحسم کردم کنارت
در اون طبیعت بی نظیر …
خیلللللی دوووووووووست دارررم عزیزدلم
خداروشکر برای نتایج ارزشمند دوره ی لیاقت و عزت نفس که داری تو زندگیت تجربه میکنی عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به مهربون ترین رفیق زندگیم
عااااااااشقتم من سمیه ی بهشتیم
خبرداری چقدر خوبی آخهههه
خبرداری چقدر قربون صدقه ت رفتم
خبرداری بهترین وارزشمندترین هدیه تولدمون رو
به قلب ما رسوندی ..
خبرداری چندبار قلبتو بوسیدمت..
خبرداری پیام آور قشنگترین نورخداوند شدی
خبرداری چقدر دوووست داررم
خبرداری چهل صدبار بغلت کردم
خبرداری کلیپ تولدت مصداق آیه 17سوره سجده
منو به سجده انداخت
خبرداری باهر عکس و با هر کلمه ی تبریک اشکام سرازیر شد از برکت حضور انسانهای ارزشمند تو زندگیم
خبرداری بی نهایت شمارو تحسین کردم چون در نگاه قشنگتر و از زاویه ی تغییربهتر ،
شما تونستی درخواست خودتو
به استاد جان واستاد شایسته مهربونم مطرح کنی …
بیان کردن همین درخواست میشه
عزت نفس و باور لیاقت بهتر …
کلیپ شما سرشار از خلاقیت هست
من دورسرت بگردم که در کنار تموم کارهای خوشگل زندگیت باعشق نشستی و وقت گذاشتی
وبرای ما کلیپ درست کردی …
کلیپ شما ، سرشار از حال خوب
سرشار از نگاه ولبخند خدا هست
شما جهان منو بزرگتر کردی
اون کلیپ چنان حجمی از مهربانیوارد زندگیم کرد
که فقط خدا میدونه همون انگیزه شد برم تو گام سوم…
همون کلیپ هدایتم کرد به قدم چهارم جلسه ی چهارم
چقدر خداروشکر میکنم برای نعمت حضور شما تو زندگیم
سپاسگزارم از تینا جانم که پا به پای شما
لیلین جان نگه داشته دختر قشنگگگم ..
چقدر سپاسگزارم از نسیم جان و علیرضا جان
برای انتخاب آهنگ فوق العاده …
تغییری که خیلی لذتبخشه
و باید تکاملی ومستمر ادامه بدم …
خیلییییی زیاد دوووووست داررم
از خدا میخوام که این حجم از مهربونی ولطف شمارو ، خودش در لحظه باهات حساب کنه …
بهترین ها سهم قلب مهربونت
تینا جانم و لیلین قشنگم ببوس
به آقا سام عزیز سلام برسون
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره عزیزدلم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام شکوه جانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم
سپاسگزارم از مهر ولطفت عزیزدلم
بوس به قلب مهربونت قشنگ جان
من ندیده عاشق شما هستم تا همیشه دلبر جان
و یکی از با ارزش ترین دوستهای بهشتیم میدونمت
مخصوصا که درونگرا هم هستی (ایموجی چشمک)
واکنش ما : آخ جوووون یه درونگرا هم به جمع ما اضافه شد همراه با چشمای قلبی قلبی
اندر توضیحات کامنت خدمت شما عزیزدلم بگم که :
منه فاطمه آدمی درونگرا هستم
و از تنهایی خودم بیشتر انرژی میگیرم
و باخودم حالم خوبه و عشق میکنم ..
تا اینجا براساس اگاهی های جلسه
تکمیلی 13دوره احساس لیاقت
هیچ مشکل وایرادی نیست ..
یعنی درونگرا بودن اصلا به خودی خود نقطه ضعف نیست….
من عاشق تنهایی هام هستم
اتفاقا وقتی تنهاهستم انرژی بیشتری دارم
و تمرکزم روی کامنت نوشتن یا هایکو وشعر گفتن
هست ولی خب فراری از آدمها هم نیستم
یعنی ارتباطی در چهارچوپ درست با ادمهای
اطراف زندگیم و خانواده م دارم ..
خب من با 7 تا از بچه های سایت در ارتباطم که چهارتاشون خارج از کشور هستن عملا و
فقط دوتا از این عزیزان نزدیک من هستن
یکی خانم سلیمی عزیزم و دیگری سعیده جان رضایی.
سعیده جان شهریاری هم که با من
مجازی در ارتباطه و کرج نیست
ولی وقتی خانم سلیمی جان به من میگفت میخوام شمارو ببینیم من ذهنم مقاومت داشت ؟!
حتی به خودشون گفتم اجازه بدید من زمانی شمارو ببینم که نتایج بزرگی بدست آورده باشم !!!!
دقت کن لطفا
اینجا دیگه بحث درونگرایی نیست
بحث این میاد وسط که من احساس ارزشمندی مو به نتایج مالی بزرگتر دارم گره میزنم !
من لذت یک ارتباط خوب رو دارم به تعویق میندازم که نتیجه بگیرم بعد وارد رابطه بهتری بشم
خب این جا جلسه تکمیلی چهارم دوره احساس لیاقت به دادم رسید
که آشغال هارو زیر مبل نزنم
اتفاقا بیام تغییر کوچیک انجام بدم
و از نقطه امن قدبمی خودم بیرون بیام
نه اینکه راه بیفتم دنبال آدمها !!
یا هر مهمونی با هر سبکی دعوت شدم برم !!؟ نه
من آدمی نیستم که خیلی ارتباطات گسترده رو بتونم هندل کنم یا تو دورهمی های مختلف شرکت کنم
اتفاقا خیلی به زمانم ارزش قائل هستم ..
اگه بخوام مثال بزنم :
الان دارم سریال سفر به دور امریکا میبینم که استاد جانم در هر قسمتی شده با فروشنده یا گارسون
یا راننده تاکسی گفتگومهربانانه ای میکنه پس منم میتونم با یه تغییر شروع کنم و
مثلا تو دل یه سفر که میرم
با خانواده ای که کنار ما چادر زدن و اومدن سفر گپ بزنم و تحسینش کنم و یه لبخند بزنم
زیبایی هاش ببینم وبیان کنم
به یه چای آتیشی دعوتش کنم ..
همین اندازه تغییر کوچیک برامکافیه ..
چون برای حفظ ارتباط عمیق وپایدار با همین تعداد دوستان بهشتیم باید منعطف تر عمل کنم .
حتی توکامنتم نوشتم که :
درسته من عاشق تنهایی هستم
اما ارتباط های خوبم باید ادامه بدم در چهارچوپ مشخص همراه با مرزبندی دلخواهم بدون وابستگی
منظورم این بود که باید تمرین کنم
احساس ارزشمندی مو به خدا و درونم و ویژگیهای خوبم گره بزنم ، نه به چیزهای دیگه !!
که تو هر آدمی متفاوته براساس باورهای خودش ولی توضیحات جلسه چهارم وسیزدهم از دوره احساس لیاقت خیلی کمکت میکنه …
بی نهایت دووووست دارم نازنینم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
خدارو شکر برای حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم
که از تک تک شما عشق و آگاهی یاد میگیرم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره