تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 22


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید حمزه ولی نیاکان گفته:
    مدت عضویت: 2596 روز

    درود بر استاد عزیز

    لذت بردم از تجربه این دوست عزیز، بله باید هر لحظه در تلاش بود و از حرکت و سکون دوری کرد.

    خود من در یک شرکت صنعتی بزرگ کار میکردم، که همه چیز خیلی خوب و مناسب پیش میرفت، حقوق، مزایا، سالن ورزشی مناسب، استخر رایگان، غذای عالی، ولی بعد از چند وقت، همکاران قسمت تولید شروع کردن به اعتراض کردن بابت مسایل بسیار جزیی، و این قضیه داشت ادامه دار میشد تا اینکه، اولین درگیری بین پرسنل و مدیریت شرکت پیش اومد، و کار به اعتصاب کشید، با اولین اعتصاب فهمیدم که دیگه باید از اون شرکت خداحافظی کرد،

    من رفتم دنبال موقعیتهای بهتر، و خداروشکر برام خوب شد، البته چندتا شرکت عوض کردم و کلی تجربه خوب به دست آوردم، ولی دوستانی که موندن هر موقع منو میبینن، میگن سید بهترین کار رو کردی

    خداروشکر الان بیشتر از دو برابر، همکارانی که تو اون مجموعه موندن درامد دارم، کارم به نسبت راحت تر درمحیطی تمیز و منظم

    و همکارانی خوب و دوست داشتنی دارم

    و این رو مدیون الهام و هدایت به موقع خداوند هستم

    سپاس از شما استاد عزیز و دوستان خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    الهام مصطفی زاده گفته:
    مدت عضویت: 888 روز

    سلام استاد عزیزم ،سلام به خانم شایسته دوست داشتنی

    الان که دارم این نوشته رو تایپ میکنم می‌خوام از احساسات درونیم بگم ،احساس ناامیدی و ناچاری و سردرگمی دارم اما اینقدر طی این سالها که با استاد عباسمنش آشنا شدم معجزه دیدم در زندگیم که این احساس ها واسم نامفهومه ،مدام با خودم میگم چرا ،کجای کار اشتباست من و همسرم که داریم تلاش میکنیم ،خواسته های ارزشمندی هم داریم و احساس میکنم از نظر احساس لیاقت هم خودمون رو ارزشمند می‌دونم ،دلم میخواد بدونم کدوم باور محدود کننده ما رو در این چرخه معیوب میندازه،هر چند همسرم میگه این چرخه معیوب نیست ،اما از نظر من وقتی زیر صفر باشی حتی نتونی خرج و‌مخارج نیاز های ضروریت رو بدی میشه چرخه معیوب،البته این شرایط از سمت شغل همسرم پیش اومده که ناگفته نماند هر سال تکرار میشه چندین ماه در وضعیت زیر صفر هستیم و چند ماهی در وضعیت خیلی خیلی معمولی ،یعنی زندگی ما بین خیلی معمولی و زیر صفر در رفتم آمده

    این در صورتیه که ما 9 ساله مهاجرت کردیم به یکی از شهرهای ایران که از نظر اقتصادی چرخه خوبی داره و همسرم یک نمایشگاه خوب داره و من هم یک مجموعه عالی ،به جرات میتونم بگم بین بهترینها هستیم در حرفه خودمون و تماماً این بهترین شدن فقط و فقط روزی هست که رب بخشنده و مهربانم به ما عطا کرده و می‌دونم پروردگاری که اسم ما رو بر سر زبون ها آورده و بی نهایت دستهاشو‌ به سمت ما فرستاد که کار ما آسون و روان شه ،میتونه بهم کمک کنه تا باوری که اینقدر داره ازم انرژی میگیره و دست و‌پامو می‌بنده رو پیدا و یک‌ باور قدرتمند و پر بار بجاش بگذارم

    خدای عزیزم من تسلیم تو هستم

    این اولین

    چکاب فرکانسی منه،در بیست و نهم مهر چهارصد و چهار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    معین کوه پیما گفته:
    مدت عضویت: 1591 روز

    سلام و درود صبح همگی بخیر

    بریم برای تمرین ای بخش

    تمرین:

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»؟ (توی مهارت طراحیم این احساس رو دارم و اینکه میگم دیگه خوب فتوشاپ رو یاد دارم و نرم افزار های دیگه رو مسلط کاملم و خوب به قولی دیگه تمومه)

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟ در زمینه طراحی اشتیاقم کم نشده ولی کم کار شدم قبلا حتی اگه پروژه ای نداشتم خودم به صورت فرضی کار میکردم ولی الان چند وقته انجام ندادم ،

    نتیجه‌اش چی بود؟ نتیجه رو ندیدم ولی میدونم چیه ؟ شکست در همین زمینه خلاقیتم کم میشه و نمیتونم اون خواسته مشتری رو براورده کنم و درامدم کمتر میشه ، کم کم تر و این ارامشی که دارم رو از دست میدم

    و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف؟ (وقتی سیستم خریدم گفتم خوب دیگه الان چکار کنیم یک عمر هی تلاش میکردم داشته باشمش ولی نمیشد ولی الان دارمش و عالیه ، دقیقا چند روز بعدش این شکلی بودم حالا چی )

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟ در حال حاضر یعنی قبل این فایل در زمینه طراحی به جایی خوبی رسیدم و برای همین حس میکردم باید چالش داشته باشم باید یک حرکتی بدم و شروع کردم توی همون زمینه گسترش خدمات و یک جورایی ساختن درامد افلاین و کلی ایده دارم و باید اجرا کنم و دارم اجرا میکنم ولی اهسته اهسته

    و گیتار هم شروع کردم ، و موتور سواری رو شروع کردم یاد بگیرم مهارت های دیگه هم میارم بالا جهان این شکلی که همش

    چیزهای جدید یادبگیریم خیلی حال میده

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟ دفعه قبل ها مثلا یادمه تغییر نمیکردم و هی صبر و صبر ، تا پس کلگی جهان رو میخوردم ، البته چون از سن 18 سالگی با استاد هستم سعی کردم همیشه مراقب باشم برای همین زیاد اون پس کلگی رو نخوردم یا اینکه بی حرکت باشم

    ولی قبل اینا بله ، یک سری یادمه هی روزها تکراری و تکراری تا جایی که خسته شدم و حالم بهم خورد و درامد نداشتم و شروع کردم و اونجا استارت همه چیز بودش ، و به لطف استاد عزیز بودش که گفتن بیکار نباشیم

    ممنونم از استاد عزیز کلی کلی انرژی گرفتم انگیزه گرفتم عشقی استاد عزیزم

    ممنونم از همه بچه ها عشقید دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1880 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد جان و همه دوستان عزیز

    من اگر بخوام در مورد تجربیات خودم بگم به طور کلی هر موقع من در شرایطی قرار گرفتم که گفتم این دیگه عالیه ،دیگه لازم کار خاصی انجام بدم اون لگد خوردم بد جور هم خوردم

    مثال واضح در مورد انجام تمرین ستاره قطبی که وقتی با شور و شوق انجامش میدادم نتایج همیشه من ذوق زده می‌کرد ولی بعد از یه مدت گفتم منم مثل استاد این تمرین ذهنی انجام میدم ولی از این ور بوم افتادم و اون لگدهای جهان برام واضح بود و خیلی جدی .اما نمیدونم چرا نمیخواستم قبول کنم

    اون چیزی که من یاد گرفتم در این سایت تا نتونی به آموزش های استاد در زندگیت عمل کنی به اون احساس خوبه و انگیزه سوزان نخواهی رسید

    خیلی از بچه ها و از جمله خودم که دچار این اشتباه شدیم اینه که با گوش دادن فایلها به احساس خوب می‌رسیم و در مغزمون یک مسیر عصبی شکل میگیره که اون گوش دادن به فایل به من احساس خوب میده و مدام به فایل ها گوش میدیم و بعد از یک مدت میبینیم هیچ تاثیری که نداره احساس آدم هم بد میکنه .علت این که عمل نکردیم و جهان داره همون سیلی میزنه که تغییر کن

    باید بتونیم با عمل کردن به خودمون انگیزه بدیم که حتما هم اینجوریه.شاید خیلی ساده و کلیشه ای باشه این صحبتم ولی هر جا ضربه خوردیم فراموشی این قانونه

    مثال عرض میکنم در تمرین ستاره قطبی بیام تغییراتی انجام بدم مثلا که در طول روز چند بار این تمرین انجام بدم و برای اون خواسته های که نوشتم عبارات تاکیدی درست کنم

    الگو پیدا کنم

    برنامه ریزی کنم

    به قول استاد اگر تو یک قدم برداری خداوند هزاران قدم بر میداره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    اسما نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1374 روز

    سلام به استاد و دوستان راه بهشتی من

    امروز متوجه موضوعی شدم که دوست داشتنم به شما هم بگم!

    من چند وقتی بود که دچار روز مرگی شده بودم و پری شب از خدا خواستم که هدایتم کنه به سمت چیزی که میخام اصلا باید تغییر کنم من و هدایتم کنه به سمت روش زندگی جدید و…

    تا اینکه یکی از دوستانم یه وویس عالی بهم داد در رابطه با روند مسیری که دارم!

    اونم این بود که دیروز که سر کار بودم یکی از مدیر باشگاه های دیگه که توش رفته بودم یه سری حرف های زد در رابطه با مدیر باشگاه الانم که مثلا قدرش و بدون خیلی خوبه و.. و یه سری نکات مثبت گفت به ایشون که من اصلا اصلا توجه نکرده بودم(بعد اینجا یه دری برام باز شد که من چرا هیچ وقت عین قبل به نکات مثبت ایشون توجه نکردم؟ و فقط به جبهه داشتم نسبت بهش ! و گفتم اسما چرا همیشه به این آگاهی ها به ابن دید نگاه میکنی که تا یه هدفی یا خواسته ایی به دست آوردی دیگ تموم و مثلا موفقیت آنی هست و لحظه ایی اصلا پایدار نیست !

    خب همین رابطه خپب رو همیشه خوبش کن

    سعی کن همیشه باهاش خوب باشی و تشکر کتی ازش و عشق بدی نه آنی ! تا رفتم باشگاه و چون یه ذره کمبود خواب داشتم سر کلاس کودکانم حالت تهوه داشتم )

    استاد باورتون نمیشه همین مدیری ک مینالیدم ازش و اینا اومد گفت ببین اسمایی تو برو بخاب اون پشت من کلاست و میچرخونم

    حتی کفت برات خوراکی هم آوردم و برو بخور ضعف نکنی و کل کلاسم و چرخوندش و چقد من شکر گذار این خانوم بودم بعدش گفتم پس امروز یه موضوعی رو یاد گرفتی حتما که نباید ادم تو موضوعات مالی رشد کنه نه شاید تو موضوعات روابط تو بیشتر مشکل داری و نمیفهمی که خدا هر وقت هدایتی میخایی اول روابطت و درست میکنه

    تا اینکه دیروز فهمیدم که یکی از رشد هایی ک باید به خودم بدم و تغییراتی ک باید بدم در روابطم هست پس باید بهبود بدمش بازم (با اینکه الان عالیه ) ولی بازم باید بهتر بشه

    خدایاشکرت که این دوره مصادف شده با لیاقت حای با کار کردن من و دقیقا وقتی بود که من باید تغییر نیکردم و خدا رین آگاهی ها رو توی مسیرم قرار داد دمتون گرم عاشقتونم

    چهارمین ردپای اسما

    1404/7/29

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
  6. -
    " لیلا شیرزاد " گفته:
    مدت عضویت: 2565 روز

    سلام

    ما حدود 11 سال پیش این خونه ای که الان توش هستیمو خریدیم

    یه خونه کاااملا بابِ میل من

    با تمااام جزئیاتی که من میخواستم

    یه خونه کلید نخورده دوخواب

    توی یه منطقه بسیار خوش اب و هوا و خلوت

    که ویوی تراسش کوههای پشتِ همه

    اونم با عالیترین وضوح ، به دلیل پاکیزگی هوای اینجا

    یه خونه مجهز با پنجره های بزرگ، حیاط بزرگ و تراس بزرگ و انباری

    خلاصه

    وقتی ما این خونه رو خریدیم

    اون زمان خیلی موفقیتِ بزرگی بود برامون

    بعدِ خرید خونه

    تا ماهها سرگرم این بودیم که خونه رو از اینم که هست بهتر کنیم

    و خیلی امکانات بیشتری بهش اضافه کردیم

    و واااقعا این خونه شد یه خونه تاپ و زیبا و راحت

    من همون موقع هدف مالی جدیدی که خرید ماشین بود رو در نظر گرفتم

    چون ماشینو واسه خرید این خونه فروخته بودیم

    و چیزی نگذشت که به راحتی

    ماشین خریدیم

    بعد مدتی من نشونه هایی رو دیدم که میگفت برو بالاتر

    وگرنه کم کم پسرفت و سقوط خواهی کرد

    و باز من هدف های جدیدی در نظر گرفتم

    که یکیشون

    تبدیل این ماشین به ماشین بسیار بهتری بود

    ماشینی که سالها بود که دوست داشتیم داشته باشیم

    چیزی نگذشت که به طرز بسیار زیباو راااحتی

    تونستیم این ماشینم بخریم

    و این در حالی بود

    که من فقط تمرکزم روی مسائل مالی نبود

    من در طی این مدت

    روی روابطم باهمسرم هم کار کردم

    و الهی شکر

    یک رابطه عالی باهم داریم

    یک زندگی آرررروم

    که گاهی اوقات من یادم میره که این آرااامش و بی دغدغگی تو زندگیم یه نعمت بزرگه

    و وقتی گاهی اوقات میریم خونه فامیل و آشنا

    و در جریان زندگیشون قرار میگیرم

    میبینم

    ما چقدررر راااحت و آرررومه زندگیمون

    چقدر همه چیز روی غلطکه

    چقدر همه خواسته هامون داره خودبخود اتفاق میفته

    چقدر ما جسم و روحمون سالمه در مقایسه با خیلیا

    جوری میشه که

    هرجا میرم

    دوست دارم سریع برگردم به خونه خودم

    حتی همسرمم همین حسو داره

    خلاصه ما مدتی بود که روی خودمون از لحاظ مالی کار نکردیم

    و نتیجه این شد که

    همون ماشینی که یه روزی جزو رویاهای من بود داشتنش

    خودبخود دچار یه سری اشکالات شد که ما مجبور به فروشش شدیم

    و حالا ماشینی خریدیم که چندین و چندین مدل از اون پایینتره

    هرچند که هنوز

    زندگیم پر از آرامشه

    تنمون سالمه

    روابطمون عالیه

    اما ما در باد این موفقیتهای مالی که به دست اوردیم خوابیدیم

    و نتیجه پَسرفت مالی بود برامون

    حالا مدتیه من

    اهداف جدیدی در نظر گرفتم

    که منو وادار به حرکت رو به جلو کنه

    در همین راستا

    مدتیه دارم با جدیت بیشتری روی خودم کار میکنم

    و مدتیه که پروژه ها استارت زدم

    پروژه خانه تکانی رو ، الان گام 23 هستم

    و همزمان دارم روی پروژه تغییر ، کار میکنم

    استاد

    طی همین مدت کوتاه

    چندتا از اهدافم که چند سالی بود که تیک نمیخورد خیللللی راحت تیک خوردن

    و من بااازبیشتر ایمان اوردم

    که مسیرِ درست همینه ولاغیر

    اینو منی دارم میگم

    دورامو زدم

    حرف چندین و چند استادو شنیدم

    خارجی و ایرانی

    اما خدا رو شاهد میگیرم هیچ کجا

    مثل اینجا نبوده و نیست

    و هیچ استادی رو من ندیدم که به اندازه شما

    همه چیزو اینقدررر شسته رُفته و خالص  آموزش بده …

    ازتون ممنونم

    خدایا بینهایت بار شکر …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 105 رای:
    • -
      ابولفضل فنائ گفته:
      مدت عضویت: 1184 روز

      به نام خداوندی که قدرت بی پایان است

      سلام به خانم لیلا من انرژی شما رو دریافت کردم واقعا هر وقت دست نوشته های شما را که از صداقت ونتیجه های عالی است رو میخونم

      یک انرزی مضاعف در من جریان میگره

      انشالله که به بهترین شکل ممکن به خواسته های عالی وجالب وهرچه که دوست داری برسین

      سپاسگزار خداوند هستم که این همه دوستان پر انرژی دارم

      به امید توفیق روز افزون ثروت سلامتی آرامش برای تمامی عزیزان عباس منشی

      در پناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        " لیلا شیرزاد " گفته:
        مدت عضویت: 2565 روز

        سلام آقای فنایی

        ممنونم از نگاه پرمهرتون

        یه سری زدم به پروفایلتون

        و چندتا از دیدگاههای زیباتون در فایلهای دانلودی رو دیدم

        چشم زیبابین و دیدِ نعمت نگرتون رو تحسین میکنم

        که ویژگی شخصیتی بارز شماست …

        بخاطر وجود شما و سایر دوستان عزیزم در این سایت روحانی خداوند رو شاکرم ..

        حقیقتش بارها و بارها بهش فکر کردم که ما چقدررر خوشبختین که در عصری زندگی میکنیم که به آگاهی های ناب به این راحتی دسترسی داریم ..

        الهی میلیاردها بار شکر …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1771 روز

      سلام و عرض ادب خدمت خانوم شیرزاد عزیز

      چقدر عالی عمل کردید به الهامات و این نتایج عالی

      پاداش کنترل ذهن و عمل به الهاماته.

      شما رو تحسین میکنم که دست از بهبود همیشگی برنداشتید

      و در هر مرحله بعد از رسیدن به خواسته باز هم تغییر کردید

      امیدوارم درکنار همسر محترمتون همیشه سلامت باشید و باز هم

      شاهد نتایج عالی ازتون باشیم و برای ما بنویسید تا انرژی بگیریم

      در پناه الله مهربان شادو سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهره ممتاز گفته:
    مدت عضویت: 2391 روز

    . به نام خدا

    استاد جان سلام

    هدفهایب که در زندگی بهشون رسیدم و تغییر کردن بیشتر در حوزه کاری بودند من ارشد شیمی خوندم دانشگاه دولتی اصفهان ولی همیشه دوست داشتم هنر را ادامه بدم دلیلش هم که موضوع مرسوم و پیش پا افتاده خانواده های ایرانی است که برو مهندس دکتر و …شو هنر را هم در کنارش ادامه بده است بماند…

    از اونجایی که توی شهر کوچکی زندگی میکنم در رشته ی هنری که بشه درآمد زایی کرد چند باررتغییر شغل دادم چون کار های شرکتی و صنعتی با قیمت بسیااار کمتر و تعداد فراوان میومد توی بازار و البته که خود من هم سیراب میشدم از درست کردن ث انجام اون کار و دیگه شوق و خلاقیتم مثل اوایل فوران نمیکرد و به نتیجه میرسیدم تغییر بدم متاسفانه همیشه با اینکه میدونستم باید تغییر بدم رها کردن اون عادت و روزمرگی و کمابیش اون درآمد رو ب کاهش و همچنین زمانی که باید برای حرفه ای شدن و به قول معروف رو قلتک افتادن شغل جدید باید صرف بشه و خیلی وقت ها با شرایط امروزه که همه چیز سریع در حال حرکت و پیشرفت است نیاز به آموزش های حرفه ای است کار خیلی سخت پیش میره

    احساس نا امیدی و ناتوانی

    نجواهای ذهنی که میگن عقبی. تازه کاری. فایده نداره. خیلی زمان میبره. بدون درآمد چی میشه و.

    و الان هم دقیقا در مرکز همین احساس ها و تغییر شغل هستم

    قطعا که این تغییر شغل ها همه رو به پیشرفت هستند و همون طور که شما استاد عزیز بهمون یاد دادین مهم ترین اصل این تغییر شغل رسیدن هر چه بیشتر به آزادی زمانی و مکانی است چون چیزی که من احساس و تجربه کردم این که توی شغلم همه چیز عالیه خلاقیت و شور و هیجانی کامل استفاده میشه ولی اینقدر مشغول میشم که قسمت های دیگه زندگی از دستم میره

    اغلب میشنویم که همه کار کردن را هنر میدونن و یک امتیاز بسیار مثبت است ولی من تازه متوجه شدم برای من اینکه کمتر کار کنم و زندگی را بیشتر بفهمم و یک هنر است چون من به خاطر شرایط خانواده از 13 سالگی همیشه به دنبال کار بودم و خداراشکر خدا هم کمک کرده و درآمد داشتم ولی متاسفانه یک روز متوجه شدم که زیادی دارم به دنبال پول میدوم و باید کمی هم بایستم هوشمندانه عمل کنم و زندگی کنم وقتی راه درستش را باد بگیرم پول هم میاد تازگی به این درک و نتیجه رسیدم وقتی متوجه شدم بیش از حد میدوم و نمیرسم

    الان که فهمیدم

    آروم تر شدم. حالم بهتره. از زندگی بیشتر لذت میبرم نعمت تا را بیشتر میبینم زیبایی ها را بیشتر لمس میکنم و در لحظه بیشتر هستم و تازه دارم میفهمم در لحظه زندگی کردن یعنی چی نشسته و در آرامش چایی خوردن یعنی چی آروم قدم زدن و پیاده روی کردن یعنی چی حتی برنامه ریزی یعنی چی فکر کنی و وقت بذاری و در آرامش سپاسگذاری کردن با آرامش خانه را تمیز کردن

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    پروانه پدرام گفته:
    مدت عضویت: 1886 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز دل

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟حدود 4سال قبل من میخواستم مغازه ای داشته باشم ،مغازه گرفتم شروع کردم به درست کردن تا جایی که فقط باید گاز کشی مغازه انجام میشد من دقیقا نشستم یه پس اندازی هم داشتم یک گاز کشی مغازه حدود 7ماه طول کشید من با همون پس اندازی که داشتم 7ماه کرایه مغازه دادم با خودمم میگفتم حالا که مغازه گرفتم بعد که باز کنم میترکونم پس اندازمم بیشتر میشه اما این نشستن باعث شد که پس اندازمم از بین بره و وقتی که مغازه گاز کشی انجام شد دیگه چیزی نداشتم برای شروع شکسته بسته شروع کردم اما از اونجایی که قدم بزرگ برداشتم از پس هزینه ها برنیامدم بعد 5ماه سر یکسال مغازه پس دادم

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    برای قدم بعدیم که بتونم دوباره شروع کنم باز مغازه دیگه گرفتم اینبار منتظر نموندم به مدت 10روز مغازه راه انداختم از فروش مغازه هر بار هدفهای کوچیک تعیین میکنم (قبل رسیدن به هدفم هدف بعدی تعیین میکنم)هر بار هدفهای تعیین شدم از قبل بزرگتر میشه و می‌دونم این مسیر ادامه داره

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    1)به خودم اجازه رشد دادم

    2)قانون تکامل رعایت کنم

    3)اجازه بدم چرخ زندگیم در حال چرخیدن وسرعت گرفتن بشه

    4)حالت سکون نگیرم

    5)قبل رسیدن به مسیر هدف مسیر بعدیم مشخص کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  9. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1600 روز

    بنام تنها قدرت جهانم ….

    سلام و درود به استاد جواهر نشانم..

    استادم شما داریید هسته وجودیمونو میشکافیننن…هر فایل جدیدی که میزاریید الله اکبر دقت ما از قوانین بدون تعقییر الهی بیشتر و بیشتر میشه…

    همین چند دقیقه پیش..جواب الهاماتم طی این مسیری که پیش میرم و روی خودم تمرکزی کار میکنم.همین روز گذشته رفتم بهترین مارک دفتر..که اسمش آسمان هست..برای این پروژه جدید خریدم..

    و شروع کردم از فایل اول نوشتن..و این تاهد من در این چند روز چقدر درهای رحمت الهی تو زندگیم شکوفا شده…

    و اونم بخاطر تاهد و قدمهای این چند هفته اییم.طبق الهامات خداوند هست…

    ..

    اره..میگفتم.!همین الان کار نمونه دستکشهای من به یکی از کارافرینان عالی در حوزه شغلی خودم ..جواب پیامکش اومد…که انشالله برم برای پروجکت بعدی…انشالله میام از جوابی که گرفتمو براتون میفرستم…

    ولی هدایتهای الله مدام داره پیامدهای عالی و مسیرهای عالی اونم نه ایران بلکه در خارج از کشور گفته میشه..فعلا وارد مراحل اولیه شدم.نمیدونم خداوند چی برام قرار داده..

    ولی انشالله به خیر و منفعت من باشه..که همینجورم هست..

    چون خداوند بهترین زمانبنده..

    …..

    استادم من تجربه خیلی زیادی بجز خودم مخصوصا توی زندگی اطرافیانم…اونم بصورت واضح و دقیق میبینم…

    ما قرار بود یسری تعمیراتی توی زندگی شخصیمون حدودا چند سال پیش انجام بدییم..

    و شخص نزدیکم میگفت اصلا نیازی نیست..

    این مثال رو میزنم..یادم از چک و لگدها و قانون این جهان افتاد..

    که وقتی تعقییری نمیکنیم..خداوند و جهان یه سری پس گردنیایی رو بهت میزنه تا مجبور بشی اونو ..حتی با هزینهای سنگینتر انجام بدی…

    دقیقا استاد یه اتفاق افتاد..که این تعمیرات بعد از چند سال که ایتروزا اتفاق افتاده انجام بشه…ولی اینبار با یسری شرایط خاص‌..

    ..

    من این مثال رو میتونم توی نتایجی که اطرافم پیش میاد بصورت واضح ببینم…

    اصلا مهم نیست…توی چه مواردی باشه..چه بیزنس..چه یکار تعمیرات یه وسیله..هر چی میخاد باشه…

    اگه به اصول پیشرفت.توی اون موارد انجام ندی..قانون و جهان چون خاصیتش پیشرفت و گسترش هست..دقیق غربال میکنه..و اونو عملی میکنه تا تعقییر کنی‌..

    و من دقیقا توی زندگیمون و توی نحوه کارایی هر چند کوچک میبینم..جاهایی که میگذرییم و میگیم نمیخاد…و ازش عبور میکنیم…دنیا و جهانش جوری تو رو توی فشار قرار میده…که تو مجبور بشی وارد اون مسیر باشی..

    ولی اینبار با هزینهای گزاف…

    حدودا چند سال پیش یه باران شدیدی اومد هر چی خانه های پوسیده قدیمی..محله کهنه .بود رو آب برد…و من همیشه دارم این نکته همچنین واضحی رو توی تمام مراحل زندگیم میبینم..

    و بازخوردشم بیشتر درک میکنم…وقتی با جهان همراهی..خیلی بهت خوش میگذره..خیلی حالت خوبه..

    وقتی تعقییر نمیکنی و داری اعمال کثیفیتو بزرگ و بزرگتر میکنی جهان یه پس گردنی بهت میزنه تا یادت بمونه که کارت اشتباه هست و باید بازگردی..

    و این رحم مروت نداشتن…این مسیر باید مدام بهمون یاداوری بشه که همیشه در مسیر درست باشیم..

    مخصوصا ماها …که در مسیر حق و حقیقت و صلح و ارامشیم…

    مدام بخودم میگم!!!نرگس یادت باشه ها خداوند گفت نرگس اگر باز گردی ما نیز بازمیگردییم…

    عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ ۚ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا

    امید است که پروردگارتان [در صورتی که توبه کنید] به شما رحم کند و اگر به طغیان و فساد برگردید، ما هم [به کیفر شدید و عذاب سخت] بازگردیم، و دوزخ را برای کافران، زندانی تنگ قرار دادیم…

    من مدام بخودم میگم….

    همین امشب..توی تعمیرات یه بخشی از زندگی شخصیمون دیدم هر بار این اتفاق پیش میاد..چقدرم عواقبش ناجور بوده..گفتم انشالله اولین اقدام رو فردا انجامش بدم و اونو ببرم جایی درست کنم…

    دقیقا هزینهات چند برابر اون میشه.و من این نوع روند رو توی سریال زندگی در بهشت دیدم..

    مخصوصا استاد قسمتی که شما نبودیین .مثل اینکه لوله های اون قسمتی که بودیین بعد از بارش؟برف فراوان اونم توی اون اب و هوا که افراد رو قافلگیر کرده بود…چقدر خسارتها رو ببار اورده بود و از یطرف چقدر میتونست زندگی سخت تر بشه..چون مسیر آب از بیین رفته بود..

    ولی بخاطر اون روحیه بهبود شما..قبل از اینکه چک و لگد بخوریید و از یطرف هزینه سنگینی متحمل بشید..شما با یه ایده خلاقانه از قبل مهیای این بارش برف شده بودیین..

    بجز هزینه..وقتی که میبره..چون شما بیش از نیازتون داریید..ولی چون اولویت شما همیشه لذته..همیشه در بهترین زمان و بهترین مکان هستید..

    ..دررادامه..

    واقعا همینه!!!….وقتی گوش به الهامات خداوند میشید..اینم عواقب درستشه..در مسیر خوب و عالیه

    .استادم!!!

    منم سعی کردم…توی تمامی جنبه ها مخصوصا اینروزا هنوز تمرکزی تر باشم.هر جا دیدم کم کاری میکنم فورا بخودم نهیب میزنم..نرگس مواظب باشیا..

    بخودم ستم نکنیا..بخودت ظللم نکنیا…

    قبل از خسارت..نشتیاتو بببند تا قربانی شرایط نشی..

    دنیا ادمها و شرایطهای ناجور و بیزنسهای بدرد نخور رو حذف میکنه…

    مثل فرعونها..هر چند دب دبه و کب کبه داشتن یه روزه از بیین برد…

    خداوند بارها بهم یادآوری کرده…که تو مسیر درست قرار بگیر..اصول خودتو داشته باش.طبق الهاماتم پیش برو…

    تو هدایت شده ایی من تو رو به بهترین شرایط هدایت میکنم…

    استادم ..واقعا باید همیشه گوش بزنگ باشیم..که قبل از اینکه چک دنیا رو بخورییم برگردییم…

    چون دنیا هیچ احساس دلسوزی مثل ما ادمها نداره…

    دنیا مثل آییینه عمل میکنه..این عین عدالت خداونده..اگه واقعا این عدالت وجود نداشت..

    هیچ پیشرفتی تو این دنیا نبود..

    هیچکسی نمیتونست اونچیزی رو ،”که دوستداره خلق کنه‌..

    من به واقعیت تصویر این ورژن ها رو خیلی دیدم..که وقتی تعقییر نکردی بد خوردی …

    راجع به تمرینم…

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    من هنوز عطش رسیدن به خاستهامو دارم.هنوز این نوع ورژن رو خیلی تجربه نکردم..

    ولی هر روز عطشم به اینکه در مسیر درست هر روز میتونم بهتر باشیم و اگه نباشیم عواقبشو مدام خداوند بهم یاداوری ورده..فعلا تو این مسیر کم نیوردم..و نمیدونم ولی سعی میکنم!!!

    .اگه میخام مثالی بزنم قبل از اگاهیهای این مجموعه بهشتی بوده‌..اونم خیلی دوستداشتم دوره لیسانسمو توی فلان دانشگاه فلان شهر داشته باشم…

    و دقیقا بعد دوسال بهش رسیدم..وقتی بهش رسیدم اشتیاقم خیلی کم شد..جوریکه اصلا تلاش برای یه دانشجوی خوب بودن و یادگیریهای بهتر رو نداشتم..

    چون فقط؟هدفم قبول شدن توی اون دانشگاه و فلان شهر بود…

    تنها چیزیکه یادمه همینه…و واقعا خیلی جاها…میتونستم پیشرفت کنم..و چیزهای جدیدتر یادبگیرم..ولی بخاطر یسری تنبلیها و یسری افکار…خیلی ..

    بخودم ظلم کردم..

    یه پروژه داشتیم..همون کارورزی..بخاطر شرایطی که خودم بخاطر باورهام ساخته بودم…

    اومدم اون کارورزی رو توی شهر خودم برداشتم.

    چقدر توهینها شنیدم..

    اونم فقط تحقیر بود..و باج دادن…

    چقدر حرف شنیدم..

    تا سالها که میگذشت…گفتم ای کاش کارورزیمو توی همون شهر کاری “بزرگ برداشته بودم چرا اومدم توی شهر خودم اونم توی لولهای پایین.

    بخدا استاد…چقدر بعدها حسرتشو خوردم…

    که من چقدر میتونستم از این موقعیت بهتریتهای خودم را بدست بیارم..همه بخاطر باورهام بود…حالا میدونم حرف شما رو .که میگین..اصلا مهم نیست کجای این دنیا هستین..

    مهم اون باوراتونو…

    استادم من خیلی الهامات از یسری موارد دیدم…که فهمیدم زندگی خیلیا فقط؟یه پوسته هست.از درون طبل توخالیه..

    اونم خداوند بهم نشون داد..تا بدونم!!!و دست از اون افکارام بردارم…

    من با اون ذهنیت جلوی این پیشرفت رو گرفتم.و چیزی که از این درس و این پروژه که عائلم که نشد.هیچ!!!!!.چقدرم تحقیر شدم..چقدر کوچک شدم!!!!…

    چقدر باج دادم.چقدر شرک ورزیدم..بقول قرآن خودم به خودم ستم ورزیدم..

    حالا که با امسال نزدیک به 10 ساله هنوز بیشتر میگذره..ولی هر چی میکشیم بخاطر باورهامونه..

    نتایج امروز من کجا..اونروزام کجا..

    چه این موقعیت فلان شهرم…که چقدر دستاورد دارم..

    و اون موقع که توی یه شهر بزرگ و امکانات خوب عالی بودم..

    واقعا ادمها اون درونشونه که دنیای اطرافشونو میسازن..

    موارد دیگه هم هست ولی الان حضور ذهن ندارم..ولی این مورد همیشه حسرتشو میخوردم..که اشتباه کردم کاراموزیمو توی این شرایط که بخاطر ترسم و تنبلیام بود برداشتم…

    یچیزی بگم.استادم…من همیشه یه چیزی از درون برام سوال بود!؟

    که خدایا من مشتاق فلان رسیدن به فلان خاسته هستم..چرا رسیدن بهشون خوشحال نمیشم..اصلا لذت نمیبرم…برام عذاب اور میشه اون خاسته…

    الان میتونم به جواب سوال خودم پاسخ بدم.!؟.این بود..که من داشتم توی مسیرش زجر میکشیدم…و خود خاسته من !!!و مسیرش!!!…در جهت ناهماهنگیها بود‌‌..

    الان میدونم خاسته چیه!؟دلیلش؟چیه!؟لذتش واقعا زمین تا اسمون با قبلنا متفاوته…

    و استادم خوشحالم….در مسیر درستم و خاستهای درست و خوب دارم…و در مسیر هدایتهای الهیه…

    خداوند را شاکرم…که جواب معمای سالها تلاش برای رسیدن به این موضوع رو خوب درک کردم و الان در این مسیر دارم مینویسمش…

    که خاسته نادرست.در مسیر نادرست هیچ لذت و سرانجامی نداره..همینه خداوند در قرآن راجع بهمین موضوع داره صحبت کرده…

    ..تمرین بعدی…….

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    استادم میگفتم من گذشته ام!!!! چون هدفهام در مسیر نادرست بود!،” نتایجیم که بدست میاوردم..شاید “هم از نظر ظاهری درست و بجا بود..ولی نتایجی خوب نداشت…ولی من بیخبر بودم که مسیرم اشتباه هست بایدم!!!!نتایجش نادرست باشه..ولی من بجز که نااگاه بودم از یطرفیم وقتی این نتایج بعد از مدتی بر علیه من میشد میزد تو ذوقم..بهمین دلیل تلاشی برای بهتر شدن نداشتم که بخام ادامه بدم برای خاستهای بعدام..

    و همین ذوق زدگی و احساسات بد اونم توی چندین موارد.باعث شد….که اصلا به هدفهام نرسم..

    و این خاسته و این تضادها باعث شد..که بیام توی مسیر درست که امروز بخاطر هر سری اتفاقاتی که باعث بزرگ شدنم و نتایجی دیگر…میفته برای رشدم قدمهای بزرگتر بردارم..

    استادم..اینو من میگم..و هزاران هااا نفر از بچهای دانشگاه شما گفتن….که زندگی من و خاستهای من …زمین تا اسمون با خاستهای قبلم و زندگیم قبلم متفاوته…

    میتونم به تمام معنا بگم!!!استادم هر روز سعی کردم بهترینهای خودم باشم.اونم نه فقط در حوزه ثروت.بلکه در تمامی جنبه ها…

    من هر روز رشد میکنم..هر روز قوی تر.هر روز عملگراتر..هر جا هر کوچکترین اشتباه مخصوصا توی بحث روابط سعی میکنم دفعه بعد خوب عمل کنم…

    دفعه بعد بهترین بهترین خودم باشم..و دقیقا دستکش نرگس…با همین نوع تفکر از مسیر تکاملی خودش عبور کرد تا به مرحله اجرا رسید..

    اونم بصورت الگویی دقیق بروز دنیا…

    با سایز بندی و بهترین ورژن در حیطه خودش…

    استادم من 10 سال بیشتر ..الان نزدیک به 18 ساله توی این حیطه شغلیم فعالیت میکنم…چون تحصیلات مدرسه ایی و دانشگاهیم داشتم.ولی کلا از سال 95 شروع به درامد از این کارم بدست اوردم.

    ..ادامه…

    اصلا نمیتونم نتایج این مسیر بیزینسیمو با اون چند سال مقایسه کنم…

    خلق این دستکش شاید از نظر ظاهری یچیز کوچک و ساده باشه..ولی از درون خیلی خیلی خیلی معماها داشت.. که فقط خودمو و خدای خودم میدونیم…

    و بقیه مراحلم گذاشتم خودش به مرحله جدید برسونش..

    چون بقول خودش..خودش همه چیزه…

    میخام بگم!!!..استارت این دستکش…خیلی مواردها رو کسب کرد و تا به اینجا رسید…به لطف خداوند هیچ توقفی در راه نبود همه رشد و بهتر شدن بود..

    همه صبر و استقامت بود..

    استادم دقیقا مثل مراحل زندگی شما و دیگر دوستانم فعلا ما همگام شما هستیم ..و میدانم دلیل نتایجم فقط ماندن در مسیر درست هست..و جز این هیچ راهی ندارم…

    و نکته ایی که خیلی برام بولد هست…بحث فقط پول ساختن و بدو بدوهای امروزی نیست…

    بحث اینه….

    مسیر موفقعیت…باید همه جوانبیش با همدیگه هماهنگ بشه….چه شخصیتی چه مهارتی همه با هم……

    و نکته بولدترش..میخام بگم….توی مسیر رشد نبودن…یعنی جهنم …

    در مسیر رشد بودن بهشت……

    و جز این راهی نیست..قبول کنی یا نکنی. باید بپذیری که میخای کدوم مسیر باشی…

    و اون جواب تو ..به این سوال؟؟؟؟..میشه نتیجه زندگیت..بقول خداوند نامه اعمالت….

    و نامه اعمالت گویای همین مسیر هست…

    استادم هر جا هر جا هر جا….کم آوردم!!!!بخودم گفتم….؟؟؟نرگس میخای چکار کنی…

    دلیل حال بدت از بازخورد این نتیجه چی هست؟

    فورا…ذهنم تسلیم میشه..و من جهنم رو جلوی چشممم میبینم…

    و ترسی از درون وجودمو میگیره و اون الهامات جلوی چشممم میان..

    و فورا میگم…مسبرم درسته پس میخام بگم‌ خدایا!!تو مسیر رشد باشم….

    کل دلیل من!!!! ترس از قیامت و ترس از بیچاره شدن در این دنیای مادیه..

    امروز رفتم توی یه گلخونه از شهرم یادم از فایل سفر به دور امریکا که شما رفته بودین توی اون جنگل که توی هانولولو …..

    و دست به درختی میزدین خجالت میکشید برگهاش میافتاد..

    امروز همین اتفاقم برام افتاد..

    گفتم نرگس…روی خودت و رشد خودت کار کن..اگه کار نکنی …مثل این درخت با یه ضربه از بیین میری…

    پس دوباره برگرد و یو یو نباش ..که این درخت با هر ضربه بلند میشه و میفته…

    واقعا خداوند چقدر نشانها رو برای ما قرار داده تا درس بگیرییم.ولی بعضا ..یجورایی توی یسری وارد کم میارییم

    ….به امید دیدار با تمرینات بعدی ..فعلا به امید بهترینها برای شما استاد عزیزم که این پروژه یاداوری الهی رو برای ماها تو این مسیر قرار دادی..دوستتوندارم.‌!!!

    این فایلها خیلی بیشتر از اینا حرف داره…و تا ابد ادامه داره….الحمدالله رب العالمین…

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  10. -
    صفورا گفته:
    مدت عضویت: 1732 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان

    من دانشجو که بودم با اینکه پول تو جیبی از پدرم میگرفتم ولی مشتاقانه دوست داشتم خودم درآمد داشته باشم و همون موقعها تصمیم به تدریس خصوصی ریاضی گرفتم. اتفاقا یکی از دوستانم آموزشگاهی معرفی کرد که من تونستم قرارداد ببندم و شروع به کار کنم و خوشبختانه بعد از مدت کمی شاگرد بمن معرفی کردن و کم کم شروع به کار کردم.بسیار خوشحال بودم که به هدفم رسیدم و پول با تلاش خودم اومد تو جیبم..در کمال ناباوری (چون حقیقتا اونقدرا علاقمند به تدریس نبودم و بیشتر بخاطر درآمدش و اینکه کار دیگه ای اونموقع به ذهنم نمیرسید) به تدریج تو کارم موفق شدم و شاگردام زیاد شدن در حدی که با پولم تونستم چندتا سفر برم و دیگه از پدرم برای مایحتاجم پول نگیرم. بعد از چندسال ماشین خریدم و شاگردها زیاد شدن بدون اینکه من تبلیغ خاصی بکنم بخاطر کیفیت کارم و فن بیان خوبی که واقعا به لطف خدا کسب کردم.خلاصه که دیگه خوشحال تو ابرها بودم، بخاطر پیشرفت خوبی که کردم و رو پای خودم وایسادم و هیچ به فکر توسعه کارم بصورت دیگه ای که با تلاش و فیزیک کمتر، درآمد بیشتری داشته باشم..

    با اینکه من جزو مدرسان برتر آموزشگاه شدم اما کم کم منحنی کسب درآمدم نزولی شد بخاطر کرونا و همزمان اقدام برای شغل دیگه ای که به تشویق دوستم واردش شدم ناگهان افت شاگرد داشتم بجز یه عده ای که آنلاین کار میکردم باهاشون.

    خب در ظاهر، شوک بدی بود برای منی که تقریبا هرروز مشغول به کار بودم، اما کمی با خودم فکر کردم و دیدم اولا چرا خودم زودتر به این فکر نیفتادم که مدل و شیوه کارمو توسعه بدم و دومیش که برام دلچسب تر بود اینکه بخودم گفتم دختر عجب موقعیتی پیش اومد یذره استراحت کنی از بسکه ببخشید مثل تراکتور همش داشتی کار میکردی و فک میزدی!! به کجا چنین شتابان؟!

    درواقع یجورایی توفیق اجباری شد برای تغییر و جهان منو مجبور کرد که کمی توقف کنم و جور دیگه ای پول دربیارم و کم کم خداجونم به چنتا راه دیگه هدایتم کرد که درسهای خوبی برام داشت ولی بازم از اونجایی که مورد علاقم نبودن سینوسی ادامه دادم تا به اینجایی که تصمیم گرفتم شیوه تدریس را عوض کنم با شاگردان کمتر و کیفیت و مدل بهتر و اعتماد بنفس بیشتر..و البته این هدف بزرگ من نبود و به کارهای دیگه ای پرداختم و تا حدی رشد کردم و چون انتخاب خودم بود خوشحالم که باوجود نتیجه کامل نگرفتن، خیلی درس ازشون گرفتم، حتی همونجا بود که با فایلها و سایت استاد عزیزم آشنا شدم و اون کار را رها کردم چون با روحیات من سازگار نبود. اما حاصلش این شد کم کم یادگرفتم میشه با تلاش فیزیکی کمتر به درآمد بیشتر یا هر هدف دلخواه بهتر و دلچسبتر رسید و باعث رشد ذهنی من شد.چون تا اونموقع واقعا باور نداشتم که با افکار میشه زندگیمو قشنگتر و راحتتر بسازم. الان مجددا به لطف خدا و دوستی که زبان خدا شد برای من، هدف بزرگتری انتخاب کردم که از دید بعضیا مسیر پرخطری هست و خیلیا رفتن و نشد، ولی از اونجایی که خداجونم کمک کرده و من این باور را دارم که اگه مسیریو انتخاب کردم و دلم خواست واردش بشم کاری به بقیه ندارم، خودمو محک میزنم فعلا دارم قدم برمیدارم و پیشرفتمم بد نبوده.نجوا هم زیاد هست که آیا به جایی میرسم یا نه. ولی چون فعلا حسم به این انتخاب خوبه ادامه میدم چون میدونم پشتیبانی خدا را همیشه دارم.

    به این نتیجه رسیدم که هنر آدم، رها کردن در اوجه وقتی که میبینه اون مسیر، اشباع و راضیش نمیکنه خیلی جنم و جسارت میخواد که بپذیریم الان وقت رها کردنه، هر چیزی که بخوایم با هرشرایطی میتونیم یادبگیریم و اگه با علاقه و هیجان پیشرفت دخیل باشه در زمان کوتاهی تصاعد میزنیم چونخداجون قول داده که : و َلسوف یُعطیک ربُک فتَرضی

    الهی همتون توی هر مسیری هستین به لطف خدا پیروز و پررونق باشید.

    سپاسگزارم از استادجان بخاطر تک تک راهنمایی های خوب و بجا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: