تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سپیده یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 833 روز

    سلام به استادهای بزرگ و عزیزم استاد عباس منش و استاد مریم جان

    من چندین سال پیش آموزش شنا رو ثبت نام کردم و در حد مقدماتی کرال سینه کرال پشت و دوچرخه رو یاد گرفتم و بعدش مدرسه‌ها باز شد و دیگه من به استخر نرفتم گذشت و گذشت تا حدوداً فکر می‌کنم دو سه سال بعدش که رفته بودیم دریا من همون مقدار مقدماتی شنا که یاد گرفته بودم رو تمرین نکرده بودم یادم رفته بود اما از علاقه‌ای که به شنا داشتم دوباره در همان آب دریا تمرین کردم و روی آب خوابیدم و کمی بهبود یافتم و چند سال بعد که ازدواج کردم با خانواده همسرم هر سال عید به قشم رفتیم و اونجا روی آب خوابیدن رو به شوهرم یاد دادم و خانواده شوهرمم خوششون اومد و یکی یکی یاد گرفتن بچه‌ها از من می‌خواستند که بهشون یاد بدم و من هم این کار رو با جون دل براشون انجام می‌دادم یادمه اون سال‌های گذشته یک بار که رفته بودیم استخر من توی آب خودم رو مثل جنین جمع می‌کردم و با دستام توی آب چرخ می‌زدم دیگه انجام نداده بودم تا امسال که رفته بودیم قشم و توی آب دریا به خاطر اینکه خیلی مواج بود نتونستم این حرکت رو بزنم اما هفته پیش که رفته بودیم یه باغی اونجا استخر داشت و من رفتم و دوباره کرال سینه کرال پشت روی آب خوابیدن را تمرین کردم و می‌تونم بگم تمام بچه‌های خانواده شوهرم به من می‌گفتند که زن دایی زنعمو به ما هم یاد بده و روی آب خوابیدن و کرال سینه رو تعدادیشون یاد گرفتن و من یاد حرکتی افتادم که چند سال پیش توی استخر زده بودم همون ملق و تمرین کردم بار اول درست نشد اما بار بعدش تونستم با یه نفس که رفتم زیر آب 4 الی 5 تا ملق بزنم و شوهرم از دیدن این حرکتی که من زدم فوق العاده خوشحال شده بود و می‌گفت خیلی خفن بود

    خب بله همینه وقتی که اون آموزشی که دیدی اون پیشرفتی که کردی رو رها کنی کم کم یادت میره ولی می‌تونی با تمرین کردن دوباره خودت رو ارتقا بدی و این برای من توی این موضوع اتفاق افتاد یا یادم میاد در زمانی که می‌خواستم با شوهرم آشنا بشم کلاً آدم دوست داره بهترین خودش رو ارائه بده و کتاب مطالعه می‌کردم داخل سایت‌های اینترنتی مطالعه می‌کردم و تونسته بودم آموزش های زیادی را به دست بیارم اما بعد از گذشت مدتی که ازدواج کردیم یه جورایی بی‌خیال شدم و سر یه سری موضوعات بحث پیش میومد و همیشه شوهرم می‌گفت تو بشو همون سپیده دوران عقد من فهمیدم که اشکال کار از کجاست و روزی که دیگه واقعاً تصمیم گرفتم که این بحث‌ها رو کنار بگذارم پارسال بود که دوره کشف قوانین را خریدم که خیلی بهم کمک کرد و جوری که شوهرم توی اون ماه اول به من می‌گفت تو خیلی بهتر شدی آفرین ولی دوباره رها کردم و مدار اومد پایین تا همین هفته گذشته که با خودم گفتم واقعاً این نوعی کفران نعمته چون که خداوند به من زندگی داده که از هر نظر خوبه عالیه و من زندگیم رو دوست دارم و باید این ضعف شخصیتیم رو برطرف بکنم که دیگه20 20 بشه و خدا منو به پروژه تغییر را در آغوش بگیر هدایت کرد که همون فرداش اتفاق افتاد و فهمیدم که اشکال کار واقعاً با تمام جونم فهمیدم که اشکال کارم از کجاست از کار نکردن روی خودم از رها کردن که مدار آدم پله به پله میاد پایین و پایین‌تر

    و اما در پاسخ به سوال دوم من همیشه دوست دارم غذاهای سالم و خوشمزه بپزم که سلامت باشم و خدا هر بار من رو هدایت می‌کنه به یه روش بهتر آسون‌تر و سالم‌تر و در این چند ماه زندگی که این تصمیم رو گرفتم دائماً در حال بهبود بودم خدا من رو هر بار هدایت کرده

    یا مثلاً یادم میاد که چند ماه پیش وزنم از 60 کیلو رسیده بود به 64 کیلو و من اولین ایده‌ای که به ذهنم رسید این بود که بیا و مصرف شکر رو قطع کن و حدود سه ماه هیچ شکری مصرف نکردم چه بیسکویت چه کیک چه سس قند پولکی هیچی هیچی بدنم وارد سیکل چربی سوزی شد و من بدون حتی ورزش خاصی یا حتی پیاده‌روی وزنم به 60 کیلو رسید و به خواستم رسیدم خیلی راحت بدون هیچ زجر خاصی یعنی چون با اولین نشانه‌ها تغییر رو شروع کردم کار خیلی راحت بود و خیلی هم سریع به خواستم رسیدم و با دیدن اولین نشانه‌ها بی‌توجهی نکردم وگرنه وزنم سنگین‌تر می‌شد وقطعاً باید زمان بیشتر و تلاش بیشتری انجام می‌دادم و کار سخت تر میشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 1545 روز

      سپیده ی عزیزم…

      چقدر بهت افتخار میکنم که سعی میکنی روی خودت کار کنی

      من این چند وقتی که سعی میکردم تنها باشم و برم تو خودم به وضوح به این نتیجه رسیدم که دلیل نتایج ما اینه که مدام روی خودمون کار کنیم

      دقیقا مثالی که استاد میزنه. تا وقتی اب بخوری سیرآبی، به محض اینکه اب خوردن رو رها کنی تشنه میشی و ما نمیتونیم یه روز یه بشکه اب بخوریم و بگیم این برای یک ماه کافیه

      نه

      همیشگیه

      کار کردن روی احساس و کنترل ذهن مثل ورزش مثل رژیم مثل اب خوردن و غذا خوردن همیشگیه… مثل نماز خوندن

      جزوی از زندگی باید باشه

      حتی اگه بهترین هیکل رو هم بسازیم به محض اینکه چندماه ولش کنیم به همون سمت قبل برمیگرده، تجربش رو داشتیم دیگه….

      کار کردن روی کنترل احساس هم همینه

      همیشگی و مداوم

      در کنار همه ی اینها که میتونستم جای دیگم بهت بگم. احساس قلبی من به توست

      بی نهایت بهت افتخار میکنم که دنبال بهبود مداومی

      تو پتانسیل های زیادی داری سپید… بنظرم همین که اینجاییم ینی لیاقت های بالایی داریم

      برات احساس های عالی رو از خدا میخوام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سپیده یوسفی گفته:
        مدت عضویت: 833 روز

        سلام دوست قشنگم رویا جونم خیلی ممنونم بابت تعریف و تحسین‌های دلنشینی که از من کردی و امیدوارم که بتونیم بهتر و بهتر بشیم و خودمون رو به خدا نزدیک و نزدیک‌تر کنیم

        خوبی از خودته که منو خوب می‌بینی لطف داری عزیزم امیدوارم که بتونیم تا آخرین لحظه عمرمون از این سایت پربرکت و الهی نهایت استفاده رو ببریم دوستدارت سپیده

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    حامد امیری گفته:
    مدت عضویت: 2769 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته عزیز که عاشقانه الهاماتشان را فالو می‌کنند.

    حافظ میگه:

    هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

    ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

    در این بیت دقیقا داره قانون مدارها و قانون رشد رو میگه. مصرع دوم میگه لطف و رحمت خداوند بی‌نهاست است و در مصرع اول میگه ما به اندازه ظرف‌مان این لطف و رحمت را دریافت می‌کنیم. هر چه هست از طرف ماست از قامت ناساز بی‌اندام ماست وگرنه لطف و رحمت و ثروت خداوند بی‌نهایت است و باران نعمت و ثروت خداوند همواره داره میباره.

    الان که در گام سوم پروژه هستیم یک احساسی عمیق از همزمانی دقیق و بدون نقص را از طرف خداوند مشاهده می‌کنم. همانطور که در فایل معرفی تغییر را در آغوش بگیر که استاد روی سایت گذاشتن کامنت نوشتم که مدتی هست که من احساس Stuck شدن داشتم. یعنی احساس گیر کردن و متوقف شدن. بعد از خداوند درخواست کردم که منو هدایت کنه به مسیر درست. و با خودم فکر کردم که چرا این اتفاق افتاده و من از خداوند سوال کردم که منو هدایت کن که مسیر درست رو پیدا کنم. خیلی از مواقع تلاش ذهنی می‌کردم که به یاد بیارم که چه باورهایی و چه اقدامات درستی در شروع مسیری که با استاد آشنا شدم داشتم که باعث شده بود من Unstopble بشم یعنی همینجوری قدم‌های رو به جلو بردارم. بعد بازم ذهنم حواسش پرت میشد و نمیتونستم متمرکز کنم. بعد دوباره از خداوند درخواست کردم و میگفتم خدایا تو همین عقل و همین حافظه را هم به من دادی من تسلیمم و تو به یاد من بیار. و به من الهام کن و با من صحبت کن و نشونه‌هات رو بفرست که متوجه بشم.

    همینجوری درخواست و درخواست و سوال و فکر میکردم تا اینکه پروژه تغییر را در آغوش بگیر اومد و من قسمت اول، دوم و تا الان سوم رو که گوش کردم اصلا مو به تنم سیخ میشه از اینکه چطور خداوند داره ما رو هدایت میکنه و به سوالات و درخواست‌های ما دقیق و بدون نقص پاسخ میده. یعنی با اینکه این سری فایل‌های گفتگو قبلا روی سایت بود و من بارها گوش کرده بودم اما الان نمیدونم احساس میکنم جنسش فرق کرده و پیام‌ها و هدایت‌هایی که داخل این فایل‌ها هست رو قبلا نمیشنیدم، نمیدیدم و بهش توجه نمی‌کردم. انگار فایل‌ها از اول ضبط شدن و پیام‌های الهی و آگاهی‌هایی داخل اونها هست که به صورت دقیق و صحیح متناسب حال الان من هست. انگار پاسخ تک تک سوالات و درخواست‌هایی که داشتم رو داره به من میده. بعدش ایمان آوردم. و به خودم گفتم ایمان دارم تک تک گام‌های این پروژه قراره من رو از اول بسازه، تک تک گام‌های این پروژه جواب درخواست‌های منه، تک تک گام‌های پروژه قطعا و صد در صد همان گام‌هایی هستند که باید برای تغییر بردارم و به مدارهای بالاتر برم، تک تک گام‌های این پروژه همون دستورالعمل‌هایی هستند که باید فالو کنم تا به یادم بیارم که زمانی که بدون توقف داشتم حرکت میکردم و تغییر میکردم و به دنبال بهبودهای هر روز و مداوم بودم، چه بودند.

    حالا میخوام در مورد تمرین این گام صحبت کنم. موضوع فایل: رسیدن به هدف پایان نیست، سکون آغاز سقوط است. همین عنوان این گام گویای چیزی بود که من این مدت بهش توجه نکرده بودم. اینکه رسیدن به هر هدفی به معنای پایان داستان نیست بلکه پله‌ای برای رسیدن به هدف بعدی و بعدی و همینجوری پیشرفت و حرکت کردن در مسیر جهان که همیشه رو به پیشرفت هست می‌باشد. این فایل دقیقا مثال من بود. اینکه وقتی به هدف‌هایی که خواستم رسیدم دیگه متوقف شدم با این خیال که خوب: «حالا همه چیز تکمیل است.». اون موضوعی که در گام اول گفتم حالا می‌بینم که اینجا چقدر خوب توسط استاد و دوست عزیزمان مطرح شد.

    من دقیقا این تجربه رو داشتم که وقتی به چند تا از اهدافم که برآمده از دل تضادها بود، رسیدم دیگه حرکت نکردم. بعد فکر میکردم حالا اگر هم تغییر نکنم اتفاق خاصی نمیفته. در حالی که به این موضوع توجه نکرده بودم که اگر ممنتوم تغییر را متوقف کنم به نقطه اول میرسم! یعنی حتی با تلاش بیشتری باید از اول شروع کنم. به قول استاد در باد موفقیت‌ها خوابیدم. یعنی دقیقا من این را تجربه کردم که رکود حتی در بهترین شرایط آغاز فرسایش است. بعد نگاه میکنم به این پروژه تغییر و میگم خدایا سپاسگزارم که این تلنگر را به من زدی و به یاد من آوردی و به درخواست من پاسخ دادی که چطور باید همیشه در حال پیشرفت باشم. بعد به این نگاه برسم که خوشبختی واقعی در گروه فقط رسیدن به خواسته و نقطه پایانی نیست. خوشبختی واقعی در درک صحیح قانون و حرکت کردن با مسیر جهان است که همیشه رو به رشد و فراوانی است. یعنی من باید همواره هم جهت باشم با جریان خداوند فارغ از اینکه به چند تا از اهداف و خواسته‌هایم رسیدم و چقدر از نظر مالی، سلامتی، روابط و… پیشرفت کردم. این یعنی خوشبختی واقعی. یعنی در واقع اون مسیری که من دارم حرکت میکنم برای من حال خوب میاره و در حالی که دارم روی خودم کار میکنم. نه اینکه منتظر باشم به هدف خاصی برسم بعد احساس خوبی داشته باشم و بدتر از اون فکر کنم که حالا دیگه به این هدف رسیدم دیگه تمومه و من نیازی به حرکت کردن ندارم.

    تمرین:

    تا به حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی دیگه تمومه، اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟ نتیجه اش چه بود.

    برای من بله این اتفاق افتاده. زمانی که شهرم رو عوض کردم و به جای بهتر مهاجرت کردم احساس کردم دیگه تمومه و دیگه هدف بعدی رو تعیین نکردم که به جای بهتر و بهتر هدایت بشم. زمانی که به زیبایی‌های بیشتری از قبل در زندگیم هدایت شدم اما دیگر تمرکزم رو از زیبایی‌ها برداشتم چون فکر کردم اینجا زیباترین نقطه‌ای هست که میتونم باشم. زمانی که به محیطی که زیبایی‌ها و ثروت بیشتری از محیط قبلی داشت هدایت شدم اما به خودم گفتم دیگه تمومه و اینجا زیباترین نقطه است. یعنی بهش چسبیدم و حرکتی نکردم. در حالی که الان که دارم فکر میکنم می‌بینم در نقطه شروع به خودم تعهد دادم که اگر مهاجرت کردم به جای بهتر خیلی سریع هدف بعدی یعنی مهاجرت به کشور بعدی را هم انتخاب کنم. اما وقتی مهاجرت کردم در باد موفقیتش خوابیدم و اون اشتیاقی که برای هجرت به سرزمین دیگه داشتم رو از دست دادم. حتی یکبار هم فرکانسم خیلی قوی شد ولی ممنتوم رو قطع کردم. بعدش چند بار تلاش کردم که اون انگیزه رو به خودم یادآوری کنم ولی نمیتونستم. دقیقا یادم هست که چه اشتیاقی داشتم برای اینکه به یک کشور جدید برم ولی بعد از مهاجرت اول یادم رفت که دوباره باید حرکت کنم و نباید فکر کنم که این بهترین شرایط ممکنه. نتیجه این تفکر چه شد؟ واقعیتش بعد از یک مدت حتی نمیتونستم از زیبایی جایی که هستم لذت ببرم و اون تمرکز بر زیبایی‌هایی که داشتم disappear شد. یعنی به مرور محو شد. اون اشتیاق و شوق و ذوقی که از دیدن حتی یک برگ درخت داشتم و حرکت برگ در باد رو میدیدم و ذوق میکردم، اون دیدن سریال‌های سفر به دور امریکا که هر روز با ذوق و شوق فراوان داشتم نگاه می‌کردم و تمرکز میکردم بر زیبایی‌های جهان، اون دیدن نکات مثبت هر چیز در اطرافم همه disappear شد. چون فکر کردم دیگه من به نقطه‌ای رسیدم که میخواستم و بعدش چیزی وجود نداره. این از این هدف.

    هدف بعدی شروع کسب و کاری بود که بهش علاقه شدیدی داشتم. در بهترین شرایط در یکی از بهترین شرکت‌های ایران بودم که تصمیم گرفتم استعفا بدم. یعنی در واقع اون موقع من به این موضوع خوب آگاه بودم (چون فایل‌های تغییر و قدم هفتم رو بارها داشتم گوش میدادم) که من در این شرایط هم نباید بمونم و باید بازم حرکت کنم. در این شرایط عالی استعفا دادم. همه تعجب میکردن که تو عقلت رو از دست دادی الان که شرایطت خوبه چرا میخوای اینکارو بکنی. در درون به خودم میگفتم استاد گفته من همواره باید تغییر کنم و حرکت کنم و این قانون جهانه و من باید بازم از نقطه امنم بزنم بیرون. اما در ظاهر میگفتم دلایل شخصی دارم و باید به کارهای شخصی خودم برسم. از روز بعدی که استعفا دادم موفقیت‌های من بیشتر و بیشتر شد و جهان به این تصمیم من احترام گذاشت. مشتری‌های یکی پس از دیگری بعد از کار کردن روی باورهای توحیدی و ثروت آفرین به لطف و هدایت خداوند سراغ من می‌آمدند. هر روز در حال آموزش دیدن بودم، با تمرکز بالا. بهترین ایده‌ها رو به کسب و کارها میدادم و هر روز در مسیر پیشرفت با اونها حرکت میکردم. شور و شوق زیادی داشتم از اینکه من میتونم در کارم بهترین باشم و همینجوری پیش برم. تمام 24 ساعت شبانه روز درگیر و تمرکزم روی کارم بود و هر روز ایده‌پردازی میکردم. هم فایل‌ها رو گوش میدادم هم پروژه‌های جدید میومد و هم ورودی‌های مالی خوب. درآمدم از زمانی که توی شرکت قبلی بودم ده‌ها برابر شده بود. قدرت خریدم بالا رفته بود. در کارم اعتماد به نفس خیلی بالایی پیدا میکردم. همکارانم توی حوزه کاریم با من آشنا شدن و من رو شناختن و در مدارهای بالاتری قرار گرفتم. هر روز ایده‌ پردازی میکردم و ایده جدید به بقیه میدادم. همه خیلی ساکت به ایده‌های من گوش میدادن گویی که اختراع جدیدی کشف شده. من عاشق دنیای کامپیوتر هستم. از بچگی به کامپیوتر علاقه داشتم. الان هم در همین حوزه هستم در یکی از زیر شاخه‌ها دارم فعالیت میکنم. زمانی که با استاد آشنا شدم متوجه شدم من میدونم علاقه‌ام چیه اما باورهای خوبی در موردش ندارم: باور فراوانی، باور احساس لیاقت، باور اینکه این کار میتونه ثروت ساز باشه. وقتی دوره‌ها رو کار کردم به موفقیت‌هایی که در بالا گفتم رسیدم. من کارم و شغلم رو تغییر ندادم فقط باورهام اصلاح کردم. بعد که همینجوری ادامه دادم دیدم که مثل داستان مهاجرت اون اشتیاق و اون حرکت کردن من داره disappear میشه. چند تا عامل باعث شد که این اتفاق بیفته. یکیش مربوط به همین گام سوم هست. من اهداف بعدی رو مشخص نمیکردم. من از یه جایی به بعد در باد موفقیت‌ها خوابیدم و احساس میکردم به نقطه پایان رسیدم. چقدر سمه این احساس که فکر کنی من به نقطه پایان رسیدم و الان همه چیز تکمیل است. در حالی که این دقیقا نقطه آغاز برگشت به نقطه صفر است. بنابراین یکی از دلایل خیلی خیلی مهمش برمیگرده به همین گام سوم که وقتی گوشش دادم متوجه شدم که اشتباه من کجا بود. اشتباه من جایی بود که هدف بعدی رو مشخص نکردم و انگار توی ذهنم نقطه پایان رو مشخص کردم. حالا نتیجه‌اش چی بود؟ نتیجه این بود که مشتری‌هام رفته رفته کم شدن. ورودی‌ مالیم کمتر شد و اون اشتیاقی که هر روز برای بهتر شدن در حوزه کاریم داشتم هم از بین رفت. حالا ادامه داستان رو نمیگم چه اتفاقی افتاد یه خورده خصوصی هست. اما دیگه خودتون این تجربه رو که گفتم در نظر داشته باشید و متوجه باشید که این پروژه تغییر را در آغوش بگیر دقیقا یک هدایتی هست که از طرف خداوند آمده و هر کس از این هدایت پیروی کند نه ترسی خواهد داشت و نه غمی..

    من با تمام وجود و با پوست و گوشت و استخون میتونم این گام سوم رو درک کنم که این اتفاقی که برای این دوست عزیزمون افتاد برای من هم افتاده. و حالا من آماده ام که از این اشتباهم درس بگیرم و حرکت کنم.

    دو تا مثال از زندگی خودم زدم. میتونستم مثال‌های دیگه‌ای هم بزنم. اما ترجیح میدم بریم سراغ گام‌های بعدی و این مسیر رو ادامه بدیم.

    پس بنابراین به نظرم انگیزه داشتن هم به تنهایی کافی نیست. یعنی خیلی‌های منتظر میمونن که یک روزی انگیزه‌هاشون برگرده در حالی که به نظرم انگیزه به تنهایی کافی نیست. مهم تر از همه اینها همین درک صحیح قانون جهان هستی و به این نتیجه گیری رسیدن هست که هیچ نقطه پایانی وجود نداره و رسیدن به اهداف نقطه پایان نیستند. درک قانون رشد و تصاعد و هم جهت بودن با جریان خداوند هست. و من به این نتیجه رسیدم انگیزه داشتن کافی نیست بلکه داشتن یک discipline قوی و هم جهت شدن با رشد و پیشرفت جهان هستی است.

    از شما استاد عزیز و خانم شایسته گرامی سپاسگزارم که به الهامات قلب‌تان گوش دادید و این آگاهی ها را منتشر کردید و با ما در مسیر درست همراه بودید.

    سپاسگزارم. سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    نادر خراسانی گفته:
    مدت عضویت: 2371 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان خوبم در سایت عباسمنش دات کام

    بینهایت شکرگزار خداوندم که هر لحظه هدایتگر من و همه هست و بینهایت سپاسگزار استاد عزیزم هستم که این پروژه رو استارت زد تا یک فصل جدیدی رو تجربه کنیم ، بریم سراغ پاسخ به سوالات

    این اتفاق جندین بار برای من افتاده که چند بار به هدفی رسیدم و احساس کردم دیگه تمومه و انگیزمو برای ادامه مسیر از دست دادم یادمه چند سال پیش که مغازه فست فود در شمال کشور داشتم همزمان با استارت مغازه یک زمین که در واقع باغ کیوی بود رو خریداری کردم و بابت یک مبلغی چک داده بودم و این شده بود هدف من که از سود مغازه چک هارو پاس کنم و خداروشکر در اون تایم خیلی پور شور و هیجان مغازه رو باز میکردم و خیلی مشتری های زیادی داشتیم که مجبور بودیم به دلیل استقبال زیاد مشتری تا نیمه شب بمونیم و راه بندازیم و به راحتی چک ها پاس شدن و به محض تموم شدن چک ها به جای اینکه هدف بزرگتری برای خودم مشخص کنم تا رشد کنم انگیزمو از دست دادم و مشتری هامون خیلی کم شد کیفیت غذاهامون اومد پایین و مشتری ناراضی هم زیاد داشتیم و در تایم کوتاهی کسبمون راکد شد و مجبور شدم مغازه کوچکتری بگیرم به دلیل هزینه های زیاد و درآمد کم و در نهایت جمع کردم این مثال واضحی بود که به محض شروع این فایل یادش افتادم

    و یک تجربه دیگه که الان هم داخلش هستم که قبل رسیدن به اهدافم اهداف بزرگتری رو هر دفعه مشخص میکنم و باعث میشه رشد کنم اینه که در این کارم از موقعی که اومدم تهران و شروع کردم سعی کردم تا جایی که میتونم قبل از رسیدن به هدفم هدف بزرگتری برای خودم مشخص کنم و در تایم کوتاهی که شروع کردم هم در آمدم هر دفعه افزایشی بوده و هم در حال حاضر سرپرست فروش شدم و انشالا بزودی به اهداف بزرگترم میرسم این بود نتایج و تجربیات من

    از کامنتها و تجربیات دوستان بینهایت لذت میبرم و سپاسگزارم انشالا هرکجا هستید در پناه رب مهربان شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1624 روز

    بنام تنها قدرت جهانم ….

    سلام و درود به استاد جواهر نشانم..

    استادم شما داریید هسته وجودیمونو میشکافیننن…هر فایل جدیدی که میزاریید الله اکبر دقت ما از قوانین بدون تعقییر الهی بیشتر و بیشتر میشه…

    همین چند دقیقه پیش..جواب الهاماتم طی این مسیری که پیش میرم و روی خودم تمرکزی کار میکنم.همین روز گذشته رفتم بهترین مارک دفتر..که اسمش آسمان هست..برای این پروژه جدید خریدم..

    و شروع کردم از فایل اول نوشتن..و این تاهد من در این چند روز چقدر درهای رحمت الهی تو زندگیم شکوفا شده…

    و اونم بخاطر تاهد و قدمهای این چند هفته اییم.طبق الهامات خداوند هست…

    ..

    اره..میگفتم.!همین الان کار نمونه دستکشهای من به یکی از کارافرینان عالی در حوزه شغلی خودم ..جواب پیامکش اومد…که انشالله برم برای پروجکت بعدی…انشالله میام از جوابی که گرفتمو براتون میفرستم…

    ولی هدایتهای الله مدام داره پیامدهای عالی و مسیرهای عالی اونم نه ایران بلکه در خارج از کشور گفته میشه..فعلا وارد مراحل اولیه شدم.نمیدونم خداوند چی برام قرار داده..

    ولی انشالله به خیر و منفعت من باشه..که همینجورم هست..

    چون خداوند بهترین زمانبنده..

    …..

    استادم من تجربه خیلی زیادی بجز خودم مخصوصا توی زندگی اطرافیانم…اونم بصورت واضح و دقیق میبینم…

    ما قرار بود یسری تعمیراتی توی زندگی شخصیمون حدودا چند سال پیش انجام بدییم..

    و شخص نزدیکم میگفت اصلا نیازی نیست..

    این مثال رو میزنم..یادم از چک و لگدها و قانون این جهان افتاد..

    که وقتی تعقییری نمیکنیم..خداوند و جهان یه سری پس گردنیایی رو بهت میزنه تا مجبور بشی اونو ..حتی با هزینهای سنگینتر انجام بدی…

    دقیقا استاد یه اتفاق افتاد..که این تعمیرات بعد از چند سال که ایتروزا اتفاق افتاده انجام بشه…ولی اینبار با یسری شرایط خاص‌..

    ..

    من این مثال رو میتونم توی نتایجی که اطرافم پیش میاد بصورت واضح ببینم…

    اصلا مهم نیست…توی چه مواردی باشه..چه بیزنس..چه یکار تعمیرات یه وسیله..هر چی میخاد باشه…

    اگه به اصول پیشرفت.توی اون موارد انجام ندی..قانون و جهان چون خاصیتش پیشرفت و گسترش هست..دقیق غربال میکنه..و اونو عملی میکنه تا تعقییر کنی‌..

    و من دقیقا توی زندگیمون و توی نحوه کارایی هر چند کوچک میبینم..جاهایی که میگذرییم و میگیم نمیخاد…و ازش عبور میکنیم…دنیا و جهانش جوری تو رو توی فشار قرار میده…که تو مجبور بشی وارد اون مسیر باشی..

    ولی اینبار با هزینهای گزاف…

    حدودا چند سال پیش یه باران شدیدی اومد هر چی خانه های پوسیده قدیمی..محله کهنه .بود رو آب برد…و من همیشه دارم این نکته همچنین واضحی رو توی تمام مراحل زندگیم میبینم..

    و بازخوردشم بیشتر درک میکنم…وقتی با جهان همراهی..خیلی بهت خوش میگذره..خیلی حالت خوبه..

    وقتی تعقییر نمیکنی و داری اعمال کثیفیتو بزرگ و بزرگتر میکنی جهان یه پس گردنی بهت میزنه تا یادت بمونه که کارت اشتباه هست و باید بازگردی..

    و این رحم مروت نداشتن…این مسیر باید مدام بهمون یاداوری بشه که همیشه در مسیر درست باشیم..

    مخصوصا ماها …که در مسیر حق و حقیقت و صلح و ارامشیم…

    مدام بخودم میگم!!!نرگس یادت باشه ها خداوند گفت نرگس اگر باز گردی ما نیز بازمیگردییم…

    عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ ۚ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا

    امید است که پروردگارتان [در صورتی که توبه کنید] به شما رحم کند و اگر به طغیان و فساد برگردید، ما هم [به کیفر شدید و عذاب سخت] بازگردیم، و دوزخ را برای کافران، زندانی تنگ قرار دادیم…

    من مدام بخودم میگم….

    همین امشب..توی تعمیرات یه بخشی از زندگی شخصیمون دیدم هر بار این اتفاق پیش میاد..چقدرم عواقبش ناجور بوده..گفتم انشالله اولین اقدام رو فردا انجامش بدم و اونو ببرم جایی درست کنم…

    دقیقا هزینهات چند برابر اون میشه.و من این نوع روند رو توی سریال زندگی در بهشت دیدم..

    مخصوصا استاد قسمتی که شما نبودیین .مثل اینکه لوله های اون قسمتی که بودیین بعد از بارش؟برف فراوان اونم توی اون اب و هوا که افراد رو قافلگیر کرده بود…چقدر خسارتها رو ببار اورده بود و از یطرف چقدر میتونست زندگی سخت تر بشه..چون مسیر آب از بیین رفته بود..

    ولی بخاطر اون روحیه بهبود شما..قبل از اینکه چک و لگد بخوریید و از یطرف هزینه سنگینی متحمل بشید..شما با یه ایده خلاقانه از قبل مهیای این بارش برف شده بودیین..

    بجز هزینه..وقتی که میبره..چون شما بیش از نیازتون داریید..ولی چون اولویت شما همیشه لذته..همیشه در بهترین زمان و بهترین مکان هستید..

    ..دررادامه..

    واقعا همینه!!!….وقتی گوش به الهامات خداوند میشید..اینم عواقب درستشه..در مسیر خوب و عالیه

    .استادم!!!

    منم سعی کردم…توی تمامی جنبه ها مخصوصا اینروزا هنوز تمرکزی تر باشم.هر جا دیدم کم کاری میکنم فورا بخودم نهیب میزنم..نرگس مواظب باشیا..

    بخودم ستم نکنیا..بخودت ظللم نکنیا…

    قبل از خسارت..نشتیاتو بببند تا قربانی شرایط نشی..

    دنیا ادمها و شرایطهای ناجور و بیزنسهای بدرد نخور رو حذف میکنه…

    مثل فرعونها..هر چند دب دبه و کب کبه داشتن یه روزه از بیین برد…

    خداوند بارها بهم یادآوری کرده…که تو مسیر درست قرار بگیر..اصول خودتو داشته باش.طبق الهاماتم پیش برو…

    تو هدایت شده ایی من تو رو به بهترین شرایط هدایت میکنم…

    استادم ..واقعا باید همیشه گوش بزنگ باشیم..که قبل از اینکه چک دنیا رو بخورییم برگردییم…

    چون دنیا هیچ احساس دلسوزی مثل ما ادمها نداره…

    دنیا مثل آییینه عمل میکنه..این عین عدالت خداونده..اگه واقعا این عدالت وجود نداشت..

    هیچ پیشرفتی تو این دنیا نبود..

    هیچکسی نمیتونست اونچیزی رو ،”که دوستداره خلق کنه‌..

    من به واقعیت تصویر این ورژن ها رو خیلی دیدم..که وقتی تعقییر نکردی بد خوردی …

    راجع به تمرینم…

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    من هنوز عطش رسیدن به خاستهامو دارم.هنوز این نوع ورژن رو خیلی تجربه نکردم..

    ولی هر روز عطشم به اینکه در مسیر درست هر روز میتونم بهتر باشیم و اگه نباشیم عواقبشو مدام خداوند بهم یاداوری ورده..فعلا تو این مسیر کم نیوردم..و نمیدونم ولی سعی میکنم!!!

    .اگه میخام مثالی بزنم قبل از اگاهیهای این مجموعه بهشتی بوده‌..اونم خیلی دوستداشتم دوره لیسانسمو توی فلان دانشگاه فلان شهر داشته باشم…

    و دقیقا بعد دوسال بهش رسیدم..وقتی بهش رسیدم اشتیاقم خیلی کم شد..جوریکه اصلا تلاش برای یه دانشجوی خوب بودن و یادگیریهای بهتر رو نداشتم..

    چون فقط؟هدفم قبول شدن توی اون دانشگاه و فلان شهر بود…

    تنها چیزیکه یادمه همینه…و واقعا خیلی جاها…میتونستم پیشرفت کنم..و چیزهای جدیدتر یادبگیرم..ولی بخاطر یسری تنبلیها و یسری افکار…خیلی ..

    بخودم ظلم کردم..

    یه پروژه داشتیم..همون کارورزی..بخاطر شرایطی که خودم بخاطر باورهام ساخته بودم…

    اومدم اون کارورزی رو توی شهر خودم برداشتم.

    چقدر توهینها شنیدم..

    اونم فقط تحقیر بود..و باج دادن…

    چقدر حرف شنیدم..

    تا سالها که میگذشت…گفتم ای کاش کارورزیمو توی همون شهر کاری “بزرگ برداشته بودم چرا اومدم توی شهر خودم اونم توی لولهای پایین.

    بخدا استاد…چقدر بعدها حسرتشو خوردم…

    که من چقدر میتونستم از این موقعیت بهتریتهای خودم را بدست بیارم..همه بخاطر باورهام بود…حالا میدونم حرف شما رو .که میگین..اصلا مهم نیست کجای این دنیا هستین..

    مهم اون باوراتونو…

    استادم من خیلی الهامات از یسری موارد دیدم…که فهمیدم زندگی خیلیا فقط؟یه پوسته هست.از درون طبل توخالیه..

    اونم خداوند بهم نشون داد..تا بدونم!!!و دست از اون افکارام بردارم…

    من با اون ذهنیت جلوی این پیشرفت رو گرفتم.و چیزی که از این درس و این پروژه که عائلم که نشد.هیچ!!!!!.چقدرم تحقیر شدم..چقدر کوچک شدم!!!!…

    چقدر باج دادم.چقدر شرک ورزیدم..بقول قرآن خودم به خودم ستم ورزیدم..

    حالا که با امسال نزدیک به 10 ساله هنوز بیشتر میگذره..ولی هر چی میکشیم بخاطر باورهامونه..

    نتایج امروز من کجا..اونروزام کجا..

    چه این موقعیت فلان شهرم…که چقدر دستاورد دارم..

    و اون موقع که توی یه شهر بزرگ و امکانات خوب عالی بودم..

    واقعا ادمها اون درونشونه که دنیای اطرافشونو میسازن..

    موارد دیگه هم هست ولی الان حضور ذهن ندارم..ولی این مورد همیشه حسرتشو میخوردم..که اشتباه کردم کاراموزیمو توی این شرایط که بخاطر ترسم و تنبلیام بود برداشتم…

    یچیزی بگم.استادم…من همیشه یه چیزی از درون برام سوال بود!؟

    که خدایا من مشتاق فلان رسیدن به فلان خاسته هستم..چرا رسیدن بهشون خوشحال نمیشم..اصلا لذت نمیبرم…برام عذاب اور میشه اون خاسته…

    الان میتونم به جواب سوال خودم پاسخ بدم.!؟.این بود..که من داشتم توی مسیرش زجر میکشیدم…و خود خاسته من !!!و مسیرش!!!…در جهت ناهماهنگیها بود‌‌..

    الان میدونم خاسته چیه!؟دلیلش؟چیه!؟لذتش واقعا زمین تا اسمون با قبلنا متفاوته…

    و استادم خوشحالم….در مسیر درستم و خاستهای درست و خوب دارم…و در مسیر هدایتهای الهیه…

    خداوند را شاکرم…که جواب معمای سالها تلاش برای رسیدن به این موضوع رو خوب درک کردم و الان در این مسیر دارم مینویسمش…

    که خاسته نادرست.در مسیر نادرست هیچ لذت و سرانجامی نداره..همینه خداوند در قرآن راجع بهمین موضوع داره صحبت کرده…

    ..تمرین بعدی…….

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    استادم میگفتم من گذشته ام!!!! چون هدفهام در مسیر نادرست بود!،” نتایجیم که بدست میاوردم..شاید “هم از نظر ظاهری درست و بجا بود..ولی نتایجی خوب نداشت…ولی من بیخبر بودم که مسیرم اشتباه هست بایدم!!!!نتایجش نادرست باشه..ولی من بجز که نااگاه بودم از یطرفیم وقتی این نتایج بعد از مدتی بر علیه من میشد میزد تو ذوقم..بهمین دلیل تلاشی برای بهتر شدن نداشتم که بخام ادامه بدم برای خاستهای بعدام..

    و همین ذوق زدگی و احساسات بد اونم توی چندین موارد.باعث شد….که اصلا به هدفهام نرسم..

    و این خاسته و این تضادها باعث شد..که بیام توی مسیر درست که امروز بخاطر هر سری اتفاقاتی که باعث بزرگ شدنم و نتایجی دیگر…میفته برای رشدم قدمهای بزرگتر بردارم..

    استادم..اینو من میگم..و هزاران هااا نفر از بچهای دانشگاه شما گفتن….که زندگی من و خاستهای من …زمین تا اسمون با خاستهای قبلم و زندگیم قبلم متفاوته…

    میتونم به تمام معنا بگم!!!استادم هر روز سعی کردم بهترینهای خودم باشم.اونم نه فقط در حوزه ثروت.بلکه در تمامی جنبه ها…

    من هر روز رشد میکنم..هر روز قوی تر.هر روز عملگراتر..هر جا هر کوچکترین اشتباه مخصوصا توی بحث روابط سعی میکنم دفعه بعد خوب عمل کنم…

    دفعه بعد بهترین بهترین خودم باشم..و دقیقا دستکش نرگس…با همین نوع تفکر از مسیر تکاملی خودش عبور کرد تا به مرحله اجرا رسید..

    اونم بصورت الگویی دقیق بروز دنیا…

    با سایز بندی و بهترین ورژن در حیطه خودش…

    استادم من 10 سال بیشتر ..الان نزدیک به 18 ساله توی این حیطه شغلیم فعالیت میکنم…چون تحصیلات مدرسه ایی و دانشگاهیم داشتم.ولی کلا از سال 95 شروع به درامد از این کارم بدست اوردم.

    ..ادامه…

    اصلا نمیتونم نتایج این مسیر بیزینسیمو با اون چند سال مقایسه کنم…

    خلق این دستکش شاید از نظر ظاهری یچیز کوچک و ساده باشه..ولی از درون خیلی خیلی خیلی معماها داشت.. که فقط خودمو و خدای خودم میدونیم…

    و بقیه مراحلم گذاشتم خودش به مرحله جدید برسونش..

    چون بقول خودش..خودش همه چیزه…

    میخام بگم!!!..استارت این دستکش…خیلی مواردها رو کسب کرد و تا به اینجا رسید…به لطف خداوند هیچ توقفی در راه نبود همه رشد و بهتر شدن بود..

    همه صبر و استقامت بود..

    استادم دقیقا مثل مراحل زندگی شما و دیگر دوستانم فعلا ما همگام شما هستیم ..و میدانم دلیل نتایجم فقط ماندن در مسیر درست هست..و جز این هیچ راهی ندارم…

    و نکته ایی که خیلی برام بولد هست…بحث فقط پول ساختن و بدو بدوهای امروزی نیست…

    بحث اینه….

    مسیر موفقعیت…باید همه جوانبیش با همدیگه هماهنگ بشه….چه شخصیتی چه مهارتی همه با هم……

    و نکته بولدترش..میخام بگم….توی مسیر رشد نبودن…یعنی جهنم …

    در مسیر رشد بودن بهشت……

    و جز این راهی نیست..قبول کنی یا نکنی. باید بپذیری که میخای کدوم مسیر باشی…

    و اون جواب تو ..به این سوال؟؟؟؟..میشه نتیجه زندگیت..بقول خداوند نامه اعمالت….

    و نامه اعمالت گویای همین مسیر هست…

    استادم هر جا هر جا هر جا….کم آوردم!!!!بخودم گفتم….؟؟؟نرگس میخای چکار کنی…

    دلیل حال بدت از بازخورد این نتیجه چی هست؟

    فورا…ذهنم تسلیم میشه..و من جهنم رو جلوی چشممم میبینم…

    و ترسی از درون وجودمو میگیره و اون الهامات جلوی چشممم میان..

    و فورا میگم…مسبرم درسته پس میخام بگم‌ خدایا!!تو مسیر رشد باشم….

    کل دلیل من!!!! ترس از قیامت و ترس از بیچاره شدن در این دنیای مادیه..

    امروز رفتم توی یه گلخونه از شهرم یادم از فایل سفر به دور امریکا که شما رفته بودین توی اون جنگل که توی هانولولو …..

    و دست به درختی میزدین خجالت میکشید برگهاش میافتاد..

    امروز همین اتفاقم برام افتاد..

    گفتم نرگس…روی خودت و رشد خودت کار کن..اگه کار نکنی …مثل این درخت با یه ضربه از بیین میری…

    پس دوباره برگرد و یو یو نباش ..که این درخت با هر ضربه بلند میشه و میفته…

    واقعا خداوند چقدر نشانها رو برای ما قرار داده تا درس بگیرییم.ولی بعضا ..یجورایی توی یسری وارد کم میارییم

    ….به امید دیدار با تمرینات بعدی ..فعلا به امید بهترینها برای شما استاد عزیزم که این پروژه یاداوری الهی رو برای ماها تو این مسیر قرار دادی..دوستتوندارم.‌!!!

    این فایلها خیلی بیشتر از اینا حرف داره…و تا ابد ادامه داره….الحمدالله رب العالمین…

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2140 روز

    بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ

    به نام خداوند بخشندۀ مهربان

    سوره روم

    ظَهَرَ ٱلْفَسَادُ فِی ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی ٱلنَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ ٱلَّذِی عَمِلُواْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(4١)

    بر اثر آنچه مردم کرده‌اند فساد و تباهى در خشکى و دریا آشکار گشته تا خدا (کیفر) بخشى از کارهاى مردم را به آنان بچشاند، باشد که بازگردند

    مریم همان طور که رب در آیه 41 روم گفته، تضاد و مسائل برای این که مسیرمون عوض کنیم بفهمیم داریم راه اشتباه می‌ریم و برگردیم نه برای این که رب با ما مشکل داره یا رب احساساتی دارد عمل می‌کند. دختر خوب اگر در مسیر درست باشی(= ایمان + عمل صالح) پاداش داده می‌شوی، از زندگی لذت می‌بری همان طور که رب در ادامه می‌گه:

    سوره روم

    مَن کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُۥۖ وَمَنْ عَمِلَ صَٰلِحࣰا فَلِأَنفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ(44)

    هر که کفر ورزد کفرش به زیان اوست و آنان که کار شایسته کنند زمینه را به سود خود آماده مى‌سازند

    لِیَجْزِیَ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ مِن فَضْلِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا یُحِبُّ ٱلْکَٰفِرِینَ(45)

    تا خداوند از فضل خویش به آنان که ایمان مى‌آورند و عمل صالح مى‌کنند پاداش دهد؛ او کافران را دوست نمى‌دارد

    وَمِنْ ءَایَٰتِهِۦٓ أَن یُرْسِلَ ٱلرِّیَاحَ مُبَشِّرَٰتࣲ وَلِیُذِیقَکُم مِّن رَّحْمَتِهِۦ وَلِتَجْرِیَ ٱلْفُلْکُ بِأَمْرِهِۦ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِۦ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(46)

    و از نشانه‌هاى او این است که بادهاى بشارت‌دهنده را گسیل مى‌دارد تا رحمت خود را به شما بچشاند؛ و کشتى نیز به امر او روان شود و شما نیز به تکاپوى کسب روزى او برآیید، باشد که شکرگزار شوید

    اصلا رب این جهان آفرید تا تو لذت ببری و شاد باشی و با دیدن نعمت‌هاش و بهره مندی ازش شکرش به جا بیاری که همین باعث پر بار شدن زندگیت و نزدیکی به رب بیشتر و بیشتر میشه، یعنی هرچی رب رزاق و قدرت مطلق ببینی و بهش نزدیک بشی، شکر گزارش هستی و هر چی بیشتر شکر گزار باشی به رب نزدیک‌تر می‌شی و نتیجه این مسیر پاداش‌های بی‌نهایت رب، مریم رزق یعنی روزیی که مداوم و پیوسته عطا می‌شود این یعنی حتی تضادها هم بابرکت هستند برای این که تو به سمت سلامتی و ثروت و آرامش = نزدیکی به رب برگردی.

    پس با دیدن اولین نشانه‌ها به جای بی‌محلی یا فرار ازش به استقبالش برو و از رب هدایت بخواه تا به مسیر درست برگردی قبل این که شرایطت را برای خودت به خاطر فکر و فرکانس اشتباه، بد و بد‌تر کنی، برگرد.

    می‌دانی الان در این مرحله قدم کوچک اما قوی که باید برداری چی هست ؟ می دانی چه جوری واکنش به کنش تبدیل کنی؟ علت این که تا مرز یک سری از خواسته‌ها رفتی و بهش نرسیدی چی هست؟ یا به یک سری رسیدی اما بعد یک مدت شرایط برات سخت شد و داشتی پسرفت می‌کردی مثل همین سلامتی چی هست؟

    اعراض: توجه به خواسته و نادیده گرفتن ناخواسته‌ها، تو هدف انتخاب می‌کنی و پر شورو شوق استارت می‌زنی و سپاس گزاری می‌کنی و لذت می‌بری اما از یک جا به بعد وقتی نشانه‌ها میاد و می‌بینی و تایید می‌کنی شروع می‌کنی به فکر راجب مسائل و مشکلاتی که ممکن برات پیش بیاد و آنها را برای خودت بزرگ می‌کنی این طوری وجودت ترس و نگرانی می‌گره و آرام آرام شوق و ذوق و از دست می‌دهی و شرایط برای خودت سخت می‌کنی.

    علت رسیدنت به خواسته‌هایی که اول نشد می‌دیدش چیه؟ مثل داشتن پوشش دلخواه خودت یا نماز به روشی که بهت آرامش می‌دهد نه عرف و کاهش وزن از 78 به 68 و .ارتباط بهتر و زیباتر با مادرت یا آشنایی با دوستان پرانرژی و سپاس گزار یا…..

    تسلیم + سپاس گزار —-> در واقع تو از رب هدایت می‌خواستی و تمرکزت روی قدرت و رزاقیت و وهابیت رب بود همچنین سپاس گزار آنچه داشته بودی نه این که فلان مشکل هست، وای چی کار کنم و چگونه و چه طور به خواستم برسم و فلانی و راضی کنم. همین فکر نکردن به چگونگی و چطوری مسیر و تمرکز روی قدرت رب و خواسته‌ات مسیر را برات هموار کرد.

    بهترین تمرکز و نتیجه هم وقتی دیدی که با رب وعده گذاشتی و شروع کردی به مطالعه قرآن و از خودش هدایت خواستی، مثل الان. رب العالمین جونم با دست و دل بازی قدم به قدم هر آنچه نیاز داشتی در آیات برات آشکار کرد تا در این مداری که هستی به آرامش بیشتر برسی و استوارتر باشی در مسیر درست.

    مریم خلاصه که بهت بگم الان چیزی که باید تغییر بدهی و یک مرحله بری بالاتر و یادش بگیری همین سپاس گزاری و اعراض از ناخواسته‌ها هست. تو سپاس گزاری می‌کردی اما اعراض نه، باگ کارت این هست دختر خوب، به نسبتی که در این مرحله رشد کنی به همان نسبت زندگیت راحت و روان‌تر می‌شود.

    خدا جونم دمت گرم برای هدایت‌ام تا این لحظه برای روزی به‌غیر الحسابی که دادی و همچنان ادامه داره.

    یارب قبل از این که بخواهم به دنیا بیام شروع کردی به روزی دادن به من و همچنان هم ادامه داره دوست دارم رب العالمین ام، بهت اعتماد دارم رب العالمین‌ام. بارخدایا فقیر‌ترینم به کوچک‌ترین خیر و برکت از سوی تو.

    یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  6. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2037 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    استاد دوران پندمی و دوران جنگ اخیر نشون داد که وقتی تنها روی کار کارمندی حساب کردی با تعطیل شدن اون کار تمام معادلاتت میتونه بهم بریزه، وقتی روی چیزی که خودت نساختیش حساب کنی اون چیز ممکنه از بین بره و نتونی دیگه به مسیر برگردی؛ اونجا یاد گرفتم باید برم دنبال حرفه یا هنر مورد علاقه م، گفتم من به این موفقیت رسیدم کارمو دارم ولی باید حرکت کنم من هم پنیری داشتم و متوجه نبودم ممکنه هر لحظه اون پنیر تموم بشه، پس رفتم دنبال حرفه مورد علاقه م اولش نمدونستم به چه چیزی علاقه دارم جستجو کردم تو سایت ها گشتم و بالاخره متوجه شدم به چه چیزی علاقه دارم و رفتم دنبالش و ازش پول و ثروت ساختم، الان کار اولم‌رو دارم درآمدمو صفر نکردم و در کنار کار اولم کار مورد علاقه مو‌ هم دارم ؛ این قضیه با نشون دادن نشونه ها به من گفت که باید برای خودم کاری داشته باشم که فارغ از اینکه چه اتفاقی در دنیا میفته من درآمد خودمو داشته باشم

    ممونم از شما استاد عزیز، خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  7. -
    علی حاجی گفته:
    مدت عضویت: 2335 روز

    بنام خدا

    سلام

    عالی ترین استاد خفن ترین استاد هر چقدر تحسینت کنم بازم کمه

    اولین کتابی ک گفتی خوندی کتاب پنیر بوده منم خیلی وقت پیشا خوندم اما اصلا تو مدار درکش نبودم و سر سری ازش رد شدم کتابی ک‌زندگی شمارو متحول کرده‌

    وقتی داشتین میگفتین ک تو کتاب نوشته بود از جای امن در بیا بیرون و من نمیدونستم چیکار کنم فقط میدونستم ک اینجا دیگه جای موندن نیس و پنیر داره کم میشه اونجا توی ذهنم خیلی تحسینتون کردم

    گفتم اینه فرقه استاد با خیلی از ادمای جامعه ک هر حرف درستی رو میشنوه سریع بهش عمل میکنه و بخاطر اینه که این همه نتایج بزرگ رو بدست اوردین شاید خیلیا کتابه پنیرو خوندن و کتابای مختلف دیگه ملاک خوندن نیست ک ملاک اون ایمان و عمله هست ک کارو راه میندازه مصداقشم اینجا خیلی ها میان تو سایت سر ی سال کلی نتایج میگیرن خیلی ها ده ساله که عضون نتایج خاصی ام‌نگرفتن تنها فرق این آدما عمل به شنیده هاس یا خیلیا چندین مدرک روانشناسی دارن ولی شما بدون هیچ مدرکی و تحصیل آکادمی خاصی این همه تاثیر گذار شدین توی جهان فرق اینجاست ک شما ب دانسته هاتون عمل کردین

    من میگم استاد که اون زمان اصلا تو این فضاها نبوده یه کتاب خونده بنام پنیر و به گفته های اون کتاب عمل کرده و در نظر هم بگیریم میبینیم خیلی سخت بوده ولی این کار رو کرده .شجاعت و جسارت و ایمان ب راه

    کاری ک نود و نه درصد مردم نمیکنن.

    کی توی شرایط خوب میزنه همه چیو خراب میکنه ؟خیییلی کمه

    ولی پاداش این کارم به ادمای خیلی کمی داده میشه

    وقتی استاد خودشو اورد توی یک درصد ،جهان هم پاداشش رو داد الانم جز یک درصده خوشبخت جامعه است ک تو کمترین زمان بزرگترین و پایدارترین نتایج رو گرفته

    استاد مثل آدمای معمولی فکر نکرده آدمای معمولی فکرای معمولی دارن و یه زندگی معمولی رو تجربه میکنن برای اینکه آدم معمولی نباشیم باید باید تصمیمات غیر معمولی بگیریم ک به ظاهر توی نگاه آدمای معمولی احمقانه ترین تصمیمات هست ولی این تصمیمات به ظاهر احمقانه هست که مارو جدا میکنه از بدنه ی جامعه این ادمای شجاعن ک لایق ثروت لایق سلامتی لایق عشقن وقتی تصمیم شجاعانه میگیریم یه زندگی شجاعانه هم به سمت ما میاد امیدوارم ک به این حرفام بتونم عمل کنم خدایا کمک کن خدایا هدایتم‌کن که جسارتی مثل استاد و همه ی ادمایی که به غیب ایمان میارن و تو پاداش این ایمانشون رو میدی داشته باشم .خدایا هدایتم کن قدرتمندتر شجاع تر و با ایمان بیشتر توی این مسیر باشم و به دانسته هام عمل کنم

    خیلی منتظر این فایل بودم صبح ک پاشدم سریع اومدم تو سایت و دیدم قسمت ششم هم اومده.

    کلی مطلب یاد گرفتم ولی چیزی که توجهم رو جلب کرد همون عمل به دانسته ها بود ک توضیح دادم.بخودم میگم چقدر همه چیز ساده است و ما بزرگش میکنیم تو‌زندگیم کل زندگی همینه عمل به دانسته ها همین

    یاد حرفی از استاد افتادم ک‌میگفت خدایا بندگی از من اربابی از تو من بندگیمو میکنم توام وظیفته اربابی‌بکنی و نگاه ک میکنم این حرفو توی همه ی زندگی استاد میبینم .

    استادم‌مرسی از این‌همه آگاهی

    عاشق رو ماهتم .

    و دوستان عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    زهره ممتاز گفته:
    مدت عضویت: 2416 روز

    . به نام خدا

    استاد جان سلام

    هدفهایب که در زندگی بهشون رسیدم و تغییر کردن بیشتر در حوزه کاری بودند من ارشد شیمی خوندم دانشگاه دولتی اصفهان ولی همیشه دوست داشتم هنر را ادامه بدم دلیلش هم که موضوع مرسوم و پیش پا افتاده خانواده های ایرانی است که برو مهندس دکتر و …شو هنر را هم در کنارش ادامه بده است بماند…

    از اونجایی که توی شهر کوچکی زندگی میکنم در رشته ی هنری که بشه درآمد زایی کرد چند باررتغییر شغل دادم چون کار های شرکتی و صنعتی با قیمت بسیااار کمتر و تعداد فراوان میومد توی بازار و البته که خود من هم سیراب میشدم از درست کردن ث انجام اون کار و دیگه شوق و خلاقیتم مثل اوایل فوران نمیکرد و به نتیجه میرسیدم تغییر بدم متاسفانه همیشه با اینکه میدونستم باید تغییر بدم رها کردن اون عادت و روزمرگی و کمابیش اون درآمد رو ب کاهش و همچنین زمانی که باید برای حرفه ای شدن و به قول معروف رو قلتک افتادن شغل جدید باید صرف بشه و خیلی وقت ها با شرایط امروزه که همه چیز سریع در حال حرکت و پیشرفت است نیاز به آموزش های حرفه ای است کار خیلی سخت پیش میره

    احساس نا امیدی و ناتوانی

    نجواهای ذهنی که میگن عقبی. تازه کاری. فایده نداره. خیلی زمان میبره. بدون درآمد چی میشه و.

    و الان هم دقیقا در مرکز همین احساس ها و تغییر شغل هستم

    قطعا که این تغییر شغل ها همه رو به پیشرفت هستند و همون طور که شما استاد عزیز بهمون یاد دادین مهم ترین اصل این تغییر شغل رسیدن هر چه بیشتر به آزادی زمانی و مکانی است چون چیزی که من احساس و تجربه کردم این که توی شغلم همه چیز عالیه خلاقیت و شور و هیجانی کامل استفاده میشه ولی اینقدر مشغول میشم که قسمت های دیگه زندگی از دستم میره

    اغلب میشنویم که همه کار کردن را هنر میدونن و یک امتیاز بسیار مثبت است ولی من تازه متوجه شدم برای من اینکه کمتر کار کنم و زندگی را بیشتر بفهمم و یک هنر است چون من به خاطر شرایط خانواده از 13 سالگی همیشه به دنبال کار بودم و خداراشکر خدا هم کمک کرده و درآمد داشتم ولی متاسفانه یک روز متوجه شدم که زیادی دارم به دنبال پول میدوم و باید کمی هم بایستم هوشمندانه عمل کنم و زندگی کنم وقتی راه درستش را باد بگیرم پول هم میاد تازگی به این درک و نتیجه رسیدم وقتی متوجه شدم بیش از حد میدوم و نمیرسم

    الان که فهمیدم

    آروم تر شدم. حالم بهتره. از زندگی بیشتر لذت میبرم نعمت تا را بیشتر میبینم زیبایی ها را بیشتر لمس میکنم و در لحظه بیشتر هستم و تازه دارم میفهمم در لحظه زندگی کردن یعنی چی نشسته و در آرامش چایی خوردن یعنی چی آروم قدم زدن و پیاده روی کردن یعنی چی حتی برنامه ریزی یعنی چی فکر کنی و وقت بذاری و در آرامش سپاسگذاری کردن با آرامش خانه را تمیز کردن

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  9. -
    پروانه پدرام گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز دل

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟حدود 4سال قبل من میخواستم مغازه ای داشته باشم ،مغازه گرفتم شروع کردم به درست کردن تا جایی که فقط باید گاز کشی مغازه انجام میشد من دقیقا نشستم یه پس اندازی هم داشتم یک گاز کشی مغازه حدود 7ماه طول کشید من با همون پس اندازی که داشتم 7ماه کرایه مغازه دادم با خودمم میگفتم حالا که مغازه گرفتم بعد که باز کنم میترکونم پس اندازمم بیشتر میشه اما این نشستن باعث شد که پس اندازمم از بین بره و وقتی که مغازه گاز کشی انجام شد دیگه چیزی نداشتم برای شروع شکسته بسته شروع کردم اما از اونجایی که قدم بزرگ برداشتم از پس هزینه ها برنیامدم بعد 5ماه سر یکسال مغازه پس دادم

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    برای قدم بعدیم که بتونم دوباره شروع کنم باز مغازه دیگه گرفتم اینبار منتظر نموندم به مدت 10روز مغازه راه انداختم از فروش مغازه هر بار هدفهای کوچیک تعیین میکنم (قبل رسیدن به هدفم هدف بعدی تعیین میکنم)هر بار هدفهای تعیین شدم از قبل بزرگتر میشه و می‌دونم این مسیر ادامه داره

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    1)به خودم اجازه رشد دادم

    2)قانون تکامل رعایت کنم

    3)اجازه بدم چرخ زندگیم در حال چرخیدن وسرعت گرفتن بشه

    4)حالت سکون نگیرم

    5)قبل رسیدن به مسیر هدف مسیر بعدیم مشخص کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2460 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی

    موضوعی که بعد از گوش دادن به این فایل از خودم پرسیدم این بود :

    من چقدر خودمو لایق پیشرفت دائمی میدونم ؟

    و این مورد دقیقا ربط داره به ارتباط این فایل با احساس لیاقت و خود ارزشمندی

    استاد من فایل توانایی بهبود دائمی از شما خیلی گوش کردم و واقعا راه گشا هست ..

    وقتی حرکت نمی‌کنیم ، جهان با ما مثل یک در که زنگ‌ زده و لولا اون گیر کرده برخورد می‌کنه ، به سختی میشه بعد از مدتی اونو باز و بسته کرد و این دقیقا تعمیم داره به ما ، انگیزه مون از بین میره و آروم آروم نعمتی هم که داشتیم هم از بین میره ..

    استاد از شما سپاسگزارم که انقدر ریشه ای و جهت دار این فایل های ارزشمند و ناب و برای ما میزارین ..

    تمرین:

    + در زندگی‌ات تا‌ به‌ حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»، اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    – در کارم وقتی رسیدم به سمت و جایگاه مناسب ، گفتم خب دیگه همه چیز اکی شده و بعد از فروکش کردن اون اشتیاق اولیه بعد از لمس اون شرایط ، وقتی اشتیاقم کمتر شده ، جهان هم مثل آینه کاری کرده که شرایطی که به دلخواه من بوده در درآمد ، سمت و … ، از دست بره و روز به روز روی بیشتری از سختی نشونم داده و چون نا آگاه بودم و یا عمل نکردم ضربه هاشو خوردم ..

    به نظرم کلا انسان یه خاصیتی داره ، میرسه به نقطه ای که میبینم امن هست و ایده آل , نمی‌دونم چرا تمایل داره همینو ادامه بده و بهبود دادن و به ادامه روند ترجیح نمیده ..

    « إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »

    « سوره رعد ، آیه 11 »

    « خداوند حال هیچ قومی (یا ملتی) را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در درون خود دارند تغییر دهند »

    خدا معجزه بیرونی برای کسی که در درونش تغییری ایجاد نکرده، نازل نمی‌کند.

    باید از «منطقه امنِ عادت‌ها، ترس‌ها و سستی» خارج شود تا شرایط دگرگون بشه ..

    چطور انتظار دارم ، وقتی همان کارها را انجام میدهم ، نتایج بهتر بگیرم ؟

    نتیجه بهتر برای من زمانی میاد که کار متفاوت + باورهای متفاوت و انجام بدم ، یعنی هم از درون و هم از بیرون خودمو آماده کنم ..

    جهان خداوند جوری هست که همه چیز در حال حرکت و جابجایی و تغییر است ..

    شب و روز ..

    تغییر فصل ها ..

    حرکت سیاره ها و ستاره ها ..

    رشد انسان و جانداران و همه گیاهان ..

    حرکت و کار مداوم سلول ها در بدن ما ..

    تولید اکسیژن ..

    شکل گیری ابرها و تولید باران از بخار شدن آب ها ..

    و …

    با نگاه به همه این موضوعات میبینیم اگه زندگی ما با حرکت مداوم همراه نباشه ، محکوم میشیم به نابودی ..

    در واقع خدا نمیاد مارو نابود کنه ، طبق قانون که گذاشته شده توسط خدا ، ما در صورت عدم حرکت از بین میریم ..

    – در مورد کار کردن روی خودم و پیگیری دوره و فایل ها هم مثال دارم از خودم ، وقتی احساس کردم خب نتایج که داره میاد و ادامه دار هم هست و کار کردن روی خودمو جدی نگرفتم ، از مسیر رشد که دور شدم هیچ ، اون چیزهایی هم که به واسطه اون نوع افکار که در نتیجه اون فایل ها در من ایجاد شده بود هم ، کم کم از بین رفته ..

    خیلی برای من این موضوع پاشنه آشیل بزرگی هست و فکر میکنم باید تا آخر عمرم حواسم بهش باشه و سعی کنم روی خودم کار کنم و در این موضوع خودمو بهبود بدم ..

    هم در بعد بهبود دائمی در همه موارد ..

    هم در مورد کار کردن مداوم روی خودم ..

    + و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف، به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    – میتونم بگم اخیرا ، شرایط کاری عالی و تجربه کردم ، رشد مالی خوب و خرید ماشین مورد علاقه ام ، سمت شغلی ، اعتبار و …

    نشونه ها که اومد ، به خودم گفتم خب ، جهان داره میگه یا با زبون خوش خودت تغییر که ، یا من کار و بگیرم به دست و از اونجایی که درد تغییر اجباری خیلی سخت تر از درد تغییر دلخواه هست ، از کارم استعفا دادم و در حال شروع کار جدیدی هستم ، با کلی چالش و اتفاقا کاری که همیشه دوست داشتم انجام بدم و کار شخصی باشه و واقعا این روزها سعی میکنم با اعتماد و امید و توکل و پیگیری نشانه های خداوند قدم هارو بردارم و به لطف خدا و این آموزش های استاد عزیز و کلی کامنت جذاب که میشه ازشون چیزهای عالی یاد گرفت ، قطعا نتایج دلخواه من هم اتفاق میفته ..

    « وَعْدَ اللَّـهِ لَا یُخْلِفُ اللَّـهُ وَعْدَهُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ »

    « سوره روم ، آیه 6 »

    «این وعده‌ای است که خدا داده است؛ و خداوند هرگز از وعده‌اش تخلف نمی‌کند؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

    امیدوارم خدا کمک کنه و جز کسانی باشم که آگاه می‌شوند و قبل از سیلی های جهان با دیدن نشونه ها ، حرکت کنم ..

    استاد جان سپاس از شما برای وقت و انرژی که برای تهیه این فایل های ناب و ارزشمند میزارین

    امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم

    دوستون دارم

    ارادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: