این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد نهایت عزیزم وقتی فایل رو گوش دادم ی درد و وحشتی وجودمو گرفت.یاده چن سال پیش خودم قبل اشنایی با شما افتادم. زمانی ک از بچگی قربانی کودک همسری و ازدواج سنتی شده بودم(من دختر افغانم و افغانستان زندگی میکنم).من ته دره بودم و ب زندگیم پایان دادم ولی لطف خداوند بود ک زنده ماندم و بعد اون شما ب صورت نوری وارد زندگی من شدید از طریق ی دستی از خدا ک از ایران همراه اونا تو گروه موفقیت چت میکردیم توی تلگرام. 16 برج دو 1398 شروع جدی گوش دادن و عمل کردن و عضویتم توی سایت توحیدی شما بود. 25 برج ده 1398 ب صورت کاملا طبیعی و راحت از طریق خوده نامزد سابقم طلاق و جدایی رسمی من انجام شد. وای ک دنیا رو بهم داده بودن .بعد اون وارد رابطهی احساسی شدم و بدترین ضربهی ممکن رو خوردم و عزت نفس و خودارزشی من نابود شد ب بدترین شکل ممکن. درس نشد و رفتم رابطهی بعدی بلافاصله و بدتر از اولی ضربه خوردم . اقا ب معنای واقعی نابود شده بودم اونم از دست ادمایی ک مفت نمی ارزید و اگر من با اونا ازدواج میکردم صددرصد زندگیم رو جهنم ساخته بودم و اینم بگم ک اخرش اونا بودن ک منو ول کردن و من اصلا ول کن نبودم.خلاصه ک هرلحظه لطف و هدایت خداوند جریان داره و من اینبار این لطف رو گرفتم و روی خودم تمرکزی کار کردم.. اونم برای اینکه کیس ایده ال خلق کنم ن اینکه خودم کیس ایده آلی بشم! بین این دوتا خیلی تفاوته.
اقا این داستان کار کردن روی خودم چن سالی طول کشید و اشخاص ایده ال من میومدن و میرفتن اونم رابطه شکل نگرفته. الان یک سالی میشه ک متوجه شدم خودم باید تغییر کنم و شخص ایده الی بشم بقیش دست خداست و دیگه وارد هیچ رابطهای نشدم و تا جایی ک توان داشتم روی خودم و لیاقتم کار کردم و خداروشکر تونستم تا حدودی خوب پیش برم. استادجان نمیدونم واقعا قضیه چطوریه و دیگه اهمیتی واسم نداره.. هرسه رابطهی بدی ک پشت سر گذاشته بودم برگشتن و بهم پیام دادند و وای ک خدای من، من دیدم ک چقدررررر من فرق کردم و من ارزش داشتم و چقدر خداروشکر کردم ک ب هرطریقی ک بوده من رو ازون رابطه ها بیرون کرده و چقد ب نفع من بوده. با احترام و بدون کوچیک ترین ناراحتی ازشون خداحافظی کردم و گذاشتمشون کنار.
طی دوسال گذشته سه قدم از دوازده قدم، روانشناسی ثروت 1،شیوهی حل مسائل و کتاب هارو خریداری کردم و تا جایی ک میشه دارم روی خودم کار میکنم خداروشکر. هفت ماهی میشه ک ب واسطهی شخص دیگهای ی اقای بسیار محترم و خوب وارد زندگیم شده و من با درس هایی ک از قبل گرفته بودم و تغییراتی ک الان پیدا کردم ..در کمال ارزشمند دونستن خودم و حفظ حریم و حد و مرز هایی ک مشخص کردم واسه خودم ،با این اقا درحال صحبت هستیم ک کلی با احترام و خوبی همراهم رفتار دارن.
من طی این مدت متوجه شدم ک ترس خیلی وحشتناکی از رابطه پیدا کردم و همش منتظرم ک این شخص منو رها کنه تا من غصه بخورم و نمیتونم ب مردان اعتماد کنم. ک الان دارم روی این موضوعات کار میکنم و هرلحظه یاداوری دارم ک من خالق زندگیم هستم و هرطوری من با خودم برخورد کنم جهان با من برخورد میکنه و تاجایی ک میتونم ارزشمندی خودمو هرلحظه میگم ب خودم و تمرین نه گفتن و اعتماد بنفس دارم.
استاد عزیزم من همیشه ی امید و تصویری ته دلم داشتم ک این زندگیه من نیست و من میتونم بهترین زندگی رو داشته باشم و خداوند ب من خوشبختی و عشق واقعی رو میده. خدا رو صد هزار مرتبه شکر ک من الان درجای بسیار بهتر و بالاتری قرار دارم و خالق زندگیم هستم و میرسم ب اونچه ک میخام. خدایاشکرت
خیلی از شما استاد عزیزم و بانو شایستهی شایسته ک خیلی دوست دارم و کلی ازت یاد گرفتم و دوستان گلم سپاسگزارم
من 16 سالمه دوسال پیش امتحان نمونه داشتم خیلی تلاش کردم سعی کردم خواندنم ولی سر آزمون حول شدم تمرکزم از دست دادم خودمو با بقیه مقایسه کردم که الان اون ها قبول می شن ولی من قبول نمی شوم و امتحان افتضاح دادم برای من که تو شرایط درس و زندگیم حول اون می چرخید قبول نشدن داخل مدرسه نمونه یک اتفاق فاجعه و اتمام آینده تحصیلی برای من بود از لحاظ خودم ته قلعه رسیده بودم ولی از یک جایی خداوند بهم لطف کرد و اون زمان هم با خانواده عباس منش هنوز آشنا نبودم ولی بطور ناآگاهانه احساسم رو خوب نگه داشتم و گفت آقا ادامه می دیم حتما خیریتی داره که این جوری شده سعی کردم جنبه مثبت نگاه کنم رفتم جلو و بصورت خیلی عجیب و اتفاقی خداوند منو به یک استاد فوقالعاده آشنا کرد اون معلم داخل خونه درس می داد در سکوت ولی خدا شاهده احساس می کنم بهترین معلم دنیاست این فرد می تونه 3 تا کتاب رو در حد تستی کنکور بهم درس بده شاید هیچ کس باور نکنه که همچنین کسی باشه اصلا و بعد که با آموزه های سایت آشنا شدم فهمیدم که اون واکنش من به اون موضوع بود که نتیجه رو تغییر. داده و واقعا خیریت و معجزه الهی باور نکردنی و غیر منطقی هست ولی در حالی که قانون کاملا منطقی هست از خداوند شاکرم که منو به سمت یک مسیر بسیار زیبا و دلنشین هدایت کرده و از شما استاد عزیز ممنونم که منو با قوانین آشنا کردین
تمام اتفاقات زندگی آینده من رو فرکانسهای این لحظه من رقم میزنه نه فرکانسهای گذشته من. این لحظه مهمه گذشته مهم نیس. گذشته میتونه 10 سال قبل یک هفته قبل یک روز قبل یا یک ثانیه قبل باشه. گذشته مهم نیست اگر از همین لحظه شروع کنم به ارسال فرکانسهای متفاوت. نگران گذشته نباشم گذشته من تاثیری در زندگی آینده من نداره. اگر به هر دلیلی در گذشته اشتباهی مرتکب شدم مهم نیست. همین لحظه مهمه که با سپاسگزاری با توجه کردن به نکات مثبت و رسیدن به احساس بهتر میتونم فرکانسهای متفاوت ارسال کنم و همه چیز کم کم تغییر کنه و بهتر بشه حتی اگه ته دره باشم میتونم با تغییر فرکانسم به قله برسم.
جهان داره همیشه بهم نشونه میده که تغییر کنم اگر تغییر نکنم شرایط بدتر و بدتر میشه. قبل از اینکه شرایط وحشتناک بشه خودم نشونه ها رو جدی بگیرم و تغییر کنم.
سلام استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته استاد من سه ساله پیش با سایت شما آشنا شدم قبل از آشنایی با شما همیشه خودم رو سر زنش میکردم و خودم رو گناهکار میدونستم و می گفتم خدا منو نمی بخشه من آدم پوچی هستم و اینا به کنار. تو خونه ام بردار و مادرم تحقیرم میکردن بهم میگفتن تو بی عرضه ای تو بدردنخوری توهیچی نمیشی گذشت. پدرم 200گله گوسفند داشت بردارم حسین تازه نامزد کرده بود گفت من خونه میخوام پدرمم حرف روی حرفش نذاشت گفت باشه پیداکن بخریم . خلاصه خونه پیدا کردن پدرم که پوله اضافی نداشتیم که خونه بخرن هر چی داشتیم 200 گوسفند بود گوسفندا رو فروختن خونه خریدن برای حسین از 200 تا
15 تا گوسفند موند بود گفتم حالا باید چیکار کنیم پدر تو همه گوسفندارو فروختی نمیشه با این 15 تا گوسفند امورات زندگی رو گذروند و مدام فکر میکردم یا باید پدرم کار کنه یا من پدرم گفت ایمانت به خدا باشه پسرم مشتری اومد گوسفندا رو بردند وبقیه گوسفندا رو برد صحرا پدرم گوشیش تو خونه جا مونده بود که یه دفعه گوشیش زنگ خورد. من برداشتم صاحب شرکتی که قبلا کار میکرد بود گفت به پدرت بگو فردا بیاد شرکت آشپز لازم داریم 2 ساعت نشده بود که گوسفندا رو فروخته بودیم گفتم خدایا شکرت ایمان ایمان میگفت پدرم اینه! من تا اون موقع نمیدونستم ایمان چی اصلا؟چطوری مگه میشه رفتم پیش پدرم صحرا بهش گفتم از شرکت زنگ زدند گفتند یه آشپز لازم داریم تا اینو گفتم گفت میدونستم و به خدا ایمان داشتم گریه کرد منو بغل کرد و باهم گریه کردیم اشک شوش از چشمانمان جاری شود انقدر خوشحال بودیم که فقط شکر میکردیم اون موقع یه جرقه ای درمن ایجاد شد که بله به خداییم هست که هوای مارو داره از اون روزبه بعد میخواستم خدا رو پیدا کنم خودم رو بهتر بشناسم پدرم رفت سرکار گفت به عرضه خودت بستگی داره اینامال خودته 15 تا گوسفند و یدونه الاغ موند برای من هر روز که میرفتم صحرا حال خوب میشد ماها که می گذشت من آرام تر شادتر پر نشاط میشدم و با صحرا و گوسفندان انس گرفته بودم و میگفتم خدایا من را به راه راست هدایت کن ودستم را بگیر همیشه میگفتم هنگام خوابیدن و بیدار شدن هی تکرار می کردم خدایا هدایتم کن خدایا به من ثروت بده اصلا گله نمی کردم و ناشکری نمی کردم و نا امید نمی شدم چرا من چوپانم چرا باید با 15 تا گوسفند داشته باشم با خودم و با خدای خودم حرف می زدم گریه می کردم واز خدا طلب آمرزش می کردم و میگفتم خدایا مرا ببخش من ادامه دادم و نا امید نشدم در هر شرایطی خدا رو شکر میکردم زیر بارون توی گرمای سوزان تابستان توی هوای خیلی سرد با شکم گرسنه در هنگام بیماری تیکه کلامم شده بود خدا خدا خدا فقط خداااا خداوند لطفش را به شامل کرد سال اول همه گوسفندانم دوقلو زاییدن ورفته رفته از 15 تا گوسفند به 120تا رسید به لطف خدای مهربان در سه سال استاد عزیزم من حرفهای شما رو برای اولین در انستاگرام شنیدم وخداهدایتم کرد به سمت شما و خدا هدایت مرا پذیرفت هرموقع شما حرف میزدین انگار خدا داره حرف میزنه میگفتین توکلت به خدا باشه نه هیچ کس دیگه
الا بذکرالله تطمن القلوب تنها با یاد خداوند دلها آرام میگیرد من صدای شما رو میشنیدم قلبم آروم میشود و می گفت ادامه بده بازم گوش بده
تا این که به سایت عباس منش هدایت شدم و دری از در های بهشت برام بازشد فقط فایل های دانلودی و سفر به آمریکا رو نگاه میکردم و گریه میکردم انگار که منم دارم همراه باشما و خانم شایسته سفر میکنم حالم خوب بود آرامش داشتم عادت های بدم را کنار گذاشته بودم با خودم در صلح بودم همه چیز داشت خوب پیش میرفت دورهی داوزده رو خریداری کردم قدم اول و قدم بعد یک من آدم دیگه ای شده بودم کم حرف میزدم غیبت نمی کردم قضاوت نمی کردم اون احمد سابق نبود تا این به خودم مغرور شدم و گفتم دیگه هیچ چیزی نمی تواند حال مرا خراب کند و کمکم فایل شما یه در میان گوش میدادم بعد شد هفته ای یک فایل بعد شد ماهی یک فایل روی خودم کار نکردم وهمه چیز کمکم نابود شود بازم افکار منفی احساس گناه قضاوت کردن غیبت کردن دوباره از بالا اومدم پایین الان سه ساله که میگم امروز میخوام تغییر کنم امروز دوستم گفت که بیا بریم بیرون ندای درونم گفت نه رو بیرون برو سایت عباس منش و این کامنت رو بنویس و به لطف خدای درونم میخواهم تغییری کوچک درزندگیم ایجادکنم واز فایل های دانلودی استفاده کنم چون من هنوز در فرکانس پایین هستم باید تکاملم را طی کنم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت⚘
گفتگوی استاد عباس منش با دوستان
قسمت ۷
شهسان :
من جزء کسانی بودم که چهار سال پیش به واسطه یک اتفاق خیلی بد مالی به قعر دره افتادم و به قدری ناامید بودم ولی یه نفر نمیدونم از کجا پیدا شد و گفت تو بیا عباس منش بخون
گفتم برو دنبال کار و زندگیت
و الانی که اینجا ایستادم هر روز خدا رو شکر میکنم که هی پنیرم رو خودم به واسطه صحبتهای شما که هی آموزه هاتون رو خوندم پنیرم رو جابجا کردم
الان نمیتونم بگم خیلی اوکی هستم ولی میتونم بگم که از یه شرایطی بسیار جهنم وار نجات پیدا کردم و الان در سن ۴۶ سالگی با قدرت میگم که این لطف خداوند و موعظه ها و آموزههای شما بوده که منو نجات داده، بسیار خوشحالم. من از یه جایی بلند شدم که اگه نمیجنبیدم و اگه لطف خداوند نبود و اگه نشانه ها رو دنبال نمیکردم حسابم با کرام الکاتبین بود🥴⚘
استاد:
بزرگترین گناه ناامیدیه
این امید رو آدم داشته باشه حتی اگه مسیر رو گم کرد، حتی اگه به قول دوستمون رفت به ته دره، واقعاً راه هست،
ما تلاشمون اینه که قبل از اینکه بریم ته دره پرواز کنیم، ولی بالاخره ممکنه به هر دلیلی ما بریم ته دره، این خیلی خوبه که این صحبت هایی که میشنویم از دوستانمون که من ته دره رو هم رفتم، ولی تونستم بلندشم،
این که خیلی ها میگن نه کار تموم شد، آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب یا این صحبت هایی که میشنویم که ناامیدیه مطلقه، یعنی خیلی ها به خاطر اینکه فکر میکنن نمیشه چیزی رو تغییر بده دیگه یه مرده متحرکن
ولی وقتی آدم این داستان ها رو میشنوه وقتی آدم میبینه چقدر آدم ها، کتاب ها نوشتن در مورد افرادی که به ته دره رفتن و دوباره برگشتن بالا و به قله رسیدن
آدم این امید رو به خودش میده که اگه اون پایینم الان، حالا به هر دلیلی توی روابط عاطفی، توی مسائل مالی، توی مسائل کاری، توی مسائل جسمانی، میشه تغییر بدی اوضاع رو 🥰🌹
دوباره این قانون رو یادتون باشه، ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی هستیم که جهان فرکانس های ما رو دریافت میکنه و اتفاقات، شرایط، موقعیتها، ایده ها، افرادی رو که همسنگ هم فرکانس با فرکانس های ارسالی ما باشه وارد زندگی ما میکنه
ما در هر لحظه داریم اتفاقات آینده مون رو خلق میکنیم، ما در این لحظه داریم اتفاقات لحظات بعد رو خلق میکنیم، ما چیزی جز لحظه حال نیستیم، ما گذشته مون نیستیم، اگر به هر دلیلی در گذشته در مسیر نادرست رفتیم، به محض اینکه تصمیم بگیریم و از این لحظه
شروع کنیم به تغییر خودمون
شروع کنیم به تغییر نگاهمون
شروع کنیم به کنترل کانون توجه مون شروع کنیم به کنترل ذهن مون
شروع کنیم به توجه به نکات مثبت
شروع کنیم به ایجاد باورهای مثبت
از همین لحظه اوضاع شروع میشه به بهبود پیدا کردن و این بهبود میتونه واقعاً سریع باشه
واقعا میتونه مارو از دره به قله ببره💞🥰
یادتون باشه که هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری بکنی، اگه زنده ای، اگه تا زنده هستی میتونی اوضاع رو عوض کنی
چرا؟؟
به یک دلیل ساده، به این دلیل که جهان در هر لحظه داره فرکانسهای این لحظه تو رو دریافت میکنه و داره اتفاقات رو برات رقم میزنه😊
دلیل اینکه زندگی خیلی ها مثل گذشت شونه به خاطر اینه که فرکانس هاشون مثل گذشته شونه
به خاطر اینکه کانون توجه شون مثل گذشته شونه
به خاطر این که باور هاشون مثل گذشته شونه
به خاطر افرادی که باهاشون در ارتباطن مثل گذشته شونه
به خاطر اینکه طرز فکرشون مثل گذشته شونه
به خاطر این که رفتارشون مثل گذشته شونه دلیلش اینه که یک سری آدم ها کلا یه زندگی مزخرفی دارن
هم گذشته، هم حال، هم آینده،
ولی این به این معنا نیست که اوضاع همینجوریه، مجبوریم دیگه همین اوضاع رو تحمل کنیم، نه
اگه بتونیم مثل گذشته مون فکر نکنیم، مثل گذشته مون عمل نکنیم، اگه بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم، اگه بتونیم باورهامون رو کنترل کنیم، بهتر کنیم، به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رو داریم رقم میزنیم
این اون چیزی که همیشه به من امید داده هر وقت که اوضاع به هر ترتیبی یه ذره ناجور بشه من میگم اشکال نداره🍀🥰
از این لحظه، حالا حواسم نبوده به هر دلیلی گول خوردم، افتادم توی روزمرگی، از این لحظه تصمیم میگیرم شروع میکنم کنترل ذهن کردن، شروع میکنیم دوباره توجه به نکات مثبت، شروع میکنیم کار کردن روی خودمون و میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم و همیشه هم زندگی من به همین شکل دوباره تغییر کرده
هرچند که باز هم تاکید میکنم اگه خیلی خیلی باهوش تر باشیم نمیزاریم که اوضاع بد بشه، ولی اگه به هر دلیلی بد شد هیچ وقت امیدمون رو از دست نمیدیم
به خاطر اینکه قانون اینه که در هر لحظه با افکار مون داریم اتفاقات یه لحظه بعد رو رقم میزنیم🌻🌺
سعید:
یه اتفاقی که باعث شد یه رابطه عاطفی خیلی بد داشتم، یعنی یه جورایی اسیر شده بودم و چند سال ادامه پیدا کرده بود، تا اینکه اتفاقی فایلهای شما به دستم رسید و اون اوایل که یکی دو بار گوش کردم یه فایل سه دقیقه ای بود برای شکرگزاری که هنوز هم هر دفعه که اونو گوش میکنم واقعا عرق میکنم و تکونم میده و اونو شنیدم و از اونجا واقعاً طی ۲۴ساعت اینقدر اتفاقات عجیب و غریب افتاد که دیگه از خوشحالی و از این اتفاقات عجیب نشستم و یادمه دو روز فقط به این اتفاقات فکر میکردم که چه جوری با این سپاسگزاری داره این اتفاقات رخ میده
و من رشته ام هنره و ۴ ،۵ هنر مختلف دارم هنوز خودم رو پیدا نکردم به واسطه مالی بخوام اونقدر خودم رو بکشم بالا
هنوز اتفاق نیفتاده
ولی اینقدر احساسم خوبه، اینقدر حالم خوبه با اینکه جدا شدم از خانمم و دخترام
خب به هر حال چالشهایی داره بعد از جدایی، اتفاقاتی میفته که ناراحت کننده هستش وقتی که بچه داریم
ولی اینقدر حالم رو خوب نگه داشته صحبتهای شما، شنیدن این موهبتهایی که دارید، از سپاسگزاری میگید به ما، مخصوصاً که روانشناسی ثروت رو که خریدم واقعاً فوق العاده است🥰🌻
خواستم سپاسگزاری کنم که اینقدر راحت حس عاشقانه میدید و باعث شدید که راحت بتونیم با خدا صحبت کنیم، ما همیشه خدا رو خیلی بزرگ میدیدیم، نمیشه، چه جوری باهاش صحبت کنیم، چه موقع در روز یا چه موقع در شب
ولی الان اینقدر راحت از صبح و شب اینجوری فرکانس هامون رو یاد گرفتیم تنظیم کنیم و واقعاً معجزه داریم میبینیم و با اینکه اتفاقات پیش میاد
یعنی به قول شما هیچ وقت نیست که بگیم خب حالا داریم سپاسگزاری میکنیم، داریم میریم توی دوره ها، قرار نیست هیچ اتفاق بدی رخ بده، ولی به هر حال دنیاست،
هر روز در تکاپوست، و هر روز در چرخش اتفاقات رخ میده و اینکه ما خودمون رو با اون ها چه جوری وفق بدیم و چه جوری عکس العمل نشون بدیم به نظرم این رشده
و خداروشکر که در رشد هستیم🥳⚜
استاد:
یه نکته ای که سعید گفت اون موقعی که من توی ایران بودم خب برنامه های حضوری زیاد داشتم و شاید با صد هزار نفر یا بیشتر من کار حضوری و رودررو کار کردم، بعد خیلی داستان های عجیب و غریبی میشنیدم
بعضی موقع ها هم حرص میخوردم
حالا توی بحث روابط که گفت، بریم توی بحث تغییر در روابط صحبت کنیم
مثلاً بیشتر از خانمها من اینو شنیدم، این جنس صحبت رو، که توی رابطه ای بودم با یه آقایی و این توی این رابطه فقط مورد سوء استفاده قرار میگرفتن
ولی به خاطر اینکه نمیدونستن، یعنی نمیفهمیدن این حد از نشانه ها رو که این رابطه اصلاً سرانجامی نداره و تو فقط داری گریه میکنی
یعنی هر روز گریه، هر روز اشک، هر روز تلاش کنن برای اینکه یارو رو نگه دارن، حالا از لحاظ مالی هزینه کنن برای یارو
از لحاظ احساسی هزینه کنن،
البته که برای آقایان هم هست، بیشتر تجربیات برای خانم ها بوده که مورد سوء استفاده قرار گرفتن و دوستانی هم دارم که آقا بودن و مورد سوءاستفاده قرار گرفته بودن توسط یک خانومی
و این روند نادرست، یعنی جهان داشته دیگه بلندگو دست گرفته بوده، میگفته بابا مسیرت اشتباهه، این آدم آدم مناسبی نیست، تو هر روز داری ضربه میخوری، ولی فقط به خاطر این که نمیتونی تغییر بدی، نمیتونی احساست رو کنترل کنی، نمیتونی مسیر رو پیدا کنی، نمیتونی بفهمی که این مسیر نادرسته، داری ادامه میدی و
ضربه و ضربه و ضربه از لحاظ روحی، از لحاظ مالی، از لحاظ کاری، از لحاظ اعتباری، از لحاظ سلامتی جسمانی، یعنی چقدر من الگو دارم از اون موقع که کار میکردم میومدن بچه ها صحبت میکردن و اتفاقاتی که میفتاد طرف تغییر نمیکرد تا کی
یعنی اغلب ما اینجوری هستیم🥴
یعنی دیگه اون چکشه رو که خوردیم هیچی لقد رو که خوردیم هیچی
پتکه رو که خوردیم هیچی
دیگه جهان برداشته، یه هزار تن بار برداشته، خدا میکوبه توی مغز ما که شاید بعضی هامون بیدار شیم، طرف تغییر نمیکرد تا وقتی که یارو ولش می کرد
یعنی یارو مثلاً یه عمری با اینکه آقا اگه این کارو برام نکنی ولت میکنم
اگه اونجوری نباشی ولت میکنم
اگه فلان نباشی
داشته از این بابا سوء استفاده میکرده، این هم داشته بازی رو میداده
که شاید روزی توی همین کلاب هاوس بیاییم در مورد توحید و شرک صحبت کنیم و تجربیات مون رو بگیریم
یعنی شرکه هی داشته بلا سر طرف میاورده، ولی طرف نمیفهمیده، نمیتونسته ذهنش رو کنترل کنه، نمیتونسته مسیرش رو درست کنه، اعتماد به نفسش
اینکه اینقدر ما در مورد دوره عزت نفس بچه ها صحبت کردن، این قدر هم ما تاکید میکنیم به خاطر همینه
و بعد باج داده، اعتبارش رو داد، جسمش رو داده، روحیه اش رو داده، باز هم این همه ضربه خورده، خودش یارو رو ول نکرده
یارو این دختره رو ول کرده⚘🥺
بعد اینا رو میومدن به من میگفتن، من فقط خودم رو میخوردم که مثلاً نزنم یه وقت یارو رو له کنم
که بابا تو تا کجا باج دادی، تا کجا رفتی، آخرشم تو ول نکردی یارو رو
آخرشم یارو تو رو ول کرده
یعنی این حد از باج رو ازت گرفته، این حد از سوء استفاده رو ازت کرده، این حد از نابودی رو برات ایجاد کرده، بازم تو آدمی نبودی که بیخیال بشی، تو آدمی نبودی که ولش کنی، اون تو رو ول کرده
این دیگه برای من یه چیزی بود که خیلی درد داشت شنیدن این داستان، اینقدر درد داشت برام که اگه مثلاً خودم رو کنترل نمیکردم میخواستم بزنم دختره رو له کنم، که بابا تو چرا بیدار نمیشی،😠😠
حالا اگه طرف بیدار نشه، که در اغلب موارد بازم بیدار نمیشد به خاطر اینکه این تغییر نکرده بود که
اون بابا ولش کرده بود رفته بود این سیکل ادامه پیدا میکرد
یعنی اون بابا ولش میکرد، این دوباره میرفت توی در و دیوار یه مدتی دیگه گریه و زاری و افسردگی و بیمارستان و فلان و بعد چه اتفاقی میفته؟؟
وقتی که شما درست رو نمیگیری
وقتی که شما تغییر نمیکنی
وارد یه رابطه دیگه ای میشد عین همین سیکل براش ادامه پیدا میکرد💞🍀
چرا که دوستان سوال هایی می پرسند و استاد با جواب دادن به این سوال ها بر آگاهی های من افزوده می شود
دقیقا هدایت خداوند همیشه و همیشه برای من در حال رخ دادن است و هر موقع که دل به این هدایت می سپارم حالم خوب می شود و به بهترین نتایج دست پیدا خواهم کرد
در قدم بعدی اینکه وقتی که می بینم دوستان به این موفقیت ها و این موقعیت ها رسیده اند پس من هم میتوانم و من هم میتوانم به موفقیت ها و آرزوهای خودم دست پیدا کنم
خداوند را شاکرم که در این مسیر زیبا و در این مسیر هدایت قرار دارم
وقتی که من در هر لحظه در حال ارسال فرکانس به جهان هستی هستم پس چرا نباید روی خودم کار کنم و از خودم شروع کنم تا بهترین اتفاقات را برای خودم رقم بزنم
این جهان در هر لحظه در حال دریافت فرکانس های من است
خوب من هم در هر لحظه فرکانس های خودم را تغییر می دهم
ذهن خودم را کنترل می کنم
آنوقت من می توانم براحتی و آسانی اتفاقات خوب را برای خودم رقم بزنم
چه نکات و چه صحبت های گرانبهایی در این صحبت ها وجود دارد
حس خوب
حال خوب
آرامش داشتن
براحتی با خدای خودم صحبت کردن
همه اینها نعمت هایی است که براحتی در زندگی خیلی ها وجود ندارد
من هم به سمت ته دره در حال سقوط بودم که خداوند پس گردنی محکمی بهم زد و مرا از خواب غفلت بیدار کرد و مرا هدایت کرد و دوباره رو به بالا حرکت کردم. به خودم اومدم و دیدم تو چه وضعیت خطرناکی قرار گرفتم و سر تسلیم فرود آوردم و گفتم خداوندا من اشتباه کردم که فرمون زندگیم رو تو دستان و افکار شرک آلود خودم کنترل کردم… زندگیمو همه چی مو به خودت سپردم.
جایی این پس گردنی رو خداوند بمن زده بود که بوی فاسد شدن و از بین رفتن میومد… خداوند من را مجدد هدایت کرد
تنها راه نجات من فقط فقط توکل بخدا، ایمان به توانایی خداوند، دست کشیدن از غیر خدا… بیرون کردن ترس و اضطراب از قلب و دیگه اشتباهات قبل را انجام ندادم.
نشانه هایی که باعث شد بلند شوم و قصد تغییر داشته باشم…تضاد های شدید از لحاظ مالی… آرامش و آسایش بود و فشارهای روحی که دیگه بریده بودم و به زمین و زمان گیر داده بودم و از خودم هم خسته شده بودم.
یادمه اون روز اینقدر حالم بد بود که بفکر فروش کلیه افتاده بودم، بفکر فروش و جمع کردن مغازه افتاده بودم، به هرچی فکر میکردم که پول جور بشه و بدهی هامو بدم… خسته شده بودم.. بریده بودم…. خدایی برام وجود نداشت… شیطان شده بود تعیین تکلیف کننده برام.. هی داشت برام چاله و چاه بزرگتر آماده میکرد… از این به اون …. از این چاه به چاه بزرگتر
درگیری های تلفن و روحی بالا گرفته بود… فقط دنبال فرار بودم از خودم… هی پیش خودم میگفتم یهو اتفاقی بیفته یکسال برم تو کما… این چه وضع زندگیه که من دارم… خودم به جهنم.. همسرم و بچه هام چی… اونا چه گناهی کردن تو این وضعیت… بچه هام جرات چیزی خواستن نداشتن و همش میگفتن بابا هنوز چک داریم.؟؟؟… بدهی داریم.؟؟؟.. فلانی پولشو میخواد…؟؟؟
ی هشب تا صبح با خودم در جنگ بودم… خوابم برد… تو خواب اینقدر خودم رو زدم که داشتم هق هق گریه میکردم… یادمه تو خواب اینقدر زده بودمش که دیدم هیچی نمیگه… رفتم بغلش کردم و هی هی گریه کردم… صبح دیگه با خودم صلح کردم… گفتم این همه اون وری هیچی گیرت نیومد…. دیگه اون راه بسه… برگرد بیا… مشکلی نیست.. هر اشتباهی بوده هر مشکلی بوده دیگه بیخیالش بشو…..
فرض کن به 3 سال پیش برگشتی… حالا مسیر درست رو برو… توکلت به خدا باشه… مگه یادت نیست چه اتفاقات خوبی برات افتاد… خونه خریدی… ازدواج کردی.. این اتفاق.. اون اتفاق… پول ها و نعمت هایی که خدا بهت داده
بیا دوباره بسپار به خودش و ببین چجوری برات حلشون میکنه…
دیگه پامو گذاشتن روی ترمز.. ترمز ماشینی که داشت همه چی رو نابود میکرد..
پیاده شدم و سوییچش رو انداختم تو همون چاه
اومدم پیاده روی…پیاده روی با حال خوب.. یا یاد خدا… یا ایمان و توکل به خدا.. به اینکه خدا همه چی بهم میده.. همه مشکلاتم رو حل میکنه… فقط کافیه.. اون پوست چرک آلود و کثیف شرک ورزی به خدارو از روی جسمم جدا کنم و بندازمش دور…
و شد آن که باید می شد… خداروشکر که هادی و هدایتگر من هستی
شدم یه جسمی که مشکلات و اتفاقات بد از من رد میشن و بمن گیر نمیکننن… خداروهزاران مرتبه شکر … چندین ماه هیچ اتفاق بدی یا ناخوشایندی برام نیفتاده.. هروز بهتر از دیروز…. تبلیغ صاایران
خدایا شکر که توفیق بندگیت را بمن دادی و مرا به سوی بهترین ها، زیبایی ها، فراوانی ها هدایت میکنی
….. در انتهای صحبتتون
استاد خداروشکر یه موهبتی که خداوند بمن داده که هیچ وقت التماس کسی رو نمیکنم و هر کسی که بخواد ازم باج احساسی بگیره… با کمال احترام ازش خداحافظی میکنم.. در حدی که بعضی از دوستان چندساله خودم رو که حتی از کودکی با هم بزرگ شدیم به راحتی کنار گذاشته. و حتی از اقوام نزدیک…
متاسفانه دوستان و آشنایان زیادی میشناسم که البته قضاوت میشه اما خوب… نمیتونن مقابل این باج های احساسی عکس العمل خوب نشون بدن و مقابله کنن و در کمال ناباوری سکوت میکنن و ادامه میدن
بیشتر این باج های احساسی : از این میترسیم که ترکمون کنن تنها بمونیم… فلان جا دیگه راهمون ندن، بین فامیل دیگه مارو حساب نکن… بچه مو از بگیره…دیگه بهم پول نده، دیگه باهام حرف نزنه.. و این ترس ها جلوی خیلی اتفاقای خوب رو تو زندگیمون میگیره…
متاسفانه من تجربه کردم رسیدن به ته دره را نمیدونم داستان من مناسب این قسمت هست یا نه
از اونجایی که یاداوری و خاطراتش تلخ هستند و احساسم را بد میکنه به طور کلی در موردش حرف میزنم
من وقتی مجرد بودم با فایل ها و سایت شما آشنا شدم و اوضاع فکریم داغون بود واقعا زندگی ظاهر خودشو داشت ولی درون زندگی و ذهن من که گه گاه آدم های متفاوت را دیده بود و همیشه میپرسیدم اینا واقعا چطور اینقدر متفاوت و موفق هستند و چه فرقی هست ی وقتایی در برخورد های کوتاه غریبه هایی میدیدم لبریز از آرامش لبریز از فراوانی فراوانی فکری معنوی تربیتی همیشه ب خدا میگفتم منم میخوام شبیه اینا بشم منم میخوام همین قدر آروم باشم منم میخوام مسایل و مشکلات زندگیم مشکلات عادی مردم باش
خلاصه که طی فایل ها و آموزه های شما تا حدودی خودمو پیدا کردم ولی خب بیشتر شبیه ی زمین که دورش مرز بندی شده و راه زیاد بود تا ی ساختمان شیک و اوکی با جزییات
وقتی ازدواج کردم خیلی چیز ها شبیه اون درخواست هایی که یاد گرفته بودم داشته باشم بود ولی همیشه بحث و دعواهای شدید داشتیم تا اونجایی که مرتبا فکر به خودکشی میکردم با اینکه میدونستم فکر اشتباهی است و تازه قبل از اون زندگی تمام و کمالی نداشتم چون پدر و مادرم وقتی 12 ساله بودم جدا شدند و ما با مادرم زندگی میکردیم و سختی و کم وکاستی زیاد بود مخصوصا از نظر مالی ولی از نظر عاطفی خیلی به هم نزدیک بودیم
خلاصه همسرم ظاهرا همه جور خوب بود اما این مشکلات و دعواها همیشه به خودم میگفتم واقعا مشکل از کجاست من که خدای جدید را شناختم استاد و آموزه های این سایت را دارم من که جزییات خونم همونه که میخواستم واقعا چرا از نظر عاطفی این همه فاصله البته زمان های خوب هم داشتیم ولی بحث و دعواها همه چیز را میشست و میبرد و نابود میکرد رویاها و احساس ها را اونم سر موضوعات واقعا پوچ و الکی
با همه کم و کاستی هایی که از بچگی داشتم ولی همیشه امیدوار بودم و هیچ وقت چنین چیزی ب ذهنم نرسیده بود ولی الان از بیرون و دید همه ی زندگی عالی با بهترین امکانات داشتم ولی دل خوش. نه! و همش شده بود نقش بازی کردن و فشارهای روحی و روانی
بی احترامی و تحقیر کردن
هر بار که به دره پرت کیشدم میگفتم کجای کارم اشتباه است از استاد شنیده بودم نباید کسی را مقصر و مسیول زندگی خودمون بدونیم و من دیگه خسته شده بودم که مقصر منم ولی تغییری به وجود نمیومد
هربار به خودم میگفتم حتما راه حلی داره که من بلد نیستم همین طور که من خیلی چیز ها را نمیدونستم پیداش میکنم و خدا خدا میکردم
خیلی انرژی گذاشتم دوباره فایل های مختلف را گوش دادم من برای خودم توانا بودم مستقل بودم و توی جمع ها سریع جا باز میکردم راحت ارتباط میرفتم چطور الان از پسش برنمیام؟؟؟
متوجه شدم خودمو رها کردم مدام به دنبال خوشایند همسرم هستم مدام حرف هام را قورت میدم و نمیزنم چون بهمون یاد داده بودن زن باید کوتاه بیاد و سنگ زیر آسیاب باشه و جمع میشد و تبدیل به بغض و گریه که کار را بدتر میکرد اغلب تلاش میکردم هر کاری از دستم بر میاد برای خوشحالی اطرافیان بکنم حتی بدون درخواستشون. برای انجام کارهای شخصیم مدام نظرش را میپرسیدم
بدون اینکه بپرس همه چیز را براش توضیح میدادم
همه چیز را به خودم میگرفتم چون به خودم باور نداشتم
واما قدم اول درخواست کردم از تمام وجودم از خدا خواستم راه را نشونم بده و پیش رفتم با آموزه های شما انرژی زیادی صرف کردم الان همه چیز خیلی بهتره ولی جای کار زیاده است
الان یاد گرفتم محکم به دنبال اهدافم باشم بر سپاسگذاری تمرکز کنم زیبایی ها را ببینم دارم یاد مییرم احساس لیاقت داشتن به شیوه درست را وابسته نکردن احساساتم به عوامل خارجی تمرکز بر روی پیشرفت خودم
و چیزی که برای من خیلی کاربردی بود یاد گرفتم هر روز حتی بسیار کوتاه در مورد مسایل اون روز با روی خوش ی صحبت ساده داشته باشم نکات مثبت همسرم را ببینم و تشویق کنم
خدایا شکرت برای آرامش اکنونم خدایا شکرت برای اگاهی
تغییر کنم تغییر کنم تغییر کنم هر لحظه و هربار میتونم بهتر تغییر کنم و خداوند هدایتم میکنه و بهم میگه چیکار کنم حتی اگر در ته دره باشم هم میشه تغییر کرد و امید داشته باشم حتی در بدترین شرایط چون همیشه راهی برای بهتر شدن هست میشه تغییر داد و مهم نیست که گذشته چه اتفاقی افتاده مهم نیست که چی شده اما مهم این که همین لحظه بتونم احساسم را به سمت بهتری ببرم چون با فرکانسی که این لحظه به جهانم میفرستم اتفاقات زندگیم را رقم میزنم و شرایطی که میخوام با توجه به خواسته هام و تمرکز بر نکات مثبت زندگیم و سپاس گذاری بابت آنچه که دارم که در مجموع تبدیل به احساس خوب میشه رقم خواهم زد.
ــ در شروع پروژه یک کاری را شروع کردم که بهش علاقه دارم و با هدایت الله در اون کار موفق شدم و عضو اون مجموعه شدم دیشب یه کار دیگه واسم ردیف شد که با کار اولی ارتباط نزدیکی داره و خیلی بهم ربط داره و همون چیزهایی هستند که من بهشون علاقه دارم و این چینن خداوند در زمان مناسب شرایط مناسب با افراد مناسب واسم ردیف میکنه و چون بهشون علاقه دارم خیلی خوب رشد میکنم و موفق میشم چون در هرکاری که علاقه داشتم وارد شدم به شدت موفق شدم و رشد کردم مثل صداگذاری و کار با عروسک ،مثل کار با نوجوان اوتیسم ،مثل چهره شناسی و … حالا این کار که از توانایی های خودم هم هست و بهش علاقه دارم انشالله وقتی بهتر شدم و پیشرفت کردم از نتایج خوبش به اشتراک میذارم .
ــ بهبود میتونه سریع باشه و میشه از هر جایی که هستم رشد و پیشرفت خوبی داشته باشم چون جهان در هر لحظه به فرکانس های من پاسخ میده و من کافیه فرکانس های خوب و هم جهت با خواسته هام را ارسال کنم تا آسان بشم برای آسانی ها و به صورت طبیعتی آنچه که میخوام میاد تو زندگیم به شرط احساس خوب که از توجه به نکات مثبت و دیدن زیبایی ها و سپاس گذاری بابت داشته ها و ساختن باورهای قدرتمند کننده میاد و چقدر همه چی راحت و آسان میشه وقتی احساسم خوب هست و خداوند همه کار واسم میکنه و اصل همین که احساسم خوب باشه به توانایی و مهارتهام توجه کنم سپاس گذار باشم و به یاد بیارم آنچه که قبلا به آسانی واسم ردیف شده هدایتهای خدا را به یاد بیارم و اینطوری فرکانسی را میفرستم که از همین جنس اتفاقات واسم بیفته مثل همین شرایطی که الان دارم و دو هفته پیش که وارد تهران شدم اصلا فکرشم نمیکردم که قرار چی بشه و چیکار کنم و تنها کاری که کردم مراقب بودم که احساسم خوب باشه و لذت ببرم از لحظاتم که نمیگم تونستم هر لحظه خوب باشم اما به اندازه ای که عمل کردم دارم نتیجه میگیرم و الان هم بسیار اخساس خوب و عالی دارم .
ــ چقدر این طرز فکر واین یادآوری قانون که هر زمانی به نکات مثبت توجه کنم و بابت آنچه که دارم سپاس گذار باشم باعث میشه امید داشته باشم و بهم انگیزه و انرژی داده و ایمانم بیشتر شده و هر بار هم تلاش کردم که از اشتباهاتی که دارم درس بگیرم و خودم را ببخشم و کمی بهتر عمل کنم چقدر این قوانین خوبه چقدر همه چی خوبه چقدر خدای خوبی داریم چقدر سایت بهشتی داریم چقدر این آگاهی ها خالص و اصل چقدر کامنتهای خوبی تو این سایت هست و چقدر خوب خدای مهربان این شرایط رقم زده تا ما آسان بشیم برای آسانی ها و با دست خوبش استاد عباسمنش عزیزمون این آگاهی ها را به ما میرسونه ،استاد بهترین سپاس گذاری از شما این که با نتایجمون صحبت کنیم با عملی که از آگاهی های شما داشتیم به نتیجه برسیم و با عشق به اشتراک بگذاریم و من خیلی تغییر کردم در راستای علاقم دارم پیش میرم و این یه تغییر بزرگ که علاقم را پیدا کردم و دارم کار میکنم و کسب درآمد دارم هرچقدر که دارم کسب میکنم مهم نیست مهم این که شروع کردم و اگر الان حتی هزارتومان هم ازش کسب کنم خدا را شکر میکنم و با طی کردن تکاملم با بهتر شدنم با آموزش دیدنم با سپاس گذاری و ادامه دادنم از لحاظ مالی هم رشد میکنم و به استقلال مالی میرسم مثل شما که این مسیر با یک نفر ادامه دادین و هر بار خودتون را بهبود دادین برای بهتر شدن تغییر کردین منم با هدایت خدا و استفاده از آموزشهای شگفت انگیزتون خودم را بهبود میدم و هر بار برای پیشرفت و بهتر شدن تغییر میکنم و نتایج شگفت انگیزتر میشه و میام به اشتراک میذارم .
ــ چقدر این چند وقت مدام نشانه دریافت کردم که قرار چیکار کنم و هم زمانی های خوبی برام رقم خورد و این طوری خدا همه جوره هدایتم میکنه و راه بهم نشون میده و میگه که چیکار کنم و اسانم میکنه برای آسانی ها .
به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان
استاد نهایت عزیزم وقتی فایل رو گوش دادم ی درد و وحشتی وجودمو گرفت.یاده چن سال پیش خودم قبل اشنایی با شما افتادم. زمانی ک از بچگی قربانی کودک همسری و ازدواج سنتی شده بودم(من دختر افغانم و افغانستان زندگی میکنم).من ته دره بودم و ب زندگیم پایان دادم ولی لطف خداوند بود ک زنده ماندم و بعد اون شما ب صورت نوری وارد زندگی من شدید از طریق ی دستی از خدا ک از ایران همراه اونا تو گروه موفقیت چت میکردیم توی تلگرام. 16 برج دو 1398 شروع جدی گوش دادن و عمل کردن و عضویتم توی سایت توحیدی شما بود. 25 برج ده 1398 ب صورت کاملا طبیعی و راحت از طریق خوده نامزد سابقم طلاق و جدایی رسمی من انجام شد. وای ک دنیا رو بهم داده بودن .بعد اون وارد رابطهی احساسی شدم و بدترین ضربهی ممکن رو خوردم و عزت نفس و خودارزشی من نابود شد ب بدترین شکل ممکن. درس نشد و رفتم رابطهی بعدی بلافاصله و بدتر از اولی ضربه خوردم . اقا ب معنای واقعی نابود شده بودم اونم از دست ادمایی ک مفت نمی ارزید و اگر من با اونا ازدواج میکردم صددرصد زندگیم رو جهنم ساخته بودم و اینم بگم ک اخرش اونا بودن ک منو ول کردن و من اصلا ول کن نبودم.خلاصه ک هرلحظه لطف و هدایت خداوند جریان داره و من اینبار این لطف رو گرفتم و روی خودم تمرکزی کار کردم.. اونم برای اینکه کیس ایده ال خلق کنم ن اینکه خودم کیس ایده آلی بشم! بین این دوتا خیلی تفاوته.
اقا این داستان کار کردن روی خودم چن سالی طول کشید و اشخاص ایده ال من میومدن و میرفتن اونم رابطه شکل نگرفته. الان یک سالی میشه ک متوجه شدم خودم باید تغییر کنم و شخص ایده الی بشم بقیش دست خداست و دیگه وارد هیچ رابطهای نشدم و تا جایی ک توان داشتم روی خودم و لیاقتم کار کردم و خداروشکر تونستم تا حدودی خوب پیش برم. استادجان نمیدونم واقعا قضیه چطوریه و دیگه اهمیتی واسم نداره.. هرسه رابطهی بدی ک پشت سر گذاشته بودم برگشتن و بهم پیام دادند و وای ک خدای من، من دیدم ک چقدررررر من فرق کردم و من ارزش داشتم و چقدر خداروشکر کردم ک ب هرطریقی ک بوده من رو ازون رابطه ها بیرون کرده و چقد ب نفع من بوده. با احترام و بدون کوچیک ترین ناراحتی ازشون خداحافظی کردم و گذاشتمشون کنار.
طی دوسال گذشته سه قدم از دوازده قدم، روانشناسی ثروت 1،شیوهی حل مسائل و کتاب هارو خریداری کردم و تا جایی ک میشه دارم روی خودم کار میکنم خداروشکر. هفت ماهی میشه ک ب واسطهی شخص دیگهای ی اقای بسیار محترم و خوب وارد زندگیم شده و من با درس هایی ک از قبل گرفته بودم و تغییراتی ک الان پیدا کردم ..در کمال ارزشمند دونستن خودم و حفظ حریم و حد و مرز هایی ک مشخص کردم واسه خودم ،با این اقا درحال صحبت هستیم ک کلی با احترام و خوبی همراهم رفتار دارن.
من طی این مدت متوجه شدم ک ترس خیلی وحشتناکی از رابطه پیدا کردم و همش منتظرم ک این شخص منو رها کنه تا من غصه بخورم و نمیتونم ب مردان اعتماد کنم. ک الان دارم روی این موضوعات کار میکنم و هرلحظه یاداوری دارم ک من خالق زندگیم هستم و هرطوری من با خودم برخورد کنم جهان با من برخورد میکنه و تاجایی ک میتونم ارزشمندی خودمو هرلحظه میگم ب خودم و تمرین نه گفتن و اعتماد بنفس دارم.
استاد عزیزم من همیشه ی امید و تصویری ته دلم داشتم ک این زندگیه من نیست و من میتونم بهترین زندگی رو داشته باشم و خداوند ب من خوشبختی و عشق واقعی رو میده. خدا رو صد هزار مرتبه شکر ک من الان درجای بسیار بهتر و بالاتری قرار دارم و خالق زندگیم هستم و میرسم ب اونچه ک میخام. خدایاشکرت
خیلی از شما استاد عزیزم و بانو شایستهی شایسته ک خیلی دوست دارم و کلی ازت یاد گرفتم و دوستان گلم سپاسگزارم
در پناه حق باشید.
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
من 16 سالمه دوسال پیش امتحان نمونه داشتم خیلی تلاش کردم سعی کردم خواندنم ولی سر آزمون حول شدم تمرکزم از دست دادم خودمو با بقیه مقایسه کردم که الان اون ها قبول می شن ولی من قبول نمی شوم و امتحان افتضاح دادم برای من که تو شرایط درس و زندگیم حول اون می چرخید قبول نشدن داخل مدرسه نمونه یک اتفاق فاجعه و اتمام آینده تحصیلی برای من بود از لحاظ خودم ته قلعه رسیده بودم ولی از یک جایی خداوند بهم لطف کرد و اون زمان هم با خانواده عباس منش هنوز آشنا نبودم ولی بطور ناآگاهانه احساسم رو خوب نگه داشتم و گفت آقا ادامه می دیم حتما خیریتی داره که این جوری شده سعی کردم جنبه مثبت نگاه کنم رفتم جلو و بصورت خیلی عجیب و اتفاقی خداوند منو به یک استاد فوقالعاده آشنا کرد اون معلم داخل خونه درس می داد در سکوت ولی خدا شاهده احساس می کنم بهترین معلم دنیاست این فرد می تونه 3 تا کتاب رو در حد تستی کنکور بهم درس بده شاید هیچ کس باور نکنه که همچنین کسی باشه اصلا و بعد که با آموزه های سایت آشنا شدم فهمیدم که اون واکنش من به اون موضوع بود که نتیجه رو تغییر. داده و واقعا خیریت و معجزه الهی باور نکردنی و غیر منطقی هست ولی در حالی که قانون کاملا منطقی هست از خداوند شاکرم که منو به سمت یک مسیر بسیار زیبا و دلنشین هدایت کرده و از شما استاد عزیز ممنونم که منو با قوانین آشنا کردین
فایل نشانه امروزم
تمام اتفاقات زندگی آینده من رو فرکانسهای این لحظه من رقم میزنه نه فرکانسهای گذشته من. این لحظه مهمه گذشته مهم نیس. گذشته میتونه 10 سال قبل یک هفته قبل یک روز قبل یا یک ثانیه قبل باشه. گذشته مهم نیست اگر از همین لحظه شروع کنم به ارسال فرکانسهای متفاوت. نگران گذشته نباشم گذشته من تاثیری در زندگی آینده من نداره. اگر به هر دلیلی در گذشته اشتباهی مرتکب شدم مهم نیست. همین لحظه مهمه که با سپاسگزاری با توجه کردن به نکات مثبت و رسیدن به احساس بهتر میتونم فرکانسهای متفاوت ارسال کنم و همه چیز کم کم تغییر کنه و بهتر بشه حتی اگه ته دره باشم میتونم با تغییر فرکانسم به قله برسم.
جهان داره همیشه بهم نشونه میده که تغییر کنم اگر تغییر نکنم شرایط بدتر و بدتر میشه. قبل از اینکه شرایط وحشتناک بشه خودم نشونه ها رو جدی بگیرم و تغییر کنم.
سلام استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته استاد من سه ساله پیش با سایت شما آشنا شدم قبل از آشنایی با شما همیشه خودم رو سر زنش میکردم و خودم رو گناهکار میدونستم و می گفتم خدا منو نمی بخشه من آدم پوچی هستم و اینا به کنار. تو خونه ام بردار و مادرم تحقیرم میکردن بهم میگفتن تو بی عرضه ای تو بدردنخوری توهیچی نمیشی گذشت. پدرم 200گله گوسفند داشت بردارم حسین تازه نامزد کرده بود گفت من خونه میخوام پدرمم حرف روی حرفش نذاشت گفت باشه پیداکن بخریم . خلاصه خونه پیدا کردن پدرم که پوله اضافی نداشتیم که خونه بخرن هر چی داشتیم 200 گوسفند بود گوسفندا رو فروختن خونه خریدن برای حسین از 200 تا
15 تا گوسفند موند بود گفتم حالا باید چیکار کنیم پدر تو همه گوسفندارو فروختی نمیشه با این 15 تا گوسفند امورات زندگی رو گذروند و مدام فکر میکردم یا باید پدرم کار کنه یا من پدرم گفت ایمانت به خدا باشه پسرم مشتری اومد گوسفندا رو بردند وبقیه گوسفندا رو برد صحرا پدرم گوشیش تو خونه جا مونده بود که یه دفعه گوشیش زنگ خورد. من برداشتم صاحب شرکتی که قبلا کار میکرد بود گفت به پدرت بگو فردا بیاد شرکت آشپز لازم داریم 2 ساعت نشده بود که گوسفندا رو فروخته بودیم گفتم خدایا شکرت ایمان ایمان میگفت پدرم اینه! من تا اون موقع نمیدونستم ایمان چی اصلا؟چطوری مگه میشه رفتم پیش پدرم صحرا بهش گفتم از شرکت زنگ زدند گفتند یه آشپز لازم داریم تا اینو گفتم گفت میدونستم و به خدا ایمان داشتم گریه کرد منو بغل کرد و باهم گریه کردیم اشک شوش از چشمانمان جاری شود انقدر خوشحال بودیم که فقط شکر میکردیم اون موقع یه جرقه ای درمن ایجاد شد که بله به خداییم هست که هوای مارو داره از اون روزبه بعد میخواستم خدا رو پیدا کنم خودم رو بهتر بشناسم پدرم رفت سرکار گفت به عرضه خودت بستگی داره اینامال خودته 15 تا گوسفند و یدونه الاغ موند برای من هر روز که میرفتم صحرا حال خوب میشد ماها که می گذشت من آرام تر شادتر پر نشاط میشدم و با صحرا و گوسفندان انس گرفته بودم و میگفتم خدایا من را به راه راست هدایت کن ودستم را بگیر همیشه میگفتم هنگام خوابیدن و بیدار شدن هی تکرار می کردم خدایا هدایتم کن خدایا به من ثروت بده اصلا گله نمی کردم و ناشکری نمی کردم و نا امید نمی شدم چرا من چوپانم چرا باید با 15 تا گوسفند داشته باشم با خودم و با خدای خودم حرف می زدم گریه می کردم واز خدا طلب آمرزش می کردم و میگفتم خدایا مرا ببخش من ادامه دادم و نا امید نشدم در هر شرایطی خدا رو شکر میکردم زیر بارون توی گرمای سوزان تابستان توی هوای خیلی سرد با شکم گرسنه در هنگام بیماری تیکه کلامم شده بود خدا خدا خدا فقط خداااا خداوند لطفش را به شامل کرد سال اول همه گوسفندانم دوقلو زاییدن ورفته رفته از 15 تا گوسفند به 120تا رسید به لطف خدای مهربان در سه سال استاد عزیزم من حرفهای شما رو برای اولین در انستاگرام شنیدم وخداهدایتم کرد به سمت شما و خدا هدایت مرا پذیرفت هرموقع شما حرف میزدین انگار خدا داره حرف میزنه میگفتین توکلت به خدا باشه نه هیچ کس دیگه
الا بذکرالله تطمن القلوب تنها با یاد خداوند دلها آرام میگیرد من صدای شما رو میشنیدم قلبم آروم میشود و می گفت ادامه بده بازم گوش بده
تا این که به سایت عباس منش هدایت شدم و دری از در های بهشت برام بازشد فقط فایل های دانلودی و سفر به آمریکا رو نگاه میکردم و گریه میکردم انگار که منم دارم همراه باشما و خانم شایسته سفر میکنم حالم خوب بود آرامش داشتم عادت های بدم را کنار گذاشته بودم با خودم در صلح بودم همه چیز داشت خوب پیش میرفت دورهی داوزده رو خریداری کردم قدم اول و قدم بعد یک من آدم دیگه ای شده بودم کم حرف میزدم غیبت نمی کردم قضاوت نمی کردم اون احمد سابق نبود تا این به خودم مغرور شدم و گفتم دیگه هیچ چیزی نمی تواند حال مرا خراب کند و کمکم فایل شما یه در میان گوش میدادم بعد شد هفته ای یک فایل بعد شد ماهی یک فایل روی خودم کار نکردم وهمه چیز کمکم نابود شود بازم افکار منفی احساس گناه قضاوت کردن غیبت کردن دوباره از بالا اومدم پایین الان سه ساله که میگم امروز میخوام تغییر کنم امروز دوستم گفت که بیا بریم بیرون ندای درونم گفت نه رو بیرون برو سایت عباس منش و این کامنت رو بنویس و به لطف خدای درونم میخواهم تغییری کوچک درزندگیم ایجادکنم واز فایل های دانلودی استفاده کنم چون من هنوز در فرکانس پایین هستم باید تکاملم را طی کنم
استاد عزیزم سپاسگزارم ️️️️
به نام خدای مهربان🌻
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت⚘
گفتگوی استاد عباس منش با دوستان
قسمت ۷
شهسان :
من جزء کسانی بودم که چهار سال پیش به واسطه یک اتفاق خیلی بد مالی به قعر دره افتادم و به قدری ناامید بودم ولی یه نفر نمیدونم از کجا پیدا شد و گفت تو بیا عباس منش بخون
گفتم برو دنبال کار و زندگیت
و الانی که اینجا ایستادم هر روز خدا رو شکر میکنم که هی پنیرم رو خودم به واسطه صحبتهای شما که هی آموزه هاتون رو خوندم پنیرم رو جابجا کردم
الان نمیتونم بگم خیلی اوکی هستم ولی میتونم بگم که از یه شرایطی بسیار جهنم وار نجات پیدا کردم و الان در سن ۴۶ سالگی با قدرت میگم که این لطف خداوند و موعظه ها و آموزههای شما بوده که منو نجات داده، بسیار خوشحالم. من از یه جایی بلند شدم که اگه نمیجنبیدم و اگه لطف خداوند نبود و اگه نشانه ها رو دنبال نمیکردم حسابم با کرام الکاتبین بود🥴⚘
استاد:
بزرگترین گناه ناامیدیه
این امید رو آدم داشته باشه حتی اگه مسیر رو گم کرد، حتی اگه به قول دوستمون رفت به ته دره، واقعاً راه هست،
ما تلاشمون اینه که قبل از اینکه بریم ته دره پرواز کنیم، ولی بالاخره ممکنه به هر دلیلی ما بریم ته دره، این خیلی خوبه که این صحبت هایی که میشنویم از دوستانمون که من ته دره رو هم رفتم، ولی تونستم بلندشم،
این که خیلی ها میگن نه کار تموم شد، آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب یا این صحبت هایی که میشنویم که ناامیدیه مطلقه، یعنی خیلی ها به خاطر اینکه فکر میکنن نمیشه چیزی رو تغییر بده دیگه یه مرده متحرکن
ولی وقتی آدم این داستان ها رو میشنوه وقتی آدم میبینه چقدر آدم ها، کتاب ها نوشتن در مورد افرادی که به ته دره رفتن و دوباره برگشتن بالا و به قله رسیدن
آدم این امید رو به خودش میده که اگه اون پایینم الان، حالا به هر دلیلی توی روابط عاطفی، توی مسائل مالی، توی مسائل کاری، توی مسائل جسمانی، میشه تغییر بدی اوضاع رو 🥰🌹
دوباره این قانون رو یادتون باشه، ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی هستیم که جهان فرکانس های ما رو دریافت میکنه و اتفاقات، شرایط، موقعیتها، ایده ها، افرادی رو که همسنگ هم فرکانس با فرکانس های ارسالی ما باشه وارد زندگی ما میکنه
ما در هر لحظه داریم اتفاقات آینده مون رو خلق میکنیم، ما در این لحظه داریم اتفاقات لحظات بعد رو خلق میکنیم، ما چیزی جز لحظه حال نیستیم، ما گذشته مون نیستیم، اگر به هر دلیلی در گذشته در مسیر نادرست رفتیم، به محض اینکه تصمیم بگیریم و از این لحظه
شروع کنیم به تغییر خودمون
شروع کنیم به تغییر نگاهمون
شروع کنیم به کنترل کانون توجه مون شروع کنیم به کنترل ذهن مون
شروع کنیم به توجه به نکات مثبت
شروع کنیم به ایجاد باورهای مثبت
از همین لحظه اوضاع شروع میشه به بهبود پیدا کردن و این بهبود میتونه واقعاً سریع باشه
واقعا میتونه مارو از دره به قله ببره💞🥰
یادتون باشه که هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری بکنی، اگه زنده ای، اگه تا زنده هستی میتونی اوضاع رو عوض کنی
چرا؟؟
به یک دلیل ساده، به این دلیل که جهان در هر لحظه داره فرکانسهای این لحظه تو رو دریافت میکنه و داره اتفاقات رو برات رقم میزنه😊
دلیل اینکه زندگی خیلی ها مثل گذشت شونه به خاطر اینه که فرکانس هاشون مثل گذشته شونه
به خاطر اینکه کانون توجه شون مثل گذشته شونه
به خاطر این که باور هاشون مثل گذشته شونه
به خاطر افرادی که باهاشون در ارتباطن مثل گذشته شونه
به خاطر اینکه طرز فکرشون مثل گذشته شونه
به خاطر این که رفتارشون مثل گذشته شونه دلیلش اینه که یک سری آدم ها کلا یه زندگی مزخرفی دارن
هم گذشته، هم حال، هم آینده،
ولی این به این معنا نیست که اوضاع همینجوریه، مجبوریم دیگه همین اوضاع رو تحمل کنیم، نه
اگه بتونیم مثل گذشته مون فکر نکنیم، مثل گذشته مون عمل نکنیم، اگه بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم، اگه بتونیم باورهامون رو کنترل کنیم، بهتر کنیم، به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رو داریم رقم میزنیم
این اون چیزی که همیشه به من امید داده هر وقت که اوضاع به هر ترتیبی یه ذره ناجور بشه من میگم اشکال نداره🍀🥰
از این لحظه، حالا حواسم نبوده به هر دلیلی گول خوردم، افتادم توی روزمرگی، از این لحظه تصمیم میگیرم شروع میکنم کنترل ذهن کردن، شروع میکنیم دوباره توجه به نکات مثبت، شروع میکنیم کار کردن روی خودمون و میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم و همیشه هم زندگی من به همین شکل دوباره تغییر کرده
هرچند که باز هم تاکید میکنم اگه خیلی خیلی باهوش تر باشیم نمیزاریم که اوضاع بد بشه، ولی اگه به هر دلیلی بد شد هیچ وقت امیدمون رو از دست نمیدیم
به خاطر اینکه قانون اینه که در هر لحظه با افکار مون داریم اتفاقات یه لحظه بعد رو رقم میزنیم🌻🌺
سعید:
یه اتفاقی که باعث شد یه رابطه عاطفی خیلی بد داشتم، یعنی یه جورایی اسیر شده بودم و چند سال ادامه پیدا کرده بود، تا اینکه اتفاقی فایلهای شما به دستم رسید و اون اوایل که یکی دو بار گوش کردم یه فایل سه دقیقه ای بود برای شکرگزاری که هنوز هم هر دفعه که اونو گوش میکنم واقعا عرق میکنم و تکونم میده و اونو شنیدم و از اونجا واقعاً طی ۲۴ساعت اینقدر اتفاقات عجیب و غریب افتاد که دیگه از خوشحالی و از این اتفاقات عجیب نشستم و یادمه دو روز فقط به این اتفاقات فکر میکردم که چه جوری با این سپاسگزاری داره این اتفاقات رخ میده
و من رشته ام هنره و ۴ ،۵ هنر مختلف دارم هنوز خودم رو پیدا نکردم به واسطه مالی بخوام اونقدر خودم رو بکشم بالا
هنوز اتفاق نیفتاده
ولی اینقدر احساسم خوبه، اینقدر حالم خوبه با اینکه جدا شدم از خانمم و دخترام
خب به هر حال چالشهایی داره بعد از جدایی، اتفاقاتی میفته که ناراحت کننده هستش وقتی که بچه داریم
ولی اینقدر حالم رو خوب نگه داشته صحبتهای شما، شنیدن این موهبتهایی که دارید، از سپاسگزاری میگید به ما، مخصوصاً که روانشناسی ثروت رو که خریدم واقعاً فوق العاده است🥰🌻
خواستم سپاسگزاری کنم که اینقدر راحت حس عاشقانه میدید و باعث شدید که راحت بتونیم با خدا صحبت کنیم، ما همیشه خدا رو خیلی بزرگ میدیدیم، نمیشه، چه جوری باهاش صحبت کنیم، چه موقع در روز یا چه موقع در شب
ولی الان اینقدر راحت از صبح و شب اینجوری فرکانس هامون رو یاد گرفتیم تنظیم کنیم و واقعاً معجزه داریم میبینیم و با اینکه اتفاقات پیش میاد
یعنی به قول شما هیچ وقت نیست که بگیم خب حالا داریم سپاسگزاری میکنیم، داریم میریم توی دوره ها، قرار نیست هیچ اتفاق بدی رخ بده، ولی به هر حال دنیاست،
هر روز در تکاپوست، و هر روز در چرخش اتفاقات رخ میده و اینکه ما خودمون رو با اون ها چه جوری وفق بدیم و چه جوری عکس العمل نشون بدیم به نظرم این رشده
و خداروشکر که در رشد هستیم🥳⚜
استاد:
یه نکته ای که سعید گفت اون موقعی که من توی ایران بودم خب برنامه های حضوری زیاد داشتم و شاید با صد هزار نفر یا بیشتر من کار حضوری و رودررو کار کردم، بعد خیلی داستان های عجیب و غریبی میشنیدم
بعضی موقع ها هم حرص میخوردم
حالا توی بحث روابط که گفت، بریم توی بحث تغییر در روابط صحبت کنیم
مثلاً بیشتر از خانمها من اینو شنیدم، این جنس صحبت رو، که توی رابطه ای بودم با یه آقایی و این توی این رابطه فقط مورد سوء استفاده قرار میگرفتن
ولی به خاطر اینکه نمیدونستن، یعنی نمیفهمیدن این حد از نشانه ها رو که این رابطه اصلاً سرانجامی نداره و تو فقط داری گریه میکنی
یعنی هر روز گریه، هر روز اشک، هر روز تلاش کنن برای اینکه یارو رو نگه دارن، حالا از لحاظ مالی هزینه کنن برای یارو
از لحاظ احساسی هزینه کنن،
البته که برای آقایان هم هست، بیشتر تجربیات برای خانم ها بوده که مورد سوء استفاده قرار گرفتن و دوستانی هم دارم که آقا بودن و مورد سوءاستفاده قرار گرفته بودن توسط یک خانومی
و این روند نادرست، یعنی جهان داشته دیگه بلندگو دست گرفته بوده، میگفته بابا مسیرت اشتباهه، این آدم آدم مناسبی نیست، تو هر روز داری ضربه میخوری، ولی فقط به خاطر این که نمیتونی تغییر بدی، نمیتونی احساست رو کنترل کنی، نمیتونی مسیر رو پیدا کنی، نمیتونی بفهمی که این مسیر نادرسته، داری ادامه میدی و
ضربه و ضربه و ضربه از لحاظ روحی، از لحاظ مالی، از لحاظ کاری، از لحاظ اعتباری، از لحاظ سلامتی جسمانی، یعنی چقدر من الگو دارم از اون موقع که کار میکردم میومدن بچه ها صحبت میکردن و اتفاقاتی که میفتاد طرف تغییر نمیکرد تا کی
یعنی اغلب ما اینجوری هستیم🥴
یعنی دیگه اون چکشه رو که خوردیم هیچی لقد رو که خوردیم هیچی
پتکه رو که خوردیم هیچی
دیگه جهان برداشته، یه هزار تن بار برداشته، خدا میکوبه توی مغز ما که شاید بعضی هامون بیدار شیم، طرف تغییر نمیکرد تا وقتی که یارو ولش می کرد
یعنی یارو مثلاً یه عمری با اینکه آقا اگه این کارو برام نکنی ولت میکنم
اگه اونجوری نباشی ولت میکنم
اگه فلان نباشی
داشته از این بابا سوء استفاده میکرده، این هم داشته بازی رو میداده
که شاید روزی توی همین کلاب هاوس بیاییم در مورد توحید و شرک صحبت کنیم و تجربیات مون رو بگیریم
یعنی شرکه هی داشته بلا سر طرف میاورده، ولی طرف نمیفهمیده، نمیتونسته ذهنش رو کنترل کنه، نمیتونسته مسیرش رو درست کنه، اعتماد به نفسش
اینکه اینقدر ما در مورد دوره عزت نفس بچه ها صحبت کردن، این قدر هم ما تاکید میکنیم به خاطر همینه
و بعد باج داده، اعتبارش رو داد، جسمش رو داده، روحیه اش رو داده، باز هم این همه ضربه خورده، خودش یارو رو ول نکرده
یارو این دختره رو ول کرده⚘🥺
بعد اینا رو میومدن به من میگفتن، من فقط خودم رو میخوردم که مثلاً نزنم یه وقت یارو رو له کنم
که بابا تو تا کجا باج دادی، تا کجا رفتی، آخرشم تو ول نکردی یارو رو
آخرشم یارو تو رو ول کرده
یعنی این حد از باج رو ازت گرفته، این حد از سوء استفاده رو ازت کرده، این حد از نابودی رو برات ایجاد کرده، بازم تو آدمی نبودی که بیخیال بشی، تو آدمی نبودی که ولش کنی، اون تو رو ول کرده
این دیگه برای من یه چیزی بود که خیلی درد داشت شنیدن این داستان، اینقدر درد داشت برام که اگه مثلاً خودم رو کنترل نمیکردم میخواستم بزنم دختره رو له کنم، که بابا تو چرا بیدار نمیشی،😠😠
حالا اگه طرف بیدار نشه، که در اغلب موارد بازم بیدار نمیشد به خاطر اینکه این تغییر نکرده بود که
اون بابا ولش کرده بود رفته بود این سیکل ادامه پیدا میکرد
یعنی اون بابا ولش میکرد، این دوباره میرفت توی در و دیوار یه مدتی دیگه گریه و زاری و افسردگی و بیمارستان و فلان و بعد چه اتفاقی میفته؟؟
وقتی که شما درست رو نمیگیری
وقتی که شما تغییر نمیکنی
وارد یه رابطه دیگه ای میشد عین همین سیکل براش ادامه پیدا میکرد💞🍀
دوباره سوء استفاده، دوباره فلان، دوباره بهمان و دوباره یارو ولش میکنه
نه این که این بفهمه
بخاطر همین میخوام این بحث اینکه جهان داره به ما نشون میده برای اینکه تغییر کنیم، خداوند به ما نشونه میده برای اینکه تغییر کنیم
اما اگه تغییر نمیکنیم، اوضاع فقط میتونه بدتر بشه
اینو به خودتون بگید، از اهرم رنج و لذتش استفاده کنید
اگه داری نشونه ها رو میبینی و تغییر نمیکنی فکر نکن که با همین روند با همین ریتی که الان هست ضربه ها هست
ضربه ها با هر بار که زمان میگذره و تو درست نمیکنی، ضربه ها محکم تر میشه، ضربه ها شدید تر میشه، ویرانگرتر میشه، اینو به خودت بگو
اینو به خودت بگو تا بهت کمک کنه برای اینکه تغییر کنی👌🤗🌹
باسپاس از شما استاد عزیز وخانم شایسته جان💞🍀🤗🌹⚜🪴
سلام بر استاد مهربان
چقدر عالی است فایل های مصاحبه استاد با دوستان
چرا که دوستان سوال هایی می پرسند و استاد با جواب دادن به این سوال ها بر آگاهی های من افزوده می شود
دقیقا هدایت خداوند همیشه و همیشه برای من در حال رخ دادن است و هر موقع که دل به این هدایت می سپارم حالم خوب می شود و به بهترین نتایج دست پیدا خواهم کرد
در قدم بعدی اینکه وقتی که می بینم دوستان به این موفقیت ها و این موقعیت ها رسیده اند پس من هم میتوانم و من هم میتوانم به موفقیت ها و آرزوهای خودم دست پیدا کنم
خداوند را شاکرم که در این مسیر زیبا و در این مسیر هدایت قرار دارم
وقتی که من در هر لحظه در حال ارسال فرکانس به جهان هستی هستم پس چرا نباید روی خودم کار کنم و از خودم شروع کنم تا بهترین اتفاقات را برای خودم رقم بزنم
این جهان در هر لحظه در حال دریافت فرکانس های من است
خوب من هم در هر لحظه فرکانس های خودم را تغییر می دهم
ذهن خودم را کنترل می کنم
آنوقت من می توانم براحتی و آسانی اتفاقات خوب را برای خودم رقم بزنم
چه نکات و چه صحبت های گرانبهایی در این صحبت ها وجود دارد
حس خوب
حال خوب
آرامش داشتن
براحتی با خدای خودم صحبت کردن
همه اینها نعمت هایی است که براحتی در زندگی خیلی ها وجود ندارد
باید این ها ببینم و شکرگزار اینها باشم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
چقد خوب چقد شنیدن بعضی حرف ها برای آدم تلنگری میشه تا بیشتر به نعمت هاش دقت کنه
توی این گفتگو من شنیدم که
وقتی روی خودت کار میکنی این به این معنی نیست که دیگه هیچ اتفاق بدی نمیوفته
بلکه به این معنیه تو آدم متفاوت تری در برخورد با اون اتفاقات هستی.
چقد صحیح
چقد به جا
این موضوع کاملا راجب من صدق میکنه
من از دوره ها قدم دوم هستم
سه هفته ی پیش داخل باشگاه یهو خیلی بی دلیل کمرم گرفت و تو یک لحظه حس کردم فلج شدم
بعدا فهمیدم سیاتیک بوده
منی ک ورزشکارم سالمم جوونم اصلا خیلی عجیب بود این آسیب ورزشی که واسم بی دلیل اتفاق افتاد
ولی اصلاااا یک ذره ب خودم انرژی منفی ندادم
اصلا و ابدا
حتی باوجودی که اون لحظه حالت تهوع سرگیجه همه چی سراغم اومد
یک قدم راه نمیتونستم برم
اصلا توجهی بهش نمیکردم
همش فکر این بودم خب حالا چیکار کنم حالا چجوری از زندگی بیشتر لذت ببرم
حالم خیلی خوب بود
خیلی خوشحال بودم
با وجودی که حس میکردم از کمر ساقط شدم ولی حسم عالی بود
الان ک فکرشو میکنم تعجب میکنم
ولی چون خیلی داشت خوش میگذشت بهم
تحت هیچ شرایطی نمیخواستم حال خوبمو به تعویق بندازم
از این رو با وجودی که استراحت مطلق بودم
جلسه ی بعدی باشگاه پاشدم رفتم
حرکات اصلاحی انجام دادم
الان که سه هفته از این جریان میگذره
من جلسه ی پیش همراه بچه ها خیلی خوب و با احتیاط به تمرین برگشتم
چقد خوشم میاد از آدم جدیدی که بهش تبدیل شدم
کلا هر اتفاقی میوفته که به ظاهر بده
اونقدری قدرت نداره تکونم بده
و من دوست دارم این تغییر شخصیتی خودم رو از دستاورد ها و نتایج قدم هایی که کار میکنم بدونم
مرسی برای این فایل مفید
به نام هادی و هدایتگر و آگاه ترین
درود خداوند بر شما استاد عزیز و دیگر دوستان
من هم به سمت ته دره در حال سقوط بودم که خداوند پس گردنی محکمی بهم زد و مرا از خواب غفلت بیدار کرد و مرا هدایت کرد و دوباره رو به بالا حرکت کردم. به خودم اومدم و دیدم تو چه وضعیت خطرناکی قرار گرفتم و سر تسلیم فرود آوردم و گفتم خداوندا من اشتباه کردم که فرمون زندگیم رو تو دستان و افکار شرک آلود خودم کنترل کردم… زندگیمو همه چی مو به خودت سپردم.
جایی این پس گردنی رو خداوند بمن زده بود که بوی فاسد شدن و از بین رفتن میومد… خداوند من را مجدد هدایت کرد
تنها راه نجات من فقط فقط توکل بخدا، ایمان به توانایی خداوند، دست کشیدن از غیر خدا… بیرون کردن ترس و اضطراب از قلب و دیگه اشتباهات قبل را انجام ندادم.
نشانه هایی که باعث شد بلند شوم و قصد تغییر داشته باشم…تضاد های شدید از لحاظ مالی… آرامش و آسایش بود و فشارهای روحی که دیگه بریده بودم و به زمین و زمان گیر داده بودم و از خودم هم خسته شده بودم.
یادمه اون روز اینقدر حالم بد بود که بفکر فروش کلیه افتاده بودم، بفکر فروش و جمع کردن مغازه افتاده بودم، به هرچی فکر میکردم که پول جور بشه و بدهی هامو بدم… خسته شده بودم.. بریده بودم…. خدایی برام وجود نداشت… شیطان شده بود تعیین تکلیف کننده برام.. هی داشت برام چاله و چاه بزرگتر آماده میکرد… از این به اون …. از این چاه به چاه بزرگتر
درگیری های تلفن و روحی بالا گرفته بود… فقط دنبال فرار بودم از خودم… هی پیش خودم میگفتم یهو اتفاقی بیفته یکسال برم تو کما… این چه وضع زندگیه که من دارم… خودم به جهنم.. همسرم و بچه هام چی… اونا چه گناهی کردن تو این وضعیت… بچه هام جرات چیزی خواستن نداشتن و همش میگفتن بابا هنوز چک داریم.؟؟؟… بدهی داریم.؟؟؟.. فلانی پولشو میخواد…؟؟؟
ی هشب تا صبح با خودم در جنگ بودم… خوابم برد… تو خواب اینقدر خودم رو زدم که داشتم هق هق گریه میکردم… یادمه تو خواب اینقدر زده بودمش که دیدم هیچی نمیگه… رفتم بغلش کردم و هی هی گریه کردم… صبح دیگه با خودم صلح کردم… گفتم این همه اون وری هیچی گیرت نیومد…. دیگه اون راه بسه… برگرد بیا… مشکلی نیست.. هر اشتباهی بوده هر مشکلی بوده دیگه بیخیالش بشو…..
فرض کن به 3 سال پیش برگشتی… حالا مسیر درست رو برو… توکلت به خدا باشه… مگه یادت نیست چه اتفاقات خوبی برات افتاد… خونه خریدی… ازدواج کردی.. این اتفاق.. اون اتفاق… پول ها و نعمت هایی که خدا بهت داده
بیا دوباره بسپار به خودش و ببین چجوری برات حلشون میکنه…
دیگه پامو گذاشتن روی ترمز.. ترمز ماشینی که داشت همه چی رو نابود میکرد..
پیاده شدم و سوییچش رو انداختم تو همون چاه
اومدم پیاده روی…پیاده روی با حال خوب.. یا یاد خدا… یا ایمان و توکل به خدا.. به اینکه خدا همه چی بهم میده.. همه مشکلاتم رو حل میکنه… فقط کافیه.. اون پوست چرک آلود و کثیف شرک ورزی به خدارو از روی جسمم جدا کنم و بندازمش دور…
و شد آن که باید می شد… خداروشکر که هادی و هدایتگر من هستی
شدم یه جسمی که مشکلات و اتفاقات بد از من رد میشن و بمن گیر نمیکننن… خداروهزاران مرتبه شکر … چندین ماه هیچ اتفاق بدی یا ناخوشایندی برام نیفتاده.. هروز بهتر از دیروز…. تبلیغ صاایران
خدایا شکر که توفیق بندگیت را بمن دادی و مرا به سوی بهترین ها، زیبایی ها، فراوانی ها هدایت میکنی
….. در انتهای صحبتتون
استاد خداروشکر یه موهبتی که خداوند بمن داده که هیچ وقت التماس کسی رو نمیکنم و هر کسی که بخواد ازم باج احساسی بگیره… با کمال احترام ازش خداحافظی میکنم.. در حدی که بعضی از دوستان چندساله خودم رو که حتی از کودکی با هم بزرگ شدیم به راحتی کنار گذاشته. و حتی از اقوام نزدیک…
متاسفانه دوستان و آشنایان زیادی میشناسم که البته قضاوت میشه اما خوب… نمیتونن مقابل این باج های احساسی عکس العمل خوب نشون بدن و مقابله کنن و در کمال ناباوری سکوت میکنن و ادامه میدن
بیشتر این باج های احساسی : از این میترسیم که ترکمون کنن تنها بمونیم… فلان جا دیگه راهمون ندن، بین فامیل دیگه مارو حساب نکن… بچه مو از بگیره…دیگه بهم پول نده، دیگه باهام حرف نزنه.. و این ترس ها جلوی خیلی اتفاقای خوب رو تو زندگیمون میگیره…
با تشکر استاد عزیز
به نام خدا
سلام استاد عزیز
متاسفانه من تجربه کردم رسیدن به ته دره را نمیدونم داستان من مناسب این قسمت هست یا نه
از اونجایی که یاداوری و خاطراتش تلخ هستند و احساسم را بد میکنه به طور کلی در موردش حرف میزنم
من وقتی مجرد بودم با فایل ها و سایت شما آشنا شدم و اوضاع فکریم داغون بود واقعا زندگی ظاهر خودشو داشت ولی درون زندگی و ذهن من که گه گاه آدم های متفاوت را دیده بود و همیشه میپرسیدم اینا واقعا چطور اینقدر متفاوت و موفق هستند و چه فرقی هست ی وقتایی در برخورد های کوتاه غریبه هایی میدیدم لبریز از آرامش لبریز از فراوانی فراوانی فکری معنوی تربیتی همیشه ب خدا میگفتم منم میخوام شبیه اینا بشم منم میخوام همین قدر آروم باشم منم میخوام مسایل و مشکلات زندگیم مشکلات عادی مردم باش
خلاصه که طی فایل ها و آموزه های شما تا حدودی خودمو پیدا کردم ولی خب بیشتر شبیه ی زمین که دورش مرز بندی شده و راه زیاد بود تا ی ساختمان شیک و اوکی با جزییات
وقتی ازدواج کردم خیلی چیز ها شبیه اون درخواست هایی که یاد گرفته بودم داشته باشم بود ولی همیشه بحث و دعواهای شدید داشتیم تا اونجایی که مرتبا فکر به خودکشی میکردم با اینکه میدونستم فکر اشتباهی است و تازه قبل از اون زندگی تمام و کمالی نداشتم چون پدر و مادرم وقتی 12 ساله بودم جدا شدند و ما با مادرم زندگی میکردیم و سختی و کم وکاستی زیاد بود مخصوصا از نظر مالی ولی از نظر عاطفی خیلی به هم نزدیک بودیم
خلاصه همسرم ظاهرا همه جور خوب بود اما این مشکلات و دعواها همیشه به خودم میگفتم واقعا مشکل از کجاست من که خدای جدید را شناختم استاد و آموزه های این سایت را دارم من که جزییات خونم همونه که میخواستم واقعا چرا از نظر عاطفی این همه فاصله البته زمان های خوب هم داشتیم ولی بحث و دعواها همه چیز را میشست و میبرد و نابود میکرد رویاها و احساس ها را اونم سر موضوعات واقعا پوچ و الکی
با همه کم و کاستی هایی که از بچگی داشتم ولی همیشه امیدوار بودم و هیچ وقت چنین چیزی ب ذهنم نرسیده بود ولی الان از بیرون و دید همه ی زندگی عالی با بهترین امکانات داشتم ولی دل خوش. نه! و همش شده بود نقش بازی کردن و فشارهای روحی و روانی
بی احترامی و تحقیر کردن
هر بار که به دره پرت کیشدم میگفتم کجای کارم اشتباه است از استاد شنیده بودم نباید کسی را مقصر و مسیول زندگی خودمون بدونیم و من دیگه خسته شده بودم که مقصر منم ولی تغییری به وجود نمیومد
هربار به خودم میگفتم حتما راه حلی داره که من بلد نیستم همین طور که من خیلی چیز ها را نمیدونستم پیداش میکنم و خدا خدا میکردم
خیلی انرژی گذاشتم دوباره فایل های مختلف را گوش دادم من برای خودم توانا بودم مستقل بودم و توی جمع ها سریع جا باز میکردم راحت ارتباط میرفتم چطور الان از پسش برنمیام؟؟؟
متوجه شدم خودمو رها کردم مدام به دنبال خوشایند همسرم هستم مدام حرف هام را قورت میدم و نمیزنم چون بهمون یاد داده بودن زن باید کوتاه بیاد و سنگ زیر آسیاب باشه و جمع میشد و تبدیل به بغض و گریه که کار را بدتر میکرد اغلب تلاش میکردم هر کاری از دستم بر میاد برای خوشحالی اطرافیان بکنم حتی بدون درخواستشون. برای انجام کارهای شخصیم مدام نظرش را میپرسیدم
بدون اینکه بپرس همه چیز را براش توضیح میدادم
همه چیز را به خودم میگرفتم چون به خودم باور نداشتم
واما قدم اول درخواست کردم از تمام وجودم از خدا خواستم راه را نشونم بده و پیش رفتم با آموزه های شما انرژی زیادی صرف کردم الان همه چیز خیلی بهتره ولی جای کار زیاده است
الان یاد گرفتم محکم به دنبال اهدافم باشم بر سپاسگذاری تمرکز کنم زیبایی ها را ببینم دارم یاد مییرم احساس لیاقت داشتن به شیوه درست را وابسته نکردن احساساتم به عوامل خارجی تمرکز بر روی پیشرفت خودم
و چیزی که برای من خیلی کاربردی بود یاد گرفتم هر روز حتی بسیار کوتاه در مورد مسایل اون روز با روی خوش ی صحبت ساده داشته باشم نکات مثبت همسرم را ببینم و تشویق کنم
خدایا شکرت برای آرامش اکنونم خدایا شکرت برای اگاهی
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزانم
تغییر کنم تغییر کنم تغییر کنم هر لحظه و هربار میتونم بهتر تغییر کنم و خداوند هدایتم میکنه و بهم میگه چیکار کنم حتی اگر در ته دره باشم هم میشه تغییر کرد و امید داشته باشم حتی در بدترین شرایط چون همیشه راهی برای بهتر شدن هست میشه تغییر داد و مهم نیست که گذشته چه اتفاقی افتاده مهم نیست که چی شده اما مهم این که همین لحظه بتونم احساسم را به سمت بهتری ببرم چون با فرکانسی که این لحظه به جهانم میفرستم اتفاقات زندگیم را رقم میزنم و شرایطی که میخوام با توجه به خواسته هام و تمرکز بر نکات مثبت زندگیم و سپاس گذاری بابت آنچه که دارم که در مجموع تبدیل به احساس خوب میشه رقم خواهم زد.
ــ در شروع پروژه یک کاری را شروع کردم که بهش علاقه دارم و با هدایت الله در اون کار موفق شدم و عضو اون مجموعه شدم دیشب یه کار دیگه واسم ردیف شد که با کار اولی ارتباط نزدیکی داره و خیلی بهم ربط داره و همون چیزهایی هستند که من بهشون علاقه دارم و این چینن خداوند در زمان مناسب شرایط مناسب با افراد مناسب واسم ردیف میکنه و چون بهشون علاقه دارم خیلی خوب رشد میکنم و موفق میشم چون در هرکاری که علاقه داشتم وارد شدم به شدت موفق شدم و رشد کردم مثل صداگذاری و کار با عروسک ،مثل کار با نوجوان اوتیسم ،مثل چهره شناسی و … حالا این کار که از توانایی های خودم هم هست و بهش علاقه دارم انشالله وقتی بهتر شدم و پیشرفت کردم از نتایج خوبش به اشتراک میذارم .
ــ بهبود میتونه سریع باشه و میشه از هر جایی که هستم رشد و پیشرفت خوبی داشته باشم چون جهان در هر لحظه به فرکانس های من پاسخ میده و من کافیه فرکانس های خوب و هم جهت با خواسته هام را ارسال کنم تا آسان بشم برای آسانی ها و به صورت طبیعتی آنچه که میخوام میاد تو زندگیم به شرط احساس خوب که از توجه به نکات مثبت و دیدن زیبایی ها و سپاس گذاری بابت داشته ها و ساختن باورهای قدرتمند کننده میاد و چقدر همه چی راحت و آسان میشه وقتی احساسم خوب هست و خداوند همه کار واسم میکنه و اصل همین که احساسم خوب باشه به توانایی و مهارتهام توجه کنم سپاس گذار باشم و به یاد بیارم آنچه که قبلا به آسانی واسم ردیف شده هدایتهای خدا را به یاد بیارم و اینطوری فرکانسی را میفرستم که از همین جنس اتفاقات واسم بیفته مثل همین شرایطی که الان دارم و دو هفته پیش که وارد تهران شدم اصلا فکرشم نمیکردم که قرار چی بشه و چیکار کنم و تنها کاری که کردم مراقب بودم که احساسم خوب باشه و لذت ببرم از لحظاتم که نمیگم تونستم هر لحظه خوب باشم اما به اندازه ای که عمل کردم دارم نتیجه میگیرم و الان هم بسیار اخساس خوب و عالی دارم .
ــ چقدر این طرز فکر واین یادآوری قانون که هر زمانی به نکات مثبت توجه کنم و بابت آنچه که دارم سپاس گذار باشم باعث میشه امید داشته باشم و بهم انگیزه و انرژی داده و ایمانم بیشتر شده و هر بار هم تلاش کردم که از اشتباهاتی که دارم درس بگیرم و خودم را ببخشم و کمی بهتر عمل کنم چقدر این قوانین خوبه چقدر همه چی خوبه چقدر خدای خوبی داریم چقدر سایت بهشتی داریم چقدر این آگاهی ها خالص و اصل چقدر کامنتهای خوبی تو این سایت هست و چقدر خوب خدای مهربان این شرایط رقم زده تا ما آسان بشیم برای آسانی ها و با دست خوبش استاد عباسمنش عزیزمون این آگاهی ها را به ما میرسونه ،استاد بهترین سپاس گذاری از شما این که با نتایجمون صحبت کنیم با عملی که از آگاهی های شما داشتیم به نتیجه برسیم و با عشق به اشتراک بگذاریم و من خیلی تغییر کردم در راستای علاقم دارم پیش میرم و این یه تغییر بزرگ که علاقم را پیدا کردم و دارم کار میکنم و کسب درآمد دارم هرچقدر که دارم کسب میکنم مهم نیست مهم این که شروع کردم و اگر الان حتی هزارتومان هم ازش کسب کنم خدا را شکر میکنم و با طی کردن تکاملم با بهتر شدنم با آموزش دیدنم با سپاس گذاری و ادامه دادنم از لحاظ مالی هم رشد میکنم و به استقلال مالی میرسم مثل شما که این مسیر با یک نفر ادامه دادین و هر بار خودتون را بهبود دادین برای بهتر شدن تغییر کردین منم با هدایت خدا و استفاده از آموزشهای شگفت انگیزتون خودم را بهبود میدم و هر بار برای پیشرفت و بهتر شدن تغییر میکنم و نتایج شگفت انگیزتر میشه و میام به اشتراک میذارم .
ــ چقدر این چند وقت مدام نشانه دریافت کردم که قرار چیکار کنم و هم زمانی های خوبی برام رقم خورد و این طوری خدا همه جوره هدایتم میکنه و راه بهم نشون میده و میگه که چیکار کنم و اسانم میکنه برای آسانی ها .
سپاس گذارم مولای عزیزم .