تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرحناز بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2133 روز

    سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و مریم جانم

    درمورد درس اول استاد تو فایل باید بگم من چند

    سال پیش حدودا 5یا 4سال قبل قشنگ یادمه بااینک مدارم خیلی بالاتر رفته نسبت ب اون زمان خیلی تغییرات حاصل شده خاطرم هست ک ب خودم میگفتم چرا من، هر سالم شبیه سال قبلمه و واقعا اذیت میشدم و مطمئن بودم ک سال بعدی هم ب همین ترتیب هست

    (من اون وقتا فایل های استاد رو از تلگرام پیداکرده بودم و جسته گریخته گوش میدادم کم کم هدایت شدم ب سایت ارزشمند ایشون و ادامه ی این مسیر پرخیروبرکت)

    ولی خب ته قلبم ب این فکر میکردم ک دوست ندارم ادامه زندگیم ب این صورت باشه آدم امیدواری نبودم خیلی هم اتفاقامنفی و با مقاومت بودم ولی ب هیچ وجه ب شدت باید بگم ک نمیخواستم اون وضع رو تحمل کنم دیگ،،

    و الان میخوام بگم ک واقعا هر سالم داره از سال قبل بهتر میشه بااین فایل بیشتر پی ب تغییراتی ک هرسال داشتم بردم

    هرسال از سال قبل وضعیت مالی سلامتی رابطه باخودم و خدام و[ اطرافیانم(فعلاکمه) ]

    آرامش و شادی و لذت از لحظاتم ک عالی خیلی خوشحالم ک این سه مورد مخصوصا واردزندگیم شدند

    من در جلسات قبلی این پروژه هم گفتم ک باسپاسگزاری آغاز کردم طوری ک خیلی مقاومت هم داشتم نسبت ب اینکار

    ولی نتیجه گرفتم خونه ای الان توش داریم زندگی می‌کنیم ورای چیزی بود ک ما فکر یاتصورمیکردیم ولی الان داریم ..

    و رفاه و سلامتی بیشتر و ..

    منی ک گیر پول شارژ و اینترنت و خرج خونه بودم الان براحتی اینها برام فراهم شده هستن ب لطف خداوند

    خدایاشکرت

    استاد عزیزم و مریم جانم بازهم ازشما تشکر میکنم هم بخاطر این مسیری ک تابحال طی کردید و راه رو ب لطف خداوند نشانمان دادید هم بابت زحماتی که برای این پروژه تغییر متقبل شدید وما باز درس میگیریم و لذت میبریم ️🫂

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  2. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنین، و دوستان هم فرکانسی ام

    امیدوارم حال دلتان عالی باشد

    سپاسگزار خداوندم که راه نشانم داد موقع که گمراه بودم

    و از استاد عزیزم تشکر میکنم بابت این آموزه هاتون تونستم راه را پیدا کنم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    من بچه افغانستان هستم، در دوران بچه گی ام بخاطر شرایط مالی سخت که داشتیم ، من دوران بسیار سخت را گذراندم ، تنها بحث مالی نبود ، آنطور که استاد داشتان زنده گی اش را تعریف می‌کند ، منم همچون مسعله های داشتم …

    وضعیت مالی بد، وضع سلامتی نا مناسب و افسرده گی، وضعیت روابط داغون ینی همه چی تو ته خط بود…

    بجای رسیده بود که همیشه شب ها کابوس میدیدم حتی به خود کشی فکر میکردم ولی صرف بخاطر مادرم اینکار نکردم

    آنجا بود که از طریق فامیل های ما که تو ایران زنده کی می‌کردند

    چند تا فایل شکرگزاری زمانی برام فرستاد که واقعا لازم داشتم و این شکرگزاری ها راه باز کرد که بعدا با شما آشنا شدم

    و از ا‌ونجا تازه داستان زنده کی کردن و امید به زنده گی شروع شد

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    زمانی که وارد سایت شما شدم یک مدت محدود بسیار انگیزه داشتم و نتایج عالی گرفتم

    اما اون فضای فکری و اون مقاومت های که با یک سری فایل هاتون دوباره به مسیر نادرست برگشتم ، چون خیلی مقاومت داشتم ذهنم را کنترول نمتونستم مدت یک سال وقفه افتاد ، در این مدت چکار کردم تمرین سپاسگزاری و گوش دادن به یک سری فایل هاتون کم کم تکامل ام را طی کردم و ارام ارام فضای فکری ام تغیر کرد و ایمانم قویتر شد

    دوباره وارد سایت تون شدم و استفاده کردن از محصولات تان را شروع کردم

    دوره عزت نفس ، دوره ثروت 1 ، دوره احساس لیاقت و دوره هم جهت با جریان خداوند

    این دوتا دوره اخیر انقلاب در وجودم برپا کرد، شخصیتم 180 درجه تغیر کرده و به اون فکر ها و شخصیت قبلی ام نگاه میکنم ، باور ام نمیشه که من همچون باور و افکار داشته بودم

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چون من آدم هستم که خیلی زیاد فکر میکنم ، این چرا ها تو ذهنم باعث شد خداوند مرا هدایت کنه به این مسیر درست…

    همیشه مگیفتم خدایا تو‌ عدالت تو کجاست؟

    برای چی یک سری آدم ها خوشبخت اند یک سری بدبخت ؟

    خدایا ثروت تو بی نهایت است پس چرا بمن نمیدهی؟

    از همین سوال ها در ذهنم زیاد داشتم ، از اونجای که من آدم پرتلاش هستم و اون مسیر نادرست برایم هیچ نتایج نداشت و هر روز پایین پایینتر میرفتم

    دگ مجبور بودم که یک راه یا مسیر دگ رو پیدا کنم که استفاده از محصولات شما به امید ، آرامش ، سلامتی ، حال خوب و دوستی با خداوند رسیدم

    همون نتایج که اومد کم کم ایمانم قویتر می‌شد و ادامه میدادم و امیدم بیشتر می‌شد اینا باعث می‌شد که اون سختی ها را کم کم فراموش کنم

    نتایج که از آموزه هاتون گرفتم را در قید قلم برایم یاداوری میکنم که این مسیر را مثل غذا خوردن تا آخر عمرم ادامه بدم

    اون امید ایمان و شور شوق باعث شد که مومنتوم مثبت ایجاد بشه تا نتایج وارد زنده گیم بشه

    1: مهاجرت به کشور زیبای کره جنوبی با عزت

    2: سلامتی و آرامش ام را بدست آوردم

    3: بدیهی های خوده پرداخت کردم

    4: ماشین خوده خریدم

    5: خانه خودم را خریدم با لطف الله

    6: مسافرت های دلخواهم را رفتم

    اینا نتایج بزرگ من است ، نتایج های کوچک کوچک آنقدر زیاد است که باید روز ها بیایم بیاد بیارم بنویسم

    الانم خداروشکر هر روز در زنده کیم معجزه است ، همین امروز صبح از خواب بیدار شدم بخاطر که یک خواسته دارم از خداوند نشانه خواستم

    باور تان نمیشه امروز خداوند شش تا نشانه در مورد اون خواسته ام داد که خیالم را تخت تخت کرد شاید اون شور اشتاق و در خواست و تجسم کردن اش لذت بیشتر برام داشته باشد تا خود خواسته

    استاد عزیزم بسیار ازتون سپاسگزارم واقعا آموزه هاتون اگر به شکل درست ازش استفاده شود آدم را به یک قدرت و ایمان میرساند که نشد براش وجود نداره

    استاد عزیزم ازتون تشکر میکنم انشالله خیر دنیا و آخرت را ببینی

    در پناه رب العالمین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1793 روز

      سلام رضای عزیز

      چقدر متن زیبا و پرانرژی نوشتی

      چقدر به موقع تونستی از اوج

      ناامیدی نگاهت رو به زندگی

      تغییر بدی و به اوج ایمان برسی

      آفرین به تو که انقدر خوب به

      آموزه‌های استاد عشق عمل کردی

      شجاعت و ایمانت تحسین‌برانگیزه

      لذت بردم از نتایج بزرگی که گرفتی

      در پناه الله مهربان باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2068 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

    إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ «53» سوره زمر

    بگو: «اى بندگان من که بر نفس خویش اسراف (و ستم) کرده‌اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید،

    همانا خداوند همه‌ى گناهان را مى‌بخشد، زیرا که

    او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

    ===================================

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جان شایسته تحسین و دوستای نازنینم

    الهی که حال دلتون عالی و سرشار از آرامش و نور الهی باشید

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این فایل زیبا و صحبتهای در و گوهر مانند استاد عزیزم که قبلاً هم چند بار گوش کرده بودم

    استاد جانم تمام چیزایی که تو این فایل گفتین رو دقیقاً انگار داشتین الان منو می گفتین

    من از وقتی که یادم میاد خوشبین بودم

    و از وقتی که با شما آشنا شدم که خدا روشکر شما اولین و تنها استادم بودین و با استاد دیگه ای کار نکرده بودم و به امید خدا کار هم نخواهم کرد؛ سعی کردم قانون احساس خوب=اتفاقات خوب رو همیشه رعایت کنم و خدا رو شکر به نسبت خیلی زیادی موفق بودم در این زمینه و از خودم راضی ام

    نا امیدی که نمی تونم بگم داشتم اینجوری بوده که مثلاً یه جاهایی از عملکرد خودم راضی نبودم

    و خداوند مهربان هم در قرآن فرموده

    قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرَّحِیمُ

    بگو: «اى بندگان من که بر نفس خویش اسراف (و ستم) کرده‌اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، یقیناً خداوند همه‌ى گناهان را مى‌بخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

    من که از اول به خدا اعتقاد داشتم که قطعاً نباید نا امید بشم..

    هم بعضی باورهای خوب از قبل داشتم و هم از آموزشهای شما کلی کلی باورهای خوب یاد گرفتم

    و هر چی جلوتر اومدم هی بهتر و بهتر شدم ناخالصیها از وجودم هی کمتر و کمتر میشه

    استاد جانم من شش ساله که دانشجوی شما هستم وهمه این 6 سال رو رو باورهام کار کردم و هر جا نیاز به اصلاح داشته خودمو بهبود دادم، قبل از آشنایی با شما هم دنبال رشد و پیشرفت بودم ولی بدون دونستن قوانین..

    با آموزشهاتون یاد گرفتم که مسیر زندگیم بالا و پایین داره و من باید استمرار بدم از مسیرم لذت ببرم و خسته نشم

    و اینکه چالشها و ناخواسته ها برای این اومدن که نقاط ضعفم رو نشون بدن یا خواسته هامو به وضوح برسونن

    و اینکه اگر حرکت کنم و به خدا توکل کنم و ایمان داشته باشم و قوانین رو هم درک کنم خیلی خیلی زود از سختترین روزهای زندگیم بهترین روزهای زندگیمو میسازم

    و خیلی چیزهای دیگه…

    و تو کامنتهام بارها و بارها گفتم که خدا جانم به هر بهانه ای برام رزق میفرسته و زندگیمو پر از نعمت کرده و در تمام زمینه ها و پاداشهای فراوون بمن داده و میده

    امروز هم بعد از پیاده روی با همسرجان و دیدن کلی زیبایی و صحبت کردن با همدیگه درباره زیباییها و نشانه های عظمت پروردگار مهربان با هم در کوچه باغهای طالقان، حدود بیست دقیقه رفتم دوچرخه سواری و تمرین کردن

    که این اضافه بر برنامه ی روزهای زوج بود که اینجا میرفتم

    چون از دندونپزشکی زنگ زدن و برای ادامه کارم روز یکشنبه رو برام وقت دادن

    فردا رو هم که جزو برنامه مه نیم ساعت برم و به امید خدا بعد از ظهر میخوایم بریم بطرف تهران و سر راه یه سر بریم خونه خواهرم زهرا که یه جعبه سیبی که همسرم دیروز از باغچه چیده رو ببریم بهشون بدیم..

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای همه ی نعمتهامون

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای صلاتی دیگه در این سایت بهشتی مون و در گام چهارم پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    که همزمان با اذان مغرب شد

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    استاد جانم سپاس و سپاس و سپاس

    مریم بانوی مهربانم سپاس و سپاس و سپاس

    دوستای جانم سپاس و سپاس و سپاس

    عاشقتونم

    و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برای همگی درخواست می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  4. -
    حمید جنتی گفته:
    مدت عضویت: 596 روز

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته و همه دوستان عضو سایت،خدا رو شکر میکنم که من را در مسیر بهترینها قرار داده و با این آگاهی‌ها آشنا کرده در مورد سوال اول زمانی که بیست ساله بودم و هیچ درکی از قوانین نداشتم و با قانون فرکانس آشنا نبودم ولی در درون خودم به خداوند ایمان داشتم و باورهای توحیدی رو از پدر و مادرم یاد گرفته بودم و اونا با زحمت هایی که می‌کشیدن و نون حلال در میاوردن و به خدا ایمان داشتن من هم یه جورایی یاد گرفته بودم ولی همیشه دنبال عشق و حال جوونی خودم بودم دوستان خوبی نداشتم و یه جورایی دیگه به ته دره سقوط کرده بودم نه اعتباری داشتم و نه امیدی به آینده یادمه یه شب که خیلی ناامید بودم و بسیار حالم بد بود و چقدر گریه هم میکردم از خدا کمک خاستم که من رو از خیلی عادت‌های بدی که داشتم نجات بده،حدود یک ماه بعد من بصورت معجزه آسایی به کربلا رفتم یادمه اون روز ن پول داشتم و حتی دندان درد شدیدی هم داشتم صبح از خواب بیدار شدم و به مادرم گفتم پول بده تا برم دندان پزشکی یادمه 4 هزار تومان به من داد و کلی هم من رو نصیحت کرد که دست از رفیق بازی و کلک بردارم اینم بگم که این داستان سال 1382 برای من اتفاق افتاده،خلاصه پول رو گرفتم و رفتم به طرف دندان پزشکی تو خیابون یهو یه جای شلوغ نظر من رو جلب کرد و من به سمت مردم رفتم و پرسیدم اینجا چه خبره گفتن عده ای میخان به صورت قاچاقی به کربلا برن گفتم چه جالب ما رو هم میبرن یکی گفت آره پول داشته باشی میتونی بری رفتم پیش یه نفر که به حساب رئیس این دسته بود گفتم آقا ما رو هم می‌برید کربلا گفت آره گفتم چقدر باید پول باشه گفت اینا هر کودوم 500 الی 600 هزار تومان رو دارند بالاخره قاچاقی هست و ممکنه پول زیادی خرج کنی گفتم با صد هزار تومن هم میشه گفت والا نمیدونم اون دیگه دست خودته که چجوری خرج کنی ،ولی من فقط 4 هزار تومان داشتم و اونم مادرم داده بود که به دندان پزشکی برم و اصلا پولی نداشتم ولی یه حسی من رو گرفته بود و دلم به قول قدیمی‌ها کنده شده بود و خسته از همه چی سوار موتور سیکلت شدم و پیش به سوی دندان پزشکی در بین راه یه صندوق قرض‌الحسنه نظر من رو جلب کرد و یه حسی بهم گفت برو اینجا و تقاضای وام کن منم به الهامی که بهم شد فورا عمل کردم و رفتم و وارد صندوق قرض‌الحسنه شدم یادمه چند تا آقا بودن و یک خانم یه آقا گفت بفرما کاری دارید گفتم یه کاروان هست میخاد به کربلا بره اومدم بگم اگه امکان داره 100 هزار تومان وام بدید که منم برم همگی خندیدند گفتند همچین چیزی نمیشه گفتم چرا گفتند آدم هست که یک ماه تو نوبت وام هست و ما نمیدونیم چجوری وامش رو جور کنیم بعد تو حالا اومدی همین الانم میخای نمیشه پسر جون ،کمی نامید شدم اومدم بیرون و همین که اومدم سوار موتورم بشم دوباره بهم الهام شد که برو داخل و به خانمه بگو منم رفتم داخل یه راست رفتم پیش اون خانم گفتم ببخشید شما اگه یه پسر داشته باشی دلت نمیخاد به راه راست بره ،گفت توواقعا میخای بری کربلا گفتم آره به خدا دروغم چیه اگه الان پول داشتم میرفتم دیدم دست کرد زیر میزی که جلوش بود یک بسته 100 هزاری گذاشت جلوی من و گفت بیا بردار و برو اون کارمند های دیگه اعتراض کردن ولی خانمه گفت این پول رو من از خودم بهش دادم ولی آروم به من گفت برو ولی وقتی برگشتی بیا و ضامن بیار تا دفترچه قسطش رو برات درست کنم گفتم ینی برم گفت آره معطل نکن الان اتوبوس حرکت میکنه ،باور کنید نه من رو می‌شناخت و نه هیچی فقط اعتماد کرد بهم منم پول رو برداشتم و اومدم جلوی مغازه برادرم و گفتم من رفتم کربلا و اونم مخالفت کرد ولی من تصمیم خودم رو گرفته بودم موتور رو گذاشتم و دوان دوان رفتم تا اینجای داستان حالا که با استاد و این قوانین آشنا شدم یادم به حرف استاد افتادم که میگه قدم اول رو بردار قدمهای بعدی بهت گفته میشه دقیقا همین طوره خلاصه من با صد هزار تومان به کربلا رفتم و حتی 1500 تومان هم پس آوردم وهنوز هم بعد بیست سال دارمش تازه بدون اینکه از پدر ومادرم خدا حافظی کرده باشم رفتم و یازده روز من اونجا بودم و سفر بسیار زیبایی بود ،راستی ماجرای دندونم هم اونجا که رسیدم رفتم دندان پزشکی و با هزار تومان دندونم رو کشیدم و راحت شدم یه جورایی،وقتی برگشتم پدرم بهترین استقبال رو از من کرد و هر کسی میومد خونه ما با چشم گریون میومد،تازه اون موقع فهمیدم که خداوند چقدر در حق من لطف کرده و من رو از ته دره نجات داده منم نامردی نکردم و محکم و استوار به زندگی ادامه دادم دیگه سراغ دوستام نرفتم و شدم مرد روزگار،حالا بعد چند سال خونه دارم،ماشین دارم همسر و فرزند عالی دارم یه دوسالی هست که با سایت استاد عباس منش آشنا هستم و تا بتونم به قوانین عمل میکنم و محکوم به تغییر هستم و به خودم میگم چطور از این بهتر،خدا را صد هزار مرتبه شکر که همیشه در کنارمه و من رو به سوی بهترینها و عالی ترین ها هدایت میکند،امیدوارم هر جا که هستید شادو خوشحال در پناه خداوند مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  5. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2144 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان و عاشق

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته

    سلام به بچه های پاک این بهشت

    مهم‌ترین ایده این است: ما «گذشته‌ی» خود نیستیم. ما آینده‌ی خود را در «لحظه‌ی حال» می‌سازیم. ما این کار را با «فرکانس و کانون توجه» خود انجام می‌دهیم. جهان، افراد، ایده‌ها و موقعیت‌هایی را برای ما می‌فرستد که با فرکانس ما در همین لحظه هماهنگ باشند.

    خدایا شکرت برای این قدم‌هایی که دارم تلاش میکنم که بردارم خدا جون هر جا هر طرف که نگاه میکنم و هر چیزی که می‌شنوم اینه ….

    چیه فرکانس کانون توجه…..

    برای تغییر باید الگوها رو دید باید نگاه کرد باید چشمام رو قشنگ باز کنم و ببینم و بشنوم و از خدا می‌خوام که هدایتم کن و دستام رو تویه دستش می‌زارم که خودش من رو ببر جاهایی که بشنوم چیزهای رو که باید بشنوم و چیزهای و که باید ببینم خدایا ازت ممنونم و سپاس گزارم …..

    وقتی که ایمان داشته باشیم وقتی صبر داشته باشیم

    وقتی صبور باشیم وقتی توکل داشت باشیم وقتی اعتماد داشت باشیم وقتی سپاس گذار باشیم وقتی حال دلمون خوب باشه ….

    اون موقع متوجه میشیم که تغییر تغییر میشه کرد تغییر میشه کرد آره وقتی هدایت میخوای وقتی تسلیم میشی آره میشه میشه خدایاااا شکرت شکرت….

    آره من شد بود که فکر کردم به ته دره رسیدم…

    روزی که ماشینم رو فروختم و بعد خواستم ماشین بخرم….

    من ماشینم رو پیرو هدایت‌های الله فروختم و مشتری خودش اومد دم در خونه و ماشین رو برد اینجور لطف رب شامل حالم شد….

    روزی که فروختم نجوا ها و اطرافیان حمل کردن که ماشین گرون میشه و نمیتونی بخررری نمیتونی و….

    من هم هر روز و هر ثانیه سرچ تویه دیوار به دنبال ماشین سه برگ آچار شماره نوشتم از شمال تا جنوب از شرق تا غرب همه شهرها شماره و داشتم

    خیلی خسته شده بودم و دیگه راهی نداشتم….و نجواها دیوانه کرده بودن من رو….

    آرم میکردم خودم رو دوباره یکی دیگه میومد و دوباره نجوا شروع می‌شد…..

    یه روز مینا خانوم حالم رو دید گفت حسین چرا. اینقدر بی ایمان شدی….

    نگاهش کردم و اشک از چشام جاری شد و گریه نخواست اومد برام که چراااا من اینقدر ضعیف شدم

    خدایاااااااااااااا منو ببخش

    سجده توبه به جا آوردم که چرا من مشرک شدم و به درگاهش طلب مغفرت کردم ….و اینقدر بزرگ و قشنگ که من رو پذیرفت رب من من که اون لحظها فراموشش کرده بودم….

    اومدم تویه رختخواب کاغذها رو انداختم دور و سری متوجه شدم که مسیرم اشتباه و از خدا خواستم کمک کنه و بهش گفتم رب من من تسلیم تو هستم هر خیری از تو به من برسه من فقیرم

    خودت کمک کن و از تقصیر من بگذر که ناسپاس تو بودم هرررررر خیری از تو به من برسه من فقیرم رب من….

    با اشک خوابیدم….

    صب بیدار شدم به لطف خودش و شکرش رو بجای آوردم

    رفتم تو دیوار عین رفتم عین باز کردن گوشی….

    دیدم یه ماشین همونی که میخواستم تویه شهر خودم با بهترین قیمت هست…

    زنگ زدم بهش ساعت ده صبح بود ساعت دوازده ظهر ماشین تویه پارکینگ خونمون بود به لطف رب…

    و سجده شکر به جا آوردم و گفتم خدایااااا من بنده خطا کارت بودم من رو بیاموز سپاس از تو رب نازنین….

    خدایا شکرت که هیچ وقت دیر نمیکنی…..

    خدایا شکرت که با مرام از از توووو وجود ندارد…..

    خدایا شکرت که دارمت……..

    خدایا یه بغل محکم شکرت برای این بغل……..

    خدایا شکرت که اینقدر عاشقتم……..

    خدایا شکرت که من بنده لایق و خوب تو هستم…..

    خدایا شکرت که تونستم امروز کامنت بنویسم منم….

    خدایا شکرت که اینقدر قشنگی شکرت رب من…..

    این یعنی همین درست همین همین همین…….

    الهی شکرت برای این صلات رب العامین من شکرت…

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  6. -
    عادله گفته:
    مدت عضویت: 2762 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    چقدر شما زیبا صحبت میکنید و کاربردی.

    هربار میخوام کامنت بزارم دلم میخواد سلام مخصوص به شما بدم.انقدر برام قابل احترام هستین که دوست دارم همیشه حس خوبمو ابراز کنم بهتون.

    استاد در مورد باج دادن من هم تجربه داشتم که عاطفی نبود،ولی به یکی از دوستانم بود که خیلی قبولش داشتم و دائم باهم در ارتباط بودیم.

    من واسه کوچکترین چیزها با دوستم مشورت میکردم و کاملا وابسته شده بودم بهش.خودشم متوجه شده بود.معلومات خوبی داشت.ولی من دیگه اختیار زندگی مو داده بودم دست دوستم و کلا فکر خودمو تعطیل کرده بودم و میگفتم هرچی اون بگه درسته.

    شرک به چی میگن؟از این بالاتر هم داریم مگه؟

    گاهی میگفت این کارو انجام بده دل خودم میگفت اشتباهه ولی چون اون گفته بود،میگفتم اون اشتباه نمیکنه.داشتم خودمو گول میزدم.

    این روال تا جایی ادامه پیدا کرد که دوستم از این وابستگی سواستفاده داشت میکرد و تو قالب خیرخواهی برای من کارهایی میکرد که باعث آزار من میشد،چون با ذات من همخونی نداشت.مثلا من اهل دروغ نیستم و دیدم که اون خیلی جاها برای راه افتادن کارش دروغ میگه و گاها من و مجبور به این کار میکنه.

    چون کار مشترک انجام میدادیم.به جایی رسید که باج دادن ها شروع شد.اگه اینکارو نکنی انتظار نداشته باش ارتباط ما مثل قبل بمونه و …

    استاد همیشه قرار نیست تو باج عاطفی به جنس مخالفت بدی.گاهی باج این مدلی میدی و اتفاقا این بدتره چون فکر نمیکنی تو تله این مدل وابستگی بیوفتی.

    یکی وابسته دوست میشه،یکی شریک عاطفی،یکی پدر یا مادر یا خواهر و برادر حتی.

    وقتی قدم به قدم از یکی صلاح مشورت بگیری در حدی که ذره ای خودت فکر نکنی بدترین ضربه رو به خودت زدی و یک مشرک واقعی شدی.چون اولا خدا رو نادیده گرفتی و دوما عزت نفس زیر صفری داری که باور نداری خودتم میتونی تصمیم درست بگیری یا حال خودتو خوب کنی.

    من به جایی رسیدم که داشتم اذیت میشدم چون رفتارهایی رو میدیدم که با چارچوب های من سازگار نبود.

    حالم بد میشد و شده بودم آدمی که من اگه ارتباطمو قطع کنم چطوری زندگی پیش ببرم،نکنه اشتباه کنم،اینطوری از کجا مطمین بشم مسیرم درسته.

    عملا افسار زندگی مو از دست داده بودم.با اینکه دوستم آدم خوبی بود ولی بر اساس قانون باید من بیدار میشدم و بیدار شدنم انقدر دیر شده بود که خدا مجبور شد از چکش استفاده کنه.

    خسته شده بودم به شدت،بهم برخورده بود خیلی،من یک ادم مغرور چطور و به کجا رسیده بودم که احساس عجز میکردم.

    من حسابی باج داده بودم.از نظر مالی هم ضربه خوردم چون خودمو در مقابل مشکلات مالی دوستم مسئول میدیدم و چون اگر کارش راه میوفتاد میتونستیم کار مشترکمون و انجام بدیم و پول منو برگردونه.ولی کارش جور در نمیومد.

    خیلی ادم خوبی بود ولی قطعا نیاز بود وجهی از این ادم و من ببینم که بیدار بشم.

    عملا به صفر رسیدم و دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم.

    این نقطه جایی بود که رو به آسمون کردم و از درون فریاد زدم خدایا دکمه روشن و خاموش حال خوبمو از دیگران بگیر و بده دست خودم.

    من این و از ته قلبم خواستم.

    یکی از اساتید موفقیت میگه

    قبل از تغییر،تغییر کنیم.

    و جمله بی نظیر دیگه ایشون این هست که تهوعی باید،تحولی شاید

    من به حالت تهوع رسیدم و از ته دلم خواستم و خدا هم که سریع الاجابه ست.

    خلاصه من افتادم تو مسیر درست و ادامه دادم و به جایی رسیدم که فهموندم دیگه بودنت برام مهم نیست و هرطور صلاح میدونی عمل کن.اوایلش احساس میکردم تعجب کرده.چون وقتی میگفت بریم فلان کارو این مدلی انجام بدیم راحت میگفتم نه.

    جاهایی نه گفتم که طرف فکرشو نمیکرد از من بشنوه و عملا هیچ وقت و هیچ کجای زندگیمو زنگ نزدم باهاش مشورت کنم و بگم به نظرت این کارو انجام بدم یا مثلا چه مدلی انجام بدم.

    کلا تلاش کردم نقششو از زندگیم پاک کنم و روی پای خودم بایستم و تکیه م فقط به خدا باشه.

    من معجزات و تو زندگیم دیدم.شکل کار و درآمدم تغییر پیدا کرد.عزت نفسم دوباره کم کم جوونه زد و ریشه خشک شده شو ابیاری کردم و بیدارش کردم.

    پیشرفتم خیلییی زیاد شد.

    وای استاد خوش به حالتون که شدی وسیله نزدیکه بنده ها به خدا.

    آخ که چه موهبتی از این بالاتر .

    من یاد گرفتم زندگی کنم.لذت ببرم.شکرگزاری کنم و ترسهام از ادامه زندگیم خیلییییی کم بشه و ایمان پیدا کنم به ادامه راه.

    میدونم هرچیز و بخوام بسازم.میدونم همه چیز دست خودمه.

    وای از شرک.واقعا خدا فقط شرک و نمیبخشه.نفستو بند میاره تا بفهمی داری به بیراهه میری.

    میوه این تضاد؟

    زندگی قبل تضاد شد اهرم رنج و زندگی امروزم شده اهرم لذت.

    چه اهرم رویاییه و قابل اتکاییه.

    استاد فقط توحید.

    توحید یعنی تضمین زندگی

    همین و بس💜

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  7. -
    اسما نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1396 روز

    سلام به استاد عزیزدلمممم و دوستای قشنگ تر از جانم

    جونم براتون بگه که من موندم این چند روز داره چه اتفاقاتی میوفته که ما از یه چیز دیگع خواستیم هدایت ببینیم و یه چیز دیگع داریم هدایت میبینیم (چیشد اصلا نفهمیدم خودمم خخخ)

    استاد من چند وقتی بود قبل اینکه شما پروژه رو شروع کنید (توی پروژه های قبلی هم گفتم)که دنبال هدایت برای ثروتم بودم! فکر نیکردم اوضاع تو ثروت برام بده و… و از خدا هدایت خواستم و اتفاقی عجیب و جالبی که داره میوفته اینه که من دارم از روابط هدایت میبینم !! همش حسی بهم میگه انگار خدا داره از این جبهه میخاد تو رو بکشه بالا انگاری اون پاشنه آشیان نیست پ روابطت هست و جالبه این فایل ها و هر چیزی که دارم میبینم همش روابطه نه ثروت !

    هر چی که هست من دارم بهش عمل میکنم خدایاشکرتتتت

    بزارید یع چیزی رو خدمت شما و دوستای قشنگم بگم! دیروز باشگاه ما یعنی مدیر قشنگ باشگاه تصمیم گرفتن که یه نمایشگاهی رو راه بندازن به نام ایده پولساز برای بچها (که توش اعتماد به نفس بچها اخساس ارزشمندی شون و خیلی چیزای دیگه تقویت میشد !!) منم رفتم که سر زده باشم و البته کلییی عکس فیلم و پورتره از بچهای قشنگم گرفتم (بچهای کلاسم) تا اینکه آخر شب همه رو برای مدیر فرستادم و گفتم اینا همش دلی هست و اینا ک گرفتم و… و کلی ایشون از من تشکر کردن بابت این لطفم!

    تا اینکع امروز صبح کامنت های فایل هم جهت رو برای فایل 23 خوندم سعیده جان عزیزم ٫فاطمه جان خوش خطم و آقای محسن توحیدی عزیز که تازگیا در مدار کامنت هاشون قرار گرفتم که منو به شدت به فکر فرو برد

    همه شون یه چیزی رو میگفتن !

    اینکه دنبال تایید دیگران نباشم (البته من دنبال تایید دیگران نیستم ولی وقتی ته ته های ذهنم و میگردم و میبینم نه

    وقتایی که یه کار خوبی برای باشگاه یا مدرسه ایی که هستم انجام میدم همش توقع دارم از اینکه ازم تشکر بشه قدر دانی بشه و… یا مثلا توقع داشتم در ازای کاری که دیشب کردم دوس داشتم چیزی رو بگیرم (اینا همش ته تهای ذهنم بود هااا))تا اینکه فهمیدم باید بس کنم و اگر اینجوری بخوام ادامه بدم همش حس منیت دارم که من به همه لطف میکنم اون بی معرفتی و … خیلی این احساسات میاد یا مثلا حتی اکر کسی یه کمکی خم کنه بهم بس که غرور زیاده که میگم خب حقم بود !!!

    اینا همش در رابطع با روابط من هست !

    توی این فایل سعید عزیز از روابط شون صحبت کردن که برای من خیلی جالب بود

    یه چیز دیگه که بهش برخوردم این بود که چرا وقتی که نیاز داشتم به کمک استاد شروع کرد این پروژه !!!! بعله این لطف خدا بود این همون هدایته بود ولی خب چیزی که الان ذهنم و درگیر کرده اینه که باید روابط رو با انسان های کنارم که خوب هست بهتر تر کنم یعنی چی ؟ یعنی حس غرور ٫منیت٫ناشکری ٫قضاوت٫آزاد گذاشتن شون ٫حق انتخاب دادن بهشون٫٫داشته باشممم و اون موارد اول نداشته باشم !!پس

    باید از الان شروع کنم به تغییر روابطم ! شاید اصلا باید روابطم بهتر شه تا ثروت بیاد تو زندگیم نمیدونم هرچی که هست فق الان میفهمم که باید تغییر کنم همین !

    من الان در رابطه عاطفی نیستم ولی خدایلشکر میکنم که تو سن 22 سالگی یعنی الان خدا من رو انتخاب کرد که تو این مسیر باشم

    خوشحالم از بودنم در این مسیر

    خوشحالم از بودنم در این دوره

    خوشحالم از هدایت شدنم به این فایل

    خوشحالم که هنوز تو رابطه عاطفی نیستم ولی این آگاهی ها رو زودتر دریافت کردم و میتونم بهترین خودم باشم !

    خوشحالم از اینکه روابطم تو این سن روز به روز با آدما بهتر میشه ولی الان باورم بر این که قراره بهتر بشه

    خوشحالم که در زمونه ایی به دنیا اومدم که شمام هستید

    عاشقتونم استاد

    و الانا میدونم که فقط باید تغییر کنم

    دوستون دارم

    خدانگهدار همه تون باشه !

    پنجمین رد پای اسما

    1404/8/3

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  8. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1577 روز

    سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته بزرگوار

    این فایل نشانه امروزم بود و عجیب هماهنگ بود با شرایط و تجربیات این روزهای من، با چالش ها و مسائلی که باید بتونم حل کنم. و وجه دیگر هماهنگی اینکه چقدر همزمان بود با دوره ارزشمند عزت نفس که این روزها دارم کار میکنم.

    من اونقدری توی عزت نفس پاشنه آشیل داشتم که صحبتهای استاد عباس منش برام خیلی سنگینه.

    هنوز از فایلهای عزت نفس نتونستم چیزی رو مکتوب کنم یا تمرین ها رو انجام بدم. صرفاً بخاطر اینکه هنوز ذهنم مقاومت داره. برنامه ام اینه که با یک رژیم ذهنی ابتدا اونقدری گوش بدم و گوش بدم تا آماده بشم برای مکتوب کردن و تمرین عملی. و خیلی هم مشتاقم هر چه زودتر تمرینات عملی رو انجام بدم. منجمله آگهی بازرگانی.

    استاد این روزها بارها و بارها این جمله رو تکرار کردم با خودم که «این مرد(استاد عباس منش) بینظیره، این مرد بینظیره»

    از تمریناتی که انجام میدم، از هدایت‌های قرآنی که دریافت میکنم و باز میگم خدایا من از دریافت این هدایت قرآنی شگفت زده ام ، استاد عباس منش توی فلان فایل گفته بود من نمی‌فهمیدم یعنی چی …

    ازتون سپاسگزارم استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته بزرگوار. بخاطر تهیه همه فایلها و بروز رسانی ها .

    یه وقتایی یاد اون دوستانی می‌افتم که توی کامنت ها درخواست تخفیف دوره ها رو میکردن.

    استاد واقعاً اگه کسی دسته دانلودی ها رو مرور کنه و بارها و بارها تمرین انجام بده هیچ دست کمی از محصولات سایت نداره.

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    و ازتون سپاسگزارم

    در پناه جان جانان رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  9. -
    سحر جهان تیغ گفته:
    مدت عضویت: 788 روز

    حمد و‌سپاس مخصوص پروردگار جهان است

    سلام به استاد عزیزم و دوستای گلم

    من میخاستم اول از شروع اینکه از چه شرایطی با استاد آشنا شدیم که از لحاظ مالی و روابط و سلامتی همه جی واقعا خیلی پایین بود و فرکانسمون در حد همون نزدیک به افتادن به دره بود که به لطف خدای بزرگ با فایلای استاد هدایت شدیم و بعد از پنج سال در بهترین شرایط مالی روابط و سلامتی هستیم از بودن تو این مسیر واقعا لذت میبریم منو همسرم و اینکه بیشتر میخاستم از تجربه اینکه با اینکه این مسیر رو میایم و همه چیزو میدونیم و درک کردیم با تمام وجودمون اما به قول استاد ممکنه دوباره سرگرمه روزمرگی بشیم و یادمون بره قانون رو دوباره از ورودیامون از کسایی که تو زندگیمون هستن و دیده ها شنیده ها گفته ها کنترلی نداشته باشیم و بگیم اره الان دیگه فرکانسمون بالاس سخت نگیریم به خودمون و وا بدیم ،و مثل اون غورباقه زنده ای که تو آب آروم آروم پخته میشه مسیرمون به اشتباه بره و بعد با تغییر شرایط کم کم متوجه بشیم و من اینو با تمام وجودم درک کردم که با اینکه دو سال سفتو محکم رو ورودیایه ذهنم کار می‌کردم تمرینام عالی انجام میدادم بعد که دو تا زایمان پشت هم داشتم سرگرمه بچه هام شدم یه پسر دوساله با یک نوزاد خب خیلی برام چالش بود و خیلی ول کردم رفتم چسبیده به حاشیه ها و از اصل دور شدم و فکر می‌کردم جون قانون میدونم اگه عمل هم نکنم دیگه درسته ولی جهان هر روز به احساس ما ،به فرکانس ما و ورودیایه ما پاسخ می‌دهد و من هر روز صبح با ترس و پریشونی با عذاب وجدان که شیر خودمو ندادم شیر خشک دادم با اینکه چرا اینکه دوتا پشته هم آوردیم بهشون ظلم شده حتما هرچی بقیه یکبار میگفتن من هزار بار تکرار می‌کردم تو ذهنم تا اینکه آروم آروم با اینکه همه چیزو میدونستم نمیدونستم که جهان به دانسته های من جواب نمیده به ارتعاشات من جواب میده و من کم کم به شرایط بیماری شرایط مالی ضعیف و روابط پر تنش با بقیه مشغول شدم و با وجود اینکه پسران کوچیک بودن با اینکه فرکانسم دوباره خیلی پایین اومد با دیدن نشونه ها گفتم سحر هنوز به صفر نرسیدی هنوز خیلی خوبی شروع کن دوباره و منو همسرم برای رفتن به مدار بالا و رفتن به مسیر سعادت و آسونی دوباره شروع کردیم به تلاش کردن که فرکانسمون بره بالا چالش شروع کردیم 5صبح بیدارمیشدیم زمانی که بچه ها خواب بودن و میتونستم تنها شم و یکم به احساس بهتر برسم شروع کردیم به بیدار شدن و 5صبح باهم اول شکرگزاری مینوشتیم موزیک میذاشتم همسرم ورزش می‌کرد تو خونه من جلویی اینه میرقصیدم بخدا تو هیچ مجلسی اینقدر شاد نبودم که 5صبح برای خودم شادی می‌کردمو میرقصیدم با امید بود نه ادا دراوردن میدونی چرا امید بود چون قبلا همین مسیر همین راه منو از بدترین شرایط بالا آورده بود و این شرایط در مقابل اون هیچی نبود و با همون شکرگزاریا شرایط جوری شد که بتونیم هزینه باشگاه هم بدم همسرمم کاراش تایماش هماهنگ شد که بچه هارو‌نگه داره عصرا برم باشگاه و من تو باشگاه وزنه میزدم راه میرفتم تمرین می‌کردم و تمام ذهنه من رو تغییر باورام بود جلویی اینه به خودم میگفتم تو لایقی تو دوسداشتنی هستی

    خداوند روزی رسان بی حساب است

    پول به طور پیوسته و آسان تو زندگیم جاریه

    در جهانم همه چیز نیکوست

    فرزندانم دلیل شادی آرامش و حال خوب من هستن

    و همینطور در حال ورزش در حالی که میتونستم تنها شم و ذهنمو کنترل کنم هم شکرگزاری می‌کردند هم از ورزش و محیط لذت میبردم هم فرکانس ثروت و سلامتی و عشق میفرستادم و دوباره خیلی زود شرایط برگشت به آسونی ها به مسیر هموار و من ادامه دادم و واقعا دیگه با تمام وجودم درکش کردم که من خالق زندگیه خودم هستم با کنترل کردن ذهنم با فرستادن ارتعاشاتم و خیلی به خودم هر روز یاد آوردی می‌کنم فایل استاد رو که میگفتن هر روز یک روز جدید یک جهان نو یک جهان آکبنده و تو میدونی خلق کنی زندگیتو و این قلبه منو باز می‌کنه که تو مسیر بمونم هرچند که به قول استاد یادمون میره ولی این مسیر تکاملی بهم یاد داده که دیگه ول نکنم ذهنمو به هوای من میدونم حواسم شیشدنگ باشه به نشونه ها تا از مسیرم دور نشم و زود برگردم

    خدای من شکرت بابت این سایت و هدایت امروزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  10. -
    شیرین امامی احتشامی گفته:
    مدت عضویت: 2505 روز

    به نام خداوند بی نهایت بخشنده و بی نهایت مهربان

    سلام استاد جان سلام خانواده صمیمی من

    آقای شهسان عزیز

    بهتون تبریک میگم که تونستید از قعر دره مالی خودتونو بالا بکشید . خیلی تحسینتون می کنم این کار کمی نیست .

    چون : خیلی عزت نفس می خواد .

    امید واقعی به الله می خواد .

    ایمان دوباره به توانایی هاتونو می خواد .

    و باورهای شکسته رو دوباره از نو ساختن می خواد .

    امیدوارم پله های ترقی رو یکی یکی با عشق و لذت و باورهای مناسب تر و ثروت ساز تر طی کنید و بالاتر و بالاتر برید .

    آقای سعید عزیز

    شمارم خیلی تحسین کردم . بهتون آفرین میگم من شوق موفقیت رو در صداتون حس کردم .

    این که یک زندگی چند ساله رو که حاصلش دو فرزند هم هست و مطمعنا که عاشق دخترای عزیزتون بودید و هستید قیچی می کنید

    تا هم خودتون در شرایط مناسب تری از نظر آرامش زندگی کنید

    هم همسر سابقتون

    هم فرزندانتون

    تا خاطره دعواها و مشاجرات والدینشونو و استرس و اضطراب دائمی رو تا آخر عمرشون حمل نکنن .

    دل به الله سپردید

    از سرزنش های بعدی نترسیدید

    به باور عرف جامعه که (( دیگه نمیشه کاری کرد )) پشت کردید

    و زندگی جدیدی رو شروع کردید .

    امیدوارم خداوند پارتنری بسیااار مناسب در مسیر الهی زندگی شما و همسر سابقتون قرار بده .

    تمرین قسمت 4 پروژه :

    ● آیا تا به حال در زندگی ات به (( ته دره )) رسیده ای ؟ …..

    ● چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی ؟ …..

    راستش می خوام تو این قسمت از رابطه ام بگم

    یه رابطه خاص

    رابطه من و خدا :

    چیزایی که میخوام بنویسم اولین باره که بیان می کنم و تا حالا کسی جز خدا خبر نداشته .

    دوستان شاید داستان من به کارتون بیاد .

    قبل از این که با استاد عزیز و این سایت آشنا بشم و پرودگار شنوا و دانای مهربانم دستمو بگیره و بیاره تو این بهشت میخوام بگم چجوری بودم !!!

    چندین سال بود دنبال موفقیت دائمی بودم .

    ابتدا با کتابای آقای آنتونی رابینز آشنا شدم و سعی میکردم تمرینات کتابهاشو عملی اجرا کنم که البته موفقیتهایی ام داشتم مثل :

    من حروف (( س و ز )) رو نوک زبونی میگفتم و همیییشه ام تو خانواده و مدرسه مسخره میشدم .

    و تونستم با شبیه سازی تمرینات تونی رابینز و چند ماه جلوی آینه کار کردن نوک زبونی حرف زدنمو درست کنم .

    و این اتفاق باعث شد که مطمعن بشم من میتونم و بیشتر و بیشتر دنبال موفقیت و ثروتمندی باشم

    بسیار کتاب خوندم و بسیار پای درس اساتید مختلف نشستم .

    اما همیشه جای یه چیز تو قلبم خالی بود همیییشه خودمو تنها حس می کردم .

    برای من خدا فقط توی کتابا و پیش پیامبران و امامان و افراد ثروتمند بود .

    من همیشه موفقیت و خوشبختی و آرامش رو با هم می خواستم

    ولی نمیدونستم چجوری ؟

    تو آموزش های موفقیتی که دیده بودم یه جای کار می لنگید .

    انگار یه ریسمان قوی در من پاره شده بود .

    گاهی اوقات همه چیز برام تاریک و خالی بود .

    یه شب که توی رختخوابم دراز کشیده بودمو به دیوار روبه روی تختم که عکس یه غروب زیبا ته یه اقیانوس بود نگاه می کردم با خودم گفتم

    این خدایی که میگن اینارو آفریده کجاس ؟؟

    چرا پیش ما نمیاد ؟؟

    چرا فقط مال ثروتمنداس ؟؟

    چرا فقط مال اماما و پیغمبراس ؟؟

    یعنی میتونم خوشبخت باشم ولی خدارو نداشته باشم ؟؟!!!

    اصلا این خدا کیه واقعاااا ؟؟؟

    اون شب تو قلبم قاطعانه تصمیم گرفتم که خدا رو پیدا کنم . خیییلی جدی !!!!

    اول فکر کردم که خدای دین اسلام خیییلی خشن و سمتگره پس من با این خدا نمیتونم کنار بیام .

    در نتیجه اسلام رو کاااامل کنار گذاشتم .

    بدون کوچکترین پشیمونی یا احساس گناه .

    آخه از خدایی که بهم نشون داده بودن خییییلی کینه داشتم .

    اینم بگم که در خانواده ایی بسیار خوب و مرفه ای بزرگ شدم و همیشه دریایی از نعمت و ثروت و راحتی از غذاهای با کیفیت . گوشت قرمز و سفید با کیفیت . روغن حیوانی با کیفیت .ظروف با کیفیت . لباسها و کیف و کفش با کیفیت و خارجی . لوازم تحریر و کیف مدرسه با کیفیت و خارجی و هرررر چیزی که یک زندگی راحت لازم داره ما داشتیم و تو خونمون بود ‌. اینو گفتم که بگم فقیر و بی پولم نبودیم که حالا کسی بهم حق بده در مورد خدا .

    ( یعنی ببینید یه انسان چقدددر می تونه در مقابل این همممه نعمت چشم دلش کور باشه و همیشه ناشکر )

    خلاصه چون شنیده و خونده بودم حضرت مسیح چقدر مهربان و بخشنده بوده با خودم گفتم پس مسیحی میشم .

    چون در این فرکانس قرار گرفتم ناخودآگاه آدمهایی سر راهم اومدن که به صورت مخفیانه و به طور خیلی جدی و متعصبانه افراد رو به دین مسیح دعوت میکردن و موعظه می کردن .

    منم مشتاقانه سر جلسات مخفیانه شون که با هزااار احتیاط و حواس جمعی برگزار می کردن حاضر میشدم و شروع کردم به خوندن انجیل متی و صلیبی که بهم داده بودن از گردنم جدا نمیشد .

    حرفا و موعظه ها قشنگ بود و دلگرم کننده ولی آروم آروم دیدم خدایی که اینا دارن معرفی می کنن خدای من نیست و قلبم نمیتونه باورش کنه .

    به سختی و پوزش و هزااار حرف و حدیث از اون گروه کندم و راهمو جدا کردم .

    بعد فکر کردم که دین اصلی ایران و اجدادم زرتشتی عه پس حتما من خدای واقعی رو اونجا پیدا می کنم .

    شروع کردم به ارتباط گرفتن با دوستان زرتشتی و با اجازه آنها در جلسات مذهبی شون شرکت میکردم به خصوص وقتی که تاپیک جلسه در مورد خدا بود .

    انسانهای بسیار شریف و درستی بودن و اصراری هم نداشتن که من زرتشتی بشم . اما شخصی کتاب اوستا رو بهم داد که من از خوندنش هیییچی متوجه نمیشدم . فقط یه عکس زیبا و بزرگ آشو زرتشت رو بهم دادن که تو اتاقم داشته باشم و همیشه جلوی روم باشه و (( افکار نیک گفتار نیک کردار نیک )) بشه سر لوحه زندگیم و البته منم سعی میکردم اون روزا خیلی حواسم به رفتارو گفتارم باشه و حداقل کمتر دروغ بگم و کمتر قضاوت کنم و تهمت نزنم . اما مدتی بعد بازم قلبم بهم می گفت نه !!!

    اون خدایی که من می خوام اینجا نیست .

    بعد از مدتی با حفظ ادب و ارادت ازشون خداحافظی کردم .

    زمان می گذشت و پیدا کردن خدای واقعی همچنان یه مساله لاینحل تو زندگیم شده بود و هرچی پیش میرفت من عصبانی تر و کلافه تر و نا امیدتر می شدم .

    بعد تصمیم گرفتم یهودی بشم تا ببینم خدای اونا که اینقدرم ثروتمندن چجوریه ؟ شاید خدایی که میخوام اونجاس .

    ولی به دلایل بیشتر امنیتی این بندگان خدا بهم گفتن که نمیتونن منو بینشون راه بدن چون ممکنه برای من اتفاقات ناخوشایندی پیش بیاد و من آسیب ببینم . این در هم اینجوری بسته شد .

    یه روز تویه کتاب فروشی چشمم به کتاب بودا افتاد . و حس کردم باید این کتابو بخرم و خریدمو از همون شب شروع کردم به خوندن کتاب . با خودم

    می گفتم بودا انسان بزرگی بوده حتمااا خدای واقعی رو پیدا کرده بوده .

    مگه من چی از اون کمتر دارم . منم میتونم پیداش کنم .

    اونقدر از اون کتاب خوشم اومد که رفتم یه مجسمه خیلی زیبا از بودا رو خریدمو گذاشتم تو اتاقم تا هر وقت خواستم دعا کنم جلو چشم باشه .

    ولی هرچی بیشتر به پایان کتاب نزدیک میشدم ( چون با فاصله می خوندم تا درست درکش کنم )

    ناامیدی من و کلافه گیم بیشتر میشد .

    من بازم خدامو پیدا نکرده بودم !!!

    بعدها به خودم گفتم شاید بتونم خدای واقعی رو تو مقالات علمی یا گوگل پیدا کنم .

    زودم رفتم یه تصویر زیبای کهکشان پیدا کردمو زدم جلو چشم تو اتاقم که ماموریتم یادم نره .

    دیگه کارم شده بود تو گوگل و یوتوب سرچ مقالات کهکشان و عظمت و آفرینش و وجود خدا .

    بعضی دانشمندان به کل منکر وجود چیزی به عنوان خدا شده بودن و بعضی دیگه انکارش نمیکردن ولی تاییدشم نمیکردن .

    وااای وااای دیگه سرم داشت منفجر میشد .

    توی یه گرداب عظیم گیر کرده بودم .

    احساس می کردم به ته خط رسیدم .

    انگار همه زندگیمو تاریکی گرفته بود .

    دیگه واقعااا خسته شده بودم .

    انگار تو یه جنگل تاریک و وحشتناک اونم بدون نور گم‌شده بودم .

    انگار تو قطب یخی ولم کردن و هرچی فریاد میزنم کسی نیست .

    به شدت احساس پوچی می کردم .

    به زمین و زمان فحش میدادم

    به همه کتابا به قرآن و به هرررر چیزی که به خدا مربوط میشد فحش میدادم .

    دنیاااا برام تیره و تار بووود .

    به هر کس و هر کجایی که بود و من صداشو میشنیدم

    که حرفی از خدا بود

    حالا سر منبر از بلندگوی مسجد ،

    توی تلوزیون امام جمعه فلان جا ،

    زنی یا مردی کنار یه امام زاده ،

    سمنویی که سر دیگ همش میزدنو هی اسم خدا رو میاوردن ،

    آش نذری که موقع کشیدنش میگفتن بسم الله بگو و

    هرررر چیز دیگه …..

    من فحش میدادم !!!!

    4 سااال گذشته بود ومن هنوز نتونسته بودم خدای واقعی رو پیدا کنم .‌

    تماااام تلاشم بی نتیجه بود .

    دیگه نامیده ناامیده نا امید شده بودم .

    برای آخرین بار با حرص توو دلم خطاب به خدا گفتم :

    من دیگه دنبالت نمیگردم

    من خسته شدم

    اگه بودی و هستی تو دنبالم بیا . تمااام .

    چند روز بعد یه شبم که از سر کار برگشتم خونه و تنها بودم .طبق عادت اول رفتم پنجره هارو باز کردم تا هوای تازه بپیچه تو خونه . رفتم تو اتاقمو برگشتم تو آشپزخونه یه دفعه دیدم یه چیزی مثل جت از جلو چشم رد شد . شوکه شدم یه لحظه گفتم عه … چی بووود ؟؟ گنجیشک بووود ؟ چی بووود ؟؟!!!

    سرمو برگردوندم ببینم اون چی بودو کجا رفت ؟‌

    یه دفعه دیدم خدا شاااهده یه پروانه تقریباااا اندازه کف دستم . رنگی رنگی و فوق العاااده زیبا نشسته لبه کتابخونه .‌ یه لحظه فکر کردم دارم خواب میبینم آخه تا حالا تو عمررررم پروانه به این بزرگی ندیده بودم مگه تو مستندهای حیات وحش

    هی میگفتم واااا این دیگه از کجا اومده ؟؟؟

    ما اینجا باغ گل ندارییییمممم …..

    حدود 3 _ 4 دقیقه بهش خیره مونده بودم .

    همش می گفتم این اینجا چی کار میکنه ؟؟؟!!!!

    چقدددر خاصه !!!!

    اونم فقط آروم بال میزد .

    یه لحظه حس کردم کسی یا صدایی تو وجودم گفت این پروانه مثل توعه …

    فقط راهو گم کرده …..

    این صدا یا ندا این قدر واضح بود که یه دفعه نمیدونم چرا بغض کردم اصلا یادم رفت پروانه به چه گنده گی جلومه ….

    هی با خودم تکرار کردم این صدا چی بود ؟؟؟

    چقدر آشنا بووود !!!

    چند لحظه عین مجسمه شدم .

    بعد به پروانه نگاه کردم گفتم این زبون بسته نکنه بترسه و همونجا خشک بشه .

    فرستادمش از پنجره بیرون اونم بال زدو تو تاریکی گم شد .

    در حالی که من هنوز حالم دگرگون بود .

    اومدم افتادم رو مبل .‌انگار یه انرژی سنگینی از من جدا شد . نمیدونم چجوری توصیفش کنم .

    مدت خیلی کوتاهی بعد به واسطه یه همکار نازنین درِ بهشت باز شد و من وارد سایت شدم .‌

    آره ….

    خدا واقعاااا دنبالم اومده بود …………

    به بزرگیش قسم من خدای واقعی رو ایییینجااااا پیدا کردم .‌ من باااااورش کردممممم….

    اون هست …..

    حالا دیگه قلب سردم پر از گرمای خدا شده …

    حالا خدا بهترین دوست بهترین همدم بهترین پارتنر بهترین مشاور و بهترین شنونده منه .

    قربونت بشم خدا

    که هیچ وقت بنده هاتو رها نمیکنی

    همیشه بودی و همیشه هستی

    در واقع

    تو بودی …. من نبودم ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      مهدی بیرانوند گفته:
      مدت عضویت: 2143 روز

      دوست عزیز چقدر زیبا مسیرتون رو توصیف کردید . واقعا زیبا بود . راه های مختلف رو از بیرون امتحان کردید . و در اخر خدا رو تو قلب خودتون پیدا کردید . داستانتون رو بسیار زیبا روایت کردید . امید وارم هرجا هستید حال دلتون خوب باشه . هیچ وقت دلسرد نشید و اشتیاق اولیه رو داشته باشید و نشونه ها رو ببینید و حرکت کنید . دراغوش خداوند ازاد و رها باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        شیرین امامی احتشامی گفته:
        مدت عضویت: 2505 روز

        سلام مهدی جان

        سپاسگزارم که برام دیدگاه گذاشتی . بله دقیقااا خدای بی همتا رو توی قلبم پیدا کردم و یکی از بزرگترین سپاسگزاریهای من حضور مبارک استاد عزیز در زندگیم و دوستی با خدا و وجود هر لحظه اش کنارمه . اصلا یه جورایی دلم گرمه . همیشه سعی می کنم با تمرکز بر نکات مثبت ،زیبایها ، شکرگزاری و شنیدن این آگاهیهای ناب خودمو تو مسیر صراط مستقیم نگه دارم و البته بعضی وقتا برام سخت میشه اما همیشه از قدرت برتر کمک میخوام و به قول شما سعی می کنم به نشانه ها حواسم جمع باشه و همیشه اگه حرکتی می کنم قدمم در مسیر عمل به قوانین باشه . مهدی جان منم برای شما حال خوب و خوشبحتی و سعادت آرزو می کنم . در پناه الله …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سپیده حیدری گفته:
      مدت عضویت: 511 روز

      سلام دوست عزیز

      ممنونم که این تجربه ی زیبا و تاثیر گذار رو برامون بیان کردید

      بی نهایت حس خوبی از تجربه شما گرفتم، چقدر شما بااراده هستید که به دنبال خدای یگانه و زیبای خود این همه جستجو کردید، مرحبا بر شما

      امیدوارم همیشه و همواره در آغوش ربّ قدرتمندمون باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        شیرین امامی احتشامی گفته:
        مدت عضویت: 2505 روز

        سلام سپیده جانم

        ممنونم از دیدگاهی که برام گذاشتی و خدارو شکر می کنم از حس خوبی که از کامنتم و سفری که داشتم گرفتی .

        منم شما رو تحسین می کنم که این قدر از نظر روحی لیاقت کسب کردید که الان در این سایت توحیدی حضور دارید و زبان و قلبتون به تحسین دیگران باز میشه . حتما که روح شمام دنبال خدای واقعی بوده خارج از تمام شاخ و برگها ، خرافات و دروغ هایی که به رب العالمین میبندن .

        از خدا میخوام همچنان قلب هامونو با نور خودش روشن نگه داره و ما هم تا زنده ایم رهرو راه توحید و عمل کننده به قوانین الهی باشیم .

        سپاسگزارم ازت .

        در پناه الله ….

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      HAMED & Reyhane گفته:
      مدت عضویت: 2098 روز

      سلام عزیزم

      من ریحانه هستم همسر حامد جان

      چقدر نشونه پروانه زیبا بود

      و چقدر زندگی ما پر از نشونه هایی هست که ما نمی‌بینیم

      ینی تا خودمون نخوایم درک نمی‌کنیم

      اگر شما دنبال خدا نبودید و بند بند وجودتون اونو طلب نمیکرد و تمرکز روی پیدا کردن خدا نداشتید حتی اگر اون پروانه رم بارها و بارها می‌دیدید بازم هدایت نمیشدید

      زندگی همه ما سرشار از میلیون ها نشانه اس

      فقط باید با چشم دل دید نه با چشم سر

      برای نشونه ها باید قلب مونو باز کنیم

      خدایا هدایت مون کن که ببینیم

      درک کنیم و عمل کنیم

      بدون درک خدا زندگی خیلی سخته و وسط این همه هیاهو گم میشی

      فقط خداست که میتونه دستمونو بگیره و ما رو با خودش ببره

      خدایا منم هدایت کن

      من بنده گمشده تو هستم که هر لحظه هدایت تو رو برای پیدا کردن مسیر زندگیم میطلبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        شیرین امامی احتشامی گفته:
        مدت عضویت: 2505 روز

        سلام ریحانه جان

        مرسی از دیدگاهی که برام گذاشتی . بله عزیزم درسته واقعا زندگی هر کدوم از ماها پر از نشانه هاست و فقط ما باید چشم دلمون باز باشه . البته اعتراف می کنم که من هنوز در درک نشانه خیییلی ضعیفم ولی خودمو سرزنش نمی کنم و به قول استاد عزیز حتی درک نشانه هام تکامل می خواد و من همش سعی می کنم به خودم یادآور باشم که همه چیز بر طبق قانون جهان تکاملی پیش میره . نباید عجله کنم ، نباید نا امید بشم . و باید رهروعه همیشگی صراط مستقیم باشم .

        عزیز دلم حتما که روح شمام آمادگی قدم در راه صلاه و یکتاپرستی رو داشته که الان اینجا هستید و قلبتون روشن از نور الله شده .

        امیدوارم پروردگار جهانیان همه مارو در راه توحید ثابت قدم نگه داره تا تلاش کنیم اول زندگی خودمونو ارتقا بدیم بعدم جهان رو جای بهتری برای دیگران کنیم . آمین

        در پناه الله …..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      اسما بهمن گفته:
      مدت عضویت: 259 روز

      واقعا بهتون تبریک میگم دوست عزیزم

      چه زیبا و دلنشین بیان کردید، خدایا شکرت

      بغض کردم و لذت بردم واقعا، چون خودمم این تجربه رو داشتم منم یه زمانی کلا با خدا قهر بودم

      چون با کلی سوال بی جواب سردر گم بودم و از هر کس نشونه ی خدا رو میگرفتم راهنمایی دقیق نمیگرفتم که هیچ تازه سردرگم تر میشدم یعنی بازم سوال به سوالات قبلی اضافه میشد تو ذهنم

      و بعد با تجربه ی یه اتفاق بد عاطفی و احساسی دیگه خدا رو ول کردم میگفتم اگه خدایی بود میشنید حرفای من رو میدید وضعیت من رو و نجاتم میداد و……

      ولی خداروشکر خداوند مرا دید و بعد از گذشت 5 سال از اون اتفاق مرا با استاد آشنا کرد واقعا هر چقدر بابت این نعمت شکر گزاری کنم کمه

      چون من جواب همه ی سوالاتم رو از استادم گرفتم و خدارو بهتر شناختم و دیگه آرامم

      فهمیدم خداوند همیشه بوده و هست و همینطور خواهد بود اما ما با باور های درست بودنش رو احساس میکنیم و با باور های غلط ازش فاصله میگیریم

      از کجا بفهمیم باورمون درسته؟ از احساس خوب

      خدایا شکرت بابت این مسیر زیبا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        شیرین امامی احتشامی گفته:
        مدت عضویت: 2505 روز

        سلام اسما جان :

        چه جالب که شمام مثل من سردرگم بودی در مورد خدا . چقدر خوشحال شدم و لذت بردم که قلب شمام مثل من آروم گرفته . خدارو هزاران بار شکر . خدارو هزاران بار شکر به خاطر وجود ارزشمند استاد . خدارو هزاران بار شکر که قلبمون رو به سوی خدای رحمان و رحیم باز کردیم . بله قانون همیشه ثابت بوده و به قول شما اگه با باورهای درست پیش بریم حتی در مورد خدا این قدرت بی نهایت در لحظه به لحظه زندگیمون جاری میشه . و البته با همان احساس لیاقتی که استاد در تمام فایلها فریادش میزنن که باااید احساس لیاقت کنیم . آگاه باشیم که خدا به همان اندازه که به محمد عیسی نوح موسی ابراهیم یوسف یونس ذکریا مریم امام علی امام حسین و تمام امامان و پیامبرانی که اومدند تا راه توحید و یکتاپرستی رو برای فرزندان آدم روشن کنند نزدیکه و دوسمون داره و همیشه توبه پذیره . یعنی همین صفت توبه پذیر بودن خداوند قلب منو به لرزه میندازه . بله … دیگه اختیار با ماست که باورش کنیم یا نه ؟! ازش هدایت بخوایم یا نه ؟! اصلا خودمونو لایق هم کلام شدن با رب العالمین بدونیم یا نه ؟! بر اساس قوانینش حرکت کنیم یا نه ؟!

        خدارو شکر که شما هم خدای واقعی رو پیدا کردید و قدم در راه توحید گذاشتید . خوشحالم و بهت افتخار میکنم اسما نازنین .

        در پناه الله ….

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          اسما بهمن گفته:
          مدت عضویت: 259 روز

          درود بر شما دوست قشنگم

          عزیز دلی

          واقعا کامنت تون هم مثل اسمتون شیرین و دلنشینه

          چه زیبا نوشتی عزیزم لذت بردم واقعا خداوند به یک اندازه به همه بندگانش نزدیکه و دوستمون داره و این ما هستیم که آیا باورش داریم یانه؟

          بله درست فرمودید اختیار با ماست!

          و قانون جهان هستی قانون ثابت خداوند با باورها و فرکانس های ما کار داره نه به التماس های ما!!!

          من قبلا در بیرون به دنبال خدا بودم غافل از اینکه خدا در درون من در قلب من بوده بعد ها فهمیدم

          و الان واقعا حضور خدارو در تک تک لحظاتم احساس میکنم

          خداروشکر میکنم که مرا هدایت کرد تا پیام هدایت شما رو بخونم و لذت ببرم

          عاشقتم شیرین عزیزم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: