این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این پروژه واقعا بی نظیره تا الان چهار جلسه شده ولی تک تک این فایل ها پر از آموزه هست پر از اطلاعات پر از آگاهی و هر کدومشون بطوری به خود من و زندگیم مربوط میشه و الان با گوش دادن این فایل ها متوجه میشم که اگر نشده چرا نشده چون هنوز این باگ ها هست که نمیزاره بشه که تلاش فیزیکی که من انجام میدم بی نتیجه باشه یا حداقل با کمتر نتیجه و میخوام بگم که هروقت تونستم کمی بهتر فکر کنم کنترل کنم کمی بهتر باشم نتایج کوچیک اومده یه گشایش ایجاد شده در حد همون بهتر شدنه و چقدر به این حرف که شما گفتین که جهان سریع پاسخ میده اگر ما ترمز نداشته باشیم درسته و اینکه هر لحظه که یکم تغییر میکنیم نشونه ها میاد خداروشاکرم که منو با این آگاهی ها و خصوصا با شما استاد عزیزم و این سایت بی نظیر آشنا کرد و لایقم و میتونم در اینجا حضور داشته باشم و استفاده کنم و لذت ببرم و زندگیم رو خودم بسازم
با سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته همراه و همه ی دوستان خوبم
چقدر همزمانی ها داره درست اتفاق می افته و چقدر خداوند حواسش به ما هست .منظور مایی هست که توی این مسیر هستیم و مدتهاست که روی خودمون کار می کنیم
وچقدر درست نشانه ها رو در زمان درست میفرسته
همین دیشب بود که به خاطر یک موضوعی که احساس می کردم نمیتونم تغییرش بدم احساسم بد شده بود و ی جورایی دچار نا امیدی شده بودم ی الگوی تکرار شونده که هر از چند گاهی این حالت ها رو در من بوجود میاره چون من باور نکردم که این رو هم میتونم تغییرش بدم .باور نکردم که اگر فرکانس ها رو توی این زمینه عوض کنم میتونه اوضاع تغییر کنه
چون هنوز همون باورهای محدودکننده قبلی رو در موردش دارم چون تکرارش داره این رو نشون میده
خلاصه فکر کنم یکی دو ساعت توی اون حال بد و نا امیدی بودم که ی کم به خودم اومدم و سعی کردم ی کم تغییر بدم
نمیدونم چه فایلی از استاد رو گوش دادم که ی کم حالم بهتر شد وگرفتم خوابیدم
و بقول استاد خواب یک فرصتی برای تغییر فرکانس و تغییر مومنتوم
صبح که بیدار شدم سعی کردم دیدگاهم رو ی جوری تغییر بدم که دیگه اون احساس بد ادامه پیدا نکنه و روزم رو شروع کردم
راستش این دو سه روزه هی حسم بهم میگفت پروژه تغییر رو جدی بگیر و تو هم واردش شو .یعنی فایل ها رو گوش میدادم ولی به بهانه اینکه وقت نمیکنم دارم دوره های دیگه رو کار میکنم شروعش نمی کردم مخصوصا اینکه 3 گام هم عقب بودم
اما امروز که این فایل رو گوش دادم دیدم چقدر انگار برای منه این فایله هم قسمت اولش و هم قسمت دومش
چند بار گوشش دادم و بالاخره استارت رو زدم
چون هم در زمینه کارم نیازه تغییری رو که شروع کردم ادامه بدم و نا امید نشم چون نشانه ها من رو هدایت کردن به سمت این تغییره و من هم قدم های اولیه رو برداشتم و استارت تغییر رو زدم اما ذهنم همش میخواد منو نا امید کنه و منصرف کنه
و در زمینه روابط هم نیازه که باورهای محدود کننده ام از جمله دیگه دیر شده و باور کمبود رو روشون کار کنم
تا به خواسته ای که دارم برسم .اگر این خواسته هنوز محقق نشده یعنی من هنوز همون باورا و افکار گذشته رو دارم و تا اینا تغییر نکنه نتیجه جدیدی بوجود نمیاد
به نام خدای مهربان من هم میخام تجربم رو بنویسم امیدوارم نوری باشم برای افرادی ک میخواهند تغیییر کنن واقا تغییر کنند
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله من دانشگاه قبول شدم و با تمام وجود فکر میکردم ک رشته ای ک در اون هستم اشتباه است من کلا حالم بد بود هر روز بدتر میشدم وارد دانشگاه شدم بچه های اتاق باهام بد برخورد میکردن و تصمیم گرفته بودن ترم بعد منو از اتاق بندازن بیرون من مثل مرده ها بودم میرفتم بیرون گریه میکردم و خلاصه همه چیز بد بود و من ی طورایی مهاجرت کرده بودم ب ی شهر دیگه و دوری از خونواده وو……
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
من واقعا اوضاع بدی داشتم و یک جایی بود ک گفتم من باید تغییر کنم من قبلا در دوران کنکورم سریال زندگی در بهشت میدیم و خیلی بهم کمک میکرد برای دیدن زیبایی ها و تمرکز بر درس و رفتم توی سایت و تمام تمرکزمو روی فایل های رایگان گزاشتم خداشاهده استاد روابطم فوق العاده شد همه عاشق من شده بودن همههههههه هم اتاقیام انقدرر با من اوکی شدن و انقدررررررررر ب من خوش میگذشت ک من بهترین دوران زندگیم رو در اون دانشگاه تجربه کردم فقط باااااا فایل های رایگاننن خدایااااا
چ نشانه ای باعث شد اوضاع رو تغییر بدم
من دیده بودم قبلا ک با فایل های استاد همه چیز تغییر میکنه دوستاننن همه چیززز تغییرر میکنه یادم اومد ک میشهه و شروع کردم با فایل های رایگان هرشب بالپتاپ هر فایلی میدیدم کامنت میزاشتم چون میدونستم ک این داره کار میکنه شروع کردم توی دفترم هرشب سپاسگزارییی و نتیجه ها شروعع شدد
2 سال پیش من دوره 12 قدم رو خریدم وشروع کردم به کار کردن روی دوره.
درعین حال من باید از برادر بیمارم نگهداری میکردم وهرروز باید یک مسافت طولانی رو طی میکردم وبرمیگشتم به منزل.
وکارکردن من روی دوره درمسیر رفت وبرگشت از خونه برادرم بود که فایلهارو توی ماشین گوش میدادم وستاره قطبی رو انجام میدادم وگاهی اگر فرصت میکردم در زمانی که ایشون خواب بود من مقداری مینوشتم.
منظورم از گفتن اینها این بود که خیلی سخت روی دوره کار نمیکردم ولی حالم به شدت عااالی شده بود وشاد بودم ودائم شکرگزاری میکردم مخصوصا وقتی میدیدم کوچکترین چیزهایی که برایم عادی بود برای برادرم یک آرزو شده بود حتی ایشون وقتی من روی مبل میشستم میگفت خوش به حالت که توان نشستن داری وایشون یک نعمت بزرگ شده بود توی زندگی من که باعث میشد هر روز نعمتهامو بیشتر وبیشتر ببینم وشکرگزاری کنم.
از لحاظ مالی بسیار پیشرفت کرده بودم از لحاظ روابط عاااالی شده بودم .برادرم که به خاطر شرایطش بسیار عصبی شده بود وتقریبا باهرکسی که کنارش بود برخوردهای بد میکرد حتی یکبار بامن بدرفتاری نکرد منی که صبح تاشب کنارش بودم حتی دربیمارستان ومن میدونستم از کجا سرچشمه میگیره ولی برای همه جای سوال داشت .
ازنظر سلامتی بسیار عاالی بودم بسیار باانرژی وسلامت بودم رسیدم به قدم یازدهم وبرادر من فوت کرد.
وهمه چیز از اینجا خراب شد.
فوت ایشون برای من بسیااار سخت بود وخیلییی اذیت شدم بااینکه میدونستم از رنج ودرد راحت شده وبه خودم قول داده بودم که موقع خاکسپاری بی تابی نکنم ولی باز نتونستم بی تابی نکنم نه اینکه جیغ وداد کنم نه هرگز چون کلا آرام هستم ولی از درون ویران شده بودم وبدون وقفه اشک میریختم درحدی که توان راه رفتن نداشتم .
کم کم نتایج برگشت .جسم سالم من بسیار نحیف وبی انرژی شد ومن دچار یک بیماری سخت شدم ودائم احساس میکردم یک نفر دست روی گلوم گذاشته ودارم خفه میشم.
حتی وقتی شب میشد تاریکی حس خفگی بیشتری به من میداد ومن دائم پشت پنجره مینشستم ونفس عمیق میکشیدم که خفه نشم.بیماری من 12 روز طول کشید و9 روز اول من روزی دوبار دکتر میرفتم وداروهامو عوض میکردند وفقط من میگفتم دارم خفه میشم ولی اکسیژن روی 98 بود واین عجیب بود برای دکترها.
هر روز داروهامو عوض میکردند ومن هرروز بدتر از دیروز بودم.صبح روز دهم خیلی گریه کردم وبلند شدم از عصبانیت داروهامو ریختم توی سطل زباله وگفتم دیگه نمیخورم خودم خوب میشم.بلند شدم خونمو تمیز کردم غذا درست کردم واحساس کردم انرژی گرفتم گفتم بدن من باید خودشو خوب کنه نه داروها. .آگاهانه تمرکز گذاشتم روی چیزهایی که شادم کنه ومن هرساعتی که میگذشت بهتر وبهتر میشدم.
نمیدونین من چه حسی داشتم واقعا دوباره متولد شدم دنیای من دوباره روشن شد ودرپایان روز دوازدهم من درسلامتی کامل بودم وهزاران بارخداروشکر کردم برای نعمت سلامتی.
خواستم بگم امید من مرده رو زنده کرد ودر بدترین حال منو نجات داد به راحتی.
امیدوارم همه دوستان وعزیزانم باگرفتن سرنخ امید به بهترین چیزهایی که آرزو دارن برسن.
و چند نفر از خانوادهمون چقدر بخاطر این شرایط،” بیمار شدند و میلیونها تومن هزینه کردن..
یه نوع اتفاق..ولی برای اونا اون پیشامدها،” رو بوجود اورد..ولی..
ولی برای من….با کنترل ذهن شدید…قانون با عدالت الهی.برای من جوری دیگه تعبییر شد…
چرا!؟
چون من روی شونهای خداوند بودم..خیلی خیلی قوی و با جسارت شده بودم..
جوریکه من مرگ شخص نزدیکم که پدرم بود دیدم…
ولی بسیار خونسرد…
و همون خونسردیها باعث شد..اتفاقات خوب برام بیفته..و چه درهایی برویم باز بشه..
میخام بگم….من کل تابستون درگیر این وضعیت جسمانی خانواده مون بودییم..من با احساس خوب و بلطف خداوند و این سایت…فقط برکت و احساس خوب و پیشرفت بیزنسم بود..
از طریق دستانش فقط روزی و احساس خوب بود…
نمیگم گریه نکردم احساسم بد نشد…ولی همون کنترل ذهنها چه درهایی برویم باز شد..
چقدر هدایتهای الهی رو شنیدم..
یه لحظه چهره بهشتی خودم مثل آیینه اومد روبروم..بهم گفت نگران نباش ..من کنارتم..بخند نرگس ..
نگران نباش ..
بخند…و من خندیدم…
و خوابهای دیگه باعث شد تو دل اون چالشها و عصابنیت اطرافم ذهنمو کنترل کنم..و احساساتمو خوب بگیرم…
همون قسمت که نشسته بودم دیدم یه برگ سبز رنگی از بالای درخت افتاد پایین.
بهم گفت..همه چیز دست منه….
پس نمیخاد نگران باشی..
ناگفته نمونه نگرانی بود!!!…
ولی لطف خدا بود….من تو تمام اونروزا..چون بعداش برای مادرم ،”یه اتفاق بزرگی پیش اومد..
همه اون کل تابستون برای من کنترل ذهن بود..
چقدر همجوره شخصیتم بزرگ شد…
یه صبحی ..دیدم یه شخصی نوجوان فوت کرده بود…
دقیقا اول طلوع خورشید بود..
به اون جسد نگاه کردم..
گفتم نرگس اگه تو هم جای اون شخص بودی الان چه حرفی داشتی!؟
گفتم خدایا شکرت که این اتفاقها رو هر چند ظاهرش بد بود..از سرمون رفع کردی.
خدایا شکرت که زنده ام…
.من کل تابستون در سفر کنترل ذهن و چالشها بودم..
چه درهایی از لطف خداوند و دستانش بروم باز شد..
چقدر زیاد بود..
واقعا کنترل ذهن فقط توی روزهای ناجالب خودشو نشون میده..
بعضی وقتا توی مسیر بیزنسم،” اینروزا رو میگم…
یکم ..کم طاقت میشم..
ولی زود بخودم میگم اگه نرگس نمیشه..لابد یچیزی هست
یه خیریتی داره
زود خداوند بهم نشون میده قدم بعدی رو بهم میگه.
و بعداش که نتیجه رو میبینم مثل الان..
میگم نرگس تو سمت خودتو انجام بده..
سمت خدا هم تسلیمش باش…
دوست عزیزم..من هنوز تجربه همچنین چیزایی نداشتم.
واقعا اون مسیری که تابستون درگیرش بودم..
گفتم…خدایا باید هر لحظه قدر سلامتیمون بدونیم..
بابت تک به تک نعمتهامون شکرگزار باشیم..
یه شب که توی بیمارستان بودم..خیلی خسته بودم..اون شب اندازه چند سال بهم گذشت..
اینقدر خسته بودم.که نتونستم روی صندلی بشینم..
ملحفه ایی پهن کردم روی زمین بدون بالشت روی زمین خوابیدم..
گفتم نرگس ببین…چقدر شبها توی اتاقت راحت روی نرمی تختخوابت میخوابی…اون صحبتی که داداشتون گفت..دقیقا گویای این حرکت بود برام..
که قدر تمام لحظاتمونو بدونیم..
خداوند را شاکرم که یه مسیر جدید از بیزنسم همین دقایقی نزدیک انجام شد..اومدم کامنت شما رو خوندم..
که سپاسگزاری بابت تمام نعمتهایی که یه چیز ساده هست رو بدونیم..
خانم شایسته امروز توی سفرنامه به دور امریکا صحبت زیبایی کردن..
که سپاسگزار همین داشتها کوچک باشیم…و همین داشتها..آینده مونو میسازه و سپاسگزار بیشتر شویم…
و یه صحبت زیبای دیگر موضوع هدایت…
ما در هر لحظه به نیازهامون پاسخ داده میشه (همون در لحظه بودن و سپاسگزار بودن از همین داشتهای کوچک)
و نگران اینده نبودن .(اونم به وقتش مثل همون سری های قبل هدایت میشویم..
سفر به دور امریکا قسمت 201 …
فعلا دوست عزیزم..بهت تبریک میگم که لطف خداوند شامل حالت شد..که سرپا بشی…
سلام به دوست عزیزم مریم جان؛خداوند رحمت کنه داداش گلد را؛ازخداوند برای شما صبر میخواهم؛اول کامنتت منا خیلی ناراحت کرد ولی وقتی تا پایان خوندم لذت بردم وتحسینتون کردم؛خداراشکر که دوباره به این مسیر الهی برگشتی؛لذت بردم از کامنتت که حالد خوبش؛واز خدامیخواهم دراین مسیر توحیدی بمانیم وازهمه مهمتر عمل کنیم؛به قول استاد عزیز ایمان بدون عمل حرف مفت است؛خدایاشکرت برای وجود دوستان نازنینم;
خدااای من دوباره گفتگوی استاد عشق با دوستان عزیییییز
انقدر من ذوق میکنم با دیدن این عنوان روی سایت که مثل برق ویدیو رو میزنم گه پلی بشه و لبخند تا بناگوش باز و آماده شنیدن گزارشات زیبای دوستان هم فرکانسی و الهی خودم که اونها مثل من زمانی از جاهای نه چندان جالب و زیبا وسرشار از تضادهای حل نشده شروع کردن و الان همگی بدون استثنا از صمیم قلب خدا رو شکرگزار هستن و از دست زیبا وتوانمند خدا تشکر میکنن. و چقدر اعتماد به نفس زیبایی دارن که انقدر راحت و صمیمی با استاد صحبت میکنن و از یک طرف با تمام وجود میخوان استاد رو درآغوش بکشن و ازش از صمیم قلب سپاسگزاری کنن و از یک طرف هم خییییلی دارن خودشونو جر میدن که وقت زیادی نگیرن و به توصیه استاد که کوتاه کردن سلام و احوالپرسیه عمل کنن.
😂😂😂ولی من قشنگ حسشونو درک میکنم.
استاد من هر روز دوباره شما رو به عنوان صدای رسای خداوند و دستی از دستان توانمند خدا در زندگیم کشف میکنم، چون هر روز به عمق تاثیرات و باورها در زندگیم پی میبرم والان منم حس بچها رو دارم که دارن باهاتون صحبت میکنن، نمیدونم تشکر کنم، بگم استاد جان واقعا خدا رو شکر میکنم بخاطر وجودت، بگم چقدر خوبه که هستی ؟نمیدونم دقیقا باید چی بگم ولی با تمام وجودم حس زیبای رحمانیت و الوهیت درونت رو که انقدر شما رو الهی کرده تحسین میکنم واینطوریه که غلیان همون حس رو در درون خودمم احساس میکنم.
یه نکته بسیار مهم که به شخصه واقعا ازتون سپاسگزاری میکنم اینه که هرگز اجازه ندادین که ما یک دید اساطیری و اسطوره ای و تکرار ناشدنی از شما داشته باشیم و هی از دور برای شما کف بزنیم بلکه برعکس شما با نشون دادن تمام ابعاد زندگیتون به عنوان یک انسان خیییلی معمولی که فقط خیلی ساده به خدا توکل کرده و توحیدش رو احیا کرده و به هدایتهای ساده و لذتبخشش عمل کرده و هنوز در راه رشد و تکامل هست و هنوزم خیلی کار داره خودتون رو به ما معرفی کردین.استاد با وجود الگویی چون شما بود که بحث هدایت که انقدر برام عجیب و پیچیده بود انقدر برام بدیهی و ساده شده، انقدر خدا برام نزدیک و صمیمی و حمایتگر شده.استاد شما توحید رو طوری به من نشون دادین که تا حالا هرگز چنین درکی ازش نداشتم و چقدر توحید عملی در زندگی زیبا و آرامش بخش و امیدوار کننده و قدرت بخشه!
گاهی میگم خدایا اولین شکرگزاری من بخاطر اینه که اصلا چون تویی وجود داره در کائنات بعدش بخاطر اینکه میتونیم به راحتی با این وجود مقدش و عشق خالص ارتباط برقرار کنیم اونم به این راحتی!سوم اینکه خدا با تمام عشق و قدرت و امکاناتش وجود پرعظمت خودش و کل آسمانها و زمین و خلقتش رو به ما عرضه کرده.جدای از اینکه من چقدر ظرفیت بهره برداری از اینها رو دارم. چون بهر حال اینها جزو سهم کائناتی و الهی من هست چه حالیم باشه چه نباشه، خود این آگاهی حسی از بینهایت رو بهم انتقال میده ،حسی از شادی و خوشی، حسی از رهایی و سبکی بینهایت.الهی شکر
دوستی که اول صحبت کرد و گفت از عمق که دچار یک بحران مالی سنگین شده ودر عرض چهار سال از عمق جهنم رسیده به جایی که وضعیت خوب و مناسبی داره چقدر حس سپاسگزاری زیبایی داشت و چقدر خوشحال بود از اینکه این آرزوش هم که صحبت با استاد بود رسید.
واما توضیحات بسیار قشنگ و خالص و الهی استاد در ادامه صحبت این دوست عزیز:
اینکه شما الانتون نیستین ،اصلا مهم نیست که تا الان چه شرایط و وضعیتی داشتی با کمی تلاش برای کنترل ذهنتون و لااقل شروع کنیم و پایی در این دریای بینهایت بندازیم و لااقل حس دریا ودریایی شدن رو لحظه ای در وجودمون پذیرا باشیم و به قول استاد نازنین یک لحظه بعد وضعیت متفاوت خواهد بود ، کمی بهتر از قبل کمی زیباتر، کمی شادتر ، فقط کمی اما متفاوت از قبل.
اگر فقط بتونی که فکرت رو از از چیزهای قبلی بدزدی و به چیزهای جدید و بهتری متوجه کنی، خدایا عاشقتم .
هر لحظه کمی بهتر شدنم را آرزوست، فقط کمی بهتر😍😍😍
دوست بعدی هم در مورد معجزات پیاپی در زندگیش صحبت میکنه واینکه با وجود دو تا دختر از همسرش جدا شده و تونسته فکرش رو کنترل کنه و احساسش رو خوب و الهی نگه داره و فرکانس خودش رو به زیبایی تنظیم کنه.
وچقدر زیبا استاد در مورد عمق شرک افراد در زندگی مشترک و روابط عاطفی صحبت میکنه تا حدی که به زور خودشو نگه داشته که نزنه این یارو رو که برای مشاوره اومده رو له کنه.
واقعا حس استاد رو درک میکنم چون دیروز منم با مامانم در این مورد صحبت میکردن و میگفتم آخه آدم چقدر احمق و بی مغز و خالی از ارزش باشه که همه این توهینات و تحقیرات و …تحمل کنه و آخرشم….
خوشحالم که یکی دیگه از بچهای اهل دل سایت پیغام زیباش رو برام به یادگار گذاشته و نشانه هایی از ایمان و هدایت رو توی دلنوشته های من دیده.از نوشته کوتاهت معلومه که شما هم قشنگ مزه ایمان و توحید و توکل رو تو زندگیت چشیدی عزیزم.
سلام به مریم جان شایسته و سلام به هم کلاسی های عزیز
خدایا شکرت برای یه گام دیگه، یه رزق پر برکت دیگه، یه فایل آگاهی بخش دیگه
یک ساعت پیش داشتم کامنت بسیار زیبای آقا رضا عطار روشن زیر فایل نتایج دوستان 7 میخوندم و کلی لذت بردم و استفاده کردم، بعد اومدم صفحه اصلی دیدم به به گام 4 هم اومده:)
========================
بزرگترین گناه ناامیدیه
حتی اگه رفتیم ته دره بازم راه هست و امکانش هست که برگردیم بیایم بالا
اگر الان تو هر زمینه ای جای خوبی نیستم، میتونم بیام بالا، و شرایط الان دلیل نمیشه که در آینده هم همین شرایط خواهد بود
ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی هستیم که جهان هم اون فرکانس ها رو دریافت میکنه و
اتفاقات، شرایط، موقعیت ها، ایده ها و افرادی رو که هم فرکانس با اون فرکانس ارسالی ما باشه، وارد زندگیمون میکنه
ما در هر لحظه، در هر لحظه، داریم اتفاقاتِ آینده مون رو خلق میکنیم، اتفاقات لحظه ی بعد، یکساعت بعد، فردا…
ما چیزی جز لحظه ی حال نیستیم
هیچوقت اوضاع اونقدر بد نیست که دیگه نشه کاری کرد
چرا؟
چون یه چیزِ از قبل تعیین شده نیست، یه جریان جاریه، همین الان، همین لحظه میتونیم فرکانس متفاوتی بفرستیم و یکساعت دیگه مون متفاوت از الان باشه، فردامون متفاوت از امروز باشه
ولی اگه همون طرز فکر، همون رفتار، همون دایره ی افراد و همون کانون توجه رو داشته باشیم خب بله فردامون و آینده مون هم همینجوری میمونه
ولی دست خودمونه
اگر بتونیم ذهنمون و باورهامون و کانون توجهمون رو کنترل کنیم و مثل گذشته مون فکر نکنیم، مثل گذشته عمل نکنیم، به همون نسبت، در همین لحظه، داریم اتفاقات و نتایج لحظه ی بعد و ساعت بعدمون رو تغییر میدیم
و این یه مژده و بشارته:)
هروقت اوضاع ناجور میشه، بگیم عیبی نداره، راه رو بلدم، میام کانون توجهم و افکارم و تغییر میدم و روند و نتیجه ها هم تغییر میکنه
=======================
جهان به ما نشانه میدهد برای تغییر
و اگر تغییر نکنیم اوضاع فقط بدتر میشود
اگر داری نشانه ها رو میبینی و تغییر نمیکنی، ضربه ها هی شدیدتر و شدیدتر میشن
خدایا شکرت برای حال خوب امشبم
———————————————
برای تمرین این جلسه خیلی فکر کردم که چی بنویسم ولی چیزی به ذهنم نیومد،
انشالا در زمان مناسب مطالب مناسب به ذهنم میرسه و میام دوباره مینویسم
اما یه چیزومیدونم
اینکه میخوام که پیشرفت کنم، میخوام شرایطم رو بهبود بدم، تو همه زمینه ها، کار، درآمد، رابطه، روابط اجتماعی، آرامش، توحید، سلامتی، ثروت، ثروت، ثروت
کاری که میدونم باید بکنم اول کار کردن رو خودم و باورهامه، رو کانون توجهم، اعراض از ناخواسته و توجه و تقدیر و تحسینِ خواسته، همیشه سپاسگزار بودن و به این شکل همیشه توجه به نعمتها داشتن
صبار شکور بودن
باور الخیر فیما وقع
باور إنّ معیَ ربی سَیهدین
باور و نَفَخْتُ فیه مِن روحی
باور فإنی قریب
باور اُجیبُ دعوه الداع إذا دعان
و …
وقتی رو اینا کار کنم، فرکانس مرتبط میفرستم، مدارم میره بالا و جهان هم اتفاقات و شرایط و ایده ها و افرادِ همسنگ با این فرکانس جدید من وارد زندگیم میکنه
چجوری؟
من نمیدونم، این قسمتش کار من نیست
تو همون کامنت آقا رضای عزیز یه چیز خیلی قشنگی که نوشته بود همین بود
همین که خدا تو قرآن چندین بار به انسان میگه
و ما أدراکَ…
و تو چه میدانی؟
من هیچی نمیدونم خداجونم، خدای هدایتگرم
تو میدونی
و من به تو اعتماد و توکل میکنم
کار من اعتماد کردن، اجازه دادن، و با شادی منتظر ماندن است
آخ خدایا چقدر قلبم باز شد با همین تیکه ی آخر کامنتم
آخیش اللهم آخیش:)
خدایا من دارم تلاشمو میکنم، به تعهدی که برای خودم گذاشتم پاییندم، که تغییر کنم، که سپاسگزارتر و توحیدی تر بشم، که ظرفم بزرگتر بشه،
بقیه شو من نمیدونم، تو میدونی،
من به تو اعتماد میکنم و اجازه میدم هدایتم کنی و با شادی منتظر دریافت نتایج هستم:)
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
خدایا سپاسگزارم بهم فرصتی دادی تا دوباره بیام سایت واینقدر کامنت عالی بخونم وکامنت بنویسم
سپاسگزارم بابت استاد عباسمنش خانمشایسته بابت تمام فایلها چه هدیه چه پولی همشون یه گنجن واسه من اینجا من بهترین جای دنیاست واقعا حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم من عاشق خودم هستم عاشق مسیری که درش قرار دارم هستم عاشق خدام هستم
همه ی این عشق رو مدیون شما هستم استاد بزرگوارم
ازتون خیلی سپاسگزارم واون قلب ماهتون رو میبوسم
خوب برم سراغ تمرین ……
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
باید بگم بله ته دره رسیدم
من چندین سال با همسرم خانواده همسرم مادرم پدرم روابط خیلی سختی داشتم
وتمام این افراد رو مسبب شرایط سخت زندگیم میدونستم
پدرو مادرم رو بخاطر اینکه ازهم جدا شده بودن اونم درست بعد از نامزدی من و خواهرم چون ما باهم جاری هستیم
و همسرم رو بخاطر تمام بیتوجهی واحساس مسولیت نداشتنش
بقیه رو هم بخاطر اینکه فکر میکردم میتونن بالاخره یه کاری بکنن همسرم بامن خوب بشه و حضور اونها رو توزندگیم باعث و بانی شرایط و روابط بد خودم با همسرم میدونستم
بیست سال از عمرم رو صرف ترسهام بی ایمانی شرکم به خدا و تغییر زندگی همسرم کردم و بچهام
شرایط مالی سختی داشتم شرایط جسمی خیلی سختی داشتم روابط که افتضاح روابطم با خدا که اصلا داغون چون ازخدا خیلی میترسیدم
وهمش باورم این بود خدا کسیکه که همش میخواد منو عذاب کنه واسه هرچیز وهرکار اشتباهی و……..
اما بعد ازبیس سال زندگی ته دره اون همه کوچیک شدن توسری خوردن تحقیر شدن
به خودم گفتم من دیگه ادامه نمیدم
این نماز و قرآن وخدا این پیامبر و امام همه چی دروغه الکیه
اگه این اسمش دین اگه این اسمش مسلمانی هست خدا اینجوری میخواد بهم پاداشبده اونم نه این دنیا تازه بمیرم برم اون دنیا
اون دنیا رو کی دیده ایا بهشتی باشه یانه
ولش کن بابا اصلا نمیخوام
میخوام ادمبدی باشم
نماز و گذاشتم کنار حجاب و گذاشتم کنارواسه خودم راحت بودم گفتم بابا یه بارمیخوام زندگی کنم
بزار خوشحال باشم …
راستش من توتمام این سالها واقعا دور خودم خانمهایی رو میدیم هیچی بلد نبودن نه آشپزی خوب نه خونه داری نه سلیقه قیافشونم ازمن بهتر نبود
ولی اینقدر همسرشون دوستشون داشتم براشون خیلی کارها انجام میدادن
ویا خیلی خانمها دوستهای اقا داشتن بازم بااینحال روابط خوب با همسر با پارنترشون داشتن
یعنی من باچشم خودم دیدم خانم به همسرش خیانت کرده ولی بازم اون آقا رفته براش هدیه خریده اصلا داره براش میمیره
خوب اون روزها قانون خداوند رو بلد نبودم
وفکر میکردم شانس داشتن یه زن به اینکه آقا تو آدم بدی باشی حالا هرچی بدتر شانست بیشتر
من با شجاعت اعتراف میکنم بعد از بیست سال زندگی درست حالا به زعم خودم
با تمام اون دعا و قرآن .نمازهایی که میخوندم همه رو گذاشتم کنار وگفتم دیگه انجام نمیدم
تصمیم گرفتم آقا من برم با یه آقایی دوست بشم حالا همسرم که کاری برامنمیکنه شایداون آدم دیگه یه کاری برام انجام داد…..
منم با یه آقایی آشنا شدم اصلا برام مهم نبود چی میخواد بشه اصلنم ناراحت نبودم بابت کاری که دارم انجام میدم چون واقعا دیگه به هیچی اعتقاد نداشتم و همه چیز برام یه دروغ بودوچیزیم برام مهم نبود
خلاصه یک مدتی من به این روال ادامه دادم
روزها حالم خوب بود ولی شبها بی اختیارگریه میکردم میگفتم خدایا من نمیخوام مسیر اشتباهی برم من نمیخوام به کسی رو بزنم کاری برام انجام بده من نمیخوام محبت و عشقی احتیاجات مالی که توزندگیم ندارم و ازکسی گدایی کنم .آقا نمیتونم بلد نیستم ماله این مسیر نیستم
توچرا کمکم نمیکنی میخواهی من آدم بدی بشم همینو میخوای
ومیزدم زیر گریه یعنی یک مدتی کارمن هربار همین بود
یه روز حالم خیلی بدبود دلم گرفته بود ناامید و تنها بودم خسته شده بودم ازاین روالی که پیش گرفته بودم …..
گفتم خدایا دیگه خست شدم من ماله این مسیر نیستم بخدا نمیدونم چیکار کنم زندگی من درست بشه
بهم بگو حقیقت چیه من و واسه چی منو بدنیا آوردی چرا باید اینقدر عذاب بکشم
من هیچی نمیدونم اصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم
…
یعنی اونجا اون ته دره اون تسلیم شدن که بعدها فهمیدم اسمش تسلیم شدن هست
نقطه ی شروع زندگی من شد
کم کم کتابای قانون جذب رو خوندم کتابی که خیلی بهم کمک کرد معجزه شکرگزاری بودوچهاراثر از فلورانس بود
این دوتا کتاب بیشترین تاثیر روی من گذاشتن
بعدبا فایلهای استاد تواینستا آشنا شدم وحدود یکسال بعد من وارد سایت شدم و تاالعان اینجا هستم
ومیتونم بگم در تمام ابعاد زندگی من به اندازه باور وایمانم وعملکردم تغییرات خیلی خیلی بزرگی داشت
من ازاستاد یادگرفتم خودم اولیت زندگیم هستم
قدرت تغییر زندگی هیچ کسی رو ندارم حتی بچهام
من فقط میتونم زندگی خودمو تغییر بدم حالا بهترش کنم یا بدتر
من یادگرفتم عبادت واقعی توی لذت بردن از داشته هامون روی دیدن زیباییها ست عبادت واقعی اون کاریه که از انجام دادنش احساس خوبی دارم مثل ورزش کردن مثل مربی بودنم مثل باشگاه
یادگرفتم اگر میخوام خدابهمنعمت بیشتر بده اول سپاسگزار نعمتهایی که دارم باشم اونها رو ببینم بیاد بیارم
غر نزنم ناشکری نکنم
یادگرفتم نیازنیست واسه خواستن پول لباس مواد غذایی پول توجیبی محبت و عشق بخوام دستمو جلوی کسی دراز کنم فقط کافیه ازخدا بخوام با قلب باز با اطمینان
با اعتمادبه خدا که اون خودشو موظف کرده بهم روزی بده هدایتم کنه و بهم ثروت بده ازخزانه ی غیبش
یادگرفتم کسی توزندگی من قدرت نداره هیچ انسانی هرگز
و هیچ حیوانی نمیتونه بهمازار برسونه هیچی
فقط خدا توزندگی من قدرت داره
یادگرفتم پاروترسهام بزارم یادگرفتم از دایره امن زندگیم بیام بیرون
یادگرفتم نگران هیچی نباشم …….و
یه عالمه درس یادگرفتم یه عالمه هنوزم دارم یادمیگیرم
یعنی میتونم بگم دوره دوازده قدم زندگی منو دگرگون کرد
سعی میکردم هربار به اون تمرینات واگاهی که استاد یادمیداد وانجام بدم
بازخوردها خیلی عالی بودن
مثلاً من توی روابطم با همسرم یا هرکسی اینو یادگرفتم روی نکات مثبتش توجه کنم اون آدمی که حالا به سری ویژه گی اخلاقیش رو دوست ندارم درموردش حرف نزنم نه با خودم نه باکسی
این کار باعث شد روابط داغون من با همسرم خوب بشه
اصلا واسه من خود معجزه بود
بعد ورودی مالی ما ده تومن بوداونم ازاجاره مغازه وملکمون این ورودی شد ماهی صد میلیون
سلامتی من عالی شد من چندین سال معده دردهای بدی داشتم هرچی هم دکتر رفتم عکس ودارو ،و آندوسکوپی معده انجام میدادم میگفتن سالمم
بعد اگزمای شدید روی دستهام داشتم شاید پنج یا شیش سال
حساسیت فصلی تو تمام فصل داشتم شاید هفده هجده سال که خیلی اذیتم میکرد
کمردرد اصلا به دردهایی بدنی داشتم هربار یا پام بود یا کمرم یا کتفم نمیدونم چی بود
ولی همه ی اینها ازبین. رفتن
من سالم سالم سالم هستم….
العان سه چهار ساله من سالم سالم هستم به لطف الله مهربان
بعدهم میخواستم از همسرم جدا بشم خیلی ترس داشتم از همسرم ازحرف مردم از نمیدونم خونه ندارم کارندارم و….یک عالمه باور شرک آلود
تو دوره دوازده قدم استاد توی فایلی درمورد صبر و تحمل کردن حرف زدن من تازه اونجا بود فهمیدم این کاری که من سالها دارم انجام میدم اسمش تحمل کردن نه صبر
بعد از مدتها کارکردن روخودم باشگاه محلمون رو اجاره کردم اونم به لطف خدا
درآمدم از صفربه بیست برابر رسید .
ازیه شاگرد رسیدم به چهل پنجاه تا شاگرد
(جالب بگم من اصلانمیتونستم با مردها صحبت کنم
اما اونتایمی که من بااون آقا آشنا شدم واونقدر خودمو بابت حرف زدن باهاش سرزنش میکردم اینجا به دردم خورد
چون حرف زدن با اون آدم باعث شد من اون شرم وخجالتم از مردهای دیگه بریزه
یه جورایی اون اتفاق بظاهر بد برام خیریت داشت چون باعث شد من توی کارم توی باشگاه بااقایون راحتر کارکنم واصلا روابط خوبی رو باهاشون تجربه کنم
واقعا ازخدا خیلی سپاسگزارم )
اما به لطف خدا …..
خدا بهم سلامتی داد خدا بهم کارداد خدا بهم شجاعت داد
که برم و اقدام کنم برای جدایی
من واقعا خوشحالم چون من انسان آزادو رهایی هستم آرامم خدارو توزندگیم پیدا کردم دارم مستقل زندگی میکنم
اعتماد به نفسم عزت نفسم احساس ارزشمندیم رفته بالا
حال دلم خوبه احساس من اکثر اوقات خوبه عالیه
تنم سالمه العان چهارماهه توی باشگاهم هستم
هم خونه ی منه هم محل کارم هم عبادتگاه من
من قشنگ در پناه امن خداوند هستم خداداره کاراموانجام میده
من خیلی خوشبختم خیلی حالم خوبه ناراحت نیستم چی میخواد بشه حالا خونه ندارم پول کافی دارم یا ندارم
چون مطینم خدایی که اینجوری منو هدایت کرده دستمو گرفته راهونشونم داده بقیشم انجام میده
استاد من از مرگ نمیترسم
من از مردن وتنهایی نمیترسم
خدا همه کس منه اون عشق منه اون همدم منه مشتری منه اون کار منه عبادت منه خداهمه چیز واسه من …..
اینها این مسیرموهمشو ازشما دارم استاد
خیلی سپاسگزارم ازشما خیلی
ازخدامیخوام تومسیر درست ثابت قدم باشم
ومنو به راه راست هدایت کنه راه کسانیکه به آنها نعمت داده نه راه گمراهان وغضب شدگان
خدایا تنها ترو بندگی میکنم و تنها ازتو یاری میجویم
این پروژه واقعا بی نظیره تا الان چهار جلسه شده ولی تک تک این فایل ها پر از آموزه هست پر از اطلاعات پر از آگاهی و هر کدومشون بطوری به خود من و زندگیم مربوط میشه و الان با گوش دادن این فایل ها متوجه میشم که اگر نشده چرا نشده چون هنوز این باگ ها هست که نمیزاره بشه که تلاش فیزیکی که من انجام میدم بی نتیجه باشه یا حداقل با کمتر نتیجه و میخوام بگم که هروقت تونستم کمی بهتر فکر کنم کنترل کنم کمی بهتر باشم نتایج کوچیک اومده یه گشایش ایجاد شده در حد همون بهتر شدنه و چقدر به این حرف که شما گفتین که جهان سریع پاسخ میده اگر ما ترمز نداشته باشیم درسته و اینکه هر لحظه که یکم تغییر میکنیم نشونه ها میاد خداروشاکرم که منو با این آگاهی ها و خصوصا با شما استاد عزیزم و این سایت بی نظیر آشنا کرد و لایقم و میتونم در اینجا حضور داشته باشم و استفاده کنم و لذت ببرم و زندگیم رو خودم بسازم
با سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته همراه و همه ی دوستان خوبم
چقدر همزمانی ها داره درست اتفاق می افته و چقدر خداوند حواسش به ما هست .منظور مایی هست که توی این مسیر هستیم و مدتهاست که روی خودمون کار می کنیم
وچقدر درست نشانه ها رو در زمان درست میفرسته
همین دیشب بود که به خاطر یک موضوعی که احساس می کردم نمیتونم تغییرش بدم احساسم بد شده بود و ی جورایی دچار نا امیدی شده بودم ی الگوی تکرار شونده که هر از چند گاهی این حالت ها رو در من بوجود میاره چون من باور نکردم که این رو هم میتونم تغییرش بدم .باور نکردم که اگر فرکانس ها رو توی این زمینه عوض کنم میتونه اوضاع تغییر کنه
چون هنوز همون باورهای محدودکننده قبلی رو در موردش دارم چون تکرارش داره این رو نشون میده
خلاصه فکر کنم یکی دو ساعت توی اون حال بد و نا امیدی بودم که ی کم به خودم اومدم و سعی کردم ی کم تغییر بدم
نمیدونم چه فایلی از استاد رو گوش دادم که ی کم حالم بهتر شد وگرفتم خوابیدم
و بقول استاد خواب یک فرصتی برای تغییر فرکانس و تغییر مومنتوم
صبح که بیدار شدم سعی کردم دیدگاهم رو ی جوری تغییر بدم که دیگه اون احساس بد ادامه پیدا نکنه و روزم رو شروع کردم
راستش این دو سه روزه هی حسم بهم میگفت پروژه تغییر رو جدی بگیر و تو هم واردش شو .یعنی فایل ها رو گوش میدادم ولی به بهانه اینکه وقت نمیکنم دارم دوره های دیگه رو کار میکنم شروعش نمی کردم مخصوصا اینکه 3 گام هم عقب بودم
اما امروز که این فایل رو گوش دادم دیدم چقدر انگار برای منه این فایله هم قسمت اولش و هم قسمت دومش
چند بار گوشش دادم و بالاخره استارت رو زدم
چون هم در زمینه کارم نیازه تغییری رو که شروع کردم ادامه بدم و نا امید نشم چون نشانه ها من رو هدایت کردن به سمت این تغییره و من هم قدم های اولیه رو برداشتم و استارت تغییر رو زدم اما ذهنم همش میخواد منو نا امید کنه و منصرف کنه
و در زمینه روابط هم نیازه که باورهای محدود کننده ام از جمله دیگه دیر شده و باور کمبود رو روشون کار کنم
تا به خواسته ای که دارم برسم .اگر این خواسته هنوز محقق نشده یعنی من هنوز همون باورا و افکار گذشته رو دارم و تا اینا تغییر نکنه نتیجه جدیدی بوجود نمیاد
سپاسگزارم
به نام خدای مهربان من هم میخام تجربم رو بنویسم امیدوارم نوری باشم برای افرادی ک میخواهند تغیییر کنن واقا تغییر کنند
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله من دانشگاه قبول شدم و با تمام وجود فکر میکردم ک رشته ای ک در اون هستم اشتباه است من کلا حالم بد بود هر روز بدتر میشدم وارد دانشگاه شدم بچه های اتاق باهام بد برخورد میکردن و تصمیم گرفته بودن ترم بعد منو از اتاق بندازن بیرون من مثل مرده ها بودم میرفتم بیرون گریه میکردم و خلاصه همه چیز بد بود و من ی طورایی مهاجرت کرده بودم ب ی شهر دیگه و دوری از خونواده وو……
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
من واقعا اوضاع بدی داشتم و یک جایی بود ک گفتم من باید تغییر کنم من قبلا در دوران کنکورم سریال زندگی در بهشت میدیم و خیلی بهم کمک میکرد برای دیدن زیبایی ها و تمرکز بر درس و رفتم توی سایت و تمام تمرکزمو روی فایل های رایگان گزاشتم خداشاهده استاد روابطم فوق العاده شد همه عاشق من شده بودن همههههههه هم اتاقیام انقدرر با من اوکی شدن و انقدررررررررر ب من خوش میگذشت ک من بهترین دوران زندگیم رو در اون دانشگاه تجربه کردم فقط باااااا فایل های رایگاننن خدایااااا
چ نشانه ای باعث شد اوضاع رو تغییر بدم
من دیده بودم قبلا ک با فایل های استاد همه چیز تغییر میکنه دوستاننن همه چیززز تغییرر میکنه یادم اومد ک میشهه و شروع کردم با فایل های رایگان هرشب بالپتاپ هر فایلی میدیدم کامنت میزاشتم چون میدونستم ک این داره کار میکنه شروع کردم توی دفترم هرشب سپاسگزارییی و نتیجه ها شروعع شدد
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام وعرض ادب واحترام حضور استاد عباسمنش نازنین وبقیه دوستان عزیزم
2 سال پیش من دوره 12 قدم رو خریدم وشروع کردم به کار کردن روی دوره.
درعین حال من باید از برادر بیمارم نگهداری میکردم وهرروز باید یک مسافت طولانی رو طی میکردم وبرمیگشتم به منزل.
وکارکردن من روی دوره درمسیر رفت وبرگشت از خونه برادرم بود که فایلهارو توی ماشین گوش میدادم وستاره قطبی رو انجام میدادم وگاهی اگر فرصت میکردم در زمانی که ایشون خواب بود من مقداری مینوشتم.
منظورم از گفتن اینها این بود که خیلی سخت روی دوره کار نمیکردم ولی حالم به شدت عااالی شده بود وشاد بودم ودائم شکرگزاری میکردم مخصوصا وقتی میدیدم کوچکترین چیزهایی که برایم عادی بود برای برادرم یک آرزو شده بود حتی ایشون وقتی من روی مبل میشستم میگفت خوش به حالت که توان نشستن داری وایشون یک نعمت بزرگ شده بود توی زندگی من که باعث میشد هر روز نعمتهامو بیشتر وبیشتر ببینم وشکرگزاری کنم.
از لحاظ مالی بسیار پیشرفت کرده بودم از لحاظ روابط عاااالی شده بودم .برادرم که به خاطر شرایطش بسیار عصبی شده بود وتقریبا باهرکسی که کنارش بود برخوردهای بد میکرد حتی یکبار بامن بدرفتاری نکرد منی که صبح تاشب کنارش بودم حتی دربیمارستان ومن میدونستم از کجا سرچشمه میگیره ولی برای همه جای سوال داشت .
ازنظر سلامتی بسیار عاالی بودم بسیار باانرژی وسلامت بودم رسیدم به قدم یازدهم وبرادر من فوت کرد.
وهمه چیز از اینجا خراب شد.
فوت ایشون برای من بسیااار سخت بود وخیلییی اذیت شدم بااینکه میدونستم از رنج ودرد راحت شده وبه خودم قول داده بودم که موقع خاکسپاری بی تابی نکنم ولی باز نتونستم بی تابی نکنم نه اینکه جیغ وداد کنم نه هرگز چون کلا آرام هستم ولی از درون ویران شده بودم وبدون وقفه اشک میریختم درحدی که توان راه رفتن نداشتم .
کم کم نتایج برگشت .جسم سالم من بسیار نحیف وبی انرژی شد ومن دچار یک بیماری سخت شدم ودائم احساس میکردم یک نفر دست روی گلوم گذاشته ودارم خفه میشم.
حتی وقتی شب میشد تاریکی حس خفگی بیشتری به من میداد ومن دائم پشت پنجره مینشستم ونفس عمیق میکشیدم که خفه نشم.بیماری من 12 روز طول کشید و9 روز اول من روزی دوبار دکتر میرفتم وداروهامو عوض میکردند وفقط من میگفتم دارم خفه میشم ولی اکسیژن روی 98 بود واین عجیب بود برای دکترها.
هر روز داروهامو عوض میکردند ومن هرروز بدتر از دیروز بودم.صبح روز دهم خیلی گریه کردم وبلند شدم از عصبانیت داروهامو ریختم توی سطل زباله وگفتم دیگه نمیخورم خودم خوب میشم.بلند شدم خونمو تمیز کردم غذا درست کردم واحساس کردم انرژی گرفتم گفتم بدن من باید خودشو خوب کنه نه داروها. .آگاهانه تمرکز گذاشتم روی چیزهایی که شادم کنه ومن هرساعتی که میگذشت بهتر وبهتر میشدم.
نمیدونین من چه حسی داشتم واقعا دوباره متولد شدم دنیای من دوباره روشن شد ودرپایان روز دوازدهم من درسلامتی کامل بودم وهزاران بارخداروشکر کردم برای نعمت سلامتی.
خواستم بگم امید من مرده رو زنده کرد ودر بدترین حال منو نجات داد به راحتی.
امیدوارم همه دوستان وعزیزانم باگرفتن سرنخ امید به بهترین چیزهایی که آرزو دارن برسن.
دوستتون دارم .
استاد سپاسگزارم ازت برای همه چیز .
سلام مریم جان…
با کلامت اشکمو روانه کردیین…
چیزیکه گفتین دقیقا درسته..
چند ماه پیش یه اتفاقی وارد زندگیمون شد..
اتفاقی که هیچ وقت تجربشو نداشتیم..
و جوریکه کل خانواده مون ریخت بهم..
و چند نفر از خانوادهمون چقدر بخاطر این شرایط،” بیمار شدند و میلیونها تومن هزینه کردن..
یه نوع اتفاق..ولی برای اونا اون پیشامدها،” رو بوجود اورد..ولی..
ولی برای من….با کنترل ذهن شدید…قانون با عدالت الهی.برای من جوری دیگه تعبییر شد…
چرا!؟
چون من روی شونهای خداوند بودم..خیلی خیلی قوی و با جسارت شده بودم..
جوریکه من مرگ شخص نزدیکم که پدرم بود دیدم…
ولی بسیار خونسرد…
و همون خونسردیها باعث شد..اتفاقات خوب برام بیفته..و چه درهایی برویم باز بشه..
میخام بگم….من کل تابستون درگیر این وضعیت جسمانی خانواده مون بودییم..من با احساس خوب و بلطف خداوند و این سایت…فقط برکت و احساس خوب و پیشرفت بیزنسم بود..
از طریق دستانش فقط روزی و احساس خوب بود…
نمیگم گریه نکردم احساسم بد نشد…ولی همون کنترل ذهنها چه درهایی برویم باز شد..
چقدر هدایتهای الهی رو شنیدم..
یه لحظه چهره بهشتی خودم مثل آیینه اومد روبروم..بهم گفت نگران نباش ..من کنارتم..بخند نرگس ..
نگران نباش ..
بخند…و من خندیدم…
و خوابهای دیگه باعث شد تو دل اون چالشها و عصابنیت اطرافم ذهنمو کنترل کنم..و احساساتمو خوب بگیرم…
همون قسمت که نشسته بودم دیدم یه برگ سبز رنگی از بالای درخت افتاد پایین.
بهم گفت..همه چیز دست منه….
پس نمیخاد نگران باشی..
ناگفته نمونه نگرانی بود!!!…
ولی لطف خدا بود….من تو تمام اونروزا..چون بعداش برای مادرم ،”یه اتفاق بزرگی پیش اومد..
همه اون کل تابستون برای من کنترل ذهن بود..
چقدر همجوره شخصیتم بزرگ شد…
یه صبحی ..دیدم یه شخصی نوجوان فوت کرده بود…
دقیقا اول طلوع خورشید بود..
به اون جسد نگاه کردم..
گفتم نرگس اگه تو هم جای اون شخص بودی الان چه حرفی داشتی!؟
گفتم خدایا شکرت که این اتفاقها رو هر چند ظاهرش بد بود..از سرمون رفع کردی.
خدایا شکرت که زنده ام…
.من کل تابستون در سفر کنترل ذهن و چالشها بودم..
چه درهایی از لطف خداوند و دستانش بروم باز شد..
چقدر زیاد بود..
واقعا کنترل ذهن فقط توی روزهای ناجالب خودشو نشون میده..
بعضی وقتا توی مسیر بیزنسم،” اینروزا رو میگم…
یکم ..کم طاقت میشم..
ولی زود بخودم میگم اگه نرگس نمیشه..لابد یچیزی هست
یه خیریتی داره
زود خداوند بهم نشون میده قدم بعدی رو بهم میگه.
و بعداش که نتیجه رو میبینم مثل الان..
میگم نرگس تو سمت خودتو انجام بده..
سمت خدا هم تسلیمش باش…
دوست عزیزم..من هنوز تجربه همچنین چیزایی نداشتم.
واقعا اون مسیری که تابستون درگیرش بودم..
گفتم…خدایا باید هر لحظه قدر سلامتیمون بدونیم..
بابت تک به تک نعمتهامون شکرگزار باشیم..
یه شب که توی بیمارستان بودم..خیلی خسته بودم..اون شب اندازه چند سال بهم گذشت..
اینقدر خسته بودم.که نتونستم روی صندلی بشینم..
ملحفه ایی پهن کردم روی زمین بدون بالشت روی زمین خوابیدم..
گفتم نرگس ببین…چقدر شبها توی اتاقت راحت روی نرمی تختخوابت میخوابی…اون صحبتی که داداشتون گفت..دقیقا گویای این حرکت بود برام..
که قدر تمام لحظاتمونو بدونیم..
خداوند را شاکرم که یه مسیر جدید از بیزنسم همین دقایقی نزدیک انجام شد..اومدم کامنت شما رو خوندم..
که سپاسگزاری بابت تمام نعمتهایی که یه چیز ساده هست رو بدونیم..
خانم شایسته امروز توی سفرنامه به دور امریکا صحبت زیبایی کردن..
که سپاسگزار همین داشتها کوچک باشیم…و همین داشتها..آینده مونو میسازه و سپاسگزار بیشتر شویم…
و یه صحبت زیبای دیگر موضوع هدایت…
ما در هر لحظه به نیازهامون پاسخ داده میشه (همون در لحظه بودن و سپاسگزار بودن از همین داشتهای کوچک)
و نگران اینده نبودن .(اونم به وقتش مثل همون سری های قبل هدایت میشویم..
سفر به دور امریکا قسمت 201 …
فعلا دوست عزیزم..بهت تبریک میگم که لطف خداوند شامل حالت شد..که سرپا بشی…
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خواهرگرامی مریم
خداراسپاسگزارم که به سلامتی برگشتی.
خواهرم گریه سبک بزای ازدست دادن عزیزان نه تنها مذموم نیست بلکه رحمتی از جانب رب هست تا انسان ازنظرروحی سبک شود.
رسول الله ص موقعی که پسر کوچکش ابراهیم ازدنیا رفت اشک ازچشمان مبارکش جاری بودویکی از اصحابش به اسم
عبدالرحمن ابن عوف به ایشان گفت شما هم گریه می کنید.پیامبرجواب داد این اشک رحمت است.البته به زبانمان اجازه نمی دهیم حرفهای شیطان را تکرار کند.
شماهم خواهرگرامی به شیطان اجازه داده بودی تاشما را12روز تا مرز خفگی ببرد.خداشکرکه زود متوجه مسیراشتباه شدید.
درپناه الله مهربان شادوسلامت ثروتمندوسعادتمنددردنیا وآخرت باشید
سلام به دوست عزیزم مریم جان؛خداوند رحمت کنه داداش گلد را؛ازخداوند برای شما صبر میخواهم؛اول کامنتت منا خیلی ناراحت کرد ولی وقتی تا پایان خوندم لذت بردم وتحسینتون کردم؛خداراشکر که دوباره به این مسیر الهی برگشتی؛لذت بردم از کامنتت که حالد خوبش؛واز خدامیخواهم دراین مسیر توحیدی بمانیم وازهمه مهمتر عمل کنیم؛به قول استاد عزیز ایمان بدون عمل حرف مفت است؛خدایاشکرت برای وجود دوستان نازنینم;
درپناه خداوند شاد ؛سلامت؛صبور؛خوشبخت وثروتمند باشی دوست نازنینم
به نام خدای مهربانم خدایی که عادل و مهربان ست خدایا با قدرتت بر من نعمت و فراوانی بیافزا
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما باید فقط باور کنیم که میتونیم شرایط،رو تغییر بدیم
با کنترل ذهن و داشتن احساسه خوب و فرستادن فرکانس عالی
و بعد منتظر نتایج عالی هستیم با ایمان به خدا و قوانینش
باید هر لحظه تلاش کنیم و پرواز کنیم برای بهترینها
وقتی تغییرات اولیه رو شروع میکنی و قدم برمیداری اول آرامش میگیری و بعد قدمهای بعدی بهت از طریق هدایت گفته میشود
ما باید برای اینکه فراموش نکنیم قانون رو بخودمون یاد آوری کنیم و در زندگی روزمره اجرا کنیم تا عادت ذهن بشود
شور و شوق و انگیزه انسان رو در مسیر امیدوار تر میکند برای رسیدن به هدف
همیشه به خودم میگم اگه آقا رضا سحر عزیز
علی آقا و دوستان دیگمون تونستن و به ثروت رسیدن منم میتونم و این بهترین ایده و راه کار برای ذهن ست که حرکت کند و بپذیرد
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
هر که بر خدا توکل کند، خداوند او را کفایت میکند. (طلاق، 3)
از وقتی یاد گرفتم که امید واقعی یعنی باور به نتیجه حتی وقتی هیچ نشانهای نیست، تازه فهمیدم توکل یعنی چی.
یعنی دست از کنترل برداری، اما از ایمانت دست برنداری
یعنی بگی: «خدایا، من انجامش میدم، اما نتیجه با تو.»
و وقتی واقعاً از عمق وجودت این جمله رو حس میکنی، یه آرامش عجیبی جاری میشه…
همون آرامشی که هیچ عقل ظاهربینی نمیتونه توضیحش بده.
فرکانس امید یعنی باور به نوری که هنوز دیده نمیشه
و من با دیدن این آموزش و توضیحاتش تصمیم گرفتم
برای رهایی و خروج از شرایطی که حدودا دو سه سالی درگیرشم
یه اهرم رنج و لذت بنویسم
و نشستم نوشتم قبل از اینکه بیام دیدگاهم رو بنویسم
و چقدر بعد از نوشتن اون اهرم ها احساس ترس ام به خاطر خروج از اون شرایط
تبدیل به احساس قدرت شد و چقدر من الان آرومم
و من در لحظهای که اهرم رنج و لذت نوشتم، فهمیدم این یعنی ایمان در عمل
اونجا که ترس داشتم، ولی نوشتم،
دلم لرزید، ولی ادامه دادم،
اونجا بود که فرکانسم از «ترس» رفت روی «اعتماد»
انگار خدا داشت از درونم زمزمه میکرد:
«رهایش کن، من پُشتت هستم…»
«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
همانا با سختی، آسانی است. (شرح، 6)
این آیه همیشه برای من فقط جملهای آرامشبخش بود،
یعنی همزمان که درگیر چالشها هستی، در دل همان چالش، راه رهایی هم پنهان است.
فقط باید فرکانست را عوض کنی.
وقتی از ترس به ایمان حرکت میکنی،
از تردید به سپردن،
سختیها همان پلههایی میشوند که قرار است تو را بالا ببرند
من در نوشتن اهرم رنج و لذت، حس کردم اون پلهها رو دارم یکییکی میرم بالا…
ترسهام دیگه مثل قبل سنگین نبودند.
انگار تبدیل شده بودن به نیرویی که هل میداد منو سمت خودِ حقیقیم.
«وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، در حالی که خیر شما در آن است. (بقره، 216)
وقتی به این آیه فکر کردم، دیدم تمام ترسهایی که سالها در من ریشه داشت،
در واقع دعوتهایی بودن برای رشد.
شرایطی که ازش فرار میکردم،
درسهایی بودن که خدا میخواست از طریقشون به من بگه:
«تو قویتر از چیزی هستی که فکر میکنی.»
حالا که نگاه میکنم، میبینم امید یعنی دیدن خیر حتی وسط درد
یعنی باور داشته باشی پشت هر ترسی، یک قدرت درونی منتظره تا بیدار بشی
خدایا شکرت برای این آگاهی…
برای استادمون
برای این سایت الهی
برای اینکه نشونم دادی امید فقط یه احساس لطیف نیست،
یه انتخاب قدرتمنده — انتخاب دیدنِ نیکیِ تو در هر اتفاقی.
شکرت که یادم دادی قانون فرکانس فقط یک قانون نیست،
بلکه شیوهای الهی برای درک حضور تو در زندگیه
از امروز تصمیم گرفتم هر وقت ترس اومد سراغم،
به جای فرار، بایستم و بگم:
«اینم یکی از نشونههاته خدایا، دارم رشد میکنم…»
و همون لحظه، مثل همیشه، تو آرامش رو از درونم جاری میکنی.
شکرت برای هدایت، برای ایمان، برای هر بار که از تاریکیِ ذهن، به روشناییِ یقین رسوندیم
خدایا شکرت
سلام شکوه زیبا و نازنین
دوست خیلی خوشگلم ،چقدر کامنتت قشنگ بود ،لحظه لحظه اش پر از نور بود که وارد قلبم میشد
اونجایی که گفتی “لحظهای که اهرم رنج و لذت نوشتم، فهمیدم این یعنی ایمان در عمل”
و تغییر فرکانسی که از نوشتن این اهرم بهت دست داده خیلی خیلی عالی بود.
دوست خوشگلم خیلی لذت بردم از کامنتت
برات بهترین هارو ارزو می کنم.
️️
️️
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
العنکبوت
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺎﻧﻲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻋﻨﻜﺒﻮﺕ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻱ [ ﺑﻲ ﺩﻳﻮﺍﺭ ، ﺑﻲ ﺳﻘﻒ ﻭ ﺑﻲ ﺣﻔﺎﻅ ] ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻭ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺳﺴﺖ ﺗﺮﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﻨﻜﺒﻮﺕ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ [ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ]ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ [ ﺑﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻰ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ . ](4١)
سلام به شکوه خانوم …
الهی که در پناه رب العامین همیشه رو به سمت نور باشی و با عشق و لذت قدم بردارید….
سپاس گذار خدا هستم که چند روز میخوام کامنت شمارو بخونم نمیشد و امروز به لطف پروردگار قشنگم شددددددد الهی شکر….
چقدر قشنگ نوشتی جایی که میگی…
دیدن هر خیری حتی وسط درد….
دردی که ما درد میخونمیش…
دردی که ما اون درد میکنیم…..
دردی که درد نیست حتی در بدترین شرایط….
وقتی بدونی که یه قدرتی هست که تنها قدرت جهان هستی دیگه چیزی نمیمونه اون موقع که درد باشه….
به شرط ایمان البته به شرط عشق به شرط تسلیم بودن به شرط هر خیری که از تو به من برسه من فقیرم….
و چقدر قشنگگگ گفتید که امید فقد یک احساس لطیف نیست….
یک انتخاب قدرتمند یه حس قلبی که در ما حضور داره وقتی قلبت وصل امید باشه دیگه هم چیز حله چقدر حالمو خوب کرد کامنتتون چقدر آگاهی داد بهم….
شکوه عزیز و قشنگ قلب…..
خدایا شکرت برای این صلات برای این عشق برای این رهایی برای این همه حضور توووو الهی شکرت رب من شکرتتتت بینهایت….
خدایا شکرت که هیچ برگی بدون اذن تو از درخت پایین نمیوفته….
خدایا شکرت که هر خیری که از تو به ما میرسه ما بهش فقیربیم….
خدایا شکرت که امروز با خواندن کامنت شکوه شروع شد…..
خدایا شکرت که بیدارم کردی تا بتونم بندگی تورو کنم و سپاس گزار لحظه به لحظه زندگیم باشم….
خدایا شکرت که بهم عزت دادی تا بتونم عاشق باشم….
خدایا شکرت که الان سر کارم تا عاشقی کنم و عشق رو بگیرم و عشق رو بدم…..
خدایا شکرت که هر لحظه در تلاشم که وصل تو باشم با مومنتوم مثبت….
خدایا شکرت که دارم تلاش میکنم سپاس گزار تو باشم با احساس عالی سجده کنان…
خدایا شکرت که اینجا حضور دارم و یاد میگیرم و تلاش میکنم که عمل کنم به تمام آموزشها….
خدایا شکرت بی قید و شرط…..
خدایا شکرت شکرت یه بغل محکم الهی شکرت شکرت شکرت صد هزار بار
شکوه عزیز در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت ثروتمند و عاشق باشی…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….
حسین عزیز و بندهی عاشق خدا
کلماتت بوی حضور میداد…
بوی سجدهای که از دل برمیخیزه نه از عادت
چقدر زیبا ستایش کردی و چه اندازه لطیف خدا رو صدا زدی…
آیهای که نوشتی، یادم انداخت که هر وقت به غیر او دل بستیم، خونهمون سست شد…
اما وقتی دل رو به خودش سپردیم، همهچیز استوار شد.
تنها پناه امنِ من، خانهی حضور اوست.
ممنونم از کامنت پر از نورت که واسم نوشتی
خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم یه نقطه آبی دارم
الهی که در همین مسیر عشق و بندگی، هر لحظه عمیقتر شی در وصل، در ایمان، در شکر.
از اینکه نوشتهم جرقهای از یاد خدا در دلت روشن کرد، با تمام وجودم شکرگزارم.
در پناه نور او باشی همیشه
سلاااام
خدااای من دوباره گفتگوی استاد عشق با دوستان عزیییییز
انقدر من ذوق میکنم با دیدن این عنوان روی سایت که مثل برق ویدیو رو میزنم گه پلی بشه و لبخند تا بناگوش باز و آماده شنیدن گزارشات زیبای دوستان هم فرکانسی و الهی خودم که اونها مثل من زمانی از جاهای نه چندان جالب و زیبا وسرشار از تضادهای حل نشده شروع کردن و الان همگی بدون استثنا از صمیم قلب خدا رو شکرگزار هستن و از دست زیبا وتوانمند خدا تشکر میکنن. و چقدر اعتماد به نفس زیبایی دارن که انقدر راحت و صمیمی با استاد صحبت میکنن و از یک طرف با تمام وجود میخوان استاد رو درآغوش بکشن و ازش از صمیم قلب سپاسگزاری کنن و از یک طرف هم خییییلی دارن خودشونو جر میدن که وقت زیادی نگیرن و به توصیه استاد که کوتاه کردن سلام و احوالپرسیه عمل کنن.
😂😂😂ولی من قشنگ حسشونو درک میکنم.
استاد من هر روز دوباره شما رو به عنوان صدای رسای خداوند و دستی از دستان توانمند خدا در زندگیم کشف میکنم، چون هر روز به عمق تاثیرات و باورها در زندگیم پی میبرم والان منم حس بچها رو دارم که دارن باهاتون صحبت میکنن، نمیدونم تشکر کنم، بگم استاد جان واقعا خدا رو شکر میکنم بخاطر وجودت، بگم چقدر خوبه که هستی ؟نمیدونم دقیقا باید چی بگم ولی با تمام وجودم حس زیبای رحمانیت و الوهیت درونت رو که انقدر شما رو الهی کرده تحسین میکنم واینطوریه که غلیان همون حس رو در درون خودمم احساس میکنم.
یه نکته بسیار مهم که به شخصه واقعا ازتون سپاسگزاری میکنم اینه که هرگز اجازه ندادین که ما یک دید اساطیری و اسطوره ای و تکرار ناشدنی از شما داشته باشیم و هی از دور برای شما کف بزنیم بلکه برعکس شما با نشون دادن تمام ابعاد زندگیتون به عنوان یک انسان خیییلی معمولی که فقط خیلی ساده به خدا توکل کرده و توحیدش رو احیا کرده و به هدایتهای ساده و لذتبخشش عمل کرده و هنوز در راه رشد و تکامل هست و هنوزم خیلی کار داره خودتون رو به ما معرفی کردین.استاد با وجود الگویی چون شما بود که بحث هدایت که انقدر برام عجیب و پیچیده بود انقدر برام بدیهی و ساده شده، انقدر خدا برام نزدیک و صمیمی و حمایتگر شده.استاد شما توحید رو طوری به من نشون دادین که تا حالا هرگز چنین درکی ازش نداشتم و چقدر توحید عملی در زندگی زیبا و آرامش بخش و امیدوار کننده و قدرت بخشه!
گاهی میگم خدایا اولین شکرگزاری من بخاطر اینه که اصلا چون تویی وجود داره در کائنات بعدش بخاطر اینکه میتونیم به راحتی با این وجود مقدش و عشق خالص ارتباط برقرار کنیم اونم به این راحتی!سوم اینکه خدا با تمام عشق و قدرت و امکاناتش وجود پرعظمت خودش و کل آسمانها و زمین و خلقتش رو به ما عرضه کرده.جدای از اینکه من چقدر ظرفیت بهره برداری از اینها رو دارم. چون بهر حال اینها جزو سهم کائناتی و الهی من هست چه حالیم باشه چه نباشه، خود این آگاهی حسی از بینهایت رو بهم انتقال میده ،حسی از شادی و خوشی، حسی از رهایی و سبکی بینهایت.الهی شکر
دوستی که اول صحبت کرد و گفت از عمق که دچار یک بحران مالی سنگین شده ودر عرض چهار سال از عمق جهنم رسیده به جایی که وضعیت خوب و مناسبی داره چقدر حس سپاسگزاری زیبایی داشت و چقدر خوشحال بود از اینکه این آرزوش هم که صحبت با استاد بود رسید.
واما توضیحات بسیار قشنگ و خالص و الهی استاد در ادامه صحبت این دوست عزیز:
اینکه شما الانتون نیستین ،اصلا مهم نیست که تا الان چه شرایط و وضعیتی داشتی با کمی تلاش برای کنترل ذهنتون و لااقل شروع کنیم و پایی در این دریای بینهایت بندازیم و لااقل حس دریا ودریایی شدن رو لحظه ای در وجودمون پذیرا باشیم و به قول استاد نازنین یک لحظه بعد وضعیت متفاوت خواهد بود ، کمی بهتر از قبل کمی زیباتر، کمی شادتر ، فقط کمی اما متفاوت از قبل.
اگر فقط بتونی که فکرت رو از از چیزهای قبلی بدزدی و به چیزهای جدید و بهتری متوجه کنی، خدایا عاشقتم .
هر لحظه کمی بهتر شدنم را آرزوست، فقط کمی بهتر😍😍😍
دوست بعدی هم در مورد معجزات پیاپی در زندگیش صحبت میکنه واینکه با وجود دو تا دختر از همسرش جدا شده و تونسته فکرش رو کنترل کنه و احساسش رو خوب و الهی نگه داره و فرکانس خودش رو به زیبایی تنظیم کنه.
وچقدر زیبا استاد در مورد عمق شرک افراد در زندگی مشترک و روابط عاطفی صحبت میکنه تا حدی که به زور خودشو نگه داشته که نزنه این یارو رو که برای مشاوره اومده رو له کنه.
واقعا حس استاد رو درک میکنم چون دیروز منم با مامانم در این مورد صحبت میکردن و میگفتم آخه آدم چقدر احمق و بی مغز و خالی از ارزش باشه که همه این توهینات و تحقیرات و …تحمل کنه و آخرشم….
خدایا هزاران شکرت بخاطر بزرگترین نعمتت یعنی توحید
🎉🎈✨🎉🎈✨🧨🎇🎆🎉🎈✨🧨🎇🎆🎉🎈✨🧨🎇🎆🎉🎈✨🧨🎇
سلام و درود بر دوست همکلاسی عزیزم
من بهار صفاری هستم
و خدارو شاکرم که دوستان اهل دل و نکته دانی مثل شما دارم….
خیلی دلنوشته ات رو دوست داشتم
به نکات خوبی اشاره کردی
مثل این ویژگی عالی معلم خوب و الهی مون که سعی کرده ازش بت نسازیم و یادمون داده که بهترین انسانهای زندگی مون در نهایت مثل حضرت محمد و حضرت ابراهیم و…..
عبده و رسوله ( بنده و پیام آور او هستند)!
و یادمون داده که آدمها رو دوست داشته باشیم ولی مراقب باشیم هیچکس رو شریک خدا قرار ندیم!!!
و آفرین به شاگردهای خوب کلاس مثل شما که مطالب مهم رو نکته برداری میکنن و به خودشون و بقیه متذکر میشن….
برات درخشش بیشتر در مسیر الله یکتا رو آرزومندم !👌🌟♥️
سلام به شما بهار عزیزم
خوشحالم که یکی دیگه از بچهای اهل دل سایت پیغام زیباش رو برام به یادگار گذاشته و نشانه هایی از ایمان و هدایت رو توی دلنوشته های من دیده.از نوشته کوتاهت معلومه که شما هم قشنگ مزه ایمان و توحید و توکل رو تو زندگیت چشیدی عزیزم.
انشالا سعادتمند باشی گلم
سلام سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم جان شایسته و سلام به هم کلاسی های عزیز
خدایا شکرت برای یه گام دیگه، یه رزق پر برکت دیگه، یه فایل آگاهی بخش دیگه
یک ساعت پیش داشتم کامنت بسیار زیبای آقا رضا عطار روشن زیر فایل نتایج دوستان 7 میخوندم و کلی لذت بردم و استفاده کردم، بعد اومدم صفحه اصلی دیدم به به گام 4 هم اومده:)
========================
بزرگترین گناه ناامیدیه
حتی اگه رفتیم ته دره بازم راه هست و امکانش هست که برگردیم بیایم بالا
اگر الان تو هر زمینه ای جای خوبی نیستم، میتونم بیام بالا، و شرایط الان دلیل نمیشه که در آینده هم همین شرایط خواهد بود
ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی هستیم که جهان هم اون فرکانس ها رو دریافت میکنه و
اتفاقات، شرایط، موقعیت ها، ایده ها و افرادی رو که هم فرکانس با اون فرکانس ارسالی ما باشه، وارد زندگیمون میکنه
ما در هر لحظه، در هر لحظه، داریم اتفاقاتِ آینده مون رو خلق میکنیم، اتفاقات لحظه ی بعد، یکساعت بعد، فردا…
ما چیزی جز لحظه ی حال نیستیم
هیچوقت اوضاع اونقدر بد نیست که دیگه نشه کاری کرد
چرا؟
چون یه چیزِ از قبل تعیین شده نیست، یه جریان جاریه، همین الان، همین لحظه میتونیم فرکانس متفاوتی بفرستیم و یکساعت دیگه مون متفاوت از الان باشه، فردامون متفاوت از امروز باشه
ولی اگه همون طرز فکر، همون رفتار، همون دایره ی افراد و همون کانون توجه رو داشته باشیم خب بله فردامون و آینده مون هم همینجوری میمونه
ولی دست خودمونه
اگر بتونیم ذهنمون و باورهامون و کانون توجهمون رو کنترل کنیم و مثل گذشته مون فکر نکنیم، مثل گذشته عمل نکنیم، به همون نسبت، در همین لحظه، داریم اتفاقات و نتایج لحظه ی بعد و ساعت بعدمون رو تغییر میدیم
و این یه مژده و بشارته:)
هروقت اوضاع ناجور میشه، بگیم عیبی نداره، راه رو بلدم، میام کانون توجهم و افکارم و تغییر میدم و روند و نتیجه ها هم تغییر میکنه
=======================
جهان به ما نشانه میدهد برای تغییر
و اگر تغییر نکنیم اوضاع فقط بدتر میشود
اگر داری نشانه ها رو میبینی و تغییر نمیکنی، ضربه ها هی شدیدتر و شدیدتر میشن
خدایا شکرت برای حال خوب امشبم
———————————————
برای تمرین این جلسه خیلی فکر کردم که چی بنویسم ولی چیزی به ذهنم نیومد،
انشالا در زمان مناسب مطالب مناسب به ذهنم میرسه و میام دوباره مینویسم
اما یه چیزومیدونم
اینکه میخوام که پیشرفت کنم، میخوام شرایطم رو بهبود بدم، تو همه زمینه ها، کار، درآمد، رابطه، روابط اجتماعی، آرامش، توحید، سلامتی، ثروت، ثروت، ثروت
کاری که میدونم باید بکنم اول کار کردن رو خودم و باورهامه، رو کانون توجهم، اعراض از ناخواسته و توجه و تقدیر و تحسینِ خواسته، همیشه سپاسگزار بودن و به این شکل همیشه توجه به نعمتها داشتن
صبار شکور بودن
باور الخیر فیما وقع
باور إنّ معیَ ربی سَیهدین
باور و نَفَخْتُ فیه مِن روحی
باور فإنی قریب
باور اُجیبُ دعوه الداع إذا دعان
و …
وقتی رو اینا کار کنم، فرکانس مرتبط میفرستم، مدارم میره بالا و جهان هم اتفاقات و شرایط و ایده ها و افرادِ همسنگ با این فرکانس جدید من وارد زندگیم میکنه
چجوری؟
من نمیدونم، این قسمتش کار من نیست
تو همون کامنت آقا رضای عزیز یه چیز خیلی قشنگی که نوشته بود همین بود
همین که خدا تو قرآن چندین بار به انسان میگه
و ما أدراکَ…
و تو چه میدانی؟
من هیچی نمیدونم خداجونم، خدای هدایتگرم
تو میدونی
و من به تو اعتماد و توکل میکنم
کار من اعتماد کردن، اجازه دادن، و با شادی منتظر ماندن است
آخ خدایا چقدر قلبم باز شد با همین تیکه ی آخر کامنتم
آخیش اللهم آخیش:)
خدایا من دارم تلاشمو میکنم، به تعهدی که برای خودم گذاشتم پاییندم، که تغییر کنم، که سپاسگزارتر و توحیدی تر بشم، که ظرفم بزرگتر بشه،
بقیه شو من نمیدونم، تو میدونی،
من به تو اعتماد میکنم و اجازه میدم هدایتم کنی و با شادی منتظر دریافت نتایج هستم:)
منتظر پاداش:)
استاد گفته پاداش تغییر بزرگه
خودتم گفتی و سنجزی الشاکرین
یه جا دیگه هم گفتی لا نضیع اجر المحسنین
خدایا من منتظر یه پاداش بزرگم، خیلی بزرگ:)
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
بنام خداوند هدایتگر
سلام به استاد نازنینم به این سایت الهی و توحیدی و بچه های بینظیر وقوی و مستمر تو این پروژه
والا هرچی فکر میکنم ته دره رفتن های من همه ماله قبل از اشنایی با خداوند و قوانینش و شما بوده
تو فایلای قبلی همین پروژه هم گفتم از بیخوابی شدیدی که یه نشونه بود برا تغییر اساسی و نگاهم به جسمم
وچک ولگدها به جایی رسیدن که قویترین قرصها رو میخوردم و مثله جغد بیدار بودم تا خود صبح به مدت چندسال
حتی همسرم که شنیده بود تریاک خواب خوبی داره
برام به سختی یه کوچولو گیر اورد
ولی من همچنان بیخواب بودم که بودم
یادمه یه روز با اینکه هنوز تو این وادی ها نبودم
البته بعد مهاجرتمون به رامسر وارامش نسبی که
در من ایحاد شده بود
بخاطر دوری از ادمای منفی و هزارتا موضوع دیگه
وقتی همه ی دورهامو زدم
فهمیدم آقا دارو وقرص رو باید بزارم کنار
باید یه فکر اساسی کنم
از اونجایی که ارامش هم داشتم
تو گفتگوهام با خداوند که باهاش به صلح رسیده بودم
یعنی دیگه غر وناله و دعوا باهاش نداشتم و
هر روز صبح با تموم اون بیخوابیها میرفتم لب دریا و راه میرفتم و با خداوند صحبت میکردم
اره رسیده بودم به نقطه ی تسلیم
دیگه هیچی برا امتحان کردن نداشتم و سعی میکردم اتصالم رو به خودش بیشتر کنم
بهش گفتم خدایا
اینهمه ادم تو این دنیا دارن با قرص میخوابن
چرا من هیچی بهم اثر نداره
پس حتما خیری توشه
حسم میگه این بیخوابی برام کلی نفع و فایده داره یعنی قراره از این تضاد زشت وکریه من کلی سود ببرم
خدایا حتما قراره کلی چیز یاد بگیرم
تو این گفتگوها یاد حرف بابام افتادم که یه روزی که خونشون بودم و شب از زور بیخوابی و حال بد داشتم با خدا دعوا میکردم
بهم گفت سعیده تو باید بتونی بدون دارو بخوابی
دنبال رو مامانت نشو
اون به حرف من گوش نداد و روزگارش این شده
تو گوش کن
اونشب تو دلم گفتم
سیر از گشنه خبر نداره
خودت راحت میخوابی نمیدونی بیخوابی چقد وحشتناکه
و گذشت تا
اونروز صبح لب دریا این حرف بابام و اون اطمینانی که تو صداش بود اون صلابت و یه جور امر کردنش
برام یه تلنگر بود یه نشونه از طرف خداوند
و من بعد پیاده روی رفتم تو نت وسرچ کردم بهترین روش درمان بیخوابی بدون دارو
وخداوند هدایتم کرد به سایت یه پزشک مغز واعصاب که پکیجی تحت همین عنوان تهیه کرده بود
سریع رفتم نطرات رو خوندم بازخوردهای بقیه رو دیدم وحسم گفت این پکیج رو بخر
امیدوارم این دکتر همیشه در سلامتی و نعمت و ثروت باشه
اولین چیزی که منو تومسیر قانون قرار داد همین پکیج بود ودیدگاه عالی این پزشک
تمام مطالبش راحع به این بود که تموم بیماریها ریشه ی ذهنی دارن و شما با افکارتون اونا رو به زتدکیتون دعوت کردید
وبعد کلی مرحله وراهکار داشت که بتونی از لحاظ روحی به ارامش برسی تا خواب به صورت طبیعی وارد زندگیت بشه
کارهایی مثله مایندفولنس ،مدیتیشن ،کم کردن نور در شب، بهداشت خواب، تغذیه مناسب، غذا نخوردن از ساعتی به بعد و……
ومن اروم اروم با انجام اون کارها به ارامش بیشتر رسیدم
بعد با کتاب محدودیت صفر اشنا شدم و پذیرش قطعی اینکه من مسئول تمام اتفاقات زندگیم هستم
با اینکه خیلی برام سخت بود این پذیرش
ولی فقط چون میخواستم بتونم خوب بخوابم
اینو پذیرفتم و شروع کردم به پاکسازیهایی که گفته بود
کم کم واردحوزه قانون جذب شدم اولش با یه استاد دیگه
و بعد از طریق دوست عزیزم با شما و سایت پربارتون اشنا شدم
اونروزی که من پذیرفتم دیگه کاری از دستم برنمیاد و
تسلیم شدم
ودرکنارش حس کردم قراره کلی منفعت خداوند روزیم کنه بخاطر این تضاد
با این دید اون شعله ی امید و هدایت تو دلم روشن شد
وبعد پشت سرهم درها بازشد و من رسیدم به جایی که الان چندساله شبها با ارامش و به شکلی کاملا طبیعی و عالی حتی بهتر از دوران قبل از این تضاد به خواب میرم
استاد خداوند میخواست منو با قوانینش اشنا کنه
میخواست بهم بگه تو از لحاظ جسمی سالمی و فکر نکن مثله مامانت ادم ضعیفی هستی چون من همیشه فکر میکردم ادمها بالاخره از لحاظ ژنتیکی به یکی میرن
منم به مامانم رفتم وادم ضعیف و بدخوابی هستم
میخواست منو به سمت شما و این سایت و بهشتش هدایت کنه
ولی چون من درگیر باورهای خرابم بودم
اصلا نمیدونستم دنیا قانون داره
نمیدونستم زندگیم دست خودمه
به همین خاطر قضیه رو زود نگرفتم و تا ته دره رفتم حسابی له شدم بیشتر از اونچه که فکرشو کنم بلا سرم اومد ولی
وقتی تسلیم شدم اونوقت
با نور خودش با هدایتاش
شکفته شدم جوونه زدم رشد کردم و
همینجور این روند ادامه داره تا اخر عمرم انشالله
من همیشه سپاسگزار خداوندم که این تضاد رو برام جور کرد تا منو رشد بده من با جهان واقعیش آشنا کنه
منو باشما و قوانینش آشنا کنه
منو با خودش با خودم با سعیده واقعی آشنا کنه
اون تضاد خیلی برام برکت و نعمت داشت نعمتهایی که انتها وپایانی نداره و هر روز داره بیشتر وبیشتر میشه.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا سپاسگزارم بهم فرصتی دادی تا دوباره بیام سایت واینقدر کامنت عالی بخونم وکامنت بنویسم
سپاسگزارم بابت استاد عباسمنش خانمشایسته بابت تمام فایلها چه هدیه چه پولی همشون یه گنجن واسه من اینجا من بهترین جای دنیاست واقعا حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم من عاشق خودم هستم عاشق مسیری که درش قرار دارم هستم عاشق خدام هستم
همه ی این عشق رو مدیون شما هستم استاد بزرگوارم
ازتون خیلی سپاسگزارم واون قلب ماهتون رو میبوسم
خوب برم سراغ تمرین ……
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
باید بگم بله ته دره رسیدم
من چندین سال با همسرم خانواده همسرم مادرم پدرم روابط خیلی سختی داشتم
وتمام این افراد رو مسبب شرایط سخت زندگیم میدونستم
پدرو مادرم رو بخاطر اینکه ازهم جدا شده بودن اونم درست بعد از نامزدی من و خواهرم چون ما باهم جاری هستیم
و همسرم رو بخاطر تمام بیتوجهی واحساس مسولیت نداشتنش
بقیه رو هم بخاطر اینکه فکر میکردم میتونن بالاخره یه کاری بکنن همسرم بامن خوب بشه و حضور اونها رو توزندگیم باعث و بانی شرایط و روابط بد خودم با همسرم میدونستم
بیست سال از عمرم رو صرف ترسهام بی ایمانی شرکم به خدا و تغییر زندگی همسرم کردم و بچهام
شرایط مالی سختی داشتم شرایط جسمی خیلی سختی داشتم روابط که افتضاح روابطم با خدا که اصلا داغون چون ازخدا خیلی میترسیدم
وهمش باورم این بود خدا کسیکه که همش میخواد منو عذاب کنه واسه هرچیز وهرکار اشتباهی و……..
اما بعد ازبیس سال زندگی ته دره اون همه کوچیک شدن توسری خوردن تحقیر شدن
به خودم گفتم من دیگه ادامه نمیدم
این نماز و قرآن وخدا این پیامبر و امام همه چی دروغه الکیه
اگه این اسمش دین اگه این اسمش مسلمانی هست خدا اینجوری میخواد بهم پاداشبده اونم نه این دنیا تازه بمیرم برم اون دنیا
اون دنیا رو کی دیده ایا بهشتی باشه یانه
ولش کن بابا اصلا نمیخوام
میخوام ادمبدی باشم
نماز و گذاشتم کنار حجاب و گذاشتم کنارواسه خودم راحت بودم گفتم بابا یه بارمیخوام زندگی کنم
بزار خوشحال باشم …
راستش من توتمام این سالها واقعا دور خودم خانمهایی رو میدیم هیچی بلد نبودن نه آشپزی خوب نه خونه داری نه سلیقه قیافشونم ازمن بهتر نبود
ولی اینقدر همسرشون دوستشون داشتم براشون خیلی کارها انجام میدادن
ویا خیلی خانمها دوستهای اقا داشتن بازم بااینحال روابط خوب با همسر با پارنترشون داشتن
یعنی من باچشم خودم دیدم خانم به همسرش خیانت کرده ولی بازم اون آقا رفته براش هدیه خریده اصلا داره براش میمیره
خوب اون روزها قانون خداوند رو بلد نبودم
وفکر میکردم شانس داشتن یه زن به اینکه آقا تو آدم بدی باشی حالا هرچی بدتر شانست بیشتر
من با شجاعت اعتراف میکنم بعد از بیست سال زندگی درست حالا به زعم خودم
با تمام اون دعا و قرآن .نمازهایی که میخوندم همه رو گذاشتم کنار وگفتم دیگه انجام نمیدم
تصمیم گرفتم آقا من برم با یه آقایی دوست بشم حالا همسرم که کاری برامنمیکنه شایداون آدم دیگه یه کاری برام انجام داد…..
منم با یه آقایی آشنا شدم اصلا برام مهم نبود چی میخواد بشه اصلنم ناراحت نبودم بابت کاری که دارم انجام میدم چون واقعا دیگه به هیچی اعتقاد نداشتم و همه چیز برام یه دروغ بودوچیزیم برام مهم نبود
خلاصه یک مدتی من به این روال ادامه دادم
روزها حالم خوب بود ولی شبها بی اختیارگریه میکردم میگفتم خدایا من نمیخوام مسیر اشتباهی برم من نمیخوام به کسی رو بزنم کاری برام انجام بده من نمیخوام محبت و عشقی احتیاجات مالی که توزندگیم ندارم و ازکسی گدایی کنم .آقا نمیتونم بلد نیستم ماله این مسیر نیستم
توچرا کمکم نمیکنی میخواهی من آدم بدی بشم همینو میخوای
ومیزدم زیر گریه یعنی یک مدتی کارمن هربار همین بود
یه روز حالم خیلی بدبود دلم گرفته بود ناامید و تنها بودم خسته شده بودم ازاین روالی که پیش گرفته بودم …..
گفتم خدایا دیگه خست شدم من ماله این مسیر نیستم بخدا نمیدونم چیکار کنم زندگی من درست بشه
بهم بگو حقیقت چیه من و واسه چی منو بدنیا آوردی چرا باید اینقدر عذاب بکشم
من هیچی نمیدونم اصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم
…
یعنی اونجا اون ته دره اون تسلیم شدن که بعدها فهمیدم اسمش تسلیم شدن هست
نقطه ی شروع زندگی من شد
کم کم کتابای قانون جذب رو خوندم کتابی که خیلی بهم کمک کرد معجزه شکرگزاری بودوچهاراثر از فلورانس بود
این دوتا کتاب بیشترین تاثیر روی من گذاشتن
بعدبا فایلهای استاد تواینستا آشنا شدم وحدود یکسال بعد من وارد سایت شدم و تاالعان اینجا هستم
ومیتونم بگم در تمام ابعاد زندگی من به اندازه باور وایمانم وعملکردم تغییرات خیلی خیلی بزرگی داشت
من ازاستاد یادگرفتم خودم اولیت زندگیم هستم
قدرت تغییر زندگی هیچ کسی رو ندارم حتی بچهام
من فقط میتونم زندگی خودمو تغییر بدم حالا بهترش کنم یا بدتر
من یادگرفتم عبادت واقعی توی لذت بردن از داشته هامون روی دیدن زیباییها ست عبادت واقعی اون کاریه که از انجام دادنش احساس خوبی دارم مثل ورزش کردن مثل مربی بودنم مثل باشگاه
یادگرفتم اگر میخوام خدابهمنعمت بیشتر بده اول سپاسگزار نعمتهایی که دارم باشم اونها رو ببینم بیاد بیارم
غر نزنم ناشکری نکنم
یادگرفتم نیازنیست واسه خواستن پول لباس مواد غذایی پول توجیبی محبت و عشق بخوام دستمو جلوی کسی دراز کنم فقط کافیه ازخدا بخوام با قلب باز با اطمینان
با اعتمادبه خدا که اون خودشو موظف کرده بهم روزی بده هدایتم کنه و بهم ثروت بده ازخزانه ی غیبش
یادگرفتم کسی توزندگی من قدرت نداره هیچ انسانی هرگز
و هیچ حیوانی نمیتونه بهمازار برسونه هیچی
فقط خدا توزندگی من قدرت داره
یادگرفتم پاروترسهام بزارم یادگرفتم از دایره امن زندگیم بیام بیرون
یادگرفتم نگران هیچی نباشم …….و
یه عالمه درس یادگرفتم یه عالمه هنوزم دارم یادمیگیرم
یعنی میتونم بگم دوره دوازده قدم زندگی منو دگرگون کرد
سعی میکردم هربار به اون تمرینات واگاهی که استاد یادمیداد وانجام بدم
بازخوردها خیلی عالی بودن
مثلاً من توی روابطم با همسرم یا هرکسی اینو یادگرفتم روی نکات مثبتش توجه کنم اون آدمی که حالا به سری ویژه گی اخلاقیش رو دوست ندارم درموردش حرف نزنم نه با خودم نه باکسی
این کار باعث شد روابط داغون من با همسرم خوب بشه
اصلا واسه من خود معجزه بود
بعد ورودی مالی ما ده تومن بوداونم ازاجاره مغازه وملکمون این ورودی شد ماهی صد میلیون
سلامتی من عالی شد من چندین سال معده دردهای بدی داشتم هرچی هم دکتر رفتم عکس ودارو ،و آندوسکوپی معده انجام میدادم میگفتن سالمم
بعد اگزمای شدید روی دستهام داشتم شاید پنج یا شیش سال
حساسیت فصلی تو تمام فصل داشتم شاید هفده هجده سال که خیلی اذیتم میکرد
کمردرد اصلا به دردهایی بدنی داشتم هربار یا پام بود یا کمرم یا کتفم نمیدونم چی بود
ولی همه ی اینها ازبین. رفتن
من سالم سالم سالم هستم….
العان سه چهار ساله من سالم سالم هستم به لطف الله مهربان
بعدهم میخواستم از همسرم جدا بشم خیلی ترس داشتم از همسرم ازحرف مردم از نمیدونم خونه ندارم کارندارم و….یک عالمه باور شرک آلود
تو دوره دوازده قدم استاد توی فایلی درمورد صبر و تحمل کردن حرف زدن من تازه اونجا بود فهمیدم این کاری که من سالها دارم انجام میدم اسمش تحمل کردن نه صبر
بعد از مدتها کارکردن روخودم باشگاه محلمون رو اجاره کردم اونم به لطف خدا
درآمدم از صفربه بیست برابر رسید .
ازیه شاگرد رسیدم به چهل پنجاه تا شاگرد
(جالب بگم من اصلانمیتونستم با مردها صحبت کنم
اما اونتایمی که من بااون آقا آشنا شدم واونقدر خودمو بابت حرف زدن باهاش سرزنش میکردم اینجا به دردم خورد
چون حرف زدن با اون آدم باعث شد من اون شرم وخجالتم از مردهای دیگه بریزه
یه جورایی اون اتفاق بظاهر بد برام خیریت داشت چون باعث شد من توی کارم توی باشگاه بااقایون راحتر کارکنم واصلا روابط خوبی رو باهاشون تجربه کنم
واقعا ازخدا خیلی سپاسگزارم )
اما به لطف خدا …..
خدا بهم سلامتی داد خدا بهم کارداد خدا بهم شجاعت داد
که برم و اقدام کنم برای جدایی
من واقعا خوشحالم چون من انسان آزادو رهایی هستم آرامم خدارو توزندگیم پیدا کردم دارم مستقل زندگی میکنم
اعتماد به نفسم عزت نفسم احساس ارزشمندیم رفته بالا
حال دلم خوبه احساس من اکثر اوقات خوبه عالیه
تنم سالمه العان چهارماهه توی باشگاهم هستم
هم خونه ی منه هم محل کارم هم عبادتگاه من
من قشنگ در پناه امن خداوند هستم خداداره کاراموانجام میده
من خیلی خوشبختم خیلی حالم خوبه ناراحت نیستم چی میخواد بشه حالا خونه ندارم پول کافی دارم یا ندارم
چون مطینم خدایی که اینجوری منو هدایت کرده دستمو گرفته راهونشونم داده بقیشم انجام میده
استاد من از مرگ نمیترسم
من از مردن وتنهایی نمیترسم
خدا همه کس منه اون عشق منه اون همدم منه مشتری منه اون کار منه عبادت منه خداهمه چیز واسه من …..
اینها این مسیرموهمشو ازشما دارم استاد
خیلی سپاسگزارم ازشما خیلی
ازخدامیخوام تومسیر درست ثابت قدم باشم
ومنو به راه راست هدایت کنه راه کسانیکه به آنها نعمت داده نه راه گمراهان وغضب شدگان
خدایا تنها ترو بندگی میکنم و تنها ازتو یاری میجویم
در پناه الله یکتا باشیم ……