این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
من وقتی با آموزشهای استاد آشنا شدم و تصمیم گرفتم روی باورهام کارکنم
خوب خیلی اتفاقات خوبی برام افتاد تقریبا توی تمام ابعاد اینو تجربه کردم قبلاً فکر میکردم اگه مثلا توی حوضه ی کارو درآمد آدم شرایط خوبی داشته باشه نمیتونه توی مثلا روابط یا سلامتی ویا ارتباط با خدا هم شرایط خوبی رو تجربه کنه
اما بااموزشهای استاد فهمیدم میشه توی تمام ابعاد زندگی بهتر شد اگر روی باورهای درست کارکنم وایمانم رو به خدا درست کنم بهتر کنم قویشون کنم
وقتی این باورهای درست رو یادگرفتم گفتم خوب من میخوام توی وضعیت مالی بهتر بشم …
خوب یه اصل مهم از استاد جان یادگرفتم
اون اصل مهم احساس خوب =اتفاقات خوب بود
خوب استاد توی تمام جهات زندگی راهکار میدن اما راس همه ی اینها داشتن احساس خوب هستش
احساسی ازجنس اطمینان توکل باورقلبی واعتماددرونی به نیرویی که داره این جهان رو مدیرت میکنه
ودرهرلحظه داره به فرکانسهای من بسیار دقیق وعادلانه پاسخ میده ….
پس دیدم اینکه من العان روی کدوم موضوع کارکنم نتیجه بگیرم اصلا توذهن من خیلی پیچیده هست
درسته من باید روی تک تک باورهام کارکنم واین پروسه نیاز به تعهد نیاز به ایمان داره و خداروشکر به لطف خدا دارم انجام میدم وهربار که به تضادی میخورم ویا چالشی رو ازش میگذرم باعث میشه باورهام وشناسایی کنم و بفهمم کجاها باورهای محدود کننده دارم وبیام روشون کارکنم
بنابراین یک اصل مهم رو من گذاشتم برای رسیدن به خواسته هام
واون این بود حالمو خوب نگه دارم احساسم خوب باشه
خوب این احساس خوب ازکجا میاد تووجودم چطوری به این احساس خوب بریم ..
واینم ازاستادم یادگرفتم که
وقتی من تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم توی دوره ی دوازده قدم ….
توجه من میره روی داشته هام روی نعمتهایی که یه روزی خواسته ی من بودن وارد زندگیم شدن وبابت هرچیزی که دارم سپاسگزار خدا هس
پس من ازاین مسیر حرکت کردم
سعی کردم سپاسگزار باشم وقتی نعمتهام ومینوشتم وقتی بیاد میارم چه چیزهایی توزندگی دارم بهم خیلی احساس خوبی میده باورم به رسیدن خواسته هام قوی تر میشه
چون بیاد میاوردم که آقا اگه من العان به این چیزها رسیدم پس به خواسته های دیگمم میتونم و میرسم
مورد بعدی… این احساس خوب حاصل از سپاسگزاری،ابن احساس خوب درونی که داشتم بود که یه جور احساس اطمینان داشتم وباخودم میگفتم مریم این احساس خوبه که داره کارها رو انجام میده ذوق میکردم و میگفتم خدا میدونه من میخوام چه تجاربی چه لذتهایی روتجربه کنم خدایا شکرت
مورد بعدی دیدن اون موقعیتهای خوب کاری بود که افراد دیگه توی کارمورد علاقه ی من داشتن وقتی مثلا من اون خانم مربی جوانی رو که داشت توی باشگاه کارمیکرد کلی شاگرد داشت باهاشون تمرین میکرد ودیدم
ویاوقتی رفتم به باشگاه تازه تاسیس یه خانم مربی که کل تجهیزات باشگاهش رو سفارش داده بود از یه کشور دیگه براش آورده بودن وچقدر دستگاهای خوب وباکیفیتی بود ویا حتی مربی سابقم وافراد دیگه
برای منم منطقی شد آقا اینا تونستن منم میتونم با خودم میگفتم همش استاد میگه وقتی بقیه تونستن این کار مثلا مورد علاقه ی منه مثل مربیگری رو انجام بدن منم میتونم
خوب حالا بیام ببینم من چه کارهایی باید برای خواستم انجام بدم….
یعنی یه سری کارها هست که استاد گفته میتونید انجامش بدین اونها رو انجام بدم سمت خودمو انجام بدم
اولین قدم داشتن تجربه ی ورزشی بود که من داشتم بعدش گرفتن مدرک مربیگری بود که گرفته بودم
مورد بعدی خواندن کتاب بود دیدن ویدیوها ی آموزشی دوره های آموزشی بود که اونها رو هم رفتم ووقت گذاشتم روش کارکردم .کارمیکنم العانم
مورد بعدی این بود من می رفتم باشگاه افراد مختلفی توی باشگاه بودن میومدم باخودم میگفتم خوب فلانی العان مشکل زانو درد داره چه تمرینی واسش خوبه اون یکی میخواد وزنش بیاد پایین
این یکی میخواد حجم بگیره یکی میخواد عضلاتش بهتر بشه و……
تصور میکردم اینها شاگردهای من هستن براشون برنامه مینوشتم …..
مورد بعدی آمدم روی باورهای مناسب درمورد کارم روی خودم کارکردم
ویا روی احساس لیاقتم بابت اینکه مربی باشم توی باشگاه کارکنم هم کارکردم
چون ازاستادم یادگرفتم مهم نیست من چقدر توانایی انجام کاری رو دارم مهم اینه آیا باورهای مناسبی نسبت به کارم دارم
چون همه چیز باور
آیا باور دارم کاری که من دارم انجام میدم ارزشمنده؟
آیا باور دارم من میتونم خدماتی روبه افراد ارائه بدم که نیاز دارن و دراختیارشون بزارم ؟
آیا من باور دارم که میتونم برنامه های خوب بر اساس هدف افراد براشون طراحی کنم ؟
آیا باور دارم که خداوند ازبینهایت طریق افراد رو به سمت من هدایت میکنه تا من بهشون کمک کنم آموزش بدم تا ورزش کنن ؟
وکلی ازاین باورها
و اینکه باخودم میگفتم من لایق مربی شدنم من لایق کارمورد علاقم هستم من لایق درآمد خوبم، لایق روابط خوب باافراد لایق محیط کاری سالم
لایق شادبودن ،حال خوب ،لایق آموزش دادن هستم ….
من خواستم رو دوست داشتم بهش فکر میکردم همه ی این کارها رو براش انجام میدادم بااحساس خوب حتی میرفتم زنگ میزدم به کلی باشگاه وازشون میخواستم به عنوان مربی ویا کمک مربی برم اونجا کارکنم ……
چون باخودم میگفتم استاد گفته شما قدم بردارید خدا هدایتتون میکنه قدم بعدی رو بهتون میگه
منم میگفتم پس هرکاری لازم باشه انجام میدم اگه کمک مربی باشه انجام میدم
حتی اگه کارتوبوفه یک باشگاه هم باشه اونم انجام میدم حتی اگر قرار اولش پولی هم دریافت نکنم یا خیلی کم باشه بازم قبول میکنم
چون باورداشتم به حرف استاد که آقا این قدم اول باید بردارم وایمان خودمو نشون بدم
منم ،هم زنگ میزدم باشگاهها، وهم حضوری میرفتم حتی تا تهران هم رفتم حتی برای کارخدماتی باشگاه هم رفتم
.اصلا بابت این موضوع ناراحت نبودم و اینها رو اتفاقا دلیل بر اعتماد به نفسم .بیشتر شدن عزت نفسم میدیدم ….
باتمام اینکه من برای خواسته هام اینقدر کارانجام میدادم
ولی اصلا سعی میکردم عجله نکنم سعی کردم دست خدا رو باز بزارم سعی کردم
توی احساس خوب خواستم باشم ولی نچسبم بهش بگم چرا نمیشه کی میشه واین چیزها
بلکه میگفتم خدا از بینهایت طریق منو به خواستم میرسونه
.بازم سعی میکردم هرروز احساسم رو خوب نگهدارم توی احساس خوب باشم اینقدر این کارو انجام دادم تا این خواسته مومنتوم گرفت دور گرفت
ودرنهایت خداوند برای من خیلی بهتر ازچیزی رو که خودم میخواستم بهم داد
من ازخدا خواستم برم یه باشگاه کارکنم حالا هرکاری درسته هدفم مربی شدن بود ولی گفتم من زوم نمیکنم روی اینکار هرچی شد میرم
که خدا هدایتم کرد به باشگاه محلمون اینجوری بود که اون خانم مدیر ومربی قبلی اصلا وقت نمیزاشت واسه باشگاه وجای دیگه هم کارمیکرد
بنابراین باشگاه رو طبق تاریخ مقرر ازایشون گرفتن وبه دنبال فرد جدیدی بودن که مدیریت باشگاه رو بهش بدن
که من با کمک خدا رفتم پیشنهاد دادم وبعد ازیک ماه باشگاه روبه من تحویل دادن
یعنی من نه تنها مربی بودم توی باشگاه بلکه مدیریت باشگاه هم چه سانس خانمها و آقایون دست خودم بود….
تازه بهایی که بابت اجاره ازم خواستن خیلی کم بود
تازه هزینه ی آب برق و گاز وحتی تعمیرات دستگاه تماما با خود دهیاری محلمون هست
مورد بعدی اینکه من عملا دیگه هیچ کرایه آیی بابت رفت .آمدم به باشگاه نمیدادم
و مهمتر ازهمه خدا اینقدر مهربان و رعوف و بخشنده وعشقه
که میدونست من خواسته ی دیگه آیی هم دارم
.قضیه جداشدنم از همسرم هست واین باشگاه ازهر نظر واسه من یه مکان امن و راحت بود هم واسه کارم وهم واسه کارکردن روی خودم وهم جایی برای زندگی کردن
وخدا تمام اینکارها رو برام انجام داد
العان هم کلی خواسته ی دیگه دارم وتکراراین مسیر باعث شد بیاد بیارم ویادم باشه که قرار به زودی کلی اتفاق خوب و زیبایی دیگه رو تجربه کنم خدایا شکرت و پیشاپیش هم خوشحالم وهم سپاسگزارت هستم
من العان میدونم باید واسه رسیدن هرخواسته آیی این مسیرو روش کارکنم
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان مریم عزیزم و دوستان هم مسیرم
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس، بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
اولین چیزی که منو به مسیر خواستم هدایت کرد شور و شوق فراوان بود به قدری اون شوق زیاد بود که اصلا به موانع و سختی های مسیر حتی فکر هم نمیکردم
باور داشتم هدایت میشم کمک خدا رو دارم من تنها نیستم همین و تمام قدم به قدم پیش میرفتم
باور های توحیدی رو خیلی تکرار میکردم باور به خالق بودن خودم باور به حمایت و هدایت خداوند باور به رزاقیت و وهابیت خداوند باور به اینکه خدا کارها رو برام انجام میده اسونم میکنه برای اسونیها
شکرگزاری برای هر قدم ،هر رشد ،هر ایده الهامی
بدون کمال گرایی و با هر بهبود و رشدی خوشحال بودم هر چقدرهم بهبود و رشد کم و کوچیک بود بازم برام با ارزش بود
دنبال نتیجه محض نبودم صرفا تجربه و یادگیری رو دوست داشتم برام نتیجه لذت بردن و خوشحال بودن از درک و شناخت توانایی و استعداد درونیم بود
تکامل رو درک و با عجله پیش نمیرفتم از مسیر لذت میبرم نتایج رو به صاحب نتایج خداوند سپرده بودم
احساس ارزشمندی درونیم رو به نتیجه و فکر و نظر و قضاوت دیگران گره نزده بودم و اروم بودم
مقایسه خودم با دیروز و هفته قبل و ماه قبل و سال قبل بود نه اینکه با دیگران خودم رو مقایسه کنم
تمرکزم فقط روی خودم بود از حاشیه خودم رو دور میکردم
• امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
امروز برای من مهم ترین باور فعال کردن باورهای توحیدیه باور لیاقت و ارزشمندی درونیه ،باور فراونیه با تکرارش
تحسین و تائید خودم عشق و احترام بیشتری برای خودم قائل باشم خود سرزنشی و احساس گناه نداشتن
رها و اروم ، تسلیم و سرسپرده به خداوند باشم اجازه بدم خداوند خودش کارها رو برام انجام بده اسون بشم برای اسونیها وایسته به چیزی نباشم تا مسیرم هموار و ساده و اسون بشه
شکر گزاری کردن برای کوچکترین نعمتهام و نعمتهای بدیهی و طبیعی که بینهایت هست داشته باشم تا ظرف وجودیم اماده دریافت نعمتهای بیشتری باشه که اطرافم هست و من در مدارش به اسونی قرار میگیرم
• اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
تو این لحظه که این جلسه از این پروژه رو گوش دادم الهام شد که تغییراتی در راهه و باید سعی کنم بهبودهایی رو ایجاد کنم همین اطراف خودم هر چیزی که الان برام تو خونه کاربردی نیست جمع کنم ظروفی که دیگه فعلا بهش نیاز ندارم رو جمع کردم
تو یخچال مواد غذایی که طبق قانون سلامتی هست رو مرتب کردم کار تهیه غذا رو راحتر و سریع ترو بهتر کردیم البته کاملا سازگارتر با جسم و روحم هست
ایده اومد که خرید مواد غذایی رو به اندازه داشته باشم زیاد نخرم تازه به تازه خرید کنم
اینه قدی و خونه رو تمیز کردم اینه تو اتاق خواب رو تمیز کردم خودمو تو اینه تحسین کردم عشق بی قید و شرط به خودم دادم و تو باورهایی که نوشتم و هرروز تکرارش میکنم باورها رو به حالت اتفاق افتاده در لحظه حال نوشتم
شکرگزاری که همیشه مینویسم و میگم باز برام مهمتر و اصل تر شد بازم بیشتر و ریزتر نوشتم و شکرگزاری کردم
به خودم پاشنه اشیل عادت کردن به یه شیوه خاص ، به یه نوع فعالیت تکراری رو که در خودم دارم گوشزد کردم و تصمیم گرفتم بازم بیشتر رها و تسلیم خداوند باشم تا بهتر هدایتها رو دریافت و عمل کنم
این اقداماتی بود که در همین چند ساعت بعد از شنیدن این فایل هدایت شدم و انجام دادم انشاالله که من اماده و محیا شدم برای بهترین اتفاقات و معجزات و تغییرات که در راهه و قلبم این الهام رو تائید میکنه و حسش میکنم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که گفتی و من نوشتم خدایا خودت رشدم بده هدایتم کن
وای خدای من عالی بود کامنتت عزیزم خیلی سپاسگذارم ک نوشتی
از قلبت نوشتی و بر قلبم نفوذ کرد این نوشته ها
این پروژه من را ب فکر کردن واداشت
و برایم روزهای پراز انرژی و حال خوب رو یادآوری کرد
روزهایی ک دنبال اهدافم بودم و اتفاقات خیلی کوچک هم مرا دیوانه میکرد
و الان دقیقا در همان مسیر هستم
هدفی دارم ک برایش اهرم رنج و لذت نوشتم
اقدامات عملی نوشتم و هرروز قدمی براش برمیدارم
و اتفاقات کوچک دارن خوشحالم میکنند
قشنگ توی،خواب توی بیداری خدا داره بهم میگه بنده من فلان جا ضعف داری فلان جا ترمز داری اینجا تو تمرکزت رو باید جمع کنی بذاری رو هدفت
توی این چندروز اخیر خیلی اتفاقات زیاد بود ک درسهای عالی برام داشت هم اتفاقات خوب هم چالش ک نشانه بود ک میگف این اگر این تضاد رو برداری اتفاقات خوشحال کننده بزرگی در راهه
اصلی ترین باور باورهای توحیدیه
هربار برای رسیدن ب خاسته هام همه رو ول کردم و فقط نگاهم ب تغییر خودم توکل ب خدا حساب کردن روی خدا و رها شدم اهدافم معجزه آسا رقم خورد
و الان وقتش رسیده بازهم ازون اتفاق قشنگا برای تک تک ماها بیفته چون این پروژه ازسمت خدا بوده
هرروز خاسته ها دارن تیک میخورن ولی برای رسیدن ب اهداف بزرگتر نیاز هست ب تکامل و استمرار در مسیر صحیح
ک احساس میکنم بوی اون اتفاق قشنگه ب مشامم میخوره
احساس میکنم جهان داره دست ب دست هم میده برای نزدیک و نزدیکتر شدن من ب اون خاسته
«نمیدونم چرا همش حس میکنم توی هپروتم. حس میکنم اصلاً وارد جریان زندگی نشدم هنوز. احساس میکنم که کنترل زندگیم دست خودم نیست. فکر میکنم که به جای اینکه من زندگیم رو هدایت کنم زندگی داره منو به سمت و سویی میبره که من هیچی ازش نمیدونم و حتی انتخاب من هم نبوده.»
اینها بخشی از تضادهایی هستند که من این روزا باهاش درگیرم، نه تنها این روزا بلکه از خیلی مدتها قبل.
از اینکه میتونم بیام اینجا و در موردش صحبت کنم خیلی خوشحالم. خیلی خوبه که یک فضای امن وجود داره که من بدون ترس از قضاوت شدن میتونم داخلش صحبت کنم و رد پایی به جا بزارم از حس و حال این روزهای خودم.
این برای من خیلی ارزشمنده.
میدونم تضادها قراره بیان تا ما رو رشد بدن. میدونم که قراره از دل این ناخواستهای که داخلش وجود دارم به سمت خوبی هدایت بشم. اما نمیدونم چطوری و همونطور که بارها استاد بهمون یاد داده نباید به چطوریش فکر کنم.
من مطمئنم که خداوند من رو به بهترینها هدایت میکنه. تنها چیزی که الان میدونم به عنوان قدم اول اینه که سعی کنم حال خودم رو خوب نگه دارم و به خواستههایی که میخوام در هر لحظه توجه کنم.
فکر میکنم همین حد از آگاهی میتونه برای هر کسی در هر نقطهای از زندگیش مفید باشه.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
خدایا به تو توکل میکنم. خودت من رو هدایت کن. خودت افسار زندگی من رو به دست بگیر و من رو به جایی برسون که در نهایت خوشنود و راضی از این دنیا برم.
بیاد میارم ک داشتم روی باورهام و خاسته ام کار میکردم و هیچ توجهی ب شرایط اون لحظه نداشتم و سعی بر حال خوبم داشتم. کلا غرق لحظهی تحقق خاستم بودم و کلی شوروشوق داشتم ک خداروشکر شده.
خداوند رو تنها قدرت میدیدم ک همه چیز در مقابل اون هیچی بودن و قدرتی نداشتن.هرچی خدا میگفت همون میشد و خداوند عاشق این بود ک من ب خاستم برسم و موفق بشم.
با شجاعت و تقویت توحید و ایمان در وجودم و قدرت رو دست اون دادن.
همین الان ی ترمز خیلی وحشتناکی رو متوجه شدم و اینو اولین اقدام خودم برای باور سازی و ایجاد شهامت و توکل و ایمان انجام میدم ک با باور درستی جایگزین کنم ان شاءالله
خدایاشکرت واقعا الان من ب این فایل و آگاهی نیاز داشتم
سلام استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیز. من و همسرم چند سالی هست که تصمیم گرفتیم قبل از اینکه اوضاع وخیمتر از شرایطی بشه که تغییر سخت تر بشه، این تغییر رو انجام بدیم ، بدون اینکه با شما آشنا بشیم سالها پیش هر دوتامون از کارمندی استعفا دادیم و با هم کاری رو شروع کردیم، بد نبود اما جهش بزرگ مالیی نداشت برامون. اما خیلی خوشحال بودیم که حداقل آرامش بیشتری داریم. بعد از آشنایی با شما شروع کردیم به استفاده از فایل های رایگان که فووووووق العاده عالی بود. خیلی زمان گذاشتیم و سعی کردیم با تغییر باورها به نتایج خوبی برسیم تا اینکه خدا باز هم به ما لطف داشت و هدایت شدیم به سمت اولین قسمت گفتگوی استاد با دوستان در کلاب هاوس، من و همسرم هر دومون پای لب تاپ های خودمون داشتیم قسمت اول این گفتگو رو گوش میدادیم. به محض اینکه تموم شد بلافاصله هر دومون گفتیم که وقتشه دوره 12 قدم رو بگیریم و از آگاهی های محصولات هم استفاده کنیم. شاید قبلا هم میتونستیم همچین کاری رو بکنیم ولی چون تو فرکانسش نبودیم هیچوقت اقدام نکردیم. اما هیجانی که بعد از شنیدن گفتگوی اول استاد با دوستان داشتیم وصف ناپذیر بود. الان 20 روزه که قدم اول رو گرفتیم و هر دومون شدیدا و سخت مشغول گوش دادن و نت زدن و انجام تمریناتش هستیم. نگم براتون از نتایج همین 20 روز !!!! امروز اول اردیبهشت ماهه، من تمام اهداف فروردینمو که تیک زدم بماند، شاید بگم نتایج همین 20 روز سه برابر این تیک خوردن اهداف بود. منی که نمیتونستم حتی تا ماه پیشش یک هدفو به سرانجام برسونم الان با افتخار این پیامو برای دوستای خودم، و برای خودم میزارم که فراموش نکنم اول از همه لطف خداوند بزرگمو ، بعدشم لطف شما دو عزیز بزرگوارو که چطور دارید این آگاهی هارو بدون منت در اختیار انسانهایی قرار میدید که خواهان تغییر شرایطشون هستند. واقعا از استاد ممنونم بابت این گفتگوها و تجربه بچها، این گفتگوها خیلی خیلی به ما کمک کرد و میکنه که مسیر رو درست تر پیش ببریم. سپاسگزار از شما . محمدرضا
به خانوم شایسته ی عزیز و مهربان و به همه ی دوستان گرامی ام
نمیدونم چقدر باید خداروشکر کنم که در ابتدای روز این فایل نشانه ی هدایت من شد تا خدا با زبان بندگانش با من صحبت کنه که به خدا قسم توی بعضی جاهاش اشک توی چشمام جمع شد که من بعضی جاها چقدر بی ایمان بودم به خدا و امیدم رو از دست دادم ولی به گفته ی شما موفقیت های قبلیم رو و مسیرهای رسیدن به خواسته های قبلیم رو باید برای خودم یاد آوری کنیم تا بفهمم بقیه ی خواسته ها هم دقیقاً مثل قبلی ها قابل رسیدنه.
استاد داستان مهاجرت من رو شاید کمترین کسی باور کنه!
من دقیقا 2 سال پیش توی شهر خودمون زندگی میکردم ، یه جوون 23 ساله که بخاطر بدهی های بانکی که با باورهای اشتباه دچار شده بود واقعا تا مرز افسردگی رفته بودم و این توهم رو داشتم که من میشینم تو خونه و خدا یه کیسه پول برام میندازه و من پولدار میشم!!! و هیچ حرکتی هم نمیکردم و همین باعث میشد هر روز اوضاع بدتر و بدتر بشه!
رابطه ام با خانواده به مرز فروپاشی رسیده بود و هر روز جنگ و دعوا! اینم بگم که من عاشق این بودم که بیام تهران زندگی کنم…
استاد اوضاع برای من بسیار بسیار بد شده بود بطوری که من دیگه هزار تومنی هم توی جیبم نبود و کاملا بی پول و افسرده شده بودم ولی کماکان گوش دادن به فایل های شما دوست شبانه روز من بود!
نمیدونم چیشد که یه روز صبح پاشدم گفتم من امروز میرم دنبال کار میگردم!
همون روز پاشدم رفتم توی بوتیک های شهر و دنبال کار گشتن ! چندین جا رو گشتم ( چون من قبلاً فروش کار کرده بودم و تیم فروش داشتم و چندین دوره ی فروش شرکت کردم) ، چون به گفته ی شما با هر انچه که داریم باید شروع کنیم منم گفتم پس برم فروشندگی رو که بلدم امتحان کنم،
استاد چندین مغازه رفتم و آخرین مغازه من رو واقعا خورد کرد و غرور بیجای منو له کرد
من رفتم صحبت کردم که میخوام کار کنم شرایط رو به من گفت و من نابود شدم
گفتم کل 30 روز ماه باید کار کنی از 9 صبح تا 9 شب و فقط عصر جمعه ها بیکاری ؤ فقط هم 2 میلیون تومن بهت میده ( جالب اینه که من ماهانه 2میلیون و نیم قسط وامم بود …)
استاد من وقتی این صحبت ها رو شنیدم خیلی دقیق یادمه تو راه برگشت به خونه به خدا گفتم میخوام مهاجرت کنم ، همین ماه
و برگشتم خونه ، تو راه برگشت به صمیمی ترین دوستم زنگ زدم و داستان رو براش تعریف کردم و گفتم من میخوام برم تهران
دوستم خیییییلی غیر منتظره گفت خب منم میخوام این ماه مهاجرت کنم تهران و من اصلاااا باورم نمیشد!
همون ساعت به یکی دیگه از دوستان صمیمیم زنگ زدم و ماجرا رو تعریف کردم و گفتم من میخوام برم توام اگه دوست داری بیا بریم! اون اولش گفت توی شهر خودمون یه کار خوب پیدا کردم و بعد از چند ساعت بهم زنگ زد که منم میخوام بیام!
استاد باور نکردنی بود که خدا چجور بقول شما تکه های پازل رو کنار هم چید برای من! الان که دارم مینویسم مو به تنم سیخ شده
استاد من درخواست کردم و تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم
اومدم خونه و به خانواده م گفتم میخوام برم تهران و با تعجب به من گفتن مگه پول داری؟!
و من گفتم اره! درحالی که بخدا قسم شبی که با کامیون داشتیم وسایل رو میبردم من کل سرمایه ام 5 هزار تومنی بود که روی کارتم داشتم!
استاد من یک هفته بعد از اون صحبت اولیه با دوستم پاشدیم اومدیم تهران!
ما نه کاری داشتیم و نه جایی و نه پولی!
من و یکی از دوتا دوستم پول رهن هم نداشتیم حتی هزار تومن! ولی نفر سوم ما 25 میلیون تومن پول داشت که برای اجاره ی خوابگاه در نظر گرفته بود!
و ماهم اولش با حودمون گفتیم که میایم تهران و یه مدت خوابگاه زندگی میکنیم تا پول جمع کنیم و خونه اجاره کنیم!
استاد خدا بقدری فوق العاده ما رو هدایت کرد که کسی باورش نمیشه !
ما توی راه تهران به این فکر هدایت شدیم که بیایم توی برنامه دیوار با این پولی که دوستمون داره دنبال خونه بگردیم! و وقتی رسیدیم دومین خونه ای رو که دیدیم پول پیشش 50 میلیون تومن بود و ما از صاحبخانه درخواست کردیم که اگر میشه با 25 میلیون خونه رو به ما بده و اون خیلی سریع قبول کرد!!! انگار که خدا بهش دستور داده بود و فقط منتظر بود این حرف رو از ما بشنوه!
استاد رفتیم پای قرار داد و ما تا اون لحظه صاحبخونه رو ندیده بودیم ، داشتیم وارد بنگاه میشدیم و وقتی رسیدیم صاحبخانه گفت من شما رو از دور دیدم و از خدا خواستم که انشاالله شما همون نفراتی باشید که میخواید خونه رو از من اجاره کنید! استاد ما باورمون نمیشد چنین چیزی! انگار که خدا داشت بجای اون فرد با ما صحبت میکرد!
ما خونه رو با معجزه و کمک خدا گرفتیم ، یک خونه ی رویایی بسیار تمیز ، حتی قبل از اینکه ما اسباب کشی کنیم صاحبخانه کا خونه رو بازسازی کرده بود برای ما و خونه بسیار تمیز در یک محله ی خیلی خوب با دسترسی عالی به ما داده شد به لطف الله…
هنوز هم وقتی این داستان رو حتی برای خودم یادآوری میکنم موهای تنم سیخ میشن!
و دقیقا ماه بعدش من به یک کاری هدایت شدم که به لطف الله بعد از گذشت یکسال درآمدم به +40 میلیون تومن رسید و من به لطف الله تمام بدهی هام رو پرداخت کردم و تونستم دوره های شما رو خریداری کنم و روی خودم کار کنم و رابطه م با خانواده م بسیییییار عالی و فوق العاده شد ، رابطه ای که به فروپاشی رسیده بود و مدام دعوا و جر و بحث بود الان به جایی رسیده که مدام من و خانواده م قربون صدقه ی هم میریم و بسیار عالی شده
الان به لطف الله با درآمدم میتونم به خانواده ام هم کمک کنم و اونها رو خوشحال کنم
ولی چند وقتیه درآمدم استپ شده و این بخاطر اونه که من ظرفم رو بزرگ نکردم و از خدا خواستم مثل همون مسیر مهاجرت ، راه رو به من نشون بدم و ظرفم رو بزرگ کنه برای درآمدهای بسیار بالاتر و بیشتر و مطمئنم بسیار سریع جوابش رو به من میده هرچند که الان هم یک مقدار از جواب رو با نوشتن کامنتم به من داد! و اون هم رفتن در مسیر مثل مسیر مهاجرتم هست!
نمیدونم چجوری سپاسگزاری کنم از شما بخاطر این اگاهی های نابی که به ما میدین
به کمک الله بزودی از موفقیت های جدیدم برای شما مینویسم
بسیار عالی،چقدر جالب بود این هم فرکانسی با دوستان و مسیر پر از نور .ارزش حضور بعضی دوستان را در همین مواقعمی توان فهمید دوستان همراه و موافق
همچنین گفتید برای ایجاد تغییر در زندگی به بوتیک ها رفتید و در واقع از فردی بازخورد منفی گرفتید و ادامه ی مسیر با افزایش برانگیختگی و قدرت اراده برایتان روشن شد.
واقعا از انسان حرکت و از خدا برکت است و غیر ازین نخواهد بود.
حرکت انسان پر از حکمت هاست.
،ان شاءالله در سایه ی لطف الهی به ازدواج عالی و فرزندان عالی هم به زودی دست پیدا کنید. شاید پله ی بعدی برای افزایش رزق و گشایش درهای رحمت خداوند همین باشد. زندگیتان پرنور و پر امید و پر از پیشرفت های مادی و معنوی.
به نام خدایی که هرلحظه هرلحظه هدایت میکند دردانه های نابش را
به نام خدایی که با تمام عشقش قدرت خلق زندگی ام را تنها وتنها وتنها در دستان خودم قرار داده
سلام به روی ماه استاد نازنینم
سلام به روی ماه مریم جان پراز عشقم وخانواده ی ناب توحیدی ام
عاشقتونم منن عاشقققتونمم استاد نازنینم 😍😍😍😍😍
خدای من شکرت هزاران بارشکرت که امروز هم با تمام عشق فرصتی دادی که چشمان زیبایم را باز کنم و ببینم این همه نعمت برکت وزیبایییی های بینهایتت رو خدای من شکرت هزاران بارشکرت که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنی به سمت بینهایت نعمت ها وفراوانی ها و ثروت ها وبینهایت زیبایی های بیشترت هرلحظه هدایتم میکنی خدای من شکرت هزاران بارسپاسگذارم که هرلحظه هدایتم میکنی به سمت درک بهتر وبهتر عمیق تر جای جای قوانین نابت هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی بهم الهام میکنییی خدای من شکرت هزاران بارشکرت که یه روز بینطیز دیگه با تمام عشق فرصتی دادی که همسفر وهمقدم این همه اگاهی های ناب وخالصت این همه درس ها هدایت های ناب و این همه نعمت ها وزیبایی ها وفراوانی های ناب همسفر استاد نازنینم و مریم جان قشنگم باشم خدای من سپاسگذارم سپاسگذارم که لایققق شنیدن و بهتر بهتر درک کردن عمیق تررر فهمیدن وغرق شدن بهتر عمل کردن بینهایتتت اگاهی های نابت هستمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت
خدای من شکرت هزاران بارشکرت برای ثانیه ثانیه ی هرلحظه هدایت های ناببب هرلحظه الهامات هدایت های نابت خدای من شکرت که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی هرلحظه هدایتم میکنی برقلبم الهام میکنی خدای من شکرت برای ثانیه ثانیه ی گفتگو های عشقای نازنینمم پاره های وجودمم با استاد نازنینم
استاد استاد دیوانه شدممم برای ثانیه ثانیه ی این گفتگو هرلحظه هدایتتی هرلحظه که خداوند خودش داره هدایت میکنه دیوانه میشم
چقدر چقدر تک تک این فایلهاا از محصول همم شگفت انگیز ترر با ارزش ترینهه نمیشه گفت نمیشه با کلمه گفت به خداا جقدرر جقدرعاشق این عشق نابتونم استاد عزیزم چقدر زیبا عشق میورزین جقدر زیبا تحسین میکنین
چقدرررچقدر سراسرر توحیدد سراسرر اگاهی سراسر به خداا خود خداوند بودد این فایل تک به تک ثانیه ثانیه ی این گفتگوی نابب وهدایتی عزیزان قلبمم عشقای دلم باشما استاد عزیزم خدای من شکرت هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت جقدر برام.درس داشت الله اکبر چقدر چقدر برام درس داشت استادم چقدر چقدر تک به تک صحبت های نابب منصوره ی نازنینم برام درس داشت که میخوام برای خودم بهتر بهتر بنویسم تا بهتر وبهتر عمیق تر درکش کنمم وجا افتاده تر بشهه در جای حای ذهن ووجودمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنیی به سمت درک بهتر عمیق تر عمل کردننن بینظیرت
چقدر من این درصلح بودن این خودشون بودن منصوره ی نازنینم رو تحسین میکنم خدای من خدای من جقدرتحسینت میکنمم عزیزدلم جقدر این ایمان این ذوق و شوق این مهم تر از همه حرکت کردنت در زمان مناسبش رو چقدرنحسسنت میکنمم عزیزجانم
جقدر جقدر ثانیه ثانیه ی صحبت های منصوره ی نازنینم جقدر برام درس داشتت چقدرر سراسر نکته بود
اول اینکه میخوام بگم استاد عزیزم چقدر چقدر تک به تک این فایل های نابب الماس گونه س گفتگوی شنا با دوستان نازنینن عشقای من چقدر داره برامون الگوهای منطقی تررر برامون بینهایت بینهایا عمیق ترعمیق ترباورسازی میکنه چقدر داره ذهنمون رو نگاهمون رو اگاهی هامون رو بیشتربیشتر میکنه درکمون مهم تر از درکمون رو عمیق تر میکنه چون تا وقتی من بهتردرک نکنمم صحیح ت درست تر قانومندتر درک نکنممم اصلا نمیتونم عمل کنم و من چقدرر چقدرررردارم میبینم که درکم چقدر داره عمیق تر میکنه چقدر داره هدایتم میکنه به سمت پاسخ سوالاتم و برداشتن حتی مقاومت ها ترمزام چقدرر نمیدونم جطور بگم که جقدر زیبا هرلحظه هرلحظه خداوند هدایتمون میکنه هرلحظه داره هدایت میکنه چقدررعاشق این هدایت های ناب خداوندم چقدرر دیوانه ترم میکنه خدای من شکرت هزاران بارشکرتتتت
چقدربرام درس داشت چقدر این عزتدنفس اینن صلح ناب منصوره ی قشنگم.رو چقدر تحسیننش میکنم
چقدرتحسینش میکنم اونجایی که منصوره ی قشنگم گفتن که حتی الان که فهمیدم که مثل قبل رشته ی حقوق رو دوس ندارم و حتی ادامه دادم اومدم از خودم پرسیدم (سوالات خوب) که چه فایده وقتی تو خوشحال نیستی چه فایده حتی اگه پولدارترین باشی چه فایده ایی داره وقتی مسی. عشقق وعلاقه ات که لذت ببری نیست همین پول هم توی نقاشی ام میتونم خلقش کنم چقدرر برام درس داشت این باور و قدم برداشتن ها حرکت کردن هاش به سمت اون چیزی که عاشقشه و حتی حتی ادامه اش داده بود و مهارتش رو بالاتر برده بود چقدرر برام درس داره که اونموقعی که حتی منصوزه ی نازنینمممم شاید اصلا با قانون اشنایی نداشت اما این بود که داشت نا اگاهانه عمل میکردد چقدر زیبا گفتین استاد استاد که دقیقا ادم کع دونه دونه داره نتایج و عمل کردن وحرکت کردن و تجربیات بچه هارو گوش میده واقعاااا چقدر چقدر بهتر عمیق تر درک میکنم و باورررر میکنمم ایماننمم بیشتر قوی تر میشه که ببین قانون چقدررر عالی تراز اینکه فکرشو کنی جواب میده و چقدر بودن نقصه وچقدر یکی عمل میکنه برای همه اون موقعی که درست و طبققق قانون عمل کنیی و حرکت کنی الله اکبر
چقدر چقدر دیوانه ی این هدایت های خداوندم خدای من که هرلحظه هرلحظه به سمت رشد بهتر بیشتر به سمت پروازت هرلحظه هدایتت میکنه
چقدر این ذوق و شوق این ایماننن ایمان ایمان این عشققق و توکل منصوره ی نابم رو چقدر چقدر تحسینشون میکنممم چقدرتحسینشون میکنممم چقدررر سراسر برام درس داشت اونجایی که گفتن وقتی تصمیم گرفتن مهمش اینکه اون باوره اونقدر زیبا کار شده بوده اونقدر زیبا باور داشته منصوره ی نازنینم که قدم درراه گذاشته ومهم تزش تصمیم گرفته دقیقا دقیقا یاد کلام ناب استادمون افتادم که گفتن اصلا چی میشه که افراد موفق پا میشن و یه علمی یه چیزی رو مخترع میکنن چون باور داشتن گه میشودد و راه داره ومیتونه بسازم میخوام بگم که چقدررر زیبا خداوند پاسخ میده چقدر زیبا هرلحظه هراحظه هدایت میکنه الله اکبرررر الله اکبر شاید دقیقا اون موقع منصوره جانممم اصلا با قوانین اشنایی نداشت اما چقدر زیبا خداوند به خواسته ها پاسخ میده از بینهایت طریق هدایت میکنه. و دقیقا دقیقا استاد نازنینم جقدر زیبا گفتین جقدر زیبا گفتین که ببسن چقدر چقدر قانون عالی جواب میده و یکیه ونتایج و حتی عمل کردن هامون چقدرشبیه همه چونننن اصلل یکیه اصل یدونه اس اصل همون ایمانهه که منصوزه ی نازنینم با اون ذوق و شوق عشقییی که داشتن بدون هیچ پولی حتی میرفتن و خودشون رو اماده ی خواسته میکردن که از املاک بنگاه ها جا بپرسن برای گالری که میخواستن بزنن چقدر برای من درس داره که همه چیزززتوکلهه همه چیزایمانه و با توکلل ایمان قدم برداشتنه خدای. من خدای من شکرت اصلاا تک به تکک ثانیه اش رو به خدا باید طلا گرفت استادم باید طلا تراز طلا گرفت از بس که تک تک تجربه ها هدایتتت ها و نتایج عزیزام وعشقاممم گرانیهاترین و اصلااا کلامم خداونده چقدررر زیبا هرلحظه خداوندم هدایتم میکنه چقدر چقدر زیبا هرلحظه هدایتم میکنه به سمت ثانیه به ثانیه پاسخ سوالاتم خدای من شکزت هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت چقدر من عاشقق این عشق عاشق این ایمانننن عاشق این توکل و حرکتت منصوره ی نازنینم هستم چقدر زیبا خداوند ازبینهایت طریق هدایت میکنه که همون خانمی که گالری داشته نزدیک خود منصوره بوده ومهمتزش منصوزه جانم چقدر زیبااا باهمون پولی که حتی برای هزینه هاش بودد چقدررر برای من درس داشت که از اون برای بهتر بهتر مسیرش وبال پردازش استفاده کرد نه حتی اینکه هزینه هاش رو بده و نیازاش رو برطرف کنه خدای من خدای مننن چقدررر عاشققتم منن منصوزه ی نازنینم چقدر این عشق و ایمانتتت اینن عشق وذوق و شوقت ایننن ایمان وتوکلت رو جقدر چقدر بینهایت تحسینتت میکنمم چقدزبینهایت تحسینتت میکنم این نکته که حتی چقدر زیبا وقتی وارد عشق علاقه ات میشیی به قول استاد نازنینممم جهانن برات همه چیزفراهم میکنه و به طور عجیبیی چقدر. رشد میکنه جهان چقدرر هم خودت رشد میکنی هم خود مهم تر از همه مهم تراز همه غرق لذت و احساس خوب عشق منی هم با هرلحظه حرکت و انجام دادن اون کار مورد علاقه ات. جهان رو داری گستزش میدی و این نهایت عبادته نهایتتت بندگیه نهایت عشقههه عشقههه که دستان خداوند باشی برای گستزش جهانش چقدر برام درس داشت که منصوره ی قشنگم اونقد که عالی پیشرفت کرده بود. بینهایت فوق العاده گالری ها زده بود گفت باید الان بهتر بهتر باشم بازم بتونم رشد کنمم و قدم بردارم که هدایت شدن به سمت ایتالیا و چقدر جقدر زیبا به سمت رشد بیشتر هدایت شدن
چقدر این قسمتش برام نکته داشت خدای من. چقدررر منصوره ی نازنینم ایمانش رو. چقدر زیبا نشون داد که خداوند برای من کافیهههه از بینهایت طریق ازبینهایت طریق هدایتم میکنه از ینهایت طزیق که حتی وقتی باباشون پول ندادن ایشون ناامید نشدن و ادامه دادن که عیب ندازه خودم پولشو خلق میکنم و دقیقا هدایت شدن با سمت اون گالری
میدونی میخوام اینو برای خودم تکرار کنمم میخوام بینهایت بینهایت بیشتر و بیشتر برای خودم تکرار کنمم که بهتر بهتر درک کنم و بهترررر جا افتاده تر بشه برام که خداوند پاسخ میده خداوند پاسخ میده به اندازه ای که من باورش دارممم کارارو برای من انجام میده
منصورت نازنینم چقدر من با تمام وجودم چقدرتحسینتت میکنم جان من وقتی اونجایی که گفتی جان من که وقتی قدم برداشتم و حرکت کردمم و اون تلقن زده شد و دستان خداوند جاری شدن برای هدایت تو رفتی و توی چهارباغ دیدی که چه فضای بینطیریی درست همونی که تجسم میکردی توی بهترین نقطه و با بهترین امکانات اشکام ریخت از این همه عشق و ایمان که ببین چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه خداوند پاداش میده چقدر زیبا هدایت میکنه وقتی تو با عملت با حرکتت با توکلت با عزت نفست ایمانت رو نشون میدی
استاد استاد من با ثانیه ثانیه ی توضیحات ناب واگاهی هایی خداوند وحی منزل خداوند که بر زبان جاری میکنین در جواب منصوره ی قشنگم تموم شدم تموم شدم
چقدر احساس میکنمم که هر دفعه که دارم بهتر بهتر گوش میدم ثانیه ثانیه ی گفتگو و این همه اگاهی ها هدایت های خداوند رو نمیدونمم الان چندمین باره که دارم از اول گوش میدمم هردفعه به خدا داره بزرگترم میکنه داره ظرفم رو گسترده تر میکنه داره درکم رو عمیق تر عمیق تر میکنه منو بهتر بهتر به فکر فرو میبره چقدررررباورام روقوی تر منطقی تر میکنه که ببین ببین دقیقا دقیقا وقتی هر لحظه با ایمانتتتت با باورت با ایمانت حرکت میکنی و این حرکتت کردن از همون باور کردن ازهمون توکللل از همون باور نابی که وقتی من قسمت خودمو انجام بدممم وقتی من حرکت کنممم وقتی من عزت نفس داشته باشم تنههها وتنها وتنها به او توکل کنممم وتنهااا اورا ببینمم. و مهم تراز همهه با ذوق و شوق و ادامه بدم و قدم بردارم
خداوند بیشتراز اونی که فکرشو کنیی عالی ترین بلده قسمت خودش رو انجام بده و درهایی باز میشه که اصلا خبر نداشتی که وجود داره اخ استاد استاد عاشقتونم من عاشققتونممم الگوی ابراهیمی من الگوی تمام عیار منن یعنی یعنی کلاااا فایل یه طرفف ققط همین صحبت های اخررر فایلل. یه طرف که خود محصوله به خدا خود خداستتت چقدر چقدررر برام درس داشت چقدر برام درس دلشت استاد نازنینم چقدر چقدر زیبا گفتین که
” وقتی ادم حرکت میکنه با ایمان و باور وادامه میدهد درهایی باز میشوددد که اصلا شما نمیدونین وجود داره”” خدای من خدای من چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که همین که درهایی برام باز میشه که نمیدونم وجود داره واز جایی که فکرشو نمیکنم چقدرر خودش ایمانه خودش دقیقا منطقی کردن ذهنه. که ذهن وقتی میاد و به چطورش فکر میکنه بگم که من نمیدونمم چطور من هیچی نمیدونممم چطور منن با ایمانمم با توکلمم با باورممم امیدم قسمت خودمو انجام میدمم وحرکت میکنمم و جهان درهارو باز میکنه وخداوند به زیباترین شکللل قادررره میتونه عالی قسمت خودشو انجام بده خدا تنهاااا اگاهه به همه چیززز خدا تنهاا میددنه اونه که هرلحظه هدایت میکنهه هرلحظه مسیررو برام هموار میکنه اونه که برایمم کافی کافی است
استاد استادد چقدرر این فایل ناب هدایتی منو یاد قدم اول جلسه ی اول انداخت اخ که من الان دارم بهتر بهتر میفهمم به خدا من الان دارم جلسه ی اول خود قدم اول رو بهتربهتر میفهمم استاد قشنگم
چقدر زیبا گفتین چقدر چقدرزیبا گفتین که اگه به یاد بیاریم قکرونیم تک تک اون قدم برداشتن ها وموفقیت های قبلمون رو که اونام با باورر بوده که تونسته نتیجه بده درست مثل کلام نابتون که اصلا چی میشه تو حرکت میکنی وقتی باوررر داشتی که میتونممم میشودد و انجامش میدم هست که تو میتونی حرکت کنی
درست مثل همون حرکت ناب منصوره ی قشنگم اون زمان که دقیقا به خودم بگم اگه همون باورا همون عمل کردن ها همون ایمان و ذوق و شوق و همون طی کردن تکامل رو بازم عمل کنمم همونجوری که اون زمان تونستممم الانم به بهترین شکل وقوی ترش میتونمم استاد چقدرر یاد چکاپ فرکانسی افتادم که. چقدرربا تمام وجودتون داشتین بهمون میکفتین که نتیجه ها دونه دونه اون عمل کردن هاتون روو اون فکت ها ومنظق ها رو بنویسین این نوشتن و بعد رفتن ودیدنش بعد از مدتها دیوونه تون میکنه که همین چه فکت و منطق محکم تر از محکمی میشه برای ادامه ی مسیر برای ذوق و شوق وانگیزه و بیشتر. بال بال زدن برای ادامه ی انچه میخوای خلق کنی
استاددد این کلام واگاهی های نابی که بهتون الهام میشه و جاری میکنین باید با طلا نوشتت چقدر زیبا گفتین که هزاران بار بارها بارها مرور کنیم وهرلحظه بهتر وبهتر به یاد بیاریمم و جوری کنیم که هردفعه بتونیم بهتر تکرارش کنیم که مسیر یکیههه مسیر یدونه اس همون باورا همون ایمان همون توکلل همون توحیدددد وعزت نفس رو میطلبه زمانی که من بتونم به یاد بیارم که وقتی اون موقععع تونستمم با توکل و هدایت خداوندم قدم بردارم وقتی هیچی حتی نداشتم بازم میتونمم محکمتر و قوی تر و توحیدی تر برم جلو و مهم تراز همه اون خدایی که از صفر منو به اینجا رسونده هرلحظه هدایتم کرده وهرلحظه هدایتم میکنه قادرهههه توانااا ترینهه میتونه که از این به بعدم رو مسیر رو بهم نشون بده هرلحظه هدایتم کنه
استاد استاد ثانیه ثانیه ی کلام نابتون داره ذهنم رو اون ترمزام رو میتکونه دارههه کاملا اون ترمزارو میشکونهههه خدای من شکرت هزاران بارشکرت نمیدونم نمیدونم چطور سپاسگذار خداوندم باشم که عاشقانه ی عاشقانه چقدر زیبا چقدر زیبا هرلحظه هدایتتون کرد بهتون الهام کرد برای عمل وحرکت و ضبط این گفتگو ها که چقدر چقدر از گرانبها همم گرانبهاتره اصلا نمیشه با کلمه گفت نمیگنجه تو کلمه عظمت و گستردگی این همه باورای عالیییی این همه ایمان ایمان ایمان این همه اگاهی ها و نتایج فوق العاده خدای من شکرت هزاران بارشکرتتتت هزاران بارشکرت معبود یگانه ی من که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنی هرلحظخ بهم الهام میکنییی هرلحظه به سمت رشد بیشترر قدم برداشتن توی دل ترسام هرلحظه هدایتم میکنییی وبهم الهام میکنی خدای من شکرت هزاران بارشکرت شکرت
استاد استاد عاشقتونم عاشققتونم مرد عمل درهرلحظه😭😭😭😭 اخ چقدر عاشق این ایمان بینطیزتونم چقدزعاشق این توحیددد نابتونم که تمام تمام زندگی ولحظه لحظه تون برپای همین توحید واصللل بناشده استاد نازنینم چقدر زیبا گفتین ومن چقدربا تمام وجودم این تعهد نابتون رو اونحایی که گفتین با اینکه اینقدر ثروت و بینهایت دارایی داشتمم توی ایران اماا این اصول منههه این همون اصله که برای اینکه بخوای مسئله ات رو خلق کنی نباید چیزی رو بفروشی که مسئله ات رو باهاش حل کنی
من میرم و اونجا پول خلق میکنم و میسازم حتی ازصفر استاددد این چقدر ایمان می خواد چقدر باور می خواد این چقدر عشق عشق عشق میخواد به خدا که این فقط عشققق میخوادد این فقط عشققق میخواد که توحیدد خود خدد نهایت عشقهه ایمان خود عشقه که تنها وتنهاا توکل کنی به اووو تنهاا همه چیززرو بسماری به او ایماننن داشته باشییی باورر داشته باشی که همون خدایی که هرلحظه هدایتم میکنه و هدایتم کرده تا ایمجا همه چیزززاونهه همه چیززاونهه تنها قدرتتت اونهه تنهاا قدرت اونهههه تنهه او کافی ارینههه اخ استاد یعنی این فایل ثانیه به ثانیه اش تمام جلسات قدم اول بودد که چقدر چقدربرام یاداوری کرد اونجایی که گفتین من تنهااا به او وصل میشمم تنهاا بندگیی اون رو میکنم واون برام کن فیکون میکنه اونن برام فراتر از حد تصورم میچینه. خدای منن برای من کارارو انجام میده
الله اکبر الله اکبر
الله اکبر عاشققتونم استاد توحیدی منن
چقدرعاشق این توحیدمممم چقدرمیخوام. چقدر میخوامم بیشتربیشتر غرق ترینن بشمم درونشو دارم میبینمم که دقیقا چطور داره هدایتمم میکنه که بهتر بهتر درعمللل بفهمم وعمل کنممم خدای نازنینم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم که تنههها وتنها توبرایممم کافی ترینی تنها تو برایم کافی هستی وتنهاا وتنهااا تورا میپرستممم من تنهاا تورا نیپرستمم وتنهاا وتنها از توو یاری میجویم تنهاا از تویاری میجویمممم تنهاا وتنهاااا توگلل میکنم به تو تنها توکل میکنمم به تو که چقدرزیبا هرلحظه هدایتم میکنی چقدرزیبا هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی خدای من شکرت شکرتتت
استاد نازنینم چقدر زیبا گفتین که یاداوری موفقیت ها
و به یاد اوری مسیری که باعث شد که به ان موفقیت برسیم چقدر چقدر ظرف وجودیمون رو گسترده تر میکنه چقدر چقدر بزرگمون میکنه چقدر کمک میکنه که موفقیت هارو ادامه بدیم و قدرتمون توکلمون و حتی کنترل ذهنموت قوی تر قوی تر بشه چقدر چقدربینطیربود خدای من چقدر میخوام تورار کنمم که چقدررر فوق العاده بود چقدرر شکفت انگیز و دیوانه کننده بودد ثانیه به ثانیه ی این گفتگوهای ناب والهی وهدایت گونه ی عزیزان قلبم. خدای من خدای من این جمله الماس بود الماس اگه اونجا تونستم پس اینحا هر کشوری باشم میتونمم چون همه چیززباورای منه واین باورای منه که داره تنها وتنها کارارو انجام میده و هر چقدر بتونم اون موفقیت های قبلم رو تکرار وتکرار ویاداوری کنمم و بهتر بهتر درکشون کنم میتونم پس اینجام بسازمش به شرطی که همون نگاه ها همون باوررر همون شور و ذوق و شوق انگیزه رو داشته باشممم خدای من خدای من شکرتت هزاران بارشکرت چقدر بینظیربود چقدر چقدربینظیربودد ثانیه به ثانیه ی این فایل هدایتتتی چقدرر خداوندم داشت هرذحظه باهام صحبت میکرد چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه عاشقانه ی عاشقانه خدای من شکرت سپاسگذارم سپاسگذارم که هرلحظه هدایتم میکنی هرلحظه هدایتم میکنی به سمت درک بهتر بهتر عمیق تر جای جای قوانینت ورشد بیشتر درونمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت که امروزهم باتمام عشققق این همه اگاهی ها این همه نعمت ها زیبایی ها این همه درس های نابت رو روزی ام کردی خدای من شکرت هزاران بارشکرت که همه توییی همه تویی همه ی مم تویی و من تنها وتنها وتنهاا توکل میکنمم به تو که تنها توبرایم کافی ترین هستی خدای من شکرت مارو به سمت مسیر کسانی که به انان نعمت وبرکت عشق ثروت سلامتی عطا کردی هدایتمان کن
استاد نازنینم عاشققتونم عاشقتونم نمیدونم چطور سپاسگراری کنم ازتون چقدر عاشقتونم سپاسگذارم سپاسکذارن برای این عشق و سخاوت نابتون برای اینکه اینقدررراگاهی ها وحی منزل خداوند رو با تمام عشق با خانواده ی نابتون به اشتراک میذارین عاشقتونم
عزیزم هزاران بار تحسین میکنم این نگاه زیبا بین و پر از عشق شما رو
امروز داشتم فایل جدید استاد یعنی توحید عملی 7 رو نگاه میکردم که استاد بارها و بارها درونش تاکید داشتن که از بقیه تشکر کنیم و این هرگز به معنای مشرک شدن نیست و حالا هدایت شدم به سمت این کامنت شما و با خودم گفتم این دوست نازنینم دقیقا نمونه عینی توحید عملی هست چون بی اندازه با عشقو صلح درون تشکر و سپاسگذاری میکنه هم از استاد و هم از بقیه بچه ها و دوستان و گفتم باید برای چندمین بار هم که شده سپاسگذاری کنم و تحسین کنم شما رو پرنسس زیبای من که اینقدر خالصی، اینقدر زیبا و با عشق و از درونت سپاسگذاری و تحسین میکنم و قطعا خودت لایق همه این تحسین ها هم هستی
بازم سپاس و برای همممون بهترینها رو آرزو دارم با عشق
چقدر ازشماااا نازنینممم صلح میباره چقدر شما پراز عشقییی نازنین زهرای منن چقدر میخواستم بنویسم دذاغ شت بگیزممممم این عشق نابت ذو چقدر من بینهایتت بینهایت تحسینتت میکنممم عشق دلمم چقدر شما بینطیرییی چقدرمرازخدایی چقدربینهایت بینهایت تحسینتت میکنمم عشق دلممم چقدربسنهایت تحسینت میکنمم این اتصاللل نابت این عشقققق نابت رو چقدربینهایت تحسینتت میکنممم قلب ممن چقدر سپاسگذارم برای این همه عشققق نابت که همه خداستتت همه خداستتت همه خداست چقدر خداروهزاران بارشکرمیکنمم کهدهرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه بهمون الهام میکنه هرلحظه باما صحبتت میکنه عاشقتمم زیبای من عاشقققتممم خداروهزاران بارشکرمیکنممم برای هر نفسمون وربینهایت بهشتت ناب خودش چقدر سپاسکذارم وجود ناب وخداییییی الهی تک تکتونمم
چقدربینهایت تحسینتون میکنمم چقدربینهایت تحسینتتون میکنمم چقدرتحسینتتون میکنمم خداروهزاران بارشکر کهدارلحظه هدایتمون میکنه که همه اوستت تنها قدرت اوستتت همه تنهااا از جانبب اوستتت تنهاا او کافی ترین کافی ترین است تنهاا او کافی ترینهه عاشقتمممم نازنین زهرای من عاشققتمم چقد عاشققق این عشق نابتمم الهی که هرلحظه غرق بینهایت عشق ارامش واتصالللل وبینهایت ثروت نعمت وبرکتت باشیی الهی که هر انچه در دل داریییی بینهایتت بینهایتت فراتر وفراترش رو ببینی بینهایتت بینهایتت بهترینن های بهترینن های بهتریننن هارووو برایتت مزخواهممم بهترینن هارو از یگانه قدرتت جهان که تنها قدرت اوست هرلحظه هدایتمون میکنهه همه اوست همهه چیز اوست عاشقتمم عاشقتم💖💖💖💞💞
سلام دوست عزیز و با ایمانم من پارسا هستم و ۱۸ سالمه و به امید خدا ۷۰ روز دیگه کنکور دارم و میخوام پزشکی بخونم و انشالله موفق میشوم و ازمون امروز خیلی خوب بود و شدم ۲۰۰۰ منطقه و راضیم فعلا و این رو میخواستم بهت بگم که من دوست دارم پزشکی رو بخونم ولی یکم باور مخرب دارم و از فرد مثل شما که سریع پیشرفت کرده میخوام کمک بگیرم و چند سوال دارم ممنون میشم جواب بدید و قبلش بگم قبل از اینکه وارد قانون بشم بسیار حالم فوق العاده بود و خیلی بهتر بودم و چیز هایی که استاد الان میگه من در سن حدود ۱۲ سالگی حدود ۷۰درصد به بالاشون رو درک کرده بودن و بسیار رابطه عالی با خود و خدا داشتم و پیشرفت عالییی در هر روز و مقام هایی زیاد درسی از جمله تدر مدرسه تیزهوشان یودن و نفر ۱ نمونه استان و ۲ المپیاد ریاضی مقام و بورسیه از طرف بسجیم که تو ازمونش ۲ استان و مسابقات علمی و…. و کلا در درس بودم و رقابت ولی بیشتر رقابت درسی و زندگیم رو دوست داشتم و همه چیز رو ساده میگرفتم ولی از وقتی وارد قانون جذب شدم حساساساساس شدم شدید و اصلا فکر میکردم دنیایییی عجیب هستش و….. ولی من دیگه میخوام مثل قبل باشم و دوست دارم مثل قبول فکر بکنم و اینم بگم به نظر ۹۵ درصد از افراد سایت بی عرضه ترین مردم ایزان هستن (دور ازجون شما و استاد و امثال شما) چون فقط میگن باور و…. هیچ عرضه عمل ندارند و در صحبت هاشون خیییلیی مسگن ما کار انلاینی میخوایم که ففط روزی ۲ ساعت کار بکنیم ملیاردی بیاد توحسابمون و منم که روزی کلی تلاش و در تکاپو بودم نزدیک بود مثل خودشون بکنن ولی خداوند بسیار زیبا راهنمایی کرد و اینم بگم هرچی به این فایلای اخیر که استاد گفت یکم کم درباره کار فیزیکی حرف زده گوش میدم حالم بهتر میشه و لذت بیشتری میبرم و…. و خودشناسی فوق العاده ای دازم چون اصن از بچگی دنبال پیسرفت بودم و…. و اینکه من به هر دلیلی که نمی دونم ولی خودم نعمت حسابش میکنم صفحات رشدم بسته شد و دیگه قدن از ۱۷۶ رشد نکرد(ارثی بعضیا مثل منن) ولی با ۴ ماه سپاسگزاری با ۳ دکتر آشنا شدم که روش جدید داشتن و یکیشون روشی ابکار کرده که تا ۴۰ سالگی میشه رشد کرد و داره ثبت جهاتیش میکنه و الان قدم رو به ۱۸۳ رسوندم و میخوامتا ۱۹۵ برسونم وثانیه ای به والله نیست که خوشحال نباشم براش و…. و واقعا خوشحالم که به حرف بچه های سایت گوش نکردم که میگفتن اعتماد به نفس و… و واقعا این اولین تجربه خوبم بودم از گوش نکردن به حرف بچه ها ووو و اینم بگم به زبان های خارجی و پزشکی علاقه دارم و این از خودم بود و ممنون میشم به سوالاتم پاسخ بدی و یک دنیا سپاس.
۱. ببین من الان دارم برا کنکور میخونم و خداروشکر از لجن افکار منفی که بچه های سایت به اشتباه گفتن دارم در میام و اینکه من فرض کنیم که به زبان های خارجه علاقه ببشتری دارم ولی به پزشکی هم علاقه دارم و اینکه اصللللااا حاضر نیستم برم توی خط یاد گیری زبان چون دلایل زیادی دارم .۱امنیت شغلی برام مهمه.۲ باور های پولساز برای پزشکی دارم و به قول خانم اندیشه میتونه علاقه رو تحت شعاع قرار بده.۳پرستیج و نوع شغل پزشکی رو دوست دارم و موقعست اجتماعیش.۴ خودم رو بسیار درش ارزشمند میدونم.۵ علم برام مهمه علمی واقعا نه علمی مثل ادبیات و الهایت و…۶.کمک به انسان ها رو ددست دارم و میتونم خودم رو بسیار خوشبخت ببینم و هم دنیا و هم اخرت رو دارم.۷یاد گیری زبان انگلیسی به تنهایی و حتی یادگیری زبان های دیگه کنارس به نظرم هیچچ ارزشی نداره برام و هیچی در مقابل پزشکی نیست برام .۸ من پارسا از اول با تلاش همیشه بهترین هارو خودم ساختم و هیچ وقت حتی ۱ ثانیه حاضر نبودم جای پولدار های مفت خور فامیل باشم و ارث پدر ببرم و این برام ارزش داره خودم کار بکنم و درس سختی مثل پزشکی رو بخونم و کاری که خیلی ها عرضش رو ندارن.
(البته به پزشکی علاقه دارما ولی اگر هیج علاقه ای نداشتم نمی رفتم مثلا هیچ علاقه ای به دندون ندارم و نزد من حتی زبان انگلیسی خالی ارزشمند تره چون اکن چیز که دنبالش و دیدن دنیای جدید و سرگرمی برام نداره ولی پزشکی رو میخونم خیلی جاها غرق میشم مخصوصا در بازه هورمون ها و علاقه زیادی به غدد دارم)
۲.یک الهام به من شد که مثل استاد که کار کلوپ بازی هاش رو جمع کرد تو نرو سمت زبان و راست میگه چون این تا ۱۰ سال دیگه شغل نیست و تا ۲۰ سال دیگه محو میشه و الان همه ی خانواده ها برای بچه هاشون زبان میزارن و پسرم خالم ۴ ساله و چینی و دختر دایی ۷سال انگلیسی و فزانسه بلده و با توجه به علایقی که دارم هیییچچچچ گونه ارزشی با این روند دیگه زبان های خارجه بزام نداره چون خودم رو کامل میشناسم و کاری رو دوست دارم بکنم که خاص باشه مثلا گفتم چون فک و فامیل و اینا ثروتمندیم ولی هیچ عللقه ای مثل بقیه ی هم سن و سال هام که مفت خور هستند (تقریبا ۹۰ درصد فامسل غیر از دختر خالم که پزشکه) هیچ گونه علاقه ای از استفاده از ثروت پدرم ندارم و اصلا دوست دارم همش رو به برادرم ببخشم ارثم رو چون دوست دارم رو پای خودم کاملا واسیم و یا کار و درس بخونم و اصلا و اصلا نمیتونم مفت خور باشم و لطفا به باور لیاقت و عزت نفس ربطش نده چون به نظرم بقیه ببخشید ولی حرف مفت میزنن مثلا یکی سهمسه داشت بهش میگفت که باور خود هدیه ای از طرف خداست ولی هم من و هم شما میدونس که چرته و من تیک سهمیم رو نزدم چون خودم عرضه دارم و دکتری که با تلاش پزشک نشه پزشک نیست و فقط مدرک قاپ میخواد بکنه و هیچ وقتم حاضر به بودن در دانشگاه پردیس با وجود تواناییش نیستم چون دوست دارم خودم تلاش بکنم و خودم ذره ذره ی زندگیم رو بسازم بدون کمک پدر یا هیچ کس دیگه و من بییییسسساااااررر راحت هستم و لذدددتتتت میبرم از زندگیم و از اول همین جور بودم و روزی ۱۰۰۰ بار به خودم لعنت میکنک که وارد این سایت شدم ولی الان راضیم به خاطر مسعله قدم بودکه خییییلیییی برام مهم بود وارد سایت شدم و با ایمان و توکل راهی پیدا شد و خیلی برام مهمه بود و دلیلشم اینه که من لیاقت بهترین هارو دارم و اصلا قبول ندارم که میگن مثلا خودت رو فقط دوست داشته و… و به خانم فرهادی هم زنگ زدم و بسیاز اتفاقا تحسینم کردم و گفت ۱۹۰ شدی خبر بده و من بسیاز تعجب کردم و دیدم برخلاف بقیه و مثل گذشته من صحبت میکنن و به نظرمم استادم مثل من فکر میکنه چون الان فهمیدم قانون جذب هیچ چیز عجیبی نیست و یا حدقل برای من نیست و به نظر شما الهام درست بود و طرزفکرم خوب! باتوجه به قانون جذب(چون الان حساس شده ذهنم یکم و میگه نننهههه طبق قانون جذب اشتباه میگی ولی چون از خودم شناخت دارم یکی بگه نه درست میگس ذهنم راحت قانع میشه و میدونم باید متکی به خودم باشم ولی فعلا تا کنکور یکی دو باز ذهنم ضایع بشه دیگه رام ممیشه و رو پای خودم می ایستم)
۳. به نظرم زیبا ترین نوع زندگی فروتنی در اوج قدرت و دانش است مثل دکتر سمیعی که بسیار خاکیه و منم به خاکی بودم و شهرستانی بودن و کرد بودن و ایرانی بودنم افتخار میکنم (اصلا نژاد پرست نیستم) اشتباه نشه ها خختخخ ولی واقعا لذت میبرم از وصل و نسبم و به خودم و اجداد آراییم افتخار میکنم که مبدا دانش از کشور ما بوده و درستتت ترین حالشتم همینه و من اینطور زندگی کردن رو میخوام ولی بعضی از افراد که عزت نفس و… ربط میدم و آیا اشکالی داره…؟؟
۴. من دوست دارم دکتر زیبایی بشم چون بهش علاقه دارم و اینکه به بحث زیبایی علافه دارم به چند دلیل ۱. تضاد قدم و قدر این نعمت رو دونستن .۲افرادی میان پیشم که از لحاظ فرکانسی بالا هستند و از خوشی اومدن دکتر و من حتی به پول الان انقدر کارم رو خوب انجام میدم که تا مثلا عملی ۳۰ ملیون بگیرم و لذددددتتتت میبرم پول بییار زیاد از مهارتم به دست بیارم و هم هر سال یک عده روکمک بکنم.۴خجالت میکشم از کسانی که مشکلاا قلبی و… دارن پول بگیرم چون اصلا با توجه به شخصیت من جور در نمیاد و قبول این حرف رو ندارم باور بکنم فزد ثروتمند و پول نقد بده بیاد پیشم چون بیل گیتس هم بیاد میگم نه من ازش پول نمیگیرم چون به انسان و انسانیت و مرام و مردانگی عشق دارم و دکتر سمیعی الگوی منه و د اولین فرصت حتی شده خودمم پول بیمار رو میدم ولی یا خدا حساب مسکنم و طرف حسایم خداست یعنی رایگان درمان نمی کنم و تورو خدا این چه مشکلی داره؟ بهم میگن باور لیاقت نداری و همون شخص گفته به اونی که سهمیه داره باورش رو بساز که سهمسه لیاقتته و آیا شما حاضری بری پیش دکتری که ۲۵ درصد سهمیه داره؟ و به نظرت چیزی حالیشه؟ و اگر اینطوره پس مردم اروپا قدیم مستونستن بگم مردم برده افریقا هیه خدان و آیا درست فکر میکنم و اصن میشه با فکر خودم باشه از نظر قانکن جذب؟(چون به قانکن جذب حساس شدم وذهنم میگه این راه موفقسته و نیاید ازش سرپیچی بکنی و…) بگو نه نه دمش رو بزاره رو کولش و بره خخخخخخخ.
۵.من یکی بهم گفت اگر ملیارد بودی آیا بازم پزشک میشدی؟ یا میرم تو نخ زبان و…. من جواب دقیق رو نمی دونم چون خودم ملیارد نیستم و(منظور پولی که بزا خودم باشه نه پدز ومادر) و نمی دونن واقعا ولی به نظرم سوال از بیس اشتباهه چون اگر ما ملیارد بودیم و مثلا خییییللییی زیادد اصلا کار نمیکردیم و هیچ شغلی پدید نمیومد قبول داری؟ اخه کسب و کار ههی انلاین همشون برای پوله دیگه نه؟ برا علاقه که نیست که و اینکه من کاری رو که میکردم فکنم نزدیک ترین جواب اینه که مثلا برم مثلا دنیا رو بگردم چون دوست دارم جهانگردی و برای همین زبان های مختلف رو دوست دارم ولی بازم با توجه از شناختی که از خددم دازم حداکثر ۱۰ تاکشور برم دیگه خسته میشم چون اهل سفر خسلس زساد نیستم و میدونم وقتی مهاجرت کردیم قم چون از تمام ایران اینجا هستن دوست داشتم مردم ایران رو کشف بکنم و با اون مردم در ارتباط باشم و فرهنگ هم رو یاد بگیریم ولی الان دیگه سیر شدم و اهمیتی نداره و الان در حد دنیا میخواشم ولی اینم بعد از ۲ یا حداکثر ۳ سال تموم میشه و دیگه جذابیت نداره و اگر سفر خارجی میرفتمممکن بود برام عادی باشه ولی فکنم بازم در نهایت میرفتم سمت کنکور چون علاقه بزرگیه و عاشق رقابتم ولی بهم گفتن نباید برای رقایت یخوای و… و آیا اشتباه نمیگن؟
۶.دختر خالم گفت قانون جذب رو ۵۰درصد قبول داره و راست میگه و فهمیدست و اینکه گفت هدف اصلی ما از کار کردن پول در آورده ولی باید یک علاقه کوچک یا نسبی مثلا ۵۰ یا ۴۰ درصد باشه تا بیشتر بکنی و بری توش و یک جرقه باشه وگفت انقدر سخت نگیر و اونی که باشرایطط جوره رو برو و منم تک ذهنم همین بودولی فکر میکردم قانون جذب و… و خیلی حساسم کرده بود و شرایطم رو خیلی بهتره برم برا پزشکی و هیچ استرسی ندارم و راحتم ولی اگر برم زبان سختمه و اذیتم میشم و کلی استرط و… ولی تنها مانع ذهنم قانون جذبه که میگه باید بری سمت کاری که حاضری شب و روز یدون خستگی انجامش بدی و درس خوندم اینطور بودولی ۱ سال نتونستم برای قدم که استرس رو داشتم درس بخونم و افت کردم ولی کلاس زیان بعدش رفتم و علاقم زیاد شد چون خارجی میووردن و لذت بخش بود برام و حاضرم ساعت ها انجامش بدم ولی دلیلش فقط یادگیری زیانه و پیشرفته و بعدش حاضر نیستم انجامش بدم و حاضر نیستم مترجم و یا معلم زیان بشم و فقط حاضر معلم دیسکاشن باشم چون اونم دوست دارم فقط صحبت بکنم و بخندیم و فیلم ببینیم و یکی از دلایلا علاقه و وابستگیم به زبان دیدن دخترای خارجی بودکه فهمیدم اشتباه میکنم و این دخترا و روابطشون الکیه و بهتر ایندم رو بزای هوس الکی پر نکنم و همسر ایندم خودش میادو …. و آیا درست میگم؟
۷. اینکه شرای کار و پرطتیج و ارزش کارم خخخخیییلییی بزام مهمه و دوست دارم انقدر خوب باشم که مدل های اروپا بیان بزا ایزان و نام کشورم زو خوب بکنم ولی ذهنم میگه که مثلا بزو ۲۰ تا زبان خارجی رو یاد بگیر و افتخار کشور بشو و…. و بسسسییار میترسوندم ولی ایا نجواست؟ پس چرا میگه برو زبان یاد بگیر اخه خوبه؟ ولی الهایی نجوا باشه چون دوست دارم تو مسیر خودم باشم و.
خخخخخخیییللییی ممنکن که هستی و واقعا من رو کمک بکن تا ۱۰۰درصد ذهنم متمرکز باشه و ممنون میشم دوستم و خوشحالم دوستای خوبی مثل شما دارم 😗❤❤❤موفق باشی
سلامی از اعماق وجود به استاد گرانقدر و با ارزش و خوش بیان و توحیدی و یکتاپرستم…
و استاد شایسته عزیز و توحیدی و خوش صدا…
و تمام دوستان و همم خانواده های موفق و پر تلاشم در این بهشت….
الان ساعت ا بامداد مورخه 1404/8/8 است و 4 سال و 8 ماه از آشنایی من با استاد و این مسیر الهی می گذرد.
امشب می خواهم بدون حاشیه فقط نتایجم را اینجا بنویسم…
تمام نتایج…
و میدانم بهای واقعی این آموزش ها به یاد آوردن و عمل به قوانین و نوشتن آن هاست…
قسمت اول؛ بچه دار شدن بعد از 11 سال: همه چیز از عید 1400 شروع شد…
من حال روحی خوبی نداشتم و 11 سال بود از ازدواجم گذشته بود و سال ها تلاش برای بچه دار شدن بی نتیجه مانده بود…
دردی که همیشه همراه من بود و ترس اینکه هرگز پدر بودن را تجربه نکنم مرا عذاب میداد…
سال ها نتیجه نگرفتن از اقدامات پزشکی و 5 بار ivf ناموفق مرا کاملا نا امید کرده بود..
به خدا میگفتم خدایا چرا به من فرزند نمیدی و چرا میخواهی گناهان و اشتباهات گذشته منو اینطور به سر من بکوبی …
به خدا میگفتم تو بندگانت را دوست داری و میدانم میخواهی از این طریق منو پاک کنی و به این واسطه به من اجر و ثواب بدی…
تو به من فرزند نمیدی تا با این درد در همین دنیا بسوزم تا دیگر اون دنیا تو آتیش جهنم نسوزم …
و خیلی وقتا از خدا می گفتم من مشکلی با درد و بدبختی ندارم چون به تقدیر و قسمتی که تو برایم خواسته ای راضی هستم(و فکر میکردم کنار آمدن با بدبختی یعنی راضی بودن به رضای خدا و سر سپردن به تقدیری که در پیشانی نوشته شده و به این ترتیب من آدم خیلی مومن و خوب و ارزشمندی هستم)
و به خدا میگفتم ازت خواهش میکنم شکل این درد را تغییر بده بمن فرزند بده اما به جاش منو مریض کن اگر قراره دردی همراه من باشه شکل اون درد رو عوض کن چون من دیگه طاقت بچه نداشتن رو ندارم.
این باور بمن القا شده بود کسی که در طول روز بلا سرش نیاد یعنی خدا ولش کرده و باید به ایمانش شک کنه…
باور اینو داشتم بعد هر خنده ای گریه است…
باور اینو داشتم اگر سر درد شدی یا مریض شدی محبوب خدایی و بوسیله اون درد گناهانت ریخته میشه…
اگر تو خونه با همسرم بحثم میشد یا وسیله ای میسوخت یا چیزی میشکست به این صورت خودمون رو قانع میکردیم که میخواسته بشه… یا چون تیپ زده بودیم و رفته بودیم تو فامیل و یا چون خوشکل و خوش تیپیم و یا چون کار دولتی و حقوق سر برج داریم مردم چشمون کردن و با این تفکر خودمون رو آروم میکردیم و میخواستیم خلاء درونی و کمبودها و مشکلات شخصیتیمون رو بپوشانیم…
میخواستیم مشکلات و مسائل رو طبیعی جلوه بدیم و خودمون رو مسئول اون اتفاقات ندونیم و همه چیزو گردن خدا بندازیم که اون خواسته و مسئولیت زندگیمون رو گردن خدا می نداختیم و این فاجعه بود و مشرک بودیم و چشم مردم رو عامل اتفاقات بد زندگی میدونستیم ، جالبه همه مقصر بودن جز خودمون…
ما آدمای خوب و مذهبی و درد کشیده و. دل سوخته ای بودیم که خداوند در دل شکسته ما قرار داشت و نهایتا قرار بود آن خدا مارا بواسطه انواع زجر و بدبختی ها پاک کند و به بهشت برویم تازه بازممعلوم نبود بتونیم بریم بهشت و حق الناس ها ( بعدا فهمیدم کلمه حق الناس حتی یک بارم در قرآن نیومده) و هزارتا اشتباه کوچیک و بزرگ و پل صراطی که از مو باریکتر بود ورود به بهشت رو تقریبا غیر ممکن کرده بود و در بهترین حالت باید اول چند هزار سال تو جهنم می موندیم کامل که پاک شدیم میرفتیم طبقه پایین بهشت …
وای خدای من فاجعه بود این نوع تفکر من … خدایا هزاران بار ازت سپاسگذارم که منو با استاد و این مسیر و منو با خود واقعی م آشنا کردی و از اون جهنمی که خوددم برای خودم ساخته بودم نجاتم دادی ای رب نازنین و. عشق بی بدیل من…
ای فرمان روای خوشکل و نور آسمان ها و زمین من…
ای نور زندگی من. ای. احساس آرامش و اطمینان و قدرت من…
عاشقتم خدا…
بلندگو بدست هایی که هیچ درکی از قانون نداشتن به این باورهای فاجعه بار دامن میزدن اونا فقیر بودن و مریض بودن و بدبخت بودن و بیچاره بودن و بچه نداشتن رو از طرف خدا میدونستن و ثروتمند بودن و در رفاه بودن و خنده و احساس خوشبختی دائمی، از نظر اونا بد بود و کسی که تقدیر را در شب قدر نوشته بود تصمیم گیرنده برای خوشبخت و یا بدبختی هر فردی بود، بنابرین این تفاوت در تصمیم گیری برای بنده ها، توسط آن خدا عدالت آن خدا را زیر سوال میبرد عدالتی که از خصوصیات ذاتی رب یکتاست بنابراین برای توجیه این ماجرا دروغ بزرگی دیگر در ادامه آن گفته میشد که چون خداوند عادل است فرد خوشبخت می بایست به جهنم می رفت چون هیچ سختی در این دنیا نکشیده بود و می بایست به جاش تو اون دنیا سختی بکشه
و به جاش فرد بدبخت چون بدبختی هاشو تو این دنیا کشیده بود دیگه اون دنیا راحت بود…
تمام این افکار وحشت ناک و فاجعه بار که در عموم مردم موج میزد انواع ناخواسته ها و مشکلات رو وارد زندگی مردم کرده بود و این افکار و باورهای بی پایه و اساس و مبهم زمینه را برای شرک بزرگ و مشرک بودن افراد در یک جامعه به ظاهر خدا پرست و مسلمان آماده کرده بود به این صورت که:
آی مشکل دار. آی بی اولاد. آی فقیر ، آی بی خونه بلند صدا بزن یا فلانی …. یا بهمانی. مطمئن باش اینا کسی رو دست خالی رد نمیکنن.
وای از شرک…
فریاد از شرک…
ای داد از این همه بی عقلی و بت پرستی…
چطور افرادی که مثل خود ما انسان بودند و هرچند مثل خود ما مقدس هم بودند اما صدها سال قبل از دنیا رفته بودند توانسته بود در ذهن ما قدرت خالق بودن قدرت رزاق بودن و الوهیت پیدا کند…
به خاطر نجات از بت پرستی و یکتا پرستی ام با تمام وجود از خداوند سپاسگزارم..
خب بریم سراغ ادامه داستان…
در کنار همه این افکار وحشتناک چندبار پیش دعا نویس ها رفته بودم و همه آن ها گفته بودن شب عروسی شما رو جادو کردن و با گرفتن پول جملاتی نوشته بودن و من اون جمله ها که داخل پوست گرگ پیچیده شده بود به گفته اونا پشت ساعت و قاب عکس ها خونه گذاشته بودم تا اون دعاها کار انجام بده و جادوها باطل بشه…
در ورطه ناامیدی با این افکار و وضعیت ناجور ذهنی عید 1400 فرا رسید…
من پسر دایی ام اصفهان زندگی میکنه و به شدت از مشکل کم شنوایی رنج می برد و اونم خیلی برای مشکل شنواییش تلاش میکرد ووکارش به گذاشتن سمعک رسیده بود و تا حدی باعث افسردگیش شده بود چون میگفت وقتی تو جمع میشینم حرف های بقیه رو درست نمیشنوم و باید لب خونی کنم و طبق معمول من هروقت میدیدمش در مورد وضعیت گوشش سوال میکردم و احوالشو میپرسیدم عید 1400 وقتی دیدمش و در مورد گوشش پرسیدم اون گفت:
گوشم خوب شد…
من خیلی خوشحال شدم و خیلی هم تعجب کردم چون میدونستم سال ها پیش بهترین دکترها میره ولی نتیجه نگرفته کنجکاو شدم و ازش خواستم روش درمانشو برام توضیح بده…
گفتم چی شد که خوب شدی؟
گفت: یه سری فایل هایی هست گوش دادم و به خودم تعهد دادم که من باید خوب بشم…
من به پسر داییم گفتم هرچیز دیگه ای میگفتی باور میکردم جز این حرف، فایل گوش دادن مگه میتونه مشکل به این بزرگی رو حل کنه… چه ربطی داشت؟
گفتم یکمیشو بزار ببینم چی میگه …
استاد میگفت تمام اتفاقات زندگی ما رو از قبیل بیماری و سلامتی ، ثروت و فقر، نوع برخورد دیگران با ما. روابط عاطفی رو خودمون برای خودمون رقم می زنیم با افکار باورهامون رقم میزنیم و اگر میخوایم اتفاقات تغییر کنه باید باورهای ما تغییر کنه…
ما در جهانی کاملا فرکانسی زندگی میکنیم که بر اساس قوانین بدون تغییر و ثابت و که نشان دهنده عدالت رب الارباب و خالق اون قوانین هست، کار میکنه، و هر فردی نتیجه افکار و باورهای خودشو میبینه این خدای جدید واقعی تر به نظر می رسید و عادل بود و قلب من با اون حرف ها روشن شد و انرژی پاک و روحی که در وجود من بود اون حرف ها رو تایید کرد. انگار گمشده من پیدا شده بود…
کاملا گیج بودم و درست متوجه نمیشدم اون صدای پر انرژی و آرامش بخش چی داره میگه …
اما…
جرقه زده شده بود….
من موضوع رو با همسرم در میون گذاشتم و گفتم سعید میگه گوشش خوب شده ، ما هم که هر کاری بگی تو این چند سال کردیم بیا چند ماه هرچی که این آقا میگه قبول کنیم کاری هم به جهنم و بهشت و خوب بدش نداریم هرچی گفت قبول میکنیم…
این آغاز عشق بازی من بود…
همون اول متوجه شرک عمیق در وجودم شدم…
اون صدا میگفت اگر اون بخواد تو رو ببره بالا اگر تمام دنیا جمع بشن نمیتونن جلوی اونو بگیرن…
و اون میتونه تو رو از فرش به عرش ببره…
خلاصه بگم که من تمام اون جادوهای پشت قاب عکس های تو خونه رو به دیوار کوبیدم و گفتم هیچ قدرتی بالاتر از اون وجود نداره و این منم که خودم به چشم مردم و این جادو و جمبل ها قدرت دادم..
من احساس سرزنش و احساس گناه رو کنار گذاشتم .
و یاورهای غلط دیگه ای هم داشتم ، که مواد مخدری که قبل از ازدواج مصرف کرده بودم مثل حشیش و گل اینا روی نطفه من اثر گذاشته و به شدت خودمو سرزنش میکردم که تقصیر منه و همسرمم باید به خاطر من زجر بکشه …(بعد از آشنایی بیشتر با قوانین متوجه شدم بزرگ ترین آسیب مواد مخدر اینه که احساس ما رو به عنوان یک عامل بیرونی در اختیار خودش میگیره واحساس خوب و بد ما وابسته به اون میشه و حتی زمانی که احساس ما بر اثر مصرف مواد مخدر خوب میشه چون این احساس خوب درونی نیست و از درون نمیاد هیچ فرکانسی رو ارسال نمیکنه و در واقع مواد مخدر دستگاه ژنراتور و رقم زننده اتفاقات خوب رو در وجود ما به کلی مختل میکنه و ذهن ما رو در اختیار خودش میگیره)
بعدها در دوره 12 قدم و کار کردن بیشتر روی خودم و فکر کردن به گذشته فهمیدم بهترین مدل ارسال فرکانس و دریافت نتایج مطلوب اینه که ما با تغییر باورهامون به احساس خوب برسیم یعنی چیزهایی رو باور کنیم که به ما احساس بهتری میده خصوصا زمانی که خواسته جدیدی داریم برای اینکه وارد مدارش بشیم بیایم باورهای خوب و مناسب هماهنگ با اون خواسته رو روی فونداسیون منطق های قوی بسازیم. باورهایی که ما را آسان کند برای آسانی ها.
اما…
باورهای جدید توحیدی و خدای جدید من انقدر قدرت داشت که می توانست اگر مشکلی هم وجود داره تمام این ها رو تو بدن من درست کنه انقدر باورهای قبلی قوی بود که نمیتونستم بگم الکی و دروغ بوده و وجود مشکل در بدنم را منکر بشم و براش منطق بیارم اما تونستم با باورهای توحیدی جدید روی اون باورها رنگ بریزم …
تونسته بودم بپذیرم خداوند قدرت اینو داره که این مشکل که تو بدن من هست رو بدون اینکه من بفهمم ترمیم کنه و خواسته منو وارد زندگیم کنه…
این باورهای قدرتمند جدید ، نتیجه داد و همسرم فقط 6 ماه بعد باردار شد و خداوند به من دو قلو داد…
قسمت دوم؛ورود به رابطه دوم سمی و فاصله از مسیر توحید:
با باردار شدن همسرم چون بعد از مدت زیادی بچه دار شده بودیم خیلی به خودمون سخت گرفتیم و یکی از اون سختی ها قطع کامل رابطه جنسی من با همسرم بود…
ایمانم به شدت قوی شده بود و باور کرده بودم تمام خواسته ها وارد زندگی من میشه و به خاطر فشارهای ناشی از نداشتن رابطه زناشویی این درخواست رو در من شکل داد که یه فرد مناسب رو خدا سر راه من قرار بده…
تا باهاش رابطه داشته باشم و طبق فکر اون موقع احساس خودم رو خوب نگه دارم (بعدها فهمیدم که استاد در دوره عشق و مودت به شدت رابطه دوم رو رد میکنه و رابطه عاطفی و عاشقانه فقط با یک نفر)و چون آدم مذهبی هم بودم مهم ترین خصوصیتی که برای خدا تعیین کردم این بود که طرف شوهر نداشته باشه…
و بعدها فهمیدم این درخواست من به خاطر باورهای مریض قبلی که مذهب برایم ایجاد کرده بود و گفته بودند ازدواج موقت به هر تعدادی که باشد مجاز است و بسیار ثواب دارد و نزد خدا محبوب است و وقتی غسل میکنی به ازای هر قطره آبی که به زمین میریزد خداوند قصری در بهشت برایت می سازد و….
ترمزی در ذهن من نداشت و حتی منو نزد خدا محبوب تر می کرد…
بنابراین جهان سیستمی که فقط به باورهای من واکنش نشان میده به افکار و باورهای مخرب مذهبی من واکنش نشان داد و پای فردی رو که چند سال بود شوهرش فوت کرده بود و همسایه قدیمی همسرم بود به منزل ما باز کرد…
این رابطه معیوب شکل گرفت و منی که بچه دار شدنم با گوش دادن فایل های رایگان استاد رقم خورده بود و هنوز آگاهی هام تکمیل نبود و بویی از عزت نفس نبرده بودم شروع به دلسوزی برای این فرد کردم…
خودمو مسئول کمبودهای عاطفی و روحی روانی اون فرد دونستم…
براش دلسوزی می کردم…
و منطقم هم این بود که چون این کار ثواب داره خدا عابروی منو نمیبره و تمام کارایی که برای اون فرد می کردم رو به عنوان صدقه ای بزرگ حساب می کردم…
و اعتقاد قوی پیدا کرده بودم که رابطه داشتن با اون فرد و رفع نیازهای عاطفی و حتی مالیش…
صدقه محسوب میشه و باعث میشه خدا هم هوای من و همسرم و دوقلوهای در شکمش رو داشته باشه و اتفاقا حاملگی همسرم مصادف شده بود با کرونا و خانومم کرونا گرفت ، که در اثر کرونا کیسه آبش سوراخ شد اما در کمال ناباوری و تعجب دکترا و به صورت معجزه آسایی خود به خود ترمیم شد و اونموقع دکترا میگفتن هر مادر بارداری کرونا گرفته یا خودش یا بچش از دنیا رفتن اما خانوم من و دوقلوهام چیزیشون نشد و حتی کیسه آب سوراخ شده هم خودش ترمیم شد…
و من فکر میکردم خدا به خاطر دلسوزی من برای این خانوم هوای منو داره و باور من داره کار میکنه …
غافل از اینکه طبق قانون ، باورهای من فقط اتفاقات زندگی منو شکل میده نه کس دیگه…
و همسرم به خاطر باورهای خودش بود که کیسه آبش ترمیم شد..
به خاطر ایمان خودش به خاطر اعتماد خودش به خداوند به خاطر تعهد خودش در عمل کردن به قانون به خاطر احساس خوب خودش حتی در زمان بیماری به خاطر اینکه باور کرده بود خدایی که بچه رو در رحمش رشد داده قطعا اونا رو به دنیا خواهد آورد ، به خاطر آرامش و فایل گوش دادن و باورهای خودش بود…
اما …
من از مسیر خارج شده بودم و اون خانوم که هزارن مشکل عاطفی و روحی و کمبود داشت و دائم در حال مرور اتفاقات تلخ گذشته خودش بود و مدام داستان ضربه هایی که قبلا خورده بود برای من تعریف میکرد منو بیشتر ترغیب میکرد این خلاء عاطفی رو براش پر کنم و به جاش ثواب کنم…
از طرفی من خودمو مسئول تغییر افکار اون خانم میدونستم و میگفتم خدا به این دلیل این خانم رو به سمت من آورد که من قانون رو بهش یاد بدم تا برای همیشه زندگیش تغییر کنه و احتمالا این خانم درخواستی از خداوند داشته و هدایت شده هست…
و من مسئول تغییر ایشون و آموزش قانون به ایشون هستم…
در حالیکه غافل بودم که ما قدرت تغییر هیچ کس رو نداریم و فقط قدرت تغییر خودمونو داریم…
غافل بودم که خداوند سیستمه و هیچ چیزی رو برای هیچ کس نمی خواد و فقط به درخواست های ما پاسخ میده…
به محض تولد یک خواسته در وجود ما جهان طبق باورهای مرتبط با اون خواسته شروع به تولد واقعی اون خواسته در تجربه زندگی ما خواهد کرد…
اگر ما باور کرده باشیم اون خواسته سخت به ما داده میشه و هزار تا پیچ و خم داره پس با سختی و پیچ و خم زیاد وارد زندگیمون میشه…
اگر با منطق هایی که در دوره 12 قدم و سایر دوره ها یاد میگیرم باور کنیم که به راحتی به راحتی خواسته ها وارد زندگیمون میشه پس به راحتی و از راهی که نمیدونیم وارد زندگیمون میشه…
باورها یه شبه ساخته نمیشن و باید بر پایه منطق های قوی ذهن اونا رو قبول کنه و باید تکرار بشه …
وقتی با ابزار منطق و تمرین و تکرار کدهای جدید جای گذاری شد بعد یه مدت کوتاهی اتفاقات شروع میکنه به رخ دادن…
به هر حال من از همه اینا غافل شده بودم…
و نهایتا با سختی و مشقت و افسردگی و مشکلات روحی و روانی و وابستگی به قرص اعتیاد آور ب2(با توجیه اینکه این قرص احساس منو خوب میکنه، مصرف میکردم)بعد از به دنیا آمدن بچه هام از اون رابطه خارج شدم…
اما داستان تکامل و تغییر و پیشرفت همچنان ادامه داشت و من دوباره بازگشتی تکاملی ، کمی سخت، اما ، شکوه مندی به میدان بازی داشتم….
که در ادامه این بازگشت و نحوه برگشت به مسیر و تمام اتفاقات بی نظیر که تا امروز رخ داده را شرح خواهم داد….
منم تقریبا زندگی گذشته ام مث شما بوده فقط ی سوال داشتم
راستش من هنوز قرص ب2 مصرف میکنم هر وعده ی چهارم قرص و تقریبا هر شش ساعت یکبار یعنی در طول 24 ساعت یک عدد قرص مصرف میکنم و از واونجا وه خانواده من اصلا نمیدونن کا من اعتیاد دارم برام خیلی سخته که چند بدون اینکه کسی بفهمه ت ک کنم
میخواستم بپرسم شما چطور ب2 رو ترک کردید اگه میتونید لطفا راهنمایی کنید متشکرم
قدم اول اینه که شما بفهمی تمام مشکلاتت ریشه در مصرف این قرص داره و جا خالی ندی.
وقتی اینو پذیرفتی برای تغییرش تلاش میکنی.
من قبل از وابستگی به این قرص قدرت احساس خوب و رابطه احساسم با اتفاقات زندگیم رو میدونستم و تمام اون معجزات رو دیده بودم…
بعد از سقوط به مدارهای پایین تر تصمیم گرفتم رو خودم کار کنم و متوجه شدم اینبار کار کردن روی خودم نتیجه ای نمیده.
درخواست هام پاسخ قابل قبولی داده نمیشه.
و نتیجه احساس خوبم فقط جر و بحث بیشتر با همسر و مشکلات در محل کار و خونه بود.
میدونی چرا؟
چون اون احساس خوب واقعی نبود…
اون ماکتی از احساس خوب بود که قرص ب2 ایجاد می کرد ..
این قرص در عین کوچیکی هیولای بزرگ و وحشتناکی هست…
به هر حال من چون با این مسیر آشنا بودم .
و دیدم احساس خوبم نتیجه نمیده . به قطعیت رسیدم که باید حذفش کنم و تبدیل بشم به خود واقعیم…
به همون شخصی که همیشه حالش خوب بود و معجزات زیادی رو برای خودش رقم زد.
بعدها فهمیدم اون روشی که باعث شد من بتونم این قرص رو کنار بزارم همون اهرم رنج و لذت بود..
رنج های مصرف قرص:
1. خواب من به هم ریخته بود و حتی کابوس هایی که میدیدم باعث میشد تو شیفت کاریم تو خواب سر و صدا کنم و عابرو ریزی بود برام.
2. خوابم به شدت سنگین بود.
3.در طول روز حال و حوصله انجام هیچ کاری نداشتم و مدام انجام کارها رو به بعد موکول میکردم.
4. به افراد بدبین بودم و فکر میکردم یه جور دیگه در مورد من فکر میکنن.
5. زودرنج بودم و زود از یه حرفی ناراحت میشدم..
6. خشمم قابل کنترل نبود و اگه جوش میومدم خرابکاری میکردم.
7. جرو بحثام تو خونه با همسرم زیاد بود و زندگی برام جهنم شده بود.
8. بیش از حد سیگار میکشیدم..
و مهم تر از همه میدونستم با این وضعیت نمیتونم به قانون عمل کنم و اتفاقات خوبی برام نخواهد افتاد.
و…
تموم این چیزها حاصل مصرف قرص بود و این رنج ها رو برای ذهنم دائم مرور میکردم تا لذت مصرف قرص براش کمرنگ بشه . و این کار انگیزه زیادی ایجاد کرد تا مصرف رو کنار بزارم.
در کنارش لذت های بعد از ترک مصرف رو برای ذهنم مرور میکردم.
1.شاد و سر حال و پر انرژی میشم.
2.زود جوش نمیام و آرام میشم.
3. از خواب های سنگین و نا مرتب و کابوس های شبانه خبری نیست.
4. رابطه ام با افراد خوب میشه.
مهم تر از همه کنترل احساسم دستم میاد.
اولین بار وقتی بعد از حدود یک ماه بدون مصرف قرص به ثبات در احساس خوب رسیدم . برای خودم جشن گرفتم . چون این احساس خوب درونی بود و شروعی دوباره برای تمام اتفاقات زیبا در زندگی.
در ادامه لازمه بهتون بگم روند ترک وابستگی بعد از فکر کردن مدام به رنج و لذت های ناشی از کنار گذاشتن این قرص نحوه ی این ترک وابستگی بود که برای من این طور بود.
اول اینکه من اصلا خودمو سرزنش نمیکردم وقتی ذهنم میخواست نجوا کنه من در جوابش میگفتم من معتاد نیستم و فقط از لحاط روانی به یک قرص وابسته شدم.. همین..
دوست من هرگز خودتو سرزنش نکن ، چون احساس سرزنش هیچ کمکی بهت نمیکنه.
دوم اینکه برای خودم زمان بندی میکردم و می گفتم نمی میرم که و به هر نحوی بود به زمان بندیم عمل می کردم(بماند که بعدا متوجه شدم تمام اون ایده ها و زمان بندی ها کار خدا بود)
مثلا اول هر سه روز یک چهارم زیر زبون میزاشتم.
و بعد از مصرف تا ذهن میومد سرزنشم کنه و بگه خاک تو سر معتادت دوباره قرص خوردی من میگفتم من به خودم افتخار میکنم که در مسیر درست دارم گام بر میدارم .
هدف من فقط ترک وابستگی به ب2 نبود هدف من این بود دوباره خودم بشم تا بتونم فرکانس بفرستم.
بازه های زمانیم 21 روزه بود.
مثلا تو 21 روز اول هر 3 روز یک چهارم و بعد از اینکه موفق شدم گفتم حالا معلوم شد اصلا وابستگی وجود نداشته چون من تو 20 روز فقط 2 تا قرص خوردم و این فریب ذهن بوده و به خودم افتخار می کردم.
بعد هفته ای یک چهارم و دوهفته ای .
و دائم از خداوند هدایت می خاستم .
و اون چیزی که باعث شد برای همیشه با این هیولای کوچک خدافظی کنم نشانه بزرگ پروردگارم بود.
بعد از اینکه مدتی از خودم تعهد نشون داده بودم . یک دفعه توسط یکی از دوستام به یک جمعی دعوت شدم که اونحا چنتا از بچه های عباسمنشی بودند که تو اون جمع صحبت از دوره 12 قدم شد.
بعدش ما چند نفر گروهی تو تلگرام تشکیل دادیم که تو اون گروه در مورد اتفاقات مثبت روزمره و قوانین صحبت می کردیم. اسم اون گروه رو گذاشته بودیم 12 قدم…
در همون حین آخرین باری که من قرص خریده بودم و اون قرص ها تو داشبورد ماشینم بود ، از خداوند هدایت خواستم که خدایا تو بگو همینجوری چند روز یک بار مصرف کنم یا نه هر جور تو بگی من عمل میکنم.
و رفتم خونه.
نیم ساعت بعد خانومم بلند صدا زد که محمد بدو بیا طاها (پسر کوچیکم)ببین چکار کرده
پسرم شیر آب رو باز کرده بود و سر شلنگ رو گذاشته بود تو ماشین و ماشین تبدیل شده بود به یک قایق در حال غرق شدن و از همه جاش آب میزد بیرون اولش خیلی قاطی کردم اما وقتی به خودم اومدم دیدم تمام قرص هایی که تو داشبورد ماشین بود داخل آب حل شده بود.
یادمه به خدا گفتم ، خدایا حالا چرا اینجوری جور دیگه ای نمیشد بهم بگی؟
و منی که قبلش داشتم پسرمو دعوا می کردم بقلش کردم و کلی بوسش کردم .
اون اتفاق مربوط به مرداد 1403 هست.
و من الان حدود 1سال و چهار ماه هست که دیگه قرصی مصرف نکردم و اعتبارش هم فقط به پروردگارم میرسه..
و الانم حدود 20 روزه که سیگار رو هم کنار گذاشتم…
بعد از اون اتفاق در سال گذشته دوره 12 قدم رو خریدم و شروع به کار کردن بیشتر با تعهد بیشتر روی خودم کردم.
اینبار میدونستم این احساس خوبی که دارم کاملا درونیه و قراره کن فیکون کنه.
و انقدر اتفاقات زیبا وارد زندگیم شده که باید صدها کامنت در موردش بنویسم.
رابطم با همسرم الان رویایی شده. ماشینم رو عوض کردم و ماشین صفر کیلومترم چند ماه دیگه تحویل می گیرم. تمام بدهی های خونه ای که ساخته بودم پرداخت شده. شعل دوم راه انداختم و در کنار همسرم در مغازه جگرکی کسب در آمد کردم و هزاران اتفاق خوب دیگه که باعث شده بهشت رو همین حالا در کنار رب ماچ ماچی خودم زندگی کنم.
و اعتبار هیچی بمن نمیرسه.
و خداوند از طریق همسرم بمن عشق میورزه، و از طریق اطرافیان منو دوست داره و من عاشق رب خودم هستم.
و جدیدا دارم روی تغییر باورهای ثروت ساز تمرکز میکنم که اتفاقات عجیبی داره برام میوفته.
دوست من قانون ثابته و برای همه یجور جواب میده اگر میبینی نتایج تغییر نمیکنه چون خودت تغییر نمیکنی و این عین عدالت خداونده.
دوست خوبم خوشحالم که این تجربم رو تونستم تو این بهشت با شما به اشتراک بزارم. چه خوب کردی که سوال پرسیدی شاید افراد دیگه ای هم هدایت بشن و بفهمن تمام خواسته هاشون پشت دره فقط اونا باید در رو باز کنن.
اینجانب 10 آبان 1404 این متن زیبای شما رو خوندم همون روز در جواب پیام شما نوشتم که منم انگیزه گرفتم برای ترک قرص ب2 که حدود 8 ساله من درگیر اعتیاد ب مواد تریاک و شیره بودم برای ترک مواد قرص ب2 جایگزین کردم فکر کنم الان حدود 3 ساله ب2 مصرف میکردم وقتی کامنت شما خوندم از خدا خواستم کمکم کنه که خیلی راحت ترک کنم البته ی موضوع مهمی هم که بود توی این سالها توری رفتار کرده بودم که هیچ کس از خانواده ام متوجه اعتیاد من نشدن یا چون هیچ زیاد روی نمیکردم و اینکه سه ساله تقریبا ب2 مصرف میکردم دلیلش این بود که نمیخواستم کسی بفهمه که من معتاد بودم و دارم ترک میکنم حتی همسرم و دخترانم تا اینکه کامنت شما دو خوندم از همون روز شروع کردم ب ترک و چقدر خدا کمک کرد و چقدر راحت ترک کردم اول دوز مصرف رو آوردم پایین ب ذهنم قبولوندم که راحت ترک میکنم ی جوری دوز مصرف رو اول آوردم پایین که فقط خمار نباشم در کمال ناباوری دیدم خیلی راحت مصرف نصف شده من اصلا خماری نکشیدم اون موقعه برای اینکه ذهنم مقاوت نکنه برای ترک
باخودم گفتم از این ب بعد مقدار مصرف رو از زمان مشخص تعقیر بدم و هر وقت خیلی اذیت بودم یک چهارم مصرف قبل رو استفاده کنم خلاصه همین تور کم کردم و الان از 26 آبان کلا مصرف نکردم و بدنم برگشته ب حالت اول البته نا گفته نماد که خدا ی کاری کرد که همسر این چند روزه خیلی حواسش بهم بود فکر میکرد آنفلوآنزا گرفتم و در کمال ناباوری الان 9 روزا که پاک پاکم راستش روش ترکم رو نوشتم شاید اگه کسی از دوستان گرفتار مواد هست شاید بشه این جوری کمکی بهش بشه
خوب حالا اتفاقا خیلی خوبی که توی این مدت برام افتاد اول که شرایط کارم جوری شد که میشد کمتر برم سرکار از اون مهمتر ی پولی بدستم رسید که اصلا نمیدونم چجوری شد که 70 میلیون یهویی طلبکار شدم اول آذر تولد همسرم بود قبلا همش آروز داشتم سورپرایز کنم 4شنبه پول بدستم رسید رفتم براش النگو گرفتم خیلی جالبه که دوتا دخترام هم میخواستن مامان شون رو سورپرایز کنن وقتی با اونا صحبت کردم بهم گفتن بابا دیدیم شما حالتون زیاد خوب نیست میخواستیم خودمون همه کارا رو بکنیم خلاصه دوستای خانم رو جمعه هماهنگ کردن تدارکات انجام شد و واقعا خانمم وقتی بعدازظهر جمعه وارد خانه شد ب معنای واقعی سورپرایز شد اول اینکه همه دوستاش بدون اطلاع ایشون حضور داشتن بعد بخاطر تدارک که توی چند ساعت درست شده بود و ازهمه بیشتر از کادوی من چون سه روز قبل کل موجودی کارت من 20 هزار تومان بود
نمیدونید وقتی واقعا کارا ها رو ب خدا واگذار میکنیم چقدر راحت همه چی درست میشه فقط باید ایمان داشت من ی سحر فقط با خدا از ته دل گریه کردم حرف زدم البته ن گریه و زاری برای دلسوزی خدا نه
اشک شوق ریختم که این قدر اون شب بخدا نزدیک بودم واقعا حسن میکردم خدا کنارم نشسته و داره با من صحبت میکنه ازهمون شب ذکر من اینه تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نمیدونید زندگی ایم چقدر تغییر کرده تو روابط عاشقانه این چند روز هم که توی سایت نبودم چون ی مقدار بیحال بودم گوشی زیاد استفاده نمیکردم از دیروز میرم سرکار و خیلی سرحالتر شدم امروز وارد سایت شدم گفتم اول بیام از شما همه دوستانی که توی سایت از تجربیات خودشون مینویسن تشکر کنم واقعا ب من انگیزه دادید از استاد عباسمنش عزیزم و استاد شاسته عزیز هم کمال تشکر میکنم که این پروژه تغییر و خیلی محصولات رایگان که واقعا نمیشه روش قبمتی گذاشته بشه رو دراختیار دانشجویان قرار دادن تشکر میکنم دوستتان دارم موفق سالم ثروتمند باشید
اتفاقا همین امروز اول صبح که توی سایت بودم ی فایل از استاد گوش کردم که در همین مورد بود تا خودت تغییر نکنی نتایج تغیر نمیکنه
از شما خیلی ممنونم که این قدر با حوصله من رو راهنمایی کردند مطمئن باشید من انگیزه گرفتم و تصمیم گرفتم از همین روش استفاده کنم تا انشالله ب زودی و بدون اینکه کسی متوجه بشه استفاده قرص رو کنار بزارم و بتونم خود واقعی ام باشم
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام میکنم به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم
سلام میکنم به دوستان ارزشمند و با لیاقتم
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
دانشگاه م تموم شده بود،و من داشتم ده ماه درس میخوندم که ارشد دانشگاه تهران قبول بشم،اما وقتی نتیجه اومد،رتبه م به تهران نمیخورد برای همین گفتم میرم کار میکنم،یه کلاس یک ماهه نرم افزار شرکت کردم که هر هفته باید میرفتم اهواز و برمیگشتم،اولین بار بود که تنها یه شهر دیگه میرفتم،رفتم توو چالش تعصبات خونواده اما من مصمم نشون دادم که میخوام انجام ادامه بدم،پدرم و برادرهامو وادار به پذیرش کردم،بعد از یک ماه کلاسم،گفتم حالا میخوام کار کنم،چون میدونستم چندوقت دیگه بابام بازنشسته میشه و دیگه خبری از پول جیبی نیست،اما در کل از بچگی ام دنبال استقلال مالی بودم،و همیشه در کنار پول جیبی بابام کارهایی جست و گریخته انجام میدادم و پول میساختم،اما اینبار جدی و مصمم گفتم میخوام کار کنم،پدرم بشدت مخالف بود،جوری که اونقدر به من فشار آورد که به من شوک عصبی وارد شد و من راهی بیمارستان شدم اما باز کوتاه نیومدم،فقط هدفم این بود که کار کنم و درآمد داشته باشم،خب این مابین چالشها بسیار بسیار زیاد بودن اما من ادامه دادم،از فروشندگی رسیدم به کارمندی،از کارمندی رسیدم به کارفرمایی،رسیدم به جایی که دیگه بدهکار هیچ بانکی نیستم،دیگه تصمیم گرفتم بیش از یک ساله که پولی قرض نگیرم،اما مدتیه احساس میکنم باید تغییر کنم،چون درآمدم استپ شده،تازه حس میکنم رو به کاهشه،دوباره ذهنم درگیر وام و قرض شده،و من مصمم ایستادم،گفتم نه،اگه وام بگیرم،اگه پول از کسی قرض بگیرم،اصولمو بشکونم،دیگه بهم ثابت میشه که واقعا دارم پسرفت میکنم به جای پیشرفت،تا اینکه کمک ها رسید،بنر پروژه تغییر را در آغوش بگیر تووی سایت قرار گرفت و آروم آروم شرایط داره برمیگرده،فروشم بهتر شده،پولهایی که تووی همین دو هفته لازم داشتم،80٪ حل شده،خداوند یاریم کنه که ادامه بدم
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور اینکه من میتوانم
باور اینکه من باید برای خواسته هام حرکت کنم،من نباید منتظر بمونم کسی بیاد منو به خواسته هام برسونه،من خودم باید تلاش کنم که به خواسته هام برسم
باور به اینکه خداوند میگه از تو حرکت،از من برکت داشتم
باور به ایمان به غیب،من ایمانمو نشون بدم،خدا کمکهاشو میرسونه از جایی که من گمان نمیبرم
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
با تکرار و مصمم بودن،کوتاه نیومدن و ادامه دادن
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
خدایا خودت میدونی از دیشب دارم فکر میکنم که چه کاری باید انجام بدم که در جهت مسیر درست باشه که از جایی که هستم به سمت جلو حرکت کنم،اولین کاری که کردم،اون دو تا شخص رو واضح و شفاف نشستم بهشون گفتم که نمیخوام هیچ رابطه ایی دیگه با شما داشته باشم،خدای عزیزم منتظرم قدم بعدی رو بهم بگی که چیکار کنم…
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیز دوستان عزیزم ……….
خدایا به امید وتوکل به خودت ………
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی ات را همین امروز
در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
من وقتی با آموزشهای استاد آشنا شدم و تصمیم گرفتم روی باورهام کارکنم
خوب خیلی اتفاقات خوبی برام افتاد تقریبا توی تمام ابعاد اینو تجربه کردم قبلاً فکر میکردم اگه مثلا توی حوضه ی کارو درآمد آدم شرایط خوبی داشته باشه نمیتونه توی مثلا روابط یا سلامتی ویا ارتباط با خدا هم شرایط خوبی رو تجربه کنه
اما بااموزشهای استاد فهمیدم میشه توی تمام ابعاد زندگی بهتر شد اگر روی باورهای درست کارکنم وایمانم رو به خدا درست کنم بهتر کنم قویشون کنم
وقتی این باورهای درست رو یادگرفتم گفتم خوب من میخوام توی وضعیت مالی بهتر بشم …
خوب یه اصل مهم از استاد جان یادگرفتم
اون اصل مهم احساس خوب =اتفاقات خوب بود
خوب استاد توی تمام جهات زندگی راهکار میدن اما راس همه ی اینها داشتن احساس خوب هستش
احساسی ازجنس اطمینان توکل باورقلبی واعتماددرونی به نیرویی که داره این جهان رو مدیرت میکنه
ودرهرلحظه داره به فرکانسهای من بسیار دقیق وعادلانه پاسخ میده ….
پس دیدم اینکه من العان روی کدوم موضوع کارکنم نتیجه بگیرم اصلا توذهن من خیلی پیچیده هست
درسته من باید روی تک تک باورهام کارکنم واین پروسه نیاز به تعهد نیاز به ایمان داره و خداروشکر به لطف خدا دارم انجام میدم وهربار که به تضادی میخورم ویا چالشی رو ازش میگذرم باعث میشه باورهام وشناسایی کنم و بفهمم کجاها باورهای محدود کننده دارم وبیام روشون کارکنم
بنابراین یک اصل مهم رو من گذاشتم برای رسیدن به خواسته هام
واون این بود حالمو خوب نگه دارم احساسم خوب باشه
خوب این احساس خوب ازکجا میاد تووجودم چطوری به این احساس خوب بریم ..
واینم ازاستادم یادگرفتم که
وقتی من تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم توی دوره ی دوازده قدم ….
توجه من میره روی داشته هام روی نعمتهایی که یه روزی خواسته ی من بودن وارد زندگیم شدن وبابت هرچیزی که دارم سپاسگزار خدا هس
پس من ازاین مسیر حرکت کردم
سعی کردم سپاسگزار باشم وقتی نعمتهام ومینوشتم وقتی بیاد میارم چه چیزهایی توزندگی دارم بهم خیلی احساس خوبی میده باورم به رسیدن خواسته هام قوی تر میشه
چون بیاد میاوردم که آقا اگه من العان به این چیزها رسیدم پس به خواسته های دیگمم میتونم و میرسم
مورد بعدی… این احساس خوب حاصل از سپاسگزاری،ابن احساس خوب درونی که داشتم بود که یه جور احساس اطمینان داشتم وباخودم میگفتم مریم این احساس خوبه که داره کارها رو انجام میده ذوق میکردم و میگفتم خدا میدونه من میخوام چه تجاربی چه لذتهایی روتجربه کنم خدایا شکرت
مورد بعدی دیدن اون موقعیتهای خوب کاری بود که افراد دیگه توی کارمورد علاقه ی من داشتن وقتی مثلا من اون خانم مربی جوانی رو که داشت توی باشگاه کارمیکرد کلی شاگرد داشت باهاشون تمرین میکرد ودیدم
ویاوقتی رفتم به باشگاه تازه تاسیس یه خانم مربی که کل تجهیزات باشگاهش رو سفارش داده بود از یه کشور دیگه براش آورده بودن وچقدر دستگاهای خوب وباکیفیتی بود ویا حتی مربی سابقم وافراد دیگه
برای منم منطقی شد آقا اینا تونستن منم میتونم با خودم میگفتم همش استاد میگه وقتی بقیه تونستن این کار مثلا مورد علاقه ی منه مثل مربیگری رو انجام بدن منم میتونم
خوب حالا بیام ببینم من چه کارهایی باید برای خواستم انجام بدم….
یعنی یه سری کارها هست که استاد گفته میتونید انجامش بدین اونها رو انجام بدم سمت خودمو انجام بدم
اولین قدم داشتن تجربه ی ورزشی بود که من داشتم بعدش گرفتن مدرک مربیگری بود که گرفته بودم
مورد بعدی خواندن کتاب بود دیدن ویدیوها ی آموزشی دوره های آموزشی بود که اونها رو هم رفتم ووقت گذاشتم روش کارکردم .کارمیکنم العانم
مورد بعدی این بود من می رفتم باشگاه افراد مختلفی توی باشگاه بودن میومدم باخودم میگفتم خوب فلانی العان مشکل زانو درد داره چه تمرینی واسش خوبه اون یکی میخواد وزنش بیاد پایین
این یکی میخواد حجم بگیره یکی میخواد عضلاتش بهتر بشه و……
تصور میکردم اینها شاگردهای من هستن براشون برنامه مینوشتم …..
ویا توی تصوراتم کلاسهای گروهی داشتم وکلی آهنگ توی گوشیم سیو کردم واونهارو با صدای بلند توی خونه گوش میدادم وورزش میکردم وتصور اون کلاسهای گروهی رو توی ذهنم بارها تکرار میکردم وازش لذت میبردم
مورد بعدی آمدم روی باورهای مناسب درمورد کارم روی خودم کارکردم
ویا روی احساس لیاقتم بابت اینکه مربی باشم توی باشگاه کارکنم هم کارکردم
چون ازاستادم یادگرفتم مهم نیست من چقدر توانایی انجام کاری رو دارم مهم اینه آیا باورهای مناسبی نسبت به کارم دارم
چون همه چیز باور
آیا باور دارم کاری که من دارم انجام میدم ارزشمنده؟
آیا باور دارم من میتونم خدماتی روبه افراد ارائه بدم که نیاز دارن و دراختیارشون بزارم ؟
آیا من باور دارم که میتونم برنامه های خوب بر اساس هدف افراد براشون طراحی کنم ؟
آیا باور دارم که خداوند ازبینهایت طریق افراد رو به سمت من هدایت میکنه تا من بهشون کمک کنم آموزش بدم تا ورزش کنن ؟
وکلی ازاین باورها
و اینکه باخودم میگفتم من لایق مربی شدنم من لایق کارمورد علاقم هستم من لایق درآمد خوبم، لایق روابط خوب باافراد لایق محیط کاری سالم
لایق شادبودن ،حال خوب ،لایق آموزش دادن هستم ….
من خواستم رو دوست داشتم بهش فکر میکردم همه ی این کارها رو براش انجام میدادم بااحساس خوب حتی میرفتم زنگ میزدم به کلی باشگاه وازشون میخواستم به عنوان مربی ویا کمک مربی برم اونجا کارکنم ……
چون باخودم میگفتم استاد گفته شما قدم بردارید خدا هدایتتون میکنه قدم بعدی رو بهتون میگه
منم میگفتم پس هرکاری لازم باشه انجام میدم اگه کمک مربی باشه انجام میدم
حتی اگه کارتوبوفه یک باشگاه هم باشه اونم انجام میدم حتی اگر قرار اولش پولی هم دریافت نکنم یا خیلی کم باشه بازم قبول میکنم
چون باورداشتم به حرف استاد که آقا این قدم اول باید بردارم وایمان خودمو نشون بدم
منم ،هم زنگ میزدم باشگاهها، وهم حضوری میرفتم حتی تا تهران هم رفتم حتی برای کارخدماتی باشگاه هم رفتم
.اصلا بابت این موضوع ناراحت نبودم و اینها رو اتفاقا دلیل بر اعتماد به نفسم .بیشتر شدن عزت نفسم میدیدم ….
باتمام اینکه من برای خواسته هام اینقدر کارانجام میدادم
ولی اصلا سعی میکردم عجله نکنم سعی کردم دست خدا رو باز بزارم سعی کردم
توی احساس خوب خواستم باشم ولی نچسبم بهش بگم چرا نمیشه کی میشه واین چیزها
بلکه میگفتم خدا از بینهایت طریق منو به خواستم میرسونه
.بازم سعی میکردم هرروز احساسم رو خوب نگهدارم توی احساس خوب باشم اینقدر این کارو انجام دادم تا این خواسته مومنتوم گرفت دور گرفت
ودرنهایت خداوند برای من خیلی بهتر ازچیزی رو که خودم میخواستم بهم داد
من ازخدا خواستم برم یه باشگاه کارکنم حالا هرکاری درسته هدفم مربی شدن بود ولی گفتم من زوم نمیکنم روی اینکار هرچی شد میرم
که خدا هدایتم کرد به باشگاه محلمون اینجوری بود که اون خانم مدیر ومربی قبلی اصلا وقت نمیزاشت واسه باشگاه وجای دیگه هم کارمیکرد
بنابراین باشگاه رو طبق تاریخ مقرر ازایشون گرفتن وبه دنبال فرد جدیدی بودن که مدیریت باشگاه رو بهش بدن
که من با کمک خدا رفتم پیشنهاد دادم وبعد ازیک ماه باشگاه روبه من تحویل دادن
یعنی من نه تنها مربی بودم توی باشگاه بلکه مدیریت باشگاه هم چه سانس خانمها و آقایون دست خودم بود….
تازه بهایی که بابت اجاره ازم خواستن خیلی کم بود
تازه هزینه ی آب برق و گاز وحتی تعمیرات دستگاه تماما با خود دهیاری محلمون هست
مورد بعدی اینکه من عملا دیگه هیچ کرایه آیی بابت رفت .آمدم به باشگاه نمیدادم
چون باشگاه با کوچه ی ما به کوچه فاصله داشت …….
تازه کلی هم فضای اطراف باشگاه زیبا تمیز وواقعا انرژی مثبت هست
و مهمتر ازهمه خدا اینقدر مهربان و رعوف و بخشنده وعشقه
که میدونست من خواسته ی دیگه آیی هم دارم
.قضیه جداشدنم از همسرم هست واین باشگاه ازهر نظر واسه من یه مکان امن و راحت بود هم واسه کارم وهم واسه کارکردن روی خودم وهم جایی برای زندگی کردن
وخدا تمام اینکارها رو برام انجام داد
العان هم کلی خواسته ی دیگه دارم وتکراراین مسیر باعث شد بیاد بیارم ویادم باشه که قرار به زودی کلی اتفاق خوب و زیبایی دیگه رو تجربه کنم خدایا شکرت و پیشاپیش هم خوشحالم وهم سپاسگزارت هستم
من العان میدونم باید واسه رسیدن هرخواسته آیی این مسیرو روش کارکنم
استاد جان این فایل واین دوره خیلی عالی خیلی
ازتون سپاسگزارم خیلی زیاد خیلی
همگی در پناه الله یکتا باشیم …
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان مریم عزیزم و دوستان هم مسیرم
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس، بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
اولین چیزی که منو به مسیر خواستم هدایت کرد شور و شوق فراوان بود به قدری اون شوق زیاد بود که اصلا به موانع و سختی های مسیر حتی فکر هم نمیکردم
باور داشتم هدایت میشم کمک خدا رو دارم من تنها نیستم همین و تمام قدم به قدم پیش میرفتم
باور های توحیدی رو خیلی تکرار میکردم باور به خالق بودن خودم باور به حمایت و هدایت خداوند باور به رزاقیت و وهابیت خداوند باور به اینکه خدا کارها رو برام انجام میده اسونم میکنه برای اسونیها
شکرگزاری برای هر قدم ،هر رشد ،هر ایده الهامی
بدون کمال گرایی و با هر بهبود و رشدی خوشحال بودم هر چقدرهم بهبود و رشد کم و کوچیک بود بازم برام با ارزش بود
دنبال نتیجه محض نبودم صرفا تجربه و یادگیری رو دوست داشتم برام نتیجه لذت بردن و خوشحال بودن از درک و شناخت توانایی و استعداد درونیم بود
تکامل رو درک و با عجله پیش نمیرفتم از مسیر لذت میبرم نتایج رو به صاحب نتایج خداوند سپرده بودم
احساس ارزشمندی درونیم رو به نتیجه و فکر و نظر و قضاوت دیگران گره نزده بودم و اروم بودم
مقایسه خودم با دیروز و هفته قبل و ماه قبل و سال قبل بود نه اینکه با دیگران خودم رو مقایسه کنم
تمرکزم فقط روی خودم بود از حاشیه خودم رو دور میکردم
• امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
امروز برای من مهم ترین باور فعال کردن باورهای توحیدیه باور لیاقت و ارزشمندی درونیه ،باور فراونیه با تکرارش
تحسین و تائید خودم عشق و احترام بیشتری برای خودم قائل باشم خود سرزنشی و احساس گناه نداشتن
رها و اروم ، تسلیم و سرسپرده به خداوند باشم اجازه بدم خداوند خودش کارها رو برام انجام بده اسون بشم برای اسونیها وایسته به چیزی نباشم تا مسیرم هموار و ساده و اسون بشه
شکر گزاری کردن برای کوچکترین نعمتهام و نعمتهای بدیهی و طبیعی که بینهایت هست داشته باشم تا ظرف وجودیم اماده دریافت نعمتهای بیشتری باشه که اطرافم هست و من در مدارش به اسونی قرار میگیرم
• اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
تو این لحظه که این جلسه از این پروژه رو گوش دادم الهام شد که تغییراتی در راهه و باید سعی کنم بهبودهایی رو ایجاد کنم همین اطراف خودم هر چیزی که الان برام تو خونه کاربردی نیست جمع کنم ظروفی که دیگه فعلا بهش نیاز ندارم رو جمع کردم
تو یخچال مواد غذایی که طبق قانون سلامتی هست رو مرتب کردم کار تهیه غذا رو راحتر و سریع ترو بهتر کردیم البته کاملا سازگارتر با جسم و روحم هست
ایده اومد که خرید مواد غذایی رو به اندازه داشته باشم زیاد نخرم تازه به تازه خرید کنم
اینه قدی و خونه رو تمیز کردم اینه تو اتاق خواب رو تمیز کردم خودمو تو اینه تحسین کردم عشق بی قید و شرط به خودم دادم و تو باورهایی که نوشتم و هرروز تکرارش میکنم باورها رو به حالت اتفاق افتاده در لحظه حال نوشتم
شکرگزاری که همیشه مینویسم و میگم باز برام مهمتر و اصل تر شد بازم بیشتر و ریزتر نوشتم و شکرگزاری کردم
به خودم پاشنه اشیل عادت کردن به یه شیوه خاص ، به یه نوع فعالیت تکراری رو که در خودم دارم گوشزد کردم و تصمیم گرفتم بازم بیشتر رها و تسلیم خداوند باشم تا بهتر هدایتها رو دریافت و عمل کنم
این اقداماتی بود که در همین چند ساعت بعد از شنیدن این فایل هدایت شدم و انجام دادم انشاالله که من اماده و محیا شدم برای بهترین اتفاقات و معجزات و تغییرات که در راهه و قلبم این الهام رو تائید میکنه و حسش میکنم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که گفتی و من نوشتم خدایا خودت رشدم بده هدایتم کن
خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد
سلام
وای خدای من عالی بود کامنتت عزیزم خیلی سپاسگذارم ک نوشتی
از قلبت نوشتی و بر قلبم نفوذ کرد این نوشته ها
این پروژه من را ب فکر کردن واداشت
و برایم روزهای پراز انرژی و حال خوب رو یادآوری کرد
روزهایی ک دنبال اهدافم بودم و اتفاقات خیلی کوچک هم مرا دیوانه میکرد
و الان دقیقا در همان مسیر هستم
هدفی دارم ک برایش اهرم رنج و لذت نوشتم
اقدامات عملی نوشتم و هرروز قدمی براش برمیدارم
و اتفاقات کوچک دارن خوشحالم میکنند
قشنگ توی،خواب توی بیداری خدا داره بهم میگه بنده من فلان جا ضعف داری فلان جا ترمز داری اینجا تو تمرکزت رو باید جمع کنی بذاری رو هدفت
توی این چندروز اخیر خیلی اتفاقات زیاد بود ک درسهای عالی برام داشت هم اتفاقات خوب هم چالش ک نشانه بود ک میگف این اگر این تضاد رو برداری اتفاقات خوشحال کننده بزرگی در راهه
اصلی ترین باور باورهای توحیدیه
هربار برای رسیدن ب خاسته هام همه رو ول کردم و فقط نگاهم ب تغییر خودم توکل ب خدا حساب کردن روی خدا و رها شدم اهدافم معجزه آسا رقم خورد
و الان وقتش رسیده بازهم ازون اتفاق قشنگا برای تک تک ماها بیفته چون این پروژه ازسمت خدا بوده
هرروز خاسته ها دارن تیک میخورن ولی برای رسیدن ب اهداف بزرگتر نیاز هست ب تکامل و استمرار در مسیر صحیح
ک احساس میکنم بوی اون اتفاق قشنگه ب مشامم میخوره
احساس میکنم جهان داره دست ب دست هم میده برای نزدیک و نزدیکتر شدن من ب اون خاسته
برات آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم
به نام خدای بینا و شنوا.
«نمیدونم چرا همش حس میکنم توی هپروتم. حس میکنم اصلاً وارد جریان زندگی نشدم هنوز. احساس میکنم که کنترل زندگیم دست خودم نیست. فکر میکنم که به جای اینکه من زندگیم رو هدایت کنم زندگی داره منو به سمت و سویی میبره که من هیچی ازش نمیدونم و حتی انتخاب من هم نبوده.»
اینها بخشی از تضادهایی هستند که من این روزا باهاش درگیرم، نه تنها این روزا بلکه از خیلی مدتها قبل.
از اینکه میتونم بیام اینجا و در موردش صحبت کنم خیلی خوشحالم. خیلی خوبه که یک فضای امن وجود داره که من بدون ترس از قضاوت شدن میتونم داخلش صحبت کنم و رد پایی به جا بزارم از حس و حال این روزهای خودم.
این برای من خیلی ارزشمنده.
میدونم تضادها قراره بیان تا ما رو رشد بدن. میدونم که قراره از دل این ناخواستهای که داخلش وجود دارم به سمت خوبی هدایت بشم. اما نمیدونم چطوری و همونطور که بارها استاد بهمون یاد داده نباید به چطوریش فکر کنم.
من مطمئنم که خداوند من رو به بهترینها هدایت میکنه. تنها چیزی که الان میدونم به عنوان قدم اول اینه که سعی کنم حال خودم رو خوب نگه دارم و به خواستههایی که میخوام در هر لحظه توجه کنم.
فکر میکنم همین حد از آگاهی میتونه برای هر کسی در هر نقطهای از زندگیش مفید باشه.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
خدایا به تو توکل میکنم. خودت من رو هدایت کن. خودت افسار زندگی من رو به دست بگیر و من رو به جایی برسون که در نهایت خوشنود و راضی از این دنیا برم.
به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان
بیاد میارم ک داشتم روی باورهام و خاسته ام کار میکردم و هیچ توجهی ب شرایط اون لحظه نداشتم و سعی بر حال خوبم داشتم. کلا غرق لحظهی تحقق خاستم بودم و کلی شوروشوق داشتم ک خداروشکر شده.
خداوند رو تنها قدرت میدیدم ک همه چیز در مقابل اون هیچی بودن و قدرتی نداشتن.هرچی خدا میگفت همون میشد و خداوند عاشق این بود ک من ب خاستم برسم و موفق بشم.
با شجاعت و تقویت توحید و ایمان در وجودم و قدرت رو دست اون دادن.
همین الان ی ترمز خیلی وحشتناکی رو متوجه شدم و اینو اولین اقدام خودم برای باور سازی و ایجاد شهامت و توکل و ایمان انجام میدم ک با باور درستی جایگزین کنم ان شاءالله
خدایاشکرت واقعا الان من ب این فایل و آگاهی نیاز داشتم
تشکر استادی خوب من
سلام استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیز. من و همسرم چند سالی هست که تصمیم گرفتیم قبل از اینکه اوضاع وخیمتر از شرایطی بشه که تغییر سخت تر بشه، این تغییر رو انجام بدیم ، بدون اینکه با شما آشنا بشیم سالها پیش هر دوتامون از کارمندی استعفا دادیم و با هم کاری رو شروع کردیم، بد نبود اما جهش بزرگ مالیی نداشت برامون. اما خیلی خوشحال بودیم که حداقل آرامش بیشتری داریم. بعد از آشنایی با شما شروع کردیم به استفاده از فایل های رایگان که فووووووق العاده عالی بود. خیلی زمان گذاشتیم و سعی کردیم با تغییر باورها به نتایج خوبی برسیم تا اینکه خدا باز هم به ما لطف داشت و هدایت شدیم به سمت اولین قسمت گفتگوی استاد با دوستان در کلاب هاوس، من و همسرم هر دومون پای لب تاپ های خودمون داشتیم قسمت اول این گفتگو رو گوش میدادیم. به محض اینکه تموم شد بلافاصله هر دومون گفتیم که وقتشه دوره 12 قدم رو بگیریم و از آگاهی های محصولات هم استفاده کنیم. شاید قبلا هم میتونستیم همچین کاری رو بکنیم ولی چون تو فرکانسش نبودیم هیچوقت اقدام نکردیم. اما هیجانی که بعد از شنیدن گفتگوی اول استاد با دوستان داشتیم وصف ناپذیر بود. الان 20 روزه که قدم اول رو گرفتیم و هر دومون شدیدا و سخت مشغول گوش دادن و نت زدن و انجام تمریناتش هستیم. نگم براتون از نتایج همین 20 روز !!!! امروز اول اردیبهشت ماهه، من تمام اهداف فروردینمو که تیک زدم بماند، شاید بگم نتایج همین 20 روز سه برابر این تیک خوردن اهداف بود. منی که نمیتونستم حتی تا ماه پیشش یک هدفو به سرانجام برسونم الان با افتخار این پیامو برای دوستای خودم، و برای خودم میزارم که فراموش نکنم اول از همه لطف خداوند بزرگمو ، بعدشم لطف شما دو عزیز بزرگوارو که چطور دارید این آگاهی هارو بدون منت در اختیار انسانهایی قرار میدید که خواهان تغییر شرایطشون هستند. واقعا از استاد ممنونم بابت این گفتگوها و تجربه بچها، این گفتگوها خیلی خیلی به ما کمک کرد و میکنه که مسیر رو درست تر پیش ببریم. سپاسگزار از شما . محمدرضا
بسم رب الرزاق
سلام به بهترین و با ایمان ترین استاد دنیا
به خانوم شایسته ی عزیز و مهربان و به همه ی دوستان گرامی ام
نمیدونم چقدر باید خداروشکر کنم که در ابتدای روز این فایل نشانه ی هدایت من شد تا خدا با زبان بندگانش با من صحبت کنه که به خدا قسم توی بعضی جاهاش اشک توی چشمام جمع شد که من بعضی جاها چقدر بی ایمان بودم به خدا و امیدم رو از دست دادم ولی به گفته ی شما موفقیت های قبلیم رو و مسیرهای رسیدن به خواسته های قبلیم رو باید برای خودم یاد آوری کنیم تا بفهمم بقیه ی خواسته ها هم دقیقاً مثل قبلی ها قابل رسیدنه.
استاد داستان مهاجرت من رو شاید کمترین کسی باور کنه!
من دقیقا 2 سال پیش توی شهر خودمون زندگی میکردم ، یه جوون 23 ساله که بخاطر بدهی های بانکی که با باورهای اشتباه دچار شده بود واقعا تا مرز افسردگی رفته بودم و این توهم رو داشتم که من میشینم تو خونه و خدا یه کیسه پول برام میندازه و من پولدار میشم!!! و هیچ حرکتی هم نمیکردم و همین باعث میشد هر روز اوضاع بدتر و بدتر بشه!
رابطه ام با خانواده به مرز فروپاشی رسیده بود و هر روز جنگ و دعوا! اینم بگم که من عاشق این بودم که بیام تهران زندگی کنم…
استاد اوضاع برای من بسیار بسیار بد شده بود بطوری که من دیگه هزار تومنی هم توی جیبم نبود و کاملا بی پول و افسرده شده بودم ولی کماکان گوش دادن به فایل های شما دوست شبانه روز من بود!
نمیدونم چیشد که یه روز صبح پاشدم گفتم من امروز میرم دنبال کار میگردم!
همون روز پاشدم رفتم توی بوتیک های شهر و دنبال کار گشتن ! چندین جا رو گشتم ( چون من قبلاً فروش کار کرده بودم و تیم فروش داشتم و چندین دوره ی فروش شرکت کردم) ، چون به گفته ی شما با هر انچه که داریم باید شروع کنیم منم گفتم پس برم فروشندگی رو که بلدم امتحان کنم،
استاد چندین مغازه رفتم و آخرین مغازه من رو واقعا خورد کرد و غرور بیجای منو له کرد
من رفتم صحبت کردم که میخوام کار کنم شرایط رو به من گفت و من نابود شدم
گفتم کل 30 روز ماه باید کار کنی از 9 صبح تا 9 شب و فقط عصر جمعه ها بیکاری ؤ فقط هم 2 میلیون تومن بهت میده ( جالب اینه که من ماهانه 2میلیون و نیم قسط وامم بود …)
استاد من وقتی این صحبت ها رو شنیدم خیلی دقیق یادمه تو راه برگشت به خونه به خدا گفتم میخوام مهاجرت کنم ، همین ماه
و برگشتم خونه ، تو راه برگشت به صمیمی ترین دوستم زنگ زدم و داستان رو براش تعریف کردم و گفتم من میخوام برم تهران
دوستم خیییییلی غیر منتظره گفت خب منم میخوام این ماه مهاجرت کنم تهران و من اصلاااا باورم نمیشد!
همون ساعت به یکی دیگه از دوستان صمیمیم زنگ زدم و ماجرا رو تعریف کردم و گفتم من میخوام برم توام اگه دوست داری بیا بریم! اون اولش گفت توی شهر خودمون یه کار خوب پیدا کردم و بعد از چند ساعت بهم زنگ زد که منم میخوام بیام!
استاد باور نکردنی بود که خدا چجور بقول شما تکه های پازل رو کنار هم چید برای من! الان که دارم مینویسم مو به تنم سیخ شده
استاد من درخواست کردم و تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم
اومدم خونه و به خانواده م گفتم میخوام برم تهران و با تعجب به من گفتن مگه پول داری؟!
و من گفتم اره! درحالی که بخدا قسم شبی که با کامیون داشتیم وسایل رو میبردم من کل سرمایه ام 5 هزار تومنی بود که روی کارتم داشتم!
استاد من یک هفته بعد از اون صحبت اولیه با دوستم پاشدیم اومدیم تهران!
ما نه کاری داشتیم و نه جایی و نه پولی!
من و یکی از دوتا دوستم پول رهن هم نداشتیم حتی هزار تومن! ولی نفر سوم ما 25 میلیون تومن پول داشت که برای اجاره ی خوابگاه در نظر گرفته بود!
و ماهم اولش با حودمون گفتیم که میایم تهران و یه مدت خوابگاه زندگی میکنیم تا پول جمع کنیم و خونه اجاره کنیم!
استاد خدا بقدری فوق العاده ما رو هدایت کرد که کسی باورش نمیشه !
ما توی راه تهران به این فکر هدایت شدیم که بیایم توی برنامه دیوار با این پولی که دوستمون داره دنبال خونه بگردیم! و وقتی رسیدیم دومین خونه ای رو که دیدیم پول پیشش 50 میلیون تومن بود و ما از صاحبخانه درخواست کردیم که اگر میشه با 25 میلیون خونه رو به ما بده و اون خیلی سریع قبول کرد!!! انگار که خدا بهش دستور داده بود و فقط منتظر بود این حرف رو از ما بشنوه!
استاد رفتیم پای قرار داد و ما تا اون لحظه صاحبخونه رو ندیده بودیم ، داشتیم وارد بنگاه میشدیم و وقتی رسیدیم صاحبخانه گفت من شما رو از دور دیدم و از خدا خواستم که انشاالله شما همون نفراتی باشید که میخواید خونه رو از من اجاره کنید! استاد ما باورمون نمیشد چنین چیزی! انگار که خدا داشت بجای اون فرد با ما صحبت میکرد!
ما خونه رو با معجزه و کمک خدا گرفتیم ، یک خونه ی رویایی بسیار تمیز ، حتی قبل از اینکه ما اسباب کشی کنیم صاحبخانه کا خونه رو بازسازی کرده بود برای ما و خونه بسیار تمیز در یک محله ی خیلی خوب با دسترسی عالی به ما داده شد به لطف الله…
هنوز هم وقتی این داستان رو حتی برای خودم یادآوری میکنم موهای تنم سیخ میشن!
و دقیقا ماه بعدش من به یک کاری هدایت شدم که به لطف الله بعد از گذشت یکسال درآمدم به +40 میلیون تومن رسید و من به لطف الله تمام بدهی هام رو پرداخت کردم و تونستم دوره های شما رو خریداری کنم و روی خودم کار کنم و رابطه م با خانواده م بسیییییار عالی و فوق العاده شد ، رابطه ای که به فروپاشی رسیده بود و مدام دعوا و جر و بحث بود الان به جایی رسیده که مدام من و خانواده م قربون صدقه ی هم میریم و بسیار عالی شده
الان به لطف الله با درآمدم میتونم به خانواده ام هم کمک کنم و اونها رو خوشحال کنم
ولی چند وقتیه درآمدم استپ شده و این بخاطر اونه که من ظرفم رو بزرگ نکردم و از خدا خواستم مثل همون مسیر مهاجرت ، راه رو به من نشون بدم و ظرفم رو بزرگ کنه برای درآمدهای بسیار بالاتر و بیشتر و مطمئنم بسیار سریع جوابش رو به من میده هرچند که الان هم یک مقدار از جواب رو با نوشتن کامنتم به من داد! و اون هم رفتن در مسیر مثل مسیر مهاجرتم هست!
نمیدونم چجوری سپاسگزاری کنم از شما بخاطر این اگاهی های نابی که به ما میدین
به کمک الله بزودی از موفقیت های جدیدم برای شما مینویسم
سپاسگزارم از شما برای تهیه این فایل رویایی
در پناه الله یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشید
بسیار عالی،چقدر جالب بود این هم فرکانسی با دوستان و مسیر پر از نور .ارزش حضور بعضی دوستان را در همین مواقعمی توان فهمید دوستان همراه و موافق
همچنین گفتید برای ایجاد تغییر در زندگی به بوتیک ها رفتید و در واقع از فردی بازخورد منفی گرفتید و ادامه ی مسیر با افزایش برانگیختگی و قدرت اراده برایتان روشن شد.
واقعا از انسان حرکت و از خدا برکت است و غیر ازین نخواهد بود.
حرکت انسان پر از حکمت هاست.
،ان شاءالله در سایه ی لطف الهی به ازدواج عالی و فرزندان عالی هم به زودی دست پیدا کنید. شاید پله ی بعدی برای افزایش رزق و گشایش درهای رحمت خداوند همین باشد. زندگیتان پرنور و پر امید و پر از پیشرفت های مادی و معنوی.
به نام خدایی که هرلحظه هرلحظه هدایت میکند دردانه های نابش را
به نام خدایی که با تمام عشقش قدرت خلق زندگی ام را تنها وتنها وتنها در دستان خودم قرار داده
سلام به روی ماه استاد نازنینم
سلام به روی ماه مریم جان پراز عشقم وخانواده ی ناب توحیدی ام
عاشقتونم منن عاشقققتونمم استاد نازنینم 😍😍😍😍😍
خدای من شکرت هزاران بارشکرت که امروز هم با تمام عشق فرصتی دادی که چشمان زیبایم را باز کنم و ببینم این همه نعمت برکت وزیبایییی های بینهایتت رو خدای من شکرت هزاران بارشکرت که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنی به سمت بینهایت نعمت ها وفراوانی ها و ثروت ها وبینهایت زیبایی های بیشترت هرلحظه هدایتم میکنی خدای من شکرت هزاران بارسپاسگذارم که هرلحظه هدایتم میکنی به سمت درک بهتر وبهتر عمیق تر جای جای قوانین نابت هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی بهم الهام میکنییی خدای من شکرت هزاران بارشکرت که یه روز بینطیز دیگه با تمام عشق فرصتی دادی که همسفر وهمقدم این همه اگاهی های ناب وخالصت این همه درس ها هدایت های ناب و این همه نعمت ها وزیبایی ها وفراوانی های ناب همسفر استاد نازنینم و مریم جان قشنگم باشم خدای من سپاسگذارم سپاسگذارم که لایققق شنیدن و بهتر بهتر درک کردن عمیق تررر فهمیدن وغرق شدن بهتر عمل کردن بینهایتتت اگاهی های نابت هستمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت
خدای من شکرت هزاران بارشکرت برای ثانیه ثانیه ی هرلحظه هدایت های ناببب هرلحظه الهامات هدایت های نابت خدای من شکرت که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی هرلحظه هدایتم میکنی برقلبم الهام میکنی خدای من شکرت برای ثانیه ثانیه ی گفتگو های عشقای نازنینمم پاره های وجودمم با استاد نازنینم
استاد استاد دیوانه شدممم برای ثانیه ثانیه ی این گفتگو هرلحظه هدایتتی هرلحظه که خداوند خودش داره هدایت میکنه دیوانه میشم
چقدر چقدر تک تک این فایلهاا از محصول همم شگفت انگیز ترر با ارزش ترینهه نمیشه گفت نمیشه با کلمه گفت به خداا جقدرر جقدرعاشق این عشق نابتونم استاد عزیزم چقدر زیبا عشق میورزین جقدر زیبا تحسین میکنین
چقدرررچقدر سراسرر توحیدد سراسرر اگاهی سراسر به خداا خود خداوند بودد این فایل تک به تک ثانیه ثانیه ی این گفتگوی نابب وهدایتی عزیزان قلبمم عشقای دلم باشما استاد عزیزم خدای من شکرت هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت جقدر برام.درس داشت الله اکبر چقدر چقدر برام درس داشت استادم چقدر چقدر تک به تک صحبت های نابب منصوره ی نازنینم برام درس داشت که میخوام برای خودم بهتر بهتر بنویسم تا بهتر وبهتر عمیق تر درکش کنمم وجا افتاده تر بشهه در جای حای ذهن ووجودمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنیی به سمت درک بهتر عمیق تر عمل کردننن بینظیرت
چقدر من این درصلح بودن این خودشون بودن منصوره ی نازنینم رو تحسین میکنم خدای من خدای من جقدرتحسینت میکنمم عزیزدلم جقدر این ایمان این ذوق و شوق این مهم تر از همه حرکت کردنت در زمان مناسبش رو چقدرنحسسنت میکنمم عزیزجانم
جقدر جقدر ثانیه ثانیه ی صحبت های منصوره ی نازنینم جقدر برام درس داشتت چقدرر سراسر نکته بود
اول اینکه میخوام بگم استاد عزیزم چقدر چقدر تک به تک این فایل های نابب الماس گونه س گفتگوی شنا با دوستان نازنینن عشقای من چقدر داره برامون الگوهای منطقی تررر برامون بینهایت بینهایا عمیق ترعمیق ترباورسازی میکنه چقدر داره ذهنمون رو نگاهمون رو اگاهی هامون رو بیشتربیشتر میکنه درکمون مهم تر از درکمون رو عمیق تر میکنه چون تا وقتی من بهتردرک نکنمم صحیح ت درست تر قانومندتر درک نکنممم اصلا نمیتونم عمل کنم و من چقدرر چقدرررردارم میبینم که درکم چقدر داره عمیق تر میکنه چقدر داره هدایتم میکنه به سمت پاسخ سوالاتم و برداشتن حتی مقاومت ها ترمزام چقدرر نمیدونم جطور بگم که جقدر زیبا هرلحظه هرلحظه خداوند هدایتمون میکنه هرلحظه داره هدایت میکنه چقدررعاشق این هدایت های ناب خداوندم چقدرر دیوانه ترم میکنه خدای من شکرت هزاران بارشکرتتتت
چقدربرام درس داشت چقدر این عزتدنفس اینن صلح ناب منصوره ی قشنگم.رو چقدر تحسیننش میکنم
چقدرتحسینش میکنم اونجایی که منصوره ی قشنگم گفتن که حتی الان که فهمیدم که مثل قبل رشته ی حقوق رو دوس ندارم و حتی ادامه دادم اومدم از خودم پرسیدم (سوالات خوب) که چه فایده وقتی تو خوشحال نیستی چه فایده حتی اگه پولدارترین باشی چه فایده ایی داره وقتی مسی. عشقق وعلاقه ات که لذت ببری نیست همین پول هم توی نقاشی ام میتونم خلقش کنم چقدرر برام درس داشت این باور و قدم برداشتن ها حرکت کردن هاش به سمت اون چیزی که عاشقشه و حتی حتی ادامه اش داده بود و مهارتش رو بالاتر برده بود چقدرر برام درس داره که اونموقعی که حتی منصوزه ی نازنینمممم شاید اصلا با قانون اشنایی نداشت اما این بود که داشت نا اگاهانه عمل میکردد چقدر زیبا گفتین استاد استاد که دقیقا ادم کع دونه دونه داره نتایج و عمل کردن وحرکت کردن و تجربیات بچه هارو گوش میده واقعاااا چقدر چقدر بهتر عمیق تر درک میکنم و باورررر میکنمم ایماننمم بیشتر قوی تر میشه که ببین قانون چقدررر عالی تراز اینکه فکرشو کنی جواب میده و چقدر بودن نقصه وچقدر یکی عمل میکنه برای همه اون موقعی که درست و طبققق قانون عمل کنیی و حرکت کنی الله اکبر
چقدر چقدر دیوانه ی این هدایت های خداوندم خدای من که هرلحظه هرلحظه به سمت رشد بهتر بیشتر به سمت پروازت هرلحظه هدایتت میکنه
چقدر این ذوق و شوق این ایماننن ایمان ایمان این عشققق و توکل منصوره ی نابم رو چقدر چقدر تحسینشون میکنممم چقدرتحسینشون میکنممم چقدررر سراسر برام درس داشت اونجایی که گفتن وقتی تصمیم گرفتن مهمش اینکه اون باوره اونقدر زیبا کار شده بوده اونقدر زیبا باور داشته منصوره ی نازنینم که قدم درراه گذاشته ومهم تزش تصمیم گرفته دقیقا دقیقا یاد کلام ناب استادمون افتادم که گفتن اصلا چی میشه که افراد موفق پا میشن و یه علمی یه چیزی رو مخترع میکنن چون باور داشتن گه میشودد و راه داره ومیتونه بسازم میخوام بگم که چقدررر زیبا خداوند پاسخ میده چقدر زیبا هرلحظه هراحظه هدایت میکنه الله اکبرررر الله اکبر شاید دقیقا اون موقع منصوره جانممم اصلا با قوانین اشنایی نداشت اما چقدر زیبا خداوند به خواسته ها پاسخ میده از بینهایت طریق هدایت میکنه. و دقیقا دقیقا استاد نازنینم جقدر زیبا گفتین جقدر زیبا گفتین که ببسن چقدر چقدر قانون عالی جواب میده و یکیه ونتایج و حتی عمل کردن هامون چقدرشبیه همه چونننن اصلل یکیه اصل یدونه اس اصل همون ایمانهه که منصوزه ی نازنینم با اون ذوق و شوق عشقییی که داشتن بدون هیچ پولی حتی میرفتن و خودشون رو اماده ی خواسته میکردن که از املاک بنگاه ها جا بپرسن برای گالری که میخواستن بزنن چقدر برای من درس داره که همه چیزززتوکلهه همه چیزایمانه و با توکلل ایمان قدم برداشتنه خدای. من خدای من شکرت اصلاا تک به تکک ثانیه اش رو به خدا باید طلا گرفت استادم باید طلا تراز طلا گرفت از بس که تک تک تجربه ها هدایتتت ها و نتایج عزیزام وعشقاممم گرانیهاترین و اصلااا کلامم خداونده چقدررر زیبا هرلحظه خداوندم هدایتم میکنه چقدر چقدر زیبا هرلحظه هدایتم میکنه به سمت ثانیه به ثانیه پاسخ سوالاتم خدای من شکزت هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت چقدر من عاشقق این عشق عاشق این ایمانننن عاشق این توکل و حرکتت منصوره ی نازنینم هستم چقدر زیبا خداوند ازبینهایت طریق هدایت میکنه که همون خانمی که گالری داشته نزدیک خود منصوره بوده ومهمتزش منصوزه جانم چقدر زیبااا باهمون پولی که حتی برای هزینه هاش بودد چقدررر برای من درس داشت که از اون برای بهتر بهتر مسیرش وبال پردازش استفاده کرد نه حتی اینکه هزینه هاش رو بده و نیازاش رو برطرف کنه خدای من خدای مننن چقدررر عاشققتم منن منصوزه ی نازنینم چقدر این عشق و ایمانتتت اینن عشق وذوق و شوقت ایننن ایمان وتوکلت رو جقدر چقدر بینهایت تحسینتت میکنمم چقدزبینهایت تحسینتت میکنم این نکته که حتی چقدر زیبا وقتی وارد عشق علاقه ات میشیی به قول استاد نازنینممم جهانن برات همه چیزفراهم میکنه و به طور عجیبیی چقدر. رشد میکنه جهان چقدرر هم خودت رشد میکنی هم خود مهم تر از همه مهم تراز همه غرق لذت و احساس خوب عشق منی هم با هرلحظه حرکت و انجام دادن اون کار مورد علاقه ات. جهان رو داری گستزش میدی و این نهایت عبادته نهایتتت بندگیه نهایت عشقههه عشقههه که دستان خداوند باشی برای گستزش جهانش چقدر برام درس داشت که منصوره ی قشنگم اونقد که عالی پیشرفت کرده بود. بینهایت فوق العاده گالری ها زده بود گفت باید الان بهتر بهتر باشم بازم بتونم رشد کنمم و قدم بردارم که هدایت شدن به سمت ایتالیا و چقدر جقدر زیبا به سمت رشد بیشتر هدایت شدن
چقدر این قسمتش برام نکته داشت خدای من. چقدررر منصوره ی نازنینم ایمانش رو. چقدر زیبا نشون داد که خداوند برای من کافیهههه از بینهایت طریق ازبینهایت طریق هدایتم میکنه از ینهایت طزیق که حتی وقتی باباشون پول ندادن ایشون ناامید نشدن و ادامه دادن که عیب ندازه خودم پولشو خلق میکنم و دقیقا هدایت شدن با سمت اون گالری
میدونی میخوام اینو برای خودم تکرار کنمم میخوام بینهایت بینهایت بیشتر و بیشتر برای خودم تکرار کنمم که بهتر بهتر درک کنم و بهترررر جا افتاده تر بشه برام که خداوند پاسخ میده خداوند پاسخ میده به اندازه ای که من باورش دارممم کارارو برای من انجام میده
منصورت نازنینم چقدر من با تمام وجودم چقدرتحسینتت میکنم جان من وقتی اونجایی که گفتی جان من که وقتی قدم برداشتم و حرکت کردمم و اون تلقن زده شد و دستان خداوند جاری شدن برای هدایت تو رفتی و توی چهارباغ دیدی که چه فضای بینطیریی درست همونی که تجسم میکردی توی بهترین نقطه و با بهترین امکانات اشکام ریخت از این همه عشق و ایمان که ببین چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه خداوند پاداش میده چقدر زیبا هدایت میکنه وقتی تو با عملت با حرکتت با توکلت با عزت نفست ایمانت رو نشون میدی
استاد استاد من با ثانیه ثانیه ی توضیحات ناب واگاهی هایی خداوند وحی منزل خداوند که بر زبان جاری میکنین در جواب منصوره ی قشنگم تموم شدم تموم شدم
چقدر احساس میکنمم که هر دفعه که دارم بهتر بهتر گوش میدم ثانیه ثانیه ی گفتگو و این همه اگاهی ها هدایت های خداوند رو نمیدونمم الان چندمین باره که دارم از اول گوش میدمم هردفعه به خدا داره بزرگترم میکنه داره ظرفم رو گسترده تر میکنه داره درکم رو عمیق تر عمیق تر میکنه منو بهتر بهتر به فکر فرو میبره چقدررررباورام روقوی تر منطقی تر میکنه که ببین ببین دقیقا دقیقا وقتی هر لحظه با ایمانتتتت با باورت با ایمانت حرکت میکنی و این حرکتت کردن از همون باور کردن ازهمون توکللل از همون باور نابی که وقتی من قسمت خودمو انجام بدممم وقتی من حرکت کنممم وقتی من عزت نفس داشته باشم تنههها وتنها وتنها به او توکل کنممم وتنهااا اورا ببینمم. و مهم تراز همهه با ذوق و شوق و ادامه بدم و قدم بردارم
خداوند بیشتراز اونی که فکرشو کنیی عالی ترین بلده قسمت خودش رو انجام بده و درهایی باز میشه که اصلا خبر نداشتی که وجود داره اخ استاد استاد عاشقتونم من عاشققتونممم الگوی ابراهیمی من الگوی تمام عیار منن یعنی یعنی کلاااا فایل یه طرفف ققط همین صحبت های اخررر فایلل. یه طرف که خود محصوله به خدا خود خداستتت چقدر چقدررر برام درس داشت چقدر برام درس دلشت استاد نازنینم چقدر چقدر زیبا گفتین که
” وقتی ادم حرکت میکنه با ایمان و باور وادامه میدهد درهایی باز میشوددد که اصلا شما نمیدونین وجود داره”” خدای من خدای من چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که همین که درهایی برام باز میشه که نمیدونم وجود داره واز جایی که فکرشو نمیکنم چقدرر خودش ایمانه خودش دقیقا منطقی کردن ذهنه. که ذهن وقتی میاد و به چطورش فکر میکنه بگم که من نمیدونمم چطور من هیچی نمیدونممم چطور منن با ایمانمم با توکلمم با باورممم امیدم قسمت خودمو انجام میدمم وحرکت میکنمم و جهان درهارو باز میکنه وخداوند به زیباترین شکللل قادررره میتونه عالی قسمت خودشو انجام بده خدا تنهاااا اگاهه به همه چیززز خدا تنهاا میددنه اونه که هرلحظه هدایت میکنهه هرلحظه مسیررو برام هموار میکنه اونه که برایمم کافی کافی است
استاد استادد چقدرر این فایل ناب هدایتی منو یاد قدم اول جلسه ی اول انداخت اخ که من الان دارم بهتر بهتر میفهمم به خدا من الان دارم جلسه ی اول خود قدم اول رو بهتربهتر میفهمم استاد قشنگم
چقدر زیبا گفتین چقدر چقدرزیبا گفتین که اگه به یاد بیاریم قکرونیم تک تک اون قدم برداشتن ها وموفقیت های قبلمون رو که اونام با باورر بوده که تونسته نتیجه بده درست مثل کلام نابتون که اصلا چی میشه تو حرکت میکنی وقتی باوررر داشتی که میتونممم میشودد و انجامش میدم هست که تو میتونی حرکت کنی
درست مثل همون حرکت ناب منصوره ی قشنگم اون زمان که دقیقا به خودم بگم اگه همون باورا همون عمل کردن ها همون ایمان و ذوق و شوق و همون طی کردن تکامل رو بازم عمل کنمم همونجوری که اون زمان تونستممم الانم به بهترین شکل وقوی ترش میتونمم استاد چقدرر یاد چکاپ فرکانسی افتادم که. چقدرربا تمام وجودتون داشتین بهمون میکفتین که نتیجه ها دونه دونه اون عمل کردن هاتون روو اون فکت ها ومنظق ها رو بنویسین این نوشتن و بعد رفتن ودیدنش بعد از مدتها دیوونه تون میکنه که همین چه فکت و منطق محکم تر از محکمی میشه برای ادامه ی مسیر برای ذوق و شوق وانگیزه و بیشتر. بال بال زدن برای ادامه ی انچه میخوای خلق کنی
استاددد این کلام واگاهی های نابی که بهتون الهام میشه و جاری میکنین باید با طلا نوشتت چقدر زیبا گفتین که هزاران بار بارها بارها مرور کنیم وهرلحظه بهتر وبهتر به یاد بیاریمم و جوری کنیم که هردفعه بتونیم بهتر تکرارش کنیم که مسیر یکیههه مسیر یدونه اس همون باورا همون ایمان همون توکلل همون توحیدددد وعزت نفس رو میطلبه زمانی که من بتونم به یاد بیارم که وقتی اون موقععع تونستمم با توکل و هدایت خداوندم قدم بردارم وقتی هیچی حتی نداشتم بازم میتونمم محکمتر و قوی تر و توحیدی تر برم جلو و مهم تراز همه اون خدایی که از صفر منو به اینجا رسونده هرلحظه هدایتم کرده وهرلحظه هدایتم میکنه قادرهههه توانااا ترینهه میتونه که از این به بعدم رو مسیر رو بهم نشون بده هرلحظه هدایتم کنه
استاد استاد ثانیه ثانیه ی کلام نابتون داره ذهنم رو اون ترمزام رو میتکونه دارههه کاملا اون ترمزارو میشکونهههه خدای من شکرت هزاران بارشکرت نمیدونم نمیدونم چطور سپاسگذار خداوندم باشم که عاشقانه ی عاشقانه چقدر زیبا چقدر زیبا هرلحظه هدایتتون کرد بهتون الهام کرد برای عمل وحرکت و ضبط این گفتگو ها که چقدر چقدر از گرانبها همم گرانبهاتره اصلا نمیشه با کلمه گفت نمیگنجه تو کلمه عظمت و گستردگی این همه باورای عالیییی این همه ایمان ایمان ایمان این همه اگاهی ها و نتایج فوق العاده خدای من شکرت هزاران بارشکرتتتت هزاران بارشکرت معبود یگانه ی من که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنی هرلحظخ بهم الهام میکنییی هرلحظه به سمت رشد بیشترر قدم برداشتن توی دل ترسام هرلحظه هدایتم میکنییی وبهم الهام میکنی خدای من شکرت هزاران بارشکرت شکرت
استاد استاد عاشقتونم عاشققتونم مرد عمل درهرلحظه😭😭😭😭 اخ چقدر عاشق این ایمان بینطیزتونم چقدزعاشق این توحیددد نابتونم که تمام تمام زندگی ولحظه لحظه تون برپای همین توحید واصللل بناشده استاد نازنینم چقدر زیبا گفتین ومن چقدربا تمام وجودم این تعهد نابتون رو اونحایی که گفتین با اینکه اینقدر ثروت و بینهایت دارایی داشتمم توی ایران اماا این اصول منههه این همون اصله که برای اینکه بخوای مسئله ات رو خلق کنی نباید چیزی رو بفروشی که مسئله ات رو باهاش حل کنی
من میرم و اونجا پول خلق میکنم و میسازم حتی ازصفر استاددد این چقدر ایمان می خواد چقدر باور می خواد این چقدر عشق عشق عشق میخواد به خدا که این فقط عشققق میخوادد این فقط عشققق میخواد که توحیدد خود خدد نهایت عشقهه ایمان خود عشقه که تنها وتنهاا توکل کنی به اووو تنهاا همه چیززرو بسماری به او ایماننن داشته باشییی باورر داشته باشی که همون خدایی که هرلحظه هدایتم میکنه و هدایتم کرده تا ایمجا همه چیزززاونهه همه چیززاونهه تنها قدرتتت اونهه تنهاا قدرت اونهههه تنهه او کافی ارینههه اخ استاد یعنی این فایل ثانیه به ثانیه اش تمام جلسات قدم اول بودد که چقدر چقدربرام یاداوری کرد اونجایی که گفتین من تنهااا به او وصل میشمم تنهاا بندگیی اون رو میکنم واون برام کن فیکون میکنه اونن برام فراتر از حد تصورم میچینه. خدای منن برای من کارارو انجام میده
الله اکبر الله اکبر
الله اکبر عاشققتونم استاد توحیدی منن
چقدرعاشق این توحیدمممم چقدرمیخوام. چقدر میخوامم بیشتربیشتر غرق ترینن بشمم درونشو دارم میبینمم که دقیقا چطور داره هدایتمم میکنه که بهتر بهتر درعمللل بفهمم وعمل کنممم خدای نازنینم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم که تنههها وتنها توبرایممم کافی ترینی تنها تو برایم کافی هستی وتنهاا وتنهااا تورا میپرستممم من تنهاا تورا نیپرستمم وتنهاا وتنها از توو یاری میجویم تنهاا از تویاری میجویمممم تنهاا وتنهاااا توگلل میکنم به تو تنها توکل میکنمم به تو که چقدرزیبا هرلحظه هدایتم میکنی چقدرزیبا هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی خدای من شکرت شکرتتت
استاد نازنینم چقدر زیبا گفتین که یاداوری موفقیت ها
و به یاد اوری مسیری که باعث شد که به ان موفقیت برسیم چقدر چقدر ظرف وجودیمون رو گسترده تر میکنه چقدر چقدر بزرگمون میکنه چقدر کمک میکنه که موفقیت هارو ادامه بدیم و قدرتمون توکلمون و حتی کنترل ذهنموت قوی تر قوی تر بشه چقدر چقدربینطیربود خدای من چقدر میخوام تورار کنمم که چقدررر فوق العاده بود چقدرر شکفت انگیز و دیوانه کننده بودد ثانیه به ثانیه ی این گفتگوهای ناب والهی وهدایت گونه ی عزیزان قلبم. خدای من خدای من این جمله الماس بود الماس اگه اونجا تونستم پس اینحا هر کشوری باشم میتونمم چون همه چیززباورای منه واین باورای منه که داره تنها وتنها کارارو انجام میده و هر چقدر بتونم اون موفقیت های قبلم رو تکرار وتکرار ویاداوری کنمم و بهتر بهتر درکشون کنم میتونم پس اینجام بسازمش به شرطی که همون نگاه ها همون باوررر همون شور و ذوق و شوق انگیزه رو داشته باشممم خدای من خدای من شکرتت هزاران بارشکرت چقدر بینظیربود چقدر چقدربینظیربودد ثانیه به ثانیه ی این فایل هدایتتتی چقدرر خداوندم داشت هرذحظه باهام صحبت میکرد چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه عاشقانه ی عاشقانه خدای من شکرت سپاسگذارم سپاسگذارم که هرلحظه هدایتم میکنی هرلحظه هدایتم میکنی به سمت درک بهتر بهتر عمیق تر جای جای قوانینت ورشد بیشتر درونمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت که امروزهم باتمام عشققق این همه اگاهی ها این همه نعمت ها زیبایی ها این همه درس های نابت رو روزی ام کردی خدای من شکرت هزاران بارشکرت که همه توییی همه تویی همه ی مم تویی و من تنها وتنها وتنهاا توکل میکنمم به تو که تنها توبرایم کافی ترین هستی خدای من شکرت مارو به سمت مسیر کسانی که به انان نعمت وبرکت عشق ثروت سلامتی عطا کردی هدایتمان کن
استاد نازنینم عاشققتونم عاشقتونم نمیدونم چطور سپاسگراری کنم ازتون چقدر عاشقتونم سپاسگذارم سپاسکذارن برای این عشق و سخاوت نابتون برای اینکه اینقدررراگاهی ها وحی منزل خداوند رو با تمام عشق با خانواده ی نابتون به اشتراک میذارین عاشقتونم
عاشقتونم
خدای من شکرت شکرت💚💙
به نام یکتای بی همتا
سلام دوست نازنینم
عزیزم هزاران بار تحسین میکنم این نگاه زیبا بین و پر از عشق شما رو
امروز داشتم فایل جدید استاد یعنی توحید عملی 7 رو نگاه میکردم که استاد بارها و بارها درونش تاکید داشتن که از بقیه تشکر کنیم و این هرگز به معنای مشرک شدن نیست و حالا هدایت شدم به سمت این کامنت شما و با خودم گفتم این دوست نازنینم دقیقا نمونه عینی توحید عملی هست چون بی اندازه با عشقو صلح درون تشکر و سپاسگذاری میکنه هم از استاد و هم از بقیه بچه ها و دوستان و گفتم باید برای چندمین بار هم که شده سپاسگذاری کنم و تحسین کنم شما رو پرنسس زیبای من که اینقدر خالصی، اینقدر زیبا و با عشق و از درونت سپاسگذاری و تحسین میکنم و قطعا خودت لایق همه این تحسین ها هم هستی
بازم سپاس و برای همممون بهترینها رو آرزو دارم با عشق
سلام.به روی ماهه عشق خودممم زیبای من
نازنین منن
فرشته ی ناب خداوندم
چقدر ازشماااا نازنینممم صلح میباره چقدر شما پراز عشقییی نازنین زهرای منن چقدر میخواستم بنویسم دذاغ شت بگیزممممم این عشق نابت ذو چقدر من بینهایتت بینهایت تحسینتت میکنممم عشق دلمم چقدر شما بینطیرییی چقدرمرازخدایی چقدربینهایت بینهایت تحسینتت میکنمم عشق دلممم چقدربسنهایت تحسینت میکنمم این اتصاللل نابت این عشقققق نابت رو چقدربینهایت تحسینتت میکنممم قلب ممن چقدر سپاسگذارم برای این همه عشققق نابت که همه خداستتت همه خداستتت همه خداست چقدر خداروهزاران بارشکرمیکنمم کهدهرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه بهمون الهام میکنه هرلحظه باما صحبتت میکنه عاشقتمم زیبای من عاشقققتممم خداروهزاران بارشکرمیکنممم برای هر نفسمون وربینهایت بهشتت ناب خودش چقدر سپاسکذارم وجود ناب وخداییییی الهی تک تکتونمم
چقدربینهایت تحسینتون میکنمم چقدربینهایت تحسینتتون میکنمم چقدرتحسینتتون میکنمم خداروهزاران بارشکر کهدارلحظه هدایتمون میکنه که همه اوستت تنها قدرت اوستتت همه تنهااا از جانبب اوستتت تنهاا او کافی ترین کافی ترین است تنهاا او کافی ترینهه عاشقتمممم نازنین زهرای من عاشققتمم چقد عاشققق این عشق نابتمم الهی که هرلحظه غرق بینهایت عشق ارامش واتصالللل وبینهایت ثروت نعمت وبرکتت باشیی الهی که هر انچه در دل داریییی بینهایتت بینهایتت فراتر وفراترش رو ببینی بینهایتت بینهایتت بهترینن های بهترینن های بهتریننن هارووو برایتت مزخواهممم بهترینن هارو از یگانه قدرتت جهان که تنها قدرت اوست هرلحظه هدایتمون میکنهه همه اوست همهه چیز اوست عاشقتمم عاشقتم💖💖💖💞💞
سلام دوست عزیز و با ایمانم من پارسا هستم و ۱۸ سالمه و به امید خدا ۷۰ روز دیگه کنکور دارم و میخوام پزشکی بخونم و انشالله موفق میشوم و ازمون امروز خیلی خوب بود و شدم ۲۰۰۰ منطقه و راضیم فعلا و این رو میخواستم بهت بگم که من دوست دارم پزشکی رو بخونم ولی یکم باور مخرب دارم و از فرد مثل شما که سریع پیشرفت کرده میخوام کمک بگیرم و چند سوال دارم ممنون میشم جواب بدید و قبلش بگم قبل از اینکه وارد قانون بشم بسیار حالم فوق العاده بود و خیلی بهتر بودم و چیز هایی که استاد الان میگه من در سن حدود ۱۲ سالگی حدود ۷۰درصد به بالاشون رو درک کرده بودن و بسیار رابطه عالی با خود و خدا داشتم و پیشرفت عالییی در هر روز و مقام هایی زیاد درسی از جمله تدر مدرسه تیزهوشان یودن و نفر ۱ نمونه استان و ۲ المپیاد ریاضی مقام و بورسیه از طرف بسجیم که تو ازمونش ۲ استان و مسابقات علمی و…. و کلا در درس بودم و رقابت ولی بیشتر رقابت درسی و زندگیم رو دوست داشتم و همه چیز رو ساده میگرفتم ولی از وقتی وارد قانون جذب شدم حساساساساس شدم شدید و اصلا فکر میکردم دنیایییی عجیب هستش و….. ولی من دیگه میخوام مثل قبل باشم و دوست دارم مثل قبول فکر بکنم و اینم بگم به نظر ۹۵ درصد از افراد سایت بی عرضه ترین مردم ایزان هستن (دور ازجون شما و استاد و امثال شما) چون فقط میگن باور و…. هیچ عرضه عمل ندارند و در صحبت هاشون خیییلیی مسگن ما کار انلاینی میخوایم که ففط روزی ۲ ساعت کار بکنیم ملیاردی بیاد توحسابمون و منم که روزی کلی تلاش و در تکاپو بودم نزدیک بود مثل خودشون بکنن ولی خداوند بسیار زیبا راهنمایی کرد و اینم بگم هرچی به این فایلای اخیر که استاد گفت یکم کم درباره کار فیزیکی حرف زده گوش میدم حالم بهتر میشه و لذت بیشتری میبرم و…. و خودشناسی فوق العاده ای دازم چون اصن از بچگی دنبال پیسرفت بودم و…. و اینکه من به هر دلیلی که نمی دونم ولی خودم نعمت حسابش میکنم صفحات رشدم بسته شد و دیگه قدن از ۱۷۶ رشد نکرد(ارثی بعضیا مثل منن) ولی با ۴ ماه سپاسگزاری با ۳ دکتر آشنا شدم که روش جدید داشتن و یکیشون روشی ابکار کرده که تا ۴۰ سالگی میشه رشد کرد و داره ثبت جهاتیش میکنه و الان قدم رو به ۱۸۳ رسوندم و میخوامتا ۱۹۵ برسونم وثانیه ای به والله نیست که خوشحال نباشم براش و…. و واقعا خوشحالم که به حرف بچه های سایت گوش نکردم که میگفتن اعتماد به نفس و… و واقعا این اولین تجربه خوبم بودم از گوش نکردن به حرف بچه ها ووو و اینم بگم به زبان های خارجی و پزشکی علاقه دارم و این از خودم بود و ممنون میشم به سوالاتم پاسخ بدی و یک دنیا سپاس.
۱. ببین من الان دارم برا کنکور میخونم و خداروشکر از لجن افکار منفی که بچه های سایت به اشتباه گفتن دارم در میام و اینکه من فرض کنیم که به زبان های خارجه علاقه ببشتری دارم ولی به پزشکی هم علاقه دارم و اینکه اصللللااا حاضر نیستم برم توی خط یاد گیری زبان چون دلایل زیادی دارم .۱امنیت شغلی برام مهمه.۲ باور های پولساز برای پزشکی دارم و به قول خانم اندیشه میتونه علاقه رو تحت شعاع قرار بده.۳پرستیج و نوع شغل پزشکی رو دوست دارم و موقعست اجتماعیش.۴ خودم رو بسیار درش ارزشمند میدونم.۵ علم برام مهمه علمی واقعا نه علمی مثل ادبیات و الهایت و…۶.کمک به انسان ها رو ددست دارم و میتونم خودم رو بسیار خوشبخت ببینم و هم دنیا و هم اخرت رو دارم.۷یاد گیری زبان انگلیسی به تنهایی و حتی یادگیری زبان های دیگه کنارس به نظرم هیچچ ارزشی نداره برام و هیچی در مقابل پزشکی نیست برام .۸ من پارسا از اول با تلاش همیشه بهترین هارو خودم ساختم و هیچ وقت حتی ۱ ثانیه حاضر نبودم جای پولدار های مفت خور فامیل باشم و ارث پدر ببرم و این برام ارزش داره خودم کار بکنم و درس سختی مثل پزشکی رو بخونم و کاری که خیلی ها عرضش رو ندارن.
(البته به پزشکی علاقه دارما ولی اگر هیج علاقه ای نداشتم نمی رفتم مثلا هیچ علاقه ای به دندون ندارم و نزد من حتی زبان انگلیسی خالی ارزشمند تره چون اکن چیز که دنبالش و دیدن دنیای جدید و سرگرمی برام نداره ولی پزشکی رو میخونم خیلی جاها غرق میشم مخصوصا در بازه هورمون ها و علاقه زیادی به غدد دارم)
۲.یک الهام به من شد که مثل استاد که کار کلوپ بازی هاش رو جمع کرد تو نرو سمت زبان و راست میگه چون این تا ۱۰ سال دیگه شغل نیست و تا ۲۰ سال دیگه محو میشه و الان همه ی خانواده ها برای بچه هاشون زبان میزارن و پسرم خالم ۴ ساله و چینی و دختر دایی ۷سال انگلیسی و فزانسه بلده و با توجه به علایقی که دارم هیییچچچچ گونه ارزشی با این روند دیگه زبان های خارجه بزام نداره چون خودم رو کامل میشناسم و کاری رو دوست دارم بکنم که خاص باشه مثلا گفتم چون فک و فامیل و اینا ثروتمندیم ولی هیچ عللقه ای مثل بقیه ی هم سن و سال هام که مفت خور هستند (تقریبا ۹۰ درصد فامسل غیر از دختر خالم که پزشکه) هیچ گونه علاقه ای از استفاده از ثروت پدرم ندارم و اصلا دوست دارم همش رو به برادرم ببخشم ارثم رو چون دوست دارم رو پای خودم کاملا واسیم و یا کار و درس بخونم و اصلا و اصلا نمیتونم مفت خور باشم و لطفا به باور لیاقت و عزت نفس ربطش نده چون به نظرم بقیه ببخشید ولی حرف مفت میزنن مثلا یکی سهمسه داشت بهش میگفت که باور خود هدیه ای از طرف خداست ولی هم من و هم شما میدونس که چرته و من تیک سهمیم رو نزدم چون خودم عرضه دارم و دکتری که با تلاش پزشک نشه پزشک نیست و فقط مدرک قاپ میخواد بکنه و هیچ وقتم حاضر به بودن در دانشگاه پردیس با وجود تواناییش نیستم چون دوست دارم خودم تلاش بکنم و خودم ذره ذره ی زندگیم رو بسازم بدون کمک پدر یا هیچ کس دیگه و من بییییسسساااااررر راحت هستم و لذدددتتتت میبرم از زندگیم و از اول همین جور بودم و روزی ۱۰۰۰ بار به خودم لعنت میکنک که وارد این سایت شدم ولی الان راضیم به خاطر مسعله قدم بودکه خییییلیییی برام مهم بود وارد سایت شدم و با ایمان و توکل راهی پیدا شد و خیلی برام مهمه بود و دلیلشم اینه که من لیاقت بهترین هارو دارم و اصلا قبول ندارم که میگن مثلا خودت رو فقط دوست داشته و… و به خانم فرهادی هم زنگ زدم و بسیاز اتفاقا تحسینم کردم و گفت ۱۹۰ شدی خبر بده و من بسیاز تعجب کردم و دیدم برخلاف بقیه و مثل گذشته من صحبت میکنن و به نظرمم استادم مثل من فکر میکنه چون الان فهمیدم قانون جذب هیچ چیز عجیبی نیست و یا حدقل برای من نیست و به نظر شما الهام درست بود و طرزفکرم خوب! باتوجه به قانون جذب(چون الان حساس شده ذهنم یکم و میگه نننهههه طبق قانون جذب اشتباه میگی ولی چون از خودم شناخت دارم یکی بگه نه درست میگس ذهنم راحت قانع میشه و میدونم باید متکی به خودم باشم ولی فعلا تا کنکور یکی دو باز ذهنم ضایع بشه دیگه رام ممیشه و رو پای خودم می ایستم)
۳. به نظرم زیبا ترین نوع زندگی فروتنی در اوج قدرت و دانش است مثل دکتر سمیعی که بسیار خاکیه و منم به خاکی بودم و شهرستانی بودن و کرد بودن و ایرانی بودنم افتخار میکنم (اصلا نژاد پرست نیستم) اشتباه نشه ها خختخخ ولی واقعا لذت میبرم از وصل و نسبم و به خودم و اجداد آراییم افتخار میکنم که مبدا دانش از کشور ما بوده و درستتت ترین حالشتم همینه و من اینطور زندگی کردن رو میخوام ولی بعضی از افراد که عزت نفس و… ربط میدم و آیا اشکالی داره…؟؟
۴. من دوست دارم دکتر زیبایی بشم چون بهش علاقه دارم و اینکه به بحث زیبایی علافه دارم به چند دلیل ۱. تضاد قدم و قدر این نعمت رو دونستن .۲افرادی میان پیشم که از لحاظ فرکانسی بالا هستند و از خوشی اومدن دکتر و من حتی به پول الان انقدر کارم رو خوب انجام میدم که تا مثلا عملی ۳۰ ملیون بگیرم و لذددددتتتت میبرم پول بییار زیاد از مهارتم به دست بیارم و هم هر سال یک عده روکمک بکنم.۴خجالت میکشم از کسانی که مشکلاا قلبی و… دارن پول بگیرم چون اصلا با توجه به شخصیت من جور در نمیاد و قبول این حرف رو ندارم باور بکنم فزد ثروتمند و پول نقد بده بیاد پیشم چون بیل گیتس هم بیاد میگم نه من ازش پول نمیگیرم چون به انسان و انسانیت و مرام و مردانگی عشق دارم و دکتر سمیعی الگوی منه و د اولین فرصت حتی شده خودمم پول بیمار رو میدم ولی یا خدا حساب مسکنم و طرف حسایم خداست یعنی رایگان درمان نمی کنم و تورو خدا این چه مشکلی داره؟ بهم میگن باور لیاقت نداری و همون شخص گفته به اونی که سهمیه داره باورش رو بساز که سهمسه لیاقتته و آیا شما حاضری بری پیش دکتری که ۲۵ درصد سهمیه داره؟ و به نظرت چیزی حالیشه؟ و اگر اینطوره پس مردم اروپا قدیم مستونستن بگم مردم برده افریقا هیه خدان و آیا درست فکر میکنم و اصن میشه با فکر خودم باشه از نظر قانکن جذب؟(چون به قانکن جذب حساس شدم وذهنم میگه این راه موفقسته و نیاید ازش سرپیچی بکنی و…) بگو نه نه دمش رو بزاره رو کولش و بره خخخخخخخ.
۵.من یکی بهم گفت اگر ملیارد بودی آیا بازم پزشک میشدی؟ یا میرم تو نخ زبان و…. من جواب دقیق رو نمی دونم چون خودم ملیارد نیستم و(منظور پولی که بزا خودم باشه نه پدز ومادر) و نمی دونن واقعا ولی به نظرم سوال از بیس اشتباهه چون اگر ما ملیارد بودیم و مثلا خییییللییی زیادد اصلا کار نمیکردیم و هیچ شغلی پدید نمیومد قبول داری؟ اخه کسب و کار ههی انلاین همشون برای پوله دیگه نه؟ برا علاقه که نیست که و اینکه من کاری رو که میکردم فکنم نزدیک ترین جواب اینه که مثلا برم مثلا دنیا رو بگردم چون دوست دارم جهانگردی و برای همین زبان های مختلف رو دوست دارم ولی بازم با توجه از شناختی که از خددم دازم حداکثر ۱۰ تاکشور برم دیگه خسته میشم چون اهل سفر خسلس زساد نیستم و میدونم وقتی مهاجرت کردیم قم چون از تمام ایران اینجا هستن دوست داشتم مردم ایران رو کشف بکنم و با اون مردم در ارتباط باشم و فرهنگ هم رو یاد بگیریم ولی الان دیگه سیر شدم و اهمیتی نداره و الان در حد دنیا میخواشم ولی اینم بعد از ۲ یا حداکثر ۳ سال تموم میشه و دیگه جذابیت نداره و اگر سفر خارجی میرفتمممکن بود برام عادی باشه ولی فکنم بازم در نهایت میرفتم سمت کنکور چون علاقه بزرگیه و عاشق رقابتم ولی بهم گفتن نباید برای رقایت یخوای و… و آیا اشتباه نمیگن؟
۶.دختر خالم گفت قانون جذب رو ۵۰درصد قبول داره و راست میگه و فهمیدست و اینکه گفت هدف اصلی ما از کار کردن پول در آورده ولی باید یک علاقه کوچک یا نسبی مثلا ۵۰ یا ۴۰ درصد باشه تا بیشتر بکنی و بری توش و یک جرقه باشه وگفت انقدر سخت نگیر و اونی که باشرایطط جوره رو برو و منم تک ذهنم همین بودولی فکر میکردم قانون جذب و… و خیلی حساسم کرده بود و شرایطم رو خیلی بهتره برم برا پزشکی و هیچ استرسی ندارم و راحتم ولی اگر برم زبان سختمه و اذیتم میشم و کلی استرط و… ولی تنها مانع ذهنم قانون جذبه که میگه باید بری سمت کاری که حاضری شب و روز یدون خستگی انجامش بدی و درس خوندم اینطور بودولی ۱ سال نتونستم برای قدم که استرس رو داشتم درس بخونم و افت کردم ولی کلاس زیان بعدش رفتم و علاقم زیاد شد چون خارجی میووردن و لذت بخش بود برام و حاضرم ساعت ها انجامش بدم ولی دلیلش فقط یادگیری زیانه و پیشرفته و بعدش حاضر نیستم انجامش بدم و حاضر نیستم مترجم و یا معلم زیان بشم و فقط حاضر معلم دیسکاشن باشم چون اونم دوست دارم فقط صحبت بکنم و بخندیم و فیلم ببینیم و یکی از دلایلا علاقه و وابستگیم به زبان دیدن دخترای خارجی بودکه فهمیدم اشتباه میکنم و این دخترا و روابطشون الکیه و بهتر ایندم رو بزای هوس الکی پر نکنم و همسر ایندم خودش میادو …. و آیا درست میگم؟
۷. اینکه شرای کار و پرطتیج و ارزش کارم خخخخیییلییی بزام مهمه و دوست دارم انقدر خوب باشم که مدل های اروپا بیان بزا ایزان و نام کشورم زو خوب بکنم ولی ذهنم میگه که مثلا بزو ۲۰ تا زبان خارجی رو یاد بگیر و افتخار کشور بشو و…. و بسسسییار میترسوندم ولی ایا نجواست؟ پس چرا میگه برو زبان یاد بگیر اخه خوبه؟ ولی الهایی نجوا باشه چون دوست دارم تو مسیر خودم باشم و.
خخخخخخیییللییی ممنکن که هستی و واقعا من رو کمک بکن تا ۱۰۰درصد ذهنم متمرکز باشه و ممنون میشم دوستم و خوشحالم دوستای خوبی مثل شما دارم 😗❤❤❤موفق باشی
سلامی از اعماق وجود به استاد گرانقدر و با ارزش و خوش بیان و توحیدی و یکتاپرستم…
و استاد شایسته عزیز و توحیدی و خوش صدا…
و تمام دوستان و همم خانواده های موفق و پر تلاشم در این بهشت….
الان ساعت ا بامداد مورخه 1404/8/8 است و 4 سال و 8 ماه از آشنایی من با استاد و این مسیر الهی می گذرد.
امشب می خواهم بدون حاشیه فقط نتایجم را اینجا بنویسم…
تمام نتایج…
و میدانم بهای واقعی این آموزش ها به یاد آوردن و عمل به قوانین و نوشتن آن هاست…
قسمت اول؛ بچه دار شدن بعد از 11 سال: همه چیز از عید 1400 شروع شد…
من حال روحی خوبی نداشتم و 11 سال بود از ازدواجم گذشته بود و سال ها تلاش برای بچه دار شدن بی نتیجه مانده بود…
دردی که همیشه همراه من بود و ترس اینکه هرگز پدر بودن را تجربه نکنم مرا عذاب میداد…
سال ها نتیجه نگرفتن از اقدامات پزشکی و 5 بار ivf ناموفق مرا کاملا نا امید کرده بود..
به خدا میگفتم خدایا چرا به من فرزند نمیدی و چرا میخواهی گناهان و اشتباهات گذشته منو اینطور به سر من بکوبی …
به خدا میگفتم تو بندگانت را دوست داری و میدانم میخواهی از این طریق منو پاک کنی و به این واسطه به من اجر و ثواب بدی…
تو به من فرزند نمیدی تا با این درد در همین دنیا بسوزم تا دیگر اون دنیا تو آتیش جهنم نسوزم …
و خیلی وقتا از خدا می گفتم من مشکلی با درد و بدبختی ندارم چون به تقدیر و قسمتی که تو برایم خواسته ای راضی هستم(و فکر میکردم کنار آمدن با بدبختی یعنی راضی بودن به رضای خدا و سر سپردن به تقدیری که در پیشانی نوشته شده و به این ترتیب من آدم خیلی مومن و خوب و ارزشمندی هستم)
و به خدا میگفتم ازت خواهش میکنم شکل این درد را تغییر بده بمن فرزند بده اما به جاش منو مریض کن اگر قراره دردی همراه من باشه شکل اون درد رو عوض کن چون من دیگه طاقت بچه نداشتن رو ندارم.
این باور بمن القا شده بود کسی که در طول روز بلا سرش نیاد یعنی خدا ولش کرده و باید به ایمانش شک کنه…
باور اینو داشتم بعد هر خنده ای گریه است…
باور اینو داشتم اگر سر درد شدی یا مریض شدی محبوب خدایی و بوسیله اون درد گناهانت ریخته میشه…
اگر تو خونه با همسرم بحثم میشد یا وسیله ای میسوخت یا چیزی میشکست به این صورت خودمون رو قانع میکردیم که میخواسته بشه… یا چون تیپ زده بودیم و رفته بودیم تو فامیل و یا چون خوشکل و خوش تیپیم و یا چون کار دولتی و حقوق سر برج داریم مردم چشمون کردن و با این تفکر خودمون رو آروم میکردیم و میخواستیم خلاء درونی و کمبودها و مشکلات شخصیتیمون رو بپوشانیم…
میخواستیم مشکلات و مسائل رو طبیعی جلوه بدیم و خودمون رو مسئول اون اتفاقات ندونیم و همه چیزو گردن خدا بندازیم که اون خواسته و مسئولیت زندگیمون رو گردن خدا می نداختیم و این فاجعه بود و مشرک بودیم و چشم مردم رو عامل اتفاقات بد زندگی میدونستیم ، جالبه همه مقصر بودن جز خودمون…
ما آدمای خوب و مذهبی و درد کشیده و. دل سوخته ای بودیم که خداوند در دل شکسته ما قرار داشت و نهایتا قرار بود آن خدا مارا بواسطه انواع زجر و بدبختی ها پاک کند و به بهشت برویم تازه بازممعلوم نبود بتونیم بریم بهشت و حق الناس ها ( بعدا فهمیدم کلمه حق الناس حتی یک بارم در قرآن نیومده) و هزارتا اشتباه کوچیک و بزرگ و پل صراطی که از مو باریکتر بود ورود به بهشت رو تقریبا غیر ممکن کرده بود و در بهترین حالت باید اول چند هزار سال تو جهنم می موندیم کامل که پاک شدیم میرفتیم طبقه پایین بهشت …
وای خدای من فاجعه بود این نوع تفکر من … خدایا هزاران بار ازت سپاسگذارم که منو با استاد و این مسیر و منو با خود واقعی م آشنا کردی و از اون جهنمی که خوددم برای خودم ساخته بودم نجاتم دادی ای رب نازنین و. عشق بی بدیل من…
ای فرمان روای خوشکل و نور آسمان ها و زمین من…
ای نور زندگی من. ای. احساس آرامش و اطمینان و قدرت من…
عاشقتم خدا…
بلندگو بدست هایی که هیچ درکی از قانون نداشتن به این باورهای فاجعه بار دامن میزدن اونا فقیر بودن و مریض بودن و بدبخت بودن و بیچاره بودن و بچه نداشتن رو از طرف خدا میدونستن و ثروتمند بودن و در رفاه بودن و خنده و احساس خوشبختی دائمی، از نظر اونا بد بود و کسی که تقدیر را در شب قدر نوشته بود تصمیم گیرنده برای خوشبخت و یا بدبختی هر فردی بود، بنابرین این تفاوت در تصمیم گیری برای بنده ها، توسط آن خدا عدالت آن خدا را زیر سوال میبرد عدالتی که از خصوصیات ذاتی رب یکتاست بنابراین برای توجیه این ماجرا دروغ بزرگی دیگر در ادامه آن گفته میشد که چون خداوند عادل است فرد خوشبخت می بایست به جهنم می رفت چون هیچ سختی در این دنیا نکشیده بود و می بایست به جاش تو اون دنیا سختی بکشه
و به جاش فرد بدبخت چون بدبختی هاشو تو این دنیا کشیده بود دیگه اون دنیا راحت بود…
تمام این افکار وحشت ناک و فاجعه بار که در عموم مردم موج میزد انواع ناخواسته ها و مشکلات رو وارد زندگی مردم کرده بود و این افکار و باورهای بی پایه و اساس و مبهم زمینه را برای شرک بزرگ و مشرک بودن افراد در یک جامعه به ظاهر خدا پرست و مسلمان آماده کرده بود به این صورت که:
آی مشکل دار. آی بی اولاد. آی فقیر ، آی بی خونه بلند صدا بزن یا فلانی …. یا بهمانی. مطمئن باش اینا کسی رو دست خالی رد نمیکنن.
وای از شرک…
فریاد از شرک…
ای داد از این همه بی عقلی و بت پرستی…
چطور افرادی که مثل خود ما انسان بودند و هرچند مثل خود ما مقدس هم بودند اما صدها سال قبل از دنیا رفته بودند توانسته بود در ذهن ما قدرت خالق بودن قدرت رزاق بودن و الوهیت پیدا کند…
به خاطر نجات از بت پرستی و یکتا پرستی ام با تمام وجود از خداوند سپاسگزارم..
خب بریم سراغ ادامه داستان…
در کنار همه این افکار وحشتناک چندبار پیش دعا نویس ها رفته بودم و همه آن ها گفته بودن شب عروسی شما رو جادو کردن و با گرفتن پول جملاتی نوشته بودن و من اون جمله ها که داخل پوست گرگ پیچیده شده بود به گفته اونا پشت ساعت و قاب عکس ها خونه گذاشته بودم تا اون دعاها کار انجام بده و جادوها باطل بشه…
در ورطه ناامیدی با این افکار و وضعیت ناجور ذهنی عید 1400 فرا رسید…
من پسر دایی ام اصفهان زندگی میکنه و به شدت از مشکل کم شنوایی رنج می برد و اونم خیلی برای مشکل شنواییش تلاش میکرد ووکارش به گذاشتن سمعک رسیده بود و تا حدی باعث افسردگیش شده بود چون میگفت وقتی تو جمع میشینم حرف های بقیه رو درست نمیشنوم و باید لب خونی کنم و طبق معمول من هروقت میدیدمش در مورد وضعیت گوشش سوال میکردم و احوالشو میپرسیدم عید 1400 وقتی دیدمش و در مورد گوشش پرسیدم اون گفت:
گوشم خوب شد…
من خیلی خوشحال شدم و خیلی هم تعجب کردم چون میدونستم سال ها پیش بهترین دکترها میره ولی نتیجه نگرفته کنجکاو شدم و ازش خواستم روش درمانشو برام توضیح بده…
گفتم چی شد که خوب شدی؟
گفت: یه سری فایل هایی هست گوش دادم و به خودم تعهد دادم که من باید خوب بشم…
من به پسر داییم گفتم هرچیز دیگه ای میگفتی باور میکردم جز این حرف، فایل گوش دادن مگه میتونه مشکل به این بزرگی رو حل کنه… چه ربطی داشت؟
گفتم یکمیشو بزار ببینم چی میگه …
استاد میگفت تمام اتفاقات زندگی ما رو از قبیل بیماری و سلامتی ، ثروت و فقر، نوع برخورد دیگران با ما. روابط عاطفی رو خودمون برای خودمون رقم می زنیم با افکار باورهامون رقم میزنیم و اگر میخوایم اتفاقات تغییر کنه باید باورهای ما تغییر کنه…
ما در جهانی کاملا فرکانسی زندگی میکنیم که بر اساس قوانین بدون تغییر و ثابت و که نشان دهنده عدالت رب الارباب و خالق اون قوانین هست، کار میکنه، و هر فردی نتیجه افکار و باورهای خودشو میبینه این خدای جدید واقعی تر به نظر می رسید و عادل بود و قلب من با اون حرف ها روشن شد و انرژی پاک و روحی که در وجود من بود اون حرف ها رو تایید کرد. انگار گمشده من پیدا شده بود…
کاملا گیج بودم و درست متوجه نمیشدم اون صدای پر انرژی و آرامش بخش چی داره میگه …
اما…
جرقه زده شده بود….
من موضوع رو با همسرم در میون گذاشتم و گفتم سعید میگه گوشش خوب شده ، ما هم که هر کاری بگی تو این چند سال کردیم بیا چند ماه هرچی که این آقا میگه قبول کنیم کاری هم به جهنم و بهشت و خوب بدش نداریم هرچی گفت قبول میکنیم…
این آغاز عشق بازی من بود…
همون اول متوجه شرک عمیق در وجودم شدم…
اون صدا میگفت اگر اون بخواد تو رو ببره بالا اگر تمام دنیا جمع بشن نمیتونن جلوی اونو بگیرن…
و اون میتونه تو رو از فرش به عرش ببره…
خلاصه بگم که من تمام اون جادوهای پشت قاب عکس های تو خونه رو به دیوار کوبیدم و گفتم هیچ قدرتی بالاتر از اون وجود نداره و این منم که خودم به چشم مردم و این جادو و جمبل ها قدرت دادم..
من احساس سرزنش و احساس گناه رو کنار گذاشتم .
و یاورهای غلط دیگه ای هم داشتم ، که مواد مخدری که قبل از ازدواج مصرف کرده بودم مثل حشیش و گل اینا روی نطفه من اثر گذاشته و به شدت خودمو سرزنش میکردم که تقصیر منه و همسرمم باید به خاطر من زجر بکشه …(بعد از آشنایی بیشتر با قوانین متوجه شدم بزرگ ترین آسیب مواد مخدر اینه که احساس ما رو به عنوان یک عامل بیرونی در اختیار خودش میگیره واحساس خوب و بد ما وابسته به اون میشه و حتی زمانی که احساس ما بر اثر مصرف مواد مخدر خوب میشه چون این احساس خوب درونی نیست و از درون نمیاد هیچ فرکانسی رو ارسال نمیکنه و در واقع مواد مخدر دستگاه ژنراتور و رقم زننده اتفاقات خوب رو در وجود ما به کلی مختل میکنه و ذهن ما رو در اختیار خودش میگیره)
بعدها در دوره 12 قدم و کار کردن بیشتر روی خودم و فکر کردن به گذشته فهمیدم بهترین مدل ارسال فرکانس و دریافت نتایج مطلوب اینه که ما با تغییر باورهامون به احساس خوب برسیم یعنی چیزهایی رو باور کنیم که به ما احساس بهتری میده خصوصا زمانی که خواسته جدیدی داریم برای اینکه وارد مدارش بشیم بیایم باورهای خوب و مناسب هماهنگ با اون خواسته رو روی فونداسیون منطق های قوی بسازیم. باورهایی که ما را آسان کند برای آسانی ها.
اما…
باورهای جدید توحیدی و خدای جدید من انقدر قدرت داشت که می توانست اگر مشکلی هم وجود داره تمام این ها رو تو بدن من درست کنه انقدر باورهای قبلی قوی بود که نمیتونستم بگم الکی و دروغ بوده و وجود مشکل در بدنم را منکر بشم و براش منطق بیارم اما تونستم با باورهای توحیدی جدید روی اون باورها رنگ بریزم …
تونسته بودم بپذیرم خداوند قدرت اینو داره که این مشکل که تو بدن من هست رو بدون اینکه من بفهمم ترمیم کنه و خواسته منو وارد زندگیم کنه…
این باورهای قدرتمند جدید ، نتیجه داد و همسرم فقط 6 ماه بعد باردار شد و خداوند به من دو قلو داد…
قسمت دوم؛ورود به رابطه دوم سمی و فاصله از مسیر توحید:
با باردار شدن همسرم چون بعد از مدت زیادی بچه دار شده بودیم خیلی به خودمون سخت گرفتیم و یکی از اون سختی ها قطع کامل رابطه جنسی من با همسرم بود…
ایمانم به شدت قوی شده بود و باور کرده بودم تمام خواسته ها وارد زندگی من میشه و به خاطر فشارهای ناشی از نداشتن رابطه زناشویی این درخواست رو در من شکل داد که یه فرد مناسب رو خدا سر راه من قرار بده…
تا باهاش رابطه داشته باشم و طبق فکر اون موقع احساس خودم رو خوب نگه دارم (بعدها فهمیدم که استاد در دوره عشق و مودت به شدت رابطه دوم رو رد میکنه و رابطه عاطفی و عاشقانه فقط با یک نفر)و چون آدم مذهبی هم بودم مهم ترین خصوصیتی که برای خدا تعیین کردم این بود که طرف شوهر نداشته باشه…
و بعدها فهمیدم این درخواست من به خاطر باورهای مریض قبلی که مذهب برایم ایجاد کرده بود و گفته بودند ازدواج موقت به هر تعدادی که باشد مجاز است و بسیار ثواب دارد و نزد خدا محبوب است و وقتی غسل میکنی به ازای هر قطره آبی که به زمین میریزد خداوند قصری در بهشت برایت می سازد و….
ترمزی در ذهن من نداشت و حتی منو نزد خدا محبوب تر می کرد…
بنابراین جهان سیستمی که فقط به باورهای من واکنش نشان میده به افکار و باورهای مخرب مذهبی من واکنش نشان داد و پای فردی رو که چند سال بود شوهرش فوت کرده بود و همسایه قدیمی همسرم بود به منزل ما باز کرد…
این رابطه معیوب شکل گرفت و منی که بچه دار شدنم با گوش دادن فایل های رایگان استاد رقم خورده بود و هنوز آگاهی هام تکمیل نبود و بویی از عزت نفس نبرده بودم شروع به دلسوزی برای این فرد کردم…
خودمو مسئول کمبودهای عاطفی و روحی روانی اون فرد دونستم…
براش دلسوزی می کردم…
و منطقم هم این بود که چون این کار ثواب داره خدا عابروی منو نمیبره و تمام کارایی که برای اون فرد می کردم رو به عنوان صدقه ای بزرگ حساب می کردم…
و اعتقاد قوی پیدا کرده بودم که رابطه داشتن با اون فرد و رفع نیازهای عاطفی و حتی مالیش…
صدقه محسوب میشه و باعث میشه خدا هم هوای من و همسرم و دوقلوهای در شکمش رو داشته باشه و اتفاقا حاملگی همسرم مصادف شده بود با کرونا و خانومم کرونا گرفت ، که در اثر کرونا کیسه آبش سوراخ شد اما در کمال ناباوری و تعجب دکترا و به صورت معجزه آسایی خود به خود ترمیم شد و اونموقع دکترا میگفتن هر مادر بارداری کرونا گرفته یا خودش یا بچش از دنیا رفتن اما خانوم من و دوقلوهام چیزیشون نشد و حتی کیسه آب سوراخ شده هم خودش ترمیم شد…
و من فکر میکردم خدا به خاطر دلسوزی من برای این خانوم هوای منو داره و باور من داره کار میکنه …
غافل از اینکه طبق قانون ، باورهای من فقط اتفاقات زندگی منو شکل میده نه کس دیگه…
و همسرم به خاطر باورهای خودش بود که کیسه آبش ترمیم شد..
به خاطر ایمان خودش به خاطر اعتماد خودش به خداوند به خاطر تعهد خودش در عمل کردن به قانون به خاطر احساس خوب خودش حتی در زمان بیماری به خاطر اینکه باور کرده بود خدایی که بچه رو در رحمش رشد داده قطعا اونا رو به دنیا خواهد آورد ، به خاطر آرامش و فایل گوش دادن و باورهای خودش بود…
اما …
من از مسیر خارج شده بودم و اون خانوم که هزارن مشکل عاطفی و روحی و کمبود داشت و دائم در حال مرور اتفاقات تلخ گذشته خودش بود و مدام داستان ضربه هایی که قبلا خورده بود برای من تعریف میکرد منو بیشتر ترغیب میکرد این خلاء عاطفی رو براش پر کنم و به جاش ثواب کنم…
از طرفی من خودمو مسئول تغییر افکار اون خانم میدونستم و میگفتم خدا به این دلیل این خانم رو به سمت من آورد که من قانون رو بهش یاد بدم تا برای همیشه زندگیش تغییر کنه و احتمالا این خانم درخواستی از خداوند داشته و هدایت شده هست…
و من مسئول تغییر ایشون و آموزش قانون به ایشون هستم…
در حالیکه غافل بودم که ما قدرت تغییر هیچ کس رو نداریم و فقط قدرت تغییر خودمونو داریم…
غافل بودم که خداوند سیستمه و هیچ چیزی رو برای هیچ کس نمی خواد و فقط به درخواست های ما پاسخ میده…
به محض تولد یک خواسته در وجود ما جهان طبق باورهای مرتبط با اون خواسته شروع به تولد واقعی اون خواسته در تجربه زندگی ما خواهد کرد…
اگر ما باور کرده باشیم اون خواسته سخت به ما داده میشه و هزار تا پیچ و خم داره پس با سختی و پیچ و خم زیاد وارد زندگیمون میشه…
اگر با منطق هایی که در دوره 12 قدم و سایر دوره ها یاد میگیرم باور کنیم که به راحتی به راحتی خواسته ها وارد زندگیمون میشه پس به راحتی و از راهی که نمیدونیم وارد زندگیمون میشه…
باورها یه شبه ساخته نمیشن و باید بر پایه منطق های قوی ذهن اونا رو قبول کنه و باید تکرار بشه …
وقتی با ابزار منطق و تمرین و تکرار کدهای جدید جای گذاری شد بعد یه مدت کوتاهی اتفاقات شروع میکنه به رخ دادن…
به هر حال من از همه اینا غافل شده بودم…
و نهایتا با سختی و مشقت و افسردگی و مشکلات روحی و روانی و وابستگی به قرص اعتیاد آور ب2(با توجیه اینکه این قرص احساس منو خوب میکنه، مصرف میکردم)بعد از به دنیا آمدن بچه هام از اون رابطه خارج شدم…
اما داستان تکامل و تغییر و پیشرفت همچنان ادامه داشت و من دوباره بازگشتی تکاملی ، کمی سخت، اما ، شکوه مندی به میدان بازی داشتم….
که در ادامه این بازگشت و نحوه برگشت به مسیر و تمام اتفاقات بی نظیر که تا امروز رخ داده را شرح خواهم داد….
ادامه دارد…
سلام آقای گنجی عزیز
منم تقریبا زندگی گذشته ام مث شما بوده فقط ی سوال داشتم
راستش من هنوز قرص ب2 مصرف میکنم هر وعده ی چهارم قرص و تقریبا هر شش ساعت یکبار یعنی در طول 24 ساعت یک عدد قرص مصرف میکنم و از واونجا وه خانواده من اصلا نمیدونن کا من اعتیاد دارم برام خیلی سخته که چند بدون اینکه کسی بفهمه ت ک کنم
میخواستم بپرسم شما چطور ب2 رو ترک کردید اگه میتونید لطفا راهنمایی کنید متشکرم
و ممنونم
سلام به دوست خوبم جناب آقای نیکو.
قدم اول اینه که شما بفهمی تمام مشکلاتت ریشه در مصرف این قرص داره و جا خالی ندی.
وقتی اینو پذیرفتی برای تغییرش تلاش میکنی.
من قبل از وابستگی به این قرص قدرت احساس خوب و رابطه احساسم با اتفاقات زندگیم رو میدونستم و تمام اون معجزات رو دیده بودم…
بعد از سقوط به مدارهای پایین تر تصمیم گرفتم رو خودم کار کنم و متوجه شدم اینبار کار کردن روی خودم نتیجه ای نمیده.
درخواست هام پاسخ قابل قبولی داده نمیشه.
و نتیجه احساس خوبم فقط جر و بحث بیشتر با همسر و مشکلات در محل کار و خونه بود.
میدونی چرا؟
چون اون احساس خوب واقعی نبود…
اون ماکتی از احساس خوب بود که قرص ب2 ایجاد می کرد ..
این قرص در عین کوچیکی هیولای بزرگ و وحشتناکی هست…
به هر حال من چون با این مسیر آشنا بودم .
و دیدم احساس خوبم نتیجه نمیده . به قطعیت رسیدم که باید حذفش کنم و تبدیل بشم به خود واقعیم…
به همون شخصی که همیشه حالش خوب بود و معجزات زیادی رو برای خودش رقم زد.
بعدها فهمیدم اون روشی که باعث شد من بتونم این قرص رو کنار بزارم همون اهرم رنج و لذت بود..
رنج های مصرف قرص:
1. خواب من به هم ریخته بود و حتی کابوس هایی که میدیدم باعث میشد تو شیفت کاریم تو خواب سر و صدا کنم و عابرو ریزی بود برام.
2. خوابم به شدت سنگین بود.
3.در طول روز حال و حوصله انجام هیچ کاری نداشتم و مدام انجام کارها رو به بعد موکول میکردم.
4. به افراد بدبین بودم و فکر میکردم یه جور دیگه در مورد من فکر میکنن.
5. زودرنج بودم و زود از یه حرفی ناراحت میشدم..
6. خشمم قابل کنترل نبود و اگه جوش میومدم خرابکاری میکردم.
7. جرو بحثام تو خونه با همسرم زیاد بود و زندگی برام جهنم شده بود.
8. بیش از حد سیگار میکشیدم..
و مهم تر از همه میدونستم با این وضعیت نمیتونم به قانون عمل کنم و اتفاقات خوبی برام نخواهد افتاد.
و…
تموم این چیزها حاصل مصرف قرص بود و این رنج ها رو برای ذهنم دائم مرور میکردم تا لذت مصرف قرص براش کمرنگ بشه . و این کار انگیزه زیادی ایجاد کرد تا مصرف رو کنار بزارم.
در کنارش لذت های بعد از ترک مصرف رو برای ذهنم مرور میکردم.
1.شاد و سر حال و پر انرژی میشم.
2.زود جوش نمیام و آرام میشم.
3. از خواب های سنگین و نا مرتب و کابوس های شبانه خبری نیست.
4. رابطه ام با افراد خوب میشه.
مهم تر از همه کنترل احساسم دستم میاد.
اولین بار وقتی بعد از حدود یک ماه بدون مصرف قرص به ثبات در احساس خوب رسیدم . برای خودم جشن گرفتم . چون این احساس خوب درونی بود و شروعی دوباره برای تمام اتفاقات زیبا در زندگی.
در ادامه لازمه بهتون بگم روند ترک وابستگی بعد از فکر کردن مدام به رنج و لذت های ناشی از کنار گذاشتن این قرص نحوه ی این ترک وابستگی بود که برای من این طور بود.
اول اینکه من اصلا خودمو سرزنش نمیکردم وقتی ذهنم میخواست نجوا کنه من در جوابش میگفتم من معتاد نیستم و فقط از لحاط روانی به یک قرص وابسته شدم.. همین..
دوست من هرگز خودتو سرزنش نکن ، چون احساس سرزنش هیچ کمکی بهت نمیکنه.
دوم اینکه برای خودم زمان بندی میکردم و می گفتم نمی میرم که و به هر نحوی بود به زمان بندیم عمل می کردم(بماند که بعدا متوجه شدم تمام اون ایده ها و زمان بندی ها کار خدا بود)
مثلا اول هر سه روز یک چهارم زیر زبون میزاشتم.
و بعد از مصرف تا ذهن میومد سرزنشم کنه و بگه خاک تو سر معتادت دوباره قرص خوردی من میگفتم من به خودم افتخار میکنم که در مسیر درست دارم گام بر میدارم .
هدف من فقط ترک وابستگی به ب2 نبود هدف من این بود دوباره خودم بشم تا بتونم فرکانس بفرستم.
بازه های زمانیم 21 روزه بود.
مثلا تو 21 روز اول هر 3 روز یک چهارم و بعد از اینکه موفق شدم گفتم حالا معلوم شد اصلا وابستگی وجود نداشته چون من تو 20 روز فقط 2 تا قرص خوردم و این فریب ذهن بوده و به خودم افتخار می کردم.
بعد هفته ای یک چهارم و دوهفته ای .
و دائم از خداوند هدایت می خاستم .
و اون چیزی که باعث شد برای همیشه با این هیولای کوچک خدافظی کنم نشانه بزرگ پروردگارم بود.
بعد از اینکه مدتی از خودم تعهد نشون داده بودم . یک دفعه توسط یکی از دوستام به یک جمعی دعوت شدم که اونحا چنتا از بچه های عباسمنشی بودند که تو اون جمع صحبت از دوره 12 قدم شد.
بعدش ما چند نفر گروهی تو تلگرام تشکیل دادیم که تو اون گروه در مورد اتفاقات مثبت روزمره و قوانین صحبت می کردیم. اسم اون گروه رو گذاشته بودیم 12 قدم…
در همون حین آخرین باری که من قرص خریده بودم و اون قرص ها تو داشبورد ماشینم بود ، از خداوند هدایت خواستم که خدایا تو بگو همینجوری چند روز یک بار مصرف کنم یا نه هر جور تو بگی من عمل میکنم.
و رفتم خونه.
نیم ساعت بعد خانومم بلند صدا زد که محمد بدو بیا طاها (پسر کوچیکم)ببین چکار کرده
پسرم شیر آب رو باز کرده بود و سر شلنگ رو گذاشته بود تو ماشین و ماشین تبدیل شده بود به یک قایق در حال غرق شدن و از همه جاش آب میزد بیرون اولش خیلی قاطی کردم اما وقتی به خودم اومدم دیدم تمام قرص هایی که تو داشبورد ماشین بود داخل آب حل شده بود.
یادمه به خدا گفتم ، خدایا حالا چرا اینجوری جور دیگه ای نمیشد بهم بگی؟
و خدا گفت میخاستم امروز رو هرگز فراموش نکنی.
یهو بخودم اومدم و دیدم خانومم میگه دیوونه شدی چی داری میگی. چرا میخندی ..
و منی که قبلش داشتم پسرمو دعوا می کردم بقلش کردم و کلی بوسش کردم .
اون اتفاق مربوط به مرداد 1403 هست.
و من الان حدود 1سال و چهار ماه هست که دیگه قرصی مصرف نکردم و اعتبارش هم فقط به پروردگارم میرسه..
و الانم حدود 20 روزه که سیگار رو هم کنار گذاشتم…
بعد از اون اتفاق در سال گذشته دوره 12 قدم رو خریدم و شروع به کار کردن بیشتر با تعهد بیشتر روی خودم کردم.
اینبار میدونستم این احساس خوبی که دارم کاملا درونیه و قراره کن فیکون کنه.
و انقدر اتفاقات زیبا وارد زندگیم شده که باید صدها کامنت در موردش بنویسم.
رابطم با همسرم الان رویایی شده. ماشینم رو عوض کردم و ماشین صفر کیلومترم چند ماه دیگه تحویل می گیرم. تمام بدهی های خونه ای که ساخته بودم پرداخت شده. شعل دوم راه انداختم و در کنار همسرم در مغازه جگرکی کسب در آمد کردم و هزاران اتفاق خوب دیگه که باعث شده بهشت رو همین حالا در کنار رب ماچ ماچی خودم زندگی کنم.
و اعتبار هیچی بمن نمیرسه.
و خداوند از طریق همسرم بمن عشق میورزه، و از طریق اطرافیان منو دوست داره و من عاشق رب خودم هستم.
و جدیدا دارم روی تغییر باورهای ثروت ساز تمرکز میکنم که اتفاقات عجیبی داره برام میوفته.
دوست من قانون ثابته و برای همه یجور جواب میده اگر میبینی نتایج تغییر نمیکنه چون خودت تغییر نمیکنی و این عین عدالت خداونده.
دوست خوبم خوشحالم که این تجربم رو تونستم تو این بهشت با شما به اشتراک بزارم. چه خوب کردی که سوال پرسیدی شاید افراد دیگه ای هم هدایت بشن و بفهمن تمام خواسته هاشون پشت دره فقط اونا باید در رو باز کنن.
خدانگهدار.
سلام دوست عزیز جناب آقای محمد حسین گنجی
اینجانب 10 آبان 1404 این متن زیبای شما رو خوندم همون روز در جواب پیام شما نوشتم که منم انگیزه گرفتم برای ترک قرص ب2 که حدود 8 ساله من درگیر اعتیاد ب مواد تریاک و شیره بودم برای ترک مواد قرص ب2 جایگزین کردم فکر کنم الان حدود 3 ساله ب2 مصرف میکردم وقتی کامنت شما خوندم از خدا خواستم کمکم کنه که خیلی راحت ترک کنم البته ی موضوع مهمی هم که بود توی این سالها توری رفتار کرده بودم که هیچ کس از خانواده ام متوجه اعتیاد من نشدن یا چون هیچ زیاد روی نمیکردم و اینکه سه ساله تقریبا ب2 مصرف میکردم دلیلش این بود که نمیخواستم کسی بفهمه که من معتاد بودم و دارم ترک میکنم حتی همسرم و دخترانم تا اینکه کامنت شما دو خوندم از همون روز شروع کردم ب ترک و چقدر خدا کمک کرد و چقدر راحت ترک کردم اول دوز مصرف رو آوردم پایین ب ذهنم قبولوندم که راحت ترک میکنم ی جوری دوز مصرف رو اول آوردم پایین که فقط خمار نباشم در کمال ناباوری دیدم خیلی راحت مصرف نصف شده من اصلا خماری نکشیدم اون موقعه برای اینکه ذهنم مقاوت نکنه برای ترک
باخودم گفتم از این ب بعد مقدار مصرف رو از زمان مشخص تعقیر بدم و هر وقت خیلی اذیت بودم یک چهارم مصرف قبل رو استفاده کنم خلاصه همین تور کم کردم و الان از 26 آبان کلا مصرف نکردم و بدنم برگشته ب حالت اول البته نا گفته نماد که خدا ی کاری کرد که همسر این چند روزه خیلی حواسش بهم بود فکر میکرد آنفلوآنزا گرفتم و در کمال ناباوری الان 9 روزا که پاک پاکم راستش روش ترکم رو نوشتم شاید اگه کسی از دوستان گرفتار مواد هست شاید بشه این جوری کمکی بهش بشه
خوب حالا اتفاقا خیلی خوبی که توی این مدت برام افتاد اول که شرایط کارم جوری شد که میشد کمتر برم سرکار از اون مهمتر ی پولی بدستم رسید که اصلا نمیدونم چجوری شد که 70 میلیون یهویی طلبکار شدم اول آذر تولد همسرم بود قبلا همش آروز داشتم سورپرایز کنم 4شنبه پول بدستم رسید رفتم براش النگو گرفتم خیلی جالبه که دوتا دخترام هم میخواستن مامان شون رو سورپرایز کنن وقتی با اونا صحبت کردم بهم گفتن بابا دیدیم شما حالتون زیاد خوب نیست میخواستیم خودمون همه کارا رو بکنیم خلاصه دوستای خانم رو جمعه هماهنگ کردن تدارکات انجام شد و واقعا خانمم وقتی بعدازظهر جمعه وارد خانه شد ب معنای واقعی سورپرایز شد اول اینکه همه دوستاش بدون اطلاع ایشون حضور داشتن بعد بخاطر تدارک که توی چند ساعت درست شده بود و ازهمه بیشتر از کادوی من چون سه روز قبل کل موجودی کارت من 20 هزار تومان بود
نمیدونید وقتی واقعا کارا ها رو ب خدا واگذار میکنیم چقدر راحت همه چی درست میشه فقط باید ایمان داشت من ی سحر فقط با خدا از ته دل گریه کردم حرف زدم البته ن گریه و زاری برای دلسوزی خدا نه
اشک شوق ریختم که این قدر اون شب بخدا نزدیک بودم واقعا حسن میکردم خدا کنارم نشسته و داره با من صحبت میکنه ازهمون شب ذکر من اینه تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نمیدونید زندگی ایم چقدر تغییر کرده تو روابط عاشقانه این چند روز هم که توی سایت نبودم چون ی مقدار بیحال بودم گوشی زیاد استفاده نمیکردم از دیروز میرم سرکار و خیلی سرحالتر شدم امروز وارد سایت شدم گفتم اول بیام از شما همه دوستانی که توی سایت از تجربیات خودشون مینویسن تشکر کنم واقعا ب من انگیزه دادید از استاد عباسمنش عزیزم و استاد شاسته عزیز هم کمال تشکر میکنم که این پروژه تغییر و خیلی محصولات رایگان که واقعا نمیشه روش قبمتی گذاشته بشه رو دراختیار دانشجویان قرار دادن تشکر میکنم دوستتان دارم موفق سالم ثروتمند باشید
سلام آقا حامد عزیز.
خداروشکر…
وقتی متعهد میشی برای تغییر جهان پشت سرت قرار میگیره…
خداوند در وجودت تجلی میکنه و تمام مشکلات رو
حل میکنه…
اینکه میگی در کمال ناباوری به راحتی گذاشتی کنار…
اینکه میگی کار دست خدا میسپری به راحتی حل میشه، نشانی تجلی خداوند در وجود شماست…
آقا حامد فقط باید حواس من و شما به یه نکته باشه..
استمرار… استمرار… استمرار…
همین مسیرو ادامه بدیم ، همین مسیر تغییر شخصیت. همین مسیر یکتاپرستی، همین مسیر سپاسگذاری به خاطر داشته ها و تمرکز بر نکات مثبت..
بهتون تبریک میگم و از خداوند به خاطر داشتن دوستانی مثل شما سپاسگزارم.
خدا خانوادتون رو حفظ کنه و انشالله در کنار هم هر روز شادی بیشتری رو تجربه کنید…
درود برشما آقای گنجی عزیز
اتفاقا همین امروز اول صبح که توی سایت بودم ی فایل از استاد گوش کردم که در همین مورد بود تا خودت تغییر نکنی نتایج تغیر نمیکنه
از شما خیلی ممنونم که این قدر با حوصله من رو راهنمایی کردند مطمئن باشید من انگیزه گرفتم و تصمیم گرفتم از همین روش استفاده کنم تا انشالله ب زودی و بدون اینکه کسی متوجه بشه استفاده قرص رو کنار بزارم و بتونم خود واقعی ام باشم
امیدوارم همیشه پاک شاد سالم و ثروتمند باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد
سلام مریم شایسته عزیز.
سلام به همه هم فرکانسی های عزیزم
خداراشکر گذارم که در مسیر قرار دارم که در حال تغییر جدید در مسیرم است
استاد این جلسه برام هدایت هایی را ایجاد کرد که بتونم مسیر موافقیت هایم را تا به همینجا به یاد بیارم
درست زمانی که اقدام کردم به تغییر کردن
و میخواستم واقعا زندگی ام تغییر کند
اول از همه تسلیم خداوند بودم
در شرایطی بودم که زندگی مشترکم داشت از هم میپاشید
بیکاری روم فشار آورده بود
بیپولی منو داشت دیوانه میکرد
فکر کنید
خرج و مخارج خونه
بچه
اجاره خونه
و اینکه عقب افتادن اجاره
که صاحب خونه سر راهت رو بگیره که اجاره پرداخت کن
بیپولی هم باشی
و درهمان شرایطی دعواهای زن و شوهری هم باشد
دیگه در منجلابی بودم که فقط آرزو میکردم همه اونها کابوس باشد از خواب بیدار بشوم
و همه چیز گل و بلبل باشد
همونجا به خودم گفتم
ببین خودت رو به خواب زدی
بیدار شو
در جهانی زندگی میکنی که خداوند داره هدایت میکند نعماتش را
خدایی این رو هم بگم
از فایل های استاد عباسمنش
عرشیان فر
آزمندیان
استفاده میکردم
اینو فقط درک کرده بودم که
هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افتد
و اینو بگم شکر گذاری هم در شب و روز داشتم
از دیدن همه چیز سپاس گذاری فقط میکردم
و این شد
خداوند هدایت کرد
تا بتونم در سایت عضو بشوم
و فقط بهم الهام شد
که باید حرکت کنم ثابت نمونم
شد فقط کارگری کنم .خواستم داشتن کسب و کار خودم بود
شرکتی میخواستم که نیاز به سرمایه داشت آن هم سرمایه زیاد
ولی من نه پولی داشتم نه سرمایه نه پشت وانه ای
نه هیچ و هیچ
یک فردی بودم بیکار از همه لحاظ سقوط کرده
ولی یک چیز داشتم آن هم امید و ایمان به خدا که از فایل های استاد عباسمنش عرشیان فر و آزمندیان گرفته بودم
و فقط تنها چیزی که در ذهنم در قلبم بهم میگفت و من را آرام و از نگرانی خارج میکرد این بود
که برو کارگری
میگفتم پول کارگری که برام سرمایه نمیشود
ولی باز ندا به قلبم میومد که برو کارگری
و کارگری ام شروع شد
من حرکت کردم حالم خوب بود
کارگری میکردم
حدود شش ماه کارگری کردم و بعد از شش ماه
ایده ای رسید
و تونستم شرکتی کوچک را تأسیس کنم و از اونجا شروع شد
من یواش یواش تونستم شرکتم را گسترش بدهم و حالا بیشترین سرمایه ها در انبار شرکت در پروژه های شرکت داشته باشم
درآمدهای عالی
بهترین دستان خداوند کارگر شرکت من شدن
من مدیر شرکت خودم شدم
و حالا یک تغییر بزرگی در نظر دارم که باید آن را انجام دهم
و یک سالی هست درگیر آن هستم و هنوز نتونستم آن تغییر را ایجاد کنم .اینبار با انگیزه بالاتر و ایمان بیشتر .این تغییر ایجاد میشود .فقط در حال خوب بمانم
ترمز های ذهنم را برطرف کنم و اینکه من میتونم این تغییر. را ایجاد کنم چگونگی را خداوند بهم میگوید خدایا شکرت
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام میکنم به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم
سلام میکنم به دوستان ارزشمند و با لیاقتم
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
دانشگاه م تموم شده بود،و من داشتم ده ماه درس میخوندم که ارشد دانشگاه تهران قبول بشم،اما وقتی نتیجه اومد،رتبه م به تهران نمیخورد برای همین گفتم میرم کار میکنم،یه کلاس یک ماهه نرم افزار شرکت کردم که هر هفته باید میرفتم اهواز و برمیگشتم،اولین بار بود که تنها یه شهر دیگه میرفتم،رفتم توو چالش تعصبات خونواده اما من مصمم نشون دادم که میخوام انجام ادامه بدم،پدرم و برادرهامو وادار به پذیرش کردم،بعد از یک ماه کلاسم،گفتم حالا میخوام کار کنم،چون میدونستم چندوقت دیگه بابام بازنشسته میشه و دیگه خبری از پول جیبی نیست،اما در کل از بچگی ام دنبال استقلال مالی بودم،و همیشه در کنار پول جیبی بابام کارهایی جست و گریخته انجام میدادم و پول میساختم،اما اینبار جدی و مصمم گفتم میخوام کار کنم،پدرم بشدت مخالف بود،جوری که اونقدر به من فشار آورد که به من شوک عصبی وارد شد و من راهی بیمارستان شدم اما باز کوتاه نیومدم،فقط هدفم این بود که کار کنم و درآمد داشته باشم،خب این مابین چالشها بسیار بسیار زیاد بودن اما من ادامه دادم،از فروشندگی رسیدم به کارمندی،از کارمندی رسیدم به کارفرمایی،رسیدم به جایی که دیگه بدهکار هیچ بانکی نیستم،دیگه تصمیم گرفتم بیش از یک ساله که پولی قرض نگیرم،اما مدتیه احساس میکنم باید تغییر کنم،چون درآمدم استپ شده،تازه حس میکنم رو به کاهشه،دوباره ذهنم درگیر وام و قرض شده،و من مصمم ایستادم،گفتم نه،اگه وام بگیرم،اگه پول از کسی قرض بگیرم،اصولمو بشکونم،دیگه بهم ثابت میشه که واقعا دارم پسرفت میکنم به جای پیشرفت،تا اینکه کمک ها رسید،بنر پروژه تغییر را در آغوش بگیر تووی سایت قرار گرفت و آروم آروم شرایط داره برمیگرده،فروشم بهتر شده،پولهایی که تووی همین دو هفته لازم داشتم،80٪ حل شده،خداوند یاریم کنه که ادامه بدم
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور اینکه من میتوانم
باور اینکه من باید برای خواسته هام حرکت کنم،من نباید منتظر بمونم کسی بیاد منو به خواسته هام برسونه،من خودم باید تلاش کنم که به خواسته هام برسم
باور به اینکه خداوند میگه از تو حرکت،از من برکت داشتم
باور به ایمان به غیب،من ایمانمو نشون بدم،خدا کمکهاشو میرسونه از جایی که من گمان نمیبرم
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
با تکرار و مصمم بودن،کوتاه نیومدن و ادامه دادن
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
خدایا خودت میدونی از دیشب دارم فکر میکنم که چه کاری باید انجام بدم که در جهت مسیر درست باشه که از جایی که هستم به سمت جلو حرکت کنم،اولین کاری که کردم،اون دو تا شخص رو واضح و شفاف نشستم بهشون گفتم که نمیخوام هیچ رابطه ایی دیگه با شما داشته باشم،خدای عزیزم منتظرم قدم بعدی رو بهم بگی که چیکار کنم…
خدایا شکرت،شکرت،شکرت
دوستون دارم