تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 25


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    بانام خداوندهدایتگر

    باسلام وعرض ادب حضوراستاد عباسمنش خانم شایسته وهمه دوستان همراه درسایت توحیدی عباسمنش

    امروز برای من روزی بود سرشار از آگاهی، نشانه و تجربه‌های ارزشمندروزی که بار دیگر به من یادآوری کرد هر تغیری کوچک‌ترینش می‌تواند آغاز تحولی بزرگ در مسیر زندگی باشد از لحظه‌ای که با نیت و آگاهی بیدار شدم تا ثانیه‌هایی که با حضور و شکرگزاری سپری کردم جهان با زیبایی خاصی پاسخ‌گوی فرکانسهای درونی‌ام بود

    در مسیر تغییر، یاد گرفته‌ام که هیچ اتفاقی تصادفی نیست هر نگاه، هر گفتگو، هر احساس، پیامی در خود دارد که اگر با قلبی باز به آن گوش دهم من را یک گام دیگر به خویشتن حقیقی‌ ام نزدیک‌تر می‌کندامروز این حقیقت را بیش از همیشه لمس کردم وقتی دیدم حتی ساده‌ترین لحظه‌ها هم می‌توانند سرشار از لطف و هدایت الهی باشند.

    به لطف آموزه‌های ارزشمند استاد عباس‌منش آموخته‌ام که تغییر از درون آغاز می‌شوداز افکاری که انتخاب می‌کنم، از احساسی که درونم می‌پرورانم، و از باوری که در قلبم ریشه می‌دهم امروزباردیگر حس کردم در مسیر درستی هستم مسیری که با ایمان، آرامش و آگاهی روشن‌تر می‌شود.

    سپاسگزارم از خدای مهربان برای تمام اتفاقات خوب امروز، برای نشانه‌های ظریف اما پرمعناو برای این احساس عمیق رشد و اطمینان از اینکه زندگی همیشه در حال هماهنگ شدن با خواسته‌های واقعی من است

    درادامه سه موردازاتفاقات زیبای امروزم را براتون مینویسم

    – اولین خبرخوش امروزبرای من این بودکه ازبنگاه املاک بامن تماس گرفتند وگفتندمشتری خیلی خوبی برای زمینم آمده که برای فروش گذاشته ام خدایاشکرت

    – دومین خبرجذاب امروزسرمیزنهاربودیم عشقم همسرنازنینم گفت میدونی استاد کامنتت رادرکانال تلگرام گذاشته گفتم واقعا؟ گفت آره گفتم کدوم کامنت؟ گفت دقیقا نمیدونم گفتم عشقم سریع برام بیارش لطفا وبرام اوردباورم نمی شد چک کردم متوجه شدم بله درسته آخرین کامنتی که سه روزپیش روی فایل گام پنجم پروژه تغیررادراغوش بگیر درکانال تلگرام استادمنتشرشده خیلی خوشحال شدم وذوق کردم که بلعخره بعداز چندسال کامنتی ازمن موردتوجه وعنایت استادعزیزم قرارگرفته چون یکی ازارزوهام بودروزی استادنام منوببره یابنویسه خدایا شکرت

    – اماتااین لحظه سومین شاهکارخداوند : من دریک مجتمع مسکونی زندگی میکنم که 8بلوک دارد وهربلوک یک مدیر واین 8نفر ازبین خود یک یادونفررابه عنوان مدیراصلی انتخاب می‌کنند درهمین راستا من ویک دوست عزیز از4ماه قبل به عنوان مدیرجهت انجام امورمجتمع انتخاب شدیم دراین مدت من باتوجه به وقت ازادبیشتری که داشتم بیش از90درصدکارهاراانجام میدادم ودوست دیگرمون دریک شرکت مشغول به کاراست ووقت چندانی برای مشارکت درکارها ندارد من شب گذشته به قصدونیت اینکه کارهای مجتمع باانسجام بهتری پیش بره رفتم تاباایشان درخصوص تقسیم کارصحبت کنیم ازهمان شروع صحبت‌ها ایشان باروحیه تهاجمی وپرخاشگرانه بامن برخوردکرد ومن تلاش کردم باکنترل ذهن جوابهای منطقی به ایشان بدم امافایده نداشت ونهایتا باتوهین های وی گفتگوراقطع کردم ورفتم وبلافاصله درگروه مدیران پیام گذاشتم که فرداشب ساعت 8جلسه داریم برای تعین تکلیف مدیریت مجتمع چونکه کارکردن بااقای …امکان پذیرنیست وایشان هم بلافاصله پیام گذاشت که ازمدیریت انصراف میده البته انصراف دادن ایشان ازمدیریت کافی نبود چونکه مدیریکی ازبلوکها است وباتوجه به روحیه ای که داره دائم درحال انتقادکردن وایرادگرفتن اززمین زمان است وبعضا هم چوب لای چرخ میزاره

    امروزصبح درتمرین ستاره قطبی ام ضمن توجه وتمرکزروی ویژگیهای مثبت ایشان ازخداخواستم ونوشتم که خدایاخودت این تضادرابرام به بهترین شکل مدیریت وحل کن بطوری که هرچه به نفع وصلاح من وآقای… ومالکین وساکنین مجتمع میباشد همان اتفاق بیفتد ومن درس این تضادراهم بگیرم ساعت 2 بعداظهرمتوجه شدم ایشان ساعت12/30 دقیقه ظهر درگروه مدیران پیام گذاشته که دیگرمدیربلوک هم نیست وفرد دیگری ازساکنین بلوک رابه عنوان جانشین خودمعرفی کرد واقعا حیرت کردم ازشاهکارامروزخداوند خدایاشکرت

    تادوردی دیگربدرود

    اصغرابراهیمی یازدهم آبان 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    لیلی چشمی گفته:
    مدت عضویت: 1271 روز

    سلام به روی ماهتون استاد عزیزم ودوستان ناب این دانشگاه بهشتی

    وخانم شایسته جانم

    این دوره وترکیبش با دوره ی لیاقت یه معجون خوشمزه شده برام

    جوری که بهتر فایلارو درک میکنم

    الحمدلله که دسترسی دارم به این دو تا دوره ی بهشتی وخداروشکر بخاطر اینکه واقعا روزی ارزوم بود کسی دوره ی لیاقت رو بزاره ومن بتونم خریداری کنم وخیلی وقته که من دارمش و خیلی برام طبیعی شده

    راستش من بارها دوره ی لیاقت رو کارکردم اوایل عالی نتیجه گرفتم از دختری که بسیار فرکانس های پایین داشتم خودمو کشوندم بالا

    ولی بعد یه مدت غرور منو گرفت ومیگفتم من بلدم پس چرا نتیجه نمیگیرم بابا این قانون برای من جواب نمیده

    من فایلا رو گوش میدادم ولی درونی نشده بود

    باورهام تغییرنکرده بودن

    اصلا نمیتونستم باور کنم من بدون هیچ دلیلی لایق وارزشمندم ولیاقتم بی قیدوشرطه

    وبی انگیزه میشدم وول میکردم

    واینقدر فرکانسام میومد پایین ودوباره شروع میکردم

    تااینکه تصمیم گرفتم روزی 1 فایل از دوره رو گوش بدم ولی باتاثیرگزاری بالاتر

    وخداروشکر که راضی هستم وخدا هرروز نیز راضیترم میکنه

    خداروشکر بابت این مسیر زیبا وشاه کلیدی بنام دوره ی لیاقت من بتونم فقط همین یه دوره رو عالی کارکنم غوغایی در جهانم به پا میکنم که هرروز راضیترم میکنه

    دوستون دارم خیلی زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1775 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم ان اوست

    سلام و درود و عشق به استادان نازنینم

    و خانواده صمیمی و توحیدی عباسمنش

    چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی ؟

    جواب من همین روزهاست

    دقیقا نمیدونم کی

    از اواخر دوره ی هم جهت با جریان خداوند شروع شد

    تا الان که نشونه هاش رو واضح میبینم

    از لطیف شدن قلبم

    از سکوتم

    از واکنش گرا نبودنم

    از درک کردن و فهمیدن کامنت های دوستان عزیزم مثل محسن جان توحیدی

    از آسون گیر شدنم

    از دیدن کوچیکترین نشونه ها و ربط دادنشون به خداوند

    از احساس وصل شدن به منبع

    از اینکه آدم ها رو دوست دارم و میتونم بهشون لبخند بزنم بدون اینکه بشناسم شون

    از اینکه آدم ها رو میتونم در آغوش بگیرم و براشون آرزوی خیر کنم بدون اینکه حتی یا هم آشناییتی داشته باشیم

    از اینکه تونستم در جمع بزرگی صحبت کنم حتی با صدای لرزون و پر از ترس

    از اینکه صبح ها به راحتی از خواب بیدار میشم به شوق نوشتن تمرین ستاره قطبی

    از اینکه احساس میکنم خداوند به روز من برکت میده و زمان رو کِش میاره برام

    از اینکه هر کاری میخام انجام بدم به لذت بردن ازش فکر میکنم

    از اینکه تغییر رفتار آدما رو نسبت به خودم میبینم

    مهربانی شونو درک میکنم

    از اینکه من رو محکم در آغوش میکشن

    از اینکه فرزندم رو رها کردم و دیگه نمیخام اون جوری که فکر میکنم خوبه تربیت بشه

    از اینکه خستگی و کسلی همسرم دیگه منو ناراحت نمیکنه

    از اینکه کارهایی که به نظرم سخت بودن الان راحت شدن

    از اینکه کلمه به کلمه ی دوره احساس لیاقت رو دارم مکتوب میکنم اونم با عشق با خودکارهای رنگی

    از کارت جادویی که این روزها پر از پوله

    از اینکه رفتار آدم های گذشته با من با احترام و عشقه و حتی بعد از پرسیدن چندین سوال باز هم با همون احترام با من برخورد میکنن

    از دیدن خواسته هام و ذوق کردنم که بقیه دارنش

    از این همه آرامشی که در درونم خداوند قرار داده

    از این که نشونه ها رو بهتر درک میکنم

    از اینکه دارم هماهنگ میشم با جریان خداوند

    از ایده هایی که میاد

    از قدم های هرچند کوچیکی که برمیدارم

    از گذاشتن من در کلاسی که همه در باره توحید میگن با اینکه هیچ کدوم با شما آشنا نیستن

    استاد من دارم میبینم رفتار جهان داره تغییر میکنه چون که درون من ارام ارام شروع به تغییر کرده

    از اینکه من حتی میتونم نقاط ضعف رو بگم و خجالت نکشم ازش

    این ها همه برای من تغییره

    برای من شروع اون جاده آسفالت و جنگلی که قراره توش سوت بزنم و لذت ببرم فقط

    بی نهایت سپاس گزار خداوندم که من رو داره هر لحظه هدایت میکنه

    و حیرانم ازش

    و هر روز داره منو بیشتر عاشق خودش میکنه

    داره من رو راضی میکنه

    فقط خودش میدونه که چقدر خوشحالم

    از حضورش

    حضور دائمیش

    از حضور شما و تمام دوستانِ جانم

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    اسما عدالتیان گفته:
    مدت عضویت: 395 روز

    میشه خلیل و الله باشی چون تو وقتی به کسی قدرت ندی وقتی بالاتر از عظمت خداوند قرار ندی برای خودت، تو میتونی در رابطه با افراد بیگانه موفق باشی، میتونی در رابطه با قدم هات موفق باشی تو دیگه نمیترسی! تو دیگه نمیترسی! ببین چقدر همین نکته چقدر همین نکته به تو کمک میکنه تو زندگی، فقط تمرین همین باور چقدر در اعتماد بنفس و موفقیت کاری تو تاثیر گذاره

    و حالا از معجزات این آیه و این نوشته ام بگم در این چند روز

    خب پدر من یک ماهی بود که میگفتم میخوام برم سرکار و هربار به شدت با من بحث میکرد و منم خیلی میترسیدم، دیروز صبح یک اتفاقی افتاد که به شدتتت تاثیر گذاشت روم و به شدتتت حظور خداوند رو احساس کردم که داره من رو نجات میده همیشه، به شدت احساس کردم که خداوند حمایتگر منه

    و بعد که میخواستم برگردم خونه تو راه توی اتوبوس هدایت شدم به این آیه

    اومدم خونه و یک صحبت هایی پیش اومد از شغل پدرم که ناراضی بودند و همونجا تصمیم گرفتم که برم امروز دنبال کار بیرون

    رفتم با مادرم صحبت کردم که پدرم بشنوه و انگار باز دوباره میخواستم واکنش پدرم رو ببینم و البته که دیدم و باز هم ایشون بحث کردند با من

    ولی خیلللی دلم محکم شده بود با این ایه و تصمیم گرفتم برم دنبال کار

    خلاصه من از دیروز دایم دنبال کار بودم در حوزه ای که دوستش دارم و هم صبح هم عصر همش بیرون بودم و خب میدونی چی جالبه

    اینکه دیروز صبح من تو ستاره قطبیم نوشتم خدایا دل آدمهای اطرافم رو نرم کن برام، بهم جسارت بده و دل آدمهای اطرافمو نرم کن

    دیشب وقتی برگشتم خونه بابامو بغل کردم بوسش کردم و گفتم من عاشقتم باباجونم بهم اعتماد کن

    پدرم ناراخت بود ولی وقتی اینکار و کردم خداشاهده اومد تو اتاق با لبخند گفت من فقط نگرانتم وگرنه من آدمی نیستم جلوی اینو بگیرم که شماها پول دربیارین یا نه

    منم گفتم بابایی بهم اعتماد کن من خدا رو دارم

    و خب این برای من به شدتتت اتفاق خوبی بود، منی که پدرم اجازه نمیداد بیرون برم، حالا میگفت برو ولی مراقبت کن

    ما دخترا معمولا،(البته دختران اطرافم که همسن من هستند) وقتی میخوایم بریم دنبال کار و میخوایم بریم تو اجتماع معمولا همه با پدر هاشون یک بحث و دعوایی کردن، اما این اتفاق برای من افتاد، هیچوو دعوای بزرگی نبود فقط کمی دلخوری اما من باج ندادم و حتی همون دلخوری تبدیل شد به یک لبخند و احساس خوب

    همیشه تو ذهنم بود که با پدرم در این مورد یک دعوای بزرگ میکنم، ولی دیروز به شدتتت جسارتم بالا رفته بود، حتی یک درصد این قکر تو ذهنم نیومد که قراره باهم دعوا کنیم

    کاملا برعکس وقتی مامانم میگفت بابات میاد خونه دعوات میکنه میگفتم مامان نگران نباش همه چیز آرومه و من حلش میکنم :)

    خدایا شکرت

    بخدا من هیچکار نمیکنم، اینه جواب تسلیم بودن و ایمان داشتن من

    این بهترین اتفاق بود برای شروع ماه نوامبر

    خدایا شکرت تو داری همه چیز و میچینی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 367 روز

    سلام عزیزای دلم.

    استاد عزیزم چقدر این دوره تغییر را درآغوش بگیر خوبه عالیه،مختصر و مفید و تایم کوتاه و لپ کلام گفته میشه،برای تنبلی مثل من که حوصله ندارم فایلای طولانیو گوش بدم اینا عالیه،و تا اینجا هر فایلشو باز کردم دقیقا راجب مسئله ای که داشتم صحبت شده.

    چقدر درست گفتین من هم مدت هاست رابطم با همسرم خوب نیست و هربار فقط تصمیم میگیرم که خوب باشم و تغییر کنم و همیشه هم میگم من دارم میجنگم واسه این رابطه ولی در حالیه که عملا کاری نمیکنم و تغییری نمیکنم.جالب بود واقعا،به خودم اومدم.انشالله در عرصه عمل هم بتونم تکونی به خودم بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 703 روز

    خب ادامه تغییرات من و پاسخ جهان به این تغییرات:

    حذف اینستاگرام.

    حذف 99 درصدی اخبار.

    من ادمی بودم که اخبار همه ساعات و همه شبکه ها رو میدیدم!

    یه زمانی بود که کلا شبکه خبر روشن بود.

    خدای من چقدر در جهالت بودم من!

    حذف 90 درصدی سریال ها.

    قبلا توی کارهایی که دیگران میکردن کنجکاوی میکردم و برام لذتبخش بود.

    اما الان نه تنها کنجکاوی نمیکنم بلکه حتی دلم نمیخواد نااگاهانه به گوشم بخوره کی چکار میکنه یا چکار نمیکنه.

    الان اگاهانه خودم رو دور میکنم از شنیدن مسائل و کارهای بقیه.

    خدایا شکرت.

    دوران جهالتم(قبل از اشنایی با استادم) نگران اینده فرزندانم بودم.

    هم اینده مالی،هم تحصیلی،هم موفقیت…

    اما الان نمیگم نگران نیستم اما نگرانیم به 20 درصد رسیده.

    قبلا 100 درصد بود الان شده 20 درصد.

    الان به خودم میگم سعیده خدای تو خدای بچه هات هم هست.

    خدا که فقط تو رو هدایت نمیکنه.

    خدا بچه هات هم هدایت میکنه.

    خداوند بهترین محافظ و رحم کننده ترین رحم کننده ها هست.

    بچه ها هم خدا دارن.

    اصلا مگه تا الان این تو بودی که بچه هات رو به این سن رسوندی؟!؟!

    از این به بعدش هم تو نیستی.

    خدایا شکرت به خاطر اییین همه تغییرات.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1465 روز

    بنام یکتای هستی بخش…

    سلام…

    باید اعتراف کنم که تا قبل از شنیدن این فایل من هم همیشه درگیر این سوال بودم که آیا من باید اقدام کنم برای جدایی یا همسرم باید اینکارو کنه…چون درست درک نکرده بودم حرفای استاد رو که وقتی میگفت من کاری تو رابطه ام نکردم و طرف مقابلم کارو تموم کرد یعنی چی…یا تو فایل قبلی وقتی شنیدم که استاد میگن طرف تو رابطه هزار جور مورد سوء استفاده قرار میگیره ولی بازم ول نمیکنه بره بازم اون طرف ولش میکنه میره…داشتم با خودم فکر میکردم که نکنه من به اشتباه اینهمه وقته صبر کردم تا طرف مقابلم پیش قدم شه برای برای این کار…خلاصه که این صحبتهای استاد یه دوگانگی رو برام ایجاد کرده بود که با این فایل کاملا برطرف شد…حالا که به زندگیم و رابطه ام نگاه میکنم میبینم من خیلی جاها در حال باج دادنم…با اینکه خیلی بهتر از گذشته شدم و جوری گه از هیچ نظر شبیه به گذشته نیستم ،اما بازهم اون اتفاقاتی که میخوام تو رابطه ام رخ نداده…با این اوصاف متوجه شدم که من هنوز به اندازه ی کافی تغییر نکردم…تازه دارم دلیل خیلی از رفتارهای همسرم رو میفهمم ،تازه دارم میفهمم دلیل یکسری رفتارها و الگوهای تکراری رو که سالهای ساله داره تکرار میشه و من همش میپرسم که چرا این موضوع درست نمیشه …من که اینهمه دارم رو خودم کار میکنم…مشکل و مسئله ی من تو رابطه باج دادنه که هربار به یه گوشه ای از رابطه ام نگاه میکنم میبینم به یه نحوی دارم باج میدم…یه بار از روی دلسوزی…یه بار از روی ترس..ویه بار از روی احساس گناه و…و من باید تغییر کنم…من باید تغییر کنم تا این ویژگی های نادلخواه از زندگیم حذف شه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 703 روز

    سلام بر اساتید بزرگوارم.

    سلام بر رفقای بهشتی ام.

    استاد من تغییر کردم.

    اما باید ادامه بدم تا ریشه این تغییرات محکم بشه.

    باید همچنان تلاش برای بهبود و تغییر باورهام رو ادامه بدم‌.

    اره استاد با تغییر من جهانم هم تغییر کرده.

    باید بگم به نسبت تغییراتم،جهان هم به همون نسبت پاسخ میده.

    استاد قبل و همزمان با دوره هم جهت با جریان خداوند من از صبح ساعت 7 میرفتم سرکار تا 13:30 که برمیگشتم.

    درامدم هم بسیار کم شده بود.

    و خیلی خسته میشدم.

    و دیگه برای بچه ها انرژی نداشتم.

    اما مدام بهم گفته میشد که این مدل کار کردن رو رها کن.

    تا بلاخره از مرداد ماه 1404 من رها کردم اون مدل کار کردن صبح تا ظهر رو.

    و به همکارم گفتم کس دیگری رو جایگزین من کنه.

    و به محض بیرون اومدن از اون شرایط قبلیم درها باز شدن.

    و الان که 3 ماه از اون زمان میگذره فشار کاری من 10 درصد گذشته هم نیست.

    اما درامدم 2 برابر 3 ماه پیش که تصمیم به تغییر شرایط کاریم گرفتم، شده.

    خدایا شکرت.

    اون موقع که میخواستم شرایط کارم رو تغییر بدم و دیگه نخوام به صورت موظفی از صبح تا ظهر برم سرکار نجواها هم بود.

    ولی بلاخره ندای الله پیروز شد.

    و الان ازادی من چندین برابره و به کارهای شخصی خودم هم میتونم برسم.

    خدارو شکر.

    یعنی الان با کار کمتر از 3 ماه پیش،درامد 2 برابر 3 ماه پیش دارم.

    ایا این میتواند اتفاقی باشد؟!

    هرگز و هرگز.

    این از فضل پروردگار من است.

    استاد خیلی برام جالبه.

    بیشتر وقتها که میخوام یه کاری رو انجام بدم،خداوند قبل از برداشتن قدم اول،قدم دوم هم بهم نشون میده.

    مثلا من وقتی میخواستم از دفتر قبلی بیام بیرون خداوند یه دفتر بسیار بسیار نزدیکتر سر راهم قرار گذاشت با شرایط عالی تر.

    با همکار قبلی 50 50 کار میکردم.

    الان 80 من 20 مسوول دفتر جدید.

    و نیازی هم نیست که هر روز هفته حضور داشته باشم.

    مسوول دفتر جدید همه مسوولیت ها هم روی دوش خودشه.

    از پرداخت اجاره،پول اب و برق و گاز،حقوق 2 تا3 منشی.

    باز و بسته کردن در دفتر.نظافت و گردگیری….

    مدیریت مشتریها…

    همکار قبلیم گفته بود که اگر مشتری از سمت خودت هم باشه باید 50 درصد به من پرداخت کنی.

    اما مسوول دفتر جدید گفته اگر مشتری از خودت باشه نیازی به پرداخت چیزی نیست.

    خداااای من.

    الان که مینویسم بهتر متوجه میشم.

    اییییین همه تغییر!

    من تغییر کردم و جهان من هم تغییر کرد.

    به صورت بدیهی.

    خیلی نرم و روان.

    خب این تغییر در حوزه کارم.

    خدایا شکرت.

    استاد ازتون متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سیده سعیده موسوی گفته:
      مدت عضویت: 738 روز

      سلام عزیزم

      دوست قشنگم

      بهت تبریک میگم

      سعیده ایی با ورژن جدید

      خدایا شکرت

      همین امروز بود که توی دلم چقد

      تحسینت کردم

      واقعاً بهت افتخار می کنم

      دوست من

      چقدر حس خوب می گیرم از نوشته هات

      از رفتارت با خودت

      از نوع سپاس گزاری کردنت

      ای کاش توی یه شهر بودیم

      حضوری از بودن در کنارت لذت می بردم

      برات آرزوی بهترین زندگی و لذت بردن از زندگی رو دارم عزیزم

      در پناه نور و عشق خدا باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    رویا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    سلام

    خدا رو شکر میکنم به خاطر هدایت الله

    با هدایت شدن به سوی خانواده استاد عباس منش و یادگیری قوانین ، در خیلی از موضوعات تغییر کردم ، آرامشم خیلی بیشتر شده ، بیشتر میتونم به خدا اعتماد کنم، امیدم بیشتر شده و البته ایمانم که هنوز خیلی جای کار داره

    الان یاد گرفتم که مسئولیت زندگیم رو بپذیرم و به دنبال بهبود هر چه بیشترش باشم

    کینه هام کمتر شده غصه هام کمتر شده ، خشمم تا حد زیادی فروکش کرده ، خودمو یه کم بخشیدم

    و جاهایی هست که تغییر خیلی بیشتری لازم دارم تا بتونم راحتر ، زیباتر و مرفه تر زندگی کنم

    مثلا هنوز تو مسائل مالی به اندازه کافی تغییر نکردم

    تغییر بوده و هست ولی هنوز تغییراتم پایدار نشده

    باید روی این موضوع خیلی بیشتر کار کنم

    سپاسگزارم استاد

    سپاسگزارم خانم شایسته عزیز

    سپاسگزارم دوستان خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2702 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین قسمت ششم

    ====== ظلم‌ به خود ====

    1- اگر من مظلوم نمایی کنم

    => قطعا و صد در صد یک ظالمی پیدا میشه که :

    منو مورد ظلم قرار بده

    2- منم بدم نمی یاد که مورد ظلم قرار بگیرم و با آه و ناله، قشنگ خودم رو در مدار اینکه یکی بیاد و مشکلات من رو بشنوه و بگه :

    => بمیرم برات

    => اللهی فدات بشم

    => نبینم قصه‌ داری

    => بازم حرف بزن تا خالی بشی

    => گریه کن تا غم از وجودت بریزه بیرون

    – آقا من چقدر این شکل از گفتگو ها رو بصورت الگوهای تکرار شونده دیدم در اطرافیان خودم .

    – بارها و بارها با اینکه دیدم

    => آقا اصلان مسئله خاصی نبوده و میشده با دو تا کلمه موضوع حل بشه :

    – اطرافیان بقدری مومنتوم منفی به فرد مخاطب دادند که بدبخت ساعتها و ساعتها گریه کرده و روزها و ماه ها در افسردگی بود !!!!

    => این همون موردی هست که استاد میگه روانشناسان ریشه یابی میکنن توی زندگی افراد و طرف رو میبرن به اوج عصبانیت .

    – و نه تنها موضوعی حل نمیشه بلکه شخص میره به گذشته خودش و مجبور میشه سناریو های خیلی اسفناک رو برای خودش تصویر سازی کنه و مثل گلوله برفی این مومنتوم بزرگتر و بزرگتر میشه و متاسفانه چون جلسات مشاوره مداوم هست و مشاور میتونه تو رو ببره به لبه پرتگاه و باز بیاره به نقطه امن .

    => و از جایی هم که تو هم بدت نمیاد این سریال رو ادامه بدی و تنت می خاره ، این چرندیات رو ادامه میدی و ادامه میدی تا جایی که :

    => از عالم و آدم بیزار میشی

    => تنفر و نفرت از سر و روت میباره

    => تو به یک انسان پرخاشگر تبدیل میشی

    => که دوست داره یک نفر باشه :

    – بشینی و ته دلت رو بریزی بیرون و اونم مثل یک مادر فداکار گوش بده و چایی بریزه برات و

    – تو بگی آخیش، دمت گرم که هستی .

    – تو رو خدا برام فرستاده

    – چقدر ازت ممنونم که هستی

    – خالی شدم

    – احساس سبکی دارم

    وووو

    اما :

    تو این موضوع رو ریشه‌ای حل نکردی !!!!!

    چرا ؟

    => من فهمیدم که این یک الگوی تکرار شونده رو دارم و کمکی بهم نکرده ، حالا :

    => بجای آه و ناله

    1- چه چیزی توی زندگیم هست که همین الان بهش توجه کنم یک ذره حالم رو بهتر میکنه ، مثل :

    – توجه کردن به یک گل قشنگ

    – توجه کردن به ابرهای زیبای آسمون آبی

    – بیاد آوردن اسم‌های خداوند

    – همین که زنده هستی و می تونی روی پاهات بلند شی

    – و بدونی که همه مسائل راه داره غیر از مرگ (:

    – و حالا که زنده هستی قدر همین لحظه رو بدونی و بلند شی و شکرگزار زنده بودنت باشی و تصمیم بگیری که :

    => تغییر در نوع عملکرد خودت بدی که اولش خیلی سخته که زیپ دهنت رو ببندی و با اون دوستای صمیمی خودت حرف نزنی و :

    => به دوستی خاله خرسه خاتمه بدی !!!!!

    – ) من چون توی همین دسته بودم خوب میفهمم که چی دارم میگم ( –

    => از همه مهمتر من چه چیزهایی دارم که اگر الان نمی داشتم ، چقدر زندگیم فلج میشد و بخاطر اونا قدردان باشم (:

    …. حالا من خودم دیشب به یک تضاد خوردم

    و انگاری اولش دیدم دارم نقش مظلوم رو بازی می‌کنم اما دیدم اگر خواسته باشم اینطوری ادامه بدم نتیجه اون شکست هست .

    و تصمیم گرفتم قاطعانه بلند شم و بایستم و استوار و جدی باشم و

    – باج ندم به اون روش قدیمی و بدرد نخوری که زندگیم رو هر روز بدتر و بدتر میکنه و منو هر روز به لبه پرتگاه میبره و منو متنفر کرده از زنده بودنم .

    – الان که فهمیدم امروز فرصتی بهم داده جهان ، برای بلند شدن و حرکت کردن ، غنیمت میشمارم و استفاده میکنم برای بهبود یک ذره بیشتر و

    => توی این مسیر میفهمم حالم یک ذره بهتر شده

    – و باز جلو خودم رو میگیرم و افسار خودم رو رها نمی کنم که باز برم سفره دلم رو باز کنم وووو

    => تکرار تکرار تکرار

    – جالبه استاد من چند روزه یک کار مهم دارم و توی مسیر وقتی ماشین رو پارک میکنم به یک شخصی برخورد میکنم توی پیاده رو که بلند بلند با خودش صحبت میکنه و حتی از حرکات دست استفاده می کنه و من اونجا بخودم گفتم چقدر خوبه :

    => من توی خلوت خودم از این روش استفاده کنم (:

    – و خوبیش اینه که فقط خدای خودم میفهمه و بس و تمام .

    => کسی که مرهم زخمهای منه

    – کسی که آرامش داده بهم در خیلی از جاهایی که احتیاج داشتم به یک رازدار !!!!

    – کسی که خالق من هست.

    – کسی که همه چیز میشه برام ، پدر میشه، مادرم میشه ، برادرم میشه ، عزیزم هست استاد !!!!

    => عشق ابدیم هست

    => دوستم داره

    => منو در دستان امنش قرارم داده

    => من در قلب پر قدرتش قرار دارم

    => ماه من شده

    => خورشید تابناکم هست

    => => نگهداری میکنه از من

    => یار و یارم هست

    => پشتیبانی لحظه ای داره از من

    => قدرتش رو داره آسمون زندگیم رو آبی کنه

    => قدرتش رو داره که قلب منو پاک کنه از غم

    => قدرتش رو داره که به جای نفرت ، عشق رو در قلبم بکاره.

    => قدرتش رو داره که نعمت رو مثل بارون رحمتش بباره در زندگیم.

    => و قدرتش رو داره زندگیم رو از این رو به اون رو کنه .

    => پس من چرا ؟

    از این انرژی قدرتمند استفاده نکنم

    و

    زندگیم رو به گلستان تبدیل نکنم ؟

    و

    => و تنها و تنها پروردگام رو میپرستم و از ایشون یاری میطلبم.

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: