این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الهی شکرت خدا جون که امروز تونستم صلاتی به جا بیارم و سپاس گزارم ازت رب من…..
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خدارو صد هزار بار شکر که به لطف رب و حضور استاد ویه زندگیم دارم اصلاح میکنم و میرم جلو استا جان وقتی که میخوام رفتارهای گذشت خودم رو تکرار کنم …
یه لحظه که تکرار میشه گوش خودم پیچ میدم و میگم چه تغییری کردی تو؟؟؟
ها بازم حرف مفت و مسیر و اصلاح میکنم…..
الان به لطف رب و اموزهای شما استاد قشنگ تویه شرایطی که اون رفتار گذشته میخواد بیاد سکوت میکنم و میرم پایه دفترم و یا جای خلوت و از خدا هدایتت میخوام و راهنمایی و اجازه نمیدم مومنتوم منفی بیا به لطف رب…
خدارو صد هزار بار شکر بینهایت شکر رب بینهایتتتت…
در مورد افراد خداروصد هزار بار شکر که این دانستها که از حضور شما بوده تو زندگیم و لطف الله که به این مسیر دعوتم کرده …
خدارو صد هزار بار شکر…
دیگه کار ادمها ندارم خدارو شکر فرکانسم جوری شده که هر کسی که در فرکانس من نباش یه روز میاد و بعدش نیستش نه اصلن اینکه بخوام بهش چیزی بگم یا بخوام در موردش حرفی بزنم…
نه خدارو شکر این لطف رب جوری در وجودم رشت کرد که باهم ادمها دوست هستم و از صمیم قلبم دوستشون دارم و تمام تلاشم رو میکنم اون لحظه ای که کنارشون هستم رو خوش باشم تا بعدش که خداوند منان هدایتم کنه خلاص…
ولی رفتارهای ریزیم دارم که فک میکنم فک میکنم بات اینه که دوست ندارم هیچ ادمی از من دلخور باشه و با عشق با همه رفتار میکنم …
و یه انتظارهای کوچیکی از من دارن که اونم رفع میشه به لطف رب…
مشکل که هست در مورد ثروت که باورهای گذشت خیلی ریز توش دخیل هستن یه وقتایی میان و کل وجودم رو میگیرن و نمیزارن قدم بردارم ولی لطف رب شامل حالم میشه و سریع از این داستان خارج میشم به بهترین شکل ممکن خدارو صد هزار بار شکر…
رفتارهام به لطف رب.
جاهایی که میدوم خطا هستن رو اصلاح میکنم و مسیر رو ادمه میدم..
خدایااا شکرت بینهات سپاس از تو رب نازنینم سپاس از تو خدا جون شکرت شکرتتتتت……….
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
زمانی که اون ارامش درونی رو حس کردم زمانی که با خودم در صلح شدم زمانی که فهمیدم هیچ برگی بدون اذن خداوند از درخت پایین نمیوفته…
زمانی که فهمید خدا زیر وعدش نمیزنه به شرطی که من تویه مسیر باشم…
زمانی که صدای استاد و کامنتهای بچه ها که تویه مغزم زمزمه میشه اون زمانها که سپاس گزار رب هستم از صمیم قلبم اون زمان که عشق بازی کردم با الله …
و اون لحظه ای که فهمیدم هیچیییی توش نیست و هیچی هیجا نیست….
جز یه جاااا اونم در اختیار رب نازنینم و هر روز سجده شکر به جا میارم به درگاهش…
خدایا شکرت که مروری کردم برای اصلاح مسیر الهی شکرت رب من که این فرصت رو دادی الهی شکرت رب من ….
خداجون بینهایت دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید….
خدایا سپاس گزارم که فرصت دادی تا باز هم بتونم سپاس گزار تو باشم
اول میخاستم کامنتم رو در قسمت 7 بنویسم تا برای اون جلسه هم کامنت گذاشته باشم
اما دیدم انگار دارم رفع تکلیف میکنم از خودم که حتما برای هر جلسه یک کامنت بزارم
حالا چه اشکالی داره دوتا کامنت نوشتن
مهم احساس خوبِ پشت نوشتن هست
استاد فرمودن ببینید آیا تکرار اتفاقات گذشته همون رفتار های گذشته رو در شما ایجاد میکنه یا نه تغییر کردین
دیشب بعد از پایان مهمونی دیدم من واقعا احساسم فوق العاده بود
و خواستم که بنویسم تا نشانه ی راهم باشه
با این روزهای اول دوره من بسیار آدم کسل و بی انگیزه ای میشم
اما دیروز صبح در یک تصمیم انتحاری کابینت زیر سینک رو بهم ریختم و مرتبش کردم
از اون طرف پنجره ی آشپزخونه رو دیدم و با خودم گفتم حیفه آفتاب به این قشنگی و آسمون به این زیبایی
و پرده ی تور توری به این زیبایی
اما پنجره ای که از بیرون پرلکه هست
چون من هیچ وقت پنجره ها رو از بیرون تمیز نمیکنم
هم اینکه ارتفاع باعث میشه سرم گیج بره
هم اینکه میگفتم وظیفه ی من نیست
باز هم در یک حرکت انتحاری شروع کردم به تمیز کردن
درسته ترس داشت و حتی یک جاهایی فقط با چشم بسته دستمال میکشیدم
اما انجامش دادم
در همین اوضاع تمیز کاری همسر جان تماس گرفت که خانواده خواهرش به همراه مادرش میخان شام بیان خونه ی ما
من تعجب کردم یه لحطه وسط هفته
اما گفتم اوکی
و آشپزخونه ی ترکیده رو مرتب کردم
و شروع کردم به آشپزی
همه چیز دست به دست هم داده بود
تا هماهنگ باشه
و من با یک دنیا عشق کارهام رو انجام دادم
وسایلی که لازم داشتم رو به آسانی به دستم رسید
در طول مهمونی احساس راحتی داشتم
با اینکه یک بچه ی گوگولی ناز 2 ساله داشتن که به همه جا سرک میکشید
من حالم عالی بود
اصلا مثل گذشته نگران نبودم که الان به فلان چیز دست بزنه یا بشکنه
یا اینکه پسرم از وقت خوابش گذشته فردا مدرسه میره
با خودم گفتم یک شبه ایرادی نداره
من همیشه همه ی این کارها رو برای مهمونامون انجام میدادم اما در طول مهمونی خودم خیلی خسته میشدم به طوری که آخرش فقط منتطر بودم تموم بشه و همه برن تا استراحت کنم
اما من انرژی داشتم بی نهایت
در عین اینکه هم به مهمونامون خوش میگذشت
من خودم هم لذت میبردم
و من این احساس عالی رو تا حالاتجربه نکرده بودم در مهمان داری
در یک کلام انگار آسان گیر تر شده بودم نسبت به همه اتفاقات مهمونی
وقتی آخر شب رفتن واقعا انرژی داشتم و
حالم خوب بود انگار من هیچ کاری انجام ندادم
وقتی دفتر ستاره قطبی مو باز کردم
نوشته بودم
خدایا امروزمو تو قدم به قدم برنامه ریزی کن
و من فهمیدم اون اتصال به خداوند به من بی نهایت انرژی داده بود و حالم رو خوب کرده بود
خدایا سپاس گزارم
به خاطر تک تک لحظات مهمانی دیشب
امروز هم با عشق بیدار شدم و باز هم خونه رو با عشق مرتب کردم
در حالی که دیگه غر نمیزدم و سپاس گزاری میکردم
خدا جون برام یه گلدون زیبا هم هدیه فرستاد تا خونه ی من رو زیباتر کنه
من دارم یاد میگیرم هر اتفاقی که میفته ارام باشم و واکنش احساسی نشون ندم
جالبه منم چندین بار خواستم از روی رفع تکلیف کامنت بنویسم ولی احساس انگیزه ای برام نداشت
اما این کامنت شما بقدری برام انگیزه بخش شد که تصمیم گرفتم بعد از چند ماه بالاخره چیزی بنویسم
من و همسرم بعد از مدت ها مستاجری در خانه های مختلف به این نتیجه رسیدیم که مستاجر بودن دلیلی بر این نیست که در خانه حس زندگی نباشه
همین پاک کردن شیشه ها و شستن پرده ها و چیدمان زیبا در منزل و مرتب بودن و تعمیر وسایل خراب خونه انگار که خونه خودته باعث شد ما با یک تضاد از خونه قبل به خونه ای جدید و نوساز که حتی سیستمش هوشمنده هدایت بشیم
در یک محله خوب با دسترسی عالی به امکانات و مدارس بچه ها
و چقدر خوب که همسایه های خوب داریم و صاحبخانه عالی و ویوی خیلی باز و دلباز
چیدمان خونه رو با عشق انجام دادیم
خانمم بشدت خالش خوبه و داره گوشه گوشه خونه رو با لذت مرتب میکنه
جالبه بچه هام دیگه اسباب بازیاشون رو از اتاقشون بیرون نمیارن و خونه رو به هم نمیریزن و حسابی راضی هستیم
خدایا شکرت
حتی الان که دارم این دیدگاه رو براتون مینویسم سر کار هستم و ظهر مادر خانمم که پرده سرا داره برامون چند تا پرده قشنگ دوخته و داره با نصابش از شهر سابقمون میاد به این شهری که مهاجرت کردیم و ظهر مهمونمون هستن
و دیشب خواهرم زنگ زد که من این چند روز شرایطم جوریه که میتونم مرخصی راحتی بگیرم و میخوایم با مامان فردا بیایم خونه جدیدتون رو ببینیم و پیشتون بیایم
و امروز میان منو از سر کارم بر میدارن تا بریم خونمون و حسابی مهمونی داریم و خیلی خوشحالم از این بابت
و چه تغییر زیبایی کردیم مخصوصا من که بهاطر بهم ریز بودن خونمون خیلی حوصله مهمون نداشتم اما الان هرچی عزیزانم میان پیشم احساس بهتری دارم
و این یه تغییره که عاشقانه در بغل میگیرمش
تغییر واقعا بهم احساس خوبی میده
اینم بگم بالاخره دارم احساس لیاقت میکنم و نشونه هایی رو از خانه دار شدن رو میبینم و احساس میکنم که منم صاحب خانه میشم و حتما بابت این موضوع هم سپاسگزارتر از رب قدرتمندم هستم
از خداوند عزیزم میخوام مرا یاری کند که با انگیزه عالی در سایت کامنت های زیبا و مؤثر بنویسم
تغییر کلمه ایست که درخودش هزاران حرف داره شایدم بیشتر
فکرکردن بهش تورو به گذشته میبره تایک فیدبکی نسبت بهش داشته باشی اینکه آیاتواز قبلت بهتر شدی یاهنوز همون آدم قبلی .
تغییر من باآشنایی بااستاد شروع شد زمانی ک مفهوم فرکانس رو درک کردم ونتایجش رو باالان خودم مقایسه میکنم اصلا شبیه اون آدم گذشته نیستم
الان آگاهانه درک میکنم که جهان من چیزی دربیرون من نیست این منم که اتفاقات رو خلق میکنم
اگر تغییر نکنیم درست مثل آب راکد میشویم
مثال استاد ک فرمودند که اگر به آبمیوه گیری پرتقال بدهی به تو آب هویج تحویل نمیده توهمون چیزی رو که به جهانت دادی میگیری
باهرتغییر بزرگ میشی ودنبال هرروز بهتر شدنی وخوشحالی که نسبت به گذشته چقدر شرایط فرق کرده آروم ترومتوکل تری خداروشکر میکنم که دراین مسیر کنار عزیزانی هستم که باخوندن کامنتشون احساس میکنم خودمم که تغییر کردم تااین آگاهی هارو بشنوم
خدایا شکرت که این پروژه در زندگی من وجود داره اللهی شکر که با شروع این پروژه یک چیزی در درون من تغییر کرده ومن دارم پاسخ مثبت جهان رو به این تغییرات میبینم جهان زیبای اللهی داره به اندازه تغییرات من نعمت مادی ودرک مفاهیم را وارد زندگی من میکند
برای جواب به این سوال باید بگویم تجربه چند روز اخیر من باعث شد بفهمم چه چیزی در من تغییر نکرده من کانالی برای محصولاتم زدم و هنگام انتخاب اعضا این فکر توی سرم میآمد که این فرد را عضو میکنم چون با افراد زیادی در ارتباط است و ممکن است برای من تبلیغ کند یک جورایی دنبال فروش هرمی بودم وپیروز کسی به سمت من تدایت شد که دراین کار بود و وقتی گفتم نمیخواهم وارد شوم به شدت عصبی شد و من را بیچاره نامید آنجا فهمیدم که احساس لیاقت من برای داشتن مشتریان واقعی و بدون واسطه تغییر نکرده ومن دنبال افرادی هستم که برای من بفروشند وچقدر عجیب که ابن قدر قانون دقیق عمل میکنه امیدوارم با درک این مسئله و سعی در حل کردن این ریشه مشتریانی واقعی از طریق خودم وارد زندگی من شوند
خدایا سکرت که به این ضعف من را واقف کردی
واما اینکه چه زمانی فهمیدم واقعا تغییر کرده ام
زمانی که برای تمرین آگاهی بازرگانی رفته بودم وقتی خودم را معرفی کردم دیدم مثل گذشته زور نمیزنم وبا آرامش بیشتری این کار را انجام میدهم
آنجا فهمیدم که چقدر رشد کرده ام و احساس بهتری داشتم خدایا شکرت برای این نعمت خود شناسی عاشقتم
استاد عزیزم برای سرعت رشدتان و ایمانتان از شما سپاسگزارم با هربار بهتر شدن شما ما هم بهتر میشویم و یک پله رشد میکنیم خدایا شکرت
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟ چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
من نسبت به آدمها حس بدبینی داشتم. ته ذهنم این بود که آدما خوب نیستن. با انصاف و درستکار نیستن. به فکر منافع خودشون هستن. بخاطر این باورها آدمایی رو جذب میکردم که این باور منو بیشتر بهم ثابت کنن.
ولی رو خودم کار کردم روی ویژگی های مثبت آدمهای اطرافم و روی آدمهای خوب اطرافم بیشتر تمرکز کردم و بابتش سپاسگزاری کردم و از آدمهای نامناسب یا رفتارهای نامناسب آدمها اعراض کردم و سعی کردم خیلی روش تمرکز نکنم و رها کنم.
بخاطر همین اخیرا هم آدمهای فوقالعادهای رو جذب کردم و وارد زندگیم شدن هم رفتارهای فوقالعادهای رو از آدمهای قبلی جذب کردم.
یه سری آدم نامناسب هم توی زندگیم کمرنگ شدن و تقریبا از زندگیم و مدارم خارج شدن.
امروز تکرار این آگاهی ناب برام خیلی حیاتی بود چون من واقعا یادم میره و باید هر بار به یاد بیارم که:
نیاز نیست که به کسی بگی دیگه نمیخوای باهاش ادامه بدی اگر به اندازه کافی رو خودت کار کنی و تغییر کنی یا اون آدم تغییر میکنه و رفتارها ویژگیهای دلخواه تو رو بیشتر بروز میده یااینکه جهان خودش شما رو از مدار همدیگه خارج میکنه.
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان خوب
استاد اونجا که گفتین ببین رفتارت تغییر کرده یا نه . اگر بچلوننت چی ازت در میاد همون رفتار قبلیه یا نه چیز جدیدی در میاد
استاد من تو این چند ماهی که تو سایت هستم خیلی از خودم راصی نبودم همش میگم عملت کمه تمرینات و آهی ها تو رفتارت کمه ولی الان موضوع دیروز یادم اومد دیدم نه من رفتارم هم تغییر کرده
من دیروز نوبت ایمپلنت دندون داشتم از ی ماه قبل نوبت گرفتم همون روز دکتر پرسید مشکل قلبی یا فشار اینا نداری گفتم نه
آشنایی که همراهم بود نکن فشارت میوفته دردش زیاده و اینا گفتم باید انجام بدم دیگه
از همون روز این حرفش تو ذهنم موند که مرضیه اون گفت دردش زیاده ممکنه از هوش بری فشارت اینجوری میشه و .. نجواهای دهن
هی من خودمو آروم میکردم
وقتی رفتم درمانگاه برای تایید معرفی نامه به دکتر اونجا گفتم بهم گفتن دردش زیاده یکم میترسم گفت نه بابا مگه میخوای آپولو هوا کنی قد ی دندون کشیدنه همین
اینو که گفت آروم شدم دهنمو چسبوندم به این جمله که نه بابا زیاد دردی نداره
تا دیروز که نوبتم بود هی اون نجواها میومد هی من دهنمو میبردم سمت نه بابا راحته درد نداره و تصویر سازی و تجسم خوب میکردم دو ساعت قبل رفتن سمت چپ دنده هام درد گرفت دوباره ترسیدم نکنه مشکل قلبی باشه و ازین حرفا کنسل کنم نکنم با همون درد رفتم دکتر گفتم بی خیال کلش کن سختش نکن این درد عصبانیه مال رقص ظهره قلبی نیست باید بری تو دل ترست سوسول نباش
تو سالن انتطار کلا تجسم میکردم اومدم سالن ماساژ و قراره ی حال حسابی به خودم بدم نوبتم شد رفتم داخل اون نجوا دوباره اومد دکتر که اومد گفتم بگم ببینم دکتر چی میگه گفتم این قسمت درد دارم ولی کلا مشکل دیسک دارم دکتر گفت اگر آمادگی نداری هیچ مشکلی نیست یروز دیگه انجام میدیم گفتم نه انجام میدم
بی حسی زد از سری های قبل دردش کمترر بود
دکتر گفت همین جا استراحت کن من چند دقیقه دیگه میام خیلی دکتر خوش اخلاق خوش زبان و مهربانی بود
منم رفتم تو تجسم راحت دراز کشیده بودم ترکیب تجسم و مراقبه و ماساژ دهنی
تجسم میکرد تو یک اتاق خوشبو و خنک هستم با ی آهنگ ملایم و ی خانم مهربان که سرم داره ماساژ میده تا پایین خیلی نرم و آروم کل بدنم ماساژ داد
خیلی آروم بودم بدون استرس دکتر و دستیارش اومدن کار رو شروع کردن و من راحت بودم متوجه میشدم که داره کار انجام میشه اما راحت بودم بعصی موقع اون ترس از نخ بخیه و اینا میومد گفتم چیزی نیست و مثل ی حباب تو هوا محو میشد
خلاصه رفتم تو دل ترس با تجسم و تصویرسازی و مراقبه و حس خوب آخر که کار تموم شد هم کلی از دکتر تشکر کردم و گفتم خیلی راحت بود و دکتر هم گفت خودتون قوی بودین ( گفتم ی نکته خوب از دکتر در مورد خودم هم تجسم کرده بودم ،)
و با انجام این پروسه خوشحال شدم و به خودم آفرین گفتم که تو داری کار میکنی وقتی تو موارد خاص رفتار جدید و خوبی داری یعنی داری تو عمل استفاده میکنی و این خوبه
بازم آفرین به خودم
سپاس استاد عزیزم سپاس که با آموزش هاتون دارم از نو ساخته میشم ساختنی بدون درد و با آرامش
سریع میرم سر اصل مطلب و اتفاقی که همین لحظه برام افتاد رو مکتوب میکنم
من دیشب روی معرفی دوره 12قدم کامنت گذاشتم و گفتم که میخوام به طور جدی روی دوره کار کنم و واقعا شخصیتم تغییر کنه و در شرایط سخت همون آدم قبل با همون واکنشهای قبل نباشم و بعدش از خدا خواستم و نوشتم که خودش کمکم کنه و هدایتم کنه.
دو روز هست که کنترل ذهن برام سخت شده در مورد یک مسئله و نجواها ولم نمیکنن.
سعی میکنم که تمرکزم رو از روی اون قضیه بردارم و با به یادآوردن دفعه های قبل که با ایمان و توکل به خداوند، خود به خود این قضیه برام حل شده ، منطق بزارم جلوی ذهنم و به احساس بهتری برسم.
همین وسط بگم که اینجا معلوم و واضح شد که باید با باورهای قدرتمند کننده جدید این فرکانس که هر ماه این پول به موقع به حسابم اومده رو تثبیت کنم، خداوند بهم الهام کرد که تو چند ماه هست که در مدار دریافت این مبلغ به راحتی هستی اما الان وقت امتحان پس دادن و تثبیت اون هستی و شاید مقدمهای هست برای تغییر مدار.
تو همین افکار بودم و اومدم که فایل روز 58 روز شمار رو بیارم و گوش کنم که بعد از چند تا بک زدن صفحه موبایل اومد وسط کامنت سارای عزیز.
از همونجا شروع به خواندن کامنت کردم.
این یک هدایت و نشانه واضح از سمت خداوند بود برای من
دیگه خدا چجوری به من بگه که اگر این حس بد رو ادامه بدم و نتونم ذهنم رو کنترل کنم اتفاقات بدتر پشت سر هم برام خواهد افتاد.
و یک لحظه تمام وجودم لرزید که اینطور خداوند در لحظه به درخواستم پاسخ داد.
در فایل 57 روز شمار شما گفتین که خداوند در لحظه به درخواستهای ما پاسخ میده اگر ما ترمزی نداشته باشیم.
بارها این اتفاق برام افتاده و هر بار متعجب میشم و با تمام وجودم از خداوند سپاسگزار میشم که در لحظه پاسخم رو میده.
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
از شما استاد عزیز و بزرگوارم و از همه دوستانی که کامنت مینویسن و چراغ راه میشن تا هدایت های خداوند رو دریافت کنم بینهایت سپاسگزارم.
بنام الله یکتا سلام استاد نازنینم و دوستان گلم
مسلما هر کدوم از ما که تو این مسیر هستند هدایت شده هستیم
ممنون بابت دوره ی عشق و مودت که فوق العاده است و اگه آپدیت بشه که نور علی نوره
من نسبت به قبل خرید دوره خیلی تغییر کردم
یعنی زمانی که شرایط بغ رنج میشه و اتفاقهایی میافته که دست گذاشته میشه روی نکته ضعفهام من بهتر از قبل میتونم احساسم و کنترل کنم
گاهی عصبی میشم و نتیجه اش میشه معده دردهای وحشتناک …اما خیلی خیلی بهتر از قبل شدم
و این من و امیدوار کرده
وقتی بعد از چند سال تونستم اینقدر پیشرفت کنم که تا این حد کنترل ذهن داشته باشم از این به بعد هم میتونم بهتر باشم
همیشه بخودم یادآور میشم که تو بهترینی فرشته
تو دوست داشتنی هستی
دیگران باید نگران از دست دادنت باشند
دیگران باید مراقب رفتار و گفتارشون باشند …تو همینجوری که هستی بی نظیری
من باور کردم که میتونم به تمام اهدافم برسم و لایق داشتن روابط فوق العاده ام
در پناه الله یکتا ثروتمند باشید
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب…
سلام به بچه های پاک این منزل….
الهی شکرت خدا جون که امروز تونستم صلاتی به جا بیارم و سپاس گزارم ازت رب من…..
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خدارو صد هزار بار شکر که به لطف رب و حضور استاد ویه زندگیم دارم اصلاح میکنم و میرم جلو استا جان وقتی که میخوام رفتارهای گذشت خودم رو تکرار کنم …
یه لحظه که تکرار میشه گوش خودم پیچ میدم و میگم چه تغییری کردی تو؟؟؟
ها بازم حرف مفت و مسیر و اصلاح میکنم…..
الان به لطف رب و اموزهای شما استاد قشنگ تویه شرایطی که اون رفتار گذشته میخواد بیاد سکوت میکنم و میرم پایه دفترم و یا جای خلوت و از خدا هدایتت میخوام و راهنمایی و اجازه نمیدم مومنتوم منفی بیا به لطف رب…
خدارو صد هزار بار شکر بینهایت شکر رب بینهایتتتت…
در مورد افراد خداروصد هزار بار شکر که این دانستها که از حضور شما بوده تو زندگیم و لطف الله که به این مسیر دعوتم کرده …
خدارو صد هزار بار شکر…
دیگه کار ادمها ندارم خدارو شکر فرکانسم جوری شده که هر کسی که در فرکانس من نباش یه روز میاد و بعدش نیستش نه اصلن اینکه بخوام بهش چیزی بگم یا بخوام در موردش حرفی بزنم…
نه خدارو شکر این لطف رب جوری در وجودم رشت کرد که باهم ادمها دوست هستم و از صمیم قلبم دوستشون دارم و تمام تلاشم رو میکنم اون لحظه ای که کنارشون هستم رو خوش باشم تا بعدش که خداوند منان هدایتم کنه خلاص…
ولی رفتارهای ریزیم دارم که فک میکنم فک میکنم بات اینه که دوست ندارم هیچ ادمی از من دلخور باشه و با عشق با همه رفتار میکنم …
و یه انتظارهای کوچیکی از من دارن که اونم رفع میشه به لطف رب…
مشکل که هست در مورد ثروت که باورهای گذشت خیلی ریز توش دخیل هستن یه وقتایی میان و کل وجودم رو میگیرن و نمیزارن قدم بردارم ولی لطف رب شامل حالم میشه و سریع از این داستان خارج میشم به بهترین شکل ممکن خدارو صد هزار بار شکر…
رفتارهام به لطف رب.
جاهایی که میدوم خطا هستن رو اصلاح میکنم و مسیر رو ادمه میدم..
خدایااا شکرت بینهات سپاس از تو رب نازنینم سپاس از تو خدا جون شکرت شکرتتتتت……….
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
زمانی که اون ارامش درونی رو حس کردم زمانی که با خودم در صلح شدم زمانی که فهمیدم هیچ برگی بدون اذن خداوند از درخت پایین نمیوفته…
زمانی که فهمید خدا زیر وعدش نمیزنه به شرطی که من تویه مسیر باشم…
زمانی که صدای استاد و کامنتهای بچه ها که تویه مغزم زمزمه میشه اون زمانها که سپاس گزار رب هستم از صمیم قلبم اون زمان که عشق بازی کردم با الله …
و اون لحظه ای که فهمیدم هیچیییی توش نیست و هیچی هیجا نیست….
جز یه جاااا اونم در اختیار رب نازنینم و هر روز سجده شکر به جا میارم به درگاهش…
خدایا شکرت که مروری کردم برای اصلاح مسیر الهی شکرت رب من که این فرصت رو دادی الهی شکرت رب من ….
خداجون بینهایت دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید….
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و درود عشق به خانواده ی صمیمی عباسمنش
و در رأس این خانواده استاد نازنینم
خدایا سپاس گزارم که فرصت دادی تا باز هم بتونم سپاس گزار تو باشم
اول میخاستم کامنتم رو در قسمت 7 بنویسم تا برای اون جلسه هم کامنت گذاشته باشم
اما دیدم انگار دارم رفع تکلیف میکنم از خودم که حتما برای هر جلسه یک کامنت بزارم
حالا چه اشکالی داره دوتا کامنت نوشتن
مهم احساس خوبِ پشت نوشتن هست
استاد فرمودن ببینید آیا تکرار اتفاقات گذشته همون رفتار های گذشته رو در شما ایجاد میکنه یا نه تغییر کردین
دیشب بعد از پایان مهمونی دیدم من واقعا احساسم فوق العاده بود
و خواستم که بنویسم تا نشانه ی راهم باشه
با این روزهای اول دوره من بسیار آدم کسل و بی انگیزه ای میشم
اما دیروز صبح در یک تصمیم انتحاری کابینت زیر سینک رو بهم ریختم و مرتبش کردم
از اون طرف پنجره ی آشپزخونه رو دیدم و با خودم گفتم حیفه آفتاب به این قشنگی و آسمون به این زیبایی
و پرده ی تور توری به این زیبایی
اما پنجره ای که از بیرون پرلکه هست
چون من هیچ وقت پنجره ها رو از بیرون تمیز نمیکنم
هم اینکه ارتفاع باعث میشه سرم گیج بره
هم اینکه میگفتم وظیفه ی من نیست
باز هم در یک حرکت انتحاری شروع کردم به تمیز کردن
درسته ترس داشت و حتی یک جاهایی فقط با چشم بسته دستمال میکشیدم
اما انجامش دادم
در همین اوضاع تمیز کاری همسر جان تماس گرفت که خانواده خواهرش به همراه مادرش میخان شام بیان خونه ی ما
من تعجب کردم یه لحطه وسط هفته
اما گفتم اوکی
و آشپزخونه ی ترکیده رو مرتب کردم
و شروع کردم به آشپزی
همه چیز دست به دست هم داده بود
تا هماهنگ باشه
و من با یک دنیا عشق کارهام رو انجام دادم
وسایلی که لازم داشتم رو به آسانی به دستم رسید
در طول مهمونی احساس راحتی داشتم
با اینکه یک بچه ی گوگولی ناز 2 ساله داشتن که به همه جا سرک میکشید
من حالم عالی بود
اصلا مثل گذشته نگران نبودم که الان به فلان چیز دست بزنه یا بشکنه
یا اینکه پسرم از وقت خوابش گذشته فردا مدرسه میره
با خودم گفتم یک شبه ایرادی نداره
من همیشه همه ی این کارها رو برای مهمونامون انجام میدادم اما در طول مهمونی خودم خیلی خسته میشدم به طوری که آخرش فقط منتطر بودم تموم بشه و همه برن تا استراحت کنم
اما من انرژی داشتم بی نهایت
در عین اینکه هم به مهمونامون خوش میگذشت
من خودم هم لذت میبردم
و من این احساس عالی رو تا حالاتجربه نکرده بودم در مهمان داری
در یک کلام انگار آسان گیر تر شده بودم نسبت به همه اتفاقات مهمونی
وقتی آخر شب رفتن واقعا انرژی داشتم و
حالم خوب بود انگار من هیچ کاری انجام ندادم
وقتی دفتر ستاره قطبی مو باز کردم
نوشته بودم
خدایا امروزمو تو قدم به قدم برنامه ریزی کن
و من فهمیدم اون اتصال به خداوند به من بی نهایت انرژی داده بود و حالم رو خوب کرده بود
خدایا سپاس گزارم
به خاطر تک تک لحظات مهمانی دیشب
امروز هم با عشق بیدار شدم و باز هم خونه رو با عشق مرتب کردم
در حالی که دیگه غر نمیزدم و سپاس گزاری میکردم
خدا جون برام یه گلدون زیبا هم هدیه فرستاد تا خونه ی من رو زیباتر کنه
من دارم یاد میگیرم هر اتفاقی که میفته ارام باشم و واکنش احساسی نشون ندم
خدایاشکرت
خدایا شکرت
خداجونم عاشقتم
سلام سرکار خانم حسینی
واقعا کامنت شما برای من تاثیر گذار بود
جالبه منم چندین بار خواستم از روی رفع تکلیف کامنت بنویسم ولی احساس انگیزه ای برام نداشت
اما این کامنت شما بقدری برام انگیزه بخش شد که تصمیم گرفتم بعد از چند ماه بالاخره چیزی بنویسم
من و همسرم بعد از مدت ها مستاجری در خانه های مختلف به این نتیجه رسیدیم که مستاجر بودن دلیلی بر این نیست که در خانه حس زندگی نباشه
همین پاک کردن شیشه ها و شستن پرده ها و چیدمان زیبا در منزل و مرتب بودن و تعمیر وسایل خراب خونه انگار که خونه خودته باعث شد ما با یک تضاد از خونه قبل به خونه ای جدید و نوساز که حتی سیستمش هوشمنده هدایت بشیم
در یک محله خوب با دسترسی عالی به امکانات و مدارس بچه ها
و چقدر خوب که همسایه های خوب داریم و صاحبخانه عالی و ویوی خیلی باز و دلباز
چیدمان خونه رو با عشق انجام دادیم
خانمم بشدت خالش خوبه و داره گوشه گوشه خونه رو با لذت مرتب میکنه
جالبه بچه هام دیگه اسباب بازیاشون رو از اتاقشون بیرون نمیارن و خونه رو به هم نمیریزن و حسابی راضی هستیم
خدایا شکرت
حتی الان که دارم این دیدگاه رو براتون مینویسم سر کار هستم و ظهر مادر خانمم که پرده سرا داره برامون چند تا پرده قشنگ دوخته و داره با نصابش از شهر سابقمون میاد به این شهری که مهاجرت کردیم و ظهر مهمونمون هستن
و دیشب خواهرم زنگ زد که من این چند روز شرایطم جوریه که میتونم مرخصی راحتی بگیرم و میخوایم با مامان فردا بیایم خونه جدیدتون رو ببینیم و پیشتون بیایم
و امروز میان منو از سر کارم بر میدارن تا بریم خونمون و حسابی مهمونی داریم و خیلی خوشحالم از این بابت
و چه تغییر زیبایی کردیم مخصوصا من که بهاطر بهم ریز بودن خونمون خیلی حوصله مهمون نداشتم اما الان هرچی عزیزانم میان پیشم احساس بهتری دارم
و این یه تغییره که عاشقانه در بغل میگیرمش
تغییر واقعا بهم احساس خوبی میده
اینم بگم بالاخره دارم احساس لیاقت میکنم و نشونه هایی رو از خانه دار شدن رو میبینم و احساس میکنم که منم صاحب خانه میشم و حتما بابت این موضوع هم سپاسگزارتر از رب قدرتمندم هستم
از خداوند عزیزم میخوام مرا یاری کند که با انگیزه عالی در سایت کامنت های زیبا و مؤثر بنویسم
الهی آمین
سلام به شما دوست عزیز
خداروشکر میکنم برای این کامنت تون
در واقع اعتبار همه ی الهامات و احساس خوب برمیگرده به خداوند
چقدر خوشحالم براتون
وقتی کامنت تون رو میخوندم
از خونه ی جدید و امکاناتش
از محله و آدم های جدید
از حال خوب خودتون و خانواده محترم تون
خداروشکر
از اون احساس خوب و انرژی خداوند که در خونه تون جریان داره
از آرامشی که جاریه
یادمه یک عزیزی میگفت
وقتی که حالت خوب باشه
همه ی خونه های دنیا خونه ی تو هستن
همه ی پارک ها حیاط خونه ی تو میشن تا تو لذت ببری
من هم یک زمانی باور عوام جامعه رو داشتم ک منتظر بودم فلان خونه رو بخریم
فلان ماشین رو بخریم
اما با کار کردن روی خودم و تغییرات تکاملی
خداوند خودش شاهد هست که
چقدر احساسم توی این خونه که تازه جابه جا شدیم خوب و عالیه
به هر طرفش که نگاه میکنم لبخند میاد رو لبم
نه اینکه فکر کنید در یک برج یا پنت هوس زندگی میکنم
یک واحد آپارتمان شاید مثل خیلی از خونه های قبلیم
اما حالم بی نهااااااایت درش عالیه
چون که دیگه فقط منتظر نتیجه نیستم
واقعا از تک تک لحظاتم لذت میبرم
خونه ی جدید شما هم براتون پر از خیر و برکت باشه و آن شاالله این آخرین خونه ی مستاجر تون باشه
همون طور که به همسرم گفتم احساس میکنم این آخرین خونه ی مستاجری ما هست
و بعد این ما خونه ی خودمون رو میخریم
حالا در هر کجا
مهم لحظه ی الانه که داریم لذت میبریم و طبق قانون خداوند خواسته ای کوچیک و بزرگمون هم تیک میخوره
و باز هم احساس مون رو عالی میکنه و این چرخه همینطور میتونه ادامه داشته باشه
باز هم سپاس گزارم برای این نقطه ی آبی نورانی که هدیه دادین
حقیقتا امروز توی ستاره قطبی از خداوند درخواست کرده بودم
یک نقطه ی آبی نورانی به من هدیه بده
سپاس گزارم که خواسته ی من از طریق دستان شما تیک خورد
نورش به زندگی خودتون برگرده
در پناه حق
به نام خداوند جان و خرد
سلام استاد
سلام مریم جان
خدا قوت میگم بابت پروژه تغییر را در آغوش بگیر ممنون و سپاسگزارم
وقتی پروژه شروع میشه که بچه ها آنلاین و تو همون زمان هستند مطالب و اتفاقات بسیار عالی تر است
ازتون سپاسگزارم
اگر تغییر نکرده اطرافت یعنی خودت تغییر نکردی
بهش فکر کردم
دیدم آرام هستم دیدم توکل بهتر شده ولی باز همانها هستند پس متعهد نیستم
و استاد چه خوب گفتند در فایلی که تو موقع عصبانیت با اتفاق مخالف معلوم میشود که چقدر تغییر کردیم
عصبانی شدم داد زدم ولی زود حرف استاد یادم آمد و آرام شدم بعدش،غر نزدم و خیلی زود جو آرام شد و اتفاقات شکل دیگری رقم خورد
آری در زمان مواجه شدن میشه خودمون رو محک بزنیم
الانم در زمانی هستم که به توکل و ایمان بیش از بیش نیاز دارم مرتب تکرار جملات تاکیدی
خیلی کارها را راحت تر کرده و مرا ارام تر کرده خدایا شکرت بابت همه چیز
خدایا مرا به راه راست که پر از نعمت و برکت هدایت کن
راه آسانی و کسانی که به آنها نعمت داده ای
و در این مسیر ثابت قدم گردان
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، بانو شایستهی نازنین، و هممسیران گرانقدر در مسیر نور و توحید
موضوع تغییر برای من، همیشه یکی از عمیقترین تجربههای زندگی بوده است.
مدتها در چرخههایی از تکرار، رنج و احساس بیعدالتی گرفتار میشدم — در روابط، در کار، در تصمیمگیریها…
اما بعدها فهمیدم که هیچکدام از این موقعیتها دشمن من نبودند؛
بلکه آینهای بودند که رفتارها و باورهای تکراری درونم را نشان میدادند.
من همیشه فکر میکردم اگر محیط یا آدمها تغییر کنند، همهچیز درست میشود.
اما روزی رسید که در سکوت دلم، با خودم صادق شدم و دیدم:
مشکل از بیرون نبود… از درون من بود.
از همان واکنشهایی که هنوز شبیه گذشته بود — مثل دلسوزی افراطی، ترس از قضاوت دیگران، یا صبرهایی که رنگ رضایت نداشتند.
وقتی جسارت کردم و در خودم تغییر ایجاد کردم، دنیا هم با من نرمتر شد.
بهجای رنج، آرامش آمد.
بهجای بیعدالتی، درک و رشد آمد.
و بهجای تکرار، مسیرهای تازه و الهی باز شد.
مثلاً در کار، زمانی که با شجاعت محیط امنی را ترک کردم تا وارد مرحلهی تازهای شوم، در ظاهر همهچیز پر از ترس و ابهام بود.
اما در درونم نوری بود که میگفت: «اعتماد کن، تو داری رشد میکنی.»
و درست همان زمان که ایمانم را محکمتر کردم، خداوند از جایی که حتی تصورش را هم نمیکردم، مسیرهای بهتر، افراد مهربانتر و رزق بیشتر را در برابرم گذاشت.
آنجا بود که با تمام وجود فهمیدم:
وقتی من تغییر میکنم، جهانم هم تغییر میکند.
تغییر واقعی یعنی پذیرفتن درسها، نه تکرار آنها.
یعنی در همان موقعیت قبلی، رفتار متفاوتی از خود نشان دادن.
سپاسگزارم خدای مهربانم
که هر مرحله از زندگیام را به کلاسی از عشق و رشد تبدیل کردی،
و مرا آموختی که کلید رهایی در دستان خودم است،
در انتخابهایم، در نگاهم، در ایمانم به تو
با عشق و احترام
راضیه کریمی
دختری از نور خدا
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استادعزیزم مریم مهربانم
سلام دوستان عزیزم
تغییر کلمه ایست که درخودش هزاران حرف داره شایدم بیشتر
فکرکردن بهش تورو به گذشته میبره تایک فیدبکی نسبت بهش داشته باشی اینکه آیاتواز قبلت بهتر شدی یاهنوز همون آدم قبلی .
تغییر من باآشنایی بااستاد شروع شد زمانی ک مفهوم فرکانس رو درک کردم ونتایجش رو باالان خودم مقایسه میکنم اصلا شبیه اون آدم گذشته نیستم
الان آگاهانه درک میکنم که جهان من چیزی دربیرون من نیست این منم که اتفاقات رو خلق میکنم
اگر تغییر نکنیم درست مثل آب راکد میشویم
مثال استاد ک فرمودند که اگر به آبمیوه گیری پرتقال بدهی به تو آب هویج تحویل نمیده توهمون چیزی رو که به جهانت دادی میگیری
باهرتغییر بزرگ میشی ودنبال هرروز بهتر شدنی وخوشحالی که نسبت به گذشته چقدر شرایط فرق کرده آروم ترومتوکل تری خداروشکر میکنم که دراین مسیر کنار عزیزانی هستم که باخوندن کامنتشون احساس میکنم خودمم که تغییر کردم تااین آگاهی هارو بشنوم
دوستتون دارم
بسم الله رحمن رحیم
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی مهربانم
خدایا به رسم سپاسگزاری وادب مینویسم قرب الی الله
خدایا شکرت که این پروژه در زندگی من وجود داره اللهی شکر که با شروع این پروژه یک چیزی در درون من تغییر کرده ومن دارم پاسخ مثبت جهان رو به این تغییرات میبینم جهان زیبای اللهی داره به اندازه تغییرات من نعمت مادی ودرک مفاهیم را وارد زندگی من میکند
برای جواب به این سوال باید بگویم تجربه چند روز اخیر من باعث شد بفهمم چه چیزی در من تغییر نکرده من کانالی برای محصولاتم زدم و هنگام انتخاب اعضا این فکر توی سرم میآمد که این فرد را عضو میکنم چون با افراد زیادی در ارتباط است و ممکن است برای من تبلیغ کند یک جورایی دنبال فروش هرمی بودم وپیروز کسی به سمت من تدایت شد که دراین کار بود و وقتی گفتم نمیخواهم وارد شوم به شدت عصبی شد و من را بیچاره نامید آنجا فهمیدم که احساس لیاقت من برای داشتن مشتریان واقعی و بدون واسطه تغییر نکرده ومن دنبال افرادی هستم که برای من بفروشند وچقدر عجیب که ابن قدر قانون دقیق عمل میکنه امیدوارم با درک این مسئله و سعی در حل کردن این ریشه مشتریانی واقعی از طریق خودم وارد زندگی من شوند
خدایا سکرت که به این ضعف من را واقف کردی
واما اینکه چه زمانی فهمیدم واقعا تغییر کرده ام
زمانی که برای تمرین آگاهی بازرگانی رفته بودم وقتی خودم را معرفی کردم دیدم مثل گذشته زور نمیزنم وبا آرامش بیشتری این کار را انجام میدهم
آنجا فهمیدم که چقدر رشد کرده ام و احساس بهتری داشتم خدایا شکرت برای این نعمت خود شناسی عاشقتم
استاد عزیزم برای سرعت رشدتان و ایمانتان از شما سپاسگزارم با هربار بهتر شدن شما ما هم بهتر میشویم و یک پله رشد میکنیم خدایا شکرت
سلام و درود
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟ چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
من نسبت به آدمها حس بدبینی داشتم. ته ذهنم این بود که آدما خوب نیستن. با انصاف و درستکار نیستن. به فکر منافع خودشون هستن. بخاطر این باورها آدمایی رو جذب میکردم که این باور منو بیشتر بهم ثابت کنن.
ولی رو خودم کار کردم روی ویژگی های مثبت آدمهای اطرافم و روی آدمهای خوب اطرافم بیشتر تمرکز کردم و بابتش سپاسگزاری کردم و از آدمهای نامناسب یا رفتارهای نامناسب آدمها اعراض کردم و سعی کردم خیلی روش تمرکز نکنم و رها کنم.
بخاطر همین اخیرا هم آدمهای فوقالعادهای رو جذب کردم و وارد زندگیم شدن هم رفتارهای فوقالعادهای رو از آدمهای قبلی جذب کردم.
یه سری آدم نامناسب هم توی زندگیم کمرنگ شدن و تقریبا از زندگیم و مدارم خارج شدن.
امروز تکرار این آگاهی ناب برام خیلی حیاتی بود چون من واقعا یادم میره و باید هر بار به یاد بیارم که:
نیاز نیست که به کسی بگی دیگه نمیخوای باهاش ادامه بدی اگر به اندازه کافی رو خودت کار کنی و تغییر کنی یا اون آدم تغییر میکنه و رفتارها ویژگیهای دلخواه تو رو بیشتر بروز میده یااینکه جهان خودش شما رو از مدار همدیگه خارج میکنه.
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان خوب
استاد اونجا که گفتین ببین رفتارت تغییر کرده یا نه . اگر بچلوننت چی ازت در میاد همون رفتار قبلیه یا نه چیز جدیدی در میاد
استاد من تو این چند ماهی که تو سایت هستم خیلی از خودم راصی نبودم همش میگم عملت کمه تمرینات و آهی ها تو رفتارت کمه ولی الان موضوع دیروز یادم اومد دیدم نه من رفتارم هم تغییر کرده
من دیروز نوبت ایمپلنت دندون داشتم از ی ماه قبل نوبت گرفتم همون روز دکتر پرسید مشکل قلبی یا فشار اینا نداری گفتم نه
آشنایی که همراهم بود نکن فشارت میوفته دردش زیاده و اینا گفتم باید انجام بدم دیگه
از همون روز این حرفش تو ذهنم موند که مرضیه اون گفت دردش زیاده ممکنه از هوش بری فشارت اینجوری میشه و .. نجواهای دهن
هی من خودمو آروم میکردم
وقتی رفتم درمانگاه برای تایید معرفی نامه به دکتر اونجا گفتم بهم گفتن دردش زیاده یکم میترسم گفت نه بابا مگه میخوای آپولو هوا کنی قد ی دندون کشیدنه همین
اینو که گفت آروم شدم دهنمو چسبوندم به این جمله که نه بابا زیاد دردی نداره
تا دیروز که نوبتم بود هی اون نجواها میومد هی من دهنمو میبردم سمت نه بابا راحته درد نداره و تصویر سازی و تجسم خوب میکردم دو ساعت قبل رفتن سمت چپ دنده هام درد گرفت دوباره ترسیدم نکنه مشکل قلبی باشه و ازین حرفا کنسل کنم نکنم با همون درد رفتم دکتر گفتم بی خیال کلش کن سختش نکن این درد عصبانیه مال رقص ظهره قلبی نیست باید بری تو دل ترست سوسول نباش
تو سالن انتطار کلا تجسم میکردم اومدم سالن ماساژ و قراره ی حال حسابی به خودم بدم نوبتم شد رفتم داخل اون نجوا دوباره اومد دکتر که اومد گفتم بگم ببینم دکتر چی میگه گفتم این قسمت درد دارم ولی کلا مشکل دیسک دارم دکتر گفت اگر آمادگی نداری هیچ مشکلی نیست یروز دیگه انجام میدیم گفتم نه انجام میدم
بی حسی زد از سری های قبل دردش کمترر بود
دکتر گفت همین جا استراحت کن من چند دقیقه دیگه میام خیلی دکتر خوش اخلاق خوش زبان و مهربانی بود
منم رفتم تو تجسم راحت دراز کشیده بودم ترکیب تجسم و مراقبه و ماساژ دهنی
تجسم میکرد تو یک اتاق خوشبو و خنک هستم با ی آهنگ ملایم و ی خانم مهربان که سرم داره ماساژ میده تا پایین خیلی نرم و آروم کل بدنم ماساژ داد
خیلی آروم بودم بدون استرس دکتر و دستیارش اومدن کار رو شروع کردن و من راحت بودم متوجه میشدم که داره کار انجام میشه اما راحت بودم بعصی موقع اون ترس از نخ بخیه و اینا میومد گفتم چیزی نیست و مثل ی حباب تو هوا محو میشد
خلاصه رفتم تو دل ترس با تجسم و تصویرسازی و مراقبه و حس خوب آخر که کار تموم شد هم کلی از دکتر تشکر کردم و گفتم خیلی راحت بود و دکتر هم گفت خودتون قوی بودین ( گفتم ی نکته خوب از دکتر در مورد خودم هم تجسم کرده بودم ،)
و با انجام این پروسه خوشحال شدم و به خودم آفرین گفتم که تو داری کار میکنی وقتی تو موارد خاص رفتار جدید و خوبی داری یعنی داری تو عمل استفاده میکنی و این خوبه
بازم آفرین به خودم
سپاس استاد عزیزم سپاس که با آموزش هاتون دارم از نو ساخته میشم ساختنی بدون درد و با آرامش
خدایا شکرت دوستت دارم
سلام استاد جان، سلام خانم شایسته عزیزم
و سلام دوستان هم فرکانسیم
سریع میرم سر اصل مطلب و اتفاقی که همین لحظه برام افتاد رو مکتوب میکنم
من دیشب روی معرفی دوره 12قدم کامنت گذاشتم و گفتم که میخوام به طور جدی روی دوره کار کنم و واقعا شخصیتم تغییر کنه و در شرایط سخت همون آدم قبل با همون واکنشهای قبل نباشم و بعدش از خدا خواستم و نوشتم که خودش کمکم کنه و هدایتم کنه.
دو روز هست که کنترل ذهن برام سخت شده در مورد یک مسئله و نجواها ولم نمیکنن.
سعی میکنم که تمرکزم رو از روی اون قضیه بردارم و با به یادآوردن دفعه های قبل که با ایمان و توکل به خداوند، خود به خود این قضیه برام حل شده ، منطق بزارم جلوی ذهنم و به احساس بهتری برسم.
همین وسط بگم که اینجا معلوم و واضح شد که باید با باورهای قدرتمند کننده جدید این فرکانس که هر ماه این پول به موقع به حسابم اومده رو تثبیت کنم، خداوند بهم الهام کرد که تو چند ماه هست که در مدار دریافت این مبلغ به راحتی هستی اما الان وقت امتحان پس دادن و تثبیت اون هستی و شاید مقدمهای هست برای تغییر مدار.
تو همین افکار بودم و اومدم که فایل روز 58 روز شمار رو بیارم و گوش کنم که بعد از چند تا بک زدن صفحه موبایل اومد وسط کامنت سارای عزیز.
از همونجا شروع به خواندن کامنت کردم.
این یک هدایت و نشانه واضح از سمت خداوند بود برای من
دیگه خدا چجوری به من بگه که اگر این حس بد رو ادامه بدم و نتونم ذهنم رو کنترل کنم اتفاقات بدتر پشت سر هم برام خواهد افتاد.
و یک لحظه تمام وجودم لرزید که اینطور خداوند در لحظه به درخواستم پاسخ داد.
در فایل 57 روز شمار شما گفتین که خداوند در لحظه به درخواستهای ما پاسخ میده اگر ما ترمزی نداشته باشیم.
بارها این اتفاق برام افتاده و هر بار متعجب میشم و با تمام وجودم از خداوند سپاسگزار میشم که در لحظه پاسخم رو میده.
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
از شما استاد عزیز و بزرگوارم و از همه دوستانی که کامنت مینویسن و چراغ راه میشن تا هدایت های خداوند رو دریافت کنم بینهایت سپاسگزارم.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و سعادتمند باشید.