این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
زندگی توی امریکا هست یکی از بهترین شهرهای اونجا که عاشقش هستم شیکاگو و سان فرانسیسکو هست و خیلی خیلی درخواستم اینکه مثل ورود شما به من هم با احترام خوش امد گویی بگن چون من واقعا لایق بهترین زندگی و رفتار و شرایط زندگی هستم
و همیشه از همون سنین پائین6یا7سالگی شایدم کمتر عاشق این کشور بودم و اون خونه های بزرگ و زیبا اون افراد پولدار و خوشرو و مهربون اون فراوانی ثروت اون زیبایی های کشور همیشه بارون داره هوا خوبه ازادی هست ازادی هست ،مخصوصا جنگل رد وود که عاشقانه و بی صبرانه میخوام که واردش بشم و اونجا رو لمسش کنم حسش کنم اون زیبایی اون حس خوب جنگل اون انرژی پاک و دریای زیبایی که بعداز جنگل هستش اون نمای قشنگ و رویایی استاد منو میکشه سمت خودشون میدونم که میتونم به راحتی بیام و خدا کمکم میکنه اون هدایتم میکنه من دستمو دادم به دستای بزرگو پرتوانش اون رب من هشت اون صاحب قدرت و قوت هست اون خدای من هست و من اولیای اون هستم من سلیمان اون هستم من ایمان دارم بهش و اونم هدایتم میکنه به زیبایی به اسانی به راحتی به بهترین زمان و بهترین مکان دربهترین موقعیت من خودمو سپردم بهش اونم منو هدایت میکنه
کار رویاییم
من از همون بچگی عاشق ماشینهای سریع و گرون بودم وقتی میدیدمشون چراغاشونو که میدیدم میگفتم چه چشمای خوشکلی داره روی همون بچگی اینو میگفتم و عاشق اینجور چیزا بودم اما با شرایط اینجا و بازی که میکردم توی روزای زندگی توی حرفه چوب و کابینت و استارون مبلو اینچیزا شدم البته که عاشق کارم هستم و میدونم که توانایی پیشرفت خیلی زیادی دارم
اما قبلا این ترس طوری منو فراگرفته بود که هیچجوره اجازه حرکت به منو نمیداد ترس از بی پولی ترس از محیط جدید ترس از غریبه که حالا اون کیه اخلاقش چیه و … (اینا شرک بود و مناصلا نمیدونستم)حالا که فکر میکنم میگم این چه تفکری بود داشتم که اینقدر منو از زندگی عقب انداخت
اما استاد الان با جراعت میگم،نترس میگم که من اماده هستم واسه حرکت و پیشرفت واسه رسیدن به خواسته هام اون عشق اتشین درون من جوری شعله میکشه که الهامات و نشانه ها خیلی واضح شدن واسم حتی یه پیامهای تبلیغاتی میاد واسم که خودم شکه میشم یکیشو امروز خوندم فقط از جلوی چشمم ردشد
نوشته بود اماده ای برای تغیر و منم تا خوندمش با یه لبخند ناخوداگاه توی ذهنم گفتم من امادم تو چی منتظرم باش دارم میام
یا افرادی که ارتباطمون در حد ی سلام بود حتی خداحافظی هم بزور بود یجوری یا صداشونو میشنوم یا روبروم میشینن یا وقتی حرف میزنن انگار با من هستن یا حتی به من نگاه میکنن و دارن میگن فلان کس ما رفت توی فلان کشور با فلان سن و الان بهترین زندگی رو داره اونجا و کلی حرف دیگه
همونجا همش من دارم از خداوند بخشنده ام هدایت میخوام و میگم من نمیدونم تو میدونی و توهم به من میگی هدایتم کن دستمو دادم به دستات منو ببر به زمان مناسب مکان مناسب موقعیت مناسب
چون واقعا میخوام پیشرفت کنم واقعا میخوام زندگی کنم درصورتی که الان از لطف خدای بخشنده ام همچیز خیلی خیلی عالیه ولی من بیشتر و بهتر میخوام
من اینو از شما یاد گرفتم که زندگی عالیتر و بهتر میشه و من میخوام این ناشکری نیست من لایق بهترین ها هستم بهترین خونه بهترین شغل بهترین زندگی درامد بالا ارتباطات خوب و زیبا زندگی توی بهترین کشور دنیا با انسانهای فوق العاده خوب مهربون خون گرم دوست داشتنی من لایقم و لیاقت داشتن تمام این خواسته هامو دارم سفر به دور امریکا و فایلهای رایگان دیگتون خیلی خیلی خیلی نظر منو جلب کرد و عوض کرد و دیدم که مردم خوب دوست داشتنی هستن اونجا چقدر فراوانی و ثروت هست چقدر زیبایی هست و من لایق داشتن و تجربه کردن و رسیدن به همه این خواسته هام هستم
خدایا شکرت در هر لحظه و هر زمان هرمکان
تورا میپرستم تنها و بس بجز تو نجویم یاری زکس
اگاهی های جلسه
اکه عاشق چیزی هستی و کاری واسش نکنی و به سمتش حرکت نکنی این #شرک هست#(چرا؟)یعنی که تو میترسی و پیش خودت میگی که خدا هدایتم نمیکنه این یعنی بی ایمانی و باور پوج #ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست# این همه نشونه میاد برای من برای اون خواسته ام اون کار رویایی اون زندگی رویایی اون درامد رویایی اینا خواستهای من هستن و خدا داره از طریق بی نهایت نشونهاش با من حرف میزنه(میگه نترس#تو خود پای در راه بنه هیچ مپرس#) و واسم دربها از بی نهایت طریق باز میشه و من با ایمانم به خدای پاکم حرکت میکنم واون منو هدایت میکنه
باید از عمری که خدا بخشیده به من استفاده کنم
#توی همه کارهام از خدای پاک هدایت بخوام از صمیم قلب و احساس خوب با قلب باز واون به راحتی خیلی زیبا در بهترین مکان بهترین زمان بهترین موقعیت منو هدایتم میکنه و میرسونتم به خواسته ام به زیبای به اسانی و راحتی#
#باورهام#
باوهامو با صدای خودم پرکنم و گوششون کنم
تا افسار ذهنم رو در دست داشته باشم و از حرفهای پوچ جامعه دور بمونم و اونوقت زندگی ام تغیر میکنه به زیبایی با کلی تغیر
خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت هدیه یک روز لبریز از عشق و معجزه هایت که در تاروپود وجود وزندگیم تنیده ای و من چه سعادتمند و خوشبختم که در این مسیر زیبا
دل به هدایت هایت سپرده ام و با خیالی آسوده و قلبی باز و ذهنی آرام
هر روز قدمی آگاهانه به جلو
برمی دارم .
وقتی تمام زندگیت حول و حوش تمرکز بر زیبایی هامی گذرد
وقتی در کنار هر مسئله ای،شادی و دلت به الخیرفی ماوقع او خوش است
وقتی سعی می کنی هر لحظه مراقب ورودی های ذهنت باشی و فیلتری جلوی آن قرار دهی و هر چه احساس خوب است اجازه ورود داشته باشند و لحظه آگاه باشی
وقتی هرروز با مدیتیشن، حضور در لحظه را بیشترو عالی تر احساس
می کنی و بازتاب زیبای آن را چون
رنگینکمانی زیبا بر صفحه زندگیت
نمودار می گردانی
وقتی دفترشکرگزاریت لبریز از قدردانی و سپاسگزاری از هر آنچه که داری می شود
وقتی هر قدم را متوکل ،خاضع و خاشع و فروتنانه برمی داری و خود را از عشق معبودت لبریز می کنی
وقتی نگران خزانه زندگیت نیستی و تمام توجه ات به روزی رسانِ
بی حساب معطوف است و فقط شکرگزاری می کنی و برای کسب و کاری که مورد علاقه ات هست با عشق تلاش کرده و با شوروشعف هرروز درب پرخیروبرکت آن را با نام خدای بخشنده مهربان
می گشایی و فقط در طلب رضای او هستی با گفتار،رفتارو عملکردهای نیک
تو دیگر از خود انسانی را خلق
کرده ای که صددرصد از زندگیش راضی و خشنود هست و خدا هم از او راضی و خشنود خواهد بود .
خداروشاکروسپاسگزارم که هرروز چشمانم ،روزِ معجزه وار دیگری
را می بیند ، دستم را روی قلبم
می گذارم و هر ضربان قلبم را سپاس می گویم و تمام وجودم را برای شکرگزاری از لحظه لحظه های ناب امروز و برای خلق هر لحظه زندگی باشکوه در بهشت آماده می کنم.
و خیام چه زیبا می سراید:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه
پُر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو بَرم برآرم یا نه
در مسیر نور هدایت زیبای رب العالمین و در پناه او
هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، خوشبخت، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
من به لطف خداوند یه مرحله جدید رو شروع کردم،زمانی که احساس کردم باید تغییری رخ بده،تا چک و لگدهارو نخوردم باید کاری کنم
نشستم و از عمق قلبم از خداوند هدایت خواستم و گفتم من تسلیمم،و خداوند با الهاماتش بهم گفت رها شو از وابستگیها و روی من حساب کن،من روزی دهنده تو هستم،وقتی با خودم روراست شدم و سعی کردم رها کنم،دو روز بعدش از زبان دوستی قدم بعدی مشخص شد،از دایره امنم باید برم بیرون…
امروز تصمیم گرفتم،چون برام واضح بود که اینو باید انجام بدم، با اولین آگاهی که دیدم زنگ زدم و رفتم و اولین جایی که شروع کردم به کار،اصلا جایی دیگه نگشتم،آخه دقیقا همون جایی بود که میخواستم،محیط امن،خلوت و درست…میبینی خداوند دستم رو گرفت گذاشت سر جای درست،بی دردسر…بعد باید یاد بگیرم،وردست شدم،دارم هر روز یه چیز جدید یاد میگیرم…و من روزهای پیش رو ،رو روشن،هموار، زیبا و پر از معجزه میبینم...من قدم برداشتم،قدم بعدی گفته میشه...سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که هدف من چیه؟؟
هدف من لذت بردن از مسیره،کنترل کمالگرایی ،عجله نداشتن،مقایسه نکردن خودم و در هر حالی قائم به ذات باشم،اینارو تمرین کنم تا آسان بشم برای آسانیها…
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
میتونم بگم از وقتی خودمو میشناسم و میدونم به هنر و مشتقاتش علاقه وافری داشتم
از نقاشی روی بوم گرفته تا میکاپ و طراحی لباس یا حتی ساختن کار های دستی مثل شمع های تزئینی و اکسسوری های رزینی
همیشه دوست داشتم از کودکیم یه اثری خلق کنم
و بگم این اثر هنر دست منه خودم خلقش کردم
همه ی این رشته هارو هم دنبال کردم یسری هاشونو وسایلشم خریدم و امتحان کردم ولی در نهایت میگفتم خب که چی؟؟
کی از من میخره حالا اینارو ؟؟
و خیلی سریع ناامید میشدم و میزاشتمشون کنار
و تا الان که واقعا خحالت میکشم این حرفو بزنم مخصوصا در حضور استاد که بعد از چند سال آشنایی با قوانین هنوز هم نتونستم به درآمد زایی برسم
نه تنها به درآمد نرسیدم بلکه ناامید هم هستم
و واقعا ارزشی برای کار خودم قائل نیستم و اصلا خودمو لایق نمیدونم که کسی از من بخواد چیزی بخره
ناگفته نماند که همونطور که تو کامنت قبلیم گفتم توی رشته زبان انگلیسی و زبان ترکی استانبولی هم خیلی استعداد دارم ولی در این مورد هم باورهام مثل باورهای کارهای هنریه و احساس ارزشمندی نمیکنم برای استعدادم در مورد زبان های خارجی
ولی از طرفی شدیدا به لاین های ارایشی عداقه دارم و مطمئنم برم تو این کار واقعا میترکونم یعنی در مورد کار های خدماتی باورهام بهتره و ته دلم میدونم خیلی میتونم بدرخشم و در مورد این قضیه هم الان مسئلم رضایت ندادن همسرمه که اصلا به هیچ وجه رضایت نمیده که من بخوام کار کنم
همسرم واقعا مرد بسیار مهربان مسئولیت پذیر و دست و دل بازیه و من خداروشکر هیچ گونه نیاز مالی ندارم ولی دوست دارم خودم درآمدزایی کنم و دوست دارم از منطقه امنم خارج بشم و دچار حالت قورباغه ای نشم
ولی همسرم به گفته خودش خیلی بدش میاد که من بخوام کار کنم و من تا الان سکوت کردم و همیشه ته دلم میدونم که بخاطر ترس هامه
میترسم که سفت و سخت و محکم ایستادگی کنم و بگم من میخوام کار کنم و بدتر همه چیز خراب بشه
میدونم ته دلم که همش از شرک و بی ایمانی میاد و این خودش باعث میشه بیشتر بهم بریزم و اتفاقا یکی از دلایل درگیرس های شدید و مداوم من با همسرم که باعث جنجال ها میشد همین امر بود
که من تصمیم گرفتم از یه جایی دیگه هرگز بحثشو وسط نکشم تا خداوند خودش هدایتم کنه و همه چیز رو برام مرتب و به موقعش بچینه
در زمان و مکان مناسب
خلاصه که علاقه آتشین من درمورد شغل و کسب و کار کار های هنری و لاین های ارایشیه مخصوصا لاین میکاپ و هیرکات
امیدوارم در این پروژه که گام به گام در حال تغییر هستم باورهام به صورت ریشه ای و بنیادین تغییر کنه و ایمانم انقدری قوی بشه که خیالم راحت بشه که هیچ نیرویی نمیتونه جلومو بگیره اگر من بخوام راهی رو برم و تصمیمی رو بگیرم
و در مورد روابط هم شدیدا دلم میخواد انقدری به شخصیت استیبل برسم که بتونم کنترل ذهن قوی رو در لحظات به ظاهر سخت داشته باشم
و همچنین بتونم انسانهای بسیار عالی و ارزشمند با افکار روشن و مثبت رو به خودم جذب کنم
و در این مورد واقعا دارم تلاش میکنم و نتایج داره کم کم میاد خداروشکر
مخصوصا در مورد رابطه عاطفیم خیلی شرایط داره خوب پیش میره و نشانه های خوبی رو دارم هر روز میبینم و تاییدشون میکنم
و یه مورد دیگه که میتونم بهش اشاره کنم بحث رانندگی و گواهینامس
من سالهاست که بخاطر ترس از رانندگی اصلا سراغش نمیرفتم و همیشه بهونه های واهی خودمو میاوردم
و هرگز زیر بار یادگیریش نمیرفتم و همیشه میگفتم هرکسی همبتونه من نمیتونم!
تا اینکه امسال از مهر ماه که دخترم رو میبرم مدرسه هر روز خدا دخترم بهم غر میزنه که بابا برات ماشینم خریده ولی نمیری رانندگی یاد بگیری منم دوست دارم با ماشین برم مدرسه دوست دارم مامانم رانندگی بلد باشه و ازاین حرفای بچه ها که خودشونو مقایسه میکنن تو همون عالم قشنگ بچگیشون
این شد که دیگه یه زنگی تو گوشم صدا داد
و از وقتی وارد پروژه پر برکت تغییر شدم تصمیم گرفتم یکبار برای همیشه پا روی این ترسم بزارم
خیلی برام سخته الانشم ولی گفتم این کار من یه حرکت بسیار فوق العادس براس تقویت ایمانم و افزایش عزت نفسم
هنوز کلاس هام شروع نشده و من از همین الان نجواهام شروع شده ولی هر روز دارم واسه خودم الگوهای موفق رو جلوی چشمانم میارم
و مطمئنم که خدا همراهمه و حافظ و نگهدارمه
گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد!
خیلی خوشحالم که تو این پروژه با شما همراه هستم
خیلی احساس تغییر دارم در درونم و واقعا خداوند رو شاکرم که من رو به این مسیر پر برکت الهی هدایت کرد
امیدوارم یه روزی بیام از نتایج شگفت انگیزم براتون صفحه ها بنویسم و الگویی باشم برای دوستانم
همونطور که شما دوستان فوق العادم با کامنت های فوق العادتون باعث باورپذیرتر شدن اهداف خواسته های من شدید
با سلام و احترام خدمت استاد گرانقدرم، بانو شایستهی نازنین، و همراهان نوری و الهیام در این مسیر بیداری
موضوع این تمرین برای من یکی از واقعیترین و عمیقترین بخشهای مسیر رشد درونیست، چون دقیقاً ترسی را لمس کردم که سالها مانع حرکت من بود؛ ترس از رها کردن امنیت ظاهری و قدم گذاشتن به سمت رسالت قلبیام.
من همیشه در قلبم میدانستم که باید به سمتی بروم که با نوشتن، عشق، آگاهی و الهام دادن به دیگران همراه است. این میل و عشق از درونم زبانه میکشید، اما ذهنم همیشه نجوا میکرد:
«اگر کارت را رها کنی، از کجا درآمد میآوری؟»
«اگر موفق نشوی، دیگران چه فکری میکنند؟»
و این ترسها سالها مرا در محیطی نگه داشت که هرچند امن و آرام بود، اما دیگر با روحم همجهت نبود.
تا اینکه به مرحلهای رسیدم که حس کردم دیگر نمیتوانم در آن امنیت ظاهری نفس بکشم. احساس کردم اگر نروم، اگر حرکت نکنم، از درون خاموش میشوم. همانجا بود که تصمیم گرفتم جسارت را انتخاب کنم. محل کاری را که همه چیز در آن خوب بود اما برای روحم کوچک شده بود، با ایمان کامل به خداوند ترک کردم.
در ظاهر شاید رها کردنش «خطرناک» بود، اما در حقیقت این قدم، آغاز شکوفایی دوبارهی من شد. خداوند چنان راههایی را پیش پایم باز کرد که خودم هم حیرتزده شدم.
الان در مرحلهای هستم که با آرامش و ایمان، دارم از مسیر علاقهم کار میکنم، الهام میگیرم و آرامآرام به سمت رؤیای قلبیام حرکت میکنم — بیهیچ عجلهای، اما با باور کامل به اینکه خداوند پلهبهپله هدایت میکند.
اولین قدم کوچکی که متعهد میشوم از امروز ادامه دهم، این است که هر روز حداقل یک ساعت برای نوشتن و خلق محتواهای الهامبخش زمان بگذارم، تا این مسیر عاشقانه را بهصورت واقعی و روزمره زندگی کنم.
خدای مهربانم، سپاسگزارم که مرا از ترس به عشق هدایت کردی.
سپاسگزارم که نشانم دادی امنیت واقعی در دل ایمان است، نه در محیط بیرونی.
و سپاسگزارم که هر بار که من قدمی برمیدارم، تو با هزار قدم به سویم میآیی
ک همیشه حواسش بهم هست و راه درست و برام روشن میکنه
تحسین میکنم شجاعت امیر عزیز رو بدون اینکه بدونه چه اتفاقاتی در انتظارشه ب سمت مسیر علاقش حرکت کرد و الان انقدر راضی و موفق و خوشحاله
تحسین میکنم عاطفه ی عزیزم رو
ک قبل از اینکه چک و لگد های جهان برسه خودش انتخاب کرد ک شرایطش رو بهتر کنه و به درآمد صدبرابری با هفته ای 2 ساعت کار
اونم تو بهترین خونه ای ک از هتل 5ستاره بهتره کارشو انجام بده
تحسین میکنم سبحان عزیز و ک نشون داد میشه تو هر سنی ک هستی بزرگ فکر کنی و قدم برداری
بخوای ک تغییر کنی بخوای متفاوت عمل کنی و بهتر نتیجه بگیری
تحسین میکنم ایمان و شجاعت دوستای عزیزم رو
نمیدونم این روزا چه اتفاقاتی داره میفته اما قشنگ حس میکنم مثل اون کرم ابریشمی هستم ک آروم آروم داره پیله های دورم شل میشه
احساس میکنم تغییر تو راهه
به شنیدن این صحبت ها با انجام این تمرین ها
خیلی ب خودم ب مسیرم ب خواسته هام بیشتر فکر میکنم
این پروژه عجیب منو غرق خودم کرده
تا تصمیم بگیرم میخام معمولی باشم یا عادی!!!
تصمیم بگیرم به یه آب باریکه راضی بشم یا دنبال بهبود و درآمد صدبرابری!!
تصمیم بگیرم وقتی موقع مرگم میرسه دستمو بدم ب دست عزرائیل و بگم بریم یا دست و پام بلرزه و بگم من هنوز کلی کار نکرده دارم من هنوز زندگی نکردم خودمو تجربه نکردم خواسته هامو خلق نکردم من هنوز اونقدر ک باید لذت نبردم!!!
تصمیم بگیرم میخام چیکار کنم
نگران این باشم ک آیا توی کارم موفق میشم یا ن فایده ای نداره هرچقدر براش تلاش کنم
یا نه یبار بگم بابا بریم تو دلش خدا کمکمون میکنه همه چی خوب میشه همه چی درست پیش میره از پسش برمیام
تصمیم بگیرم کل زندگیم میخام تو شک و تردید و برزخ بمونم
یا نه
میخام یبار تصمیم بگیرم صراط مستقیم و بگیرم و برم جلو و بدونم هراتفاقی میفته ب نفع منه و من فقط وظیفه دارم احساسمو خوب نگه دارم
خدا بقیه ی کارهارو برام انجام میده هدایتم میکنه ب بهترین ها
ایده ها وشرایط و آدمارو میاره
تصمیم بگیرم میخام راه توحید رو برم تا ن ترسی بر من باشه ن غمی
یا نه
میخام همیشه تو نقطه ی امنم بمونم چون میترسم از بیرون و اتفاقایی ک نمیدونم چیه !!!
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام استاد عزیزم سلام استاد مریم جانم
سلام به دوستان هم مسیرم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
عشق وعلاقه ام،کار خیاطی هستش،که از سن 11 سالگی رفتم تو این حرفه، خداروشکر تا امروز خیلی خیلی تو این زمینه رشد وپیشرفت کردم
وهر بار تکاملی بهتر از قبلم شدم وتو کارم حرفه ای تر شدم
سال گذشته که یکم تردید داشتم نسبت به مهارت خودم یه دوره شب وعروس شرکت کردم تا مقاومت های ذهنیم نسبت به مهارتهام کم بشه وخداروشکر تاثیر خوبی برام داشت والان با ایمان قلبی کامل به خودم وهنر خودم کاملا آمادگی کسب درآمد در این زمینه رو دارم.
چیزی که درحال حاضر باعث میشه بطور جدی در راستای علاقم قدم بر ندارم اینکه فکر میکنم نمیشه همزمان هم تو نونوایی کنار همسرم صبح وبعداز ظهر کار کنم هم کار خیاطی وباید تمرکزی روی یه کار باشم.
قدم اولی که برداشتم این بود که از همسرم خواستم شاگرد بگیرن.،باز این موضوع رو هم سپردم به خداوندم گفتم خداجونم من تسلیمم خودت بهتراز من میدونی چطوری وچه زمان وازکجا باید بیزینس خودم رو شروع کنم همچی رو میسپارم به خودت،خودت مسیر رو واسم هموار کن.
قدم دوم فکر کردم در کنار کار نونوایی همزمان باید خیاطیم رو پیش ببرم تا درها باز بشه ومسیر بهم گفته بشه سعی میکنم در زمان های آزادم خیاطی کنم وپارچه گرفتم ودارم برای خودم وهمسر ودخترا وپسرام پالتو میدوزم.
من سمت خودم رو انجام میدم ومنتظر میمونم تا خداوند هدایتم کنه وهر زمان که وقتش باشه خداوندم هدایتم میکنه به سمت خواسته ها وبیزینسم.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
قدم عملی که امروز به ذهنم رسید که بردارم اینکه برای شروع کار کارت ویزیت خیاطی بگیرم.
توکل به خداوند مهربان وبخشنده م که هر لحظه کنارمه وهدایتم میکنه سپاس
تغییرات من از زمانی شروع شد که هدایت شدم از بس که درها به روم بسته میشد و من به خیلی از ناخواسته ها بر می خوردم.
من مهاجرت کردم در حالیکه تو یک خانواده پنج نفری زندگی می کردم ، من و همسرم و سه تا فرزندان م.
اوضاع من به جایی رسید که گفت همه چیز رو رها کن و من وارد یک چالش به ظاهر خیلی ترسناک شدم ، از پیله ی خودم بیرون اومدم و در دنیای جدیدی وارد شدم، تنها ، بی پول ، نه خونه، نه شغل ، نه مهارت خاصی ، نه پشتیبانی و نه حمایت هیچ کس.
فقط خودم و خدا ….
بعد از یک هفته در شهر جدید هدایت شدم به خونه ی داداشم که خودش تنها زندگی می کرد، و یه خونه ی بزرگ ، زیبا و جا دار، تو بهترین امکانات و مکان زیبا از شهر که امکانات و دسترسی به همه چیز داشت، و برای فردی که مثل من فقط کارهاش رو با پیادهروی های روزانه بود خیلی مناسب بود، و چند وقت بعدش من هدایت شدم برم سر کار و در یک رستوران کار کنم، با اینکه حقوق کمی داشت اما انگار چندین برابر برکت، نعمت وارد زندگیم شد.
چند وقت گذشت که یکی ، یکی بچهها م اومدند پیشم که مامان ما دوست داریم با تو در کنار تو زندگی کنیم ، با اینکه من قانون سختی براشون چیدمان کردم که باید خودتون پول خوردن ، پوشاک حتی شارژ گوشی هاتون خودتون در بیارید ، اما قبول کردند.
یکی یکی اومدند همگی روزها سر کار می رفتیم و شب ها در آرامش و امید می خوابیدیم.
هر روز اتفاقات جدید
هر روز چالش های جدید
قسم می خورم که من در یک روز انگار چندین سال زندگی می کردم از بس که درس ها بود از بس که تغییرات بود رشدها بود، و چقققققدر زیبا زندگی می کردم.
کم کم همسرم هم اومد به جمع ما پیوست و زندگی روال لذت ، شادی بیشتر رو پیش گرفت.
همه شاد و خرم
همه مستقل ، حتی پسر کوچک م که 12 سال داره یا. گرفته بود واسه خودش پول بسازه.
اینققققققققدر پیشرفت ها سرعت گرفته بود که فقط زندگی می کردیم.
تا به امروز هنوز پر رنگتر
هر روز زیباتر
هر روز بهتر .
چون به قول استاد ،،،،
همه ی فرصت های زندگی ما زمانی به ما داده میشه که با ترس جدیدی رو به رو شویم.
خدایا من سپاسگزارم
خدایا من سپاسگزارم
خدایا من سپاسگزارم
خدایا هر آنچه که هستم ، هر آنچه که دارم از آن توست
درود به استاد عزیزم و خانم شایسته
استاد عزیزم در مورد تمرین جلسه باید بگم که
علاقه اتشین من
زندگی توی امریکا هست یکی از بهترین شهرهای اونجا که عاشقش هستم شیکاگو و سان فرانسیسکو هست و خیلی خیلی درخواستم اینکه مثل ورود شما به من هم با احترام خوش امد گویی بگن چون من واقعا لایق بهترین زندگی و رفتار و شرایط زندگی هستم
و همیشه از همون سنین پائین6یا7سالگی شایدم کمتر عاشق این کشور بودم و اون خونه های بزرگ و زیبا اون افراد پولدار و خوشرو و مهربون اون فراوانی ثروت اون زیبایی های کشور همیشه بارون داره هوا خوبه ازادی هست ازادی هست ،مخصوصا جنگل رد وود که عاشقانه و بی صبرانه میخوام که واردش بشم و اونجا رو لمسش کنم حسش کنم اون زیبایی اون حس خوب جنگل اون انرژی پاک و دریای زیبایی که بعداز جنگل هستش اون نمای قشنگ و رویایی استاد منو میکشه سمت خودشون میدونم که میتونم به راحتی بیام و خدا کمکم میکنه اون هدایتم میکنه من دستمو دادم به دستای بزرگو پرتوانش اون رب من هشت اون صاحب قدرت و قوت هست اون خدای من هست و من اولیای اون هستم من سلیمان اون هستم من ایمان دارم بهش و اونم هدایتم میکنه به زیبایی به اسانی به راحتی به بهترین زمان و بهترین مکان دربهترین موقعیت من خودمو سپردم بهش اونم منو هدایت میکنه
کار رویاییم
من از همون بچگی عاشق ماشینهای سریع و گرون بودم وقتی میدیدمشون چراغاشونو که میدیدم میگفتم چه چشمای خوشکلی داره روی همون بچگی اینو میگفتم و عاشق اینجور چیزا بودم اما با شرایط اینجا و بازی که میکردم توی روزای زندگی توی حرفه چوب و کابینت و استارون مبلو اینچیزا شدم البته که عاشق کارم هستم و میدونم که توانایی پیشرفت خیلی زیادی دارم
اما قبلا این ترس طوری منو فراگرفته بود که هیچجوره اجازه حرکت به منو نمیداد ترس از بی پولی ترس از محیط جدید ترس از غریبه که حالا اون کیه اخلاقش چیه و … (اینا شرک بود و مناصلا نمیدونستم)حالا که فکر میکنم میگم این چه تفکری بود داشتم که اینقدر منو از زندگی عقب انداخت
اما استاد الان با جراعت میگم،نترس میگم که من اماده هستم واسه حرکت و پیشرفت واسه رسیدن به خواسته هام اون عشق اتشین درون من جوری شعله میکشه که الهامات و نشانه ها خیلی واضح شدن واسم حتی یه پیامهای تبلیغاتی میاد واسم که خودم شکه میشم یکیشو امروز خوندم فقط از جلوی چشمم ردشد
نوشته بود اماده ای برای تغیر و منم تا خوندمش با یه لبخند ناخوداگاه توی ذهنم گفتم من امادم تو چی منتظرم باش دارم میام
یا افرادی که ارتباطمون در حد ی سلام بود حتی خداحافظی هم بزور بود یجوری یا صداشونو میشنوم یا روبروم میشینن یا وقتی حرف میزنن انگار با من هستن یا حتی به من نگاه میکنن و دارن میگن فلان کس ما رفت توی فلان کشور با فلان سن و الان بهترین زندگی رو داره اونجا و کلی حرف دیگه
همونجا همش من دارم از خداوند بخشنده ام هدایت میخوام و میگم من نمیدونم تو میدونی و توهم به من میگی هدایتم کن دستمو دادم به دستات منو ببر به زمان مناسب مکان مناسب موقعیت مناسب
چون واقعا میخوام پیشرفت کنم واقعا میخوام زندگی کنم درصورتی که الان از لطف خدای بخشنده ام همچیز خیلی خیلی عالیه ولی من بیشتر و بهتر میخوام
من اینو از شما یاد گرفتم که زندگی عالیتر و بهتر میشه و من میخوام این ناشکری نیست من لایق بهترین ها هستم بهترین خونه بهترین شغل بهترین زندگی درامد بالا ارتباطات خوب و زیبا زندگی توی بهترین کشور دنیا با انسانهای فوق العاده خوب مهربون خون گرم دوست داشتنی من لایقم و لیاقت داشتن تمام این خواسته هامو دارم سفر به دور امریکا و فایلهای رایگان دیگتون خیلی خیلی خیلی نظر منو جلب کرد و عوض کرد و دیدم که مردم خوب دوست داشتنی هستن اونجا چقدر فراوانی و ثروت هست چقدر زیبایی هست و من لایق داشتن و تجربه کردن و رسیدن به همه این خواسته هام هستم
خدایا شکرت در هر لحظه و هر زمان هرمکان
تورا میپرستم تنها و بس بجز تو نجویم یاری زکس
اگاهی های جلسه
اکه عاشق چیزی هستی و کاری واسش نکنی و به سمتش حرکت نکنی این #شرک هست#(چرا؟)یعنی که تو میترسی و پیش خودت میگی که خدا هدایتم نمیکنه این یعنی بی ایمانی و باور پوج #ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست# این همه نشونه میاد برای من برای اون خواسته ام اون کار رویایی اون زندگی رویایی اون درامد رویایی اینا خواستهای من هستن و خدا داره از طریق بی نهایت نشونهاش با من حرف میزنه(میگه نترس#تو خود پای در راه بنه هیچ مپرس#) و واسم دربها از بی نهایت طریق باز میشه و من با ایمانم به خدای پاکم حرکت میکنم واون منو هدایت میکنه
باید از عمری که خدا بخشیده به من استفاده کنم
#توی همه کارهام از خدای پاک هدایت بخوام از صمیم قلب و احساس خوب با قلب باز واون به راحتی خیلی زیبا در بهترین مکان بهترین زمان بهترین موقعیت منو هدایتم میکنه و میرسونتم به خواسته ام به زیبای به اسانی و راحتی#
#باورهام#
باوهامو با صدای خودم پرکنم و گوششون کنم
تا افسار ذهنم رو در دست داشته باشم و از حرفهای پوچ جامعه دور بمونم و اونوقت زندگی ام تغیر میکنه به زیبایی با کلی تغیر
استاد عزیزم دوستت دارم و بزودی میبینمت
ردپا
1404/8/15
رمز رضایت از زندگی برای من
این هست که سعی می کنم
هر لحظه آگاهانه زندگی کنم .
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عشق
و همه دوستانِ بی نظیرم در ادامه قدم به قدم با
خدا حرکت کردن و
تنها از او هدایت طلبیدن.
خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت هدیه یک روز لبریز از عشق و معجزه هایت که در تاروپود وجود وزندگیم تنیده ای و من چه سعادتمند و خوشبختم که در این مسیر زیبا
دل به هدایت هایت سپرده ام و با خیالی آسوده و قلبی باز و ذهنی آرام
هر روز قدمی آگاهانه به جلو
برمی دارم .
وقتی تمام زندگیت حول و حوش تمرکز بر زیبایی هامی گذرد
وقتی در کنار هر مسئله ای،شادی و دلت به الخیرفی ماوقع او خوش است
وقتی سعی می کنی هر لحظه مراقب ورودی های ذهنت باشی و فیلتری جلوی آن قرار دهی و هر چه احساس خوب است اجازه ورود داشته باشند و لحظه آگاه باشی
وقتی هرروز با مدیتیشن، حضور در لحظه را بیشترو عالی تر احساس
می کنی و بازتاب زیبای آن را چون
رنگینکمانی زیبا بر صفحه زندگیت
نمودار می گردانی
وقتی دفترشکرگزاریت لبریز از قدردانی و سپاسگزاری از هر آنچه که داری می شود
وقتی هر قدم را متوکل ،خاضع و خاشع و فروتنانه برمی داری و خود را از عشق معبودت لبریز می کنی
وقتی نگران خزانه زندگیت نیستی و تمام توجه ات به روزی رسانِ
بی حساب معطوف است و فقط شکرگزاری می کنی و برای کسب و کاری که مورد علاقه ات هست با عشق تلاش کرده و با شوروشعف هرروز درب پرخیروبرکت آن را با نام خدای بخشنده مهربان
می گشایی و فقط در طلب رضای او هستی با گفتار،رفتارو عملکردهای نیک
تو دیگر از خود انسانی را خلق
کرده ای که صددرصد از زندگیش راضی و خشنود هست و خدا هم از او راضی و خشنود خواهد بود .
خداروشاکروسپاسگزارم که هرروز چشمانم ،روزِ معجزه وار دیگری
را می بیند ، دستم را روی قلبم
می گذارم و هر ضربان قلبم را سپاس می گویم و تمام وجودم را برای شکرگزاری از لحظه لحظه های ناب امروز و برای خلق هر لحظه زندگی باشکوه در بهشت آماده می کنم.
و خیام چه زیبا می سراید:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه
پُر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو بَرم برآرم یا نه
در مسیر نور هدایت زیبای رب العالمین و در پناه او
هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، خوشبخت، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام به استاد گرانقدرم،دوستان هم مسیرم …
من به لطف خداوند یه مرحله جدید رو شروع کردم،زمانی که احساس کردم باید تغییری رخ بده،تا چک و لگدهارو نخوردم باید کاری کنم
نشستم و از عمق قلبم از خداوند هدایت خواستم و گفتم من تسلیمم،و خداوند با الهاماتش بهم گفت رها شو از وابستگیها و روی من حساب کن،من روزی دهنده تو هستم،وقتی با خودم روراست شدم و سعی کردم رها کنم،دو روز بعدش از زبان دوستی قدم بعدی مشخص شد،از دایره امنم باید برم بیرون…
امروز تصمیم گرفتم،چون برام واضح بود که اینو باید انجام بدم، با اولین آگاهی که دیدم زنگ زدم و رفتم و اولین جایی که شروع کردم به کار،اصلا جایی دیگه نگشتم،آخه دقیقا همون جایی بود که میخواستم،محیط امن،خلوت و درست…میبینی خداوند دستم رو گرفت گذاشت سر جای درست،بی دردسر…بعد باید یاد بگیرم،وردست شدم،دارم هر روز یه چیز جدید یاد میگیرم…و من روزهای پیش رو ،رو روشن،هموار، زیبا و پر از معجزه میبینم...من قدم برداشتم،قدم بعدی گفته میشه...سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که هدف من چیه؟؟
هدف من لذت بردن از مسیره،کنترل کمالگرایی ،عجله نداشتن،مقایسه نکردن خودم و در هر حالی قائم به ذات باشم،اینارو تمرین کنم تا آسان بشم برای آسانیها…
خدایا بینهایت شکرت…
به نام الله یکتا
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَهً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ
ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺁﺯﺭ [ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ، ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻳﺎ ﻋﻤﻮﻳﺶ ﺑﻮﺩ ] ﮔﻔﺖ : ﺁﻳﺎ ﺑﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻌﺒﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻰ ﻛﻨﻲ ؟ ﻗﻄﻌﺎً ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻭ ﻗﻮﻣﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻢ .(٧4) انعام
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی عشق دل هممون
سلام به دوستان ارزشمندم در این سایت بهشتی
گام 8
تمرین:
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
میتونم بگم از وقتی خودمو میشناسم و میدونم به هنر و مشتقاتش علاقه وافری داشتم
از نقاشی روی بوم گرفته تا میکاپ و طراحی لباس یا حتی ساختن کار های دستی مثل شمع های تزئینی و اکسسوری های رزینی
همیشه دوست داشتم از کودکیم یه اثری خلق کنم
و بگم این اثر هنر دست منه خودم خلقش کردم
همه ی این رشته هارو هم دنبال کردم یسری هاشونو وسایلشم خریدم و امتحان کردم ولی در نهایت میگفتم خب که چی؟؟
کی از من میخره حالا اینارو ؟؟
و خیلی سریع ناامید میشدم و میزاشتمشون کنار
و تا الان که واقعا خحالت میکشم این حرفو بزنم مخصوصا در حضور استاد که بعد از چند سال آشنایی با قوانین هنوز هم نتونستم به درآمد زایی برسم
نه تنها به درآمد نرسیدم بلکه ناامید هم هستم
و واقعا ارزشی برای کار خودم قائل نیستم و اصلا خودمو لایق نمیدونم که کسی از من بخواد چیزی بخره
ناگفته نماند که همونطور که تو کامنت قبلیم گفتم توی رشته زبان انگلیسی و زبان ترکی استانبولی هم خیلی استعداد دارم ولی در این مورد هم باورهام مثل باورهای کارهای هنریه و احساس ارزشمندی نمیکنم برای استعدادم در مورد زبان های خارجی
ولی از طرفی شدیدا به لاین های ارایشی عداقه دارم و مطمئنم برم تو این کار واقعا میترکونم یعنی در مورد کار های خدماتی باورهام بهتره و ته دلم میدونم خیلی میتونم بدرخشم و در مورد این قضیه هم الان مسئلم رضایت ندادن همسرمه که اصلا به هیچ وجه رضایت نمیده که من بخوام کار کنم
همسرم واقعا مرد بسیار مهربان مسئولیت پذیر و دست و دل بازیه و من خداروشکر هیچ گونه نیاز مالی ندارم ولی دوست دارم خودم درآمدزایی کنم و دوست دارم از منطقه امنم خارج بشم و دچار حالت قورباغه ای نشم
ولی همسرم به گفته خودش خیلی بدش میاد که من بخوام کار کنم و من تا الان سکوت کردم و همیشه ته دلم میدونم که بخاطر ترس هامه
میترسم که سفت و سخت و محکم ایستادگی کنم و بگم من میخوام کار کنم و بدتر همه چیز خراب بشه
میدونم ته دلم که همش از شرک و بی ایمانی میاد و این خودش باعث میشه بیشتر بهم بریزم و اتفاقا یکی از دلایل درگیرس های شدید و مداوم من با همسرم که باعث جنجال ها میشد همین امر بود
که من تصمیم گرفتم از یه جایی دیگه هرگز بحثشو وسط نکشم تا خداوند خودش هدایتم کنه و همه چیز رو برام مرتب و به موقعش بچینه
در زمان و مکان مناسب
خلاصه که علاقه آتشین من درمورد شغل و کسب و کار کار های هنری و لاین های ارایشیه مخصوصا لاین میکاپ و هیرکات
امیدوارم در این پروژه که گام به گام در حال تغییر هستم باورهام به صورت ریشه ای و بنیادین تغییر کنه و ایمانم انقدری قوی بشه که خیالم راحت بشه که هیچ نیرویی نمیتونه جلومو بگیره اگر من بخوام راهی رو برم و تصمیمی رو بگیرم
و در مورد روابط هم شدیدا دلم میخواد انقدری به شخصیت استیبل برسم که بتونم کنترل ذهن قوی رو در لحظات به ظاهر سخت داشته باشم
و همچنین بتونم انسانهای بسیار عالی و ارزشمند با افکار روشن و مثبت رو به خودم جذب کنم
و در این مورد واقعا دارم تلاش میکنم و نتایج داره کم کم میاد خداروشکر
مخصوصا در مورد رابطه عاطفیم خیلی شرایط داره خوب پیش میره و نشانه های خوبی رو دارم هر روز میبینم و تاییدشون میکنم
و یه مورد دیگه که میتونم بهش اشاره کنم بحث رانندگی و گواهینامس
من سالهاست که بخاطر ترس از رانندگی اصلا سراغش نمیرفتم و همیشه بهونه های واهی خودمو میاوردم
و هرگز زیر بار یادگیریش نمیرفتم و همیشه میگفتم هرکسی همبتونه من نمیتونم!
تا اینکه امسال از مهر ماه که دخترم رو میبرم مدرسه هر روز خدا دخترم بهم غر میزنه که بابا برات ماشینم خریده ولی نمیری رانندگی یاد بگیری منم دوست دارم با ماشین برم مدرسه دوست دارم مامانم رانندگی بلد باشه و ازاین حرفای بچه ها که خودشونو مقایسه میکنن تو همون عالم قشنگ بچگیشون
این شد که دیگه یه زنگی تو گوشم صدا داد
و از وقتی وارد پروژه پر برکت تغییر شدم تصمیم گرفتم یکبار برای همیشه پا روی این ترسم بزارم
خیلی برام سخته الانشم ولی گفتم این کار من یه حرکت بسیار فوق العادس براس تقویت ایمانم و افزایش عزت نفسم
هنوز کلاس هام شروع نشده و من از همین الان نجواهام شروع شده ولی هر روز دارم واسه خودم الگوهای موفق رو جلوی چشمانم میارم
و مطمئنم که خدا همراهمه و حافظ و نگهدارمه
گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد!
خیلی خوشحالم که تو این پروژه با شما همراه هستم
خیلی احساس تغییر دارم در درونم و واقعا خداوند رو شاکرم که من رو به این مسیر پر برکت الهی هدایت کرد
امیدوارم یه روزی بیام از نتایج شگفت انگیزم براتون صفحه ها بنویسم و الگویی باشم برای دوستانم
همونطور که شما دوستان فوق العادم با کامنت های فوق العادتون باعث باورپذیرتر شدن اهداف خواسته های من شدید
در پناه الله یکتا غرق در عشق الهی باشید
دوستون دارم استاد و مریم بانوی مهربان
به امید دیدار روی ماهتون
بسمالله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام خدمت استاد گرانقدرم، بانو شایستهی نازنین، و همراهان نوری و الهیام در این مسیر بیداری
موضوع این تمرین برای من یکی از واقعیترین و عمیقترین بخشهای مسیر رشد درونیست، چون دقیقاً ترسی را لمس کردم که سالها مانع حرکت من بود؛ ترس از رها کردن امنیت ظاهری و قدم گذاشتن به سمت رسالت قلبیام.
من همیشه در قلبم میدانستم که باید به سمتی بروم که با نوشتن، عشق، آگاهی و الهام دادن به دیگران همراه است. این میل و عشق از درونم زبانه میکشید، اما ذهنم همیشه نجوا میکرد:
«اگر کارت را رها کنی، از کجا درآمد میآوری؟»
«اگر موفق نشوی، دیگران چه فکری میکنند؟»
و این ترسها سالها مرا در محیطی نگه داشت که هرچند امن و آرام بود، اما دیگر با روحم همجهت نبود.
تا اینکه به مرحلهای رسیدم که حس کردم دیگر نمیتوانم در آن امنیت ظاهری نفس بکشم. احساس کردم اگر نروم، اگر حرکت نکنم، از درون خاموش میشوم. همانجا بود که تصمیم گرفتم جسارت را انتخاب کنم. محل کاری را که همه چیز در آن خوب بود اما برای روحم کوچک شده بود، با ایمان کامل به خداوند ترک کردم.
در ظاهر شاید رها کردنش «خطرناک» بود، اما در حقیقت این قدم، آغاز شکوفایی دوبارهی من شد. خداوند چنان راههایی را پیش پایم باز کرد که خودم هم حیرتزده شدم.
الان در مرحلهای هستم که با آرامش و ایمان، دارم از مسیر علاقهم کار میکنم، الهام میگیرم و آرامآرام به سمت رؤیای قلبیام حرکت میکنم — بیهیچ عجلهای، اما با باور کامل به اینکه خداوند پلهبهپله هدایت میکند.
اولین قدم کوچکی که متعهد میشوم از امروز ادامه دهم، این است که هر روز حداقل یک ساعت برای نوشتن و خلق محتواهای الهامبخش زمان بگذارم، تا این مسیر عاشقانه را بهصورت واقعی و روزمره زندگی کنم.
خدای مهربانم، سپاسگزارم که مرا از ترس به عشق هدایت کردی.
سپاسگزارم که نشانم دادی امنیت واقعی در دل ایمان است، نه در محیط بیرونی.
و سپاسگزارم که هر بار که من قدمی برمیدارم، تو با هزار قدم به سویم میآیی
با عشق و احترام
راضیه کریمی
دختری از نورِ خدا
1404/8/14
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ»
وقتی این فایل آموزشی را گوش دادم، انگار یک حقیقت قدیمی دوباره از درونم بیدار شد…
اینکه رضایت، نه در رسیدن به مقصد، بلکه در زیستن در مسیرِ الهام است
باید کاری را انجام دهی که در آن زمان، نه خسته شوی، نه گرسنه، نه تشنه…
کاری که در آن زمان از خودت غافل میشوی، چون در جریان الهی غرقی
یعنی همان جایی که روح، خودش را میبیند…
همان جایی که خدا درونت مشغولِ خلق است.
چقدر زیباست این جمله که اگر از ترس، از علاقهات دوری میکنی، در واقع به نوعی شرک پنهان گرفتار شدهای.
چون یعنی باور نداری خداوند پشتت ایستاده، یعنی فکر میکنی اگر به سمت خواستهات بروی، تنها میمانی…
اما مگر او نفرمود:
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ آمَنُوا» — خدا با مؤمنان است.
و من باور جایگزینم را نوشتم:
خداوند در علایق من پنهان است.
اگر جرئت کنم و بروم، او همراهم است.
هر اشتیاقی که از درونم زبانه میکشد، دعوتیست از سوی خدا برای گسترش نور در جهان
چقدر ساده گفته شد و چقدر عمیق بود آن بخش که گفت:
«کسی که به گسترش جهان کمک کند، بیشترین منافع را از آن میگیرد.»
یعنی در واقع هر کس با عشقش جهان را آباد کند، جهان با فراوانی پاسخ میدهد.
چون قانون خداوند است که انرژی خدمت، بازگشتِ نعمت است
من به لحظه مرگ فکر کردم… به آن لحظهای که دیگر فرصتی برای “ای کاش” نیست.
و با خودم عهد بستم که هیچوقت نگذارم ترس، مرا از مسیر عشقم جدا کند.
نمیخواهم روزی به خودم بگویم:
“خدایا من میدانستم چه چیزی دلم را زنده میکند، ولی به دنبالش نرفتم…”
خدایا شکرت که یادم انداختی رضایت از زندگی یعنی هماهنگی با رسالت درونی.
یعنی هر روز کمی بیشتر به صدای درونم گوش کنم، به آن الهامی که تو در من قرار دادهای
امروز ایمانم این است:
رضایت واقعی، نتیجهی عشق ورزیدن به مسیرِ الهیِ خودم است، نه فرار از آن.
وقتی به سمت خواستهام میروم، جهان با من هماهنگ میشود.
و هر گامی که در مسیر اشتیاقم برمیدارم، عبادتیست در جهت گسترش آفرینش تو
الحمدلله ربّ العالمین
به نام خدای مهربونی ها
ک همیشه حواسش بهم هست و راه درست و برام روشن میکنه
تحسین میکنم شجاعت امیر عزیز رو بدون اینکه بدونه چه اتفاقاتی در انتظارشه ب سمت مسیر علاقش حرکت کرد و الان انقدر راضی و موفق و خوشحاله
تحسین میکنم عاطفه ی عزیزم رو
ک قبل از اینکه چک و لگد های جهان برسه خودش انتخاب کرد ک شرایطش رو بهتر کنه و به درآمد صدبرابری با هفته ای 2 ساعت کار
اونم تو بهترین خونه ای ک از هتل 5ستاره بهتره کارشو انجام بده
تحسین میکنم سبحان عزیز و ک نشون داد میشه تو هر سنی ک هستی بزرگ فکر کنی و قدم برداری
بخوای ک تغییر کنی بخوای متفاوت عمل کنی و بهتر نتیجه بگیری
تحسین میکنم ایمان و شجاعت دوستای عزیزم رو
نمیدونم این روزا چه اتفاقاتی داره میفته اما قشنگ حس میکنم مثل اون کرم ابریشمی هستم ک آروم آروم داره پیله های دورم شل میشه
احساس میکنم تغییر تو راهه
به شنیدن این صحبت ها با انجام این تمرین ها
خیلی ب خودم ب مسیرم ب خواسته هام بیشتر فکر میکنم
این پروژه عجیب منو غرق خودم کرده
تا تصمیم بگیرم میخام معمولی باشم یا عادی!!!
تصمیم بگیرم به یه آب باریکه راضی بشم یا دنبال بهبود و درآمد صدبرابری!!
تصمیم بگیرم وقتی موقع مرگم میرسه دستمو بدم ب دست عزرائیل و بگم بریم یا دست و پام بلرزه و بگم من هنوز کلی کار نکرده دارم من هنوز زندگی نکردم خودمو تجربه نکردم خواسته هامو خلق نکردم من هنوز اونقدر ک باید لذت نبردم!!!
تصمیم بگیرم میخام چیکار کنم
نگران این باشم ک آیا توی کارم موفق میشم یا ن فایده ای نداره هرچقدر براش تلاش کنم
یا نه یبار بگم بابا بریم تو دلش خدا کمکمون میکنه همه چی خوب میشه همه چی درست پیش میره از پسش برمیام
تصمیم بگیرم کل زندگیم میخام تو شک و تردید و برزخ بمونم
یا نه
میخام یبار تصمیم بگیرم صراط مستقیم و بگیرم و برم جلو و بدونم هراتفاقی میفته ب نفع منه و من فقط وظیفه دارم احساسمو خوب نگه دارم
خدا بقیه ی کارهارو برام انجام میده هدایتم میکنه ب بهترین ها
ایده ها وشرایط و آدمارو میاره
تصمیم بگیرم میخام راه توحید رو برم تا ن ترسی بر من باشه ن غمی
یا نه
میخام همیشه تو نقطه ی امنم بمونم چون میترسم از بیرون و اتفاقایی ک نمیدونم چیه !!!
خدایا بهم شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی بده
خدایا ایمانم رو برای حرکت های روبه جلو بیشتر کن
خدایا تو نور آسمانها و زمینی
بتاب ب زندگیم و مسیر رو برام روشنتر کن
عاشقتونم
سلام به روی ماهتون دوستان عزیزم
چقدر این دوره ای که گذاشتین فوق العاده است وهرروز دارم میبینم تغییرات کوچولو کوچولوم رو
از ارامش درونم
از اینکه باتعهد هرروز فایل گوش میدم
از اینکه چقدر راحت سفارش مشتریام رو اوکی میکنم
از اینکه فراوانی مشتری رو دارم تجربه میکنم
از اینکه چقدر بهتر فایلارو درک میکنم
من کسی بودم استاد که از ته چاه مسیرم تغییرکرد واومد به این مسیر زیبا
دختری با باورهای بسیار سمی وعزت نفس پایین خیلی پایین تر از صفر
که شکر خدا به اندازه ای که روی خودم کار میکنم وادامه میدم بیشتر میفهمم وبیشتر دریافت میکنم
خوشحالم بابت اینکه یه روزی از خدا میخواستم من فقط بتونم خواب راحتی تو شبانه روز داشته باشم
واین بزرگترین ارزو بود برای منی که بخاطر استرس وافکار منفی وپوچ 4 شبانه روز کامل بیدار بودم
حالا تبدیل شدم به دختری باشخصیت کمی شکرگزار وشاد
که برای خودم کار دارم وبعبارتی کارافرین شدم
ودر زمینه ی علاقه امدارم قدم هامو برمیدارم
ودر ارتباطاتم خداروشکر بهتر شدم ولی خیلی جا دارم بهتر بشم
وهزاران نعمت دیگه
که بخاطر بودنم در این سایت بهشتی بوده وکمکخدایی که عاشق من واجابت منه
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام استاد عزیزم سلام استاد مریم جانم
سلام به دوستان هم مسیرم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
عشق وعلاقه ام،کار خیاطی هستش،که از سن 11 سالگی رفتم تو این حرفه، خداروشکر تا امروز خیلی خیلی تو این زمینه رشد وپیشرفت کردم
وهر بار تکاملی بهتر از قبلم شدم وتو کارم حرفه ای تر شدم
سال گذشته که یکم تردید داشتم نسبت به مهارت خودم یه دوره شب وعروس شرکت کردم تا مقاومت های ذهنیم نسبت به مهارتهام کم بشه وخداروشکر تاثیر خوبی برام داشت والان با ایمان قلبی کامل به خودم وهنر خودم کاملا آمادگی کسب درآمد در این زمینه رو دارم.
چیزی که درحال حاضر باعث میشه بطور جدی در راستای علاقم قدم بر ندارم اینکه فکر میکنم نمیشه همزمان هم تو نونوایی کنار همسرم صبح وبعداز ظهر کار کنم هم کار خیاطی وباید تمرکزی روی یه کار باشم.
قدم اولی که برداشتم این بود که از همسرم خواستم شاگرد بگیرن.،باز این موضوع رو هم سپردم به خداوندم گفتم خداجونم من تسلیمم خودت بهتراز من میدونی چطوری وچه زمان وازکجا باید بیزینس خودم رو شروع کنم همچی رو میسپارم به خودت،خودت مسیر رو واسم هموار کن.
قدم دوم فکر کردم در کنار کار نونوایی همزمان باید خیاطیم رو پیش ببرم تا درها باز بشه ومسیر بهم گفته بشه سعی میکنم در زمان های آزادم خیاطی کنم وپارچه گرفتم ودارم برای خودم وهمسر ودخترا وپسرام پالتو میدوزم.
من سمت خودم رو انجام میدم ومنتظر میمونم تا خداوند هدایتم کنه وهر زمان که وقتش باشه خداوندم هدایتم میکنه به سمت خواسته ها وبیزینسم.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
قدم عملی که امروز به ذهنم رسید که بردارم اینکه برای شروع کار کارت ویزیت خیاطی بگیرم.
توکل به خداوند مهربان وبخشنده م که هر لحظه کنارمه وهدایتم میکنه سپاس
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم
خدایا من سپاسگزارم که اینجام
خدایا تو بگو که بنویسم.
تغییرات من از زمانی شروع شد که هدایت شدم از بس که درها به روم بسته میشد و من به خیلی از ناخواسته ها بر می خوردم.
من مهاجرت کردم در حالیکه تو یک خانواده پنج نفری زندگی می کردم ، من و همسرم و سه تا فرزندان م.
اوضاع من به جایی رسید که گفت همه چیز رو رها کن و من وارد یک چالش به ظاهر خیلی ترسناک شدم ، از پیله ی خودم بیرون اومدم و در دنیای جدیدی وارد شدم، تنها ، بی پول ، نه خونه، نه شغل ، نه مهارت خاصی ، نه پشتیبانی و نه حمایت هیچ کس.
فقط خودم و خدا ….
بعد از یک هفته در شهر جدید هدایت شدم به خونه ی داداشم که خودش تنها زندگی می کرد، و یه خونه ی بزرگ ، زیبا و جا دار، تو بهترین امکانات و مکان زیبا از شهر که امکانات و دسترسی به همه چیز داشت، و برای فردی که مثل من فقط کارهاش رو با پیادهروی های روزانه بود خیلی مناسب بود، و چند وقت بعدش من هدایت شدم برم سر کار و در یک رستوران کار کنم، با اینکه حقوق کمی داشت اما انگار چندین برابر برکت، نعمت وارد زندگیم شد.
چند وقت گذشت که یکی ، یکی بچهها م اومدند پیشم که مامان ما دوست داریم با تو در کنار تو زندگی کنیم ، با اینکه من قانون سختی براشون چیدمان کردم که باید خودتون پول خوردن ، پوشاک حتی شارژ گوشی هاتون خودتون در بیارید ، اما قبول کردند.
یکی یکی اومدند همگی روزها سر کار می رفتیم و شب ها در آرامش و امید می خوابیدیم.
هر روز اتفاقات جدید
هر روز چالش های جدید
قسم می خورم که من در یک روز انگار چندین سال زندگی می کردم از بس که درس ها بود از بس که تغییرات بود رشدها بود، و چقققققدر زیبا زندگی می کردم.
کم کم همسرم هم اومد به جمع ما پیوست و زندگی روال لذت ، شادی بیشتر رو پیش گرفت.
همه شاد و خرم
همه مستقل ، حتی پسر کوچک م که 12 سال داره یا. گرفته بود واسه خودش پول بسازه.
اینققققققققدر پیشرفت ها سرعت گرفته بود که فقط زندگی می کردیم.
تا به امروز هنوز پر رنگتر
هر روز زیباتر
هر روز بهتر .
چون به قول استاد ،،،،
همه ی فرصت های زندگی ما زمانی به ما داده میشه که با ترس جدیدی رو به رو شویم.
خدایا من سپاسگزارم
خدایا من سپاسگزارم
خدایا من سپاسگزارم
خدایا هر آنچه که هستم ، هر آنچه که دارم از آن توست
خدایا تکتک شرایط زندگی من کار توست